بایگانی دسته‌ها: تاريخ مرموز

دانش هسته اي، انفجارها و رآکتورها در دوران باستان

دانش هسته اي، انفجارها و رآکتورها در دوران باستان

 

 

13 رآكتور هسته اي در دوراني كه به آن اصطلاحا ماقبل تاريخ مي گوييم در كنار معدني به عمق 200 متر در «اوكلو» وجود داشتند. اين كشف در سال 1972 انجام شد و آنها كاملا با ساختار رآكتورهاي مدرن امروزي در سيستم نيرو و احتراق قابل مقايسه هستند.

اين معادن قابليت فعال سازي فرآيند واكنشهاي زنجيره اي هسته اي تحت كنترل را دارا بودند. اين كشف سراسر مجامع علمي جهان را در زمان خود شوكه كرد ولي….. خب راجع به اين بعدا صحبت مي كنيم!

 

 https://i2.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes_ciencia/ancientatomic07_03.jpg

اگر نگاهي به شواهدي كه به آن «جنگهاي هسته اي باستاني» مي گوييم (يا همان انفجارهاي هسته اي) مهم است كه از پيش مواردي را مورد بررسي قرار دهيم.

مي بايست ازميان شواهد موجودي كه بدانها پرداخته خواهند شد به بحث بپردازيم، شواهدي همچون:

اينكه انجيل اتفاقا به وجود دايناسورها معترف است و بر اساس آن انسانها و دايناسورها همزمان با هم و در يك دوره زندگي مي كردند.

اينكه دي ان اِي نشان از وجود طراح هوشمند دارد.

اينكه طوفان نوح به وقوع پيوسته است.

 

اوج پيشرفتهاي تكنولوژيكي در پيش از طوفان نوح براي ما يك سوال است. جنگهاي هسته اي يا پيشرفتهاي اتمي مي توانند نشاني ديگر از اوج فناوري و برخي مسايل ديگر باشد. اگر اين امر حقيقت داشته باشد مي تواند بخشي از شرارتهايي باشد كه خدا شاهد آن بوده است همانطور كه بخشي از «پيداش 6» به آن اختصاص يافته است. البته هيجان انگيز ترين بخش اين داستان همان معدن اوكلو مي باشد.

از سوي ديگر اثبات اين امر مي تواند شگفتي بسياري در بين ماترياليست ها و فرگشت گرايان (معتدين به تكامل) را موجب شود. بسيار سخت خواهد بود كه اين دانش را در آن زمان بخواهيم با معيارهاي امروزي توجيه كنيم!

 

موارد بسياري است كه بايد مد نظر قرار دهيم تا بتوانيم به يك نتيجه گيري برسيم. بد نيست بعضي از باورهايمان را يا حداقل بخشي از آن را به چالش بكشيم. ارزشش را دارد كه چند دقيقه اي وقت صرف دوباره نگاه كردن به آن كنيم.

 

شواهدي كه از آنها نام مي بريم اينها هستند:

1.                  متنهايي كه به نظر مي رسد قديمي ترين دستخط بشريت باشند و هنوز موجود هستند

2.                  كشف سايتهاي باستاني كه در آنها شواهدي از وجود مقادير بالاي راديو اكتيو و همچنين انفجارهاي هسته اي ديده شده است.

3.                  شواهد فيزيكي (تغيير شكل شنها) مشابه آنچه امروز در محل انفجارهاي هسته اي ديده مي شود

4.                  شواهدي از اورانيوم مصرف شده در رآكتور توليد محصول جانبي پلوتونيوم 

 

اين شواهد در «نيويورك هرالد تريبون» در 16 فوريه 1947 به چاپ رسيد و سپس در مجله «پرسوييت»  توسط  ايوان تي.سندرسون در ژانويه 1970 نيز به چاپ رسيد.

 

 

انفجارهاي هسته اي توليد شيشه مي كند

 

وقتي اولين بمب هسته اي در نيومكزيكو منفجر شد، شنهاي صحرا تبديل به شيشه مذاب سبز رنگ شدند.

اين واقعيت بر اساس مجله «فري ورلد» باعث تغيير عقيده برخي از باستان شناسان شد. آنها در دره باستاني «اوفراتس» مشغول حفاري بودند كه به لايه اي از تمدن  8000 ساله «آگرار» و لايه اي از تمدن «هردزمان» كه كهن تر از آن بود و همچنين آثار غارنشيني دست يافتند.


 

ترينيتيت سبزرنگ كه در نيومكزيكو بر اثر آزمايش هسته اي در 1945 بوجود آمد

 

ترينيتيت

بمب شن را به صورت اين سنگ شيشه اي سبزرنگ در مي آورد. دليل اين نامگذاري ناحيه اي بود كه اولين بمب پلوتونيوم در آن منفجر شد (ترينيتي)

 

 اخيرا محققان به لايه اي ديگر از شيشه مذاب سبزرنگ رسيده اند.

انفجارهاي هسته اي در سطح يا بالاي صحراهاي شني باعث ذوب شدن سيليكون موجود در شن مي شود و سطح زمين را به لايه اي از شيشه تبديل مي كند. اگر بتوانيم لايه اي از شيشه را در سايت هاي مختلف باستاني پيدا كنيم آيا اين بدان معني نيست كه جنگهاي اتمي در دوران باستان به وقوع پيوسته است يا حداقل آزمايشهاي هسته اي در دوره اي از تاريخ انجام شده است.

 

اين تئوري نوپاييست، ولي نه تئوري اي كه از كمبود مستندات رنج ببرد. البته رعد و برق نيز گاهي اوقات باعث ذوب شدن شن مي شود، ولي موارد ما كاملا با طرح متفاوت و با ساختار شيرواني مانند هستند.


اين پديده هاي نادر زمين شناسي فرمهاي لوله اي شاخه اي مانند هستند نه سطحهاي تخت شيشه ذوب شده،  بنابراين صاعقه دليل مناسبي براي توجيه يافته هاي ياد شده توسط زمينشناسان نيست كه صاعقه يا برخورد شهاب سنگ را دليل وجود اين بافت ها مي خوانند. مشكل اينجاست كه هيچ دهانه برخوردي نيز در نزديكي اين سطوح شيشه اي غير عادي يافت نشده است.

 

«برد استيگر» و «ران كالايس» در كتابشان «رازهاي زمان و فضا» مي نويسند: «آْلبوين دبليو هارت» از اولين فارغ التحصيلان دانشگاه ماساچوست براي شركت در يك پروژه مهندسي درقلب آفريقا دعوت به همكاري شد. زماني كه وي و تيمش در حال حركت به سمت مكاني كاملا صعب العبور بودند مجبور بودند كه در مسيرشان از يك صحراي وسيع عبور كنند.

» در وهله اول او كاملا گيج شده بود و نمي توانست يك فضاي وسيع از شيشه سبز تا جايي كه چشم كار مي كرد را توضيح دهد.» (شماره 396 سال 1972)

سپس مي افزايد: » مدتها بعد او صحراي  وايت سند را پس از يك آزمايش هسته اي مورد بازديد قرار داد و همان فرآيند ذوب سيليكون كه 50 سال قبل ديده بود را مجددا مشاهده كرد.

 

جالب است كه بدانيم كه رئيس پروژه منهتن، دانشمند بزرگ رابرت اوپنهايمر به خط و زبان سانسكريت باستان مسلط بود.

در مصاحبه اي بعد از اولين آزمايش هسته اي او جمله اي را از كتاب باگاواد گيتا نقل قول كرد.

«امروز من پيام آور مرگ هستم، نابود كننده دنياها» اميدوارم همه ما همين احساس را داشته باشيم

 

وقتي هفت سال بعد از آزمايش هسته اي آلاموگوردو، در دانشگاه روچستر از وي سوال شد كه آيا اين اولين بمب هسته اي بود كه روي زمين منفجر شد؟ وي پاسخ داد «بله، البته در عصر مدرن!» 

 


شيشه صحراي ليبي

 



يك تكه از شيشه صحراي ليبي كه بيش از 16 پوند وزن دارد در زميني بيضي شكلي به ابعاد حدودا 130 در 53 كيلومتر يافت شده است. اين جسم با رنگ كاملا شفاف به سمت سبز و زرد، تپه هاي شني  در امتداد شمال و جنوب شكل گرفته است.

 اين حجم بزرگ از شيشه احتمالا نشان از انفجار باستاني هسته اي يا فعاليت بيگانگان دارد ولي دانشمندان بيشتر با نظريات برخورد شهابسنگ خشنود مي شوند.

 

 

توضيحات بيشتر درباره شيشه صحراي ليبی

 

شيشه صحراي ليبي در منطقه بزرگي به مساحت 130 كيلومتر در 53 كيلومتر پراكنده است.

صحراي ليبي از دورافتاده ترين و خشن ترين صحراهاي نقاط جهان است. باوجود خالي از سكنه بودن و بادهاي شديد،اين اقيانوس شني در نزديكي «گيلف كبير» در سال 1932 محل يكي از شگفت انگيزترين اكتشافات بود.
گروه كاوش صحراهاي مصر به سرپرستي «پاتريك اي كليتون» انگليسي (1896-1962) تقريبا 50 كيلوگرم از شيشه هاي زيباي نامتعارف شفاف و نيمه شفاف با رنگ سبز مايل به زرد الماس مانند كه تماما از سيليكون تشكيل شده بودند را يافتند.



ناحيه اي كه در آن شيشه ها كشف شدند

 

 

پس از كشف سال 1932 در صحراي ليبي تنها دو كاوش ديگر در منطقه تا سال 1971 صورت گرفت.
اكتشافات بعدي شامل سه دانشمند مي شد كه تنها دو ساعت در منطقه توقف كردند و 24 نمونه از شيشه ها را جمع آوري كردند. هنگام اين بازديد كوتاه دانشمندان محل سقوط يك هواپيماي مصري و بقاياي اجساد 9 نفر را يافتند.

ناكامي مقامات مصري در يافتن هواپيماي سقوط كرده براي بيش از 3 سال ناآشنا بودن آنها به اين منطقه دور افتاده بوده است. خوشبختانه امروز نسبت به 65 سال پيش مقادير بسيار زيادي از شيشه صحراي ليبي در اختيار كلكسيونرها و محققان قرار داده مي شود.



 


شيشه صحراي ليبي توسط بيشتر شهابسنگ شناسان در گروه سنگهاي نادر طبيعي «تكتايت» ها دسته بندي مي شود. در سال 1900 پروفسور «فرانتز اي سوئِس» از دانشگاه وين لغت تكتايت را از لغت يوناني تكتوس به معني ذوب شده ابداع كرده است.
تكتايت ها از لحاظ تركيب كاملا منحصر به فرد هستند. آنها سرشار از سيليكون هستند و كاملا با ساير نمونه هاي شيشه هاي طبيعي مانند آنهاييكه در دهانه هاي آتشفشان يافت مي شوند متفاوت هستند. تكتايت ها از ابعاد ميكروسكوپي زير يك ميليمتر تا چند كيلوگرم يافت مي شوند.

آنها شامل رنگهاي جذابي از شفاف بدون رنگ مانند الماس و سبز سير گرفته تا زرد هاي كمرنگ و پررنگ و سبز مايل به زرد و سياه غير شفاف را شامل مي شوند.

 

انسان هميشه شيفته آثار خاص و مرموز بوده و زيبايي آنرا ستوده است.

در نوشتاري مربوط به اواسط قرن دهم در چين از اجسام سياه رنگ براقي كه بعد از بارانهاي طوفاني يافت مي شده ياد شده كه به آن «سنگ سياه خداي رعد و برق» گفته مي شده است. بوميان استراليا نيز به آنها»چشمان خيره» مي گفتند.

  

چگونگي پيدايش تكتايت ها همچنان به عنوان يك راز باقي مانده است. 

 

 

شيشه صحراي ليبي كه در مقبره توت انخ آمون بدست آمده است.

 

در مقايسه با ساير تكتايت ها، شيشه صحراي ليبي ويژگيهاي منحصربه فردي دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كمترين ضريب انعكاس: 1.4616

كمترين ضريب جرم: 2.21

بيشترين ميزان سيليس: 98 درصد

كمترين ميزان آب: 0.064 درصد

بالاترين ميزان ويسكوزيته: 6 برابر بيشتر از نمونه مشابه در استراليا

ساير ويژگيهاي خاص: رنگ، جنس حبابها (منظم و نامنظم)

هيچ مدركي دال بر شرايط اتمسفري كه باعث شكل گرفتن شيشه صحراي ليبي باشد وجود ندارد بنابراين فرضيه برخورد شهابسنگ در 28.5 ميلون سال پيش مطرح مي شود. براساس يك تحقيق فرانسوي يافتن عناصري از شهابسنگ در شيشه نشانه اي از سرمنشا شهابسنگي اين ماده دارد.

 

وجود ذرات كوارتز ذوب شده درشيشه صحراي ليبي نشان از دماي بسيار بالايي حدود 1700 درجه سانتيگراد دارد. برخوردهاي بسيار بزرگ با سرعتهاي بالا قابليت توليد همچين دمايي را دارند.

ولي مساله اي كه در اين بين توضيح داده نمي شود اينست كه چگونه حجم بزرگي از سنگهاي خرد شده به مايع همگن و تقريبا بدون حبابي در مي آيد كه به سرعت خنك مي شود تا تبديل به شيشه شود.
حتي در توليد صنعتي شيشه چندين ساعت زمان مي برد تا ماده مذاب از مواد بخارشدني خود خالي شود.

هيچ ماده نيمه ذوب شده يا تركيبي ازسنگ برخورد كننده در صحراي ليبي يافت نشده است.

 

 

كشف 6 سايت باستاني كه در آن شواهدي از مصرف اورانيوم و توليد پلوتونيوم موجود است

 

اگر مي توانستيد به عقب بازگرديد و اخبار و مقالات علمي چندي پيش را بخوانيد، مي توانستيد بهت و ناباوري و سردرگمي كه از اولين اعلان رسمي كشف حفاري در معادن راديواكتيو در دوران باستان حاصل شد را دريابيد. همچنين اينكه محصول جانبي پلوتونيوم نيز در معادن اوكلو توليد مي شده است.

در سال 1972، محقق فرانسوي «بوگزيگوس» كه روي پروژه سوخت هسته اي كار مي كرد متوجه تفاوت كوچك اما مهمي ميان ضريب اورانيوم 235 و اورانيوم 238 شد. ضريب مورد بحث ضريب كاملا شناخته شده اي در بين دانشمندان بود بنابراين اين تغيير نشان مي داد كه چيزي غير عادي درحال روي دادن است. اولين ظن اين بود كه احتمالا شخصي سوخت استفاده شده را  با سنگهاي معدن تازه حفاري شده مخلوط كرده است.

 

اين فرضيه به سرعت رد شد چراكه هيچ اثر تشعشعي كه اين فرض را اثبات كند بدست نيامد.


منشا اين اورانيوم اسرار آميز سرانجام به معدن اوكلو در گابن رسيد. چيزي كه اين بين بسيار عجيب است اين است كه اين امر نشانده اين است كه نه تنها واكنش هسته اي روزي رخ داده است بلكه تحت شرايط كنترل شده نيز بوده است.

 

اين بدان معني است كه زماني كه واكنش هسته اي رخ مي دهد اگر ميخواهيد انرژي آزادشده آنرا كنترل كنيد بايد از انفجار جلوگيري كنيد و مانع اين بشويد كه تمام انرژي در يك لحظه آزاد شود.

اين گروه از راكتور ها داراي سيستم كنترل كننده پيشرفته اي كه از آب  استفاده مي كردند بودند در صورتي كه اولين راكتورهاي عصر مدرن از ميله هاي گرافيت و كادميوم براي كنترل شرايط استفاده مي كردند.

 

در زمان اكتشاف مردم بيشتر راجع به بيگانگان و تمدن پيشرفته بيگانگان صحبت مي كردند. چند ماه بعد از اين كشف دنياي علم با فرضيه جديدي مواجه شد؛ شخصي فرضيه اي مطرح كرد كه در طول زمان بيشتر به اهميت آن پرداخت شد و آن اين بود كه اين يك راكتور طبيعي است كه در ميليونها سال پيش بوجود آمده است.

حداقل 6 ناحيه با اورانيوم مصرف شده و پلوتونيوم به عنوان محصول جانبي يافت شده است. فرآيند توليد پلوتونيوم فرآيند بسيار پيچيده ايست و براي توليد آن بايد بسيار زحمت كشيد.

 

البته دانشمنداني كه روي اين مناطق كار مي كردند با اين پيش فرض جلو مي رفتند كه انسان در اين فرآيند دخالت نداشته است.

 

1-                 آنها زمان اين رويداد را ميليونها سال قبل برآورده كرده اند

2-                 آنها عقيده دارند كه چنين واكنش كنترل شده اي به صورت طبيعي روي داده است در حاليكه هيچ مدركي ازاين امر به دست نيامده است و توليد تحت كنترل انرژي در رآكتور روزي جام مقدس تكنولوژي محسوب مي شد چراكه دستيابي به آن حتي با سعي وتلاش جهت دار نيز ممكن نبود

3-                 آنها اينطور اظهار مي كنند كه هرچند در گذشته اين اتفاق به طور طبيعي روي داده است اما امروز نبايد نگران رخ دادن مجدد طبيعي آن باشيم چراكه شرايط تغيير كرده است

4-                 طبيعت طوري اين رآكتور را طراحي كرده است كه سوخت هسته اي را مصرف كند و زباله هاي اتمي خطرناك آنرا تحت شرايط امن نگهداري كند

 

دانشمندان از متد همسان سازي براي جواب دادن به سوالات در مورد گذشته و آينده استفاده مي كنند

 

اگر آنها نتوانند قانون ثابتي را معين كنند بنابراين نمي توانند به نتيجه گيري معيني نيز دست يابند چرا كه نمي توانند شرايطي را در كائنات توضيح دهند كه اگر هميشه وجود داشته پس اكنون نيز بايد وجود داشته باشد. آنها مي گويند گذشته در شكل دهي به حوادث و اتفاقات طبيعي بسيار متفاوت تر از امروز عمل مي كرده است. البته دانشمندان ساير كشورها همان زمان نيز نسبت به اين «رآكتورهاي هسته اي طبيعي» مشكوك بودند.

 

برخي بيان كردند كه مقادير گم شده از اورانيوم 235 در طي زمان جايگزين شده اند نه اينكه در رآكتورهاي هسته اي شكافته شده باشند.

آنها از خود پرسيدند چطور ممكن است شكافت هسته اي به طور طبيعي در طبيعت اتفاق افتاده باشد در صورتيكه امروزه جمع زيادي از مهندسين و فيزيكدانهاي نخبه تنها با صرف توانايي، دقت و هوش زياد موفق به ساختن آن مي شوند؟

 

پرين و ساير دانشمندان فرانسوي پس از بررسي بسيار به اين نتيجه رسيدند كه تنها نمونه مشابه از اورانيوم با ميزان ايزوتوپ مشابه كه در اوكلو يافت شده است در سوختهاي هسته اي مصرف شده در رآكتورهاي مدرن امروزي يافت مي شود.

  

آنها اعلام كردند درصد بسياري از ايزوتوپ هاي يافت شده در اوكلو با سوختهاي هسته اي مصرف شده در نيروگاههاي هسته اي امروزي برابر است، بنابراين به اين نتيجه رسيدند كه حتما مي بايست اين دو اورانيوم در فرآيند يكساني مورد استفاده قرار كرفته باشند.

 

 

نگاهي ديگر به اين پديده

 

نيروگاههاي هسته اي اين معادن اورانيوم به طرز بسيار هوشمندانه اي طراحي شده اند.

 

بر طبق تحقيقات انجام شده اين رآكتور چندين مايل طول داشته است. البته براي رآكتوري به اين ابعاد ميزان تأثير دما تنها 40 متر در هر طرف بوده است. جالب تر اين است كه زباله هاي هسته اي راديو اكتيو از محل سايت خارج نشده و با استفاده از دانش زمين شناسي از آنها به خوبي مراقبت مي شده است.

با وجود مواجهه با اين شواهد دانشمندان مي گويند كه اين يك رآكتور طبيعي در محل معدن اوكلو است. رآكتور اوكلو به دليل شيوه برخورد با زباله هاي هسته اي اش حائز اهميت است ولي عده كمي حاضرند كه پا را كمي فراتر بگذارند. بسياري از مردم بر اين باورند كه اين رآكتور يادگاري از دوران ماقبل تاريخ است. احتمال مي رود كه دو ميليون سال پيش تمدن كاملا پيشرفته اي در جايي كه امروزه اوكلو ناميده مي شود وجود داشته است.

 

اين تمدن از بسياري از نظر تكنولوژي بسيار پيشرفته تر از تمدن امروز ما بوده است. رآكتورهاي امروزي ما در مقايسه با اين «رآكتورهاي طبيعي» بسيار ناچيز هستند. اكنون پرسش اين است: چرا چنين تمدن پيشرفته اي ناپديد شده است. اين سوالي است كه بايد در مورد آن بيشتر فكر كنيم.

 

در كتاب  «شيمي پايه راديواكتيو»  كه در دانشگاهها مورد استفاده قرار مي گيرد آمده است:

 

اورانيوم طبيعي در در معدن اوكلو در گابن در غرب آفريقا داراي مقادير غير طبيعي اورانيوم 235 است. مقدار آن 29/0 درصد است كه در مقايسه با مقدار طبيعي 72/0 درصد بسيار پايين است. اين بدان معني است كه واكنشهاي زنجيره اي هسته اي در اين معدن در 2ميليون سال پيش اتفاق افتاده است.

 

13 رآكتور هسته اي در طول اين معدن در دوران ماقبل تاريخ وجود داشته اند كه در منبع نيرو و شيوه احتراق مشابه رآكتورهاي امروزي هستند. اين معدن توانايي فعال سازي واكنشهاي هسته اي زنجيره اي متكي به خود را داشته است…»

 

اين كشف كه مجامع علمي را در 1972 بهت زده كرد، امروز كاملا فراموش شده است. 

 

 

اوكلو: پديده فراموش شده گيتي

  

در سال 1972 دانشمندان فرانسوي كشف كردند چندين مركز تجمع سنگ معدن اورانيوم در معدن اوكلو در كشور گابن در دو ميليون سال پيش دچار گداخت شده اند.

 

ميزان غلظت و شيوه قرارگيري اورانيوم به نحوي بود كه نشان از فرآيند شكافت هسته اي داشت.


 

معادن اوكلو

 

در حقيقت با تحقيق برروي زباله هاي اتمي برجاي مانده  مشخص شد كه پلوتونيوم نيز در اين فرآيند توليد شده است. 

 

 

شواهدي در موهنجودارو


 

 

 

زماني كه حفاري در شهرهاي هاراپا و موهنجودارو به سطح خيابانهاي آنها رسيد، اسكلتهايي را كشف كردند كه در تمامي شهر پخش شده بودند. بسياري از آنها دستهاي همديگر را گرفته بودند و برخي ديگر طوري جان باخته بودند كه گويي مرگي سريع و ترسناك برايشان اتفاق افتاده است.

 اجساد بدون خاكسپاري در خيابانها روي هم افتاده بودند.

هزاران سال از عمر اين اسكلتها مي گذرد. چه چيزي باعث اين حادثه شده است؟ چرا اين اجساد پوسيده نشده يا توسط حيوانات دريده نشده اند؟ به علاوه هيچ نشاني از خشونت فيزيكي كه باعث مرگ افراد شده باشد نيز يافت نشده است.

اين اسكلتها داراي بالاترين مقادير راديواكتيو يافت شده در بدن انسان هستند بطوريكه قابل مقايسه با اجساد به جا مانده از هيروشيما و ناكازاكي هستند.

 حتي در يكي از سايتهاي مورد پژوهش، بدني با ميزان راديو اكتيو 50 بار بيشتر از حد نرمال يافت شد.


 

 

شهرهاي ديگري نيز در شمال هند يافت شده اند كه نشان از انفجاري فراتر از حد تصور دارند.

يكي از اين شهرها بين گنگ و كوهستانهاي راج محل يافت شده است كه به نظر مي رسد روزي دماي فوق العاده بالايي را تجربه كرده است. اجرام بزرگ ديوارها و ساختمانهاي آن در هم ذوب شده اند، حتي به صورت شيشه در آمده اند! از آنجايي كه هيچ سابقه اي از آتشفشان در موهنجودارو يا شهرهاي اطراف آن وجود ندارد، گرمايي به آن شدت كه باعث ذوب شدن خاك شود تنها از طريق انفجار هسته اي يا سلاح ناشناخته ديگري توجيه مي شود. اين شهرها كاملا از صحنه تاريخ محو شده اند.

 

سن اسكلتها توسط روش كربن 2500 سال پيش از ميلاد تعيين شده است. بايد خاطر نشان كنيم در روش تاريخ يابي با كربن در صورتيكه انفجار اتمي اتفاق افتاده باشد نتيجه بسيار كمتر نشان داده خواهد شد.

 

[ جالب است كه در كتاب «ماهابهاراتا»درباره سلاح خدايان هندو مي خوانيم:

…اينچنين مي نمود كه تمام قدرتهاي طبيعت لگام گسيخته اند. خورشيد به دَوَران آمد. در اثر حرارت سلاح، زمين در آتش تب مي سوخت. فيل ها در اثر حرارت به درون آتش هجوم بردند. آب به جوش آمد. جانوران مردند. دشمن در شعله هاي آتش خشمناك كه درختان را چون كاهي از بين مي برد نابود شدند. فيلها نعره اي پر وحشت كشيدند و همگي به زمين كوبيده شدند و مردند. اسبها و ارابه هاي جنگي همگي سوختند. منظره آنچنان بود كه انگار جهنم عبور كرده باشد. هزاران ارابه نابود شده و سپس سكوت درياها را فرا گرفت. بادها شروع به وزيدن نمود و زمين درخشان گرديد. منظره وحشتناكي بود. اجساد گناهكاران آنچنان در گرما سوخته بود كه ديگر شباهتي به جسد انسان نداشت. هرگز تا كنون چنين اسلحه وحشتناكي ديده نشده و هرگز تاكنون درباره چنين اسلحه اي نشنيد ايم…    مترجم ]

 

دهانه بزرگ نزديك بمبئي

 

نشان جالب ديگري از جنگهاي اتمي باستاني در هند دهانه عظيمي نزديك به شهر بمبئي است. دهانه اي تقريبا دايره اي شكل  با قطر 2154 متر در 400 كيلومتري شمال شرقي بمبئي كه كمي كمتر از پنجاه هزارسال عمر دارد مي تواند شاهد خوبي از يك انفجار هسته اي باستاني باشد.

 

هيچ نشاني از شهابسنگ برخورد كرده به زمين يا چيزي مشابه آن نه در سايت نه در مناطق اطراف آن يافت نشده است و اين تنها دهانه برخوردي جهان در سنگ بازالت است. شواهدي از ضربه شديد با فشار بيش از ششصد هزار اتمسفر و تغيير دماي فوق العاده و ناگهاني كه از روي شكل گويهاي شيشه اي بازالت تفسير مي شود در منطقه به روشني ديده مي شود.


 

 

 

دهانه در تخته سنگي از بازالت به ضخامت 600 تا 700 متر شكل گرفته است. اين سنگ از تعداد زيادي لايه يا جريانات مذاب حاصل از فعاليت هاي آتشفشاني بوجود آمده است.آثار حداقل پنج فوران در لبه هاي دهانه قابل تشخيص است. قطر هريك از اين جريان ها به 5 تا 30 متر مي رسد.

دهانه حدود 150 متر عمق دارد و ميانگين قطر آن 1830 متر است. لبه هاي بر آمده آن حدود 25 متر هستند. اين لبه هاي برآمده تا 1350 متر دورتر از كناره هاي دهانه و با شيب 2 تا 6 درجه كشيده شده اند. بالاترين نقطه در اين برآمدگيها حاوي باقيمانده بازالت ذوب شده بر اثر حادثه هستند.

 

«لونار» محل بسياري از ابهامات است. بخصوص اينكه تنها دهانه ايست كه در زمين بازالتي شكل گرفته است. به دليل فرسايش كم به دليل عوامل طبيعي تقريبا دست نخورده باقي مانده است. اين امر آنرا به مكاني مناسب براي مطالعه تبديل مي كند غير از اينكه چند چيز عجيب در اين مورد وجود دارد:

 

1-                 درياچه دو ناحيه مجزا دارد كه هيچگاه با هم تركيب نمي شوند؛ ناحيه خنثي خارجي با پ.هاش 7 و ناحيه قليايي داخل با پ.هاش 11 و هركدام با گياهان و جانوران مخصوص به خود. مي توانيد خودتان با يك كاغذ ليتموس شخصا اين تست را انجام دهيد.

 

 

2-                 يك جريان آب دايمي هميشه درياچه را تغذيه مي كند ولي هيچ خروجي مشخصي براي آب درياچه وجود ندارد و اين همچنان به عنوان معماي بزرگ حل نشده باقي مانده كه جريان هميشگي آب از كجا سرچشمه مي گيرد، آنهم در منطقه خشك بولدانا. حتي در گرمترين ماههاي مي و ژوئن جريان آب درياچه برقرار است.

 

 

فاجعه هسته اي در دوران پارينه سنگي در قاره آمريكا؟

 

ما در اينجا نظريه قابل توجه فاجعه اي زميني را مورد بررسي قرار مي دهيم كه به ميزان كافي داراي شواهد انكار ناپذير هستند. يكي از نگارندگان اين مقاله دانشمند هسته اي در لابراتوار اتمي لارنس بركلي مي باشد.
نگارنده دوم نيز يك مشاور است. سوابق نگارندگان به حدي قابل ملاحظه است كه مي بايست به ادعاهاي باورنكردني شان مبني بر حادثه اي طبيعي كه باعث صفر شدن ساعتهاي راديوكربن در آمريكاي شمالي و مركزي و احتمالا  ساير نقاط زمين شد را مورد بررسي قرار دهيم.

 

جالب است بدانيم كه اين نظريات توسط مجامع علمي نيز مورد تاييد قرار گرفته اند.

 

 

نظريات

 

بر طبق نظر مولفين:

 

تحقيقات ما نشان مي دهد سراسر ناحيه «گريت ليك» و اطراف آن مورد اثابت ذرات اتمي و تشعشعات زيانبار راديواكتيو قرار داشته به نحوي كه با فعل و انفعال با پرتوهاي كيهاني توليد نيوترون هاي ثانويه كرده اند.

نيوترون ها مقادير غير عادي زيادي از پلوتونيوم 239 را توليد كرده اند و اورانيوم طبيعي را تبديل به محصول جانبي كرده اند و لايه هاي رسوبي و تمامي منطقه را تحت تشعشع قرار داده اند.

 

اين نيوترون ها نيتروژن رسوب كرده در ذغال سنگ را تبديل به راديوكربن كرده اند و اين تعيين سن آنها را نيز دچار مشكل مي كند.

 

 

شواهد ديگر


نويسندگان بيان مي دارند موج انفجار راديويي از ابرنواختري در نزديكي مان در 12500 سال پيش نه تنها ساعت راديو كربن در زمين را صفر كرد بلكه باعث گرم شدن اتمسفر زمين، ذوب شدن يخهاي قطبي و همچنين انقراض برخي گونه ها  نيز شد.

 

اگر اين فرضيه درست باشد بر اساس آن ساعت راديوكربن در مورد آثار آمريكاي شمالي و مركزي نيز صفر شده است. بنابراين مي بايست 10000 سال به عمر بقاياي باستاني اين مناطق اضافه كنيم.

سوسك سرگين غلطان شيشه اي؛ چه عملي باعث گرماي فوق العاده در صحرا شده است؟

 

در سال 1996 در موزه قاهره، مهندس معدن ايتاليايي وينچنزو دِ ميشل، متوجه سنگ گرانبهاي زرد و سبزي در ميان گردنبند توت انخ آمون شد.

 

سنگ گرانبها مورد آزمايش قرار گرفت و مشخص شد كه جنس آن از شيشه است ولي قدمت آن بسيار بيشتر از حتي اولين تمدنهاي مصر باستان مي باشد.

 

در همكاري با زمينشناس مصري، علي بركت، منشأ اين تكه بزرگ شيشه را در ناحيه دورافتاده اي از صحراي مصر اعلام كردند.

خود اين شيشه اما به تنهايي يك راز است. چرا اين شيشه آنجا بوده و چه كسي يا چه چيزي آنرا شكل داده است؟ در برنامه بي بي سي هورايزن اين گوهر توت انخ آمون را با شهابسنگ مرتبط دانستند.

 

 

آسماني از آتش

 

اخترشيميدان اتريشي اعلام داشت شيشه در چنان دماي بالايي شكل مي گيرد كه تنها مي توان يك دليل براي آن بيان كرد: شهابسنگي كه با زمين برخورد كرده است. البته تا به امروز هيچ نشانه اي از دهانه برخورد حتي با استفاده از عكس برداري ماهواره اي پيدا نشده است.

 

ژئوفيزيكدان آمريكايي جان واسون ديگر دانشمندي است كه به پيداكردن سرمنشأ اين شيشه علاقه نشان داده است. او پاسخي را ارائه داد كه مستقيما از جنگلهاي سيبري نشأت مي گرفت.

«وقتي به اين فكر كردم كه اين شيشه مي بايست در دماي فوق العاده زياد شكل گرفته باشد بي درنگ به ياد حادثه تونكاسكا افتادم.

 

در سال 1908 انفجاري عظيم بيش از 80 ميليون درخت را در تونگاسكاي سيبري به حالت افقي در آورد. با توجه به اينكه هيچ نشانه اي از برخورد شهابسنگ وجود ندارد، محققان مي گويند شايد جسمي فرازميني در بالاي جنگلهاي تونگاسكا منفجر شده باشد.

 

واسون شك داشت كه آيا انفجاري در آسمان مشابه انفجار تونگاسكا مي توانسته چنان حرارتي توليد كند كه شنهاي صحراي مصر به شيشه تبديل شوند؟

اولين انفجار هسته اي در منطقه ترينيتي در ايالت نيومكزيكو در سال 1945 لايه نازكي از شيشه را بر روي شنها بوجود آورد ولي ناحيه شيشه اي  در صحراي مصر بسيار بسيار بزرگتر است.

آنچه كه در مصر اتفاق افتاده است مي بايست بسيار قدرتمند تر از يك انفجار هسته اي بوده باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علي بركت تكه اي بزرگ از شيشه از ميان بسياري از تكه هاي شيشه را در دست گرفته است.

 

 

شبيه سازي برخورد

انفجار جسمي بزرگ در آسمان تا سال 1994 ناشناخته بود تا اينكه دانشمندان برخورد دنباله دار شوميكر-لوي با سياره مشتري را رصد كردند. اين دنباله دار با ورود به جو مشتري منفجر شد و تلسكوپ هابل بزرگترين نورافشاني و انفجار در منظومه شمسي را ثبت كرد.

مارك بازلوف كه متخصص شبيه سازي برخوردهاي بزرگ با ابركامپيوتر هاست، برخورد دنباله دار مشابهي با زمين را شبيه سازي كرد.

شبيه سازي نشان داد جنين برخوردي مي تواند گلوله آتشين داغي با حرارت 1800 درجه سانتيگراد توليد كند و شنهاي صحرا را تبديل به شيشه كند.

 

«چيزي كه بايد بر آن تأكيد كنم اين است كه چنين چيزي انرژي بسيار بزرگتري از انفجار هسته اي توليد مي كند؛ حتي تا ده هزاربرابر بيشتر» 

 

درسهاي دفاعي

 

هرچقدر كه اين سنگهاي بزرگ، شكننده تر باشند احتمال وقوع چنين انفجارهايي بيشتر خواهند بود.

 

در آسياي جنوب شرقي، جان واسون پرده از حادثه اي ديگر در 800هزار سال پيش برداشت كه بسيار قدرتمندتر و مخرب تر از حادثه صحراي مصر است؛ حادثه اي كه چندين گوي آتشين بوجود آورد و منطقه اي به مساحت هزاران مايل مربع را تبديل به شيشه كرد بدون اينكه گودال برخوردي از خود به جاي بگذارد.

 

«در اين ناحيه مسلماً هيچ انساني جان سالم به در نبرده است و هيچ اميدي به زنده ماندن هيچ موجودي نمي رود.»

برطبق نظر بازلوف و واسون حوادثي مانند تونگاسكا مي توانند هر 100 سال يك بار اتفاق بيفتد و يك برخورد كوچك مي تواند انفجاري قابل مقايسه با انفجار هيروشيما بوجود بياورد ومنفجر كردن سنگ آسماني كه به زمين نزديك مي شود به شيوه هاليوودي، به دليل زيادتركردن ذرات برخوردي وضعيت را بسيار وخيم تر مي كند.

 

صدها بار بيشتر از سنگهاي آسماني بزرگ كه تحت رصد مستمر منجمان قرار دارند، سنگهاي آسماني كوچك غير قابل رديابي وجود دارند. دير يا زود زمين با برخورد ديگري مواجه خواهد شد. بحث فقط بر سر زمان است.

منبع: http://www.bibliotecapleyades.net

پ . ن : با تشکر فراوان از حسن  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

ارتباط تمدن سومر و تمدن آمریکای جنوبی

کشور بولیوی و ارتباط با سومریها

آثار مصنوعی پیدا شده در کشور بولیوی و آمریکای جنوبی اشاره بر ارتباط با سومریهای باستانی دارد.

 

در حال جستجو برای توضیحات و تصاویر بهبود یافته از خدایی بنام Oannes که از دریایی ذکر شده در افسانه سومریها پدیدار شد, من بطرز اتفاقی با مجسمه های مشابه در مجموعه پدر Crespi در کشور اکوادر برخورد کردم. بجای داشتن ظاهر «کله ماهی ای», این مجسمه ها ظاهر «کله عقابی» را مجسم میکردند.

Sargon از Akkad مدعی بود که «ارباب 4 اقامتگاه» بوده است (درست مانند در Andes , اینکاها «اربابان 4 اقامتگاه» بودند, این نامی بود برای امپراطوری اینکا در بعدها, بنام Tahuantinsuyo).

معمولا فرض شده که آن 4 اقامتگاه Sargon قلمروهای سرحدات پادشاهی آشوری اش بودند, اما Sargon همچنین مدعی بود که سفری دریایی به دوردستهای مغرب زمین کرده است, برای بدست آوردن ؟قوطی فلزی؟. دوباره, معمولا فرض شده که او به Cornwall برای ؟قوطی؟ اش رفت اما آنجا همچنین تجهیزات فراوانی در کشور بولیوی وجود داشت درنتیجه شاید وقتیکه او مدعی ارباب بودن 4 اقامتگاه جهان شد, آن جهان حتما بولیوی و آمریکای جنوبی را نیز شامل شد.

 

Fuenta Magna , یک بشقاب سنگی بزرگ پیدا شده در سواحل دریاچه Titicaca , پوشیده از نوشته زبان سومری بدوی است, پس شاید ادعای Sargon تماما درست بود. همچنین یافته ای وجود دارد که حروف یا ریشه های سامی (Semitic) زیادی نهفته در زبان Aymara محلی در بولیوی وجود دارند, همانطورکه در کتاب «زبان آدم (The Language of Adam)» بقلم محقق بولیویایی, Villamil de Rada , سندیت داده شده است.

 

پس نام قدیمیترین ساکنان Altiplano وجود دارد, یعنی کسانیکه در خانه های ساخته شده از نی و شن زندگی میکردند و قایق های نی ای درست مانند سومریها میساختند. آنها نامشان Uru بود, که در Mesopotamia , یکی از قدیمیترین یا اولین شهرها بر طبق گفته های G.Maspero (تاریخ مصر باستان, Chaldea) نیز آمده که نامش URU بوده که بعدها کوتاهتر شده به UR. مردم روستای Uru-Chipaya در ناحیه خیلی دورافتاده در Salar de Coipasa متعلق به Altiplano بخاطر خانه های مدور گنبد نمایشان معروف هستند, و خود سطح دشت بسیار پهناور شبیه به دشت باستانی Mesopotamia است که بخاطر کانالهای آبش معروف است و کمتر شناخته شده بخاطر خانه های مدور گنبدنمایش.

 

مجسمه های آشوری بخاطر بالدار بودن و سرهای عقابی داشتن که گاهی اوقات بنام Genii نامیده میشوند معروف هستند. اغلب نمایش داده شده با بالهای عقاب, نقاب و یک سبد در یک دست. طرح بالایی آشوری از یک خدا نشان دهنده نقاب مرسوم عقاب گونه است, اما در پشت سرش آنچه را دارد که مسلما یک روسری زنانه پردار است, نه تنها آن, بلکه این نوع از روسری زنانه همانند آنهایی اند که سرخ پوستان آمریکایی در پشتشان میپوشند. یک مثال از تنوع گوناگونی آمریکایی در تصویر دوم معلوم است درحالیکه تصویر سوم نمایش دهنده یک جنگاور Aztec است که پوششی از نقاب عقاب بر تن دارد طوریکه اگرکه آنرا روی سرش بکشاند خیلی زیاد همانند نقاب عقاب نمایش داده شده در ترسیم آشوری خواهد شد. گفته شده که اولین خدایان سومری از دریا پدیدار شدند و مدنیت را به سومریهای باستانی آموختند, این خدایان اغلب در فرم مردیکه پوششی از لباس ماهی به تن دارد نمایش داده شده اند, معمولا چنین خدایی بنام Oannes نامیده میشود و گاهی اوقات این ترسیمات نشان دهنده هم یک سر(نقاب) ماهی یا سر(نقاب) خزنده گونه هستند.

بیشتر بخوانید…. در کتاب جالب توجه Jim Allen بنام «Atlantis and the Persian Empire» که کتاب چهارم از سری کتابهای آتلانتیس او است.

منبع:     http://blog.world-mysteries.com/strange-artifacts/atlantis-and-the-persian-empire/

پ . ن : با تشکر فراوان از هادی عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

اوزیریس, اولین مسیح: آیا عیسی مسیح دومین پیامبر مصر بود؟

اوزیریس, اولین مسیح: آیا عیسی مسیح دومین پیامبر مصر بود؟

نوشته ریچارد کاسارو

Richard Photo

در میان خرابه های مصر باستان مدارکی مربوط به نجات دهنده ای ریشو و موبلند وجود دارد که رستاخیز او نسلهای متمادی از پیروانش را به حیات پس از مرگ معتقد میکند. از او به نام «چوپان», «شاه شاهان» و «خدای خدایان» نام برده شده است و تصاویرش در آثار هنری چندین هزار سال با صلیب حیات ابدی «آنخ» نقش شده است. اولین پادشاه مصر توصیفی اساطیری به این شرح دارد که چون ققنوس تا ابد در مشرق زمین طلوع میکند تا دوران جدید را آغاز کند. او که قاضی روز جزا بود –مقامی که بعدا به عیسی نسبت داده شد- قانون مقدس را به اجرا در آورد. تمام فرعونها پوشش و ظاهر خود را مانند او می آراستند (چوپانی با ریش و موی بلند درست همانند عیسی) و بر تخت مینشستند. مردگان را مانند او میاراستند تا از طریق شباهت با او به جاودانگی دست یابند. آیا این پادشاه باستانی مصر که شباهت به مسیح دارد کلید دسترسی به دنیای آینده است؟

زیرنویس تصویر: اولین ظهور مسیح در مصر. همچون مسیح خدای باستانی ازیریس (آصار) چوپانی ریشوبا موی بلند بود که صلیبی به نشانه زندگی پس از مرگ با خود حمل میکرد.

به مدت هزاران سال پیش از دوران مسیحیت مصریان اجساد درگذشتگانشان را به شکل چوپانی ریشو و مو بلند می آراستند. به نقل از مصرشناسان دلیل این کار این بود که مردگان بتوانند در روز رستاخیز پیرو این چوپان ریشو و موبلند باقی بمانند.

نام این نجات دهنده مصری که به مسیح شباهت دارد آصار یا ازیریس است و وسعت و اهمیت شباهتهای او به مسیح هنوز از نظر محققین و مصرشناسان به دور مانده است.

به تصاویر زیر نگاه کنید, به شباهتهای تصاویر حک شده بر تابوت دو پادشاه مصری, شاه توت  Tutو شاه سوسنس Psusennes  با تصویر مسیح دقت کنید. همان تصویر چوپانی با مو و ریش بلند که بعدها به مسیح منصوب شد.

زیرنویس تصویر: سربند وموهای بلند, عصای چوپانی و ریش

سرپوش مصری که به نام نمس  Nemes شناخته میشود به وضوح سمبلی از موی بلند است چرا که دنباله مو در پشت سر به صورت یک دسته بسته شده است.

زیرنویس تصویر: سرپوش نمس که در پایین به صورت مو دسته شده است.

بیشتر تصاویر مسیح او را با ریش نشان داده اند.

تابوتهای مصری عصای چوپانی را در دست چپ فراعنه نشان میدهد. عیسی خود را «چوپان خوب» مردم مینامید و تصاویری که از او ترسیم شده همان عصای چوپانی را که هزاران سال پیش بر تابوت فراعنه نقش میشد در دستانش نشان میدهد.

انجیل به رانده شدن کسانی که به تبادل پول در معبد میپرداختند توسط عیسی و به کمک شلاق اشاره کرده است. در مصر عصای چوپانی به یک دست و شلاق به دست دیگر فرعون تصویر می شده است و این دو به شکل صلیب بر روی سینه فرعون قرار میگرفته اند.

به مدت هزاران سال فراعنه مصر با سربند, ریش و عصای چوپانی به تابوت سپرده میشدند تا ظاهری شبیه به اوزیریس داشته باشند.

 

رستاخیز دینی

والیس باج E.A. Wallis Budge(1857-1934)  یکی از سرشناسترین مصرشناسان باستان میگوید:

«مهمترین فرد در دین مصر باستان اوزیریس بود و مهمترین آموزه های آیین او اعتقاد به الهی بودن او, مرگ, رستاخیز و کنترل کامل سرنوشت بدن و روح مردمان بود. مهمترین بخش اعتقاد دینی تمام پیروان ازیریس امید به رستاخیز در بدنی تغییر شکل یافته و به صورت جاودانه بود که تنها با مردن و بازگشت به حیات در هیبت ازیریس ممکن میشد.»

در ابتدا تنها پادشاهان در لباس و با ظاهر ازیریس به تابوت سپرده میشدند اما بعدها رسم خاکسپاری به شکل ازیریس به افراد عادی از طبقات بالاتر و سپس به مردم عادی نیز تعمیم یافت.

زیرنویس تصویر: خاکسپاری به شیوه ازیریس, هدف فرار گرفتن در مقبره با ظاهری شبیه به ازیریس بود.

هنری فرانکفورت, استاد سابق باستانشناسی ماقبل کلاسیک در دانشگاه لندن چنین توضیح میدهد:

«باید تاکید کرد که شبیه سازی خاکسپاری ازیریس وسیله ای بود برای رسیدن به پایان, رستاخیز پس از مرگ.»

جالب است که نام ازیریس (آصار) به خط هیروگلیف به صورت نیمرخ مردی ریشو با موی بلند نوشته میشود.

از منظر مدرنتر یک پیرو مسیحیت, ازیریس کمابیش مانند مسیح اول به نظر میرسد. مصریان در واقع در اعتقاد به زندگی پس از مرگ و پیروی از نجات دهنده ای که به حیات بازگشته بود بر مسیحیان تقدم دارند.

این حیات پس از مرک با صلیب «آنخ» تصویر میشده است, سمبلی که مشابهی بسیار نزدیک در مسیحیت دارد.

آنخ پراستفاده ترین و مورد احترام ترین نشانه در مصر بوده است. این نشان بر روی مقابر و معابد, در دستان شاهان, خدایان, روحانیان, وزیران, شهروندان عادی و فرزندانشان تصویر میشده است. مبدا این نشان بر کسی روشن نیست. معنای آن, زندگی پس از مرگ, شباهت چشمگیری به معنای تصلیب در مسیحیت دارد که سمبل حیات پس از مرک است.

زندگی جاوید به کرات در انجیل ذکر شده است: مسیح میگوید: » من رستاخیزم, و حیاتم. آنان که به من ایمان دارند اگر بمیرند نیز به حیات ادامه میدهند. و آنان که زندگی کردند و به من ایمان داشتند هرگز نخواهند مرد.»              

بعضی آنخ را به شکل مردی مصلوب تفسیر میکنند, دایره بالایی سر او, دو خط افقی بازوانش و خط عمودی دو پای میخ شده او به صلیب هستند.

 

روز داوری

ازیریس پس از بازگشت به حیات داور ارواح مردگان شد. او قدرت آن را داشت که به کسانی که بر روی زمین درستکار بودند حیات آسمانی ببخشد.

زیرنویس تصویر: پاپیروس هونفر: ازیریس داور مردگان در روز داوری 1285 پیش از میلاد

والیس باج میگوید:

«این عقیده که ازیریس داور منصفی درباره اعمال و کلام مردمان بوده است, و درستکاران را پاداش و بدکاران را کیفر میداده, و ارباب بهشتی بوده که در آن تنها بیگناهان وارد میشدند, و این نیرو را به دلیل زندگی کردن بر روی زمین و مرگ رنج آور و سپس خیزش و حیات دوباره به دست آورده بوده است به درازای تمدن مصر عمر دارد.»

 روز داوری در مسیحیت اهمیت زیادی دارد. ارواح مردگان در مقابل کرسی داوری مسیح قرار میگیرند. آنان که از تعالیم او پیروی کرده اند درستکارند و به بهشت میروند. در انجیل آمده:

«همه باید مقابل کرسی داوری مسیح قرار گیریم و هر کس معادل اعمالش را دریافت میکند, چه خوب و چه بد.»

توصیف داوری مسیح و ازیریس بسیار به هم شبیهند. نقاشی میکل آنژ از روز داوری شباهت زیادی به تصاویر روز داوری در پاپیروسها و نقاشیهای مقابر مصری دارد.

زیرنویس تصویر: مسیح در روز داوری, اثر میکل آنژ از صومعه  سیستین, 1512 میلادی

در تصایر مصری قلب متوفی به نشانه اعمال زمینی و سجایای اخلاقی او در ترازویی قرار میگیرد که پری به نشانه «مات», قانون الهی در کفه مقابل آن گذارده شده است. اگر دو کفه برابری کنند درگذشته به بهشت راه داده میشود.

ازیریس در مقام داور همیشه نشسته تصویر میشود, همانطور که مسیح.

این تشابهات حکایت از چه دارد؟ آیا مسیحیان این مفاهیم را از مصریان آموخته اند و به تقلدی استفاده کرده اند یا ظهور مسیح برای تاثیرگذاری بر تمدنهای بر روی زمین اتفاقی تکرار شونده بوده است؟ آیا این روش و سنتی برای رو به جلو راندن انسان و تمدنش بوده است؟

 

حقیقت رو در رو با اساطیر

هیچ کس منشا ازیریس را نمیداند. اولین اسناد مکتوب تاریخی درباره او مربوط به وقایع نگارانی همچون هرودوت و پلوتارک است. این نویسندگان کلاسیک ازیریس را به صورت پادشاهی نیمه خدا تصویر کرده اند که به انسانها آموخت بر اساس «مات» یا قانون خدا زندگی کنند و آدمخواری را رها کنند. او به آنها آموخت تا به انسانها عشق بورزند ودر پیشرفت اخلاقی کوشا باشند. سپس به سایر نقاط زمین سفر کرد تا به پیشرفت سایر تمدنها کمک کند. او به دست برادر حسودش ست کشته شد اما به کمک جادوی خواهرش ایسیس دوباره حیات یافت. بار دیگر به دست برادرش کشته شد و جسد قطعه قطعه شده اش در سراسر رود نیل پخش شد. فرزند او هوروس ست را مغلوب کرد و انتقام قتل پدر را از او گرفت.

این نیمه واقعی بودن داستان تا حدی به این نکته برمیگردد که راویان ازیریس را شخصیتی افسانه ای و غیر واقعی میپنداشتند. اما نگاهی به دیوار نگاره های مصر و پاپیروسها خلاف این تصور را ثابت میکند. ازیریس تغییرات زیربنایی در تمام جنبه های زندگی مردم مصر ایجاد کرد. او فضایل اخلاقی, قدرت تمایز بین خوب و بد و عشق به همنوع را به آنان آموخت به حدی که در ساید تمدنهای زمین مشابهی نیافت.

او همچنین بنیانگذار یک فلسفه جدید بود. پیروانش آموختند که بدن انسان نه کامل است و نه ابدی بلکه عنصری معنوی در وجود آنان است که پس از مرگ بدن برمیخیزد و برای ادامه وجود به عالمی معنوی منتقل میشود, اگر بر اساس مات یا قانون الهی رفتار کرده باشد. در نتیجه وابستگی به متعلقات این دنیا بی معنی دانسته میشود. این دقیقا همان تعلیمات مسیحیت حقیقی است, نه مسیحیتی که کلیساها رواج میدهند.

ازیریس, ققنوس

مصریان ازیریس را به پرنده ای آسمانی تشبیه میکنند درست همانطور که مسیحیان روح مسیح را به کبوتری سفید و درخشان تشبیه میکنند. مصریان پرنده را بنو  Benu مینامیدند و یونانیان آن را ققنوس میخواندند. بر اساس اساطیر این پرنده در مقاطعی از تاریخ در آسمان مشرق پدیدار میشود تا نوید آغاز دورانی جدید را بدهد. این پرنده پس از آشکار شدن در آتش خود میسوزد اما دوباره جوان و زنده از مرگ برمیخیزد.

محققان جملگی عقیده دارند ققنوس همان ازیریس است. فیلسوف آلمانی آدولف ارمان  Adolf Erman چنین توضیح میدهد:

«روح ازیریس … در پرنده «بنو», ققنوس, جای دارد…»

نوشته ای بر روی یک تابوت این فرض را تایید میکند:

«من ققنوس بزرگم درون «اون». او کیست؟ ازیریس کیست؟ ناظر هستی. او کیست؟ او ازیریس است.»

ویژگیهای نسبت داده شده به ازیریس و ققنوس همام ویژگیهای مسیح هستند. هر دو در آسمان مشرق ظهور میکنند(ستاره بیت اللحم در آسمان به نشانه ظهور «شاه» طلوع کرد). هر دو از مرگ دوباره متولد میشوند. هر دو به مفهوم زندگی پس از مرگ و رستاخیز اشاره میکنند. هر دو آغازگر عصری جدیدند. (ظهور مسیح نقطه تعیین عصر جدید شد, پیش/پس از تولد مسیحی) و بالاخره وعده ظهور دوباره هر دو داده شده است.

اولین ظهور ازیریس

مصریان اولین ظهور ازیریس و نمایان شدن ققنوس را آغاز عصر طلایی خود, زپ تپی Zep Tepi میدانستند و آن را «اولین بار» مینامیدند. آنها معتقد بودند بنیان تمدنشان در همین دوران دور و درخشان بنا گذاشته شد. راندل کلارک R.T. Rundle Clark پروفسور سابق مصرشناسی در دانشگاه منچستر درباره «اولین بار» چنین میگوید:

همه آنچه که وجود یا اهمیتش مورد تایید بود به «اولین بار» منصوب میشد. از پدیده های طبیعی تا مناسک, نشان سلطنتی, نقشه معابد, فمولهای جادویی یا پزشکی, خط هیروگلیف, تقویم, همه افزار الات تمدن… همه آنچه که خوب یا مفید بود در «اولین بار» بنا گذاشته شده بود, که به همین دلیل دوران طلایی کمال مطلق بود…»

«اولین بار» به نظر دوره ای میرسد که در آن ازیریس به عنوان پادشاه برگ مصر حکمرانی میکرد. در همین دوره » مات» و ستایش «را», خدای واحد مصر را بنا نهاد. راندل کلارک میگوید:

«پادشاهی ازیریس دوران طلایی بود, الگویی برای نسلهای آینده»

«مات» و وحدانیت الگوهایی برای نسلهای آینده بودند که توسط ازیریس پایه گذاری شدند, نیروی پیش برنده مصر به مدت هزاران سال.

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از الهام الف عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

حقیقتی که دانشمندان پنهان می کنند: تشابهات دو فرهنگ در دو سوی اقیانوس

حقیقتی که دانشمندان پنهان می کنند: تشابهات دو فرهنگ در دو سوی اقیانوس

تشابهات تمدنهای مایا و بالی

ترجمه آزاد ازنوشته ریچارد کاسارو

یکی از معماهای بزرگ باستان شناسی و یکی از حقایقی که به عمد پنهان شده است شباهتهای بین دو فرهنگ باستانی است که در دو سوی اقیانوس آرام قرار دارند: مایاهای باستان در یک سو و ساکنین باستانی بالی در سوی دیگر. شباهت اسرارآمیز بین معماری, سمبلها و مذهب این دو قرهنگ چنان چشمگیر است که به نظر میرسد دو فرزند یک والد بوده باشند. با این وجود این شباهت عجیب نه تنها توسط دانشمندان آمریکایی مورد بررسی قرار نگرفته بلکه حقایق حربوط به آن نیز پنهان شده است.

اگر میپرسید باستان شناسی چه ارتباطی با سیاست دارد پاسخ شما این است: ارتباط همه جانبه.

گروهی پر قدرت وثروتمند متشکل از چندین دسته شرکتهای بزرگ صاحب نفوذ حقایق تاریخی و معنوی مربوط به گذشته تاریخی ما را با موفقیت از ما پنهان کرده اند. هدف این گروه در کنترل داشتن یک سیستم سری اقتصاد جهانی و تسلط و ستم سیاسی است که پدرانشان بیش از یک قرن پیش به دست آوردند. کسانی که توسط رهبران صاحب نفوذ آمریکا دولت سری نامیده شده اند.

این گروه واقعیت وجود تمدنی بسیار پیشرفته به نام «عصر طلایی» را بر روی زمین و پیش از تاریخ پنهان میکند. عصر طلایی به ناگهان به پایان رسید اما حکمت معنوی پیشرفته خود را بر روی زمین به جا گذاشت. این حکمت بعدها به تمدنهایی که امروز به عنوان تمدنهای اولیه شناخته میشوند به میراث رسید. این تمدنها همه فرزندان عصر طلایی بودند.

این تمدنها دین فراگیر را از طریقی که امروزه به آن نام توهین آمیز هایپر دیفیوژنیسم hyperdiffusionism  داده شده آموختند. این نام که اخیرا توسط رسانه های بزرگ و دانشمندان ساخته شده این طور تعریف شده است:

فرضیه ای که همه فرهنگها را منشعب از یک فرهنگ به نام عصر طلایی میداند. پیروان این نظریه نمیپذیرند که پیشرفت و اختراعات بزرگ و با اهمیت در طول تاریخ به صورت مستقل و موازی در جهان پدید آمده است. آنها مدعیند که همه فرهنگها در ریشه به یک فرهنگ واحد میرسند. (تعریف استخراج شده از ویکیپدیا)

این گروه صاحب قدرت با تقبیح و خار شمردن هر مطالعه و تحقیقی که به هر نحو میتواند به هایپر دیفیوژنیسم مرتبط شود- هر چند این روش تحقیق در قرنهای پیش بسیار رایج بوده و در آن زمان عصر طلایی به نام آتلانتیس شناخته میشده- این آیین جهانی را خارج از دسترس ما قرار داده اند. به این طریق موفق شده اند ما را از دسترسی عمیق به این خرد قدرت بخش که میتواند همه پیش فرضهای بشریت را تکان دهد بازدارند و به یکه تازی در عرصه قدرت جهانی ادامه دهند.

این مقاله بر آن است که نگاهی تازه به فرهنگ باستانی مایاها که در یوکاتان در جنوب شرقی مکزیک میزیستند و شباهتهای آن به فرهنگ باستانیی که در گوشه دیگری از جهان مستقر بوده, فرهنگ بالی باستان در جزیره کوچک بالی در اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا داشته باشد. آنچه خواهید دید شواهدی از آیین جهانی عصر طلایی است که در دو سوی اقیانوس آرام به جا مانده است.

دانشمندان میگویند مایاها و اهالی بالی هرگز در تماس نبوده اند زیرا گذر از اقیانوس آرام برایشان ناممکن بوده است. با این حال توضیحی برای شباهتهایی ندارند که دوازده مورد آن در زیر می‌آید.

 

یک- اهرام پلکانی با معبد بر فرازشان

بالی (چپ)- معبد بساکی یا پورا بساکی Pura Besakih مهمترین و مقدس ترین معبد بالی است . این معبد شامل تراسهای پلکانی است.

مایا (راست)-  معبد پلکانی کشیش بزرگ یا اوسواری Ossuary چهار ضلع و پلکانی در هر ضلع دارد. دو طرف پلکان مارهای پرداری کنده کاری شده اند. ستونهایی که به این معبد منتسب میشوند نیز به شکل مارهای پردار تولتک و انسان هستند.

 

دو- اژدهای دوگانه /نرده های مار شکل

بالی (چپ)-آخرین طبقه معبد بساکی به نام پلکان خدا شناخته میشود و از دو مار/اژدها ساخته شده که در تمام طول پله کشیده شده اند و با دهان باز در پایین پلکان قرار گرفته اند.

مایا (راست)-  مارهای پردار که با دهانی باز در طول پلکان معبد ال کاستیو El Castillo کشیده شده اند. هنگام اعتدال بهاره و پاییزه خورشید اواخر بعد از ظهر به گوشه شمال غربی معبد میتابد و سایه های مثلث شکلی روی پلکان و نرده های شمال غربی ایجاد میکند و باعث میشود مانند مارهای پرداری که به طرف پایین معبد میخزند به چشم آیند.

 

سه- طاق مقدس

این نوع طاق سنگ کلید در میان ندارد (سنگی که در طاقهای اروپایی دیده میشود و در بالاترین نقطه طاق و در میان آن قرار داده میشود تا وزن طاق را تحمل کند). مایا شناس معروف قرن نوزدهم, آگوستوس لو پلونژان Augustus Le Plongen که به دلیل اعتقاد به وجود تمدن باستانی مادر همه تمدنهای بزرگ زمین بی اعتبار خوانده میشود گسترگی این نوع طاق در تمام جهان را شاهد محکمی بر نظریه اش میداند.

نقل از کتاب آگوستوس لو پلانژان: از دست رفتن اعتبار باستان شناسی – نوشته لارنس جی دزموند:

«… آگوستوس لو پلونژان, پیشگام مایاشناسی و اولین کسی که اسناد تصویری دقیق و منظم از سایتهای باستانی یوکاتان تهیه کرد… طاقهای بدون سنگ کلید مایایی را نشانه ای از همریشه بودن فرهنگها میدانست… او عقیده داشت طاقها با نسبت 3.5.7 ساخته شده اند که به نظر او اعداد مورد کاربرد معماران باستانی بوده است… وی همین نسبتها را در مقابر اتروسکی, مجسمه های یونان باستان و بخشهایی از اهرام مصر یافته بود…

در نوشته هایش به خصوص در کتاب «ریشه های مصریان» که پس از مرگش در سال 1913 منتشر شده او مصر و مایای باستان و معاصر را از دیدگاه مردم شناسی, زبان شناسی, سمبلها و آیینهای دینی مورد مقایسه قرار داده است… روش مطالعه او صحیح بوده است و مشاهدات و تشبیهات جالبی نیز به دست آورده است…»

چهار- خدایان ترسناک در ورودی معابد

بالی (چپ)-به صورت, دست راست, دست چپ و پای چپ دقت کنید. مشعلی به دست چپ, دندانها و دندانهای نیش بزرگ, موی بلند, ریش و حالت صورت ترسناکی دارد. پای چپش رو به بیرون و دست راستش با مشت بسته روی سینه قرار دارد.

مایا (راست)- میمون غران خداییست که در فرهنگ مایا حافظ و حامی هنرمندان مخصوصا مجسمه سازان و خطاطان است. به شباهت حالات دو مجسمه توجه کنید.

پنج- مارهای سنگی

بالی (چپ)-مارهای سنگی بالی از ساختمان معبد رو به بیرون تراشیده شده اند. مار یکی از قدیمی ترین سمبلهای اساطیری است که با گستردگی بسیاری در سطح جهان به کار رفته است. مار سمبل باروری و نیروهای خلاق حیات است. پوست انداختن مار سمبل تولد دوباره, تغییر شکل, نامیرایی و درمانگری است.

مایا (راست)- مارها در فرهنگ مایایی سمبل تولد دوباره بودند. مایاها در هنگام انجام مراسم آیینی با اجداد خود ارتباط برقرار میکردند. در آین آیینها تصاویر مارهای بزرگی را میدیدن که دروازه ورود به قلمرو روح بود. حضور و ورود اجدادشان را به شکل بیرون آمدن از دهان مار تصویر کرده اند.

 

شش- انرژی معنوی که حالت دستها نشان از مهار آن دارد

بالی (چپ)-به حالت دستهای آسینتیا, خدای بزرگ مذهب باستانی بالی, (مجسمه آسینتیا در موزه بالی) مطابق با وضعیت دستها در یوگا دقت کنید. وضعیت دست در یوگا همچنان که وضعیت بدن و چشمها یکی از جنبه های مهم یوگاست.

مایا (راست)- اعتقاد بر این است که این مجسمه پنجم دسامبر سال 711 برافراشته شده است. وضعیت دستها را با مجسمه آسینتیا مقایسه کنید. حالت انگشتها عموما برای آن است که از هدر رفتن پرانا از نوک انگشتان جلوگیری شود. حالتهای مختلفی برای به چسباندن انگشتها و در نتیجه ایجاد چرخه انرژی وجود دارد. این چرخه ها پرانا را در مسیرهای خاصی به جریان می اندازند تا بر ذهن و بدن اثرات خاصی وارد شود.

 

هفت- صورتهای ترسناک بر فراز درهایی که طاقهایشان به صورت پله ای فرو نشسته است

بالی (چپ)-در بالی درها و پنجره ها نقاط نفوذ ارواح خبیث و بخت بد بودند. عقب نشستگی پلکانی مانع این شیاطین به حساب می‌آمد . صورتهای ترسناک بر فراز درها برای ترساندن ودور کردن آنها تعبیه میشد.

مایا (راست)- بسیاری معتقدند مایا ها صورتکهایی از مارها و سایر موجودات میساختند.

 

هشت- خدایی به شکل فیل

بالی (چپ)-فیل در فرهنگ بالی ممکن است مربوط به قبل یا بعد از هندوئیسم باشد. لرد گانشا فیل-خدای هندوان است که سمبل خرد مطلق است و برطرف کننده موانع و هدیه دهنده ثروت. این خدا هوش فیل و انسان را یکجا دارد.

مایا (راست)- فیل در هنر آمریکای باستان به وفور به چشم میخورد و این کمی اسرار آمیز است. فیلها 10 هزار سال قبل و در پایان عصر یخبندان در این منطقه از جهان از بین رفتند. دانشمندان گذشته که به فرضیه دیفیوژنیستی معتقد بودند دلیل وجود فیل در هنر این منطقه را این میدانستند که مایاها بازماندگان جهان قدیمی تر بودند و یا اینکه توانسته بودند به سوی دیگر جهان سفر کنند و فیلها را ببینند. شاید هم فرهنگهای این منطقه بسیار قدیمی تر از چیزی هستند که دانش امروز ادعا میکند. جراح و چین شناس بریتانیایی, پرسوال یتز W. Perceval Yetts (1878-1957) مینویسد:

«در سال 1813مبدا مورد تایید تمدن مایا مورد تردید قرار گرفت و پروفسور آناتومیست جی الیوت اسمیت مباحث قدیمی درباره ارتباط تمدن مایا به جهان قدیم را دوباره به جریان انداخت. او تصاویر و سمبلهایی از هنر مایا را که از جهان قدیم منشا گرفته بود روی تخته سنگهای کنده کاری شده یافت…این تصاویر به شکل سر فیل بودند, به شکل فیلهایی که خدایان هندیان بودند.»

 

نه- ورودی معابد به شکل دهان هیولا

«نما و بدنه ساختمانهای مایایی صحنه اجرای مناسک آیینی و حاوی معانی مهم سمبلیک و سیاسی بودند… یکی از این صحنه آراییها پذیرفتن نمای ساختمان به عنوان هیولا و ورودی به عنوان دهان هیولا بود… همانطور که در هرم «جادوگر» در اوکسمال Uxmal … مردمی که به چنین ساختمانی وارد می شدند به نظر افرادی میرسیدند که به دهان هیولا قدم میگذارند.

منبع: نمادشناسی نمای ساختمانهای مایایی در دوران کلاسیک متاخر نوشته لیندا شل»

 

ده- نماد صلیب چاکانا

بالی (چپ)- دانشمندان اغلب اهمیت سمبل رازآمیز و معنوی چاکانا را نادیده گرفته اند. چاکانا یک سمبل اینکایی و ماقبل اینکایی است, صلیب اینکا. چاکانا در اسطیر اینکایی معادل چیزی است که در سایر فرهنگها به نام درخت زندگی شناخته میشود. این سمبل متشکل از یک صلیب سه طبقه است با اشاره هر بال به یکی از جهات اصلی و قرار گرفته در قابی مربع شکل.

مایا (راست)- چاکانا با شکلی مشابه در ابنیه مایایی دیده میشود. این صلیب روی هر بال سه پله دارد, چهار جهت اصلی را نشان میدهد و مربعی را دربر گرفته است.

 

یازده- چشم سوم میان چشمها و روی پیشانی

این نماد در مجسمه ها و سردیس های هر دو فرهنگ دیده میشود.

 

دوازده- معابدی با درهای سه گانه و تاکید بر درب میانی

درهای سه گانه و تاکید بر درب میانی سمبلی از دو چشم سر و چشم سوم است.

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از الهام الف عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

مستند کاوش های باستانی از شبکه من و تو 1

مستند جذاب و دیدنی کاوش های باستانی از 13 شهریور تا 30 شهریور هر روز ساعت 13 از شبکه من و تو 1

اطلاعات بیشتر در سایت شبکه من و تو 1 :

http://manoto1.com/Shows/ancientdiscoveries/ShowSchedule

کاوش‌های باستانی – روبات ها

روبات‌ها. این همان واژه‌ای است که یادآور تصاویر فیلم‌های علمی تخیلی و چشم‌اندازی از آینده است.اما آیا به راستی باستانیان می‌توانسته‌اند در قرون گذشته ماشین‌هایی اتوماتیک با قابلیت برنامه‌ریزی اختراع کنند؟ماشین‌هایی به شکل و اندازه‌ی یک انسان واقعی.حیواناتی که به خودی خود حرکت کنند.هم‌اکنون، شواهد نشان می‌دهد که روبات‌های قدیمی، می‌توانستند بسیار واقعی‌تر از یک اسطوره باشند.

کاوش‌های باستانی – نبرد تروا

جنگاوری در دنیای باستان امری وحشیانه و خشونت بار بود، با این همه اشیاء گوناگون نشان می دهند که پیشپینیان برای پیروزی بر دشمن، همواره از تکنولوژیِ نظامیِ پیشرفته‌ ای بهره می‌گرفته‌ اند. آیا باستانیان واقعا تانکهای ضد محاصره و نارنجکهای دستی داشتند؟ آیا آنها از سلاحهای شیمیایی و تسلیحات بیولوژیکی استفاده میکردند؟این داستان معروفترین محاصره در تاریخ است- نبرد تروآ.درک عمومی ما ازدنیای باستان تمدنهایی با فرهنگ است که مردمانش غرق در فلسفه، علم و هنر بودند.با این حال، شواهد شگرف، اشکار میکند که انها در هنر جنگ نیز مجرب بودند واز زره های نظامی و سلاحهایی استفاده میکردند که آنها را تبدیل به نیروهای جنگنده هراس آوری مینمود.ارتش‌های عهد باستان، بسیار پیشرفته‌تراز تصور ما بودند و از ماشینهای جنگی مدرن استفاده میکردند و تاکتیکهای جنگی‌شان بی نظیر بود.افسانه ای ترین این نبردها در طول جنگهای تروآ رخ داد.

کاوش‌های باستانی – تسلیحات جنگی چین

https://i0.wp.com/manoto1.com/Images/Episodes/B836.jpg

  چینی‌های باستان اختراعاتی را به وجود اوردند که دنیا را برای همیشه تغییر داد. ماشین‌هایی در مقیاس و سطحی از پیچیدگی که برای هزار سال بی‌رقیب بودند. بسیاری از اختراعات انها تعریف جدیدی از مهندسی به وجود اوردند اما شاید ماندگارترین میراث انها در یک زمینه باشد. مجموعه‌ای از اختراعات تکنولوژیک در زمینه‌ی جنگ!چین با بیش از شش هزار سال قدمت یکی از باستانی‌ترین تمدن‌های زمین است و امروز به ارتش خود که بزرگترین ارتش دنیاست می‌بالد.۶۰ قرن سابقه‌ی نظامی، میراثی افسانه‌ای از سلاح‌های پیشرفته باقی گذاشته است. حال،اکتشافات نشان می‌دهند که بسیاری از چیزهایی که می‌پنداشتیم ما آنها را اختراع کرده‌ایم هزاران سال پیش وجود داشته‌اند. 

کاوشهای باستانی – دستگاه های مرگ آور باستانی

https://i2.wp.com/manoto1.com/Images/Episodes/B941.jpg

  تقریبا تمام تكنولوژی امروزی موجود روی كره زمین، مدیون منشاء اولیه اختراع آن است با یك هدف – جنگ نوآوری نظامی پیوسته از آخرین تكنولوژی‌‌ها بهره گرفته است و بیشتر سلاح های مرگ آور امروزی مدیون پیدایش خود توسط مخترعین دنیای باستان هستند .این داستانی است از دستگاه های مرگ آور دنیای باستان.مرگ در دنیای باستان واقعیتی معمول بود.باستانیان نسبت به ما دارای عقیده بسیار متفاوتی در رابطه با مرگ بودند ما دوست داریم فكر كنیم كه با آسایش خاطر پیر میشویم وبه سوی مرگ پیش میرویم در حالیكه مرگ برای باستانیان بسیار نزدیك بود. در جهانی كه مرگ یك حقیقت عادی بود دستگاه های طراحی شده برای كشتن ، بیشتر و بیشتر پیشرفته میشدند.كوره ها قربانیان خود را زنده زنده کباب می­کردند. دستگاه­های مخوف گردن­زنی، به سرعت به زندگی خاتمه می­دادند.آسمان خراش های اختراع یوحنا- از جمله بزرگترین دستگاه­های متحرک که تا به حال در تاریخ ساخته شده، توانایی از بین بردن صدها موجود زنده را در چند دقیقه داشتند،و دستگاههای مرگ آور باستان، میراث ترس خود را در دره ها و زمین‌ تا به امروز بر جای گذاشته‌اند.

کاوش‌های باستانی – ابر کشتی‌های چینی‌

  چینی‌های باستان دارای ابرکشتی‌هایی بسیار جلوتر از زمان خود بودند.سنگرهای نظامی با طول ۱۸۳ متر و توانایی حمل ۲۰۰۰ سرباز.منجنیق‌هایی که گلوله‌های مهلک سرخ و آتشین پرتاب میکردند.بسیاری بر این باورند که مهندسین دریایی چینی‌های باستان در زمینه‌ی صنعت کشتی سازی به حدی پیشرفته بودند که توانایی ساخت کشتی‌هایی با استحکام و بزرگی مورد نیاز برای عبور از میان اقیانوس آرام و کشف آمریکا ۷۱ سال قبل از کلمبوس را دارا بودند.تیم اکتشافات باستان، ابرکشتی‌های چینی‌ها را مورد مطالعه قرار می­دهد.

کاوش ها ی باستانی – ماشین‌ها

  باور معمول ما این است که ماشین‌هایی که به جهان امروز قدرت می‌بخشند، به دست ما و در عصر مدرن اختراع شده‌اند. اما ایا این حقیقت دارد؟ امروزه اکتشافات جدید از دنیای باستان ما را وا می‌دارد در مورد تکامل علم ماشین‌های مکانیکی بازنگری و تجدید نظر کنیم. و مواردی که اکنون در مورد باستانیان می‌دانیم موجب می‌شود به عقب برگردیم و کتاب های تاریخ را بازنویسی کنیم.هنگامی که اروپا در قرون وسطی غوطه می خورد ، چین باستان به عنوان ابرقدرت تکنولوژیک جهان حکمرانی می کرد.تنها اکنون شروع کرده‌ایم به کشف اینکه بسیاری از اختراعاتی که دنیای مدرن ما را شکل داده‌اند ریشه در این تمدن شگفت‌انگیز از شرق باستان دارند.ماشین‌های چرخدنده‌ای پیچیده که تولید محصول در مقیاس صنعتی را امکان‌پذیر می‌کردند…لرزه‌نگار‌های دقیق برای اشکار‌سازی زلزله‌ها…ماشین‌های حفاری که در جستجوی گاز طبیعی، صدها پا زیر سطح زمین را حفر می‌کردند.موتور کیهانی – یک کامپیوتر نجومی بسیار بزرگ که نه تنها زمان را اعلام می‌کرد، بلکه مسیر عبور سیارات و ستارگان را نیز پیش‌بینی می‌کرد.و حتی کوره‌های دمشی – با قابلیت ذوب فلز در مقیاسی که با دنیای مدرن قابل رقابت است.بعضی از این دستگاه‌ها به قدری پیجیده‌اند که طرز کار انها برای قرن‌ها به صورت یک راز باقی ماند.

کاوش‌های باستانی – ماشین‌های شرق

تمدن‌ های بزرگ قدیم، زیرساختار دنیای مدرن ما را شکل دادند. مصریان، یونانی‌ها و رومی‌ها به عنوان مهندسین، دانشمندان و محققین برجسته مورد تقدیر قرارمی­گیرند. اما کتاب‌ های تاریخ نگاهی اجمالی به دوره‌ ای از تاریخ اختراعات دارند که در آن تعدادی از متفکران بزرگ دنیای باستان، تغییراتی بنیادین در دانش علمی و تکنولوژیکی ایجاد کردند. این داستانی است باورنکردنی در باره­ی ماشین‌ های شرق. دنیای شرق در هاله‌ ای از رمز و راز پوشانده شده است، تاریخش اغلب در تاریخ غرب گم شده است. اما امروزه ما در حال کشف این واقعیت هستیم که علم و تکنولوژی که دنیای مدرن ما را شکل می­دهند ریشه در یک تمدن برجسته مربوط به دنیای شرق باستان دارد، بیش از ۱۰۰۰ سال قبل.به طور غیرقابل تصوری، آن­ها کامپیوترهای دستی باستانی داشتند که بسیاری از توانایی­های سیستم­های ناوبری ماهواره­ای مدرن را دارا بودند. ماشین­های عظیم­ الجثه­ به حرکت درآورنده­ ی آب که قدرت زمین را تحت کنترل درمی ­آورند تا کویرهای خشک را به شهرهای آباد و پر جنب و جوش تبدیل کنند. مهندسی پیچیده­ و دقیقی که اجزاء اصلی سازنده­ ی بسیاری از ماشین­های امروزی را توسعه داده است و محرک ایجاد تجهیزات جنگی، شامل یونیفرم‌ های ضد حریق، و حتی اولین زیر دریایی جهان، با توانایی نابود کردن کشتی‌های دشمن از فاصله هزار یاردی.

کاوش‌های باستانی – ابر کشتی‌های باستانی

تمدن مدیترانه باستان حول یک چیز متمرکز شده بود- دریا.اینکه چگونه مسافرت کنند، چگونه دادوستد کنند و اینکه در کجا بجنگند.اکنون، باستان­شناسان کشفیات شگفت‌انگیزی از ابرکشتی های عظیم الجثه بیان میکنند. بارکش های محموله­ های بزرگ، حامل­های سربازان و حتی نوع باستانی تایتانیک.این اکتشافات جدید باعث می­شود که برگردیم و نگاه دوباره ­ای به کتاب های تاریخ بی اندازیم و در مورد دانسته های خود از دنیای باستان، دوباره بیندیشیم.

کاوش‌های باستانی – ابر ناوگان ها

  در اعماق اقیانوس نسخه‌های خطی فراموش شده‌ای نهفته است در میان اختراعات دریایی در گذشته‌های دور ما.تیم اکتشافات باستان، متشکل از مدلسازها، جستجوگران زیر آب و کماندوهای برجسته دریایی در پی کشف دوباره این طراحی‌های نظامی گم شده هستند.آنان در حال انجام یک سری آزمایشات بسیار خطرناک میباشند.نتایج بدست آمده نشان میدهند که دستگاه‌های دریایی امروز بر اساس نقشه‌های طراحی شگفت‌انگیزی است که توسط مهندسین دریایی هزاران سال قبل تهیه شد.این، داستانی است از تکنولوژی دریایی باستان.

کاوش‌های باستانی – ماشین‌های نظامی باستانی

  بالیستیک عبارتست از مطالعه موشک‌ها، گلوله‌ها، خمپاره‌ها و راکت‌ها. هر چیزی که در خطوط جنگ میتواند شعله‌ور شود.فرض ما بر این است که این‌ها اختراعات با تکنولوژی بالا در زمینه ماشین‌های نظامی مدرن هستند.اکتشافات جدید، دانشمندان و مهندسین را بر آن میدارد که در مورد این ایده‌ها تجدید نظر کنند.شواهد جدید نشان میدهد که سلاح‌های بالیستیک هزاران سال پیش در میادین جنگ مورد استفاده قرار میگرفته است.با بازنگری شواهد، دانشمندان در حال رسیدن به نتایجی تکان‌دهنده هستند…این داستانی است از سوپربالیستیک‌های باستانی.

کاوشهای باستانی – ماشینهای جنگی

کمتر سلاحی وجود دارد که به اندازه ناو هواپیما بر از ابهت و ارزش برخوردار باشد. آنها بزرگترین ناوهای جنگی سطح دریا هستند که تا کنون ساخته شده و سمبل عصر جنگی مدرنند. اما هنوز، رازی در آنها وجود دارد. یکی از حساس ترین سیستم های آنها توسط ما اختراع نشده بلکه باز مانده ای از زمانهای باستان است. درواقع تکنولوژی نظامی در زمانهای باستان خیلی بیش از آنچه ما فکر کنیم پیشرفته و مرگبار بودند. پرتاب کننده های آتش با توانائی نابودی شهرها. سلاحهای شیمیایی که مستقیما در دهان سواره نظام دشمن اسپری میشد اسب هایی که تبدیل به اژدرهای جاندار میشدند. نمونه های اولیه منجنیق ها و کلیه تکنولوژی های زمینی که هنوز توسط نیروهای ویژه استفاده می شود.. با رمز گشایی از متون باستانی با ساخت نمونه های به اندازه واقعی و با استفاده از تصویر سازی سه بعدی بسیار پیشرفته، اسرار گمشده دنیای باستان برای ما روشن میشود.

کاوش‌های باستانی – نیویورک باستان

 تکنولوژی پیشرفته و افق بلند، نیویورک را در آینده شهری فوق العاده میکند.اکتشافات مهیج جدید آشکار میکند که طرحهای این مادرشهر میلیونی هزاران سال قبل وجود داشت. از ورزشهای خونریزی وحشیانه درپارک میدانهای مدیسون گرفته تا جشنهای میدان تایم در تقویم غول پیکر عصر حجر…شما به این کشف می رسید که همه چیزی که فکر میکردید در مورد بیگ اپل  میدانستید در حقیقت از نیاکان دور ما نشات میگیرد.این داستان خارق العاده نیویورک باستانی است.

کاوشهای باستانی – طب وحشت آور

هزاران سال است که اسرار طبی عهد باستان غیر قابل نفوذ باقی مانده اند. اما بزودی این اسرار دوباره کشف می شوند. گزارشاتی از درمان های تکان دهنده و وحشت آور، درمتون فراموش شده دفن شده اند. چگونه جراحان اینکایی برای نجات بیماران از مرگ حتمی، جمجمه انسان را با مته سوراخ میکردند؟ چگونه یک ماهی با قدرت یک تفنگ بی حس کننده، درد را از بین می برد؟ یک ابزارجراحی فوق العاده در جراحی یک شاهزاده باعجیب ترین جراحت وارده به سر در تاریخ، مورد استفاده قرار گرفت. برنامه کاوشهای باستانی آماده ورود به دنیای جالب توجه مارها، زالوها و پرتو های مرگ آور می شود تا رازی را کشف کند اینکه تمامی این روشها مؤثر بودند.

اسطورۀ اداپا

نویسنده :

[۱]

ائا در شهر مقدس اریدو[۲] آداپا را آفرید تا بر انسان فرمانروایی کند و بدو خردی بزرگ و درایتی تمام بخشید، تنها جاودانگی را که ویژۀ ایزدان بود، از او دریغ کرد. آداپا هر روز از دژ اریدو بیرون می زد و در بندرگاه روشن، سوار قایق می شد و برای ماهیگیری به دریای بیکرانه می رفت.[۳] باد جنوب وزیدن گرفت و قایق او را برگرداند. اداپا از سر ، بال باد جنوب را شکست، به طوری که تا هفت روز نوزید.[۴] انو این رویداد را مشاهده کرد بنابراین اداپا را احضار می کند. اما پیش از آنکه ادپا عازم شود، ائا به او هشدار می دهد:

« هنگامی که به پیشگاه انو رسیدی

آنها برای تو نان مرگ خواهند آورد، و تو نباید از آن بخوری

آنها برای تو آب مرگ خواهند آورد، و تو نباید از آن

بنوشی.»[۵]

Ningizzida

سپس اداپا جامه ی سوگواری پوشید و به راهنمایی ایلابرات[۶] پیام آور انو، به دروازۀ رسید. در آن جا دو نگاهبان به نام تموز( دوموزی) و نین گیشزیدا[۷] را دیدار کرد که به محض دیدنش پرسیدند: «ای انسان، برای که جامۀ سوگواری فرا پوشیده ای؟»

اداپا همانگونه که ائا بدو فرمان داده بود، پاسخ داد:« دو ایزد در روی زمین از بین رفته اند، برای آنان سوگوارم.»

آنان پرسیدند:« کیستند این ایزدان که می گویی؟»

اداپا پاسخ داد:« تموز و نین گیشزیدا»

تموز و گیشزیدا از این نشانۀ احترام شادمان گشتند و اداپا را به حضور انو بردند و شفاعت او را کردند. ایزد بزرگ خشنود گشت و به سهم خویش خواست اداپای بزرگ را مفتخر کند، پس “خوراک حیات” را بدو تعارف کرد. اما اداپا هشدار ائا را به یاد آورد و از خوردن و نوشیدن امتناع ورزید و بدین گونه فرصت جاودانی شدن را از دست داد.[۸]

این اسطوره یادآور آزرده شدن از “آدم” برای خوردن میوۀ درخت معرفت و دانا شدن به خوب و بد است. در این روایت اداپا با خطایی از خوردن نان و آب زندگی چشم می پوشد و با امتیازها و محرومیت هایی چند به زمین باز می گردد.[۹] این گناه قصور انسان را در حصول نعمت حیات ابد، از یک سو، به گردن خود انسان و از سوی دیگر به عهدۀ یکی از که او را به غلط اندرز داد می گذارد.[۱۰]


[۱] .Adapa

. کهنترین شهر بابلی[۲]

. فرهنگ آشور و بابل، ص ۹۳ [۳]

. اساطیر خاورمیانه، ص ۷۵ [۴]

. اسطوره های بین النهرینی، ص ۹۰ [۵]

. خدای آسمانIlabrat [6]

[7] . Ningiszida

. فرهنگ اساطیر آشور و بابل، صص ۹۳و ۹۴ [۸]

. اساطیر خاور نزدیک، ص ۶۲ [۹]

. الواح بابل، ص ۲۰۹ [۱۰]

منبع:    http://myth.tarikhema.ir

آفرینش انسان توسط » نیو وا » در افسانه های چین

در افسانه های قدیمی یونان آمده است که پرومیهیوس انسان را آفرید . در افسانه های مصر قدیمی نوشته شده است که انسان را خدا آفریده است . اما در افسانه های یهودیان ، یهودا انسان را آفریده است .

در افسانه های چین ، چگونگی تولد انسان به ثبت رسیده است که » نیو وا » الهه ای با بدن انسان و دم اژدها انسان را آفرید . حکایت می کنند که پس از آفرینش جهان توسط » پان گو » ، » نیو وا » به هر جای جهان سفر می کرد . با وجود آنکه در زمین کوهستان ها ، درختها ، علفها ، پرندگان ، حیوانات ، ماهی ها دیده می شود ، اما کماکان جهان بی حرکت بود . زیرا انسان نبود .

روزی از روزها ، » نیو وا » هنگام راه رفتن بر روی زمین متروک و غیر آباد ، احساس تنهایی کرد . وی فکر کرد باید چیزی با نیروی حیاتی بیشتر بوجود آید . وی در کنار رودخانه زرد سایه خود را روی آب دید و بسیار خوشحال شد . وی تصمیم گرفت با گل نرم در بستر رودخانه طبق سیمای خود یک آدم گلی بسازد . » نیو وا » بسیار هوشیار و ماهر بود و چندی نگذشت که چند آدم گلی ساخت . این افراد گلی تقریبا مثل او بودند ، اما » نیو وا » به غیر از دستها ، پاهای آنها را به جای دم اژدها برای آنها ساخت .

وی سپس به افراد گلی دمید . سپس افراد گلی نیروی حیاتی گرفته و زنده شده و توانستند ایستاده ، راه رفته و حرف بزنند . » نیو وا » آنان را » انسان » نامید . این الهه نیروی مذکر را در بدن بعضی از آنها تزریق کرد و در نتیجه آنان به مرد تبدیل شدند و افراد دیگر با ریختن نیروی مونث به زن تبدیل گردیدند . مردها و زنان دور » نیو وا » به رقص در آمده و فریاد شادی سر داده و نیروی حیاتی برای زمین ببار آوردند .

» نیو وا » می خواست انسان های بیشتری بسازد تا در سراسر جهان یافت شوند . اما وی خسته بود و خیلی تند کار نمی کرد . بدین سبب ، راه دیگری به مغزش خطور کرد . وی طنابی را در گل و لای بستر رودخانه قرار داد تا طناب به گل آغشته شود . سپس وی طناب را به روی زمین به حرکت در آورد . تکه های گلی که به زمین می افتاد ، یکی یکی به آدم کوچک تبدیل می شدند .

با این کار ، » نیو وا » انسان را آفرید . گویی آنکه کار » نیو وا » پایان یافت . اما وی به دنبال حیات دائمی انسان بود . زیرا انسان فانی است و ساخت آن بسیار پر زحمت است . بدین سبب ، » نیو وا » مرد و زن را جفت آفرید و مسئولیت زاد و ولد فرزندان را به عهده آنان گذاشت . بدین سبب ، انسان ها دنیا را در بر گفتند.

منبع :    http://persian.cri.cn/chinaabc/chapter16/chapter160105.htm

سرانجام مشخص شد :دورگه انسان موجودات فضایی میراث ماورای زمین

سرانجام مشخص شد دورگه انسان موجودات فضایی میراث ماورای زمین است .

ارائه شده بوسیله پت ریگان در سه شنبه 31/8/2010

مادر فضایی: مبدا تحقق مان از بیرون کره زمین است .

عکس از کریس بری ( مغازه کتاب فروشی شاگرد جادوگر)

شاید شما هم در مورد آن شنیده باشید ولی واقعا آیا آن مادر بیگانه (فضایی )است.

برای فهمیدن درست این سوال عجیب و غریب من باید پیش زمینه شگفت انگیزی را توضیح دهم . دنبال کردن پاره ای از اطلاعات شوک بزرگی برایم به دنبال آورد که در آخر کتاب یوفو : جستجو در پی حقیقت من آمده است.من معتقدم که تحقیقات این کتاب ادراکم رادر موردکیهان به مقدار زیادی تغییر داده و اینکه چگونه ما خیلی خوب و راحت در آن جای گرفتیم.

https://i1.wp.com/www.ufodigest.com/sites/default/files/alien-mom.jpg

تجربیات قبلی ام تحت عنوان افسانه های قومی و اجدادی منتشر شد، افسانه و آیین های کافر و بومی که محیط اطراف یک میل قوی به حفاظت از آن دارد. هرچند بیشتر نوشته های اخیرم مورد بحث کلاهبردارهای سیاسی بوده است .یوفو جستجو در پی حقیقت تعداد فراوانی از نشانه های عجیب عمومی در باب یوفو ها را داراست . موضوع روح ها و پدیده های دیگر ماورالطبیعه در موقعیت های مناسب آورده شده است.من خوشبختم که به طور تصادفی با نیک پاپ محقق یوفو و همچنین نویسنده مشهور بریتانیایی آشنا شدم و نیک با مهربانی زیاد تحقیقاتش را در کتاب من نگاشت.با این همه درست پیش از به پایان رساندن کتابم در اواخر آن کشف باورنکردنی اتفاق افتاد من با مالک کتاب فروشی شاگرد جادوگر آقای کریس بری تماس گرفتم ، و چون او از کتابی که نوشته بودم خبر داشت از روی خیرخواهی و دوستی عکس هایی از کلکسیون خصوصی اش داد تا از آن استفاده کنم درست قبل از اینکه من نسخه دستنویسم را برای چاپ ببرم با وجود اشتیاقی که من و ناشرم » canwritewillwrite» برای چاپ داشتیم ولی این افشاگری را داخل آن گنجاندیم . عکس قدیمی کریس مرا به شگفت وا داشت و به طور کامل گویای وابستگی به موضوع و همینطور میراث بیگانگان که در آینده موثر است بود .

من پیشتر مطالبی شامل آن در کتاب اطلاعات آمریکا از قسمت پروژه فرزند ستارگان که با عملیات علمی بوسیله لیو دینی ثابت شده است ، خوانده بودم . آزمایشات غیر معمول اخیر برروی جمجمه قدیمی از کودکان آشکار ساخت که یکی از والدین این کودکان DNAدارد که منبع آن قابل تشخیص نیست که DNAانسان نمی تواند باشد و منبع فرازمینی آن آشکار شده است . من از نشریه 2010 خود لوید نقل قول می کنم : » در هفته گذشته ( مارس 2010)من با نسل شناسی که بر روی DNAفرزندان ستارگان کار می کند ملاقات کردم ، او تو ضیح داد که چگونه توانسته اثبات کند که فرزندان ستارگان کاملا از نوع بشر نیستند، که آنها در زندگی ما برای سالها بودندحالا سوال های ما زیاد طولانی نیست اگر چنین چیزی هست «کی» و » چگونه » به وجود آمده؟ ما متحیریم از گسترش حقیقت جدید که آن افشا کردیم لوید تصریح کرد که اثبات های علمی هم اکنون کاملا واضح توضیح می دهند که یک قسمت مهمی از ژن فرزندان ستارگان در زمین یافت نمی شود .» پیشگامان این یافته ها بوسیله لوید متخصصی که اعتقاد راسخ دارد که تاریخ تبدیل جهان و راهی که ما زندگی را درک کردیم در کائنات قرار دارد .مسلما لوید موضوع سر مقاله نقادانی قرارگرفت ، ولی هنوز من حس می کنم که او با شهامت در مقابل این حمله ایستادگی می کند تا روزی که پیروز شود .

کشفیات مربوط به گذ شته متاسفانه همیشه مورد تبعیض قرار می گیرند و جمعیت کوته فکران و کسانی که دوست دارند هر چیز جدیدی یا غیر معمولی را تحقیر کنند در این مرحله پیروز شدند لرزاندن پایه های سیاسی ، مذهبی بنیادگرا با کمک به اینکه فکرها باز شود صورت می گیرد. بهر حال عکس جدید با سخاوت کریس بری برای همگان نمایان شد این کار نوری جدید به این سوال انداخت که نوع بشر که واقعادورگه نژاد انسان و موجودات فضایی می باشد . این عکس مهربانی یک مادر فضایی را توصیف می کند که عکس واقعی یک مادر و فرزندش در سیبری است . این دوبا ویژگی فیزیکی منحصر به فرد خارج از زمین بصورت پنهان نگه داشته شده اند ، کریس در کتابم توضیح می دهد که این عکس تاریخی در حدود 1900 میلادی گرفته شده است توجه کنید به مدل خاص سر مادر و طول انگشتان او و کودک به نظر میرسد نتیجه آمیزش انسان های فضایی و نوع بشر است ، عکس واقعی است و هیچگونه ادعایی قبلا در مورد آن مطرح نشده است . اما اطلاعات زیادی در موردبالا وجود دارد در ژوئن 1908 در مورد رویدادهایی در تونگوسکا یا انفجار تونگوسکا ، انفجاری قدرتمند در جنوب مرداب اتفاق افتاده ، مرداب کوچک با پودکامنیا فاصله زیادی ندارد ، رودخانه تونگاسکا در حال حاضر در پودکامنیا در روسیه قراردارد . من معتقدم که در آن زمان کنجکاوی علمی زیادی در مورد آن صورت نگرفته است شاید به این علت که ایالت تونگاسکا طبیعتی جدا و مجزا دارد.

ماموریت ثبت شده این حقیقت را نشان می دهد که در واقع یک دهه بعد برای پیگیری این موضوع به آنجا رفته اند در 1921 معدن شناس روسی لئوید کوئیک کسی است که در حوزه رودخانه تونگاسگا به عنوان بخشی از مطالعات برای آکادمی علوم شوروی دیدن کرد و از تعدادی مردم محلی دریافت که انفجار بزرگی به علت تصادف سنگ آسمانی با زمین بوده است،کوینگ دولت را مجاب کرد که گروهی  منطقه تونگوسکا اعزام کنند تا از بقایای انفجار و سنگ آسمانی در مقابل معدن کاران صنعتی که به دنبال آهن بودند محافظت کند در آخر گروه کوئیک در 1927 به آنجا اعزام شدند کوئیک با جلب موافقت شکارچیان انواکی که در آنجا محلی بودند موفق شدند به محل تصادف بروند . رسیدن به محل کاری بسیار دشوار بود بهرحال به محض اینکه به محلی که در جنوب آن منطقه قرار داشت رسیدند شکارچیان انواکی که خرافاتی بودند ترسیدندکه حتی یک قدم جلوتر بیایند آنها از کسانی به اسم ولیمن یا مردان کوهی می ترسیدند بنابراین کوئیک و گروه اعزامی در یک دهکده در نزدیک محل ساکن شدند تا راهنمایان جدید از راه برسند ، این مردان کوهی چه کسانی بودند که این رعب و وحشت را در دل این شکارچیان بوجود آوردند؟ آیا با انفجار تونگوسکا رابطه ای داشتند؟

بعدها ادعایی وجود داشت مبنی بر اینکه مقداری از وسایل و لاشه وسیله انسانهای بیگانه در محل انفجار یافت شده است . گزارشات دانشمندان روسی نشان می دهد که وسایل متعلق به پدیده فضایی تونگاسکا است که به وسیله گروه سرمایه گزار پیدا شده است وسایلی خارج از عالم خاکی است که در محل رودخانه تونگاسکا جایی که انفجار در 1908 اتفاق افتاده یافت شده اند. معما تونگاسکا هنوز ادامه دارد؟ و هنوز هم مطالعات برای اینکه ببینند این مادر سیبریایی و بچه اش پی آمد چه ماجرایی هستند ادامه دارد. این موضوع شخصا برای خودم باعث شد تا متقاعد شوم که مداخله ای خارج از محیط زمین برروی نژاد بشر صورت گرفته است براستی مدارک روشن و واضحی برای آن وجود دارد .من باید به کریس اجازه می دادم که بخصوص در مورد جالب عشق بازی و آمیزش موجودات بیگانه و نوع بشر بنویسد ، و اینکه چه تفکری باعث شد تا کریس این عکس را در کتابم بگنجاند، او مرا مطلع کرد: » شما و من در بعضی موضوعات علاقه مندی های خاصی داریم ، این موضوع تونگوسکا و انفجاراتی که در سیبری شمالی اتفاق افتاده و مناطقی دیگر هم وجود دارند و ممکن این انفجارات و برخورد سفینه های فضایی در محل های دیگری هم باشد ( منظور اینکه یک محل انتخابی برای این کار وجود ندارد ) اما ما عکسی داریم از مادری که اجازه به وجود آمدن موجودی با نژاد موجودات بیگانه را در خود داده است ، و در قبل از آن یک ناهنجاری در مدت 1775 تا 1800 میلادی داشتیم اهمیت این عکس در این است که به نظر می رسد سابقه ویژگی های فیزیکی موجودات فضایی و اختلاط نژاد آنها شامل مدتی بعدتر هم نیز می شود چون تعداد زیادی از مردم سیبری میتوان این اختلاط نژاد رادید که از والدینشان به آنها رسیده است ، از این جهت فقط یک آنالیزگر DNAمی تواند اثبات کند که آیا این عکس نشان دهنده اختلاط ژنتیکی مردم سیبری هست یا نه .

تئوری اختلاط نژاد انسان موجودات فضایی منحصر بفرد است شاید موجب بوجود آمدن گروه جدیدی از دانشمندان برای تحقیق بر روی DNAشود مثل لوید که می تواند یکی از سردمداران این قضیه باشد .

آیا ما یکی از آخرین شواهد اثبات این تداخل ژنتیکی بین موجودات فضایی و انسانها داریم ؟ ما قبل از این گزارشات عجیب در مورد یوفوها را در خارج از منطقه سیبری و روسیه داشتیم ، تلاش کوچک من باعث شد تا خطی براین دیواره وارد شود ، شاید باعث به وجود آمدن راهی به تحقیقات بزرگتر شود. تحقیقات باعث می شود تا بفهمیم که نوع دیگری از زندگی در خارج از اینجا وجود داردو خوشامد می گوییم به دانشمندانی که در این زمینه وارد می شوند .

و من باید تشکر کنم از کسانی که کمک کردم از قبیل کریس بری ، نیک پاپ ، لوید پی، کریس هادسون (ویراستار مجله یوفوها و ماورالطبیعه)، یو پاونی (تهیه کننده برنامه تلوزیونی شکارچیان یوفو)و خیلی افراد دیگر مثل من مشتاق حقیقتند.

ضمنا برنامه گزارشگر بریتانیا در فوریه 2010 از قول لورد مارتین ریس ، ستاره شناس سلطنتی در انگلستان می گوید که او معتقده موجودات فضایی در میان ما هستند و نمیتوانیم آنها را از خودمان تشخیص بدهیم ، همچنین ریس به عنوان رئیس انجمن سلطنتی معتقد است که این مسئله که ما دنبال چیزی هستیم که خیلی شبیه ما است یکم خودخواهی و اینکه فکر می کنیم تکنولوژی و ریاضیات آنها چیزی شبیه ماست . ریس ندانسته در مورد این مادر فضایی صحبت کرده است ، بصورت مخفیانه با نژاد ما ادغام شده و بصورت خودمان در اینجا ظاهر شده است اگرچه در نگاه اول قابل تشخیص نیست . از نگاهی دیگر کشفیات اخیر کمی ترسناک است اما کسانی مثل دانشمند برجسته استیفن هاوکینگ معتقد است باید با موجودات فضایی صحبت کرد تا نکات مبهم را توجیه کرد.

وضعیت دورگه انسانها موجودات فضایی زمانی که کامل مشخص شود بی تردید بهم خوردگی در پایه های علم و حوزه دین خواهد داشت ، سوال بزرگ وقتی به وجود می آید که نوع بشر به بلوغ کامل فکری برسد که این باعث رسیدن به حقایق جدیدتری خواهد شد.

دین و علم بنیادگرا باید قبول کند که در عقاید متعصبشان بعضی اوقات خدشه وارد خواهد شد  و با این واقعیت روبروشود که انشعابات بسیاری بوسیله این مادر وبچه فضائیش بوجود آمده است ، من معتقدم که ما باید بیشتر در مورد این قوم و خویشان بین کهکشانیمان بدانیم و بسلامت از این برحه بگذریم . فکر بسته ما را به تاریکی می برد فراگیری بیشتر در مورد کهکشان ها و ساکنانش راه رابرایمان به بزرگراه کیهان و آنسوی آن می گشاید.

منبع :      http://www.ufodigest.com/article/alien-mom-humalien-axis-our-extraterrestrial-inheritance-finally-realised

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از آناهيتاي  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: