بایگانی دسته‌ها: انواع جنيان

باورهای مردم خراسان در مورد دیو، جن ، مرده آزما و …

خلاصه: شرحي براعتقاد مردم جنوب خراسان و قاينات به موجودات مرموزي بنامهاي : آل، ديو، يول (غول)، جن ‌و پري، مرده آزما (مردآزما)، علي خونگي (بختك) و شرح داستانهاي كوتاهي كه اهالي اين نقاط در برخورد با اين موجودات داشته‌اند.

 
 

 

 
 

پديده‌هاي وهمي ديرسال در جنوب خراسان

محسن ميهن‌دوست

مركز مردم‌شناسي ايران

« هوا خاكستري و سرد بود. من و «مرزا»  و او، غروب را مي‌ديديم، اما خورشيد ديده نمي‌شد. سرمازده بوديم و سوز، پلك‌هايمان را در دل غروب به آشيانه‌اي بس بلند، بدوخت. شگفت در اين برهوت كه حتي دهكده‌اي يافت نمي‌شود، اين هفت آشيانه خاكستري چيست؟ پيش رفتيم و پيش رفتيم، تا به جايي كه پله‌كاني از سنگ يا پارچه، در چشم‌هايمان جا گرفت. من و «مرزا» و «او» پا به درون آشيانه گذاشتيم. سكوت بود و سكوت، و پنجره‌هاي خاكستري. هرچه آوا درداديم،كس به پاسخ برنيامد. حسي گنگ به من مي‌فهماند كه «از ما بهتران» مالك اين آشيانه‌ي خاكستري‌يند. دوگام آن سوي‌تر از راهروي پوشيده خاكستري اجاقي خُرد نگاهمان را گرفت. من و «مرزا» بهم نگاه كرديم و «او» كنار اجاق، بر تخته سنگ خاكستري نشست و گفت: «در اجاق، تا پگاه مي‌توان خود را گرم داشت». و افزود: «من همين‌جا مي‌مانم». خواستم كه نماند. نپذيرفت. نمي‌توانستم همه چيز را به او بگويم، باورش نمي‌شد. من و مرزا براه افتاديم و او با نگاهي پر از غرور، بر تخته سنگ كنار اجاق پر از خاكستر دراز كشيد. دو روز از غروب خاكستري گذشت و «او» به «خوسف»  نيامد. دل‌نگران و هراسنده گروهي را براه داشتم كه شايد پيدايش كنند، گرچه مي‌دانستم «از ما بهتران» استخوانش را كُنده اجاق داشته‌اند. نشان به اين نشان كه از او نشاني نيافتيم. از هفت آشيانه‌ي خاكستري هم خشتي بجاي نبود».

اين قصه را هفتادساله مردي از اهالي‌ي «بند عمرشاه»  به گونه‌اي كه زبانش به گفت آن لكنت مي‌گرفت، حكايت كرد.

مردم جنوب خراسان، به ويژه بوميان قاينات در پرداخت «نيروهاي ناآشكار» به هفت موجود مرموز پرتوان معتقدند: آل al، ديو، يول yul (غول)، جن و پري، مرده آزما (مرد آزما)، و علي خُونگي alixangi (بختك).

* * *

 
 

آل: در بيان «ريخت» و دوگانه بودن آن، به دو تصوير اكتفا كنند. برخي از بوميان آل را بزني بلند قامت و سپيدتن، با گيسوان طلايي مي‌پندارند، كه شب هنگام در كاريز تن به آب مي‌دهد و اگر جواني خوش‌روي از محوطه‌ي كاريز گذر داشته باشد، او را بخود مي‌خواند و لاجرم عابر از همه‌جا بي‌خبر به قصد وصل پاي سوي كاريز ميكشد. در كاريز، آل تا سينه در آب است. و پس از كام، وصل گيرنده را در آب كاريز خفه مي‌كند. بوميان، قصه‌هاشان درباره‌ي اين آل، چنانكه آمد، بيان مي‌شود. و گاه شب مهتابگون سكوت‌خيز را هم بر آن مي‌افزايند.

ديگر طرح اين آل، از طرح نخست تماشايي‌تر و غرورانگيزتر است: زني با قامت شگفت، كه بيني‌اش از گل سرخ است سراغ زائو مي‌رود. زائو كه تنها باشد، آل به سوي او پا مي‌كشد و قصد دزديدن جگر زائو را دارد. و از اين‌رو بوميان زائو را حداقل تا سه روز تنها نمي‌گذارند. معتقدند: اگر آل به خاكستر نزديك شود، زائو به هلاكت خواهد رسيد.

پيري از اهالي‌ي گزنان  قاين سوگند مي‌خورد كه خود در چند سال پيش وهم‌آور جگر دزد را به شيب تپه‌اي، با چشم ديده است. مي‌گفت: «عذرا دو روز بود كه فارغ شده بود و من دقيقه‌اي از كنارش بدور نشده بودم. روز سوم بگاه غروب بي‌آنكه در كنار عذرا كسي باشد، اتاق را ترك گفتم كه آب از جويبار پاي تپه بياورم، در آنجا زني به قامت يك درخت بلند، در حاليكه چادري سپيد بسر داشت، رو به آن سوي تپه نهاد و از من گريخت. كوزه را بر زمين انداختم و خود را به عذرا رساندم».

 
 
 

ديگر زني حكايت مي‌كرد: «از پله‌كان كه پائين رفتم و به زيرزمين نمناك پا گذاشتم. در راه دلم شور ميزد مي‌ترسيدم كه آل سراغ بتول برود و او را هلاك كند، هيچكس هم در خانه نبود، كه پيش بتول بماند. بايد نفت در چراغ مي‌ريختم. همينكه پا بدرون محوطه نمناك نهادم، زني چادر سپيد در حاليكه روي خود را سخت پوشانده بود، به من خيره شد چشم‌هايش برق مي‌زد و بيني بزرگش، دلم را بهم ريخت. جيغ كشيدم و از حال رفتم».

آل، به گفت بوميان، هميشه چشم در راه زايشي است و گه‌گاه خيال آمدنش، زائو را به دق نزديك مي‌كند.

 
 

* * *

ديو: معتقدند اگر سايه‌ي خود را بروي آدمي بيفكند، مرگ آنكه سايه‌ي ديو بر او بيفتاده است پس از دو شبانه‌روز حتمي است. ديو را موجودي كريه روي و قوي قامت مي‌داند كه در دو بر سرش شاخ دارد . گويند ديو در پاياب بسراغ انسان مي‌آيد و معتقدند ديو شب‌هنگام قرباني مي‌طلبد، و از اين نگاه، بيشتر زنان شب‌هنگام تنها به «پاياب» نمي‌روند. مهتاب شب از شب‌هاي تاريك قصه‌سازتر است، زيرا همه‌ي آنچه به باورشان است، در مهتاب روي مي‌دهد.

«هفت ساله بودم و خواب بزرگسالان مي‌ديدم كه ناگاه با فريادي بس دلخراش از جا جهيدم. ديري نگذشت كه اهل كوچه در خانه‌هايشان پيدا شدند. جيغ از انتهاي كوچه، به داخل خانه‌ها دويده بود، كسي گفت: به جيغ زن ميمانست. كه شويش  رسيد و از پله‌كان پايين رفت. مهتاب از پله‌كان خيس پاياب پايين رفته بود، ولي ميدانگاهي‌ي آن ظلمت داشت. «شوي» دهشت‌زده ما را بخود خواند چه همسرش «خاتون» در ميدانگاهي پاياب نقش بر زمين بود. كاسه‌ها را در سبد گذاشتيم و خاتون را پشت كرديم و بالا آمديم. «خاتون» كه به هوش آمد، بريده بريده گفت: «در پاياب ديوي سايه‌ي خود را بر من افكند، من خواهم مرد!» و افزود دو روز بعد خاتون درگذشت».

 
   
 

گرچه خيال برخورد با ديو كم اتفاق مي‌افتد، ليك وجود چند وهم چون آنچه آمد، باعث آن گرديده است كه زنان در شب براي شستشوي «باديه» و غير آن، دوتا دوتا و يا بيشتر به پاياب مي‌روند.

* * *

 

يول yul (غول):

«شن و باد در لوت مي‌دويد، و ما تكيده و خسته، بر ريگ داغ پاي مي‌كشيديم. الاغ‌هامان از رمق افتاده بودند و پلك برهم مي‌زدند. همسفران با الاغ‌هايشان از من كه پيرترين مرد قافله بودم، پيش افتادند. الاغم و من عرق‌ريزان تنها مانديم. در غبار و باد كه چشم را آزار مي‌داد، چشمم به پاره‌اي از غبار افتاد، كه از تيغه‌اش كسي مرا بنام مي‌خواند. صداي بوي تف‌باد  مي‌داد و زهره از من گرفت. الاغم پابپا مي‌شد و پيوسته پلك برهم مي‌زد و همسفران هيچ سوادي بچشم نمي‌آمد. بناگاه بر بلندي‌ي باره تني عريان و پرپشم چون تخته سنگي سياه در تماشاي من بود! سر به اين سوي و آن سوي نمي‌كشاند و فقط به برابر نگاه مي‌كرد و آوا مي‌داد: محمد، محمد، محمد، از اين سوي، از آن سوي نه! مي‌دانستم كه «يول» به جاده پاي نمي‌گذارد و از آهن هم مي‌ترسد، دست به خورجين بردم و زنجير از آن بيرون كشيدم. شن و باد هول مرا بيشتر مي‌داشت، ولي خود را نباختم. در غبار و باد زنجير را به حركت درآوردم و فرياد زدم:

برو پي كارت! برو پي كارت! لحظه‌اي بعد يول ناپيدا شد» .

يول از نگاه بوميان: «زيركوه» و دامنه‌ي «باغران كوه» تن تخته‌سنگي دارد. دهان و دندانش دهشت‌زاست و تنش از موي فراوان سياهي مي‌زند. جاي آن را در بيابان‌هاي بي‌آب و علف و باره‌هاي پرت مي‌دانند. گويند كه «يول» هرگز تن به جاده نميكشاند زيرا در جاده توان‌مندي‌اش به هيچ مي‌رسد، و از قدرت مي‌افتد. معتقدند: همينكه «يول» سر به عقب بگرداند، همان آن خاكستر خواهد شد.

بيشتر دستان و پاهاي «يول» را به پلنگ مانند مي‌كنند كه با آن، به ضربه‌اي مغز آدمي را از هم بپاشاند به گفت خودشان: برخورد با «يول» بگاهي اتفاق مي‌افتد كه مسافر از قافله واماند.

* * *

جن و پري: جن از ديرباز قصه‌ساز بوده است، تا آنجا كه هنوز بزرگسال شهرنشين به «بود» اين وهم شب‌آزار، به خلوت پرت و خرابه‌ي پرسكوت، و يا هرجا كه تاريك باشد، معتقد است.

در «بند عمرشاه» و شهرك «قاين»  ديدار با جن و جني‌يان، گاه و بيگاه ورد زبان اهالي‌ست. در «بند عمرشاه» جوان تنومندي‌ست كه چوب بر كف مي‌گيرد و پاره سنگ از كوه بدره فرو مي‌ريزد و با چرخاندن چوب بدور سرش، به خيال خويش اجنه را از خود دور مي‌كند.

بوميان از زبان او گويند: «سحرگاه از درازناي دره به شهر مي‌رفتم. هوا تاريك و ابرآلود بود، و آسمان مي‌خواست كه ببارد، بناگاه خود را در برابر موجودي تركه و بلند، كه رنگ و رويش به سياهي‌ي شب مي‌مانست، برخوردم. خيره در من شد و گفت: «نماز خوانده‌اي؟». و من پاسخ دادم، نه كمي پايين‌تر خواهم خواند. با دست چنان ضربه‌اي به گونه‌‌ام نواخت، كه نقش بر زمين شدم».

در همان حال، پيش از نماز، جوان خود را به ده مي‌رساند. در حاليكه رواني ناآرام و بيگانه‌خو داشته است.

ديدار با اين جوان غم‌آور و انديشه‌انگيز است. او ببالاي كوه مي‌رود و از آنجا نعره برمي‌كشد و سنگ بزير مي‌اندازد. بعد به دور خود مي‌گردد و مي‌گردد، تا آنجا كه خيال كند آنكه سيلي زده، از او دور شده است.

در مقابل اين جوان ديگر كساني هم هستند كم و بيش به او مي‌مانند و از اين ميان نودساله مردي است دوبيتي‌خان بند عمرشاه و زبانش كمي الكن است. نيمروز به سراغش رفتم، بر تخته‌سنگ بزرگي به شيب دره نشسته بود و آفتاب مي‌گرفت. ساعتي با او به گفتگو نشستم و هنوز به صحبت با او مشغول بودم كه احوالش ديگرگونه شد و بر روي زمين درغلتيد. دقيقه‌اي بعد بخود آمد، كه چهره‌اش رنجش را مي‌نمود. به گفت خودش:‌«جن‌هاي كافر با مشت و لگد به چنان حالي دچارش مي‌داشتند.»

به عقيده‌ي همين بوميان در زمين دو گونه جن مي‌توان پيدا داشت، «جن مسلمان» و «جن كافر» كه اين يك در مقايسه با جن مسلمان سراغ انسان بيشتر بگيرد.

جن مسلمان خوش‌مرام و ياري‌دهنده است، اما جن كافر كه بدنش داراي پت  قهوه‌اي است، از هيچ شكنجه‌زايي روي برنمي‌تابد. او بدجنس و كريه‌روست در خرابه‌هاي هول‌آور منزل گزيده و مواظب است. به گفت بوميان: هر انساني كه بچه‌ي جن كافر را لگد كند، جنيان او را نه بر سبيل يكباره كشتن، بل تا نهايت هرچه شكنجه، عذاب مي‌دهند.» از اين نگاه، بگويند: «كساني كه بگاه ديگرگوني احوال از پاي درمي‌آيند، انتهاي انتقامي‌ست كه از ما بهتران بر او روا داشته‌اند.»

براي جن كافر، كنش نيك قائل نيستند. به كردار هرچه خواهد انجام مي‌دهد. گاه آدمي را به ژرفاي چاه هل مي‌دهد و گاه به بازي و عذاب مي‌گيرد، تا آنجا كه هوش و تن آدمي را به ملال مي‌كشد و او را عليل مي‌كند.

از جن كافر و جن مسلمان هر يك در سينه قصه‌ها پنهان داشته‌اند كه برخي بر ترس از افشاي آن خودداري ميورزند، تا آنجا كه پيوسته «بسم‌الله» مي‌كنند، زيرا با هر «بسم‌الله» اجنه پا بفرار مي‌گذارند و دور مي‌شوند.

در دهكده‌ي «عينوك» غاري‌ست كه پايين پاي آن چاهي است كه به چاه «فتح‌الله» شهرت دارد. اين غار و چاه در ياد كشاورزان ناحيه مذكور جن‌نشين است. گويند: «شب‌هاي چهارشنبه، در غار و چاه، جنيان روي نشان مي‌دهند و قرباني مي‌طلبند!».

 
 

وجه تسميه چاه فتح‌الله از اينجاست كه در چند سال پيش كشاورزي كه نامش «فتح‌الله» بوده است، به دام جنيان افتاده و به هلاكت رسيده است. شب هنگام فتح‌الله آب به «كرت» مي‌بسته است كه صدايي او را بخود مي‌خواند. پا پيش مي‌نهد و نزديك چاه مي‌شود. مي‌بيند آدم نماهايي او را در ميان مي‌گيرند، و مي‌خواهند بدون اينكه «بسم‌الله» كند، تن از چاه پائين كند. و فتح‌الله به فرمانشان گردن نمي‌نهد. در چاه گروهي به پايكوبي و آواز مشغول بوده‌اند، و چون فتح‌الله به جمعشان مي‌پيوندد، از او مي‌خواهند كه برايشان آواز بخواند و ني بزند. چرا كه آوازخوان بنام عينوك بوده است. فتح‌الله عروسيشان را گرم مي‌كند و جنيان را خوش مي‌آيد. برايش غذا مي‌آورند. در اين بين نگاه فتح‌الله به ديگ خوراك‌پزي خودش مي‌افتد. صبح او را از چاه بيرون مي‌آورند و روانه‌ي خانه‌اش مي‌كنند. «فتح‌الله» هرچه ديده و شنيده به زبان مي‌آورد. غافل از آن كه با آشكار كردن راز، داس مرگ بر ريشة خود مي‌زند. شب هنگام اجنه به خانه‌ي فتح‌الله مي‌روند و كشان‌كشان بي‌آنكه كسي آگه بشود، او را بر سر چاه مي‌برند، و به پايين آن سرنگون مي‌كنند.

هم اكنون در ذهن بوميان «عينوك» و هم‌چنين نواحي اطراف آن، چاه فتح‌الله، جاي شومي‌ست كه تنها اجنه در آن ميزي‌يند.

ديگر قصه‌هايي از جن و جني‌يان بزبان مي‌آورند كه گاه زيبا و شنيدني‌ست: «شب دامن از ديوارهاي كاهگلي‌ي دهكده بدور مي‌‌كرد كه راهي شكار شدم. تا غروب هنگام از اين بردشت به آن بردشت و از اين كوه به آن كوه شتافتم و پنج آهو به تير زدم.

 
 
 

هوا كه تاريك شد، از دهكده بدور بودم و راه دور بود. به غاري درآمدم و آنجا منزل گزيدم. هيمه گرد آوردم و آتش فراهم داشتم. لختي از ران آهو بر آتش گرفتم تا بدان خود را سير كنم. كه ناگاه نگاهم بر روي دو زن دوخته شد يكي جوانسال و پريروي كه گيسوان مواجش به خرمن گندم مي‌مانست. و ديگر پيرزني كه گيسوانش چون خاكستر بود. آمدند و نشستند و نگاهم كردند! هراس در دلم راه يافت و از زبان افتادم و آنان در غذايي كه من به خوردن آن مشغول بودم سهيم شدند. چند بار سر بالا داشتند و نگاهم كردند و من از خوردن دست كشيدم. لخت ران آهو كه تمام شد پريروي از من خواست كه با او هم‌بستر شوم. از ترس گپ نزدم و خود را كنار كشيدم. دختر و همراهانش از جا بپا خاستند و به سوي آهواني كه شكار كرده بودم رفتند. پيرزن دست به لاشه‌ي آهوان كشيد و آنها را به خاكستر مبدل ساخت. و لحظه‌اي بعد هر دو ناپيدا شدند ».

بيشتر بوميان و بويژه آناني كه سني پشت‌سر گذاشته‌اند، از برخورد خود با جن و پري، كه در پاياب، گرمابه، كشتزار (آنهم در هنگام شب) و راهروي تنگ و تاريك، اتفاق افتاده، حكايت دارند.

در ذهن بوميان حمام از مكان‌هايي‌ست كه شب هنگام تا دم سحر از جن و پري پُر است و به تقريب همه‌ي سالمندان قاين برخوردي با جن در حمام داشته‌اند!

 
 

«سحرگاه به حمام رفتم، حمامي در جايگاه خود چهارزانو نشسته بود. سلام كردم، جوابم را داد. به درون حمام شدم. آنجا گروهي خود را مي‌شستند. همه‌ي آنچه داشتند به آدمي مي‌مانست، فقط پاهاشان گرد بود، هراسنده به سر حمام دويدم و از حمامي جوياي چگونه بودن پاهايشان شدم. او خود پاهايش را بمن نشان داد و گفت: مثل اين پاها بود!» كه پاهاي حمامي نيز چون مشتري‌هايش گرد بوده است.

اينجا جن‌ديده از حال مي‌رود و يا اينكه دهشت‌زده بي‌آنكه وسايل خود را بردارد، از در بيرون مي‌زند.

گاه جن‌ديده بي‌آنكه چيزي دستگيرش بشود، خود را مي‌شويد و از حمام بيرون مي‌رود، ولي بعد متوجه مي‌گردد كه مشتريان در حمام همه‌ جن بوده‌اند. آن وقت ضعف مي‌كند و بيمار مي‌شود.

وجود گربه خود پديده‌ايست، كه گاه او را در قالب جن مي‌گيرند. اگر در تاريكي گربه‌اي چشمانش برق بزند، به يقين او را جن مي‌دانند! يا پا بفرار مي‌گذارند و يا پشت‌سرهم «بسم‌الله» مي‌گويند:

«شب هنگام از كوچه‌هاي خاكي‌ي قريه مي‌گذاشتم، ماه پيدا نبود و باد زوزه مي‌كشيد. بر دوراهي‌ي ده رسيدم. حس كردم كه از دوسو سنگ بسويم پرتاب مي‌شود، سر كه بالا داشتم،

 

صفحه اول قانون ابن‌سينا چاپ رم 1593

پشت جلد مقوائي قانون ابن‌سينا ـ ترجمه لاتين چاپ ونيز سال 1507 كه درسال 1964 از

 

در دو سوي كوچه دو گربه چشم‌هايشان برق مي‌زد دست به سرم مي‌داشتند، چراكه پاره‌سنگ‌ها را به‌گونه‌اي پرتاب ميكردند كه بر من نمي‌خورد!

بسم‌الله، بسم‌الله‌كنان بخانه شدم».

علاوه بر گربه گاه وجود «بز» هم برايشان قصه‌آفرين است:

بيشتر اهالي جن مسلمان را در قالب گربه و بز مي‌پندارند. جن مسلمان به تمامي خوش‌خوست و به آدمي مدد مي‌كند.

كشاورزي از گزنان قاين مي‌گفت: «هفته‌ها بود كه از شهر نفت نياورده بودم، ولي هرچه نفت مصرف مي‌كردم، گويي كه ذره‌اي از آن كاسته نمي‌شد: نزديك بيك ماه بي‌آنكه اين موضوع را با كسي درميان نهم از نفت فراوان برخوردار بودم، ولي همينكه قضيه را روكردم، «از ما بهتران» قهر كردند و ديگر از نفت خبري نشد!

قهر جن مسلمان برايشان گران است. از اين روي، گاه وهم خود را پنهان مي‌دارند. بوميان قاين و ديگر نقاط جنوب خراسان كه پاي‌بند باورهاي خوداند، براي جن مسلمان احترام زيادي قائلند. معتقدند: در روز عاشورا لشگر زعفر جني ، «حسين‌بن علي» را در صحراي كربلا، ياري داشته است. و باز گويند: «حسين‌بن علي پيشنهاد ياري آنان را نپذيرفته است».

اهالي‌ي قاين مرگ زجفرجني را در سي‌سال پيش مي‌دانند، و به گفت يكي از اهالي: «به همان سال در مسجد جامع  قاين براي زعفرجني پُرسه  برپا داشته‌اند». معتقدند: «پس از زعفرجني پسر بزرگ او «شاه كاظم» بر اورنگ پادشاهي جلوس كرده است! جاي او را در «پنجاب» مي‌دانند كه بر كوهي منزل گزيده و تمام جوكيان هند را، از او فرمان‌بري‌ست.

(در جنوب خراسان دعانويساني يافت مي‌شدند كه خود از جنيان چيزي كم نداشتند، يا اشكالي كه راه را بر هر منتقدي بند مي‌كرد. در قاين كتاب دعايي يافتم كه ديدن آن مرا به غور واداشت. خط آن را بهيچ روي نتوانستم بخوانم، نقوش درهم و برهمي بود با مركب سياه.

بيشتر بوميان و تا چندي پيش بيشتر شهرنشينان خراسان براي دفع هراس و بيماري‌ي «تب نوبه» و امراضي كه زاييدة دهشت است، از اينگونه دفترها براي بهبودي مدد مي‌جستند، كه بقاياي آن، هم‌اكنون جسته و گريخته در گوشه و كنار خراسان باقي‌ست.)

 
 

هنوز در برخي از روستاهاي جنوب خراسان وقتي كسي «غش» مي‌كند، يا دچار حمله مي‌شود، شست پا و يا شست دست او را مي‌گيرند، كه از «اسرار نهان» چيزي دستگيرشان بشود. به گفت خودشان: «در اين هنگام جن‌زده مي‌تواند جايگاه گنج نهان و يا تاريخ مرگ كسي را بپرسد».

* * *

مرده ازما (مردآزما): (پاسي از شب رفته بود كه در كُهناب Kohnab قاين آبياري مي‌كردم. به ناگاه در گورستان كنار كرت زني را ديدم كه زار زار بر گوري مي‌گريست. صدايش هوارانگيز و رعشه‌آور بود. به خيال كه مادري جوان‌مرده است،

 
 
 

كه در مرگ عزيزش شيون دارد، پا پيش گذاشتم و گفتم: «مادر بلند شو، در اين هنگام شب، گريه چه سود مي‌بخشد!» رو برگرداند و چشم بر من دوخت. در مهتاب صورت او آنقدر كريه بود، كه نزديك بود دل بتركانم. لرزان چند گام پس نهادم. صدا درداد: برو گمشو! و اين صدا همه‌ي فضاي كُهناب را پر كرد! در يك آن توان خود را بازيافتم و پا بفرار گذاشتم. او هم بدنبال من روان شد، ملتهب و دوان از او مي‌خواستم كه برگردد و دست از آزارم بردارد، ولي او تقليد صداي من مي‌كرد و درپي‌يم بود. گامي چند كه پيش افتادم برگشتم و با بيلم خطي بدور خود كشيدم و گفتم: اگر پا به اين سوي خط بگذاري تو را خواهم كشت. و او دوباره عين گفته‌هاي مرا تكرار كرد و خطي بدور خود كشيد. لحظه‌‌اي بعد پا به اين سوي خط گذاشت و من با بيل چنان ضربتي به مغزش فرود آوردم كه نعره‌اي كشيد و به قالب بزغاله‌اي درآمد. بز با صداي دهشت‌آور و هراسنده، آن سوي قبرستان خود را به چاه افكند ».

«مرده ازما» را موجودي كريه روي مي‌دانند كه محل زندگي‌اش گورستان‌هاي خوف‌ناك و گاه آسياب‌هاي كهنه‌ي آبي و بادي‌ست. او از نور گريزان است و تقليد صداي آدمي مي‌كند. «مرده ازما» را بيشتر به قالب زني كريه روي مي‌دانند كه صورتش دراز و چاك دهانش عمودي‌ست و دندان‌هايش را گويند كه افقي و بران است.

* * *

علي خونگيalixangi (بختك): اين يك در «ريخت» چيزي از آن ندانند، كه طرحي برايش بتراشند. گويند: «جانوري‌ست» ولي از قيافه و شكل آن چيزي بدست نمي‌دهند. فقط به اين نكته اكتفا مي‌كنند: جانوري‌ست سنگين كه وجودش چون قير است.

از ديد بوميان قاين «علي خونگي» شب هنگام خود را بروي آدمي مي‌اندازد و اگر كسي زبان آن را پيدا كند، كه از او جوياي جاي گنج نهان بشود، پاسخي مثبت دريافت خواهد داشت. معتقدند: «گنجينه‌ي «علي خونگي» در پاي قوس و قزح  پنهانست .

* * *

يادآوري- طرحهاي اين مقاله را آقاي بهنام سيف‌اللهي تهيه كرده‌اند. ضروريست از ايشان سپاسگزاري نمايم.

 

“پاورقي‌ها”

[1]- Marza در گويش بيرجند مخفف «محمدرضا» است.

[1]- Xusf بخشي بارور و كهن از شهرستان بيرجند كه گور «ابن حسام» صاحب «خاوران‌نامه» بر تك كوهي كه به آن «پايتخت» بگويند، قرار دارد.

[1]- band-e-omarsa در پنج كيلومتري شهر بيرجند كوهي است بنام «باغران» كه بر دامنه و فراز آن بايد از «حوضي غلام‌كش»، «قلعه‌ي رستم» و «بند عمرشاه» نام برد.

[1]- Gazanan برخي از روستائيان به اين روستا جزنان Jazanan هم بگويند.

[1]- درباره‌ي «ديوان» به كتاب «حماسه ‌سرايي در ايران» تأليف ذبيح‌الله صفا، گفتار چهارم فصل سوم رجوع شود.

[1]- suy (شوهر) + ش.

[1]- باد داغ، باد تفته و گرم.

[1]- اين را زغفران‌كاري از اهالي‌ي قاين، كه به گفت خودش با «مرده ازما» هم ديداري داشته است، به حكايت نشست.

[1]- «قاين نيز پسر آدم صفي عليه‌السلام است كه به قابيل تحريف شده و برخي گفته‌اند كه قابيل و هابيل در اسم وصفي هستند بمعني گاودار و گوسفنددار، چه كلمه‌ ئين در فارسي دلالت بر وجدان و دارايي مي‌كند.»

به نقل از بهارستان آيتي بيرجندي

[1]- Pat پشم.

[1]- اين را از هفتادساله مردي شنيدم، كه به گفت او، «براي خودش» اتفاق افتاده بود و آن را هم «وهم» نمي‌دانست.

[1]- در خراسان به دوره‌اي كه دسته‌داران، عاشوراي حسيني را به نمايش درميآورند، زعفرجني و لشگريانش هم حضور داشتند. اين رسم و نمايش چندي‌ست كه از خراسان رخت بربسته و هيأت دسته‌داران مشهد از كار نمايش جدايي گرفته است.

[1]- به گمان نگارنده اين همان مسجدي‌ست كه در آن «ناصرخسرو قبادياني» با «حسن‌بن دوست» از «بودن» و «نابودن» سخن بميان آورده‌اند. شرح آن در سفرنامه‌ي ناصرخسرو بيامده است.

[1]- Porse مجلس ترحيم.

[1]- اين را از نودساله مردي كه «كريم چاووشي» نام داشت، شنيدم. او از اهالي قاين بود و اكنون مرده است. [با اين دوگانگي كه غول «محمد» نامي را صدا ميكرده است].

[1]- به گفت بوميان «تيركمون رستم».

[1]- براي جن و چند پديده‌ي وهمي‌ي ديگر به كتاب «عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات» محمدبن محمودبن احد طوسي، به اهتمام منوچهر ستوده، و كتاب «عجايب المخلوقات» زكريابن محمدبن محمود المكموني القزويني به تصحيح و مقابله نصرالله سبوحي. تذكره‌ي «مرآه‌الخيال» و «تجارب السلف». حياه‌الحيوان‌الكبري كمال‌الدين محمدبن موسي‌الدبيري – مقاله‌ي «جن» عبدالحسين زرين‌كوب، در كتاب يادداشت‌ها و انديشه‌ها دوالك بازي و تحقيقي در واژه دوا، از علي بلوكباشي، مجله هنر و مردم، شماره 89 سال 48، بخش‌هايي از كتاب «اهل‌هوا»ي غلامحسين ساعدي، و مقالة «تجزيه و تحليل از آل دام‌الصبيان بر مبناي روانشناسي» – مجلة سخن – بهمن 1344 – داويديان، ساعدي، نگاه شود.

خلقت جن و فریب خوردن انسان از شیطان

 خلقت جن و فریب خوردن انسان از شیطان؛

به نام خداوند بخشنده و مهربان

[ انسان را خدا از  َصلصال خشک مانند گل کوزه گران آفرید و جنیان را از رخشنده ی شعله ی آتش خلق کرد. الا ای جن و انس کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می کنید؟] الرحمن ۱۴-۱۶

[و همانا ما انسان را از گل و لای سالخورده ی تغییر یافته خلق کردیم و طایفه ی دیوان را پیش از آن از آنش گدازنده خلق کرده بودیم. ]حجر ۲۶

اجنه نه از آتش بلکه از گرمای شعله ی آتش خلق شده اند.برای همین وزن ندارند و موجودات فیزیکی نیستند.ما انسانها بدن فیزیکی سخت داریم در حالیکه اجنه بدنی قابل انعطاف و  سبک دارند.

اجنه بسیار پیشتر از خلقت آدم خلق شده بودند و شیطان که بسیار مقرب درگاه خدا بود هزاران سال را به عبادت خدا پرداخته بود تا اینکه پس از سرپیچی از فرمان خدا و سجده نکردن بر آدم از آنجا برای همیشه طرد شد.درد و رنجی که شیطان از دور شدن از دربار خدا می کشید سبب حسادتش به آدم و حوا شد. چرا آنها که تازه خلق شده اند در باغ عدن زندگی ابدی دارند و لذت می برند در حالی که من پس از هزاران سال عبادت و عشق و علاقه به خدا محکوم به جهنم هستم؟ حسادت  و غرور سبب شد که شیطان همه چیزش را از دست بدهد و در صدد آن برآمد که آدم را نیز از  بهشتی که خودش از آن محروم شده بود-بیرون بیاورد.

 تصویری سمبولیک از شیطان

[یاد آور باش زمانی را که به فرشتگان فرمودیم به آدم تعظیم کنید.همه اطاعت کردند به جز ابلیس که از نوع جن بود و از فرمان آفریدگارش سرپیچی کرد…] کهف ۵۰

[آنگاه شیطان آدم و حدا هر دو را فریب داد تا زشتیهای آنان پدیدار شود و به دروغ گفت :خدا شما را از این از درخت نهی کرد برای اینکه مبادا در بهشت دو پادشاه شوید یا عمر جاوید یابید.]اعراف۲۰    

 [و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه ی کافران گردند.] بقره ۳۴

[شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از راه درست که آیین توست گمراه گردانم.] اعراف ۱۶ 

اما اینها همه در کتاب حق ازلی از پیش نوشته شده بود و زمانیکه خداوند به شیطان مهلت داد تا انسانها را فریب دهد-این برنامه قرار بود که به بهترین صورت انجام شود…انسان نه تنها فریب شیطان را خورد بلکه از هوای نفس خود نیز پیروی کرد و به سبب نا فرمانی به زمین آورده شد.جایی که باید دوره ای کوتاه را به صورت آموزشی و یادگیری بگذراند و چنانچه دروس خود را یاد گرفت دوباره به جایی که از آن آمده برگردد.در مقابل شیطان- انسان به سلاحهای فراوانی مجهز شده است…هزاران هزار پیامبر و هدایت کننده با دستورات کامل از جانب خدا به انسان یاد آوری میکنند که باید روزی از این زمین خارج شود و نباید به آن دل ببندد…یادآوری می کنند که خالق خود را بپرستند و دوباره فریب شیطان را نخورند.در این شرایط کسانی که جهنم را با اعمال خود می خرند به همان جا وارد می شوند و ستمی به آنها نشده است.

 [پس شیطان آدم و حوا را به لغزش افکند تا از ان درخت خوردند و بدین عصیان آنان را از مقام بیرون آورد…

پس گفتیم از بهشت فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید و شما را تا روز مرگ زمین آرامگاهتان خواهد بود.]بقره ۳۶

[گفتیم همه از بهشت فرود آیید تا آنگاه که از جانب من  راهنمایی برای شما آید…]بقره ۳۸

 

Red_Gargoyle

همزیستی انسان و جن؛

بر طبق قرآن و همچنین تمام کتب باستانی ملل مختلف انسان و جن برای دوره ای طولانی با هم همزیستی داشتند به این معنی که یکدیگر را می دیدند و در بسیاری موارد ازدواجهایی بین آنها صورت گرفت که منجر به تولید نسلهای عجیب با ویژگیهای خاص شد.آثار این نوع موجودات دورگه ی جن و انس در اسطوره ها و متون ژاپن – یونان – ایران – مصر – آمریکای لاتین – اسکاتلند و کشورهای اروپایی- چین به میزان خیلی زیاد و هندوستان فوق العاده زیاد وجود دارد.سحر و جادو اولین بار از عالم غیب و توسط موجوداتی از عالم غیب به زمین راه یافت.اگر چه زمان دقیق آن معلوم نیست اما داستان هاروت و ماروت بسیار اطلاعات با ارزشی می دهد.هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به دستور خداوند و برای دلایلی چون آزمایش انسانها به زمین آمدند و سحر و جادو به مردم آموختند.اما مسئله این بود که پیش از آموختن هر سحری به آن انسان هشدار می دادند که آنچه ما یاد می دهیم جادو و خطرناک است و اگر آن را یاد بگیری گناه است و این جادو کاربرد خوب ندارد و به جهنم می روی.بسیاری از انسانها با وجود این اخطارها سحر و جادو را یاد گرفتند…برخی از اسطوره ها می گویند که هاروت و ماروت هر کس را که جادو را می آموخت می کشتند و بر سر هویت هاروت و ماروت هم بحثهای زیادی است.

[گروهی از اهل کتاب کتاب خدا را پشت سر انداختند گویی از آن چیزی نمی دانند

و پیروی کردند سخنانی را که دیو و شیاطین در ملک سلیمان می خواندند و

هرگز سلیمان به خدا کافر نگشت

لیکن همه ی دیوان کافر شدند و  سحر به مردم می آموختند  و آنچه را به دوفرشته ی هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد می دادند

و آن دو فرشته  به هیچ کس چیزی نمی آموختند مگر آنکه به او می گفتند که کار ما

فتنه و امتحان است مبادا که کافر شوی …] بقره ۱۰۲

هزاران سال بعد از آن همچنان اجنه آنچه را که هاروت و ماروت به زمین آورده بودند به انسانها یاد می دادند و از آن برای اذیت و آزار استفاده می کردند زیرا اجنه مثل ما عمر نمی کنند و عمر متوسطشان ۵۰۰۰ سال و یا بیشتر است و بنابراین در زمان هاروت و ماروت زنده بودند و جادو ها را حفظ کرده بودند. اما با این ال اجنه قدرت آزار بنده های خوب و صالح را نداشته و ندارند.

[… و دیوان به مردم چیزی که میان زن و شوهر جدائی افکند می آموختند

 و زیان نمی رساندندبه کسی مگر اینکه خدا بخواهد

و چیزی می آموختند که به خلق زیان می رسانید و سود نمی بخشید.]بقره ۱۰۲

همزیستی انسان و جن با تولد حضرت محمد پایان پذیرفت به این شکل که اجنه و انسان بر هم مرئی نبودند و همچنین اجنه- بسیاری از قدرتهایشان را از دست دادند.

[و ما (جنیان) پیش از این در کمین شنیدن اسرار وحی می نشستیم  اما اینک هر که اسرار الهی سخنی خواهد شنید تیر شهاب در کمین اوست.]۹

به این صورت  ورود به بسیاری از بخشهای آسمانها و ورود و خروج به بارگاه فرشتگان بر آنها ممنوع شد.دیگر اجنه اجازه نداشتند به هر کجای آسمان که خواستند پرواز کنند(منظور آسمان آبی نیست.) و شنیدن سخنان فرشتگان و وحی بر آنها ممنوع شد.همواره لشکری از فرشتگان با سلاحهای آتشین و بی نظیر خود در حال نگهبانی از اسمانها هستند و هر جنی که وارد آن شود را با تیر و شهاب بیرون می رانند.

[ و جنیان گفتند  پیش از این ما به آسمان بر می شدیم اما حالا آنجا پر از فرشته ی نگهبان با قدرت و تیر و شهاب آتشبار فراوان  است.]۸

[خدا بر شما شراره های آتش و مس گداخته فرود آورد تا هیچ نصرت و نجاتی نیابید] الرحمن۳۵

دیوار بین انسانها و جنیان؛

در اصطلاح گفته می شود  که تولد حضرت محمد سبب جدا شدن جن و انس از هم شد.

اما واقعا چه اتفاقی افتاد ؟

در اصل دیواره ای بین دو دنیای جن و انس کشیده شد.به عبارت علمی تر انسانها در بعد متفاوتی از ماده قرار گرفتند.بعدی که اجنه اجازه ی داخل شدن ندارند .به این ترتیب دوره ی همزیستی هزاران ساله به پایان رسید که آنهم دلایل خاص خودش را دارد.

قدرت اجنه؛

اجنه دارای قدرتهای فراوانی هستند اما هر جن دارای قدرت خاصی است.مثلا برخی اجنه قدرتهایی مانند باد و رعد و برق را کنترل می کنند .به این معنی که می توانند از آن نیروها استفاده کنند . همه ی اجنه قدرت پرواز کردن ندارند و بیشتر انواع جن نوع بی آزار و ضعیف هستند.                               

اجنه هیچ وقت توانایی آزار رساندن به نوع انسان را نداشته اند زیرا این برخلاف عدالت الهی است و هیچ جنی قدرت آزار هیچ انسانی را ندارد مگر آنکه آن انسان بسیار ضعیف النفس بوده و خودش خواستار ارتباط با اجنه باشد..که در مورد آن در بحث جادو صحبت کردیم.

 [ای گروه جن و انس اگر می توانید در اطراف زمین و آسمانها بر شوید و بیرون روید ولی هرگز خارج از ملک و سلطنت خدا نخواهید شد مگر به نافرمانی ( در برخی ترجمه ها آمده است ؛ مگر به پادشاهی؛ که کهنی آن هنوز قطعا مشخص نشده است.) ] الرحمن ۳۳

برخی انسانها برای به دست آوردن قدرتهای بیشتر و خارق العاده دست به دامن اجنه می شوند . اجنه ای که در این راه به انسان کمک می کنند همیشه اجنه ی کافر و گناهکار هستند.

این کاری بسیار بد و قبیح است اما انسانهای زیادی به آن دست می زنند که جایگاهشان در آتش دوزخ خواهد بود.

[ خداوند گوید شما هم در آن (جهنم) وارد شوید ای گروه جن و انس…]اعراف ۳۸

[کافران در میان طوایف بسیاری از جن و انس که پیش از این به کفر مردند هستند که وعده عذاب بر آنها حتمی است…]احقاف ۱۸

 با احضار جن و انجام مراسم جادوگری و قربانی و اعمال کثیف جنهای بد به انسان کمک می کنند تا مثلا کسی را یا کسانی را طلسم کند و این کار انرژی منفی و کینه ی بسیاری احتیاج دارد.

[و همانا مردانی که از نوع بشر به مردانی از نوع جن پناه می برند بر غرور و جهل خود سخت می افزودند.] جن ۹ 

از دیگر قدرتهای اجنه از گذشته این بوده است که پیام وحی خدا را تغییر دهند! به این معنی که وقتی فرشته وحی را برای هر پیامبری می آورده است – شیاطین که نمی خواستند انسان هدایت شود-پیام را تغییراتی داده و به گوش پیامبران می رساندند.پیامبران اگر چه قدرتمند بوده اند اما قدرتشان فقط در شنیدن وحی خلاصه می شده است و علم غیب نداشته اند.

اما خداوند پیش از آنکه پیام به پیامبر برسد آن را دوباره به حالت اول بر می گردانده  است و حیله ی شیاطین را خنثی می کرده است.

[ و ما پیش از تو هیچ پیغمبری نفرستادیم جز آنکه چون آیاتی برای هدایت خلق تلاوت کرد – شیطان در آیات الهی القاء دسیسه کرده آنگاه خدا آنچه شیطان القاء کرده محو و نابود می سازد و آیات خود را محکم و استوار می گرداند…]حج ۵۲ 

اما شیاطین دست بردار نیستند و هر وقت که کسی آیات قرآن را می خواند شیاطین تلاش می کنند تا شک و تردید در دل خواننده ایجاد کنند …آنها معنی واژه های قرآن را به چشم انسانهای ضعیف و نا آگاه عوض می کنند و این آزمایشی است برای انسانها تا معلوم شود که چقدر ایمان دارند و چقدر عقل دارند.

[تا خدا به آن القائات شیطانی کسانی را که دلهایشان مبتلا مبتلا به مرض کفر و قساوت قلب است بیازماید…ّ]حج ۵۳

سلیمان نبی ؛

 دوران پادشاهی سلیمان نبی یکی از عظیم ترین و بی نظیر ترین دوران بشر روی کره زمین است.در این دوره تمام موجودات پادشاهی او با یکدیگر در صلح و صفا زندگی می کردند و تمام اجنه ی بد و خطرنک به دست او به زنجیر کشیده شدند و برای او کارهای خارق العاده می کردند.  

[و نیز برخی از دیوان را مسخر سلیمان کردیم که به دریا غواصی کنند و یا به کارهای دیگر در دستگاه او بپردازند و ما نگهبان دیوان برای حفظ ملک سلیمان بودیم.]انبیاء ۸۲

[…و ما هم دیو و شیاطین مسخر سلیمان کردیم که بناها می ساختند و از دریا جواهرات می آوردند و دیگر از شیاطین را به دست او به غل و زنجیر کشیدیم.]ص ۳۷ و ۳۸ 

 همانند این در دوران پادشاهی جمشید جم پادشاه اسطوره ای ایران باستان  وجود دارد که در حقیقت بنای سال نوی ایرانی را گذاشت.پس از آنکه جمشید قدرتش سراسر زمین را فرا گرفت و همه ی مردم در دوستی و خوشی زندگی می کردند – جمشید تصمیم گرفت که آسمانها را تسخیر کند و برای این منظور تعدادی از اجنه ای را که به بند کشیده بود به تختی بست و به آنها امر کرد که او را به آسمانها ببرند.جمشید به آسمان پرواز کرد . مردم از دیدن تخت پرنده ی او که مثل آفتاب می درخشید آن روز را روز نو نامیدند و جشن نوروز را به پا کردند.

پس از جمشید پادشاه دیگری به نام کی کاووس چنین کاری را تکرار می کند به این معنی که قدرت شکست دادن اجنه را داشته است و در تمام طول شاهنامه پهلوانان ایرانی را در حال جنگ و کشتن دیوان بد می بینیم که مشهورترین آنها همان رستم است.

در اسطوره های ژاپن و چین نیز قصه های همانندی وجود دارد از جمله دو رگه ای از انسان و جن به نام اینو یاشا که با شمشیر اسرارآمیزش دیوان بد صفت را می کشد.

آیا جن زدگی حقیقت دارد؟

جن زدگی در گذشته هم بسیار کم اتفاق می افتاده چه برسد به حالا. جن هیچ قدرتی بر انسان ندارد مگر اینکه انسان:

۱-خودش را به جن پیشکش کند و از جن بخواهد که وارد بدنش شود .

۲-بسیار ضعیف النفس باشد و به راحتی فریب وسوسه های شیاطین را بخورد.

اما جن زدگی به آن شکلی که انسان را کامل از خود بی خود کند و او را به تسخیر خود در آورد اصلا وجود ندارد و مال  فیلمهاست!هر لغزشی که انسان می کند و منجر به گناه و آزار دیگران می شود در نتیجه ی یک نوع جن زدگی از نوع بسیار خفیف است که به اختیار خود انسان انجام می شود و هیچ جنبه ی اجباری ندارد.

 بسیاری از انواع پیچیده ی بیماریهای روحی و روانی نیز به راحتی با جن زدگی اشتباه می شوند حتی در دنیای مدرن امروز و این تا حدود زیادی به تلقین و باورهای شخص بستگی دارد.

اینترنت  و ماهواره و تلویزیون امروزه با راههای فراوانی که برای گناه کردن پیش روی انسانها می گذارند از هر جنی خطرناک ترند. شیاطین وسوسه گر فقط از نوع اجنه نیستند و باید مراقب همه ی انواع شیاطین بود. انسانهایی که معتاد به مواد مخدر و الکل هستند به نوعی جن زده هستند زیرا به طور کامل روح و جسم خود را به دیگری سپرده اند و قادر به تفکر نیستند.

اجنه و پیامبر اسلام ؛

 پس از تولد حضرت محمد اجنه به بشر نا مرئی شدند و خود حضرت هم قادر به دیدن آنها نبود… به جز شاید در چند مورد که ان هم به اذن خدا بوده و حضرت قدرتی و دخالتی در آن نداشتند.

[بگو مرا وحی کرده اند که گروهی از جنیان آیاتی از قرآن را استماع کرده اند و پس از شنییدن گفته اند که ما از قرآن آیات عجیبی می شنویم.این قرآن خلق را به راه خیر هدایت می کند بدین سبب ما به آن ایمان آورده و هرگز به خدای خود مشرک نخواهیم شد] جن ۲ 

در این آیه کاملا واضح است که خود حضرت محمدع آگاهی از این نداشته که گروهی از جنیان قرآن خواندن او را شنیده بودند و خداوند او را با وحی آگاه می کند.

[و چون آن بنده ی خاص بلند شد(برای نماز) جنیان گرد او ازدحام کردند و نزدیک بود که بر سر هم بریزند( روی هم بیفتند )]۱۹

همچنین در این آیه وقتی حضرت محمدع بر می خیزد تا نماز بخواند و یا در حال نماز خواندن بر می خیزد آگاهی ندارد که جنیان بر سر او ریخته اند تا نماز خواندنش را تماشا کنند..و خدا بعدا در این باره به او وحی می کند.

 [ به یاد آور وقتی را که ما تنی چند از جنیان را متوجه تو گردانیدیم تا قرآن را بشنوند- چون نزد رسول رسیدند با هم گفتند گوش فرا دهید – چون قرائت قرآن تمام شد ایمان آوردند و به سوی قومشان برای تبلیغ و هدایت بازگشتند.گفتند ای طایفه ی ما – ما آیات کتابی را شنیده ایم که پس از موسی نازل شده است.در حالی که کتب آسمانی انجیل و تورات را که در مقابل او بود تصدیق می کرد…]احقاف ۲۹ و ۳۰

در آیات بالا خداوند گروهی از جنیان  را به سوی پیامبر متوجه می کند و آنها صدای حضرت را در حال قرائت قرآن می شنوند و ایمان  می آوردند اما همچنان هیچ اثری از گفتگو بین آنها و پیامبر نیست و پیامبر هم اختصاصا برای آنها نمی خواند بلکه جنیان از نزدیک او رد می شوند و صدایش را می شنوند.

۳ یا ۴ داستان در مورد حضرت محمد ع  گفته شده است که اقدام به جن گیری می کند اما هر ۴ مورد جعلی و مورد تایید مراجع نیستند.زیرا هیچ اشاره ای از آنها در قرآن نیامده است. مقایسه کردن حضرت محمد با حضرت عیسی از این نظر کاری بی دلیل است زیرا اصلا رقابتی در میان نیست که ما بخواهیم حضرت محمد را برنده اعلام کنیم و بگوییم کدام پیامبر برتر و مهمتری هستند.  ماهیت حضرت عیسی با حضرت محمد کاملا فرق دارد همانطور که آفرینش او فرق دارد و  معجزات همه ی پیامبران هم با هم فرق دارند اما ماموریت همه ی آنها یکی است. پس پیام مهمتر از پیام آورنده است.

ادیان جنیان ؛

جنیان ادیان و فرقه های متعددی دارند و برای خودشان پیغمبر داشته اند ولی از پیامبران انسانها نیز استفاده کرده اند.برخی از ادیان آنها با انسانها یکی است و برخی بر ما نا شناخته است اما به طور کلی به دو دسته ی مومن و کافر تقسیم می شوند.برخی از اجنه اسلام آوردند و برخی به دینهای قبلی خود ماندند و بسیاری کافر هستند. 

[و محققاٌ بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاردیم..].ّ اعراف ۱۷۹ 

[و اجنه هم مانند شما آدمیان گروهی کافر شدند و گمان کردند که خدا احدی را در قیامت زنده نخواهد کرد.]۷ 

از زبان اجنه در قرآن امده است:

[و همانا برخی از ما صالح و نیکوکار هستیم و برخی بر خلاف آن و اعمال ما هم بسیار متفرق و مختلف است. و ما چنین دانسته ایم که هرگز بر قدرت خدا غلبه نتوانیم کرد و از محیط اقتدارش خارج نتوانیم شد.]۱۱ و۱۲

[ و ما چون به آیات گوش فرا دادیم برخی ایمان آوردیم و برخی نیاوردیم و هر که به خدای خود ایمان آورد دیگر از هیچ نترسید.] ۱۳

[ و از ما جنیان برخی مسلمان و برخی کافر و ستمکارند و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و ثواب  شتافتند.]۱۴

چگونه از اجنه در امان باشیم ؛

نفس خود را قوی کنید با ایمان و عبادت و انجام اعمال نیک و همیشه به یاد داشته باشید که شما فقط موقتی در این دنیا زندگی می کنید و حیات اصلی شما در سمت دیگر پرده است.پس دل به چیزی نبندید و فریب فتنه ی پول و شهوت را نخورید.

[بگو خدایا من از وسوسه شیاطین به سوی تو پناه می آورم]مومنون ۹۷

[ای گروه جن و انس به زودی به حساب شما  خواهیم  پرداخت.)الرحمن ۳۱

 

[وپناه می برم به خدا از آنکه شیاطین به مجلسن حضور یابن].ّمومنون ۹۸

 

[بگو من پناه می جویم به پروردگار آدمیان.پادشاه آدمیان.الله یکتا.معبود آدمیان.از شرّ و وسوسه شیطان.أن شیطان که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان.چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا انسان.] سوره ناس

  

  

 

 

در مورد فرشته و جن و فرق این دو :

 

 

فرشته در لغت به معنی » پیام آور» است و آنچه ما تصور می کنیم

نیست. ما اکثرا فرشته را موجودی نیک سرشت و مهربان با بالهای

 بزرگ و کوچک تصویر می کنیم که قدرت انجام هیچ کار زشت و بدی را

ندارد.  فرشته یک لغت اوستایی است که در اصل » فرستادگان» یا «

فریستاده» گقته می شده و معنی آن هم واضح است – فرستاده یا پیام

 آور

همین مشکل در زبان عربی هم به وجود می آید- غالبا وقتی قرآن می

 

 خوانیم یا تفاسیر غیر تخصصی از قرآن می خوانیم می بینیم که لغت

«ملائکه» را به معنی فرشته ترجمه کرده اند و اصلا به ذات لغت «ملائکه»

 توجهی نکرده اند.

«ملک» و » ملائکه» در عربی نیز به معنی » رسول» و » پیام آور» است

ولی اشتباها گفته می شود که ملائکه فرشتگانی هستند که در دربار

 خدا زندگی می کنند و از او فرمان می برند. چنین نیست. برخی ملائکه

 الهی هستند یعنی قدرت اختیار ندارند بلکه فقط فرمان خدا را می برند

 ولی بعضی ملائکه کاملا خودمختار هستند و هر کاری بخواهند می

کنند و در دربار الهی هم زندگی نمی کنند. این مسئله با توجه به

مثالهایی از خود قرآن و حتی سایر متون قدیمی مثل » کتاب حزقیال» و

 کتاب»دانیال» یا حتی ماجرای برخورد ابراهیم نبی با «رسولان» مشخص می شود.

«ملک» در زبان عبری نیز به معنی «فرستاده شده» است و در زبان

یونانی نیز به آن « آنجلوس» می گویند که آن هم به معنی » پیام آور »

است. در زبان انگلیسی هم کامه » انجل» یا «آنجل» باز به معنی

«رسول» . «پیام آور» است و این رسول می تواند شامل هر موجودی

باشد – اعم از انسان یا جن یا موجودات ارگانیک و غیر ارگانیک در عالم-

بنابراین فرشتگان خود شامل دسته ها و شاخه های متعدد هستند که

 ما از آنها بی خبریم ولی می توانیم با استناد به شواهد حدس بزنیم

که گاهی در گذشته جنیان را جزو دسته فرشتگان قرار می دادند چون

 آنها هم قادر به گذر از آسمانها هستند و جنیان زیادی از جمله شیطان

 در دربار الهی زندگی می کردند و احتمالا هنوز هم جنیان حوب در آنجا

 به سر می برند -احتمالا-

اما فرق عمده بین جن و فرشتگان دربار الهی آن است که فرشته از

ماده دیگری غیر از آتش یا خاک خلق می شود – یا شاید چیزی غیر

مادی باشد- ولی جن از عصاره آتش خلق شده و مادی است ( بر

خلاف تصور عموم که می گویند جن ماده نیست)

فرق دوم آن است که فرشتگان دربار الهی قدرت اختیار و انتخاب ندارند-

 یعنی قدرت انجام دادن کار بد ندارند- و فقط مثبت فکر می کنند و مثبت

 هم عمل می کنند و نمی توانند گناه کنند. ولی جن قدرت تشخیص

خوب و بد دارد و می تواند گناه کند یا کار نیک کند – هر کدام که خودش خواست-

فرق سوم در دنیایی است که در آن زندگی می کنند. جنیان ازدواج می

 کنند و بچه دار می شوند و شغل و پیشه انتخاب می کنند و تکنولوژی و

 اختراعات دارند و دنیهای زیادی را تحت اختیار خود دارند – هم جنیان

شیطانی و هم جنیان خدا پرست-  اما فرشته ای که در دربار الهی

است فقط در آنجا اقامت می کند و ماموریت کار خاصی را بر عهده دارد

 تا ابدیت و غیر از آن کاری نمی کند.

http://www.limbolegacy.blogfa.com/post-2.aspx

جن و موجودات فضایی(2) ازازیل و نفوذ در زمین

هشدار: خواندن این مقاله برای افرادی که دچار ترس از تاریکی و جن هستند ممنوع است!!

در ادامه ی گزارشات خود در خصوص موجودات فضایی به این نتیجه رسیدیم که بسیاری از گونه های فضایی به غلط به این نام خوانده می شوند و در حقیقت از جنیانی هستند که سعی در توسعه قدرت خود بر انسانها و دنیای امروز دارند. اینکه چرا این جنیان دست به جنین ابتکاری زده اند خود داستان تاریخی و مفصلی است که در نوشته های دیگر به آن خواهم پرداخت. اما در مبحث فعلی به  افشای اسامی و جایگاه این جنیان و فعالیتهای آنها برای گمراهی بشر می پردازیم.

لازم به ذکر است که برای جمع آوری این اطلاعات کوششهای بسیاری شده است و تمامی منابع و کتب باستانی که این اطلاعات از آنها استخراج گشته ذکر شده است..برای شکافتن این موضوعات تمام تاریخ بشریت از دنیای باستان تا کنون را زیر ذره بین  برده ام و اگرچه تحقیقات من هنوز به اتمام نرسیده ولی خلاصه آنچه به دست آورده ام را نقل می کنم. کسانی که به هر دلیل مخالفتی یا شک و شبهه ای در خصوص این مطالب دارند بسیار به جا خواهد بود که تمامی کتب و رسالات مورد مطالعه من را مطالعه بفرمایند. 

همانطور که معلوم است جنیان عمر بسیار بسیار بلندی دارند و مخصوصا جنیان دستگاه شیطان از زمان بسیار دوری در تمدن انسانها ترسیم و تصویر شده اند.

ازازیل :

 به ازازیل در تاریخ و کتب قدیم نامهای متعددی داده شده است. اما نامهایی که امروزه توسط شیطان پرستان برای احضار او استفاده می شوند عبارتنداز :

زازیل – سمیازه-شامغاز- شیمیازا-شمی هازا-  شمش – اوتو- بابر – سمس – آشور – اهور- شامیا – سیمجاسی –

همانطور که انتظار می رفت  ازازیل جنی است که به صورت و نام» سیمجاسی» به مرد نادانی به نام «بیلی مایر» ظاهر شده و خود را موجودی فضایی از» پلیاد «معرفی کرده است.

{ برای اطلاعات بیشتر از اینکه پلیاد چیست و کجاست و سیمجاسی چه چیزهایی به بیلی مایر گفته است به نوشته های آرشیو مراجعه کنید.}

برخی از نامهای ازازیل ممکن است برای شما آشنا باشد. از جمله نام شمش . شمش در بابل به عنوان خدای خورشید پرستش می شد و معابد زیادی داشت. این شمش همان ازازیل است که به این نام در بابل مورد پرستش بوده است. در داستان گیلگمش که از کتیبه های سفالین آشور به دست آمده نیز شمش حضور دارد و خدایی مونث است.

حال این سوال برای شما مطرح می شود که بلاخره آیا ازازیل مذکر است یا مونث ؟ پاسخ این است که ازازیل هر دو است. این پدیده ای رایج در میان جنیان جهنم است که دو جنسیت و جتی بیشتر از دو تا داشته باشند و هرطور که شرایط ایجاب می کند از آن استفاده کنند. (همانطور که در قبل گفتیم  اشتر نیز هم صورت زن دارد و هم مرد).

به منظور سهولت مطالعه اطلاعات مربوط به ازازیل را به صورت زیر دسته بندی کرده ام:

١-ازازیل نوه ی انلیل ( بعل زبوب) است. ( انلیل از آنوناکی و سیاره نیبیرو- نام او در بابل بعلزبوب است – رجوع کنید به آرشیو)

٢-ازازیل برادر دوقلوی اشتر است.( هم خواهر و هم برادر دو قلوی اشتر است !‌)

٣-ازازیل پسر سین (نانار) و  نینگال است. ( شاهزاده نانار-رجوع کنید به آرشیو)

۴- ازازیل خدای جنگ و عدالت و حقیقت است.   منبع= کتیبه های آشور

۵-ازازیل مالک دانشهای سیاه و جادوی سیاه و انتقام است.

تصویر اهریمن با صورت شیر- اهریمن معادل آریایی اشتر/اینانا است.

۶- نام دیگر او اهور یا اهورا و سمبل او فروهر ( دیسک بالدار) است !  اهریمن در حقیقت همان اشتر است و همانطور که می دانید اهورا و اهریمن نیز دوقلو هستند .(جا نخورید ! چیزهای دیگری هم هست که چون نمی خواهم برخی را برنجانم نمی نویسم) الله و اعلم.    منبع= ترجمه کتیبه های آشوری

 اهورا معادل آریایی ازازیل و سمبل آن فروهر است. کتیبه های آشور باستان

٧-سمبل عقاب نیز متعلق به ازازیل است زیرا او به همراه پدربزرگش انلیل راههای هوایی دنیای سومر باستان را نظارت می کردند.( دقت کرده اید که چرا امروز آرم نیروی هوایی در تمام دنیا عقاب است ؟!  و روی پرچم بعضی کشورها هم به چشم می خورد؟‌ منظورم آمریکاست!‌)    منبع = ترجمه کتیبه های آشوری

نمونه ای از سکه های تمدن باستانی کوماژن- قوم آریایی ساکن در ترکیه امروز

٨-ازازیل جنی بود که به انسانها طرز ساخت سلاحهای جنگی را داد از قبیل شمشیر – سپر- چاقو و زره تا به جان یکدیگر بیفتند.         منبع= کتاب عهد عتیق

٩-ازازیل استاد کیمیاگری است ( مانند اکثر جنیان ) و کسی است که انرژی  چاکرا ها و دانش تبدیل فلزات را به بشر آموخت.

١٠-ازازیل همان جنی است که کد حمورابی را دستکاری کرد. همانطور که آگاه هستید جنیان در آیات الهی تغییر ایجاد می کردند پیش از آنکه به پیامبران برسد و قانون حمورابی نیز از این دستکاری در امان نبود.

١١-ازازیل مستقیما با خود شیطان کار می کند و رهبر اصلی سپاه جهنمی است.

١٢-فلز او قلع است و عنصرش هوا

١٣- سمبلهایش  فروهر – عقاب و عقرب هستند.

١۴- راهبه ی معبد شیطان ماکسیم او را چنین توصیف می کند :

«ازازیل بسیار قد بلند است حدود ٣ متر با موهای بود بلند و هیکل قوی -چشمانش به رنگ طوسی هستند. او بسیار قدرتمند است و خود را وقف شیطان کرده است. در دوران گذشته بارها و بارها با انسانها ارتباط داشته و دانشهایی را به آنان آموخته. ازازیل به من گفته است که عمر او ۶٠ هزار سال زمینی است. حدود ١٠ هزار سال پیش ازازیل با زنی از انسان ازدواج کرد…» .

١۵- کتیبه ی یافت شده در بدتیبیرا (شهری در عراق امروزی ) چنین می گوید که انلیل این شهر را به پسرش سین سپرد. کتیبه همچنین می گوید که سین این شهر را به لیست شهرهای نوگیگ اضافه کرد. نوگیگ در زبان سومری یعنی » او از آسمان شب».

بت عقاب سمبل ازازیل

در همین شهر دوقلوهای اشتر و ازازیل متولد شدند (اهورا و اهریمن )  که به همین مناسبت پدرشان نانار صورت فلکی جمینی را به نام آنها نامگذاری کرد . ( اگر مطلع باشید اسامی صور فلکی همگی توسط جنیان به ما رسیده است. جمینی به معنی دوقلو است). { ازازیل/شمش  در علوم پروازی تخصص داشت و از همین رو صورت فلکی گیر به معنی راکت و موشک و پنجه ی خرچنگ به نام او نامگذاری شد . از طرف دیگر صورت فلکی شیر به نام اشتر/ اینانا نامگذاری شد . شیر سمبل اشتر و بسیاری از حکومتهای باستان پیرو او بوده است و حتی تا امروز هم ادامه دارد }.

شیر سنگی تمدن باستانی کوماژن- سمبل اشتر یکی از جنیان مورد پرستش اقوام باستانی

١۶-ازازیل از جمله ٧٢ جن خطرناکی است که توسط حضرت سلیمان به بند کشیده شده بود. همچنین در اساطیر ایران جمشید تعدادی از این جنیان را به اسارت خود گرفت و بعد از او بسیاری دیگر از پادشاهان پیشدادی و کیانی چنین کردند.

آنچه که در مورد ازازیل نباید دانست :‌   !!!

مطالبی که تا اینجا گفته شد اطلاعات معمولی در مورد یک جن و سابقه اش است. از اینجا به بعد اطلاعاتی است که دانستن آن سبب زیر سوال بردن کل سیستم جهانی خواهد بود. بنابراین هشیار باشید.

ازازیل و سیریوم :

ازازیل رهبر جنیان نژاد سیریوم  ( بز شکل )است.( همانطور که می دانید جنیان چندین صورت دارند که یکی از صورتهای آنان صورت حیوانی است). جنیان بز شکل بسیار خطرناک و بد طینت هستند و در صحراها اقامت می کنند. همان جنیانی که قبایل یهود برایشان قربانی می کردند. ( منبع = لغتنامه جهنم )

تصویر بافومه (ازازیل با سر بز) در میان ستاره شیطان پرستان .

کتاب عهد عتیق می نویسد : » یروبوم شاه یهودیان خدمتکاران و راهبانی را برای جنیان بز شکل منسوب کرد اما حضرت یوشع مکانهای پرستش این جنیان را ویران کرد زیرا در ایk معابد کارهای کثیفی از جمله اختلاط بز و زن انسان صورت می گرفت…» .

لغت سیریوم  Serium به معنی جنیان بز شکل یا  جنیان پشمالو است.

در کتاب لاویان فصل ١٧ آیه ٧ و در کتاب تواریخ ایام (از عهد عتیق) فصل ١١ آیه ١۵ و همچنین در کتاب اشعیاء نبی فصل ٣۴ آیه ١۴ نوشته شده که جنیان سیریوم یکدیگر را در خرابه های شهر ادوم ملاقات می کنند به همراه لیلیث/اشتر و سایر دیوان…». شهر ادوم از جمله شهرهایی است که توسط عذاب آسمانی ویران شد.

ازازیل در کتاب هنوخ نبی :

در فصلی از کتاب هنوخ که به سقوط و رانده شدن شیطان و فرشتگان همراهانش از بهشت اشاره می کند نام ازازیل آورده شده است: 

«ازازیل  رهبر  نگهبانانی است که کارشان تعلیم علوم ممنوعه به انسانها است… این علوم شامل تعلیم ساخت سلاحهای جنگی و قتل عام و ساخت لوازم آرایشی برای زنان به منظور وسوسه مردان انس و جن است… سپس  فرشتگان ازازیل را محکوم کردند برای تعلیم علوم آسمانی به انسانها…(علومی که انسان قرار نیست در این دنیا بداند) و از این رو» رافائل» مامور شد که به همراه سپاهیان آسمانی به جنگ ازازیل برود. رافائل ازازیل را شکست داد و او را به عمق تاریکی فرستاد تا  روز قیامت که از آنجا به آتش جهنم انداخته خواهند شد…».

کتاب هنوخ نبی در ادامه متذکر می شود که تمام کره زمین با تعالیم و دستورات و اعمال  ازازیل آلوده شده است:  » به خاطر تعالیم کثیف ازازیل بود که خداوند سیل نوح را به زمین فرستاد تا آن را از آلودگیها و گناهان و موجودات و جنیان غول آسا پاک کند…».

همچنین در ادامه می نویسد : » ازازیل به بشر هنر ساختن زره و چاقو و شمشیر را آموخت و همینطور نشان داد به آنان که منتخبش بودند دستبند و تزئینات و سایه ی چشم و جواهرات و چیزهایئکه که پشت پلک را رنگ  می کند و تمام انواع سنگهای گرانبها و رنگارنگ و کیمیاگری را «. فصل ٨ آیه ١ تا ٨

ازازیل در سفر لاویان:

سفر لاویان بخش سوم کتاب عهد عتیق است. کتاب لاویان باب ١۶ آیه ٨ می نویسد :

» و خداوند به راهب اعظمش هارون فرمان داد تا قرار دهد دو سهم  بز . یک بز برای خدا و بز دیگر برای ازازیل در روز کفاره ی جهودان. بزی که برای خدا در نظر گرفته شده باشد که برای گناهان قربانی شود و در حالیکه بزی که برای ازازیل در نظر گرفته شده باشد که زنده نگه داشته شود در پیشگاه خدا تا کفاره ی گناهان باشد و سپس به صحرا فرستاده شود برای ازازیل …» (!!!!!!)

در ادامه فصل ١۶ آیه ١٠ می نویسد : » هارون بایستی که دو دست را بر سر بز زنده گزارده و اعتراف کند تمام گناهان و سرپیچی های فوم اسرایل را. هر چه گناه ایشان است بر سر بز بگزارد و بز به صحرا فرستاده شود تا همه ی سرپیچی های آنان را با خود به جایی دور ببرد».

«لغتنامه ی جهنم» نیز مطالب کتاب لاویان را تایید می کند.

ازازیل در صحف ابراهیم نبی :

در صحف ابراهیم ازازیل به صورت یک پرنده ی نجس تصویر شده است که زمانی که حضرت ابراهیم می خواست برای خداوند قربانی کند بر ابراهیم ظاهر شد.

» و پرنده ی کثیف (ازازیل) با من سخن گفت: ای ابراهیم ! چه می کنی بر فراز این تپه های بلند ؟ جایی که نه چیزی برای خوردن است و نه برای نوشیدن و هیچ جنبنده ای یافت نمی شود؟ آنچه که در آتش میریزی می سوزد و به بالا می رود و تو را نابود می کند.

و من از فرشته خدا پرسیدم : این چیست ای بزرگ ؟ و فرشته پاسخ داد : این ازازیل است. این ناپاکی است. و فرشته به ازازیل گفت : شرم بر تو باد ای ازازیل!   روزی ابراهیم در بهشت است و روزی تو در زمین است. جایی که تو اختیار کردی برای اینکه گناهانت در آن پراکنده شوند و برای همین خداوند ازلی و ابدی جایگاه تو را در زمین قرار داد تا از طریق تو ای دروغگوی کثیف نسلهای بشر مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند». صحف ابراهیم    باب ١٣ آیه ۴ تا ٩

همچنین در باب ١۴ آیه ۵و۶ حضرت ابراهیم ازازیل را نفرین می کند :

» باشد که تو آتش تنور زمین باشی . برو ای ازازیل ! به ناهنجارترین مکانهای زمین که میراث تو برای آنان است که با تو هستند».

ازازیل و خزندگان :

در صحف ابراهیم همچنین گفته شده است که ازازیل همان خزنده ی افعی است که آدم و حوا را در بهشت فریب داد. شکل ازازیل همانند » اژدهایی با دست و پای انسان است در پشتش ۶ بال بر سمت چپ و شش بال بر سمت راست دارد». صحف  باب ٢٣ آیه ٧

در معرفی نژادهای فضایی گفته شد که اکثریت آنها به نام خزندگان مشهور هستند از جمله نژاد گری ( خاکستری) و نژاد آنوناکی که ازازیل هم از همین نژاد است. سفر پیدایش در کتاب عهد عتیق متذکر می شود که شیطان به صورت و چهره ی یک افعی (اژدها) بر حوا ظاهر شد و او را فریب داد که از میوه ی ممنوعه بخورد. 

همچنین متون هند باستان مانند مهابهارات و بهاگاواد گیتا همواره پر است از موجوداتی به نام ناگا که قبلا از آنها سخن گفته ایم. ناگا ها نیز به اشتباه جزو موجودات فضایی گروه بندی می شوند در حالیکه همه ی توصیفات و نشانه های آنها همانند جنیان است. در واقع ناگا در لغت سنسکریت به معنی خزنده و افعی است و این موجودات قادر به تغییر شکل – وسوسه انسان – استفاده از جادو و …هستند و توسط هندوان پرستش می شوند همانطور که سومریان و بابلیان خزندگان آنوناکی را به عنوان خدایان می پرستیدند. نام این خزندگان در زبان بابلی نارگال است که شباهت زیادی با ناگا در سنسکریت دارد و تایید کننده ی این عقیده است که جنیان در سراسر دنیا در سرزمینهای متعدد مورد پرستش بوده و هستند.  و این جنیان افراد مشخصی هستند که با اسامی مختلف در ملتهای مختلف شناخته شده اند مانند اشتر یا اینانا که در هند به نام لکشمی و در ایران به نام اهرمین شناخته شده است.

 

ازازیل در دنیای امروز :

چون در قرن ٢١ زندگی می کنیم دلیل نمی شود که خیال کنیم بشر به شعوری رسیده که دیگر جنیان را نپرستد. بلکه برعکس امروز بیش از قبل این پرستش کثیف صورت می گیرد و جان انسانهای بیشماری در راه خشنودی این جنیان قربانی می شود. آیا فکر نمی کنید که بسیاری از جنگهای خونین تاریخ فقط برای ریختن خون صورت گرفته است و بس ؟ آیا هیچ کدام از این جنگها نتیجه ی مثبتی به همراه داشته است ؟

برای بررسی این حقیقت باید البته تاریخ جنگهای اروپا و سایر نقاط دنیا مانند ایران را مطالعه کرد. این کار را من انجام داده ام اما حجم اطلاعات به قدری زیاد است که امکان افشای آن در این مقاله نیست. از آن گذشته گمان من بر این است که هنوز زمان گفتن حقیقت فرا نرسیده چرا که اگر اکنون من حقیقتی را بگویم همه آن را دروغ فرض خواهند کرد حتی اگر برای آن مدرک و سند هم ارائه دهم.

در هر صورت در حدی که به این مقاله مربوط می باشد  نام و فعالیت برخی از گروههای  شیطان پرست که در پشت پرده هستند و دنیای ما را تبدیل به زباله دانی کرده اند ذکر می کنم:

فراماسونری :

اولین و در واقع مهمترین فرقه ای که با ازازیل در ارتباط بوده و هست فرقه موسوم به فریماسون است که در فارسی به نام فراماسون شناخته شده است.

این مکتب ریشه در تاریخی دور دارد که به دوره ی تمدن سومر و اولین تمدنهای بشر باز می گردد. لغت فریماسون به معنی معمار آزاد است. این لغت از آنجا گرفته شده که اولین اعضای این فرقه همگی معماران و آرشیتکتهای معابد و اماکن مقدسه برای جنیان بودند .

اینکه این فرقه چیست و چه چیزهایی ترویج می کند را به مقالات آینده موکول میکنیم .

از سمبلهای این سازمان می توان به چشم جهان بین – هرم – مار – افعی- عقاب – صلیب – شیر و …اشاره کرد . خدایی که افراد فراماسون می پرستند خدای یکتا نیست بلکه موجودی است به نام » بافومه» . این بافومه جنی است دوجنسی با ظاهری شبیه بز که دقیقا ازازیل و اشتر را یادآور می شود. تصویر بافومه در کتیبه های باستانی سومر به دست آمده است و شباهت انکارناپذیری به  لیلیث/ اشتر/ اینانا دارد. این موجود کثیف تنها به خون انسانها تشنه است و البته در مقابل قربانیهای فراماسونها به آنان قدرت و ثروت فراوانی در این دنیا اهدا می کند.  تصویر بافومه بهتر است که روی این وبلاگ قرار نگیرد. چنانچه مایل بودید به ای میل شما فرستاده خواهد شد.

مهرهای فراماسونری روی اسکناسهای ١ دلاری-

چشم جهان بین و هرم – از علامات فراماسونری که بر پشت ١ دلاری نقش بسته و در سراسر جهان به عنوان پول بین المللی در گردش است. طلسمی باستانی که انرژی انسانها را جذب و منتقل به بالای هرم می کند (در آینده بیشتر توضیح خواهیم داد). مقایسه کنید با تصویری از مصر باستان در پایین:

چشم جهان بین و هرم در کتیبه ای از مصر باستان – تت همان جنی از آنوناکی که کیمیاگری را به بشر آموخت.

ازازیل و قوم جهود:

یادآوری کوچکی می کنم که بیشترین جمعیت این فرقه از یهودیان هستند که تصادفا همگی بزرگترین سرمایه داران و رهبران سیاسی جهان هم هستند. برای مثال تمام روسای جمهوری فرانسه بعد از انقلاب فرانسه فراماسون بوده و هستند.( فرانسه بعد از انقلاب تبدیل به  مهد جدید فراماسونها  شد).

استخوان و جمجمه :

نام کلوپی است که از قضا تمام رییس جمهوران  و تمام اعضای مجلس و کابینه ی آمریکا عضو آن بوده و هستند . این سازمان زیر زمینی است و فوق سری فعالیت می کند. تمام اعضای آن باید حتما فراماسون باشند.

استخوان و جمجمه یک جامعه ی نهانی متعلق به دانشگاه یل می باشد و تمام تصمیم گیریها در مورد اقتصاد و سیاست کشورهای دنیا در اینجا صورت می گیرد.

کتابی به نام «نهضت فراماسونری در ایران » منتشر شد اما از آنجا که نام و درجه ی افراد مملکتی را که عضو این فرقه بودند فاش می کرد نه تنهای جلوی انتشار نسخه کامل آن گرفته شد بلکه چاپخانه به آتش کشیده شد و نسخ کتاب با آب خمیر شد که قابل خواندن نباشد ! و نویسنده ی آن نیز به قتل رسید (اسمائیل رایین).

از اینجا باید بفهمید که من چقدر شجاعم !‌ بگذریم… اطلاعات اندکی در مورد چهره واقعی این سازمان وجود دارد زیرا هر فردی که اقدام به افشای اسرار آنان کرده پیش از چاپ کتاب به قتل رسیده است. نمونه مشابهی در آمریکا» انتشارات عذرا کوک» که اقدام به انتشار اطلاعات ضد ماسونی کرده بود مورد حمله قرار گرفته و از هستی ساقط شد! (مهد آزادی ؟‌من فکر نمی کنم!) و نویسنده آن جیمز مورگان به قتل رسید.

ایلومیناتی :

جامعه ای تشکیل شده از افراد عالی رتبه ی فراماسون . تصمیمگیری در مورد اینکه کجای دنیا باید جنگ شود و کدام کشور باید دچار فقر باشد توسط افراد این جامعه گرفته می شود .

دست دادن در میان فراماسونها انواع خاصی دارد که یک نمونه آن را در این سکه باستانی از تمدن یونان مشاهده می کنید. مدارک فراوانی در دست است که ثابت می کند اکثر حکومتهای دنیا از دوران باستان تا کنون توسط افراد فراماسون اداره شده اند. یک نمونه آن در این سکه ها قابل رویت است.

تمام این جوامع شیطانی در کنار یکدیگر فعالیت می کنند و هر تعداد انسان که لازم باشد قربانی می کنند تا شیاطین خود را خشنود کنند حتی اگر این انسانها شامل زن و فرزندان خودشان هم باشند.( نمونه بارز آن جنگ ویتنام بود که میلیونها سرباز آمریکایی قربانی شدند و هم اکنون در عراق نمحونه دیگر آن را می توان دید. جنگ جهانی دوم که به فرمان و دستور خود جهودان آغاز شد منجر به مرگ میلیونها یهودی نیز شد …).

منابع :

http://www.deliriumsrealm.com/delirium/articleview.asp?Post=101

http://www.angelfire.com/empire/serpentis666/Azazel.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Skull_and_Bones

لغتنامه جهنم:یکی از مهمترین کتبی که به افشای نام این جنیان می پردازد کتابی است موسوم به «لغتنامه ی جهنم «. نویسنده این کتاب جن شناس معروفی به نام» کولین د پلانسی» است که در قرن ١٨ آن را نوشته. این نویسنده در طول حیات خود بیش از ١٠٠ کتاب در خصوص جنیان و دخالتهای آنان در دنیای انسان نوشت که اکثر آنها در دسترس نیست.

کلید کوچک سلیمان : کتاب با ارزش دیگر همانا  » کلید کوچکتر سلیمان » است که نویسنده آن گمنام است اما خود کتاب برگرفته از اطلاعات باستانی مربوط که جنیانی است که حضرت سلیمان به فرمان خدا دربند کرده بود.

انواع جنيان

هشدار جدی:
این مقاله حاوی مطالبی است که ممکن است سبب رعب و وحشت باشد. بنابراین خواندن آن به افرادی که دچار ترس از تاریکی و وحشت از جن هستند توصیه نمی شود.


پیش از خواندن : لطفا هشیار باشید که  این اطلاعات به منظور معرفی جنیان جهنمی است که در صدد ویران کردن ایمان انسانها  هستند.


توجه داشته باشید که : این مطالب برای خرافه ستیزی است نه خرافه پرستی.
===================================================

در قسمت قبل گفتیم که آنوناکی چگونه داستان تولد عیسی بن مریم را دستکاری کرده و خود را به عنوان خالقین انسان و پیامبران معرفی می کنند.  در طول تحقیقات اطلاعات انکار ناپذیری به دست آمد که نشان می دهد آنوناکی انسان های فضایی نیستند . بلکه مشخصات ظاهری و اعمال آنها گویای حقیقت دیگری است..اینکه آنها از قوم جن می باشند.
=========================
در بررسی کتیبه های سومر ( جایی که برای اولین بار نام آنونکی ذکر شده است) تصاویر کاملا واضحی از جنیان به دست آمد. جنیانی که دستکاریهای ژنتیکی در انسان هم انجام دادند.

 آنوناکی را می بینید که به صورت واقعی جن ترسیم شده اند در کنار انسان.
سیاره نیبیرو که محل اقامت آنهاست با چشم ما در هیچ کجای منظومه شمسی دیده نمی شود. به این معنی که این سیاره در بعد دیگری قرار گرفته است.
همچنین لازم به ذکر است که جنیان فقط در زمین سکونت ندارند بلکه در سراسر عالم پراکنده هستند.


========================
دانتالیون :
=====
دانتالیون از جمله جنیانی است که در اکثر مواقع به عنوان موجودی فضایی و یا به صورت عیسی مسیح و یا با چهره ی حضرت مریم در جاهای مختلف دنیا ظاهر می شود و مردم را به پرستش وادار می کند. این جن قدرت وسوسه ی بسیار بسیار زیادی دارد.
–در کتب تاریخی و از جمله در کتاب ( کلید کوچک سلیمان) و در کتاب( گوتیا) ذکر شده که دانتالیون یکی از ۷۲ جن اسیر سلیمان بود و سلیمان ۷۲ جن خطرناک را به اسارت داشت تا لطمه به انسانها نزنند که پس از مرگ او آنها آزاد شدند.
–دانتالیون از همراهان شیطان و مقام او  دوک بزرگ جهنم است.
–دانتالون قادر به تغییر چهره است و می تواند به صورت هر انسانی در بیاید.

–نام دیگر او جنی با صورتهای بسیار است و گفته می شود که کتابی در یک دست نگه می دارد.

 


فرمانده ی ۳۶ لشکر جنیان در جهنم است.
–جن شب است.
–قدرت تولید توهم در انسان را دارد به این معنا که چیزی را که وجود ندارد و اتفاق نیفتاده به صورت واقعی به چشم انسان می آورد.
–امیال و افکار انسان را می داند بدون اینکه انسانها از آن آگاه باشند و این امیال را به میل خودش عوض می کند.
–شهوت و وسوسه را میان زن و مرد ایجاد می کند.
–معلم علوم و هنرهاست.
–اورای آبی رنگ دارد.
–معمولا از راه سقف خارج می شود.
–عنصر او آب است.
–رنگش بنفش است
–علامت او در کارتهای تاروت ۱۰ فنجان است.( بله کارتهای تاروت ارتباط به جنیان را فراهم می کنند.)
–فلزات او آهن وپلوتونیوم است.


چند نمونه از مواقعی که دانتالیون بر انسانها ظاهر شده و سبب گمراهی میلیونها گشته است:
۱- اپوس دی
۲-جامعه ی عیسی
۳-ظهور حضرت مریم بر برنادت
۴-ظهور حضرت مریم بر کودکان چوپان در روستای فاطمه کشور پرتقال
۵-خون گریه کردن بت حضرت مریم
۶-اشک ریختن تصویر حضرت مریم

۷-ظهور به شکل عیسی مسیح در مکزیک در سال ۱۹۶۹
===================

مردوک =  آمون در مصر


مردوک از شناخته شده ترین آنوناکی در بابل و سومر و آشور است. در مصر به نام آمون خدای خورشید و همچنین رآ مردم را وادار به پرستش خویش کرده بود.


–مردوک یکی از ۷ پسر شیطان است و مقامش شاهزاده ی جهنم است.
–راهبه ی کلیسای سیاه شیطان به نام ماکسین او را چنین توصیف کرده :
مردوک بسیار مغرور و بلند قد و قوی است. به معنی واقعی کلمه درخشان است مانند خورشید.
–مردوک در سال ۲۰۰۰ با جلیلا استار از پرستندگان آنوناکی تماس گرفت و وعده داد که اگر انسانها آنها را بپذیرند نجات خواهند یافت!
–عناصر او آتش و هوا است.
–مردوک جن روز است.
–فرمانده ی ۴۰ لشکر از شیاطین است.
–فلز او طلا است.
=============================
اشتر = اشتروث

از معروفترین و شناخته شده ترین جنیانی است که به نام موجود فضایی با زمین تماس گرفته. تاریخ حضور او را از زمان ساخت اهرام مصر  ثبت کرده است.

 

اشتر

اشتر

–اشتر  یکی از جنیانی است که هزاران سال توسط جهودان به طور پنهانی پرستش شده است.(ابوریحان بیرونی)
— در کتاب کلید کوچک سلیمان اشتر به عنوان بیست و نهمین جن خطرناک جهنم معرفی شده است.
تمام کتب جن شناسی قدیم اشتر را چنین توصیف کرده اند:
–شکلی چندش آور دارد و سوار بر اژدهایی جهنمی و در دست راستش افعی است.
–اشتر از گذشته- حال و آینده آگاهی دارد(البته در حد یک جن) .
–اسرار خلقت و سقوط شیطان را می داند و می گوید که خدا او را بی جهت تنبیه کرده است .
–اشتر دو صورت دارد- یکی مونث و دیگری مذکر.
–صورت مونث او به نام ایشتر در بابل – اینانا و لیلیث در سومر – آستارته در آشور – آتنا در یونان – ایزیس در مصر- اشتت در فنیقیه  معروف است.
–عید ایستر در یونان و روم متعلق به اشتر بوده که بعد وارد مسیحیت شده است.
–عنصر او زمین است.
–جن روز است.
–خزانه دار جهنم است.
–شهر باستانی او اوروک در عراق است.
نبوکد نصر برای او معبد مخصوصی در بابل ساخت.
–دروازه های شهر بابل که تا امروز هم پابرجاست به نام او نامگذاری شده اند.
–اشتر در انسانها رویاهای عجیب تولید می کند که سبب گمراهی می شود.
–راهبه ی معبد شیطان او را چنین توصیف کرده است:
–اشتر موهای بلند بور دارد. زیبا و بلند قد است و بال دارد.
اینکه چرا این جنیان فقط بر برخی افراد ظاهر می شوند بر خود من هم پوشیده است اما می توانم دلایل زیر را در آن موثر بدانم :
–نا آگاهی فرد از هویت واقعی این موجودات.
–داشتن جد یا اجداد مشترک با برخی جنیان( همانطور که قبل گفتیم انسان و جن با هم آمیخته شدند در دوران گذشته و برخی انسانها دارای ژنهای خاصی هستند که از اجداد جن خود گرفته اند.)
–پرستش جنیان به صورت آیینهای بت پرستی و یا انجام دادن کارهایی که آنان را جذب کند.مثلا در هندوستان پیروان مکتب هندو به طور روزانه به پرستش جنیان می پردازند و هدایا به آنان پیشکش می کنند و گاهی جن در بتی که مخصوص او ساخته اند ظهور می کند . این اتفاق بیشتر در معابد غاری و سنگی می افتد که توسط خبرنگاران ثبت شده بود اخیرا.

— مصرف مواد مخدر  سبب توهم بسیار می شود که راه را برای جنیان باز می کند.

یک جن پرست هندو از پیروان شیوا در حال مصرف ح ش ی ش!
–داشتن چند شخصیت. برخی بیماران روانی که دارای ۲ یا چند شخصیت هستند چون قدرت کنترل روی اعمال و افکار خود را ندارند به راحتی توسط جن مورد استفاده قرار می گیرند.

— بعضی اوقات جن به میل و اختیار انسان احضار می شود تا کاری برای او انجام دهد. در حد مقدور بهتر است از چنین ارتباطاطی دوری کنید.

منابع:

http://www.angelfire.com/empire/serpentis666/Astaroth.html

http://www.deliriumsrealm.com/delirium/articleview.asp?Post=99

http://www.angelfire.com/empire/serpentis666/DEMONIV.html

http://en.wikipedia.org/wiki/The_Lesser_Key_of_Solomon

http://en.wikipedia.org/wiki/Dantalion

www.freewebs.com/lestatsworld/dantalion.htm

Dictionnaire Infernal – Collin de Plancy (1863) (paraphrased

Pseudomonarchia daemonum – Johann Wier (1583) (quoted

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: