بایگانی دسته‌ها: افسانه گيلگمش

باغ عدن _ میوه دانش خیر و شر

باغ عدن

در دیلمون هنوز کلاغ قار قار نمی کرد، کبک قد قد نمی نمود. شیر شکار نمی کرد و گرگ بره ها را نمی دزدید، به سگ آموزش داده نشده بود که با کودکان بازی کند، و خوک نیاموخته  بود که غلات خوردنی هستند. متن سومری، انکی و نین هورساگ.

میوه دانش خیر و شر

جزیره دیلمون و باغ عدن فقط دو تا از روایت های مختلف مربوط به عصر طلایی گمشده در گذشته های دور است.زمانیکه مرگ و بیماری وجود نداشت. در تورات، این بهشت زمانیکه مار، اولین زن، حوا را برای خوردن میوه ممنوعه با قول اینکه در دانش مانند خداوند می گردد، اغوا نمود، ویران گشت. پس از آن حوا، آدم را برای خوردن میوه فریفت و این کار باعث گردید که آن دو به دانش خیر و شر دست یابند. در این میان شرم برهنگی نیز وجود دارد. به خاطر این وسوسه، مار به بلای خزیدن بر روی شکمش و خوردن خاک محکوم شد و به حوا بخاطر مجازات گناهش گفته شد که در زمان زایمان درد بسیار زیادی خواهد داشت .و این سرزنش نیزکه بر روی شانه های او باقی مانده است دلیل از دست دادن تساوی بین مرد و زن است همان طور که یهوه شرح میدهد : » میل و خواسته تو برای همسرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد نمود «. (3:16) مرد و زن پس از آن از باغ بهشت بیرون شدند و برای ادامه زندگی مجبور به کار بر روی زمین گردیدند .

https://i1.wp.com/www.sevenfoldtruth.com/DilmunHeadwater/dilmunEast3.jpg

در این مورد این اظهار نظر وجود داشته است که خوردن میوه کنایه ای برای امیال جنسی است البته تشبیه الت مردانه و زنانه به مار و میوه ، کوشش سختی جهت رسیدن به این نتایج است . هر چند ، ایه ای در فصل قبل اینگونه بیان می کند که به دلیل اینکه حوا از دنده آدم آفریده شده است ، مرد ، پدر و مادرش را ترک می کند و با همسرش برای یکی شدن متحد می گردد و این گمان را می رساند که خداوند روابط جنسی را قبل از هبوط در نظر داشته است . چگونه روابط جنسی به دانا تر شدن از خدا مربوط می شود ؟ بر خلاف مسیحیت ، یهودیت همیشه آیینی بوده است که تولید نسل را تشویق و تقویت نموده است عموماً ازدواج کردن و بچه دار شدن چه برای کشیش چه برای خاخام یک انتظار بوده اگر که قانون نباشد ، با پیروی از گفتار حکیمانه تورات :

بارور و زیاد شوید و زمین را پر نموده آن را مطیع خود سازید بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و هر جانداری که بر روی زمین می خزد چیره شوید ( 1:28) جان میلتون نیز در کتاب حماسی بهشت گمشده خود به این نکته اشاره می کند که آدم و حوا قبل از خوردن میوه با یکدیگر ارتباط داشته اند ولی پس از آن در عشق بازی شهوانی تری گرفتار شدند. در کتاب ازدواج بهشت و جهنم، ویلیام بلیک می نویسد:» دلیلی که میلتون در زنجیرها، زمانیکه کتاب فرشتگان و خدا را نوشت و در آزادی زمانیکه کتاب شیاطین و جهنم را نوشت، شرح داده است بخاطر اینست که او شاعری راستین است و البته بدون اینکه بداند در گروه شیطان قرار دارد.

http://stupendoustidbits.files.wordpress.com/2010/10/fallofman1.jpg

معمای اصلی باغ اینست که چرا خداوند نمی خواست که انسان از میوه حکمت خیر و شر بخورد. دانش بطور معمول به عنوان نیرویی مثبت و روشن در بیشتر فرهنگ ها دیده شده است. در اساطیر اسکاندیناوی، اودین یکی از چشمانش را فدا می کند و خودش را بر درخت دنیا، ایگدراسیل، با نیزه مقدس، گانگینر، برای رسیدن به دانش خدایی مصلوب می کند. خود مار از زمان های قدیم با دانش ارتباط داشته است. حتی در انجیل ماتیو، عیسی به این اشاره می کند و می گوید: به دانایی مارها و معصومیت قمریان باش. (10:16)

در اولین کتاب ایناک راجع به ایناک صحبت می شود که بر روی دریای سرخ و به سوی باغ درستی می رود، جائیکه گفته شده درختان زیادی وجود دارد که در میان آنها درخت حکمت نیز هست و از میوه های آن می خورند و به دانش بزرگ دست می یابند.(32:4) اگر چه مار در رساله رومیان با شیطان شناخته می شود ولی این تفسیر جریان اصلی یهودیت نیست، که ادعا می کند شیطان شخصیتی بیشتر از تحت پیگرد بهشتی است و او قسمت و بخشی از برنامه خداوند است. مار در باغ به عنوان سمبل اغواگری شناخته شده است.

آیین یزیدی، که در ابتدا توسط کردها در مرکز عراق ایجاد گردید،شخصیتی شبیه به پرومیتوس به نام ملک طاووس، طاووسی هزار چشم با دانش کیهانی، را در آیینشان داخل نمودند. این فرقه توسط شیخ عدی ابن مصطفی متوفی به سال 1162 بعد از میلاد تاسیس گردید.و شدیداً تحت تاثیر سنت مرموز صوفی گری اسلامی قرار گرفت. در فصل پنجم کتاب اشراق که گمان می شود توسط خود ملک طاووس نوشته شده است، فرشته طاووس می گوید: از این رو، درست است که دانش من حقیقت فراوانی را از تمام انچه که هست، داراست زمانیکه برای فرزندان آدم آشکار گردد، توسط همگان قابل دیدن خواهد شد و عده زیادی به موجب آن خواهند ترسید. تمام شهرها و بیابان ها در حقیقت توسط من خلق شده اند، از پیش آغاز شده، و تماماً با قدرت من و نه قدرت خدایان دروغی، از این رو من آن کسی هستم که مردم با ستایش حقیقی خود می پرستند. نه خدایان دروغی کتاب های نادرست آنان، لیکن آنها برای شناختن من می آیند. طاووسی از برنز و طلا. بال گسترده بر فراز  معبد و کلیسا، خدایی که تحت الشعاع قرار نمی گیرد. و در ژرفای نهان حکمت من، این آگاهی وجود دارد که خدایی جز من نیست. فرشته مقرب بر فراز تمام میزبانها، ملک طاووس، با وجود دانستن این موضوع، چه کسی جرات انکار دارد؟ با دانستن این، چه کسی جرات قصور در پرستش را دارد؟

خوردن میوه دانش سبب وقوع همان خطایی گردید که باعث شد پاندورا جعبه پرومتئوس را باز کند: حس کنجکاوی. دو تنبیه برای زن بخاطر این کار در نظر گرفته شد: افزایش درد زایمان و فقدان برابری با مرد(3:16). زایمان بدون درد نین هورساگ در سرزمین فناناپذیر دیلمون سبب شد تا زمینه برای سقوط انسان همراه با درد زایمان فراهم گردد. در بیانی تکاملی، انسان ها بخاطر جمجمه توسعه یافته شان زمان بارداری طولانی تر و آسیب پذیری بیشتری در زایمان را نسبت به سایر میمون ها دارند. از این جهت، دانش انسان به قیمت درد زایمان  به دست آمده است. اگر چه کاملاً بعید به نظر می رسد که این افسانه خاطره ای به جای مانده از زمان های دور باشد.این امکان وجود دارد که این سوال از دیدن زایمان آسان سایر حیوانات ایجاد می شود و یا ممکن است مقایسه ای مابین نژادهای مختلف انسانهای باستانی باشد. در مهاجرت بنی اسرائیل از مصر به کنعان، قابله ای بخاطر اجازه دادن جهت زایمان پسران اسرائیلی اینگونه عذرخواهی نمود: زنان اسرائیلی مانند زنان مصری نیستند، آنها نیرومندند و قبل از رسیدن قابله می زایند.

https://i0.wp.com/urdbha.blu.livefilestore.com/y1pGB0AW5pBFuOkkeDiqloKDChzAd4GDSu7jiUyCJvCmWgFNMCvhy1I0sl6xd0zg-n7w3k15YMIwoAZeBa6zLumwalZSZhGjG5u/dilmun1.gif

با بررسی مجسمه های کوچک ونوس، تسلیم به جنس نر، با گذار از خدایی با سر ماده به خدایی با سر نر نشان داده شده است. به نظر می رسد که این جریان به هنگام آغاز تمدن در دره رودخانه های مصر، عراق، ایران و هند اتفاق افتاده است، و شکل ظاهری ازدواج یک الهه را با یک خدا نشان می دهد. بنابراین پسر آن دو می توانسته برای هر ایشان به عنوان قهرمان – شاه باشد مانند گیلگمش. این پس زمینه اسطوره ای در تورات دیده می شود:

زمانی که انسانها شروع به ازدیاد در زمین کردند و دخترهایشان به دنیا آمد، پسران الوهیم مشاهده کردند که این دختران بسیار زیبایند و با هر کدام که انتخاب نمودند، ازدواج کردند. سپس یهوه گفت: روح من برای همیشه با انسان ها ستیزه خواهد نمود، بخاطر اینکه آنها فناپذیرند. روزهای زندگی آنها 120 سال خواهد بود. نفیلیم در آن روزها بر روی زمین بودند- و نیز بعد از آن- زمانی که پسران الوهیم به سمت دختران انسان رفتند و از آنان دارای فرزند شدند. آنها قهرمانان قدیم، انسانهای مشهور بودند. تورات (4/1: 6)

این قطعه که در ادبیات ایناکی به تفسیر شرح داده شده است، بیان می کند که 200 پسر بهشتی به رهبری سامیازا، با دختران انسان ازدواج نمودند و پدران انسان های غول پیکر شدند. در نسخه های بازمانده یونانی ایناک، این غول ها در ادامه سبب بوجود آمدن نفیلیم شدند و او نیز الیود را بوجود آورد.(9/7) هر چند، جلوتر در کتاب می گوید که ارواح غول ها مانند ابرها خواهند بود و زمین را خراب می کنند، معادل یونانی برای کلمه ابرها، نفلاس است که ممکن است ترجمه نادرستی از نفیلیم بوده باشد، که اشاره به این دارد که غول ها و نفیلیم در اصل یکی هستند. این مطلب با نسخه های زیادی از انجیل مطابقت دارد که شامل نسخه شاه جیمز است که از ترجمه غول ها برای کلمه عبری استفاده می کند.

کتاب ایناک ادامه می دهد که عزازیل به انسانها آموخت که چگونه شمشیر، چاقو، سپر، زره سینه، آیینه، بازوبند، زیورآلات، وسایل آرایش، خط چشم، کار با سنگ و رنگها را بوجود آورند. بنابراین جهان دگرگون شد. بخاطر این: بی تقوایی افزایش یافت، فحشا چند برابر گردید، و آنها سرپیچی نموده و تمام راه هایشان را از بین بردند. آمارزاک به تمام ساحران و جداکنندگان بنیان ها آموزش داد. آرمرز راه حل ساحری، بارکایال مشاهده ستارگان، آکیبیل نشانه ها، تامیل ستاره شناسی و آساراول حرکت ماه را آموزش داد. و انسان ها، نابود شدند، کمک خواستند و صدایشان به بهشت رسید. 1 ایناک 9-2-8

در نقل قول تورات، یهوه واکنش خاصی به پسران الوهیم که با دختران انسان ازدواج کرده بودند، نشان داد. او اراده کرد تا انسانها برای همیشه زندگی نکنند و سال های عمرنژاد انسان را به 120 سال محدود نمود. این محدودیت توسط حامیان انجیل شکسته شد. (به ابراهیم اجازه داده شد تا بیشتر از 160 سال عمر کند) ولی یهوه در این تصمیم ثابت قدم ماند. در منابع یهودی این موسی است که تا نهایت مرز محدودیت زندگی نموده است، نه متوشالح، که دقیقاً در 120 سالگی وفات یافت، ولو اینکه چشمانش کم نور نشده بود و نیروی حیاتش از میان نرفته بود. این نکته نیز قابل توجه است، اگر چه احتمالاً فقط یک تصادف باشد. گفته شده است که گیلگمش 126 سال در لیست شاهان سومری حکومت کرده است و و او تنها دومین شاهی است که چنین عمر کوتاهی داشته است. قبل از او دوموزی چوپان در حدود 100 یا 110 سال حکومت کرده است و اگر او به عنوان انکیدو شناخته شود، به این نتیجه می رسیم که آن دو اولین شاهان فناپذیر بودند که بر روی زمین حکومت کردند که با مجموعه وقایع نگاری در تورات مطابقت می نماید. قبل از ایشان، لوگال باندای چوپان 1200 سال حکومت نمود، ده برابر آن دو.

می توان گیلگمش را با این قهرمانان قدیم شناخت همانطور که در کتاب غول ها از طومارهای دریای مرده دیده می شود. مثل دیگر کتاب های ایناکیان، این کتاب صدمه دیده مربوط به سقوط نژاد انسان است که توسط نژادی از غول ها که به نژاد انسان علوم ممنوعه را آموختند، ایجاد شده است. یکی از این غول ها گیلگمش است و دیگری هوبابین نام داشته، نامی که ممکن است از هیولای جنگل سرو، هومبابا، گرفته شده باشد. در این کتاب، غولی که به نظر می آید گیلگمش باشد، می گوید: من یک غول هستم، و با قدرت زیاد بازویم و قدرت زیاد … هر کسی فانی است، و من بر علیه آنها جنگیدم، ولی من … قادر به ایستادن در برابر آنها نیستم، برای مخالفانم … اقامت در بهشت، و آنها در مکان های مقدس ساکنند ونه … قویترند از من … از هیولای وحشی که آمده است و انسان وحشی که آنها مرا بدان می خوانند. مانند بیشتر ادبیات ایناکیان، خرابی به بار آمده از این دانش ممنوعه بود که سبب شد خداوند زمین را غرق نماید. اگر چه شرارت نژاد انسان بلا واسطه سبب این رخداد شده است. در متون اصلی تورات، ارتباط بین نفیلیم و سیل آنچنان پاک نشده است: نفیلیم در آن روزها بر روی زمین بودند – و البته بعد از آن – زمانیکه پسران الوهیم به سوی دختران انسان رفتند و از آنان بچه دار شدند. آنها قهرمانان قدیم، مردان مشهور بودند. یهوه مشاهده نمود که چگونه شرارت نژاد انسان بر روی زمین زیاد شده است، و انحراف افکار و قلوب انسان ها در آن زمان تماماً شرارت بود.یهوه از خلقت انسان بر روی زمین پشیمان شده بود و قلبش عمیقاً شکست. بنابراین یهوه گفت: من نژاد انسان را که بر روی زمین خلق نموده ام، خود از بین خواهم بردو با آن ها حیوانات، پرندگان و هر مخلوقی را که بر روی زمین حرکت می کند – بخاطر اینکه از خلق آنها پشیمانم. ولی نوح توجه و مرحمت را در چشمان یهوه مشاهده نمود- تورات 6-4-6

( پایان قسمت اول)

منبع : http://www.lost-history.com/eden.php

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم  حميد عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب.

Advertisements

دانلود كتاب افسانه گيلگمش

نویسنده: جرج اسمیت

ناشر: نشر اختران

نوع فایل: PDF

تعداد صفحات: 104

زبان: فارسی

حجم کتاب: 5.22 مگابایت

توضیحات:

کهن ترین حماسه بشری
ترجمه دکتر داوود منشی زاده

* در صورت دانلود نشدن کتاب، بر روی Download راست کلیک کرده و گزینه …Save Target As را انتخاب نمایید.

* اگر از مرورگر موزیلا (فایر فاکس) استفاده می کنید ، بر روی Download کلیک راست کرده و گزینه Save Link As را انتخاب نمایید.

منبع :

irpdf


نام کتاب:افسانه ی گیلگمش(کهن ترین حماسه بشری)

مترجم لوحه های میخی: جرج اسمیت

ترجمه به آلمانی          :گئورگ بورکهارت

ترجمه به فارسی        :دکتر داود منشی زاده

این داستانِ بسیار زیبا از کهن ترین داستان های بشر در مشرق زمین است.

داستان این پهلوان  کهنه است ، ولی هم چنان در خیال بشر جوان. داستانی از «زندگی» یا «سرنوشت مشترک آدمیان»  است.

بسیاری از نویسندگان دنیا براین باورند که:

«ادبیات کلیت بى نقص و تام و تمامى است که در آن هیچ چیز ناپدید نمى شود، هیچ چیز آفریده نمى شود، همه چیز دگرگون مى شود»

بنا بر این هرگز چیز نویی نوشته نمی شود نوشته ها و گفته ها تکرار می شوند.  بسیاری نویسندگان معاصر گیلگمش را قهرمان پسامدرن میدانند.

دانلود کتاب



نسخه­ای از منظومه­ی گیلگمش به شکل کتیبه­های گلی در کتابخانه­ی پادشاه آسوری، آسوربانیپال که حدود شش قرن پیش از میلاد در بین­النهرین حکومت می­کرد وجود داشت. بیش از دو هزار سال بود که کتیبه­های منطومه­ی گیلگمش مفقود شده بود. سرانجام باستان شناس انگلیسی به نام جرج اسمیت در سال 1872 این کتیبه­ها را یافت.
منظومه­ی گیلگمش مشتمل بر سه هزار و ششصد مصرع است که بر دوازده کتیبه­ی گلی نگاشته شده است. این منظومه به لحاظ ساخت دقیق، زبان شاعرانه، و از نظر سبک از شاهکارهای ادبیات حماسی جهان به شمار می­آید.
نقل از مداد

تاریخچه این افسانه

داوود منشى زاده

در سال 1854 در (قصر بلور) هاید پارک لندن، موزه‏یی دایر شد و در آن دو تالار و جلو خان عظیمی را از جلال وشکوه شرق قدیم (آشور )در معرض نمایش گذاشتند: تالار تشریفات و دربار شاهانه، گاوهای بال دار با سر انسان باکاشی‏های رنگی براق، گیلگمش (پهلوان پیروزمند، آن که از سختی‏ها شادتر می‏شود،) در حالی که شیری را می‏کشد،تصاویر شکار و جنگ، همه از بیست قرن پیش، از سلطنت آشور بانیپال.
این نمایشگاه را اوستن هنری لایار ترتیب داده بود، که در سال 1839 بی پول و تنها به همراهی مستخدمی خود را به‏موصل رسانیده بود. سه سال قبل از ترتیب نمایشگاه قصر بلور لندن، معاونت وزارت خارجه‏ی انگلیس را به او سپرده‏بودند.
لایار در آن وقت سی و چهار سال داشت. و در سن چهل و سه سالگی وزیر ساختمان‏های عمومی شد.
در مسافرت سال 1839 خود، لایار به محلی می‏رسد، که کنسوفون ان را لاریسا می‏نامد:
(جرم عظیم بدون شکلی، که با گیاه پوشیده و در هیچ جایی آثار دست انسانی را نشان نمی‏دهد. مگر آن جاها، که باران‏زمستانی دره هایی بریده و شسته و بدین ترتیب محتویات آن را آشکار کرده. )
(در میان عرب‏ها این افسانه شایع بود، که در این ویرانه‏ها اشکال عجیب و غریبی از سنگ سیاه وجود دارد.)
تپه ی نمرود از حیث عظمت و نام، نظر او را بیش از هر جای دیگری جلب کرد. چه نام نمرود در تورات وجود داشت:
(و پسران حام کوش و مصرایم و فوط و کنعان و پسران کوش… و کوش نمرود را آورد او به جبار شدن در جهان شروع‏کرد وی در حضور خداوند صیادی جبار بود از این جهت می‏گویند مثل نمرود صیاد جبار در حضور خداوند و ابتدای‏مملکت وی بابل بود و ارک و اکدوکلنه در زمین شنعار از آن زمین آشور بیرون رفت و نینوی و رحوب عیر و کالح را بنانهاد و ریسن در میان نینوی و کالح و آن شهری بزرگ بود.)
چندین سال بعد لایار توانست دوباره به این محل بیاید و به کاوش بپردازد.
پاییز سال 1849 لایار در ساحل مقابل موصل در کویونجیک بزرگترین قصر نینوا را پیدا کرد. نینوا دوره‏ی جلال وعظیمت خود را در سلطنت آشور بانیپال دید. تا آن زمان شهر کوچکی بود، که به نام الهه ی (نین )ساخته شده بود. وپس از آشور بانیپال در زمان سلطنت پسر او سین – شار – ایشکون بود که هوخشتره (کواکارس )پادشاه ماد این متروپل‏دنیای قدیم را به تل خاکی تبدیل کرد. نام نینوا در خاطره‏ی بشریت با خونریزی‏ها، ظلم‏ها، وحشت‏ها و غارت‏ها توأم‏مانده است: بی رحمی سربازان غارتگر آشوری حد و حصر نداشت.
در دو تالاری که بعدها لایار کشف کرد، به کتابخانه‏یی بر خورد. کتابخانه‏ای مرکب از سی هزار کتاب بر الواح گلی، این‏کتابخانه الواحی کشف شدند، که از نظر ادبی ارزش فوق العاده‏یی داشتند. نخستین حماسه‏ی بزرگ تاریخ، افسانه ی‏گیلگمش (پهلوان جلیل وحشتناک )- که دو سوم او خداست و یک سوم او آدمی – در این جا به دست آمد.
الواح جدید را مرد دیگری بنام هرمز در سام به دست آورد، که از کلدانیان موصل بود و بعد از آن که لایار کاریر سیاسی‏خود را شروع کرد، جانشین او در حفریات نینوا گردید.
قرائت این الواح به وسیله‏ی جرج اسمیت صورت گرفت، داستان گیلگمش و رفیق بیابانی او، انکیدو را دنبال کرد.ناخوشی و مرگ انکیدو را خواند، ترس گیلگمش از مرگ را دید و این که گیلگمش چگونه به دنبال (زندگی )می‏شتابد،تا به آن جا می‏رسد که گیلگمش نزد اوت ناپیشتیم می‏رود. در این جا داستان قطع می‏شود. بایست با کاوش‏های‏جدیدی بقیه‏ی الواح گلی را یافت. روزنامه‏ی دیلی تلگراف برای کسی، که بقیه‏ی الواح گیلگمش را پیدا کند، هزار(گینه )جایزه تعیین کرد.
اسمیت به کویونجیک مسافرت کرد و حقیقتا در تصادف اعجازآمیزی بقیه‏ی الواح را به دست آورد. 384 قطعه‏ی‏دیگر با خود به انگلستان برد، که شامل داستان اوت ناپیشتیم دور (نوح پیغمبر) و شرح طوفان بزرگ بود.
این کهنه‏ترین حماسه‏ی بشری را به فارسی برگرداندم، چه قدرت خام طبیعی، نیروی عظیم زندگی، انسان به صورت‏عنصر از آن نمودار و هویداست. آثار جدایی انسان از عالم کل کم‏تر در آن دیده می‏شود. انسان منتزع از طبیعت حق‏زندگی را از خود سلب می‏کند. کوشش‏های قرن بیستم شاید، قسمت بزرگی در این راه بوده، که زمینه‏ی طبیعی‏زندگی‏یی، که از زیر پای انسان کشیده شده بود، دوباره به جای خود برگردد.
سعی کردم، مطلب و قالب باهم تطبیق کنند. تا چه حد موفق شده‏ام؟ داوری آن با خواننده عزیز است.

تهران تیر ماه 1333
دکتر د.منشی زاده

****************

در باره ی ترجمه های مختلف :
http://news.gooya.eu/culture/archives/011392.php

در ایران ن اولین برگردان گیل گمش متعلق است به دکتر داوود منشى زاده که توسط انتشارات فرهنگ سومکا در سال ۱۳۳۳ چاپ شد. احمد شاملو براساس همین ترجمه، متنى به فارسى روز، سلیس و روان، تسلسل وار و جدا از ترجمه خط به خط در شماره ۱۶ کتاب هفته (اول بهمن ماه ۱۳۴۰) به چاپ رسانید. پهلوان نامه گیل گمش هم برگردان و تألیف دکتر حسن صفوى در سال ۱۳۵۶ در انتشارات امیرکبیر به چاپ رسید که این کتاب داراى مقدمه بسیار ارزشمند و محکمى است که شاملو هم در مقدمه چاپ جدید کتاب از آن بهره جسته.

از دیگر برگردان هاى آن یکى توسط دکتر مهدى مقصودى در نشر گل آفتاب مشهد در سال ۱۳۷۸و دیگرى گیل گمش حماسه بشرى نوشته زهرا چاره دار منتشر شده توسط نشر جهاد دانشگاهى هنر در سال ۱۳۷۴ را مى توان نام برد. دو کتاب ارزشمند پژوهش در مرگ و ناگزیرى مرگ گیل گمش نوشته «یانیک بلان» و پژوهشى در اسطوره گیل گمش و افسانه اسکندر نوشته دکتر جلال ستارى از نشر مرکز هم جزء آثار ارزشمند پژوهشى و تحقیقى در مورد این حماسه است.

و اما ترجمه احمد شاملو، این کتاب داراى دو روایت مستقل از هم از حماسه گیل گمش است. روایت اول برگردان کامل از نسخه نینوا و روایت دوم همان برگردان سلیس و روان شاملو که قبل ترها در کتاب هفته به چاپ رسیده بود، است. ترجمه شاملو در شعر ملل دیگر براى تمامى اهالى ادبیات مشخص و مبرهن است. ترجمه هاى درخشانى از آثار شاعرانى بزرگ چون لورکا، پره ور، پاز، بیگل، هیوز و… از آنجا که ساختار نگارشى در این حماسه همچون شعر داراى بندهاى کوچک و متوالى است، شاملو آن را همچون ترجمه هاى شعرى، دقیق، سلیس، و روان به فارسى برگردانده.

**************************************

به نظر می رسد که حماسه آفرینش، به خلاف حماسه گیلگمش، خارج از بین النهرین تقریباً ناشناخته بوده است. کتیبه های آن در سلطان تپه، نینوا، کیش و بابل پیدا شده، اما فرق اندکی با یکدیگر دارند.[۱] در روایت سومری دومین اسطورﮤ پایه ای، یعنی اسطورﮤ آفرینش، کارهای آفرینش به وسیله خدایان مختلفی انجام می گیرد، که از این میان انلیل و انکی دو چهرﮤ اصلی در کار آفرینش هستند. اما در بابل، اسطورﮤ آفرینش است که اهمیت اساسی پیدا می کند، زیرا با جشن بزرگ سال نو بابلی یعنی اکیتو[۲] همراه گشت و به صورت دعا و نیایش همگانی در شعر یا سرودی به نام “انوما الیش ” تجسم یافت. علت این نامگذاری این است که شعر یا سرود نام برده با واژه های انوما الیش به معنی “به زمانی که در آن بالا”[۳] آغاز می شود. در شکل کنونی اسطوره، خدای بابلی مردوک نقش اساسی را بازی می کند. این مردوک است که تیامات[۴] را شکست می دهد، الواح سرنوشت را به دست می آورد … هفت لوحی که حاوی این اسطوره اند در جریان حفاریهایی که بریتانیاییها در نینوا کردند، کشف شده اند و بخشهایی از آنها در سال ۱۸۷۶ به وسیله جرج اسمیت ترجمه و منتشر شده است.[۵]

خلاصه این اسطوره در روایت بابلی آن بدین شرح است:

این حماسه از روزگاری بسیار کهن آغاز می شود،

هنگامی که آسمان های بالای سرمان هنوز نامی نداشتند

و زمین زیر پایمان هم هنوز نامی نداشت،…

و فقط دو خدا وجود دارد، آپسو که نماینده ی آب های ازلی زیرزمین است و تیه مت که مظهر دریاست( اقیانوس آب شور)[۶]. چهره شخصیت یافتۀ دریا بود و به گونه ای عنصری زنانه نمایانده می شد که جهان را زاد.[۷]از پیوند این دو، خدایان در وجود آمدند. از آمیزش این آبها نخست مومو[۸](آشوب امواج)، سپس زوجی ماراژدهاوش: لحم[۹] و لحامو[۱۰] پدید آمدند که به نوبه خویش انشار[۱۱](اصل نرینگی)، جهان آسمانی و کیشار[۱۲] (اصل مادینگی)،جهان زمینی، را زادند. ایزدان بزرگ از همین انشار و کیشار پدید آمدند که عبارت بودند از: آنو[۱۳](یعنی آسمان)، ائا (یعنی زمین- و آب – خدا)، و ایزدان دیگرکه شامل ایگیگی ها[۱۴]ی مسکون در آسمان، و آنوناکی ها [۱۵] ی پراکنده بر روی زمین و جهان زیرین بودند.[۱۶]

ائا (مرد – خدا) آنگاه مردوک که قهرمان اسطوره در شکل بابلی آن است را در وجود می آورد. اما پیش از تولد مردوک به شرح نخستین مناقشه میان خدایان اولیه و خدایانی که در وجودند برمی خوریم. تیامات و آپسو از سر و صدای خدایان جوانتر آشفته می شوند، و با مومّو وزیر آپسو برای نابودی آنان به مشاوره می نشیند. تیامات مایل به نابودی فرزندان خود نیست، اما آپسو و مومّو نقشه ای طرح می کنند، نیت آنان برخدایان دیگر آشکار می گردد و هراسان می شوند. اما ائا که همه آگاه است برای مقابله با این دسیسه نقشه ای می چیند، وی آپسو را با افسون به خواب کرده، او را به قتل می رساند، مومّو را در بند می کند و از بینی او طناب می گذراند. آنگاه ائا حجرۀ مقدس خویش را بنا می کند و آن را آپسو می نامد، و در آرامش عمیقی به استراحت می پردازد. در این حجره تولد مردوک صورت می گیرد، و به دنبال ان شرحی از زیبایی و نیروی عظیم او می آید. لوح نخستین با شرح آمادگی برای مناقشه تازه ای مان خدایان نخستین و خدایان جوانتر به پایان می رسد. فرزندان دیگر تیامات، او را به خاطر خاموش ماندنش به هنگام نابودی آپسو سرزنش می کنند و موفق می شوند او را برانگیزانند تا برای نابودی آنو و همدستانش اقداماتی بنماید. زن- خدای تیامات کینگو اولین فرزند خود را رهبر حمله قرار می دهد، او را مسلح می کند، و الواح سرنوشت را در اختیار او می گذارد. تیامات آنگاه گروهی هیولا در وجود می آورد، همچون کژدم- مرد Scorpion-man اسب- مرد Centaur که نقش آنها را بر مهرها و سنگهای مرزنمای بابلی می بینیم. تیامات، کینگو را در رأس این گروه قرار می دهد تا انتقام آپسو را بگیرد.[۱۷]

لوح دوم به شرح عکس العمل مجمع خدایان پس از دریافت خبر حمله قریب الوقوع می پردازد. انشار مشوش می شود. وی نخست پیروزی پیشین ائا را بر آپسو به او یادآوری می کند و به او پیشنهاد می کند با همان شیوه با تیامات برخورد نماید، اما ائا یا از رفتن سر باز می زند و یا ناموفق می ماند، در اینجا متن قطع می شود و مشخص نیست بر ائا چه می گذرد. از سوی مجمع خدایان به آنو اختیار داده می شود تا به نزد تیامات، او را از تصمیم خویش منصرف نماید، و او نیز ناموفق باز می گردد. آنگاه انشار در مجمع خدایان پیشنهاد می کند که این وظیفه را باید بر عهده پهلوان نیرومند مردوک گذاشت. ائا پدر مردوک به او پند می دهد که آن وظیفه را بپذیرد، و مردوک با این شرط می پذیرد که در مجمع خدایان به او قدرت کامل و مساوی داده شود، و کلام او تعیین کننده بی تغییر سرنوشت باشد. لوح دوم در اینجا پایان می یابد.[۱۸]

لوح سوم پس از بیان مختصری از رئوس تصمیم خدایان، با یک جشن به پایان می رسد.

لوح چهارم با برتخت نشستن مردوک به عنوان پادشاه و در اختیار گرفتن نشان سلطنتی آغاز می شود. مردوک، تیامات را به نبردی تن به تن می خواند و تور خود را برای گرفتنش می اندازد. دیوانی که یاوران تیامات هستند در تور مردوک گرفتار می آیند و دربند می شوند. آنگاه مردوک الواح سرنوشت را از کینگو می گیرد و آن ها را بر سینه خویش می بندد، و با این کار در میان خدایان صاحب قدرت عالیه می شود. اقدام بعدی مردوک دوپاره کردن بدن تیامات است. مردوک نیمی از بدن تیامات را در بالا به عنوان آسمان قرار می دهد و آن را با ستونهایی ثابت نگاه می دارد، نگاهبانانی را نیز مأمور میکند تا نگذارند آبهای تیامات بگریزند. آنگاه مردوک، اشاررا[۱۹] ماوای خدایان بزرگ را بنا می کند. الگوی او همان ماوای آپسو، شناخته ائا است و سبب می شود آنو و انلیل و ائا مکان خود را در آن اشغال نمایند. لوح چهارم در اینجا به پایان می رسد. [۲۰]

لوح پنجم رساله ای نجومی است که جایگاه ستارگان، درازای سال ها، تقسیمات و نشانه های منطقه البروج و زایش ماه، زیورو آرایه ی شبانگاه را شرح می دهد.همه این تقسیمات و کارها را مردوک انجام داده بود. این لوح ناقص ترین قسمت شعر است به دلیل اینکه بسیار آسیب دیده است.[۲۱]همانطور که بیان شد در این لوح مردوک به عنوان برقرار کنندۀ گردش سال و ترتیب ماهها بوسیله تغییرات ماه نمایاده می شود. همچنین مردوک سه “راه” آسمانی را برقرار می کند، راه انلیل در آسمانهای شمالی، راه آنو در سمت الراس[۲۲] و راه ائا در جنوب. سیاره مشتری را به مسولیت انتظام آسمانی برمی گمارد.[۲۳]

لوح ششم به شرح آفرینش انسان می پردازد. مردوک نیت خود را برای آفرینش انسان به منظور خدمتگذاری خدایان اعلام می دارد. با راهنمایی ائا تصمیم گرفته می شود که سردسته شورشیان یعنی کینگو بمیرد تا از خون او نوع انسان سرشته بشود. از این رو، کینگو به قتل می رسد، و از خون او انسان برای خدمت به خدایان آفریده می شود تا آنان را آزاد نماید، بعبارت دیگر، تا وظیفه های جسمانی مربوط به آیین معبد را انجام دهد و خوراک خدایان را فراهم آورد. آنگاه خدایان معبد مردوک یعنی همان معبد بزرگ اساگیلا[۲۴] که دارای زیگورات است و در بابل قرار دارد را می آفرینند.[۲۵] این لوح با ذکر اسامی مختلف مردوک به پایان می رسد. ظاهراً به نظر می آید که این لوح، آخرین لوح شعر بوده است. اما در نسخه ای که بدست ما رسیده است لوح دیگری هم آمده است که یکسر به شمارش و اسامی پنجاه گانة مردوک اختصاص دارد.[۲۶] مردوک پس از آنکه بدین گونه آسمان و زمین را ساخت، به خمیر کردن زمین با خون خود پرداخت تا بنی آدم را برای خدمت خدایان بسازد. روایتهای بابلی، در جزئیات آفرینش انسان، با یکدیگر اختلاف دارد، ولی همه در این مطلب یک کلامند که خدا انسان را از تکه ای گل رس ساخت.[۲۷]


. هادی،سهراب، شناخت اسطوره های ملل، نشر تندیس، چاپ اول، ص ۲۳۵ [۱]

[۲] . Akitu

[3] . When on high

[4] . Tiamat

. هنری هوک،ساموئل، اساطیر خاورمیانه، مترجمان: علی اصغر بهرامی،فرنگیس مزداپور، ص ۵۴ [۵]

. شناخت اسطوره های ملل، ص ۲۳۵ [۶]

. ژیران، ف، لاکوئه، ک، دلاپورت، ل، فرهنگ اساطیر آشور و بابل، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، چاپ اول ، ص ۵۹ [۷]

[۸] . Mummu

[9] . Lakhmu

[10] . Lakhamu

[11] .Anshar

[12] . Kishar

[13] . Anu

[14] . Igigi(ایزدان آسمانی)

[۱۵] . Anunnakie (ایزدان مناطق پست)

. فرهنگ اساطیر آشور و بابل، ص ۵۹ [۱۶]

۶۲٫ اساطیر خاورمیانه، صص ۵۶ و ۵۷

۶۳٫ همان ص ۵۷

[۱۹] . Esharra

65 . اساطیر خاورمیانه، ص ۵۸

۶۶٫گریمال،پیر،اسطوره های خاورمیانه، ترجمه مجتبی عبدالله نژاد، ص ۴۳

[۲۲] . Zenith

. اساطیر خاورمیانه، ص ۵۹ [۲۳]

[۲۴] .Esagila

. اساطیر خاورمیانه، ص ۵۹ [۲۵]

. اسطوره های خاورمیانه، ص ۴۵ [۲۶]

. تاریخ تمدن، ص ۲۸۰ [۲۷]

لوح یازدهم گ‍یل‍گمش، یکی از کهن ترین داستانهای اسطوره ای جهان، در موزه ی بریتانیا

این لوح متعلق به کتابخانه ی قصر آشوربنیپال در شهر نینوا بوده. او در قصر خود مجموعه ای از لوح ها شامل داستانها و اطلاعات علمی را گردآورده بود. لوح بالا مربوط به داستان گیلگمش فرمانروای افسانه ای اوروک است. داستان گیلگمش طولانی ترین اثر ادبی زبان اکده ای (زبان مردم بابل و آشور) است. که شرح تلاش ِ او در جستجوی جاودانگی است.

گیلگمش آفرینشی نیمه انسانی دارد یعنی دوسوم خدا و یک سوم انسان است. او در ابتدای کار پادشاهی ستمکار و شهوتران است. پس از شکایت مردم به خدا، خدا انکیدو را که موجودی تماما انسان است می آفریند. این دو پس از جنگی اولیه به تدریج با یکدیگر دوست و  به دو موجود جدایی ناپذیر تبدیل می شوند. گیلگمش در کنار انکیدو خویی آرام می یابد و با یکدیگر  به جنگ موجودات  هراس انگیز متفاوتی می روند. پس از مدتی انکیدو که در اثر نفرینی بیمار شده می میرد و گیلگمش در اندوه او روزگار می سپرد. او که در اندوه از دست دادن همزاد خود غرق است، به جستجوی بی مرگی می رود و سفرهای بسیاری می کند.

این لوح که لوح یازدهم این داستان است شرح دیدار گیلگمش و اوتناپیشنیم است.

اوتناپیشنیم از سوی خدایان از پدیدار شدن سیلی خبردار می شود. او قایقی می سازد و هر آنچه می تواند را در قایق قرار می دهد و از سیل نجات می یابد در حالیکه نوع انسان از میان می رود. پس از فروکش کردن سیل ابتدا کبوتر و چلچله ای را از قایق رها می کند تا به جستجوی خشکی بپردازند ولی آنها بدون یافتن نشانه ای، بازمی گردند. او سپس کلاغی را به جستجو می فرستد و او باز نمی گردد که به معنای یافتن خشکی است.

عناوین دوازده لوح را می توانید در اینجا ببینید.

منبع: وبسایت موزه ی بریتانیا ، ویکیپدیا

http://raeeka.wordpress.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: