بایگانی دسته‌ها: برون فکنی

فرافکنی ستاره ای(برون فكني)

رابرت کروکال در 1890 در لانکستر انگلستان به دنیا آمد. او در شیمی , گیاه شناسی و روان شناسی تحصیل کرد. و استاد کرسی دانشگاه آبردین اسکاتلند شد.و در زمینه ی گیاه شناسی و زمین شناسی دارای تالیفات گوناگونی است. علیرغم علاقه ی او به زمین شناسی در 1952 سه سال قبل از موعد خود را بازنشسته کرد تا به علم ماوراءشناسی بپردازد.
او در یکی از گزارشات خود می نویسد:
«من پس از چشیدن طعم تجارب زیادی در امور روحی متوجه شدم که محققین دیگر اهمیت ارتباط بین دو دنیا و تجارب خروج از بدن را دست کم گرفته اند.»
ارتباط بین دو دنیا در نظر کروکال یعنی پیامی که وجودهای غیر متجسد (یا به عبارت دیگر ارواح) از طریق مدیوم ها یا وسایل دیگر به ما می رسانند.
دکتر کروکال پس از مرگ زنش تنها زندگی می کند و تمام وقت خود را مصروف کار روی موضوعی می کند که به نظر او اهمیت بسیاری دارد. او می نویسد:
«من به خوبی سابق کار می کنم و اگر حافظه ام هنوز یاری ام می کند برای اینست که به عیان آنچه را که علاقه مند هستم می بینم .حس کنجکاوی من همچون دوران جوانیم تازه و دست نخورده باقی مانده است .»
او چنین ادامه می دهد:
«هدف من این نیست که اشخاص را قانع کنم که به خروج از بدن و زندگی پس از مرگ اعتقاد پیدا نمایند . اما می خواهم خود آنها به این نتیجه برسند و مطابق با عقاید خود زندگی کنند . و سرانجام وجود فیزیکی ما باید طرق حیات بدن غیر فیزیکی ما را به نحو موثری تعیین نماید .»
به زعم دکتر کروکال معرفت مسئولیت به بار می آورد.
و اگر رد مسئولیت نماییم باید عواقب ناشی از آن را تحمل کنیم. اما تاکید می کند که اشخاص به طور ارادی نباید سعی کنند از بدن خود خارج شوند. و به عبارت دیگر شدیدا» مخالف است که هر کسی سعی کند از بدن خود خارج شود . زیرا اگر شخصی به طور طبیعی از بدن خود خارج شود اشکال ندارد اما اگر به زور این کار را انجام دهد امکان دارد جان انسان به خطر بیافتد. ما می خواهیم در را به روی ناشناخته باز کنیم نه اینکه به کلی آنرا ببندیم . او همچنین با به کار بردن مواد مخدر برای آزمایشات خروج از بدن که بسیاری از هیپی ها و دراویش به آن می پردازند شدیدا» مخالف است. و آنرا بدترین متد می نامد. به نظر وی کسی که به زور از بدن خود خارج می شود درست مانند جوجه ایست که زود از تخم خارج شده است و امکان دارد نتواند مجددا» به بدم مادی خود برگردد و این مسلما» باعث مرگ شخص می گردد.

تجربه دکتر کروکال با مرگ پدرش آغاز گشت , زیرا او موجب شد که پسرش به زندگانی آسمانی توجه زیادی مبذول دارد .او به خاطر می آورد که سه سال بعد از مرگ پدرش , ناگهان او را دید که به او خیره شده است . این پدیده بین خواب و بیداری برای دکتر کروکال اتفاق افتاد . وی می نویسد :
«این بهترین دوره برای مطالعه ی پدیده های ناشناخته بود . زیرا پدرم نگاه عمیق خود را به من دوخته بود که می خواست پیامی را به من برساند . »
بعضی از روان شناسان معتقدند که خاطرات پدر دکتر کروکال برای او به صورت تصویر ذهنی درآمده است. اما او جواب می دهد که تصویری که او از پدرش دیده به هیچ یک از خاطراتی که از او داشت شبیه نبود . او کمی قبل از فوت بیمار بود و نگاهش فرسوده و بی نور به نظر می رسید اما سه سال بعد از مرگش که بر دکتر کروکال ظاهر شده بود جوان ,زیبا و دارای بینی ظریف و کشیده بود. زیرا پدرش از دوران طفولیت به این طرف بینی پهن داشت و ظرافت آن فقط متعلق به دوران بچگی او بود .

فرافکنی ستاره ای همان فرافکنی اثیری یا برون فکنی است که عناوین دیگری مانند تخلیه روح ،  سفر روح ، پرواز روح و غیره بدان گفته میشود.

لازم به ذکر است که بگوئیم روح ماهیتی متحرک ندارد!
روح ثابت و بدون حرکت و بدون تغییر و مجرد است
روح آگاهی است که فقط تماشاگر است و این جسم مادی یا غیر مادی و ذهن و غیره ما است
که به صورتهای بدن مادی و نیمه مادی و بدن ذهنی و بدن علی و غیره روح ما را در بر گرفته اند و اعمال مانند زنده شدن یا مردن
یا برون فکنی کردن یا حرکت کردن و خندیدن یا گریه کردن و غیره را انجام میدهند.

لذا تخلیه روح یا پرواز روح یا سفر روح و غیره همان برون فکنی ستاره ای یا اثیری یا عناوینی دیگر است که به اشتباه از آن گاهی
به عنوان روح یاد میشود.

میگویند افراد زیادی در تاریخ از این توان استفاده کرده اند

نقل است که ناپلئون برای هدایت و برنامه ریزی میدانهای جنگ خود برون فکنی میکرده و از بالا به لشکر خود و لشکر دشمن
نگاهی می انداخته و سپس طرح جنگ را میداده است.

همچنین در زمان زرتشت و 2500 سال پیش در مغان موبدان و مغان تحت نظارت زرتشت تعلیم میدیده اند تا برون فکنی کرده و به آسمانهای بالاتر
برای کشف جهانها و رسیدن به نور بروند.
اینها در بازگشت چون کلمات مناسبی برای بیان دیده هایشان نداشته اند به زبان  اشاره و علامت گفتگو میکرده اند.

همچنین سهروردی صاحب فلسفه اشراق  در کتابش مینویسد که کسی حکیم و دارای حکمت است که با اختیار و آزادانه بتواند برون فکنی کرده و
در ابعاد دیگر هستی به گشت و گذار و کشف معماهای خلقت مشغول باشد.

همچنین سهروردی فردی را لایق حکومت میداند که بتواند برون فکنی نماید
و اشاره میکند که فردی که نمیتواند برون فکنی نماید
لایق حکومت نیست و کشور و مردمش را به سمت سقوط و تباهی و سیاهی خواهد کشانید
که ظلم و ستم در جامعه روز به روز بیشتر خواهد شد.

زیرا که بدون برون فکنی نمیتوان کارگزاران خائن و روزگو و یا خدمتکار و خیانتکار و غیره را از یکدیگر تشخیص داد
و در نتیجه بدون اینکه حاکم بداند کشورش به دست کارگزاران فاسد به سمت سقوط سوق داده خواهد شد.

دکتر کروکال به پیشنهاد فیلسوف فرانسوی هانری برگسن (1941-1869) کار خود را روی مسئله «ارتباط با موجودات غیر متجسد»متمرکز نمود. برگسن در آن زمان رئیس جامعه ی روحی لندن بود و دلیل حیات بعد از مرگ را بیشتر در این ارتباطات می دانست تا در خاطرات زمینی . او معتقد بود که این روابط را درست مانند خاطرات مسافرین باید مورد مطالعه قرار داد . کروکال ماحصل کارهای خود را در کتابی به نام»ماجرای عالی » (لندن-1975) منتشر ساخت. این کتاب به گفته ی دانشمندان بسیاری پایه ای محکم داشته و از لحاظ علمی دلیلی قانع کننده بر وجود حیات پس از مرگ به شمار می آید.
نویسنده نظر خود را روی این اصل استوار می سازد که بعضی افراد به راحتی از بدن خود خارج می شوند و برخی نه. وی می افزاید که این اختلاف منعکس کننده مجموع شرایط بدنی هر شخص است. زیرا اکثر افراد دارای جسم حیاتی می باشند که در بدن فیزیکی آنها قرار گرفته است . اما تعداد زیادی در بین اکثریت از لحاظ معنوی و روحی پیشرفته نیستند. روح(1) فوق فیزیکی آنان یک وسیله ی معرفت برای آنان نمی باشد در نتیجه نمی توانند به این سادگی آن جسم حیاتی را از بدن فیزیکی خود خارج نمایند. تعداد کمی که داری جسم حیاتی قوی بوده و با احساسات , افکار یا اعمال اخلاقی و روحانی آن را تقویت نموده اند روح خود را فقط برای مشاهده ی «بهشت» یا فردوس برین به قول حافظ از تن خارج می سازنند. اما از آنجا که یک شکاف ارتعاشی عظیم بین روح غیر مادی و بدن فیزیکی آنان وجود دارد فقط یک احساس آرمش غیر قابل توصیف در پایان برای آنها باقی می ماند. کسانی که داری استعدا خروج از بدن می باشند وقتی که بیمار باشند این کار ار راحت تر انجام می دهند .
دکتر کروکال می نویسد :
«کسانی هستند که دارای نوعی جسم حیاتی خاص می باشند که می توانند به راحتی آنرا از جسم فیزیکی خود خارج نمایند ,به خصوص وقتی که خسته , بیمار یا تحت تاثیر داروهای مسکن باشند . چون بدن یا جسم حیاتی پل بین روح و همتای فیزیکی خود است , بدن ثانوی یا دوبل انسان که خارج می شود دارای ماهیت مرکب می باشد.
این دوبل ترکیب می شود از قسمتی از جسم یا بدن حیاتی و روح فوق فیزیکی که آنرا مانند قالب دربر می گیرد . معذالک , این دوبل مرکب همیشه از عناصر حیاتی جدا شده و بعد از مرگ جسم فیزیکی به عنوان بدن ثانوی می میرد و سپس روح آزاد می گردد.
کروکال با روانشناسانی که معتقدند دوبل های فوق بدنی تصاویر ذهنی یا ثمره ی تخیل انسان هستند موافق نیست.
روانشناس و فیلسوف سوئیسی (همکار مشهور زیگموند فروید) اعتقاد دارد که چنین بدنهایی ثانوی (دوبل ها) «صورت نوعی» انسان یا به عبارت دیگر صورت های ایده آل ذهنی انسان هستند. کروکال این نظر را غیر قابل قبول دانسته و می گوید :
«در بسیاری از موارد این دوبل آزاد شده که به آن تابش نجمی نیز گفته می شود می تواند در دو قسمت مختلف به بدن فیزیکی مراجعت نماید. تاکنون هیچ روان شناس و پزشکی نگفته است که تصاویر ذهنی در موقع محو شدن به دو قسمت تقسیم شده اند. و این می رساند که تقسیم دوبل ارادی بوده و ارتباطی به ذهن ایجاد کننده ی آن ندارد .»
کروکال دوبل (بدن ثانوی )  را مانند بدن غیر فیزیکی که دارای یک بدن فیزیکی است می داند. او اصطلاح روح(جان یا نفس ) را برای توصیف یک طبیعت «فوق -فیزیکی «به کار می برد. در حالیکه جسم حیاتی که روح با آن در تماس می باشد نیمه فیزیکی است . این تعاریف و نظریات دیگر در کتاب او به نام «تفسیر تجارب عرفانی و کیهانی » (لندن-1969) آورده شده است . او در این کتاب می نویسد :
«مرگ فیزیکی که اینقدر اشخاص از آن واهمه دارند فقط واقعه ایست در یک عمل منظم و سودمند و برای اینکه به راحتی پذیرفته شود باید آن را درک نمود.»
دکتر کروکال متعلق به نسل یک نوع انسانی است که منقرض شده است . او از زمره ی دانشمندانی است که اجازه نمی دهد روش دانشمندان راه را برا تخیل و کنجکاوی مردم ببندد. او می خواهد ما را نسبت به آنچه که در ما و اطراف ما می گذرد بیدار کند.این دانشمند می نویسد :
«علیرغم حضور ما در روی زمین از میلونها سال پیش , ما گردش خون را در 1628 کشف کردیم .در انسان پدیده های داخلی و خارجی است که ما هنوز نشناخته ایم و برای پی بردن به ماهیت آنها حالا خیلی وقت داریم. »
دکتر کروکال دهها سال وقت صرف نمود تا گزارشات و منابع بی مانند درباره «فرافکنی ستاره ای » را گردآوری نماید.به نظر وی فرافکنی ستاره ای یعنی اینکه انسان بتواند روح یا» من ستاره ای » را از بدن فیزیکی خود جدا کرده و با آن به سفرهای دور یا نزدیک برود . اگر فیلی پرواز کند برای بار اول با حیرت به آن نگاه می کنند اما اگر پروازها زیاد شود امر عادی تلقی می شود. درست مانند روز اولی که انسان قدم به کره ی ماه گذاشت , همه ی ما در مقابل صفحه ی تلویزیون از ساعت چهار صبح نشسته بودیم. همین وضع است در مورد خروج انسان از بدن خود که مسلما» با تعجب و تفسیرهای متععد مردم روبرو خواهد شد واما سرانجام پیروزی با واقعیت است.
دکتر کروکال در کتاب دیگرش موسوم به «مکانیک های فرافکنی ستاره ای «(مراد آباد -1968) می نویسد :
«اگر انسان نمی داند دارای بدن دومی است به این معنی نیست که او فقط یک بدن دارد .جهل ما درباره ی این مساله همانند جهل اسلاف ما درباره ی گردش خون است .»
او درباره ی این موضوع می گوید که اگر انسان بتواند از بدن فیزیکی خود خارج شود و به عنوان یک موجود آگاه از وجود خود به حیات خویش ادامه دهد , ما می توانیم نتیجه گیری کنیم که انسان در موقع ترک واقعی بدن فیزیکی خود, یعنی مرگ , به بقا و حیات خویش در بدن ثانوی ادامه می دهد.
این مساله توسط بعضی از محققین جدید عنوان شده است .مدت هفتاد سال است که کروکال راجع به این موضوع فکر می کند. او تصور می کند که همه چیز را در این باره شنیده است . کروکال اصلا» تصور نمی کند که داستانهای «فرافکنی ستاره ای » ساختگی , تخیلی یا غیر واقعی باشند. اما این بدان معنا نیست که مقداری از این منابع بی اعتبار باشد.

(1) مقصود از روح ساله یا انرژی حیاتی و شخصیت آگاه انسان است که پس از مرگ او باقی مانده و بدون اندامهای فیزیکی می تواند به حیات خود ادامه دهد . ما در فارسی لغات متعددی برای روح نداریم.روحی که متجسد است یعنی همان روحی که در روی زمین زندگی کرده و در بدن انسانهای زنده ی خاکی است جان یا نفس (ame به زبان فرانسه و soul به زبان انگلیسی ) نام دارد. اما بعد از آنکه از بدن مادی خارج شد و صورت آزاد و مستقل به خود گرفت روح نامیده می شود و در زبانهای انگلیسی و فرانسه به آن Esprit می گویند.

کروکال دو گزارش جالب از کانادا دریافت کرد. فرستنده ی گزارش شخصی به نام پیتر اورکهارت این گزارش را در 19 نوامبر 1961 فرستاد. او در این گزارش برای کروکال می نویسد:
«من روی کاناپه ی اتاقم دراز کشیدم که ناگهان چیز عجیبی برایم اتفاق افتاد. من ناگهان و خیلی آرام , بدنم را ترک کردم. من حس می کردم تمام حرکات طبیعی بدنم مثل تنفس , ضربان قلب در بدن فیزیکی اول من متوقف شده است . اما هیچ وحشت نکردم زیرا خودم را کاملا» زنده حس می نمودم. بعد از چند لحظه به جسم اول خود برگشتم .اما کاملا» شکل این دو با هم فرق داشت. گویی من لباس دیگری تنم کرده بودم.
بعد از منزلم خارج شدم. دوباره دیدم از بدنم بیرون رفته ام .این بار حس می کردم در یک بالون سوارم و به وسیله ی یک بند یا چیزی شبیه آن به ناحیه ی نافم وصل شده ام.گویی این بند ناف من بود.آنروز یکی از روزهای سرد فوریه و بلوز من باز بود. با وجودیکه من سرما را روی بدن فیزیکی خودم حس می کردم ,اما سرما به بدن ثانوی من نفوذ نمی کرد.و این برایم عجیب بود, زیرا من به شدت نسبت به سرما حساسیت داشتم. در تمام این مدت احساس سبکی می کردم. سرانجام تراموای من رسید و من دوباره به جسم اول خود برگشتم و قضیه تمام شد .»
با دریافت این نامه کروکال به اورکهارت نوشت:
«مقصود شما از بند ناف چیست؟ آیا شما این بند را قبل از این حادثه میشناختید یا بعد از آن آگاه شدید ؟»
اورکهارت در 6 دسامبر 1961 چنین پاسخ داد :
«من از اهمیت این موضوع که قبل یا بعد از تجربه ی خروج از بدن با این بند ناف آشنا بوده ام واقفم .در مورد خودم باید بگویم که من بعد از اولین تجربه ام, کلمه ی مذهبی «بند نقره ای » را می شناختم .من اشعار زیادی راجع به آن خوانده بودم .همه ی آنها در خاطرات من بود. اما تا لحظه ی تجربه یا حادثه ی خروج از بدن من کوچکترین اطلاعی راجع به آن معنی نداشتم. این کلام برای من فقط مفهومی شاعرانه داشت. من فکر نمی کردم که مقصود از بند نقره ای رابطه ی بین روح و جسم است و من از این جدایی اطلاعی نداشتم, تا اینکه خودم آنرا حس کردم. من وقتی که از بدن اول خودم بیرون بودم فهمیدم که اگر بند را پاره کنم دیگر به جسم فیزیکی خودم نمی توانم برگردم یا به عبارت دیگر می مردم.
من قبل از اینکه خودم این مسئله را تجربه کنم نسبت به این امور شکاک بودم .من تصور می کردم عقیده جاودانگی روح فقط جنبه مذهبی دارد . من محتوای انجیل , به خصوص بخش اخلاق و زیبایی کلام آنرا تحسین می نمودم. اما نمی دانم که در لابلای متن مسائل علمی هم وجود دارد . به نظر من کار شما که تجارب بسیاری در این مورد را جمع آوری می کنید بسیار با ارزش است .»
اورکهارت تجربه ی دیگر خود را که در انگلستان اتفاق افتاد چنین نوشته است :
«به خاطر مسابقه ی اتومبیل یک خیابان را که من هر روز از آن عبور می کردم یک طرفه کرده بودند. من نمی دانستم و طبیعتا» سمت راست خود را داشتم نگاه می کردم.
خیابان خالی بود و من به سمت چپ پیچیدم و ناگهان در مسیر یک کامیون قرار گرفتم. عکس العمل سریع من و راننده هر دو باعث شد که خطر از بیخ گوش من بگذرد. کامیون آنچنان از کنار من گذشت که یک پلیس فریاد کشید :
-آقای فرماندار شما طوری شدید ؟
اما قسمت جالب این داستان اینجاست که من برگشتم و خودم را زیر کامیون دیدم.فورا» فهمیدم که این بدن دوم است ,می دانستم که از جسم اول من جدا شده ,اما نمی توانستم آنرا توجیه کنم.آرامش غریبی سر تاپای وجود مرا فرا گرفت.آنچه برایم مسلم بود ,این بود که من زیر کامیون نرفته بودم .در این حال زمان برایم مفهومی نداشت. با وجودیکه کامیون با سرعت 60 کیلومتر در ساعت به طرف من می آمد ولی واقعا» حرکت نمی کرد . من دقیقا» می توانستم جزئیات آن را به خاطر بسپارم .
من می دانستم که اگر کامیون به من زده بود شعور و آگاهی ام در جسم دوم من باقی می ماند. و این جسم دارای حس مربوط به ماده بود شاید هم جوری بود ظریف تر و دقیق تر.
وقتی به حالت طبیعی برگشتم و آمدم در پیاده رو متوجه یک امر غیر عادی شدم. عموما» چنین حوادثی بر انسان ضربه ای وارد می کند و به محض اینکه بدن آدرنالین خود را به کار برده و انسان به نفس نفس بیفتد اضطراب ایجاد می شود و نبض تند تند می زند. اما این بار چنین وضعی نبود. بدن من در آرامش کامل بود. گویی تازه از روی یک صندلی راحتی بلند شده بودم.
اتفاقات و تجارب دیگری که برایم پیش آمد به این نتیجه رسیدم که ما موجودات سه بعدی هستیم. »

کی دیگر از مواردی که دکتر کروکال در مجموعه ی تحقیقات خود گردآوری کرده است مربوط به خانم د.ر.لیسمور(D.R.Lissmore) است . خانم لیسمور می نویسد:
» من بیست ویک ساله بودم. و در یک پانسیون اقامت داشتم. یکشبی که در خواب عمیقی فرو رفته بودم , در ساعت یک بعد از نیمه شب , هم اتاقی من که با هم روی یک تخت می خوابیدیم از یک میهمانی رقص بر می گشت. او نزدیک تخت من پایش لغزید و در لحظۀ افتادن آرنج خود را با شدت به سینه ی من کوبید. در اثر این ضربه من ناگهان خود را دور دیدم. متوجه شدم بدنم دارد ناله می کند اما نه خیلی بلند زیرا من آنجا نبودم که به آن نیرو بدهم .هیچ نمی ترسیدم زیرا سخت مشغول بودم و تلاش می کردم که به بدنم برگردم . و به سرعت به آن برگشته چشمان خود را گشوده و دست از ناله کردن برداشتم . »
آیا این تجربه ی عادی یک شخص است که ناگهان بیدار می شود یا باید مفهومی عمیق تر داشته باشد ؟
خود من نیز بارها حس کرده ام که از بدنم دور شده ام , به خصوص هنگام دراز کشیدن که شروع خواب در شب است این احساس را داشته ام .اما هرگز مانند تجارب ذکر شده قوی نبوده و هرگز هم از خود نپرسیدم که این حالت چیست. اما حالا می فهمم که باید به آن توجه کرده و بی دلیل از کنار آن نگذشت.

دکتر کروکال در صفحه 28 و 29 کتاب «ماجرای عالی » «Supreme Adventure»همین مورد را درباره ی پسری نقل می کند که داشت غرق می شد .پسر جوان برای وی می نویسد:
-در لحظه ای که نزدیک بود زیر آب بروم , حس کردم دارم از بدنم جدا می شوم.
وی اضافه می کند که روح آگاه ما به مراتب پیشرفته تر از بدن آگاه ماست. بدین ترتیب وقتی مرگ در نتیجه ی یک تصادف به وقوع می پیوندد , روح یک ثانیه قبل از تصادف موضوع را فهمیده و می داند چه اتفاقی خواهد افتاد.
وینستون چرچیل نخست وزیر زمان جنگ جهانی دوم انگلستان هنگام تصادف رانندگی این موضوع را درک و تجربه کرده بود. مسئله ای که در اینجا اهمیت دارد اینستکه ما بسیاری از اسرار سلول های بدن انسان و طرق کار انها را نمی دانیم .کما اینکه ساختمان پیچیده ی مغز و سلسله ی اعصاب و غده های بدن نیز همچنان از نظر فیزیو لوژی (علم وظائف الاعضاء) و زیست شناسی کاملا» شناخته نشده اند . به همین دلیل یکی دیگر از اسرار بدن انسان بدن ثانوی یا حتی سوم انسان است که عده ای بدون دلیل آنرا رد می کنند در حالیکه این بدنها نیز مانند کار سلول ها هنوز ناشناخته مانده اند. رد کردن بدون دلیل این بدنها مانند انکار وجود سلول ها در بدن انسان است . اگر ما اسرار آنان را نمی شناسیم دلیل نیست که آنها وجود نداشته باشند و یا دارای وظیفه ی به خصوصی نباشند. تنها مشکلی که وجود دارد اینستکه عده ای بدنهای دوم و حتی سوم انسان را به مسائل فوق الطبیعه نسبت می دهند و عده ای می گویند ممکن است وجود داشته باشد اما آنها نیز چیزی شبیه سلول های انسان و غدد بدن هستند که جنبه ی زیست شناختی داشته و چیزی خارج از بدن ما نیستند. اما دسته ی سوم به وجود دنیای نامرئی با شعور که روح در آن حاکم است معتقدند که مسلما» اطلاعات و دانش انسان درباره ی این جهان بسیار ناچیز است.
رنه هینز (Rene.Haynes) در وزنامه ی جامعه ی تحقیقات روحی می نویسد که رانندگان اتومبیلهای مسابقه ای به او گفته اند که در لحظه ای که سرعت آنها به حداکثر می رسد , در حالیکه خود را پشت فرمان اتومبیل می بینند احساس می کنند جسم فیزیکی آنها با اتومبیل یکی شده است.
این پدیده را اینطور می توان تعریف کرد که بدن ثانوی انسان نمی تواند با حرکات سریع و ناگهانی بدن فیزیکی یا مادی وی هماهنگی نماید و فاصله ای بین این دو به وجود می آید.
مسئله ای از همین نوع در روزنامه جامعه ی تحقیقات روحی انتشار یافته است و آن مربوط به خلبانان هواپیماست. نویسنده می نویسد که مفارقت بین روح و بدن فیزیکی یا مادی در خلبانان , مخصوصا» آنان که در ارتفاعات بالا با سرعت زیاد حرکت می کنند , فراوان است. این احساس «بی بدنی «یا خروج از بدن فیزیکی مانند جدا شدن انسان از جسم خود است. او می تواند خودش را (یعنی بدن فیزیکی خود را ) از بیرون ببیند.این حالت در بین خلبانانی که تنها پرواز می کنند خیلی دیده شده و اکثرا» آنرا بازگو نموده اند.(1)

(1) روزنامه جامعه ی تحقیقات روحی (آمریکا) شماره ی 41- سال 1961 – ص 52 .

شخصی به نام م.وولف( M.Woolf) اهل شیکاگو در 5سپتامبر 1961 نامه ی زیر را برای دکتر کروکال نوشته است:
«من در سفر اخیرم به دنور ,نسخه ای از کتاب شما به نام «فرافکنی ستاره ای در مطالعه و عمل » را گرفتم و آنرا بسیار جالب یافتم. دو سال پیش کتاب «فرافکنی بدن ستاره ای » اثر مالدون را خواندم. در این کتاب جواب سوالی را یافتم که سالها بود مرا عذاب می داد .قبل از این من چیزی درباره ی علوم باطنی و این جور چیزها نمی دانستم .به علت کری سالها من از دنیا بریده بودم اما حالا سعی می کنم جبران سالهای از دست رفته را بنمایم.
در 1932 من و پدر و مادرم برای چند روزی به ویسکونسین رفتیم.یکشب بسیار تیره داشتم با مادرم به هتل بر می گشتم من در سمت چپ خیابان داشتم راه می رفتم. ناگهان یک اتومبیل ویراژی داد و با ران راست من تصادف کرد. من یکمرتبه حس کردم مثل اینکه لوکوموتیوی دارد مرا با خود می کشد .بعد دیدم بدن من که تصادف کرده روی زمین افتاده و به سختی تلاش می کند که از جای خود بلند شود. سرانجام برخاست. من (بدن ثانوی ) جسم خود را دیدم که از زمین بلند شد و من در ده قدمی آن بودم.سالها از خود می پرسیدم چرا من بدن خودم را دیدم که آنجا افتاده است.و حالا جواب آنرا در این کتاب پیدا کردم.
یک مورد دیگر که در مجله ی دیلی اسکچ(Daily Sketch ) چاپ لندن در 11 اکتبر 1960 انعکاس یافت ذیلا» بیان می شود.
در 4 نوابر 1941, مردی در اثر انفجار نارنجک مجروح شد .تکه ای از آن در پای چپ وی فرو رفت ,و یک تکه دیگر در مچ و یکی دیگر در گردنش نزدیک سرخرگ نشست. وقتی در بیمارستان به هوش آمد گفت :
-وقتی مرا به بیمارستان پایگاه نظامی بردند یادم می آید که در یک متری بالای سر پزشکان و پرستاران که داشتند مرا عمل می کردند شناور بودم .
این چند مورد ذکر شده نمونه هایی از موارد بسیاری بود که دکتر کروکال در کتاب خود ذکر کرده است. اما یک پزشک فرانسوی موسوم به دکتر ژان لرمیت (Jean Lhermitte) عضو آکادمی پزشکی پاریس در مجله ی پزشکی انگلستان , مقاله ای تحت عنوان «خطاهای بصری نفس » انتشار داد .(1)
دکتر لرمیت متخصص اعصاب که دارای تجربه ی درخشانی در این زمینه بود , کارهای بسیاری را ارائه داد که نشان دهنده ی حد و مرز بین پدیده های غیر عادی ظاهرا» روحی و شرائط عصبی مخصوص ایجاد چنین پدیده هایی بود. اما تحقیقات او درباره ی «جن زدگی «یا تظاهر به جن زدگی از موشکافی لازم برخوردار نیست. به عبارت دیگر لرمیت در این مورد فتوا می دهد. در مطالعات لرمیت انسان به قسمت هایی از کتب نویسندگانی چون ادگار آلن پو , فیو دور , داستایوسکی , گابریل دانونزیو , اسکار وایلد , جان اشتاین بک برخورد می کند که همگی از شخصیت های دوم انسان بحث کرده اند که فقط تصویر ذهنی بدن انسان است .او از ارسطو حرف می زند که می بیند مردی به او نزدیک می شود , بعد متوجه می شود که خود اوست.
لرمیت مواردی مانند این داستانهای تخیلی را عنوان می کند تا ذهن خواننده را متوجه عجائب زندگی و پیچیدگی روح انسان نماید . ما نمی دانیم که نویسندگان داستان ها را خلق می کنند ,اما اینرا می دانیم که غالب این داستان ها از تجربه ی خود نویسندگان ناشی می شود. آنانی که به خاطر حرمت انسانی مجبور می شوند تجارب باورنکردنی زندگی را به خود نسبت ندهند , می توانند آنها را آزادانه تر در لباس تخیل و داستان بیان نمایند و ان هم فقط برای اینست که از فشار عاطفی این نوع تجارب خلاص شوند. با نسبت دادن تجربه ی روحی به یک شخصیت خیالی , دیگر جامعه آنان را غیر منطقی خطاب نخواهد کرد .
نویسندگان چون استعداد توصیف امور و تخیل قوی دارند به راحتی تجربه ی بی بدنی را می توانند با جزئیات کامل وصف نمایند , و به این ترتیب موجبات وحشت خوانندگان کم اطلاع را نسبت به خود فراهم نمی آورند.
پس اگر نویسندگانی چنین از شخثیت های ثانوی به عنوان تصاویر ذهنی انسان صحبت می کنند دلیل نمی شود که این همه تجربه و موارد مختلف و حقیقی را کلا» خیالی و ناشی از توهم بدانیم .
و اما به دکتر کروکال برگردیم , مسلما» او یکی از بزرگترین محققین در زمینه ی تجارب ماوراء بدنی است .به نظر وی جالب ترین و مهم ترین پدیده ی شناخته شده در انسان پدیده ی فرافکنی ستاره ایست. او می گوید خیلی مطمئن نباشید که تاکنون تجربه ی ماوراء بدنی نداشته اید. به زعم او تجربه ی بی بدنی چندان هم نادر نیست , و این کاریست که بدان وسیله انسان از «من آگاه » عبور می کند.
چه کسی می داند ؟شاید شما هم در فضا سفر کرده اید ,اما آنرا مانند بسیاری چیزهای دیگر به خاطر ندارید .(2)
ما در نوشته های دکتر کروکال به اصطلاحی به نام فرافکنی ستاره ای بر می خوریم که از آن به عنوان بدن ثانوی یا دوبل انسان بحث می کند. درباره ی انواع بدن انسان مانند بدن ستاره ای و روحانی , علمای علوم باطنی و فلاسفه روحانی مباحث زیادی را پیش کشیده اند. اما در اینجا باز چند سوال مطرح می شود :
آیا فرافکنی ستاره ای همان بدن ستاره ای است ؟ بدن ستاره ای چیست ؟و آیا بدن ستاره ای همان روح است و یا با آن فرق دارد ؟
فرافکنی ستاره ای همان بدن ستاره ای است . اما درباره ی بدن ستاره ای و دانشمندان علوم باطنی به خصوص کابالیست ها (3) معتقدند بین بدن انسان و ستارگان یک رابطه ی پنهانی وجود دارد .و همین نیروهای نامرئی که در بین ستارگان وجود دارد بدن ستاره ای را به وجود آورده اند. به زعم علمای علوم باطنی یا نهانی , فلاسفه ی روح گرا انسان به سه بخش تقسیم شده است :

1.بدن فیزیکی :این بدن تحت قوانین فیزیکی , فیزیولوژیک ( یا علم وظائف الاعضاء زیست شناسی اداره شده و هنوز هم دانشمندان این رشته ها و پزشکان در پی کشف ناشناخته های بدن فیزیکی مثل اسرار سلول های بدن و مغز انسان هستند.
2. بدن ستاره ای یا Corps Astral که باز عده ای آنرا به دو قسمت جسم مثالی و جسم قالبی تقسیم نموده اند .بدن ستاره ای یا دوبل انسان همان بدن ثانوی است که در مثال های گذشته تعداد بسیاری از افراد با آن به سیر و سفر پرداخته و جسم فیزیکی خود را از دور دیده اند. نام دیگر آن هاله ی اتری است.
بدن ستاره ای دارای وزن است .زیرا بعد از مرگ وزن بدن انسان سبک تر است, زیرا جسم ستاره ای از بدن خارج می شود.
3. روح که ظریف ترین ماده جهان است نسبت به جمادات که خشن ترین آنست.
غیر از این دو قسمت فوق الذکر روح گرایان روح را به دو قسمت , بدن روحانی و بدن فکری تقسیم می کنند .آنان معتقدند هر کدام از بدن های فیزیکی ,ستاره ای و فکری قالب بدن ظریف ترند. بدن فیزیکی لباس بدن ستاره ای و آن قالب یا لباس بدن روحانی و همان جلد یا تن پوش بدن فکری است .
گرجیف نهان گرا و فیلسوف روسی اعتقاد دارد در انسان فقط بدن فیزیکی و ستاره ای وجود دارد و دو بدن روحانی و فکری موجود نیست ولی می توان انرا با تمرین در بدن ایجاد کرد و یکی از بزرگترین هدف های انسان در جهان خلقت دست یازیدن به این بدنها یا گنجینه های خدادادی است که انسان فعلا» به دلیل مادی بودن شدید و عدم تکامل کافی از آن بی بهره است .
روح متعلق به دنیای الهی و بدن متعلق به دنیای فیزیکی یا خاکی است . بدن ستاره ای به جهان ستاره ای تعلق دارد که رابط بین دنیای مرئی و نامرئی می باشد.
روح خود سه بخش دارد که عبارتند از روح خدایی , روح ستاره ای و روح حیاتی .
به نظر این عده ظهور اشباح و به دنیا برگشتن مردگان تماما» به وسیله ی بدن ستاره ای است و نه روح .آنها می توانند خود را به صورت ماده یعنی به شکل بدن فیزیکی خود دراورده وبر زندگان ظاهر شوند و یا حتی روح ستاره ای مرده می تواند به بدن انسان زنده داخل شده و او را تحت کنترل خود در اورد .
کامیل فلاماریون برای اثبات این ادعا در کتاب بعد از مرگ خود واقعه ای را نقل می کند که در صحت آن نمی توان تردید کرد ,اما در توجیه علمی مسئله انسان دچار سرگشتگی می شود . وی می نویسد به یکی از جلسات احضار ارواح دعوت شده بود .طبق معمول جلسه از تعداد افراد کمی تشکیل شده بود .او صاحب خانه را می شناخت اما مدیوم و سایرین را نمی شناخت .بعد از انجام مراسم معارفه و مقدمه ی کار , مدیوم برای احضار روح در حالت خلسه فرو رفت .بعد گوئی می خواست از دست کسی خلاص شود مرتبا» می گفت برو برو پی کارت , دست از سرم بردار , تو اینجا چه کار می کنی ؟ تو روح شروری هستی ؟
اما قبل از اینکه مدیوم بتواند گریبان خود را از دست روح نجات بدهد , تحت تسلط او در آمد و در واقع همانطور که در بالا گفتیم روح ستاره ای (یا بدن ستاره ای ) شخص مرده داخل بدن فیزیکی مدیوم شد. فلاماریون می نویسد :
– ناگهان رنگ چهره ی مدیوم تغییر کرد و صدایی که تاکنون ما نشنیده بودیم از حلقوم وی خارج شد که هیچ ارتباطی به صدای خود مدیوم نداشت .بعد یکمرتبه به طرف یک مرد نسبتا» مسنی که دارای موی سپید بود برگشت و با فریاد گفت :
– خوب پیدایت کردم , قاتل پست , حالا انتقام خود را از تو خواهم گرفت .تو بودی که مرا کشتی , حالا خفه ات می کنم.
سپس مدویم به طرف مرد مزبور حمله برد و گلوی او را گرفت , به طوریکه اگر ما در جلسه نبودیم او را کشته بود .مرد بالاخره مجبور به اعتراف گردید , به خصوص که کوچکترین آشنایی قبلی بین او و مدیوم نبود و این راز را جز خود آن مرد کس دیگری در آن جلسه نمی دانست .
شخص مذکور گفت که سالها پیش افسر نیروی دریایی فرانسه بود و داشتند با کشتی سفر می کردند که به یکی از بنادر جنوب فرانسه ( تولن Toulon) رسیدند و سربازان ناوی اجازه خواستند که به بار بروند و مشروبی بخورند. او هم به آنها اجازه داد و رفتند .اما انها در مراجعت تاخیر کردند و او برای برگرداندنشان به بار رفت. دید آنها با تعدادی زن نشسته و مشغول باده گساری هستند .چون افسر مافوق بود به آنها پرخاش کرد و فریاد کشید که هر چه زودتر به کشتی برگردند .اما یکی از ملوانان که مست بود برگشت و  ناسزای بدی به او گفت .او هم به عنوان افسر مافوق به رگ غیرتش برخورد و شمشیر خود را کشید و تا نصف در سینه ی ملوان فرو کرد و او در دم جان سپرد. افسر مزبور پس از محاکمه به پنج سال حبس و اخراج از نیروی دریایی محکوم شد و بعد از طی دوره ی محکومیت به کار آزاد پرداخت.
این پدیده آنچنان در افسر مزبور اثر گذاشت که به بقای روح اعتقاد راسخ پیدا کرد .و فلاماریون آنرا به عنوان نمونه ی برجسته ی حلول روح ستاره ای مرده در بدن فیزیکی شخص زنده یاد می کند.

British Msdical Journal,1951-page.431-434(1
2)مارتین ابون -page.175-179,British Medical Journal
3) کبال یا قباله در عبری به معنی سنت است و آن دکترین سری است که اصل آن به دوره ی بزرگ فعالیت های فکری و مذهبی یهود در دو قرن قبل از تولد مسیح می رسد .قباله بیشتر تفسیری است بر کتاب مقدس به خصوص در قسمت سفر تکوین.

منبع: کتاب»بعد ناشناخته»   نویسنده:دکتر» محسن فرشاد» پدر متافیزیک علمی ایران   سال انشار:1361   چاپخانه:اقبال

منبع: http://arvaah.org/forum/index.php?topic=549.0

Advertisements

مقدمات برون فکنی به همراه 3 تکنیک عملی

« شرايط لازم براي سفر روح »

مكان :

مكان بايد ساكت و آرام باشد . تمام مزاحمت‌هاي صوتي را حذف كنيد . يك موزيك ملايم و بدون كلام پخش كنيد ، تا مزاحمت‌هاي صوتي جزيي در آن گم شود . اين موزيك به آرامش شما نيز كمك مي‌كند و زمان تمرين شما را تنظيم مي‌ نمايد . همچنين بعد از چند جلسه ، شما با صداي موزيك شرطي مي ‌شويد . اين باعث مي‌شود در تمرينات بعد راحت ‌تر و سريع ‌تر به نتيجه مطلوب برسيد و نتايج موفق ‌تري كسب نماييد . در و پنجره‌ها را ببنديد تا مزاحمت‌هاي صوتي از بيرون وارد نشود . خود را براي پذيرش مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني آماده كنيد . بدين ترتيب كه به خود بگوييد : مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني و احتمالي براي من به راحتي قابل تحمل است .

مكان بهتر است كه نيمه تاريك و يا تاريك باشد . وجود نور ، خود نوعي محرك و عامل مزاحم مي‌ باشد . تمام لامپ‌ها را خاموش كنيد . پرده‌ها را كامل بكشيد و اجازه دهيد مكان تمرين در تاريكي فرو رود . اگر تاريكي كامل را نمي‌پسنديد ، يك لامپ كم‌ نور روشن كنيد و طوري قرار بگيريد كه نور آن مستقيم به چشمان شما نتابد . اگر اين لامپ كم‌نور به رنگ سبز يا آبي باشد بهتر است .

دماي محيط بايد متعادل و مطلوب باشد . اگر دماي محيط گرم يا سرد باشد ، باعث اختلال در تمركز شما خواهد شد . هيچگونه بوي محرك ، مهيج يا مزاحمي در محيط نباشد . البته برخي از انواع عطرها مي‌تواند تأثير مفيد داشته باشد . براي مثال روشن كردن عود مفيد است . اين سنت در هندوستان بسيار رايج است . ممكن است شما به صورت ذاتي از يك عطر خوشتان بيايد و بوي آن به شما آرامش بدهد . مي‌توانيد از اين عطر در هنگام تمرين استفاده كنيد . وجود بوهاي نامطبوع و مشمئز كننده مي‌تواند مضر باشد .

زمان :

بهترين زمان براي تمرين سحرگاه و يا اول صبح مي‌باشد ، به شرط آنكه قبل از آن به اندازه كافي و لازم خوابيده و استراحت كرده باشيد . انجام تمرين‌ها ، شب قبل از خواب مشروط بر آنكه خستگي مفرط در وجود شما نباشد نيز امكان‌پذير است . البته در صورت فراهم بودن ساير شرايط شما مي‌توانيد در هر زمان كه تمايل داشته باشيد تمرين كنيد . مدت زمان تمرين براي مبتديان به طور متوسط نيم ساعت مي‌باشد . البته چند دقيقه كم يا زياد شدن آن اشكالي ندارد . ولي تمرين‌هاي طولاني  براي اينگونه افراد به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود . نتيجه‌ تمرين هر چه كه باشد (موفق يا ناموفق ) نبايد زمان تمرين بيشتر از مقدار ذكر شده باشد .

وضعيت جسم :

جواهرات ، ساعت و امثال آن را كه در تماس با پوست بدن هستند ، از خود دور كنيد . وجود يا عدم وجود عينك روي چشمان شما بستگي به عادت و راحتي شما دارد ، هر طور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد . لباس‌هاي تنگ و ضمخت را از تن خارج نموده ، به جاي آن لباس راحت و گشاد بپوشيد ، تا هيچگونه فشاري توسط لباس به جسم شما وارد نشود . نيازي به برهنه بودن نيست و بهتر است كه لباس و پوشش به همان صورت مذكور داشته باشيد .

بهتر است قبل از تمرين دوش بگيريد يا حداقل دست و پا و صورت خود را بشوييد . حتماً قبل از تمرين روده و مثانه خود را تخليه نماييد .

براي تمرين مي‌توانيد روي صندلي نشسته و يا روي زمين دراز بكشيد . اگر از حالت اول استفاده مي‌كنيد ، يك مبل راحت و پشت بلند انتخاب كنيد . روي آن بنشينيد ، كف هر دو پا را به طور كامل روي زمين بگذاريد و سر و گردن را بر روي پشتي صندلي رها كنيد ؛ طوري كه سر معلق در هوا نباشد . در مجموع وضعيت بدن شما روي صندلي به گونه‌اي باشد كه در تمام بدن احساس راحتي كنيد و هيچ يك از عضلات تحت فشار و يا انقباض نباشد . در صورتي كه براي تمرين روي زمين دراز مي‌كشيد ، حتماً يك زيرانداز نرم و مناسب ( پتو يا تشك ) پهن نماييد . روي تخت و خوشخواب نيز مي‌توانيد تمرين كنيد . استفاده يا عدم استفاده از بالش به خود شما بستگي دارد . هرطور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد . براي تمرين به روش خوابيده بايد به پشت دراز بكشيد ، پاها را به اندازه عرض شانه‌ها باز نماييد ، دست‌ها را با كمي فاصله در كنار بدن قرار دهيد .

تنفس :

در شروع تمرينات انجام تنفس عميق و شكمي همراه با حضور آگاهي مي‌تواند بسيار مفيد باشد . اينگونه تنفس‌ها سريعاً انسان را به آرامش مي‌رساند . تنفس عميق شكمي طي چهار مرحله انجام مي‌شود . مرحله اول ، دم عميق است كه طي آن با يك دم عميق ، ريه را به‌طور كامل پر از هوا مي‌كنيد . مرحله دوم ، حبس و نگه‌داشتن هواي ورودي به منظور تبادل كامل اكسيژن و دي‌اكسيدكربن مي‌باشد . در صورتي كه هواي ورودي را چند لحظه در ريه حبس كنيد ، از اكسيژن آن به طور كامل و بهينه استفاده مي‌شود . مرحله سوم ، بازدم عميق است كه طي آن تمام هواي ريه تا آنجا كه مقدور باشد ، تخليه مي‌گردد . البته تخليه‌ كامل ريه از لحاظ فيزيولوژيك امكان‌پذير نمي‌باشد . در مرحله چهارم ، چند لحظه به ريه استراحت ‌دهيد و سپس تنفس بعدي آغاز شود . در حالت معمولي عموماً نفس كشيدنهاي انسان سطحي مي‌باشد ، در نتيجه هواي قابل توجهي وارد ريه نمي‌شود . از آنجا كه همان مقدار كم هواي ورودي نيز سريعاً تخليه مي‌گردد ، اكسيژن موجود در آن به طور كامل مورد استفاده قرار نمي‌گيرد .

تنفس‌هاي عميق شكمي به شرط همراه بودن با حضور آگاهي اثرات آرامش‌بخش خواهد داشت . بدين ترتيب كه در هنگام تنفس عميق بايد آگاهي ، توجه و حضور ذهن بر يكي از اين موارد باشد : عمل دم و بازدم ( هواي ورودي و خروجي ) ، داخل حفره‌هاي بيني ، نوك بيني ، پيشاني ( چشم سوم ) ، پشت حلق ( زير مغز ) ، پنج تا هشت سانتي‌متر زير ناف ( روي شكم ) و شمارش دم و بازدم .

حضور آگاهي بر عمل تنفس علاوه بر آرام كردن بدن باعث سكون بخشيدن به ذهن ، ايجاد حالت دروني مناسب و افزايش كارايي تمرين‌ها مي‌گردد . نفس‌هاي عميق باعث افـزايش انرژي بدن ، افـزايش سطح سلامت ، تمدد اعصاب ، تسلـط بر افكار و احساسات ، بالا رفتن قدرت تمركز و ايجاد نيروي روحي مي‌گردد . براي استفاده بهتر از نيروي تنفس و آرامش حاصل از آن مي‌توانيد همزمان با نفس‌هاي عميق يك توده‌ ابرمانند انرژي‌زا و نوراني را در چند سانتي‌متري صورت خود مجسم كنيد و با هر عمل دم بخشي از آن را وارد وجودتان كنيد . اين تجسم نيز بسيار آرام‌بخش خواهد بود و سبب رهايي شما خواهد شد .

رها‌سازي جسم :

رها سازي جسم به معناي ايجاد انبساط در عضله‌ها و رها شدن آنها از انقباض‌ها و تنش‌ها مي‌باشد . براي اين منظور مي‌توانيد به ترتيب با بخش‌هاي مختلف بدن خود و عضله‌هاي مربوطه به آن بخش صحبت نموده ، از آنها بخواهيد كه آرام شوند . شايد اين موضوع به نظر شما عجيب بيايد ، ولي مطمئن باشيد كه سيستم عصبي ، پيام شما را به آن بخش از بدن مي‌رساند و آن بخش آرام و رها مي‌شود . براي مثال مي‌توانيد بگوييد : كف پاي راست من ! لطفاً آرام و رها باش .

روش ديگر براي رهاسازي اين است كه اول توجه خود را به پاها معطوف مي‌كنيد . اگر در اين اندام احساس گرفتگي ، انقباض يا درد داريد ، آن را با استفاده از قدرت تجسم به سمت زمين هدايت كرده و از كف پا به زمين منتقل نماييد . و بدين ترتيب آن را از خود دور كنيد . سپس توجه خود را به روي تنه ( شكم، سينه، كمر و شانه‌ها ) برده ، در صورتي كه گرفتگي ، درد و انقباضي دارد ، با قدرت تجسم آن را به سمت پاها هدايت كنيد و سپس به زمين منتقل نماييد . در مرحله بعد همين كار را با دست‌ها و در مرحله‌ آخر با سر و گردن انجام دهيد . بدين ترتيب تمام گرفتگي‌ها ، انقباض‌ها ، دردها ، تنش‌ها و اضطراب‌ها از جسم شما به زمين منتقل مي‌گردد ؛ زمين ظرفيت بالايي براي دريافت و هضم اين موارد دارد.

روش ديگر براي رهاسازي جسم حضور و حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف جسم مي‌باشد . صرف اين عمل باعث رهاسازي بدن مي‌گردد . در اين روش ، وقتي آگاهي بر يك بخش از بدن متمركز مي‌شود به ساير بخش‌ها توجهي ندارد . براي مثال توجه خود را بر كف پاها متمركز كرده ، براي چند لحظه آگاهي خود را در اين بخش نگه‌ داريد . در اين حالت به ساير بخش‌هاي بدن توجهي نداشته باشيد . اين عمل باعث احساس آرامش در كف پا مي‌شود . سپس آگاهي و توجه را به روي پا ببريد و چند لحظه نگه ‌داريد . در اين حالت نيز از ساير بخش‌هاي بدن غافل ‌باشيد و بدين ترتيب در روي پا نيز احساس آرامش كنيد . همين كار را به ترتيب با تمام بدن تا فرق سر انجام دهيد تا تمام بدن ريلكس و رها گردد .

رهاسازي ذهن :

رهاسازي ذهن ، پس از رهاسازي جسم صورت مي‌گيرد . براي اين منظور ابتدا تمام ورودي‌هاي ذهن را باز گذاريد و اجازه دهيد تا تمام افكار وارد شوند . در اين حالت پس از چند لحظه اين افكار خودشان ذهن را ترك خواهند كرد و شما نيز آنها را بدرقه كنيد . اگر ورودي‌هاي ذهن را ببنديد و بخواهيد با تلاش جلوي ورود افكار را بگيريد ، نتيجه معكوس مي‌دهد . چون فشار زياد افكار پشت درهاي بسته‌ ذهن سبب ايجاد مزاحمت و اختلال در رهاسازي ذهن و تمركز فكر مي‌گردد . در طول تمرين‌هاي اوليه ، ذهن از مسير اصلي تمرين‌ها به كرّات منحرف مي‌شود ، ولي هر بار آن را با نرمي و لطافت بر موضوع تمرين باز گردانيد . هرگز براي اين كار از خشونت استفاده نكنيد .

شيوه‌ ديگر براي رهاسازي ذهن يادآوري و يا تجسم يك منظره زيبا مي‌باشد . بدين ترتيب كه يكي از مناظر زيبايي را كه قبلاً ديده‌ايد در ذهن يادآوري ‌كنيد و يا با استفاده از قدرت تجسم خلاق تصوير يك منظره‌ زيبا را در ذهن خود مجسم ‌كنيد . اين منظره مي‌تواند يك پارك ، يك باغ ، ساحل دريا ، كوه ، دشت ، جنگل و … باشد . در اين حالت تمام بخش هاي آن منظره را در ذهن خود ببينيد . رنگ‌هاي مختلف و اجزاي تصوير را به خوبي ببينيد . صداي آن محيط را بشنويد . بوي آن محيط را استشمام كنيد . با تمام وجود در آن محيط قرار ‌بگيريد و آن را احساس و ادراك كنيد . اجازه دهيد پرنده‌ ذهن شما در اين محيط زيبا به پرواز درآيد و آرامش و رهايي را تجربه كند .
تکنیک 1 :

اين تكنيك از هفت مرحله تشكيل شده است كه با طي اين مراحل مي‌توانيد به فرافكني دست پيدا كنيد . البته انتظار حصول نتيجه در اولين جلسه‌ تمرين ، انتظار به جايي نمي‌باشد . هر چند كه ممكن است برخي افراد در جلسه اول نيز به موفقيت برسند . در هر حال موفقيت در تكنيكهاي فرافكني به ( توجه ، توجه ، توجه ) و ( تمرين ، تمرين ، تمرين ) نياز دارد . اين دو كلمه ( توجه و تمرين ) توصيه تمام استادان متافيزيك به معرفت ‌جويان مي‌باشد . با عنايت به اين موارد به شرح تكنيك مي‌پردازيم .

مرحله‌ اول :

با رعايت موارد یک تا شش بحث قبل و براساس دستورات ارائه شده در آن با همان نظم و ترتيب جسم و ذهنتان را رها كنيد . رها سازي جسم و ذهن براساس نظر بيشتر استادان اولين و مهمترين قدم در تمرينات فرافكني است .

مرحله‌ دوم :

در اين مرحله بايد به حالت خلسه‌ مثبت فرو رويد . خلسه يك حالت بين خواب و بيداري مي‌‌باشد . به عبارت ديگر يك حالت شبه خواب است كه در آن حركات ارادي بدن متوقف مي‌گردد . خلسه به دو نوع مثبت و منفي تقسيم مي‌شود . خلسه‌ي منفي با آشفتگي ، اضطراب ، تند و سطحي شدن تنفس ، افزايش ضربان قلب ، كاهش بزاق دهان و انقباض مثانه همراه است . اين نوع خلسه به دنبال ترس ، شوك ، رؤيت صحنه‌هاي دلخراش ، دعوا و نزاع و خستگي و بي‌خوابي مفرط به ‌وجود مي‌آيد . خلسه‌ مثبت با آرامش ، رهايي ، راحتي ، نفس‌هاي عميق و شمرده ، ضربان قلب آرام ، و طبيعي بودن ساير فعاليت‌هاي بدن همراه است . اين نوع خلسه با رعايت موارد يك تا شش بحث گذشته و انجام يكي از شيوه‌هاي زير حاصل مي‌شود .

يك راه رسيدن به خلسه اين است كه ساعد دست را به سمت بالا نگاه داريد . درحاليكه بازو روي زمين يا تخت مي‌باشد . دست شما رها شده ، آرام آرام به سمت تخت يا زمين فرو مي‌افتد . در همين حال شما به يك حالت شبه خواب فرو مي‌رويد . در همين حال مي‌توانيد به خود تلقين كنيد كه : « من احساس آرامش و راحتي مي‌كنم … جسم و ذهن من كاملاً رها شده است…  دست من آرام آرام رها شده فرو مي‌افتد …  در همين حال من به حالت خلسه فرو مي‌روم … خلسه‌ مـن يك خلسه‌ مثبت است … ».

روش ديگر براي فرو رفتن در خلسه شمارش اعداد به صورت معكوس مي‌باشد . براي اين منظور شروع به شمارش معكوس از شماره صد كنيد . در اين حال به خود تلقين كنيد كه : « من احساس آرامش و راحتي مي‌كنم … جسم و ذهن من كاملاً رها شده است … از شماره صد معكوس مي‌شمارم تا به عدد يك برسم … با هر شمارش معكوس به حالت خلسه فرو مي‌روم … خلسه‌ي من يك خلسه‌ مثبت است… ». به ياد داشته باشيد كه براي شمارش معكوس اعداد ، دقت زياد به خرج ندهيد . اگر احتمالاً شمارش ، اشتباه يا جابه‌جا شود اشكالي ندارد . همچنين لزومي ندارد كه شمارش را تا عدد يك ادامه دهيد . اگر در اواسط شمارش و يا در هر جاي ديگر آن به حالت خلسه فرو رفتيد ، شمارش مي‌تواند متوقف گردد .

يك روش ديگر براي حصول خلسه تجسم گوي بلورين است . براي اين منظور يك گوي سفيد را مجسم كنيد كه در فضاي بالاي سرتان معلق است . در ذهنتان روي گوي سفيد تمركز بگيريد و به خودتان بگوييد : « من شماره 3 را روي گوي بلورين مي‌نويسم ، آنرا مي‌بينم و به خلسه فرو مي‌روم . سپس به جاي آن عدد 2 را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم و خلسه‌ام عميق‌تر مي‌شود . در آخر عدد يك را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم تا خلسه‌ام كاملاً عميق شود ». حال اين كار را انجام دهيد . اعداد را به هر رنگي كه بخواهيد مي‌توانيد روي گوي بلور بنويسيد . با اين كار آرامش و رهايي شما عميق و عميق‌تر مي‌شود . براي عميق‌تر شدن خلسه مي‌توانيد همين كار را دوباره تكرار كنيد .

مرحله‌ سوم :

در اين مرحله بايد كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه‌ خود را فراموش كنيد . براي رسيدن به اين منظور بايد آرامش و خلسه‌ شما عميق‌تر گردد . براي اين كار مي‌توانيد درحاليكه چشمانتـان بسته است به‌صورت مستقيم به فضاي تاريـك پشت پلك چشمانتان نگاه كنيد . يك فضاي تاريك و خالي مي‌بينيد . در اين فضا مستقيم به سمت جلو برويد . در اين حال ممكن است الگوها و حالت‌هاي مختلفي از نور را ببينيد . از كنار آنها بگذريد و همچنان به سمت جلو برويد . در اين حال كالبد فيزيكي خود را از ياد خواهيد برد و ديگر آن را احساس نمي‌كنيد . حواس پنج‌گانه شما مسدود شده ، ديگر محرك‌هاي مختلف را دريافت نمي‌كنيد . شما در يك خلاء قرار گرفته‌ايد كه فقط محرك‌هاي فكري براي شما قابل دريافت است . شما براي فرافكني آماده هستيد .

مرحله‌ چهارم :

به حالت ارتعاش و لرزش وارد شويد . اين حالت ارتعاش مهمترين و همچنين مبهم‌ترين بخش تكنيك مي‌باشد . بسياري از آنهايي كه تمرين‌هاي فرافكني را انجام مي‌دهند ارتعاش و لرزش را در اولين تجربه فرافكني خوب به‌ياد مي‌آورند . ارتعاش‌ها مي‌تواند شبيه تجربه‌ برق گرفتگي با ولتاژ كم در زمان كوتاه باشد . اين ارتعاش‌ها به دليل تلاش كالبد اختري براي ترك كالبد فيزيكي مي‌باشد .

به خودتان تلقين‌هاي ذهني بدهيد كه كالبد اختريتان در حال بلند شدن و بالا آمدن است . اين تلقين‌ها را تكرار كنيد . بيان تلقين‌ها مي‌تواند به زبان و يا به دل و در ذهن باشد . به‌‌‌‌‌طور كلي براي تلقين‌ها از جملات كوتاه مختصر و مفيد استفاده كنيد . براي مثال مي‌توانيد به خودتان بگوييد : « كالبد اختري من در حال ارتعاش است … كالبد اختري من در حال جدا شدن از كالبد فيزيكي است … كالبد اختري من جدا شده و به سمت بالا مي‌‌رود … ».

يك نقطه به فاصله 30 سانتيمتر در بالاي پيشاني‌تان مجسم كنيد . سپس اين نقطه را به‌صورت ذهني به فاصله 180 سانتيمتري ببريد . نقطه مورد نظر را به اندازه 90 درجه بچرخانيد و بالا ببريد . اين كار را با ترسيم يك خط ، موازي محور بدن در بالاي سر انجام دهيد . روي آن نقطه تمركز كنيد . ارتعاشات خود را از سر خارج كنيد و به آن نقطه ببريد و دوباره از آن نقطه به سر برگردانيد . اگر نمي‌توانيد اين كار را انجام دهيد حداقل در ذهنتان مجسم كنيد كه اين كار را انجام مي‌دهيد . به‌زودي و با تكرار تمرين به ‌راحتي اين كار براي شما قابل انجام مي‌گردد . اين تمرين شما را براي فرافكني آماده مي‌كند .

مرحله‌ پنجم :

ياد بگيريد كه اين حالت ارتعاش را كنترل كنيد . براي اين منظور تمام ارتعاشات را از سراسر بدن جمع كنيد و در سر متمركز نماييد . آنگاه اين ارتعاشات را به‌صورت يك موج از سر به سمت پاها ببريد . براي افزايش تأثير اين تمرين بر روي ارتعاش‌ها تمركز گرفته ، در ذهنتان آن را تقويت كنيد . حال يك موج ارتعاش قوي را از سر به سمت پا هدايت كنيد و دوباره آن را به سر باز گردانيد . آنقدر تمرين كنيد تا اين امواج به‌راحتي تحت كنترل شما قرار گيرد . زماني كه شما توانستيد اين كنترل را به‌دست آوريد ، براي خروج روح از بدن آماده مي‌باشيد .

مرحله‌ ششم :

فرافكني را با يك جدايي نسبي شروع كنيد . كليد اين كار كنترل افكار است . ذهنتان را به‌طور كامل روي برنامه‌ خروج از بدن متمركز كنيد و اجازه ندهيد كه اين فكر از ذهنتان بيرون رود . سرگرداني افكار ممكن است باعث از دست رفتن اين حالت كنترل گردد .

ارتعاش‌هاي شما قوي‌تر مي‌شود . تجربه‌ خروج از بدن را با جدا كردن يك دست يا يك پا از كالبد اثيري شروع كنيد . براي مثال احساس كنيد كه يك دست از كالبد اثيري شما از كالبد فيزيكي جدا شده و ديوار نزديك شما را لمس مي‌كند . دست را از وسط ديوار عبور داده سپس آن را به سمت عقب بكشيد و به موقعيت فيزيكي خود برگردانيد . همين تمرين را با دست ديگر انجام داده ، هدف ديگري را لمس كنيد .

مرحله‌ هفتم :

در اين مرحله مي‌توانيد به ‌طور كامل از بدن جدا شويد . براي اين كار يكي از روش‌هاي زير را مورد استفاده قرار دهيد :

روش اول : بيرون و بالا آمدن از بدن است . براي اين منظور مجسم كنيد كه وجود شما نوراني و روشن مي‌شود . در همين حـال ارتعاش‌هاي شمـا قوي‌تر مي‌گردد . حـال فكر كنيد ، كه شنـاور شدن در فضا چقدر زيبـاست اين فكر را در ذهنتان حفظ كنيد و اجازه ندهيد كه فكر ديگري جايگزين آن شود . در اين حالت به‌شرط آنكه مراحل قبلي را با دقت پشت سر گذاشته باشيد ، فرافكني خود به ‌خود اتفاق مي‌افتد .

روش دوم : چرخيدن و خروج از بدن است . بدين ترتيب كه وقتي به حالت ارتعاش رسيديد اراده كنيد كه در ذهن ، بدنتان را بچرخانيد . درست مانند زماني كه در بستر خوابيده و مي‌چرخيد . دقت كنيد ، چرخش بدن فقط در فكر به‌صورت تجسم ذهني انجام مي‌شود و كالبد فيزيكي هيچ‌گونه چرخش يا حركتي ندارد . سعي كنيد بدنتان را به‌صورت ذهني از بالا بچرخانيد ؛ در اين حالت كالبد اختري شما واقعاً خواهد چرخيد و از كالبد فيزيكي جدا خواهد شد . در اين لحظه شما خارج از بدن خواهيد بود . خود را معلق در بالاي كالبد فيزيكي‌تان ببينيد .

شور ، هيجان و شعف فراوان تمام وجود شما را خواهد گرفت . بر خود مسلط باشيد . براي چند دقيقه در اين تجربه‌ خروج از بدن بمانيد و سپس به نرمي و لطافت به كالبد فيزيكي‌تان بازگرديد . تلقين‌هايي پيرامون تأثيرات خوب و مثبت اين تجربه‌ موفق به خود بدهيد . تلقين‌هايي نيز درباره سلامت ، نشاط و شادابي به خود بدهيد ، در نهايت تلقين‌هايي در باب تجارب زيبا و موفق آينده كه در انتظار شما است بگوييد . حال با سه نفس عميق از اين حالت خارج شده ، به حالت طبيعي و معمولي باز گرديد . چشمان خود را باز كنيد ، خداوند را شكر گفته و به زندگي لبخند بزنيد .

تکنیک 2 :

در اين تكنيك قدرت تجسم بسيار مورد استفاده قرار خواهد گرفت و كمك فراواني خواهد نمود . تجسم عبارت است از خلق يك پديده در ذهن ، كه به اعتقاد برخي از متافيزيسين‌ها به‌صورت همزمان در عالم ذهن نيز اتفاق مي‌افتد . ذهن بُعدي از ابعاد ماورائي وجود انسان مي‌باشد كه جايگاه آن در حد واسط كالبد فيزيكي و روح قرار گرفته است . به‌ياد داشته باشيد كه ذهن و مغز يكي نمي‌باشد ، مغز بخش كوچك و مهمي از كالبد فيزيكي ما است كه درون جمجمه قرار گرفته است . به‌عبارت ديگر مي‌توان گفت ذهن از چند بخش تشكيل شده كه يك بخش آن مغز است . هرچند كه مغز و ذهن با يكديگر در ارتباط مي‌باشند ولي ماهيت آنها تفاوت دارد . مغز يك ارگان فيزيكي و ذهن يك بُعد متافيزيكي مي‌باشد . عالم ذهن يكي از عوالم هفت‌گانه جهان هستي است ، كه در ارتباط با ذهن تمام انسان‌ها مي‌باشد . همان طور كه كالبد فيزيكي انسان در عالم فيزيكي زندگي مي‌كند و در انطباق با آن مي‌باشد ، بُعد ذهن نيز در عالم ذهن سير مي‌كند و در انطباق با آن است .

تجسم داراي يك نيرو و قدرت فوق‌العاده‌اي است كه مي‌تواند اثرات بسيار زيادي داشته باشد . بايد تجسم را شناخت و در جهات مثبت و براي تكامل و تعالي علمي و روحي از آن بهره گرفت . برخي از روانشناسان و متافيزيسين‌ها اعتقاد دارند كه وقتي انسان چيزي را در ذهن تجسم كند و بر آن تمركز بگيرد و آن تصوير ذهني را حفظ كند ، آن چيز در عالم فيزيك نيز به‌وقوع خواهد پيوست . البته براي اين منظور حفظ مدت طولاني تصوير ذهني و يا تكرار آن به دفعات متعدد لازم است .

براي مثال هر آنچه را كه ما درباره‌ خودمان تفكر و تجسم نماييم و بر آن اصرار داشته باشيم در عالم فيزيكي به وقوع مي‌پيوندد . اين حالت در مورد ديگران نيز مصداق دارد . بدين معني كه هر آنچه كه براي ديگران تجسم كنيم همان خواهد شد . به همين دليل بزرگان گفته‌اند شما همان هستيد كه فكر مي‌كنيد . نبايد فراموش كرد كه تجسم با توهم متفاوت است . توهم يك وادي منفي است كه نه تنها مفيد نمي‌باشد ، بلكه ممكن است تأثيرات سوء و منفي نيز داشته باشد .

براي انجام اين تكنيك ، مكان و زمان مناسب را انتخاب كنيد . به صورت مطلوب روي زمين يا تخت‌خواب دراز بكشيد . نفس عميق بكشيد . آگاهي خود را بر چشم سوم ( مركز پيشاني‌ ) متمركز كنيد ، جسم و ذهن خود را با شيوه‌ مناسب رها كنيد . ( اين مراحل در مباحث قبل به‌صورت كامل شرح داده شده است .)

پس از طي مراحل فوق به حالت خلسه فرو رويد . كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه را به‌دست فراموشي بسپاريد . در وجود خود حالت ارتعاش و لرزش ايجاد كرده ، آن را كنترل و هدايت كنيد . ( اين مراحل به‌صورت كامل در تكنيك اول ، مرحله‌ي اول تا پنجم به‌صورت مبسوط شرح داده شده است .)

حال مراحل مقدماتي را با موفقيت پشت سر گذاشته ، آماده‌ي فرافكني مي‌باشيد . در اين مرحله درحالي ‌كه جسم شما روي تخت يا زمين دراز كشيده ، با سقف اتاق فاصله‌ي زيادي دارد ، مجسم كنيد كه فاصله‌ مابين « نوك بيني » شما و « سقف اتاق » كم مي‌شود … اين تجسم را در ذهن تقويت كنيد … فاصله باز هم كم مي‌شود…  همچنان با تمام احساس در اين تجسم بمانيد …فاصله كمتر مي‌شود … تمركز خود را بر اين موضوع حفظ كنيد … فاصله بسيار كمتر مي‌شود … احساس مي‌كنيد به سقف نزديك مي‌شويد … به زودي اين فاصله از بين خواهد رفت … به زودي با نوك بيني سقف را احساس خواهيد كرد … شادي و هيجان تمام وجود شما را خواهد گرفت … شجاع باشيد و احساسات خود را كنترل كنيد … به‌ياد داشته باشيد كه اين كالبد اثيري شماست كه از كالبد فيزيكي خارج شده ، به سقف اتاق نزديك شده است .

در ابتدا ، اين كار در ذهن شما و با تجسم صورت مي‌گيرد ؛ يعني همه چيز درون شما و با يك تصوير ذهني اتفاق مي‌افتد . با تمرين و تكرار ، اين ذهنيت به عينيت تبديل مي‌گردد . به‌زودي شما آن را عملاً احساس و تجربه خواهيد كرد . اين پديده وجود خارجي دارد و شما آن را لمس خواهيد كرد . هنگام وقوع آن بر خود مسلط باشيد . وقايع جالب و شگفت‌انگيزي در انتظار شماست . از اين وقايع لذت ببريد و آزادي پرنده‌ي روح را از قفس تن ، جشن بگيريد . اين يك نقطه‌ عطف در زندگي شما مي‌باشد . خداوند را براي اين نعمت شكر نماييد .

پس از اينكه با نوك بيني سقف اتاق را احساس كرديد ، خوشحال و شادمان به كالبد فيزيكي خود باز گرديد . براي بازگشت كافي است كه اراده كنيد و بخواهيد اين اتفاق بيفتد . بلافاصله ليز خورده ، وارد كالبد فيزيكي مي‌گرديد . شما در كالبد فيزيكي هستيد . براي اينكه پايان و فرود خوبي داشته باشيد قبل از بازگشت به خود بگوييد : « مي‌خواهم به اين تمرين پايان دهم و از اين حالت خارج شوم … تا لحظاتي ديگر با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم و به‌حالت عادي و طبيعي برمي‌گردم … امروز من يك تمرين خوب و زيبا را تجربه كردم … ياد و خاطره‌ اين تجربه‌ي رؤيايي براي هميشه با من خواهد ماند … در تمرين‌هاي آتي سريع‌تر و آسان‌تر به نتيجه مي‌رسم … نتايج تمرين‌هاي بعدي جالب‌تر و دل‌انگيزتر خواهد بود … تجربه‌ بسيار موفقي در انتظار من است … درحاليكه خوشحال ، شاداب ، سلامت و پر‌انرژي هستم با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم … ». حال با سه نفس عميق چشمان خود را باز كنيد و به ‌حالت طبيعي برگرديد .

چند دقيقه طول مي‌كشد تا جسم شما كاملاً به‌حالت عادي باز گردد . لذا بلافاصله بلند نشويد و كمي تأمل نماييد . آرام آرام جسم خود را حركت دهيد تا كاملاً بيدار شويد .

با تكرار تمرين‌ها به‌طور قطع اين پديده را به‌طور كاملاً محسوس و ملموس تجربه خواهيد كرد . در تمرين‌هاي بعدي پس از جدا شدن از كالبد فيزيكي و رسيدن به سقف مي‌توانيد به سمت پايين نگاه كنيد و كالبد فيزيكي خود را بر روي تخت يا زمين ببينيد . با ديدن كالبد فيزيكي خودتان حيرت زده خواهيد شد . شايد هم دچار دوگانگي شويد . شجاع باشيد و هيجانهاي خود را كنترل كنيد . در تمرين‌هاي ديگر مي‌توانيد پس از طي مراحل فوق و جدا شدن از بدن ، در فضاي اتاق چرخي بزنيد و به هر كجاي آن كه مي‌خواهيد برويد . به‌ياد داشته باشيد كه براي رفتن به مرحله‌ بعدي بايد مرحله‌‌ قبل را با موفقيت طي كنيد ، اگر هنوز در يك مرحله موفق نشده‌ايد هرگز به سراغ مرحله‌ بعد نرويد .

تكنيك 3 :

در اين تكنيك از آگاهي به‌عنوان محور اصلي تمرين استفاده مي‌شود . منظور از آگاهي در اينجا جمع نمودن تمام حواس بر يك سوژه‌ي خاص و داشتن حضور ذهن بر آن مي‌باشد . اين كار شبيه رهاسازي جسم با حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف بدن مي‌باشد كه در « بند پنجم شرايط لازم براي سفر روح » به آن اشاره شده است. قابل ذكر است ، همان طور كه آگاهي‌مان را در جسم خودمان به حركت درمي‌آوريم ، مي‌توانيم آن را بر سوژه‌هاي بيرون از جسم خودمان نيز متمركز كرده ، يا در محيط بيروني به حركت درآوريم .

فرافكني و سفر به بيرون از جسم ، هم به‌صورت فردي و هم به‌صورت جمعي قابل انجام است . در مباحث قبل نمونه‌هايي از تكنيك‌هاي بسيار مؤثر فردي ارائه گرديد . در اين بحث قصد ارائه يك تكنيك جمعي و گروهي داريم . براي اين منظور لازم است يك گروه هفت نفره تشكيل دهيد ، البته تعداد افراد مي‌تواند بيشتر و يا كمتر از اين مقدار نيز باشد . افراد گروه بايد همگون و از جنبه‌هاي مختلف احساسي و عاطفي به يكديگر شبيه و نزديك باشند . همه‌ي افراد بايد علاقمند و مشتاق براي فرافكني باشند و افراد مخالف با اين پديده نبايد در اين گروه قرار بگيرند . اينگونه افراد با انرژي‌هاي منفي خود كه حاصل مخالفت‌ها و ناباوري‌هاي فكري‌شان مي‌باشد ، ايجاد اختلال در تمرين مي‌كنند . همچنين باعث كاهش ميزان موفقيت ساير افراد نيز مي‌گردند .

براي انجام اين تمرين ، به تعداد افراد گروه مبل راحتي فراهم نماييد . وضعيت مبل‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه به‌راحتي سر ، گردن و پشت خود را بر پشتي آن رها كنيد و بدون هيچ‌گونه انقباض و فشاري بتوانيد براي مدت طولاني به‌راحتي روي آن بنشينيد و خود را رها كنيد . مبل‌ها را به‌صورت يك دايره منظم كنار هم قرار دهيد ، مبل‌ها بايد در تماس با يكديگر باشند ، به‌گونه‌اي كه بين هر مبل و مبل‌هاي دو طرف آن تماس فيزيكي برقرار باشد . پس از آرايش مبل‌ها به‌صورت دايره‌اي ، بر روي آنها بنشينيد ، به‌گونه‌اي كه كف هر دو پا كاملاً روي زمين قرار گيرد . لبه‌ي پاي راست بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت راست شما قرار گرفته در تماس باشد ، همچنين لبه‌ي پاي چپ بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت چپ شما قرار گرفته در تماس باشد . بدين صورت در اين دايره پاي تمام افراد با همديگر در تماس فيزيكي قرار مي‌گيرد . دستان خود را نيز به همديگر وصل كنيد ، به‌طوري كه تمام افراد حاضر در دايره با دست‌هايشان در تماس با هم باشند . بدين ترتيب يك تماس فيزيكي كامل از طريق دست‌ها و پاها بين تمام افراد برقرار مي‌شود .

تشكيل اين حلقه يك امتياز بزرگ از ديدگاه متافيزيك به دنبال خواهد داشت . چون هاله‌هاي افراد در هم فرو رفته ، در تماس با هم قرار مي‌گيرد، يك هاله‌ي حلقه‌اي واحد تشكيل مي‌شود . در نتيجه سطوح انرژي همه‌ي افراد حاضر در گروه يكسان مي‌شود . به‌عبارت ديگر تمام اين برنامه‌ها ( تشكيل حلقه ، تماس فيزيكي افراد و … ) براي همسان و همتراز نمودن سطح انرژي افراد گروه مي‌باشد . اين پديده يك موضوع علمي با توجيهات قوي ماورائي مي‌باشد . با هم‌سطح شدن انرژي‌ها ، امكان موفقيت افزايش پيدا مي‌كند . همچنين نتايج حاصل براي همه‌ي افراد تقريباً يكسان خواهد بو د. به‌عبارت بهتر همه افراد به درجات بالايي از موفقيت به طور يكسان مي‌رسند . در صورت عدم انجام اين كار ، به دليل اختلاف در سطوح انرژي افراد ، ميزان موفقيت جمع كاهش پيدا مي‌كند ، همچنين بازده‌ موفقيت بين افراد اختلاف زيادي خواهد داشت . تشكيل اين حلقه براساس همان توجيهات علمي و متافيزيك مذكور مي‌باشد و هيچ‌گونه ارتباطي با حلقه‌هاي تصوف ندارد .

پس از قرار گرفتن روي صندلي‌ها براساس همان اصول شش‌گانه ( با در نظر گرفتن شرايط مكاني، زماني و وضعيت جسمي ) تمرين‌هاي تنفسي ، رهاسازي جسم و ذهن را به‌صورت گروهي انجام دهيد . در اين حالت بهتر است يك نفر در جمع به‌عنوان مسؤول ، مراحل كار را با صداي بلند بيان كند تا همه همزمان با هم انجام دهند و پيش بروند . پس از طي نكات اصولي شش‌گانه و رها شدن جسم و ذهن به‌صورت زير عمل كنيد :

آگاهي خود را در ناحيه سر جمع كنيد … توجه خود را در چشم سوم متمركز كنيد … براي لحظاتي خود را درون چشم سوم احساس كنيد … آگاهي شما همچنان در ناحيه سر متمركز است … توجه شما همچنان بر چشم سوم است … آگاهي خود را به سمت فرق سر حركت دهيد … آگاهي را از طريق چاكراي شماره‌ي هفت خارج كنيد…  اين كار به‌راحتي قابل انجام است…  آگاهي خود را در فضاي بالاي سر معلق نگه داريد … به فضاي بالاي سر خود اشراف و آگاهي كامل داشته باشيد … آگاهي را در راستاي محور سر تا سقف اتاق حركت دهيد … آگاهي را در اين فضا به سمت بالا و پايين حركت دهيد … آن را به گوشه‌ي مشخصي از اتاق ببريد … آن را نزديك يك شيء خاص در اتاق ببريد … .

آگاهي شما به‌راحتي مي‌تواند در تمام فضاي اتاق حركت كند ، حتي مي‌تواند فضاي اتاق را ترك كرده ، در اتاق‌هاي مجاور به حركت درآيد . آگاهي شما مي‌تواند در فضاي بيرون ساختمان ، در كوچه و خيابان نيز حركت نمايد . آگاهي را ابتدا در مكان‌هاي آشنا حركت دهيد ؛ مكان‌هايي كه بارها ديده‌ايد و تداعي و تجسم آن براي شما آسان است . مي‌توانيد آگاهي خود را به سمت شهرهاي ديگر و يا حتي كشورهاي ديگر به پرواز درآوريد .

پس از موفقيت در مراحل فوق ، آگاهي خود را به سمت آسمان ببريد و به ستارگان مختلف و سيارات متفاوت سر بزنيد . به‌ياد داشته باشيد جايگاه آگاهي شما در وراي ابعاد مكان و زمان است . پس براي انتقال از يك مكان به مكان ديگر ( نزديك يا دور ) به زمان با مفهوم فيزيكي نياز نداريد . با آگاهي خود در آسمان زيبا به سير آفاق مشغول هستيد و عظمت خالق يگانه را تحسين مي‌كنيد . يك احساس بسيار خوب ، لذت‌بخش و شيرين در وجود شما جاري مي‌شود . احساس سبكي ، رهايي و آزادي مي‌كنيد .

هر وقت كه بخواهيد مي‌توانيد اراده كنيد و به كالبد فيزيكي خود كه بر روي مبل در اتاق قرار دارد برگرديد . اين كار به آساني و با خواست شما در يك لحظه انجام مي‌شود . تلقينات مثبتي پيرامون نتايج موفق اين تمرين و موفقيت در تمرين‌هاي بعدي به خود بدهيد . از شماره يك تا پنج شمرده ، با يك احساس خوب و مثبت چشمانتان را باز كنيد . به زندگي لبخند بزنيد ، خداوند را شكر نماييد .
http://mavara.co.cc

كتاب سفر روح

کتاب سفر روح(journey of Souls ) در سال ۱۹۹۴ توسط مایکل نیوتن محقق و روانشناس امریکایی نوشته شده است. مایکل نیوتن در سال 1998 جایزه بهترین همکاری و کمک از طرف موسسه ملی ترانسپرسنال هیپنوتراپیست(NATH) و در سال 2001 جایزه سالانه «ناشران مستقل کتاب» برای کتابش سرنوشت روح (Destiny of Souls)، را دریافت نمود.

موضوع کتاب

کتاب سفر روح شامل خاطرات افرادی است که سالیان متوالی برای خواب درمانی (هیپنوتیزم) به مایکل نیوتن مراجعه نموده‌اند. این کتاب گزارشی است در باره دنیای روح و در آن سرگذشت‌های واقعی شرح داه می‌شود. این گزارشات شرح سرنوشت روح پس از مرگ و مراحلی است که روح طی می‌کند تا آماده شود و دوباره برای زندگی نوینی به عالم خاکی برگردد. کتاب سرنوشت روح اولین کتابی است که با دسترسی به حافظه پنهانی افراد متفاوت درمورد موقعیت روح پس از ترک دنیای خاکی و برزخ نوشته شده‌است.[۱] کتاب دیگر مایکل نیوتن به نام سرنوشت روح ادامه شرح تجربیات کسانی است که توسط خواب درمانی به زندگی های گذشته خود دست یافته اند. این دو کتاب به 25 زبان مختلف ترجمه شده اند.

کتاب سفر روح در سال ۱۳۸۱ و کتاب سرنوشت روح در سال 1385 توسط محمود دانایی به فارسی ترجمه شده‌است

برون فکنی چیست?پرواز روح از جسم

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com

بسم الله الرحمن الرحيم
تخليه روح

يكي از كارهائي كه انسان ميتواند در اين عالم بخوبي

 انجام دهد و بوسيله آن روحش يعني خودش را بشناسد و از آن بهرهائي
بردارد موضوع تخيله روح است. شما همانطوري كه

وقتي هوا بسيار گرم است و لباس ضخيم ناراحتتان كرده و نميتوانيد با
وجود آن استراحت كنيد و يا فعاليتهاي سريعتان ادامه

دهيد آنوقت لباسها را از تن مي كنيد و مشغول كارها و يا استراحت
مي گرديد. همچنين اگر شما خودتان را شناخته باشيد و

 بدانيد كه شما همان روح هستيد و بدن براي شما بمنزله لباسي است كه
در برداريد وقتي مي خواهيد كارهاي فوق العاده مهمي كه

 يا بايد سريع انجام شود و يا بنوعي بدن مزاحمت براي آن كارها دارد
بايد بتوانيد خود را از بدنتان بيرون بياوريد و آن كار را

انجام دهيد.
مثلا اگر عمل جراحي ميخواهيد بكنيد چرا قبل از آنكه

 شما را بيهوش كنند و بدنتان را مثل لباس اجبارا» از تنتان بكنند خودتان
باختيار خودتان بدنتان را ترك نمي كنيد و از مظرات

داروهاي بيهوش كننده خود را حفظ نمي نمائيد.
يكي از علماء مشهد كه ار شاگردان مرحوم آيه الله ميرزاي اصفهاني بود چند مرتبه احتياج بعمل جراحي پيدا كرد. ناظران عيني
ميگفتند قبل از آنكه او را بيهوش كنند خودش روحش را تخليه كرد و بعد هم ميگفت من مي ديدم چگونه مرا جراحي مي كردند.
آن عالم بزرگ فعلا از دنيا رفته است.خدا رحمتش كند. يكي از علماء مشهد كه خدا رحمتش كند داراي هنر تخليه روح بود او
باختيار خودش بهر كجا كه مي خواست و با بدن براي او ممكن نبود كه برود تخليه روح ميكرد و مي رفت.
يك روز يك استاد سلوك از او سؤال كرد كه تخليه روح براي شما ناراحتي ندارد؟
فرمود: نه همانگونه كه شما ميخوابيد و رفع خستگي مي كنيد من هم تخليه روح ميكنم و رفع خستگي مي نمايم با اين تفاوت كه
شما وقتي خسته مي شويد و مي خوابيد نمي فهميد كه چه وقت خوابتان برده و بعد از آنكه خوابتان برد بكجا رفته ايد و چه ديده
ايد و چه كرده ايد ولي من اينها را مي فهمم و در اختيار دارم. يك روز همين عالم با فرد ديگري از علماء كه او هم اهل كار بود
در منزلي نشسته بودند بنا گذاشتند كه روحشان را تخليه كنند و با يكديگر به كربلا بروند و حضرت امام حسين(ع) را زيارت
كنند. آنها متكائي زير سرشان گذاشتند و هر دو بخواب عميقي فرو رفتند و پس از يكساعت هر دو با هم بيدار شدند . آنها تمام
آنچه را كه ديده بودند براي يكديگر نقل ميكردند. مثلا يكي از آنها مي گفت: فلان عالم در حرم بود و در فلان محل از حرم
نشسته بود و مشغول دعاء بود . ديگري هم كه او را ديده بود تصديق مي كرد. و مي گفت من هم مقداري در كنار او نشستم. او
فلان دعاء را از فلان كتاب ميخواند.
استادي ميگفت: من جمعي از علماء مشهد را ميشناسم كه يا تخليه روح ميدانند و يا تخليه روح بدون اختيار برايشان اتفاق افتاده
است.مرحوم شيخ علي السلام قدرت بر تخليه روح داشت و مكرر اتفاق مي افتاد كه روحش را تخليه ميكرد و از جائي كه
ميخواست مطلع شود اطلاع حاصل مي نمود. و با ارواح علمائي كه از دنيا رفته بودند تماس ميگرفت.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: