بایگانی دسته‌ها: آنوناكي ها روي زمين

آیا آنوناکی فراتر از حواس پنج‌گانه‌ای که ما می‌شناسیم قدرت‌های ویژه‌ای دارد ؟

آیا آنوناکی فراتر از حواس پنج‌گانه‌ای که ما می‌شناسیم قدرت‌های ویژه‌ای دارد ؟

https://i1.wp.com/e-zanimljivosti.weebly.com/uploads/1/7/4/8/1748323/3423326_orig.jpg
آنوناکی گستره‌ای از قدرت‌های متافیزیکی حیرت‌انگیز و باورنکردنی را در اختیار دارد . تقریباً تمامی فرازمینی ها از قدرت‌های چندگانه ذهنی – فیزیکی استفاده می‌کنند که می‌توان آنها را قدرت‌های فراحسی ( متافیزیکی ) نامید . آنوناکی و Artyrians 13 نوع توانایی فراحسی دارند ( که سرجمع می‌شود 26 توانایی . م ) از فیزیو -بیولوژیکی گرفته تا روانی – حسی . آنها موجوداتی دارای سیستم عصبی مثل ما نیستند . Naryans هفده نوع توانایی دارند .
آنها قادرند فرکانس‌های بی‌نهایت کوچکی که سازنده امواج و دیوارهای حائل بین هر بعد و جهان‌های موازی ( یا بین جهان‌های موازی ) هستند را احساس کنند . این فرکانس‌ها خط‌های جداکننده امواجی هستند که به‌مانند نوارهای لاستیکی فضا را کش آورده و فضا تحت تأثیر این حالت کشسانی قرار می‌گیرد .
در فرهنگ لغات انسانی عبارت یا اصطلاحی برای توصیف این » موجودات » وجود ندارد . آنها کاملاً اثرات گرما و سرما را از خودشان دفع می‌کنند و با استفاده از ذهن درجه حرارت محیط را تنظیم و تعدیل می‌کنند . همچنین آنها می‌توانند به دلایل درمانی و بهداشتی درجه حرارت بدن‌های دیگر را تعدیل و تنظیم کنند چون آنها می‌توانند نقاط قوت و ضعف بدن را تشخیص دهند . اگر بخواهیم از عبارت‌های زمینی استفاده کنیم باید بگوییم که آنها
می‌توانند هاله هر فرد را ببینند . البته آنچه آنها انجام می‌دهند فراتر از مشاهده هاله است چون هاله یک محصول بیو – ارگانیک است و می‌توان آن را با روش‌هایی از طریق بصری دید و همین کار را با تجهیزات و ابزارهای علمی هم می‌توان انجام داد .
آنوناکی می‌تواند روی هر نوع سیگنال یا دستگاه مخابراتی پارازیت بیندازد و تمامی تجهیزات نظامی و ابزارهای علمی را فوراً غیرفعال کند . فرازمینی ها و بخصوص آنوناکی و خاکستری‌ها از تمامی سامانه‌های موشکی و محل استقرار آنها چه روی زمین ، چه زیرزمین و یا زیرآب مطلع هستند . آنها می‌توانند سامانه‌های پرتاب موشک را ظرف یک ثانیه غیرفعال کنند .
آنوناکی از قوانین ضد جاذبه کاملاً آگاه است و می‌تواند زمان و فضا را خم کند . آنوناکی می‌تواند با استفاده از باب‌ها و دروازه ستاره‌ای و کرم‌چاله‌ها در کیهان ناوبری کرده و سفر کند و تمامی این فاصله‌ها را در زمان اندکی که ذهن ما توانایی درک آن را ندارد طی کند . یک آنوناکی چه از نوع مؤنث و چه مذکر می‌تواند همزمان خود را به چند مکان متفاوت منتقل کند و همزمان در چند جا ظاهر شود و همیشه هم در این جابه‌جایی‌ها توانایی‌های ذهنی ، فیزیکی و ویژگی‌های جنسی‌اش حفظ شود . این کار را با استفاده از تکنیک‌های گوناگون انجام می‌دهد :
مثل استفاده از » همزاد » . ایجاد یک کپی دیگر از خود ، جدا کردن ساختار مولکولی بدن فیزیکی و بازسازی همان مولکول‌ها در بعد دیگر . آنوناکی ، فیزیکی ، ذهنی ، ارتعاشی و چندبعدی است . آنوناکی می‌تواند فلزات را به هر فلز دیگری ازجمله طلا تبدیل کند . آنوناکی می‌تواند خاصیت هر نوع مایعی چه نرم و چه سخت را تغییر دهد . آنوناکی می‌تواند تا 400000 سال زنده بماند . با استفاده از Miraya ( رصد کیهانی ) مخصوص به خود می‌تواند هر واقعه‌ای که در سیارات دیگر رخ می‌دهد را ببیند و پی گیر باشد . آنوناکی می‌تواند به آینده و گذشته سفر کند . آنها می‌توانند وقایعی را که درگذشته به وجود آورده‌اند تغییر دهند .
پانوشت :
Artyrians :
نزدیک‌ترین نژاد به این گروه نژادی در دانشنامه آنوناکی موردبحث قرارگرفته که در زبان Ana’kh ،
Arakh-nara یا Arcturus است . Arcturus خود یک ستاره درخشان در صورت فلکی گاوران / Bootes است که حدود سی‌وشش سال نوری از زمین فاصله دارد . در Ana’kh نامش Arakh-nara است . نام سیاره‌ای است ناشناخته برای دانش مبتنی بر منطق . ترکیبی از دو لغت ، یکی Arakh به معنی باب یا مدخل یا ایستگاه و دیگری nara به معنی Tar یا روشنایی .
حدود 700000 سال پیش آنوناکی در آن سکونت گزید . خیلی از ما با آن سیاره آشنا نیستیم . اگرچه در جلسات مدیوم گری و بین یوفولوژیستهای شرقی شناخته‌شده است .
در غرب Arakh-nara را به‌عنوان Arcturus می‌شناسند . ادگارکیسی در تعالیم خود به آن اشاره‌کرده و
می‌گوید که این نژاد یکی از پیشرفته‌ترین تمدن‌های این کهکشان است و در بعد پنجم زیست می‌کند و مدلی است برای آینده زمین . انرژی‌هایش در سطوح حسی ، ذهنی و روحی کار می‌کند و برای بشریت شفابخش هستند . همچنین این ستاره به شکل یک نوع دروازه انرژی عمل می‌کند که از طریق آن انسان‌ها طی مرگ و تولد دوباره‌شان رفت‌وآمد می‌کنند . این ایستگاه برای شعور غیر فیزیکی مثل دروازه‌ای عمل می‌کند تا با آن این شعور به محدودیت‌های فیزیکی خو بگیرد . Arcturus دروازه ستاره‌ای است که روح از طریق آن برای انتخاب گذر می‌کند که سیستم زمین – خورشیدی را برگزیند یا وارد دیگر سامانه‌های فیزیکی شود .
در مورد نژاد فرازمینی Naryan متأسفانه اطلاعاتی پیدا نکردم . م

کانال تلگرام کتاب گمشده

https://telegram.me/thelostbook

آنوناکی ها روی زمین : شروع تا پایان

این یک اثر بزرگ است ! من بیش از ۱۸،۰۰۰ ساعت کتاب مقدس ، و بیش از ۱۰۰۰ ساعت صفحات اثار سومری را خوانده ام. خواندن این اثر ثبت شده باستانی برای هر دانشجوی کتاب مقدس به صورت جدی  ضرورت دارد .آن را بخوانید و برای خودتان تصمیم بگیرید .به همه آن عشق بورزید و آن را علامت گذاری کنید . پژوهش های من از خواندن کتاب های مقدس داستان پیدایش خلقت ،آدم + حوا،شروع شده است تا  فرزندان آن ها ، فرشتگان  وحی شده ، فرزندان  ونوادگان آن ها ، سیل نوح ،نوادگان  فرزندان   آن ها و ابراهیم.

در تلاش برای اطلاعات بیشتر در مورد فرشتگان وحی و فرزندان آن ها نفیلیم (Nephilim) کتاب  خنوخ Enoch را پیدا کردم
که داستان را با جزئیات بیان میکند سپس در جستجوی Giants غولها و با تماشای فیلم یوتیوب من به کشف ANUNNAKI دست یافتم   کسانی که از آسمان به زمین آمدند که درباره نژاد پیشرفته آن ها که میلیونها سال جلوتر از ما در فن آوری هستند بود ،مانند یک فیلم جنگ ستارگان starwars با سلاح های پرتو ،و هواپیماها . آنها از دهمین سیاره کشف نشده  نیبیرو Nibiru در مسیر راه خورشیدی از سیاره پلوتون قدیمی می ایند پلوتون ، که دارای یک مدار ممتد است و از پلوتون  میگذرد و وارد سیستم داخلی خورشیدی بین مریخ و مشتری در چرخش معکوس در هر  ۳،۶۰۰ سال یک بار میشود . آن ها  چگونه هزاران سال پیش به این جا آمدند و به بشریت بر روی زمین حیات دادند . آن ها به دلیل چرخش های طولانی مدارهای سیاره به دور خورشید دارای طول عمر بسیار طولانی هستند . آن ها انقدر تکنولوژی پیشرفته ای دارند که مردم  آنها را به عنوان خدایان و اربابان می شناسند  که به پیش ارباب های آسمانی باز میگردند .

Anunnaki  آنوناکی ها انسان هستند و به خدا اعتقاد دارند  که خدا را خالق همه چیز مینامند .
ANNUNAKI در KJV  در کتاب مقدس با عنوان آناکیم ANNAKIM  شناخته میشود (عبری ) که در این منبع اورده شده است :

Deuteronomy 1:28-2:10, 11, 21. 9:2 Joshua 11:21,22 and 14:12,15.  .و با عنوان SONS OF ANAK  در صفحات زیر نامیده میشود : ۱۳:۲۲,۲۸,۳۳; DT: 9:2; JOSHUA 15:13,14; 21:11و در قسمت ۱:۲۰ با عنوان JUDGES نامیده میشود . شماره صفحه های خود را چک کنید .

در آغاز با چگونگی تشکیل منظومه شمسی با خورشید  و سپس تیامات (مادر قدیمی  زمین )،
Kinguکینگو، و Tiamats ماهواره اصلی خود را طراحی کرد . از تیامات عطارد به عنوان پیام آور آسمانی،زوج های زهره و مریخ ، مشتری و زحل ، نپتون و اورانوس پدید آمدند.  سپس Celestial Battleاز عمق فضای نیبیرو  Nibiru  پدید آمد. این مساله باعث تعظیم نپتون به  محورنیبیرو( ۹۰ درجه )شد  .زحل (Anshar) ماه Gaga (پلوتون) در کنارش قرار داشت  و نیبیرو آن را از کنار خود ارسال آن به عنوان مامور سری چهارم (۹سیاره) به پیش ماه دیگری فرستاد . Tiamat از خالق یک ماه دیگر ماه Nibiru  را در دو قسمت پدید اورد .حالا این ماه در خلاف گردش مدار زمین قفل شده است ضربه های نیمی از Tiamat در اطراف خورشید امتداد پیدا کرده است . Hammered Bracelet یادآور celestial battle میباشد .نیمه دیگر زمین جدید بارگه های طلایی به مکان جدید خود  نقل مکان کرد تا ماه Tiamat را حفظ کند .( توضیحات  روی صفحه ان از یک نظر زیبا تر از همه ان میباشد).The Upper Waters, The Hammered Bracelet, این داستان از اولین تمدن شناخته شده سومری با قدمت هزار ساله میباشد .این مساله با جزئیات کامل مثل یک فیلم گفته شده است .بسیاری از مردم نظرات خود را در مورد این مساله دارند که Anunnaki چه کسی میباشد و هدف خود را در این باره دنبال میکنند. اما چه میشد اگر می توانستم داستان آنوناکی Anunnaki را برای شما  کلمه کلمه تعریف کنم . من فیلم هایyoutubes  را از ترجمه  الواح سومری Sumerian Tablets نگاه کردم و کتاب
Tablets را با کل تاریخ Endubsar (مانند موسی) پیدا کردم که انتخاب شده است  و برای مدت
۴۰ شبانه روز نوشته شده بود که خود آنوناکی (کسانی که از آسمان آمدند.) Anunnaki گفته بود ” نه یک کلمه اضافه شده و نه یک کلمه کم شده است ”

کتاب از دست رفته انکی (کتاب گمشده انکی)ENKI

لوح های آنوناکی Anunnaki که از سنگ  لاجورد Lapis Lazuli به رنگ آسمانی ساخته شده اند بر روی صفحه چوبی منبت کاری Acacia قرار داده شدند که بیرون ان در خارج ان Gold قرار دارد (مثل Ark از Covernant) .

https://i0.wp.com/upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a6/Lapis_lazuli_block.jpg/225px-Lapis_lazuli_block.jpg

در مورد دهمین سیاره آنوناکیها  Nibiru – Anunnaki  نیبیرو سخن را با سیاره ای با شعاع های قرمز رنگ آغاز میکند .

جو این سیاره از آتش فشانها نشات گرفته و به کمک ان پدیدار شده. حرارت درونی سیاره انرا در زمان دوری از خورسید گرم نگه میدارد. لایه محافظ جو ، سیاره را از گرمای بیش از حد در دوره زمانی نزدیکی به خورشید محافظت میدارد .اتمسفر سیاره ان ها  باران را در خود نگه میدارد و آزاد میکند و جریان نهرها و دریاچه ها را افزایش میدهد و پوشش گیاهی سرسبز.را حفظ میکند . برخی مردم منازل خود را در دره ها وبرخی در کوه ها میسازند . آن ها چرخش مدار را در ۳۶۰۰ سال یک sharشار  مینامند .

https://i1.wp.com/www.2012omg.com/images/nibiru/nibiru.jpg

آن ها همزمان با گسترش یافتن در سراسر سیاره خود پخش می شود  درگیری هایی داشتند ، قبیله ها را  تشکیل دادند  ، و سپس دو ملت بزرگ روبروی یکدیگر یعنی ملت شمال و جنوب تشکیل دادند .به خاطر بسیاری از جریان های مخرب بر روی زمین تمام حیات از بین رفت. سپس آتش بس اعلام شد و سپس صلح انجام شد . فرض کنید ملت ها با هم یکی شده باشند.فرض کنید یک پادشاه در Nibiruنیبیرو  به سلطنت بر همه جا میپردازد ورهبری از شمال و جنوب برای قطعات زیادی از زمین ها انتخاب شده است .اگر مردی از شمال به رهبری انتخاب شده است فرض کنید با زنی در جنوب به عنوان ملکه کل منطقه همسر او میباشد .زن و شوهر یک روح در دو کالبد میشوند و فرزند اول آن ها جانشین آن ها میشود .  یک سلسله متحد تشکیل می شود ،وحدت برای همیشه  در  Nibiru شکل میگیرد.صلح از میان خرابه ها و با ازدواج زوجی از شمال و جنوب شکل گرفته است .
پادشاه اول بعد از صلح جنگجویی از شمال بود که درست و عادلانه انتخاب شده بود.یک فرمانده  توانا و با فرامین مقتدرانه در دستش مجددا استقرار یافت .قوانین و مقررات اواستقرار یافتند . فرماندارانی که او برای هر منطقه منصوب کرده بود و به اصلاح و احیای وظایف خود پرداخت. اوشهر جدیدی را ساخت کانال ها را تعمیر کردو در ان جا زمین های زیادی وجود داشت.نام سلطنتی او AN بود که معنایش آسمانی بود.جنوب برای این زن و شوهر انتخاب شده بود . Antu عنوان سلطنتی ان بود . این فرماندار که نام زنش Antu بود.

در طول سلسله از پادشاهان در Nibiru ، پادشاه اینشار ششم در سلسله پادشاهی خود دارای زمین های کم تری بود. این زمینها در دوره سرما دارای سرمای بیشتر  ودر دوره گرما داغتر از سیارات در مدار بودند . کشف شده بود که حفره ای ایجاد شده است  (مانند یک سوراخ در لایه ازن) . آتشفشان هایی  که جو خود را تامین میکنند کم تر دارای چنین حالتی هستند . . این مساله باعث شده بود تا بسیاری از مردم نابارور شوند و قادر به بچه دار شدن نباشند.  ملکه بچه ها دار نمیشد و یک پسراز معشوقه پادشاه به دنیا امده بود که نامش DuUru بود. بعد ها ملکه نوزاد پسر را که در
دروازه های کاخ رها شده بود پیدا کرد و او را بزرگ کردد که جانشین پادشاه شود. نام او  Lahma. بود . او که خون سلطنتی نداشت و ضعیف بود نمیدانست که باید چه کاری انجام دهد .

این انجمن دو چیز را کشف کرد که در جو باید انجام و رفع میشد .. یکی استفاده ازموشک های هسته ای برای خارج کردن اتشفشان و دیگری استفاده از فلز بود . نام این فلز طلا بود که به پودرهای ریز تبدیل شده بود و برای از بین بردن مشکل جو استفاده میشد .در  دربار شاهزادگان آشفته بودند که پادشاه از طریق نسب خونی به تاج و تخت نرسیده است .

پادشاه در برابر اتهاماتی که به وی وارد شده بود به جای برخورد مناسب به صورت احمقانه رفتار کرد به جای اینکه سعی کند مساله را سر و سامان دهد . بیشتر از شورش صحبت میشد.

شاهزاده در قصر سلطنتی اولین کسی بود  که این تسلیحات نظامی را روی کار آورد. و با کلمات وعده آمیز خود به تحریک دیگر پادشاهان پرداخت .نام او آلالو ALALU بود .

او فریاد زد نگذارید Lahma  دیگر پادشاه باشد اجازه ندهید تردید در تصمیم تان وارد شود .

بیایید ، شاه جهان را به مبارزه دعوت کنید . بگذارید او تاج و تخت را رهاکند .

شاهزادگان به حرف های او توجه کردند ان ها به دروازه کاخ یورش بردند.

به اتاق تاج و تخت پادشاهی و ورودی آن مثل اب جاری یورش بردند.

به برج قصر حمله کردند ،پادشاه فرار کرد و  Alalu او را دنبال کرد.

Lahma فریاد زد Alalu دیگر وجود ندارد .

.Alalu  به عنوان پادشاه بعدی در نظر گرفته شده بود و پادشاه دیگری برای مبارزه با او قدم پیش گذاشته بود . نام او آنو ANU بود.  نواده پسر سوم ۳ را AN به نام . Enuru هر دو شاهزاده تصمیم گرفته شده بودند که

Alaluپادشاه خواهد بود ، پسر Anu و دختر Alalu جانشین تاج و تخت خواهند بود.
سفری به زمین

در زمان های کهن Alalu  در Nibiru  پادشاه شد. درزمان  شار نهم ، Anu   نبرد را به Alalu.  سپرد . این مبارزه دست به دست ادامه پیدا کرد و با بدن های برهنه مبارزه انجام میگرفت .

Anu گفت برنده پادشاه خواهد شد . ان ها با یکدیگر در میدان های عمومی گلاویزشدند . در ها به لرزه در امدند و دیوار ها را تکان دادند . Alalu زانویش خم شد  و بر روی سینه به زمین افتاد.. Alalu درمبارزه شکست خورده بود و Anu به عنوان پادشاه  مورد ستایش قرارگرفت .’ Anuبه طرف  کاخ بدرقه شد و Alalu دیگر به کاخ برنگشت . او دزدکی از بین مردم فرار کرد .او مخفیانه و دور از چشم دیگران باعجله  به قصر ارابه های آسمانی رفت . او از یک ارابه موشک های پرتابی بالا رفت و در ان بر روی او بسته شد .او از در جلویی وارد شد و روی صندلی فرماندار نشست .و ان اتاق تاریک را روشن کرد و این کار را با یک نور مایل به آبی انجام داد . او سنگ اتش زنه را زد و موزیک در حال پخش شدن بود . ارابه بزرگی را که نور روشنی از ان منتشر میشد به راه انداخت و دور از جمع دیگران با قایقی از Nibiru فرار کرد .

Ea as the Waters of Life denoted by a Serpent-like Zig-Zag Assyrian priest in the role of Oannes

 

Oannes

Adam and Eve with Tree of Life?

Alaluمسیر خود را در جاده برفی ادامه داد در حالی که رازی که از ابتدا ان را برگزیده بود  همراهی اش میکرد . سفر Alalu به زمین که سرزمین سیاره طلایی بود در مسیری که زیبایی و رنگ های سیاره اش توصیف شد حرکت میکرد. او را از کمربند سیاره کوچک به نام Hammered helmet  با موشک ، مانند یک نگهبان از داخل منظومه شمسی. فرود آمد. بعدا هوا و آبهای آرام را امتحان کرد و از سازگاری با ان ها خوشحال بود .او اخبار را به Nibiru
منتقل میکرد تا  برای نجات تاج و تخت به سیاره اش بازگردد . Anu برای تایید این مساله پسرش Ea (Enki) و ۵۰ مرد قهرمان رابه زمین فرستاد . Ea- Enki ، مخترع پیشرفته از جت های ابی برای پخش Hammered Bracelet استفاده میکند .

ان ها که برای سوخت نیاز به آب بیشتری در Lahmu (مریخ ) داشتند ، به اندازه کافی رودخانه داشتند اما هوای کافی نداشتند و به ارابه های خود رفتند تا بتوانند اب را به زمین بیاورند .

Enki به محض این که به زمین رسید در ۷ روز Eridu را ساخت و روز هفتم را روز استراحت قرار داد . سپس Anu پسرش Enlil ، برادر Enki را میفرستد . Anu خودش به زمین میرود تا تصمیماتی را قبل از بازگشت به Nibiru  در زمانی بگیرد که با Alalu مبارزه میکند .  مجددا Anu برنده میشود . اما Alalu که بازنده بود پای Anu’ را به زمین کوبید و دسته کنترل ارابه را کشید . معده او دچار عفونت شد .

Alalu بعد از  هفت روز مورد قضاوت قرار گرفت  و با خلبان Anzu به مریخ تبعید شدند. درخواست Anzu برای ماندن با اوتا زمان مرگ او و دفن او باعث شد نامی برای خودش بسازد . آن ها با عقاب هاو ماهی همراه بودندو غذا و ابزار آنها تامین شده بود . خیلی زود Anu دختر Ninmah (Ninharsag) که یک افسر پزشک بود به زمین میرود و در راه در
مریخ توقف میکند و Anzu را پیدا میکند در حالیکه مرده است. او شصت بار از تپ اختر و امیتر استفاده میکند و   Anzu. را زنده میکند .
Ninmah در ان زمان Alalu را می بیند که پادشاه Nibiru است و توده ای  از استخوانها در غار یک کوه بزرگ بود.
آنها ورودی غار را دوباره با سنگ پوشاندند ؛

https://i0.wp.com/sabbathrock.com/images/face_on_mars.jpg

تصویری از Alalu را بر کوه صخره ای بزرگ حک کردند.

آنها نشان دادند که کلاه خود عقاب شل پوشیده است و چهره اش را پوشاندند.

اجازه بدهید تصویری از Alalu برای همیشه رو به Nibiru خیره باشد ، جایی که حکومت  کرده است

رو به سوی زمینی که طلا ی ان  را کشف کرد! (چهره ای در مریخ)

۱۲ حاکم ANUNNAKI :

Enki, Enlil و Ninma دو پسر و یک دختر پادشاه ANU هستند . ۶ پسر Enki : Marduke, Ningishzidda, Nergal,Ninagal, Gibil,Dumuzi . پسر های Enlil’ : Ninurta, Nannar, ishkur . پسر و دختر Nannar ، دوقلو ها Utu و inanna. .

دیگر نوه های پسری :

Asar, Satu – ، ان ها پسر های Marduke هستند . Horon (horus) پسر Asar که Satu را برای مرگ asars شکست میدهد  که سومین پسر Nabu- Marduke میباشد . پادشاه Gilgamesh که پسر Banda نوه Utu و مادر enlil است . Ningishzidda که بعدهها به سیاره زمین انسان ها امد و THOTH نامیده میشد و پسر Enki هم میباشد . Ningishzidda هم در مهندسی ژنتیک DNA بسیار توانا میباشد و به طراحی اهرام گیزا ، بزرگ ترین سیل جهان میپردازد و افعی بال دار نامیده میشود . ( نماد DNA از دو گره خورده ( نماد پزشکی ) .

طراحی اهرام آتلانتیس و کریستال آتلانتیس بدون Bimini  زیر دریا که دلیل تمدن های  Mayan,Astec  در امریکا و اسیای جنوبی میباشد .

 

آثار ANUNNAKI
اهرام مصر که توسط  ANUNNAKI ساخته شده اند با طراحی    Ningishzidda Ekur – بوده است . خانه ای که مانند کوه است(پس از ایجاد سیل بزرگ ساخته شده است ). اهرام مورد نظر با کلمات Enki to Enlil نامیده میشوند :زمانی که در اینده در مورد این مساله از شما سئوال شود : کی و توسط چه کسی این روش حذف شده است .

Sphinxs

اجازه دهید علاوه بر قله های دو قلو سن شیر را مشخص کنیم و بگذاریم تصویر Ningishzidda ، طراح ان به عنوان بهترین طراح مشخص شود . سپس مردوک Marduke مجددا ان را در تصویری از Nabu نشان میدهد که ادعا میکند زمین است .

چهره ای بر روی مریخ – Alalu – ان ها غار رابا سنگ ها پوشاندند . اجازه دهید تا تصویر Alalu برای همیشه به سمت Nibiru خیره باشد که در ان جا فرمانروایی کرده است ، سرزمینی که وی طلای ان را کشف کرد . ( چهره ای بر روی مریخ ) .

بلوک های بزرگ سنگی

یک سکوی زمینی برای ارابه های کریستالی به وسیله Skyships نیز حرکت کرده است . معبد ژوپیتر BAALBEK LEBANON

قسمت سطح زمین کوهستان های Cedarسدر  ( چهارمین صفحه ) Enlil میباشد که در کشتی پرنده Edin به بررسی کوهستان ها و رود هایی پرداخته است که مد نظرش بوده است . Enlil با گرمای خورشید داغ کرده بود و به دنبال سایه و جای خنک میگشت . کوهستان های پوشیده از برف در شمال قسمتی که عدن Edin قرار داشت و او ان جا را دوست داشت . او در بالای دره کوهستان و در جایی که اشعه های خورشید بر روی سطح ان جا گسترده شده بود دراز کشید . سنگ های بزرگ دامنه کوه ها بریده شده و به اندازه های کوچک تبدیل شدند . ان ها برای بالا نگاه داشتن سکو با کشتی های پرنده ان ها را حمل کردند و از ان محل برداشتند . Enlil با رضایت به بررسی کار دستی پرداخت . کاری که واقعا دوراز باور بود : اثری که همیشه بر جای ماند .

Obelisk – اولین اثر از Anunnaki که در Tablet ها به ثبت رسیده بود .

اهرام Mayan – ( امریکا ) اهرام Ningishzidda- Thoth ( که افعی بالدار نامیده میشود ) + اهرام آسیا .

Anunnaki معدن های طلا را برای ۸۰ شار به مدت ۳۰۰۰۰ سال قبل از ایجاد کمک کارگر های اصلی  استخراج کرد. مهندسین Ningishzidda نسخه اصلی DNA انسان مرد رااز Anunnaki با تخمدان Homoerectu زن در یک ظرف گلی در زمین قرار دادند و ( مثل لوله تغذیه بچه ) و آن را به رحم Ninmah(Ninharsag) تزریق کردند . Ninmah بچه ای به نام Adamu. را به دنیا می اورد . همین اتفاق دوباره تکرار میشود اما باز هم دختر میباشد . Enki ان را به Damkina(Ninki) تزریق میکند . ( همسر Enki ، دختر Alalu ) . Damkina فردی را به نام تیامات Tiamat به دنیا می اورد . مدل های ADAMU & TIAMAT که در تصویر Anunnaki’ به عنوان مستخدم ها کشیده شده اند ( نه برده ها ) . او نژاد مخالف انسان بر روی زمین بود . تولد Shaggy از Adamu پوست تیره ای نداشت اما موهای او سیاه بود ، رنگ پوست او هم همانند خون غیراصیلش بود . مثل رنگ Absu ( افریقا ) . آن ها به  کلاهک نگاه کردند : شکل آن عجیب بود و دور آن را پوست پوشانده بود .بر خلاف Anunnaki که پوستی دور آن را نگرفته بود . سر آن پوشانده شده بود و چیزی را دستش کرده بود . او به سختی آن را باز کرد . صورت او به یک باره زرد شد : که در آن رحم از رحم دیگری امده بود . یک دختر . یک دختر به دنیا امده بود . او با خوشحالی سر Ninki داد زد .

چهره نوزادان و اندام آنها به دقت مورد مطالعه قرار گرفت .آن ها از شکل خوب و گوش و چشم سالم برخوردار بودند
بودند اندام های پایینی مثل پاها مناسب نبودند و آن ها پشمالو بودند  و رنگ موی او مانند شن های ماسه بود  .پوست او صاف بود مثل Anunnaki . او دختر بچه ای را به نام Ninmah  را در بغل گرفت . او  دست ها را به هم زد و نوزاد تازه متولد شده چیز هایی را به خوبی بیان کرد . از نظر Ninki ، همسر Enki ، کودک تازه متولد شده دنیاامده ، پرورش میابد و بزرگ میشود .

شاخه DNA حیات طولانی مثل انسان های Nibiru داده نشده بود . شاخه DNA تیز برای تولید مثل از بین رفته بود . به دلیل عدم زاد و ولد ، در روش ژنتیکی جراحی ، Ningishzidda از دنده Enki و Ninmah  دو شاخه از دست رفته dna را برای زاد و ولد با پوشش های کمر جدا کرد .

Enlil که دیگر برهنه نبود در ان قسمت راه رفت و این مساله را مشاهده کرد . نسل های قبلی انسان های زمینی یعنی  Adamu و Tiamat، معدن های طلا را برای Anunnaki استخراج کردند و طلا به Nibiru بازگردانده شد که برای جو موثر بود که باید هر شار نزدیک به زمین را از فواصل نزدیک به سیاره ما دو باره پر کند . Enki به اختراع و ایجاد ماشین ها و ابزارهای معدن کاوی ، کشتی های پرنده چرخان (هلکوپتر) ،و ارابه های اسمانی خواهد پرداخت و  سپس دو روبات مصنوعی برای ذخیره کردن نام نوه Enlils به نام inanna استفاده میکند . رهبران Anunnaki هر کدام ۱۲ علامت آسترولوژی به ان ها داده میشود . سپس ان ۱۲ نفر با عنوان نام های خدایان مصری و یونانی شناخته میشوند .

کمبود غذا دلیلی بود برای اینکه در طرح Enki’ انسان های متمدن به کشاورزی و چوپانی بپردازند . Enki انکی از دو انسان زمینی  آدم Adapa و حوا Titi فرزندانی به نام Dawn و Dusk دارد که تولد ان ها در یک روز اتفاق افتاده است .  آدم Adapa به Nibiru برده شد تا پادشاه Anu را ملاقات کند . Adapa و Titi فرزندان دو قلو به نامهای قابیل  Ka-in و هابیل Abael داشتند . Ka-in کشاورزی میکرد و Abael چوپان بود . دانه و علف برای گوسفندان از Nibiru. اورده میشد . بعده ها Ka-in و Abael با هم دعوا کردند . Ka-in سنگی را بلند کرد و پشت سر هم او را زد . زمانی که او دید خونش به جوش امده است فریاد زد برادر من Abael ! اما خیلی دیر شده بود . Titi در اخطارهای قبلی در رویاهایش دیده بود که خون Abael را در دست Ka-in دیده است و Adapa را بیدار کرده است و به پیش پسر های ان ها رفته است .

Enki خیلی Ka-in تحریک شده را در سرزمین سرگردان با خواهرش Awan عصبانی کرده بود و به دریای بزرگ امریکا رفته بود .  Ningishzidda قبل از رفتن به ان جا اساس زندگی Ka-in’ را( d.n.a ) به گونه ای تغییر داد که ریش نباید رشد کند ( علامت ) . فرض کنید که نوادگان ka-ins از امریکایی ها متمایز شده اند ( هندی ها ریش ندارند؟ ) . نژاد هایی از انسان ها که ریش نمیگذارند . سنگ قبرهای تپه ای – رسم تدفین ANUNNAKI – ABAEL نیز به این روش دفن شده است . Enki که در زیر یک سنگ دفن شده است نشان دهنده رسم تدفین Anunnaki برای Adapa و Titi میباشد . Adapa و Titi به تغییر Sati (seth) برای جایگزینی Abael برای تمام ۳۰ دختر و پسر اول Sati پرداختند . اولین پسر Enshi   نامش Kunin بود ، فرزند اول Kunin نامش Malalu بود و اولین پسر Malalu irid بود . فرزند اولIrid نامش   Enkimi (Enoch)  بود . او علاقه ای به Enki نشان داد و نام ستاره ها را بر او گذاشت و در یک سفر آسمانی marduke به ماه از طریق سیستم خورشیدی بر روی مریخ باقی مانده بود و تا اخر روز سفرش فرمانده Anunnaki بر روی مریخ بود که Igigi نامیده شده بود . اولین پسر Enkimi نامش Matushal بود ، پسر اول Matushal نامش Lumach بود . Lumach با Batanash ازدواج میکند که دختر برادر Matushal بوده است . همسر Lumach’ به نام Batanash پسری به نام Ziusudra داشت ( پدرش Enki بود ) . پوست او مانند برف سفید بود ، موهایش رنگ چرم بود ، چشم هایش رنگ اسمان بود و در نور برق میزد ( ابی یا زال ) ( توصیفی که از او در زمان تولدش ارائه شده است همانند حضرت مسیح میباشد که کشتی میسازد تا خود و خانواده اش را از Deluge ( طوفان نوح ) نجات دهد . داستان فرشته های وحی ( مانند کتاب Enoch ) بعدا در سال ۶۰۰ برای Anunnaki بر روی زمین ارائه شد . بر روی Lahmu ( مریخ ) ، ۳۰۰ پایگاه برای طلا به Nibiru ساخته شد . Shamgaz ، مدیر ، رهبر ۳۰۰ igigi (Anunnaki بر روی مریخ ) به زمین امد که در زمان ازدواج Marduke و Sarpanit بوده است  که از دختر Enkimi (Enoch)  بر روی زمین متولد شده است . پس از این جشن ۲۰۰ igigi ربوده شدند و از ان ها خواسته شد تا فرزندان و بچه های مشابه  با ان ها داشته باشند . Galzu یک مامور سری پادشاه با موهای سفید است که از ارابه اسمانی پیاده شده و به دو قبیله Enki و Enlil میگوید که آن ها از چرخه های کوتا ه زمینی و قدرت جاذبه کم تر استفاده کرده اند و در صورتی در مدت کوتاهی از بین میروند که آن ها به Nibiru بازگردند . همچنین به نظر میرسد که او هم دارای آرزوی  یک قرص ابی رنگ Ark را برای Ziusudra دارد تا خود ، همسر و سه فرزندش ، Shem, Ham,Yafet ، و همه حیوانات و DNA را نجات دهد . Enki از خواب بیدار میشود تا قرص نشان داده شده را در کنار خود بیابد . Enki با Ziusudra از طریق نی بادی صحبت میکند تا قرص را پیدا کند .

(کره زمین قبل از طوفان نوح: در پی این طوفان خلیج فارس شکل گرفت که تمدنهایی که بین بوشهر ایران و بحرین بود به زیر آب رفت.تمدن باغ عدن را به این منطقه منتسب میکنند.بقایای این تمدنها چندی پیش کشف شد که در این سایت ذکر گردید.)

SDG  Ziusudra (نوح) در Nibiru در اثر گرانش ناشی از ورقه یخ قطب جنوب به سمت دریا است که باعث ایجاد سوپر موج جزر و مدی در زمین میشود. سپس بلورهای یخ بر استراتوسفر که پرتوهای کیهانی در آن زمان مسدود شده را ذوب کرده که بر روی ان چهل شبانه روز باران باریده است. Anunnaki  چرخش زمین را در خود کشتی ارابه آسمانی متوقف کرده است تا سیل را از بین ببرد .

Marduke, Sarpanit, ، دو پسر ها ، igigi Anunnaki و خانواده های ان ها بر روی سیاره Lahmu ( مریخ ) مانع طغیان سیلشدند . Nannar درخواست از بین بردن سیل را بر روی Kingu داد ( ماه ) .

Ninagal به وسیله Enki برای ملحق شدن Ziusudra به هدایت Ark در کوهستان های Arata(Ararat), انتخاب شد ، و اکثیر حیات DNA را در ابتدا برای او آورد  و تخم حیات حیوانات به وسیله Enki و Ninmah در جعبه ای از چوب کنار جمع اوری شد  که در بین فرزندان Ka-in دریای بزرگ  بود ( امریکایی – هندی ) که خانه های ساحلی را از سیل نجات داد . دو برادر و خواهر مدیر بودند . و خواسته و اراده خوداوند این بود که انسان ها زنده بمانند .

پس از سیل ساختمان اهرام Anunnaki و Sphinxs به وسیله Ningishzidda. ، پسر ، پسرهای Marduke ، ساخته شد و Asar و Satu با دو دختر Shamgaz ، فرمانروای igigi clan ازدواج کردند . Satu که به برادرش حسادت میکرد ، Asar و همسرش را با دادنه هایی که  Horon به ان ها داد  کشت . Horon بزرگ شد و به یک قهرمان تبدیل شد و Satu را در جنگی علیه وی شکست داد . Anunnaki igigi تا مسیر خیلی نزدیکی از دروازه قصر ارابه های اسمانی پیشروی کرد ( به خاطر داشته باشید که Elijah بهداخل ارابه های پرنده برده شده بود . ) . بنابراین Enlil پسرش Ninurta را میفرستد تا دروازه جدیدی را در دریای بزرگ بسازد . (خطوط Nazca امریکا ) .

Galzu مجددا در خواب به نزد Enlil می اید تا افرادی به نام Shem (فرزند اول Ziusudras) و یا IbruUm (آبراهام ) از مصیبت نجات دهد . جنگی میان خود Anunnaki ها در گرفت . Inanna بر علیه Marduke به خاطر کشتن معشوقه اش Dumuzi. قیام کرد . تجهیزات این ترور هرگز به پای تجهیزات قلمروی mardukes نمیرسد .

دختر از خانواده Enlil و پسر از خانواده Enki بود . اما حسادت Marduke به حاکم جوان تر به نام Dumuzi بعده ها اورا تحریک کرد . او به داخل رودخانه تندابی میپرد و غرق میشود . inanna با او در Ekur (اهرام) به مبارزه پرداخت تا در درون خویشتن ارام بگیرد . سلاح های پرتویی او بناهای اهرام اولیه را در هم شکست . حالا Marduke در درون خود جستجو میکند و Ningishzidda ، طراح اهرام ، به دنبال راهی برای روبرو شدن با او و مبارزه بااو در دریای بزرگ Sarpanit و پسرش Nabu میباشد . (برج داستان BABEL) . BAB به معنای دروازه و EL به معنای دروازه خدایانبرای خدا میباشد . بعده ها Anu به زمین می اید و از Marduke عذر خواهی میکند تا برگردد . بعده ها Marduke که هنوز خواستار قدرت میباشد یک قطعه سنگ را به طرفداران خود نشان میدهد و یک برج را میسازد . Marduke یک دروازه غیر قابل ورود برای افراد غیر مجاز برای ورود به بهشت میسازد . ( یک دروازه ستاره ای ) . اگر امکان انجام این کار فراهم شود انگاه هیچ بعدی از انسان غیر قابل دسترسی نخواهد بود . Ninurta میگوید  این برنامه شیطانی باید متوقف شود . چیزی که همه با ان موافق هستند . شباهنگام بود که Enlilite Anunnaki با کشتی پرنده خود با اتش و باروت امد و و برجی را که ان ها ساخته بودند نابود کرد . ان ها توابعی را در سرتا سر منطقه گماردند . Enlil مردم را مجبور کرد به زبانی که او میخواهد حرف بزنند . او یک شیوه نگارش جدید را ارائه داد که بقیه نمیتوانستند ان را بفهمند .

Marduke تا ان جا پیش میرود که ادعای اهرام را میکند و برای صلح با امریکا ، Ningishzida را ترک میکند و و او با عنوان افعی بالدار معروف است ( سمبل DN ) /

آخرین مصیبت – Mardukeمردوک  به گرفتن سرزمین همراه با پسرش Nabu در ارابه های آسمانی ادامه میدهد . دو پسر های Enki و Enlil سلاح های تروریستی را کنار میگذارند اما بال شیطان (انفجار اتمی )در سرزمین سومری ها گسترده میشود و به کل حیات در آن جا پایان میبخشد . Anunnaki کشتی پرنده آن ها را رها میکند و به قسمت دیگری میرود و تونل مخفی زیر زمینی دنیا از پرتوهای کیهانی در امان میماند . این سلاح های تروریستی مخرب هرگز به قلمروی mardukes نرسیدند .

King Anu آنو  در نیبیرو بود و   اطلاعی در مورد Galzu نداشت و آن ها را مجبور کرد تا بفهمند Galzu فرستاده و مامور مخفی خالق بشر میباشد . یعنی هدف آن ها امدن به زمین و حیات دادن به بشریت بود . آن ها همه ناخواسته فرستاده بودند . محافظانی که از حیات بر روی زمین محافظت میکردند . همانگونه که ما اکنون در این جا هستیم تا به حفظ حیات بپردازیم و از آن مراقبت کنیم . محافظی از جانب خالق بشر  .

منبع:  http://sabbathrock.com/tablets.aspx

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ترجمه و ارسال این مطلب .

باغ عدن _ میوه دانش خیر و شر

باغ عدن

در دیلمون هنوز کلاغ قار قار نمی کرد، کبک قد قد نمی نمود. شیر شکار نمی کرد و گرگ بره ها را نمی دزدید، به سگ آموزش داده نشده بود که با کودکان بازی کند، و خوک نیاموخته  بود که غلات خوردنی هستند. متن سومری، انکی و نین هورساگ.

میوه دانش خیر و شر

جزیره دیلمون و باغ عدن فقط دو تا از روایت های مختلف مربوط به عصر طلایی گمشده در گذشته های دور است.زمانیکه مرگ و بیماری وجود نداشت. در تورات، این بهشت زمانیکه مار، اولین زن، حوا را برای خوردن میوه ممنوعه با قول اینکه در دانش مانند خداوند می گردد، اغوا نمود، ویران گشت. پس از آن حوا، آدم را برای خوردن میوه فریفت و این کار باعث گردید که آن دو به دانش خیر و شر دست یابند. در این میان شرم برهنگی نیز وجود دارد. به خاطر این وسوسه، مار به بلای خزیدن بر روی شکمش و خوردن خاک محکوم شد و به حوا بخاطر مجازات گناهش گفته شد که در زمان زایمان درد بسیار زیادی خواهد داشت .و این سرزنش نیزکه بر روی شانه های او باقی مانده است دلیل از دست دادن تساوی بین مرد و زن است همان طور که یهوه شرح میدهد : » میل و خواسته تو برای همسرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد نمود «. (3:16) مرد و زن پس از آن از باغ بهشت بیرون شدند و برای ادامه زندگی مجبور به کار بر روی زمین گردیدند .

https://i1.wp.com/www.sevenfoldtruth.com/DilmunHeadwater/dilmunEast3.jpg

در این مورد این اظهار نظر وجود داشته است که خوردن میوه کنایه ای برای امیال جنسی است البته تشبیه الت مردانه و زنانه به مار و میوه ، کوشش سختی جهت رسیدن به این نتایج است . هر چند ، ایه ای در فصل قبل اینگونه بیان می کند که به دلیل اینکه حوا از دنده آدم آفریده شده است ، مرد ، پدر و مادرش را ترک می کند و با همسرش برای یکی شدن متحد می گردد و این گمان را می رساند که خداوند روابط جنسی را قبل از هبوط در نظر داشته است . چگونه روابط جنسی به دانا تر شدن از خدا مربوط می شود ؟ بر خلاف مسیحیت ، یهودیت همیشه آیینی بوده است که تولید نسل را تشویق و تقویت نموده است عموماً ازدواج کردن و بچه دار شدن چه برای کشیش چه برای خاخام یک انتظار بوده اگر که قانون نباشد ، با پیروی از گفتار حکیمانه تورات :

بارور و زیاد شوید و زمین را پر نموده آن را مطیع خود سازید بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و هر جانداری که بر روی زمین می خزد چیره شوید ( 1:28) جان میلتون نیز در کتاب حماسی بهشت گمشده خود به این نکته اشاره می کند که آدم و حوا قبل از خوردن میوه با یکدیگر ارتباط داشته اند ولی پس از آن در عشق بازی شهوانی تری گرفتار شدند. در کتاب ازدواج بهشت و جهنم، ویلیام بلیک می نویسد:» دلیلی که میلتون در زنجیرها، زمانیکه کتاب فرشتگان و خدا را نوشت و در آزادی زمانیکه کتاب شیاطین و جهنم را نوشت، شرح داده است بخاطر اینست که او شاعری راستین است و البته بدون اینکه بداند در گروه شیطان قرار دارد.

http://stupendoustidbits.files.wordpress.com/2010/10/fallofman1.jpg

معمای اصلی باغ اینست که چرا خداوند نمی خواست که انسان از میوه حکمت خیر و شر بخورد. دانش بطور معمول به عنوان نیرویی مثبت و روشن در بیشتر فرهنگ ها دیده شده است. در اساطیر اسکاندیناوی، اودین یکی از چشمانش را فدا می کند و خودش را بر درخت دنیا، ایگدراسیل، با نیزه مقدس، گانگینر، برای رسیدن به دانش خدایی مصلوب می کند. خود مار از زمان های قدیم با دانش ارتباط داشته است. حتی در انجیل ماتیو، عیسی به این اشاره می کند و می گوید: به دانایی مارها و معصومیت قمریان باش. (10:16)

در اولین کتاب ایناک راجع به ایناک صحبت می شود که بر روی دریای سرخ و به سوی باغ درستی می رود، جائیکه گفته شده درختان زیادی وجود دارد که در میان آنها درخت حکمت نیز هست و از میوه های آن می خورند و به دانش بزرگ دست می یابند.(32:4) اگر چه مار در رساله رومیان با شیطان شناخته می شود ولی این تفسیر جریان اصلی یهودیت نیست، که ادعا می کند شیطان شخصیتی بیشتر از تحت پیگرد بهشتی است و او قسمت و بخشی از برنامه خداوند است. مار در باغ به عنوان سمبل اغواگری شناخته شده است.

آیین یزیدی، که در ابتدا توسط کردها در مرکز عراق ایجاد گردید،شخصیتی شبیه به پرومیتوس به نام ملک طاووس، طاووسی هزار چشم با دانش کیهانی، را در آیینشان داخل نمودند. این فرقه توسط شیخ عدی ابن مصطفی متوفی به سال 1162 بعد از میلاد تاسیس گردید.و شدیداً تحت تاثیر سنت مرموز صوفی گری اسلامی قرار گرفت. در فصل پنجم کتاب اشراق که گمان می شود توسط خود ملک طاووس نوشته شده است، فرشته طاووس می گوید: از این رو، درست است که دانش من حقیقت فراوانی را از تمام انچه که هست، داراست زمانیکه برای فرزندان آدم آشکار گردد، توسط همگان قابل دیدن خواهد شد و عده زیادی به موجب آن خواهند ترسید. تمام شهرها و بیابان ها در حقیقت توسط من خلق شده اند، از پیش آغاز شده، و تماماً با قدرت من و نه قدرت خدایان دروغی، از این رو من آن کسی هستم که مردم با ستایش حقیقی خود می پرستند. نه خدایان دروغی کتاب های نادرست آنان، لیکن آنها برای شناختن من می آیند. طاووسی از برنز و طلا. بال گسترده بر فراز  معبد و کلیسا، خدایی که تحت الشعاع قرار نمی گیرد. و در ژرفای نهان حکمت من، این آگاهی وجود دارد که خدایی جز من نیست. فرشته مقرب بر فراز تمام میزبانها، ملک طاووس، با وجود دانستن این موضوع، چه کسی جرات انکار دارد؟ با دانستن این، چه کسی جرات قصور در پرستش را دارد؟

خوردن میوه دانش سبب وقوع همان خطایی گردید که باعث شد پاندورا جعبه پرومتئوس را باز کند: حس کنجکاوی. دو تنبیه برای زن بخاطر این کار در نظر گرفته شد: افزایش درد زایمان و فقدان برابری با مرد(3:16). زایمان بدون درد نین هورساگ در سرزمین فناناپذیر دیلمون سبب شد تا زمینه برای سقوط انسان همراه با درد زایمان فراهم گردد. در بیانی تکاملی، انسان ها بخاطر جمجمه توسعه یافته شان زمان بارداری طولانی تر و آسیب پذیری بیشتری در زایمان را نسبت به سایر میمون ها دارند. از این جهت، دانش انسان به قیمت درد زایمان  به دست آمده است. اگر چه کاملاً بعید به نظر می رسد که این افسانه خاطره ای به جای مانده از زمان های دور باشد.این امکان وجود دارد که این سوال از دیدن زایمان آسان سایر حیوانات ایجاد می شود و یا ممکن است مقایسه ای مابین نژادهای مختلف انسانهای باستانی باشد. در مهاجرت بنی اسرائیل از مصر به کنعان، قابله ای بخاطر اجازه دادن جهت زایمان پسران اسرائیلی اینگونه عذرخواهی نمود: زنان اسرائیلی مانند زنان مصری نیستند، آنها نیرومندند و قبل از رسیدن قابله می زایند.

https://i0.wp.com/urdbha.blu.livefilestore.com/y1pGB0AW5pBFuOkkeDiqloKDChzAd4GDSu7jiUyCJvCmWgFNMCvhy1I0sl6xd0zg-n7w3k15YMIwoAZeBa6zLumwalZSZhGjG5u/dilmun1.gif

با بررسی مجسمه های کوچک ونوس، تسلیم به جنس نر، با گذار از خدایی با سر ماده به خدایی با سر نر نشان داده شده است. به نظر می رسد که این جریان به هنگام آغاز تمدن در دره رودخانه های مصر، عراق، ایران و هند اتفاق افتاده است، و شکل ظاهری ازدواج یک الهه را با یک خدا نشان می دهد. بنابراین پسر آن دو می توانسته برای هر ایشان به عنوان قهرمان – شاه باشد مانند گیلگمش. این پس زمینه اسطوره ای در تورات دیده می شود:

زمانی که انسانها شروع به ازدیاد در زمین کردند و دخترهایشان به دنیا آمد، پسران الوهیم مشاهده کردند که این دختران بسیار زیبایند و با هر کدام که انتخاب نمودند، ازدواج کردند. سپس یهوه گفت: روح من برای همیشه با انسان ها ستیزه خواهد نمود، بخاطر اینکه آنها فناپذیرند. روزهای زندگی آنها 120 سال خواهد بود. نفیلیم در آن روزها بر روی زمین بودند- و نیز بعد از آن- زمانی که پسران الوهیم به سمت دختران انسان رفتند و از آنان دارای فرزند شدند. آنها قهرمانان قدیم، انسانهای مشهور بودند. تورات (4/1: 6)

این قطعه که در ادبیات ایناکی به تفسیر شرح داده شده است، بیان می کند که 200 پسر بهشتی به رهبری سامیازا، با دختران انسان ازدواج نمودند و پدران انسان های غول پیکر شدند. در نسخه های بازمانده یونانی ایناک، این غول ها در ادامه سبب بوجود آمدن نفیلیم شدند و او نیز الیود را بوجود آورد.(9/7) هر چند، جلوتر در کتاب می گوید که ارواح غول ها مانند ابرها خواهند بود و زمین را خراب می کنند، معادل یونانی برای کلمه ابرها، نفلاس است که ممکن است ترجمه نادرستی از نفیلیم بوده باشد، که اشاره به این دارد که غول ها و نفیلیم در اصل یکی هستند. این مطلب با نسخه های زیادی از انجیل مطابقت دارد که شامل نسخه شاه جیمز است که از ترجمه غول ها برای کلمه عبری استفاده می کند.

کتاب ایناک ادامه می دهد که عزازیل به انسانها آموخت که چگونه شمشیر، چاقو، سپر، زره سینه، آیینه، بازوبند، زیورآلات، وسایل آرایش، خط چشم، کار با سنگ و رنگها را بوجود آورند. بنابراین جهان دگرگون شد. بخاطر این: بی تقوایی افزایش یافت، فحشا چند برابر گردید، و آنها سرپیچی نموده و تمام راه هایشان را از بین بردند. آمارزاک به تمام ساحران و جداکنندگان بنیان ها آموزش داد. آرمرز راه حل ساحری، بارکایال مشاهده ستارگان، آکیبیل نشانه ها، تامیل ستاره شناسی و آساراول حرکت ماه را آموزش داد. و انسان ها، نابود شدند، کمک خواستند و صدایشان به بهشت رسید. 1 ایناک 9-2-8

در نقل قول تورات، یهوه واکنش خاصی به پسران الوهیم که با دختران انسان ازدواج کرده بودند، نشان داد. او اراده کرد تا انسانها برای همیشه زندگی نکنند و سال های عمرنژاد انسان را به 120 سال محدود نمود. این محدودیت توسط حامیان انجیل شکسته شد. (به ابراهیم اجازه داده شد تا بیشتر از 160 سال عمر کند) ولی یهوه در این تصمیم ثابت قدم ماند. در منابع یهودی این موسی است که تا نهایت مرز محدودیت زندگی نموده است، نه متوشالح، که دقیقاً در 120 سالگی وفات یافت، ولو اینکه چشمانش کم نور نشده بود و نیروی حیاتش از میان نرفته بود. این نکته نیز قابل توجه است، اگر چه احتمالاً فقط یک تصادف باشد. گفته شده است که گیلگمش 126 سال در لیست شاهان سومری حکومت کرده است و و او تنها دومین شاهی است که چنین عمر کوتاهی داشته است. قبل از او دوموزی چوپان در حدود 100 یا 110 سال حکومت کرده است و اگر او به عنوان انکیدو شناخته شود، به این نتیجه می رسیم که آن دو اولین شاهان فناپذیر بودند که بر روی زمین حکومت کردند که با مجموعه وقایع نگاری در تورات مطابقت می نماید. قبل از ایشان، لوگال باندای چوپان 1200 سال حکومت نمود، ده برابر آن دو.

می توان گیلگمش را با این قهرمانان قدیم شناخت همانطور که در کتاب غول ها از طومارهای دریای مرده دیده می شود. مثل دیگر کتاب های ایناکیان، این کتاب صدمه دیده مربوط به سقوط نژاد انسان است که توسط نژادی از غول ها که به نژاد انسان علوم ممنوعه را آموختند، ایجاد شده است. یکی از این غول ها گیلگمش است و دیگری هوبابین نام داشته، نامی که ممکن است از هیولای جنگل سرو، هومبابا، گرفته شده باشد. در این کتاب، غولی که به نظر می آید گیلگمش باشد، می گوید: من یک غول هستم، و با قدرت زیاد بازویم و قدرت زیاد … هر کسی فانی است، و من بر علیه آنها جنگیدم، ولی من … قادر به ایستادن در برابر آنها نیستم، برای مخالفانم … اقامت در بهشت، و آنها در مکان های مقدس ساکنند ونه … قویترند از من … از هیولای وحشی که آمده است و انسان وحشی که آنها مرا بدان می خوانند. مانند بیشتر ادبیات ایناکیان، خرابی به بار آمده از این دانش ممنوعه بود که سبب شد خداوند زمین را غرق نماید. اگر چه شرارت نژاد انسان بلا واسطه سبب این رخداد شده است. در متون اصلی تورات، ارتباط بین نفیلیم و سیل آنچنان پاک نشده است: نفیلیم در آن روزها بر روی زمین بودند – و البته بعد از آن – زمانیکه پسران الوهیم به سوی دختران انسان رفتند و از آنان بچه دار شدند. آنها قهرمانان قدیم، مردان مشهور بودند. یهوه مشاهده نمود که چگونه شرارت نژاد انسان بر روی زمین زیاد شده است، و انحراف افکار و قلوب انسان ها در آن زمان تماماً شرارت بود.یهوه از خلقت انسان بر روی زمین پشیمان شده بود و قلبش عمیقاً شکست. بنابراین یهوه گفت: من نژاد انسان را که بر روی زمین خلق نموده ام، خود از بین خواهم بردو با آن ها حیوانات، پرندگان و هر مخلوقی را که بر روی زمین حرکت می کند – بخاطر اینکه از خلق آنها پشیمانم. ولی نوح توجه و مرحمت را در چشمان یهوه مشاهده نمود- تورات 6-4-6

( پایان قسمت اول)

منبع : http://www.lost-history.com/eden.php

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم  حميد عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب.

كشف تمدن و معادن طلا 200 هزارساله آنوناكيها در آفريقا

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كلان‌شهر در حقيقت قسمتي از يك جامعه بزرگتر با وسعت تقريبا 2900 كيلومتر مربع بوده و به نظر در حدود 160 هزار تا 200 هزار سال پيش از ميلاد مسيح ساخته شده ‌است.

اين سرزمين‌ها كه تا پيش از اين نيز در منظر همگان قرار داشت، توجه چنداني را به خود جلب نكرده بود تا زماني كه يك محقق به نام مايكل تلينگر به همراه دوست خلبان خود كه اين ويرانه‌ها را سال‌ها از نظر گذرانده بود تصميم به بررسي اين آثار گرفتند.

تلينگر مي‌گويد: هزاران معدن طلا طي 500 سال اخير در اين منطقه يافت شده كه اشاره به تمدني محو شده دارد كه براي هزاران سال در اين منطقه زندگي كرده و زمين را براي جست‌وجوي طلا كنده بودند.

در اين صورت ما احتمالا با مهد انسانيت روبرو باشيم، پس بايد در مورد فعاليت‌هاي اين قديمي‌ترين تمدن روي زمين تحقيق كنيم.

https://i0.wp.com/www.viewzone2.com/adamscalendar.city.jpg

خرابه‌ها بيشتر از دايره‌هاي سنگي تشكيل شده‌اند. بسياري از آنها در شن دفن شده و فقط از طريق ماهواره يا هواپيما قابل مشاهده هستند. برخي از آنها نيز در اثر باد و باران از حفاظ شني جدا شده و ديوارها و ساختمان‌ها را به نمايش مي‌گذارند.

محققان در ابتدا تصور مي‌كردند اين ويرانه‌ها متعلق به قبيله‌هاي كوچ‌نشين مانند مردم بانتو بوده كه در قرن 13 ميلادي در اين منطقه ساكن شده بودند.


Sumerian Legend of the “Great Flood”.

هيچ‌گونه شواهد تاريخي ديگري در مورد تمدني قديمي‌تر كه توانايي ساخت چنين تمدن پر جمعيتي را داشته ‌باشند، وجود نداشت اما اكنون محققان بر اين باورند كه اين ويرانه‌ها در اصل باقي مانده معابد و رصدخانه‌هاي نجومي باستاني از تمدن‌هاي باستاني هزاران سال پيش هستند.

****************************************************************

پ. ن : طبق نوشته هاي الواح سومري كه در بين النهرين كشف شد نژادي فضايي با نام آنوناكي وارد زمين شدند و براي ترميم جو سياره خود اقدام به استخراج طلا كردند.

رازهاي ايلوميناتي،حقيقت انكي و انليل

رازهاي ايلوميناتي،حقيقت انكي و انليل

https://i1.wp.com/fc08.deviantart.net/fs41/f/2009/036/b/0/Illuminati_Ambigram_WP_by_Illuminati92.jpg

همه ی  اینها ممکن است با حکومت سایه و روشنفکران ( Illuminati and a shadow government) برای بسیاری غیرواقعی باشند. اما لحظه ای با من بمانید و ان شانس را به من بدهید. اکثر ما موافقیم که چیزی  در این سیاره اشتباه است. جنگ های داخلی ، بیماریها، قحطی ، پاکسازی قومی و ….ایا منبع انها یکسان است؟چیزی که من از شما می خواهم این است که خودتان فکر کنید.همه چیز را دور بیندازید «به شما گفته شده است» چیزهایی را در مدرسه یاد گرفته اید». چیزهایی که در تلویزیون دیده اید و… ما دائما در معرض تبلیغات ، اخبار بد، عقاید ، و دروغ ها هستیم و هزاران تن راز ها ناگفته وجود دارد. زندگی گیج کننده است؟ مجبوریم معاش کنیم و نگران اخراج از کار هستیم. پس چیست که باعث ترس و عدم اطمینان در زندگی مان می شود؟ آیا زندگی واقعا تهدید امیز است؟ یا کسی این شرایط را ایجاد می کند؟ روشن فکران گروهي سری هستند که هزاران سال وجود داشتند.کلوپ پسرانه یا گروهی از والدین بزرگسال در تلاش برای لذت از زندگی نیستند؛ چیزی بزرگتراز ان است. یک سازمان دارای ساختار خوب و متشکل از افراد بسیار ثروتمند بالا رتبه است.بسیاری از انها در لیست ثروتمندترین افراد جهان ظاهر نمی شوند. چون راز است. این وبسایت دارای هدف خاصی است. اول از همه تلاش می کنم تا توجه شما را در صحنه ی جاری نگهدارم. بعد از انجام این ، سعی می کنم تا توضیح دهم واقعا چه اتفاقی می افتد نه مثل اخبار و اطلاعات غلطی که از تلویزیون و روزنامه ها دریافت میکنید.

روشن فکران و اشرافیت سیاه

کلمه ی روشن فکر به معنی ؟1- روشن فکری با توجه به یک موضوع 2- روشن فکری هر گروه دیگری مدعی روشنفکری مذهبی خاص.  Illuminati در لاتین با جمع  illiminatus با شکل سوم illuminare  ، به  illuminate  مراجعه کنید. تعایف از دیکشنری  American Heritage است.

https://i2.wp.com/i1.squidoocdn.com/resize/squidoo_images/590/draft_lens8839051module83704951photo_1265646667the_governator.jpg

L to R- Warren Buffet, Arnold Schwarzeneggerr, Lord Jacob , Rothschid at Waddesdom Maner

بازیکنان اصلی در زمینه ی بین المللی متعلق به 13 خانواده ثروتمند جهان هستند و عمده ی انها مردانی هستند که از پشت صحنه بر جهان حکومت می کنند . انها تصمیم گیرندگانی هستند که  قوانینی را برای رئوسای جمهور و دول تنظیم می کنند و انها اغلب از چشم تیز عموم حفظ می شوند چون نمی توانند تیزبینی را تحمل کنند.اصالت انها به هزاران سال بر می گردد و در حفظ اصالت خود از نسلی به نسل دیگر بسیار دقیق هستند. قدرت انها در مخفی بودن و اقتصاد انهاست. پول قدرت می اورد. روشنفکران مالک تمام بانکهای بین المللی ، نفت و قدرتمندترین مشاغل صنعت و تجارت هستند. انها در سیاست نفوذ می کنند و صاحب دول هستند یا حداقل انها را کنترل می کنند.مثال این گفته انتخابات ریاست جمهوری امریکاست. پوشیده نیست نامزدی که بیشترین حمایت پولی را داشته باشد برنده ی انتخابات است، چون این قدرت را برای از میان برداشتن کاندید رقیب دارد به وجود می اورد.و چه کسی از کاندیدای درست حمایت می كند؟ روشنفکران.آنها از هر دو طرف حمایت نمی کنند. انها تصمیم می گیرند چه کسی رئیس جمهور بعدی خواهد شد و برای برنده شدن آن تلاش می کنند حتی اگر مجبور به تقلب باشند.اغلب مبارزات ریاست جمهوری با پول موادمخدر سرمایه گذاری می شوند ، یعنی روشنفکران هم در کار تجارت مواد مخدر هستند. انتخابات واقعا ضروری نیستند اما به امکان رای می دهند بنابراین می توانیم در یک بازی شرکت کنیم ، آنها به پیروی از قانون تظاهر می کنند. اما آیا رئیس جمهور بازی را ترتیب می دهد؟ نه. قدرت با سیاستمداران نیست، بلکه در دست روشنفکران است که اغلب اعضای عالی رتبه ی آن بانکداران هستند. کاندید های پیشتاز برای ریاست جمهوری به دقت از افراد اصیل 13 خانواده ی روشنفکر انتخاب می شوند و  اگر ما تمام رئیس جمهور های ایالات متحده را از اغاز تا کنون بررسی کنیم می بینیم که اغلب انها از همان نسل سلطنتی هستند و همه خویشاوند بودند که شجره ی خانوادگی مرتبطی دارند. اشرافیت معادل روشنفکری است. پس اهداف روشنفکران چیست؟ برای ایجاد یک حکومت جهانی و یک یستور جدید جهانی با افراد بالامرتبه برای هدایت جهان به سمت بردگی و فاشیسم. این هدف قدیمی انهاست برای درک کامل ان یکی باید بفهمد که این هدف از نوعی نیست که گمان می رود در طول عمر به دست می اید.

هدفی بوده است که باید به کندی در طول مدت زمان طولانی تکمیل شود. تمام انجمن های توسط روشنفکران کنترل می شوند و به انها تعلق دارد.شناخته شده ترین انها فراماسونها می باشند. افرادی که انجمن ها و روشنفکران را کنترل می کنند شیطان پرستان هستند. انها به جادوی سیاه عمل می کنند. خدای آنها لوسیفر است. مهم نیست من و شما به این باور داشته باشیم یا نه انها کار خود را با جدیت انجام می دهند.   سیاره ای که اصلا گمان نمی رود به هیچ شکلی دارای جادو باشد مگر در فیلمها و کتابها، و اگر کسی به شما بگوید حتما مورد تمسخر قرار می گیرد. بعد از اینکه افراد فیلم ارباب حلقه ها را تماشا کردند، جادوی بیشتری را در زندگی شان  وجود داشت… کنترل ذهن و هوش از نهان توسعه می یابد. با غلبه بر صنعت فیلم و با کنترل هنر های زیبای انها می دانند چگونه نوجوانان را وادار کنند به ساز انها برقصند و واقعیت از نوع انها را بپذیرند. موزیکی که نوجوانان مجبور هستند به انها گوش فرا دهند اغلب کاملا بدون کیفیت هستند و انها را به سوی مواد مخدر ، خشونت ، بی عاطفگی و ماشینی بودن سوق می دهد.همچنین برای کنترل ذهن هم استفاده می شود. کمپانی ها موسیقی با کیفیت را رد می کنند چون Black Sabbath  و  Rolling stones در اغاز دهه ی 70 و قبل از انها شیطان پرستی از طریق صنعت موسیقی ارتقا یافته است.بسیاری از گروهها همان راه را در پیش گرفتند و همیشه فروش بالایی داشتند. همان چیز در هالیوود هم رخ می دهد. فیلمهای ای . تی  و روز رستاخیز و فاجعه در راستای شیطان پرستی رایج شده اند. در بالا گفتم افرادی که روشنفکران را کنترل می کنند اعضای ثروتمندترین 13 خانواده ی دنیا هستند که ناشناس و مخفی هستند و رهبری از فردی به فردی دیگر در طی نسلها منتقل شده است. با وجود این، هیچ رازی برای همیشه پوشیده نمی مانند و دیر یا زود فاش می شود و در این مورد هم صدق می کند. کسی این خانواده ها را دقیقا نمی شناسد اما اخیرا به خاطر اینکه از دستور روشنفکران سرپیچی کردند و اطلاعات قابل ملاحظه ای را فاش کردند شناخته شده اند. در اینجا نام 13 خانواده را می اوریم:

1-      Astor

2-      Bundy

3-      Collins

4-      DuPont

5-      Freeman

6-      Kennedy

7-      Li

8-      Onassis

9-      Rockefeller

10-  Rothschild

11-  Russel

12-  Van Duyn

13-  Merovingian

ان خانواده ها را می توان دقیقا در کتاب  Fritz Springmeier مطالعه نمود: » اصالت روشنفکران»

جوامع سری(مخفی)

جوامع مخفی در تاریخ بشر به مدت بسیار طولانی حضور داشتند. این جوامع هزاران سال پیش با انجمن Brotherhood مار آغاز شد انجمنی سری که به شیطان (مادربزرگ) در بهشت برمی گردد. روشنفکران شیطان را خدای خوب و خدای عهد عتیق را بد می پندارند.

باور آنها آن است که شیطان دانش را به بشر داده در حالیکه خدا سعی می کرد تا آن را سرکوب نماید. از این دیدگاه ،شیطان پرستی گسترش یافت و در جوامع و انجمن های سری تا به امروز اعمال می شود، و من قصد دارم 2تئوری رایج را بیان کنم:  Anunnaki به ما می گویند آنهایی که از آسمان می آیند.

با توجه به محققانی چون Zachariah Sitchin، dcusel lclseوWilliam Bramley، Anunnaki خدایانی بودند که در عهد عتیق (old Tesamet)انجیل ذکر شدند، و آنها بیگانگانی بودند که از سیاره ی دیگری آمدند و بشر را به عنوان یک نژاد برده برای خدمت به آنها آوردند. کتابهای مقدس سومریان درباره ی Anu می گویند، که پادشاه Anunnak بود و Ea(یاEnki)، که برابر شیطان است. گفته می شود کسی است که دانش را در بهشت به بشر داد و اولین سری را ایجاد کرد. گفته می شود Anunnakiبرای بهره برداری از منابع زمین مخصوصا به اینجا آمدند چون در سیاره خود فاقد آن هستند، و آنها به آن به عنوان یک ماده مهم در اتمسفر خود نیاز داشتند.

بنابراین Ea که یک دانشمند برجسته بود، Homo Sapiens را به عنوان هیبرید بین شکل زندگی ابتدایی زمین و نژاد بیگانه ایجاد نمود.

Enki(Ea) روی صندلی به طرف سمت راست می نشیند. اولین Homo Sapiens فقط برای برده داری مدنظر بودند. Ea طرز رفتار مردمش با نژادی که خلق کرده بود را دوست نداشت و می خواست آنها را با تعلیم اینکه چه کسی هستند و از کجا می آیند تبعیت کند.هم چنین می خواست تا به آنها حقیقت نهفته ای را که هرفردی روحی است که در یک جسم سکونت دارد و بعد از مرگ جسم، روح به زندگی ادامه داده و در زمین مجددا تجسم می یابد.David Icke که دهه ها در مورد روشن فکران تحقیق و بررسی کردم ، می گوید اصالت روشن فکران در حال تغییر شکل از حالت reptilian هستند، بیگانه هایی نه از فضا، بلکه از بعد دیگر، و آنها واقعا خدایان Anunnaki هستند. باتوجه به وی، آنها مسئول جوامع سری هستند. آن نهادها توانایی تغییر شکل به انسان را دارند و صدها شاهد دارم که آنها را در حال تغییر شکل از حالت Reptilian دیده اند.

https://i0.wp.com/www.newsbiscuit.com/wp-content/uploads/2010/08/356-illuminati.jpg

دیدگاه مسیحیان در این مورد آن است که Anunnaki غول پیکرانی بودند که روی زمین راه می رفتند و انجیل در مورد آنها صحبت می کند.آن آدمهای غول پیکر nephilim بودند که در برابر خدا سرکشی کردند و همراه رهبر خود شیطان از آسمان به زمین سقوط کردند.مسیحیان تئوری تغییر شکل را با این گفته که بیگانگان شیطانها و nephilim  هستند توجیح می کنند. منظورشان انست افرادی که در حال تغییر شکل مشاهده شده اند به علت اعمال جادوی سیاه خود شیاطین هستند و برخی مواقع شیاطین تغییر شکل داده و خود را به شکل خزنده یا بیگانگان خاکستری نشان می دهند. شاید نتایج مختلف تفسیرات مختلف همان چیز باشند. حقیقت هر چیزی که باشد مطمئنا چیزی در حال وقوع است. شاهدان بسیاری وجود دارد و در عصر اینترنت ، افراد به طور گسترده به سراسر جهان دسترسی دارند.

شاید این دلیل عدم اطلاع ما از انها تاکنون باشد.در اینترنت هیچ رسانه ی مخفی وجود ندارد. به عبارت دیگر ما نمی توانیم هر کسی را که در اینترنت قدم بر میدارد را جدی بگیریم، چنین چیز هایی می توانند باعث ایجاد واکنشهای زنجیره ای روانی شوند. برخی ممکن است «باور داشته باشند» آنها چیزی را تجربه کرده اند که واقا نکرده اند. این سایت یک سایت مذهبی نیست بلکه اهدافی در جهت توضیح موقعیت جهان از دیدگاه عینی و معقول است. ممکن استNephilim  پیش روی ما قرار داشته باشد.رابرت مورنینگسکی Star Elder  (ستاره ی بزرگ) میگوید که سفینه اش در دهه ی 1950 نزدیک راسول  (Raswell) نیومکزیک سقوط کرد. وی توسط مردم بومی منطقه نجات یافته و بهبودی خود را به کمک انان بازیافت.بعدا انجا به بچه های منتخب قبیله داستانهای Nephilim و سرپرست انها Anki را یاد داد.Anki/ Ea پسر An  از این وقت فراغت خود برای خلق بشر از مواد ژنتیکی  Nephilim و موجودات دیگر استفاده کردند. An  توسط پسر دیگر خود Enlil ترغیب شد تا Enki را از وظایفش برکنار کرده و به وی اجازه دهد تا جانشین برادرش شود. Enki بر این پافشاری کرد و موفق به حفظ منصب خود گردید. برای حفط انسانها از ظلم و ستم برادرش، ظرفیت احساس قدرت ، عاطفه، وجد و بصیرت را در آنها قرار داد.انلیل در پایان عقب کشید و  Enki به عنوان سرپرست Nephilim انتخاب شد. اما به  Enki اجازه داده شد تا به ازمایشات خود ادامه دهد. Enki  به عنوان خالق و انلیل به عنوان  جبار شریر مشخص شدند. خالق بود که نیروی دل را برای بشریت اورد  در حالیکه Enki  بیشتر به کنترل و قدرت علاقمند بود. این دوگانگی معنوی خوبی و بدی را می توان در تجارب ما روی زمین مشاهده کرد. دانش شمشیري دو لبه است و مردم به آسانی باور کردند که آن سر تا پا «خوب» است. در حالیکه برایمان اسباب بازیهای ازار دهنده و اختراعات شگفت انگیز اورده است، پتانسیل بیشتری هم برای نابودی جهان و همدیگر ایجاد کرده است.بدون عقل ، دانش می تواند بسیار خطرناک باشد و به جای اینکه امکانات جدیدتری را در اختیارمان قرار دهد در جهت کنترل و سرکوب همدیگر استفاده گردد. اما بزرگترین خطر در کسب دانش ان  است که ما تمام رابطه های درست خود را با خالق ، افرینش و خلاقیت روح از دست می دهیم . بدون بصیرت، خیال و رویا، خلاقیت علم در تکنولوژی محض خلاصه می شود و تکنولوژی در کنترل و قدرت. کار در لبه ی برنده ی علم مثل کار با مرکز آن نیست. اکثر مردم هرگز درک نکرده اند که  دانش به تنهایی می تواند خلاقیت اندیشه های نو را مسدود نماید. به عنوان یک دانشمند، کشف کردم که علم شکل محدود تفکر است. ما نیاز داریم تا از دل خود و ذهن خود استفتده کنیم تا بتوانیم متعادل  و هماهنگ با تمام موجودات شبکه ی زندگی راه برویم.این مسیری است که Enki ، خالق، به ما نشان داد ، اما توسط انلیل ظالم محدود شده است.داستانی که Anu/Enki  شیطان هستند نادرست است. شیطان همزاد شرو بدی، انلیل، است. برای شیطان پرست بودن باید از راه و طریق ذهن بدون احساس پیروی کرد. شیطان قسیم بزرگی است و به وسیله Enki پریشانی و نفس حکومت می کند.خدا واحدی است که ما پسران و دخترانش هستیم، خانواده ای که در واقعیت و خیال تفکیک  را می شناسد. قدرت و کنترل گمان می کنند که چیزی خارج کسی وجود دارد که میتواند کنترل شود. این همان  وهم است.

بلند پروازی عقاب سفید

حقیقت این است که در تمام تاریخ جوامع سری وجود داشته اند. زمانی که افراد بالامرتبه ی انجمن Brotherhood با هم اختلاف پیدا کردند به آیین های مختلف تفکیک شدند. نیروهای مختلف کنترل توسعه یافتند ، که به صورت داخلی دور از چشم مردم نادان با هم می جنگیدند. آنها مذاهب، آیین ها و کیش های گوناگونی را اختراع کردند . آنها خود را مسئول کلیسا ها کردند تا مردم را به دام اندازند و بین سیستم های عقاید مختلف ناسازگاری به وجود اورند. بیشتر جنگهای سراسر تاریخ جنگهای مذهبی بودند. از برادری (Brotherhood) فراماسونری ،Rosicrucian، Knight Templars ، Ordo Templi Orientis ، Knights of Malta  و بیشتر پدید آمد. برخی ممکن است اعتراض کنند و بگویند که فراماسونری سازمانی خیریه و حتی یک سازمان مسیحی است. بله، این باور اکثر اعضای انجمن سری است.اکثریت افراد عضو خوب هستند و از اعمال در حال انجام در سطوح بالا بی اطلاع می باشند؛ بی اطلاع از شیطان پرستی و پرستش نیرو های تاریکی.آنها در خدمت خدا نیستند بلکه در خدمت شیطان یا لوسیفر هستند و این کلید چیزیست که در جهان امروز رخ میدهد.

روشن فکران Bavarian

https://i1.wp.com/www.illuminati-news.com/weishaupt3.jpg

ادام ویشاپت (1746-1811) . یک یهودی، که یک کشیش مسیحی شد و با شروع یک انجمن سری به نام روشن فکران پایان داد. در واقع این انجمن تازه نبود بلکه به نامهای متفاوتی بوده است، اما در طی زندگانی  ویشاپت این سازمان در ملا عام ظاهر شد.مشخص نیست  که ایا او عقل کل پشت ان بود یا نه، اما بسیاری از محققان  از جمله خودم مطمئن نیستم که ویشاپت فقط عروسکی برای نخبگان فراماسونی باشد. اخیرا فراماسونها شاخه ی جدیدی از فراماسون را اغاز کردند- فراماسون  آیینهای اسکاتلندی با 33 درجه شروع. آن هنوز یکی از قدرتمندترین انجمن های سری در جهان است که شامل رهبران مذهبی و سیاسی، تاجران و دیگر افراد سودمند می باشد. ویشاپت تحت حمایت Rothschild بود، که رئوسای فراماسون سراسر جهان بودند. روشنفکران درجه ای بالاتر از 33 درجه ی فراماسون داشتند.حتی اشخاصی که با درجات بالای فراماسون شروع کردند هیچ اطلاعی از درجات روشنفکران نداشتند، آن یک راز بود. ویشاپت تصمیم گرفت تا بر جهان غلبه کند و استراتژیهای مشخصی برای ایجاد یک حکومت جهانی و یک دستور جهانی تشکیل داد. به همه ی اینها که در مورد چیزی نوشته شده بود: «پروتکلهای بزرگان صهیون» گفته می شود، که طوری نوشته شده که در صورت افشای هر رازی یهودیان مقصرند. و راز به بیرون درز کرد! جاسوس روشنفکران در حال حمل پروتکل هنگام گذر از یک مزرعه توسط صاعقه کشته شد و انها آن را یافته و برای جهان فاش کردند. این اتفاق در دهه ی 1770 رخ داد. ویشاپت و روشنفکران «Brothers » مجبور بودند متواری شده و زیرزمین کار کنند، به آن علت سازمان آنها توقیف شد.Brotherhood  تصمیم گرفت که نام روشنفکران هرگز در عموم استفاده نشود. در عوض از گروههای جلویی باید در نیل به اهداف استیلای جهان استفاده نمود.یکی از این گروهها فراماسونها بودند، که شهرت خوبی داشتند.باور بر انست که ویشاپت توسط Freemason Brothers کشته شد چون وی نمی توانست جلوی زبانش را نگه دارد و هنوز از نام روشنفکران استفاده می کرد.دلایل دیگری هم وجود داشت. هدف سری ویشاپت را زنده نگه داشت و Rothschild  رئوسای جدید روشنفکران بودند.یک کمک خوب در تلاش برای نیل به هدف از Freemason Cecil Rhodes آمد که در قرن نوزدهم سعی کرد با امپراتوری بریتانیا یک حکومت جهانی بسازد.این دستور جلسه توسط Rothschild  پشتیبانی شد و Rhodes  که Round Table را به وجود اورد  بعد از مرگ پادشاه ارتور ان را  Round Table نامیدند که نخبگان Brotherhood  تا به امروز گرد هم می ایند. جنگ های جهانی اول و دوم  تلاشهایی برای تسلط بودند.بعد از جنگ جهانی دوم افراد انقدر از کشتار خسته بودند که از تاسیس سازمان ملل استقبال کردند.سیاست رسمی سازمان ملل حفظ صلح بود تا  بار دیگر اتفاقی شبیه جنگ جهانی دوم نیفتد. اما سازمان ملل سازمان جلویی دیگری برای روشنفکران بود تا کشورهای جهان را با هم متحد کند. اینجا مثالی از چگونگی کار Brotherhood  می اوریم:» مشکل-واکنش-راه حل». با شروع دو جنگ جهانی مشکلی را به وجود اوردند.این در عوض واکنش افرادی خواستار راه حلی برای جنگ بودند را برانگیخت. بنابراین روشنفکران راه حلی را برای مشکلی که انها با تاسیس سازمان ملل به وجد اورده بودند یا فتند. یک قدم بیشتر برای حکومت واحد جهانی. این به پروژه ی اتحادیه ی اروپا منجرشد که هر فردی با چشم باز می تواند ببیند که مستقیما در راستای بزرگترین کشور فاشیستی  شناخته شده برای بشر است که هر کشوری قدرت کمتر و کمتری پیدا می کند و اروپا زیر سلطه ی یک حکومت متمرکز قرار می گیرد. چه کسی اتحادیه ی اروپا را اداره می کند؟ فراماسونها و روشنفکران. با ایجاد تورم شدید بانکداران بین المللی موفق شدند در مردم این باور را ایجاد کنند که تنها راه واحد پول واحد است- EMU . وقتی از پروژه حمایت می شود بانک مرکزی اروپا (روشنفکران) تمام قدرت اقتصادی را در اروپا داراست و می تواند ما را به راستایی که می خواهد بکشاند.برخی سیاستمداران نادان  و تشنه ی قدرت هستند، در حالیکه دیگران از حقایق و کار برای آن آگاه می باشند. مردم بی گناه که فریب می خورند، آنهایی هستند که بیشترین آسیب را می بینند. این خیانت در درک نمی گنجد. اتحادیه ی اروپا به زودی به سازمان ملل افریقا، آسیا و جنوب افریقا بسط می یابد. اتفاق آخر ادغام تمام ایالت های امریکا خواهد بود که طبق باور سری آنها هزاران سال طول می کشد.این عصر طلایی است- عصر دجال یا ضد مسیحیت. انجمن های سری و روشنفکران به قدرت سمبلها معتقدند . جهان پر از جادوی آنها- سمبلهای جادوی سیاه شان است.با وجود این ، عادت داریم آنها را در همه جا ببینیم، جاهایی که فکرشان هم نمی کنیم.روشنفکران معتقدند که هر چه در احاطه ی سمبلهای بیشتری باشیم نیروی جادویی بیشتری خواهد بود.نشانه ی روشنفکران و دستور  جدید جهانی » هرمی با چشم همه بین «است، که می توانید در پشت یک دلاری امریکا ببینید.چشم همه بین چشم Hours است که چشم لوسیفر می باشد و به دوره ی مصریان بر میگردد. اسکناس یک دلاری در دوره ی روزولت طراحی شد و گفته زیر از سال 1951 به ما می گوید که رئیس جمهور فکر های زیادی برای طراحی آن داشت. »  در سال 1934 وقتی وزیر کشاورزی بودم خارج دفتر وزیر هال منتظر بودم هنگام انتظار خود را با کتابی از دپارتمان ایالت  با نام » تاریخ مهروموم امریکا» ( History of the seal of the Unite States) سرگرم کردم، در صفحه ی 53 چاپ طرف مخالف مهر توجهم را جلب کرد.عبارت لاتین Ordo Seclorum به معنی معامله ی جدید عصرها مرا تحت تاثیر قرار داد. بنابراین کتاب را به روزولت نشان دادم و پیشنهاد دادم ان را روی سکه و طرفین وارونه ی مهر بزنند. وقتی وزولت به چاپ رنگی مهر نگاه کرد با مشاهده ی چشم همه بین ،تمثال فراماسونی، نشانگر معمار کبیر کاینات خشک شد. سپس تحت تاثیر نظری که فونداسیون دستور جدید ( new order)  عصر ها در سال 1776 گذاشته شد اما فقط زیر نظر معمار بزرگ تکمیل گردید. روزولت همچون من فراماسون درجه 32 بود. پیشنهاد کرد که مهر را به جای سکه می توان روی اسکناس زد و موضوع را با وزیر خزانه داری در میان گذاشت. وقتی اولین نمونه از خزانه داری بیرون اومد طرف رو در طرف چپ اسکناس بود. روزولت اصرار کرد که ترتیب وارونه شود و عبارت » –ی ایالات متحده» زیر طرف بالای مهر نوشته شود… روزولت در جزییات بسیار سختگیر بود و بازی با آنها را دوست داشت، مهم نبود نقشه ی یک خانه باشد یا اداره ی پست یا اسکناس.» نامه ی والاس به دال لی

سمبل های رایج دیگر( ستاره ی پنج راس)، ستاره ی شش راس ( ستاره ی دیوید)، صلیب شکسته ی المان نازی و هرم.

https://i2.wp.com/www.thelemapedia.org/images/f/ff/Hexagram.gif

https://i1.wp.com/upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/76/Pentagram.png

27نوامبر،2003، استفاده با اجازه ی نویسنده. منبع اصلی:

منبع http//illuminati-news.com/moriah.htm

جهان هر روز دیوانه تر و دیوانه تر می شود،نه؟ جهانی که بسیاری از ما آنجا بود، نیست. ته هر چیزی از قلم افتاده است. توهمات آشکار شده اند ، ما فرد پشت صحنه ی این اتفاقات را پیدا کرده ایم. میلیونها نفر بیکار شده اند ، مشکلات وام و مسائل کارت اعتباری ، سلب حق فک رهن و… . چه می توان کرد؟ به طور شگفت انگیزی ، گمراه شدیم. موسس سلسله ی  Rothschild ، Mayer Amschel راز کنترل حکومت ملت دربیش از 200 سال پیش را گفت.وی گفت: :اجازه دهید پول را منتشر کرده و کنترل کنم اهمیتی نمی دهم چه کسی قوانین آن را می سازد» عکس می گیرید؟ آزادی شما اول منوط بر بانکهای ملی و سیستم پول است. آن همه در مورد تجارت است.آزادی با حذف قرض افراد در ارتباط است. ایا رتبه بندی اعتباری شما بنا به دلایلی که خارج از کنترل به نظر می رسد بد است؟ روشهایی برای جبران اعتبار وجود دارد، بنابراین می توانید حصار های شکسته را هم تعمیر کنید. آیا می خواهید بچه های خود را در برابر نیرو های خارجی حفظ کنید؟ روشهایی برای حفظ بچه هایتان وجود دارد. نگاهی به این بنداز. رفع مسئولیت: ارسال داستانها، نظر ها ، گزارشها و… به این سایت به هر طریقی الزاما دیدگاه خود این سایت نیست. انواع حقایق دیدگاه ها نظرات و تحلیل ها و… دیدگاه ها ی مختلفی را در بر می گیرد. چیزی را سانسور نمی کنیم. جهان را به شکل خود انعکاس می دهیم.اگر به دنبال مطلب خاص یا هر چیز دیگری هستید برایمان ایمیل ارسال کنید. روزنامه نگاری حرفه ی جمع اوری و ارائه ی چشم انداز گسترده ی اخبار در مورد زمان ما و ارائه ی ان به خوانندگان است. ما به هوش ، قضاوت و دانایی خوانندگان خود در تشخیص درستی اطلاعات روی این سایت باور داریم . به متن کامل رفع مسئولیت مراجعه نمایید.

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ترجمه و ارسال اين مطلب .

سفر معنوی به شهر واتیکان رم*حضور نژاد خزندگان فضايي در واتيكان*

مشاهدات گزارش شده در سفر معنوی (Astral Travelling) به شهر واتیکان رم/ توسط:   لسلی درو براوینگ

vaticanpagereverse.jpg (88256 bytes)

lesvatcmap1abut.jpg (16419 bytes)

https://i1.wp.com/www.onelight.com/hec/les1/vaticancity/vaticicon.jpg

https://i2.wp.com/www.onelight.com/hec/les1/vaticancity/greaterrome1.jpg

https://i1.wp.com/www.onelight.com/hec/les1/vaticancity/citymapsmall.jpg

شهر واتیکان

خدا را می شناسم. چیزی از دین نمی دانم. گلایه ی من از افراد مذهبی نیست. کلیساست که مرا به لرزه وا می دارد. لسلی درو براوینگ

بوستان ایتالیایی قابل مشاهده از گنبد پیتر مقدس/

گنبد پیتر مقدس قابل مشاهده از بوستان های واتیکان

با ورود به شهر واتیکان به روح پیتر مقدس جذب می شوم. به صورت مردی با لباس ساده و موهای سفید و با چهره ای غمگین به سوی من می آید. وی را در حین تماشای گنبد پیتر مقدس یافتم.آرزو می کند کاش نامش متصل به واتیکان نبود،اما وی به عیسی مسیح خیانت کرد، کلیسا به عامه خیانت می کند ، عامه که عیسی مسیح را دوست دارند در نفوذ روح القدس در خود ازاد هستند و انواع موهبت های معنوی دریافت می کنند. این مردم با حیله وادار شده اند که تنها راه شناخت خود را کلیسا بدانند. وی می گوید کلیسا در درون فرد است نه خارج از ان و فرد اگر در پی نجات خود از اسارت و بندگی در دنیای امروز است باید این را درک کند. روح وی به خاطر غم و اندوه بسیار عمیق نا آرام است. وی را بسیار گرم و مهربان یافتم. بسیار صادق است و به من می گوید، زمانی بسیار یاغی بوده است ، ایمانش بارها مورد ازمایش قرار گرفته است و دفعات زیادی از ان آزمایش ها سر بلند بیرون نیامده است. اما در پایان عاشق خدا بود. می گوید افرادی که در کلیسا بالا مرتبه هستند از تعالیم ساده ی عیسی مسیح پیروی نمی کنند، اما در عوض بازی خطرناکی با جهان می کنند.روح وی به خاطرعدم احترام کلیسا به عامه بسیار خشمگین است.روح پیتر مقدس هر کسی را که بتواند لمس می کند، می خواهد خون کلیسا برای همیشه از دست هایش شسته شود ، می توانم حرکت روحش را در میان افرادی که از اینجا دیدن می کنند ببینم. با استماع پیتر مقدس در حین حضور در خاک واتیکان بوی خون، قدرت، قتل و غارت به مشام می رسد، راز هایی که در تاریکی و ابهام قرار گرفتند و در سایه ی دیوارها، تونلها واتاق های مخفی پنهان شدند. پیتر مقدس حالا مرا در کلیسای Sistine هدایت می کند.

کلیسای Sistine کلیسای پاپ در واتیکان است.

کلیسای Sistine با من حرف می زند، گویی میکلانژ خود سخن می گوید. از اینکه مامور نقاشی سقف کلیسا شده بود احساس افتخار نمی کرد ، می توانست ان را انجام دهد یا از انجام ان سر باز زند اما بعد از اینکه انتخاب چگونگی رنگ آمیزی به عهده ی خودش گذاشته شد موافقت نمود.وی ترجیح داد کاملا تنها کار کند. داستان تعبیر خود از کتاب مقدس را رنگ آمیزی کرد.دیوار غربی با تصویری از «قیامت» (last judgment) و سقف ها با صحنه هایی از آفرینش (Genesis) پوشانده شدند. میکلانژ روی داربست با حالت افقی کار می کرد. وی تعدادی از نقاشی های بسیار قدرتمند تمام دوران را خلق کرد. 9 صحنه از کتاب افرینش وجود دارد که شامل جدایی نور از تاریکی توسط خدا، آفرینش آدم، آفرینش حوا، وسوسه ، سقوط آدم و حوا و سیل (Flood) است. میکلانژ روح و جانش را در کارش جاری ساخت، کلیسای Sistine که غرق در روح وی است نبوغش را فریاد می زند و … در این کلیسای کوچک می توانم از زیبایی و شگفتی میکلانژ سیراب شوم. روح  وی زنده در کنارم می ایستد، پیرمرد از اینکه هنرش هنوز هم وجود دارد متعجب است ، می توانم رنگ و روی آن را تصور کنم که فقط یک استاد می تواند خلق کند. با صدایی بسیار رسا و ارام شعری را ازبر می خواند که در مورد احساس خود در حین کار در کلیسا بود،تنی شکسته ، دستان تاول زده ای که تقریبا همیشه به قلم مویی که کلیسای Sistine را مال خود کرد چسبیده بود. آن روح میکلانژ است که این اتاق مقدس را که مورد رحمت خدا قرار گرفت تحت تاثیر قرار می دهد. خوش شانسی من بود که شعر چاپی میکلانژ را پیدا کردم، چون نمی توانستم ان را هنگامی که از مسافرت برگشتم به یاد اورم. فقط عمق کلمات را از فردی که علی رغم میل خود شاهکاری را که زیر ان ایستادم و با حیرت نگریستم را خلق کرد به یاد اوردم.با سکونت در این غار به گواترمبتلا شدم –همچون گربه ها از آبهای ساکن در Lombardy –که شکمم را تا نزدیک چانه ام جلو اورد: ریش هایم سر به فلک کشیدند، استخوان سینه ام اشکارا همچون چنگ رشد  می کند، پاهایم بی اختیار عقب جلو می روند، پوستم وا می رود، پشتم با خم شدن راست و کشیده تر می شود، شکل صلیب مرا همچون کمان سوری خم می کند، از آنجا می دانم نادرستی و ذکاوت باید ثمره ی احولی چشم و دل باشد، جیوانی،پس بیا سعی کن به نقاشی ها و شهرت مرده ی من کمک کنی چون نقاشی من شرمساری من است- میکلانژ

Image15.jpg (23770 bytes) Image16.jpg (25240 bytes)

تصاویر ادم و حوا

زمانی که در بوستانها یا در کلیسای Sistine که مملو از روح میکلانژ است کنار پیتر مقدس هستم، تقدس شهر واتیکان را احساس می کنم. اما بقیه ی شهر احساس بد گمانی ، بدگمانی به طبیعت ان، را به من می دهد گویی نبردی بین نیروهای خیر و شر وجود دارد.

wpe4.jpg (8779 bytes)

زمستان، مارگارت مک دونالد ( بریتانیا، 1933-1863)

دلیل تاسیس کلیسای مسیحی را می شنوم، بعد از سالها ازار و اذیت،مسیحیان جنبش برجسته ای برای منابع مالی و قدرت کردند. احساس می کنم که کلیسا در ابتدا مقدس به شمار می رفت اما در سده ی 1500 توسط فردی که نقشه های بزرگی برای تبدیل کلیسا به جایگاه قدرت جهان داشت مورد نفوذ قرار گرفت. فکر می کنم این زمانی است که این مرد زندگی می کرد. کشیشان یسوعی با فریب و نیرنگ کلیسا را در کنترل خود داشتند. در طی سالها، یسوعیون با افراد دارای قدرت مذهبی و حالا دارای قدرت سیاسی به همراه آن به کلیسا نفوذ کردند. این کلیسای خاص در زمانهای ابتدایی خود به شیوه ی جادوگری تاسیس شد، و آنهایی که روشهای مجوسیان را اموختند از دانش خود برای استفاده از عامه استفاده نکردند. در عوض انها نیروی جادوی سیاه را برای ایجاد شبکه ی کنترل جهان  انتخاب کردند. در اغاز این دزدی ، شوالیه ها اعمال کثیفی را در کلیسا ها انجام می دادند. یسوعیون شوالیه ها را از ریشه برکندند و کلیسا را مملو از کار های هنری ، کتابهای مقدس ، اثار مقدس کردند. اینجا، زیر شهر واتیکان ، کتابخانه های مخفی  دارای کتاب های غارت شده که منشا انها از چندین قسمت جهان حتی امریکا می باشد وجود دارد. کتابهای باستانی حاوی رموز چگونگی نیل به خدا در پارچه ای پیچانده شده اند.تعلیمات معنوی از دسترس بشر دور بود. ورژن King james انجیل، که برای جایگزینی با انجیل اصلی نوشته شد، برای کنترل بیشتر ساکنان کلیسا نگاشته شد. زمانی کرسی رم مرکز فعالیتNWO بود، اما حالا قدرت  NWO به انگلستان منتقل شده بود. خانواده ی سلطنتی و بیشتر انگلیسی ها در کلیسا عبادت می کنند. بله، رابطه ی محکمی بین این دو وجود دارد . بریتانیای کبیر که نماینده ی پاپ است، مسئول چیزی که من ان را » تهذیب US » می نامم است.به اصطلاح پدران تاسیس کننده و  پادشاه جرج برای شکست امریکا کار می کردند تا یک حکومت مرکزی را در امریکا حاکم کنند و آنها را اسیر دینی کنند که امکان پرداخت ان را نداشته باشند.در سالهای 1773و1776 هدف کلیسا امریکا بود. در اینجا ملکه الیزابت را بازیگر بزرگی نمی بینم. بله ، او در دستانش خون دارد، اما این سلسله مردسالارانه است و او از روی میل به عنوان گرو استفاده می شود. حالا کلیسا به بیشتر جاهای جهان نفوذ کرده است. اما، توانایی نفوذ به فلاسفه و مذاهب شرقی را ندارد که علت اصلی جنگ ویتنام، قتل عام کندی، بود.  NWO به ان جنگ نیاز داشت تا حرکت خود را به کشور های اسیایی اغاز کند، و انها ان را با اجرای دکترین مسیحی انجام دادند. با نام صلح جهانی می خواستند تا رقیب خود را زمین بزنند.که کاملا موفق نشدند. فراماسونها، کف روشنفکران را تشکیل می دهند، همراه با روشنفکران شهر واتیکان و Reptilians(نژاد خزندگان فضايي) ، بازیکنان کلیدی در سلسله ی کلیسا هستند. چهره ی بوش در مه ، حسی را که رئیس جمهور هزاره ی ایالات متحده خواهد بود نشان می دهد، وی همچون اکثر رئوسای جمهور برای این منصب دست چین شد. همچنین به من گفته می شود که پاپ بعدی پاپ سیاه (Black Pope) خواهد بود، این پاپ بسیار قصی القلب و بدخواه است  . کلیسا در گسترش کمونیسم دست دارد. و گنجینه های بسیاری از یهودیان در طی حکومت هیتلر گرفته شد. کوبا رازی است که هرگز کسی به ان دست نمی یابد. کاسترو، بوش و حسین را می بینم، که بازی دروغین نبرد را در جلوی رسانه ها برای کل جهان بازی می کنند تا نشان دهند که سران این کشور ها به هم کار نمی کنند، در حالیکه هدف نهایی انها یکی است. چیزهای زیادی برای نوشتن وجود دارد، اما اینجا به ان پایان می دهم و اگر سوالی پیش اید جواب می دهم.

می توانم بگویم افرادی را که در گذشته در اینجا بودند و هنوز هم هستند احساس می کنم. موجودات Reptilians ، در ابتدا به رم دستور دادند تا به عنوان دروازه ای در زمین و خارج از آن برای دیگر قسمتهای کهکشان کار کنند. رم در ایتالیا به خاطر سرزمین آن انتخاب نشد بلکه دلیل ان حجم بسیار زیاد آب اطراف آن بود. به خاطر دارا بودن دریا در دو طرف آن و رودخانه ها، که امکان ساخت تونلهای ابی زیرزمینی را فراهم می کرد که زیر رم حرکت می کرد.

wpe3.jpg (7170 bytes)

تصویر دروازه با جهان های دیگر

دوره ی pisces ( سمکتین) معنای کاملا متفاوتی برای من دارد، ان Christ Conciousness ( هشیاری مسیح) و دوره ی زمانی  Reptilians را که امپراتوری خود را روی زمین به ارامی بنا می کنند نشلن می دهد. دوگانگی بسیار زیادی را می توان در شهر واتیکان احساس نمود، حالا چرا می دانم چرا روح پیتر مقدس محزون است.وی می گوید این راهی نیست که باید باشد، جنبش مسیح به خاطر تبدیل کلیساها به نهاد های سیاسی نبود بلکه به خاطر حفظ حضور روح خدا در ان بود.

با نگاه به شهر واتیکان و رم می توانم احساس کنم شهرها روی شهر ها دفن شدند، شاید حتی دنیاها روی دنیا ها، که حالا شروع به جستجوی انها می کنم. بنای اولی که جذب ان می شوم  St. Peter’s Basilica است. در دیوار جنوبی St. Peter’s Basilica گذرگاه کوچکی را پیدا کردم که به نظر می اید زیر مرکز Basilica قرار گرفته باشد. برای مرده مقبره ای با عمق دو لایه است. به نظر می رسد قبلا توسط مقامات کلیسا یا شهر کشف شده باشد. هنوز چیزی را حفاری نکرده اند. اینجا هنوز چیزهای زیادی وجود دارند.تاریخ رها شده در کاسه های سفالی زیر این مقبره آثار باستانی بت پرستی قرار گرفتند. ستارگان 6 سر ،تکه های پرده های منقوش کهنه، و فنجانهای نقره ای تیره برای نوشیدن خون حیوانات و حتی قربانی انسانها. استخوانهای کهنه ای را می بینم که به نظر میرسد استخوانهای حیوانات باشند و هنوز هم می توان بوی اتش که صدها سال قبل زیر ماه کامل می سوختند را استشمام نمود. گهگاهی حتی یک بچه ی بی گناه برای خوش شانسی و موهبت ها تقدیم می شد. می توانم صدای فریاد انهایی که در طی مراسم و ایین های باستانی بی کمک و لرزان قربانی می شدند را بشنوم. این آيین های شیطانی در این مکان هر ماه دو بار زیر نور کامل ماه برگزار می شدند.گویی یک بنای باز مربعی بود که 25 پله منتهی به اتاق قربانی داشت.

wpe2.jpg (10220 bytes)

Redon Odilan (1916-1840) .

می توانم حضور کسی را احساس کنم ، نیمه انسان نیمه حیوان که ذبح را هدایت می کرد. سرش بزرگتر از نسلهای امروزی است و چشم های سیاه و نافذ، سینه ی عریان و روغنی دارد. پشتش کاملا سیاه و با مو پوشیده شده است. دستهایش بزرگ، انگشتانش بلند، ناخنهایش نوک تیز هستند که مرا یاد چنگال می اندازد.

نیم تنه ی پایین تصویر کاملا حیوانی دارای خز است، دارای رانهای بزرگ و برامده و بالای پاهایش تیره و چرمی است.این موجود در تیرگی این گذرگاه در کمین است و لرزش تونل را با انرژی خفه کننده پر می کند. انرژی شیطانی اش به سوی انهایی که نا اگاهانه از رویش رد می شوند جریان می یابد.

دخمه ها مکان زیرزمینی  دفن برای مسیحیان بودند

شنیدم شروع ساخت این دخمه ها از قرن دوم بود، که برای خدمات یادبود مثل مراسم خاکسپاری استفاده می شدند.این مکانهای تدفین اولیه برای نشان دادن گورستانهای ساده استفاده می شدند.دخمه ها دارای حداقل 4 طبقه هستند که سیستم بزرگی از دالانها و تونلها و کریدورهای متصل کننده ی راهرو ها را با پلکانهای دارای شیب تندرو باریک به هم وصل می کنند. اجساد مردگان با قطعاتی که فکر کنم برشهایی از دیواره ی سنگ خاره است در تورفتگی ها قرار می دادند.اجساد کاملا در کتان پیچیده می شدند و برای خنثی بوی فساد به انها روغن پاشیده می شد و با لوحی دارای حکاکی نام مرده همچون سنگ قبر ما مهر می شدند. از دخمه هایی با نام “ St. Callis”چیزهایی شنیدم. که به عنوان زمین های تدفین رسمی برای اسقف های اول رم استفاده می شدند و هم چنین جادوگرانی بودند که  برای  ارامش در مرگ به همان طریق اسقفها و پاگها رفتار می شدند.درون برخی دخمه ها ، خویشاوندان مرده مصنوعات باستانی همچون فنجانهای نقره ای ، لباسهایی مزین شده با طلا و.. که مورد علاقه ی وی بود را کنارش قرار می دادند.بوی دخمه ها فرق می کرد. در اغب قسمتها بوی پوسیدگی به مشام می رسد، اما هر چند وقت بوی روغن ، عطر یا اسانسی را استشمام می کنم که به ارامی در اتاق پراکنه می شود. دخمه ها بسیار تاریک هستند و برخی از بازدیدکنندگان از شمع یا فانوس برای عبور از دخمه ها استفاده می کنند.

سیستم تونلها

waterway.jpg (47494 bytes)

در حال برگشت به بوستانها صدای هجوم اب از زیرزمین را شنیدم . احساس کردم تونلهای زیرزمینی بزرگی وجود دارند که زیر شهر واتیکان و شاید سراسر رو جریان دارند.گفته می شود یک نژاد پیشرفته سیستم تونلها را قرار داده است. این سیستم سرتاسر رم حتی تا کوهستانها بسط می یابد.دو دلیل برای تونلها و ابراههایی که در رو جران دارند وجود دارد. اولین به خاطر نژاد خزندگان بود که در اب سکونت داشتند. دومی برای حفظ انها از دشمنانشان که در هنگام حمله جاری می شد.همچنین شنیدم که تونلهایی زیر شهر واتیکان وجود دارد که بین تما کلیساها به صورت مخفیانه قرار گرفتند و با ورودیهای مخفی در کف قابل دسترسی هستند. این تونلها مکانهای ملاقات سران کشور ها و رهبران جهان هستند . از کلیسا های دیگر ورودیهایی برای این دیدارها وجود دارد. اما یک ورودی در غرب شهر واتیکان وجود دارد.

دامنه ی جستجوی تمام تونلها در رم بسیار وسیع است و چندین سفر به درون را می طلبد. بنابراین می خواهم تا تعدادی را جستجو کنم . تونلهل دارای عوق 5 ، 10، 20 و حتی 50 متر هستند. حتی برخی یک تا 2 مایل زیر زمین امتداد دارند.حالا زنی را می بینم ، حداقل چنین به نظر می رسد. لباس نقره ای متالیک به همراه یک کلاه یا کلاه خود مثلثی به تن دارد. ود در تغییر شکل ماهر است و پیش روی من به اشکال مختلف ظاهر می شود. این احتمالا زن سیاه باشد که پشت مراسم های مذهبی احساس کردم. فقط می توانم گوشت صورتش را ببینم که رنگ پریده به نظر می رسد. بقیه ی بدنش با موهایش پوشیده می باشد. در هوا پرواز می کند و فکر می کنم مرا با حضور خود ازار می دهد. او از سیاره ای دیگر می اید. در عوض نیم مایلی استخوانهای بزرگی را می بینم. اینها استخوانهای حیوانات نیستند بلکه غول پیکرانی هستند که زمانی روی این سرزمین راه رفتند. برای شناخت بیشتر به استادیوم می روم.

استادیوم در رم

coliseum.jpg (49897 bytes)

استادیوم  قبل از حفاری

coliseum2.jpg (36316 bytes)

استادیوم بعد از عملیات حفاری

استادیوم در شهر واتیکان نیست بلکه در رم است ، این را در اینجا ذکر می کنم چون فکر می کنم قسمت مهمی از تاریخ است.استادیوم به عنوان حمام خون استفاده می شد و بوی خون هنوز هم اینجا وجود دارد. رومی ها عاشق جمع اوری در استادیوم بودند چون واقعا از مردن دیگران لذت می بردند. زیر میدان نبرد اصلی سلولها و گذرگاههایی برای انسانها و حیوانات وجود داشتند .وارد زیرزمین استادیوم میشوم . صحنه سازیهای مختلف و سلولهایی برای حیوانات و زندانیان مورد استفاده به عنوان گلادیاتور وجود دارد. می توان فهمید که امپراتور و مقامات عالی در بالا ترین نقطه ی دیوار می نشستند، که به انها امکان دید خوب را می داد و ایمن ترین مکان در برابر خطر بود . گاهی کف پر از اب می شد و نبردهای دریایی ساختگی برای تفریح اجرا می شدند. این امفی تاتر عظیم برای وقایعی بود که رخ می دادند. نبر گلادیاتورها ، شکار حیوانات وحشی، شبه انسانهای عجیب و غول پیکران در اینجا نمایش داده می شدند. اغلب نبرد هایی که رخ می دادند نبردهای گلادیاتوری و شکار حیوانات وحشی بود. بسیاری از حیوانات از افریقا اورده می شدند. گاوهای نر وحشی، فیل ها ، پلنگ ها بسیار بزرگتر از اندازه ای که امروزه می بینیم بودند. اینجا مکان بسیار مخوفی است می توان فهمید رومیان باستان عقده ی خون داشتند. هیجان انها از تماشای مردمی که مرد دیگری ،یا از تماشای مردی که حیوانات بی گناه زیادی را می کشد می اید. در اینجا قتل کلمه ی مناسبی است.

gerome3.jpg (40935 bytes)

گلادیاتور ها با لباس بنفش و ردا های مزین به طلا با ارابه ی جنگی وارد می شدند. سپس گلادیاتورها خود را اماده ی نبرد می کردند ، دوئل ها با مرگ پایان می یافتند. در پایان روز، فقط نصف گلادیاتورها باقی ماندند. مرگ در نبرد گلادیاتوری بیشتر سمبلیک به نظر می رسد. گویا این نبردها با اهداف مذهبی انجام می گرفتند. دوئلی به افتخار مقبره ی فرماندهی که روحش به قربانی خون رایج بود و ممکن است امروز در مراسم های پنهانی که زیر سطح زمین زیر رم برگزار می شوند استفاده شود. مجرمان و برده ها محکوم می شدند تا در برابر یک حیوان وحشی گرسنه قرار گیرند. به شیرها به این دلیل از سه روز قبل از واقعه غذایی داده نمی شد.گاهی نبردهایی بین گلادیاتور های کوتوله و زنان وجود داشت.بعد از اینکه گلادیاتورها می مردند، افرادی ملبس به لباس شیطان از عالم اموات، کنترل می کردند که گلادیاتور واقعا مرده است.انها با گرز به سر گلادیاتور می زدند یا او با اهن داغ می سوزاندند .صدای فریادهای شادی و خنده را در میان این قساوت و بی رحمی ها می شنوم .هدف این کشتارها مجلس یادبود یک شهروند مهم می باشد که به انها در زندگی بعد از مرگ کمک می کند. زیرزمین پر از جانورانی شبیه عنکبوت ، موشهای بزرگ و غیره است.گواه ذبح گذشته در اینجاست. استخوانهای بزرگی از حیوانات 50 فوت زیر زمین دیده می شود.انسانهای غول پیکر با قد 10، 12،14 فوت می بینیم. امروزه انها را اغلب در تصویر انسانهای غارنشین ملبس به پوست حیوانات می بینم.

نفوذ به عمق بیشتر زمین

قطعاتی را می بینم که می توانند فقط سفینه های فضایی باشند، این جا حدود یک مایل زیر رمین است. یک پایگاه مرکزی زیرزمینی برای انهایی که از جهانهای دیگر به اینجا مسافرت کرده اند.احساس می کنم انرژی دیگری ساکن در این منطقه وجود دارد، یک انرژی از فضا که احتمالا تمام سیستم های تونل را ساخت و حتی تمام بناها واستادیوهای بزرگ را با نیروی جادویی خود برافراشتند. معتقدم که رم و شهر واتیکان در اصل یک ایستگاه فضایی و دروازه ای برای انتقال به جهانهای دیگر یا خروج از انها بوده اند.  من چیزی را پیدا کردم که به ان »  Mystery Froscoe می گویند. یک نقاشی 2000 ساله که باستانشناسان را گیج کرده است. انها به علت سبک نقاشی سر در گم هستند. برای من دقیقا چیزی را که رم زمانی شبیه ان بود بیان می کند نه یک مدخل  HE ، بلکه یک ایستگاه فضایی. شما خودتان تصمیم بگیرید.

mysteryfrescoe.jpg (24488 bytes)

» سوالهای پرسیده شده از لسلی در مورد شهر واتیکان توسط onelight.com

به نظر می رسد در ابتدا کلیسا بسیار مقدس بود. اما توسط مردی که نقشه های زیادی برای تبدیل کلیسا به کرسی قدرت جان داشت مورد نفوذ قرار گرفت ، که فکر می کنم از قرن 1500 شروع شد. این دوره ای است که این مرد زندگی می کرد. فکر می کنید این مرد چه کسی باشد؟ نامی که شنیدم  Loyola یا  Loiola بود. این مرد هنگام جوانی یک نوع تصادف یا بیماری داشت که وی را در بستر نگه می داشت. در حین بهبود کتابهای بسیاری خواند.راهها و روشهای مجوسیان را یاد گرفت اما از بسیاری از طریقت های مختلف بیرون انداخته شد. از ساختمان راهبان حتی گروههای مختلف شوالیه ها. فکر می کنم اگر وی در طریقت یک مذهب به جای رد شدن پذیرفته می شد، ما امروزه یسوعیون را نداشتیم.وقتی 45 ساله بود یسوعیون را تاسیس کرد. بیشتر مثل یک سرباز به نظر می رسید تا یک کشیش. پاپ پل سوم را برای ایجاد طریقت یسوعی تا حدی تحت تاثیر قرار داد. طریقت یسوعی در سال 1776 با خلق روشنفکران بسیار قدرتمند شد که ان را در جایگاه نظر قرار داد. شوالیه های مالتا تا حدی با ان در ارتباط هستند. تکرار می کنم که من فقط در مورد یک گروه ممتازی از مردم در راس این جوامع صحبت می کنم. برای نمونه اغلب افرادی که فراماسونها از محرک حقیقی پشت جامعه اگاه نیستند. همچون اغلب افراد که در کلیسا عبادت می کنند و از اعمال سیاسی ان نا اگاه هستند.فراماسونها که همراه با مردم شهر و واتیکان و Reptilians  روشنفکران را تشکیل می دهند.بازیکنان اصلی در سلسله ی کلیسا هستند. Reptilians   این فرایند را به یک دلیل کنترل می کنند. ایا نیاز به انها در استفاده از منابع انسانی برای اهدافشان وجود دارد؟ اول اجازه دهید بگویم که معتقدیم انها با انسانها در طی تاریخ پرورش یافتند، بنابراین ، Reptilians   به چشم ما انسان هستند. به نظر می رسد که انها می توانند تغییر شکل دهند تا به شکلی که می خواهند دیده شوند.بشر، حیوان و … هدف نهایی انها تکمیل کنترل جهان است.NWO انسانها در چرخه ی زندگی فقط یک دندانه شده اند، که به عنوان زنبور های کارگر برای حمایت از این سازمانها کار می کنند.هم چنین می توانم بگویم که این یک بازی شطرنج عالی ،  یک جنگ معنوی است، که نتیجه هنوز مشخص نیست. ان فقط به توده ی مردم بستگی دارد. فکر می کنم اغلب افراد در جهان در حالت هیپنوتیسمی زندگی  می کنند و حتی دیگر نمی دانند چه چیزی واقعی است. این می تواند از هر طریقی چون تلویزیون، موسیقی، تبلیغات ، حتی سمبلهایی که روی مغز کار می کنند تا افراد را خوشنود نگه دارند. اما جادوگران کمی وجود دارند که همچون اسقف ها و پاپها با احترام روانه ی دیار مرگ می شوند. ایا این جادوگران را قدرت دارانی می دانید که در اختیار روحانیون وقت قرار گرفت؟ ایا انها از نظر مقام بالاتر از روحانیون بودند؟ هر کسی زمانی به طریقت مجوسیان دسترسی داشت.مطالب سری برای مطالعه در دسترس بودند و اگر کسی می خواست تا در جریان هر فرایند طولانی موهبت های محرمانه قرار گیرد، اطلاعات انجا بودند. اگر فردی می دانست با اداب مذهبی خود از طریق فرایند اموزشی خاص قادر کشف خدا هستند.چرا انها به کلیسا نیاز دارند؟این دلیل تفتیش مذهبی بود، خرابی کارهای سری رخ داد بنابراین فرد توانایی توسعه ی موهبت های معنوی را توسط خود نداشت، بدون ان توانایی انها به کلیسا به عنوان یک رابط بین انها و خدا و می کنند. برای پاسخ به سوال شما ، نیرو در یک زمان در دسترس همگان بود. آیا آنها در روحانیون این نیروها را توسعه دادند؟ نه. افرادی بودند که با موهبت ها و استعدادهایی متولد می شوند، یا از طریق یک سری تشریفات در انها توسعه می یافت. می خواهم بگویم که هر چیزی دو رو دارد. پس قدرت مجوسیان را می توان در راه خوب یا بد به کار برد.وی ملبس به لباس نقره ای با کلاه یا کلاه خود است. وی در تغییر شکل ماهر است و پیش روی من با اشکال مختلف ظاهر می شود. در هوا پرواز می کند و با حضورش مرا ازار می دهد. وی از سیاره ی دیگری میاید. وی از کدام کهکشان می تواند باشد؟ با تغییر شکل به چه شکلهایی در می اید؟ ایا اولادی دارد؟تصور می کنم زنی است که در کهکشان سرگردان است. مکان خاصی را نشنیدم. اگر بدون عمر معین نباشد فکر کنم کاملا پیر است. اما ظاهری بسیار جوان دارد و 30 ساله به نظر می اید. می توان به شکل حیوان یا انسان در اید.

https://i0.wp.com/i1.squidoocdn.com/resize/squidoo_images/590/draft_lens2394539module13624524photo_1232839293reptilian.jpg

فکر می کنم شکلی که من از او دیدم شکل اصلی اش باشد. فکر کنم اولادی داشته باشد، اما فکر کنم برای دیگران کار هایی انجام می دهد تا فرزند داشته باشند. احتمالا از طریق آدم ربایی یا زن در حال لقاح هیپنوتیسم قرار می گیرد. پس زن فکر می کند که توسط دیگری باردار شد.از کجا می داند؟ در سفرهایم گفتم که در گذشته راهبان برای تولیدمثل استفاده می شدند، آن را در گزارشم از قلم انداختم. دوباره ، چه کسی می داند؟ یک راهب هرگز سقط جنین نمی کند، حیای خود را تقسیم نمی کند، می تواند تن حامله ی خود را زیر جامه اش پنهان کند و بچه به اسانی بعد از تولد داده می شود. دوست دارم ذکر کنم که احساس کردم مرا ازار می دهد، با من بازی می کند چون می توانستم بعد درونی اش را ببینمو این را به خاطر تجربه می گویم که در حین کار روی این گزارش کسب کردم. من در کمال ارامش در اتاق نشیمن خود نشسته بودم ، روح مردی وارد شد و به صورت فیزیکي به من حمله کرد. من به گذشته برگشتم  ، چون این مرد هنوز زنده است و هم چنین چون در سفرم با وی برخورد نکرد. حمله ناچیز بود و توانستم روحش را از خانه ام بیرون کنم. این تجربه برای من تکه ی گمشده برای سوال بعدی بود. این افراد چگونه با چیزی که انها انجام می دهد دور می شوند؟ چرا مردم از چیزی که واقعا در جهان رخ می دهد اگاه نیستند؟

چون افراد دارای نیرو می توانند در جهان نا مریی حرکت کنند، انها در رفتار های روانی ماهر هستند.انها اساتید تغییر قیافه هستند چون هنر جادوگری را می داند و از مهارتهایش در جهت بدی و شر استفاده می کنند. معمولا هنگامی که مسافرت نجومی را اغاز می کنم فقط یک یا دو تماس می گیرم.منظورم این است که فقط افرادی که با انها تماس می گیرم می دانند که انجا هستم. اما نیروهایی که می دانست در شهر واتیکان هستم ، یا فردی که نمی دانست هرگز این کار را نمی کرد، ظاهرش تایید می کرد چیزی که من دیدم حقیقت داشت. در غیر اینصورت حمله ای انجام نمی گفت.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.دوستاني كه ميخواهند از مطالب وبلاگ استفاده كنند عين جمله بالا را در وبلاگشان بگذارند مشكلي نيست.

منبع :  http://www.onelight.com/hec/les1/vaticancity/vatican1.htm

پ . ن : با تشكر فراوان از مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ترجمه و ارسال اين مطلب . در ادامه هم مطالبي از اين دست كه ترجمه مهدي عزيز است در وبلاگ درج ميشود.

لطفا نظرات فقط راجع به خود مطلب باشد .

برج بابل

دوستان عزیز در اين مطلب  در خصوص احتمالات موجود از  برج بابل آورده شده است.از دوستان مطلع در این زمینه درخواست می کنم چنانچه مطالب مشابه در سایتهاي ديگر مشاهده نموده اند نقل قول آنرا به منظور بالابردن سطح کیفی ارائه نمایند. البته اين مطلب خود از سطح كيفي بالايي برخوردار است و حاصل تحقيقات و ترجمه مستقيم نويسنده از منايع معتبر است.

و خدایان(الهه ها) در میان آدمیان تفرقه افکندند..!

برج بابل

.

===================================================

حادثه ای که در پای برج بابل رخ داد در کتب زیادی  نقل شده است مانند عهد عتیق و قرآن کریم, اما  باعث کنجکاوی نبوده است که چرا و به چه دلیل باید چنین اتفاقی بیفتد؟!  محققان و تاریخ شناسان بسیاری با استناد به این داستان ریشه همه زبانها را یکی می دانند ولی هرگز نپرسیده اند که اصلا

چرا خدا باید از بشر و اتحاد او بترسد و زبان او را مغشوش کند ؟

و از آن مهمتر چگونه و با چه وسیله ای زبان نوع بشر را تغییر داده است؟

آیا منظور از تغییر زبان آدمیان صرفا تغییر دستور زبان و معنی لغات آنها در عرض چند ثانیه است ؟

یا منظور ایجاد جدایی, تفرقه و نفرت در میان آدمیان برای جلوگیری از اتحاد و همبستگی آنهاست؟

آیا ساختن برج بلندی که به آسمان و مقر فرماندهی او برسد آنقدر خطرناک بوده که او نخواسته کوچکترین ریسکی بکند و بشر را به حال خود بگذارد تا به آسمانها دست پیدا کند؟

سوال دیگر اینکه آنچه را به نام برج بابل می شناسیم آیا واقعا برجی از خشت و گل بوده است یا وسیله ای برج مانند برای حمل نوع بشر به مسکن خدایان ؟

در این مقاله سعی کرده ام پاسخ این سوالات را از میان کتب ناخوانده پیدا کنم. باشد که این اطلاعات در راهنمایی و شناخت بهتر سیستمهای خدایی (الهی) و دنیوی ما را یاری کند. از آنجا که ترجمه های فارسی از نسخه سفر پیدایش کاملا دستکاری و تبدیل شده بودند از ترجمه مستقیم عبری به انگلیسی به فارسی استفاده شده است. علاقمندان باید هشیار باشند که ترجمه های جدید فارسی همگی دستکاری شده اند.

 

دروازه خدا کجا بود؟

نام » بابیل» از ریشه آکادی « باب- ایلو »  باب به معنی «دروازه» و ایل یا ال به معنی» خدا»  آمده است اما از آنجا که در عبری با لغت «بالبال» به معنی «مختلف» همصدا است در عبری بابل را به معنی » مغشوش کردن» نیز می خوانند.

برخی محققان معتقدند که داستان برج بابل صرفا یک افسانه و داستان برای جذاب کردن اشعار تورات بوده است و ریشه ای در حقیقت ندارد. آنان همچنین معتقدند که وجود یک زبان اولیه برای کل مردم (حداقل تا ده هزار قبل از میلاد) غیر ممکن بوده است.

هرودوت مورخ رومی در مورد ساختمان و دیوارهای شهر بابل توضیح می دهد و سپس می نویسد : «…بر فراز بلندترین برج ,معبد بزرگی جای دارد و داخل معبد تختی با ابعاد غیر عادی قرار دارد با تزئینات فراوان و یک میز طلایی در کنارش…«.

نام این برج » ژوپیتر بلوس » است که به احتمال زیاد اشاره به نام «بل» یا » بعل» خدای مردم  آکاد دارد که با تلفظ رومی توسط هرودوت نوشته شده است. بعل در بابل با نام » مردوک» نیز شناخته شده بوده ( البته به اشتباه چرا که بعل پدر مردوک بوده ولی از روی احترام و ترس فراوان برای مردوک نام بعل را به مردوک تغییر داده بودند) و مردوک در بابل صاحب برج و زیگورات عظیمی به نام اته مه نانکی  Etemenanki  بوده است که بر اثر زلزله های فراوان و رعد و برق آسیب می بیند و برخی محققان باور دارند که ویران شدن این زیگورات بعدها به صورت برج بابل در تاریخ نوشته شده است.

نبوکد نصر در ۵۷۰ قبل ازمیلاد تصمیم به بازسازی این زیگورات می گیرد و در توصیف ویرانه های آن می گوید : « پادشاهی از گذشتگان معبد { هفت نور زمین} را ساخت اما بالای آن را کامل نکرد. از دورانی نا معلوم مردم آن را رها کردند بدون آنکه قادر باشند لغات خود را بیان کنند. از آن زمان زلزله و رعد و برق آجرهای ترک خورده آن را جا به جا کرده بود آجرهای پی شکسته شده بود و کف تالار آن پر از پشته شده بود. مردوک خدای بزرگ به ذهن من آورد که این بنا را تعمیر کنم…».

تئوری جدیدتری معتقد است که برج بابل در واقع همان ویرانه های کنونی زیگورات اریدو بوده است که در جنوب اور در بابل قرار دارد چرا که نام اریدو در اصل » نون-کی»بوده است که بعدها به «بابل» تغییر داده شده است.

 

برج بابل از زبان عهد عتیق

 

یکی از مشهورترین آیات عهد عتیق اشاره به روزگاری دارد که آدمیان با یکدیگر در صلح و صفا بودند و همگی زبان یکدیگر را می فهمیدند.

«۱ و همه ء زمین به یک زبان سخن می گفتند و یک صدا بودند. ۲ وقتی که از مشرق سفر می کردند دره ای در سرزمین شنعار یافته و در آن مستقر شدند.

طبق  تورات ناگهان و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای انسانها جمع می شوند و تصمیم می گیرند برجی بسازند تا توسط آن به آسمان برسند. تورات دلیل ساخت این برج را اتحاد و همبستگی نوع بشر ذکر می کند ولی در مورد دلایل دیگر سکوت می کند.

۳ و آنها به یکدیگر گفتند «بیایید آجر بسازیم و کاملا بپزیم». پس آجرها به عنوان سنگ  و گل رس برای ملات استفاده شدند.

۴  و آنها گفتند » بیایید برای خودمان شهری با برجی بلند بسازیم که سرش در آسمانها باشد. و بیایید برای خودمان نامی پیدا کنیم مبادا که بر پهنه زمین پراکنده شویم».

۵ و الوهیم پایین آمد تا شهر و برجی که پسران آدم ساخته بودند  ببیند.

۶ و الوهیم گفت » اوه! آنها یک ملت هستند و یک زبان دارند و برای همین توانسته اند از عهده این کار برآیند. حالا هر نقشه ای که دارند و هر چه را اراده کنند نمی توان متوقف کرد.

۷ ا( الوهیم گفتند) «بیایید با هم به پایین برویم و زبانشان را گیج کنیم تا کسی زبان دیگری را نفهمد».

۸ و الوهیم از آنجا آنها را بر سطح زمین پراکنده ساخت و آنها ساخت شهر را متوقف کردند.

۹ از این رو نام آنجا را » بابل» نهاد چون از آنجا بود که الوهیم زبان سرتاسر زمین را عوض کرد و آنها را در همه جای زمین پراکنده کرد..» { سفر پیدایش باب ۱۱ آیات ۱ تا ۹}

نکته بسیار مهم در ترجمه این است که اسامی خاص باید به حال خود گذارده شوند. مثلا اگر نام شخصیتی در یک کتاب فارسی » امیر « باشد مترجمی که آن را به انگلیسی بر می گرداند حق ندارد نام خاص را به انگلیسی ترجمه کند وبگوید Kingو یا در ترجمه فارسی از قرآن هر جا نام خدا آمده باید در اصل گفته شود اللهچرا که الله نام خاص است و ما حق نداریم معادل فارسی اش را در ترجمه بنویسیم چون در این صورت امانتداری در معنای اصلی نکرده ایم. در خصوص متن عبری تورات نیز مترجمان به دلایل زیادی از جمله سرپوش گذاری روی حقیقت هر جا نام » الوهیم» آمده آن را به » خدا » ترجمه کرده اند و سایر معانی عبری را نادیده گرفته اند! در حالیکه همه ما می دانیم که » الوهیم» در لغت معادل خدا نیست بلکه معادل » خدایان» است و اگر هم نباشد در ترجمه حق تبدیل اسامی خاص وجود ندارد. ولی این کاری است که مترجمان هدفدار و ناصادق می کنند و خواننده را نیز در نا آگاهی کامل باقی می گذارند.

در خصوص معنی و مفهوم » الوهیم» بحثهای زیادی بین مذهبیون و تاریخ شناسان وجود دارد. یهودیان افراطی اصرار می کنند که الوهیم یعنی همان » آدونای» و همان » یهوه» و به معنی خدای یکتاست. در حالیکه محققان بی طرف معتقدند » الوهیم» نامی جمع است و معانی متعددی برای آن پیشنهاد می کنند از جمله «قاضیان» » قضاوت کنندگان» «نگهبانان» «خدایان» و …

لازم به ذکر است که  در برخی آیات, الوهیم که صیغه جمع است با فعل جمع آورده شده مانند : » بیایید با هم به پایین برویم » اما در برخی جاها نیز با فعل مفرد آمده است مثال: «و الوهیم آدم را به صورت خود خلق کرد«.

که این خود جای بحث فراوان دارد و در تحمل این مقاله نیست. ما در اینجا روی معانی الوهیم تمرکز نمی کنیم چرا که الوهیم چه مفرد و چه جمع ,کاری مرتکب شده و آن تفرقه انداختن در زبان و افکار بشر بوده است و این حادثه گویا در مکانی در پایین برج بابل رخ داده است. چرا و چگونگی این کار الوهیم است که مد نظر ما در این مقاله است.

تناقض :

در سفر پیدایش باب ۱۰ به وضوح صحبت از قبایلی است که هر کدام به زبان خاص خود سخن می گویند و طبق تورات این زمان قبل از وقوع حادثه برج بابل است. پس چگونه  است که تورات در جای دیگر ادعا می کند که تا پیش از برج بابل همه زمین یک زبان مشترک داشته اند ؟ به این تناقض در انتهای مقاله خواهیم پرداخت.


Picture 1: The Tower of Babel (Mallet)

The Tower of Babel
Picture 2: The Tower of Babel (Doré)

The Tower of BabelPicture 3: The Tower of Babel

The Tower of Babel
Picture 4: The Little Tower of Babel (Brueghel)
از زبان قرآن

قرآن اختصاصا و علنا نامی از بابل و ماجرای اختلاط زبانها نمی آورد بلکه ترجیح می دهد در این باره سکوت کند. به جای آن واقعه ای مشابه را در مصر نقل می کند.

در قصص آیه ۳۸ چنین می گوید : «و فرعون باز با بزرگان گفت که من هیچکس را غیر خودم خدای شما نمی دانم. ای هامان! خشتی در آتش پخته و از آن برجی برای من بنا کن تا من از خدای موسی مطلع شوم هر چند او را دروغگو می پندارم«.

و در مومن آیات۳۶-۳۷ می فرماید: « و فرعون گفت ای هامان! برای من کاخی بلند بنا کن تا شاید به درهای آسمان راه یابم. تا راه به آسمانها یافته و بر خدای موسی آگاه شوم..»

البته الله در مورد ایجاد اختلاف بین نوع بشر اشاره ای کوچک می کند که می توان در آیات زیر مشاهده کرد اما ظاهرا ارتباطی با مصر ندارد.

نحل آیه ۹۳ : » و اگر الله می خواست همه شما را یک ملت قرار می داد ولی گمراه می کند هر که را بخواهد و هدایت می کند هر که را بخواهد..».

هود آیه ۱۱۸ : » و اگر مالک و ارباب تو می خواست مردم را یک ملت قرار می داد و لیکن اختلاف تمام نمی شود«.

شوری آیه ۷: » اگر خدا می خواست همه را یک ملت قرار می داد ولیکن هر که را بخواهد به رحمت خود داخل می کند».

شاید بهترین اشاره در یونس آیه ۱۹باشد : » مردم یک ملت بیش نبودند پس مختلف شدند و اگر سخن نخستین خدایت نبود البته بین آنها قضاوت می شد و اختلافشان خاتمه می یافت».

در این آیه خدا می فرماید که با دخالت خودش مردم را دچار اختلاف کرده و قصد هم ندارد که آنرا تمام کند. اما دیگر نمی گوید که مورد اختلاف چیست و چرا باعث اختلاف گشته است و چرا آن را تمام نمی کند. اگرچه شاید بعضی معتقد باشند که منظور از قسمت آخر آیه آن است که خداوند قیامت برپا می کرد تا به قضاوت بنشیند ولیکن رحمت از او پیشی گرفته و مانع برپایی قیامت در آن لحظه گشته است. در همین سخن و تفسیر هم باز اگر دقت شود ایراد ها و معانی متفاوت زیادی وجود دارد که نه تنها آیه را توضیح نمی دهد بلکه باعث سوال بیشتر می شود. ما فعلا با این سوالات جانبی کار نداریم و صرفا به حادثه ای می پردازیم که طی آن بین مردم اختلاف شده و الله نیز در قرآن آن را تایید می کند.

از زبان سایر متون دینی :

در تورات و قرآن صراحتا گفته نمی شود که خدا شخصا حاصل کار و تلاش بشر را نابود می کند تا از پیشرفت او جلوگیری کند اما متون دیگری مانند جوبیلیز ( تواریخ شفاهی) می گویند که خدا تندبادی برای ویران کردن برج بابل می فرستد. طبق کتاب کورنلیوس آلکساندر Cornelius Alexander بخش ۱۰ و کتاب آبیدنوس Abydenus بخش ۵ و ۶ برج بابل توسط تندباد از پا در آمد. طبق کتاب یاقوت الهماوی بخش یک صفحه ۴۴۸ و کتاب لسان العرب جلد ۱۳ صفحه ۷۲ نوع بشر توسط باد عظیمی به دشتهای سرزمینی که بعدها بابل نامیده شد آورده شدند و بعد از آنجا با باد به نقاط دیگر زمین ریخته شدند.

کتاب جوبیلیز : Jubilees

جوبیلیز که از ۲۰۰ سال قبل از میلاد تا ۹۰ میلادی نوشته شده است جزئیات کوچکی را اضافه می کند. { جوبیلیز باب ۱۰ آیات ۲۰ و ۲۱}

« و آنهاشروع به ساختن کردند و در هفته چهارم با آتش آجر پختند و آجرها را به جای سنگ استفاده کردند و ملاتی که آنها را به هم چسبانید از آسفالتی (قیر) بود که از ته دریا می آورند- و از چشمه های آبی که در سرزمین شنعار  است.

و آنها ساختند : چهل و سه روز آن را می ساختند- و پهنای آن ۲۰۳ آجر بود …و ارتفاع آن به پنج هزار و چهارصد و سی و سه ذراع و دو وجب رسید…»

کتاب میدارش Midarsh

میدارش از ادبیات ربانی(یهودی) است و چندین دلیل را برای ساخت برج و هدف سازندگانش نام می برد:

۱- این عمل در قوانین شریعت یهود شورش علیه خدا محسوب می شده است.

۲- سازندگان برج که نامشان در منابع یهودی « نسل موفق » بوده است گفتند :« الوهیم هیچ حقی ندارد که دنیای بالایی را برای خود برگزیند و دنیای زیرین را برای ما بگذارد- پس ما نیز برجی خواهیم ساخت با بتی بر فراز آن شمشیر در دست تا چنان به نظر آید که او قصد جنگ با خدا را دارد «.

۳- ساختن برج نه فقط به منظور مخالفت با خدا بود بلکه به ابراهیم نیز بود. چرا که ابراهیم آنجا بود و از شرکت در ساخت برج خودداری کرد. متون یهودی می نویسند که سازندگان برج سخنان زشت علیه الوهیم می زدند که از تورات حذف شده است و می گفتند هر ۱۶۵۶سال یکبار آسمان می لرزد و آب فراوانی بر زمین می ریزد پس آنها برج را می سازند تا آسمان را نگه دارد و نلرزد تا سیل و طوفان نوح دیگر تکرار نشود.

۴- برخی از آن نسل گناهکاران حتی می خواستند به جنگ خدا در آسمان بروند ( تلمود ). آنها به این عمل وحشیانه خود ترغیب میشدند وقتی که می دیند تیرهایی را که به آسمان می فرستند آغشته به خون به زمین باز میگردند. پس انسانها واقعا باور کردند که می توانند علیه ساکنین آسمانها اعلان جنگ کنند.

۵- بر اساس کتاب جوزفوس Josephus و میدارش این نمرود بود که همعصرانش را راضی به ساختن برج کرد در حایکه سایر منابع ربّانی می گویند نمرود از سازندگان جدا بود.

کتاب مکاشفات باروچ : Apocalypse of Baruch

نوشته شده بین ۱۰۰ و ۲۰۰ میلادی یکی دیگر از منابع تاریخی یهودیان است. در سومین مکاشفه که فقط به زبانهای یونانی و اسلوانی نوشته شده است باروچ ابتدا به مکانی برده می شود که » ارواح سازندگان برج  که سرکشی علیه خدا کرده بودند در آن قرار گرفته اند  و الوهیم ارواح آنها را تبعید کردند» .

و سپس به او جای دیگری را نشان می دهند که عده ای به شکل سگان در آمده اند:

» آنان که مشاوران ساخت برج بودند و به فرمانشان دسته هایی از مردان و زنان عقب و جلو می رفتند تا آجر بسازند – در میان ایشان زنی- که اجازه نداشت از کار دست بکشد حتی در ساعت زایمان و به دنیا آورد درحالیکه آجر می ساخت و فرزندش را در پیشبند خود حمل کرد همچنان که آجر می ساخت.

و الوهیم ظاهر شد بر آنان و زبان ایشان را بدل کرد زمانیکه برج را تا ارتفاع چهار صد و شصت و سه ذرع ساخته بودند. و آنان مته ای برداشته و خواستند که آسمان را سوراخ کنند و گفتند بیایید ببینیم که آسمان از گل است یا آهن یا برنج. وقتی خدا این را دید به آنها اجازه نداد و منحرفشان کرد با نابینایی و اختلاف سخنها و آنان را بازگرداند همچنان که می بینی». { مکاسفات باروچ باب ۳ آیات ۵ تا ۸}

کتاب مورمون

در آثار مورمونی نیز اطلاعاتی در خصوص برج بابل ثبت شده است از جمله در کتاب اثیر که داستان را مانند تورات نقل می کند. بر طبق کتاب فقط گروهی از مردم با نام جاردیان زبانشان عوض نشد و آنها در آمریکای شمالی ساکن شدند. اگرچه قومی با این نام در متون دیگر تایید نشده است.

توجه: آیات کتبی مانند مکاشفات باروچ و جوبیلیز و میدارش  به فارسی موجود نبوده و من برای استفاده در این مقاله صرفا بخشهایی از آنها را ترجمه کرده ام.

https://i0.wp.com/i125.photobucket.com/albums/p52/sirhemlock/GenUr-Nammu2044-2007.jpg

در متون سومریان :

سومر پیش از پادشاهی بابل ساخته شده بود. پس چگونه ممکن است داستان برج بابل در اسناد سومری نیز ذکر شده باشد؟

از آنجا که در اسطوره انمرکار و خدای آراتّا Enmerkar and The Lord of Aratta می خوانیم که دو خدای رقیب یعنی انلیل و انکی زبان نوع بشر را بر اثر مجادله های خود بر هم زدند و مغشوش نمودند.

زکریا سیچین در کتاب » سیاره دوازدهم» و » نبردهای خدایان با آدمیان » معتقد است که کلیه داستانهای تورات و سایر کتب دینی برداشته شده از حوادث اولیه تری هستند که در متون و اساطیر سومر ثبت شده بودند. بر همین اساس جریان برج بابل ارتباطی با بابل ندارد بلکه این نام بعدها به آن داده شده است.

زکریا سیچین بر این باور است که لغت «مو» MU که در متن سومری استفاده شده است به معنی برج نبوده بلکه به معنی » شئئ مخروطی با نوک بیضی » که « به سمت بالا می رود»  می باشد. با این حساب سیچین نتیجه می گیرد که اینجا برج کنترل یا پایگاهی برای پرتاب موشک بوده است. در متن آکادی به جای لغت «مو» به لغت » شم-مو» بر میخوریم که باز سیچین معتقد است Shem-Mu نیز به همان معنای سومری آمده است یعنی » آن شئئ که مو است».

تصویری از سکه ای قدیمی که ساختمان جایگاه پرتاب راکت یا سفینه را نشان می دهد.

بنابراین هدف سازندگان برج مشخص می شود. آنان در صدد ساخت»شمو» یا » راکتی» بودند که آدمیان را به آسمانها و جایی که خدایان در آن منزل دارند ببرد. سیچین همچنین می نویسد:

« آدمیان در آن زمان تکنولوژی مورد نیاز برای ساخت چنین پروژه هوا-فضایی را نداشته اند. بنابراین راهنمایی و همکاری یک خدای دانشمند در اینجا ضروری بوده است

سیچین می افزاید: «هم تورات و هم متون سومری بر یک چیز متفق القولند و آن این است که ماشینهای پرواز فقط  متعلق به خدایان هستند نه آدمیان…بر اساس همین متون انسان فقط  به اذن و اجازه خدایان است که می تواند به مکانهای آسمانی صعود کند…متون سومری صحبت از چندین انسان می کنند که افتخار صعود به آسمانها به ایشان داده شده. از جمله آداپا ( آدم) نمونه ای از انسان که توسط انکی خلق شده بود«.

به غیر از هنوخ و الیجاه و چند نفر معدود دیگر نفوذ سایر نژاد بشر به آسمانها هرگز مورد موافقت خدایان نبوده است.از این رو باید کار آنها متوقف می شد.

به عقیده سیچین زیگوراتها برجهای کنترل و جایگاه صعود و فرود سفینه های خدایان بوده اند. بر بالای یکی از همین زیگوراتها بود که بشر خواست خودش به جای خدایان سوار بر موشکی شود و به آسمانها دست یابد.

جک بارانگر  Jack Barranger نویسنده و تاریخ شناس دیگری است که با نظریه سیچین در مورد موشک شمو موافق است در کتاب خود « لطمه ای از روزگار پیشین: ریشه ادیان و اثر آن بر روح انسانی » شرح می دهد که  آدمیان آنقدر هوشمند و قدرتمند شده بودند که می خواستند خود را از بند اسارت خدا رها کرده و آسمانها را از انحصار او خارج کنند- پس خدا بر آنها خشم گرفت.

» انسانها بی نهایت هوشمند بودند و تصمیم گرفتند وسیله ای بسازند که با آن خود را از شر سیاره ظالم و زندان مادی رها کنند و در همین زمان بود که بزرگترین لطمه به گذشتگان وارد شد«. او معتقد است پس از وقوع این حادثه خدا تصمیم گرفت از دین به عنوان وسیله ای برای تفرقه بشر استفاده کند و او باور دارد که منظور از مشوش کردن زبان انسانها همانا ایجاد ادیان و باورهای گوناگون و تعصباتی است که منجر به جنگ و نزاع بین آنها گشت و آنها از ساختن موشک باز ماندند و هر یک به دنبال باورهای خود روانه شدند.

{ موضوع خدا – او کیست و چرا چنین کرد در حد این مقاله نیست و نیاز به پیش نیار فسلفی عمیقی از سیستم های خدایی دارد و از حوصله این مقاله مختصر خارج است.}

لینک به کتاب آنلاین جک بارانگر

این در حالی است که نظریه سیچین در مورد ترجمه لغت MU توسط همه سومر شناسان و زبانشناسان مردود اعلام شده است. استناد این دانشمندان به لغتنامه ها و دیکشنری هایی است که خود مردم سومر و آکاد و بابل در زمان گذشته نگاشته اند. این لغتنامه ها هم اکنون موجود است و تمام جزئیات کلامی و گرامری این زبانهای باستانی در آنها حفظ شده است. سومر شناسان معتقدند که ترجمه سیچین از لغت » مو» کاملا یکطرفه و بدون در نظر گرفتن معنای رایج سومری در لغتنامه ها است.

دکتر مایکل. اس. هیسر  Michael S. Heiser متخصص زبانهای سامی و سومر شناس دانشگاه پنسیلوانیا و نویسنده کتاب   The Facade برای مثال معتقد است که لغت » شمو» در لغتنامه های باستانی سومری و آکدی به معنی » آسمانها» آمده است نه به معنی «آنچه که به بالا می رود » بنابراین لغات » شمو» – «سمو» و » سماء» همگی به معنی آسمان هستند و در جای دیگر همین لغت به معنی » نام و شهرت» استفاده شده است. چرا که در این زبانهای باستانی هر لغت معانی متعددی داشته که بسته به ساختار جمله و جایی که استفاده شده است معنی آن مشخص می شده است.

در هر صورت با وجود تمام مخالفتهای آکادمیک به ترجمه های سیچین همچنان نظریه «مو» و موشک دقیقترین و بهترین توضیحات را ارائه می دهد. همانطور که جک بارانگر می گوید : » ساختن یک برج خشت و گلی چه ضرری ممکن بوده به خدا برساندکه سبب وحشت او گردد؟ هر عاقلی می داند که برجی از آجر و گل هرگز به آسمانها نخواهد رسید! «

اسطوره سومری انمرکار و خدای آراتا :

جا دارد اشاره مختصری نیز به اسطوره انمرکار و شباهت آن با برج بابل داشته باشیم.

این اسطوره و حماسه سومری در ۲۱۰۰ قبل از میلاد از روی نسخه ای بسیار قدیمی تر باز نویسی شده است و صحبت از درگیری های بین انمرکار, شاه اونوگ کولابا Unug Kubala ( اوروک یا اور) با شاه بی نامی از آراتا می کند. آراتا به عقیده مورخان مکانی در ایران امروزی در حاشیه کوههای زاگرس تا نواحی ارومیه و ارمنستان بوده است. این داستان شباهتهای زیادی به داستان برج بابل در تورات دارد.

 

انمرکار توسط الهه اینانا برای شاهی انتخاب شده است و از اینانا تقاضا می کند تا اجازه برتری او را بر آراتا صادر کند و او نیز در عوض مردم آراتا را به تولید سنگها و فلزات گران قیمت برای اینانا وادار خواهد کرد تا با این سنگها و فلزات برجی بزرگ و زیگوراتی عظیم برای انکی در اریدو بنا کرده و همچنین معبد خود اینانا در اوروک را با این سنگها تزئئین کند. اینانا به انمرکار توصیه می کند که پیکی به سوی کوههای شوش و انشان نزذ پادشاه آراتا بفرستد و از او بخواهد تا سرزمینش را به او تسلیم نماید. انمرکار همین کار را می کند و شاه آراتا را تهدید به جنگ و نابود کردن مردم آن سرزمین می کند » مبادا مانند شهری که توسط انکی نفرین و سراسر ویران شد من آراتا را ویران کنم ! مبادا مانند آن بلایی که نابود کرد و بر اثر آن اینانا از خواب پرید و لرزید و فریاد کرد -من هم سرزمین تو را ویران نمایم! «.

سپس انمرکار وردی می خواند به نام ورد نودیماد Nudimad . وردی که در آن انکی بر انگیخته شده تا زبان واحد آن سرزمینها را بر هم بزند. این سرزمینها شامل شوبور- حمازی- سومر- اوری کی- آکاد و سرزمین مارتو می باشند.

» در آن زمان که نه ماری هست ,نه عقربی و نه کفتاری هست نه شیری ,و نه سگ یا گرگی, پس نه ترسی هست و نه لرزی و انسان هیچ رقیبی ندارد!

در چنین زمانی باشد که سرزمینهای شوبور و حمازی ,چند زبانه, و سومر بزرگ از دلاوری همچو من ,و آکاد سرزمین دارای هر چیز مفید, و سرزمین مارتو که در آرامش است و تمامی جهان, مردم حفاظت شده و قوی, که همه آنها انلیل را به یک زبان واحد بخوانند! چرا که در آن زمان ,انکی خدای مالک همه چیز و تصمیم گیرنده نهایی و عاقل و دانای همه چیز و برتر از همه خدایان, منتخب بخاطر دانشش و فرمانروای اریدو  , سخن را در دهان مالکان و شاهزادگان و شاهان قدرت طلب  آنها تغییر خواهد داد به تعدادی که دهان قرار داده است و زبان بشر به حقیقت یکی است».

ترجمه متن به همان سبک باستانی انجام شده و افعال تغییر داده نشده اما در اصل این حادثه در زمان گذشته رخ داده و توسط انمرکار بازگو می شود.

سیچین معتقد است که این حادثه هزاران سال قبل از آنچه تورات می گوید رخ داده و حتی در داستاهای سومر باستان به صورت واقعه ای کهن ذکر می شده است. بر این اساس او انکی را مسئول بدل کردن زبان بشر می داند.

پ . ن : با تشكر فراوان از خانم شيرين .


ماشين زمان سومريان باستان

معما در یک پکیج مرموز پر از سوال پیچیده شده، جستجو در باستان عالم آتلانتیوم. علم این را کشف کرد که آثار تصنعی و رابطه آن با امپراطوری پیشرفته باستان از 15000 الی 50000 سال پیش وجود داشت، اینها چه کسانی بودند؟  آنها نسبت به سیستم دور ستاره ای چقدر دور بودند؟  تمام این سوالات شاید برای عده ای خیلی سخت برای به کار بردن باشد.  بنشینید و با خود به آتلانتیوم فکر کنید و نظر خود را بدهید.

تمدن 6500 ساله سومریان نوشتن را اختراع کرد که الفبای آن شامل صدها حرف بود. آنها به منظور اضافه کردن تصویربه مدارک خود مهرهای استوانه ای را اختراع کردند. تئوری های زیادی در مورد نحوه ساخت این مهرهای استوانه ای ميباشد، اما کسی واقعا نمی داند.

[Cylinder_seal.jpg]

دهها هزار مهر بوسیله باستان شناسان طی 125 سال اخیر پیدا شده که آنها را از موزه های لندن و بغداد جمع آوری کردند. بسیاری از این لوحهای باستانی دانش باورنکردنی را از قبیل وجود حیات در تمام سیاره های منظومه شمسی آشکار می سازد که وضعیت و حتی رنگ آنها وابسته به خورشید است.

سومر این دانش پیشرفته را مدیون آنوناکی (خدایان سومریان که از بهشت آمده اند). این لوحهای سفالی امروزه به عنوان وثائقی در عملیات سری ملی که ممکن است منجر به تولید یک ماشین زمان واقعی شود است.

دکتر بوریش میکروبیلوژیستی که داستان فوق العاده جالبی را در مورد درگیری خود در عملیات فوق سری که از سری هم سری تر بود ساخت. حال یک مامور گردن کلفت میخواهد که همه چیزهایی که میداند را بگوید، او در واقع چیزهای زیادی میداند. اگر بوریش داستان خود را بسازد، آنوقت ما شاهد یک «ژول ورن» مدرن هستیم. بوریش ادعا داشت که گروهی از دانشمندان اطلاعاتی را که در مورد مهر استوانه ای سومر پیدا کرده بودند را برای طرح و ساخت دوباره دستگاه «استارگیت»  استفاده کنند. (استارگیت: فیلمی در مورد بیگانه ها که در سال 1994 به کارگردانی  «رولند امریچ»  و بازیگری  «کورت راسل» ساخته شد)

[dan-burisch.jpg]
این دستگاه میتوانست به طور مسلم و دقیق جای سوراخهای کرم خورده و کیسه های حمل بار و مهمات را بر روی آنها به منظور تبادل اطلاعات به مسافتهای دور به دور دنیا مشخص کند. این دستگاه از یک بشکه مهر و موم شده به قطر 18اینچ و طول 6فوت پر شده از گاز آرگون یا گاز دیگری است استفاده میکند.

تعدادی الکترومگنت بشکه را احاطه کرده و هنگامی که نیرو به داخل مگنتها به نوسان در می آید، سوراخهای کرم خورده را پیدا کرده، مثل گرفتن کانال رادیویی در رادیو، این پروژه در عملیات سری به آئینه معروف است.

چیزی که دانشمندان بر طبق گفته های دکتر بوریش با سرعت به آن رسیدند این بود که این دستگاه چندکاره بود. او میخواست بوسیله تغییرات در تنظیم نیرو و تنظیمات بشکه تصاویر تولید کند. او مصمم بود که تصاویری از وقایع و اتفاقاتی که در آینده بر روی زمین خواهد افتاد را به تصویر بکشد.

آئینه سالها استفاده میشده و هوشیاری محققان نسبت به افرادی که از آینده دور ما هستند را معرفی میکند. دکتر بوریش مفصل شرح داد که چطور دو جامعه یکی 47000سال و دیگری 52000سال در آینده از لحاظ دیدار بواسطه افراد خاصی در دو فریم زمانی به حد اعلی خواهند رسید.

اگرچه حتی ما که بیننده آینده هستیم، به این نتیجه رسیدیم که باید مختلفتر از چیزی که الان هستیم باشیم، حتی در حرکت کردن در عظمت کهکشانمان.

پس از سالها استفاده، برای محققان نامعلوم بود که استفاده از این دستگاه یک دگرگونی در خط زمان ما است و حقیقت ما در جنبش بود زیرا که مشاهده آینده در اینجا و در همین لحظه دارد اثر خود را میگذارد. اساسا یک لوپ بی نهایت در حال تشکیل شدن بود. وقتی که ما آینده را مشاهده میکنیم میتوانیم تغییراتی در زمان خود به روشهای زیادی انجام دهیم که در آینده اثر میگذارد. سرانجام این لوپ یک لوپ بسته خواهد شد و همه چیز بارها و بارها تکرار خواهد شد. طبق گفته های دکتر بوریش، این دستگاه بی مصرف شده زیرا ترس از این است که شاید این دستگاه به طریقی به رخ دادن وقایع در سالهای آینده کمک کند.

این آئینه رخ دادن یک عذاب شدید و دردناک را که میتواند میان سالهای 2012 و 2016 باشد را پیش بینی کرد.

آئینه فقط آینده امکانپذیر را میسر میکند، باز میگوئیم که دیدن آینده میتواند آن را تغییردهد پس آنها درصدهایی از امکانپذیری را به وقایع میدهند.

عذاب آینده درصد پایینی از امکانپذیزی را به علت مداخله و نفوذ ما و نسل آینده را دارد. دکتر بوریش حداقل اعتقاد داشت که شاید آنها غضب و مدت عذابهای آینده را به حداقل برساند.

غیر فعال کردن آئینه بخشی از این نفوذ بود و همه موافق بودند که آن را تا زمان سپری شدن این مصیبتها و بلاها فعال نکنند. اگر هر کدام از این حرفها درست باشد پس چرا دکتر دان میخواست این حکایت وحشتناک را بسراید؟

https://ufolove.files.wordpress.com/2010/09/femacoffins.jpg?w=300

او بنظر میرسید که یک روحانی و یک مسیحی نمونه باشد و میگویند که به او دستور داده شده بود که این اطلاعات را به بالا دستهای خود ببرد. این آشکارسازی ها در تمام دفاتر تجسس و تحقیق طی سالهای درازی پخش شدند. حدسهایی که جنگ عراق یک سرپوش برای اکتساب و بازیافت صنایع مصنوعی باستان بود که میخواست در پروژه آئینه کمکی داشته باشد.

موزه عراق به غارت رفت و هنوز قطعه هایی از موزه مفقود هستند.
مدارک و اطلاعات قابل توجهی از آئینه جمع آوری شده که در انجمن کشورمان(کشور نویسنده) به صورت جدی گرفته شده.
مقادیر بزرگی از تابوتهای پلاستیکی در سرتاسر کشور پیدا شده . یک میلیون تابوت در فاصله 10مایلی فرودگاه آتلانتا قرار گرفته اند که نزدیک مسیرهای اصلی قطار هستند. این تابوتها توسط سازمان امنیت قومی و مرکز کنترل بیماریهای کشور خریداری شد. محققین آماتور مراکز بازداشت بزرگی را درست نزدیک ریلهای آهن پیدا کردند. فیلمهای گرفته شده از این ساختمانها در منطقه ای بسیار بزرگ و آشکارا حفاظت شده با حصار خاردار با ارتفاع 20فوت را نشان میدهد.

بدون درنظر گرفتن مقدمه ای برای این آماده سازی عظیم، به نظر راحت و آسان میرسید که ببینیم این ساختمانها در نهایت در شرایط آشفته و پتانسیلی از روی عناد و بدخواهی استفاده خواهد شد، البته در صورتی اوضاع خیلی بد شود.

کتاب آشکارا سازی(12.6) به موقعی اشاره میکند که ستاره ها به زمین برخورد کرده و همانند مشعلی آتش گرفته، هر کوه و جزیره ای از جای خود تکان خورده و پادشاهان زمین، دولتمندان، فرماندگان و دانشمندان خود را در غارهایی درون زمین و داخل صخره های کوهها به هنگام فرا رسیدن روز خشم پنهان میکنند.

https://ufolove.files.wordpress.com/2010/09/undergroundbases.jpg?w=300

دکتر بوریش و دیگران بیان کردند که پایگاه های بزرگ زیر زمینی طی 20سال اخیر در سرتاسر آمریکا با تمام وسائل لازم برای زندگی در آنها ساخته شده است. طی این فاش سازی ها این ساختمانها دیگر نمیتواند آن کمکی که انتظار میرفت باشند. آیا آنوناکی باستان این ساختمانها را به منظور ساخت ماشین زمان ترک کرده؟
آیا برخی از دانشمندان نترس و بی باک درگیر استفاده از دستگاهی شده اند که بتواند زمان و فضا را شکافته؟
در زنجیره آتلانتیوم جواب «بله» است
آیا ما میتوانیم به عنوان یک جامعه آزمایشات یک دستگاه بیگانه که پتانسیل متلاشی کردن دنیا را دارد را اثبات کنیم؟

تقریبا نمیتوان این کار را انجام داد، به همین دلیل است که برخی از دانشمندان حیرت زده باید در محیطی کاملا سری به فعالیت خود بپردازند زیرا آنها می دانند که خشمی در کار است.
بهترین قسمت این اتفاقات ناگهانی این است که تمامی بشر از صورت زمین پاک خواهند شد، درست مثل بقیه ما.

منبع :       http://www.theatlantium.com/2009/01/atlantium-episode-xlix.html

پ . ن : با تشكر فراوان  از مصطفي عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب .

دوستان لطف كنيد نظرات راجع به موضوع را بگذاريد و وارد حيطه دين و مذهب نشود. چون بحث به انحراف كشيده ميشود. من هم مجبورم عليرغم ميل باطني نظرات خواندني شما را پاك كنم. ممنون. كوچك شما رامتين.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: