بایگانی دسته‌ها: ایران:گهواره تمدنها

راز ايرانشهر كشوري با شهرونداني بي شهر؟!

شايد درباره ي ايران ساساني بسيار خوانده ايم و شنيده ايم و روزگار پر فراز و نشيب آن … براستي درباره ي آن هر چه بيشتر خوانده ايم كمتر دريافته ايم و هر چه بیشتر جستجو كرده ايم كمتر يافته ايم…. آيا اين خود به تنهايي شگفت و شگرف نيست؟ زيرا در جهان ما اگر كسي بخواهد از رازي پرده بر دارد و يا نايافته اي را بيابد يا گوشه هاي تاريكي از تاريخ يا هر چيز ديگر را روشن سازد به كاوش و پژوهش دست مي يازد و با اين ابزارهاي نوين دانشورانه گمشده خود را مي يابد و بر دانش خود و ديگران مي افزايد اما درباره ي تاريخ تاريك ايران اين درست وارونه است!!!…اين كارها و تلاشها نه تنها سودي براي بازكردن گوشه هاي تاريك آن نداشته كه بر رازآميز بودن و پيچيدگي گزاره هاي آن نيز افزوده است! تا جايي كه پ‍وهشگر بيچاره و درمانده را وادار به اين انديشه كرده كه بايد از تلاشهاي خود پشيمان گشته و آرزو كند كه اي كاش هرگز در اين ميدان كمر به كاوش نبسته بود.

url

يكي از اين رازها چنانكه در عنوان اين ديباچه آورده شده ساختار پيچيده و بسيار رازگونه كشوري است كه آريانهاي زيونده در آن در روزگار ساساني آن را ايرانشهر و مردمش را ايرانشهري(=شهروندان ايران=به پهلوي ارانشهريگ(eranshahrig ) ) ميخواندند و مردمان ديگر كشورها را انيراني(= به پهلوي آنيرانيگ(aniranig) ) مي ناميدند .

راز بزرگ ما هم در اينجاست . رازي كه تنها با تبار آريايي(آرياني فرازميني) اين مردمان در پيوند بوده و از ديدگاه بنده (زريچهر جمشيدي فر) تنها با اين باور و انديشه كه بايد اين مردمان رازآميز ريشه و تباري كيهاني داشته باشند گشودني است و هيچ راه ديگري براي برگشودن آن به چشم نمي خورد .

اكنون مي خواهم اين چيستان بزرگ را بازگو كنم و بگويم كه چه رازي در اين ميان مي تواند نهفته باشد؟

براي اين كار بياييد برگرديم دستكم به 1500 سال پيش  به ايران بزرگ آن روزگار كشوري با استان ها و شهر ها و روستاهاي گوناگون و پرشمار و گويشها و زبانها و ن‍ژادهاي بسيار كه شايد بسياري از مردمانش در درازاي زندگي خود يك بار هم پا را از دروازه ي شهر يا روستاي خود فراتر ننهاده باشند و اندازه و بزرگي جهان از ديدگاه آنها تنها به بزرگي همان شهر يا روستاي زادگاهشان بود و شايد در خرد و انديشه ساده و بي آلايش آنها انگاره ي درست و فراگيري از كشورشان هم كشيده و پي ريزي نشده بود و خوي ميهني (به گفته امروزي ها حس ناسيوناليستي) آنها هم در بازه و اندازه ي روستا يا شهر و تيره و تبارشان شناخته مي شد و در همان مرز پايان مي يافت  و همه كشور و ميهن آنها همان شهر و يا روستا يا آبادي شان بود كه چكيده اي بود از مام ميهن بزرگشان ايران ساساني و نه بيشتر از آن (چنانكه امروزه نيز اين گزاره را مي توان در بساري از روستاهاي دورافتاده بيشتر كشورها ديد)

به روشني پيداست كه در ميان چنين مردماني آيين «نام و نشان» كه در آن روزگار ابزاري بود براي بازشناسي آنها از يكديگر و به ويژه اين گزاره براي سامانه ي فرمانروايي ارزش بسیاري داشت زيرا  مي دانيم كه دستكم در آن روزگار  هنوز ابزارهاي پيشرفته اي مانند شناسنامه هاي امروزي يا ID Card ها در دست نبود كه از پس اين كار بر آيد. از سوي ديگر با بينشي كه در نوشته هاي بالا درباره مردمان 1500سال پيش بدست دادم روشن است كه آيين «نام و نشان» يا همان نامگذاري چنين روايي داشت كه براي بازشناسي مردم از يكديگر از روش نامگذاري به اين شيوه : نام كوچك يا همان نام + نام پدر+پسوند «آن»( براي نمونه نام هايي چون كرتير هرمزان يا آذرباد مارسپندان يا مزدك بامدادان و… در دست است )  كمك گرفته مي شد كه گاهي اگر يك خانواده يا تيره يا خاندان بسيار بزرگ و پرآوازه بودند به جاي بخش دوم (نام پدر + پسوند ان) نام خاندان چايگزين مي گشت . ( براي نمونه در خاندانهايي چون كارن پهلو يا سورن پهلو از اين روش بهره مي بردند) اما اين روش كاستي و افتادگي بسيار پر رمز و رازي دارد كه رازپردازي من در آن نهفته است . كاستي اي كه سخنان و ناگفته هاي  بسياري در دل خود دارد و تا كنون كسي آنها را باز نگفته و تنها آقايان مرادي غياث آبادي و پورپيرار پيش از اين نگاهي گذرا به آن داشته اند بي آنكه بتواند درست آن را ريشه يابي كنند يا آنكه پاسخ درست و درماني به آن بدهند.

اين كاستي ياد شده همان بخش سوم كار نامگذاري  است چنانكه از روزگار كهن تا امروزه نيز در نزد بيساري از مردمان و نژادها اين روش ديده شده و بسیار هم كارايي داشته است  زيرا در زمينه شناسه يا همان شناسايي بسياري از مردمان همنام و نشان به سامانه فرمانروايي كمك شاياني كرده و چنانكه گفتيم پسوند سوم نام يا همان پسون دوم نشان كه نام روستا ياشهر يا استان باشد راهكار خوبي براي اين شناسه بوده و چنان كارايي داشته كه تا امروزه نيز اين روش روايي دارد .   اما با شگفتي هر چه بيشتر مي بينيم كه اين بخش كه نام شهر و يا زادگاه يا دستكم نام استان و سرزمين بومي مردم ايران ساساني مي باشد براي شناسه ي ايرانيان در ان روزگار به كار نرفته و افتادگي رمزآلودي در اين زمينه ديده مي شود  و اين گزاره چندان نهادينه شده بود كه ايرانيان پرآوازه ي هم كه ياد و نامي از آنها در تاريخ بر جاي مانده هم به درستي روشن نيست كه از كدام شهر و استان بوده اند يا اينكه دستكم زادگاهشان كجا بوده است؟؟!!!

براي نمونه هيچ نشاني از زادگاه  كرتير بزرگترين موبد روزگار ساساني در دست نيست و او را تنها با نام كرتير هرمزدان(كرتير پسر هرمزد) باز مي شناسند همچنين از موبدان بزرگ ديگري چون آذرباد مارسپندان و ارداويراز و ….يا حتي از بزرگان درباري چون بزرگمهر بوختگان(بزرگمهر پور بوختگ) وزير فرزانه انوشيروان نشاني شهري و يا زادگاهي ديده نمي شود و از اين نمونه ها بسيار در دست است. كساني هم كه  اگاهي در تاريخ از زادبوم و يا شهر زادگاهشان در دست است اين آگاهي ها چندان كمكي به بازشناسي زادبومي آنها نكرده و براي نمونه ما نمي دانيم كه ماني از پارس بوده يا از بابل در ميانرودان و يا دستور دينيار(سلمان فارسي) از بدخشان بوده يا از اسپادان يا كازرون؟!!! براستي چه رازي در اين ميان ميتواند نهفته باشد؟؟!!!براستي چرا از ميان همه ي اين اگاهي ها تنها زادبوم و شهر و سرزمين آنها كه در نزد بسياري از آنها نه تنها نشان از كجايي بودنشان كه نشان از تبار و نژادشان نيز داشت (براي نمونه سرزمينهاي گيلان و مازندران(=كه دو نژاد گيل و ديلمان در ان ميزيند)) افتاده و گمشده يا اينكه پوشيده و پنهان مانده است؟آيا آنها مردماني بيزادبوم و سرزمين مادر بودند يا اينكه براستي از جهاني ديگر به اين فلات امده بودند؟*

از سويي اگر ما آرين هاي روزگار ساساني را تنها مردمي چونان ديگر نژادها و مردمان بومي كشور هاي ديگر بدانيم و بشناسيم كار بسيار پيچيده تر خواهد شد زيرا شايد در راه بازگشودن اين چيستان دچار اين لغزش شويم كه براي رازگشاييمان به ورته و دامان انگاره ها و گزارههاي سده بیستم و بيست و يكمي ميلادي بيافتيم و براي نمونه بگوييم كه اين مردمان (ايرانيان ساساني ) چنان خوي ميهني (= احساسات ناسيوناليستي) نيرومندي داشته اند كه پيش از اينكه خود را يك خراساني يا آذري يا استخري يا شوشي و يا گيلاني و ….. بدانند خود را يك ايراني ميدانسته اند و تنها بر آن پاي مي فشرده اند و اين خوي ميهن پرستي شان هم چنان ژرف و پرملات بوده كه سايه سنگيني بر شناسه ي زادبومي آنها (بخش سوم سامانه ي نامگذاري) انداخته بوده!‌!‌!‌!‌!…. آري اين پرت و پلا گفتن را دنبال مي كنيم  بي آنكه بدانيم كه همه ي اين انگاره ها گزاره ها(= مفاهيم ) انسان امروزي بوده و هست نه انسان كهن 1500 سال پيش كه بيشتر انگاره اي تيره اي(=عشيره اي و قبيله اي و طايفه اي)  و زادبومي (=-دياري) داشت تا انگاره اي ميهني ! …..

دستاويز ديگر من در اين زمينه رويدادي بود كه به ناگاه پس از كوچ بزرگ آريانهاي فلات ايران به اروپا رخ داد و سامانه شاهخدايي ساساني از اين فلات رخت بربست و آن: سربر آوردن ناگهاني نام مردمان بومي و برجاي مانده ايران با پسوند شهري و سرزميني آنهاست . كرماني ها و رازي ها و اصفهاني ها و خراساني ها و استخري ها و رامهرمزي ها و ….  به همراه نامهايي كه بسيار اندك و انگشت شمار ريشه آريايي و ايراني باستان در آنها ديده مي شود. براستي چه رويداد بزرگي مگر  به بزرگي يك كوچ بزرگ و دگرديسي نژادي مي توانسته چنين پيامد سهمناك و ژرفي را به دنبال داشته باشد؟ آيا ساده انگاري نيست اگر و تنها اگر اين فرايند بزرگ را پيامد يورش مشتي عرب مسلمان به كشور بزرگي چون ايران ساساني باستاني بدانيم ؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: