بایگانی دسته‌ها: آگارتا تمدن درون زمین

شبکه تونلهای زیرزمینی در جهان

 پدیدۀ خاص غیرعادی‌یی که خرافات محلی آن را آراسته کرده بود، باعث شد توجه دانشمندان روسی به یک «چاه بی انتها» در آذربایجان جلب شود. به نظر می رسید که نوری که به رنگ آبی می زد از دیواره های آن ساتع می شد، و از چاه صداهای غرش یا سوت عجیبی به گوش می رسید. دانشمندان می دانستند که هیچ چیز فوق طبیعی‌یی در این مورد وجود ندارد؛ برخی از کاوشگران تا عمق خاصی در چاه پایین رفتند، در حالیکه دیگران مشغول بررسی شکافها و ترکهای موجود در آن اطراف شدند تا ببینند که آیا به چاه مزبور متصل می شوند یا نه. ایشان چیزی فراتر از انتظارشان یافتند: شبکه ای کامل از تونل ها که معلوم شد با شبکه های دیگری در گرجستان و سراسر قفقاز مربوط می شوند. نخست فکر کردند که اینها غارهای ماقبل تاریخی هستند چرا که در نزدیکی دهانۀ آنها نقاشی های غاری و اجساد انسان پیدا کردند، ولی پس از معاینۀ دقیق این یافته ها، معلوم شد که قدمت استخوانها بسیار بیشتر از قدمت آن نقاشی ها می باشد. دانشمندان همچنین پی بردند که بیشتر غارها منتهی به تونلی می شود که در دامنۀ کوه حفر شده اند. تونل ها ریزش کرده و آنچنان با آوار مسدود شده بودند که نمی شد آنچنان که باید و شاید در آنها کاوش و تفحص نمود، ولی حتی با این وجود، تونل های مزبور تشکیل یک سیستم شگفت انگیز از گذرگاههای عریض را می دادند با « مکان های تجمع » دایره ای شکل، تو رفتگی های طاقچه مانند خالی در دیوار و چاهها و آبراه ها و کانال هایی که آنقدر باریک بودند که حتی یک بچه نیز نمی توانست از آنها عبور کند. یک تونل وسیع که می شد تا مسافت قابل توجهی در آن پیش رفت منتهی به یک تالار زیر زمینی یا چیزی شبیه میدان و بازار می شد که ارتفاعش از 65 پا نیز تجاوز می کرد. مشخص است که اینها ساختۀ دست موجودات هوشمند است، ولی هدف از ساخت اینها چه بوده است؟ تاکنون هیچ سرنخی پیدا نشده؛ احتمال دارد که پاسخ این معما کمی جلوتر در آن بخش تونل ها نهفته باشد که مسدود شده. مداخل این تونل ها شکل منظمی دارند، با دیوار های شکیل صاف و طاق های کم پهنا. عجیب ترین مسأله ای که دربارۀ آنها وجود دارد این است که این تونل ها تقریباً با تونل های مشابهی در آمریکای مرکزی، یکسان هستند. غارهایی که اغلب در نزدیکی تونل های موجود در قفقاز به چشم می خورند حاوی نقاشی های دیواری ای هستند که نشان دهندۀ نقوش جهانی نیز می باشند: سواستیکا یا چلیپا یا صلیب شکسته که سمبل بیکرانی به شمار می رفت، و مارپیچ. و دربارۀ هدف از ساخت این تونل ها، باستان شناسان روسی معتقدند که اینها بخشی از یک شبکۀ عظیم می باشند که به سمت ایران گسترش یافته است و شاید به آن تونل هایی که نزدیک آمو دریا (در ترکمنستان و واقع در مرز بین افغانستان) کشف شده اند، یا حتی لابیرنت های زیر زمینی غرب چین، تبت و مغولستان نیز متصل باشند. برخی از این تونل ها را اوسندووسکی ( Ossendowski ) کاوشگر، در سالهای بین 1921- 1920 کشف کرد و گفت که تونل های مزبور برای آن دسته از قبایل مغول که چنگیزخان غارتشان کرده بود، حکم مخفی گاه را داشتند. نیکلاس روئریچ ( Nicholas Roerich  ) شرق شناس، ارتباط این تونل ها به هم را به این عقیده منسوب می دارد که در آسیا یک قلمروی بسیار بزرگ زیر زمینی به نام شامبهالا (Shambhala ) وجود دارد که از دل آن یک منجی بشریت، در قالب مایتریای ( Maitreya ) قهرمان بر خواهد خاست.

shambhala.1

تبتیها معتقدند که این تونل ها دژهایی هستند که آخرینشان هنوز بازماندگان یک حادثۀ بزرگ طبیعی را در خود جای داده است. معروف است که این مردمان ناشناخته از یک منبع زیر زمینی انرژی بهره می گیرند که جایگزین انرژی خورشید، و باعث باروری گیاهان و طولانی شدن مدت عمر انسان می شود. تصور بر این است که انرژی مزبور یک نور فلورسنت سبز رنگ ساتع می کند، و عجیب اینجاست که ما در افسانه های آمریکا نیز با این عقیده مواجه می شویم. می گویند که کاوشگری در جنگل های آمازون گذرش به لابیرنتی می افتد که انگار یک «خورشید زمردین» آنجا را روشن کرده بود. وی برای فرار از چنگ عنکبوتی غول آسا به سرعت راه آمده را باز می گردد، ولی پیش از آن وی « اشباحی همچون آدم » را مشاهده می کند که در انتهای گذرگاه در حال حرکت بودند.
 نوادگان اینکاها داستان های رعب آوری از اجدادشان تعریف می کنند که « در قلب کوهها » مسکن دارند ولی هر از گاهی بیرون می آیند تا زیر نور ستارگان قدم بزنند. دشوار بتوان گفت که آیا اینها انسانهای واقعی هستندیا ارواح. به‌قول تام ویلسون ( Tom Wilson ) که یک راهنمای سرخپوست در کالیفرنیاست، مردمان مزبور به اندازۀ کافی جسمیت دارند؛ وی بازگو می کند که پنجاه سال پیش پدربزرگش که چیزی از داستان ها و روایات آمریکای جنوبی نمی دانست، اتفاقاً راهش به یک شهر بزرگ زیرزمینی افتاد که مدتی در آنجا در میان مردمی زندگی کرد که « چیزی به تن داشتند که چرم به نظر می رسید ولی چرم نبود » (مواد پلاستیکی درسال1920 ؟)، و به زبانی غریب سخن می گفتند و خوراکی غیر طبیعی می خوردند. ممکن است که اینها « جاودانگان سرزمین مو » باشند؟ طرفداران علوم خفیه مترصدند که اینطور به ما بگویند، ولی بهتر است که خواننده کاملاً محتاطانه قضاوت کند.
 پنجاه سال بعد یک جویندۀ طلا به نام وایت ( White ) به گورستانی زیر زمینی برخورد که در یک تالار بزرگ یا در فضای باز، وی صدها جنازه را مشاهده کرد که همگی به طور طبیعی مومیائی شده بودند، برخی از اینان بر کرسی های ساخته شده از سنگ تکیه زده بودند و دیگران به حالت های کج و از شکل خارج شده بر روی زمین قرار داشتند، تو گویی که مرگ ایشان را غفلتاً در ربوده بود. اینان هم جامه هایی همچون چرم به تن داشتند و با نور شوم فلورسنتی روشن شده بودند؛ اطرافشان، در زیر همان نور سبز، مجسمه های بزرگ طلا می درخشیدند. یک گروه اکتشافی به راه افتاد تا داستانی را که وایت می گفت بررسی کند، ولی نتوانست به مقصدش برسد. اما یک معدنچی پیر دیگر که ظاهراً به خاطر ترسهای خرافی سکوت اختیار کرده بود، سرانجام اعلام داشت که خودش در هر زمانی می توانسته راه ورود به گورستان زیر زمینی را بیابد؛ او جزئیاتی از آن را توصیف کرد که وایت هم مشاهده کرده ولی هرگز چیزی دربارۀ آن به کسی نگفته بود. سرخپوستان آپاچی داستانهایی دربارۀ تونل هایی می گویند که بین سرزمین هایشان و شهر افسانه ای تیاهوناکو وجود دارند، و ادعا می نمایند که برخی از اجدادشان که در حال فرار از دست قبیله های دیگر بودند، سال ها از طریق این مسیر سفر کردند تا به آمریکای جنوبی رسیدند. ممکن است دربارۀ این قبیل داستان ها تردید کنیم، ولی هنگامی که روئسای اینکا به ما اطمینان می دهند که تونل ها را « با اشعه هایی تراشیدند که سنگ زنده را نابود می کند» و سازندگان تونل ها «موجوداتی بودند که نزدیک ستاره ها می زیند»  نمی توانیم از شوکه شدن خودداری کنیم.
{برگرفته ازکتاب: زمین بدون زمان/ ترجمه: کامبیز منزوی}

منبع: http://omidataeifard.blogspot.com

Advertisements

ژن ماورائی,Meta Gene

ژن ماورائی,Meta Gene

پس از سالها تحقیق و سفرهای بعد astral و ملاقات با موجودیتهای مثبت و منفی زیاد و آموزه هایم از موجودیتهای مثبت, پاسخ برخی از سوالاتی را که در اذهان خیلیها از جمله خودم بوده یافته ام.

در گذشته, سیاره ای در منظومه شمسی ما(که در لبه بیرونی کهکشان راه شیری قرار دارد) وجود داشت که در حقیقت جزء مایملک نژاد موجودات فضائی رپتایلها(خزندگان: Reptoids) بود. دو گونه از انواع گونه های نژاد موجودات فضائی خاکستریها(Grays) نیز پایگاههایشان را روی این سیاره داشتند اما آنها در موقعیت درجه دومی نسبت به رپتایلها برخوردار بودند. رپتایلها مسئول همه چیز بودند و خاکستریها همیشه فرامین آنها را اطاعت میکردند. بنا بر اطلاعاتم, حتی امروزه چیز زیادی تغییر نکرده است – رپتایلها هنوز بیشتر کسانیند که نمایش را جلو میبرند و برخی گونه های خاکستریها نیز هنوز دارند برنامه های دستکاری ژنتیکی و سایر کارهای کثیف دیگر را برای رپتایلها انجام میدهند. با این وجود, هزاران سال قبل, یک جنگ ویرانگر عظیم در این بخش از کهکشان ما رخ داد. یک تمدن فوق العاده  پیشرفته که زمانی در سیاره مریخ میزیست یک جنگ تهاجمی عظیمی را شروع کرد و موفق شد تا کاملا آن سیاره مجموعه رپتایلها و خاکستریها را محو کند.

 

در واقع امروزه آن کمربند خرده سیاره در واقع تمام چیزیست که از آن سیاره که زمانی بدور خورشیدمان بین  سیارات مریخ(Mars) و مشتری(Jupiter) میچرخید باقیمانده است. متاسفانه, در پایان آن جنگ, تمام سیاره مریخ در روی سطحش منهدم شد و دیگر برای زندگی نامساعد شد. بیشتر نجات یافتگان تمدن آنها به اعماق فضا رفتند برای یافتن خانه ای جدید. با این وجود, بخش کوچکی از آنها به سیاره زمین آمدند تا با نیروهای لمورینها(Lemurians) متحد شوند در برابر اتحاد متجاوزگری که بیشتر از رپتایلها و خاکستریها و آتلانتیسیها شامل میشد. خیلی از آنها در آن ویرانیهای عظیم مردند, برخی منظومه شمسی مان را برای همیشه ترک کردند و برخی از آنها نیز به اعماق زمین با نجات یافتگان لمورینها عقب نشینی کردند. امروزه, برخی از آنها هنوز در مرکز پادشاهی زمین – شامبالا(Shambala) زندگی میکنند.

اما این برنامه دستکاری ژنتیکی و پایگاههای زیرزمینی در نواحی آمریکای شمالی و جنوبی متعلق به رپتایلها و خاکستریها و این آدم ربائیهای انسانها برای چیست؟ برای یافتن و استخراج و توسعه و تکثیر ژن بسیار کم یابی در DNA موجودیتهای کیهانی(باور کنید یا نه, نژاد انسانها یکی از گونه های نادر کیهان دارای این ژن است, البته یک نفر در شاید 50 هزار نفر) بنام ژن ماورائی(Meta Gene) و ترکیب آن با سیستم ژنتیکی خودشان و خلق موجودی دورگه(Hybrid) با خصایص برتر رپتایلها و خاکستریها. (تا به انتهای مقاله همراه باشید.)

اما خوشبختانه چیزیکه مهم است که بدانید اینست که این ژن ماورائی با زور و تکنولوژی بطور 100% فعال نخواهد شد بلکه به محیط خاص احتیاج دارد تا بطور طبیعی خودش را فعال کند, زمان میبرد تا توسعه یابد و حتی زمان خیلی طولانیتری میبرد تا کاملا در DNA فعال شود. این آن دلیلی است که موجودیتهای منفی حاضر در بعد astral آن موجودیتهای انسان بطور کاملا آگاه در بعد Astral در حال گشت و گذار و تحقیق(از جمله خودم( را مورد ربایش قرار نمیدهند و حتی در مواردی به آنها کمک میکنند تا سریعتر از نظر هوش و درک کیهانی بیدار شوند و مهارتهای بعد astralشان را هرچه سریعتر کشف کرده و ارتقا دهند. اما این بدین معنی نیست که بخواهید با حتی یکی از این موجودیتها دست دوستی بدهید.

اما چه چیزی درباره این ژن ماورائی(Meta Gene) خاص است؟

این ژن ماورائی نوعی از انباشتگر طبیعی هر چیزیست که میتواند در حوزه فوق الطبیعه قرار گیرد. قصد اصلی اش انباشتن انرژی طبیعی است که آزادانه در کیهان جریان دارد. اگر موجودیتی مقدار ناچیزی از ژن ماورائی را در DNA خودش دارا باشد حتما قادر به تله پاتی(telepathy), عملیات فراروانی(psychokinesis), پروژه بعد astrral , شنوایی مافوق(super hearing), توانائی درمان کردن با انرژی بیولوژیک و خیلی چیزهای بیشتر است. آنها حداقل تاثیرات چیزی هستند که ژن ماورائی قادر به انجامش است, و تاثیرات قویترش خیلی فراتر از موانع فراروانشناسی علم امروزی میباشد. فقط دارم درباره شناور شدن فیزیکی در هوا صحبت نمیکنم, یا مادی سازی در حس که Sai Baba با موفقیت نشان میدهد, یا دستکاری کردن با حوزه های مغناطیسی و غیره. دارم درباره تله پورتیشن فیزیکی, پرواز فیزیکی, بازکردن یک سوراخ بین ابعادی در فضا و زمان, تله پورتیشن تمام کشتی فضایی و یا اشیاء بزرگتر به یک چهارم ربع دایره فاصله فضا و خیلی بیشتر صحبت میکنم. دارم درباره قدرت روانی واقعی حرف میزنم که خیلی فراتر از محدوده های میانگین درک بشر هستند.

http://www.youtube.com/watch?v=E2zI36jf8CQ

با استفاده از ژن ماورائی, یک فرد بخوبی تعلیم دیده در علم مخصوص انرژی فراروانی میتواند واقعیت بعد فیزیکی و astral را تغییر دهد. امروزه در سیاره زمین, این امتیاز برای فقط عده محدودی است که در شامبالا زندگی میکنند. یکی از آنها پادشاه جهان همچنین معروف به Sanat Kumara است.

رپتایلها و خاکستریها نمیتوانند به قلمروی آگارتا(Agharta) بدون نابودی تمام سیاره زمین برسند. این دلیلی است که چرا آنها سعی میکنند که به همان نتایج مشابه با مردم ساکن سطح سیاره زمین برسند, صحبت از آنچه که باید بگویم که خاکستریها(Grays) برنامه های مداوم ژنتیکی برای مدت زمان خیلی طولانی داشته اند. میتوانید متصور شوید که چقدر رازآلود و بدقت آنها این برنامه ژنتیکی را برای هزاران سال اجرا کرده اند؟

امروزه, این به نوعی راز عمومی شده است, تقریبا هر فردی کم و بیش درباره اش میداند , اما هنوز هیچکس یا حداقل تنها عده ای دارند سعی میکنند تا کاری انجام دهند تا حقیقت را بیرون بیاورند. سرانجام, اگر ما درباره خودمان اهمیت نمیدهیم, نباید برای فرزندانمان اهمیت قائل شویم؟ نمیخواهم که بی ادب شوم, اما بیدار شوید مردم! منتظر چه هستید؟

دولت در سایه یک سازمان جهانی فوق سری است که برنامه مبادله تکنولوژی فضائی را درعوض سرپوش گذاری به عمده حضور فضائیها اینجا روی سیاره زمین و فعل و انفعال آنها با انسانها را میداند و رهبری میکند. سازمانهای دولت آمریکا برای مدتی طولانی ادعا میکردند که ناحیه 51(Area 51) و Dulce در نیومکزیکو وجود ندارند, اما تصاویر ماهواره ای و خیلی اثباتهای دیگر چیز دیگری را نشان میدهند. فکر میکنید آنجا چی نگهداری میکنند – سگ و گربه؟

متاسفانه ناحیه 51 و Dulce تنها 2 تا از پایگاههای زیرزمینی زیادی هستند که وجود دارند که در آنها فعالیت فضائی همچنان جریان دارد. بدین گونه, جدای از این حقیقت که فضائیهای منفی یک پایگاه عظیم در قسمت تاریک ماه(Dark Side of the Moon) دارند که رادارهای و سایر لوازم الکترونیکی تقریبا هر روز آنها را میگیرند, برخی از حکومتهای رهبر در این جهان هنوز دارند این شواهد را از مردم مخفی میکنند. خیلی روشن است که برخی از ماها میدانیم که چه دارد رخ میدهد, اما آنها هنوز بخوبی بر آن سرپوش میگذارند با تلاشهای قوی به بی اعتبار کردن تمام گزارشاتی که به UFOها یا فعالیت فضائیها در سیاره زمین مرتبط است.

با این وجود, هدف اصلی از برنامه ژنتیکی که فضائیهای منفی با انسانهایی که روی سطح زمین زندگی میکنند تکثیر تاثیر یا حتی نزدیک شدن به کارکرد کامل ژن ماورائی است. اگر این آن دلیل نبود آنها خیلی وقتها پیش حضور ما را از سطح این سیاره پاک میکردند.

بدین گونه, این آنچه که من دردسر دوطرفه مینامم, ریشه هایی در این حقیقت ساده دارد که گونه های زیادی در کیهان وجود ندارند که قادر به تولید قدرت نامحدود فراروانی بطور طبیعی یا بعبارت دیگر با استفاده ساده از یک فکر متمرکز منفرد باشند.

خوشبختانه یا بدبختانه, انسانها یکی از گونه های نادر در کیهان هستند که بالقوه دارای نعمت داشتن ژن ماورائی هستند. شاید این شما را دچار شک کند, اما Grays نیز دارای ژن ماورائی هستند با یک تفاوت اساسی: مال آنها در حالت تحلیل رفتگی است, که در آنها سبب نابهنجاریهای زیادی بواسطه استفاده از قدرتهای روانی میشود. این نابهنجاری در ژن شان مسئول در قدرتهای ذهنی شان درنتیجه تمام انواع برنامه های ژنتیکی می آید که آنها روی خودشان اجرا کردند تا سعی کنند نژاد خودشان را از در معرض نهادن مکرر به تشعشع در طی جنگهای بیشمار کیهانی که در آنها شرکت کرده اند نجات دهند. با این وجود آنها همچنین سعی دارند تا آنرا با پیوند زدن با انسانهای مونث و خلق یک نژاد دورگه(hybrid) با خصوصیات اصلی Grays درست کنند. پیوند زدن دلیل اصلی ربایش فیزیکی انسانهای مونث معمولا بین سنین 14-35 است.

ماده ژنتیکی انسان در آن مورد مخصوص میتواند بعنوان یک مکمل به بخشی از DNA خاکستریها که در حالت از هم پاشیدگی است خدمت کند. تا انجاییکه میدانم, آنها قبلا موفق شده اند تا تعداد زیادی از این دورگه ها را خلق کنند, اما تاثیرش آنچنان نیست که آنها میخواستند آنطور باشد. DNA انسان و DNA خاکستریها اندکی با یکدیگر سازگارند و ژن ماورائی تنها حدود 10% از قدرت واقعی اش را تولید میکند.

 

وقتیکه آنها یک انسان مونث را به هدف پیوند زدن می ربایند, حاملگی را با استخراج ماده ژنتیکی خودشان و مورد ربایش شده سبب میشوند. سپس آنها تمام یادآوریهای هوشیاری از آن اتفاق را از حافظه مورد ربایش شده پاک میکنند و مورد ربایش شده بزودی تشخیص خواهد داد که حامله است بدون آنکه هیچ سرنخی بیابد که چگونه این رخ داده است. پس از دوره زمانی تقریبا 2 ماه, آنها دوباره همان مورد ربایش شده را میربایند و جنین را از بدنش در می آورند, سپس آن جنین را در خمره هایی با مایع مخصوص میگذارند و رشد آتی آن موجود دورگه را نظارت میکنند. وقتیکه آن مورد ربایش شده صبح بعد از خواب بیدار میشود تشخیص خواهد داد که یک سقط جنین داشته است و حاملگی پایان یافته است. بطور معمول, مثل بار اول, Grayها هیچ یادآوری آگاهی از ارتباطشان برجای نخواهند گذاشت.

http://www.youtube.com/watch?v=yRPV-NlNUdU

آنچه که آنها با نژاد انسان انجام میدهند یک تراژدی واقعی است, و چیزیکه حتی بدتر است اینکه آنها بمدت زمان خیلی طولانی مشغول انجام دادنش بوده اند. تا آنجائیکه ژن ماورائی اهمیت دارد, تمام آنچه میدانیم این است که Grayها برنامه متفاوتی برایش دارند. بیشترین اهمیت برای انسانها این است که ژن ماورائی در حدود یک در 50 هزار مردم میتواند یافت شود. با این وجود, در هر یک از این افراد, ژن ماورائی در فاز متفاوتی از توسعه است و قدرت حداکثری اش متغیر است.

بهرحال, آنها درباره تمام انسانهایی که دارای ژن ماورائی هستند میدانند زیراکه آنها بشریت را از زمان سیل سراسری عظیم سیاره زمین در حال نظارت کردن بوده اند, میتوانید تصورش را کنید؟

در بیشتر موارد, برنامه ژنتیکی شان برای یک مورد انسان برای حدود هزاران سال طول میکشد و آنها او را از یک حلول(incarnation) به حلول دیگر ردیابی میکنند و اجازه نمیدهند که او این منظومه شمسی را ترک کند.

در خاموشی, آنها ابتدا اجازه میدهند تا آن مورد به حداکثر سطح توسعه اش برسد و سپس آنها آن مورد را میربایند و آن ژن ماورائی را از DNA آن مورد استخراج میکنند.

با تمام اطلاعاتی که من دارم, Grayها هیچ استفاده ای از ژن ماورائی که در حالت راکد باشد ندارند اما فقط وقتیکه ژن ماورائی تا به سطح معینی توسعه یافته است. بالاخره, آنها آن ژن ماورائی توسعه یافته را که بدست آورده باشند از طریق پوستشان جذب خواهند کرد زمانیکه در خمره های مهم انباشته با پلاسمای انسان شنا میکنند.

حقیقتی که آنها اینجا روی سیاره زمین برای مدت زمان خیلی طولانی حضور داشته اند به یک سوال منطقی ختم میشود – توسعه برنامه ژنتیکی شان اکنون در چه سطحی است؟ پاسخش برای من ناشناخته است. به عقیده من حتی M12 که روسای دولت در سایه فوق سری در رابطه با UFOها و پروژه های فوق سری فضائی هستند درباره تازه ترین پیشرفت های برنامه ژنتیکی فضائیها چیزی نمیدانند. با این وجود, آنها در امضاء کردن اتحاد با این فضائیهای منفی اشتباه کرده اند, که نتایجش با رنج عظیمی است که اکنون نژاد انسان دارد متحمل میشود.

اگر ما مشکل ظاهر شدن UFOها در آسمان بالای سرمان را آنالیز کنیم, میتوانیم نتیجه گیری کنیم که فضائیها خیلی هم سری عمل نمیکنند. برنامه های سری برای سرپوش گذاردن بر آنها کارشان را انجام میدهند. سازمانهای فوق سری که توسط M12 هدایت میشوند خیلی قدرتمند هستند و میانگین انسانها حتی نمیتوانند وجودشان را بهیچ وجه بیابند. برای شاید حدود 85% جمعیت انسانها, پدیده UFO فقط یک افسانه است و من آنها را بخاطرش سرزنش نمیکنم.

پروژه های فوق سری سرپوش گذاردن بر این چیزها کاملا عملکردی هستند و کمال سرپوش گذاری بر اطلاعات یا تحریف کردن حقیقت را از عموم مردم درباره UFO و فضائیها انجام داده اند. آیا M12 اشتباهات مصیبت آمیز که قابل درست کردن نباشد انجام داده است؟ به عقیده من, بله و خیر.

وقتیکه آنها تشخیص دادند که تکنولوژی ای که آن فضائیها به آنها داده بودند بیشتر برای استفاده در سیستم های ارتباطات از راه دور یا تکنولوژی وسیله های حمل و نقل پروازی بود (که آنها بیشترشان را در ناحیه 51 برای تماما یک مدت زمانی در حال آزمایش کردنش بوده اند), برایشان آشکار شد که چیزها برای انسانها دارد خوب پیش نمیرود. شاید احتمالا اکنون خیلی دیر باشد و فقط یک مداخله بیرونی بتواند آن فضائیهای منفی را متوقف کند و آنها را از این منظومه شمسی به بیرون بریزد.

با اینحال, معتقدم شاید هنوز برای بشریت دیر نباشد و شاید هنوز امیدی هست اگرکه آن «اجتماع عظیم» واقعا رخ دهد آنچنانکه پیش بینی شامبالا(Shambala) میگوید. پیشگویی میگوید که در 2012 اجتماع بین نیروهای Sirius , Orska , Shambala و برخی دیگر از نیروهای مثبت دیگر رخ خواهد داد و جنگ نهایی در این کهکشان رخ خواهد داد. اگر آن اتفاق افتد, اتحاد منفی رپتایلها و Grayها از این بخش از کیهان برای یک مدت زمان خیلی طولانی به دور ریخته خواهد شد.

متاسفانه, رپتایلها و Grayها از این امکان آگاه هستند و حتما هرکاری که لازم باشد انجام خواهند داد تا مانع چنان پیوستگی نیروهای مثبت شوند. آنها همچنین نیروهایشان را با فضائیهای خائن از اعماق فضا افزایش خواهند داد, که به آنها کمک خواهد کرد تا به حمله متحدین مثبت فائق آیند.

استبداد نیروهای فضائی منفی روزی پایان خواهد یافت. بنابراین, باید خودمان را در مسیر صلح و آشتی(و نه جنگ و دشمنی) اصلاح کنیم و به امید پیروزی متحدین و نیروهای مثبت برای پایان 2012 و پس از آن بایستیم.

منبع: کتاب «قدرتهای شگفت آور در انسانها» از پان اندو

پ . ن : با تشکر فراوان از هادی عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

شبکه ای از تونل های دوران نوسنگی کشف شد.

بزرگراهی از اسکاتلند به ترکیه
شبکه ای از تونل های دوران نوسنگی کشف شد
جام جم آنلاین: محققان در نهایت شگفتی موفق به کشف شبکه ای از تونل های زیرزمینی از عصر حجر شده اند که از اسکاتلند تا ترکیه در هم بافته شده است.

به گزارش مهر، کاوشگران در اعماق صدها بقایای به جا مانده از خانه های دوران نوسنگی موفق به کشف تونل هایی درهم پیچیده شده اند. دوام این تونل ها برای ۱۲ هزار سال نشان می دهد شبکه اصلی تونل ها از وسعت غیر قابل توصیفی برخوردار بوده است.

«هاینریش کوش» باستان شناس آلمانی می گوید بقایای این تونل ها در زیر بقایای به جا مانده از صدها خانه نوسنگی در سرتاسر اروپا کشف شده است.

وی در کتاب «اسرار دروازه های زیرزمینی به سوی جهانی دیرین» می گوید این واقعیت که بسیاری از این تونل ها پس از گذشت ۱۲ هزار سال هنوز پابرجا باقی مانده اند نشان می دهد شبکه اصلی آنها باید بسیار عظیم بوده باشد.

به گفته وی، تنها در باواریا در آلمان در حدود ۷۰۰ متر از این تونل زیرزمینی کشف شده و در «استیریا» در اطریش نیز ۳۵۰ متر یافته شده است. در سرتاسر اروپا هزاران متر از این تونل های مخفی کشف شده اند، تونل هایی که از شمال اسکاتلند تا مناطق مدیترانه ای کشیده شده اند.

وسعت بیشتر این تونل ها بیشتر از ۷۰ سانتیمتر نیست، به این شکل تنها یک انسان به تنهایی و بدون هیچ ابزار و وسیله اضافی می تواند درون آن بخزد. این تونل ها در برخی از مناطق وسیعتر شده و در آنها جایی برای نشستن، مخازن انبار و یا اتاقهایی تعبیه شده است. تمامی این تونل ها به یکدیگر متصل نیستند اما در کنار یکدیگر شبکه زیرزمینی بسیار بزرگی را به وجود آورده اند.

برخی از متخصصان بر این باورند این تونلها محلی برای فرار انسان ها از چنگال شکارچیان بوده اند، اما برخی دیگر این تونل ها را به بزرگراه های امروزی تشبیه کرده اند تا انسان های دوران نوسنگی بتوانند در نهایت امنیت و ایمن از نوسانات آب و هوایی به نقاط مختلف سفر کنند.

سفر درياسالار برد به آگارتا و جنگ با بشقاب پرنده ها

در اين مطلب و ويديو ها به ماجرايي ميپردازد كه ادميرال برد به قطب جنوب ميرود و با بشقاب پرنده هايي روبرو شده كه از درون دريا ميا مده اند. بشقاب پرنده هايي كه مهمات به كار گرفته شده روي آنها بي اثر بوده و طبق گفته اي اين درياسالار اين يوفوها متعلق به اين تمدن درون زميني است. كه يكي از دروازه هاي آن در قطب جنوب است.ديدن ويديو ها را به علاقه مندان پيشنهاد ميكنم. در اين ويديو ها جنگ با بشقاب پرنده ها به وضوح به نمايش درامده است.

http://www.youtube.com/watch?v=DB9f30cNYDA&feature=player_embedded

اين مستندات با يك ويدئو آغاز ميشود .11 ژوئن 1945 كاركنان سازمان ضد جاسوسي SMERH از لشگر 79 زرهي از ساختمان ستاد نيروي دريايي آلمان به آدرس Berlin Diergarten, Terpittszufer 38-42 در اداره به نقشه اي براي عبور از اعماق دريا برخورد كردند كه مهر و موم شده بود براي كاپيتانهاي زيردريايي هاي كلاس 1 zonder-Fuhrer كه تقريبا متشكل از 38 زيردريايي بودند و شماره گذاري شده بودند با يك سري 44 تايي( نه با فرم 0188 تا 0199 بلكه با شماره هاي 0446 تا 0456) .

به گفته مورخان نظامي در پايان جنگها در آلمان از اين زيردرياييها محموله هايي از اژدرها را با چيزهاي ديگري جايگزين نمودند .بعلاوه  اين زيردريايي ها حامل تعداد زيادي مسافر بوده است بالغ بر صدها نفرفقط در 38 زيردريايي !!

http://www.youtube.com/watch?v=Z2zBz2Nj0k0&feature=player_embedded

سفر درياسالار برد در آگارتا » زمين توخالي » در 19 فوريه 1947 (همراه با ويدئو) .

در 26 فوريه 1947 ناو نيروي دريايي ارتش امريكا   ويرانگر مورداك (Destroyer Murdock ) با 68 ملوان و كارمند  منهدم گشت كه با نوعي هواپيماي حامل  از نوع كازابلانكا آسيب ديده بود . بالغ بر نيمي از هواپيماهاي عرشه ناپديد شده بود. هيات اعزامي در شش ماه شكل گرفته بود اما در 26 فوريه سال 1947 تنها پس از گذراندن دو ماه در قطب جنوب وحشتزده و در هراس در حال فرار بودند!در انجمن كنگره امريكا درياسالار برد اظهار داشت كه او توسط ديسكهاي در حال پرواز نازيها مورد حمله قرار گرفت كه با سرعت غير قابل باوري حركت ميكردند .لازم به ذكر است كه اين عمليات كاملا نظامي بوده است .13 ناو سنگين نظامي ٬ هواپيماي حامل از نوع كازابلانكا به همراه هواپيماي جنگنده و زيردريايي جنگي به همراه تسليحات نظامي .

https://i1.wp.com/images.quickblogcast.com/3/5/4/6/2/135298-126453/USOs.bmp

عمليات  HighJumpسال 1947 تصاوير از تلويزيون رسمي امريكا part 1-5 .

Part 1: http://www.youtube.com/watch?v=JCPND6r4dAE

Part2: http://www.youtube.com/watch?v=MC7955D6EFc

Part3: http://www.youtube.com/watch?v=tvlobNQct4I

Part4: http://www.youtube.com/watch?v=yqOPWyRQJbQ

مختصات زمين توخالي (  .( part 1-5

حقايق واقعي از موجوديت زمين توخالي و مهمتر از آن موقعيت دقيق دروازه !! همانطور که در قطب شمال (در نزدیکی آن) و در جنوب.تصاوير لحظه اي گرفته شده از فضا و موثق و رسمي ميباشند به خوبي ويديوهاي ايستگاه فضايي مير .تك تك آنها را با دقت تماشا كنيد .

http://www.youtube.com/watch?v=Vfncs1S84k8&feature=player_embedded

Part 2: http://www.youtube.com/watch?v=4G7v8UUm-qA&feature=related

*

Part 3: http://www.youtube.com/watch?v=hCop5_CWXrY&feature=related

*

Part 4: http://www.youtube.com/watch?v=CgBsymU9-vI&feature=related

*

Part 5: http://www.youtube.com/watch?v=tWkFfi9e0S0&feature=related

Source and author:  (youtube)

عكس آپولو از دروازه آگارتا

پس از بازگشت ادمیرال او را تحت بازداشتی به مدت 6 ساعت قرار میدهند و او را مجبور می کنند تا از ذکر واقعیت خود داری کند حتی همسر او را تحت فشار قرار داده بودند  و ناچار به اطاعت میشود و کل جریان را تحت عنوان حمله نازی ها جلوه میدهند .ادمیرال گزارشی به رئیس جمهور داده که در ان از یوفو ها با سرعتی غیر قابل باور ذکر شده  که بین قطبین حرکت می کنند.
پس از این ماجرا در چندین سال بعد امریکا با دولتمردان چندین کشور بزرگ معاهده ای تنظیم می کنند که محدوده قطب را قسمت بی طرف اعلام و صرفا جهت تحقیقات صلح جویانه مد نظر قرار دهند. معاهده ای کاملا سری که از محتویات ان مردم هیچ کشوری مطلع نمیشوند.

برگرفته از سايت

http://thetruthbehindthescenes.wordpress.com/2011/05/13/admiral-byrds-flight-in-agharta-ariana-hollow-earth-19-february-1947-video/

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از ياسمينا و منتظر عزيز  برای ترجمه و ارسال این مطلب .

آگارتا،تمدن درون زمین -قسمت آخر

زمین میان تهی مقعر

بشر بردرون زندگی می کند؛ با جهانی در مرکز. به جای گفتن این مطلب که انسان برسطح خارجی یک سیاره ی توخالی زندگی می کند که بعضی وقت ها از آن به عنوان فرضیه ی «زمین میان تهی مقعر» نامیده اند. براساس چنین دیدگاهی سطح زمین می تواند شبیه به یک قشر داخلی از یک کره ی Dyson باشد. در کل دانشمندان هیچ کدام از این حدسیات را جدی نگرفته اند.

سیروس تید(Cyrus Teed) دکتری با عقاید عجیب از شمال نیویورک در سال 1869 یک چنین زمین میان تهی مقعر را فرض کرد و طرح خود را «کیهان شناسی سلولی» نامید. تید آئینی بنا نهاد که براساس اتحادیه ی کورشان(Koreshan Unity) آن را کورشانیتی(Koreshanity) نامید. مستعمره ی اصلی به عنوان یک مکان تاریخی محافظت شده ی ایالت فلوریدا در استرو(Estero) باقی مانده است. اما همه ی همراهان و پیروان تید ادعا می کنند که فرورفتگی انحنای زمین را از طریق بررسی هایی بر روی خط ساحلی فلوریدا و با استفاده از بزار راست خطی، عملا بررسی کرده اند. برخی از نویسندگان قرن بیستم آلمان، از قبیل پیتر بندر(Peter Bender)، جانیس لانگ(Johakds Lang)، کارل نیوپرت(Karl Neupert) و فریتز براون(Fritz Braun) کتاب هایی را در دفاع از فرضیه ی زمین میان تهی منتشر کردند.

هرچند بدون هیچ گونه سند و مدرک تاریخی، ولی گفته شده است که آدولف هیتلر تحت تأثیرنظریات زمین میان تهی مقعر یک گروه اعزامی را برای تلاشی ناموفق به منظور جاسوسی بر ناوگان بریتانیا با استفاده از دوربین های مادون قرمز آسمان، فرستاد. ریاضی دان مصری، مصطفی عبدالقادر مقالات دانشگاهی زیادی در مورد نقشه ی مفصلی از مدل زمین مقعر نوشت. خلاصه های دوتا از مقالات عبدالقادر همچنین در مجمع ریاضیات آمریکایی دیده می شود. مارتین گاردنر در یکی از فصل های کتابش به نام «در جناح وحش» به بحث در رابطه با مدل زمین میان تهی بیان شده توسط عبدالقادر می پردازد. براساس گفته های گاردنر این فرضیه ادعا می کند که اشعه ی نور در یک مسیر کروی شکل سیر می کند و زمانی که به مرکز گودال می رسد کند می شود. هیچ انرژی به مرکز گودال نمی رسد که این موضوع به هیچ وجه با کیهان شناسی پذیرفته شده از جانب دانشمندان در تطابق نیست. طبق ان چه گاردنر می گوید یک مته که هم زمان از گودال رد می شود و در نهایت از «نقطه ای در بی نهایت» می گذرد که طبق کیهان شناسی پذیرفته شده، همان مرکز زمین است. احتمالا هیچ آزمایشی تمی تواند این دو علم کیهان شناسی را از هم تشخیص دهد. مارتین گاردنر می نویسد که :» بیش تر ریاضی دانان معتقدند که یک دنیای درون-بیرونی با قوانین تنظیم شده ی فیزیکی مناسب، به طور تجربی غیرقابل تکذیب است». گاردنر فرضیه ی زمین میان تهی مقعر را براساس Occam’s Razor رد می کند. طبق یک حدس بدیهی، انسان می تواند انتقال هماهنگی را مانند تبدیل سطح خارجی زمین به داخلی آن و داخلی به خارجی را تعریف کند. چنین تغییراتی نیازمند تغییرات متقابلی براساس قوانین فیزیکی است. می توانیم به این نتیجه برسیم که چنین نظریه هایی به فلسفه نزدیکند.

مدرک نقض-جاذبه

بهترین دلیل علمی علیه نظریه ی زمین میان تهی (تا هر سیاره ی میان تهی دیگر) جاذبه است. اجسام جرم دار تمایل دارند از طریق جاذبه دور هم جمع شوند و اجسامی غیرمیان تهی که ما ستاره و سیاره می نامیم را ایجاد کنند. کره ی جامد بهترین چیزی است که انرژی پتانسیل گرانشی اجسام فیزیکی را کاهش می دهد. پس از دیدگاه انرژی حفره دار بودن یا میان تهی بودن این موضوع را نقض می کند. علاوه بر این، ماده ی معمولی آن قدر قوی نیست که بتواند کره ی میان تهی یک سیاره را برخلاف نیروی گرانش نگه دارد. کسی که در زمین میان تهی زندگی می کند، هیچ نیروی بیرونی را که او را قادر به ایستادن بر سطح داخلی کند، بر خود احساس نمی کند. نظریه ی گرانش می گوید که نسان د داخل زمین فاقد وزن است. این موضوع اولین بار توسط نیوتن بیان شد، که قضیه اش از دیدگاه ریاضی نیروی گرانشی صفر را در همه ی نقاط درون پوسته ی میان تهی کروی متقارن، بدون درنظر گرفتن ضخامت پوسته، پیش بینی کرد.

یک نیروی گرانشی ضعیف از این واقعیت ایجاد می شود که زمین دارای یک شکل کروی کاملاً متقارن نیست. این نیروی گرانش همچنین می تواند از اجسام دیگری مانند ماه ایجاد شود. نیروی گریز از مرکز ناشی از گردش زمین به دور خودش، به انسانی که در سطح داخلی زمین ایستاده است نیرو وارد می کند و او را به بیرون پرتاب می کند. این در حالی است که فرد با همان شتاب داخلی زمین حرکت کند و در تماس با زمین داخلی باشد، اما حتی در ناحیه ی استوا نیز این نیرو 300/1 گرانش معمولی زمین است. جرم سیاره نیز نشان می دهد که فرضیه ی زمین میان تهی غیر ممکن است. چنانچه بخش اعظم زمین میان تهی باشد باشد جرم آن بسیار کمتر بود و در نتیجه گرانش آن در سطح بیرونی  از گرانش کنونی بسیار پایین تر بود.

اطلاعات مربوط به زلزله

هر چند هسته ی زمین را واقعاً نمی توان دید اما می توان آن را از طریق ارتعاشات (در مرحله ی اول از طریق زلزله ها) مشاهده کرد. این ارتعاشات در طرفین سیاره در حرکت هستند. با استفاده از این روش زمین شناسان توانسته اند ساختار گوشته، هسته ی بیرونی و هسته ی درونی را بشناسند. زمین تو خالی بر اساس مشاهدات زلزله شناسی کاملاً متفاوت است.

اسناد شهودی

عمیق ترین حفره ای که تا کنون حفاری شده است حفره ی SG-3 است که 12.3 کیلومتر عمق دارد و قسمتی از پروژه ی حفره ی بسیار عمیق کولا در شوروی است. بنابر این موضوع دانش بصری ساختار زمین روشن تر می شود.

زمین میان تهی در داستان های تخیلی

نظریه ی زمین تو خالی یک عنصر معمول برای داستان های تخیلی است که یکی از اولین بازخوردهایش رمان «سفرهای زیر زمین نیلز کلیم» اثر لودویگ هولبرگ در سال1741 بود که در آن نیلز کلیم در حین جستجوی غارها به درون گودالی می افتد و سال ها در جهان کوچک تری در داخل پوسته ی بیرونی زمین زندگی می کند. از دیگر اثار پیش از قرن بیستم رمان Icosameron اثر گیاکومو کاسانووا در پنج جلد و هزاروهشتصد صفحه می باشد که در سال 1788 نوشته شد. این رمان داستان برادر و خواهری است که به داخل زمین می افتند و شهر افسانه ای و زیرزمینی Megamicres را که نژاد چند رنگی از کوتوله های مخنث بودند، کشف می کنند. از میان دیگر داستان های تخیلی می توان به آثاری چون: symzonia سفر اکتشافی اثر کاپیتان آدام سیبُرن (1820) که منعکس کننده ی نظریات جان کلیوز سیمز است، اشاره کرد.( برخی معتقدند که سیمز یک نویسنده ی واقعی بوده است.) و همچنین رمان «روایت آرتور گوردن پین از نانتوکت» نوشته ی آلن پو در سال 1838، رمان Laura, voyage dans le cristal اثر جرج سند در سال 1884 که در آن بلورهای عظیم الجثه و ناشناخته ای در اعماق زمین کشف می شود.

اخیراً این نظریه پایه ای برای داستان های علمی تخیلی شده است و در نشریات ، فیلمها ، تلویزیون، کمدی ها ، بازی های نمایشی و دیگر آثار زنده دیده می شود. این نظریه همچنین توسط ادگار رایس بروفز خالق تارزان در سری داستانهایی که با داستان «در هسته ی زمین» شروع می شوند، بکار گرفته شده است قهرمانهای این داستانها با استفاده از یک حفر کننده ی مکانیکی در عمق 500 مایلی زیر زمین دنیایی متعلق به ماقبل تاریخ را کشف می کنند. این زمین داخلی که توسط یک خورشید مرکزی روشن می شود«پلوسیدار»-  به دلیل نور دائمی ناشی از خورشیدش که هیچ گاه غروب نمی کند- نام دارد. در این زمین داخلی یک ماه هم وجود دارد که با مسدود کردن نور خورشید داخلی در بخشی از پلوسیدار «سرزمین مهیب سایه ها را ایجاد می کند. بروفز همچنین از نظریه ی دهانه های موجود در قطب ها بهره می گیرد و همراه با بالون از طریق این دهانه ها به داخل زمین سفر میکند. سری داستانهای پلوسیدار شامل هفت رمان میشود.

نژاد ارشد-راز شاور

یکی از داستان های بسیار معمول درباره ی ساکنان درون زمین راز معروف شاور است. مجله ی داستان های شگفت انگیز در سال 1945 تحت ویرایش ری پالمر، توسط نویسنده و هنرمند امریکایی ریچارد شاور داستانی منتشر میکند. شاور ادعا داشت اخیراً مهمان بازماندگان نژاد عظیمی به نام نژاد ارشد یا Titans- یک تمدن زیر زمینی که در غارهای زیر زمین زندگی می کرده اند- بوده است. شاور با این عقیده که نژاد ماقبل تاریخ از سیاره ی دیگری در آن دوران به زمین آمده اند مخالف است. این نژاد پس از زندگی بر سطح زمین به این نتیجه می رسند که خورشید دچار پیری زودرس آنها می شود بنابراین به زیر زمین گریختند و مجتمع های زیرزمینی را برای زندگی در آنجا ساخته اند. در نتیجه تصمیم گرفتند که خانه ای جدید بر سیاره ای جدید بسازند، زمین را ترک کرده و به شهرهای زیرزمینی – غارهای مشبک موجود در زمین- که محل سکونت موجودات مصنوعی بود. موجوداتی چون:Deroی شر، رباطهای نابودگر، Teroی خیر. شاور ادعا میکرد که وی Tero را ملاقات کرده است.

File:Niels klim illustration førsteudgave.jpg

بر اساس گفته های شاور Dero همچنان آنجا زندگی می کند و برای شکنجه دادن به ما انسانهایی که بر سطح زمین زندگی می کنیم از ماشینها و ابزارهایی که توسط نژاد های باستانی باقی مانده اند استفاده میکند. یکی از خصوصیات این عذاب، طبق آنچه شاور میگوید، صداهایی است که هیچ منشأ شناخته شده ای ندارند. هزاران نفر از خوانندگان این مطالب که برای تأیید شاور دست به قلم شده اند نیز صداهای شیطانی آمده از اعماق زمین را شنیده بودند.

علی رغم محبوبیت «راز شاور در داستانهای شگفت انگیز» پالمر تمامی عناصر ارزشمند آن را استخراج کرد. مکان ورودی این دنیای زیرزمینی هیچ گاه فاش نشد. هرچند تعداد اندکی داستان را واقعاً باور کردند و بیشتر مردم بر این باور بودند که شاور در واقع یک بیمار روانی است، شاور همچنان ادعا داشت که داستانهایش حقیقت دارد.

آگارتا

آگارتا یک شهر افسانه ایست که گفته می شود در هسته ی زمین قرار دارد. این افسانه به نظریه ی زمین میان تهی مرتبط است و یک موضوع عام پسند در علم راز شناسی است.

آگارتا یکی از معروف ترین نامهایی است که برای ساکنان زیر زمین بکار برده شده است. گفته می شود که شامبالا پایتخت این سرزمین است. بهشت افسانه ای شامبالا به نام های مختلفی خوانده می شود. از جمله سرزمین ممنوعه، سرزمین آبهای سفید، سرزمین ارواح تابناک، سرزمین آتش زندگی، سرزمین خداوند زندگی و سرزمین عجایب. هندی ها آن را با نام آریاوارتا ( به معنای سرزمین پادشاهی آریایی ها؛ سرزمین اشراف زادگان و انسانهای والا) می شناسند؛ سرزمینی که وداس(Vedas) از آنجا می آید. چینی ها آن راHsi tien، بهشت غربی His wang mu امپراتور مادر غرب مینامند. Old Believers روسیه فرقه ای از مسیحیت در قرن نوزدهم آن را با نام Belovodye و قرقیزها با نام Janaidar می شناسند. اما در سرتاسر اسیا آن را بیشتر با نام سانسکریت خود یعنی شامبالا به معنای سرزمین صلح و آرامش میشناسند.

 با وجود اینکه این مفاهیم زمانی بسیار محبوب بودند در قرن گذشته توجه جدی کمی به این حدسیات داده شده است( به استثنای مورد مشکوک آدولف هیتلر) و این نظریه توسط دانش نوین مورد حمایت قرار نگرفته است. امکان دارد که نظریه ی دنیای زیر زمین از عقاید مذهبی باستانی به Hades،Sheol و Hell الهام گرفته شده باشد. در کتاب «حیوانات، انسان و خدایان»، اثر فردیناند آنتونی اوسندوسکی در سال 1920 درباره ی آگارتا بحث شده است. افسانه ی آگارتا همچنین با نام شامبالا سرزمین دنیای زیرین که در آن مبتدیان و اربابان سکنی داشتند شناخته می شود؛ اربابانی که رهبران معنوی بشریت هستند. آگارتا دانشگاه بزرگ آسیای مبتدیان اسرار بزرگ تر است. ماهاتمای آن ها (روح بزرگ) که همچنین به نام «ارباب جهان» شناخته می شود رهبر والای معنوی بشریت است.

براساس Alexandre Saint-Yves d Alveydre (1842-1909) در فرانسه، دنیای سری آگارتا و همه ی دانش و ثروت آن برای همه ی انسان ها قابل دسترسی است. این زمانی است که مسیحیت با فرمان موسی و عیسی دوباره احیا می شود –زمانی که آشفتگی دنیای کنونی به هماهنگی و آرامش تبدیل شود. Yves-Saint در این کتاب توصیفات جذابی از آگارتا نقل می کند، چنان چه گویی آگارتا مکانی است که واقعا وجود دارد و در هیمالیای تبت واقع شده است. تاریخ آگارتا به نقل از Yves-Saint بر پایه ی یک سری اطلاعات فاش شده است؛ بدین معنا که خود Yves-Saint شخصا آن ها را از طریق سازگاری با آن دریافت کرده است.

dAlveydre Yves-Saint قدمت سنج (Archaeom etre) را خلق کرد. مفهوم شامبالا در بودائیسم Vajrayana و آموزه های Kalachakra در تبت نقش برجسته ای دارد و در غرب توسط بلاواسکی و جامعه ی عرفانی احیا شد. براساس بسیاری از مفاهیم موجود در بودائیسم Vajrayana ، گفته می شود که نظریه ی شامبالا دارای مفاهیم درونی، بیرونی و سری است. مفهوم خارجی، شامبالا را به عنوان وجود خارجی یک مکان فیزیکی می شناسد؛ هرچند تنها افرادی خاص با کردارهایی مناسب می توانندبه شامبالا، آن گونه که هست دسترسی پیدا کنند. نظریات متعددی درباره ی مکان شامبالا نقل شده است اما اغلب گفته می شود که آسیا، شمال تبت واقع شده است.مفهوم درونی و سری شامبالا به درک جزئی تر آن چه شامبالا ارائه می دهد، برمی گردد که عمدتا به صورت شفاهی نقل شده است.

آلیس بایلی آن را به نوعی واقعیت معنوی یا چندین بعدی تبدیل کرده است. Roerichها وجود آن را هم به صورت معنوی و هم فیزیکی می بینند. نظریه ی زمین میان تهی یا سیاره ی میان تهی نیز توسط منشاء مجرای دانش ماوراء طبیعی که پایه ی ذات جهانی است، از قبیل مجرای Seth توسط جین روبرت، Ramath توسط جی. زی. نایت و Datre توسط Aona تأیید شده است. در مورد ورود به آگارتا به مطالب زیر می توان اشاره کرد:

نظریه

از کتاب «Smoky God» (1908( اثر ویلز جرج امرسون، می توان به عنوان اولین منشاء اعتقاد به تمدن های زیرزمینی اشاره کرد. به نظر می رسد که این اثر زندگی نامه ی یک دریانورد نروژی است به نام اولاف جانسن. این کتاب شرح چگونگی سفر قایق جانسن به داخل زمین است که از طریق یک دریچه در قطب شمال صورت می گیرد. جانسن به مدت دو سال با ساکنان شبکه های مستعمراتی زیر زمین زندگی کرد. براساس نوشته های امرسون این ساکنان قدی برابر با 12 فوت داشتند و دنیایشان توسط یک خورشید دودگرفته روشن می شد و پایتخت آن ها باغ بهشت بوده است. با وجود این که امرسون در اثر خود نامی از آگارتا نیاورده است، در آثار بعد از آن ازجمله «آگارتا-اسرار شهرهای زیرزمینی» تمدن های زیرزمینی را با آن چه جانسن با آگرتا مرتبط ساخت مشخص می کردند و مردمان آن شهرها را آگارتایی ها می نامیدند.

براساس اثری «رازها-شامبالای صغیر- یکی از مستعمرات پایتخت دولت این شبکه ها بوده است در حالی که شامبالای صغیر یک قاره ی داخلی است، مستعمرات پیرو آن بخش کوچک تری از جامعه ای است که دقیقا در زیر گوشته ی زمین و به طور پاکنده در میان کوه ها واقع شده اند. طوفان ها  و جنگ ها این مردم را به زیر زمین هدایت کرده است. گفته می شود که یک جنگ بسیار طولانی مدت میان لمورها و آتلانتیسی ها و استفاده از سلاح های هسته ای بود که در نهایت این دو شهر بسیار پیش رفته را به زمین فروبرده و نابود کرد.

گفته می شود Sahara، Gobi و مناطق دورافتاده ی استرالیا و بیابان های جنوب غربی ایالات متحده جزء کوچکی از نمونه های ویرانه هایی است که این جنگ به بار آورده است. شهرهای زیرزمینی به عنوان پناهگاه هایی برای مردم و مکان های امنی برای ثبت مقدسات و همچنین آموزه ها و تکنولوژی هایی بوده است که توسط این تمدن های باستانی متعالی شده است. همچنین گفته می شود که پادشاهی عظیم لمورها که در بیابان Gobi در منگولینا واقع شده بود توسط آتلانتیس در جنگ بزرگی که به نابودی کامل آتلانتیس و مو (Mu) ختم شد، نابود شد. مو شهر بزرگی بر سطح زمین بود. جایی که بیابان Gobi کنونی است. این شهر بزرگ دارای دو شهر تابع به نام های آگارتای آلفا و بتا بود که از خطر نابودی در امان ماند. گفته می شود که ساکنان آگارتا دانشمندان و علومی دارند که بسیار فراتر از علم مردم سطح سیاره ی زمین است. هم اکنون نسل باقی مانده از لمورهای باستانی در غارهای زیرزمینی در صلح زندگی می کنند.

پیشروان این اظهارات (که نسل اولیا، محافظان سنت، انسان های کامل، انسان های نورانی، باستانی ها، شاهدان، فناناپذیرها، مبصران، مدیران غایب، فرزندان Seth و …نامیده می شوند.) همگی دنبال کننده ی مسیری بودند که «راه باستان» نامیده می شود و در زندگی های انسان های روی سطح زمین وارد نمی شوند. همچنین هیچ گونه مراوده ای میان آن ها وجود ندارد. هیچ ورودی دیگری به آگارتای آلفا و بتا در سیاره ی زمین وجود ندارد. تنها ورودی موجود، د بیابان Gobi است که توسط تکنولوژی های نامرئی که فراتر از درک دانش نوین است، محافظت می شود. تبتی ها به شهرهای آگارتا و شامبالا اشاره می کنند و قرن هاست که معتقدند مخازن دانش باستانی و تکنولوژی پیش رفته هستند.

تبت

در تبت نیز یک معبد اسرارآمیز وجود دارد که «پاتالا» نامیده می شود و مردم آن ناحیه معتقدند این معبد بر روی یک غار زیرزمینی با سیستم تونلی باستانی واقع شده است. آن ها معتقدند که این سیستم تونلی به سرتاسر آسیا و حتی شاید فراتر از آن راه دارد. Nagas نیز وابستگی خاصی با آب دارد و اغلب گفته می شود که دهانه ی مکان های زیرزمینی آن ها در ته چشمه ها، دریاچه های عمیق و رودخانه ها پنهان است.

really making a secret cave near the Potala Palace, sweet tea

ساکنان

براد استیجر در مقاله ای تحت عنوان «زمین توخالی: افسانه یا واقعیت»، افسانه ی «قدیمی ها» را می نویسد؛ نژادی باستانی که میلیون ها سال پیش بر روی سطح زمین زندگی می کردند و سپس به داخل زمین نقل مکان کردند.

استیجر می نویسد: «قدیمی ها، نژادی که بسیار نابغه اند و از نظر تکنولوژی پیش رفته ترجیح دادند دنیای خود را در زیر سطح سیاره ی زمین بسازند و همه ی تجهیزات خود را در آن جا ایجاد کنند.»

«قدیمی ها از جنس انسان ها هستند، با عمری بسیار طولانی با دانش انسان پیش از تاریخ که بیش از یک میلیون سال قدمت دارد. قدیمی ها عموما از انسان های روی سطح زمین کناره می گیرند اما گاه به گاه گفته می شود که از آن ها نکوهش های مخربی دیده می شود. و گفته می شود که آن ها اغلب کودکان انسان ها را می دزدند تا آن ها را طبق آیین خود پرورش دهند.»

نظریه ی بودائیست 

برخی معتقدند که نژادی از زنان و مردان متعالی وجود دارد که بعضی مواقع به سطح زمین می آیند و توسعه ی نژاد انسان را بررسی می کنند. همچنین گفته می شود که این دنیای زیر زمینی میلیون ها جمعیت دارد و دارای شهرهای بسیاری است که پایتخت آن شامبالا است.

فلسفه ی باستان می گوید در زمانی که یک انسان مقدس قبیله ای را به زیر زمین هدایت کرد، آگارتا برای اولین بار مسکونی شد. مردم این سرزمین دارای دانشمندان و علومی هستند که بسیار فراتر از ان چیزی است که درسطح سیاره ی زمین وجود دارد.

هند

رامایانا، یکی از معروف ترین متون هندوستان، ماجرای راما پیامبر کبیر را نقل می کند. در این کتاب راما به عنوان فرستاده ای از آگارتا معرفی شده است به یک Vimana رسیده است.

 در هندوستان اعتقاداتی وجود دارد مبنی بر نژاد انسان های شیطانی در زیر زمین که در شهرهای پالاتا و بوگاواتی سکونت دارند؛ آن ها همچنین دشمنی خاصی با انسان ها دارند و گفته می شود که انسان ها را ربوده، مورد شکنجه قرار می دهند و حتی می خورند. در حالی که ورودی بوگاواتی جایی در هیمالیاست برخی معتقدند که می توان از راه چشمه ی ششنا(Sheshna) در بنارس هند، به پاتالا رسید.

ویلیام مایکل موت در «ساکنان اعماق» می نویسد: «براساس گفته های شرمان .آ.مینتون، خزنده شناس و نویسنده، همان طور که درکتاب خود به نام «خزندگان سمی» می نویسد، این دهانه کاملا واقعیت دارد و دارای چهل پلکان است که به فرورفتگی های دایره ای شکل می روند و به دری بسته ختم می شوند. که برآن نقش مارهای کبری حکاکی شده است.

Quvtzalcoatl

  Quvtzalcoatl خدایی است که در آمریکای مرکزی با 2012 و پیش گویی های تقویمی مایاها مرتبط است. براساس افسانه وی طی هشت روز بر یک UFO غیب شد. وی دنیای داخلی را در زیر دریاها دید، سپس برای خلق انسان بازگشت و پیامی را در طرح هندسی خود باقی گذاشت تا در آخرالزمان کشف شود. (در این مورد استعارات زیادی به کار رفته است.) برخی معتقدند که بیگانگان خاکستری بخشی از نظریه ی زمین میان تهی است.

شبه علم نظارت از دور

آیا شما به تمدن های افسانه ای زیر زمین اعتقاد دارید؟ آیا تا کنون از دور به این موضوع نگاه کرده اید؟ من چندین بار دست به سیاحت و اکتشاف زده ام و هرچند موجوداتی را یافتم و آگاهانه با برخی از آن ها ارتباط برقرار کردم، اما فهمیده ام که لمورها همانند آتلانتیسی هاو دیگر تمدن های اسرارآمیز بخشی از یک برنامه ی شبکه ای دیگر است که به موازات برنامه ی ما در جریان است. چه کسی یا چه چیزی در زیر زمین وجود دارد؟ آیا اصلا چیزی یا کسی هست؟ من شخصا اعتقاد ندارم که در واقعیت ما چیزی در ان جا وجود داشته باشد، اما این اعتقاد شاید شبیه به همان چیزی باشد که با ذوب شدن قطب های شمال وجنوب با سرعت وحشتناک کنونی ، اتفاق می افتد. هر چیزی در این رابطه که به ذهن انسان می رسد، جایی در درون آن هاست. هرگاه آموختید که چگونه یک سفر به حفره ها داشته باشید و یا از دور نظاره گر باشید می توانید همه ی این ها را تجربه کنید و شعور و آگاهی خود را فراسوی برنامه ی خود قرار دهید. همه چیز در برنامه با واقعیت موجود برای ما در ارتباط است، و زمانی که این اتفاق رخ داد ارواح با تجربه ی واقعیتی دیگر خود را برای تشکیل یک روح واحد تلفیق می دهند… با پیام هایی درباره ی پایان چه آن ها را بفهمند و چه نفهمند  رویاها، خاطرات، تفکرها و تصورها… از یک شبکه به شبکه ی دیگر جاری می شوند و نظاره گر را مبهوت می کنند. این اتفاق تشدید می یابد تا جایی که همچنان که اطلاعات جدید پدیدار می شوند به نظریه ها و نتیجه گیری هایتان امکان تغییر می دهد.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ترجمه و ارسال این مطلب .

آگارتا،تمدن درون زمین -قسمت 10

تغییر قطب

در پیشگویی های توتانخامون، موریس کوترل(Maurice Cotterell) ارتباط میان زمین و خورشید را روشن می سازد:

«مایاها 1366040 روز عبادت کردند. میدان مغناطیسی خورشید هر 1366560 روز تغییر می کند. مایاها با استفاده از وقفه های ونوس و موقعیت ونوس که از زمین قابل مشاهده است، این چرخه را دنبال می کردند.2340 وقفه ی کامل ونوس برابر است با 1366560 روز. برای مایاها این تاریخ میلاد ونوس بود که با آغاز تقویم مایاها در 3113 سال پیش از مسیح. و دیگر این که، چنان چه رشته ی مغناطیسی به اندازه ی کافی قوی باشد، تغییر میدان مغناطیسی خورشید زمین را در محور خود کج می کند. به نظر می رسد که در 3113 پیش از میلاد سیاره ی ونوس که از زمین به خورشید نزدیک تر است، در محور خود واژگون شده است، اما زمین از کج شدن قطب ها و تخریب شدن جان سالم به در بده است. در طول تاریخ بشر،میدان مغناطیسی زمین بارها تغییر کرده است و تمدن ها را نابود کرده است. و همین طور باعث خشکسالی ها و خرابی ها شده است. از زمان وساک، لوسیفر را بارها دیده ام تا شاید تغییر ماهیت های خود خاتمه دهد. لوسیفر کاملا از حاصل تعهدی که با انسان ها داشت خلاص شده است. با هم، برای استقرار مجددش و بازگشتش به عشق به خویشتن و وجود خودش تلاش می کنیم. سیاره ی ونوس خویشتن دیگر و خویشتن والاتر زمین است .

تغییر قطب و جسم مادی

انسان در ابتدا مخلوقی حیوانی-انسانی بود که چهاردست وپا روی زمین گام می نهاد. در آن زمان سر انسان آن قدر بالا نبود که بتواند جریان های خرد و دانش رسیده از آسمان را دریافت کند. سپس توانایی های ذهنی خود را گسترش داد تا جایی که توانست سر خود را بالا بگیرد و با آسمان ارتباط برقرار کند. در پایان زندگیش به عنوان یک شبه انسان، زمانی که داشت در هنر ایجاد ارتباط با آسمان استاد می شد، می بایست تغییر دیگری را ایجاد می کرد. زمانی که انسان در بعد سوم در حال ایستاده است محور انسان با محور کنونی زمین هماهنگ است. محورهای الهی به واسطه ی محورهای نجومی بر سیستم ها وارد می شوند. آیا هم ترازی با روح و الوهیت نیازمند هم ترازی جسم آسمانی است که عصاره ی الوهیت است(خورشید)؟ این واقعیت در ابعاد اتمی جسم انسان چگونه معنا پیدا می کند؟ جشن وساک ردپا و برناوی انرژی ایست که انسان می خواهد طی ماه های آینده با آن کار کند.

این آن اتفاقی است که در وساک رخ داد : «از دورترین نقطه ی پایان دنیا بارقه ای از نور ناگهان رو به مراسم جشن می تابد. جهت این بارقه ی نور از قلب دنیای شماست؛ از آن چیزی که بعضی ها خورشید مرکزی می نامند. این اشعه ی نور در سرتاسر صحنه می تابد و سیلی از طلا را به همه جا می پاشد. این سیل طلا را در قلب خود، بر پوست و جسم خود احساس کنید.» مونت سنت میشل شکل هرمی شکل ویژه ای  دارد. همان طور که اخیرا ذکر شد گرداب فعال این مکان، آن طور که انتظار می رفت زیر معبد واقع نشده بود، بلکه بعد از کلیسای سنت پیر است. در سپتامبر 2002 کوندالینی سیستم یا همان جسم کهکشانی که زمین به آن تعلق دارد فعال شد. مارها و اژدها از صورت فلکی دارکو به صورت فلکی لیرا رفتند. پلی میان این دو صورت فلکی ایجاد شد که لرزش، جوهر و روح (اولین و ششمین چاکرای سیستم) را دربرداشت.

در زمان ماه کامل 2003 یک ماه گرفتگی ایجاد شد. خورشید در نهایت قدرت خود بود. مونت سنت میشل همواره منزلگاه خداوندگارخورشیدی بوده است که با خدای سلتی بلنوس (Belenuse) و پس از آن با میکائیل مقرب نشان داده می شود. براساس افسانه ها، یادبودهای باستانی و مدل های معماری برای مونت سنت میشل از مونت گارجانو(Mont Gargano) در ایتالیا آورده شد؛ جایی که میکائیل مقرب در آن جا نیز ظاهر شد.

مونت سنت میکائیل مکانی است که با فرکانس خورشیدی هم تراز شده است و بنابراین فعالیت گرداب اصلی آن با فرکانس خورشیدی هم ترازی ایجاد می کند. مونت جایی است که می توان از انجا پل را بنا نهاد. این موضوع احساس جادویی خوب بودنی که به بازدید کنندگان دست می دهد را توضیح می دهد. یک هم ترازی جدید بر مونت سنت میشل، بین گرداب عمیق و محور خورشیدی ایجاد شد. محور گرداب مونت از محور خاکی (سنت پیر شایل) و محور الهی (معبد) جابجا شد. زاویه ی میان این دو محور با زاویه ی انحراف سیاره، یعنی زاویه ی بیضی در تقارن است. از نو سازی قطب های فیزیکی زمین تنها می تواند از مونت سنت میشل اتفاق بیفتد. برنامه ی کار زمانی مشخص شد که گرداب خورشیدی الهی فعال شد. بشر از تناوب و اختیار کلیسای دنیوی (سنت پتر) گذشت و به تعالی کلیسای آسمانی جان (John) پیوست.

مکان های مقدس

در گذشته کشیشان ارشد ابزار فیزیکی را به مبتدیان پیشنهاد می کردند که آنها را قادر می ساخت با انرژی های الهی هم تراز شوند. استادان، یعنی کسانی که موفق شده بودند بر بعد مادی و فیزیکی  غلبه پیدا کنند قادر به سیر عوالم متوازی هستند. اما برای دیگران آماده سازی بدین منظور الزامی است و این تجربه باید بر روی گرداب ها خاصی صورت گیرد. این گرداب ها نقاط مهم سیاره هستند ؛ مکانهای مقدسی که در آن ها معابد ساخته شده اند. به عنوان مثال تابوت موجود در مقر شاهان، وسیله ای بود که خروج مبتدیان را از بعد فیزیکی میسر می کرد. اما، حتی در سال 2003، زمانی که توریست ها و حتی طالبان روحانی در تابوت می خوابیدند، هیچ کدام تجربه ی چند بعدی نداشتند. بیشتر مردم حس خاصی را تجربه نکردند. من احساس می کنم که محور انحراف زمین نسبت به خورشید، یعنی زاویه ی دنیوی انسان را می توان در هرم کبیر یافت. این زاویه ی بین محور اصلی است که از رأس ( که با پادشاه کبیر کامل شد) می گذرد و محوری که از تابوت می گذرد. به همین دلیل مبتدیان تابوت را برای حضور در دنیای چند بعدی الهی به کار می بردند.

با این حال حتی مواردی که به موفقیت ختم می شد، این تجربه ها ذهنی انجام می شدند یا به عبارتی تجربه های جسم ذهنی بودند. جسم فیزیکی در بعد سوم باقی می ماند.

این نکته ی جالب را میتوان اینگونه خلاصه کرد:

– ستون شمالی رو به اژدهای آلفا (Alpha Draconic) ، ستاره ی قطبی و قطب آسمانی زمان حال بود. ملک پدر است؛ نهایت طلب مشتاقان.

-در زمانی که مصریان در اوج کمال بودند، آئین اصلی ایزس (Isis) بود؛ جنسیت مقدس و مادر. بشر هنوز داشت بر روی انرژی چاکرای نجومی دوم کار می کرد. مقر ملکه در زیر رأس هرم واقع شد و نشانگر تمرکز انرژی در آن زمان بود.

آخه ناتن (Akhenaten) که تلاش کرد آئین رب النّوع خورشیدی را به کار ببندد با استقبال خوبی مواجه نشد. همچنین بر اساس گفته های موریس کوترل در پیش گوئی های توتانخامون ، آخه ناتن «علم برتر خورشید را می دانست و پذیرفته بود که خورشید باروری را خلق می کند و می دانست که تابش های زندگی بخش خورشید، جنین را در رحم تسکین می دهد.» مه به مادر، ایزس ، به ونوس باز می گردیم. مادر راهی است که مارا به پدر می رساند.

جسم انسان

در جسم انسان، بعد فیزیکی، می توان مکان زاویه ی انحراف را نیز پیدا کرد. جسم انسان دوپا بدین منظور خلق شده است که بتواند راست قامت بر روی زمین بایستد. این جسم تاکنون تحت تأثیر میدان مغناطیسی سیاره و انحراف قطب ها قرار گرفته است. نقطه ی اصلی آلفا در ته جمجمه، نقطه ی فعالیت شعور چندبعدی است. اما این مرکز اجازه ی سیر فیزیکی در صفحات متوازی را نمی دهد. مانند تجربه ی بوییدن رایحه ی قهوه و نچشیدن آن. زمانی که از شعور چند بعدی سخن می گویم، در واقع از امکان جزئی تشخیص و حضور در رایحه ی قهوه بدون نوشیدن آن حرف می زنم. حتی ممکن است بدن شروع به فرو ریختن کند و از شکل خود خارج شود (همان طور که در فیلم ها دیده می شود.) ، اما با این حال در صفحه(بعد) فیزیکی خود می ماند. جسم فیزیکی برای «نوشیدن» قهوه ساخته نشده است. در ابعاد اتمی برای این که بدن بتواند در فضای چندبعدی حضور پیدا کند و زندگی کند، تغییری اساسی در ساختار انسان مورد نیاز است.

این تغییری است الزامی برای نژاد آدمی تا بتوان او را قادر به گام نهادن در قلمرو الهی کرد. این یک تغییر در ابعاد اتمی است که از حرکت قطب ها ناشی می شود در وساک 2003 برنامه ریزی شد. در نیمکره ی راست مغز دریچه ی فضای چندبعدی قرار داده شده است. بین محور انسان ایستاده همان زاویه ای را پیدا می کنیم که در انحراف قطب ها وجود دارد. گشودن این در (که شدیدا توصیه می شود آن را رها نکنید.) تکانی را در قسمت برامده ی جمجمه و جهشی را در بودن در فضای سه بعدی (نوشیدن قهوه) ایجاد می کند. فرق بالای جمجمه در تاج مصریان به صورت یک خط کشیده شده نشان داده شد (به عنوان مثال تاج توتانخامون)، این خطی است که انسان را به دو بخش الهی عام و پادشاه تقسیم می کند. وقتی این در به راستی گشوده شد، جسم دنیای سه بعدی را تجربه می کند. هستی (بودن) چندبعدی است. از زمان وساک حرکت تشدیدیافته ی قطب ها برنامه ریزی شده است. و هم زمان حوادثی خارق العاده از دیدگاه فانیان، اما قابل درک برای آگاهان به رموز، در صفحات مرئی رخ داده است.

کمی پیش از وساک ونوس به محیط فعالیت صورت فلکی ثور وارد شد. لوسیفر که مقرش سیاره ی ونوس استبه سوی خورشید بازگشت. طبق موافقت جهانیمان، من به او در تکمیل تغییر ماهیتش کمک می کنم. لوسیفر به تازگی دوباره بال های خود را به دست آورده و به زودی در هیئت و روشنایی کامل خود از نو اعاده می شود.

آخرین مرحله که باید برای انسان رخ دهد، ادغامی کلی است با ارتعاشات و چاکراهای جهانی یا همان تناوبات موجود در هفتمین مرکز یعنی مرکز الهی؛ باشد که ذهن شما این پیغام را درک کند و قلب هایتان آن رابپذیرد.

– در عشق الهی و خدمت به شعوری بی پایان

– میکائیل فرشته ی مقرب

آن چه می توانید انجام دهید 

هدف خود را مشخص کنید و انگیزه ی خود را با توجه به رشد شخصی و تمایلتان در خدمت به سیاره به صورت بی قید و شرط، صریحا بیان کنید. جوهر الهی خود  (والاترین قسمت از روح خود) را فراخوانید و حی و حاضر در کامل ترین وضعیت خود، آکاه و با این حال معصوم و عاشق خویشتن الهی باشید. جوهر الهی شما بخشی از شعور پیشگاه خورشیدی و منشأ خورشیدی است. با خورشید ارتباط برقرار کنید. عینک های آفتابی خود را بردارید و اجازه دهید نور خورشیدی از راه چشم هایتان، چشم سومتان، به جسمتان وارد شود. تابش های خورشید را بادرک و نیت ظهور خورشید مرکزی، بپذیرید. چندین دقیقه در روز در آفتاب کامل در بیرون از خانه تأمل کنید.

فرضیه ی زمین میان تهی- تمدن های زیرزمینی- آگارتا(Agartha)

در نظریه ی زمین میان تهی خورشید مرکزی، بیگانگان و شهرهای افسانه ای زیرزمینی و تمدن هایی را که بعضی ها معتقدند می توان در صورت کشف فیزیکی به علم و شبه علم نسبت داد، فرض می شوند.

یخچال های طبیعی در مناطق شمالی و جنوبی با رشد فزاینده در حال ذوب شدن هستند حقیقت پنهان در پس این راز و اتصال استعاری آن با دیگر افسانه های خلقت در داستان سفر انسان بر سیاره ی زمین، آشکار می شود.

براساس نظریه ی زمین میان تهی سیاره ی زمین یا کاملا توخالی است و یا دارای فضاهای داخلی جزئی است. این نظریه تا کنون توسط مدارک مستند شهودی و همچنین شناخت نوین ساختار زمین، رد شده است. نظریه ی زمین میان تهی هنوز هم در رسوم سنتی و به عنوان فرضیه ای ثابت شده در ساختارهای تخیلی دیده می شود. این نظریه همچنین در برخی نظریات فتنه انگیز و شبه علمی امروزی نقش دارد. تمدن های زیرزمینی به نظریه ی «زمین میان تهی» مرتبط می شود. در این نظریه فرض می شود که نژادهایی وجود دارند که در شهرهای زیرزمینی زندگی می کنند، بیش تر مواقع این ساکنان دنیای زیرین نسبت  به ما که برسطح زمین زندگی می کنیم از نظر تکنولوژی پیش رفته ترند. برخی معتقدند که UFOها از سیاره ی دیگری نیامده اند بلکه از تولیدات موجودات زنده ی عجیبی است که در داخل زمین زندگی می کنند.

نظریه های قرادادی زمین میان تهی- تاریخچه ی اولیه  

در زمان باستان نظریه ی قلمروهای زیرزمینی قابل بحث به نظر می رسید و با ماهیم مکان هایی چون جهنم یونان(Nordic Svartalfheim)، جهنم مسیحیان و شئول یهودی (Jewish Sheol) درهم آمیخت.

ادموند هالی در سال 1692 نظریه ی شامل قشر توخالی ای با ضخامت 800 کیلومتر، دو قشر داخلی فشرده و یک هسته، مرکزی را منتشر کرد. در میان این قشرها اتمسفر وجود دارد و هر قشر قطب های مغناطیسی خود را دارد. این کره ها با سرعت های مختلفی در گردشند. هالی(Halley) این طرح را برای توضیح خواندن غیرعادی قطب نما به کار بست. او فرض کرد که اتمسفر داخلی درخشان است و حدس زد که گاز آزادشده سپیده دم شمالی(Aurora Borealis) را به وجود می آورد.

ادعای دکمپ(De Camp) و لی(Ley) در فراتر از مرزهای خود این بود که لئونارد یولر (Leonhard Euler) نیز یک نظریه ی زمین میان تهی را ارائه داد که در این نظریه خبری از قشرها نبود بلکه خورشیدها در 1000 کیلومتری اعماق در نظر گرفته شد که نور را برای تمدن های پیش رفته ی داخل زمین تأمین می کرد (اما آن ها برای این ادعا هیچ مرجعی ارائه ندادند.). با این وجود یولر در نامه هایش به یک شاهزاده خانم آلمانی تجربه ای فکری را شرح می دهد که شامل یک زمین کاملا جامد است. دکمپ و لی نیز ادعا می کنند که سرجان لسلی(Sir John Leslie) نظریه ی یولر را گسترش داده، دو خورشید مرکزی به نام های پلوتو و پلوسرپین را معرفی کرده است (این موضوع با آن چه بعدها کشف و پلوتو سیاره ی کوتوله ها نامیده شد ارتباطی ندارد.). لسلی نیز یک نظریه ی زمین میان تهی را در سال 1829 در «عناصر فلسفه ی طبیعی» ارائه داد اما در این نظریه سخنی از خورشیدهای مرکزی آورده نشده است.

قرن نوزدهم

در سال 1818، جان کلیوز سیمز(John Cleves Symmes)، این فرضیه را ارائه داد که زمین از یک قشر تو خالی 1300 کیلومتری تشکیل شده با دهانه ای 2300 کیلومتری که از هر دو قطب می گذرد و چهار قشر داخلی که در هر قطب گشوده می شوند.

سیمز در میان اولین نظریه پردازان زمین میان تهی، به شهرت رسید. وی سفری به دریچه ی قطب شمال پیشنهاد کرد و از کمک های یکی از پیروانش، جیمز ام سی براید (James MC Bride) بهره جست اما رئیس جمهور جدید آن زمان در ایالات متحده یعنی اندرو جکسون وی را از این تلاش بازداشت. جرمیا رینالدز (Jaremiah Reynolds) نیز سخن رانی هایی را بر موضوع« زمین میان تهی» ارئه داد و برای یک سفر اکتشافی تلاش کرد. رینلادز راهی سفری به قطب جنوب شد اما از سفر اکتشافی بزرگ ایالات متحده در سال 1838 تا 1842 جا ماند، هر چند که این سفر اکتشافی نتیجه ی تلاش های وی بود.

هر چند سیمز هیچ گاه راجع به نظریه اش هیچ کتابی ننوشت، نویسندگان زیادی آثاری منتشر کردند که در این آثار نظریه ی وی مورد بحث قرار می گرفت. یکی از این آثار « نظریه ی سیمز در موضوع کره های هم مرکز» نوشته ی ام سی براید در سال 1826 بود. به نظر می رسد که رینالدز مقاله ای در قالب جزوه ای مجزّا در سال 1827 منتشر کرد ؛ به نام اظهارات نظریه ی سیمز بازنگری چهار گانه ی امریکایی یافت شد. در سال 1868 پروفسوری که نام و.ف.لیانز (W.F.Lyons) کتاب «جهان تو خالی» را منتشر کرد که در آن نظریه ای مشابه با نظریه ی زمین میان تهی سیمز ارائه داد. اما در آن سخنی از سیمز نیاورد. بعد از آن امریکوس (Americus) فرزند سیمز نظریه ی « کره های هم مرکز» سیمز را منتشر کرده و آن را به ثبت رساند.

تئوری های اخیر

« جامعه ی آخرین نقطه ی شمالی دنیا» (Thule Society) که توسط آدولف هیتلر به شهرت رسید مطالب بیشتری را در رابطه با افسانه های تبتی مربوط به دهانه های زمین در بر داشت. نظریه ای هست که می گوید هیتلر حتی دستور داد یک سفر تجسسي را برای پیدا کردن این دهانه در قطب جنوب انجام گیرد. این دستور بر اساس سخنرانی فرمانده دونیتز(Donitz) بودکه در سال 1944 در مقابل زیردریایی آلمان صورت گرفت. وی گفت :« حرکت زیردریایی آلمان مفتخر است به ساختن سنگری نامرئی برای رهبر ، هر جای دنیا که باشد.» در زمان محاکمه های نورنبرگ، دونیتز از «یک سنگر نامرئی در اعماق یخهای ابدی» سخن گفت.

همچنان که ماجرا ادامه یافت، هیتلر و پیروانش تصمیم گرفتند نژادی از سربازان برتر به نام نژاد آریایی ( مانند آتلانتی ها) ایجاد کند که بر جهان حکومت کنند. آنها از طریق بسیاری از عقاید و فعالیت های سرّی ، از قبیل نظریه ی میان تهی به این نتیجه رسیدند. افسانه ای هست که می گوید در روزهای آخر Reich سوم هیتلر و مشاوران اصلی وی به دهانه ی قطب جنوب( آتلانتیک) گریختند، جایی که آنها از آن به داخل زمین راه پیدا کردند. بر اساس «مجمع تحقیقات زمین میان تهی » در اونتاریو، کانادا، آنها هنوز هم آنجا هستند. پس از جنگ سازمان اظهار داشت که متحدین دریافتند بیش از 2000 دانشمند آلمانی و ایتالیایی ویک میلیون انسان، در سرزمین های آن سوی قطب جنوب ناپدید شدند.

این ماجرا با UFOهای طراحی شده توسط نازی ها، هم دستی نازی ها با انسان هایی که در  مرکز زمین زندگی می کنند و توضیحات احتمالی رهبران شبه آریایی UFO از این هم پیچیده تر شد.

در سال2005 سفر های اکتشافی استیون کوری(Steven Currey)، یک سفر اکتشافی به منطقه ی قطب شمال برای کشف دهانه ی احتمالی ورودی زمین به راه انداخت. در نتیجه ی مرگ کوری در سال 2006 ، Brooks A.Agnew به عنوان رهبر به منظور بردن 100 دانشمند و فیلمسازان به دهانه ی احتمالی قطب شمال در سال 2009 ، انتخاب شد.

یکی از طرفداران نظریه ی «زمین میان تهی» در اوایل قرن بیستم ویلیام رید، در سال 1906 کتاب« روح قطب ها» را نوشت. وی از نظریه ی «زمین میان تهی» دفاع کرد اما با قشر های داخلی و خورشید داخلی موافق نبود.

 مارشال گاردنر کتاب« سفری به اعماق زمین» را در سال 1913 نوشت و پس از آن ویرایشی پر تفصیل را در سال 1920 منتشر کرد. در این ویرایش جدید وی قضیه ی خورشید داخلی را پذیرفت . وی همچنین یک مدل عملی از زمین میان تهی ساخت و به نام خود ثبت کرد. گاردنر در آثار خود هیچ نامی از رید نیاورد. با این حال از رید برای ایده هایش استفاده کرد. در همان زمان ولادمیر اوبروشو(Vladimir Obruchev) داستانی تخیلی به نام پولوتون (Plutonia) نوشت که در آن زمین میان تهی دارای یک خورشید داخلی (مرکزی) بود و در آن موجودات ما قبل تاریخ سکونت داشتند. این دنیای داخلی توسط حفره ای در قطب شمال با دنیای سطح زمین در ارتباط بود. دیگر نویسندگان این فرضیه را داشتند که اربابان خرد جادویی که به بالا سعود کرده اند در غارها ی زیر زمینی و یا زمین میان تهی سکونت دارند. جاهایی از قبیل قطب جنوب، قطب شمال، تبت، پرو و کوه شانستا در کالیفرنیای ایالات متحده، همگی دارای شواهدی از قبیل مکان هایی به سرزمین های زیرزمینی هستند که به آگارتا(Agartha) معروفند؛ و همچنین فرضیه ای پیش رفته که می گوید سرزمین مادری UFOها د این مکان واقع شده اند.

ریمون و.برنارد(Reymond W.Bernard)

در سال 1964 ریموند و.برنارد، یک رمزشناس و رهبر Rsicrucians کتاب «زمین میان تهی –بزرگ ترین کشف جغرافیایی در تاریخ که توسط فرمانده ریچارد ای.بیرد (Richard E.Byrd) در سرزمین های آن سوی قطب ها (مکان حقیقی بشقاب پرنده ها) انجام شد.» را منتشر کرد. برنارد ماجراهایی را از انسان هایی نقل می کند که به داخل زمین وارد شدند و چه اتفاقاتی برای آن ها رخ داد. در این کتاب نموداری که در سال 1960 «Globe and Mail» در تورنتو منتشر شد، آورده شده است که شامل دره ای بسیار زیبا با تپه هایی سرسبز است. یک خلبان این گونه ادعا کرد که وی این تصویر را در پرواز بر فراز قطب شمال گرفته است. در نامه هایش از «Nowhere» برنارد اظهار می دارد که وی با اشخاص اسرارآمیز بزرگ و لاماس کبیر(Grand Lames) در تبت در تماس است. به عبارتی دیگر او یک Gurdjieff دیگر بود. دکتر برنارد، در 10 سپتامبر 1965 در حالی که مشغول به جست و جوی تونل دهانه ی داخل زمین بود، در آمریکای جنوبی در اثر ذات الریه درگذشت. به نظر می رسید که برنارد همه ی افسانه های مرتبط با زمین میان تهی را پذیرفته بود. افسانه هایی شامل این که نژاد اسکیموها در داخل زمین آغاز شده است و هنوز هم تمدن های پیش رفته ای در داخل زمین سکونت دارند؛ تمدن هایی که UFOهای خود را گاها برای تهاجم به هوای بیرون، به بیرون می فرستند. برنارد همچنین بی هیچ پرسشی این ادعای شاور(Shaver) را که وی راز نسبیت را پیش از انیشتین از مردمان زمین میان تهی آموخته بود قبول کرد.

ماجرای فرمانده بیرد(Admiral Byrd)

ریچارد ای.بیرد فرمانده ی نیروی دریایی آمریکا به سمت قطب شمال در 1926 و بر فراز قطب جموب در سال 1929 پرواز کرد. او قطب جنوب را «سرزمین اسرار جاودانه» می خواند. در رابطه با قطب شمال وی چنین نوشت :» دوست داشتم سرزمین های آن سوی قطب شمال را ببینم چرا که این سرزمین ها مرکز ناشناخته های بزرگ هستند.». در دفتر یادداشت هایش به سخن در ربطه با درون میان تهی زمین می پردازد، و به مسائل دیگری از قبیل 17مایل سفر بر کوه ها، دریاچه ها، رودخانه ها، سرزمین های سبز و حیات وحش اشاره می کند. او از مشاهده ی حیوانات عظیم الجثه ای شبیه به ماموت ها نوشته است. وی در نهایت شهرها و تمدن هایی که به دنبالش بود را می یابد. دمای بیرون 74درجه فارنهایت بوده است. هواپیمایش توسط ماشین های پرنده ای که تاکنون ندیده بود مشایعت می شود. وی به سمت مکانی امن برای فرود آمدن هدایت می شود و با احترام وتشریفات کامل توسط فرستاده ی آگارتا مشایعت می شود. وی وخدمه اش پس از استراحت برای ملاقات با پادشاه و ملکه ی آگارتا برده می شوند. به وی گفته شد که او به دلیل شخصیت والای اخلاقی و روحانی اش اجازه داده شده است که به آگارتا وارد شود. در ادامه گفتند که آن ها به خاطر بمب گذاری ها و دیگر آزمایش هایی که توسط دولت ها روی سطح زمین انجام می شود، برای زمین نگرانند. پس از این ملاقات، بیرد و خدمه اش به سطح زمین برده شدند. بیرد گفته است که قطب شمال و جنوب تنها دو دریچه از دهانه های مرکز زمین هستند. او همچنین در رابطه با مشاهده ی خورشید زیر زمین در کتابش سخن گفته است.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ترجمه و ارسال این مطلب .

آگارتا،تمدن درون زمین -قسمت 9

فصل پنجم

انرژی شامبالا

https://i0.wp.com/www.blavatskyarchives.com/hpbisis2.jpg

ه.پ بلاواسکی(H.P.Blavasky) معتقد بود که آموزه های روحانی اش توسط اولیای بلندمرتبه ی شامبالا(shambhalla) به وی عطا شده است. این اولیا که ما «نیایش کبیر» می نامیم، به دنیا عطا کرده اند. آلیس بیلی(Alice Bailey)، این مانترا را این گونه توصیف می کند:

«دعا و نیایش متعلق به هیچ شخص یا گروه خاصی نیست بلکه متعلق به بشریت است. جلال و قدرت این نیایش نهفته در سادگی آن است و همچنین میان حقایق مهم و مسلمی که همه ی انسان ها به صورت طبیعی و فطری آن ها را پذیرفته اند؛ از قبیل وجود خردی ازلی که ما به دلایل مبهم به نام «خدا» می خوانیمش؛ این حقیقت که در پس همه ی ظواهر خارجی، روح محرک دنیا عشق است؛ این حقیقت که فردی متعالی به نام مسیح به کره ی خاکی پا نهاد و این عشق را به گونه ای مجسم کرد که برای ما قابل درک باشد، این حقیقت که عشق و خرد هر دو از پیامدهای ان چیزی است که ما «اراده ی خداوند» می خوانیمش؛ و در نهایت این حقیقت بدیهی که شرع الهی به واسطه ی بشریت می تواند عمل باشد.»

نیایش کبیر

از یک بارقه ی نور در بطن خرد پروردگار

بگذار که سیلی از نور بر ذهن انسان ببارد

بگذار که این نور بر زمین نازل شود.

از منشاء عشق که در اعماق قلب پروردگار

بگذار که عشق بر قلب های انسان ها ببارد

باشد که مسیح به زمین بازگردد.

از مبداء آن جا که اراده ی پروردگار آشکار است

بگذار که هدف، اراده های کوچک آدمی را هدایت کند

هدفی که اولیا آن را می دانندو تشریع می کنند.

از مبدائی که ما آ را نژاد آدمی می دانیم

بگذار که عشق(حکمت) و نور درآیند

باشد که این، درهای خانه ی شیطان را بسته نگاه دارد.

بگذار که عشق و نور و قدرت اعاده گر حکمت زمین باشند.

دانش رمزگشایی پیام نهفته در نیایش کبیر را شرح می دهد. «پنج» ارزش ریشه ای نیایش و ارزش ریشه ای بیست و یک لغت کلیدی است که با حروف بزرگ نمایان شده اند. در این نیایش پنج بند وجود دارد. انسان در نژاد اصلی پنجم است و پنجمین پادشاهی سلسله ای است که که سعی در کمک به بشریت دارد. حواس پنج گانه ی ما به عنوان یک ستاره ی پنج گوشه ای که سمبل یک انسان کامل است آورده شده است.

در نیایش هفت جمله وجود دارد. این عدد در رابطه با هفت شعاع نوری است که زمین را به فعلیت درمی آورند، تعداد هفت نژاد ریشه ای، هفت دوره ی هستی، هفت دنیای آفرینش و هفت زنجیره ی موجود در طرح نجومی. عدد هفت نشانگر تکامل نسبی انسان پیش از درک مسیحیت است.

«از بارقه ی نوری در بطن خرد پروردگار» به روح الارواح یعنی حقیقت مطلق خداوند اشاره می کند.

«از منشاء عشق در اعماق قلب پروردگار» به سلسله مراتب در ابعاد جهانی اشاره می کند.

«از مبدأ، آن جا که اراده ی پروردگار آشکار است» به شامبلا اشاره دارد. شامبلا مرکز نجومی است که در ان اراده ی خداوند آشکار می شود. در تمامی تاریخ زمین، تنها دو بار انرژی شامبلا تأثیر مستقیم خود را ابراز کرده است. یک بار در عصر لمورین(Lemurian) زمانی که انسان از بحران بشری رنج می برد و دیگری در زمان آتلانتیسف یعنی زمانی که درگیری شدیدی میان نیروهای روشنایی و تاریکی وجود داشت.

به واسطه ی نیروی شامبالا به نتیجه می رسیم که در مبارزه با نیروی تاریکی تنها نیستیم. انرژی های شامبالا چشمان و ذهن ما را باز می کنند و به ما می آموزند که ما در جهان تنها نیستیم و تعداد نامحدودی ابعاد دیگر با تمدن وجود دارند که از خود ما پیشرفته ترند.

خرد گمشده ی اعصار به ما بازگردانده می شود و ارواح قدیم همچون آموزگاران و راهنمایانی برای کمک به بشریت حلول می کنند. شامبلا انرژی های قدرت و اراده را بر زمین نازل می کند(انرژی الهی اول، درک مسیحیت). انرژی اراده، توان زندگی در همه ی موجودات است. در گذشته تنها تماس با «بعد مادی بشریت» از طریق سلسله مراتب امکان پذیر بوده است. اکنون تماس مستقیم امکان پذیر است. جنگ جهانی دوم اولین مظهر انرژی شامبلا بود که امکان آورده شدن مفاهیم به نور را فراهم کرد و در سنت های قدیم تغییر ایجاد کرد. این انرژی به طور فزاینده ای قوی است و باید پردازش شود اما تاکنون انسان به طور قابل ملاحظه ای تحت تأثیر آن خوب عمل کرده است.

با این حال، با گذر زمان و پیشرفت قدرت انسان در ایستادگی و مقاومت در مقابل قدرت شامبلا، تأثیر نیروی شامبلا بیش تر تکرار می شود. در سال های 1975 و 2000 یک برخورد مستقیم عظیم رخ داد. در هر بار، بیش از آن که حکمت الهی به نور آورده شود و رشد روحی بیش تری ایجاد شود، شامبلا انرژی های خود را به طور مستقیم بر آگاهی انسان وارد کرد. این انرژی تلفیق را ایجاد می کند که همه چیز را حول محور عشق الهی نگه می دارد. این تأثیر باعث شد که انسان بیش از پیش به ایجاد اتحاد و دستیابی به تلفیق در همه ی روابط انسانی فکر کند. یکی از نتایج این تأثیر تشکیل سازمان ملل متحد بود.

https://i0.wp.com/images.wikia.com/demigods/images/9/9d/LeylineU.jpg

فصل ششم

انرژی های زمین و خطوط قدرت باستان

 عبارت خطوط قدرت باستان(Ley Lines) اشاره دارد به خطوط مسیر انرژی که نه تنها در سرتاسر زمین جاری هستند بلکه بین جهان ها و عوالم مختلف نیز در جریان هستند. این خطوط به رگ های Megaverse تشبیه شده اند در حالی که در برخی موارد دیگر به یک سیستم انتقالی جهانی اطلاق می شود. خطوط انرژی مذکور به جاهایی جذب می شوند که به طور طبیعی با آن ها سازگار باشد؛ جاهایی که به «نقاط اتصال» معروفند. خورشیدها در خطوط انرژی باستان به نقاط میان سیستمی تمایل دارند در حالی که انرژی به آن ها وارد نمی شود از آن ها به بیرون جریان دارد. بیش تر مجوسیان بر این باورند که در مرکز هر ستاره ذره ای وجود دارد که فضای بدون بعد(جایی که باستانیان نگه داشته شده اند.) را قطع می کند. رخدادهای خورشیدی و قمری خطوط انرژی نامنظمی ایجاد می کنند. در جاهایی که گرانش شدید وجود دارد از قبیل ستارگان جهنده و دیگر ستارگان پیچیده، خطوط انرژی بیش تر می شوند. خطوط انرژی به طور خود به خودی متمایل به دنبال کردن نیاز گرانش است، با این حال هنوز هم کارهای بسیار عجیبی از خطوط انرژی سر می زند. هیچ چیز نمی تواند مانع از جریان یافتن خطوط انرژی در یک هسته ی نجومی(جسم جامد یا آبی) شود. دریک نمودار نجومی، خطوط انرژی تاری از خطوط نسبتا پایدارمی تنند که برپایه ی نقاط جادویی در اطراف سیاره استوارند. دقیقا در زمانی که خطوط انرژی گرد مکان های مقدس جمع شوند، همچنین نقاط ذهنی را نیز دنبال می کنند. در برخی موارد این خطوط ضعیف هرگز به خطوط دیگر نمی پیوندند و در نتیجه در محیط محو می شوند. اما اصولا در بیش تر موارد خطوط ضعیف تر خود را به خطوط قوی تر پیوند می زنند و عضو دائمی شبکه ی تار تنیده شده، می شوند.

شدت خطوط انرژی بسته به موقعیت جغرافیایی نواحی مختلف از قبیل ذخایر معدنی، جریان های زیرزمینی و نیروهای گرانشی، متفاوت است. خطوط انرژی، بسته به مکان جغرافیایی میتوانند هم محافظ زندگی باشند و هم به آن خسارت وارد کنند.

در زیر همه ی مکان های مقدس شناخته شده، آب کشف شده است. با این وجود دو نوع آب وجود دارد: «سفره ی آبی»، آبی که توسط زمین از بارش باران به لایه های زیر زمین جذب شده است؛ و دیگری «آب طبیعی» که در حفره های زمین در نتیجه ی واکنش های شیمیایی مختلف تولید شده است. به این آب ها در نقاطی که کاشفان آب «گنبد» می نامند تحت فشارسطح زمین نیرو وارد می شود.در بریتانیای کبیر این گنبدها «سرچشمه ی کور» نامیده می شد و به عنوان آبی توصیف می شدند که هرگز به سطح زمین نمی رسد. آب مسیر رو به بالای خود را تا جایی دنبال می کند که به لایه ای از سنگ یا صخره برخورد کند. فشار به صورت افقی در جاهایی که کاشفان آب شریان های میان صخره ای می نامند، بر آب وارد می شود، آن را به بیرون رانده در صخره شکاف ایجاد می کند. می توان «آب طبیعی» را در زیر مکان های مقدس شناخته شده پیدا کرد. زمانی که این شریان های آبی به سطح زمین می رسند به عنوان آب مقدس شناخته می شوند و به مکان های شفادهی و مکاشفت های روحانی تبدیل می شوند.

این مکان های مقدس به عنوان نتیجه ی کار کاشفان آب پیشین ما عمدا بر روی آب طبیعی بنا شده اند. همچنین گفته می شود که این مکان ها در میان خود دارای خطوط انرژی هستند. خطوط انرژی معمولا دارای عرض شش یا هشت پایی هستند و جریان هایی از انرژی هستند که در یک خط مستقیم جاری اند. از آغاز اعصار، ما از قدرت این هم ترازی ها بهره برده ایم. واشنگتن دی سی عمدا طوری تنظیم شده است که با به کارگیری یادگار لینکولن، دریاچه ی تایدال باسین(Tidal Basin Pool) و گنبد روتوندا (Rotunda) بر روی پایتخت، بتواند از قدرت کامل خطوط انرژی بهره بگیرد.

پاپ گرگوری(Pope Gregory) در قرن ششم خطاب به کسانی که قرار بود مذهب کاتولیک را به بریتانیا ببرند، مأموران را از نابود کردن مکان های باستانی برحذر می دارد. گرگوری از مأموران خواست که بت ها را درهم شکنند و با این حال تأکید کرد که در مکان های مقدس کهن تر کلیساهایی بنا کنند تا با این کار خود به خود با خطوط انرژی باستان در ارتباط بمانند و منابع قدرت را نگه دارند. صومعه های راهبان و خانقاها, با آگاهی کامل از این انرژی ها بر روی مرکزهای اصلی انرژی بنا شده اند. یکی از این موارد مونته کاسینو(Monte Cassino) در ایتالیا است. با این حال مونسرات(Monserrat) قلعه ی گریل مقدس(Holy Grail) بوده است. در فولدای (Fulda) آلمان، بونیفیس مقدس(St.Boniface) یک صومعه ی راهبان بنا نهاد و مسیحیت فولدا در سرتاسر آلمان مرکزی اشاعه شد.بومیان آمریکایی هنوز هم براساس این انرژی ها عمل می کنند. هوپی(Hopi) در آریزونا(Arizona) و کیواس(Kivas) مقدسشان در این باره آگاهی پیدا کردند و Iroquois نیویورک، مدیسین ویلز(Medicine Wheels) و دیگر مکان های مقدس خود را در مراکز قدرت بنا نهادند.

نیروهای طبیعت تبعیض قائل نمی شوند. آن کس که آگاهی دارد، قدرت را در دست دارد؛

چه در جناح روشنایی باشد و چه در جناح تاریکی. در تاریک ترین سو آدولف هیتلر قرار می گیرد. هیتلر طبق برنامه ی نژادپرستی آریایی اش سنت ها و رموز قبیله ای را بررسی کرد؛ ابتدا به منظور کسب آگاهی بیشتر در رابطه با اجداد آریایی اش و سپس برای کنترل ماورائی اروپا. در مجله ی Germanine که یک مجله ی آلمانی نازی بود، مقالات متعددی توسط اشخاصی چون جوزف هنش(Josef Heinsh) درج شد که درباره ی مواردی چون خطوط مقدس نوشته شده بودند.

هیتلر Duetsche Ahnenerbe ، سازمان میراث اجدادی آلمان را به منظور مطالعه ی معنوی مردم، سرزمین نژاد هند و آلمانی شمالی(آریایی) و علاقه مند کردن دیگر آلمانی ها به این مطالعه، تأسیس کرد. ویلهلم تئود(Wilhelm Teudt) رئیس سازمان، همکاری نزدیکی با هنریش(Heikrich) رئیس Naziss. داشت. تئود با هیملر(Himmler) در ولزبورگ، قصر گریل SS در ساکسونی، دیدار کرد.

ولزبورگ، قصر گریل SS در ساکسونی

 گفته می شود برج شمالی دایره ای شکل این قصر مثلثی که بنایش ساختاری ماوراء طبیعه دارد، مرکز زمین است. این برج برای حفاظت از دیکتاتوری نژاد آریایی بنا شد. هیملر، معمار هیتلر و دیگر نازی ها در تلاشی برای به کنترل درآوردن اروپا، نیروهای وابسته به غیب در سرتاسر اروپا را آزمایش کردند.

Fuhrerhauptquartier Wolfsschanze ، مراکز فرماندهی اصلی هیتلر، عمدا بر روی یک چشمه ی قدرت مقدس بنا نهاده شدند که این چشمه در تقاطع دو خط انرژی واقع بود. یکی از مثال های عقاید نازی ها در رابطه با نیروهای غیب در زمان حمله ی آلمان برای گرفتن مسکو اتفاق افتاد. در یک نقطه، تفکیک ارتش کوهستانی به جایی در نوک کوه که از نظر موقعیت نظامی چندان مهم نبود یعنی کوه البرز(Mt.Elbruz). اما برای نازی ها این کوه بسیار مهم بود. فارس ها دسته ای از آریایی ها، معتقد بودند که البرز یک کوه جهانی و مرکز انرژی های زمین است. هیملر معتقد بود چنان چه صلیب شکسته ی آلمان نازی البرز را به کنترل خود درآورد به نحوی بهتر می توانند روسیه را تحت کنترل خود قرار دهند. زمانی که فهمیدند تا چه اندازه نازی سری است، متحدان برای تحلیل بردن نیرویش همان اصول را به کار بردند. به همین خاطر بود که ولسی تئودور پل (Wellesley Teudor Pole) در بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم «دقیقه ی سکوت» (Silent Minute) را آغاز کرد. همیشه در ساعت 9 شب همه ی بریتانیایی ها برای یک دقیقه سکوت می کردند و همه ی انرژی های خود را برای دعای صلح متمرکز می کردند.

*بوش نیز از همین موضوع بعد از حمله به برج های دوقلو و آغاز جنگ با افغانستان استفاده کرد؛ وی خواست که کودکان در مدرسه هر روزه در ساعتی مشخص در برابر پرچم پیمان وفاداری ببندند. در این لحظه و زمانی که همه ی بریتانیایی ها تبدیل به یک شخص واحد شده اند، مجرایی آشکار میان دنیای مرئی ونامرئی ایجاد شد. براساس عقیده ی آن ها، قلمرو معنوی بیش از اراده ی یاری کننده به کسانی است که می خواهند بر ضد بشر مبارزه کنند و انرژی های زمین را برای تسخیر دنیا مورد استفاده قرار دهند. و چه قدرت عظیمی است قدرتی که روح انسان ها را با هم متحد می سازد! بیش تر مردم نمی توانند بفهمند که چقدر از جنگ جهانی دوم علیه این قدرت عظیم روحی رخ داده است.

در سال 1853 ویلیام پیچن (William Pidgeon) ماکتی از تپه ها را ساخت که شامل قسمت های مختلف زمین، با ساختارهای جغرافیایی، حیوانات و مردم بود. این رشته های تپه ای در امتداد مستقیم خطوط ممتد کشیده شده بودند که در Wisconsin،  Lowa و Ohio کشف شده اند. گفته می شد که هرکدام از سمبل ها و مجسمه ها در نقطه ای بودند که خطوط اصلی همدیگر را قطع می کنند و آب طبیعی در زیر هر کدام از این علائم پیدا شد. و خلاصه این که مجسمه ی تپه ها یک نشانگر خطوط انرژی است. در دهه ی 1950، تونی ود(Tony Wedd) اکتشافات و اعلامیه ی مهمی را منتشر کرد که در آغازگر نظریه ی بکری در رابطه با خطوط انرژی بود. او می گفت هر چشم انداز UFO یک خط مستقیم است که وی آن را «orthotenies» به معنمی هم ترازی زمین های پست UFO ، نامید. آیا آن ها خطوط فرضی انرژی را به عنوان نقشه ای از زمین به کار می گرفتند؟

شکاف ها

خط های قاعده این است که انرژی اصلی همدیگر را قطع نمی کنند. زمانی که این خطوط همدیگر را قطع می کنند، نقطه ی تقاطع، نقطه ی پیوند نام می گیرد. شکاف ها در این نقطه ی تقاطع شکل می گیرند که در واقع نوعی پارگی هستند. اندازه ی این شکاف مطابق با فشار واقعیتی است که در محیط اطراف نقطه ی پیوند نسبت به خط انرژی قطع شده وجود دارد. به منظور توضیح بیش تر بهتر است چنین بگوییم: چنان چه دو خط انرژی کوچک در مکان های دور با هم روبه رو شوند در صورت امکان کوچک ایجاد می شود. با این وجود ناحیه ای چون استون هنج(Stonehenge) دارای خطوط اصلی قوی زیادی است که از آن می گذرند و خطوط کوچک تر متعدد شکاف های بزرگ تر و حتی پیچیده تری را ایجاد می کنند. فرکانس دهانه ی شکاف با قدرت نسبی نقطه ی پیوند تعیین می شود. چنان چه یک پیوند جادویی رخ دهد، شانس شکافتن واقعیت، قرین به اتفاق خواهد بود.

*این کتاب همچنان در جریان است. لطفا به صفحات قبل بازگردید و ملاحظه کنید چه چیزهایی به آن اضافه شده است. گستاو میرینک(Gustav Meyrinck) می گوید: «در سرزمینی که آدمی با تقدیر خویش روبه رو است هیچ کس با سؤال و دانایی به قدرت نمی رسد؛ اما با نادانی چرا.» از دیدگاه من باید بگویم که هرآنچه را که می دانم انجام نمی دهم؛ من هستم و نظاره می کنم. من خود را به سوی آینده پیش نمی برم و سعی نمی کنم مسیر روحی خود را تصور کنم. و در واقع رخدادها بر تصورات من پیشی می جویند!

از زمان تجسمات من در 1998، من، میکائیل مقرب(Archangel Michael)، مدت زمان زیادی را صرف سیر وسفر در اروپا کرده ام. اروپا برای مدت چندین قرن قلب زندگی معنوی و فرهنگی بوده است. هسته ی سنت های قدیم و ردپای آگاهی قلبی در اروپا کاشته شد و توسط گروه های مخفی ادامه پیدا کرد که از میان این گروه ها می توان به کاتارها(Cathars)، شوالیه های معبدی و فراماسون ها اشاره کرد. با این وجود هرچه مسیر انسان در تاریکی دور از تکامل یافتن بود، اشتباهات و کردار آدمی روی هم انباشته شد. من،میکائیل مقرب،ارتباطی صمیمانه بااین اجتماعات سری دارم چراکه من پدر فیزیکی ومعنوی همه ی زمان ها هستم. به عنوان خلق مارهای خرد(Serpents of Wisdom)، بر آن ها سایه افکندم و پس از آن برتمامی دودمان تاریکیشان در سرتاسر تاریخ بشر، برای بشر تجربه ی تاریکی به منظور جست وجوی خرد الهی ضروری بود. زمان مذکور هم اکنون نزدیک می شود. بنابراین از سال 1998 یک پاکسازی انبوه باید در سرتاسر سیاره ی زمین و خصوصا در اروپا صورت می گرفت.

قاره ی کهن جنبش دائمی بنیان های سیستم خود را در موارد زیر تحمل کرده است:

–        تغییر ماهیت تیرگی در هسته ی اجتماعات سری، سازمان های مذهبی و گروه های مخفی

–        پاکسازی کردارهای ایجاد شده در نتیجه ی جنگ ها و فتوحات در طی قرن های گذشته

–        احیای مکان های قدرت به موازات خالص سازی خطوط انرژی

چنین پاکسازی های عظیمی، گاهی بدون تغییرات فاحش قابل رؤیت به دست آمدند.، با این حال همچنین باعث رویدادهایی همچون زلزله، سیل و طوفان وسونامی شدند. روشنایی و پاکی سیاره ی زمین هم زمان با بروز آگاهی از بدنه ی جهانی رخ داد.

تجربه ای که بر روی سیاره ی زمین رخ داد تنها انعکاسی از تکامل قریب الوقوع این هستی جهانی عظیم است. متعاقبا حوادث مهم دیگری رخ می دهند که بر آدمی آشکار است؛ اما آن رخدادها ستون های تکامل شخصی انسان است. بشر هنوز آن احساسات خالص و بصیرت معنوی کامل را دارا نیست که بتواند کاملا شاهد صحنه هایی باشد که دنیا و انسانیتتان را شکل می دهد.

دنیای وهم، دنیای فیزیکی است، نه یک دنیای آسمانی نامرئی. در اکتبر 2001 از یک اتفاق بسیار مهم می توان گفت بدون توجه رد شدیم: اژدهای بزرگ از محبس خود رها شد. این اتفاق در پاریس رخ داد. اژدها ضرورتا نباید کشته می شد، همچون تیرگی های شما که الزاما نباید زدوده شوند. اژدها بخشی از خود من است که در آغاز دوره ی خلقت شما به سمت جهان فرستادم. اژدها آتش است؛ انرژی زندگی است. همچنین مادر(پدر) همه ی کوندالینی ها(Kundalinis) است. به همان روشی که باید آتش الهی درونی خود را خارج سازید، کندالینی زمین نیز در زمان رهایی اژدها آزاد شد. سیاره ی زمین قدرت خود را باز پس گرفت. اژدها در تلاش و طلب خود برای الوهیت به پیش رفت و خویشتن والاتر خود را دید، یعنی خود من در خانه ی آسمانی در صورت فلکی لیرا(Lyra). لیرا جسمی است که من عصاره ی خود را از طریق آن در این سیستم(سیستم شما) ظاهر کرده ام. پس از این تجدید دیدار آسمانی، من گیرنده های زمینی و لنگرهای تقارن را به منظور به تعادل رساندن آن ها در آگاهی قبلی، در سیاره ی شما دیدم. این مخلوقات ارشدهای 24 نام دارند. ملاقات در استون هنج در اکتبر 2002 صورت گرفت. از اکتبر 2002 تا می 2003، نمایندگان روحی روشنایی و تاریکی، کلبه های روحی سفید و سیاه، برای آخرین نبرد یا سازش روبه رو شدند. این سازش در خانه ی زمینی من رخ داد؛ یعنی در مونت سنت میشل در فرانسه.

جنبش انرژی و تغییرات افزایش یافته در مونت قابل مشاهده بود. چند هفته پیش از وساک(Wesak) یک حلقه ی محافظت از انرژی نور در اطراف مونت پدیدار شد.

که اندازه اش با توجه به شرایط محیط تغییر می کرد. این حلقه آن چه در حال رخ دادن بود را، از دید تماشاگرانی که نمی بایست می دیدند، محفوظ می داشت. مونت سنت میشل میلیون ها بیننده را هر سال جذب می کند و هرکدام از این دیدارکنندگان را باحس جادویی الهی عظیمی تماس می دهد.

شاهان، زائران و شاعران از قبیل ویکتور هوگو، به مدت قرن ها مونت را مورد تجلیل قرار داده اند. به این اعجاز هنر معماری و طبیعی عشق ورزیده اند. واقعا چرا؟ اولین و روشن ترین دلیل این است که مونت سنت میشل به طور کل انعکاس فیزیکی و تصویری از موارد زیر است:

–        شخصیت میکائیل مقدس

–        جنبه های پیچیده ی خلقت خداوند که در هماهنگی با هم زندگی می کنند.

–        تعادل میان نیروهای مذکر و مؤنث

سازمان مونت سنت میشل عالم صغیر زنده ای از ساختار جهانی است. زندگی در مونت بر پایه ی سه درجه که نمایانگر گام های مورد نیاز برای رسیدن به الوهیت است سازماندهی شده است؛ این درجات بر روی مجسمه ی فرشته ی مقرب نقش بسته شده اند. بین اکتبر 2002 و می 2003، جنبش های افزایش یافته ی انرژی و تغییرات بر مونت قابل رؤیت بود. چند هفته پیش از وساک(Wesak) حلقه ای از انرژی نوری محافظ در اطراف مونت پدیدار شد که ارتفاعش با توجه به شرایط محیط تغییر می کرد. این حلقه گاهی آن چه در حال رخ دادن بود را از چشم بینندگانی که نباید شاهد آن بودند، مخفی می کرد. در می 2003 از من خواسته شد که در مونت سنت میشل حضور پیدا کنم. بنابراین تصمیم گرفتم که صبح آن جا باشم. تعداد توریست ها و پوچی غفلت بیش تر دیدارکنندگان مرا شگفت زده کرد. خودم را با حس ناراحتی و تعجب با بهترین جواب برای این شرایط، شگفت زده کردم: شفقت، بردباری و خشم. در ذهنم با خود زمزمه کردم: «آیا مجبورم با خریداران و فروشندگان بیرون از معبد دمخور شوم؟» در ساعت ده وچهل وپنج دقیقه ی صبح به سمت سنت پیر شاپل(Saint Pierre Chapel) گریختم. انرژی همچون هرمی دوگانه و پیچ در پیچ محکم شده بود. تماسی میان سیریوس، پروین و آرکتروس ایجاد شد.

 در ساعت یازده و یازده دقیقه ی صبح خود را ایستاده در له چوت(Le Chevet) یافتم. که در آن زمان مهم ترین نقطه در معبد در رابطه با لنگر انداختن انرژی بود. جسم هشت ضلعی حلزونی لنگر انداخت و سرتاسر مونت را پوشاند. سپس دیدم که هوشیاریم مونت را در بر گرفته است. به عبارتی من مونت سنت میشل را در دست هایم گرفته بودم و آن را به سمت زمین هل می دادم. هوشیاری من در واقع داشت با جسم حلزونی شکل، خویشتن والاتر مونت، کار می کرد. دنیای وهم فیزیکی است، نه یک دنیای نامرئی آسمانی. بعد از آن یک هرم نوری از آسمان پایین آمد که همه ی آن جا را در بر گرفت.

 یک شکل جغرافیایی جدید از آسمان به زمین نازل می شود که مکعبی باشکوه و تابناک از نور است. جهت مکعب مطابق نمودار زیر است. این مکعب نور در زمین لنگر انداخته است که ردپاو هسته و ظهور اورشلیم جدید است. اورشلیم مقدس اکنون همان گونه که توسط پيامبران گفته شد بر زمین لنگر انداخته است. در کتاب مکاشفات یوحنا، جان(John) می گوید:

–        و من جان، شهر مقدس، اورشلیم، را دیدم که از سوی خداوند و آسمان ها به زمین می آمد که همچون تازه عروسی آراسته شد بود.

–        و آن کسی که برتخت تکیه زده بود گفت، آگاه باش که من همه چیز را از نو خلق کردم وبه اتمام رساندم. من آلفا و امگا(Alpha and Omega) هستم؛ اول و آخر. من بر او اراده می کنم تشنه ی سرچشمه ی آب زندگی آزادانه است.

–        وضعیت چهارگوش شهر؛ طولش برابر با عرضش است و اوتوسط یک نی شهر را اندازه گرفت که برابر با دوازده هزار فورلانگ (واحد اندازه گیری برابر با یک هشتم میل) است. طول، عرض و ارتفاع همه با هم برابرند.

–        کتاب یوحنا(Apocalypse) 2:21 و 6-7 و 16.

پیشگویی در این مورد که آدمی در مورد زنده نگه داشتن عشق و امید قلبی به بحث می نشیند در وساک 2003 در مونت سنت میشل به واقعیت پیوست. کعبه ی مقدس و لنگر انداختن اورشلیم جدید دوباره در جشن وساک پدیدار شد (رجوع کنید به دقایق وساک 2003)؛ در شب وساک.

ساعت یک بامداد در اروپا بود. من با جسم خاکیم در مجاورت مونت سنت میشل در گردابی که بعدها شامل اکتشافات و رشد آینده ی زمین می شود، افتاده بودم. انرژی ها به جسم من وارد شدند و من حس کردم که به صلیب کشيده شده ام. و این خجسته ترین اتفاقی بود که می شد برای من بیفتد، که به من اجازه می داد یک بار دیگر از طریق درک مستقیم، آن چه در انجیل آمده و در نتیجه ماجرای مسیح را بفهمم. مفهوم مصلوب شدن را در مقاله ی بعدی شرح می دهم. از راه درک شعوری یا الهی، فهمیدم که جسم خاکی من در حال دریافت کننده و تجزیه گر انرژی هایی است که از مریخ و نپتون به نحوی بسیار قدرتمند به سوی میدان سیاره ای جاری است. در طول سه روز قبل از آن، در مدت زمان ماه کامل و بعد از آن، شخصا درگیر سه حادثه شدم که مربوط به انرژی های مریخ و نپتون می شد. به واسطه ی جاذبه ی مغناطیسی شعورم تمامی درگیری های ایجاد شده توسط این دو سیاره را بر خود وارد کردم.

امکان بروز حوادث زمینی فاحشی چون زلزله و سونامی به نسبت بالا رفت، خصوصا برای آن ناحیه و گروهی که با من بودند. باید توجه داشت که مونت سنت میشل در محاصره ی دریاست، و عموما شاهد جزر و مدها و موج های عظیم است. شعور من کاملا با سیاره ی زمین یکی شد. آن زمان که خورشید و ماه به صورت نمادین در هم فرو می روند و عشق و سازش خود را نشان می دهند، من آغوش و قلبم را به سوی زمین می گشایم.سپس، در ساعت سه بامداد به سمت مونت سنت میشل حرکت کردم تا بر روی زمین خانه ی خاکیم قدم زنم. سریعا ورودی باشکوه و گنبدی شکل مونت را پشت سر گذاشتم، از خیابان سنگ فرش شده ای  که به دژ نظامی، قلب مونت ختم می شد، گذشتم و مناسب ترین جا را برای نشستن یافتم. با خویشتن والاتر خود آگاهانه درامیختم به گونه ای که بتوانم هم زمان هم شاهد و هم کننده ی کارهایی باشم که توسط خویشتن خویش (خویشتن به طور کامل) انجام می دادم. از آن جایی که ورود به معبد در شب ممکن نیست، از طریق درک شهودی جایی را انتخاب کردم که جسم خاکیم بتواند به عنوان پلی برای شعورم عمل کند. در حقیقت تصمیم گرفتم روی پله ها، زیر مرکز معبد و زیر مجسمه ام بنشینم. نوری مخروطی شکل مونت را در بر گرفته است. اتصالی فوری میان مصر، پرو، شرق میانه ی آمریکا و آفریقا و در نهایت اسرائیل صورت گرفت. میدانی وسیع را دیدم که در آن ارتشی از شوالیه ها به سوی من می رانند. آن ها شوالیه های معبد بودند که با پرچم هایشان جلوی من ظاهر شدند. از آن ها به خاطر قرن ها همکاری با من، تشکر کردم. نتیجه ی فزونی ان ها کامل شد. انرژی ها درجهت صلح قرار گرفتند. ما در صلح بودیم. سپس اولیای فراماسون ها به نوبت ایستادند. آن ها از نقش خود آگاه هستند و همچنین از درگیری ناشی از کارشان و پذیرفتن تاریکی. آن ها همچنین تماس خود را کامل کردند. با آن ها به صلح نشستم و هدیه ای مهر و موم کرده را برای نشان دادن موافقت خویش پیشنهاد کردم. من حضور مونت سنت میشل را برای اولین بار در 2002 دیدم. متوجه شدم که گرداب مهم آن مکان آن طور که انتظار می رفت در مرکز مونت جایی که صومعه و فرشته ی مقرب واقع شده اند، نیست. گرداب فعال بسیار کوچک بود و بعد از سنت پیر شاپل بنا شده بود.هرمی از نور که از چند ساعت قبل بر مونت سیتره پیدا کرده بود هنوز هم بر جای خود باقی بود. ناگهان حرکت تازه اتفاق افتاد و انرژی خود را برگرداند. گرداب اصلی مونت سنت میشل، گرداب مقدس، د حالی که خود را والاترم می گفت: «حالا زمان دوباره سازی قطب هاست.»، شروع به فعالیت کرد.

حرکت گرداب ها شروع شد. شعور من خود را بالای زمین مستقر کرد. به عبارتی زمین را در دست داشتم و به آرامی آن را برمحور خود قرار می دادم و ذهنم می گفت: «اگر این حرکت را به آرامی، با مهربانی و شفقت انجام دهم می توانیم از واکنش های وحشیانه ی اجسام خاکی سیاره جلوگیری کنیم و تا آن جا که ممکن است می توانیم نژاد آدمی را حفظ کنیم.»

–        می نشینم و قطب ها را در نواحی جدیدی قرار می دهم. نمودار زیر در ذهنم شکل می گیرد.

فرضیه

در زیر فرضیه ای درباره ی ارتباط میان زمین، گرداب های مقدس و جسم آدمی آورده شده است. این یک فرضیه است و باید با بصیرت درک شود چرا که:

*من هیچ گونه مدرک علمی برای دفاع از اظهاراتم ندارم.

*از دیدگاه علمی، حتی اگر ساختار زمان صحیح باشد، دستیابی هم ترازی ناگهانی و فیزیکی میان خورشید و حذف زاویه ی 23 درجه، بدون تغییرات فاحش در منظومه ی شمسی، بسیار دشوار است.

*میان دنیای معنوی فاقد زمان و بعد فیزیکی زمانی، اختلاف وجود دارد. زمانی که یک شعور معنوی یا سلسله مراتب روحانی چیزی را برای زمین برنامه ریزی می کند، حتی با علم ستاره شناسی شناسایی زمان دقیق تداخل این برنامه با دنیای فیزیکی بسیارمشکل است.

*در زمان مصر باستان، قطب آسمانی با ستاره ی آلفا(Alpha Draconis) مشخص می شد که محور دقیق شمالی مقر پادشاهان است. در زمان کنونی ستاره ی قطبی ما پولاریس(Polaris) است. در دوازده هزار سال دیگر جهت زمین به سوی وگا(Vega) در صورت فلکی لیرا خواهد بود.

به مدت سال ها، من بر اساس ایمان و با استفاده از لغات و عبارات سه بعدی رقص و حرکات شعور کهکشانی را توصیف و گزارش می کردم. از دیدگاه ستاره شناسی و معنوی این توصیفات قابل فهم است. از نظا علمی ریاضیات و فیزیک برای من نسبتا سحرآمیز است. از شما سپاس گزاریم چنان چه نظرات خود رااز طریق پست یا پست الکترونیک به ما ارسال کنید؛ و در صورتی که متخصص هستید، مشارکت شما را ارج می نهیم.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ارسال این مطلب .

آگارتا،تمدن درون زمین -قسمت 8

چرا آنها تمام این زمان را زیرزمین ماندند . در گذشته چون آگارتینها بیهودگی جنگ و خشونت را آموخته بودند و با متانت منتظر ، ماندند تا به نتیجه ای برسیم. آنها چنان انسانهای نجیبی هستند که حتی قضاوت افکار ما از لحاظ فیزیکی برای آنها آسیب رسان است.

به دلایلی که فقط برای Dorr مشخص است او ورودی را با دینامیت باز کرد. محل درست این ورودی بسته شده امروز شناخته شده نیست.

LiyobaaCave

غار Liyobaa: غار لییابا در استان Zapoteca (زاپوتکا) در نزدیکی دهکده قدیمی میکتلان (دهکده زیرزمینی) قرار دارد. دهکده لییابا در ترجمه «غار مرگ» است. غار مرگ در آخرین تالار یک ساختمان یا معبد هشت تالاری قرار گرفته بود. این معبد دارای 4 اتاق در بالای زمین و 4 اتاق تالارهای مهم دیگر در زیر سطح زمین ساخته شده بود. این ساختمان در تئوزاپوتلن قرار داشت ورودی تونل به زیر کوه می رفت. پدران روحانی کاتولیک در دوران قدیمی تر به درون غارها با چراغ روشن رفتند. آنها چیزی را کشف کردند که بنظر می رسد یک راهروی بی پایانی با استخوانهای پخش شده از کسانی که قبل از آنها آمده بودند مواجه شدند.

همانطور که آنها در کوه پیش می رفتند ، آنها بوی هوای گندیده و مارها روبرو می شدند. همانطور که پیش تر رفتند یک بار سردی به چراغهایشان وزید و آنها را خاموش کرد و آنها را در تاریکی قرار داده و باعث شد که به سرعت به عقب غار فرار کنند. در بازگشت از غار ، پدر روحانی گفت که آنها صداهای ترسناکی شنیدند که از داخل می آمد. وقتی در نهایت توانستند خارج شوند پدر روحانی گفت که غار «خانه شیاطین» است و دستور داد که ورودی آن بسته شود.

The Maltese Cave

غار مالتز Maltese: این ورودی که بنام دخمه Hal Saflienti شناخته شده است در جزیره مالت در نزدیکی دهکده کاسال پوئلو قرار دارد که مشرف به شهر مالت است. در 1902 کارگران در حال کندن چاهی در کاسال پوئلو به طور مکرر به غار زیرزمینی می افتادند که به غارها و تونلهای کاملاً پیچیده ای متصل بود. این کشفیات باعث شد که غار پیچیده ای مشخص شود که 3 تای آنها از سری تالارهای کنده شده در سنگهای محکم در 3 محدودة حتی کوتاهتر برای هر تالار بودند. این سری اتاقهای زیرزمینی وقتی برای اولین بار کشف شدند آنها بیش از 30000 اسکلت مردان ، زنان و کودکان را در درون آن پیدا کردند. تونلهای در زیر Hypogeum بعد از اینکه 30 دانش آموز به درون غارها در یک گردش رفتند و بدون هیچ اثری ناپدید شدند بسته شد، سعی بیشماری شد که بدنبال کودکان و راهنمای آنها بگردند امّا بی فایده بود.


The Staffordshire, England Entrance

استافوردشیر – انگلستان : جائی در Staffordshire انگلستان منطقه ای وجود دارد که مردی در حالیکه یک زهکشی را می کند یک صفحه آهنی بزرگی را در زیر آشغالها پیدا کرد. دریچه بزرگ و بیضی شکل بود که یک حلقه آهنی در آن قرار داشت. این دریچه محل ورودی به تونلهای زیرزمینی را پوشانده بود. تنها سرنخی که ما از این محل داریم آنست که منطقه در یک دره ای احاطه شده بوسیله چوبها قرار داشته و گزارش کشف آن را می توان در «تاریخچه استافوردشیر» بوسیله دکتر پلات یافت که این کتاب در اواخر سالهای 1700 نوشته است.

https://i1.wp.com/www.thekeyhoereport.com/uploads/Dulce+Underground+Room+&+Saucer.jpg

Dulce : پایگاه نیومکزیک : یک پایگاه و آزمایشگاه نظامی در Dulce نیومکزیک با شبکه زیرزمینی از تونلهای متصل است که بصورت طرح لانه زنبوری سیاره ماست و محدوده های پائین تر این پایگاه اصولاً در کنترل موجودات زمینی و فضائی درونی هستند. این پایگاه متصل به مرکز تحقیقات Los Alamas از طریق یک مجرای شاتل می باشد. یک جاده ای در سال 1947 در نزدیکی پایگاه Dulce بوسیله شرکت چوب بری الوار Lumber ساخته شد. چیز ناجور اینست که براساس گفته منابع هیچ الواری اصلاً کشیده نشده و جاده بعدها تخریب گردید. سد Najajo یک پایگاه قدرت اصلی Dulce است اگرچه منبع دومی در Elvada است که آن یک ورودی دیگر است. این اطلاعات می بایست به ما در پیدا کردن زیرزمینهای پیچیده کمک کند ، اگر البته به اندازه کافی شجاع باشید که به درون سرزمینهای Dulce وارد شوید. بیشتر رودخانه های در نزدیکی Dulce بوسیله دولت به سرخ پوستان داده شد. موضوع سپتامبر 1983 omni دارای تصویری رنگی از «زیرزمین» ماشینهای تونل اتمی Los Alamos است که از میان تخته سنگها در اعماق زیرزمین بوسیله گرم کردن سنگهائی که با آنها مواجه می شدند و ذوب کردن آنها انجام گرفته که بعد از حرکت دادن زیرزمین سرد شدند. در نتیجه تونلی با خطوط صاف شفاف بوجود آمد. اگرچه مدارکی یافته شده از این ماشینها وجود دارد امّا هیچ اثری از سنگهای ذوب شده و مفاهیمی که بعد از 1983 استفاده شده بدست نیامده است. بیش از یکصد محلهای ورودی مخفی در نزدیکی و اطراف Dulce وجود دارد. بسیاری در اطراف Archuleta Mesa بعضی دیگر در اطراف رودخانه Dulce و حتی تا شرق در Lindrich وجود دارند. بخشهای عمیقی از ترکیبات پیچیده به سیستمهای غار طبیعی متصل می باشند. (توجه داشته باشید که آسانسورها ، نورها و درها در پایگاه Dulce همه به صورت مغناطیسی کنترل می شوند. منطقه اطراف Dulce گزارشهای زیادی داشته است. «ناقص کردن حیوانات». محققین در پایگاه Dulce نیز تعداد زیادی را از جمعیت شهری Dulce ربوده بودند و وسائل زیاد مختلفی را بر روی سر و بدنهای آنها کشت داده بودند. (توجه : آزمایشگاه Livermore Berkeley شروع به دادن خون به پایگاه Dulce در اواسط سالهای 1980 کرد و حیوانات و انسانها در حال حاضر بطور قابل توجه ای آهسته شده اند. علامت DELTA یک گروه ملیت سیاه Black National Recon Group مسئول حفاظت پروژه های مربوط به فضائیان هستند. علامت DELTA یک مثلث با زمینه قرمز است. علامت پایگاه Dulce یک مثلث Delta با حرف یونانی (t) “Tau” در میانه آن است و سیر کل علامت برعکس شده است بنابراین مثلث به سمت پایین است. یک پایگاه فعال UFO «بشقاب پرنده» در زیر کوه Ranier قرار دارد. همچنین گفته شده که در زیرزمین «سردابهائی» وجود دارند که شامل Lemurians «لموریهای» قدیمی است. پوشش یخی کوه Ranier شامل یک کوریدور مارپیچی و غارها است. در آگوست 1970 ، دانشمندان به بالای کوه Ranier صعود کردند و به این غارها و تونلها وارد شدند. مدارکی یافته شده که نشان می دهند که یک رودخانه کوچکی در اعماق روپوش یخی وجود دارد.

کوه Lassen: کوه لاسان ، دهکده Tehema کالیفرنیا یک ورودی است که به یک شهر زیرزمینی منتهی می شود. نزدیک پایه کوه Lassen شهری است که Manten نامیده می شود. منطقه های Manten , Ralph این ورودی را پیدا کرده و گفته اند که آن در کنار کوه قرار دارد که کمی بالاتر از 7000 فوت سطح دریا است و در نزدیکی سنگهای برون زد می باشند.

دره مرگ CA: این ورودی بوسیله افسانه های محلی حمایت می شود که در مورد یک تونل صحبت می کنند که در زیر دره مرگ حرکت می کند و مردمی که در آنجا زندگی می کردند در غارهای Panamist زندگی می کردند. ورودی در کوههای panamist پائین در لبه پائینی نزدیک گذرگاه wingate ، در پائین یک پایه (بدنه تیری) فرسوده زندگی می کردند. این تونلها با سطح از طریق پنجره هائی در کنار کوه مرتبط می باشند که به سمت پائین دره مرگ است. در زمانهای قدیم این پنجره ها بوسیله قایق قابل دستیابی بودند. پنجره های در دره مرگ کنارة کوه های panamist حدود 4500 تا 5000 فوت بالای سطح دره مرگ قرار دارند و در عرض «کورة کریک رنچ» قرار دارند. از این دریچه ها شما می توانید مزرعه سبز زیر شما و Furnace Creek wash در عرض دره را ببینید. (بنابراین با دوربین قوی یا تلسکوپ شما می بایست قادر باشید که دریچه های wash یا Furnace Creek Ranch  را ببینید. ) شما می توانید به سمت تنگ دره Emigrant به سمت درة مرگ رانندگی کنید و سپس در جاده بین Furnace Creek Ranch و salt Bed (بدنه نمکی) پارک کنید. (از اینجا پنجره ها می بایست بوسیله دوربین قابل مشاهده باشند. )

ورودی کوه قهوه ای : کوه قهوه ای در شمال کارولینا نزدیک مورگان تون Morganton قرار دارد. Morganton حدود 15 مایل شمال یک بزرگراه واقع است که بوسیله دولت ساخته شده و به ملاقات کنندگان بهترین منظره را از کوه قهوه ای می دهد. کوه قهوه ای یک منطقه است که نورهای عجیب زیادی دیده شده است.

پایگاه هوائی کانادائی و رودخانه های مثلثی بزرگ : ورودیها در رودخانه Ontario احتمالاً به شهرهای زیرزمینی می رود. تونلهای ترونتو به شهر زیرزمینی و رودخانه Ontario کره های نور نارنجی دیده شده که از آن بیرون می آید و به داخل رودخانه ortario می روند. منطقه با فعالیت بیشتر بین oakvilla (اوگویل) و ترونتو قرار دارد. شاید ارتباطی بین طرح هیدروالکتریک LakeView (لیک ویو) وجود داشته باشد چونکه تعداد زیادی از این فضاپیماها (بشقاب پرنده ها) دیده شده اند که به آن سمت می روند. ورودی ترونتو : یک پنجره (حفره) کوچکی به تونلهای زیرزمینی خیابان پارلمان در پائین شهر ترونتو وجود دارد. ورودی بین دو آپارتمان قرار دارد و به تونلها از طریق فاضلاب راه دارد. شهر زیرزمینی زیر ترونتو دارای مرکزی در خیابان جرارد “Gerrard” و خیابان چرچ (church) است. بالای این منطقه ، تأثیرات مغناطیسی عجیبی مشاهده شده است. مشاهده شده که این گوشه از خیابانهای جرارد و چرچ بنظر می رسند که دارای نرخ تصادفات زیادی نسبت به هر جای دیگر در ترونتو هستند. همچنین اعتقاد بر این است که وسائل زیرزمینی با زمینه های مغناطیسی خیلی قوی مسئول عدم موفقیت این وسائل عجیب و غریب هستند که اغلب عامل این تصادفات هستند. این تونلها بوسیله سرخ پوستان محلی شناخته شده هستند و در افسانه های آنها یافت می شوند. بعد از اینکه یک معدن آهن در استان New found land «نیوفوندلند» با اعماق بیشتری کنده شد ، چیزهای عجیبی شروع به انجام گرفتن کردند و معدن را بستند. در حال حاضر آن محکوم شده است و پلیس شدیداً از آن محافظت می کند. شهر معدنی در نزدیکی مرز نیوفوندلند – کوبک قرار گرفته است.

 

برزیل : شما می توانید یک تونل را در برزیل در نزدیکی Ponte Grosse در استان Parana پیدا کنید. ورودی دیگر در نزدیکی Rincon قرار دارد که آن نیز در استان پاران است. در استان سانتاکاتارینا در نزدیکی شهر Joinville (جوان ویل) وجود دارد. آیا کوه دارای یک ورودی به تونلها است. سانتاکاتارینا منطقه ای زنده است با سروصداهائی که از زیرزمین می آید. گزارشهائی رسیده است که در زیرزمین سانتاکاتارینا باغستانهای میوه را می توان یافت. ورودی دیگری نیز در استان سیوپائلو Saopaulo نزدیک Concepiao یافت شده است. افسانه های محلی گویای آنست که استانهای سانتاکاتارینا و پارانا طرحهای لانه زنبوری با شبکه هائی از تونلهای آتلانین Altantean می باشند که به شهرهای زیرزمینی می روند.

  • Manaus – برزیل
  • Mato Grosse برزیل – زیر این منطقه مسطح شهر Posid (پوسید) قرار دارد.
  • آبشارهای Iguacu – مرز برزیل و آرژانتین
  • کوه Shasta – کالیفرنیا – امریکا.

شهر آگارتین از Telos در و زیر این کوه قرار دارد. افسانه های هوپی می گویند که این کوه یکی از 13 خانه های مردم مارمولکی Reptoids بوده اند. قبائل سرخ پوستان محلی امریکائی از کالیفرنیا می گویند که کوه Shasta محل زندگی درون کوهی از یک نژاد از مردم نادیدنی می باشد. هنوز تشریحات بیشتری از کوه بعنوان یک ورودی به جهان لموریانهای قدیمی است و اینکه لموریانیهائی که باقی ماندند هنوز تا به امروز زنده مانده و در تونلهای آتش نشان مرگ زندگی می کنند. بعضی می گویند که این مکان ملاقاتی برای برادری لونینینهائی بوده است که از نیروی عجیب Vis mortuus برای کندن غارها از سنگهای جامد استفاده می کردند که خیلی شبیه به وسائلی می رسد که در Dulce نیومکزیک استفاده می شده است. در 1904 ، J.c.Brown یک کاشف برای شرکت معدنی برتیش گزارش کرد که او یک غار کنده شده در گودالی در درون کوه کشف کرده است که با یک اسکلت و نوشته های خط تصویری بر روی دیوارها تکمیل شده است. برون Brown سپس از شغلش کناره گیری کرد و در Stockton اقامت کرد که در آنجا او بقیه عمرش را به فروش طلای زیوری ارزان قیمت مشغول شد که گفته است که از غار کوه Shasta بدست آورده است. در 1934 ابراهام منزفیلد Abraham Mansfield گفته است که او با یک قبیله از لموریانها برخورد کرده است که تونلهائی را کنده اند که کوه Shasta و منطقه Bluff Creek را بهم متصل می سازد مردی از SanJose در حالیکه در سراشیبهای جنوبی در سال 1972 راه پیمائی می کرد با چیزی برخورد کرد که بعنوان یک «انسان نمای خزنده» تشریح کرده است. ملاقات کنندگان دیگری که به کوه رفته اند گزارشاتی از دیدن فرهنگهای مختلف شبه انسانی کرده اند مثل کوتاه قدان ، پابزرگان و موجودات نوع مشمئز کننده و غولان که رداهای سفید پوشیده اند می کنند. در شانزدهم آگوست 1987 گفته شده که اعتقاد بر این بوده است که کوه یکی از هفت چاکراهای سیاره ای ارواح “Tunning Forks” بوده است که هزاران به عنوان قسمتی از یک «همگرائی هارمونیک» بین المللی دور هم جمع شده و طراحی کردند که صلح را به تمام جهان بیاورند.

پایگاه پرتاب موشک شنهای سفید : Rumord که دارای زیرزمینهای پیچیده و تونلهائی است در منطقه ای در اطراف محدودة پرتاب موشک شنهای سفید در نیومکزیک قرار دارد. این منطقه گزارش شده که ستاد مرکزی مخفی آپاچیهای بزرگ رئیس Victorio بوده و به خاطر او به نام    Victoria Peak «قلة ویکتوریا» نامیده شده است. از آنچه که من متوجه شده ام ارتش با بولدوزر قله را شکسته و یک در آهنی بر روی ورودی کوه قرار داد. نمی دانم اگر این بدان خاطر بوده است که از رفتن مردم به داخل آن جلوگیری کند یا اینکه می خواسته است کسی یا چیزی را که در آن بوده از بیرون آمدن منع کند. شاید کمی از هر دو باشد. قله های Hard Scrabble و Geronimo نیز طرح لانه زنبوری با تونلها و غارهائی بوده اند که دارای ورودیهای مخفی بوده اند ، ورودی Hard Scrabble دارای پله هائی است که به رودخانه زیرزمینی می رسد.

کوههای هیمالیا . تبت : ورودی زیرزمین Shonshe که بوسیله راهبان هندو حفاظت می شود.

منگولیا : شهر زیرزمینی shingwa در زیر مرزهای منگولیا و چین قرار دارد.

راما – هندوستان : زیر این سطح شهر راما قرار دارد که یک شهر بسیار قدیمی زیرزمینی است.

بنارس – هندوستان : در حالیکه ورودی به Bhogavati در جائی در هیمالیا است ، گفته شده که می توان از طریق چاه sheshna در بنارس هند وارد Patala شد. براساس خزنده شناس و نویسنده Sherman.A.Minton که در کتابش venomous Reptles گفته است که این ورودی واقعیت دارد که 40 پله دارد که بدان ترتیب می توان وارد یک دایره فشرده شده و به یک در بسته ای منتهی می شود که بوسیله نقوش برجسته ای از کبرا پوشیده شده است.

تبت : یک زیارتگاه عرفانی اساسی که Patala نیز نامیده می شود در زیر زیارتگاه پنهان است که دارای سیستم غاری و تونلهائی است که از طریق قارة آسیا و احتمالاً فراتر از آن می توان به آنجا رسید.

کوههای خرافاتی – آریزونا : منطقه دیگری که می بایست مورد تحقیق قرار گیرد کوههای خرافاتی در آریزونا است. Geronimo دیده می شود که بر روی جلو کوه راه می رود و بعد ناپدید می شود و باز در نیومکزیک ظاهر می شود. سربازانی که قصد داشتند رئیس آپاچی غیرواقعی را دستگیر کنند سردرگم شده بودند که او چطور توانسته است از احاطه شدن فرار کند. سیستمهای تونلهای خیالاتی خطرناک هستند اگر چه شایعه است که بوسیله موجودات نوع خزندگان و نیروهای فوق طبیعی ساکن هستند. آنهائی که می گویند که در تونل وارد شده اند می گویند که باقی مانده ساختارهای قدیمی و یک پلکان مارپیچی که تا ابد به سمت پائین اندرون زمین می رود وجود دارد. ورودی اصلی به سیستم تونل خرافاتی (خیالات) به راهروهای تونلهای زیادی مرتبط می شود که تارهای عنکبوت تا امریکای مرکزی را می پوشاند.

Glastonbury – بریتانیا : به خاطر قرنها آوالون شناخته شده است ، گلستون بری در افسانه ها گفته شده که دارای یک ورودی در Annwn که اسمی بریتانیائی / والش برای زیرزمین است دارد.

https://i1.wp.com/www.ancient-wisdom.co.uk/Images/countries/English%20pics/glastonbury%2007%20063.jpg

https://i1.wp.com/www.sacredkingdomessences.com/trip_photos/Chalice_Well.JPG

ترکیه : در ترکیه کشف یک شهر زیرزمینی عظیم در Derinkuyu آشکار کننده یک پیچیدگی خیره کننده ای از راهروهای عمیق است که حداقل بر روی 10 محدودة جداگانه ساخته شده است. بعضی ها تخمین می زنند که جای زندگی برای 20000 نفر وجود داشته است. دقیقاً چه اهدافی این شهر دنبال می کرده است یا چه زمانی ساخته شده است را نمی توان معین کرد.

دیگران : غارهای Dero

  • چهارگوشه در جنوب غربی امریکا
  • غار بزرگ Kenlucky در جنوب – مرکزی Kentucky
  • کوه Epomon ایتالیا
  • معدنهای پادشاه سالومون
  • قطبهای شمال و جنوب

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ارسال این مطلب .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: