بایگانی دسته‌ها: انسان ها، غول ها و خزندگان

راز آزي دهاك – بخش دوم (نژاد خزندگان در متون ایران باستان)

راز آزي دهاك – بخش دوم

نويسنده : زري جمشيدي

zahak

1-اهريمن سركرده ي ديوها

من در آغاز نگاه و نگرش شما خواننده ي گرامي را به اين بند از دانشنامه ي ارجمند دينكرت (كتاب سوم) فرا مي خوانم . در بند چهارم از بخش پنجاهم از كتاب سوم دينكرد پهلوي آمده :

او (اهريمن) براي ياري رسانيدن به آن رزمندگان (خود) =ديوها بسياري از پريان تاريك نهاد را ايستانيد كه گردونه هايي در خشان را در بر كرده اند(؟) چندانكه (ديوان به ياري اين پريان و گردونه هاي درخشان) مي توانند بچرخند و بروند و بگردند در زير پرتوهاي وزان(وزنده ي) به راهزني مينوان (نيك و سپنتايي) اندك و از گيتيان(=زميني ها) روشني و فره نهان دارند(خود و نيروي خود را پنهان دارند؟!) و بخشش فر(خورنه=فر يزداني) را از ايشان بدزدند و از خود به آفريدگان بيماري و رنج و مرگ برسانند همراه همه ي بدي هاي ديگر ديوان ….

DKM III , PART 50 , 4f ,D.d. XXXVI  , 44

آيا اين به راستي يك گزارش كهن ايراني درباره ي آگاهي هاي مردم ايران از يوفوها و سرنشينان بيگانه فرازميني و رمز پردازي بسيار درست و دانشورانه ي آنها در اين زمينه نيست؟؟ به اين بخش به ويژه دوباره بنگريد :

گردونه روشنايي (يوفو) چرخش و گردش و گردش در زير پرتوهاي وزنده ….!

 https://i0.wp.com/www.gks.uk.com/images/saqqara_cobra_wadjet.jpg

2-نزادهاي خزنده گون بيگانه  گري ها(=خاكستري ها) و ….

 امروزه در بسياري از گزارشهاي برخورد از گونه ي سوم مردمان زميني با بيگانگان فرازميني بويزه گونه ي ويزه اي از آنها كه بيشتر ديده شده اند و خاكستري ها ناميده مي شوند آنها را با پوستي بي مو و خاكستري رنگ و با چشمهاي درشت و سياه و برآمده كه از ديدگاه ريخت شناسي بسيار همانند به خزندگان بوده اند گزارش شده است و شگفت انگيز است كه بدانيد كه اين هم درست در گزارشهاي باستاني ايران آمده است.اگر براي نمونه به اين بخش از دينكرد بنگريد ( رويه هاي 98 -100 ) آشكارا آمده كه اهريمنان و دروجان و ديوان به خزندگان (كه در ايران باستان آنها را مارسرده گان مي خواندند) همانند هستند و اينكه تن يا كالبد آنها بدينگونه به زبان پهلوي گزارش شده است :

 كالبد گيتايي (خاكي) ديوها   …. DIVAN Kalbud ie geetig

و درست همين گزاره و انگاره در يكي از كتاب هاي ديگر پهلوي به نام مينوي خرد (بخش 57 رويه ي 15) آمده است كه در آن اين انگاره همچون يك كالبد بيروني گيتوي (=زميني) است كه ديوها (بيگانگان مينوي اهريمني) به درون آن رخنه كرده اند . در اين گزارش ما با پديده اي آشنا بر مي خوريم  كه از گونه اي بيگانه خزنده مانند(رپتيليان) سخن به ميان آورده است . خودتان اين نوشته هاي كه از پهلوي به پارسي برگردانيده شده را بخوانيد و داوري كنيد:

مينوي تباهكار و تاريكي (انگره مينيو=اهريمن) از تاريكي گيتوي (=ماده) آفريدگان خويش (=ديو ها) را به ريخت وزغ سياه(خزنده  يا دوزيستي با چشمان درشت و بر آمده و چندش آور) و خاكسترين (گري ها؟) سزاوار تاريكي دروند همانند يك خزنده شرنگ آلوده و زيانبار پرگناه ساخت ….

Great Bundahishn – cf zaehner , ibid  . 27

براي نمونه اي از اين ديو ها يا مينوان پليد مارسرده(=خزنده) مي توان به اكوان ديو پرداخت كه در اوستا با عنوان اكه ياونت آمده و در شاهنامه با نماد مار به روشني درباره ي آن نماد پردازي شده است :

برون آمد از پوست مانند مار                               كزو هر كسي خواستي زينهار

و درباره ي باره يا گردونه ي آن نيز چنين آمده :

همان رنگ خورشيد دارد درست               سپهرش به زرآب گويي بشست

درخشنده زرين يكي باره بود                    به چرم اندرون زشت پتياره بود

اين ديو مارگونه مي توانسته با شتاب باد با باره ي خود به پرواز در آيد :

چو اكوانش از دور خفته بديد                        يكي باد شد تا بدو در رسيد

و از اين دست نمونه ها رابسيار مي توان در گزارشهاي باستاني ايرا ن يافت كه تلاش مي شود در ديباچه اي ديگر به گونه اي گسترده تر بررسي شود .

اما چنانكه از عنوان اين ديباچه نيز پيداست كار ما در اين بخش كار كاوش و بررسي يكي از سرآمدان اين ديوها يا هوشمندان بيگانه به نام يا نماد آزي دهاك است كه پديده اي بسيار بي همتا و يگانه در زمينه ي كاوش در زمينه ها ي ميداني در اين باره است و از ديدگاه تاريخي پديده اي بسيار رازآلود و پيچيده… ما در اين بررسي از پژوهشهاي ارزنده ي استاد علي حصوري با عنوان «سرنوشت يك شمن » سود خواهيم برد .

استاد حصوري در بخش نخست كتاب خود به نام»اژدها» درباره ي اين پديده مي نويسد :

ضحاك واژه ي عربي شده ي ازدهاك ايراني ميانه(=ساساني) است كه در پارسي دري نوين اين نام با ريخت و گويش پارتي آن كه به گونه ي اژدهاك كه برابر با مار سهمناك  يا مار بزرگ يا بزرگ مارها (=مار سزده گان) يا شاه مار مي باشد بر جاي مانده است . خود واژه ي ازدها نامي همه گاني و فراگير بوده براي گونه ي ديو هاي مارسان يا خدايان ماروش كه  بانهاده هاي گوناگون زندگي و پويايي در جهان (باد و خاك وآب) و پديده هاي سپهرين ديگري چون خورگير(=خورشيد گرفتگي) و مهگير(=ماه گرفتگي) پيوندي كهن دارند.

استاد حصوري در دنباله اين كنكاش درباره ي اين پديده  (آزي دهاكه) تا اندازه اي آن را از افسانه ها جدا مي داند و آن را پديده اي تاريخي هز چند اساتيري بر مي شمارد :

استوره ي دهاگ تاريخي است اساتيري واز همين رو ست كه يكي از ويژگي هاي او در اوستا

Daevaim droujoum =دروغي ديو سان

مي باشد .(يشت دهم دواسپ يشت بند 14) كه اين ويژگي تنها براي انسان در اوستا به كار رفته است و ديگر ويژگي ها  او هم مانند ويژگي هاي برجستگان پيشتاز تاريخي اوستا است . اما روي هم رفته دشواريهايي را براي پژوهشگران پديد آورده است به گونه اي كه نمي دانند او انساني است اژدهاگونه يا اژدهايي است انسان گونه؟! (=آيا اين گزاره ي پرسش گونه براي شما آشنا نيست؟اين چيستان تنها با يافته هاي نوين ما از اين گونه ي بيگانه خزنده گان انسان نما يا همان رپتوييد ها مي توان رازگشايي كرد . هوشمنداني خزنده در كالبدي مردم مانند ) يكي ديگر از دانشمندان تاريخ شناس و استوره شناس بنام شوارتز نيز چنين ديدگاه ريشه اي را براي اين نام پيشنهاد كرده به آن نيز خواهيم پرداخت كه بسيار درست و انگيزاننده است و يكسره از اين داستان رازآلود پرده بر مي دارد . او روي هم رفته اژي دهاكه را «مار-انسان» يا «مار – مرد» مي داند كه يادآور داستان رزمنامه اي يا شاهنامه اي خداينامه ي پهلوي دهاك ماردوش در ايران است و نيز داستان يكي از بزرگ ترين خدايان اساتير اسكانديناوي به نام «اودين» .

*در دنباله ي اين گفتار خواهيم ديد كه همچون روزگار ما چگونه مردمان باستاني گرفتار اين نژاد خزنده ي انسان نما شده كه اين روزگار شوم با نماد هزاره ي دهاگ Azi dahaka millenium = هزاره ي دهاكيان

در تاريخ نشان داده شده و گرفتاري هاي پيش آمده براي  مردمان باستاني هنگام رويداد اين پديده تا چه اندازه همانند گرفتاري جهان امروز به فرمانروايي و چيرگي اين اهريمنان انسان نما بوده و دستاويزهاي خود را در اين زمينه مي آوريم و نشان مي دهيم كه  در آن روزگاران كهن رهايي از اين گرفتاري تا چه اندازه به سختي انجام گرفته است .

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQLJpFR-zbhKbgLQAcFRWOi9AYErHAK_d8-wAON4Mjz4g4Wll7Qjw

3-اژدهاك در اوستا و نوشته هاي پهلوي :

استاد حصوري درباره ي رويدادهاي پادشاهي اژي دهاكه يا خاندان فرمانروايي دهاكيان كه هزار سال به درازا انجاميد مي نويسد : ….در اوستا آمده كه ازي دهاكه يكي از ايزدگونه ها (=فريشتگان) را به نام  اردويسوره آناهيتا (ناهيد ايزدبانوي نگهبان آب ها) را در سرزمين بوري =بابل و ديگر ايزدگونه اي را به نام وايو در سرزمين كوئيرينته را ستود (يشت ششم آبان يشت بندهاي 29 تا 35 و يشت شانزدهم بندهاي 19 تا21) اما به راستي اين آيين نيايشي از چه رو و با چه آرماني انجام شده؟ نوشته هاي پهلوي مي گويند : او از آن دو ايزد خواسته تا به او اين نيرو و توانايي را دهند كه هفت سرزمين (=قاره؟) را از مردم (گونه ي انسان) تهي و پاك گرداند . اما آن دو ايزدگونه ي اهورايي اين نيرو را به او ندادند. بر ژايه ي بندهشن مانشتگاه(پايتخت و پايگاه)فرمانروايي دهاگ در بابل بود نام آن

Koleeng e doshdid = كولينگ بد ريخت و بد رخ

بود . در دينكرت آمده است كه : دهاك به نيروي جادويي خود در بابل كارها كرد تا مردم را گمراه گرداند و جهان را تباه كند اما زرتشت با سرودن سخن دين كوشش دهاگ را تباه كرد .

Dinkard . Dresden .p.119 , 54, Madan (p.633, 5-10)

 در زنجيره ي اين داستانها يك جا ازدهاك با رود اسپيد در آدوربادگان همراه مي شود (بندهشن) .

 ويژگي هاي باستاني دهاك به شيوه ي شگفت انگيزي با فرمانروايان و خاندانهاي هيبريدي رپتو ييدي خزنده ي هوشمند روي زمين چون روتچيلد ها و راكفلر ها و ….برابري مي كند . اهريمني بودن كارها و آرمانهاي آنها و پيوند آنها با جهودان شيطانپرست (اينها را يهودي نمي توان به شمار آورد و تنها گمراهاني اند كه تلاش مي كنند تا نام و آموزه هاي يهود را به بيراهه و گمراهي بكشانند) و پراكندن بدديني و بي ديني و گسترش گرايش به اهريمن و ديوپرستي و ستايش از آنها و جادوگري و تلاش براي نابودي نزاد مردمان زميني با گسترش بيماري هاي سنتزي و جنگها و ….همه و همه گرفتاري هايي هستند كه اين ديوهاي مردم نما براي ما درست كرده اند چنانكه داستان براي مردمان باستاني هم كمابيش چنين بوده است .

استاد حصوري نيز در اين زمينه نشانه هايي از اين كارهاي پليد و آرمان اين بيگانگان به دست مي دهد :

1-بيگانگي و دوگانگي ازدهاك يا شاهان خاندان دهاكيان با شاهان زميني بهره مند از فر (=خورنه)  كه از همين رو نوشته هاي كهن او را بي دين يا دشدين(بددين) و پيرو اهريمن شمرده اند . دانشنامه ي دينكرد او را دشمن آيين مزديسنا (=خداپرستي ) مي داند .

2- در سودگر نسك كه از نسخه هاي گمشده ي اوستا مي باشد و چكيده ي آن از دينكرت به ما رسيده آمده كه : ازدهاك پنج خوي زشت دارد  و نيز او را تازي (به پهلوي تازيگ كه در اينجا برابر با «يورشگر و تازنده به جهان»بوده و نه اينكه او عرب است . تازي در اينجا به هيچ روي نشان دهنده نژاد دهاك نيست) خوانده و ويرانگر زمين و آورنده ي ده دستور و فرمان بد كه در ستيزه با ده پند و اندرز نيك جمشيد پيشدادي بود . او از گروه هفت گناهكار و بزه منش بزرگ جهان برشمرده شده كه به اهريمن نزديك اند . دو تن از اين هفت گنهكار اهريمني خويشاوند اويند. يكي اژدهايي است شاخدار  و دومي مادر ازي دهاك است كه ودگ

 برابر با وزغ پارسي مي باشد.  Wadagبه پهلوي

ودگ يا وزغ يكي از نمادهاي مارسردگان (خزندگان) در ايران باستان بوده است.

3-پيوند ديرين و ناگسستني او در نوشته هاي كهن ايراني و سورياني با جهودان (جادوپرستي) و دانسته شدن او به عنوان سرآغاز و سررشته دار جهودي گري ( در اينجا جهودي گري برابر با يهودي يا كليمي نيست و آن تنها به بخش اندكي از اين جهودان مي پردازد كه دانش جادوگري و گمراه كننده ي قباله اي(كابالايي) و بهره گيري از نيروهاي شيطاني را سرلوحه ي آموزه هايي آييني خود گذارده اند) . در دانشنامه ي پهلوي دينكرت آمده است كه او آموزه هاي پليد دشويني (به پهلوي دشدينيگ=بدديني) و ديويسنا(شيطان پرستي) را در دانشنامه اي با نام  «اوريتا» يا همان «پنج پيكر» (به سورياني اوري ثا) گردآوري كرد و جهودان او را با عنوان ديوس پيتار (واژه اي لاتين است كه از دو بخش دئوس = روشنايي + پيتار =پدر پديد آمده و به پارسي مي شود»پدر روشنايي» و نام پرآوازه ي «ايلوميناتي=روشن ضمير» بر گرفته از همين عنوان لاتين پيشواي چهودان است ) گردآوري كرده است

(دينكرت كتاب سوم رويه ي 229) همچنين بنگريد به اين كتاب ولتر كه به فرانسه نگاشته شده است :

Voltaire : Dictionaire  philosophique  (Abraham)

 https://i0.wp.com/www.featurepics.com/FI/Thumb300/20110118/Ancient-Egyptian-God-Carving-1759954.jpg

از سوي ديگر ازدهاك نخستين كسي بود كه جادويي (دانش و هنر نيرنگ و جادوگري= جادوي سياه) را ستود . او مردم خوار(گمراه كننده و نابود كننده ي مردم به ويزه جوانان كه در شاهنامه اين كار پليد دهاك با داستان رمزي و نمادپردازانه ي كشتن جوانها و خورانيدن مغز  سر آنها به مارهاي دو سر شانه اش سروده شده است*)  و اسپ اوبار(=نابود كننده دامها و جانوران سودمند كه يكي از نمادهاي آنها در ايران اسپ بود و دوتاي ديگر گوسپند و گاو) است .

*امروزه نيز اين هوشمندان بيگانه انسان نما با برنامه هايي مانند كنترل ذهن

*Mind control

تلاش ميكنند كه به آرمانها كهن خود جامه ي كاميابي بپوشانند .

4- هزاره ي دهاك روزگار چيرگي خزندگان انسان نما بر زميني ها :

استاد حصوري مي فرمايد : سپردن هزار سال از هزاره هاي آفرينش جهان به دهاگ چه در خاندان شاهي (فرمانروايي) و چه در زيگ( =رصد) گاهشماري ايران نشانگر كهن بودن استوره و پديدار شدن اين پديده و رخداد سهمناك دهاك و دهاكيان در بازه ي ويژه اي از زندگي ايرانيان است كه بايد به آن پرداخت . در هزاره ي دهم يا كژدم كه از آن دهاك است در نوشته هاي كهن ميانه (پهلوي) و هم نو (دري) هنگامي كه هفتصد سال از پادشاهي جمشيد مي گذرد هزاره ي خدايگاني به كژدم (نام يكي از برج هاي آسماني و كيهاني ) مي رسد و آنگه آزي دهاك هزار سال فرمانروايي كند تا هزاره ي شاهي به نيمسپ (نام يكي ديگر از برج هاي گاهشماري باستاني ايران) ميرسد و فرمانروايي از دست او مي رود . اما گزاره بسيار درخور نگرش كنكاش ما نويسه ي زير است كه در نوشته هاي كهن ياد شده نيز آمده و آگاهي هاي داده شده درباره ي اين روزگار بسيار شگرف و ژرف مي باشد :…

«در اين هزاره ي شوم مردم (انسانهاي زميني) با ديوها (مينوان اهريمني فراخاكي) به جادويي درآميخته شده و ديويسنان (=ديوپرستان) بسياري پديد مي آيند «

براستي اگر اين نويسه ي كهن را بخواهيم با برداشت هاي امروزي  بسنجيم و

آن را به زبان امروزي بازنويسي كنيم بايد چه بنويسيم ؟ من يكي از اين برداشت ها را در اينجا مي نويسم داوري با شماست :

«در روزگار چيرگي آزي دهاك انسانهاي زميني با هوشمندان بيگانه ي مينوي (=فرازميني)  و به كمك دانش پيشرفته ي آنها (دانشي كه چنان در آن روزگاران پيشرفته بود كه مردمان كهن گمان مي كردند آن جادوگري است) آميزش يافتند و از اين فرايند دورگه هاي (هيبريدي) انسان-بيگانه (رپتوييدها=ديويسنان) بسياري پديد آمدند . ؟!!!»

 http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQ8udZy6IdDNZQEcOszUjH30UAENlBbxwXgABMFgfFGQWHnKYcO

دوستان و خوانمندگان گرامي در بخشهاي آينده خواهيم ديد كه اين هزاره و پيامد هاي آن چه پيامد زرفي بر سرنوشت مردمان زيونده در فلات ايران و به ويژه «آرين «هاي اين فلات گذارده است  و اين تازه آغاز راه است .

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Advertisements

بیش از۱۵۰دورگه انسان – حیوان در آزمایشگاههای بریتانیا پرورش یافته اند !

بیش از۱۵۰دورگه انسان – حیوان در آزمایشگاههای بریتانیا پرورش یافته اند !

(Daniel Martin & Simon Caldwell – dailymail.co.uk)

تاریخ خبر: ۲۳ جولای ۲۰۱۱

دانشمندان بیش از ۱۵۰ جنین هیبرید ( انسان –  حیوان ) در آزمایشگاه های بریتانیا به وجود آورده اند.

این هیبرید ها طی سه سال گذشته تحت تدابیر امنیتی و محرمانه شدید توسط محققان و به منظور بررسی راههای درمان ممکن برای طیف وسیعی از بیماری ها محافظت شده اند.

https://i1.wp.com/i.dailymail.co.uk/i/pix/2011/07/22/article-2017818-0D1F06B200000578-115_468x286.jpg

(مرکز تحقیقات: دانشگاه   warwich   که از سه سال پیش شروع به بوجود آوردن هیبریدهای انسانی – حیوانی کرده است.)

https://i0.wp.com/www.whiteowlconspiracy.com/wp-content/uploads/2011/07/gptrns65-human-animal-300x205.jpg.pagespeed.ce._DgWt749_L.jpg

افشاگریهای اخیر در مورد هیبریداسیون از کابوسی خبر میدهد به نام سیاره میمونها که در پی تولید بیش از حد هیبریدهای انسانی – حیوانی صورت خواهد پذیرفت.شب گذشته یکی از افراد باسابقه درباره افراط تحقیقات پزشکی در این مساله اظهار انزجار کرد . آمار مشاهده شده توسط دیلی میل بیان کننده بیش از ۱۵۵ جنین ‘دورگه’ است که حاوی عناصر ژنتیکی هم انسان و هم حیوان میباشند و از زمان وضع قانون لقاح مصنوعی جنین انسان در سال ۲۰۰۸ بوجود آمده اند . این قانون ایجاد انواع دورگه ها شامل لقاح تخم حیوانات توسط اسپرم انسان میشود . ‘cybrids’ که در آن یک هسته انسانی در سلول های حیوانی کاشته میشود و ‘chimeras’کایمرا که در آن سلول های انسانی با جنین حیوانات مخلوط میشود .

دانشمندان می گویند این تکنیک می تواند به منظور توسعه سلول های بنیادی جنینی مورد استفاده قرار گیرد که برای درمان طیف وسیعی از بیماری های علاج ناپذیر مفید است.

 

به سه آزمایشگاه در انگلستان — کینگز کالج لندن  دانشگاه نیوکاسل و دانشگاه وارویک — مجوز برای انجام دادن پژوهش اعطا شد و پس از آن به مرحله اجرا رسید . در حال حاضر ایجاد جنین هیبرید به دلیل کمبود بودجه متوقف است ، اما دانشمندان معتقدند که امکان چنین کاری در آینده وجود خواهد داشت.این رقم در پی سوال مجلس از عضو مجلس اعیان لرد آلتون افشا شد .

https://i1.wp.com/i.dailymail.co.uk/i/pix/2011/07/22/article-2017818-0D1F139200000578-250_233x368.jpg

( مرکز آزمایشات: دانشگاه نیوکاسل که یکی دیگر از مراکزی است که در آن آزمایشات روی هیبریدهای انسانی – حیوانی در حال انجام میباشد.)

شب گذشته، او گفت : “من در پارلمان در برابر ایجاد دورگه انسان حیوان به عنوان یک اصل مهم ایستادم و هیچ یک از دانشمندان هیچگونه توضیحی از شرایط پیش از درمان به ما ارائه نکردند .این مساله هیچ توجیه اخلاقی ندارد و کشورمارا به زیر سوال خواهد برد .این هیبریداسیون بسیار مشمئز کننده است .هرموقع از دانشمندان توضیحی خواسته شده آنها آنرا اینگونه توجیه کرده اند که اگر شما فقط به ما اجازه این کار را بدهید ما راه درمان بسیاری از بیماریهای ناشناخته بشری را کشف خواهیم کرد !!ولی این یک باج خواهی عاطفی است!!از ۸۰ راه درمانی که با سلولهای بنیادی صورت میگیرد ،از سلولهای بنیادی بالغ می آیند و هیچ کدام آنها جنینی نیستند!این مساله هم به دلایل اخلاقی و معنوی مطرود است وهم به دلایل علمی و پزشکی.”

Josephine Quintavalle از گروه طرفداران زندگی در مورد اخلاق باروری اظهار نظر کرد که ” من مبهوت مانده ام که این روند در جریان است و ما هنوز هیچ چیزی از آن نمیدانیم !! “

“چرا آنها این مساله را مثل یک راز بیان میکنند و اگر آنها به کاری که میکنند اطمینان دارندچرا ما برای شفاف سازی آن نیاز به پرسشهای پارلمانی داریم ؟”

“مشکلی که با بسیاری از دانشمندان داریم این است که آنها میخواهند این کار را انجام دهند صرفا برای تجربه آن !واین یک دلیل منطقی خوبی نیست!”

اوایل این هفته ، یک گروه از دانشمندان برجسته در مورد” آزمایش سیاره میمونها “هشدار دادند .آنها خواستار قوانین جدیدی شدند که از بوجود آمدن حیوانات آزمایشگاهی با ویژگیهای انسانی جلوگیری کند .به عنوان مثال تزریق سلولهای بنیادی انسان در مغز پستانداران!

اما  پروفسور Robin Lovell-Badgeاز شورای پژوهش موسسه ملی تحقیقات پزشکی در گزارش خود گفت که “دانشمندان نگرانی بابت هیبریدهای انسانی – حیوانی بوجود آمده در آزمایشگاهها ندارند چرا که به موجب قانون٬ این هیبریدها ظرف مدت ۱۴ روز نابود میشوند .”

او گفت ” دلایل انجام چنین آزمایشهایی ٬درک بیشتر از نحوه تکامل اولیه بشر و نیز رسیدن به راههای درمان بیماریهای ناعلاج است . و من به عنوان یک دانشمند، احساس می کنم که ضرورت اخلاقی در دنبال کردن این تحقیقات وجود دارد. تا زمانی که به اندازه کافی کنترل روی آزمایشاتی داریم که در این کشور انجام میشود باید به این پژوهشها افتخارکنیم .”

با این حال وی خواستار کنترل شدیدتری در مورد نوع دیگری از آزمایشات جنینی شد که در آن مقادیری از عناصر ژنتیکی انسان در جنین حیوانات به کار برده میشود .

این هیبریدهای انسان – حیوان در حال حاضر در کشورهای زیادی بوجود میآیند که شاید قوانین ضعیفتری در این رابطه دارند یا اینکه اصلا قوانینی در این موارد ندارند!

منبع : روزنامه دیلی میل

http://www.dailymail.co.uk

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از یاسمینای  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

انسان ها،غول ها و خزندگان

انسان ها، غول ها و خزندگان – یکشنبه 29 فوریه 2004

http://stargods.com/HumansNephilimReptilians.htm

ماجرای این سفر باورنکردنی از باغ عدن شروع می شود. پیش از هر چیز باید اعلام کنم که این مقاله بر اساس نظریه «نسل مار» نوشته شده است. اگر اعتقادی به این نظریه ندارید، خواندن ادامه این مقاله را به شما توصیه نمی کنم. اگر مایل به کسب اطلاعات بیشتری در مورد این نظریه هستید، از لینکﻫﺎی زیر شروع کنید:

http://biblestudysite.com/realsin.htm

http://www.propheticrevelation.com/original_sin/the_serpent_seed_1.htm

ماجرا از اینجا آغاز می شود. آدم، حوا و لوسیفر در باغ عدن بودند. لوسیفر آنجا بود تا راه خدا را به آدم و حوا بیاموزد؛ تا یک معلم و یک فرشته نگهبان باشد. اما لوسیفر برداشت متفاوتی از وظیفه خود داشت. او از این که می دانست آدم و حوا قرار است زمین را از انسان هایی پر کنند که از نوع و جنس خدا باشند، احساس خطر می کرد. شاید لوسیفر با آن همه زیبایی و غروری که داشت، مایل بود تا تباری از فرزندان از نسل خود داشته باشد، فرزندانی که از جنس و نوع خود بودند و او می توانست مانند یک خدا بر آنها حکمرانی کند. به سختی می توان تصور کرد که لوسیفر چطور می توانست فکر قصر در رفتن از این طغیان بزرگ را در سر بپروراند. از آنجا که او مخلوقی جدید بود، شاید فکر ﻣﻰکرد که خداوند مهربان تر از آن است که بخواهد واقعاً برخوردی با او بکند. در نظر لوسیفر، مهربان بودن خدا به منزله ناتوانی و بی عرضگی او بود. لوسیفر حتماً با خود فکر می کرد که یگانه رهبر مقتدر عالم است و همین باعث می شد که او حق حکمرانی بر زمین را برای خود قائل شود. به بیان دیگر، برحق بودن را در قدرتمند بودن می دانست. در آن باغ، لوسیفر شروع به پیاده کردن نقشه خود برای سلطه بر زمین نمود. آیا به سراغ آدم رفت؟ نه. او بلافاصله به سراغ زن رفت، چون ﻣﻰدانست زن می تواند جوهره او را تکثیر کند. او شروع به نشان دادن میوه شناخت اسرار ازلی نمود. من احساس ﻣﻰکنم ممکن است به حوا گفته باشد که از طریق او می تواند فرزندانی داشته باشد که خدایان زمین خواهند بود. او شاید به حوا گفته باشد که خداوند ضعیف تر از آن است که دخالتی بکند و این که او می تواند در سایه پادشاهی لوسیفر بر زمین ملکه آسمان باشد. حوا هیچ مقاومتی از خود نشان نداد و با کمل میل از میوه اسرار پنهان خورد. در اینجا بود که فرصتی طلایی نصیب لوسیفر شد تا نسل خود را از طریق حوا گسترش دهد و زمین را از فرزندان خود پر کند. او به راستی این فرصت را داشت تا فساد و پلیدی خود را به همه نسل های آینده منتقل کند.

کلمه «لوسیفر» به معنای «درخشان» است و می دانیم که در عهد عتیق او به صورت فرشته ای با زیبایی بسیار و شاید فراتر از درک بشر دیده ﻣﻰشود. بنابراین اغوا شدن حوا در باغ عدن به راحتی قابل درک است. او توسط فرشته ای از نور اغوا شد و نه یک مار. کلمه مورد استفاده برای مار » Nachash» است.

5172 nachash  (naw-khash›)؛

یک ریشه باستانی؛ هيس كشيدن به معنای نجوا کردن یک ورد (جادویی)؛ پيشگويي كردن:

KJV—X  ملکوتی، افسونگر—افسونگری، دریافت تجربی، مشاهده ساعیانه

می توان دید که لوسیفر هنگام اغوا کردن حوا، در حال نجوا کردن طلسمی جادویی در گوش او بوده است. حتماً در آن لحظه قلب حوا به شدت در سینه می تپیده و از این که فرشته ای با آن همه زیبایی و نورانیت این چنین با او عشق بازی می کند، دنیا به دور سرش می گردیده است. جاذبه مهلک او عملاً داشت تمام بشریت را طلسم می کرد. پس از این که حوا خود را در آغوش سرورش لوسیفر رها کرد، اوضاع تغییر کرد. او ناگهان به گونه ای رفتار کرد که انگار قربانی تجاوز شده و شرمگاه خود را در نهایت شرم پوشاند. او اینک مجرم به تخطی از قانون بود اما آدم این گونه نبود.

» و این آدم نبود که فریب شیطان را خورد ، بلکه حوّا فریب خورد و گناه کرد. از این جهت ، خدا زنان را به درد زایمان دچار ساخت ؛ اما اگر به او ایمان آورند و زندگی آرام و با محبت و پاکی را در پیش گیرند ، روح ایشان را نجات خواهد داد.» (کتاب تيموتاوس، باب 2، آیات 14 و 15). در اینجا بیان شده است که آدم فریب نخورده بود. اما کلمه «فریب خورده» که در مورد زن به کار رفته است، به معنی «کاملاً اغوا شده» می باشد. این بدان معناست که او از نظر عقلی، روحی و البته جسمی دچار اغوا شده بود.

فریب خورده exapatao (ex-ap-at-ah›-o);

کاملاً اغوا کردن

واضح است که در اینجا مار یک نماد است، نه یک مار سخنگوی سیب فروش. اگر کلمات به کار رفته در کتاب پیدایش را با استفاده از یک فهرست الفبایی جستجو کنید، خواهید دید که کتاب پیدایش مملو از اصطلاحات جنسی است. در واقع، تصویر ماری که خاک را می خورد اصطلاحی یهودی به معنای فرومایه تر از فرومایه بودن است. برداشت تحت اللفظی از آن یک اشتباه است. همچنین توجه کنید که هیچ ماری نیست که خاک بخورد. از طرفی آلت تناسلی مرد از نظر شکل تا حد زیادی به یک مار شباهت دارد. بنابراین من تصور نمی کنم که با یک مار واقعی سروکار داشته باشیم. حال منظور از قانونی که حوا آن را شکست و دچار «تخطی» از آن شد چیست؟ به عقیده من علت این که او دچار تخطی شده بود واضح است، چرا که او مرتکب زنا شده بود. همچنین در این قسمت بیان شده است که آدم نیز از آن میوه خورد و شرمنده شد. اما این میوه مستقیماً از درخت نبود، بلکه حوا آن را به او داده بود. «آن درخت در نظر زن زیبا آمد و با خود اندیشید: »میوه این درخت دلپذیر می تواند خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد.« پس از ميوه درخت چيد و خورد و به شوهرش هم داد و او هم خورد.» (پیدایش، باب 3، آیه 6)

شواهد کمی در کتاب مقدس وجود دارد که با استفاده از آن بتوان آنچه را که برای آدم اتفاق افتاده حدس زد. برخی متقدند که لوسیفر در باغ نخستین عمل لواط را مرتکب شد. در مورد حوا واضح است که لوسیفر در مورد او به زور متوسل شده است. کمی بعد خداوند توانا و فرمانروای عالم وارد صحنه شد. آن هنگام بود که همه آنها مورد لعنت قرار گرفتند. فرزند حوا (میوه رحم) اینک قرار بود که در گناه متولد شود، و پسر شیطان داشت قدم به عالم خاکی می گذاشت. اسم او قائن بود. او انسانی خشمگین و فرومایه بود که هرگز مسئولیت چیزی را نمی پذیرفت و حاضر نبود که در نظر خدا کسی از او برتر باشد. او لبریز از غرور خودخواهانه و جاه طلبی کورکورانه بود. خدا آدم را جنس و نوع خود با مهربانی، فروتنی و عشق آفریده بود. از آنجا که نوشته شده است که هر دانه ای میوه ای از نوع خود را به بار می آورد، این پرسش مطرح می شود که پدر قائن که بود و او از نسل که بود؟ با نگاهی به کتاب مقدس پاسخ این پرسش واضح است. «و آدم صد و سی سال عمر کرد وصاحب فرزندی شبیه به خود شد و نام او را شيث نهاد.» (Gen 5:3) این آیه در مورد قائن(قابيل) نوشته نشده است. در حقیقت، ما چیزی در مورد قیافه قائن نمی دانیم. «و آدم همسرش حوا را می شناخت و او آبستن شد و قائن را به دنیا آورد و گفت، من صاحب مردی از جانب خداوند شده ام.» از آنجا که خداوند وعده داده بود که نجات دهنده ای را برای بشر خواهد فرستاد، او به اشتباه فکر می کرد که نخستین زاده او ناجی موعود و نجات بخش آدمیان است. بعد از مدتی، ذهنیتش تغییر کرد و متوجه شد که قائن از پروردگارش نیست. واضح بود که قائن از پروردگار نبود چرا که او مردی فاسد و فرومایه بود.

«پس از آن، آدم و حوّا صاحب پسر ديگری شدند. حوّا گفت: خدا به جای هابیل که بدست برادرش قائن کشته شده بود، پسر دیگری به من عطا کرد. پس نام او را شیث (یعنی عطا شده) نهاد.» (پیدایش، باب 4، آیه 25)

در اینجا کاملاً روشن است که قائن از نسل آدم نبوده است و شیث داشت جای او را می گرفت. در واقع، این قائن بود که برادرش را کشت، به شیطان (لوسیفر) نخستین قربانی عالم را پیشکش کرد و به نسل «منجی موعود» پایان بخشید. تا این که شیث از آدم به دنیا آمد. اما از این پس، قرار بود تا دو نسل ادامه پیدا کند. یکی فرزندان شیطان از طریق قائن یعنی goatها، و دیگری فرزندان خدا از طریق آدم. «از این پس میان تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن خصومت می گذارم. نسل زن سر تو را خواهد برید و تو پاشنه وی از خواهی زد.» (پیدایش 15-3)

بنابراین، همان گونه که اشاره شد، قائن ظاهری متفاوت داشت، چرا که از جنس و نوع پدر حقیقی اش یعنی لوسیفر بود. جالب اینجاست که واژه لوسیفر به معنای «وجود درخشنده» است. در فرهنگ های مختلف، تعبیرهای متعددی در مورد موجودات درخشنده ای که از آسمان فرود آمدند و نیز در مورد رفتن آنها وجود دارد. آنها همه وعده بازگشت در آینده را دادند. قائن که از پدرش لوسیفر زاده شده بود، بسیار شبیه به او بود. حال باید دید که ظاهر لوسیفر چگونه بوده است. می دانیم که او یک موجود درخشنده بوده است. از طرفی نیز، او از فرشتگان‌ سرافين بوده است. پس واقعاً چگونه ظاهری ﻣﻰتوانست داشته باشد؟

«موجوداتی ملکوتی از عهد عتیق، در رده کروبیان که بعداً به عنوان فرشته تلقی شدند» ریشه «سرافین» (Seraphim) ممکن است از فعل عبری سراف (saraph) (به معنای سوختن) و یا از اسم عبری سراف (saraph) (به معنای یک مار پرنده و آتشین) باشد.‌ از اینجا که این واژه در چندین مورد با معانی مربوط به مارهای بیابان به کار رفته است (Num. 21.8, Deut. 8.15; Isa. 14.29 30.6)، اغلب از آن به «مار آتشین» تعبیر می شود. گزینه دیگری که در این خصوص پیشنهاد شده است این است که سرافین موجوداتی مارپيكر و از جهتی نیز «موجوداتی آتشین» یا مرتبط با آتش بودند. گفته می شود که هر کس چشمش به یک سراف بیفتد، به علت درخشندگی زائد الوصف آن درجا خاکستر می شود. آنها به صورت موجوداتی بلندقامت، با شش بال و چهار سر برای جهت های اصلی توصیف می شوند. یک جفت از بال ها برای پرواز کردن، یک جفت برای پوشاندن چشم ها (چرا که شاید آنها نیز نمی توانستند مستقیماً به خدا نگاه کنند) و جفت دیگر برای پوشاندن پاهایشان (که به احتمال زیاد مقصود اندام هاى تناسلي است) بوده است. آنها مستقیماً در محضر خدا می باشند.

http://www.pantheon.org/articles/s/seraphim.html

در اینجا نیز می توان دید که لوسیفر همچون خورشید درخشان بوده و در ورای نور سوزان و پرهیبت خود ظاهری مانند خزندگان داشته است. چه بسا قائن برخی از خصلت های موذیگرانه و مارگونه خود را از پدرش لوسیفر به ارث برده باشد. من بر این باورم که قائن مجبور به ترک باغ شده تا نسل مارگونه خود را به وجود آورد و تداخلی میان نسل او با فرزندان آدم یعنی انسان ها نباشد.

در سراسر کتاب عهد عتیق، خداوند هرگز به مردمان برگزیده خود اجازه ازدواج با نژادهای دیگر را نداده است. این مسئله اکیداً حرام بوده است. این بود که قائن باغ را ترک کرد. لوسیفر نقشه دیگری را نیز در دست اجرا داشت تا ژن انسان ها را آلوده ساخته و از این طریق از تولد منجی موعود جلوگیری کند. در باب 6 کتاب پیدایش، این نقشه شروع به عملی شدن می کند.

«در این زمان که تعداد انسانها روی زمین زیاد می شد و صاحب دخترانی می شدند، پسران خدا مجذوب دختران زیباروی انسان ها شدند و هر کدام را که پسندیدند، برای خود به زنی گرفتند. آنگاه خداوند فرمود: »روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند، زیرا او موجودی است فانی و نفسانی است. پس صد و بیست سال به او فرصت می دهم تا خود را اصلاح کند. « پس از آن که پسران خدا و دختران انسانها با هم وصلت نمودند، مردانی غول آسا در آنان به وجود آمدند. اینان دلاوران معروف دوران قدیم هستند.» (پیدایش، باب 6، آیات 4-1) در اینجا می توان دید که فرشتگان که در عهد عتیق فرزندان خدا نامیده شده اند، از آسمان فرود آمده تا با انسان های زن جفت گیری کنند. دیگر تفکیک DNA وجود نداشت. هنگامی که موجودات دورگه از نژاد غول ها زاده شدند، این دلاوران افسانه ای (تیتان ها) که در وحشیگری نامور بودند، شروع به کشتن انسان ها کردند تا نسل آنها را زمین پاک کنند. در باب 11 کتاب «اعداد» به ما گفته می شود که آنها نه تنها غول بلکه آدمخوار بودند. در کتاب خنوخ بیان شده است که آنها در زمین به خوردن گوشت انسان ها و آشامیدن خون آنها می پرداختند. آنها همچنین دشمن درجه یک اسرائیل بودند. » و گفتم‌: ای‌ رؤسای‌ یعقوب‌ و ای‌ داوران خاندان‌ اسرائیل‌ بشنوید! آیا بر شما نیست‌ که‌ انصاف‌ را بدانید؟ آنانی‌ که‌ از نیکویی‌ نفرت‌ دارند و بر بدی‌ مایل‌ می‌باشند و پوست‌ را از تن‌ مردم‌ و گوشت‌ را از استخوانهای‌ ایشان‌ می‌کَنند، و کسانی‌ که‌ گوشت‌ قوم‌ مرا می‌خورند و پوست‌ ایشان‌ را از تن‌ ایشان‌ می‌کنند و استخوانهای‌ ایشان‌ را خُرد کرده‌، آنها را گویا در دیگ‌ و مثل‌ گوشت‌ در پاتیل‌ می‌ریزند، آنگاه‌ نزد خداوند استغاثه‌ خواهند نمود و ایشان‌ را اجابت‌ نخواهد نمود، بلکه‌ روی‌ خود را در آن زمان‌ از ایشان‌ خواهد پوشانید چونکه‌ مرتکب‌ اعمال‌ زشت‌ شده‌اند. » (میکاه، باب 3، آیات 1 تا 4). پدر این غول ها لوسیفر (شیطان) نبود، بلکه پدران آنها فرشتگان بودند. در اینجا من به بحث در مورد این مسئله پرداخته ام که چگونه فرشتگان سرافین در آسمان ظاهری مانند خزندگان داشتند، اما در مورد کروبیان چه می توان گفت؟

«موجودات بالداری که از سریر خداوند محافطت می کنند، یا در حکم ارواح نگهبان می باشند.» در انجیل (کتاب حزقيل) از این موجودات به عنوان نگهدارندگان سریر و ارابه خداوند نام برده شده است و از این رو بعداً به عنوان نوعی فرشته تلقی شدند. همچنین در کتاب پیدایش (باب 3 – آیه 24) از آنها به عنوان نگهبانان یا محافظان باغ عدن یاد شده است. آنها جلوی دروازه های باغ گمارده شده بودند تا مانع ورود مجدد انسان ها و دسترسی آنها به درخت زندگی شوند. آنها همچنین «سرپوش رحمت» را بر روی «صندوقچه میثاق» به وجود آوردند (كتاب خروج، باب 25، آیات 18 تا 20). در ادیان یهودیت و مسیحیت، آنها از نظر مقام بعد از سرافین در مرتبه دوم قرار دارند. این موجودات اغلب به صورت فرشتگانی با چهار بال و چهار صورت (انسان، شیر، گاو و عقاب) به تصویر کشیده می شدند. در دوره های بعد، نقاشان آنها را به صورت کودکانی فربه و بالدار با چهره ای گلگون جلوه می دادند که امروزه نیز به همین صورت شناخته می شوند. آنها اغلب جامه هایی آبی رنگ بر تن دارند، در حالی که سرافین سرخ پوش می باشند. منشأ این برداشت ها را می توان گاوهای بالدار بابِل با سر انسان دانست (آنها نیز کروبیان نامیده می شدند) که موجوداتی ملکوتی از درجه ای پایین تر و نگهبان قصر سلطنتی بودند.» http://www.pantheon.org/

در اینجا می توان دید که کروبیان می توانستند به چهار صورت انسان، شیر، گاو و یا عقاب ظاهر شوند.غول ها از بخش انسانی آنها به وجود می آمدند، اما در مورد سایر بخش ها چه می توان گفت؟ آن بخش ها چه چیزی را به وجود می آوردند؟ در پاسخ باید گفت که این بخش ها یقیناً به وجود آورنده هیولاهای دورگه حیوانی بودند که مانند خدایان حکمرانی می کردند.

از تصاویر بالا ﻣﻰتوان به وضوح هر سه جنبه کروبیان را که در قالب جسمانی نمود پیدا می کرد، مشاهد نمود. این موجودات حاصل ازدواج فرشتگان کروبی و زنان انسان بودند. دقت کنید که آنها نیز دارای اندام های تولید مثل با ظاهری معمولی هستند. طوفان نوح برای ریشه کن کردن تمام این غول ها و هیولاها از سطح زمین فرستاده شد، اما بعد از طوفان «موجودات درخشنده» بار دیگر از آسمان فرود آمدند و شروع به پر کردن دوباره جمعیت زمین از غول ها و هیولاها کردند. نژاد اصلی خزندگان به درون زمین رفتند تا از سیلی که در راه بود، فرار کنند. سایر موجودات نیز همراه با آنها خود را پنهان ساختند. شواهد زیادی موجود است که نشان می دهد زمین یک کره توخالی بوده و اغلب با عنوان «زمین توخالی» از آن نام برده می شود.

پیش از آن سیل عظیم، لایه ای از بخار آب زمین را در مقابل تابش آفتاب محافظت می کرد. هنگامی که غول ها، خزندگان و هیولاها می خواستند به سطح زمین برگردند، متوجه شدند که به علت از بین رفتن لایه محافظ  در معرض تابش مستقیم از بالا قرار دارند و مجبور بودند که باقی عمرشان را در زمین (جهنم) بمانند. برای اطلاعات بیشتر در مورد «جهان زیرین» و موجودات آن به وب سایت مایکل مات به نشانی زیر مراجعه نمایید.

http://home.earthlink.net/~mottimorph/SubterraneanIntro2.html

بعد از سیل، هیولاهای جدیدی متولد شده و فرمانروایان زمین شدند. جهان از موجودات دورگه انسانی-حیوانی پر شده بود.

کتاب خنوخ به ما می گوید که پس از مرگ غول ها، ارواح آنها در زمین باقی مانده و تبدیل به موجوداتی شدند که کتاب مقدس آنها را «دیو»(demons) می نامد. همان گونه که از کتاب مقدس می دانیم، دیوها می توانند وارد جسم نجات نیافتگان شده و آنها را تسخیر نمایند. این چیزی است که من «حمله خاموش» می نامم. اما در مورد خزندگان، باید گفت که روح آنها نیز ظاهراً ﻣﻰتوانست وارد جسم افراد شده و آنها را تسخیر کند. اما در اینجا تفاوتی وجود دارد؛ روح خزندگان نه تنها قادر به تسخیر میزبان است، بلکه آنها می توانند خود را به شکل اصلی خزنده گونه خود درآورند. به عقیده من در باغ عدن نیز به همین صورت لوسیفر (شیطان) خود را وارد بدن قائن کرده و اقدام به قتل هابیل نمود. «شما فرزندان پدر واقعی تان شیطان هستید و به راستی هوس های او را دنبال ﻣﻰکنید. او از همان اول قاتل بود» (انجیل یوحنا، باب 8، آیه 44)

این را نیز می دانیم که شیطان هنگامی که یهودا به عیسی خیانت کرد، وارد جسم او شده است.

» در همین زمان ، شیطان وارد وجود یهودا اسخریوطی یکی از دوازده شاگرد عیسی شد. پس او نزد کاهنان اعظم و فرماندهان محافظین خانه خدا رفت تا با ایشان گفتگو کند که چگونه عیسی را به دستشان تسلیم نمای» (انجیل لوقا، باب 22، آیات 3 و 4)

تصورش را بکنید! شیطان وارد بدن یهودا شده و سپس به سراغ فرزندان خود رفت تا نقشه کشتن و از بین بردن عیسی مسیح را عملی سازد. عیسی خطاب به فريسی ها گفت: » شما فرزندان پدر واقعی تان شیطان هستید و به راستی هوس های او را دنبال می کنید.» در اینجا هوس شیطان این بود که به دست فرزندان خود عیسی را به قتل برساند. شواهد فراوانی در دست است که نشان می دهد هنگامی که یک روح وارد جسم یک میزبان شده و کار خود را شروع می کند، میزبان حافظه خود را از دست ﻣﻰدهد. این حالت در دنیای سحر و جادو » Walk-ins» نامیده می شود. در فیلم » Fallen» این پدیده و از بین رفتن حافظه فرد به خوبی نمایش داده شده است. در علوم دروغینی مانند روانپزشکی و روانشناسی، این حالت های بیهوشی و تغییرات شخصیت اسامی مختلفی دارند که به عنوان نمونه ﻣﻰتوان به «اختلال تفکیک هویت» (Dissociative Identity Disorder)، اختلال خلسه تجزیه ای (Dissociative Trance Disorder)، فراموشی تجزیه ای (Dissociative Amnesia) و گريزروانی تجزیه ای (Dissociative Fugue) اشاره نمود. آخرین مورد موجب تغییر کامل شخصیت می شود. ممکن است شما با اسامی مختلفی را در مورد آن به کار ببرید، اما من آن را «تسخیر» می نامم. همه اختلالات شخصیتی را نمی توان بیماری دانست. بلکه این اختلالات در واقع خصلت های بیگانه دیوهایی هستند که کنترل بدن میزبان انسانی خود را بر عهده می گیرند. تسخیر ﻣﻰتواند به معنای مورد هجوم قرار گرفتن یک فرد توسط تعداد زیادی دیو یا در برخی موارد تنها یک روح عالى رتبه باشد. من با کمال تعجب دریافتم که اختلالات فوق به طور روزافزون در حال رواج یافتن می باشد. نیروهای سیاه سخت در تلاشند تا ستون پنجم خود را در جامعه ما بنا کنند. هنگامی که نیاز است اقدامی صورت گیرد، روح یک خزنده می تواند وارد بدن یک فرد شده و موقتاً کنترل اوضاع را در یک مأموریت فوری به دست گیرد. پس از پایان مأموریت آن روح بدن را ترک می کند و میزبان متوجه گذشت ناگهانی زمان شده و چه بسا به یک روانپزشک مراجه نماید. در قضیه ترور برادران کندی، جک رابی به لی هاروی اوسوالد که تصور می شد قاتل است، تیراندازی کرد. پس از آن، معلوم شد که روبی از کاری که انجام داده بود، چیزی به خاطر نمی آورد. سیرهان سیرهان که به طرف رابرت کندی تیراندازی کرد، نیز خاطره ای از این تیراندازی نداشت. وی همچنین به شرکت در مراسم شیطان پرستی معروف بود. دیوید آیکِ نویسنده تاکنون اقدامات زیادی را در شناساندن بحث «خزندگان» (Reptilians) به عموم داشته است. بحث خزندگان موضوع تازه ای نیست و سابقه تاریخی طولانی دارد. به عنوان نمونه می توان به Nagas در هند اشاره نمود که به صورت خزندگان تغییرشکل دهنده دیده می شوند. حتی پیش از آن که دیوید آیک شناخته شود نیز  بحث «خزندگان» مطرح بود، حتی می شد آن را در برنامه های کودک دید. در فیلم «V» می توان دید که چگونه روح این «خزندگان» در جسم انسان ها می توانستند جهان را تسخیر کنند.

(سرزمین گمشدگان – 1974 ………………….. فیلم V – 1983(

 

در فیلم «V» «خزندگان» لباس های فرم نارنجی رنگی بر تن داشتند. حال تصور کنید که به جای آن کت و شلوارهای رسمی بپوشند! در واقع باید گفت که آنها این کار را انجام می دهند. ال گور در یکی از مبارزات زنده تلویزیونی خود ناگهان شروع به تغییر شکل دادن کرد. چهرش کمی به رنگ سبز درآمد، گوش هایش تیز شد و شکل چشم هایش ناگهان تغییر کرد. سپس با همان سرعت دوباره به شکل انسانی خود برگشت. از آنجا که میلیون ها نفر به طور زنده شاهد این اتفاق را از تلویزیون های خود بودند، متخصصان توجیه به سرعت گفتند که این یک پارازیت ماهواره ای بوده است. با این حال بیشتر افرادی که تاکنون با آنها مصاحبه داشته ام، اظهار داشته اند که پس زمینه تصویر هیچ مشکلی نداشته و این خودِ الگور بوده که تغییر شکل داده است. برخی از دوستان من با دیدن این صحنه قانع شدند که هیچ اختلال یا پارازیتی در کار نیست. برای اطلاعات بیشتر می توانید به  این آدرس مراجعه نمایید: http://www.thinkaboutit.com/aliens/goreptiloid.htm

شاید این یکی از دلایلی باشد که باعث می شود امروزه برنامه های زنده کم کم جای خود را با برنامهﻫﺎیی که با 7 ثانیه تأخیر پخش می شوند، بدهند.

آلبرت گور

یکی از دوستان نزدیک من در جوانی ملاقاتی با آلبرت گور (پدر ال گور تغییر شکل دهنده) داشته است که ادامه مطلب را از زبان او می خوانید. «آلبرت گورِ پدر کاملاً مرا می ترساند. در آن زمان من 15 سال داشتم. من فردی بسیار اجتماعی بودم، هرگز با غریبه ها ملاقات نمی کردم و همه مردم را دوست داشتم. اما این مرد واقعاً آدم سردی بود. در نظر من انسان متقلبی به نظر می رسید و آن جلسهﺍی که با ما (نوجوانان کلوب 4-H از سراسر آمریکا) داشت، واقعاً او را آزار می داد. او حتی یک لبخند هم نمی زد و همیشه سعی می کرد تا هر چه سریع تر ما را از دفترش بیرون کند. یادم ﻣﻰآید زمانی که این مرد سناتور ارشد ایالت ما بود، بسیار چهره ترسناکی بود و اینها قبل از آن بود که من احساسی شیطانی نسبت به او پیدا کنم.» یکی دیگر از افراد مشکوک به «خزنده» بودن، نخست وزیر ایتالیا برلوسکونی است. او در مزرعه خود اژدهایی دارد که یک بار انسانی را در میان علف ها بلعیده است. این حادثه را می توانید در http://stargods.org/SerpentSeedsAmongUs.htm ببینید. به مراجعه به این لینک، می توانید ببینید که تا چه حد چشم های برلوسکونی سیاه و بی روح است. این چشمان سرد و بی روح ظاهراً آینه ای از روح خزندگی درونی او می باشد. سیاستمداران بسیاری را می توان دید که همان چشمان سرد و بی روح را دارند، از جمله رئیس جمهور آمریکا جورج بوش. فریب ظاهر انسانی آنها را نخورید. چه بسا این افراد شوخی کنند، بخندند، گریه کنند و گاهی بسیار شبیه به سایر انسانها به نظر برسند، اما بسیاری از آنها واقعاً انسان نیستند! اربابانِ بر تخت نشسته عصر جدید از انسان ها را مانند «ظرف» می دانند. حتی اگر فردی را که توسط هزاران دیو پلید تسخیر شده است در نظر بگیرد، باز هم ظاهر و رفتارش مانند بقیه انسان هاست.

تد باندی قاتلی از نژاد مار

به قاتل زنجیره ای، تد باندی نگاه کنید. او بسیار باهوش و جذاب بود. اما تنفر از زنان از درون او را می سوزاند. وی از درون مورد هجوم شیاطین بیگانه قرار گرفته بود. اگر هرگز به جرم قتل دستگیر نشده بود، مردم همچنان فکر می کردند که او انسانی شگفت انگیز است. قربانیانش با سنگدلی هرچه تمام تر به قتل می رسیدند که نهایت تنفر او را از آنان آشکار می سازد. اطلاعات بسیاری در دست است که نشان می دهد از زمان طوفان نوح تاکنون خزندگان و غول هایی در دل زمین محبوس بودﻩاند. کلمه «جهنم» به معنی مناطق زیرزمینی است. 7585 she’owl (sheh-ole›)؛ یا sheol (sheh-ole›)؛ از 7592؛ عالم‌ اسفل (Hades) یا جهان مردگان (مانند یک خلوتگاه زیرزمینی)، شامل ضمائم و اهالی آن:KJV– گور، جهنم، گودال.

جهنم در میان یونانیان به «تارتاروس» معروف بود که در کتاب پطرس‌ (باب 2، آیه 4) نیز به آن شده است. در اساطیر آمده است که تارتاروس تنها بخشی از جهنم است. خلاصه کلام این است که در حفره داخلی زمین نواحی مجزای زیادی وجود دارد که غول ها و خزندگان زیادی از زمان طوفان نوح در آنها محبوس می باشند. پس از مرگشان، ارواح آنها در جستجوی میزبان های (ظروف) انسانی در زمین پرسه می زنند. ارواح غول ها تبدیل به ارواح شیطانی می شوند، در حالی که خزندگان ﻣﻰمیرند و تبدیل به ارواحی می شوند که به جستجوی میزبان های انسانی می پردازند. سپس به تدریج شروع به زمینه سازی برای ظهور پادشاه ضد مسیح خود که به لوسیفر یا شیطان معروف است، می کنند. آنها اینجا هستند تا ملکوت شیطان را همینجا بر روی زمین بنا کنند. آنها اینجا هستند تا فرمانروایی این سیاره را از فرزندان خدا سلب نموده و همه آنها را نابود سازند. این جنگی بر سر حق حیات است. غیرانسان ها همه جا را فرا گرفته اند و کنترل دولت های جهان را در دست دارند. این ارواح       انگل گونه تنها قادر به کنترل کامل انسان هایی هستند که دارای نوع خاصی از ساختار DNA باشند. به عبارت دیگر، آنها تنها می توانند بدن فرزندان شیطان را که از نسل قائن می باشند، تسخیر کنند. آنها را ﻣﻰتوان نیروی کنترل کننده کلیه اقدامات پلید و حیوانی دانست. كتاب افسسيان (باب 6 – آیه 12) به ما می گوید که نباید فریب جسمانیت را خورد: «بدانید که جنگ ما با انسانها نیست ،انسانهایی که گوشت و خون دارند ؛ بلکه ما با موجودات نامرئی می جنگیم که بر دنیای نامرئی حکومت می کنند ، یعنی بر موجودات شیطانی و فرمانروایان شرور تاریکی . بلی ، جنگ ما با اینهاست ، با لشگرهایی از ارواح شرور که در دنیای ارواح زندگی می کنند.» این غیر انسان ها همه جا را فراگرفته اند و در حال نابود ساختن مقررات، آزادی ها و قانون های اساسی ما هستند. این ارواح سیاه حتی می توانند در لباس روحانیون مذهبی ظاهر شده و ما را از حقیقت الهی دور سازند. آنها همچنین می توانند در همسران ما نمود یافته و ما را از خدا دور کنند. از طریق جسمانیت انسان، آنها هر آنچه را که در رسانه ها می بینیم و می شنویم، کنترل می کنند. آنها با موفقیت توانسته اند تا جادوگری، همجنس بازی و حق زنان برای کنترل مردان را در کلیساها وارد کنند. آنها فرزندان ما را با هرزگی موجود در سینما، موسیقی ، مدهای تلویزیونی و غیره به فساد می کشانند. در مدارس، آنها به فرزندان ما تکامل و نحوه همجنس بازی با یکدیگر را آموزش می دهند. آنها ممکن است کودکانتان را مورد آزار جنسی قرار دهند، در شغل شما توطئه کنند، با افراد رابطه جنسی داشته باشند و بسیاری از موارد دیگر. جملات زیر از فیلم » They Live» انتخاب شده اند: «آنها از زبان خود برای فریفتن استفاده می کنند، زیر زبان هایش زهر مار است؛ و دهانهایشان پر از تلخی و نفرین است. گذشته آنها چیزی نیست جز فلاکت وتباهی در جلوی چشمانشان. آنها قلب و ذهن رهبران ما را تسخیر کرده اند، ثروتمندان و قدرتمندان را به خدمت گرفته اند و چشم های ما را به روی حقیقت کور ساخته اند. روح انسانی ما فاسد شده است. چرا ما حرص و طمع را می پرستیم؟ زیرا اربابان ما از لحظه تولد تا لحظه مرگ در پس مرزهای دید ما حضور دارند، از ما تغذیه می کنند و بر ما تسلط دارند. آنها ما را در اختیار دارند، ما را کنترل می کنند و اربابان ما هستند. بیدار شوید! آنها همه جا در اطراف شما حضور دارند.»

در حال حاضر نیز کلیساها کم کم به خواب فرو می روند و از دین فاصله می گیرند. مردم تحمل شنیدن این موضوع را ندارند. تنها می خواهند بدانند که عیسی خشنود است و همه چیز در یک دنیای شاد روبه راه است. آنها از کلیساها به عنوان راهی برای فرار از واقعیت های یک جهان منحرف، فاسد و شیطانی بهره می جویند. واقعیت این است که ما در حال جنگیم و جنگ چیز بسیار زشتی است. این جنگی است میان دو نسل.

«از این پس میان تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن خصومت می گذارم. نسل زن سر تو را خواهد برید و تو پاشنه وی از خواهی زد.» (پیدایش، باب 3، آیه 15)

مطلب زیر به شرح واقعیت این پیکار معنوی بین دو نسل می پردازد:

«من از شنیدن این که عیسی بار گناهان ما را به دوش کشید و برای گناهان ما کشته شد خسته شده ام. او این کار را نکرد. شیطان یعنی گناه، لوسیفر یعنی گناه. عیسی مسیح مُرد تا ما را از گناه نجات دهد، تا آزادی ما را از شیطانی که آدم و حوا روح خود را به او فروختند، بخرد. خون او بهای این کار بود، چون که پاک، خالص و خالی از گناه بود، چون DNA شیطان در آن وجود نداشت. پاک بود چون او قادر به رعایت قانون الهی بود. اگر این قانون نبود، هیچ گناهی نبود. هیچ انسانی قادر به رعایت این قانون نبود. بشر تحت اسارت آن بود. خلاصه کلام آن که عیسی نمُرد تا ما را از گناه نجات دهد؛ او مُرد تا آزادی ما را از گناه/شیطان/لوسیفر بخرد.

هنگامی که قائن هابیل را به قتل رساند، خداوند فرمود که خون هابیل از زمین فریاد برآورد. هنگامی که عیسی بر روی صلیب جان سپرد و سرباز رومی شمشیرش را در پهلوی او فرو کرد، خون و آب بر روی زمین فوران کرد. خونی که حاوی یک DNA پاک بود. هنگامی که این خون به زمین رسید، زمین به لرزه افتاد و پرده ها دریده شد. آن بها پرداخت شد. ورق برگشت. ما دیگر متعلق به گناه/شیطان/لویسفر نبودیم. آن آب، آب تعميد بود. این همان بشارتی است که باید در همه جا بگسترانیم. ما از بردگی گناه آزاد شده ایم! پیش از آن شیطان صاحب ما بود، اما دیگر نیست. مردم دیگر ﻣﻰتوانند خود در پیشگاه خدا بایستند، بدون حجابی که حائل میان آنها و خدا باشد یا بدون کشیشی که برای آنها شفاعت کند. ما دیگر با خدا بیگانه نیستیم. زمان آن است که این را درک کنیم.»-Fortyanna

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

 

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ترجمه و ارسال اين مطلب .

دوستاني عزيز كه اين مطالب را ميخوانند نظر خود را اعلام كنند تا هم نظرات گوناگون را بدانيم و هم اينكه به چه موضوعي در وبلاگ بيشتر بپردازيم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: