بایگانی دسته‌ها: آنوناكي ها روي زمين

نفيليم،رفائيم،آنوناكي .غول پيكران تاريخ


Cylinder Seal depicting War in Heaven

Nephilim

در کتب مقدس عبری و چندین کتاب یهودی غیر متعارف و نوشته های ابتدائی مسیحی ، nephilim  به معنای فرودآمدگانی دورگه  از  «پسران خدا» و «دختران مردان (دختران انسانی)»  هستند.

کلمه. nephilim در برخی از کتب مقدس به عنوان غول یا titans  ترجمه شده است ، و توسط برخی نیز ترجمه نشده است.

عبارت «پسران خدا» گاهی اوقات به زبان انگلیسی به عنوان «پسران یا فرزندان خدایان » ترجمه شده است . کلمه عبری «الوهیم» ، به صورت جمع است ، اما هنگامی که به طور مرسوم منظور واحد مد نظرباشد اغلب با افعال مجرد و صفت بکار برده می شود.

دیدگاه سنتی یهودی ، استخراج از کتاب خنوخ ، این است که پدران nephilim ، پسر «خدا» بودند ، در گریگوری نقل شده که (نفیلیم دسته ای  از فرشتگان پائین آمده هستند که مراقب نامیده می شوند ) ؛ به هر حال  برخی از نقطه نظرها در این خصوص وجود دارد که با هم متفاوتند.

برخی تحلیلگران اشاره کرده اند که اعضای فرقه ای عبری (یهودی) معتقدند نفیلیم پدر آنها  بوده اند. ، وبا نگاهی اجمالی مختصری به این مذهب عبری ، بسیاری از جزئیات آن ویرایشی خارج  از تورات بوده است.  دیگران ، به ویژه برخی از مسیحیان ، معتقدند که » پسر خدا»  از تمام جهات انسان است.  اغلب عنوان شده که طوفان وجاری شدن سیل در زمان نوح پیامبر یکی از اهداف خداوند برای رهایی زمین از دست نفیلیم بوده است .

با وجود تحت اللفظی از متن کتاب مقدس و تفسیر عامیانه آن ، این عقیده که موجودات آسمانی با انسان ازدواج کرده اند بحث انگیز است ، به ویژه در میان مسیحیان معتقد به آموخته های عیسی در ایه ای از کتاب متی که ذکر شده فرشتگان ازدواج نمی کنند. (ممکن است این آیه زیر سوالی خارج از چارچوب برود چون عیسی گفت که در رستاخیز زنده شده گان  در بهشت ازدواج نمیکند ، بلکه به مانند فرشتگان هستند).

افرادی که ناخوشایند هستند از ایده آمیزش فرشتگان با انسانها از این موضوع  بیشتر به تفسیرهای تمثیلی از نفیلیم اشاره کرده اند، مانند این ایده که انها فرزندانی از مردان مجذوب شیطان هستند. برخی ، از جمله کلیسای ارتودوکس اتیوپی ، نظر و برداشتی از کتاب آفرینش 6:1 دارند که «پسرخدا» کنایه اشاره آن به برخی از مردانی است ، از اصل و نسب خدا ، و به این علت نامیده شده اند، همچنین در چند کتاب برگرفته شده از کتاب مقدس و کتاب آثار باستانی و به ویژه کتاب دوم آدم وحوا این دیدگاه ارائه شده که به دنبال شروع و پیگیری غرائض مادی و شهوانی، کافرانی که از نسل قابیل فرود آمده بودند در زمانی همسرانی از دختران انسان را برگزیدند

Rephaim

رفائیم (Rephaim ) عنوانی کلی است از نژادی که در کتاب یوشع دولت را به بومیان فلسطین دادند، که پس از آن توسط محرومان قبائل کنعانی فتح شد . آنها به Moabites به عنوان Emim ، یعنی «ترس» شناخته شدند ، (Deut. 02:11) ، و به عنوان Ammonites Zamzummim.

در کتاب ساموئل  آمده است که برخی از آنها پناهنده شدند در میان فلسطینیها ، و هنوز زندگی میکنند و وجود دارند .

ما  از منشاء و اصل و اصالت آنها هیچ چیزی نمی دانیم .

Anakim

در تورات ، اناکیم (Anakim )  فرزندان آناک ( Anak ) هستند، و ساکن در جنوب فلسطین ، در محله ای مجاور هبرون. در روزگار ابراهیم آنها در این منطقه ساکن  بودند پس از آن به  Edom و موآب(Moab) ، در شرق رود اردن رفتند . آنها در گزارش جاسوسان درباره ساکنان سرزمین کنعان ذکر شده اند.  در کتاب سرزمین جاشوا آمده که جاشوا در نهایت آنها را از سرزمینشان اخراج کردند ، مگر تعدادی آواره باقی مانده که در شهرای غزه ، Gath  و اشدود پناه بردند.

نفیلیم در آثار دیگر

داستان نفیلیم به طور کامل در کتاب خنوخ  (بخشی از کتاب مقدس کانن اتیوپی) پر از شرح وقایع تاریخی است.

در آثارو کتابهائی معتبر از جودیت ، سیراچ، باروخ ، و حکمت سلیمان هم اشارات به این نسل وجود دارد.

anunnaki-3.jpg image by Redwoodjedi

نفیلیم  در تاریخچه پارا

تلاشهای بسیار جالبی در خصوص انطباق افسانه ها و اساطیر با سیر تکامل صورت گرفته ،این یک نظریه است که اساطیرو افسانه ها اغلب دارای نشانه ای از حقیقت هستند که در طرز بیان برگرفته از تخیلات ، بسیار تحریف شده اند. «خاطرات قومی و داستانهائی از خاطرات نیاکان » برگرفته از وقایع درزمان و راه دور از تکامل گذشته بشر است.

در زمینه فوق (اساطیر و افسانه ها)، نفیلیم به تلاشی برای توجیه فرازمینی بودن موجودیت خود دراین ارتباط مرتبط  شده است با همه چیز از آتلانتیس .

یک نظریه این است که  نفیلیم  درواقع بازماندگان نئاندرتال ها بوده اند ، و یا ترکیبی علمی با انسان نئاندرتال .

این باورمردمی است که انسان مدرن با چندین هزار سال تاریخ ، با نئاندرتالها در اشتراک بوده اند ، و بر این باورند که منطقه خاورمیانه خانه  برخی از آخرین بازماندگان از انسان نئاندرتال هوشمند یا ترکیب نژاد انسان و نئاندرتال بوده است. بنابراین ، این قابل تصور است که داستانهای برگرفته از نیاکان ، از این موجودات زنده، از طریق اساطیرو افسانه و خیال پردازی شکل گرفته شده باشد ، اما نه لزوما در طریقی که تصور می کردند.

علاوه بر این ، به نظر می رسد که بسیاری از آخرین  نئاندرتالها خود را با اتخاذ برخی از نوآوری های تکنولوژیک و فرهنگی از معاصران خود وفق داده بودند.  بنابراین ، نظریه ، بقای نئاندرتالها یا ارقام ممکن است بسیار اغراق شده اند ، مردان قدرتمند با داشتن عقل و ویژگی های اجتماعی از گونه ما ، توضیح  خود را به عنوان : «تنها نیرومندان » و «مردان شهرت» شناسائی میکنند، که بر اساس برخی از سطوح قابلیت انسان می تواند بسیار اغراق آمیز باشد.

یک عیب بزرگ در این » نظریه » که برخی پیشنهاد کرده اند این است که  در واقع قد نئاندرتالها کمی کوتاهتر از ارتفاع  انسانهای ترکیبی از نئاندرتالها هستند و بعید است که غول نامیده شده باشند. در سوی دیگر ، آن خویشاوندان غولها ، حتی کوتاه تر نسبت به پیشینیان خود  » Australopithecus و Homo habilis» بوده اند، البته این نقص به راحتی حل و فصل میگردد در زمانی که قبلا شرح داده شده که لغت نفیلیم   به معنی «کسانی فرودآمده «هستند و غول نیست ، کلمه که در انجیل شاه جیمز به عنوان ترجمه «غولها» ، به رسمیت شناخته شده در حال حاضر تا حدودی اشتباه در ترجمه است.

منبع:   http://www.crystalinks.com/nephilim.html

پ . ن : با تشكر فراوان از منتظر عزيز بابت تهيه و ترجمه اين مطلب.

مطلب بعدي هم كه حتما بخوانيد پروژه سفر در زمان مونتياك و مصاحبه با يكي از عوامل آن است كه فرهاد عزيز زحمت ترجمه را به عهده گرفتند.

از دوستاني هم كه ترجمه مطالبي را بر عهده گرفته اند خواهش ميكنم ترجمه مطلب را بفرستند تا در وبلاگ بگذارم . سايه عزيز. كامران عزيز. مصطفي عزيز .نيماي عزيز و …. .

فضا نوردان باستانی در ایران

فضا نوردان باستانی در ایران

کتیبه بیستون بصورت آشکارا در کوهی در ارتفاع 300 فوتی (تقریبا 100 متری) مانند یک بیلبورد بسیار بزرگ امروزی قرار دارد. اشکال و صوری که در آن صحنه ها رسم شده اند، صحنه هایی از زندگی به اندازه یا بزرگتر از آن هستند که بوسیله داستانی در سه زبان میخی مختلف در کنار هم واقع شده اند.

سن واقعی این حکاکی به شدت مورد بحث و جدل است و برای آن بازه های زمانی بسیار متفاوتی در نظر گرفته می شود. این یادبود در استان کرمانشاه در جمهوری اسلامی ایران واقع شده است(نزدیک به مرز عراق). درباره این سنگ باستانی گمانه زنی هایی انجام می شود و می گویند این بنا به اندازه واقعی آن است. داستانی که در کنار تصویر این کتیبه قرار دارد، به زبانهای باستانی فارسی، ایلامی و بابلی نوشته شده است. این داستان به وسیله افسر ارتش هنری راویلینسون(Henry Rawlinson) در سال 1385 کشف شد که او متعاقبا این متون را ترجمه کرد. این تصویر و اضحانه علامت شناور در هوای زرتشت (Zoroaster) را که در بالا و مرکز آن قرار دارد،تمجید می کند. آیا امکان دارد که این نوشته ها صد ها سال بعد از خلقت به این تصویر اضافه شده باشد؟

تمدن سومر خیلی خوب و مقتدرانه در متون الواح پیدا شده، خدایانشان (آنانوکی Annunaki) را توصیف کرده اند. سومریان تمدن بسیار پیشرفته ای بودند که 6500 سال پیش وجود داشته اند. آنها بخاطر اختراع نوآوریهای مفیدی که داشته اند (و هنوز هم بعضی از آنها مورد استفاده است)، شناخته شده اند. سومریان از وجود سیارت و سیستم خورشیدی (منظومه شمسی)،سفر های فضایی، مهندسی ژنتیک و خیلی از علوم دیگر مطلع بودند. کلمه آنانوکی به معنی آنهایی که از بهشت به زمین آمده بودند، ترجمه شده است. آنانوکی از سیاره بسیار دوری به نام نیبیرو به زمین آمدند. طبق اعتقادات سومریان، آنانوکی برای پیدا کردن مقدار مورد نیازی طلا و فلزات ارزشمند از نیبیرو به زمین آمدند و به دلیل پیدا نکردن نیرو کار کافی و مناسب، با دستکاری ژنتیک، انسان های مدرن را از جانورانی دیگر مثل میمون ها و شامپانزه بوجود آوردند. یک مطلب بسیار مهم دیگر که از میان نوشته ها و تصاویر قابل در یافت است، شرح قدرت آنانوکی در پرواز کردن و وسیله ای که از آن برای سفر بین زمین و بهشت استفاده می کنند. آرم زرتشت در آنجا (روی متون و کتیبه) در واقع استعاره ای از این است که آنانوکی در واقع می تواند پرواز کند. مرد دارای بال و دم که در اینجا نشان داده شده است و درون حلقه ای که حال راندن آن است می تواند ارائه ای از وسیله پروازی باشد که آنانوکی از آن استفاده می کرد.

سومریان هوشمندانه از این عکس برای نشان دادن تصویر خدایان خود که پرواز می کردند، استفاده کرده اند. بعد ها بابلیان و آشوریان نیز آین آرم را پذیرفتند. آنانوکی برای صدها سال بر انسانها پادشاهی می کرد و به آنها آموزش می داد که چگونه شهروندان خوبی باشند و شهر های پیشرفته بسازند. تا پایان دوران سومریان، آنانوکی در زندگی سومریان نقش داشته است. قبل از اینکه زمین را ترک کنند، دولتی را بر مبنای پادشاهی انسان، وضع کردند و مسئولیت همه چیز و همه کس را به این خانواده دادند. آخرین ترجمه از متون نزدیک به کتیبه بیستون، درباره پادشاهی بزرگ به نام داریوش اول خبر می دهد. 593 خط از این متن به توضیح دادن درباره داریوش اول و اهمیت و قدرت او اختصاص داده شده است. داریوش اول بوسیله خدا پادشاه شد و خون خدایان و افرادی که در مکان خدایان زندگی می کردند، در رگ های او جریان داشت. برای اینکه مطمئن شوند که تمام مردم این پیام را دریافت کرده اند، این پیام به سه زبان نوشته شد و شاید داریوش اول یکی از نوادگان خونی آنانوکی باشد.

سومریان آنانوکی را به عنوان یک شخص بزرگ، پر ماهیچه و قدرتمند تصویر کرده اند. بابلیان و آشوریان نیز از نمونه اولیه سومریان در رابطه با خدایان الهام گرفتند. این کاملا معلوم نیست که آیا آنها واقعا بزرگ و غول پیکر بودند یا اینکه سومریان آنها را به این شکل رسم کرده اند تا نشانگر تمایز آنها نسبت به انسانها باشد.

در کتاب مقدس عبری در قسمت پیدایش، رهبر آنها یعنی موسی درباره زمانی می گوید که پسران خدا به زمین آمدند و زنانی از انسانها اختیار کردند و حاصل آنها فرزندانی غول پیکر بودند. کلمه نیفیلیم (Niphilim) به معنی مردان پر آوازه و مشهور به همان گونه است که آنها توصیف شده اند.

[AnnunakiPanel.jpg]

آنانوکی همان نیفیلیم هستند و می توانستند در واقعیت افرادی غول پیکر بوده باشند. عبری ها و موسی به یگانگی خدا باور داشتند برای همین رتبه و مقام آنانوکی را به پسران خدا تنزل دادند (در اینجا خدا به معنی خالق انسانها است نه خالق همه چیز).

از طرفی دیگر سومریان باور داشتند که آنانوکی خالقان واقعی هستند.

آیا آنانوکی مخلوقاتی واقعی از گوشت و خون بودند؟جواب بله است

[Sumerians.jpg]

کتیبه بیستون فقط یکی از وقایع تاریخی است که به وسیله گذشتگان باقی مانده و درباره زمانی سخن می گوید، که قومی از موجودات فضایی بر زمین قدم زدند.

ما تازه شروع به باز کردن چشمانمان بر روی واقعیاتی که این ایده ها و تصاویر قابل توجیه ارائه می دهند، کرده ایم. آنانوکی ممکن است روزی بیاید، پرده را از جلوی چشمانمان بدرد و نور را به این دنیای سرگردان بیاورد.

متن کامل کتیبه بیستون در پایین آمده است.

نویسنده Roc Hotfield

مترجم : کامران

منبع :  http://www.theatlantium.com/2007/08/atlantium-episode-xxxix.html

بيستون به ‌عنوان يكي از قديمي‌ترين متن تاريخي شناخته شده ايراني است كه بر متن كوه حكاكي شده‌است.

داريوش سومين شاه هخامنشي در زمان اسقرار حكومت خود دستور به نقش اين متن داد. اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول 5/20 ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) است. موقعيت اين خطوط نسبت به نقوش چنين است . در زير نقش ها خطوط فارسي باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بيست و سه سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتيمتر ) و 414 سطر قرار دارد .

در دست راست کنار نقوش يک بخش کتيبه ايلامي به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقيه اين کتيبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسي باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد .

کتيبه اکدي ( بابلي ) در قسمت بالاي کتيبه سمت چپ ايلامي قرار دارد با طول يا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پايين 31/2 اين کتيبه به شکل ذوزنقه مي باشد و در 112 سطر است. مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .

متن كامل كتيبه داريوش در بيستون

بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .

بند 2 – داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .

بند 3 – داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم[ که ]از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان خاندان  ما شاهان بودند .

بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از نياكان  من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .

بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .

بند 7 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .

بند 8 – داريوش شاه گويد : در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم . به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .

بند 9 – داريوش شاه گويد : اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد . اهورا مزدا مرا ياري کرد تا اين شاهي بدست آورم . به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه شدم . کمبوجيه نام پسر کوروش از ما او اينجا شاه بود . همان کمبوجيه را برادري بود بردي نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجيه . پس از آن کمبوجيه آن بردي را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردي کشته شده . پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در ساير کشورها .

بند 11 – داريوش شاه گويد : پس از آن مردي مغ بود گئومات نام . او از پ ئيشي يا وودا ( پي شياووادا ) برخاست . کوهي [ است ] ارکديش ( ارکادري ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وي يخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردي پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته به سوي او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم ساير کشورها . شاهي را براي خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهي را براي خود گرفت . پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد .

بند 12- داريوش شاه گويد : نبود مردي ، نه پارسي ، نه مادي ، نه هيچ کس از تخمه ما که شاهي را گئومات مغ باز ستاند . مردم شديداً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياري را که پيش از آن بردي را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را مي کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردي پسر کوروش نيستم . هيچ کس ياراي گفتن چيزي درباره گئومات مغ نداشت تا من رسيدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . از ماه باگاديش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايي را که برترين مردان دستيار [ او ] بودند کشتم . دژي سيک ي ووتيش 4 ، نام سرزميني ني ساي نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهي را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 14 – داريوش شاه گويد : شاهي را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جايش استوار نمودم . چنانکه پيش از اين [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هايي را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايي را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جايش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و ساير کشورها را . چنان که پيش از اين [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من اين را کردم . من کوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنان که پيش از اين [ بود ] آن طور من کوشيدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگيرد .

بند 15 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

بند 16 – داريوش شاه گويد : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين ( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزيان نافرمان شدند . به طرف آن آثرين گرويدند . او در خوزستان شاه شد . و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او در بابل برخاست . چنين مردم را بفريفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم . پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند . بابل نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت .

بند 17 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوي آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند . سپاه ندئيت ب ئير دجله را در دست داشت . آنجا ايستاد . و آب عميق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره اي بر شتر سوار کردم . براي عده اي اسب تهيه کردم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتيم . آنجا آن سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . از ماه اثري يادي ي 5 ، 26 روز گذشته بود .

بند 19 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسيده بودم شهري زازان نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . بقيه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم .

بند 1 – داريوش شاه گويد : پس از آن ندئيت ب ئير با سواران کم گريخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئيت ب ئير راگرفتم . پس از آن من ندئيت ب ئير را در بابل کشتم .

بند 2 – داريوش شاه گويد : مادامي که من در بابل بودم اين [ است ] کشورهايي که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاييه .

بند 3 – داريوش شاه گويد : مردي ، مرتي ي نام پسر چين چي خري شهري گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنين گفت که من ايمنيش شاه در خوزستان هستم .

بند 4 – داريوش شاه گويد : آن وقت من نزديک خوزستان بودم . پس از آن خوزيها از من ترسيدند . مرتي ي را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند .

بند 5 – داريوش شاه گويد : مردي مادي فرورتيش نام در ماد برخاست . چنين به مردم گفت که : من خش ثرئيت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوي آن فرورتيش رفت ( گرويدند ) او در ماد شاه شد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : سپاه پارسي و مادي که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ويدرن نام پارسي بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا رويد آن سپاه مادي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ، آن ويدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسيد شهري ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد . آن که سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن ، سرزميني کمپند نام در ماد آنجا براي من بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 7 – داريوش شاه گويد : دادرشي نام ارمني بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند بزن . پس از آن دادرشي رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرارسيدند . دهي زوزهي نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.

بند 8 – داريوش شاه گويد : باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي تيگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 9 – داريوش شاه گويد : باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي اويما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد .

از ماه ثائيگرچي 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن دادرشي به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : پس از آن واميس نام پارسي بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمي خواند آن را بزن . پس از آن واميس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ايزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11 – داريوش شاه گويد : باز دومين بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ااتي يار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . نزديک پايان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن واميش براي من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسيدم شهري کوندروش نام در ماد آنجا فرورتيش که خود را شاه در ماد ميخواند با سپاهي به جنگ کردن عليه من آمد پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم . از ماه ادوکن ئيش 10 25 روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد .

بند 13 – داريوش شاه گويد : پس از آن ، فرورتيش با سواران کم گريخت . سرزميني ري نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهي دنبال [ او ] فرستادم . فرورتيش گرفته شده به سوي من آورده شد . من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم . و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را ديدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مرداني که ياران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم .

بند 14 – داريوش شاه گويد : مردي چي ثرتخم نام سگارتي او نسبت به من نافرمان شد . چنين به مردم گفت : من شاه در سگارتيه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسي و مادي را فرستادم تخمس پاد نام مادي بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم : پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند آن را بزنيد . پس از آن تخميس پاد با سپاه رهسپار شد . با چي ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چي ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوي من آورد . پس از آن من هم بيني هم دو گوش [ او ] را بريدم و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا ديدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .

بند 15- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد .

بند 16- داريوش شاه گويد : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتيش خواندند . ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ويشتاسپ با سپاهي که پيرو او بود رهسپار شد . شهري ويشپ ازاتي نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 1- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي را از ري نزد ويشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ويشتاسپ رسيد پس از آن ويشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهري پتي گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد .

اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 2- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارت کرده شد .

بند 3- داريوش شاه گويد : کشوري مرو نام به من نافرمان شد . مردي فراد نام مروزي اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشي نام پارسي بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنين به او گفتم : پيش رو آن سپاهي را که خود را از آن من نميخواند بزن . پس از آن دادرشي با سپاه رهسپار شد . با مروزيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه آثري يادي ي 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 4- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در باختر کرده شد .

بند 5- داريوش شاه گويد : مردي وهيزدات نام شهري تاروا نام [در ] سرزميني ي اوتي يا نام در پارس آنجا ساکن بود . او براي بار دوم در پارس برخاست . چنين به مردم گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسي در کاخ [ که ] پيش از اين از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوي آن وهيزدات رفت ( گرويد ) او در پارس شاه شد .

بند 6- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي و مادي را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردي ي نام پارسي بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه ديگر پارسي از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردي ي با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسيد شهري رخا نام در پارس در آنجا آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند با سپاه به جنگ کردن عليه ارتوردي ي آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهيزدات را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 7- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن وهيزدات با سواران کم گريخت . رهسپار پ ئي شي يا اوادا شد . از آنجا سپاهي به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن عليه ارت وردي ي آمد . کوهي پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهيزدات را بسيار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت و آن وهيزدات را گرفتند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفتند .

بند 8- داريوش شاه گويد : پس از آن ، وهيزدات را و مرداني که پيروان نزديک او بودند [ در ] شهري اووادئيچ ي نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم .

بند 9- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارس کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعليه وي وان نام پارسي بنده من شهربان رخج و مردي را سردار آنها کرده بود . و چنين به ايشان گفت : پيش رويد وي وان را و آن سپاهي را که خود را از آن داريوش شاه مي خواند بزنيد .

پس از آن ، آن سپاهي که وهيزدات فرستاده بود به جنگ کردن عليه وي وان رهسپار شد . دژي کاپيش کاني نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11- داريوش شاه گويد : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه وي وان فرا رسيدند . سرزميني گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن مردي که سردار آن سپاه بود که وهيزدات عليه وي وان فرستاده بود با سواران کم گريخت . به راه افتاد . دژي ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وي وان با سپاهي دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مرداني که نزديک ترين پيروانش بودند گرفت [ و ] کشت .

بند 13- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه در رخج به وسيله من کرده شد .

بند 14- داريوش شاه گويد : چون در پارس و ماد بودم باز دومين بار بابليان نسبت به من نافرمان شدند . مردي ارخ نام ارمني پسر هلديت او در بابل برخاست . سرزميني دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم . پس از آن بابليان نسبت به من نافرمان شدند . به سوي آن ارخ رفتند ( گرويدند ) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد .

بند 15- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاهي به بابل فرستادم . ويندفرنا نام پارسي بنده من او را سردار کردم . چنين به آنها گفتم : پيش رويد آن سپاه بابلي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ويندفرنا با سپاهي رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويندفرنا بابليان را بزد و اسير آورد . از ماه ورکزن 11 22 روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر مي خواند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مرداني که نزديک ترين ياران او بودند در بابل به دار آويخته شدند .

بند 1- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در بابل کرده شد .

بند 2- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم . يکي گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . يکي آثرين نام خوزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد .

يكي ندئيت ب ئير نام بابلي . او دروغ گفت چنين گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم او بابل را نافرمان كرد .

يكي مرتي ي نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت: من ايمنيش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان كرد .

يكي فرورتيش نام مادي . او دروغ گفت چنين گفت : من خش ثرئيت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان كرد .

يكي چي ثرتخم نام اس گرتي او دروغ گفت چنين گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان كرد .

يكي فراد نام مروزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان كرد .

يكي وهيزدات نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر كوروش هستم . او پارس را نافرمان كرد .

يكي ارخ نام ارمني . او دروغ گفت چنين گفت : من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم . او بابل را نافرمان كرد .

بند 3- داريوش شاه گويد : اين 9 شاه را من در اين جنگها گرفتم .

بند 4- داريوش شاه گويد : اين [ است ] كشورهايي كه نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان كرد كه اينها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورميل من [ بود ] همانطور با آنها كردم .

بند 5- داريوش شاه گويد : تو كه از اين پس شاه خواهي بود خود را قوياً از دروغ بپاي . اگر چنان فکر كني [ كه ] كشور من در امان باشد مردي كه دروغ زن باشد او را سخت كيفر بده .

بند 6- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کردم . تو که از اين پس اين نبشته را خواهي خواند آنچه به وسيله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداري .

بند 7- داريوش شاه گويد : اهورا مزدا را گواه مي گيرم که آنچه من در همان يک سال کردم اين راست [ است ] نه دروغ .

بند 8- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا و خودم بسيار [ کارهاي ] ديگر کرده شد [ که ] آن در اين نپشته نوشته شده است به آن جهت

بند 9- داريوش شاه گويد : شاهان پيشين را مادامي که بودند چنان کرده هايي نيست که به وسيله من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : اکنون آنچه به وسيله من کرده شد آن را باور آيد . همچنين به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر اين گفته را پنهان نداري به مردم بگويي اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد .

بند 11- داريوش شاه گويد : اگر اين گفته را پنهان بداري ، به مردم نگويي اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد .

بند 12- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . در همان يک سال به خواست اهورا مزدا کردم . اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند .

بند 13- داريوش شاه گويد : از آن جهت اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند که پليد نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستي رفتار کردم . نه به ضعيف نه به توانا زور نورزيدم . مردي که دودمان من همراهي کرد او را نيک نواختم . آن که زيان رسانيد اورا سخت کيفر دادم .

بند 14- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود . مردي که دروغگو باشد يا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختي آنها را کيفر ده .

بند 15- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس اين نپشته را که من نوشتم يا اين پيکرها را ببيني مبادا [ آنها را ] تباه سازي . تا هنگامي که توانا هستي آنها را نگاه دار.

بند 16- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان نسازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان داري ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسيار و زندگيت دراز باد و آنچه کني آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد .

بند 17- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان سازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان نداري اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کني اهورا مزدا آن را براندازد .

بند 18- داريوش شاه گويد : اينها [ هستند ] مرداني که وقتي من گئومات مغ را که خود را بردي ي مي خواند کشتم در آنجا بودند . در آن موقع اين مردان همکاري کردند پيروان من [ بودند ] ويدفرنا پسر وايسپار پارسي ، اوتان نام پسر ثوخر پارسي ، گئوبروو نام پسر مردوني ي پارسي ، ويدرن نام پسر بگابيگ ن پارسي ، بگ بوخش نام پسر داتووهي پارسي ، اردمنيش نام پسر وهاگ پارسي .

بند 19- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود دودمان اين مردان را نيک نگهداري کن .

بند 20- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين نپشته را من [ به طريق ] ديگر [ نيز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آريايي بود هم روي لوح هم روي چرم تصنيف شد . اين نپشته به مهر تأييد شد . پيش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من اين نپشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم مردم پذيرا شدند .

پ . ن : با تشكر  فراوان از زحمات كامران عزيز در ترجمه اين مطلب و مطالب ديگر.

هر مطلب در اين وبلاگ به معناي درستي يا نادرستي آن نيست . تصميم گيرنده خود خواننده است.

اين 3 لينك هم ميگذارم اگر دوستان وقت دارند ترجمه كنند و به وبلاگ بفرستند .ممنون.

http://www.theatlantium.com/2007/09/atlantium-episode-xli.html

راجع به درياي شيطان ژاپن و حضور يوفوها كه فكر كنم با مطلب آگارتا همخواني داشته باشه.

http://www.theatlantium.com/2009/01/atlantium-episode-xlix.html

راجع به دانش سومريان .

http://www.theatlantium.com/2007/08/atlantium-episode-xl.html

كشف آثار باستاني كه نشان دهنده سفينه هاي فضايي است.

دوستاني كه ميخواهند ترجمه كنند لينك مربوطه را در قسمت نظرت بنويسند تا يك لينك دو بار ترجمه نشود . تا الان كه كسي نيست.

آنوناكيهاي بیگانه ، جنگجویان آتلانتیس و تمدنهای آمریکای مرکزی

خدایان( آنوناكيهاي ) بیگانه ، جنگجویان آتلانتیس و تمدنهای آمریکای مرکزی .

تمدنهای باستانی آمریکای مرکزی – Mayans – Incas و Aztecs به راستی جذاب هستند . در فاصله زمانی بسیار کوتاه قبل از حمله اسپانیائیها آنها به سطح بسیار بالای اجتماعی ، فرهنگی و تکنولوژیک رسیدند . آنها به سطح تمدنهای بین النهرین و مصر و حتی بالاتر از آنها رسیدند به رغم این واقعیت که ارتباطی با یکدیگر نداشتند . شباهتهای خیره کنند های در معماری و ستاره شناسی به طور عمده میان آنها وجود دارد . اینکه چگونه تمدن آمریکای مرکزی در منطقه ای چنین دور افتاده به چنین سطحی از پیشرفت در این حوزه ها دست پیدا کرد : شبه جزیره Yucatan و Andes .

طبق بررسی سلسله شان ، آنها توسط stargods به مراتب عالی رسیدند ، که در قایقی از نور وارد منطقه آنها شد . برای تعلیم تمدنی باستانی به قبایل بدوی که در آنجا زندگی می کردند و ایجاد یک امپراطوری بسیار پیشرفته . تاریخ رایج در توضیح رازتمدنهای آمریکای مرکزی با ناکامی مواجه می شود . زیرا محققان اصراردارند که « خدایان » فقط جنبه اسطوره ای دارند . { در اینجا نویسنده مقاله تعریف خود از اسطوره را ذکر نمی کند زیرا تعریف اسطوره ازدیدگاه اسطوره شناسان متفاوت است به عنوان مثال میرچا الیاده در کتاب « اسطوره ، رویا ، راز » اسطوره را واقعیتی می داند که در گذشته اتفاق افتاده است ـ مترجم }

این موجودات ، فقط میوه توهم جمعی و قدرت پرورش تخیل محسوب می شوند یا واقعاً وجود داشته اند ؟ طبق بررسی محققان خارج از این چارچوب ، قبایل آمریکای مرکزی  نجات یافتگان آخرین فاجعه جهانی هستند ، به احتمال زیاد این همان « طوفان بزرگی » است که در کتاب مقدس گزارش شده است . چیزی که عصر یخبندان در مقابل آن مقاومت کرد . از طریق تنگه برینگ از سرزمینهای دیگر آمدند . برای زندگی در مناطق استوایی و زیر استوایی بالاتر از سطح آبهای آزاد . جالب اینجاست که مردم مکزیک ، فرزندان آزتکها ، که از طریق صنعت توریسم امرار معاش می کنند ، ادعا می کنند زمانی اجداد آنها به شبه جزیره یوکاتان مهاجرت کرده اند و پیش از این هرم عظیم الجثه خورشید رادر Teotihuacán یافته اند . که ظاهراً در 20000 سال قبل از میلاد ساخته شده است نه در یک قرن بعد از میلاد آنچنان که برخی باستانشناسان ادعا می کنند . این مورد مانند هرم بزرگ Khufu به نظر می رسد .

با بررسی Popol Vuh کتاب مقدس مایاها ، در حدود 3100 پیش از میلاد ، سفید پوستی با ریشی بسیار بلند ، انسانی با جمجمه دراز ، همراه با جنگجویان غول پیکر آفریقایی در کشتی فضایی وارد یوکاتان شد . این چیزی که شبیه انسان بود در میان آزتکها و Toltecs به Quezalcoatl مشهور است . بعدها در میان مایاها و اینکاها به Kukulkan مشهور شد . جنگجویان سیاه پوست را Tulas می شناختند . بر اساس کتاب « چهره غیرمنتظره آمریکای باستان » نوشته : Alexander von Wuthenau . می فهمیم که Tulas همان Olmecs است . از Nubian-Ku#es ( در حبشه ) . اما کلمه Aztec با کلمه AZ-TLAN ارتباط دارد . بااشاره به قاره ای که بین اروپا و آمریکا و آفریقا غرق شده است  و کلمه Tula ازTHU-LEآمده است  ، سرزمینی در قاره باستانی Lemurian . به احتمال زیاد Kukulkan در اصلAtlantis بوده وTulas همان Lemurians .

عکس بالا مجسمه ای آزتکی است که تصویر Quetzalcoatl را نشان می دهد در درون کابین خلبان در « کشتی فضایی » که در حال حمل وسیله ای می باشد . مانند این تصویر سطل به دست در بسیاری از الواح سومری و بابلی دیده شده . تصاویری که در آنها سطلی در دستان « آنوناکی » قرار دارد . آیابه نظر شما این اتفاقی است ؟ می توانید بقیه الواح بابلی را بررسی کنید .

تصویر یک ایگی گی با همان وسیله سطل مانند

تصویر سمت چپ مجمسه گواتمالایی را نشان می د هد از Quetzalcoatl که کلاه ایمنی بر سر گذاشته شبیه به سر عقابی وسومری ـ آنوناکی و سر شاهین گونه Horus در مصر . در اینجا من کلاه Horus را با کلاهی که با فن آوری بالا در فیلم هالیوودی « دروازه ستارگان » در دهه نود ساخته شده مقایسه کرده ام . میدانم که اکنون کسانی که این متن را می خوانند می گویند این دیگر چه جور آدمی هست ؟ چرا اینگونه حرف می زند ؟ خدایان و غولها با دستگاههای دارای فن آوری بالا که از آتلانتیس و لموریا آمده اند ؟ او یا سرش به جایی خورده ویا داروهای خود را فراموش کرده است بخورد .

 

در بالا شما تصاویر Olmecs یاهمان Tulas را مشاهده می کنید .این مجسمه ها اندازه واقعی خود را نشان می دهند یا نه ؟

 

همچنین چیزعجیب و غریبی در ناحیه کمر آنها قرار دارد که درون یک غلاف محکم قرار داده شده است .

بابررسی Popol Vuh متوجه می شویم که Quetzalcoatl ابزار نیرومند و ناشناخته ای به Tulas داده بود تا کار بزرگ استخراج طلا و سایر فلزات را از کوههای آند انجام دهند . این شبیه سروصدای ناشی از فعالیتهای خدایان بابلی است که در منظومه آفرینش سومری Enuma Elish گزارش شده است . ظاهراً اینها ابزار نیرومندی بوده که غولها برای برش و شکل دادن به سنگها برای ساختن بناهای آزتکها و بعدها توسعه مراکز شهری مایا استفاده می کردند .

 

درتصویر زیر قلعه Sacsyahuaman را می بینیم . تمدن فعلی ما این تجهیزات را در اختیار ندارد که این سنگهای غول آسا را اینگونه برش بدهد و آنها را از مناطق کوهستانی حمل کند و مانند یک معما در کنار یکدیگر بچیند .

 

 

من تعجب می کنم . چون تنها صنعت هوانوردی با تجهیزات ضد جاذبه می تواند چنین کاری را انجام بدهد . اجازه بدهید برای کشف این معما جستجوی دیگری در Tehotihuacan انجام دهیم .

توجه داشته باشید که این تعداد از اهرام همتراز یکدیگرهستند . و دقت کنید که این هرمها با دیگر هرمهای آمریکای مرکزی فرق دارند . آنها محفظه ای در بالای خود ندارند . درواقع قسمت فوقانی آنها پهن ساخته شده . سیستم آن طوری ساخته شده که بتوان روی آن بصورت عمودی فرود آمد برای پیاده وسوارشدن وبارگیری وتخلیه . قبل ازاینکه بگویید من خل شده ام این عکسها را بررسی کنید .

 

نه مثل اینکه اینطور نیست ! عکس بالا نمونه تلطیف شده ای از پرندگان را نشان نمی دهد ، اینها در واقع نمونه ای از هواپیماهای واقعی آزتک ها ومایاها و اینکاها هستند .

درزیرتصویری از نمونه ای را می بینید که توسط مهندسان مکزیکی براساس نوع باستانی آن الگو برداری شده و آزمایش پرواز را انجام داده .

 

بعضی از مجسمه های آمریکای مرکزی کاملاً تداعی گر خلبانانی با لباسهای فضانوردی هستند .

 

این ستون سنگی یادبود تصویرکلاسیکی را نشان می دهد از یکی از خدایان که کلاه فضا نوردی و لباس مخصوصش را پوشیده و لوله هایی به آن متصل هستند .

 

 

حالا معلوم می شود که من دیوانه نیستم . اگر شما می خواهید که تصویر عالی تری را ببینید می توانید در زیر سنگ حجاری شده ای را ببینید در آرامگاه Pakal Votan . شبه انسانی عجیب در شهر Palenque در مکزیک در حدود 631 تا 683 پس از میلاد . دقت کنید که او در کابین خلبانی نشسته که در وسیله نقلیه هوایی متراکمی واقع شده به همراه اهرمها یا همان سکان هدایت کننده .

 

 

این محصول بزرگی است که در یکی از اتاقکهای مخفی زیر آرامگاه  Pakal پیدا شده است . این خیلی شبیه به سیستم اگزوزموتوریا قسمتی از آن است .

ادعا شده که  Pakal Votan « مار دانش » بوده است . او مقام بالایی در رازها و علوم سری داشته . او همچنین جمجمه بسیارعجیبی دارد با بر آمدگی در قسمت پیشانی .

در تصویر بالا ، ماسک مرگ Pakal Votan یاد آور بعضی نژادهای باستانی منقرض شده نیست ؟

خوب اگر الواح و مجسمه ها و آثار کشف شده از حضور خلبانان باستانی و وسایل نقلیه هوایی که در کوههای آند مورد استفاده قرارگرفته به اندازه کافی متقاعد کننده نیست . شاید خطوط نازکا شما را متقاعد کند

 

 

 بعضی از این تصاویر بزرگ هندسی به شکل حیوانات هستند و بعضی دیگر مانند باریکه ها وشیارهای فرودگاهها هستند . به گفته Maria Reiche ریاضیدان آلمانی و باستانشناس ، خطوط نازکا  نقشه های صورت فلکی هستند . طبق نظر Gerald Hawkins تنها 20 % از آنها نشان دهنده نقشه های کیهانی هستند . طبق نظر Carl Munck آنها مختصات جهانی مربوط به هر کدام از هرمهای روی زمین هستند . به گفته اریک فون دنیکن بزرگترین این خطوط مربوط هستند به نشانه ای برای فرود هواپیماهای باستانی … هدف کامل آنها هنوز در هاله ای از ابهام ورمز و راز قرار دارد .

صحبت درباره مختصات هندسی جهانی مرا متوجه یک الگوی بسیار عجیبی کرد ازارتباط میان هرم Kukulkan و محوطه وسیع Hadron Collider وتاسیسات HAARP در منطقه EISCAT نروژ و میچرخد با فلات هرم جیزه مربوط می شود .

 حتماً فکر می کنید من خیلی تحت فشار هستم ؟!!!

خوب با این حال من شک ندارم که star gods تمدن آمریکای جنوبی 100 % واقعی و مسئول دانش سطح بالای آنها در نجوم هستند . دانشمندان از سطح بالای دانش مایا در اختر شناسی متحیر هستند . مایاها با تسلطی که بر ریاضیات و مکانیک اجرام آسمانی داشتند تقویم های فوق العاده پیچیده و دقیقی را توسعه داده اند . بعضی از آنها تاریخهایی را ضبط کرده اند مربوط به حوادثی است که در 400 میلیون سال پیش رخ داده .

 

تقویم مایا مرجعی سه گانه دارد . وابسته به خورشید یا Haab  . وابسته به Venusian و شعائر Tzolkin . که بصورت عجیبی باهدایت سیستم مرکزی کهکشان راه شیری و صورت فلکی Pleiades درمدت زمانی 25920 ساله درزمین استمرار داشته است .  همان سال نجومی است که در آن منظومه شمسی ما ازطریق صورت فلکی از دایره البروج برج قوچ به برج حوت حرکتهایش را انجام می دهد . به نظر من چنین دانشی درزمینه مکانیک آسمانی و چنین تکنولوژی پیشرفته ای را فقط انسانهایی باستانی با زندگی ناشناخته می توانستند در اختیار داشته باشند .

در مقاله خود از زکریا سچین سخنی نگفتم . به نظر می رسد که بیشتر ما از ترجمه های او بعنوان مرجع اجتناب می کنیم اما بیشتر ما به این نتیجه هم می رسیم که در جستجوهای خود در همه جا به آنوناکی برخورد می کنیم .

نظرشما چیست ؟

منبع :        http://www.abovetopsecret.com/forum/thread560183/pg1

http://lostbook.persianblog.ir

استفان هاوکینگ و فرازمینیان

استفان هاوکینگ نسبت به برقراری ارتباط با فرازمینیان هشدار می دهد

فرازمینیان به احتمال نزدیک به یقین وجود دارند، اما انسان می بایست از تلاش برای برقراری ارتباط با آنان پرهیز کند.

در سلسله ای از نمایشهای مستند Discovery Channel استفان هاوکینگ اعلام می کند که پذیرفتن وجود حیات هوشمند در مرزهای فرا کیهانی «کاملاً عقلانی» است.

اما وی هشدار می دهد که فرازمینیان احتمالاً به زمین یورش خواهند برد و منابع آنرا غارت خواهند نمود و سپس رخت بر بسته و خواهند رفت.

او می افزاید: چنانچه فرازمینیان زمین را ملاقات کنند شرایطی پیش می آید شبیه به زمانی که کریستف کلمب پا به قاره آمریکا گذاشت که عواقب ناگواری را برای ساکنین بومی این قاره بدنبال داشت.

پروفسور هاوکینگ می اندیشد که انسان بجای تلاش برای برقراری ارتباط با فرازمینیان می بایست به دنبال راه هایی باشد تا از این تماس جلوگیری نماید.

وی شرح می دهد: فقط کافیست که ما به خود بنگریم و دریابیم که چگونه حیات هوشمند می تواند توسعه یابد تا جایی که به نقطه ای برسد که ما هرگز حاضر به مواجهه با آن نیستیم.

در گذشته ما کاوشگرهایی را به فضا گسیل داشتیم که بر بدنه شان نقشی از انسان مدرن و دیاگرامی که مکان زمین را در کهکشان نشان می دهد، ترسیم شده است.

همچنین به امید یافتن یک تمدن فرازمینی امواج رادیویی را به فضا ارسال می کنیم.

پروفسور هاوکینگ می گوید: برای مغز ریاضی شده ی من (مغزی که با ریاضیات محض سر و کار دارد)، اعداد بوضوح وجود فرازمینیان را امری عقلایی قلمداد می کنند. اما چالش جدی زمانی پیش رو قرار می گیرد که با سئوال «فرازمینیان چه خصوصیاتی دارند» مواجه می شویم.

در ادامه، برنامه ی تلویزیونی گونه های مختلفی از فرازمینیان را متصور می شود از جمله فرازمینی دو پای گیاه خوار و فرازمینیان شکارچی ای که به رنگ زرد و شبیه به مارمولک می باشند.

اما پروفسور هاوکینگ تصدیق می کند که اغلب گونه های حیات در فرازمین می بایست به صورت کلونی هایی از میکروبها وجود داشته باشد.

در سلسله ی جدیدی از برنامه های مستند علمی که درباره منظومه شمسی از بی بی سی پخش می شود (Wonders of the Solar System)، پروفسور برایان کاکس، فیزیکدان از دانشگاه منچستر، همچنین مطرح می نماید که حیات در نقاط دیگر منظومه شمسی نیز می تواند وجود داشته باشد. او معتقد است که فرم هایی از حیات می تواند در زیر سطح تمام یخزده ی قمر اروپا – یکی از اقمار سیاره مشتری- وجود داشته باشد.

پروفسور کاکس می افزاید: «از سیاره مشتری نزدیک تر، شواهدی دال بر احتمال وجود حیات بر روی مریخ نیز رو به افزایش است.

اما اطمینان زمانی حاصل می شود که سفینه هایی مخصوص یافتن حیات در فرازمین به فضا گسیل شوند و مستقیماً به آزمودن قمرهای مشتری و یا سطح بی آب مریخ بپردازند.»

منبع: http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/8642558.stm

تاریخ: 25 آوریل 2010

ترجمه:Legion1992

با تشكر از دوستمlegion  عزيز كه اين مطلب را براي وبلاگ ارسال نمودند.

قوم غول پيكران(عاد)

در این مطلب سعی داریم که بیشتر با یکی از بزرگترین اقوام عرب بائده

یعنی ( عمالقه) آشنا شویم.

نام عمالقه آن گونه که تاریخ نویسان ذکر کرده اند

از نیای این قبیله ( عملیق بن لاوذ بن ارم بن سام ) گرفته شده است و
آنان امتی بسیار عظیم بودند.

عمالقه قومی بسیار جنگجو بودند و سرزمین های بسیاری را فتح کردند و
همچنین حکومت های بزرگی را بوجود آوردند که ان شاء الله در ادامه
مطلب توضیح بیشتری خواهیم داد.

یکی از بارزترین خصوصیات این قوم یا بهتر بگوییم بسیاری از قبائل عرب

بائده داشتن جثه های تنومند و غول آسا بود.

تصاویر کشف شده از اجسادی متعلق به انسان هایی بلند قامت در مصر که طی حفاری های باستان شناسی بدست آمده است.
که به احتمال بسیار زیاد متعلق به عمالقه مهاجرت کرده به مصر(هکسوس ها) می باشد.

یا همچون عاد که خداوند در قرآن آنان را به تنه های نخل تشبیه کرد.

( کانهم اعجاز نخل خاویه)…….سوره ی حاقه آیه 7

و یا ثمود که در دل کوه ها خانه های خود را می ساختند و قرآن در مورد

آنان می فرماید:

( و تنحتون من الجبال بیوتا)

و از کوه ها خانه هایی برای خود می سازید.

مقایسه ی جثه انسان های بلند قامت باستانی چون عاد و عمالقه با بدن انسان های امروزی به متر

عمالقه نیز از قبائل عرب همنژاد عاد و ثمود بودند

مسکن اصلی این قوم در جنوب جزیره ی عرب بود

بعدها به نواحی شمال جزیره یا عراق کنونی مهاجرت می کنند و در آنجا

حکومت های بزرگی را تاسیس می کنند.

یکی از بزرگترین حکومت هایی که آن را به مهاجران عمالقه به عراق

نسبت میدهند همان حکومت بزرگ ( حمورابی) می باشد.

قانون گذاری و تمدن حکومت حمورابی در جهان باستان بی سابقه بود.

برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به (کتاب تاریخ اسلام نوشته ی علی

اکبر فیاض ص 13.)

تصویری از قانون نامه ی ( حمورابی) که به نظر برخی باستان شناسان آنان فرزندان همان عمالقه مهاجر به عراق بودند که در آنجا تمدنی عظیم بنا کردند.


اما پس از تکاثر نسل فرزندان نوح در عراق مجبور به ترک آنجا شده و

دوباره به سوی جزیره ی عرب برمیگردند و تیره هایی از آنان به سوی

مناطق نجد، عمان، بحرین، یمامه، تهامه،یمن، و بلاد شام

مهاجرت میکنند و در آنجا منتشر میشوند.

همچنین قسمتی از آنان به سرزمین مصر مهاجرت کرده

و بر آنجا حکومت میکنند.

در تاریخ از تیره هایی از عمالقه که بر مصر حکومت کردند

با نام ( هکسوس) یاد شده است.

هکسوس متشکل از دو واژه ی ( هکا+سوس) می باشد

این واژه به زبان مصری باستان یعنی ( پادشاهان چوپان).

تاریخ نویسان مدت حکومت (هکسوس ها) یا همان (عمالقه) را از سال 1540 پیش از میلاد تا سال 1790 پیش از میلاد ذکر کرده اند.

عمالقه به تدریج با اقوام مصری مندمج گشتند و بسیاری از لغات عربی

سامی را وارد زبان مصریان کردند.

جالب است بدانید که در زمان حکومت پادشاهان عمالقه بر مصر بود که

بنی اسرائیل وارد مصر شدند.

و به احتمال زیاد پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف (علیه السلام)

اولین یا دومین پادشاه از نسل عمالقه باشد.

و در کتاب تورات در قسمت عهد قدیم از جنگ بین

بنی اسرائیل و عمالقه سخن می رود.

همچنین آیات قرآن نیز از جنگ میان بنی اسرائیل و ستمگران مصر

سخن می گویند.

طبری تاریخ نویس معروف و صاحب کتاب تاریخ طبری ذکر می کند که

قبیله ی (جاسم) از عمالقه در شهر (یثرب) یا همان مدینه ی امروزی

سکنی گزیدند.

همچنین تاریخ نویس معروف دیگر ( ابن خلدون) تیره هایی از

عمالقه را نام می برد که عبارتند از:


* بنو لَفٍّ.
* بنو هزان.
* بنو سعد بن هزان.
* بنو الغوث بن سعد بن هزان.
* بنو مطر.
* بنو الأزرق.
* بنو الأرقم.
* بنو عفار.
* بنو خيبر.
* بنو قطران.
* بنو غفار.
* بنو النار.
* بنو حراق.
* بنو راحل.
* بنو عبيل.
* بنو السميدع.
* بنو عمرو.
* بنو نعيف.
* بنو نظرون‏.
* بنو عبدين ضخم.
* جرهم.
* الكنعانيون.
* الأموريين (العمور)

عمالقه را جزء عرب های بائده می شمارند چون به مرور زمان

و با اختلاط نسل آنها با اقوام دیگر کمتر اثری از آنان به جای ماند.

در طی سالیان دراز و پس از امتزاج نسل آنان و ازدواج با

قبائل عرب های باقیه مانند عدنان و قحطان

و حتی اقوام دیگر خصوصیات ژنتیکی خود را

که شامل جثه های تنومند بود را از دست دادند

و نسل آنان یا منقرض شد

و یا برخی در قبائل و اقوام عرب و غیر عرب دیگر تحلیل یافت.

اما با این حال تا سال های بسیار زیادی هنوز برخی فرزندان آنها

جثه های تنومند خود را حفظ کرده بودند؛

هرچند که دیگرهرگز مانند اجداد خود نبودند.

لازم به ذکر است که تا مدت ها پس از تحلیل یافتن آنها

و تبدیل شدن آنها به امتی بائده (منقرض شده) هنوز بقایایی از آنان

بین عرب های باقیه زندگی میکردند.

مانند ( بنی انیف) که با یهود یثرب و قبائل قحطانی اوس و خزرج زندگی

کردند.

اما بعد از ورود اسلام تنها افرادی از آنان وجود داشتند

که به بزرگی قامت ضرب المثل بودند.

تاریخ از برخی شخصیت های عمالقه نام برده است

در این جا برخی از شخصیت های بزرگ و تاریخی عمالقه

را ذکر خواهم کرد


1. سمیدع بن لاوذ بن عملیق

که با قبائل یمنی در حال جنگ بود.


2.اباغ بن قطورا بن هوبر عملیقی

از عمالقه ی مشهور در عراق که امروزه چشمه ی اباغ در عراق را به او نسبت میدهند.


3.عمرو بن ظرب ابن حسان بن أذينة بن السميدع بن هوبر العمليقي
او بر شام حکومت کرد و در جنگی که با ( جذیمه ی وضاح) پادشاه عراق درگرفت کشته شد.
او پدر ( زباء) شاهبانویی است که بین عرب های پیش از اسلام بسیار مشهور بود.
و گویند این زباء همان (زنوبیا) ملکه ی کشور تدمر زن اذینه پادشاه عرب کشور تدمر یا همان (پالمیرا)می باشد.

4.عمره بنت اسعد بن اسامه عملیقی

زن حضرت اسماعیل بن ابراهیم (علیهم السلام) بود
که اسماعیل(علیه السلام) او را به دستور پدرش ابراهیم (علیه السلام) طلاق میدهد.


5. هاجر مادر حضرت اسماعیل علیه السلام
گویند که هاجر نیز از نسل یکی پادشاهان مصر از نسل عمالقه می باشد.

6. معاویه بن بکر عملیقی

وهمچنین بسیاری از شخصیت های دیگر.

giddybloom.blogspot.com/2007/12/big-skeleton.html

http://tarikh-ayande.blogfa.com/post-3.aspx

پ.ن:البته ايها تژاد آنوناكي هستند ولي كيه باور كنه .حالا من ميگم .اين چه نژاديه كه آثارش نيست و بقيه نسل ها هستند؟

تاريخ زمين 4

تاریخچه 4
   

داستانهای زمین…

 

{وقایع نگاری ذکر شده در کتاب The Earth Chronicles تنها عقاید شخصی نویسنده کتاب بر پایه ترجمه های موجود از اساطیر و تواریخ سومری می باشد. این به آن معنا نیست که این وقایع کاملا صحیح و دقیق و غیر قابل ابطال می باشند. داستانهای زمین خلاصه کوچکی از محتوای کتاب زکریا سیچین است که فقط به منظور روشن شدن تواریخ و ترتیب حوادث ترجمه کرده ام. اتفاقات اعظم این دوران را به طور جداگانه و مفصل خواهم نگاشت و سپس به بررسی فرضیات مطرح شده توسط سایر محققان خواهم پرداخت.}

بخش چهارم- قرون سرنوشت ساز

 

۱۲۳ ۲ سال قبل از میلاد:

ابراهیم در نیپور (عراق امروزی) به دنیا می آید.

 مکانی در اور- عراق که به عنوان خانه ابراهیم کشف و بازسازی شده است.

 

۱۱۳ ۲ ق.م:

انلیل سرزمینهای سامی را به نانار می سپارد. اور Ur به عنوان پایتخت امپراطوری جدید اعلام می شود. اور-نامّو Ur-Nammu به مسند پادشاهی می نشیند. ترا پدر ابراهیم که یک راهب نیپوری است به اور می آید تا از مزایای دربار بهره ببرد.

 اور نامو در پیشگاه آنو- خدای آسمان و زمین ایستاده است و فرمان پادشاهی را از او دریافت می کند.

اور نامو/ اور نیمو – هلال ماه و دایره خورشید- نردبانی به طبقات آسمان

 

۰۹۶ ۲ ق.م:

اور-نیمّو در جنگ کشته می شود. مردم مرگ او را به منظره خیانت خدایان آنو و انلیل می گیرند. ترا از اور به همراه خانواده اش به هرّان  Harran می رود.

 

۰۹۵ ۲ ق.م :

شولگی  Shulgi به تخت سلطنت اور می نشیند و به آن استحکام می بخشد. شولگی تحت وسوسه های اینانا به معشوقه او تبدیل می شود و شهر لارسا را به ایلامی ها می بخشد به شرطی که برای او بجنگند.

  قبر شولگی در عراق

 

۰۸۰ ۲ ق.م:

شاهان طبس که وفادار به مردوک هستند تحت فرماندهی» آمن تو هوتپ اول» Amentuhotep I  به سمت شمال لشکر می کشند. نابو Nabu پسر مردوک پیروان زیادی برای پدرش در آسیای غربی پیدا می کند.

 آمون هوتپ

 

۰۵۵ ۲ ق.م:

به دستور نانار, شولگی لشگر ایلامی را به شهرهای کنعان می فرستد تا شورش آنجا را سرکوب کنند. ایلامی ها به دروازه سینا و فرودگاه فضایی آن می رسند.

شبه جزیره سینا

 

 

۰۴۸ ۲ ق.م:

شولگی می میرد. مردوک به سرزمین هیتی ها می رود. به ابراهیم دستور می رسد که با گروهی سواره نظام به جنوب کنعان برود.

 

۰۴۷ ۲ ق.م:

عمر- سین Amar-sin ( عمرافل در تورات) پادشاه اور می شود. ابراهیم به مصر می رود و پنج سال آنجا می ماند و بعد با سپاه بیشتری باز می گردد.

 

۰۴۱ ۲ ق.م:

عمر-سین به راهنمایی اینانا با پادشاهان شرق متحد می شود و به کنعان و سینا حمله می برد. ابراهیم حملات آنها را در دروازه های فرودگاه فضایی سینا متوقف می کند.

 

۰۳۸ ۲ ق.م:

شو-سین Shu-sin بعد از عمر-سین پادشاه می شود و امپراطوری رو به زوال می نهد.

 

۰۲۹ ۲ ق.م:

ایبّی-سین به جای شو-سین شاه می شود . استانهای غربی حامی مردوک شده اند.

 

 

۰۲۴ ۲ ق.م:

مردوک به همراه پیروانش وارد سومرمی شود و بر مسند شاهی بابل می نشیند. جنگ به مرکز بین النهرین کشیده می شود. مقدس ترین شهر مقدس نیپور بی حرمت می شود و انلیل خشمگینانه تقاضای تنبیه مردوک و نابو را دارد. انکی با او مخالفت می کند. همچنان که نابو وسپاهیانش وارد کنعان می شوند تا فرودگاه فضایی را بگیرند آنوناکی های بزرگ با بمباران اتمی موافقت می کنند. نرگال و نینورتا فرودگاه فضایی و شهرهای کنعان را ویران می کنند پیش از آنکه نابو بتواند به آنها برسد.

 

۰۲۳ ۲ ق.م:

بادها ذرات و ابرهای رادیواکتیو را به سومر حمل می کند. مردم به مرگهای وحشتناک می میرند. حیوانات هلاک می شوند, آبها مسموم  و خاک عقیم و بی حاصل می شود. سومر و تمدن عظیمش بیچاره و درمانده می شود. میراث آن به تخمه ی ابراهیم در سن ۱۰۰ سالگی منتقل می شود = اسحاق

 

منبع از وبلاگ با ارزش www.limbolegacy.blogfa.com

 

 


 

تاريخ زمين 3

تاریخچه 3
   

داستانهای زمین…

 

{وقایع نگاری ذکر شده در کتاب The Earth Chronicles تنها عقاید شخصی نویسنده کتاب بر پایه ترجمه های موجود از اساطیر و تواریخ سومری می باشد. این به آن معنا نیست که این وقایع کاملا صحیح و دقیق و غیر قابل ابطال می باشند. داستانهای زمین خلاصه کوچکی از محتوای کتاب زکریا سیچین است که فقط به منظور روشن شدن تواریخ و ترتیب حوادث ترجمه کرده ام. اتفاقات اعظم این دوران را به طور جداگانه و مفصل خواهم نگاشت و سپس به بررسی فرضیات مطرح شده توسط سایر محققان خواهم پرداخت.}

 

بخش سوم- پادشاهی در زمین

 

۷۶۰ ۳ قبل از میلاد :

پادشاهی به انسان اعطا می شود. کیش اولین پایتختی است که زیر نظر نینورتا ایجاد می گردد. تمدن در سومر شکوفا می شود.

 

۴۵۰ ۳ قبل از میلاد:

برتری در سومر به نانار/ سین اعطا می شود. مردوک بابل را «دروازه خدایان» اعلام می کند. حادثه برج بابل اتفاق می افتد و آنوناکی زبان نوع بشر را متفاوت می کنند. کودتای مردوک شکست می خورد و او به مصر باز می گردد. تت و برادر او دوموزی را می کشد. مردوک برای این کار زنده در هرم بزرگ حبس می شود. او از طریق یک راهروی اضطراری می گریزد و به تبعید می رود.

برج بابل

 

۱۰۰ ۳ قبل از میلاد:

سالهای هرج و مرج با منصوب شدن اولین فرعون مصر در ممفیس به پایان می رسد و تمدن پا به عرصه بالاتری می گذارد.

 

۹۰۰ ۲ قبل ازمیلاد:

پادشاهی در سومر به  شهر اوروک منتقل می شود. ایشتر حکمرانی دره سند را به عهده می گیرد و تندن در آنجا آغاز می شود.

 

۶۵۰ ۲ قبل از میلاد:

پایتخت سلطنتی سومر مداوم تغییر می کند و نظام پادشاهی متزلزل می شود. انلیل از نافرمانی انسان و جمعیت زیاد آنها خشمگین است.

 

۳۷۱ ۲ قبل از میلاد :

ایشتر ( اینانا- نین هورسگ) عاشق شارو-کین Sharru-kin می شود. شارو-کین پایتخت جدیدی به نام آکاد را ایجاد می کند. امپراطوری آکاد آغاز می شود.

 

۳۱۶ ۲ قبل از میلاد:

شارو-کین برای تسخیر هر چهار ناحیه متمدن زمین (سند- نیل-سومر و آکاد) خاک مقدس را از بابل می رباید. جنگ بین مردوک و اینانا بالا می گیرد و با سفر نرگال Nergal برادر مردوک به بابل و قانع کردن مردوک به ترک بین النهرین پایان می پذیرد.

 

۲۹۱ ۲ قبل از میلاد:

نارام-سین Naram-Sin بر مسند پادشاهی آکاد می نشیند. به کمک اینانای جنگجو او شبه جزیره سینا را اشغال می کند و به مصر حمله می برد.

 

۲۵۵ ۲ قبل از میلاد:

اینانا قدرت در بین النهرین را به دست می گیرد. نارام-سین با سیاستهای نیپور مخالت می کند. آنوناکیهای بزرگ به آکاد حمله می کنند. اینانا فرار می کند. سومر و آکاد توسط لشکریان بیگانه که به انلیل و نینورتا وفادار هستند اشغال می شود.

 

۲۲۰ ۲ قبل از میلاد:

تمدن سومر تحت پادشاه لاگاش به درجات بالا می رسد. تت به گود-آ پادشاه سومر کمک می کند که زیگورات ( معبد) برای نینورتا بسازد.

تندیسی از گودآ

 

 

۱۹۳ ۲ قبل از میلاد:

ترا Terah  پدر ابراهیم در نیپور در خانواده ای راهب و ثروتمند به دنیا می آید.

 

۱۸۰ ۲ قبل از میلاد:

مصر میان پیروان مردوک و پیروان فرعون تقسیم می شود. فرعون تاج و تخت مصر سفلی را به دست می آورد.

 

۱۳۰ ۲ قبل ازمیلاد:

از آنجا که انلیل و نینورتا کم پیدا شده اند قدرت در بین النهرین رو به انحطاط می رود. اینانا برای پس گرفتن پادشاهی اوروک تلاش می کند اما به جایی نمی رسد.

 

ادامه دارد…

 

منبع: The Earth Chronicles by Zecharia Sitchin

 www.limbolegacy.blogfa.com

تاريخ زمين 2

تاریخچه 2
   

داستانهای زمین…

 

{وقایع نگاری ذکر شده در کتاب The Earth Chronicles تنها عقاید شخصی نویسنده کتاب بر پایه ترجمه های موجود از اساطیر و تواریخ سومری می باشد. این به آن معنا نیست که این وقایع کاملا صحیح و دقیق و غیر قابل ابطال می باشند. داستانهای زمین خلاصه کوچکی از محتوای کتاب زکریا سیچین است که فقط به منظور روشن شدن تواریخ و ترتیب حوادث ترجمه کرده ام. اتفاقات اعظم این دوران را به طور جداگانه و مفصل خواهم نگاشت و سپس به بررسی فرضیات مطرح شده توسط سایر محققان خواهم پرداخت.}

 

قسمت دوم – حوادث پس ازطوفان نوح

 

۰۰۰ ۱۱ سال قبل ازمیلاد :

انکی قول خود را می شکند. به» زیاسودرا » Ziasudra ( نوح در تورات) دستور ساخت زیر دریایی می دهد. سیل زمین را فرا می گیرد و آنوناکی شاهد ویرانی کامل پایگاههای فضایی و شهرهای خود هستند. انلیل موافقت می کند که به انسانهای باقی مانده بذر و ابزار کشاورزی بدهد و انکی حیوانات اهلی را ایجاد می کند.

 

۰۰ ۱۰۵ قبل ازمیلاد :

 نوادگان زیاسودرا در سه ناحیه ساکن می شوند.  نی نورتا Ninurta پسر بزرگ انلیل کوهها را سد می کند و رودها را تخلیه می کند تابین النهرین را سرزمینی قابل سکونت کند. انکی ناحیه رود نیل را به دست می گیرد.  شبه جزیره سینا توسط آنوناکی برای فرودگاه فضایی ساخته می شود. یک برج کنترل مرکزی نیز در کوه موریا در اورشلیم آینده برافراشته می گردد.

نینورتا بر مسند خود نشسته و یک آدم خدمتکار مقابل او ایستاده است.

 

۷۸۰ ۹ قبل از میلاد :

رآ / مردوک اولین پسر انکی سرزمین مصر را بین اوزیریس و ست تقسیم می کند.

 مردوک- در مصر به نام رآ شناخته شده

 

 

۳۳۰ ۹ قبل از میلاد:

ست  Seth اوزیریس را دستگیر می کند و می کشد و خودش بر سرتاسر دره نیل حاکم می شود.

 ست(چپ) برادرش اوزیریس(راست) را می کشد.

 

۹۷۰ ۸ قبل از میلاد:

هروس Horusدر انتقام خون پدرش اوزیریس اولین» جنگ اهرام» را آغاز می کند. ست به آسیا فرار می کند و کنعان و شبه جزیره سینا را اشغال میکند.

چشم هروس

 

۶۷۰ ۸ قبل از میلاد:

پیروان انلیل که با قدرت انکی بر پایگاههای فضایی مخالفت دارند دومین جنگ اهرام را آغاز می کنند. نی نورتا پسر انلیل پیروزمی شود و تمام مهمات و تجیزات هرم بزرگ را خالی می کند. نین هورسگ کنفرانس صلحی ترتیب می دهد و زمین بین دو دسته تقسیم می شود. قدرت و حکمرانی مصر از مردوک/ رآ گرفته شده و به سلسله ای از تت  Toth داده می شود.

 

۴۰۰ ۷ قبل از میلاد:

 عصری از صلح برقرار می شود و آنوناکی ابزارهای جدیدی به انسان می دهند و عصر نئولیتیک ( نوسنگی) آغاز می شود. نیمه خدایان بر مصر حاکم می شوند.

 

۸۰۰ ۳ قبل از میلاد:

همچنان که آنوناکی شهرهای قدیمی خود مانند نیپور و اریدو را بازسازی می کنند تمدن شهری در سومر آغاز می شود. آنو برای یک رژه مجلل به زمین می آید. به افتخار او شهر جدیدی به نام اوروک ( ارگ) ساخته می شود و او معبد خود را به نوه عزیزش نین هورسگ ( ایشتر) می بخشد.

منبع:www.limbolegacy.blogfa.com

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: