بایگانی دسته‌ها: آنوناکی

فضا نوردان باستانی در ایران

فضا نوردان باستانی در ایران

کتیبه بیستون بصورت آشکارا در کوهی در ارتفاع 300 فوتی (تقریبا 100 متری) مانند یک بیلبورد بسیار بزرگ امروزی قرار دارد. اشکال و صوری که در آن صحنه ها رسم شده اند، صحنه هایی از زندگی به اندازه یا بزرگتر از آن هستند که بوسیله داستانی در سه زبان میخی مختلف در کنار هم واقع شده اند.

سن واقعی این حکاکی به شدت مورد بحث و جدل است و برای آن بازه های زمانی بسیار متفاوتی در نظر گرفته می شود. این یادبود در استان کرمانشاه در جمهوری اسلامی ایران واقع شده است(نزدیک به مرز عراق). درباره این سنگ باستانی گمانه زنی هایی انجام می شود و می گویند این بنا به اندازه واقعی آن است. داستانی که در کنار تصویر این کتیبه قرار دارد، به زبانهای باستانی فارسی، ایلامی و بابلی نوشته شده است. این داستان به وسیله افسر ارتش هنری راویلینسون(Henry Rawlinson) در سال 1385 کشف شد که او متعاقبا این متون را ترجمه کرد. این تصویر و اضحانه علامت شناور در هوای زرتشت (Zoroaster) را که در بالا و مرکز آن قرار دارد،تمجید می کند. آیا امکان دارد که این نوشته ها صد ها سال بعد از خلقت به این تصویر اضافه شده باشد؟

تمدن سومر خیلی خوب و مقتدرانه در متون الواح پیدا شده، خدایانشان (آنانوکی Annunaki) را توصیف کرده اند. سومریان تمدن بسیار پیشرفته ای بودند که 6500 سال پیش وجود داشته اند. آنها بخاطر اختراع نوآوریهای مفیدی که داشته اند (و هنوز هم بعضی از آنها مورد استفاده است)، شناخته شده اند. سومریان از وجود سیارت و سیستم خورشیدی (منظومه شمسی)،سفر های فضایی، مهندسی ژنتیک و خیلی از علوم دیگر مطلع بودند. کلمه آنانوکی به معنی آنهایی که از بهشت به زمین آمده بودند، ترجمه شده است. آنانوکی از سیاره بسیار دوری به نام نیبیرو به زمین آمدند. طبق اعتقادات سومریان، آنانوکی برای پیدا کردن مقدار مورد نیازی طلا و فلزات ارزشمند از نیبیرو به زمین آمدند و به دلیل پیدا نکردن نیرو کار کافی و مناسب، با دستکاری ژنتیک، انسان های مدرن را از جانورانی دیگر مثل میمون ها و شامپانزه بوجود آوردند. یک مطلب بسیار مهم دیگر که از میان نوشته ها و تصاویر قابل در یافت است، شرح قدرت آنانوکی در پرواز کردن و وسیله ای که از آن برای سفر بین زمین و بهشت استفاده می کنند. آرم زرتشت در آنجا (روی متون و کتیبه) در واقع استعاره ای از این است که آنانوکی در واقع می تواند پرواز کند. مرد دارای بال و دم که در اینجا نشان داده شده است و درون حلقه ای که حال راندن آن است می تواند ارائه ای از وسیله پروازی باشد که آنانوکی از آن استفاده می کرد.

سومریان هوشمندانه از این عکس برای نشان دادن تصویر خدایان خود که پرواز می کردند، استفاده کرده اند. بعد ها بابلیان و آشوریان نیز آین آرم را پذیرفتند. آنانوکی برای صدها سال بر انسانها پادشاهی می کرد و به آنها آموزش می داد که چگونه شهروندان خوبی باشند و شهر های پیشرفته بسازند. تا پایان دوران سومریان، آنانوکی در زندگی سومریان نقش داشته است. قبل از اینکه زمین را ترک کنند، دولتی را بر مبنای پادشاهی انسان، وضع کردند و مسئولیت همه چیز و همه کس را به این خانواده دادند. آخرین ترجمه از متون نزدیک به کتیبه بیستون، درباره پادشاهی بزرگ به نام داریوش اول خبر می دهد. 593 خط از این متن به توضیح دادن درباره داریوش اول و اهمیت و قدرت او اختصاص داده شده است. داریوش اول بوسیله خدا پادشاه شد و خون خدایان و افرادی که در مکان خدایان زندگی می کردند، در رگ های او جریان داشت. برای اینکه مطمئن شوند که تمام مردم این پیام را دریافت کرده اند، این پیام به سه زبان نوشته شد و شاید داریوش اول یکی از نوادگان خونی آنانوکی باشد.

سومریان آنانوکی را به عنوان یک شخص بزرگ، پر ماهیچه و قدرتمند تصویر کرده اند. بابلیان و آشوریان نیز از نمونه اولیه سومریان در رابطه با خدایان الهام گرفتند. این کاملا معلوم نیست که آیا آنها واقعا بزرگ و غول پیکر بودند یا اینکه سومریان آنها را به این شکل رسم کرده اند تا نشانگر تمایز آنها نسبت به انسانها باشد.

در کتاب مقدس عبری در قسمت پیدایش، رهبر آنها یعنی موسی درباره زمانی می گوید که پسران خدا به زمین آمدند و زنانی از انسانها اختیار کردند و حاصل آنها فرزندانی غول پیکر بودند. کلمه نیفیلیم (Niphilim) به معنی مردان پر آوازه و مشهور به همان گونه است که آنها توصیف شده اند.

[AnnunakiPanel.jpg]

آنانوکی همان نیفیلیم هستند و می توانستند در واقعیت افرادی غول پیکر بوده باشند. عبری ها و موسی به یگانگی خدا باور داشتند برای همین رتبه و مقام آنانوکی را به پسران خدا تنزل دادند (در اینجا خدا به معنی خالق انسانها است نه خالق همه چیز).

از طرفی دیگر سومریان باور داشتند که آنانوکی خالقان واقعی هستند.

آیا آنانوکی مخلوقاتی واقعی از گوشت و خون بودند؟جواب بله است

[Sumerians.jpg]

کتیبه بیستون فقط یکی از وقایع تاریخی است که به وسیله گذشتگان باقی مانده و درباره زمانی سخن می گوید، که قومی از موجودات فضایی بر زمین قدم زدند.

ما تازه شروع به باز کردن چشمانمان بر روی واقعیاتی که این ایده ها و تصاویر قابل توجیه ارائه می دهند، کرده ایم. آنانوکی ممکن است روزی بیاید، پرده را از جلوی چشمانمان بدرد و نور را به این دنیای سرگردان بیاورد.

متن کامل کتیبه بیستون در پایین آمده است.

نویسنده Roc Hotfield

مترجم : کامران

منبع :  http://www.theatlantium.com/2007/08/atlantium-episode-xxxix.html

بيستون به ‌عنوان يكي از قديمي‌ترين متن تاريخي شناخته شده ايراني است كه بر متن كوه حكاكي شده‌است.

داريوش سومين شاه هخامنشي در زمان اسقرار حكومت خود دستور به نقش اين متن داد. اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول 5/20 ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) است. موقعيت اين خطوط نسبت به نقوش چنين است . در زير نقش ها خطوط فارسي باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بيست و سه سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتيمتر ) و 414 سطر قرار دارد .

در دست راست کنار نقوش يک بخش کتيبه ايلامي به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقيه اين کتيبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسي باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد .

کتيبه اکدي ( بابلي ) در قسمت بالاي کتيبه سمت چپ ايلامي قرار دارد با طول يا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پايين 31/2 اين کتيبه به شکل ذوزنقه مي باشد و در 112 سطر است. مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .

متن كامل كتيبه داريوش در بيستون

بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .

بند 2 – داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .

بند 3 – داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم[ که ]از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان خاندان  ما شاهان بودند .

بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از نياكان  من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .

بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .

بند 7 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .

بند 8 – داريوش شاه گويد : در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم . به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .

بند 9 – داريوش شاه گويد : اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد . اهورا مزدا مرا ياري کرد تا اين شاهي بدست آورم . به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه شدم . کمبوجيه نام پسر کوروش از ما او اينجا شاه بود . همان کمبوجيه را برادري بود بردي نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجيه . پس از آن کمبوجيه آن بردي را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردي کشته شده . پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در ساير کشورها .

بند 11 – داريوش شاه گويد : پس از آن مردي مغ بود گئومات نام . او از پ ئيشي يا وودا ( پي شياووادا ) برخاست . کوهي [ است ] ارکديش ( ارکادري ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وي يخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردي پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته به سوي او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم ساير کشورها . شاهي را براي خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهي را براي خود گرفت . پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد .

بند 12- داريوش شاه گويد : نبود مردي ، نه پارسي ، نه مادي ، نه هيچ کس از تخمه ما که شاهي را گئومات مغ باز ستاند . مردم شديداً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياري را که پيش از آن بردي را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را مي کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردي پسر کوروش نيستم . هيچ کس ياراي گفتن چيزي درباره گئومات مغ نداشت تا من رسيدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . از ماه باگاديش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايي را که برترين مردان دستيار [ او ] بودند کشتم . دژي سيک ي ووتيش 4 ، نام سرزميني ني ساي نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهي را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 14 – داريوش شاه گويد : شاهي را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جايش استوار نمودم . چنانکه پيش از اين [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هايي را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايي را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جايش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و ساير کشورها را . چنان که پيش از اين [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من اين را کردم . من کوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنان که پيش از اين [ بود ] آن طور من کوشيدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگيرد .

بند 15 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

بند 16 – داريوش شاه گويد : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين ( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزيان نافرمان شدند . به طرف آن آثرين گرويدند . او در خوزستان شاه شد . و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او در بابل برخاست . چنين مردم را بفريفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم . پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند . بابل نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت .

بند 17 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوي آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند . سپاه ندئيت ب ئير دجله را در دست داشت . آنجا ايستاد . و آب عميق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره اي بر شتر سوار کردم . براي عده اي اسب تهيه کردم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتيم . آنجا آن سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . از ماه اثري يادي ي 5 ، 26 روز گذشته بود .

بند 19 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسيده بودم شهري زازان نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . بقيه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم .

بند 1 – داريوش شاه گويد : پس از آن ندئيت ب ئير با سواران کم گريخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئيت ب ئير راگرفتم . پس از آن من ندئيت ب ئير را در بابل کشتم .

بند 2 – داريوش شاه گويد : مادامي که من در بابل بودم اين [ است ] کشورهايي که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاييه .

بند 3 – داريوش شاه گويد : مردي ، مرتي ي نام پسر چين چي خري شهري گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنين گفت که من ايمنيش شاه در خوزستان هستم .

بند 4 – داريوش شاه گويد : آن وقت من نزديک خوزستان بودم . پس از آن خوزيها از من ترسيدند . مرتي ي را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند .

بند 5 – داريوش شاه گويد : مردي مادي فرورتيش نام در ماد برخاست . چنين به مردم گفت که : من خش ثرئيت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوي آن فرورتيش رفت ( گرويدند ) او در ماد شاه شد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : سپاه پارسي و مادي که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ويدرن نام پارسي بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا رويد آن سپاه مادي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ، آن ويدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسيد شهري ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد . آن که سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن ، سرزميني کمپند نام در ماد آنجا براي من بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 7 – داريوش شاه گويد : دادرشي نام ارمني بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند بزن . پس از آن دادرشي رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرارسيدند . دهي زوزهي نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.

بند 8 – داريوش شاه گويد : باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي تيگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 9 – داريوش شاه گويد : باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي اويما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد .

از ماه ثائيگرچي 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن دادرشي به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : پس از آن واميس نام پارسي بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمي خواند آن را بزن . پس از آن واميس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ايزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11 – داريوش شاه گويد : باز دومين بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ااتي يار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . نزديک پايان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن واميش براي من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسيدم شهري کوندروش نام در ماد آنجا فرورتيش که خود را شاه در ماد ميخواند با سپاهي به جنگ کردن عليه من آمد پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم . از ماه ادوکن ئيش 10 25 روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد .

بند 13 – داريوش شاه گويد : پس از آن ، فرورتيش با سواران کم گريخت . سرزميني ري نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهي دنبال [ او ] فرستادم . فرورتيش گرفته شده به سوي من آورده شد . من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم . و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را ديدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مرداني که ياران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم .

بند 14 – داريوش شاه گويد : مردي چي ثرتخم نام سگارتي او نسبت به من نافرمان شد . چنين به مردم گفت : من شاه در سگارتيه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسي و مادي را فرستادم تخمس پاد نام مادي بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم : پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند آن را بزنيد . پس از آن تخميس پاد با سپاه رهسپار شد . با چي ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چي ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوي من آورد . پس از آن من هم بيني هم دو گوش [ او ] را بريدم و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا ديدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .

بند 15- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد .

بند 16- داريوش شاه گويد : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتيش خواندند . ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ويشتاسپ با سپاهي که پيرو او بود رهسپار شد . شهري ويشپ ازاتي نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 1- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي را از ري نزد ويشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ويشتاسپ رسيد پس از آن ويشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهري پتي گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد .

اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 2- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارت کرده شد .

بند 3- داريوش شاه گويد : کشوري مرو نام به من نافرمان شد . مردي فراد نام مروزي اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشي نام پارسي بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنين به او گفتم : پيش رو آن سپاهي را که خود را از آن من نميخواند بزن . پس از آن دادرشي با سپاه رهسپار شد . با مروزيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه آثري يادي ي 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 4- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در باختر کرده شد .

بند 5- داريوش شاه گويد : مردي وهيزدات نام شهري تاروا نام [در ] سرزميني ي اوتي يا نام در پارس آنجا ساکن بود . او براي بار دوم در پارس برخاست . چنين به مردم گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسي در کاخ [ که ] پيش از اين از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوي آن وهيزدات رفت ( گرويد ) او در پارس شاه شد .

بند 6- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي و مادي را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردي ي نام پارسي بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه ديگر پارسي از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردي ي با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسيد شهري رخا نام در پارس در آنجا آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند با سپاه به جنگ کردن عليه ارتوردي ي آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهيزدات را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 7- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن وهيزدات با سواران کم گريخت . رهسپار پ ئي شي يا اوادا شد . از آنجا سپاهي به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن عليه ارت وردي ي آمد . کوهي پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهيزدات را بسيار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت و آن وهيزدات را گرفتند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفتند .

بند 8- داريوش شاه گويد : پس از آن ، وهيزدات را و مرداني که پيروان نزديک او بودند [ در ] شهري اووادئيچ ي نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم .

بند 9- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارس کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعليه وي وان نام پارسي بنده من شهربان رخج و مردي را سردار آنها کرده بود . و چنين به ايشان گفت : پيش رويد وي وان را و آن سپاهي را که خود را از آن داريوش شاه مي خواند بزنيد .

پس از آن ، آن سپاهي که وهيزدات فرستاده بود به جنگ کردن عليه وي وان رهسپار شد . دژي کاپيش کاني نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11- داريوش شاه گويد : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه وي وان فرا رسيدند . سرزميني گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن مردي که سردار آن سپاه بود که وهيزدات عليه وي وان فرستاده بود با سواران کم گريخت . به راه افتاد . دژي ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وي وان با سپاهي دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مرداني که نزديک ترين پيروانش بودند گرفت [ و ] کشت .

بند 13- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه در رخج به وسيله من کرده شد .

بند 14- داريوش شاه گويد : چون در پارس و ماد بودم باز دومين بار بابليان نسبت به من نافرمان شدند . مردي ارخ نام ارمني پسر هلديت او در بابل برخاست . سرزميني دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم . پس از آن بابليان نسبت به من نافرمان شدند . به سوي آن ارخ رفتند ( گرويدند ) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد .

بند 15- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاهي به بابل فرستادم . ويندفرنا نام پارسي بنده من او را سردار کردم . چنين به آنها گفتم : پيش رويد آن سپاه بابلي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ويندفرنا با سپاهي رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويندفرنا بابليان را بزد و اسير آورد . از ماه ورکزن 11 22 روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر مي خواند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مرداني که نزديک ترين ياران او بودند در بابل به دار آويخته شدند .

بند 1- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در بابل کرده شد .

بند 2- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم . يکي گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . يکي آثرين نام خوزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد .

يكي ندئيت ب ئير نام بابلي . او دروغ گفت چنين گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم او بابل را نافرمان كرد .

يكي مرتي ي نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت: من ايمنيش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان كرد .

يكي فرورتيش نام مادي . او دروغ گفت چنين گفت : من خش ثرئيت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان كرد .

يكي چي ثرتخم نام اس گرتي او دروغ گفت چنين گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان كرد .

يكي فراد نام مروزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان كرد .

يكي وهيزدات نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر كوروش هستم . او پارس را نافرمان كرد .

يكي ارخ نام ارمني . او دروغ گفت چنين گفت : من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم . او بابل را نافرمان كرد .

بند 3- داريوش شاه گويد : اين 9 شاه را من در اين جنگها گرفتم .

بند 4- داريوش شاه گويد : اين [ است ] كشورهايي كه نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان كرد كه اينها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورميل من [ بود ] همانطور با آنها كردم .

بند 5- داريوش شاه گويد : تو كه از اين پس شاه خواهي بود خود را قوياً از دروغ بپاي . اگر چنان فکر كني [ كه ] كشور من در امان باشد مردي كه دروغ زن باشد او را سخت كيفر بده .

بند 6- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کردم . تو که از اين پس اين نبشته را خواهي خواند آنچه به وسيله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداري .

بند 7- داريوش شاه گويد : اهورا مزدا را گواه مي گيرم که آنچه من در همان يک سال کردم اين راست [ است ] نه دروغ .

بند 8- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا و خودم بسيار [ کارهاي ] ديگر کرده شد [ که ] آن در اين نپشته نوشته شده است به آن جهت

بند 9- داريوش شاه گويد : شاهان پيشين را مادامي که بودند چنان کرده هايي نيست که به وسيله من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : اکنون آنچه به وسيله من کرده شد آن را باور آيد . همچنين به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر اين گفته را پنهان نداري به مردم بگويي اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد .

بند 11- داريوش شاه گويد : اگر اين گفته را پنهان بداري ، به مردم نگويي اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد .

بند 12- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . در همان يک سال به خواست اهورا مزدا کردم . اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند .

بند 13- داريوش شاه گويد : از آن جهت اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند که پليد نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستي رفتار کردم . نه به ضعيف نه به توانا زور نورزيدم . مردي که دودمان من همراهي کرد او را نيک نواختم . آن که زيان رسانيد اورا سخت کيفر دادم .

بند 14- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود . مردي که دروغگو باشد يا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختي آنها را کيفر ده .

بند 15- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس اين نپشته را که من نوشتم يا اين پيکرها را ببيني مبادا [ آنها را ] تباه سازي . تا هنگامي که توانا هستي آنها را نگاه دار.

بند 16- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان نسازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان داري ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسيار و زندگيت دراز باد و آنچه کني آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد .

بند 17- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان سازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان نداري اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کني اهورا مزدا آن را براندازد .

بند 18- داريوش شاه گويد : اينها [ هستند ] مرداني که وقتي من گئومات مغ را که خود را بردي ي مي خواند کشتم در آنجا بودند . در آن موقع اين مردان همکاري کردند پيروان من [ بودند ] ويدفرنا پسر وايسپار پارسي ، اوتان نام پسر ثوخر پارسي ، گئوبروو نام پسر مردوني ي پارسي ، ويدرن نام پسر بگابيگ ن پارسي ، بگ بوخش نام پسر داتووهي پارسي ، اردمنيش نام پسر وهاگ پارسي .

بند 19- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود دودمان اين مردان را نيک نگهداري کن .

بند 20- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين نپشته را من [ به طريق ] ديگر [ نيز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آريايي بود هم روي لوح هم روي چرم تصنيف شد . اين نپشته به مهر تأييد شد . پيش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من اين نپشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم مردم پذيرا شدند .

پ . ن : با تشكر  فراوان از زحمات كامران عزيز در ترجمه اين مطلب و مطالب ديگر.

هر مطلب در اين وبلاگ به معناي درستي يا نادرستي آن نيست . تصميم گيرنده خود خواننده است.

اين 3 لينك هم ميگذارم اگر دوستان وقت دارند ترجمه كنند و به وبلاگ بفرستند .ممنون.

http://www.theatlantium.com/2007/09/atlantium-episode-xli.html

راجع به درياي شيطان ژاپن و حضور يوفوها كه فكر كنم با مطلب آگارتا همخواني داشته باشه.

http://www.theatlantium.com/2009/01/atlantium-episode-xlix.html

راجع به دانش سومريان .

http://www.theatlantium.com/2007/08/atlantium-episode-xl.html

كشف آثار باستاني كه نشان دهنده سفينه هاي فضايي است.

دوستاني كه ميخواهند ترجمه كنند لينك مربوطه را در قسمت نظرت بنويسند تا يك لينك دو بار ترجمه نشود . تا الان كه كسي نيست.

آنوناكيهاي بیگانه ، جنگجویان آتلانتیس و تمدنهای آمریکای مرکزی

خدایان( آنوناكيهاي ) بیگانه ، جنگجویان آتلانتیس و تمدنهای آمریکای مرکزی .

تمدنهای باستانی آمریکای مرکزی – Mayans – Incas و Aztecs به راستی جذاب هستند . در فاصله زمانی بسیار کوتاه قبل از حمله اسپانیائیها آنها به سطح بسیار بالای اجتماعی ، فرهنگی و تکنولوژیک رسیدند . آنها به سطح تمدنهای بین النهرین و مصر و حتی بالاتر از آنها رسیدند به رغم این واقعیت که ارتباطی با یکدیگر نداشتند . شباهتهای خیره کنند های در معماری و ستاره شناسی به طور عمده میان آنها وجود دارد . اینکه چگونه تمدن آمریکای مرکزی در منطقه ای چنین دور افتاده به چنین سطحی از پیشرفت در این حوزه ها دست پیدا کرد : شبه جزیره Yucatan و Andes .

طبق بررسی سلسله شان ، آنها توسط stargods به مراتب عالی رسیدند ، که در قایقی از نور وارد منطقه آنها شد . برای تعلیم تمدنی باستانی به قبایل بدوی که در آنجا زندگی می کردند و ایجاد یک امپراطوری بسیار پیشرفته . تاریخ رایج در توضیح رازتمدنهای آمریکای مرکزی با ناکامی مواجه می شود . زیرا محققان اصراردارند که « خدایان » فقط جنبه اسطوره ای دارند . { در اینجا نویسنده مقاله تعریف خود از اسطوره را ذکر نمی کند زیرا تعریف اسطوره ازدیدگاه اسطوره شناسان متفاوت است به عنوان مثال میرچا الیاده در کتاب « اسطوره ، رویا ، راز » اسطوره را واقعیتی می داند که در گذشته اتفاق افتاده است ـ مترجم }

این موجودات ، فقط میوه توهم جمعی و قدرت پرورش تخیل محسوب می شوند یا واقعاً وجود داشته اند ؟ طبق بررسی محققان خارج از این چارچوب ، قبایل آمریکای مرکزی  نجات یافتگان آخرین فاجعه جهانی هستند ، به احتمال زیاد این همان « طوفان بزرگی » است که در کتاب مقدس گزارش شده است . چیزی که عصر یخبندان در مقابل آن مقاومت کرد . از طریق تنگه برینگ از سرزمینهای دیگر آمدند . برای زندگی در مناطق استوایی و زیر استوایی بالاتر از سطح آبهای آزاد . جالب اینجاست که مردم مکزیک ، فرزندان آزتکها ، که از طریق صنعت توریسم امرار معاش می کنند ، ادعا می کنند زمانی اجداد آنها به شبه جزیره یوکاتان مهاجرت کرده اند و پیش از این هرم عظیم الجثه خورشید رادر Teotihuacán یافته اند . که ظاهراً در 20000 سال قبل از میلاد ساخته شده است نه در یک قرن بعد از میلاد آنچنان که برخی باستانشناسان ادعا می کنند . این مورد مانند هرم بزرگ Khufu به نظر می رسد .

با بررسی Popol Vuh کتاب مقدس مایاها ، در حدود 3100 پیش از میلاد ، سفید پوستی با ریشی بسیار بلند ، انسانی با جمجمه دراز ، همراه با جنگجویان غول پیکر آفریقایی در کشتی فضایی وارد یوکاتان شد . این چیزی که شبیه انسان بود در میان آزتکها و Toltecs به Quezalcoatl مشهور است . بعدها در میان مایاها و اینکاها به Kukulkan مشهور شد . جنگجویان سیاه پوست را Tulas می شناختند . بر اساس کتاب « چهره غیرمنتظره آمریکای باستان » نوشته : Alexander von Wuthenau . می فهمیم که Tulas همان Olmecs است . از Nubian-Ku#es ( در حبشه ) . اما کلمه Aztec با کلمه AZ-TLAN ارتباط دارد . بااشاره به قاره ای که بین اروپا و آمریکا و آفریقا غرق شده است  و کلمه Tula ازTHU-LEآمده است  ، سرزمینی در قاره باستانی Lemurian . به احتمال زیاد Kukulkan در اصلAtlantis بوده وTulas همان Lemurians .

عکس بالا مجسمه ای آزتکی است که تصویر Quetzalcoatl را نشان می دهد در درون کابین خلبان در « کشتی فضایی » که در حال حمل وسیله ای می باشد . مانند این تصویر سطل به دست در بسیاری از الواح سومری و بابلی دیده شده . تصاویری که در آنها سطلی در دستان « آنوناکی » قرار دارد . آیابه نظر شما این اتفاقی است ؟ می توانید بقیه الواح بابلی را بررسی کنید .

تصویر یک ایگی گی با همان وسیله سطل مانند

تصویر سمت چپ مجمسه گواتمالایی را نشان می د هد از Quetzalcoatl که کلاه ایمنی بر سر گذاشته شبیه به سر عقابی وسومری ـ آنوناکی و سر شاهین گونه Horus در مصر . در اینجا من کلاه Horus را با کلاهی که با فن آوری بالا در فیلم هالیوودی « دروازه ستارگان » در دهه نود ساخته شده مقایسه کرده ام . میدانم که اکنون کسانی که این متن را می خوانند می گویند این دیگر چه جور آدمی هست ؟ چرا اینگونه حرف می زند ؟ خدایان و غولها با دستگاههای دارای فن آوری بالا که از آتلانتیس و لموریا آمده اند ؟ او یا سرش به جایی خورده ویا داروهای خود را فراموش کرده است بخورد .

 

در بالا شما تصاویر Olmecs یاهمان Tulas را مشاهده می کنید .این مجسمه ها اندازه واقعی خود را نشان می دهند یا نه ؟

 

همچنین چیزعجیب و غریبی در ناحیه کمر آنها قرار دارد که درون یک غلاف محکم قرار داده شده است .

بابررسی Popol Vuh متوجه می شویم که Quetzalcoatl ابزار نیرومند و ناشناخته ای به Tulas داده بود تا کار بزرگ استخراج طلا و سایر فلزات را از کوههای آند انجام دهند . این شبیه سروصدای ناشی از فعالیتهای خدایان بابلی است که در منظومه آفرینش سومری Enuma Elish گزارش شده است . ظاهراً اینها ابزار نیرومندی بوده که غولها برای برش و شکل دادن به سنگها برای ساختن بناهای آزتکها و بعدها توسعه مراکز شهری مایا استفاده می کردند .

 

درتصویر زیر قلعه Sacsyahuaman را می بینیم . تمدن فعلی ما این تجهیزات را در اختیار ندارد که این سنگهای غول آسا را اینگونه برش بدهد و آنها را از مناطق کوهستانی حمل کند و مانند یک معما در کنار یکدیگر بچیند .

 

 

من تعجب می کنم . چون تنها صنعت هوانوردی با تجهیزات ضد جاذبه می تواند چنین کاری را انجام بدهد . اجازه بدهید برای کشف این معما جستجوی دیگری در Tehotihuacan انجام دهیم .

توجه داشته باشید که این تعداد از اهرام همتراز یکدیگرهستند . و دقت کنید که این هرمها با دیگر هرمهای آمریکای مرکزی فرق دارند . آنها محفظه ای در بالای خود ندارند . درواقع قسمت فوقانی آنها پهن ساخته شده . سیستم آن طوری ساخته شده که بتوان روی آن بصورت عمودی فرود آمد برای پیاده وسوارشدن وبارگیری وتخلیه . قبل ازاینکه بگویید من خل شده ام این عکسها را بررسی کنید .

 

نه مثل اینکه اینطور نیست ! عکس بالا نمونه تلطیف شده ای از پرندگان را نشان نمی دهد ، اینها در واقع نمونه ای از هواپیماهای واقعی آزتک ها ومایاها و اینکاها هستند .

درزیرتصویری از نمونه ای را می بینید که توسط مهندسان مکزیکی براساس نوع باستانی آن الگو برداری شده و آزمایش پرواز را انجام داده .

 

بعضی از مجسمه های آمریکای مرکزی کاملاً تداعی گر خلبانانی با لباسهای فضانوردی هستند .

 

این ستون سنگی یادبود تصویرکلاسیکی را نشان می دهد از یکی از خدایان که کلاه فضا نوردی و لباس مخصوصش را پوشیده و لوله هایی به آن متصل هستند .

 

 

حالا معلوم می شود که من دیوانه نیستم . اگر شما می خواهید که تصویر عالی تری را ببینید می توانید در زیر سنگ حجاری شده ای را ببینید در آرامگاه Pakal Votan . شبه انسانی عجیب در شهر Palenque در مکزیک در حدود 631 تا 683 پس از میلاد . دقت کنید که او در کابین خلبانی نشسته که در وسیله نقلیه هوایی متراکمی واقع شده به همراه اهرمها یا همان سکان هدایت کننده .

 

 

این محصول بزرگی است که در یکی از اتاقکهای مخفی زیر آرامگاه  Pakal پیدا شده است . این خیلی شبیه به سیستم اگزوزموتوریا قسمتی از آن است .

ادعا شده که  Pakal Votan « مار دانش » بوده است . او مقام بالایی در رازها و علوم سری داشته . او همچنین جمجمه بسیارعجیبی دارد با بر آمدگی در قسمت پیشانی .

در تصویر بالا ، ماسک مرگ Pakal Votan یاد آور بعضی نژادهای باستانی منقرض شده نیست ؟

خوب اگر الواح و مجسمه ها و آثار کشف شده از حضور خلبانان باستانی و وسایل نقلیه هوایی که در کوههای آند مورد استفاده قرارگرفته به اندازه کافی متقاعد کننده نیست . شاید خطوط نازکا شما را متقاعد کند

 

 

 بعضی از این تصاویر بزرگ هندسی به شکل حیوانات هستند و بعضی دیگر مانند باریکه ها وشیارهای فرودگاهها هستند . به گفته Maria Reiche ریاضیدان آلمانی و باستانشناس ، خطوط نازکا  نقشه های صورت فلکی هستند . طبق نظر Gerald Hawkins تنها 20 % از آنها نشان دهنده نقشه های کیهانی هستند . طبق نظر Carl Munck آنها مختصات جهانی مربوط به هر کدام از هرمهای روی زمین هستند . به گفته اریک فون دنیکن بزرگترین این خطوط مربوط هستند به نشانه ای برای فرود هواپیماهای باستانی … هدف کامل آنها هنوز در هاله ای از ابهام ورمز و راز قرار دارد .

صحبت درباره مختصات هندسی جهانی مرا متوجه یک الگوی بسیار عجیبی کرد ازارتباط میان هرم Kukulkan و محوطه وسیع Hadron Collider وتاسیسات HAARP در منطقه EISCAT نروژ و میچرخد با فلات هرم جیزه مربوط می شود .

 حتماً فکر می کنید من خیلی تحت فشار هستم ؟!!!

خوب با این حال من شک ندارم که star gods تمدن آمریکای جنوبی 100 % واقعی و مسئول دانش سطح بالای آنها در نجوم هستند . دانشمندان از سطح بالای دانش مایا در اختر شناسی متحیر هستند . مایاها با تسلطی که بر ریاضیات و مکانیک اجرام آسمانی داشتند تقویم های فوق العاده پیچیده و دقیقی را توسعه داده اند . بعضی از آنها تاریخهایی را ضبط کرده اند مربوط به حوادثی است که در 400 میلیون سال پیش رخ داده .

 

تقویم مایا مرجعی سه گانه دارد . وابسته به خورشید یا Haab  . وابسته به Venusian و شعائر Tzolkin . که بصورت عجیبی باهدایت سیستم مرکزی کهکشان راه شیری و صورت فلکی Pleiades درمدت زمانی 25920 ساله درزمین استمرار داشته است .  همان سال نجومی است که در آن منظومه شمسی ما ازطریق صورت فلکی از دایره البروج برج قوچ به برج حوت حرکتهایش را انجام می دهد . به نظر من چنین دانشی درزمینه مکانیک آسمانی و چنین تکنولوژی پیشرفته ای را فقط انسانهایی باستانی با زندگی ناشناخته می توانستند در اختیار داشته باشند .

در مقاله خود از زکریا سچین سخنی نگفتم . به نظر می رسد که بیشتر ما از ترجمه های او بعنوان مرجع اجتناب می کنیم اما بیشتر ما به این نتیجه هم می رسیم که در جستجوهای خود در همه جا به آنوناکی برخورد می کنیم .

نظرشما چیست ؟

منبع :        http://www.abovetopsecret.com/forum/thread560183/pg1

http://lostbook.persianblog.ir

قوم غول پيكران(عاد)

در این مطلب سعی داریم که بیشتر با یکی از بزرگترین اقوام عرب بائده

یعنی ( عمالقه) آشنا شویم.

نام عمالقه آن گونه که تاریخ نویسان ذکر کرده اند

از نیای این قبیله ( عملیق بن لاوذ بن ارم بن سام ) گرفته شده است و
آنان امتی بسیار عظیم بودند.

عمالقه قومی بسیار جنگجو بودند و سرزمین های بسیاری را فتح کردند و
همچنین حکومت های بزرگی را بوجود آوردند که ان شاء الله در ادامه
مطلب توضیح بیشتری خواهیم داد.

یکی از بارزترین خصوصیات این قوم یا بهتر بگوییم بسیاری از قبائل عرب

بائده داشتن جثه های تنومند و غول آسا بود.

تصاویر کشف شده از اجسادی متعلق به انسان هایی بلند قامت در مصر که طی حفاری های باستان شناسی بدست آمده است.
که به احتمال بسیار زیاد متعلق به عمالقه مهاجرت کرده به مصر(هکسوس ها) می باشد.

یا همچون عاد که خداوند در قرآن آنان را به تنه های نخل تشبیه کرد.

( کانهم اعجاز نخل خاویه)…….سوره ی حاقه آیه 7

و یا ثمود که در دل کوه ها خانه های خود را می ساختند و قرآن در مورد

آنان می فرماید:

( و تنحتون من الجبال بیوتا)

و از کوه ها خانه هایی برای خود می سازید.

مقایسه ی جثه انسان های بلند قامت باستانی چون عاد و عمالقه با بدن انسان های امروزی به متر

عمالقه نیز از قبائل عرب همنژاد عاد و ثمود بودند

مسکن اصلی این قوم در جنوب جزیره ی عرب بود

بعدها به نواحی شمال جزیره یا عراق کنونی مهاجرت می کنند و در آنجا

حکومت های بزرگی را تاسیس می کنند.

یکی از بزرگترین حکومت هایی که آن را به مهاجران عمالقه به عراق

نسبت میدهند همان حکومت بزرگ ( حمورابی) می باشد.

قانون گذاری و تمدن حکومت حمورابی در جهان باستان بی سابقه بود.

برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به (کتاب تاریخ اسلام نوشته ی علی

اکبر فیاض ص 13.)

تصویری از قانون نامه ی ( حمورابی) که به نظر برخی باستان شناسان آنان فرزندان همان عمالقه مهاجر به عراق بودند که در آنجا تمدنی عظیم بنا کردند.


اما پس از تکاثر نسل فرزندان نوح در عراق مجبور به ترک آنجا شده و

دوباره به سوی جزیره ی عرب برمیگردند و تیره هایی از آنان به سوی

مناطق نجد، عمان، بحرین، یمامه، تهامه،یمن، و بلاد شام

مهاجرت میکنند و در آنجا منتشر میشوند.

همچنین قسمتی از آنان به سرزمین مصر مهاجرت کرده

و بر آنجا حکومت میکنند.

در تاریخ از تیره هایی از عمالقه که بر مصر حکومت کردند

با نام ( هکسوس) یاد شده است.

هکسوس متشکل از دو واژه ی ( هکا+سوس) می باشد

این واژه به زبان مصری باستان یعنی ( پادشاهان چوپان).

تاریخ نویسان مدت حکومت (هکسوس ها) یا همان (عمالقه) را از سال 1540 پیش از میلاد تا سال 1790 پیش از میلاد ذکر کرده اند.

عمالقه به تدریج با اقوام مصری مندمج گشتند و بسیاری از لغات عربی

سامی را وارد زبان مصریان کردند.

جالب است بدانید که در زمان حکومت پادشاهان عمالقه بر مصر بود که

بنی اسرائیل وارد مصر شدند.

و به احتمال زیاد پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف (علیه السلام)

اولین یا دومین پادشاه از نسل عمالقه باشد.

و در کتاب تورات در قسمت عهد قدیم از جنگ بین

بنی اسرائیل و عمالقه سخن می رود.

همچنین آیات قرآن نیز از جنگ میان بنی اسرائیل و ستمگران مصر

سخن می گویند.

طبری تاریخ نویس معروف و صاحب کتاب تاریخ طبری ذکر می کند که

قبیله ی (جاسم) از عمالقه در شهر (یثرب) یا همان مدینه ی امروزی

سکنی گزیدند.

همچنین تاریخ نویس معروف دیگر ( ابن خلدون) تیره هایی از

عمالقه را نام می برد که عبارتند از:


* بنو لَفٍّ.
* بنو هزان.
* بنو سعد بن هزان.
* بنو الغوث بن سعد بن هزان.
* بنو مطر.
* بنو الأزرق.
* بنو الأرقم.
* بنو عفار.
* بنو خيبر.
* بنو قطران.
* بنو غفار.
* بنو النار.
* بنو حراق.
* بنو راحل.
* بنو عبيل.
* بنو السميدع.
* بنو عمرو.
* بنو نعيف.
* بنو نظرون‏.
* بنو عبدين ضخم.
* جرهم.
* الكنعانيون.
* الأموريين (العمور)

عمالقه را جزء عرب های بائده می شمارند چون به مرور زمان

و با اختلاط نسل آنها با اقوام دیگر کمتر اثری از آنان به جای ماند.

در طی سالیان دراز و پس از امتزاج نسل آنان و ازدواج با

قبائل عرب های باقیه مانند عدنان و قحطان

و حتی اقوام دیگر خصوصیات ژنتیکی خود را

که شامل جثه های تنومند بود را از دست دادند

و نسل آنان یا منقرض شد

و یا برخی در قبائل و اقوام عرب و غیر عرب دیگر تحلیل یافت.

اما با این حال تا سال های بسیار زیادی هنوز برخی فرزندان آنها

جثه های تنومند خود را حفظ کرده بودند؛

هرچند که دیگرهرگز مانند اجداد خود نبودند.

لازم به ذکر است که تا مدت ها پس از تحلیل یافتن آنها

و تبدیل شدن آنها به امتی بائده (منقرض شده) هنوز بقایایی از آنان

بین عرب های باقیه زندگی میکردند.

مانند ( بنی انیف) که با یهود یثرب و قبائل قحطانی اوس و خزرج زندگی

کردند.

اما بعد از ورود اسلام تنها افرادی از آنان وجود داشتند

که به بزرگی قامت ضرب المثل بودند.

تاریخ از برخی شخصیت های عمالقه نام برده است

در این جا برخی از شخصیت های بزرگ و تاریخی عمالقه

را ذکر خواهم کرد


1. سمیدع بن لاوذ بن عملیق

که با قبائل یمنی در حال جنگ بود.


2.اباغ بن قطورا بن هوبر عملیقی

از عمالقه ی مشهور در عراق که امروزه چشمه ی اباغ در عراق را به او نسبت میدهند.


3.عمرو بن ظرب ابن حسان بن أذينة بن السميدع بن هوبر العمليقي
او بر شام حکومت کرد و در جنگی که با ( جذیمه ی وضاح) پادشاه عراق درگرفت کشته شد.
او پدر ( زباء) شاهبانویی است که بین عرب های پیش از اسلام بسیار مشهور بود.
و گویند این زباء همان (زنوبیا) ملکه ی کشور تدمر زن اذینه پادشاه عرب کشور تدمر یا همان (پالمیرا)می باشد.

4.عمره بنت اسعد بن اسامه عملیقی

زن حضرت اسماعیل بن ابراهیم (علیهم السلام) بود
که اسماعیل(علیه السلام) او را به دستور پدرش ابراهیم (علیه السلام) طلاق میدهد.


5. هاجر مادر حضرت اسماعیل علیه السلام
گویند که هاجر نیز از نسل یکی پادشاهان مصر از نسل عمالقه می باشد.

6. معاویه بن بکر عملیقی

وهمچنین بسیاری از شخصیت های دیگر.

giddybloom.blogspot.com/2007/12/big-skeleton.html

http://tarikh-ayande.blogfa.com/post-3.aspx

پ.ن:البته ايها تژاد آنوناكي هستند ولي كيه باور كنه .حالا من ميگم .اين چه نژاديه كه آثارش نيست و بقيه نسل ها هستند؟

نیبیرو و آنوناکی ها

آنوناکی ها

سلام خدمت همه دوستان

متن زیر ترجمه یک مقاله است که چند وقت پیش هنگام تحقیق بر روی آنوناکی ها و نیبیرو یافتم و بالاخره تصمیم گرفتم آن را ترجمه کرده و در وبلاگ قرار بدهم. دوستانی که روی آنوناکی ها و نیبیرو و سیاره ایکس تحقیقات انجام داده اند ُ متوجه می شوند که این متن با همه آنها فرق دارد و قصه ای دیگر را بیان می کند… و بسیار جالب توجه است :

Nibiru and the Anunnaki

نیبیرو و آنوناکی ها

(http://www.cyberspaceorbit.com/dm_report.html)

by

D.M.

همانگونه که حوادث جهان بطور پیوسته آشکار می سازند، بیشتر و بیشتر شاهد زشتی برتری رفتار وحشیانه و تصاحب گرانه هستیم. حکمرانان ملل نیرومند تر خواسته خود را با زور بر ملل ضعیفتر تحمیل می کنند و هرچه بیشتر غیر منطقی و مصر تر می گردند.  کشورها نیروی بی نهایت ستمگرانه خود را دست به مانند نیروی اربابان بر بردگان به کار می گیرند.

تاریخ دوباره تکرار می شود:   روزی روزگاری نژادی برتر از بیگانگان و فضاییان وجود داشتند که مردم دوره باستان زمین آنها را به نام آنوناکی می نامیدند. بنا به دلایل بسیاری ، امروزه از قدرت آنوناکی ها تا حد زیادی کاسته شده است. این نژاد از موجودات عطش فراوانی برای غلبه بر دیگران و به بردگی کشاندن  آنها و گرفتن آنها زیر  سلطه خود دارند.

این گزارش من از داستان نیبیرو و آنوناکی ها ست :

در سالهای اخیر ، نوشته های فرضی و خیالی بسیاری در مورد سیاره ایکس – که به نیبیرو مشهور است – منتشر شده است. بیشتر این نوشته ها بر اساس کتاب زکاریا سیتچین ، به نام سیاره دوازدهم – قرار دارند. سیتچین به مانند داروین و ویلیکووسکی ، از تئوری های مربوطه خود استفاده می کند تا ادعای خود را ثابت نماید. سوالی که مطرح می شود این است : آیا نیبیرو واقعاٌ وجود دارد ؟ جواب به این سوال به طور یقین، بله است.

برخی بر این باورند که آنوناکی های نیبیرو بزودی مجدداٌ به زمین باز می گردند. آنها عقیده دارند که سیاره ایکس در ماه ژوئن یا می سال 2003 مدار 3600 ساله خود به دور خورشید ما را تکمیل می کند. آنها می ترسیدند که نزدیک شدن این سیاره موجب زلزله ها ، امواج خیزان و مدی ، سیل های شدید، قحطی ، بیماری ، انفجارات آتشفشانی  و حوادثی از این قبیل را روی زمین گردد. ترس آنها از این است که نزدیک شدن این سیاره خسارات جانی فراوانی بر اهالی زمین وارد خواهد نمود.

سیاره نیبیرو،  در فرهنگهای مختلف  اسامی بسیار دیگری نیز دارد  از جمله ، سیاره ایکس، سیاره دوازدهم ، ماردوک، پارادیس، مامن آسمانی ، و پادشاهی آسمانها و …. گرچه نیبیرو را سیاره دوازدهم خوانده اند، جالب اینست که این سیاره به منظومه شمسی ما تعلق ندارد. در حقیقت، سیاره ای است از یک منظومه شمسی دیگر که ستاره دیگری ، خورشید آن بوده و خاموش شده است. نیبیرو هرگز از زمین مرئی و قابل رویت نبوده اما ستاره ای که مرکز منظومه شمسی نیبیرو بوده است، از زمین قابل مشاهده بوده است. شکل مدار نیبیرو به آنانوکی ها این مزیت و برتری را بخشیده است که رصد خانه ای متحرک داشته باشند که از آن بتوانند بسیاری از سیارات دیگر نزدیک مدار خود را مشاهده کرده و مورد بررسی و مطالعه قرار بدهند.

انسانهای اولیه در سومر و بابل به ترتیب نام این سیاره ایکس را نیبیرو و ماردوک گذاشته بودند. گفته می شود که مردم بین النحرین فکر می کردند که نیبیرو دوازدهمین سیاه منظومه شمسی ماست و همان بهشتی است که خدواندگاران و خدایان آنها در آن اقامت داشته و از آن می آمدند.

نیبیرین ها ، مردم نیبیرو ، اغلب آنوناکی ، نفلیوم، الوهیوم ( معادل خدایان) ، و ماردوکی ها نامیدهن می شوند. من به آنها با نام آنوناکی اشاره می کنم ، زیرا سومری های آن زمان و برخی نیز در حال حاضر ، این نام را به کار گرفته و می گیرند. کلمه آنوناکی  به معنای : از آسمان بر زمین آمدگان  می باشد. در انجیل عهد عتیق ، این ملاقات کنندگان آسمانی و بهشتی ، آناکیم خوانده شده اند.

نیبیرو ، را نژادی از خزندگان اشغال کرده بودند و حکومت آن در دست کسانی بود از طبقه ممتاز اشرافی ، که به زبان عبری به آنها نفیلیم یعنی کسانی که از آسمانها به زمین آمده اند ، می گفتند. در آن زمان ، آنوناکی ها از نظر تکنولوژی ، نژاد فضایی بسیار پیشرفته ای بودند. در حقیقت تمدن آنها در زمان خود سرآمد دیگر تمدن ها ، و برترین بوده است. آنوناکی ها  خورشید سیاره خود  را زائوس «ZAOS می نامیدند.

آنوناکی ها نژادی جنگجو ، متخاصم و تسخیر کننده هستند.  آنها درنده و تندخو، اهریمنی و شرور، شهوانی ، غیر قابل اطمینان، تشنه به خون، مکار ، حسود و سلطه جو هستند. آنها بر کسانی که غلبه می کنند و تحت فرمان خود در می آورند و کسانی را که به بردگی می گیرند ، می خواهند که از بین دوشیزگان خود افرادی را قربانی کنند .

اگر بدترین صفات و ویژگی هایی را که در شیطان می توانید بدانید ، تصور کنید،  آن وقت به درستی یک آنوناکی را فهمیده و شناخته اید. آنها در امر کنترل فکر و ذهن متخصص هستند. همچنین تقریباٌ خیلی عالی   با سیستم ربا و حرام خواری و همچنین  رشد پول  اقتصاد را کنترل می کنند. آنها مهندسی ژنتیک گسترده ای را به انجام رسانیده و بین دیگر موجودات انجام داده اند، و نژادی  از خزندگان را پدید آوردند که خود آنوناکی ها به آنها دوکاز می گویند.

از دوکاز ها  برای سلطه گری بر و کنترل ساکنان نیبرو و دیگر نژادهای تحت سلطه خود  استفاده می کرده اند. پس ،  دوکازها ، از خزندگان  هستند.  انواع گوناگونی نیز بین این دسته از خزندگان وجود دارد. اربابان آنها ، نخبگان آنوناکی ، خود دوکاز نیستند و  به مانند  هر چیزی که با آنوناکی ها در ارتباط است ، ساختار طبقاتی آنها نامنصفانه و به دور از عدل ، و انعطاف ناپذیر می باشد.

این خزندگان یا دوکازها را اربابانشان یعنی نفیلیم ها یا الوهیم ها برای جنگ به میادین نبرد با دیگر نژادهای فضایی ، بعنوان جاسوس ، بادی گارد (محافظ) و نیروی پلیس بکار می گرفتند. بین خود آنوناکی ها نیز دسته ها و طبقات مختلفی وجود دارد. یکی از دشمنان سرسخت دوکاز ها خود را  پرس-سییرز  «Pers-sires», می نامند ، گروهی از فضاییان که من لغت کرکس را برای آنها بکار می برم، البته نه به این دلیل که شبیه به کرکس هستند، آنطور که بعضی ها مدعی هستند. بلکه در حقیقت آنها اصلاٌ شبیه به هیچ چیزی نیستند. دلایل بسیار و مناسبی وجود دارد که من آنها را کرکس می نامم، و البته در اینجا وارد این بحث نمی شوم.

جالب این است که پرس-سییرز ها فقط دسته ای متفاوت از نژاد آنوناکی ها هستند. ولی ، دوکاز ها ( خزندگان) و پرس سییرز ها ( کرکس ها) همیشه تا به امروز سرسخت ترین و بدترین دشمنان یکدیگر بوده اند. خیلی از آنها در حال حاضر ، در موقعیت های سیاسی ، مالی ، علمی ، مذهبی ، قانونی ، پزشکی ( علی الخصوص در بانکهای خون ) ، سرگرمی ، نظامی ، ارضی و ملکی  ، تجاری و همینطور صنعت رواط جنسی  قرار دارند. بیشتر این فضاییان و بیگانگان خود به طور آگاهانه از منشاٌ فضایی خود خبر ندارند.

آنوناکی ها ، دارای بدن و خون هستند، و موجوداتی دوزیست می باشند با غروری وافر ، تکبر ، و امیال غیر قابل کنترل در برابر بزرگسالان  و کودکان  ( اجباری یا اختیاری) بوده و حرص بسیاری برای غلبه و کنترل بر دیگران دارند. نژاد جنگ دوست آنها عطش دائمی و سیراب نشدنی برای کنترل دیگر موجودات و سلطه بر دیگر نژادها و همینطور هم طبقات پایین تر خود دارند.

آنوناکی ها نظام های جنسی و قالب های ستم پیشه و پیچیده ای را طرح و اجرا کردند. آنها از زنان گریزان و بیزارند. به همین دلیل هم هست که پرستش مادر مقدس مردمان باستان زمین را که بر آنها هنگام فرود بر زمین غلبه کرده بودند، از میان برداشتند. مقاومت بسیاری در برابر حذف پرستش مادر مقدس انجام شد و آنوناکی ها برای فرهنگ های متفاوت با مادران مختلفی جایگزین کردند مانند مادر زمین ، مادر طبیعت، و بعدها تصور مادر مقدس را با نسبت نابجا و به دروغ او با صفات  شهوت ، کینه جویی، و حسادت خراب کردند و خدشه دار نمودند. تعبیر  کالی یکی از این صفات دروغ می باشد.

یک  تصادم بزرگ ،  بر  زمین و دیگر سیارات و اقمار منظومه شمسی ما  شدیدا خسارت وارد کرد. نیبیرو نیز در نتیجه این برخورد  و تصادم آسمانی دچار خسارت و آسیب شد. و به همین دلیل آنوناکی ها در جستجوی مکانی دائمی به زمین آمدند. آنها در جستجوی طلای فیزیکی به زمین نیامدند، آنگونه که سیتچین در فرضیه خود آورده است. عجیب اینکه ، طلا ، یک ماده معدنی طبیعی زمین نبوده است ، بنابراین آنها انتظارش را در زمین نداشته ان. همینطور هم برای این نیامده بودند تا از معادن طلا بهره برداری کنند و از آن به عنوان سپری برای محافظت از نیبیرو در برابر شرایط جوی نابودگر  استفاده کنند ( اگر هم منظورشان این بوده است ، در نجات دادن سیاره خود موفق نشدند زیرا سیاره شان نابود شد . ) در هر صورت، آنوناکی ها از یافتن طلا روی زمین خشنود شدند، زیرا آن را برای پیرایش و تزیینات بکار می بردند. آنها همچنین بردگان بسیاری با خود برای استخراج طلا آوردند، و از آنوناکی های طبقات پایین تر هم بدین منظور استفاده می کردند.

از آنجاییکه خانه آنها ، نیبیرو ، نابود شده بود، نخبگان آنوناکی  و مجموعه ای از حاضران مجبور به   انتقال شدند، در حالیکه تعداد کثیری از آنها در سفینه فضایی بزرگی ( که به مانند یک شهر می ماند، و به دور زمین می گردید) زندگی می کردند. تا آن زمان ، دیگر نژادهای آنوناکی در واقع در جهانهای مختلف تحت سلطه شان ، از جمله ، زمین ، مریخ و بقیه منظومه شمسی ما ، سکنی داده شده بودند.

آنها همچنین در سراسر منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار پراکنده شدند. بنابراین مشخص است آنوناکی ها بسیار نیرومند هستند و بسیاری از آنها وحشت دارند. نخبگان و برگزیدگان آنوناکی و آن دسته از آنها که اجازه سفر داشتند، از سفینه اصلی شان  جدا شده و سوار بر فضاپیماهای کوچکتر برای دیدن زمین عازم شدند. آنها همچنین وسایل حمل و نقل طبقه تاجر خود را نیز برای مقاصد تجاری و نظامی به زمین فرستادند.  تجارت بین سیاره ای بردگان متداول و پر منفعت بود. تعجبی ندارد که مردم باستان از خدایانشان که مدعی بودند در آسمان زندگی می کنند، وحشت داشتند.

اکثر زمینی ها اکنون دیگر از نظر ژنتیکی و نمادی بخشی از تمدن فرا-سیاره ای آنوناکی ها هستند. در ادامه ، خواهید دید که به چه علت این را می گویم.

نخبگان آنوناکی نیبیرو  سازندگان ژنتیک و تکوین هستند که می دانند چگونه شکلهای مصنوعی و ساختگی زندگی را خلق کنند. آنها از روی نخوت و تکبر  سعی کردند نقش خدا را بازی کنند. تکنولوژی بسیار بالای آنها و قامت بلند و نیروی بسیار شان باعث شده بود که آنها از نظر  مردمان اولیه شکست ناپذیر تلقی گردند. بنابراین انسانهای اولیه آنها را خدایان نامیده و به پرستش آنها می پرداختند. به آنوناکی ها  گاهی اوقات با عناوین نوردیک (شمالی) یا بلوند ( مو بور) اشاره می شده است.  آنها قد بلند ، تنومند، پر انرژی و ورزشکار ، بوده و معمولاٌ چهره ای زیبا دارند. نماد موقعیت و قدرت آنها صفحه ای بالدار است که نشانگر ستاره خانه آنها ، زائوس ZAOS ی باشد. این برجستگان و نخبگان آنوناکی را بعدها الوهیم و نفلیم نامیدند. این نفلیم های اهریمنی را نباید با الوهیم های مقدس یا خلقت حقیقی و راستین اشتباه کرد.

نخبگان آنوناکی ( نفیلیم) ، مذاهب بسیاری خلق کردند تا بتوان آنها را به مانند خدایان پرستید. و این به آنها حس رضایت بزرگی می داد. آنوناکی ها با خراب کردن هر معنویتی که در مردم زمین می دیدند، مذاهب  را گسترش دادند. آنها مذهب را به مانند وسیله ای نیرومند برای کنترل مردم زمین بکار بردند. مذاهب مختلفی با اصولی که در جهت مخالف یکدیگر قرار داشتند ایجاد نمودند تا بتوانند عدم هماهنگی ، عدم اعتماد، سردرگمی ، جنگ و تکبر را بپرورانند.

آنوناکی ها وقتی که به زمین آمدند ، با خود از جهانهای دیگر موجوداتی آورده و آنها را با موجودات زمین تلفیق و ترکیب کردند. اندکی مدتی پس از ورود، آنها تا آنجا که می توانستند در همه جا پراکنده گشتند و  کنترل قسمتهایی از سیاره را مهندسی ژنتیکی خود در دست گرفتند. آنها با زور مردم را از محل های استقرار خود رانده و به بردگی کامل خود در آوردند. آنها از مردم بومی زمین برای آزمایش کنترل شده پرورش نسل بیولوژیکی استفاده می کردند. امروزه،  فضاییانی هستند که موجودات زمینی را به منظور تولید مثل های غیر جنسی ربوده و حیوانات را نیز ناقص می نمایند. بیشتر این حملات و ربودگی ها را باقی ماندگان آنوناکی انجام می دهند. – من این اصطلاح را برای اشاره به آوناکی هایی را که روزی زمین سرگردانند ، بکار می برم.

همانگونه که قبلاٌ گفته شد ، نخبگان آنوناکی مردم اولیه را که در زمین ساکن بودند، تحت اسارت و بردگی خود در آوردند. برخی مدعی هستند که مسیح دورگه ای بود از نیبیروها که این اشاره با بدجنسی این را می رساند که مسیح یک آنوناکی بوده است. این کاملاٌ غلط است. مسیح در حقیقت ، یک آواتار از نور است که به شکلی زمینی در آمد تا موجودات الهی خفته را در مورد منشا الهی حقیقی شان را  آگاه کرده و آنها را دوباره بیدار نماید.

در سفر پیدایش آیه   6:2-4 ، آنوناکی ها ( که بیشتر عهد عتیق را نگاشته اند) چنین آورده اند :  که فرزندان خدا (آنوناکی های مذکر) دختران انسانها را دیدند که زیبا بودند.  با این گفته ، آنها سعی داشتند نشان بدهند که پسران خداوند با اغوا و فریب به زمین کشانده شده و زنهای زمین آنها را خراب کردند.  در حقیقت ، زنهای زمینی در آن زمان خالص تر و پاکتر از مذکرها بوده و  جنس مذکر آنها را تقدیس می کرد زیرا معنویت هنوز نزدیکی به مادر مقدس را از دست نداده بود.

آنوناکی ها مجبور بودند اینرا وارونه جلوه بدهند به طوری که اینگونه به نظر برسد  زنها جنسی هستند که نباید به آنها اعتماد کرد ، و باید نژاد مذکر بر آنها ستم کند.  عبارت پسران خدا باعث شد با زنها به طور وحشتناکی رفتار شده و مورد ظلم و ستم و بد رفتاری قرار بگیرند و اینگونه مدل زن-بیزاری و زن-گریزانه برای انسانهای زمینی ایجاد شد تا از آن پیروی و تبعیت کنند. این برای آنوناکی ها خیلی حساس و مهم بود تا جنس خدا را از مادر به پدر تغییر دهند.

تعصب و افراز آنوناکی ها سبب شد زنان تحت انقیاد و بردگی مردان در آیند و با آنها در بسیاری از فرهنگ ها از جمله عرب ها ، آسیایی ها ، یهودی ها و جوامع غربی به مانند   «زیر  پا » رفتار گردد. در اشعیا آیه    66:1 چنین آمده است :   پس اینگونه گفت خداوند ، که بهشت تخت پادشاهی من است و زمین زیر پای من قرار دارد.   در ایفیسیان آیه     5:22-24 پل ، که یک آنوناکی بود که به جسم زمینی در آمده بود ، چنین نوشته است :

» زنها خود را به شوهرانتان تسلیم کنید ، همانگونه که شوهرانتان خود را به خداوند تسلیم می کنند. زیرا شوهر   سر  زن خود است ، حتی  همانگونه که مسیح سر  کلیسا است و او ناجی جسم است. بنابراین ، همانگونه که کلیسا به مسیح تعلق دارد، پس بگذارید که زنها نیز در هر چیزی از آن شوهر خود باشند.»

بنابراین  طبق تعلیمات پل ، شوهران تخت سلطنتی و زنها زیر پایی آنها هستند.  در یک ضربت غاصبانه ، پل ، از سوی آنوناکی ها ، تمام زنهای مسیحی را به یک وضعیت پست تر می راند. خیلی از کلیساها تعالیم پل را با تعالیم مسیح برابر دانسته اند. این کفر است.

همانطور که واضح است آنوناکی ها قسمت بیشتر انجیل عهد تعیق را خود نوشته و همچنین آن را تحریف کرده اند ، اجازه بدهید اکنون ببینیم که چگونه در نوشته های موسی را ، که یکی از آتا های حلول یافته از جنس نور بود دست برده اند. در آیه شماره 24:7 مهاجرت بنی اسرائیل ، متنی دیده می شود که می گوید مردم باید به   قربانی خون مطیع و وفادار باشند. همینطور هم در آیات شماره 20 تا 27، موسی تصور می رفت که گفته باشد که مردم باید از  یوشع بن نون اطاعت کنند. دوباره در کتاب دوم تورات آیه   4:30 موسی به طوری فرضی به مردم خود دستور می دهد تا در برابر صدای خداوند در ناآرامی ها و روزهای بعدی مطیع و فرمانبردار باشند.

با اینحال دوباره آنوناکی ها عمداٌ گفته های موسی را در کتاب دوم تورات دست برده اند، جایی که گفته شده است فرد باید از خدا اطاعت کند یا :

همانگونه که ملت هایی که خداوند در برابر دیدگان شما نابود کرد، شما نیز نابود خواهید شد. زیرا شما در برابر صدای ارباب، خدای خود، فرمانبردار نخواهید بود.

اینها نمی تواند کلام حقیقی خداوند عشق باشد. اینها کلمات نمایندگان اصلی اهریمن هستند – یعنی آنوناکی ها. خداوند حقیقی هیچ قوم و ملت یا مردم یا هیچ چیزی را تنبیه نمی کند.

تنها جای دیگری که کلمات مطیع بودن و اطاعت کردن در انجیل عهد عتیق آمده است ، در ساموئیل دو آیه 22:25 است که می گوید  غریبه ها باید خود را به من تسلیم کنند. به محض اینکه می شنوند، باید از من اطاعت کنند.    به وضوح اینها کلمات اربابان بردگان می باشد – آنوناکی ها.

تنها در سه موقعیت است که کلمات اطاعت کردن و مطیع بودن در انجیل دیده می شود ، که به پل –آنوناکی ها – نسبت داده می گردد.

در  دو کوریانتیانس آیه 2:9 پل  پیروانش ( پیروان خود نه پیروان مسیح را) امر می کند تا در همه چیز از او اطاعت کنند.

ایفیسیان آیه 6:5 چنین آمده است : بندگان ، از آنها اطاعت کنید که آنها اربابان شما هستند ، با جسم و  با ترس و انزوا و لرزش دلهایتان ، همانند آنکه در برابر مسیح هستید. … آیا این ترسناک نیست ؟

آخرین جایی که کلمه اطاعت کردن در انجیل مسیحییان دیده می شود در تیتوس آیه  2:9 است که پل می گوید : بندگان را به اطاعت از اربابانشان ترغیب و تشویق کنید، و در هر چیز آنها را خشنود نمایید…

به وضوح پل تعلیمات مسیح را تحریف رکده و در اینکار ، خدای ترس و وحشت را بر سر قدرت بازگردانیده است.

قسمت های اصلی افسانه های  خلقت در سراسر جهان شبیه هستند. چرا اینگونه است ؟ دلیل آن این است که افسانه های گوناگون خلقت را آنوناکی ها  در سفرهای  خود به سراسر جهان ، پراکنده می نمودند.  مذاهب را آنوناکی ها بنا کردند تا بواسطه آن جمعیتها را کنترل کنند و آنها افسانه های خلقت گوناگونی ایجاد کردند. این مذاهب بر اساس عشق نیستند بلکه اساس آنها بر ترس قرار دارد.

آنوناکی ها هر جا که رفتند و تسخیر و تصرف کردند، مردمش را در جوامعی متراکم اسیر می ساختند تا بتوانند هر چه بهتر آنها را وادار به کار کرده و آنها را از نظر جسمی ، احساسی ، فکری ، روحی ، و اقتصادی ،-بمانند بردگان – کنترل کنند. روش آنها در کنترل ، القا کردن ترس و جاهل و نادان نگهداشتن مردم است. این الگوها امروزه هنوز هم وجود دارند. بنابراین ، در یک معنا، انسانها قبلاٌ بردگان آنوناکی ها بودند، و هنوز هم هستند.

آنوناکی ها بودند که آراستن بدن با جواهرات را ارائه دادند. آنها سلیقه های بسیار گرانقیمتی را تقدیم می کردند که مردم را به سوی بردگی اقتصادی براند. آنها بودند که تعدد زوجات و چند همسری ، زنای با محارم ، و میل جنسی به کودکان را که نشانه های خود آنوناکی هاست ، رواج دادند. چنین صفاتی را در فرهنگهای گوناگون ، از جمله تبار پادشاهان باستانی مصر و بزرگان خاندانها در انجیل عهد عتیق  که دنباله روی فرامین آنوناکی ها بودند، مشهود است.

در این عصر پیشرفته تکنولوژی ، ما از خیلی جهات برده هستیم : برده جوامع مدرن، دولتها، نظام های اقتصادی ، مذاهب ، سنن و عقاید و  رسوم و …. . اما از همه مهم تر ما برده این حقیقت مجازی هستیم ، که زیرکی و مکاری و دروغ آن و شبیه سازی و تظاهر و وانمود آن از قلمروهای الهی ، چشمان ما را نابینا ساخته است.

آنوناکی ها برای اولین بار حدود پانصد هزار سال قبل به زمین آمدند. اما پیش از آن خوشه پروین و مریخ و خیلی جهان های دیگر را تصرف کرده بودند.

پس از تلاشهای بسیاری ، اولین موج از مهندسی ژنتیک موفقیت آمیز در زمین حدود سیصد هزار سال قبل روی داد. آنوناکی ها خیلی از نژادهای دیگر را که قبلاٌ فتح کرده بودند  را آورده و در زمین  جای داده بودند. آنها همچنین نزاد خاصی را که نژاد زنان نامیده می شد ربوده و به زمین آوردند. این نژاد از زنان از سو رفتار و ستم های آنوناکی ها رنج بسیاری دید. نژادهای بیگانه گوناگون از جهانهای مختلف به زمین آورده شده تا در خدمت و بردگی نخبگان آنوناکی قرار بگیرند. آنوناکی ها همچنین فضاییان دیگر را نیز از دیگر جهانها ربوده و به عنوان برده با خود بدینجا آوردند. برخی از آنها بخاطر کار سخت ، برخی به عنوان سرباز و غیره  فروخته می شدند.

طی این مهندسی ژنتیکی ، زنها از نظر فیزیکی ، قدرت، و سرعت از مردان ضعیف تر بوده و در درجه پایین تری قرار داشتند. در  مشاغلی که نیرو و سرعت هم  دخالتی ندارد، مانند روحانیت ، قانون، داروسازی ، سیاست، تجارت، علوم ، و … زنها در شرایط بدی هستند و موانع بسیاری بر سر راه آنها قرار دارد. این تاثیر  و نفوذ آنوناکی ها را که از زنها بیزار هستند، نشان می دهد. جدای از مهندسی ژنتیک بر روی انسانها، کارهای مشابهی نیز روی گونه های مختلف از جمله پرندگان، خزندگان، ماهی ها، درندگان و گیاهان صورت گرفته است. آنوناکی ها همچنین وحشی گری و درنده خویی را رواج می دهند. آنها هیولاهایی ساختند که  برخی از آنها افسانه ای هستند، برخی نیمه انسان نیمه حیوان، و بقیه نیمی پرنده یا نیمی ماهی و نیمه دیگر انسان .

داستان سفر پیدایش را تمدن هایی که توسط آنوناکی ها دوباره آغاز شده بودند، را خلق کرده و ثبت نموده اند. سومری ها بین آنها از اولین کسانی بودند که روند ثبت و نگاشتن روی لوح ها را آغاز کردند وتاریخ آنوناکی ها را روی زمین بر طبق آنچه که خود آنوناکی ها دیکته می کردند ، ثبت می نمودند.

تمدن پیشرفته سومری ها طی هزاران هزار سال رشد نکرده بود. در عوض  تقریباٌ بلافاصله  با معرفی نمادهای گوناگون تمدن توسط آنوناکی ها ، مانند سیستم قانونی ، نظم اجتماعی ، مدلهای اقتصادی ، مذاهب،  علوم، ریاضایات ، وزنها و اندازه ها ، نوشتن، ادبیات، آهنگ، هنرهای عملی ، کیهان شناسی ، نقاشی ، مجسمه سازی ، ستاره شناسی ، طالع بینی ، دارو سازی ، پرورش دام، پرورش گیاهان، هومیوپاتی ، مهارت های پخت غذا ، سرگرمی . و غیره  ، لباس تمدن را به تن کرد. سومری ها تمدنی گشتند که دیگر جوامع عقب مانده به آنها غبطه خورده و از آنها می ترسیدند.

حدود سی و پنج هزار سال قبل ، انسان  کرا-ماگنونی زمین را از انسان نیاندرتالی گرفت. نخبگان آنوناکی پس از اینکه استفاده شان از نیاندرتال ها به عنوان نمونه های آزمایش های ژنتیکی شان  تمام شد ، تمام آنها را به قتل رساندند. نتیجه موج دوم مهندسی ژنتیک میمون های عاقل بودند. این موج دوم به میمونهای عاقل اجازه می داد تا با آنوناکی های عادی تلفیق یابند .

با گذشت زمان اوضاع از کنترل خارج شد ، تعداد هیولاها بسیار زیاد شده و نیمه انسان-نیمه حیوانها دیوانه گشتند . در دوران اوچ خوشبختی و سعادت آتلانتیس، سفر فضایی نیز برای طبقات ممتاز فراهم بود. بردگان آتلانتیس  با پیشرفت  بیشتر و بیشتر ، شروع کردند به سرپیچی از خدایانشان – یعنی از نخبگان آنوناکی. این امر موجب نگرانی اربابان آنها شد. بنابراین تصمیم بر  این شد که آتلانتیس را نابود کنند. برخی از نخبگان آنوناکی و برگزیدگانشان در سفینه های عظیم از زمین به سیارات دیگر مانند مریخ و حتی به منظومه های دیگر گریختند. اکثر آنوناکی ها جا ماندند. با ایجاد سیل بر زمین، نخبگان آنوناکی ، آتلانتیس را نابود کرده و به طور کامل از بین بردند، به این امید که تمام بقایای آنوناکی و بقیه ساکنان زمین هم همراه آتلانتیس از بین رفته باشند.

ولی ، برخی از بردگان آنوناکی از طرحهای نخبگان آنوناکی برای از بین بردن آتلانتیس خبردار شده بودند.

برخی از این بردگان توانستند پیش از نابودی آتلانتیس فرار کنند ، و آنها با خود ، دانش، صنایع ، تکنولوژی ، نوشته ها ، سلاحها، و فرهنگ آتلانتیس را به اقصی نقاط زمین بردند.

دلیل دیگری که نخبگان آنوناکی تصمیم گرفتند آتلانتیس را نابود کنند ، این بود که آنها تحت فشار شدیدی از بررسی و تحقیقات آتاس ها ( نجات دهندگان آمیبی از جنس که به مانند گشتهای فضایی می باشند) قرار داشتند. باقی ماندگان آنوناکی که از آتلانتیس گریخته بودند، شروع به ساختن تمدنهایی کردند که ما الان با نامهای آزتک، اینکا ، مایا ها ، و از همه مهمتر مصر باستان، می شناسیم. امروزه نیز آنوناکی های زیادی روی زمین قرار دارند. برخی از آنها از نسل های نجات یافتگان آتلانتیس باشند که قبل از نابودی آن ، فرار کرده بودند.

بعد از نابودی آتلانتیس، سومین موج از مهندسی ژنتیک را طبقه بالا باقی ماندگان آنوناکی در حدود بیست هزار سال قبل صورت گرفت. گروهی از آنوناکی ها  با بکار گیری کار اجباری از انسانهای بسیار و استفاده از تکنولوژی پیشرفته اهرام را ساختند. این مکانها بعنوان مکان فرود و پرواز سفینه های فضایی برای طبقه ممتاز  باقی ماندگان آنوناکی  استفاده می شدند.

مصری های باستان که اهرام بزرگ و ابوالهول را ساختند نیز خود از آنوناکی های نجات یافته از آتلانتیس بودند که نخبگان آنوناکی قصد داشتند هنگام نابودی آتلانتیس ، آنها را هم از بین ببرند. وقتی که  آنوناکی ها بعد از نابودی آتلانتیس به زمین برگشتند، فرهنگ های آنوناکی های بازمانده را دیدند.

فرمانروایان و پادشاهان فرهنگهای گوناگون معمولاٌ توسط نخبگان آنوناکی برگزیده می شدند. وقتی که نخبگان آنوناکی فرار کردند و بازماندگان آنها قدرت را در دست گرفتند، این الگوی تعیین پادشاهی ها را اقتباس کردند. به همین دلیل است که خیلی از فرهنگ ها از جمله چینی ، ژاپنی ، مصری و اروپای غربی از دستور پادشاهانی که به حق الهی داشتند، پیروی می کردند.

هزاران سال قبل ، هنگامی که نخبگان آنوناکی به زمین برگشتند و قصد داشتند تا دوباره تسلط زمین را به دست آورند، از اینکه فرهنگهای شکوفا شده بازماندگان آنوناکی را می دیدند، شگفت زده شدند. این آنها را خیلی نگران کرد زیرا فکر می کردند که کنترل زمین از دست آنها خارج شده و در دست بردگان سابق آنها افتاده است.

نخبگان آنوناکی  در عین نومیدی ، سعی کردند که دوباره کنترل زمین را به دست آورند. آنها این کار را با ایجاد طوفان و سیل عظیمی انجام دادند که بطرز فجیعی تقریباٌ تمام آثار فرهنگ های پیشتر را نابود کرد. تنها بناهایی مانند ابوالهول، اهرام، زیگورات ها ( برجهای بلند)  و … از این سیل در امان ماندند. تقریباٌ تمام دیگر بناهای بزرگ جهان به دستور نخبگان آنوناکی ، یا بعد از آنها ، بازماندگان آنوناکی ساخته شده اند.

نخبگان آنوناکی که دیگر می ترسیدند دوباره بعد از این طوفان و سیل عظیم ، از بازماندگان آنوناکی ها کسانی باز هم مانده باشند که دوباره به سرعت بتوانند آن تمدن را بازسازی کنند، بخصوص در مصر ، آنوناکی ها ریسک خطرناکی را پذیرفتند و قسمتی از زمین را انتخاب کردند که در آن می توانستند فوراٌ  تمدنی را ایجاد کنند که از هر قبیله دیگر در زمین در آن زمان برتر می نمود.  این طرح فوری در سومر به انجام رسید.

سومریه با توجه به وضعیت اضطراری آن زمان ، تقریباٌ بلافاصله رشد و توسعه یافت. قدرت و نفوذ نخبگان آنوناکی که از دست آنها خارج شده و در دستان بازماندگان آتلانتیس قرار گرفته بود ، از بین تمام نقاط زمین ، بیشتر در مصر و آمریکا مستقر بودند. این بازماندگان آنوناکی تمدنهای مصر ، آزتک و مایا و اینکا را رشد و توسعه داده و اگر به حال خود گذاشته می شدند با همان وسایل و ابزار و دانش خود می توانستند سلطه و برتری را بدست آورند. بنابراین نخبگان آنوناکی که تصمیم گرفتند تمدنی عالی و بسیار کامل با زبان نوشتاری و ثبت سوابق در سومر ایجاد کنند، ریسک بالایی را مرتکب شدند.

در این جا بود ، که نیرومند ترین آتاس نور به پیش آمد و تعداد زیادی از نخبگان آنوناکی را دستگیر کرد. خیلی از نخبگان آنوناکی با اینحال از زمین دوباره سوار بر سفینه های خود گریختند و به منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار بازگشتند. آن نخبگان آنوناکی که زمانی مغرور و متکبر و نیرومند بودند، حالا چیزی نیستند جز فراریان ترسویی که خود را پنهان می کنند.

داستان سفر پیدایش برای کنترل مردم و وادار کردن آنها به پرستش نخبگان آنوناکی با عنوان خدایان از آسمان استفاده می شد.  داستان سفر پیدایش داستان خلقت الهی حقیقی و راستین نیست.  داستان سفر پیدایش در حقیقت ، در مقایسه با طرح موجودات ، بسیار جدید می نماید، پس چطور می تواند داستان خلقت باشد ؟

آن زمان که نخبگان آنوناکی برای اولین بار کنترل قسمتی از زمین را به دست گرفتند ، گروههای کثیری از نژادهای بیگانگان و فضایی ها و ساکنان زمین در زمین وجود داشتند. نبردهایی بین گروههای مختلف قدرتمند در گرفت اما نخبگان آنوناکی از آنها بسیار قوی تر بودند. لوح های سومری ها  حوادث و رویدادهای به اصطلاح منشا انسان وخلقت را ثبت کرده است که در حقیقت حوادث و رخ دادهای آغاز آخرین تجمع نخبگان آنوناکی بر زمین بوده است. این فاتحان خود لوحه ها را نگاشته اند. بنابراین ، آنچه را که سومری ها در لوحه های خود آورده اند ، توسط به اصطلاح خدایانشان دیکته شده و در جهت منفعت خود آنها بوده است.

عهد عتیق به یهوه  ( نام خدا در میان قوم اسراییل) تقدیم شده است. این منشا مذکر را دارد زیرا آنوناکی ها بی نهایت از پرستش مادر مقدس نگران بوده و می خواستند هیچ نامی از او برده نشود.  انجیل عهد عتیق حضور آنوناکی های بسیاری (خدایان) را روی زمین در زمانهای نخستین تایید می کند. داستان سفر پیدایش در مورد گسترش نژاد بشر از نسلهای آدم و حوا است و قصه نجات و رهایی از طلسم الهی پیش از طوفان است.

در متون سومری ها ، از مردم –شم- سام ( فرزند بزرگ نوح نبی) سخن گفته شده است. شم / سام به معنای سفینه فضایی می باشد. آنوناکی ها مردم شم بودند، و آنها به زمین آمدند و با زمینی های اولیه جفت گیری نمودند. این چیزی است که در داستان پیدایش آمده است.

نخبگان آنوناکی فرهنگ و تمدن جدید و بسیار پیشرفته ای را در بابل آغاز کردند. به مانند همیشه ، آنها تمدنها و فرهنگ ها را نابود کرده و مردم آنها را هرگاه که از کنترل خارج می شدند از بین می بردند و در جای دیگر ، کار را دوباره شروع می کردند.

امروزه، بازماندگان آنوناکی قصد دارند که دوباره شکوه دوران از دست رفته را که زمانی نخبگان آنوناکی قدرت و سلطه کامل بر زمین را داشتند ، دوباره به دست آورند. آنها نقشه دارند تا دوباره جهان را آغاز کنند. بازماندگان آنوناکی ، با کمک انسانها و همینطور هم آنوناکی هایی که به کالبد انسانی در آمده اند ، خطوط راه آهن و انبار مهمات و سنگرهای زیرزمینی بزرگی ساخته اند که بخشی از ساختار شان برای این است که آنها و کادر همراهانشان از فاجعه ای که گمان می کنند نخبگان آنوناکی برای زمین طرح ریزی کرده اند ، در امان بمانند.  آنها نمی توانند در سفینه های خود این سیاره را ترک کنند زیرا پس از اینکه نخبگان آنوناکی با تمام سفینه های بسیار پیشرفته خود از اینجا گریختند، برای این بازماندگان منابع زیادی باقی نمانده است.

بازماندگان آنوناکی فکر می کنند که می توانند افراد خود را انتخاب کنند ( درست همانگونه که اربابان آنها می کردند ) و با آنها در سنگرهای زیر زمین طی زمان فاجعه پناه بگیرند. آنها در نظر دارند که کل پادگانی از بردگان را زیر زمین جمع کنند. این بردگان شامل سربازان، افراد پلیس، آتش نشان ها ، آشپزها، سرگرم کنندگان، متخصصین آرایش و زیبایی، پزشکان، دانشمندان، و غیره می شوند. و در آخر ، آنها را به مانند قبل روی زمین به کار می گیرند. از همه مهمتر اینکه ، آنها نسل جدیدی را برای سکونت در زمین پرورش خواهند داد. جمعیت زمین طوری برنامه ریزی می گردند که این سیناریو زیر زمینی را که در فیلمهایی مانند تصادم عمیق دیده می شود ، بپذیرند. این آنوناکی ها فکر می کنند که اربابانشان، نخبگان آنوناکی به مانند گذشته باز می گردند، و همینطور هم فکر می کنند که با کارهایی که برای تحت نفوذ و کنترل درآوردن زمین کرده اند، موجبات خوشحالی آنها را فراهم خواهند نمود.

اما نقشه بازماندگان آنوناکی خنثی شده است. میل و نقشه اهریمنی آنها برای نابود کردن بیشتر زندگی و تمدن بر سطح زمین با شکست روبرو خواهد شد. و بعد ، آنها انتظار خواهند داشت که تنها اندکی از نجات یافتگان در زمین باقی مانده باشند که آنها را هم براحتی می توانند با سلاحها، تکنولوژی و نیروی نظامی که در پناهگاههای زیرزمینی ایمن طی فاجعه نگهداشته اند، براحتی تحت کنترل در آورند. آنها امیدوارند که اربابانشان دوباره با آنها تمام تمدن ها را بازسازی کرده و کسانی را باقی بگذارند که قصد دارند برده خود کنند.

افراد منتخب برای ادامه کار در تمدنهای جدیدشان انسانها و تجمعاتی هستند که به طرز خاصی دارای ویژگی اطاعت کورکورانه می باشند. آنها فکر می کنند که اربابان آنها یکبار دیگر خدایان اصلی جهان می گردند.

بازماندگان آنوناکی ها حالا در میان ما هستند. آنها اربابان دست نشانده کنونی هستند که جهان را کنترل و تحریف می کنند. در حال حاضر تولید مثل های انسانها، حیوانات و گیاهخان از فعالیتهای عمده این بیگانگان در بین ماست.

این برنامه و طرح شیطانی در نظر عموم مردم شناخته شده نیست و رهبران جهان و نور چشمی های آنها کاملاٌ این مسئله را انکار خواهند نمود. بنابراین ، مدت بسیار بسیار زیادی است که زمین را بردگان اداره می کرده اند.

آنوناکی های روی زمین منتظر نیروی های تقویتی از اربابان خود هستند ، همان نخبگان آنوناکی که به   هنگامی که آتاها  آنها را تعقیب می کردند   آنها به طور موقت مجبور به ترک منظومه شمسی شدند. ولی این نیروهای تقویتی الان به زمین باز نمی گردند زیرا آتاها مانع تمدید قوای آنها شده اند ، و اینگونه است که آنوناکی های روی زمین گیر افتاده اند.

رزمناو های خورشیدی که اخیراٌ شناخته شده اند برخی از تیم و گروه نجات نور هستند. آنها از منشا اریدانیان هایی که قبلاٌ برخی تصور می کردند نیستند. رزمناو های خورشیدی در حالت آماده باش هستند زیرا نور پیش بینی می کند که نخبگان آنوناکی دیگر بار سعی می کنند تا به زمین باز گردند و باعث فاجعه روی زمین گردند و دوباره باقی ماندگان خود روی زمین را آماده سازند. ولی ، اگر هر آنوناکی که سعی کند به زمین بیاید با نیروهای شکست ناپذیر نور مواجه خواهد شد.

بازماندگان آنوناکی ها اکنون از پاکسازی زمین از طرقی مانند گرم شدن کره زمین ، آتشفشانها، آتشها، جنگها و … دچار سر در گمی شده اند. آنها فکر می کنند که اینها علائم بازگشت نخبگان آنوناکی به زمین می باشد.  ولی تدریجاٌ دارند تردید می یابند در این مورد که اربابانشان نمی توانند از سپر و حفاظ ایمنی نور عبور کنند و اینگونه است که بازماندگان آنوناکی تا حدی دچار وحشت شده اند که رهبران جهان اکنون بی منطق گشته اند.

در حال حاضر کسانی هستند که توسط برنامه ریزی بازماندگان آنوناکی ها چیزهایی می گویند به مانند اینکه زمین یک زندان است اما می توان آن را به بهشت تبدیل ساخت. آنوناکی ها در جسم انسان حلول یافته اند. برخی نیز در اثیر هستند. آنوناکی ها نفوذ و تاثیر بسیاری نیز بر جهان اثیری دارند. بسیاری از پیغام هایی که امروزه کانالیزه می گردند پیامهایی فریب دهنده از سوی آنوناکی ها هستند.

نور منتظر این زمان بوده است تا عمل کند. نجات نهایی تمام موجودات ماندنی نور از تمام سطوح و از تمام انواع آگاهی هایی که در این بعد اهریمنی گیر افتاده اند

این روند به خوبی در جریان است.

بزودی چیزی به سراغ ما می آید اما آن نیبیرو نخواهد بود.

http://www.andromeda2012.blogfa.com

آنوناکی که هستند

همانطور که قول داده بودم این داستان را به همراه نقد شخصی خودم به طور خلاصه می نویسم. قابل ذکر است که اینجانب کاملا مخالف داستانهای ذکر شده در کتابهای مذکور هستم و  به منظور نقد موجودات فضایی از آنها استفاده می کنم.چون برخی خوانندگان تصور می کنند که من نمی دانم اینها غلط است و به من یادآوری می کنند که کتب آسمانی چه می گویند. ولی این مطالب  فقط برای نشان دادن دروغهایی است که در مورد تولد عیسی مسیح گفته شده و اکثر این دروغها توسط موجودات ناشناخته یا فضایی ترویج داده می شود .نوشته ی پایین ترجمه ی بخشی از کتاب روبرتو سولاریون و سایرین است و مثلا  فقط نوشته شده «موسی » و ننوشته «حضرت موسی» چون من به متن اصلی وفادار هستم به میل خودم (ع) و «حضرت «جلوی نامها نگذاشته ام . لطفا به بزرگی خودتان ببخشید!

 

 

 
طرح شاهزاده نانار
بر اساس نوشته ی روبرتو سولاریون ۱۹۹۶
ترجمه شده از کتاب مرد آسمانی نوشته جان بینز  و کتاب  خدایان بهشت عدن نوشته ویلیام بریملی.


«همانطور که می دانیم مردم بنی اسرایل در ۲۰۰۰ قبل از میلاد در مصر به اسارت گرفته شدند و در نهایت موسی متولد شد تا آنها را از اسارت آزاد کند. در این زمان طولانی بنی اسرایل کاملا قوانین و دین اصلی خود را فراموش کرده بودند.
موسی از آنجا که توسط یک شاهزاده مصری بزرگ شده بود یک شهروند مصری تلقی می شد و مانند سایر شاهزادگان رموز و اسرار هرمتیک Hermetic مصری را فرا گرفته بود. این رموز هرمتیک علومی بود که در واقع توسط شاهزاده ی جادو و کیمیاگری  به دانشمندان کرو-مگنون تعلیم داده می شد. این شاهزاده نامش «نانار» بود که در اساطیر یونان به نام هرمس و در مصر به نام تت شناخته شده است.

در حدود سال ۱۵۸۷ قبل از میلاد موسی کاملا به این اسرار و همچنین اسرار اهرام واقف شده بود و در همین اثنا سیاره نیبیرو می رفت که وارد تابستان خود شود. در این زمان سیاره نیبیرو در بالای قطب شمال سیاره تیامات( زمین) قرار میگیرد و مدت ۹۰۰ سال در آن حالت باقی می ماند. سپس شروع به حرکت می کند و به سوی سحابه ی اورت می رود جایی که مردم خزنده ی نیبیرو به خواب زمستانی فرو می روند.

قرار گرفتن سیاره نیبیرو بر بالای مدار قطبی تیامات (زمین) سبب دوره های شدید طوفان و فجایع طبیعی می شود و موسی که از این مطلب آگاهی داشت موقعیت را برای نجات قومش از مصر مناسب دید. موسی با تخصصی که در علوم کهکشانی و رموز هرمتیک داشت از آرکن سرنوشت تقاضای کمک کرد.( آرکن به ضم ک  به معنی شیطان مالک سرنوشت است. کسی که قدرت بر همه چیز دارد اما از نوع شیطانی و موذیانه-برای مطمئن شدن به لغتنامه رجوع کنید.)


موسی از آرکن خواست که مردم او را آزاد کند و  آرکن هم قراردادی با موسی بست . موسی باید قسم می خورد که مطیع این آرکن باقی بماند .
با ورود سیاره نیبیرو به اتمسفر زمین قطبهای شمال و جنوب زمین جابه جا شدند و فجایع شروع شد. آب دریای سرخ از وسط به دوقسمت شد و راهی را برای عبور موسی و همراهانش فراهم کرد اما لشکریان فرعون که تعقیبشان می کردند غرق شدند
.


اما وقتی بنی اسرایل به سلامت به صحرای سینا رسیدند موسی دریافت که با آرکن اشتباهی قرارداد بسته است و در نتیجه ی این قرارداد آرکن  کنترل زمین را به دست آورده بود و به این ترتیب زمین وارد یک عصر سیاه گشت.
در حدود ۱۰۰ قبل از میلاد بود که نیبیروها از اشتباه موسی خبردار شدند و برای اینکه جلوی خرابی ها را بگیرند شاهزاده نانار را که متخصص فلسفه ی هرمتیک و کیمیاگری بود به زمین فرستادند. شاهزاده نانار به مصر رفت و گروههای هرمتیک مصر راسرو سامان داد. آنها موافقت کردند که یک زن کرو-مگنون را با اس-پرم شاهزاده نانار باردار کنند. به این ترتیب یک زن دو رگه تولید شد که نیمی از آن زمینی بود و نیم دیگر نیبیرویی بود. نام این زن مریم بود. به محض اینکه مریم به سن بلوغ رسید به همراه مردی به نام یوسف به مصر فرستاده شد و دوران نوجوانی را به فراگیری علوم هرمتیک پرداخت. شاهزاده نانار  یوسف را  به عنوان نامزد مریم همراه او کرده بود تا تولد فرزند آینده (عیسی) قانونی جلوه کند.
مریم و یوسف ازدواج کردند اما یوسف چیزی در مورد مریم یا قوانین هرمتیک نمی دانست. وقتی مریم ۲۰ ساله شد شاهزاده نانار به صورت مادی درآمد و به عنوان یک سرباز رومی مریم را ملاقات و او را باردار کرد. به این ترتیب عیسی تولید شد و وقتی عیسی به سن بلوغ رسید به هندوستان فرستاده شد تا تمام اسرار و علوم مربوط به نیبیرو و انقلاب علیه شیطان سرنوشت را فرا بگیرد. معلم عیسی شاهزاده ای اهل نیبیرو بود به نام  اینانا ( لکشمی) که در ان زمان فرمانروای سرزمینهای کنونی هندوستان – پاکستان- افغانستان و هندوچین بود.

 
عیسی در حدود ۳۰ سالگی به اورشلیم(بیت المقدس) بازگشت و طبق دستورات شاهزاده نانار شروع به فعالیت کرد. چون عیسی دورگه نسل دوم بود قادر بود قدرتهای خارق العاده اش را در زمین استفاده کند. در غیر این صورت تمام سلولهای عصبی اش بر اثر فشار انرژی متلاشی میشدند.
مقصود شاهزاده نانار و امپراطوری آنوناکی( آنو) از این برنامه ریزی این بود که آرکن سرنوشت را از قدرتش بر زمین معزول کنند و عیسی می بایست این ماموریت را انجام می داد. او ۱۲ حواریون را انتخاب کرد و فعالیتهای زیادی کرد اما در نهایت امپراطوری روم توانست با یک توطئه عیسی را دستگیر و مصلوب کند. به این ترتیب طرح شاهزاده نانار شکست خورد و آرکن مذکور همچنان تا امروز بر زمین نظارت می کند و مطمئن هستم که شورای ۱۲ نفره ی نیبیرو از این مسئله خرسند نیست!
در آینده خواهیم دید که چه اتفاقی خواهد افتاد .»

=================================
بخش بالا فقط ترجمه ی کوتاهی از عقاید مردم نیبیرو نسبت به تولد عیسی مسیح است که توسط پیروانشان ترویج می شود.

انسان کرو-مگنون = یعنی انسانی که اجدادش از مردم نیبیرو بوده اند. پس از اینکه مردم آنوناکی در زمین پراکنده شدند نسل اولی که از ایشان تولید شد دارای قدرتهای خارق العاده بوده و به نام  مگی یا مغ شناخته شدند. مغان زرتشتی نامشان را از اینجا میگیرند. مگی یا مغ به معنی جادوگر یا فردی است که کارهای کثیف و عجیب می کند. لغت مجیک در انگلیسی از مگی مشتق شده است.
اسرار هرمتیک = رموز کیمیاگری که شامل تمام علوم موجود در دنیا می باشد و انسان را قادر به انجام کارهای غیر ممکن می نماید. تبدیل عناصر به عناصر جدید و تولید موجودات و گونه های جدید بر روی زمین. بخش اصلی دانش هرمتیک مربوط به کارهای کثیف از جمله جن پرستی و دست یابی به قدرتهای ماورایی – قربانی و پرستش خدایان متعدد می باشد. پس از حمله ی مسیحیان به مصر اکثر مدارس جادوگری نابود شدند  و با طلوع اسلام بقیه معابد و مدارس هرمتیک در مصر از بین رفتند . اما الواح زمرد و کتب حاوی دانش هرمتیک توسط مسلمانان به عربی ترجمه شد که در نتیجه ی آن عصر طلایی دانشمندان مسلمان آغاز شد. کیمیاگران اسلامی قوانین چند خدایی و قربانی های کیمیاگری را تغییر دادند و آن را مطابق با قوانین الهی نوشتند . این علوم با تسخیر اسپانیا توسط امپراطوری عثمانی وارد اروپا شد و به این ترتیب عصر رنسانس در اروپا را سبب شد.شاهزاده نانار به صورت هرمس در حالیکه علامت کیمیاگری را در دست دارد.این علامت دو مار پیچ خورده است که امروزه نیز بر روی محصولات پزشکی و دارویی دیده می شود.

شاهزاده نانار به صورت تت خدای مصر باستان- پدر کیمیاگری و نویسنده ی الواح زمرد- به علامتهای موجود در تصویر توجه کنید!
هندوستان همچنان به عنوان تنها مدرسه ی علوم هرمتیک چند خدایی در دنیا به حیات خود ادامه می دهد .
الهه(بانو-خدا) لکشمی-جن مونثی که امروز هم در هند پرستش می شود. اینانا خدای مونث سومر از نژاد آنوناکی است که به نام ایشتر و آستارته نیز مشهور است. ایشتر جن مونثی که در بابل باستان سبب ایجاد فساد بی اندازه گشت. برای دریافت عکس و اطلاعات بیشتر به من ای میل بزنید چون امکان قرار دادن عکس در اینجا نیست!

=======================================
همانطور که حتما متوجه شده اید – نیبیروها ( آنوناکی) قصد دارند که حوادث زمین را وارونه جلوه بدهند . به این معنی که خود را دوستداران مردم زمین معرفی می کنند و در عوض خدای یکتا را به عنوان آرکن سرنوشت به صورت یک موجود شیطانی نشان می دهند. سالهای پربار و پربرکت زمین را و بزرگترین و بهترین پادشاهی ها  را و پیامبرانی همچون سلیمان و داوود را به عنوان عصر سیاه زمین معرفی می کنند . و می گویند که آرکن سرنوشت قصد سوء استفاده از زمین را دارد.
———
آینها مدعی هستند که عیسی برای متوقف کردن خرابیها روی زمین فرستاده شده بود در حالیکه
 موسی قرار داد خود را با آرکن سرنوشت در سال ۱۵۰۰ قبل از میلاد بسته بود و اگر آنها واقعا قدرتی داشتند و می خواستند کاری برای زمین بکنند می توانستند طرح شاهزاده نانار را همان زمان اجرا کنند. پس چرا ۱۴۰۰ سال صبر می کنند تا سال ۱۰۰ قبل از میلاد و حالا می گویند که عیسی را ما درست کرده و فرستادیم که به شما کمک کند؟!
————-
علاوه بر اینها آنوناکی منکر هرنوع خالقی هستند و خود را خدای خالق مردم زمین می دانند. در حالیکه گزارشات خودشان تایید می کند که پیش از ورود آنوناکی زمین دارای سکنه ی هوشمند بوده است. و دیگر اینکه نمی گویند خودشان را چه کسی خلق کرده است؟
—————–
کسانی که اطلاعی از محتوای اناجیل و تورات ندارند شاید متوجه نشوند که آنوناکی از نواقص این کتب سوء استفاده کرده و تئوریهای خود را می نویسند.

یک نمونه برای مثال این است که زندگی حضرت مریم در هیچیک از اناجیل و در هیچ جایی ثبت نشده است.

(به جز قرآن کریم که اشاره به تولد او و دریافت مائده آسمانی می کند و اینکه همدوره ی زکریای پیامبر بوده است.) که این اطلاعات باز هم از نظر تاریخی کامل نیست و جای شک و شبهه می گذارد که آیا مریم واقعا دورگه ای از آنوناکی بوده است؟ همچنین در مورد زندگی حضرت عیسی هیچ نمی دانیم. اناجیل فقط  اطلاع می دهند که عیسی مسیح پس از تولد توسط مادرش و یوسف به مصر برده شد. سپس ناگهان وارد ۳۰ سالگی عیسی می شویم که به شفای بیماران می پردازد. در طول این ۳۰ سال عیسی مسیح کجا بود و چه کرد معلوم نیست.
بنا به همین دلایل  است که هر که از راه می رسد فرضیه ای می دهد مانند فرضیه ی احمقانه ای که در کتاب » کد داوینچی «ارائه شده است و بعد هم در یک فیلم مستند تقلبی توسط جیمز کامرون اثبات می شود!!

 حال می رسیم که پرسشی که قبلا مطرح کردیم : آیا واقعا مریم مقدس مخلوطی از انسان زمینی و غیر زمینی بوده است؟ آیا واقعا جبرئیلی که بر مریم ظاهر شد همان شاهزاده آنوناکی درخشان بود ؟  آیا عیسی مسیح واقعا ۳۰ سال گمشده ی عمرش را در مصر و هندوستان گذراند؟ در مورد همه ی این سوالات باید به تاریخ رجوع کنیم و چون سلسله نگاری اتفاقات طولانی و چه بسا خسته کننده خواهد بود مختصرا توضیح می دهیم. 

 این درست است که حضرت مریم باردار شد بدون اینکه کسی شوهری یا مردی نزد او ببیند. اما در هیچ جای تاریخ  هیچ کشوری حضور موجودی به نام نانار ثبت نشده است. بر اساس اناجیل عیسی مسیح به همراه مادرش به مصر برده شد ولی در هیچ کجای تاریخ مصر نامی از آنها ذکر نشده است.اگر واقعا چنین اتفاقی افتاده بود و عیسی و مریم  در مصر سکونت داشته اند باید جایی نامی از آنها باقی مانده باشد در حالیکه چنین نیست.

 اگر واقعا عیسی مسیح ۲۸ سال از عمر خود را در هند سپری کرده است باید نامی از او در کتب هندو و یا تصویری از او در کنار الهه لکشمی به چشم بخورد .. در حالیکه چنین نیست.

 متاسفانه یا خوشبختانه تاریخ هیچ کشوری حضور مریم یا عیسی را تایید نمی کند و هیچ گزارشی هم مبنی بر مسافرت آنها داده نشده است. در نهایت تمام اطلاعات ما می تواند از کتاب قرآن برداشته شود چون این تنها کتابی است که اطلاعاتی در مورد عیسی بن مریم ارائه می کند. چون می دانم شما حوصله ی خواندن آیات را ندارید ! فقط به محتوای آنها اشاره می کنم !  فرشتگان به مریم مژده ی عیسی را دادند و مریم خود گزارش می دهد که هیچ مردی او را لمس نکرده است پس چگونه او را فرزندی خواهد بود ؟ این خود ثابت می کند که هیچ نوع تماس فیزیکی در میان نبوده و هیچ موجود مادی در کنار مریم حضور نداشته است. فقط چبرئیل حضور داشته و او هم مامور پیام آور بوده و نه سرباز رومی!  بر اساس گزارشات وحی در خلقت عیسی مسیح هیچ وسیله یا موجود مادی به کار گرفته نشده است . عیسی مسیح روحی صادر شده از جانب خداوند بوده و به بیان واضحتر نطفه ای در کار نبوده که شوهری لازم داشته باشد!  اگرچه هضم و باور این مسئله بستگی به حقیقتجویی روح خواننده دارد اما برای باز شدن کامل این مطلب مقاله ی کاملی در خصوص موجودیت عیسی مسیح نوشته ام که انشاءالله لینک آن را اینجا می گذارم.

همانطور که گفتیم طرح شاهزاده نانار فقط یکی از دهها دروغی است که توسط آنوناکی و سایر گونه های فضایی گفته شده که برخی از آنها را در گذشته نوشته ایم و باز هم خواهیم نوشت.
قصد آنوناکی و سایر گونه های غیر زمینی تا کنون این بوده است که انسانها را دچار فراموشی و دین زدگی کنند . به این ترتیب دیری نمی گذرد که هرج و مرج و بی نظمی به تمام زمین کشیده می شود و انسانها در جنگ با خودشان می بازند.

 طبق چیزهایی که تا به حال از آنوناکی گفته ایم شاید فکر کنید که شباهتهای فراوانی بین آنها و شیاطین وجود دارد. تمام خدایان باستان که از نژاد آنونکی بوده اند مانند لکشمی و اینانا از جنیان بوده اند ! پس آیا می توان نتیجه گرفت که نژاد آنوناکی یکی از گونه های فضایی نیستند بلکه یک دسته از جنیان هستند که همواره زمینیان را آزار و اذیت کرده اند ؟ 
————
در ادامه ی تحقیقات به این حقیقت ( شاید ترسناک) می پردازم که آنوناکی در حقیقت که هستند و از کجا آمده اند و این داستانها توسط چه کسانی ساخته و پرداخته می شود.

 

www.limbolegacy.blogfa.com  منبع

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: