بایگانی دسته‌ها: ایران:گهواره تمدنها

ایران:گهواره تمدنها

ایران:گهواره تمدنها

به نام خداوند جان و خرد

با درود بر ایرانیان گرامی

در این دنیای مجازی اینترنت که روزانه میلیونها بیننده و جستجوگر در آن سیر میکنند جستاری به نام «آیا آگاهید…» یا «آیا میدانید…» و دیگر که فهرست گونه به چیزهایی که ایرانیان باید به آن افتخار کنند پرداخته است(برای نمونه آیا آگاهید که:قسمت یکم و دوم)و آن را در بسیاری از تارنماهای ایرانی میتوان یافت.اما مشکل از اینجا آغاز میشود که کس یا کسانی از خود و دیگران و نویسنده و یا رونویس آن تارنما میپرسند که چگونه چنین چیزی ممکن است؟بابلیان مصریان و چینی ها و و و در آن زمان کجا بودند؟آنها نیز با ایرانیان بودند و گفتار شما درباره اینکه میگویید ایرانیان کشاورزی و ذوب مس و شیشه و دیگر را نخستین بار ابداع و کشف و ساختند دروغ و گزاف است و شگفت در اینکه آنها نیز نمیتوانند پاسخ بدهند زیرا به جایی که اینها از آن برگرفته شده دسترسی ندارند.به این دلیل خواستم متن ترجمه شده جستاری به نام»Older Than Egyptian Civilization» به نوشته م.صادق ناظمی افشار در سال ۲۰۰۳ میلادی یا ۱۳۸۲ هجری خورشیدی که در دو تارنمای مرکز پژوهشی ایرانیان باستان(CAIS) و آپارتمان جامعه ایران موجود است را در اینجا قرار دهم که بگویم آنچه را خواندید فسانه مدانید و مخوانید.

به دلیل آن که این متن به وسیله خود من ترجمه شده است در هنگام دیدن اشکالی در ترجمه از شما خواهش میکنم که من را از آن آگاه کنید.بسیار سپاسگذارم.

————————————————————————————————

روستایی ۱۲۰۰۰۰ ساله در میمند(۱)

تمام پدیده ها بر این اشاره دارند که امروز متداول و آشکار یک سرآغازی داشته است.بیش از صدها سال پیش به بالا,موشکها,هواپیماها و حتی اتومبیل نیز بوجود نیامده بود.ما خاستگاه هزاران اختراعات و کشفیات میدانیم,اما پیش از آن زمانی بود که زبان ما بوجود نیامده بود,کیش و باورهای ما نامعلوم بود,چیزی مانند کشاورزی وجود نداشت و حتی نسل انسان نمیدانست چگونه از آتش استفاده کند.سه بیلیون سال پیش,هیچ موجود زنده ای بر روی زمین زندگی نمیکرد;پنج بیلیون سال پیش,سیاره دوست داشتنی ما چیزی جز گازهای آتشین در دستگاه خورشیدی نبود.

دانش امروزی و دیرینه شناسی ثابت کردند که همه موجودات زنده بر روی زمین آهسته در میلیون ها سال پدیدار شده اند.در زمانی که شکل پیچیده تری از زندگی برخاست که سرانجام راهنمای شکل گیری انسان بوده است.

این راستی ثابت شده است که خاستگاه بسیاری از کشفیات و اختراعات از انسانهای ساکن در شرق میانه و به ویژه قسمت پهناور آن که به نام «فلات ایران» شناخته میشود بوده است.این جستار تلاش برای پاسخ به پرسش تاریخ ساکن شدن انسان در فلات ایران و چگونه آنها نخستین کسانی بودند که در رام کردن اسبها,ابداع کشاورزی,کوزه گری,استفاده از فلز,روشهای آبیاری و بسیار چیز دیگر موفق شدند.

در میان نخستین ۵۰۰۰۰۰ سال دوران یخی که انسان نما ها در آسیا پخش شدند,یخچالهای طبیعی بزرگی آسیای مرکزی مانند شمال و مرکز ایران را پوشانده بود که شرایطی بوجود آورده بود که مناسب زندگی انسان نبود.در همین زمان,جنوب ایران مرطوب تر از آن بود که هم اکنون است که با چمنزارهای پهناور و گسترده که شرایط مطلوبی برای اجداد ما بوجود آورده بود.به همان دلیل پیش از دسترسی به چین و جاوا,انسان نما ها باید برای هزاران سال در این ناحیه ساکن شده باشند.

نگاره ۱۷۰۰۰ ساله از یک سواره در غار دوشه(۲)

در نتیجه,جنوب فلات ایران درخور جستجوی آثار یک میلیون سال قدمتی انسان است.چند دیرینه شناسان پیشنهاد کردند که انسان از خلیج فارس به آسیای دور دسترسی یافت زیرا این راه آبی سه بار در دوران یخی به شکل کامل خشک شده بود.بدینگونه انسان میتوانسته با استعداد نهانی خود از آن گذر کرده باشد.به هر حال,این راستی که بستر خشک دریاها برای هزاران سال خشک مانده است نتیجه لایه های نمک و بدون خاک بودن آن,گذر انسان از خلیج فارس را غیرمحتمل میکند.بالاترین امکان این است که انسان در بین یک میلیون سال تا ۵۰۰۰۰۰ سال پیش,انسان وارد فلات ایران از آفریقا شد و زندگی جدیدی را در چمنزارهای جنوب فلات ایران در نزدیکی کوه های یخزده البرز و زاگرس آغاز کرد.به دنبال آن در ۳۰۰۰۰۰ سال پیش,این انسانها به کل اروپا و آسیا از فلات ایران دسترسی یافتند و نژادی بوجود آوردند که اکنون به نام «انسان نخستین» شناخته میشوند.

وزن مغز انسانهای نخستین در حدود ۱۲۰۰ گرم بوده است,بدن آنها با مو پوشانده شده بود و یک دم کوچک که از دم اجداد خود به ارث برده بودند.چندین دسته از اجداد انسانهای نخستین کم و بیش شناسایی شده است.این شناخته شده است که انسانهای نخستین در اروپا در آخرین دوره یخی هلاک شدند و هستی انسان شاخه ای از انسانهایی است که در شرق میانه زندگی میکردند که به نام «انسانهای هوشمند» شناخته میشوند.

دلیل انقراض نسل انسانهای نخستین اروپا این بود که در آخرین دوره یخی,پیشرفت یخچالهای طبیعی تا دریای مدیترانه,انسانهای نخستین و گله آهوهای کوهی را با یکدیگر نابود کرد.انسانهای نخستین در آسیا و شرق میانه به هر حال توانستند با مهاجرت به جنوب در زمان سرد شدن آب و هوا زنده بمانند.

نگاری دیگر نشان دهنده بز در غارهای ایران(۳)

با اشاره به این واقعیتها,بقایای انسان با قدمت یک میلیون سال تا ۵۰۰۰۰۰ سال بایستی در ایران پیدا شود.در سال ۱۸۹۶,گری هوم(Garry Hume) از دانشگاه مینسوتا پژوهشی در بلوچستان انجام داد که آثار با قدمتی بسیار یافت شد که تک در پیشینه شناسی شناخته میشوند.بر وفق دانش زمین شناسی,ابزار از زیر خاک در آمده قدمتی ۸۰۰۰۰ ساله تا ۱۰۰۰۰۰ ساله دارند.

حفاری دیگری در ۱۹۴۹-۱۹۵۰ انجام شد,زمانی که گروهی از پروفسورهای دانشگاه پنسیلوانیا چهار اسکلت از دوره یخی در عمق ۹ متری در غارهای کمربند و تویو نزدیک شهر کاسپین بهشهر یافتند.آن گروه قدمتی حدود ۷۰۰۰۰ سال تا دوره سنگی بر روی اسکلتها قرار داد.جمجمه اسکلت ها نشان میدهد که آنها به انسانهای نخستین با پیشانی و فک برآمده تعلق دارد.فک پایینی هفت سانتیمتر ضخیمتر نسبت به دندانهای ضخیم آن است.به شکل آشکار,انسانهای نخستین ساکن شده در شمال ایران به آنجا پس از فرونشستن دوره یخی مهاجرت کرده اند.

نگاره های درون غار دوشه(۴)

دوره یخی و آب شدن یخچالهای طبیعی که فراز برفهای ماندنی در حوزه رشته کوه های البرز و زاگرس ایران در حدود ۱۰۰۰ متر رسیده بود,رودهای بزرگ شروع به جاری شدن در بخش مرکزی فلات ایران بود و دریاچه های کوچک و بزرگ در حوزه کوه های مرکزی را فرا گرفتند که پس از آن شبه جزیره هایی بوجود آمدند.در نتیجه آب شدن یخچالهای طبیعی و جاری شدن رودها,جابجایی رسوب از کوه ها به دشت ها شایان توجه بود که گروه بسیاری از انسانی های بدوی را دفن کرد.به هر شکل,کالبدهای باقی مانده از آن دوره بهترین بخشها برای کاوش در پیشرفت نسل انسان پس از دوره یخی در ۱۲۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش میباشد.در آن زمان,ایرانیان در غارهای طبیعی در حوزه کوهپایه های البرز و زاگرس همانند تپه های سالم که از طغیان آبها ساکن بودند.

کهنترین سکونتگاه انسان(دوره میان سنگی)در گنج دره در کرمانشاه که به وسیله انسان با گل ساخته شده است و او از سقف وارد آنها میشده است.(۶)

با گرم شدن آهسته آب و هوا و خشک شدن چمنزارهای جنوبی,ساکنان ایران به شمال مهاجرت کردند و چند گروه فلات ایران را ترک کردند.دیرینه شناسان بسیاری بر این باور هستند که سومریان و مصریان که زودهنگامترین ملتهای جهان را ایجاد کردند در میان آن مهاجران بوده اند.دیرینه شناس مشهور ماهاراجی بخایکاکا(Maharaji Bakhaikaka) در کتاب خود «پیوندهای پیش از تاریخ میان ایران و مصر(Prehistoric relation between Iran and Egypt)» گفت:»گروهی از مهاجران ایرانی که خورشید را ستایش میکردند به نیل مهاجرت کردند.سپیگل(Spiegel) در خاطراتش مینویسد:»تمدن ایرانیان بسیار کهن تر از تمدن مصریان است.» کهنترین تمدنی که در میانرودان یافت شده است کلدیان هستند که به ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد باز میگردد.در این موضوع,پروفسور پرآوازه دکتر لاپریر(Dr.Laprier) نوشته:»سرزمین اصلی کلدیان شوش(در ایران) بوده است.»

کوزه ای از شمال غرب ایران.ساخته شده در هزاره ۱۲ تا ۸ پیش از میلاد(۵)

سومریان و آکادیان اجداد خود بوده اند.نژاد کهن تر که سومریان هستند از تاجیک ها پدید آمده است که نخست در ایالت کردستان ساکن بودند و به نام «کرد»ها شناخته شده بودند.این اصطلاح پس از آن به «خلدـ(Khald)» سپس «کلد(Kald)» و «چلدیان(Chaldean)» تحریف شد.آن مردم کردستان را برای میانرودان ترک کردند و تمدن چلدیان را بنیاد نهادند.

گریفیت تیلور(Griffith Taylor),پروفسور رشته جغرافیای انسان در دانشگاه سیدنی در استرالیا,نگره با دقت بحث شده ای را بر خاستگاه انسانهای هوشمند پیشنهاد کرد.بر گفته این نگره که «سرزمین گهواره» خوانده میشود در نتیجه چهار دوره یخی که در چهار دوره جغرافیایی اتفاق افتاد,نژاد انسان در چهار موج از ایران و ترکستان بیرون آمده و در جهان گسترده شده است.در دید دیگر,کشفیات جدید به وسیله دیرینه شناسان نشان میدهد که به شکل نزدیک در تمام آن چهار دوره,دریای بزرگی شمال البرز مانند قفقاز و مرکز آسیا را پوشانده بود و به همین دلیل امکان سکونت انسانها در آن مکانها پیش از دوران تاریخی وجود ندارد.تنها بخش مطلوب برای زنده ماندن انسان و پس از آن,جنوب سرزمین فلات ایران بوده است.دانشنامه بریتانیکا این موضوع را تایید کرده و گفته است:»این را سرانجام میتوان به خوبی ثابت کرد که نژاد انسان در آسیای مرکزی یا ایران نمو کرده است.» و دلیلی برای چنین تکاملی می افزاید که:»آب و هوای زمین و گیاهان و جانوران آن تشویقی به اختراع و نوآوری بوده است اما نه بسیار مساعد که کاری را انجام دادن و کوشش نالازم باشد.»

مجسمه ای فلزی از دوره برنز هزاره یکم پیش از میلاد.(۷)

با افزودن گواهی های زمین شناسی فراوانی,نشان دیگری بر سرزمین گهواره ای بودن ایران دارد.متناوب بودن,دگرگونی آهسته آب و هوا و وجود چهار فصل متمایز بهترین شرایط آب و هوایی برای تکامل فراهم نموده است.

نخستین جانوران اهلی شده مانند سگ,اسب,گوسفند و بز بومی ایران هستند و کشف استخوانهای این جانوران در غارهای باستانی این سرزمین نشان میدهد ایرانیان نخستین مردمی بودند که جانوران را اهلی نمودند.در غار دوشه در نزدیکی شهر خرم آباد,نگاره ای قابل توجه که به ۱۵۰۰۰ سال پیش از میلاد باز میگردد,نشان میدهد که انسان بر اسبها سواری میکنند و افسارهای جانوران را نگه داشته اند.کهنترین گواهی که استفاده اسب را در میانرودان و مصر نشان میدهد,به هر شکل فقط به ۴۰۰۰ سال پیش باز میگردد.همچنین بر گواهی پژوهش هایی که بوسیله پروفسور موریس داماس(Morris Damas) در کتابش «تاریخ ابتکار و اختراع(History of Industry and Invention)»,این نژاد آریایی بوده است که از کالسکه های چرخی کشیده شونده به وسیله اسبها استفاده نمودند.

وجود معدنهای پربار مس.قلع و سنگ در ایران و فقدان آنها در دیگر مکانهای پیش از تاریخ مانند مصر و میانرودان و به ویژه نزدیکی معدنهای مس و قلع در خراسان,بی مانندی این پدیده در تمام جهان امکان کشف فلزات را در هیچکدام از مکانهای باستانی به جز ایران رد میکند.ساخت برنز که آلیاژی از مس,قلع و توتیا(سنگ سرمه) است باید از خراسان آغاز شده باشد.هنری لوکاس(Henry Lucas) در کتاب خود «تاریخ تمدن(History of Civilization)» نوشته است که قلع کانی فراوانی نیست و نخست در خراسان ایران استخراج شده است.کهنترین کوره ذوب مس به ۷۰۰۰ سال پیش باز میگردد که در دشت قزوین(اسماعیل آباد و سغزآباد) نزدیک تهران یافت شده است.در زمانی که تمدن میانرودان کهن تر از ۴۰۰۰ پیش از میلاد یا ۶۰۰۰ سال پیش نیست.افزون بر آن,هیچ معدن مسی در سومر باستان وجود ندارد و در نتیجه کشف چیزهای مسی در آن مکان نمایانگر وجود پیوند میان ایران و سومر در ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد است.دوره برنز در مصر بسیار دیرتر در زمان امپراطوری میانه حدود ۲۱۶۰ سال پیش از میلاد آغاز شد و آن در چین زودتر از ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد آغاز نشد.

کوزه ای یافت شده در حاجی فیروز تپه.گواهی هایی بر وجود باده(می یا شراب) در آن که به ۷۰۰۰ سال پیش باز میگردد.(۸)

این ثابت شده است که خاستگاه زبانهای بسیاری در جهان ایران بوده است.هندی, پشتو, سغدی, خوارزمی, آلمانی, لاتین, انگلیسی, فرانسوی, ارمنی, اسپانیایی, ایتالیایی, یونانی و بسیاری دیگر از زبانهای مرده از سانسکریت زبان ایرانیان باستان پدید آمده است.چند واژه های کلیدی در این زبان مانند مادر-پدر-ستاره و چندین دیگر از آنها دگرگونی خرد و کوچک آنها در گفتار در تمام زبانهای زنده جهان از چین تا اروپا است.توسعه جهانی زبان ایرانیان باستان یکی از دلیلهای مهم است که ثابت میکند که ایران سرزمین گهواره ای از جایی که مهاجران زبان خود را در جهان گسترش دادند است.

وجود اندوخته بزرگی از خاک رس در سرتاسر فلات ایران و کشفیات باستان شناسی بازگو میکند که نخستین انسانی که چیزهای کوزه گری از سرزمین ایران ساخته است یک گواه نیرومند برای اختراع این صنعت به وسیله ایرانیان است.باقیمانده کوزه های کشف شده در ایران و مصر به ترتیب ۹۰۰۰ و ۷۰۰۰ سال پیش میباشد.همچنین این بااهمیت میباشد که کهن ترین کالای زمینی ساخته شده با چرخ کوزه گری مانند کهن ترین گلدان های براق شده در فلات ایران یافت شده است.در قبرستان شوش که به ۵۰۰۰ سال پیش باز میگردد,کوزه های بزرگ آب که بوسیله چرخ کوزه گری ساخته شده و در خمیر نرمی غربال شده(براق کردن) یافت شده است.کوزه های نازک و پیچیده به خوبی به پشت انداخته شده و مایل به قرمز به چم اکسید آهن خشک شده است.

بدست آمده از تمدن جیرفت در کرمان.گمان میرود که این تمدن از تمدن سومریان نیز کهن تر است(۹)

مهمتر از همه گندم,گیاهی که قابل توجه برای کلید آغاز یک تمدن و پیشرفت راستین انسان در ۱۰۰۰۰ سال پیش بوده,یک گیاه بومی در فلات ایران است.به این باید توجه کرد که نخستین پایه های کشاورزی نمیتوانسته جلگه رود نیل یا دجله و فرات به دلیل طبیعت طغیانگر آنها باشد.در زمان باستان,آن رودها به وسیله مردابهای پهناوری که خانه حشرات به ویژه پشه مالاریا است احاطه شده و مرگبارترین بیماریهای تمام دوران را بوجود آورده بود که ساکن شدن انسان را ناممکن میکرد.در نتیجه,انسان کهن باید کشاورزی را در دشتها و کوهپایه های میانه رو آغاز و مهاجرت به جلگه رودها در پایه های پیشرفته تری که آنها میتوانستند بر رودها سد ببندند و از آب استفاده کنند کرده اند.

دلیل مهاجرت ایرانیان در سرتاسر جهان در کشف کشاورزی قرار میگیرد.با ورود کشاورزی و اندوختن کالاهای خوراکی در میان هزاره نهم و هفتم پیش از میلاد,جمعیت ایران به گونه قابل توجهی افزایش یافت,دگرگونی های آب و هوایی هزاره های پس از آن و خشک شدن دریاچه های مرکزی ایران در هزاره پنجم و چهارم پیش از میلاد بخشی از جمعیت را مجبور به مهاجرت کرد.بهمان اندازه نگاه به شیوه کشاورزی,پروفسور داماس نوشته است که آسیاب بادی به روشنی در دشتهای ایران برای نخستین بار در جایی که بادهای پایدار آنها را بچرخاند ساخته شده است.

اختراع مهم دیگر انسان نخستین بافتن پارچه بوده است.داماس نوشته است:»در قبرستان شوش,تبرهایی یافت شده است که با جامه هایی که رنگ آنها با تبرها درهم آمیخته شده پوشانده است.تجزیه های شیمیایی آن جامه ها نشان میدهد که آنها از پارچه های گوناگونی ساخته شده است…برخی از کتان با ریسمان و تار و پود دستباف بیسار خوب در همیستار(مخالف و ضد) مسیرشان بافته شده اند.تجهیزات پیشرفته امروزی نمیتواند پارچه بهتری از آنها در حدود ۵۰۰۰ BP بسازد».

در آخر اما نه کم اهمیت ترین آن معماری است.کشف خانه های گلی در دهلران که به هزاره هفتم پیش از میلاد باز میگردد و مهرچاپی ۶۰۰۰ ساله در شوش نشان میدهد که نخستین گنبدهای دایره ای بر سقف خانه ها اشاره کننده بر پایه پیشرفته این هنر و صنعت در ایران است.

تمام راستی های دیرینه شناسی کوتاه در این جستار اجتناب ناپذیرانه نشان میدهد که گهواره کهن برای شکل گیری انسانهای هوشمند,ایران سرزمین افسانه ای جایی که آریاییان از آن برخاستند و در جهان گسترده شدند است.

——————————————————————————————–

نگاره های قرار گرفته در جستار برگرفته از:

(۱)http://www.cais-soas.com/CAIS/Geography/meymand.htm

(۲)http://www.derafsh-kaviyani.com

(۳)http://www.derafsh-kaviyani.com

(۴)http://www.salamiran.org/content/index.php?option=com_content&task=view&id=166&Itemid=252

(۵)http://www.anaviangallery.com/ancient_iranian_preface.html

(۶)http://www.cais-soas.com/News/2006/October2006/07-10.htm

(۷)http://www.anaviangallery.com/ancient_iranian_preface.html

(۸)http://www.archaeology.org/9609/newsbriefs/wine.html

(۹)http://www.chn.ir/en/news/?Section=2&id=6342

————————————————————————————

این جستار در اینجا به پایان میرسد.

با سپاس

علیرضا سپهرآرا

http://www.didesevom.blogfa.com/

راز ايرانشهر كشوري با شهرونداني بي شهر؟!

شايد درباره ي ايران ساساني بسيار خوانده ايم و شنيده ايم و روزگار پر فراز و نشيب آن … براستي درباره ي آن هر چه بيشتر خوانده ايم كمتر دريافته ايم و هر چه بیشتر جستجو كرده ايم كمتر يافته ايم…. آيا اين خود به تنهايي شگفت و شگرف نيست؟ زيرا در جهان ما اگر كسي بخواهد از رازي پرده بر دارد و يا نايافته اي را بيابد يا گوشه هاي تاريكي از تاريخ يا هر چيز ديگر را روشن سازد به كاوش و پژوهش دست مي يازد و با اين ابزارهاي نوين دانشورانه گمشده خود را مي يابد و بر دانش خود و ديگران مي افزايد اما درباره ي تاريخ تاريك ايران اين درست وارونه است!!!…اين كارها و تلاشها نه تنها سودي براي بازكردن گوشه هاي تاريك آن نداشته كه بر رازآميز بودن و پيچيدگي گزاره هاي آن نيز افزوده است! تا جايي كه پ‍وهشگر بيچاره و درمانده را وادار به اين انديشه كرده كه بايد از تلاشهاي خود پشيمان گشته و آرزو كند كه اي كاش هرگز در اين ميدان كمر به كاوش نبسته بود.

url

يكي از اين رازها چنانكه در عنوان اين ديباچه آورده شده ساختار پيچيده و بسيار رازگونه كشوري است كه آريانهاي زيونده در آن در روزگار ساساني آن را ايرانشهر و مردمش را ايرانشهري(=شهروندان ايران=به پهلوي ارانشهريگ(eranshahrig ) ) ميخواندند و مردمان ديگر كشورها را انيراني(= به پهلوي آنيرانيگ(aniranig) ) مي ناميدند .

راز بزرگ ما هم در اينجاست . رازي كه تنها با تبار آريايي(آرياني فرازميني) اين مردمان در پيوند بوده و از ديدگاه بنده (زريچهر جمشيدي فر) تنها با اين باور و انديشه كه بايد اين مردمان رازآميز ريشه و تباري كيهاني داشته باشند گشودني است و هيچ راه ديگري براي برگشودن آن به چشم نمي خورد .

اكنون مي خواهم اين چيستان بزرگ را بازگو كنم و بگويم كه چه رازي در اين ميان مي تواند نهفته باشد؟

براي اين كار بياييد برگرديم دستكم به 1500 سال پيش  به ايران بزرگ آن روزگار كشوري با استان ها و شهر ها و روستاهاي گوناگون و پرشمار و گويشها و زبانها و ن‍ژادهاي بسيار كه شايد بسياري از مردمانش در درازاي زندگي خود يك بار هم پا را از دروازه ي شهر يا روستاي خود فراتر ننهاده باشند و اندازه و بزرگي جهان از ديدگاه آنها تنها به بزرگي همان شهر يا روستاي زادگاهشان بود و شايد در خرد و انديشه ساده و بي آلايش آنها انگاره ي درست و فراگيري از كشورشان هم كشيده و پي ريزي نشده بود و خوي ميهني (به گفته امروزي ها حس ناسيوناليستي) آنها هم در بازه و اندازه ي روستا يا شهر و تيره و تبارشان شناخته مي شد و در همان مرز پايان مي يافت  و همه كشور و ميهن آنها همان شهر و يا روستا يا آبادي شان بود كه چكيده اي بود از مام ميهن بزرگشان ايران ساساني و نه بيشتر از آن (چنانكه امروزه نيز اين گزاره را مي توان در بساري از روستاهاي دورافتاده بيشتر كشورها ديد)

به روشني پيداست كه در ميان چنين مردماني آيين «نام و نشان» كه در آن روزگار ابزاري بود براي بازشناسي آنها از يكديگر و به ويژه اين گزاره براي سامانه ي فرمانروايي ارزش بسیاري داشت زيرا  مي دانيم كه دستكم در آن روزگار  هنوز ابزارهاي پيشرفته اي مانند شناسنامه هاي امروزي يا ID Card ها در دست نبود كه از پس اين كار بر آيد. از سوي ديگر با بينشي كه در نوشته هاي بالا درباره مردمان 1500سال پيش بدست دادم روشن است كه آيين «نام و نشان» يا همان نامگذاري چنين روايي داشت كه براي بازشناسي مردم از يكديگر از روش نامگذاري به اين شيوه : نام كوچك يا همان نام + نام پدر+پسوند «آن»( براي نمونه نام هايي چون كرتير هرمزان يا آذرباد مارسپندان يا مزدك بامدادان و… در دست است )  كمك گرفته مي شد كه گاهي اگر يك خانواده يا تيره يا خاندان بسيار بزرگ و پرآوازه بودند به جاي بخش دوم (نام پدر + پسوند ان) نام خاندان چايگزين مي گشت . ( براي نمونه در خاندانهايي چون كارن پهلو يا سورن پهلو از اين روش بهره مي بردند) اما اين روش كاستي و افتادگي بسيار پر رمز و رازي دارد كه رازپردازي من در آن نهفته است . كاستي اي كه سخنان و ناگفته هاي  بسياري در دل خود دارد و تا كنون كسي آنها را باز نگفته و تنها آقايان مرادي غياث آبادي و پورپيرار پيش از اين نگاهي گذرا به آن داشته اند بي آنكه بتواند درست آن را ريشه يابي كنند يا آنكه پاسخ درست و درماني به آن بدهند.

اين كاستي ياد شده همان بخش سوم كار نامگذاري  است چنانكه از روزگار كهن تا امروزه نيز در نزد بيساري از مردمان و نژادها اين روش ديده شده و بسیار هم كارايي داشته است  زيرا در زمينه شناسه يا همان شناسايي بسياري از مردمان همنام و نشان به سامانه فرمانروايي كمك شاياني كرده و چنانكه گفتيم پسوند سوم نام يا همان پسون دوم نشان كه نام روستا ياشهر يا استان باشد راهكار خوبي براي اين شناسه بوده و چنان كارايي داشته كه تا امروزه نيز اين روش روايي دارد .   اما با شگفتي هر چه بيشتر مي بينيم كه اين بخش كه نام شهر و يا زادگاه يا دستكم نام استان و سرزمين بومي مردم ايران ساساني مي باشد براي شناسه ي ايرانيان در ان روزگار به كار نرفته و افتادگي رمزآلودي در اين زمينه ديده مي شود  و اين گزاره چندان نهادينه شده بود كه ايرانيان پرآوازه ي هم كه ياد و نامي از آنها در تاريخ بر جاي مانده هم به درستي روشن نيست كه از كدام شهر و استان بوده اند يا اينكه دستكم زادگاهشان كجا بوده است؟؟!!!

براي نمونه هيچ نشاني از زادگاه  كرتير بزرگترين موبد روزگار ساساني در دست نيست و او را تنها با نام كرتير هرمزدان(كرتير پسر هرمزد) باز مي شناسند همچنين از موبدان بزرگ ديگري چون آذرباد مارسپندان و ارداويراز و ….يا حتي از بزرگان درباري چون بزرگمهر بوختگان(بزرگمهر پور بوختگ) وزير فرزانه انوشيروان نشاني شهري و يا زادگاهي ديده نمي شود و از اين نمونه ها بسيار در دست است. كساني هم كه  اگاهي در تاريخ از زادبوم و يا شهر زادگاهشان در دست است اين آگاهي ها چندان كمكي به بازشناسي زادبومي آنها نكرده و براي نمونه ما نمي دانيم كه ماني از پارس بوده يا از بابل در ميانرودان و يا دستور دينيار(سلمان فارسي) از بدخشان بوده يا از اسپادان يا كازرون؟!!! براستي چه رازي در اين ميان ميتواند نهفته باشد؟؟!!!براستي چرا از ميان همه ي اين اگاهي ها تنها زادبوم و شهر و سرزمين آنها كه در نزد بسياري از آنها نه تنها نشان از كجايي بودنشان كه نشان از تبار و نژادشان نيز داشت (براي نمونه سرزمينهاي گيلان و مازندران(=كه دو نژاد گيل و ديلمان در ان ميزيند)) افتاده و گمشده يا اينكه پوشيده و پنهان مانده است؟آيا آنها مردماني بيزادبوم و سرزمين مادر بودند يا اينكه براستي از جهاني ديگر به اين فلات امده بودند؟*

از سويي اگر ما آرين هاي روزگار ساساني را تنها مردمي چونان ديگر نژادها و مردمان بومي كشور هاي ديگر بدانيم و بشناسيم كار بسيار پيچيده تر خواهد شد زيرا شايد در راه بازگشودن اين چيستان دچار اين لغزش شويم كه براي رازگشاييمان به ورته و دامان انگاره ها و گزارههاي سده بیستم و بيست و يكمي ميلادي بيافتيم و براي نمونه بگوييم كه اين مردمان (ايرانيان ساساني ) چنان خوي ميهني (= احساسات ناسيوناليستي) نيرومندي داشته اند كه پيش از اينكه خود را يك خراساني يا آذري يا استخري يا شوشي و يا گيلاني و ….. بدانند خود را يك ايراني ميدانسته اند و تنها بر آن پاي مي فشرده اند و اين خوي ميهن پرستي شان هم چنان ژرف و پرملات بوده كه سايه سنگيني بر شناسه ي زادبومي آنها (بخش سوم سامانه ي نامگذاري) انداخته بوده!‌!‌!‌!‌!…. آري اين پرت و پلا گفتن را دنبال مي كنيم  بي آنكه بدانيم كه همه ي اين انگاره ها گزاره ها(= مفاهيم ) انسان امروزي بوده و هست نه انسان كهن 1500 سال پيش كه بيشتر انگاره اي تيره اي(=عشيره اي و قبيله اي و طايفه اي)  و زادبومي (=-دياري) داشت تا انگاره اي ميهني ! …..

دستاويز ديگر من در اين زمينه رويدادي بود كه به ناگاه پس از كوچ بزرگ آريانهاي فلات ايران به اروپا رخ داد و سامانه شاهخدايي ساساني از اين فلات رخت بربست و آن: سربر آوردن ناگهاني نام مردمان بومي و برجاي مانده ايران با پسوند شهري و سرزميني آنهاست . كرماني ها و رازي ها و اصفهاني ها و خراساني ها و استخري ها و رامهرمزي ها و ….  به همراه نامهايي كه بسيار اندك و انگشت شمار ريشه آريايي و ايراني باستان در آنها ديده مي شود. براستي چه رويداد بزرگي مگر  به بزرگي يك كوچ بزرگ و دگرديسي نژادي مي توانسته چنين پيامد سهمناك و ژرفي را به دنبال داشته باشد؟ آيا ساده انگاري نيست اگر و تنها اگر اين فرايند بزرگ را پيامد يورش مشتي عرب مسلمان به كشور بزرگي چون ايران ساساني باستاني بدانيم ؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: