بایگانی دسته‌ها: اثر انگشت خدایان

اثر انگشت خدایان – بخش اول، معرفی: معمای نقشه ها – قسمت 2

رودخانه های قاره جنوبگان

طی تعطیلات کریسمس سال 1960 چالرز هاپگود در بین مرجعهای کتابخانه کنگره ایالات متحده آمریکا در واشنگتن به دنبال کلید واژه قطب جنوب می گشت. وی برای چند هفته متوالی به کار خود مشغول بود و در بین صدها نسخه از نقشه های قدیمی گم شده بود.

{هاپگود گزارش می دهد} من موارد گوناگونی را در اینجا یافتم که اصلاً توقعش را نداشتم، از جمله نقشه هایی که قاره جنوبگان را به تصویر می کشیدند. سپس روزی من یک صفحه را ورق زدم و ناگهان در جای خود خشکم زد. لحظه ای که چشم من به نیم کره جنوبی در نقشه ای از جهان که توسط ارونتئوس فینایئوس (Oronteus Finaeus) در سال 1531 ترسیم شده بود افتاد، فوراً یقین کردم که من نقشه ای به واقع اصیل از قطب جنوب حقیقی یافته ام.

شکل کلی قاره به نحو شگفت آوری همانند نقشه های مدرن از قطب جنوب بود. مکان دقیق قطب جنوب، نزدیک به مرکز قاره، به نظر صحیح می رسید. رشته کوههای به تصویر در آمده در نقشه ارونتئوس که سواحل قاره را احاطه کرده اند با یافته های اخیر ما از شکل رشته کوههای آن ناحیه مشابهت فراوانی داشت. همچنین بدیهی بود که این نقشه از تصور یک فرد بی پروا نشات نگرفته است. رشته کوهها از یکدیگر جدا شده ، برخی بصورت کوههای حاشیه ساحل وبرخی دیگر در دل قاره ترسیم شده بودند. از اغلب آن کوهها رودخانه هایی به سمت دریا جاری بود، جریان آبی که در تمامی موارد به شکل زه کشی طبیعی جلوه می نمود. این مهم نشان می دهد که در زمان ترسیم نقشه اصلی نواحی ساحلی قطب جنوب خالی از یخ بوده است. اما نواحی داخلی قاره بدون کوه و رودخانه ترسیم شده است که بر احتمال اینکه آن نواحی در آنزمان زیر پوشش یخ بوده اند تاکید می نماید.

 تحقیقات دقیق تری که از سوی پروفسور هاپگود و دکتر ریچارد استراچان از انستیتوی تکنولوژی ماساچوست بر روی نقشه ارونتئوس فینایئوس صورت پذیرفت موارد زیر را آشکار نمود:

1-      این نقشه از روی چندین نسخه ی قدیمی تر ترجمه و کپی برداری شده است و آن نقشه های مرجع نیز در نوع خود گوناگون بوده اند.

2-      این نقشه در واقع مناطق ساحلی قطب جنوب را در وضعیت یخ نزده به تصویر می کشد که شامل سرزمین های کویین ماود، سرزمین اندربی، سرزمین ویلکس، سرزمین ویکتوریا (ساحل شرقی دریای راس) و سرزمینهای ماری برد می شود.

3-      همانند نقشه پیری رییس، فرم عمومی اراضی ترسیم شده و  شاخصه های فیزیکی قابل مشاهده بر روی نقشه، با نقشه های بدست آمده از لرزه نگاری که از نواحی زیر پوشش یخ قطب جنوب تهیه شده اند هماهنگی و شباهت دارند.

هاپگود می افزاید، به نظر می رسد نقشه ارونتئوس فینایئوس » موضوع حیرت آوری را مستند می کند که قطب جنوب در زمانهایی که بخشی یا تمامی آن بیرون از یخ بوده است برای اسکان مردم کهن انتخاب شده بود. لازم به ذکر نیست که این دوران به سالهایی بسیار دور باز می گردد… {در واقع} نقشه ارونتئوس فینایئوس تمدنی که رسم کننده اصلی این نقشه بوده اند را معاصر دورانی دانسته است که عصر یخبندان در نیم کره شمالی زمین به انتها رسیده بود.»

     

نقشه ارونتئوس فینایئوس، سواحل قطب جنوب را خالی از یخ نشان می دهد در حالیکه کوهها و رودخانه های جاری را به تصویر کشیده است.

 

دریای راس

گواه دیگری که برای تایید این نگاه از نقشه ارونتئوس بدست می آید وضعیت ترسیم شده دریای راس می باشد. درجاییکه امروزه یخچالهای بزرگی مانند بیردمور و اسکات خود را تا دریا پیش رانده اند، نقشه سال 1531 مداخل رودخانه ها، خلیجهای کوچک ولی متعدد و نشانه هایی از رودخانه های جاری را به تصویر کشیده است. اشارات اشتباه ناپذیر این شاخصه ها اینست که در هنگام رسم نقشه اصلی ای که ارونتئوس از آن کپی برداری کرده است، دریای راس و سواحلش کاملاً عاری از یخ بوده اند: «در ضمن حتماً در آنجا نواحی داخلی ای (دور از ساحل) وجود داشته است که خالی از یخ بوده و جریان رودخانه ها از آنجا سرچشمه می گرفته است. امروزه تمامی این نواحی ساحلی و نواحی داخلی قاره با پوششی از یخ به ضخامت یک مایل احاطه شده اند، در حالیکه در خود دریای راس قطعه یخی وجود دارد که هزاران متر ضخامت دارد.»

شواهد بدست آمده از نقشه دریای راس این نظریه را تقویت می نماید که قاره جنوبگان می بایست توسط تمدنی به نقشه در آمده باشد که در زمان خالی از یخ بودن قطب جنوب در سالهای قبل از 6000 سال پیش می زیسته اند. این حقیقت زمانی بیرون زد که در سال 1949 یکی از تیمهای اکتشاف قطب جنوب با نام «برد» جهت نمونه برداری از رسوبات کف دریای راس اقدام به فرو بردن لوله هایی به عمق این دریا نمود. نمونه ی رسوبات کف دریا به وضوح لایه های گوناگونی را نشان می داد که دلالت می نمود این ناحیه در دوران مختلف تاریخ تحت تاثیر شرایط اقلیمی متفاوتی قرار داشته است: » دریای یخچالی ضخیم»، «دریای یخچالی وسطی»، «دریای یخچالی عالی» و به همین ترتیب الی آخر. اما، اکتشاف بسیار حیرت آور این بود که «برخی از لایه های برداشت شده از کف دریای راس دانه های شن و ماسه ای را نشان می دادند که به خوبی طبقه بندی شده و نشانه ی دقیقی بودند از وجود رودخانه های جاری ای که این ماسه ها را از زمین های خالی از یخ به سوی دریا حمل کرده بودند…».

با استفاده از تکنیک تعیین عمر یونیوم (که از سه عنصر رادیواکتیو موجود در آب دریا برای تعیین عمر بهره می برد) که توسط دکتر اوری (Dr. Urry) انجام پذیرفت، محققین انستیتو کارنگی در واشنگتن توانستند تشخیص دهند که بدون شک رودخانه های بزرگی که این دانه های شن و ماسه را حمل کرده اند در واقع تا 6000 سال پیش در جریان بوده اند، همانگونه که نقشه ارونتئوس فینایئوس نشان می دهد. دقیقاً پس از این تاریخ است که شواهدی از رسوبات یخی در دریای راس به چشم می آید و نمونه های بدست آمده از این رسوبات دلالت می کنند که این ناحیه تا قبل از آن به مدت طولانی گرمتر بوده است.

مرکاتور و باوچه

بنابراین نقشه های پیری رییس و ارونتئوس فینایئوس نگاه اجمالی از قطب جنوب را بدست می دهند که توسط نقشه برداران معاصر ما قابل مشاهده نیستند. البته این دو نقشه به تنهایی نمی توانند شواهدی از اثر انگشت تمدنی گمشده را در حد کمال در اختیار ما قرار دهند. اما آیا نقشه سوم، چهارم یا ششمی وجود دارد که تاکنون مورد بی توجهی قرار گرفته باشد؟

     

نقشه مرکاتور، کوهها و رودخانه های قطب جنوب را زیر پوشش یخ نشان می دهد

آیا این کاری صحیح و منطقی است که به انکار تاثیرات تاریخی برخی از نقشه های قرن شانزدهم که توسط نقشه بردار مشهور جرارد کرمر که با نام مستعار مرکاتور (Mercator) شناخته می شود، ادامه دهیم؟ او به خوبی در خاطره ها جا دارد چراکه سیستم تصویری وی در ترسیم نقشه ها هنوز هم در بسیاری از نقشه های امروزی مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین او شخصیتی راز آلود بود (که در سال 1563 سفری بدون توضیح به اهرام بزرگ مصر انجام داد) که از او بعنوان «فردی خستگی ناپذیر در مسیر تحقیق و آموختن برای مدت طولانی» یاد می شد. مرکاتور طی سالهای عمر خود ساعیانه به جمع آوری تعداد بی شماری از نقشه های مرجع قدیمی از دل کتابخانه های گوناگون پرداخت.

مرکاتور بصورت شاخصی، نقشه ی ارونتئوس فینایئوس را در اطلس سال 1569 خود گنجانده بود و همچنین بارها قطب جنوب را در نقشه هایش ترسیم نموده بود. قسمتهای قابل تشخیص از نواحی تا آنزمان کشف نشده ی قطب جنوب که روی این نقشه ها به تصویر در آمده شامل تنگه های دارت و هرلاچر در سرزمین ماری برد، دریای آموندسن، جزیره تورستون در سرزمین اِلسوُرت، جزیره فلچر در دریای بلینگهاوسن، جزیره الکساندر اول، شبه جزیره پالمر، دریای ودل، تنگه نروژیا، رشته کوه رگولا در سرزمین کویین ماود (به شکل جزیره)، کوههای موهلیگ-هافمن (به شکل جزیره)، سواحل پرنس هارالد، یخچال شیراسه در آستانه سواحل هارالد، جزیره پادا در خلیج لوتزو-هُلم و ساحل پرنس اولاف در سرزمین اندربی بوده است. هاپگود مشاهده کرد که «در برخی موارد این شاخصه های نقشه ی مرکاتور از نمونه های مشابه در نقشه ارونتئوس فینایئوس قابل فهم و دقیق تر است»، «و بصورت کلی این امر واضح است که مرکاتور نقشه های مرجعی را در اختیار داشته که فینایئوس از دسترسی به آنها محروم بوده است.»

و نه فقط مرکاتور…

فیلیپ باوچه (Philip Bauche) جغرافی دان قرن هجدهم فرانسه نیز سالها قبل از اکتشاف قاره جنوبگان، آنرا در نقشه های خود ترسیم می نمود. اما شاخصه فوق العاده ی این نقشه اینست که خود بر مبنای نقشه مرجعی ترسیم شده است که آن نقشه هزاران سال از نقشه های مرجع مرکاتور و فینایئوس قدیمی تر بوده اند. آنچه که باوچه در نقشه اش ترسیم نموده نمایی از بالا از قاره قطب جنوب است در زمانی که این قاره کاملاً خالی از یخ بوده است. نقشه وی نمای توپوگرافیک کاملی از تمامی قاره ارائه می دهد، که خود ما تا سال 1958 به درستی از شکل آن بی اطلاع بودیم. طی سال 1958 که سال جهانی ژئوفیزیک نام گرفت، اقدامات گسترده ای برای نقشه برداری لرزه ای در قاره جنوبگان صورت پذیرفت.

آن نقشه برداریهای سال 1958 اطلاعاتی را تایید کرد که باوچه در سال 1737 در نقشه اش از قطب جنوب مطرح نموده بود. محقق و جغرافی دان فرانسوی نقشه ای را بر اساس منابع بسیار کهنی که امروز ناپدید شده اند ترسیم کرده بود و در آن قاره قطب جنوب به شکل دو سرزمین بزرگ به تصویر در آمده که رودخانه ای عظیم از وسط آندو می گذشته است و این نواحی را به دو بخش شرق و غربی تقسیم می کرده. امروزه این خط فرضی را که قاره جنوبگان را به دو نیمه ی شرقی و غربی تقسیم می کند را کوههای ترانس آنتراکتیک می نامیم.

چنانچه قاره قطب جنوب زمانی خالی از یخ بوده ، حتماً چنین رودخانه ی بزرگی دریاهای راس، ودل و بلینگهاوسن را به یکدیگر پیوند می داده است. همانطور که نقشه برداری لرزه ای در سال 1958 نشان داد، این قاره (که در نقشه های مدرن به شکل یک سرزمین یکپارچه به تصویر در می آید) مشتمل است بر مجمع الجزایری که از جزیره های بزرگ تشکیل شده و ما بینشان با یخچالی به ضخامت یک مایل پر شده است. این جزایر از سطح دریا بالاتر می باشند.

دوره تاریخی نقشه کشان          

آنگونه که مشاهده کردیم، بسیاری از زمین شناسان آکادمیک معتقند که آخرین زمانی که رودخانه های جاری در دل گودالهای یخزده ی قطب جنوب در حرکت بودند به میلیونها سال پیش باز می گردد. گرچه از نقطه نظر محققین، این همانقدر مقبول است که بپذیریم در آن سالهای بس بعید هیچ انسانی به وجود نیامده بوده است حال آنکه انسان در آن دوران بتواند به نقشه برداری دقیق از سرزمینهای قطب جنوب بپردازد، خود امری کاملاً محال است. اما مشکل از جایی بیرون می زند که شواهد موجود در نقشه ی باوچه و نقشه 1958 دلالت بر این واقعیت دارند که سرزمینهای قطب جنوب در زمان خالی از یخ بودن به نقشه درآمده اند. این موضوع محققین را با دو گزاره متضاد هم مواجه می کند.

  

نقشه فیلیپ باوچه

 

کدام گزاره درست است؟

چنانچه گفته ی محققین آکادمیک را بپذیریم که قطب جنوب از میلیونها سال پیش تا کنون همواره زیر پوشش یخچالی بوده است آنگاه می بایست به اکتشافات بزرگانی همچون داروین و شواهدی که بر تکامل بشر ارائه داده اند شک نمود. اما این باور نکردنی است که داروین اشتباه کرده باشد: فسیلهای بدست آمده به وضوح نشان می دهند که میلیونها سال پیش فقط گونه های رشد نیافته ای از نیاکان انسان امروزی بر پهنه زمین حضور داشته اند، گونه های انسان نما با ابروهای پایین که در زمینه امور هوشمندانه ای مانند نقشه کشی کاملاً ناتوان بوده اند.

بنابراین آیا ما مجبوریم که توجیه کنیم موجودات فضایی در سفینه های در حال گردش خود به دور کره زمین اقدام به ترسیم این نقشه ها از قطب جنوب در زمانی که خالی از یخ بوده کرده اند؟ یا آنکه می توان بر نظریه هاپگود تاکید نمود که معتقد بود جابجایی پوسته زمین این امکان را به قاره جنوبگان داده بود که طی سالهای 13000 قبل از میلاد در وضعیت بدون یخ بسر برد، همانطور که باوچه در نقشه اش به تصویر کشیده است؟

 

یک نقشه جهان مربوط به قرن نوزدهم روسیه که در آن جای قاره جنوبگان خالی است، این امر نشان می دهد که این قاره برای رسامان این نقشه کاملاً ناشناخته بوده است.

 

آیا این امکان وجود دارد که تمدنی بشری در 15000 سال پیش به وجود آمده باشد که از پیشرفت کافی جهت نقشه برداری از قطب جنوب برخوردار بوده و سپس به یکباره ناپدید شده است؟ اگر این چنین بوده، زمان ناپدید شدن آنان کی بوده است؟

ترکیب شدن تاثیرات ناشی از کشف نقشه های پیری رییس، ارونتئوس فینایئوس، مرکاتور و باوچه برداشتی قوی و فکر برانگیز را پیش رو می گذارند از اینکه قاره قطب جنوب به احتمال زیاد طی هزاران سال و در شرایطی که یخچال رفته رفته از نواحی داخلی قاره رو به بیرون گسترش می یافته  تا 6000 سال پیش که کاملاً قاره جنوبگان را احاطه کرده، سوژه نقشه برداری مساحان دنیای کهن قرار می گرفته است. نقشه های مرجعی که پیری رییس و مرکاتور از آنها کپی برداری کرده اند به پایان دوران گرم قطب جنوب باز می گردد، زمانی که فقط سواحل قاره جنوبگان خالی از یخ بوده اند؛ اما از سوی دیگر، منبع اصلی نقشه ارونتئوس فینایئوس از قدمت بیشتری برخوردار بوده و به دورانی اشاره دارد که توده ی یخ فقط نواحی داخلی قاره قطب جنوب را پوشانده است؛ و منبع اصلی برای نقشه باوچه به مراتب از همه قدیمی تر بوده (حدود 15000 سال پیش) که قاره جنوبگان کاملاً خالی از یخ بوده است.

 

آمریکای جنوبی   

آیا طی سالهای 13000 تا 4000 قبل از میلاد از دیگر نقاط جهان نیز نقشه هایی تهیه شده است که به همین تاریخ اشاره داشته باشد؟ پاسخ را می توان در نقشه پیری رییس یافت که بغیر از شاخصه های اعجاب انگیزش درباره قاره جنوبگان، معماهای بیشتری را در دل خود جای داده است:

·         نقشه پیری رییس با وجودی که در سال 1513 ترسیم شده است اما اطلاعات دقیقی را از قاره آمریکای جنوبی بدست می دهد – و نه فقط اطلاعاتی از سواحل شرقی آمریکای جنوبی بلکه اطلاعات مبسوطی درباره کوههای آند که در حاشیه ی غربی این قاره واقعند نیز در این نقشه به چشم می خورند که یقیناً تا آنزمان ناشناخته و کشف نشده بودند. نقشه با صحت رودخانه ی آمازون را نشان می دهد که از کوههای اکتشاف نشده سرچشمه گرفته و به سمت شرق در جریان است.

·         نقشه پیری رییس رودخانه آمازون را دوبار به تصویر کشیده است چرا که وی برای تهیه این نقشه از چندین نقشه ی مرجع بسیار کهن بهره برده است – شاید بیش از بیست نقشه ی مرجع. در نقشه های اولی مسیر رود آمازون تا دهانه رودخانه پارا به تصویر درآمده است، اما جزیره مهم مارایو در آن پیدا نیست. بنابه اظهارات هاپگود، این ادله نشان می دهند که نقشه مرجع می بایست در حدود 15000 سال پیش تهیه شده باشد، زمانیکه رودخانه پارا پر آب ترین رود و یا دهانه اصلی رود آمازون بوده است، و در همان زمان جزیره مارایو جزوی از زمینهای اصلی شمال رودخانه به شمار می رفته است و هنوز به شکل جزیر در نیامده بود. از سوی دیگر تصویر دومی که از آمازون رسم شده است جزیره مارایو را نشان می دهد (با دقتی خارق العاده) به رغم این حقیقت که جزیره مارایو در سال 1543 کشف گردید. دوباره، این شواهد بر احتمال وجود تمدنی ناشناخته که طی دوران تغییرات اقلیمی زمین، مکرراً به نقشه برداری مداوم  و مستمر پرداخته تاکید می گذارد و دلالت می کند مشخصاً پیری رییس از نقشه های قدیمی و قدیمی تر که از این تمدن به جای مانده برای تهیه نقشه خود بهره جسته است.

·         نه رودخانه اورینکو  و نه اراضی جلگه ای آن در نقشه پیری رییس به تصویر در نیامده اند. آنچنانکه هاپگود می گوید، بجای این رودخانه، دو دهانه ی رودخانه ی دیگر که تا 100 مایل به داخل آن سرزمینها پیش رفته اند به تصویر کشیده شده است. طول جغرافیایی برای رودخانه اورینکو می توانست صحیح بوده باشد، همچنین عرض جغرافیایی آن نیز به درستی ترسیم شده بود. آیا این احتمال وجود دارد که از زمان رسم شدن نقشه اولیه و مرجع اصلی، جلگه به تدریج پیشروی کرده و دهانه های رودخانه ها را پر کرده باشد؟

·         جزایر فالکلند که تا سال 1592 کشف نشده بود، بر روی نقشه ی 1513 با عرض جغرافیایی دقیق ترسیم شده است.

·         کتابخانه منابع کهن که در اختیار پیری رییس بوده است احتمالاً به حقیقتی اشاره دارند که به نحو قانع کننده ای به تصویر در آمده و آن وجود جزیره ای در دریای آتلانتیک و شرق سواحل آمریکای جنوبی است، جایی که امروزه هیچ اثری از آن جزیره وجود ندارد. آیا این یک اتفاق است که جزیره ی فرضی ما به ناگاه در مکانی واقع در شمال خط استوا در 700 مایلی شرق سواحل برزیل جایی که دو صخره ی سنت پیتر و سنت پاول از دل دریا سر بر آورده اند، پدیدار شود؟ آیا این یک جزیره فرضی بوده است یا اینکه نقشه در زمانی ترسیم شده است که هنوز عصر یخ بندان در جریان بوده لذا سطح آب دریاها به مراتب پایین تر از سطح امروزی آن بوده بنابراین جزیره ی فرضی در آن دوران بیرون از آب دریا قرار داشته است؟

 

سطح آب دریاها و عصرهای یخ بندان  

نقشه های دیگری از قرن شانزدهم در دست است که از نقشه های مرجعی تهیه شده اند که به مساحی و نقشه برداری دقیق از کره زمین آنهم در عصر یخ بندان پرداخته بوده اند. یکی از این نقشه ها توسط ترک حاجی احمد در سال 1559 ترجمه و کپی برداری شده است که بنا به نظر هاپگود وی به منابعی دسترسی داشته که در نوع خود «کاملاً خارق العاده» محسوب می شوند.

 مشخصه ی بسیار غریب و قابل توجه بر روی نقشه ی حاجی احمد اینست که وی در نقشه اش نواری از سرزمینهایی را به عرض هزار مایل به تصویر کشیده است که آلاسکا را به سیبری متصل می کند. آنچنانکه زمین شناسان اظهار می دارند، این «پل زمینی» روز گاری وجود داشته است اما پس از بالا آمدن سطح آب دریاها در پایان آخرین عصر یخ بندان، این اراضی به زیر آب دریا رفته اند.

بالا آمدن سطح آب دریاها ناشی از ذوب شدن بی نظم و سریع یخچالهایی بوده است که در حدود 12000 سال پیش شروع به عقب نشینی از نیم کره شمالی زمین نمودند. لذا این امری جالب توجه است که یکی از نقشه های کهن، جنوب سوئد را زیر پوشش یخچالی به تصویر کشیده است که در نوع خود در این عرض جغرافیایی (در عصر یخ بندان) رایج بوده است. نقشه ی کلادیوس بطلمیوس که از شمال کره زمین ترسیم شده است، باقی مانده ی این یخچالها را به تصویر کشیده است. این نقشه ایست که اصالتاً توسط آخرین جغرافی دان دوران کهن در قرن دوم میلادی ترسیم شده است و به مدت صدها سال ناپدید بوده و سرانجام در قرن پانزدهم مجدداً کشف گردید.

بطلمیوس متولی کتابخانه اسکندریه بود، که حاوی عظیم ترین مجموعه ها از نسخ خطی دوران کهن بود، و آنجا بود که بطلمیوس به ارائه مشاوره در زمینه اسناد مرجع قدیمی می پرداخت و همین مشغولیت او را قادر ساخت تا نقشه جهان را ترسیم نماید. پذیرش این موضوع که یکی از نسخه های اصلی ای که بطلمیوس برای رسم نقشه ی خود بدان رجوع نموده است در حدود 12000 سال پیش تهیه شده است به ما کمک می کند توضیح دهیم چرا وی در کنار به تصویر کشیدن یخچالهایی که دقیقاً با خصایص عصر یخبندان در آن دوران همخوانی دارند مبادرت به ترسیم «دریاچه هایی نموده است که با نقشه ی امروزی بیشتر هماهنگی دارند، و یخچالهایی در آن نقشه دیده می شوند که در حال ذوب و سرازیر شدن به درون این دریاچه ها می باشند».

شاید لازم به ذکر نباشد که بگوییم در دوران روم باستان، زمانی که بطلمیوس نقشه ی خود را می کشید، هیچ کس کوچکترین اطلاعی از وجود عصر یخ بندان در دوران گذشته در شمال اروپا نداشت. حتی هیچ کس در قرن پانزدهم که این نقشه مجدداً کشف گردید نیز اطلاعی از این موضوع نداشت. در واقع، این غیر ممکن است که بدانیم آیا باقی مانده یخچالهای عصر یخ بندان و دیگر مشخصه های آن دوران که در نقشه بطلمیوس پدیدار شده اند، حاصل تصورات و یا ابداعات تمدنی شناخته شده بوده است که ما قبل تمدن امروزی ما می زیسته اند.

اشارات این موضوع بدیهی است. همچنین اشاراتی که بر روی نقشه ی «پورتولانو» که به سال 1487 توسط ایهودی ابن بن زارا ترسیم شده است نیز قابل توجه است. این نقشه که بر اروپا و شمال آفریقا متمرکز است به احتمال از روی نقشه ای کپی شده است که از نقشه مرجع بطلمیوس به مراتب قدیمی تر بوده است زیرا در آن یخچال به تصویر در آمده در اروپا تا نقاط جنوبی سوئد و حتی پایین تر از آن گسترش داشته، و دریاهای مدیترانه، آدریانیک و اژه را در شرایطی به ما نشان داده است که هنوز یخچال اروپا شروع به ذوب شدن ننموده بود. در آن دوران سطح آب دریاها به مراتب از میزان امروزی اش پایین تر بوده است.ازینرو این مهم جالب توجه است که در قسمتی که دریای اژه به تصویر درآمده تعداد زیادی جزیره به چشم می خورند که در زمان ما دیگر وجود ندارند. در نگاه اول این به نظر امری غریب می رسد. گرچه، اگر از دورانی که نقشه ی مرجع بن زارا ترسیم شده است تا کنون 10 یا 12 هزار سال می گذرد، این تفاوت در نقشه ی بن زارا را می توان اینگونه توضیح داد: جزایر گمشده می بایست در زمانی که عصر یخبندان پایان پذیرفته است به زیر آب رفته باشند.

یکبار دیگر به نظر می رسد که ما به اثر انگشت تمدنی ناپدید شده می نگریم – تمدنی که قادر بوده است تا از مناطق جداگانه و گوناگون زمین با دقت بسیار زیاد نقشه برداری کند.

چه نوعی از فن آوری، چه سطحی از دانش و فرهنگ لازم است تا تمدنی بتواند چنین امر دشواری را میسر سازد؟

منبع:     http://hancock.persianblog.ir 

*******************************************************************

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

اثر انگشت خدایان – بخش اول، معرفی: معمای نقشه ها – قسمت 1 نقشه ی مناطق پنهان

اثر انگشت خدایان

نوشته: گراهام هنکوک

بخش اول

معرفی: معمای نقشه ها

قسمت 1

نقشه ی مناطق پنهان

اسکادران فنی شناسایی 8

نیروی هوایی ایالات متحده

پایگاه هوایی وست اُوِر

ماساچوست

موضوع: نقشه ی جهان از دریاسالار پیری رییس

به: پروفسور چالرز هاپگود

کالج کینی

کینی، نیو همشایر

پروفسور هاپگود عزیز،

درخواست شما برای ارزیابی مشخصه های غیر متعارف بر روی نقشه ی جهان اثر پیری رییس (Piri Reis) که به سال 1513 میلادی باز می گردد توسط این سازمان مورد بررسی قرار گرفت.

ادعای شما مبنی بر اینکه قسمت تحتانیِ نقشه پیری رییس مناطقی از سواحل قاره قطب جنوب شامل سواحل پرنسس مارتا در سرزمین کویین ماود (Queen Maud) و شبه جزیره ی پالمر را نمایان می سازد، مستدل است. تفسیر شما را به عنوان منطقی ترین توضیح محتمل برای این نقشه می پذیریم.

دقایق جغرافیایی که در قسمت تحتانی نقشه به تصویر در آمده به نحو شاخصی با نتیجه نقشه برداری های لرزه ای (Seismic) که در سال 1949 توسط تیم سوئدی-بریتانیایی از نواحی یخزده قطب جنوب صورت پذیرفت، همخوانی و تطابق دارد.

در عین حال نقشه پیری رییس می بایست زمانی ترسیم شده باشد که بخشهای ساحلی قطب جنوب هنوز به زیر یخ نرفته بودند. ضخامت توده ی یخ در این منطقه به یک مایل (1.6 کیلومتر) می رسد.

ما ایده ای نداریم که چگونه می توان اطلاعات موجود بر روی این نقشه را با دانسته های جغرافیایی در سالهای 1513 تطبیق دهیم.

هارولد ز. اوهلمِیِر (Harold H. Ohlmeyer)

کلونل، نیروی هوایی آمریکا

فرمانده ارشد

علی رغم لحن خشک و بی روح، این نامه اوهلمیر یک امر بسیار تعجب آور است. چنانچه سرزمینهای کویین ماود زمانی به نقشه در آمده اند که هنوز این مناطق زیر یخ فرو نرفته بودند پس بنابراین نقشه نگاری آن می بایست در زمانی بس دور و بعید رخ داده باشد.

اما دقیقاً چه زمانی این نقشه ترسیم شده است؟

آگاهی معمول ما دلالت می کند که قطب جنوب در وضعیت امروزی اش، میلیونها سال عمر دارد. اما با تحقیقاتی دقیق تر به این نتیجه می رسیم که این تصور از عمر یخ قطب جنوب چندان هم صحیح نیست – پس جداً لازم نیست فرض کنیم که نقشه ترسیم شده توسط پیری رییس که سرزمینهای کویین ماود را بیرون از پوشش یخی نشان می دهد الزاماً می بایست میلیونها سال پیش تهیه شده باشد. بهترین شواهد بدست آمده در سالهای اخیر دلالت می کنند که سرزمینهای کویین ماود و نواحی اطراف آن که در نقشه پیری رییس آمده، یک دوره ی بدون یخ را پشت سر گذاشته که پایان آن به حدود شش هزار سال پیش باز می گردد. این شواهد ما را از مسئولیت سنگین توضیح اینکه چه کسی (یا چه چیزی) در دو میلیون سال پیش که هنوز گونه انسان پا به عرصه وجود نگذاشته است، تکنولوژی لازم جهت نقشه برداری دقیق جغرافیایی از قطب جنوب را داشته است، رها می سازد. از آنجاکه نقشه کشی عملی متمدنانه و پیچیده است، نشانه های نقشه پیری رییس ما را وادار می کند توضیح دهیم که چگونه چنین امر دشواری در شش هزار سال پیش به وقوع پیوسته، قبل از آنکه اولین تمدن واقعی شناخته شده ی بشری کاملا شکل گرفته باشد.

منابع کهن

برای توضیح این مهم ارزش دارد که برخی از حقایق تاریخی و زمین شناختی را مرور کنیم:

1-      نقشه ی پیری رییس، که سندی موثق به شمار می رود، به هیچ وجه قصد کلاهبرداری نداشته، و طی سالهای 1513 در قسطنطنیه تهیه شده است.

2-      این نقشه بر روی سواحل غربی آفریقا، سواحل شرقی آمریکای جنوبی و سواحل شمالی قطب جنوب تمرکز دارد.

3-      پیری رییس نمی توانسته این اطلاعات درباره قطب جنوب را از کاشفین معاصر خود بدست آورده باشد چراکه قاره قطب جنوب تا سال 1818 کشف نشده باقی مانده بود که 300 سال با زمان رسم نقشه توسط پیری رییس فاصله زمانی دارد.

4-      سرزمینهای خالی از یخ کویین ماود که در نقشه ترسیم شده یک معمای بزرگ است چراکه شواهد زمین شناختی مطرح می کنند آخرین تاریخی که این نواحی خالی از یخ بوده اند و در آنزمان امکان مساحی و نقشه برداری وجود داشته است به 4000 سال قبل از میلاد باز می گردد.

5-      این غیر ممکن است که بتوان قدیمی ترین تاریخی که نقشه ترسیم شده است را مشخص نمود، اما به نظر می رسد که سواحل کویین ماود قبل از اینکه مجدداً به زیر یخ فرو رود به مدت 9000 سال در وضعیتی پایدار و بدون یخ به سر می برده است.

6-      هیچ تمدن شناخته شده ای وجود ندارد که طی سالهای 13000 تا 4000 قبل از میلاد ظرفیت و ضرورت نقشه کشی از سواحل شمالی قطب جنوب را دارا بوده باشد.

در کلامی دیگر، معمای واقعی این نقشه شامل ترسیم قاره های کشف نشده تا سال 1818 نمی شود بلکه این معما معطوف است به ترسیم نواحی خالی از یخ قطب جنوب که از 6000 سال پیش تا کنون زیر یخ بوده و هیچ گاه وضعیتش تغییری نکرده است.

این امر چگونه قابل توضیح است؟ پیری رییس با نوشته هایی که به قلم خود در حاشیه نقشه قید کرده است مسئولانه پاسخ ما را می دهد. او به ما می گوید که خود شخصاً مسئول ترسیم و نقشه برداری اصلی این نقشه نبوده است. در مقابل، او اذعان میدارد که نقش وی همانند یک مترجم و نسخه بردار (کپی کننده) بوده و این نقشه از دل تعداد زیادی نقشه ی مرجع استخراج شده است. برخی از این نقشه های مرجع توسط مکتشفان معاصر وی ترسیم شده اند همانند کریستف کلمب که توانست به سواحل آمریکای جنوبی و کاراییب برسد، اما مابقی نقشه ها اسنادی می باشند که به تاریخ قرن چهارم قبل از میلاد یا حتی قدیم تر باز می گردند.

پیری رییس نسبت به معرفی نقشه کش اصلی که نسخه ی اولیه را ترسیم نموده است تلاشی نکرده است. گرچه در سال 1963 پروفسور چارلز هاپگود (Charles Hapgood) برای این مشکل راه حلی درخشان و تفکر برانگیز را ارائه می دهد. او مطرح نمود که بسیاری از نقشه های مرجع که به قرن چهارم قبل از میلاد باز می گردند و توسط دریاسالار پیری رییس مورد استناد و استفاده قرار گرفته اند، خود بر مبنای اسناد و نقشه های قدیمی تر رسم شده اند که تاریخ تهیه ی آن نقشه های قدیمی به سالهای بس دور و کهن باز می گردد. او اظهار می دارد که شواهد انکار ناپذیری وجود دارد مبنی بر اینکه قبل از 6000 سال پیش بارها از زمین نقشه برداری شده است و این امر توسط تمدنی تاکنون کشف نشده و ناشناخته صورت گرفته است که در آنزمان به سطح بالایی از پیشرفت و تکنولوژی دست یافته بوده اند:

{وی اظهار می دارد} به نظر می رسد که اطلاعات دقیقی سینه به سینه از طرف مردم کهن نقل شده است. علی الظاهر این نقشه ها توسط مردمی ناشناخته رسم شده اند و سپس به نسلهای بعد منتقل گشته اند، نسلهایی همچون مینوییان و فنیقی ها که برای مدت هزاران سال بهترین دریانوردان دنیای کهن بوده اند. شواهدی در دست داریم که نشان می دهند آنان در کتابخانه اسکندر در مصر باستان به مطالعه ی این اسناد بسیار کهن می پرداختند و گردآوری این اسناد توسط جغرافی دانانی که در آنزمان در کتابخانه اسکندر مشغول به کار بوده اند انجام پذیرفته است.

 

نقشه پیری رییس

بنابر تحقیقات هاپگود، این نسخه های کپی شده از نقشه های کهن اصلی گردآوری شده از کتابخانه اسکندریه به دیگر مراکز تعلیم و دانش مانند قسطنطنیه منتقل شده اند. در نهایت، وقتی که قسطنطنیه به دست مهاجمان ونیزی طی چهارمین جنگ صلیبی در سال 1204 تسخیر شد، نقشه های کهن راه خود را تا دستان دریانوردان و ماجراجویان اروپایی باز نمودند:

اغلب این نقشه ها متعلق اند به مدیترانه و دریای سیاه. اما نقشه هایی از دیگر مناطق نیز نجات یافته اند. این شامل نقشه هایی از آمریکا، اقیانوسهای قطب شمال و قطب جنوب می شود. این نشانه ثابت می کند که دریانوردان کهن فاصله ی بین دو قطب را می پیمودند. آنچانکه به نظر می رسد غیر قابل باور است، اما این شواهد نشان می دهند که مردم کهن سواحل قطب جنوب را در شرایط بدون یخ کشف نموده اند. همچنین واضح است که آنان ابزار ناوبری ای را در اختیار داشته اند که بر اساس آن طول جغرافیایی دقیقی را بدست آورده اند، که این امر مسئله ای مافوق توانمندیهای بشر کهن، قرون وسطی یا عصر مدرن بوده است و این مهم تا نیمه دوم قرن هجدهم میسر نگشته بود.

این شواهد از تکنولوژی ای گمشده این ایده را که در گذشته ی دور تمدنهایی وجود داشته اند که امروزه به کلی فراموش شده اند را تقویت می نمایند. محققین بسیاری این شواهد را با برچسبهای اساطیری مورد بی مهری و بی توجهی قرار می دهند، اما این سندی نیست که بتوان به سادگی از آن گذر کرد. این شواهد بدست آمده از اسنادی مانند نقشه ی پیری رییس نیاز به بازبینی مجدد دیگر شواهدی که مورد بی توجهی واقع شده اند را پیش می کشند.

به رغم اظهارات موافق آلبرت اینشتن، و به رغم تایید متعاقب این مطالب از سوی جان رایت، رییس انجمن جغرافیای آمریکا، مبنی بر اینکه هاپگود «نظریه ای را مطرح نموده که عمیقاً نیاز به آزمونهای متعاقب دارد»، هیچ تحقیق دانشمندانه ای بر روی این نقشه های مرموز قدیمی صورت نگرفت. بیش از آن، نه تنها هاپگود به واسطه ی پیش کشیدن بحث جدیدی پیرامون قدمت تمدنهای بشری مورد تشویق قرار نگرفت بلکه تا زمان مرگش از سوی بخش کثیری از همکاران حرفه ایش مورد عتاب قرار گرفت، همکارانی که معتقد بودند چارلز هاپگود برای پرهیز از پرداختن به موضوعات پایه ای اقدام به مطرح نمودن شواهدی کم عمق، تضمین نشده و انتخاب شاخص های کم اهمیتی نموده است که موضوعاتی اساسی برای پرداختن دانشمندان به شمار نمی روند.

مردی جلوتر از زمان خود

چالر هاپگود در کالج کینی واقع در نیوهمشایر ایالات متحده آمریکا، به تدریس تاریخ علم مشغول بود. او یک زمین شناس یا تاریخ کهن شناس نبوده است. گرچه این امکان وجود دارد که نسلهای آینده او را بعنوان کسی که پایه های تاریخ جهان و بخشهای بزرگی از علم زمین شناسی را مورد تاثیر قرار داده است، باز بشناسند.

آلبرت اینشتن جزو اولین افرادی بود که به واقعیت تلاشهای هاپگود پی برد، وقتیکه چند سالی قبل از اینکه وی تحقیقاتش را بر روی نقشه پیری رییس آغاز کند ، در اقدامی بی نظیر مقدمه ای بر کتاب سال 1953 هاپگود نوشت:

{اینشتن می گوید} متناوباً افرادی با من ارتباط برقرار می کنند که ایده ای نشر نیافته دارند و از من برای رد یا تایید آن مشاوره می خواهند. لازم به ذکر نیست که اغلب این ایده ها از وجاهت علمی برخوردار نیستند. اما اولین تماسی که از سوی پروفسور هاپگود دریافت نمودم مرا به واقع شوکه کرد. ایده ی او بکر و اصیل، بی آلایش و – چنانچه که این ایده خود را اثبات نماید – برای آنانکه به دنبال پی بردن به تاریخ سطح زمین (از نظر زمین شناختی) می باشند، بسیار حائز اهمیت است.

«ایده» ای که هاپگود در کتاب سال 1953 (Earth’s Shifting Crust: A Key to Some Basic Problems of Earth Science) خود بدان پرداخته است یک نظریه زمین شناختی جهانی است که طی آن شرح داده می شود چگونه و چرا قسمتهای بزرگی از قاره قطب جنوب در 6000 سال پیش خالی از پوشش یخ بوده است، بعلاوه بسیاری از مغایرتهای علمی دیگر در زمینه علوم وابسته به کره زمین نیز در این کتاب مطرح می گردند. موارد زیر مباحث مطروحه در این کتاب را اختصاراً بر می شمارد:

1-      قطب جنوب همیشه زیر پوشش یخ نبوده و در دوره های مشخصی از تاریخ زمین این نواحی گرمتر از امروز بوده اند.

2-      این ناحیه گرم بوده است چراکه در آن دوران تاریخی قاره قطب جنوب در منطقه امروزی خود واقع نبوده است. به جای آن این قاره در ناحیه ی 2000 مایلی (3218 کیلومتری) شمال منطقه کنونی قرار داشته است. این قاره در آنزمان خارج از دایره ی یخزده ی قطب جنوب قرار داشته است.

3-      در نتیجه ی مکانیزمی بنام «جابجایی پوسته ی زمین» این قاره به مکان امروزی خود بازگشته است. این مکانیزم که نباید آنرا با فرایند جابجایی قاره ها (Plate Tectonics) اشتباه گرفت، فرایندی است که به موجب آن تمامی پوسته سنگی زمین به یکباره تغییر مکان می دهد و بر لایه نرم زیرین (جبه) می لغزد به مانند پرتقالی که پوست آن از میوه ی درونش جدا شده باشد و بر روی آن سُر بخورد.

4-      در طی جابجایی مفروضِ قاره قطب جنوب به سمت جنوب که ناشی از جابجایی پوسته زمین بوده است، قاره به تدریج سردتر شده، توده ی یخی تشکیل و طی هزاران سال گسترش یافته تا به ابعاد امروزیش رسیده است.

اطلاعات دقیقتری که این نظریه ی بنیادی را حمایت و تقویت می کنند در بخش 8 این کتاب به تفصیل نقل خواهند شد. زمین شناسان رسمی نسبت به پذیرش تئوری هاپگود بی میل بودند گرچه که هیچیک نتوانستند خلاف گفته های وی را ثابت نمایند.

سئوال مهمی که در اینجا مطرح می شود اینست: چه مکانیزم ممکنی می تواند فشار محوری ای را بر پوسته ی سنگی زمین وارد نماید که ناگهان موجب بروز پدیده ای گردد که در مقیاسی عظیم پوسته را بصورت یکپارچه جابجا کند؟

هیچ کس بهتر از آلبرت اینشتن یافته های هاپگود را مختصراً شرح نمی دهد:

در ناحیه قطب نهشت یکپارچه ای از یخ وجود دارد، که بصورت متوازن در سرتاسر قطب گسترش نیافته است. چرخش کره زمین بر روی این نهشت بزرگ یخی نامتوازن تاثیر گذاشته، موجب بروز گریز از مرکز می گردد و این تاثیر گریز از مرکز بر روی پوسته سخت و محکم زمین منتقل می شود. تاثیر فزاینده ی گریز از مرکز وقتی به نقطه معینی می رسد موجب می گردد که پوسته زمین بر روی جبه و هسته ی آن به چرخش درآید…

به نظر می رسد نقشه پیری رییس حاوی شواهدی الزام آور است که نظریه هاپگود مبنی بر اینکه قطب جنوب اخیراً به زیر یخ فرو رفته که متعاقب جابجایی پوسته زمین و لغزش آن به سمت جنوب بوده است را قویاً حمایت می کند. بیش از آن این موضوع که چنین نقشه ای می بایست قبل از 6000 سال پیش ترسیم شده باشد، تاثیری عمیق بر دانسته های ما از تاریخ تمدن بشر می گذارد. اینگونه پذیرفته شده است که قبل از 6000 سال پیش هیچ تمدنی وجود نداشته است.

به رغم اینکه ساده گرایی امری خطرناک است، ولی مختصراً اتفاق آراء آکادمیک به این شرح است:

·         تمدن برای اولین بار در هلال حاصلخیز خاورمیانه توسعه یافته است.

·         این مسیر توسعه بعد از سالهای 4000 ق.م. با پیدایش تمدنهای اولیه (سومر و مصر) در حدود 5000 سال پیش به اوج خود رسیده است و پس از آن به هندوستان و چین رسیده است.

·         حدود 1500 سال بعد، تمدن بی اختیار حرکت کرده و مستقلاً به قاره آمریکا رسیده است.

·         از 5000 سال پیش در دنیای کهن (و از 3500 سال پیش در دنیای جدید، آمریکا) تمدنها با ثبات قدم در مسیر هرچه مهذب تر، پیچیده تر و خلاق تر شدن رشد نموده اند.

·          در نتیجه، و بویژه با مقایسه آنان با خود امروزی مان، تمام تمدنهای کهن (و تمام کارهایی که انجام داده اند) بصورت پایه ای، بدوی شناخته می شوند (بطور مثال ستاره شناسان سومری اجرام فضایی را با نامهای غیر علمی خطاب می دادند، و یا حتی اهرام عظیم مصر توسط «انسانهای بدوی تکنولوژیکی» ساخته شده اند).

شواهد بدست آمده از نقشه پیری رییس به ظاهر تمامی این موارد را نقض می کند.

 پیری رییس و منابعش

پیری رییس در روزگار خودش فردی خوش نام و شناخته شده بود؛ هویت تاریخی وی با دقت نقل شده است. دریاسالاری در ناوگان دریایی ترکهای عثمانی، که بارها در نبردهای دریایی ای که در اواسط قرن شانزدهم در می گرفت در جبهه پیروز می ایستاد. بعلاوه، او را بعنوان متخصص در زمینه ی سرزمینهای مدیترانه می شناختند، و همچنین وی نویسنده کتاب معروفی در زمینه دریانوردی بوده با نام Kitabi Bahriye، که اطلاعات مبسوطی درباره ی سواحل، بنادر، جریانهای آب دریا، مناطق کم عمق دریا، مراکز لنگر اندازی، خلیج ها و تنگه های دریای اژه و مدیترانه را ارائه می داده است. علی رغم سابقه درخشانش سرانجام وی گرفتار اربابانش شده و در نهایت در سالهای 1554 یا 1555 سرش از تنش جدا گردید.

به احتمال بسیار زیاد نقشه مرجع پیری رییس که از روی آن نقشه 1513 را ترسیم نموده بود بدعتاً در کتابخانه امپریال قسطنطنیه نگاه داشته می شده است و مشخصاً دریاسالار ما امکان دسترسی به این اسناد را داشته است. این نقشه های مرجع (که خودشان نیز احتمالاً از نسخه های به مراتب قدیمی تر کپی برداری شده اند) دیگر وجود ندارند یا با هر تلاشی که تا کنون صورت پذیرفته است هنوز یافت نشده اند. گرچه که نقشه ی پیری رییس را در سال 1929 در شرایطی یافته ایم که وی آنرا پس از ترسیم روی تکه ای پوست بصورت رول درآورده و در قفسه های خاک گرفته ی کتابخانه ی امپریال قسطنطنیه به جا گذارده بود.

اسطوره ی تمدنهای گمشده؟

همانطور که اوهلمیر حیرت زده در نامه اش به هاپگود در سال 1960 اذعان می دارد، نقشه پیری رییس بوضوح توپوگرافی (نقشه ای از پستی و بلندی های جغرافیایی) مناطق زیر یخ سواحل کویین ماود در قطب جنوب را به تصویر کشیده است. این مشخصه های توپوگرافیک از 6000 سال پیش که این مناطق بطور کامل به زیر یخ رفته اند تا زمانی که در سال 1949 تیم مشترکی از سوئد و بریتانیا اقدام به نقشه برداری لرزه ای از این نواحی نمودند، پنهان بوده اند.

چنانچه پیری رییس تنها نقشه برداری بوده که به این اطلاعات غیر عادی دسترسی داشته است آنگاه می توان از وزن اهمیت اسناد منتسب به وی کاست. در اینصورت هر کس می تواند بگوید،»احتمالاً نقشه وی می تواند شاخص باشد، اما در عین حال امکان دارد که یک حادثه باعث بروز سوء تفاهماتی شده است». اما، دریاسالار ترک تنها کسی نبوده است که به معلومات جغرافیایی غیر ممکن و غیر قابل توضیح دسترسی داشته است. این که ما انتظاری بیش از آنچه هاپگود یافته است داشته باشیم امری بیهوده است چراکه وی بخش اعظمی از راه را پیموده است و در این راستا مطرح می سازد که این «یک جریان زیرزمینی» است که می توانسته چنین دانشی را در طول اعصار گوناگون حفظ و حمل نماید و تکه و پاره های آنرا از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از تاریخی به تاریخ دیگر منتقل نماید. مکانیزم هرچه که بوده است، حقیقت اینست که به جز پیری رییس نقشه برداران دیگری هم بوده اند که به این دانش مخفی دسترسی داشته اند.

آیا این امکان وجود دارد که تمامی این نقشه برداران بصورت ناخود آگاه از دانش اسطوره ای و پر برکت تمدنی ناپدید شده بهره جسته اند؟

منبع:     http://hancock.persianblog.ir  

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: