بایگانی دسته‌ها: آتلانتیس

آتلانتیس برپاشد…(قسمت اول)

آتلانتیس برپاشد…

https://i2.wp.com/www.mooncatsastrology.com/images/atlantis.jpg

در قرن 19 ام بلاواتسکی به ایده ی قاره آتلانتیس در میان اقیانوس اطلس جانی تازه بخشید.او در مورد ساکنان،موقعیت قاره،زمان غرق شدن بخش بزرگ آن و فرو رفتن باقیمانده آن اطلاعات مختصری ارائه داد.او همچنین سرزمین هایی را نام برد که روزگاری قسمت هایی از آتلانتیس بودند.او علاوه بر اینها استدلالات فرهنگی متعددی برای وجود آتلانتیس ارائه داد.

HPB

دانش و حال و هوای عصر او با ایده قاره آتلانتیس بسیار غریب بود

اما اکنون علم قرن 20 امی توانست است شواهدی را در تایید مکان مورد اشاره مادام بلاواتسکی پیدا کند وهمچنین تخمین زمانی که ایشان در مورد غرق شدن آخرین بازمانده های آن ذکر کرد توسط روش های علمی تایید شده است.آبکوه(کوهایی که در اثر فعالیت های آتشفشانی از کف اقیانوس بوجود می آیند ولی معمولا تشکیل جزیره نمی دهند)ویژه ای در اقیانوس اطلس وجود دارد که به وسیله ی زمین شناسان «آبکوه آتلانتیس «نام گرفته است واین آبکوه ویژه قدمت دقیق خود را ارائه میدهد و میتوان قدمت دقیق آن را فهمید.

مادام بلاواتسکی همچنین اطلاعاتی در مورد طبیعت کف اقیانوس ارائه داد(که در آن زمان وجود نداشت).صحت اطلاعات و اظهار نظر های بسیار دقیق ایشان بعدها توسط علم قرن 20 امی تایید شد

(این صفحه در مورد اثبات وجود آتلانتیس از طریق شواهد کف اقیانوس است…راه ها وشواهد دیگری هم برای اثبات قاره وجود دارد که در اینجا ذکر نشده است)

لبه(خط الراس) میانی اقیانوس اطلس و ادامه آن

 

تخمین زده میشود که نیمکره ی شرقی و غربی زمانی حدود 200 ملیون سال از یکدیگر در حال جدا شدن بودند.هر دو نیمکره همراه با صفحات تکتونیکی خود در اقیانوس اطلس میانی از یکدیگر جدا شده ومنطقه ای با شکاف بزرگ در کف اقیانوس بوجود آوردند که به آن»لبه(خط الراس)میانی اقیانوس اطلس»میگویند.این لبه در واقع مرز بین صفحات تکتونیکی است.این لبه برجسته ترین ویژگی کف اقیانوس اطلس است و در هر نقشه ای که مربوط به کف اقیانوس است وجود دارد.در کناره های این لبه توده هایی ارتفاع یافته از زمین وجود دارد.

کمی قبل از نوشتن کتاب»کشف ایزیس» توسط م.بلاواتسکی اولین نقشه ی کف اقیانوس توسط یک تیم بین المللی(کشتی بریتانیایی چلنجر و کشتی دلفین از ایالات متحده)رسم شد.آن ها برای این کار سطل هایی را بوسیله ی طناب آنقدر پایین می آوردند تا به کف برخورد کند.در قرن بیستم سونار(دستگاه کاشف زیر دریایی ها به وسیله صوت)برای تعیین محل زیر دریایی ها دشمن در جنگ اختراع شد و بعدها برای نقشه برداری دقیق از کف اقیانوس به کار رفت.امروزه این گونه اطلاعات بوسیله ی ماهواره ها به دست می آید.مقاله ی مجله ی دیسکاور در مارچ 1996 این ویژگی کف اقیانوس(شکاف و لبه ی حاصل از جدا شدن صفحات)را به وسیله ی یک نقشه رنگی که بصورت غیر مستقیم بدست آمده به خوبی نشان میدهد(ماهواره از طریق شناسایی و تحلیل جاذبه ویژگی های کف اقیانوس را نشان میدهد!!)

بلاواتسکی از اطلاعات بدست آمده در مورد کف اقیانوس اطلس در آن زمان برای تصدیق نظریاتش در مورد مکان قاره ی گمشده استفاده کرد.او گفت که لبه ی میانی اقیانوس اطلس باقیمانده ی قاره ی گمشده است.

«بدون نیاز به هر گونه تایید بیشتر مکان مورد نظر ما بدست آمده است.این حقیقت که لبه های بالا آمدهدر حوضه ی اقیانوس اطلس،که ارتفاعی 9000 فوتی دارد و از نزدیکی جزایر بریتانیا حدود 2-3 هزار مایل بسمت جنوب میرود و اول سراشیبی(دامنه) آن به سمت آمریکای جنوبی است سپس تغییر در گوشه های راست وجود دارد و در یک جهت جنوبی-شرقی در جهت ساحل آفریقا ادامه می یابد سپس به سمت جنوب میرود تا به جزیره ی تریستان برسد…این لبه، باقی مانده قاره ی آتلانتیس است»

کتاب اصلی ایگناتیوس دانلی(نویسنده آمریکایی) با نام»آتلانتیس:جهان پیش از طوفان نوح» که در سال 1882منتشر شد دارای نقشه ای است که این لبه را نشان میدهد وحاوی اطلاعات عصر نویسنده در باره ی این لبه است.اما بلاواتسکی مدعی بود که دانشی فراتر از آنچه که توسط کشتی چلنجر به دست آمده را میداند.ایشان میگوید:

«اگر این(لبه)بیشتر بررسی و دنبال شود میتواند وجود اتصال نعل اسبی را با قاره سابق در اقیانوس هند آشکار سازد»

قبل از بررسی این گفته با علم قرن بیستمی باید به دقت به حرفهای او توجه کرد.ممکن است فکر کنیم که او در حال پیش بینی کشف این اطلاعات است و صرفا کار او پیشگویی است اما با توجه به افعال بکار رفته ایشان در مورد آینده پیشگویی نمیکند بلکه با زبان حال سخن میگوید و این نشان میدهد که ایشان در این زمینه آگاه هستند.

و اما چرا بلاواتسکی این اطلاعات مربوط به قعر اقیانوس را ذکر کرده است(هرچند که ممکن است این اطلاعات بی ربط وبی استفاده بنظر آیند)؟…زیرا این(لبه زیر اقیانوس)باقیمانده بخش بالای سطحی(بالای سطح اقیانوسی)اتصال(نعل اسبی شکل)با قاره لموریا است که این موضوع عنصر مهم دیگری از اطلاعات ما قبل تاریخ است که توسط هلنا بلاواتسکی ارائه شده است{در سال 1882 یکی از اساتید بلاواتسکی به ای.پی سینت-نوسینده و تئوصوفیست انگلیسی-نامه ای نوشت و اظهار داشت که آتلانتیس در سال 9.565 قبل از میلاد غرق شده است.دی.اس.آلان و جی.بی.دلر در کتاب Cataclysm! اطلاعات جدیدی در این زمینه ارائه دادند.آنها نتیجه گیری کردند که (در آن تاریخ)اتفاقی بسیار بزرگ تر از صرفا یک غرق شدن اتفاق افتاده است.دیدگاه آنها که از آزمایشات علمی سرچشمه میگیرد کاملا با آموزه های تئوصوفی مطابقت دارد.در کتاب آنها 574 زمان (با استفاده از رادیو کربن)برای تخمین دقیق تاریخ غرق شدن به کار رفته است.زمانی که آنها تعیین کرده اند فقط 14 سال با زمانی که توسط استاد تئوصوفی تعیین شده اختلاف دارد در حالی که استاد یک قرن قبل آن تاریخ را مشخص کرده بود.این مسئله گواه محکمی برای تئوصوفی محسوب میشود.خواندن این کتاب(Cataclysm)هم برای افراد علاقه مند به آتلانتیس و هم علاقه مند به تئوصوفی توصیه میشود}

شکل(یا اتصال)»نعل اسبی» در مشاهدات قرن بیستم مشخص شد.در آموزه های کتاب»دکترین اسرار» لموریا قسمت شرقی نعل اسب و آتلانتیس قسمت غربی نعل اسب را تشکیل میدهد(بعد از ظهور آتلانتیس،لموریا غرق شد)

«هیچ ابهامی نباید درباره ی مبنا قرار دادن جهت شمال بوجود بیاید.لموریا،امتداد آن قاره ی عظیم به طرف اقیانوس اطلس شمالی،به هیچ عنوان نفی کننده ی نظریاتی که به شکلی بی پروا مطرح شده اند نیست.مراجعه به موقعیت جغرافیایی قاره گم شده آتلانتیس،تقویت کننده نظریه وجود قاره دیگر است.بایستی توجه داشت لموریا،که به عنوان مهد نژاد نسل سوم از آن یاد میشود،نه تنها در برگیرنده ی ناحیه وسیعی از اقیانوس آرام و اقیانوس هند میباشد بلکه به شکل یک نعل اسب از ماداگاسکار عبور میکند،به دور آفریقای جنوبی پیچیده(صرفا یک شکستگی در فرآیند شکل گیری)،از میان اقیانوس اطلس گذر کرده و تا نروژ امتداد می یابد…..بنابراین تقویت کننده ی نظریه کلی «نعل اسب»است که پیش تر مطرح شده است»

وبطور مشابهی:

بدون شک حقیقت و شکل لموریا فقط شامل نواحی(وسیعی)از اقیانوس های آرام وهند نیست بلکه(شامل)بیرون زدگی گرد آفریقای جنوبی به درون اقیانوس اطلس شمالی نیز هست.قسمتی(از لموریا) که در اقیانوس اطلس است مهد جغرافیایی و خانه آینده نژاد چهارم آتلانتیسی شد.

http://www.blavatsky.net/confirm/ev/atlantis/atlantis.htm

با تشکر فراوان از کامیار عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

Advertisements

آتلانتیس و امپراطوری پارس

آتلانتیس و امپراطوری پارس

 Post image for Atlantis and the Persian Empire

آتلانتیس بخشی از یک امپراطوری مقتدر با ناوگانی از 1200 کشتی و یک ارتش عظیم بود که بر ضد شهر آتن فرستاده شد. آیا اینها میتوانستند از اقلیمی به اندازه ترکیب آسیا و کشور لیبی که در اقیانوس اطلس وجود داشت سفر دریایی کرده باشند؟ آنها نیازی به انجامش نداشتند. Herodotus بما میگوید که شمار کشتیهای ارتش خشایارشا (Xerxes) و امپراطوری پارس به 1200 عدد میرسید و توسط یونانیها بهمراه آتنیها که در راسشان بودند در نبرد Salamis تار و مار شد. دلیل آن جنگ; تهاجم به یونان از قاره آسیا و تصرف شهر تروا(Troy) در قرنهای زودتر از آن. افلاطون(Plato) در حال نوشتن تاریخ نبود, او دموکراسی را دوست نداشت و بلکه در حال نوشتن یک داستان فلسفی برای نشان دادن فرم ایده آل یک حکومت با پادشاهان فیلسوف بود. درنتیجه افلاطون توصیف جغرافیایی «سرزمین آتلانتیس» را که از کشور مصر آورده بود گرفت و در آن جزئیات جنگ سرزمین پارس برضد آتنیها را بهم پیوند زد, تعدادی تزئینات از نوع خودش نیز اضافه کرد و کار را جلا داد که به اساس آتلانتیس گمشده اش تبدیل شد.

https://i0.wp.com/www.crystalinks.com/XerxesTheGreat.jpg

آتلانتیس و امپراطوری پارس – مقدمه : به قلم Jim Allen

 

برای برخی مردم, موضوع آتلانتیس مثل یک موضوع ممنوعه است. این چیزیه که هست, برای کسانیکه در زمینه های باستان شناسی و علم انسان شناسی کار میکنند. کدام یک از آنها جرات میکنند تا برضد تعلیمات دکترها و پروفسورهای دانشمندشان باشند که میگویند آتلانتیس چیزی نیست بجز یک افسانه خلق شده توسط افلاطون برای مقاصد فلسفی؟ برای دیگران, هر کلمه آتلانتیس ظاهرا درست است و آنها تمام جزئیات دقیق در تمام زوایای خیلی دور افتاده کره زمین را جستجو میکنند. افلاطون خودش چندین مرتبه تکرار میکند که آن یک داستان واقعی است, یا اگر بدقت بخوانیم, آن بر اساس یک داستان واقعی است, که واقعا هست, داستانی آورده شده از کشور مصر توسط جدش سولن (Solon), و آنچه که افلاطون قصد کرد تا فوائد موفقیت آنرا بسبب ساختن پیشرفتی فراتر بگیرد و بعنوان تصویری در یک سلسله وقایع آینده استفاده کند.

 

موضوعی که افلاطون میخواست نشان دهد یک فرم ایده آل حکومتی بود. البته دموکراسی از نظر او نه, در حقیقت او فکر میکرد که دموکراسی یکی از بدترین فرمهای حکومتی باشد, یعنی دادن قدرت به توده مردم بی سواد و همچنین گشایش راه برای ثروتمندان تا فقرا را استثمار کنند. افلاطون میپنداشت که بهترین فرم حکومتی یک فرم حکومت با پادشاهان فیلسوف باشد و برای نشان دادن اینکه چقدر این نوع از حکومت میتواند خوب باشد, قصد کرد تا داستانی درباره آتنیهای فرضی بگوید و همچنین نیاز خواهد شد تا نشان دهد که چقدر این آتنیهای فرضی اش موفق شده بودند تا از لحاظ نظامی یک قدرت عظیم در زمان جنگ را شکست دهند. در حقیقت, نه در زمانی طولانی پیش از دوره افلاطون, آتنیها و یونانیها یک قدرت عظیمی را که فرستاده شده بود تا آتنیها را به بردگی بکشند شکست داده بودند.

اما یونانیهای آن زمان یک دموکراسی ای داشته بودند, در نتیجه نه, آن عملکرد برایش نداشت, او نمیتوانست از یک داستان از یک دموکراسی که قدرت عظیمی را شکست بدهد استفاده کند تا نشان بدهد که چطور این پادشاهان فیلسوفش موفق به شکست دادن قدرت عظیمی شده بودند – یا اینکه او میتوانست؟ او پیش از این داستانی در دست داشت, در نتیجه مدعی شد, به آنچه که از جدش Solon به او به ارث رسیده بود. آن حقیقت آتلانتیس به زیبائی کارش را خواهد کرد, چونکه از قدرتی عظیم صحبت میکرد که از اقیانوس اطلس بیرون آمد و مستقر بر سرزمینی به اندازه ترکیبی از کشور لیبی و آسیا بود اما که متعاقبا در یک روز و یک شب بتوسط زمین لرزه ها به زیر آب رفت.

 

و همه آنچه که ظاهرا در 9000 سال قبل از Solon یا حدود 9600 سال قبل از میلاد رخ داده بود. و اینجا ما آن مشکل اساسی را داریم, یونانیها یا آتنیها در 9600 سال قبل از میلاد نیستند و همچنین هیچ قاره گمشده ای در اقیانوس اطلس نیست.

افلاطون, «Timaeus… Soc(مترجم: اینجا معلوم نیست این soc مخفف society یعنی «اجتماع» است یا مخفف Socrates یعنی «سقراط». اما بنظر همان معنی «سقراط» است چون در ادامه متن افلاطون چند جای دیگر نیز مینویسد Soc.) ستیزه جویی هایی وجود دارد که تمام شهرها متحمل میشوند, و من دوست میداشتم بشنوم که فردی از شهر خودمان شهری که دارد ستیزی را برضد همسایگانش بردوش میکشد بگوید, و اینکه چطور شهرمان در وضعی مناسب به جنگ رفت… وقتیکه در جنگی مناسب به شهرمان مجذوب شده بودی, تو از تمام مردان در قید حیات میتوانستی به بهترین وجه شهرمان را در معرض نمایش قرار بدهی که دارد نقشی مستقیم و مناسب را ایفا میکند. Tim. شهر و شهروندانی که تو بطور خیالی برایمان دیروز توصیف کردی, ما اکنون به جهان واقعیت منتقل خواهیم  کرد. آن بنابراین شهر باستانی آتنیها خواهد بود, و ما فرض خواهیم کرد که شهروندانی که تو تصور کردی بعنوان اجداد واقعی مان بودند, از کسانیکه کشیش سخن میگفت; آنها کاملا باهم هماهنگ خواهند شد, و هیچ ناهماهنگی ای وجود نخواهد داشت در گفتن آنکه آن شهروندان جمهوری تو بعنوان این آتنیهای باستانی هستند…. پس تفکر کن, سقراط, اگرکه این روایت برای آن هدف مناسب است, یا اینکه ما میبایستی بجایش دنبال چیز دیگری بگردیم. سقراط. و چه چیز دیگر, Critias , ما میتوانیم بیابیم که از این بهتر خواهد بود, چیزیکه طبیعی و مناسب فستیوال آن الهه است, و اینکه فوائد خیلی زیادی دارد از اینکه یک حقیقت باشد و نه یک تخیل؟ چطور و کجا ما میتوانیم چیز دیگری بیابیم اگرکه این یکی را بی خیال بشیم؟»

 

در نتیجه آیا افلاطون بسادگی تمام آنرا اختراع میکند همانطوریکه بیشتر دانشوران از ما میخواهند باور کنیم؟ یا اینکه آیا توضیحات مستدل برای هر کدام از بخشهای داستان افلاطون وجود دارد؟ در حقیقت, قدرت عظیمی که توسط آتنیها و یونانیها فقط چند سال پیش از دوره افلاطون شکست داده شده بود از آسیا بیرون آمده بود و نه از جائی وابسته به اقیانوس اطلس و آن قدرت عظیم درواقع امپراطوری پارس تحت رهبری خشایارشا بود. شکسته داده شده در جنگ Salamis بتوسط ناوگان یونان, خشایارشا به خانه اش میگریزد و ارتش پهناورش را در دستان یکی از ژنرال هایش رها میکند که بزودی پس از آن تار و مار میشود, اما آن واقعه کمی پس از 480 سال قبل از میلاد مسیح بود, نه 9600 سال قبل از میلاد.

 

راه حل دو بخشه

 

با این وجود از جزئیاتی که  افلاطون بما میدهد مشخص است که توصیف جغرافیایی اش بر اساس توصیفی است از آمریکای جنوبی و Altiplano , درحالیکه توصیف نیروهای آتلانتیس با 1200 کشتی اش و 10000 ارابه اش بر اساس توصیفی از تهاجم پارس به یونان است, این آن اساس ارتش مهاجم آتلانتیس اختراعی افلاطون است, و برای  فضای احترام بخشی به آتلانتیسش, افلاطون آنرا از 480 قبل از میلاد به 9600 قبل از میلاد برد یا شاید بسادگی از ماههای قمری برای محاسبه سالهایش از زمان 9000 ماههای قمری ستاره ای بجای سالهایی که تاریخ را از 9600 به 1260 قبل از میلاد پایین می آورد استفاده کرد, و آن موقعیست که همه چیز شروع شد, با تهاجم یونان از قاره آسیا و شکست شهر تروا در آن جنگ 10 ساله معروف که بخوبی توسط Homer گفته شد. حتی همچنین, افلاطون بدون شک میخواست تا داستانش باورکردنی باشد, و در آن زمان, خیلی از مردم فکر میکردند که جهان باید مسطح باشد, یا, بر طبق دیدگاه یونان جهان شامل یک سرزمین بزرگ متمرکز از اروپا, آفریقا(لیبی) و آسیا با رودخانه ای یا اقیانوسی پر آب که در سرتاسر تمام مجموعه در جریان بود میشد.

 

افلاطون خودش فکر میکرد که جهان گرد بود, مثل یک کره یا توپ فوتبال, اما آنچنانکه دارای قوه تخیل بود, میخواست تا داستانش باورکردنی باشد, حالا آیا او یک قاره تخیلی در اقیانوس اطلس در مغرب ستونهای اساطیر یونان و روم را رویا بافی کرد, یا اینکه او واقعا تعدادی نوشته به ارث رسیده از کشور مصر را داشته است که در توصیف یک قاره عظیم در اقیانوس اطلس بوده است؟ 

حتی در اواخر 1492, کریستوفر کلمبوس(Christopher Columbus: کاشف قاره آمریکا) در حال دریانوردی به سمت مغرب زمین فکر میکرد که بی وقفه به هند یا ژاپن یا چین دریانوردی خواهد کرد, بدون تصور به وجود یک سرزمین عظیم در مابین راه, یا اینکه واقعا کلمبوس در جستجوی سرزمین گمشده افلاطون بود؟

منبع:     http://blog.world-mysteries.com/strange-artifacts/atlantis-and-the-persian-empire/

(از طرف مترجم: مقاله  به سفارش  رامتین, ترجمه و ارسال شده است. لطفا comment های احتمالی خود در خصوص مقاله پیش رو را متوجه اینجانب نکنید. با تشکر فراوان از  شما دوستان گرامی, در عشق و نور و صلح و دانش و معرفت کیهان باشید, آمین.)

پ . ن : با تشکر فراوان از هادی عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

   

آتلانتیس و بناهای سه طاقی مصریان و مایاها

http://www.deepertruth.com/templates/flash-swfs/atlantis.swf

یک کشف جدید  و مهمی درمورد تئوری اتلانتیس باستان صورت گرفته است. به دو معبد مشابه سه طاقی زیر نگاه کنید :

Ancient Mayan & Ancient Egyptian

Ancient Egyptian                                                     Ancient Mayan
                                                                                       «Triptych» Temple
                                                                                     (c. 2000 BC to 250 AD)
    «Triptych» Temple
(c. 3150 BC to 31 BC)

در هر دو معبد سه فضای مقدس و یا درگاه  ورودی را تشکیل می دهند. فضای  مرکزی  بزرگتر از دو قسمت کناری آن است.

به طور کلی هر دو معبد مجسم یک الگوی سه در یک را نشان می دهند.

من  این معابد و مانند آنها را معابد سه طاقی می نامم  زیرا  شبیه به  نقاشیهای  سه  بعدی هنرمندان دوره رنسانس در اروپا هستند وجود  معابد سه طاقی  در ان طرف اقیانوس اطلس  به معنای سوالی خطرناک و نگران کننده برای دانشگاه ها می باشد.

این یک نماد مشترک باستان شناسی است، و به نظر می رسد  مصریان و مایاها  عمداً معابد خود را با نمای سه طاقی ساخته اند.

در زیر چند نمونه از معابد سه طاقی که توسط مایاها ساخته شده مشاهده می شود.
همانطور که می بینید طراحی سه طاقی  قطعا اتفاقی نیست و واضح است که یک  هدف نمادین  در ذهن مایاهای باستان وجود داشته اشت .

eight mayan triptychs

طراحی سه طاقی مصریان و مایاها  جالب است. به نظرمی رسد که یک معمار و سازنده واحد  این معابد را در دو سوی اقیانوس اطلس ساخته است .

 اما طبق شواهد تاریخی میدانیم که این امر صحت ندارد .

بنابراین دو سوال مطرح میشود :

چه ارتباطی میان طراحی مشابه این معابد، در دو سوی اقیانوس اطلس وجود دارد؟

چرا و چگونه هر دو معبد از چنین معماری مشابه ای برخوردارند ،که گوئی توسط معمارانی با دانش مشابه ساخته شده است؟

سازه سه طاقی معابد مایاها و مصریان نه تنها مورد توجه دانشمندان مدرن قرار گرفته ،  بلکه توجه محققین دوران ویکتوریا، که موارد  تشابه اقیانوس اطلس که در تمدن دنیای قدیم و جدید مشترک است را مطالعه می کنند را نیز به خود جلب نموده است.

بسیاری از محققین دوران ویکتوریا به شرح ذیل از این تطابق فرهنگی کاملا شگفت زده شده اند :

  • (Zelia  Nuttall (1857 – 1933
  • (Jean Frederic (1766 – 1875
  • (Charles Etienne Brasseur de Bourbourg (1814-1874
  • (John Lloyd Stephens (1805- 1852
  • (Dr. Augustus Le Plongeon (1826-1908

زلیا نوتل ( Nuttall Zelia) ، باستان شناس و مردم  شناس بزرگ آمریکایی، مسحور وجوه تشابه دنیای قدیم و جدید شد:

برای دیدن عکسهای مربوطه به این مراجعه کنید.

http://www.deepertruth.com/flash-swfs/new-old-world-1.swf

به نظر می رسد که نتیجه تحقیقات من ، نظرات متفاوتی که توسط  محققان برجسته ای که  به طور مداوم به کشف و اشاره وجوه تشابه غیر قابل انکار بین دو تمدن  دو نیمکره پرداخته اند را تائید می کند.

Nuttall Zelia، اصول اساسی تمدن دنیای قدیم و جدید، 1901

نوتل و بسیاری دیگر متقاعد شدند که تمدن  دنیای قدیم، مانند مصریان، و تمدن دنیای جدید،مانند مایاها، باید به طریقی به یکدیگر مرتبط بوده باشد ..
اما چگونه؟

برخی گفته اند تمدن های جهان قدیم و جدید، اقیانوس اطلس را در نوردیده اند.

 اما این نظریه ضعیف است، زیرا هیچ نشانه ای از تجارت یا جنگ در فراسوی اقیانوس اطلس و یا جنگ (به عنوان مثال، در میان فرهنگ های دنیای قدیم مانند مصری ها و فرهنگ جهان جدید مانند مایا) وجود ندارد.

 برخی دیگر علت وجود شباهت ها را اینچنین بیان می کنند که  مصریان، مایاها، و سایر تمدن های باستانی قبل از آنها همگی  از دانش تمدن باستانی «آتلانتیس» ( نامی که مورخان کلاسیک بر آن نهاده اند ) بهره جسته اند.

بر طبق این نظریه اهرام مصر ،  مومیایی  اجساد، و  ساخت مقبره های طاقی شکل توسط مردم آتلانتیس صورت گرفته است .

تمدن آتلانتیس به طور اسف انگیزی به طور ناگهانی ، احتمالا در اثر یک سیل بزرگ از بین رفت.

بازماندگان این تمدن، به نقاط مختلف جهان رفته و تمدن های جدید را بنا نهادند که در نهایت  تمدن مصریان، چینی ها، مایاها  و غیره بوجود امد.

 برای محققین دوران ویکتوریایی، نظریه آتلانتیس نه تنهاعلت شباهت فرهنگی بلکه عدم ارتباط یا عدم سابقه ارتباط بین تمدن های دنیای قدیم و جدید را کاملا توضیح می دهد.

http://www.deepertruth.com/flash-swfs/new-old-world-2.swf 

نظریه ی آتلانتیس در قرن بیستم همزمان با موج جدید ادعاهای محققان مبنی بر عدم وجود شواهد کافی جهت اثبات این نظریه  رد شد.

به طور عجیبی حتی در محافل دانشگاهی تبدیل به تابو شده است، برخی آن را » نظریه حاشیه ای» نام نهاده اند.

با این حال، کشف جدید سه طاقی  به دلایل بسیاری این بحث را دوباره احیا می کند.

برای نمونه، عکسی سه طاقی نه فقط تشابه  تصادفی (بصری) نیستند ، در کتاب جدید من به نام ، حکاکی بر روی سنگ»، با ارائه مجموعه ای از شواهد دقیق و مفصل علمی ثابت می کند (به نظر من) که عکسی سه طاقی ،نمادی از یک  «مذهب جهانی» عمیقی بوده که در سراسر جهان باستان وجود داشته و این امر به ویژه در بین تمدن اهرام قابل مشاهده است .

منبع:      http://www.deepertruth.com/atlantis

پ . ن : با تشکر فراوان از شیرین  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

حقیقتی که دانشمندان پنهان می کنند: تشابهات دو فرهنگ در دو سوی اقیانوس

حقیقتی که دانشمندان پنهان می کنند: تشابهات دو فرهنگ در دو سوی اقیانوس

تشابهات تمدنهای مایا و بالی

ترجمه آزاد ازنوشته ریچارد کاسارو

یکی از معماهای بزرگ باستان شناسی و یکی از حقایقی که به عمد پنهان شده است شباهتهای بین دو فرهنگ باستانی است که در دو سوی اقیانوس آرام قرار دارند: مایاهای باستان در یک سو و ساکنین باستانی بالی در سوی دیگر. شباهت اسرارآمیز بین معماری, سمبلها و مذهب این دو قرهنگ چنان چشمگیر است که به نظر میرسد دو فرزند یک والد بوده باشند. با این وجود این شباهت عجیب نه تنها توسط دانشمندان آمریکایی مورد بررسی قرار نگرفته بلکه حقایق حربوط به آن نیز پنهان شده است.

اگر میپرسید باستان شناسی چه ارتباطی با سیاست دارد پاسخ شما این است: ارتباط همه جانبه.

گروهی پر قدرت وثروتمند متشکل از چندین دسته شرکتهای بزرگ صاحب نفوذ حقایق تاریخی و معنوی مربوط به گذشته تاریخی ما را با موفقیت از ما پنهان کرده اند. هدف این گروه در کنترل داشتن یک سیستم سری اقتصاد جهانی و تسلط و ستم سیاسی است که پدرانشان بیش از یک قرن پیش به دست آوردند. کسانی که توسط رهبران صاحب نفوذ آمریکا دولت سری نامیده شده اند.

این گروه واقعیت وجود تمدنی بسیار پیشرفته به نام «عصر طلایی» را بر روی زمین و پیش از تاریخ پنهان میکند. عصر طلایی به ناگهان به پایان رسید اما حکمت معنوی پیشرفته خود را بر روی زمین به جا گذاشت. این حکمت بعدها به تمدنهایی که امروز به عنوان تمدنهای اولیه شناخته میشوند به میراث رسید. این تمدنها همه فرزندان عصر طلایی بودند.

این تمدنها دین فراگیر را از طریقی که امروزه به آن نام توهین آمیز هایپر دیفیوژنیسم hyperdiffusionism  داده شده آموختند. این نام که اخیرا توسط رسانه های بزرگ و دانشمندان ساخته شده این طور تعریف شده است:

فرضیه ای که همه فرهنگها را منشعب از یک فرهنگ به نام عصر طلایی میداند. پیروان این نظریه نمیپذیرند که پیشرفت و اختراعات بزرگ و با اهمیت در طول تاریخ به صورت مستقل و موازی در جهان پدید آمده است. آنها مدعیند که همه فرهنگها در ریشه به یک فرهنگ واحد میرسند. (تعریف استخراج شده از ویکیپدیا)

این گروه صاحب قدرت با تقبیح و خار شمردن هر مطالعه و تحقیقی که به هر نحو میتواند به هایپر دیفیوژنیسم مرتبط شود- هر چند این روش تحقیق در قرنهای پیش بسیار رایج بوده و در آن زمان عصر طلایی به نام آتلانتیس شناخته میشده- این آیین جهانی را خارج از دسترس ما قرار داده اند. به این طریق موفق شده اند ما را از دسترسی عمیق به این خرد قدرت بخش که میتواند همه پیش فرضهای بشریت را تکان دهد بازدارند و به یکه تازی در عرصه قدرت جهانی ادامه دهند.

این مقاله بر آن است که نگاهی تازه به فرهنگ باستانی مایاها که در یوکاتان در جنوب شرقی مکزیک میزیستند و شباهتهای آن به فرهنگ باستانیی که در گوشه دیگری از جهان مستقر بوده, فرهنگ بالی باستان در جزیره کوچک بالی در اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا داشته باشد. آنچه خواهید دید شواهدی از آیین جهانی عصر طلایی است که در دو سوی اقیانوس آرام به جا مانده است.

دانشمندان میگویند مایاها و اهالی بالی هرگز در تماس نبوده اند زیرا گذر از اقیانوس آرام برایشان ناممکن بوده است. با این حال توضیحی برای شباهتهایی ندارند که دوازده مورد آن در زیر می‌آید.

 

یک- اهرام پلکانی با معبد بر فرازشان

بالی (چپ)- معبد بساکی یا پورا بساکی Pura Besakih مهمترین و مقدس ترین معبد بالی است . این معبد شامل تراسهای پلکانی است.

مایا (راست)-  معبد پلکانی کشیش بزرگ یا اوسواری Ossuary چهار ضلع و پلکانی در هر ضلع دارد. دو طرف پلکان مارهای پرداری کنده کاری شده اند. ستونهایی که به این معبد منتسب میشوند نیز به شکل مارهای پردار تولتک و انسان هستند.

 

دو- اژدهای دوگانه /نرده های مار شکل

بالی (چپ)-آخرین طبقه معبد بساکی به نام پلکان خدا شناخته میشود و از دو مار/اژدها ساخته شده که در تمام طول پله کشیده شده اند و با دهان باز در پایین پلکان قرار گرفته اند.

مایا (راست)-  مارهای پردار که با دهانی باز در طول پلکان معبد ال کاستیو El Castillo کشیده شده اند. هنگام اعتدال بهاره و پاییزه خورشید اواخر بعد از ظهر به گوشه شمال غربی معبد میتابد و سایه های مثلث شکلی روی پلکان و نرده های شمال غربی ایجاد میکند و باعث میشود مانند مارهای پرداری که به طرف پایین معبد میخزند به چشم آیند.

 

سه- طاق مقدس

این نوع طاق سنگ کلید در میان ندارد (سنگی که در طاقهای اروپایی دیده میشود و در بالاترین نقطه طاق و در میان آن قرار داده میشود تا وزن طاق را تحمل کند). مایا شناس معروف قرن نوزدهم, آگوستوس لو پلونژان Augustus Le Plongen که به دلیل اعتقاد به وجود تمدن باستانی مادر همه تمدنهای بزرگ زمین بی اعتبار خوانده میشود گسترگی این نوع طاق در تمام جهان را شاهد محکمی بر نظریه اش میداند.

نقل از کتاب آگوستوس لو پلانژان: از دست رفتن اعتبار باستان شناسی – نوشته لارنس جی دزموند:

«… آگوستوس لو پلونژان, پیشگام مایاشناسی و اولین کسی که اسناد تصویری دقیق و منظم از سایتهای باستانی یوکاتان تهیه کرد… طاقهای بدون سنگ کلید مایایی را نشانه ای از همریشه بودن فرهنگها میدانست… او عقیده داشت طاقها با نسبت 3.5.7 ساخته شده اند که به نظر او اعداد مورد کاربرد معماران باستانی بوده است… وی همین نسبتها را در مقابر اتروسکی, مجسمه های یونان باستان و بخشهایی از اهرام مصر یافته بود…

در نوشته هایش به خصوص در کتاب «ریشه های مصریان» که پس از مرگش در سال 1913 منتشر شده او مصر و مایای باستان و معاصر را از دیدگاه مردم شناسی, زبان شناسی, سمبلها و آیینهای دینی مورد مقایسه قرار داده است… روش مطالعه او صحیح بوده است و مشاهدات و تشبیهات جالبی نیز به دست آورده است…»

چهار- خدایان ترسناک در ورودی معابد

بالی (چپ)-به صورت, دست راست, دست چپ و پای چپ دقت کنید. مشعلی به دست چپ, دندانها و دندانهای نیش بزرگ, موی بلند, ریش و حالت صورت ترسناکی دارد. پای چپش رو به بیرون و دست راستش با مشت بسته روی سینه قرار دارد.

مایا (راست)- میمون غران خداییست که در فرهنگ مایا حافظ و حامی هنرمندان مخصوصا مجسمه سازان و خطاطان است. به شباهت حالات دو مجسمه توجه کنید.

پنج- مارهای سنگی

بالی (چپ)-مارهای سنگی بالی از ساختمان معبد رو به بیرون تراشیده شده اند. مار یکی از قدیمی ترین سمبلهای اساطیری است که با گستردگی بسیاری در سطح جهان به کار رفته است. مار سمبل باروری و نیروهای خلاق حیات است. پوست انداختن مار سمبل تولد دوباره, تغییر شکل, نامیرایی و درمانگری است.

مایا (راست)- مارها در فرهنگ مایایی سمبل تولد دوباره بودند. مایاها در هنگام انجام مراسم آیینی با اجداد خود ارتباط برقرار میکردند. در آین آیینها تصاویر مارهای بزرگی را میدیدن که دروازه ورود به قلمرو روح بود. حضور و ورود اجدادشان را به شکل بیرون آمدن از دهان مار تصویر کرده اند.

 

شش- انرژی معنوی که حالت دستها نشان از مهار آن دارد

بالی (چپ)-به حالت دستهای آسینتیا, خدای بزرگ مذهب باستانی بالی, (مجسمه آسینتیا در موزه بالی) مطابق با وضعیت دستها در یوگا دقت کنید. وضعیت دست در یوگا همچنان که وضعیت بدن و چشمها یکی از جنبه های مهم یوگاست.

مایا (راست)- اعتقاد بر این است که این مجسمه پنجم دسامبر سال 711 برافراشته شده است. وضعیت دستها را با مجسمه آسینتیا مقایسه کنید. حالت انگشتها عموما برای آن است که از هدر رفتن پرانا از نوک انگشتان جلوگیری شود. حالتهای مختلفی برای به چسباندن انگشتها و در نتیجه ایجاد چرخه انرژی وجود دارد. این چرخه ها پرانا را در مسیرهای خاصی به جریان می اندازند تا بر ذهن و بدن اثرات خاصی وارد شود.

 

هفت- صورتهای ترسناک بر فراز درهایی که طاقهایشان به صورت پله ای فرو نشسته است

بالی (چپ)-در بالی درها و پنجره ها نقاط نفوذ ارواح خبیث و بخت بد بودند. عقب نشستگی پلکانی مانع این شیاطین به حساب می‌آمد . صورتهای ترسناک بر فراز درها برای ترساندن ودور کردن آنها تعبیه میشد.

مایا (راست)- بسیاری معتقدند مایا ها صورتکهایی از مارها و سایر موجودات میساختند.

 

هشت- خدایی به شکل فیل

بالی (چپ)-فیل در فرهنگ بالی ممکن است مربوط به قبل یا بعد از هندوئیسم باشد. لرد گانشا فیل-خدای هندوان است که سمبل خرد مطلق است و برطرف کننده موانع و هدیه دهنده ثروت. این خدا هوش فیل و انسان را یکجا دارد.

مایا (راست)- فیل در هنر آمریکای باستان به وفور به چشم میخورد و این کمی اسرار آمیز است. فیلها 10 هزار سال قبل و در پایان عصر یخبندان در این منطقه از جهان از بین رفتند. دانشمندان گذشته که به فرضیه دیفیوژنیستی معتقد بودند دلیل وجود فیل در هنر این منطقه را این میدانستند که مایاها بازماندگان جهان قدیمی تر بودند و یا اینکه توانسته بودند به سوی دیگر جهان سفر کنند و فیلها را ببینند. شاید هم فرهنگهای این منطقه بسیار قدیمی تر از چیزی هستند که دانش امروز ادعا میکند. جراح و چین شناس بریتانیایی, پرسوال یتز W. Perceval Yetts (1878-1957) مینویسد:

«در سال 1813مبدا مورد تایید تمدن مایا مورد تردید قرار گرفت و پروفسور آناتومیست جی الیوت اسمیت مباحث قدیمی درباره ارتباط تمدن مایا به جهان قدیم را دوباره به جریان انداخت. او تصاویر و سمبلهایی از هنر مایا را که از جهان قدیم منشا گرفته بود روی تخته سنگهای کنده کاری شده یافت…این تصاویر به شکل سر فیل بودند, به شکل فیلهایی که خدایان هندیان بودند.»

 

نه- ورودی معابد به شکل دهان هیولا

«نما و بدنه ساختمانهای مایایی صحنه اجرای مناسک آیینی و حاوی معانی مهم سمبلیک و سیاسی بودند… یکی از این صحنه آراییها پذیرفتن نمای ساختمان به عنوان هیولا و ورودی به عنوان دهان هیولا بود… همانطور که در هرم «جادوگر» در اوکسمال Uxmal … مردمی که به چنین ساختمانی وارد می شدند به نظر افرادی میرسیدند که به دهان هیولا قدم میگذارند.

منبع: نمادشناسی نمای ساختمانهای مایایی در دوران کلاسیک متاخر نوشته لیندا شل»

 

ده- نماد صلیب چاکانا

بالی (چپ)- دانشمندان اغلب اهمیت سمبل رازآمیز و معنوی چاکانا را نادیده گرفته اند. چاکانا یک سمبل اینکایی و ماقبل اینکایی است, صلیب اینکا. چاکانا در اسطیر اینکایی معادل چیزی است که در سایر فرهنگها به نام درخت زندگی شناخته میشود. این سمبل متشکل از یک صلیب سه طبقه است با اشاره هر بال به یکی از جهات اصلی و قرار گرفته در قابی مربع شکل.

مایا (راست)- چاکانا با شکلی مشابه در ابنیه مایایی دیده میشود. این صلیب روی هر بال سه پله دارد, چهار جهت اصلی را نشان میدهد و مربعی را دربر گرفته است.

 

یازده- چشم سوم میان چشمها و روی پیشانی

این نماد در مجسمه ها و سردیس های هر دو فرهنگ دیده میشود.

 

دوازده- معابدی با درهای سه گانه و تاکید بر درب میانی

درهای سه گانه و تاکید بر درب میانی سمبلی از دو چشم سر و چشم سوم است.

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از الهام الف عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

کره کریستالی مرموز آتلانتیس

کره کریستالی مرموز آتلانتیس:  یه نظریه هست درباره آتلانتیس که در اون گفته میشه استفاده گسترده ای از این کریستال ها میشده که از نظر رنگ و تنوع و هارمونی متفاوت بودن و هرکدوم بسته به این حالت هاشون بعنوان یه ابزار خاص مثل یه اهرم برای تنظیم استفاده میشدن . در ادامه میگه ظاهرا اهرام بخصوص هرم بزرگ مصر بعنوان یک شبکه محافظ بصورت ماتریکسی عمل میکرده و کلا برای این ساخته شده و این کریستال ها هم نقش کنترل کنننده و مهار کننده انرژی اون رو داشتند.

کریستال های آتلانتیس یکی از انواع منابع قدرت ، از جمله خورشید، انرژی زمین هستند که زمینه سیستم شبکه ای رو فراهم میکنن و یا از یکدیگر انرژی دریافت میکرده اند و کریستالها، برای انتقال انرژی از یکی از اهرام به دیگری و یا برای ورود و خروج بیگانگان از این سیاره عمل میکرده اند که درواقع نقطه ثقل شبکه اغلب توسط اهرام بوده است پرتو انرژی مرموز:
بسته به نوع انحراف محور زمین در یک زمان خاص از سال، یک هرم عملکرد خاصی خواهد داشت جهت تقویت و انتقال انرژی به هرم دیگر که پس از آن به عنوان دستگاه ها و دریافت انرژی که لازمه کار بود عمل کرده و سپس اونو پراکنده میکنند. این سیستم شبکه بلور ماتریس پیچیده ای بوده …در مقابل ، هنگامی که هرم در یک نقطه به هم ترازی آسمانی خود میرسد ،از اهرام دیگر می توان به عنوان فرستنده استفاده شود.

اما یه مطلب باز هم به عنوان معما باقی میمونه که نمیشه رد کرد اونم وجود این همه آب در اطراف کره کریستال هست که غیر معمولیه کشف حیرت انگیز از دکتر ری براون ان چه که شناخته شده به عنوان کره کریستالی آتلانتیس ها توسط دکتر ری براون ، در منطقه ای پیدا شد که در طول سفر غواصی در باهاما به جزایر بری در حوزه غواصی اش در 1970 بوده است. دکتر – از دوستان خود ش جدا شد چون یک چیز عجیبی به صورت ساختار یک هرم اونو متوجه خودش کرده بود که کاملا مبهوتش کرده بود با بررسی اون متوجه شد که دو طرف هرم کاملا صاف بودند و مفاصل بین بلوک های منحصر به فرد بودند در واقع محل اتصال تقریبا غیر قابل مشاهده بود. پس ازبررسی بیشتر ، دکتر ری بیشتر شگفت زده شده بخصوص که هیچ جلبک و مرجانی روی دیواره اون نبود!

نه تنها این، بلکه اون متوجه شد به صورت اتاقی کاملا روشن بود اما هیچ منبع نور قابل تشخیص وجود نداشت! !بعد تلاش کرد تا سنگ جواهر چند وجهی قرمز متصل به یک میله فلزی رو از اون مکان حذف کنه که از مرکز سقف فرود آمده بود ، اما قادر به کندن آن نبود. حدود چهار متر پایین تر از نقطه از سنگ جواهر قرمز، فلز مجسمه برنزی با دو دست باز، ایستاده در حال استراحت بود که بر کف دستش یک کره کریستال با حدود چهار اینچ قطر قرار داشت. که با تعجب دید که اندفعه به راحتی می توانست بلندش کند . به این ترتیب او جایزه خود را یافته بود و آن را تصرف کرد اما بخاطراحساس حضور نامرئی چیزی وبخصوص صدایی که احساس میکرد حالت هشدار دارد یکراست از آنجا بیرون رفت و هرگز برنگشت از طرفی او نگران بود که دولت گنجینه اش را ضبط کند و.. پس آن را از خودش دور نکرد و این داستان را تا سال 1975از همه پنهان نمود .

برای چه هدفی کره کریستال ایجاد شد؟

کره کریستال قهوه ای کره کریستال اسرار آمیز آتلانتیس

کره کریستال اصلی ( به اندازه یک توپ تنیس میباشد).

crystal sphere brown 4 The Mysterious Crystal Sphere of Atlantis

*

crystal sphere brown 6 1024x494 The Mysterious Crystal Sphere of Atlantis
در داخل حوزه سه تایی این اهرام که میشیم یکی در مقابل دیگری است. .برخی راه ورود به مراقبه و یا یک موج مغزی آلفا آگاهی، یا قادر به وضوح یک هرم چهارم هستند، که در پیش زمینه از سه تای دیگر است. برخی ادعا کرده اند در یک زاویه دیگر، با دیدن تصویر کم نور انگار یک تک چشم بزرگ نگران در آنها است! هزاران خطوط بصورت شکستگی های کوچک ظاهر می شود و گفته میشود ممکن است الکتریکی در طبیعت، مانند برخی از شکل مدار RY میکروسکوپی باشد. استفاده از کره کریستال در زمان باستان مشخص نیست: در این مرحله تنها میشود گفت استفاده سوداگرانه بوده است . » احتمالا چون گمان میرود که اهمیت اونو نمیدونستن: از مترجم»برخی می گویند که کره کریستال در ارتباط با دیگر سنگهای قدرتمند چند وجهی (شاید سنگ قرمز دکتر ری براون را که در هرم زیر آب توصیف کردیم هم از ان جمله باشد ) را به منظور جلب و تمرکز انرژی زیادی از زمین مورد استفاده قرار میگرفت، اینکه پس از آن برای تولید پروژه قدرتهای فوق العاده یا درمان بیماریها ،.. استفاده میشده یا خیر را هیچ کس نمی تواند بگوید.بهر حال بجز کریستال دکترری ، در این اسرار 9-9-9 جمجمه کریستال کنفرانس جهانی آریزونا و افسانه 10-10-10 از 13 جمجمه کنفرانس در نیویورک هم بود .

نسخه جدیدی از حوزه کریستال متعلق با آتلانتیس در 11/11/11 کنفرانس جمجمه که کریستال فولادی تولیدی صنعتی مایان در لس آنجلس بود » نوشته زیر عکس: وقایع ماوراء الطبیعه » عکس ها هم از Robyn Swick
جالب توجه است، هر زمان که کسی وارد حوزه کریستال ری براون شده است، ظهور مرموز وقایعی گزارش شده است: چراغ های فانتوم، احساس نفس باد گرم و سرد، احساس سوزن سوزن شدن بصورت انرژی، صدایی که شنیده میشه . برخی ادعا کرده اند که تجربه ای بهتر از محیط یه کره دیگر رو حس کردن نسبت به کره خودمون ، گاهی اوقات، قطب نماهای متاثر شده اند در حالی که بنظر میرسیده برخی از فلزات به طور موقت مغناطیسی شده اند.
این هم یک ویدئو: تجمع قدرت از کره کریستالی در 2.42 دقیقه هنگامی که ری براون در سن 89 سالگی در گذشت، به سرپرستی Arthur Fanningآرتور فانینگ به این قضیه دامن زده شد http://crystalskullsevent.com/» /fanning.htmlاینم بعد بخونید و ترجمه کنید بد نیست که توضیحات بیشتری درباره 12:12:12 و آرتور فانینگ میده : مترجم»

کره کریستال دکتر براون بنوعی منبع های مختلفی از وقایع ماوراء الطبیعه است. مردم احساس کردند که فعال سازی کره از طریق امواج با شدت صدای بالا در ترکیب با مانتراهای باستان افزایش یافته است.

دیگر این که اگر یک سوزن قطب نما قرار داده شود در کنار کره ، آن گاه چرخش عقربه به صوررت گردشی ، سپس چرخش در جهت مخالف آغاز خواهدشد در حالیکه وقتی بعد هم ان را از کره دور کنیم متوجه انحراف معیار به اندازه فقط دو اینچ خواهیم شد و نیز گفتیم فلزات به طور موقت در تماس نزدیک با آن مغناطیسی میشوند . حتی ثبت شده از مواردی که در آن یک نفر که آن را لمس کرده به طور موقت شفا یافته ، اما پس از آن این شخص وقتی از منطقه دور شده دوباره علائم بیماری را گزارش کرده است! یعنی بنظر میرسد که کریستال می تواند اختلالات بدن انسان را بیرون کشیده و دوباره برگرداند.

چیزی که از این حوزه های مرموز بنظر میاد این است که چهار حوزه یکسان وجود دارد دو تای آن در آتلانتیس برای مقاصد شوم مورد استفاده قرار گرفت. سومی هنوز هم در معبد غوطه ور پنهان باقی می ماند؛ چهارم در دامنه آرتور باید باشد. اما آیا موضع این سه کریستال در اصل تصویر نگه داشتن یک کلید برای پیدا کردن هرم قنات چهارم میتواند باشد؟ هنوز هم این یک معماست یا افسانه شاید هم …

آتلانتیس 7 150×150 کره کریستال اسرار آمیز آتلانتیس

یکی از ایده های مطرح شده این است که یک بار هرم غرق شده و جذب شده، انباشته شده و ایجاد نیروهای کیهانی را سبب شده است که مسبب آن میله یه ممکن است باشد شواهد از انتقال انرژی، احتمالا تقویت آزادی از انرژی، در حالی که کره کریستال عمل به عنوان رادیو و پخش کننده انرژی بوده را نشان میدهد .

که ما میدانیم این سیستم به خودی خود شهادت میدهد که پیشرفته ترین تکنولوژی، در ان به کار رفته است حتی میتوان به اعتقاد کارشناسان در موسسه اسمیتسونیان در واشنگتن اشاره کرد، این فن آوری که برای برش سنگ کوارتز بکار رفته به کمال به نمایش گذاشته که درحوزه بلوری تمدن ما تا بعد از سال 1900 انجام نمی شده است.

موارد استفاده از کریستال – شفا، زایمان،معبری میان دو دنیا
– مراقبه، بیداری، افزایش توانایی های روانی
– افزایش ظرفیت روانی و روشنی فکر
– علم و فن آوری
– انتقال » منظور تله پورت شدن هست «- حرکت اجسام بوسیله ارواح
– زمینه های نیروی مغناطیسی
– لابراتوار خاص، جایگاهی برای نگهداری سوابق و دانش های دیگر، چیزی بسیار شبیه به یک کامپیوتر
– گیاه شناسی و کشاورزی
– کنترل آب و هوا
– کریستال درشت آن به مثابه برج ژنراتور برق
_ منبع ارتباطات – کریستال ها دارای توانایی برای انتقال انرژی اند ، آن را حفظ کرده و کمک میکنند به حفظ شدت آن، به تمرکز و انتقال آن برای مدت زیادی به بیش از فاصله های کنونی که ما در حال انتقال به گیرنده های مشابه هستیم . سنگ های بزرگتر، به نام کریستال آتش، در واقع مرکزی برای دریافت و پخش ایستگاه بود، در حالی که بقیه به عنوان گیرنده ها را برای مکان های خاص ، بنا ها ، وسایل حمل کننده .. عمل می کرده است. در سطح بالاتر جایی که معنویت آن مورد نظر بوده ، اتاق های ساخته شده از کریستال مکانی برای تعالی و پرورش حالت های روحانی بوده است.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از مژگان  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

اتلانتیس سرزمین گمشده

نمیدونم چقدر با اتلانتیس اشنایی دارید..؟ کشوری که ابتدا فقط درافسانه ها ازش یاد میشد.
اما طی یک قرن گذشته اتلانتیس چیزی فرا تر از یک افسانه غیر واقعی مشخص شده…
و ذهن صد ها دانشمند رو به خودش مشغول کرده…
کشوری با تمدن فوق پیشرفته…چندین بار پیش رفته تراز تمدن حال حاظر جهان… مردمانی که وسیله نقلیه هوایی داشتند
آتلانتیس نام قاره ای است که بنا بر گفته ها 12000 سال پیش بر اثر حادثه یا جنگ یا چیزی شبیه به این به زیر آب فرو رفته است . مهمترین سند معتبر در مورد آتلانتیس نوشته های فیلسوف معروف یونانی افلاطون است که 3000 سال پیش اطلاعات مکتوب و جالبیرا در مورد آتلانتیس از خود به جا گذاشته است. به گفته افلاطون این قاره مهد تمدنی بسیار عالی و پیشرفته بوده که نه تنها در زمینه تکنولوژی بلکه در تمام شاخه های علوم و هنر در حد عالی پیشرفته بوده است . افلاطون خصوصیات جالبی را در مورد مردم آتلانتیس و نحوه زندگی آنان بیان میکند . او می گوید که مردم آتلانتیس بسیار خوش خلق و مهربان بودند . آنها داری قد بلند ، پوستی سفید و موهای روشن بودند . آنها افراد مومنی بودند و هیچ چیز پیش آنها از اخلاقیات و ارزشها مهمتر نبود. با مهربانی در کنار هم زندگی میکردند و در اقتصاد آنها پول وجود نداشت. ارتش آتلانتیس بالغ بر یک میلیون و دویست هزار نفر نیرو داشت که بر اساس آن می توان جمعیت آتلانتیس را در حدود چند میلیون نفر تخمین زد . آتلانتیس دارای کشتزار های وسیعی بود که در دشت های وسیع آن سرزمین قرار داشتند و محصولات فراوانی تولید می کردند. اینها بخشی از مطالبی است که افلاطون در مورد آتلانتیس گفته است.

تا یک قرن پیش آتلانتیس تنها یک افسانه بود اما در طی یک قرن گذشته به مدد ابزار پیشرفته مانند ابر کامپیوتر ها و ماهواره ها محققان و باستان شناسان و دیگر متخصصان توانستند با توجه شواهد به یقین پیدا کنند که آتلانتیس یک افسانه نبوده است. تصویری که همراه این نوشته است تصویری است از پستی بلندی های سطح زمین در 12000 سال پیش که با توجه به حرکات پوسته زمین توسط ابر کامپیوتر ها شبیه سازی شده است.

این تصویر تائید کننده سخن افلاطون است که معتقد است آتلانتیس قاره ای است در میان اقیانوس اطلس . البته افلاطون در نوشته های خود بیان می کند که در مغرب آتلانتیس قاره ای بسیار وسیع تر قرار دارد. این مشخص میکند که افلاطون آتلانتیس را با قاره امریکا اشتباه نگرفته است بله آتلانتیس واقعیت دارد و امروزه تحقیقات گسترده و پیشرفته و حتی سری بر روی آن انجام می شود . اما چرا تحقیقات در مورد آتلانتیس تا این حد مهم است ؟ در این مورد توضیحات کاملتری خواهم داد اما در اینجا به مهمترین دلیل آن اشاره می کنم. یکی از مهمترین دلایل تحقیقات در مورد آتلانتیس ، میراث آتلانتیس است که به گنج آتلانتیس معروف است. اشتباه نکنید گنج آتلانتیس آن چیزی نیست که ما به عنوان گنج میشناسیم . میراث آتلانتیس منابع و کتاب هایی است که شامل تمام علوم آتلانتیس است که قبل از نابودی آتلانتیس توسط افرادی از آتلانتیس خارج شد و در مکان های امنی مخفی شده است . این افراد بازماندگان آتلانتیس محسوب میشوند . تحقیقات در مورد آتلانتیس به سه بخش تقسیم می شود . دوران قبل از حادثه، دوران بعد از حادثه و تحقیقات در مورد حادثه ای که موجب نابودی آتلانتیس گردید. منابع تحقیقات در مورد دوران قبل از نابودی آتلانتیس بیشتر افسانه های مکتوب در پاپیروسها و کتیبه های سنگی و افسانه های اقوام قدیمی مانند مایا و آزتک در امریکای مرکزی و جنوبی است که تعداد آنها کم نیست . آقای سیدجلال صیادمیری اخیرا مطالبی را در مورد تمدن مایا و آثار تمدن پیشرفته آنان در وبلاگ گذاشته که بسیار جالب و خواندنی است و در آن اشاره شده که هنوز مشخص نیست که اقوام مایا از کجا به چنین علوم پیشرفته ای دست پیدا کرده اند .در حقیقت آثار تمدنهای بسیار پیشرفته فقط در امریکای
جنوبی نیست بلکه در نقاط زیادی از دنیا این آثار وجود دارد مانند مصر و یا اروپا و آسیا که برای هیچ کدام از آنها جواب مشخصی وجود ندارد. اما آتلانتیس شناسان معتقدند که ریشه و مبداء تمام این تمدنها از آتلانتیس است. به همین دلیل در مورد ارتباط تمدن مایا و تمدن مصر با آتلانتیس توضیح میدهم که هم با مطالب قبلی ارتباط داشته باشد و هم در ادامه بحث باشد. مملکت مقتدری که در وسط اقیانوس اطلس واقع بوده به طور حتم مستعمراتی در اروپا ، افریقا و آمریکا داشته است . دلایلی که برای تایید این فرض موجود است کم نیست مصر قدیم اهرام را با ابعاد فوق العاده عظیم ساخته است . بابل دارای برجهایی در یک صف و یک ردیف بوده بنام » زیگورات » که در آنها هم مطالعات نجومی و هم مراسم مذهبی انجام می شده . ساکنان قدیم امریکای مرکزی و جنوبی نیز اهرامی عظیم ساخته بودند که هم به عنوان معبد و هم به عنوان رصد خانه و هم برای مقبره به کار میرفته . راه بابل یا مصر تا مکزیک بسیار دور و دراز است ، ولی این رسم مشترک که در هر دو قسمت اقیانوس هرم می ساختند فقط با این فرض به آسانی توجیه می شود که قبول کنیم که مهد و مبداء ساختمان اهرام در آتلانتیس بوده است و از آنجا به شرق و غرب این قاره انتقال یافته .
عقیده جاری بر این است که اهرام را فقط بدین جهت ساخته اند که می خواستند نشان دهند که احتیاج به کوههای مصنوعی دارند. این عقیده ممکن است در جلگه مصر و بین النهرین درست باشد ، ولی با ایجاد اهرام در اراضی پر فراز و نشیب مکزیک و دشتهای پرو جور در نمی آید . پس مسلما علل دیگری سبب شده است که در دو طرف اقیانوس اطلس اهرامی مشابه همدیگر بسازند . روایتی که از آتلانتیس به ما رسیده شاید یکی از این علل باشد .
یوسفوس فلاویوس مورخ یهودی قرن اول میلادی میگوید که برج بابل را نمرود ساخت تا در صورت وقوع طوفان دیگری به آنجا پناه ببرد . ( به باور قدما آتلانتیس بر اثر طوفان مهیبی که کره رمین را بر هم ریخت و خرابیها و تلفات زیادی به بار آورد نابود شد – البته دسته ای عقیده دارند که بر اثر زلزله شدید یا سونامی ویران و از بین رفته است)

مورخ مکزیکی ایکس تلیل خوشیتل نیز در مورد اهرامی که به عقیده وی توسط اقوام تولتک ساخته شده نظیر همین دلیل را می آورد . او می گوید : » چون عده نفوس بشر زیاد شد ، یک «زاکولی » بسیار مرتفع ساختند که امروزه برج بسیار بلندی است و قصدشان این بود که اگر جهان دوم نیز به نوبه خود فنا شود به آنجا پناه ببرند »
برخی از دانشمندان نقاد مصرا مدعی هستند که اهرام آسیا و افریقا و امریکا مستقلا پیدایش یافته اند و به طوری که دانشمندان آتلانتیس شناس تایید می کنند مبداء و منشاء مشترک ندارند .
اگر مبداء و منشاء مشترک نداشته اند ، پس چرا مصرف آنها مشابه بوده است ؟ «
یوسفوس » و » ایکس تلیل خوشیتل » هر دو مصرف اهرام را یکسان تعریف می کنند و میگویند منظور از ساختمان آنها ایجاد پناهگاهی بوده که در صورت وقوع طوفان دوام اورده و بکار اید . ساکنان امریکای مرکزی در تمام ادوار ، منتظر پایان دنیا بوده اند و به همین جهت است که اقدام به قربانی کردن افراد بشر می نمایند تا بدین وسیله ( به عقیده قوم آزتک ) خشم خدایان را تسکین و نوع بشر را از سانحه مرگبار جدیدی نجات دهند .

طوایف اولمک از اسلاف اقوام مایا و آزتک هستند ممکن است از اتباع کشور آتلانتیس بوده باشند . وقتی که باستان شناسان در تعین سن هرم «چیو کوئیل کو » واقع در مجاورت شهر مکزیکو دچار مشکل شدند از علمای زمین شناس مدد گرفتند زیرا که نیمی از قائده این هرم زیر پوششی از گدازه های آتشفشانی بود . دو کوه آتشفشان در مجاورت این هرم واقع است و طبعا این سوال پیش می آید که تاریخ فوران آتشفشان در چه سالی بوده است . جوابی که بدست آمد حیرت انگیز بود . فوران آتشفشان مربوط به 8 هزار سال پیش است . اگر این
پاسخ صحیح باشد ، وجود تمدنی بسیار عالی در امریکای جنوبی در زمانی بسیار دور ثابت می گردد.

همانطور که در امریکا هرمهایی کشف شده ، ابولهول هایی هم در یوکاتان کشف گردیده است . سبک ساختمان این ابولهول ها به سبک مایا است . روحانیون آزتک خاطراط مقدسی را از » آزتلان » حفظ کرده و معتقد بودند که آزتلان کشوری در شرق بوده و » کواتزال کواتل » از آنجا به امریکا آمده و تمدن را به ارمغان آورده است . قبایل اینکا «ویراکوشا » را تقدیس می کردند و معتقد بودند که وی از کشور فجر آمده است . در مدارک و اسناد بسیار قدیمی مصر آمده است که » طاط » از یک کشور غربی آمده و مدنیت و دانش را در دره نیل مستقر ساخته است .
یونانیان قدیم در وصف » بستانهای مینو سرشت » سرودهایی می خواندند و معتقد بودند که بستانهای مزبور در مغرب جزیره جزیره سعادتمندان واقع است . به عقیده آنان سرزمین مردگان یا » تارتار » زیر کوههای جزیره ای قرار داشت که در دریای مغرب واقع شده بود . یونانیان قدیم و مصریان قدیم این جزیره مرموز را در مغرب نشان میدادند . ساکنان قدیم امریکای مرکزی و جنوبی وقتی میخواستند محل کشور » کواتزال کواتل » یا » ویراکوشا » را نشان دهند اشاره به مشرق میکردند . این کشور که در غرب دریای مدیترانه و در شرق امریکا واقع بود جز سرزمین آتلانتیس که زیر آبهای اقیانوس غرق شده جای دیگری نمیتواند باشد . کریستوبال مولینا کشیش اسپانیولی مقیم کوزکو در پرو در قرن شانردهم نوشته که اینکاها تفصیل کامل طوفان بزرگ را از مانکوکوپاک دریافت کرده بودند .

طبق این روایت ، کشوری قبل از طوفان وجود داشته که همه مردم آن به یک زبان سخن می گفتند این کشور مسلما سرزمین افسانه ای آتلانتیس است . اگر چه فاصله بین اسرائیل و بابل در اسیا تا مکزیک در امریکای مرکزی خیلی زیاد است با این وجود همین اعتقاد در کتب مذهبی بابل و اسرائیل عینا محفوظ است .
در تورات حکایت از دوره ایست که در دنیا تنها یک نژاد و یک زبان وجود داشت . بعد از ساختن برج بابل زبانهای مختلف ظهور کرد و مردمان سخن یکدیگر را نفهمیدمد. بروزه مورخ بابلی اشاره به دورانی دارد که یک قوم قدیمی چنان به قدرت خود مغرور گردید که از خدا غافل ماند . در بابل برجی چنان مرتفع بنا کرد که سر به آسمان می سایید . ولی خداوند آن برج را به کمک باد سرنگون کرد و خرابه های آن به اسم بابل نامیده شد. آتلانتیس آن زمان مردم فقط به یک زبان سخن میگفتند.

اگرچه عجیب است ولی باید گفت که در مکزیک در تواریخ اقوام تولتک نیز روایاتی نظیر قصه برج بابل ، در باره ساختن یک هرم مرتفع و ظهور زبانهای مختلف وجود دارد. رشته پیوند دیگری هست که مصر قدیم را به پروی قدیم از فراز اقیانوسها به هم ربط میدهد . تقویم هردو شامل 18 ماه بوده و هر ماه 20 روز داشته و در آخر هر سال 5 روز عید بوده است . آیا این مشابهت را باید صرفا تصادف دانست یا رسمی است کهن که از یکجا سرچشمه گرفته است ؟
مطالبی از این دست که نشان میدهد تمدنهای پیشرفته قدیم همگی به نوعی با آتلانتیس در ارتباط بوده و مدعی هستند که علم و تمدن از آتلانتیس به آنها رسیده زیاد است و این خود دلیل واضح و روشنی است که منشاء و مبداء تمدنهای پیشرفته و آثار به جای مانده از آنها را مشخص می کند. همانطور که می بینید تمدنهای قدیم باهم چندان بی ارتباط هم نبوده اند. همیشه به یاد داشته باشید که حقیقت امروز، افسانه فردا است. در میان افسانه ها حقایق در خور توجهی وجود دارد که تنها با چشم افراد خوشفکر و جسور دیده میشوند.

نابودی اتلانتیس

به دو طریق میتوان در مورد این موضوع بحث کرد:

اول از نظر علمی و شواهد و مدارک موجود زمین شناسی که صرفا جنبه علمی خواهد داشت و بیشتر مورد نظر کسانی است که با شک و تردید به مسئله آتلانتیس می نگرند .
دوم از نظر مدارک و شواهدی که در افسانه ها و اساطیر ملل مختلف وجود دارد و همچنین نوشته ها و مکتوباتی مثل نوشته های افلاطون و پاپیروسها و کتیبه ها و … .
از نظر علمی قویترین احتمالی که در این مورد وجود داردو دلایل و مدارک کافی در مورد وقوع آن موجود است برخورد یک شهاب سنگ با سطح کره زمین در محدوده دریای کارائیب و خلیج مکزیک است. محققان اندازه و زاویه برخورد این شهاب سنگ را مورد محاسبه قرار داده اند اثرات برخورد این شهاب سنگ با کره زمین را شبیه سازی کرده اند. تاریخ برخورد با تاریخ طوفان بزرگ مطابقت دارد . ورود شهاب سنگ به جو کره زمین باعث برهم ریختن جو و بروز طوفانها و رعدوبرق های قدرتمند می شود که میتواند روزها و هفته ها طول بکشد . بر اثر برخورد شهاب سنگ با زمین زلزله مهیبی رخ میدهد که همراه با حالت انفجار است . این زلزله در بخش بزرگی از کره زمین خرابی های بسیاری ایجاد می کند . بر اثر برخورد شهاب سنگ با سطح آب موج های بسیار عظیمی به وجود می آید که امروزه ما آن را با نام سونامی می شناسیم . البته این موجها بسیار بزرگتر و مخربتر از سونامی هایی است که ما اخیرا دیده ایمو کیلومترها در ساحل پیشروی می کند . به نظر شما اگر در زمان ما چنین اتفاقی رخ دهد از تمدن امروزی ما برای آیندگان چه باقی خواهد ماند ؟ آیا آیندگان هم به ما همانند افسانه می نگرند ؟ قاره آتلانتیس بر بستری از شن و ماسه قرار داشت که بر اثر برخورد شهاب سنگ با بستر اقیانوس اطلس و بر اثر زمین لرزه شدید زیر قاره آتلانتیس خالی شد و قاره به زیر آب فرو رفت . البته قبل از فرو رفتن سطح قاره بر اثر شعله های آتشی که از برخورد شهاب سنگ با جو به وجود آمده بود احتمالا سوخته بود و بر اثر زلزله کاملا تخریب شده بود و در نهایت به زیر آب فرو رفت . آتلانتیس قلب تپنده تمدن آن روز بود . به همراه آتلانتیس تمدن های بسیار دیگری که شعبات آتلانتیس بودند به یکباره از میان رفتند. دانشمندان جامعه شناس بر این باورند که نجات یافتگان از این حادثه تقریبا تمام تمدن و منابع علمی خود را از دست داده بودند و با مشکلات جدی برای ادامه حیات روبرو بودند . تمام وسایل و ابزار خود را از دست داده بودند و بسیاری از متخصصین در علوم و فنون مختلف از میان رفته بودند . به طور خلاصه بشر باید از صفر شروع میکرد . از ابتدا باید تمدنی جدید را پایه ریزی میکرد . تمدنی که تا امروز ادامه یافته است ; نابودی آتلانتیس و طوفان بزرگ در واقع پایان یک دوره طلایی از تمدن بشری بودکه بشر امروزی هرگز نتوانست حتی به قسمتی از آن دست یابد . در اینجا سوالهای مهمی مطرح می شود که دیگر تحقیقات صرفا علمی قادر به پاسخگویی آن نمی باشد . سوالاتی از قبیل اینکه:

چرا آتلانتیس با آن علوم پیشرفته نتوانست برخورد شهاب سنگ را پیش بینی کند و از برخورد آن جلوگیری کند ؟ چرا چنین تمدن عالی و پیشرفته ای باید چنین قافلگیر کننده و بیرحمانه نابود شود طوری که تمام آثار آن از میان برود ؟ و سوالاتی از این قبیل .
پاس این سوالات در بخش دوم تحقیقات پیدا میشود . آنجایی که افسانه ها و اساطیر بیان می کنند که آغاز این پایان از کجا شروع می شود. افلاطون اشاره به انحطاط اخلاقی مردم آتلانتیس می کند و می گوید:» این انحطاط موقعی پیش آمد که پستی و خودخواهی بر صفات خوب چیره شد . در آن زمان» زئوس «( خدای خدایان ) چون مشاهده کرد که یک قوم مشهور باستانی به وضعی اسف انگیز گرفتار شده و علیه تمام آسیا و اروپا قیام کرده تصمیم گرفت که عذاب مهیبی به مکافات عملشان بر آنها نازل کند. بنا بر گفته افلاطون مردانی که صاحب خوی جنگجویی بودند ، در زمین فرو رفتند و جزیره آتلانتیس نیز به همان گونه از بین رفت ، یعنی امواج آن را بلعید.» افلاطون پیش بینی میکرده که خوانندگان کتابش در صحت این گفتار شک خواهند کرد لذا تاکیید می کند که این حکایت اگر چه عجیب به نظر می رسد ، ولی عین حقیقت است .امروزه این حکایت بیش از پیش بوسیله اطلاعات علمی تائید می شود. اساطیر و نوشته های باستانی می گویند که در آخرین روز آتلانتیس ، سانحه عظیمی بروز کرد. امواجی به ارتفاع کوه ها با کمک گرد باد ها و انفجارات آتشفشانی تمام کره زمین را زیرو رو کردند . تمدن متوقف گردید و بشریت به حال توحش در آمد . لوح های سومری مربوط به گیلگمش از » اوتناپیش
تیم » نخستین جد بشر کنونی صحبت میدارد که به اتفاق خانواده اش تنها کسی بود که از طوفان بزرگ جان سالم به در برد . او کسان خویش و حیوانات و پرندگان را در یک کشتی پناه داد. گویا حکایت کشتی نوح که در تورات آمده ، روایتی مقتبس از این قصه است که مدتها پس از وقوع آن حکایت شده است .

» زند اوستای» ایرانیان روایت دیگری از قصه طوفان دارد. اهورا مزدا خدای ایرانیان به «ییما» پیر قوم ایرانی فرمان داد که خود را برای روز طوفان آماده سازد. لذا «ییما» غاری حفر کرد و در آن آنچه را که از حیوان و نبات برای بشر لازم بود از سیل و طوفان محفوظ ساخت. بدین طریق بعد از طوفان و خرابی های حاصله از آن تمدن بشری از نو شکوفا شد. در » مهابراتای » هندوان شرح داده شده که چگونه برهما به شکل ماهی بر » مانو » پدر بشر ظاهر گردید و خبر داد که عنقریب طوفان وقوع خواهد یافت. به وی دستور داد که کشتی بسازد و عقلای هفتگانه را که در زبان هندی » ریشی » نامیده می شدند و کلیه بذرهای مختلفی را که برهمنان شرح داده بود در کشتی نهاده و بادقت مراقبت و حفظ نماید. » مانو » امر برهما را اجرا کرد و کشتی او را به اتفاق عقلای هفت گانه و بذرهای مخصوص تغذیه
بازماندگان طوفان روی امواج خروشان سیر و حرکت داد .پس از چند سال در جبال هیمالیا فرود آمد و به خشکی نشست. شباهت میان قصه نوح و مانو را نمیتوان تصادف صرف تلقی کرد.در هرجا که صحبت از طوفان کبیر است می بینیمکه شخصیت هایی برگزیده ، قبلا از وقوع این سانحه جهانی با خبر بوده اند . آتلانتیس هم از این قائده مستثنی نبوده است. در یک تفسیر قدیمی در کتاب » دزیان » که قریب به صد سال پیش در یکی از صومعه های هیمالیا به دست » هلن بلاواتسکی» رسیده آمده است که » نخستین امواج آب فرارسیدند ، هفت جزیره بزرگ را فرا گرفتند ، آنچه مقدس بود نجات یافت و آنچه پلید بود نابود گشت «. در تفسیر دیگر از این کتاب وضع مهاجرت از آتلانتیس با وضوح کامل تشریح گردیده است. » شاه بزرگ ، که با سیمای درخشان فرمانروای مردان نورانی آتلانتیس بود ، چون وقوع سانحه ای اجتناب ناپذیر را پیش بینی کرد ، کشتی های هوایی خود را نزد برادران خویش که فرماندهان کشورش بودند ، فرستاد و به آنان چنین پیام داد : ای مردان نیکو سیر ، آماده شوید ، عروج کنید و تا هنوز زمین خشک است از آن عبور کنید .» گویا اجرای این نقشه را از از رؤسای بد سرشت مقتدر کشور مخفی نگاه داشتند. آنگاه در یک شب تیره و تار ، در حالی که » مردان نیکوسیر » از خطر سیل برکنار
بودند ، شاه بزرگ امرای خود را جمع کرد ، سیمای درخشان خود را پوشانید و گریست. چون ساعت مقرر فرا رسید ، شاهزادگان روی » ویما » ( کشتیهای پرنده ) سوار شدند و به دنبال قبایل خود به سمت شمال و شرق ( یعنی اروپا و افریقا) رهسپار شدند. در همان اوان سنگهای آسمانی توده توده بر کشور آتلانتیس فرو بارید ، در حالیکه بدسرشتان آن کشور هنوز در خواب بودند. مطالب گفته شده در بالا بسیار مفصل تر از آن است که در اینجا آورده شده و برای اینکه مطلب در یک قسمت بگنجد خلاصه شده است . اما از همین مطالب گفته شده میتوان نتایج مهمی را بدست آورد و به مسائل مهمی اشاره کرد که می تواند موضوع قسمتهای بعدی باشد .
اولین نتیجه مهمی که از این گفته ها بدست می آید این است کهبه احتمال بسیار زیاد طوفان نوح همان طوفان بزرگ بوده که موجب نابودی آتلانتیس شده است و این دو اتفاق در یک زمان رخ داده است.
دومین نتیجه مهم در مورد ابعاد اعتقادی این اتفاق است . ما تا به حال داستانهای قرآنی در مورد اقوامی مانند قوم لوط و قوم عاد و ثمود را به کرات شنیده ایم اینکه چطور از پیامبر خود نافرمانی کردند و جامعه آنها رو به انحراف گذاشت . رذایل اخلاقی و شرک و بت پرستی میان آنان رواج یافت . در نهایت خداوند به پیامبر آن قوم دستور داد که خانواده و یاران خود را قبل از اینکه عذاب الهی بر آن قوم نازل شود از آنجا دور سازد و در آخر هم نزول عذاب الهی آنچه که در گفته های افلاطون و افسانه ها موجود است بسیار با آنچه که ما از داستانهای قرآنی شنیده ایم هماهنگی و شباهت دارد. دست کم از نتیجه اول بدست آمده میتوانیم بگوییم که قطعا آنچه بر سر قوم نوح آمده عذاب الهی بوده پس طوفان بزرگ عذابی الهی در سطح جهانی بوده. پس در آن دوران انحطاط اخلاقی مختص آتلانتیس و قوم نوح نبوده بلکه در سراسر جهان گسترش یافته بوده ( مثل زمان ما ! ). با این تفاصیر خداوند با طوفان زمین را پاک کرد و در اختیار افراد صالح قرار داد تا از نو تمدنی پاکیزه را بنا کنند. به نظر شما حالا که این تمدن ما هم به جایی رسیده که مانند زمان قبل از طوفان ، فساد و انحطاط اخلاقی در سرتاسر آن پراکنده است این بار خداوند با این تمدن چه خواهد کرد ؟ آیا داستان نابودی آتلانتیس تکرار خواهد شد ؟آیا ما هم در آغاز یک پایان هستیم ؟خداوند در قرآن که بعد از طوفان نازل شده وعده داده که زمین را بندگان صالح به ارث میبرند .نترسید این بار قرار نیست طوفان بیاید . خودتان بهتر میدانید که این اتفاق چگونه می افتد ! . هدفم از این تفصیر این بود که نشان بدهم این یک روش و سنت الهی است که از ابتدای خلقت بشر بر روی زمین بر قرار بوده و ربطی به اعتقاد یا مذهب خاصی ندارد. هر تمدنی از بشر که فاسد شود به نوعی از روی زمین پاک میشود و تمدنی جدید و پاک جای آن را می گیرد. و تا زمانی که این تمدن پاکی و اصول خود را حفظ کند به حیات خود ادامه می دهد و رشد می کند و زمانی که به درجه ای از فساد برسد از روی زمین پاک می شود.
نکته ای که توجه شما را به آن جلب می کنم تا موضوع قسمت بعدی باشد این است که افرادی مثل نوح یا مانو مامور شدند که نسل انسان ، حیوان و گیاهان را برای تمدن بعدی حفظ کنند . اماکسانی که از آتلانتیس کمی قبل از طوفان هجرت کردند وظیفه دیگری داشتند. آنها مامور بودند که علومی را که آتلانتیس به آنها دست یافته را از آتلانتیس به مکان امنی انتقال دهند و آن علوم پیشرفته را برای نسلهای بعدی حفظ کنند . پس از طوفان وقتی که همراهان نوح و مانو از کشتیهای خود پیاده شدند این بازماندگان آتلانتیس بودند که به کمک آنها رفتند و برای آنها ابزار و وسایل مورد نیاز زندگی را تهیه کردند. به طور کلی وظیفه آنها بعد از طوفان این بود که علوم را دوباره دراختیار بشر قرار دهند تا به توحش و نابودی دچار نشود.

 

 روایت سوم

همه چیز بیشتر به یک فیلم علمی ـ تخیلی می ماند. داستانی عجیب، مثل این که در قبرس زلزله بیاید و امواج عظیم سونامی در آن راه بیفتد. آن وقت در وسط این فاجعه، ناگهان از دل دریا جزیره ای سربرآورد که دانشمندان و باستان شناسان، خوشحال از این ماجرا به اکتشاف آن بروند؛ همان شهر گم شده آتلانتیس. این ها قصه است، اما جالب این جا است که کسانی هستند که واقعا دارند در به در دنبال همان آتلانتیس می گردند. همه چیز هم زیر سر افلاطون است. فیلسوفیونانی آن قدر با آب و تاب داستان نابودی تمدنی پیشرفته در آتلانتیس را شرح داده بود که همه باورشان شد حتما جایی شبیه آن وجود داشته است. بماند که قصه نابودی تمدن های قدیمی، مثل تمدن های بین النهرین و مصر، همیشه برای مردم جالب بوده است. اما آتلانتیس چیز دیگری است. وقتی افلاطون ادعا می کند آرمان شهری که در فلسفه اش توصیف کرده در آتلانتیس تحقق داشته است، دیگر آرزوی یافتن آن شهر باستانی خیلی ها را راحت نمی گذارد. شهری که ادعا می کنند آمریکا را بر اساس آن ساخته اند و نام خود را به اقیانوس آتلانتیک یا همان اطلس داده است . اهرام مصر نماد تمدن پیشرفته مصر باستان فاجعه، ناگهانی و وحشتناک بود. زلزله عظیمی اتفاق افتاد، و به دنبال آن با یک سونامی عظیم، تمام جزیره را آب فرا گرفت. آن هایی که از حادثه جان به در بردند تنها فرصت یافتند تا شاهد فاجعه ای عظیم تر باشند. جزیره در مقابل هجوم نیروهای طبیعی تاب نیاورد، قطعه قطعه شد و به زیر آب فرو رفت. این سرنوشت جزیرة افسانه ای آتلانتیس بود. روایتی که از فیلسوف یونانی، افلاطون، به جا مانده است. حتی امروز، حدود 2400 سال پس از افسانه سرایی افلاطون، ماجرای آتلانتیس، جذابیت های داستانی خود را از دست نداده است. اما تنها در سال های اخیر است که دانشگاهیان، آن را چیزی بیش از یک افسانه می دانند.امروزه شواهد جدید و حیرت انگیز، چیزهایی را در پشت داستان افلاطون آشکار کرده اند. این یافته ها نشان داده اند که روزگاری واقعا جزیره ای در غرب تنگه جبل الطارق وجود داشته است؛جایی که افلاطون آن را ستون های هرکول نامیده بود. این جزیره درست مثل ادعای افلاطون با زلزله و سونامی نابود شده است. دکتر» مارک آندره گاچر»، محقق مؤسسه اروپایی تحقیقات دریایی کسی است که در اکتشافات اخیر نقش داشته است. او می گوید انطباق واقعیت های زمین شناسی با یک افسانه کهن، شگفت انگیز است: روی دادن یک چنین زلزله هایی که منجر به سونامی می شوند در منطقه ای که افلاطون برای داستان خود انتخاب کرده بود، نشان می دهد که این انطباق، چیزی فراتر از یک اتفاق تصادفی
بوده است.
یافته های گاچر آخرین قطعه ای است که پازل را کامل می کند.

حتی در زمان افلاطون هم داستان آتلانتیس، غیر قابل باور به نظر می رسید. شرح داستان او از دولت – شهری که در یک جزیره بنا شده بود و پایانی ناگهانی و اسفبار داشت از نظر بسیاری از مردم (از جمله شاگرد مشهورش ارسطو) داستانی خیالی بود. اما چیزهای دیگری هم در داستان او وجود داشت که به نظر می رسید ریشه در حقیقتی ژرف دارد. افلاطون صراحتا در گزارش خود می گوید مصریان که داستان آتلانتیس را به یونانی ها داده اند، خود نیز شاهدان دست اولی برای حادثه نداشتند. تنها آن را از متنی قدیمی تر با یک زبان ناشناخته، به زبان خودشان ترجمه کرده بودند. این ها سخنان» رابرت سرمست»، نویسنده کتاب «اکتشاف آتلانتیس «و یکی از افراد
برجسته در جست وجوی شهر گمشده است. افلاطون تاریخ آن واقعه را 9000 سال قبل از زمان سولون می داند». سولون» یک دولتمرد
یونانی بود که حدود سال 600 ق.م. می زیسته است. پس داستان نابودی آتلانتیس بنا به گفته افلاطون، به 11600 سال قبل بازمی گردد. اما توصیف افلاطون از یک تمدن پیشرفته که در یک متروپولیس با دیوارهایی از طلا زندگی می کردند، تردیدهای فراوانی را برانگیخته است. این خیال پردازی ها، اکثر پژوهشگران را به این نتیجه رسانده است که بعضی از عناصر گزارش افلاطون مانند مکان، تمدن پیشرفته و تاریخ تخریب شهر، احتمالا اشتباه است.

قرن ها، دیدگاه افلاطون درباره تمدن پیشرفته ای که به سرنوشتی وحشتناک دچار شد برای محققین آن قدر قانع کننده نبود که به جزئیات دقیق محل آن توجه کنند. مکان های پیشنهادی برای آتلانتیس که بر پایه دلایل متفاوتی قرار داشت، پای آتلانتیس را به همه جای کره زمین کشیده بود. در سال 1882 یک نویسنده و سیاستمدار آمریکایی به نام» ایگناتیوس دانلی «، تلاش های فراوانی کرد تا با حفظ قسمت های اصلی داستان، این جزیره افسانه ای را در وسط اقیانوس اطلس پیدا کند. او به دنبال مردمانی باهوش بود که همه چیز را از کشاورزی گرفته تا باروت، اختراع کرده بودند . چنین ادعاهایی برای مردم جذاب بود، اما این اطمینان را به دانشمندان می داد که کل ماجرا یک دروغ بزرگ است. اما بدگمانی ها در سال 1939 تغییر کرد. در آن سال، باستان شناس برجستهیونانی،» اسپیریدون ماریناتوس» نظریه ای ارائه داد که تا همین اواخر باورپذیرترین توضیح برای افسانه قدیمی به شمار می رفت. ماریناتوس ادعا کرد که منشأ داستان آتلانتیس، یک واقعة تاریخی است: نابودی یک جزیره در یک فاجعه عظیم که قبل از زمان افلاطون اتفاق افتاده بود. او ترا را به عنوان محل واقعه پیشنهاد کرد. ترا جزیره ای واقعی در مدیترانه که از ستون های هرکول خیلی دور بوده است. پس از آن، یک واقعة آتشفشانی، درست در همان محل کشف کرد که زمانش حدودا 1500 سال قبل از میلاد بوده است. این زمان، بود تقریبا می شود 900
سال قبل از زمان سولون، نه 9000 سال قبل از سولون که افلاطون ادعا کرده بود. ماریناتوس همچنین ادعای افلاطون را قبول کرد که در آن جزیره، تمدنی پیشرفته وجود داشته و نابود شده است. استنادش هم به این بود که آتشفشان» ترا » تمدن «مینوسیان» را در نزدیکی کرت نابود کرده بود .

«راز مدیترانه»

نظریه ترا واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت. بعضی باستان شناسان ادعا کردند که آن چه افلاطون به عنوان ویژگی های آتلانتیس توصیف کرده بود، با آن چه امروز به تمدن مینوسیان نسبت می دهند انطباق دارد. اما همچنان تلاش های آن ها برای توضیح اختلاف موجود بین زمانبندی افلاطون و نابودی ترا به نتایج خوبی نرسیده . با این حال، این تصور که آتلانتیس در مدیترانه بوده است، همچنان طرفداران خود را دارد. از دهه 1990، رابرت سرمست دلایلی را ذکر کرده که نشان می دهد آتلانتیس حدودا در 80 کیلومتری جنوب شرقی قبرس قرار داشته است؛ قبل از این که گودال مدیترانه در حدود 12هزار سال پیش، پر از آب شود. همچنین سرمست سال
گذشته عکس هایی را منتشر کرد که ادعا می کند گروه اعزامی او از عمق 1500 متری گرفته اند. او با ذوق زدگی می گوید: این عکس ها قدیمی ترین سازه های ساخت بشر را نشان می دهد که تا کنون دیده شده اند. اما سرمست اذعان می کند شکاف های زیادی در نظریه اش وجود دارد. زمین شناسان ثابت کرده اند که گودال مدیترانه حدود پنج میلیون سال پیش، پر از آب شده است، و آن سازه های ساخته بشر تماما ساختارهایی طبیعی هستند. با این حال، سرمست امیدوار است که بتواند مردم را با زیردریایی به آن اعماق ببرد تا بتوانند بقایای آتلانتیس را ببینند. درست همان موقعی که ادعاهای سرمست رسانه ها را جذب خود کرده است، توجه
دانشمندان در جای دیگری متمرکز است. چیزی که حتی ممکن است اعتبار بیشتری به داستان افلاطون بدهد.در سال 2001، دکتر» ژاک کولینا-ژیرارد» از دانشگاه مدیترانه ای فرانسه، به واقعیتی توجه کرد که هر کس دیگری هم می توانست آن را بداند: این که واقعا جزیره ای درست جلوی ستون های هرکول حدود 12000 سال قبل وجود داشته است. این جزیره که اسپارتل نام دارد به دنبال بالارفتن آب دریاها پس از عصر یخبندان، کاملا به زیر آب رفته است. اسپارتل در جایی قرار دارد که به نظر می رسد زلزلهو سونامی های وحشتناکی در آن جا اتفاق می افتند. درست شبیه آن وقایعی که مطابق داستان، آتلانتیس را نابود کرده است. آیا داستان افلاطون می تواند واقعی باشد؟ طبق تحقیقات گروه» ژیرارد»، یک زلزله عظیم حدود 12000 سال پیش در کف اقیانوس اتفاق
افتاد و به دنبال آن یک سونامی بزرگ با امواجی به ارتفاع حدودا 20 متر روی داد. پروفسور «مک کوی» زمین شناس می گوید نیاز به تجزیه سنگ های آن منطقه دارد تا مسأله را حل کند. مک کوی به شوخی می گوید: توجه کنید گفتم سنگ. اگر آن جا هرنوع بقایایی از تمدن پیدا شد، شام مهمان من! !.هیچ کس انتظار ندارد که داستان افلاطون با توصیفاتش از لنگرگاههای وسیع، معابد و سرزمینی که تحت فرمان فرزندان» پوسایدون» بوده است، با تمام جزئیاتش قابل دفاع باشد. اما حالا حدس هایی مبتنی برواقعیت وجود دارد که داستان او توصیف یک فاجعه انسانی است که پیش از تاریخ اتفاق افتاده است. افسانه آتلانتیس می تواند هشداری باشد از پس هزاره
ها، در مقابل بی توجهی ما نسبت به نیروهای طبیعت. ما هنوز هم نمی توانیم این نیروها را که 12000 سال پیش، آتلانتیس افسانه ای را نابود کرد، کنترل کنیم .

تصویری که افلاطون از آتلانتیس می دهد:

افلاطون شهر آتلانتیس را در کتاب جمهوریت به صورت حلقه هایی تصویر کرده بود که در میان آب قرار دارند و قصری در مرکز آن است .

1. ترا – باستان شناسی یونانی، اسپیریدون ماریناتوس، کسی بود که احتمالا به خاطر عرق ملی اش، در 1939 این جزیرة یونانی را یک آتلانتیس احتمالی دیگر خواند.

2. نزدیک قبرس – از آغاز دهة 90، رابرت سرمست اصرار می کند که آتلانتیس در 80 کیلومتری جنوب شرقی قبرس واقع بوده است.

3. اسپیتز برگن – ژان بیلی، ستاره شناس فرانسوی، جزیرة اسپیتزبرگن در نزدیکی ساحل نروژ را هم به لیست کاندیداها اضافه کرد.

4. اسپارتل – سال 2001، دکتر ژاک کولینا ژیرارد به این نکته اشاره کرد که 12 هزار سال پیش، جزیرة اسپارتل، درست در غرب تنگة جبل الطارق قرار داشته است. جولای همین سال، مارک آندره گوشه با شواهد زمین شناسی ای که ارائه کرد، به حرف ژیرارد صحه گذاشت و نامزدی این جزیره برای آتلانتیس را محکم تر کرد.

5. دریای ساراگوسا – ایگناتیوس دانلی، عضو کنگرة آمریکا در قرن 19، اعلام کرد که آتلانتیس در بستر این دریا دفن شده است.

6. قطب جنوب – در 1995، دو کانادایی به نام های رند و رز فلم آت جایی در قطب جنوب را محل احتمالی آتلانتیس دانستند تا کلکسیون نامزدها از هر جهت کامل شود.

7. بیمینی- ادگار کیس، پیشگوی معروف، این جزیره واقع در باهاما را محل آتلانتیس معرفی کرد.

آتلانتیس کجا است؟

در طول قرن ها، چند صد منطقه به عنوان نامزدهای مکان آتلانتیس معرفی شده اند. از جزیرة اسپیتزبرگن که ستاره شناس فرانسوی» ژان بیلی» در 1778 معرفی اش کرد تا قطب جنوب که حرفش را رند و «رز فلم آت»، نویسنده های کانادایی در 1995 پیش کشیدند. اما ایگناتیوس دانلی، عضو کنگرة آمریکا در قرن نوزدهم، دوباره ایدة جایی وسط اقیانوس اطلس را به عنوان محل احتمالی آتلانتیس مطرح کرد. (افلاطون هم تقریبا همین نظر را داشت.) دلایلی که این آدم ها برای حرف هایشان می آوردند هم به اندازة همین پراکندگی جغرافیایی، تنوع دارد. دانلی برای حرفش به مهاجرت مارماهی ها به طرف دریای ساراگوسا استناد می کرد و فلم آت ها، حرف از جا به
جایی شدید پوستة زمین می زدند .

آتلانتیس میان تاریخ و جغرافیا

آتلانتیس را قرن چهارم پیش از میلاد، افلاطون سر زبان ها انداخت و مشهور کرد. افسانة آتلانتیس، داستان جزیره ای با تمدن بسیار پیشرفته است که ناگهان با یک فاجعه، از صفحة تاریخ و جغرافیا محو شد. از زمان فلاطون، دانشمندان و صاحب نظران، پیوسته بر سر اعتبار این گفته ها بحث کرده اند. خیلی ها آن را یک افسانة کاملا تخیلی می دانند. بقیه هم به افلاطون رحم می کنند و می گویند حرف هایش احتمالا الهام گرفته از فوران آتشفشان عظیمی است که حدود هزار سال پیش از او، نواحی شرق مدیترانه را تحت تأثیر قرار داد. با این حال، به تازگی، بعضی از کارشناسان، ساختارهای پیدا شده بر بستر دریای مدیترانه، جایی نزدیک سواحل قبرس را باقی مانده یک شهر عظیم تصور می کنند. اما مخالفان، پیدایش این ساختارها را صرفا نتیجة فعالیت های طبیعی زمین شناسی می دانند. یک جای دیگر که کاندیدای آبرومندانه تری برای آتلانتیس به حساب می آید، جزیره ای در نزدیکی تنگه جبل الطارق است. همان جایی که ظاهرا داستان افلاطون اتفاق می افتد.
شواهد زمین شناسی، نشان می دهد که این جزیرة غرق شده ـ معروف به اسپارتل ـ تقریبا 12 هزار سال پیش ، قربانی یک زمین لرزه عظیم و سونامی حاصل از آن شده است. این تاریخ، زمانی است که به طرز غریبی با گفته های افلاطون، همخوانی دارد .

ادگار کیس؛ یک موردغریب

یکی از عجیب ترین اپیزودهای داستان آتلانتیس در 1927 کلید خورد. یعنی زمانی که یک پیشگوی آمریکایی به نام «ادگار کیس» ادعا کرد جای شهر افسانه ای را می داند. سپس در جریان خلسه های هیپنوتیزمی اش خبر از تمدنی می داد که زمانی در نزدیکی جزیرة بیمینی واقع در دریای کارائیب وجود داشته و قربانی یک فاجعة طبیعی شده است. در 1940، او همة شهرت حرفه ای اش را سر دست گرفت و یک پیشگویی عجیب کرد: بقایای آتلانتیس در اواخر دهه 60 دوباره پدیدار می شود. وقتی کیس در 1945 مرد، همه مطمئن شدند که او قبل از پیشگویی، با پزشک خانوادگی اش مشورت کرده است. اما در 1968 گزارش هایی مبنی بر وجود یک جاده منتشر
شد. این جاده، از بلوک های دست ساز سنگ آهک ساخته شده بود و به طرف خارج بیمینی می رفت. البته شکاک ها و بدبین ها گفتند که این می تواند یک ساختار کاملا طبیعی باشد و اصلا سنگ آهک، گزینه خیلی ضعیف و ابلهانه ای برای ساخت جاده است.
بررسی های بعدی، نشان داد که سنگ ها را یک سیستم پیچیدة زبانه و حفره به هم متصل می کند و پایه های مرمرین هم در میانشان دیده می شود. در 1998، آزمایش هایی که متخصصان مؤسسه تحقیقات ساختمان انگلستان روی این سنگ ها انجام دادند، وجود زغال سنگ و کلینکر سیمان در آن ها را معلوم کرد. بررسی یکی از نمونه ها با میکروسکوپ الکترونی هم پرده از وجود یک ورقة کوچک طلا در آن برداشت. علائم روی این ورقه، نشان از کار یک صنعتگر باحوصله می داد . این شواهد عجیب می توانست روح کیس را شاد کند. اما شکاک ها گفتند که قطعات مرمری و بقیة چیزهای دست ساز، احتمالا به عنوان تجهیزات یک مزرعة کشت کتان به آمریکا برده می شده که با وقوع یک سانحه، کشتی حامل آن ها در بستر اقیانوس جا خوش کرده است. احتمالا این خیلی محتمل تر از وجود آتلانتیس و پیش بینی ظهور دوبارة آن است .

آیا فجایع طبیعی، بعضی از بزرگ ترین تمدن های تاریخ را نابود کردند؟ سقوط امپراتوری ها ویرانه های پمپی شهری که زیر خاکستر مدفون شد . نابودی تمدن اَکَّد در عراق مرکزی دور و بر 4 هزار سال پیش، مدت ها است تاریخ دانان را گیج کرده است. محو همزمان پادشاهی مصر بعد از ساخت اهرام بزرگ، و همین طور نابودی صدها شهر واقع در حوالی فلسطین، معماهایی از همین دست اند. در تصاویر ماهواره ای که سال 2001 از جنوب عراق گرفته شد، یک گودال 3 کیلومتری تقریبا جدید دیده می شود که با توجه به ابعاد و عمرش، می تواند نشان دهندة برخورد یک شهاب سنگ عظیم با قدرت تخریبی معادل صدها بمب هیدروژنی باشد . دور و بر 3600 سال پیش هم شهرها و شهرک های ساخته شده بر روی جزیرة آتشفشانی ترا در دریای مدیترانه، با یک فوران آتشفشانی، یک شبه نابود شدند. عواقب این اتفاق، ـ که یک سونامی عظیم را هم شامل می شد ـ نابودی تدریجی تمدن مینوسیان در کرت را رقم زد. بسیاری از محققان معتقدند تمدن آتلانتیس، حدود 12 هزار سال پیش به پایان کار خودش رسید. این حرف اگر درست باشد، آتلانتیس را به معروف ترین فاجعة کل تاریخ پیوند می دهد: طوفان نوح. شواهد سیل بنیان کنی که همة دنیا را درنوردید، در اساطیر و مذاهب بسیاری از تمدن ها و فرهنگ های کهن ـ از مکزیک تا خاورمیانه و چین ـ وجود دارد. همة این نشانه ها می تواند روایتی از پایان آخرین عصر یخبندان، آب شدن ورقه ها و کوه های عظیم یخ و افزایش 100 متری سطح آب دریاها در 10 هزار سال پیش باشد . مطالعات زمین شناسی نشان می دهد که تحت تأثیر همین اتفاق، دریای مدیترانه به دریای سیاه متصل شد و بخش عظیمی از منطقه را زیر آب برد.

منبع :        http://thelostsymbol.blogfa.com/page/atlantis.aspx

http://www.yahoo2.blogfa.com

*********************************************************************

صفحه فیس بوک وبلاگ دنیای اسرار آمیز

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

آیا قاره ی گمشده ی آتلانتیس در قطب جنوب واقع شده است ؟

آیا قاره ی گمشده ی آتلانتیس در قطب جنوب واقع شده است ؟

( قسمت اول )

اگر در گذشته یک تمدن پیشرفته در روی زمین وجود داشته حال سوال این است که چه بر سر آن آمده است .

آنچه از گذشته نقل شده مربوط به فیلسوف شهیر یونانی افلاطون می باشد که از یک تمدن پیشرفته سخن به میان آورده  که در نهایت نابود شده است .آنگونه که نقل شده  آتلانتیس یک امپراطوری بزرگ بوده با دانشمندان ومحققان بسیار که در بسیاری از جهات از نظر علمی از حال حاضر ما پیشرفته تر بوده اند که حدود ۱۲۰۰۰ سال پیش بوسیله ی سیل ها و زلزله های عظیم نابود شده و باز ماندگان آن در سرتاسر کره خاکی پراکنده شده اند .

برای قرن ها افراد به دنبال سرزمینی که با توصیفات افلاطون همخوانی داشته باشد کره خاکی را برای یافتن آتلانتیس جستجو کرده اند با این حال نشانی از آن تاکنون پیدا نشده .برخی معتقدند که آن سرزمین در آبهای اقیانوس اطلس به زیر آب رفته و برخی علت نابودی آن را فعالیتهای آتشفشانی در منطقه دریای مدیترانه می دانند .

اما رند فلماس (Rand Flem-Ath ) یکی از نویسندگان  کتاب وقتی آسمان فرو افتاد (When the sky fell )

و محقق در اینگونه زمینه ها معتقد است که آتلانتیس در قطب جنوب و زیر ۳۶۰۰ متر یخ واقع شده است. او می گوید که جستجو برای آتلاتیس امروزه به دو منطقه محدود شده  , یکی دریای مدیترانه و دیگری آتلانتیک شمالی اما آنچه که در مورد آتلانتیس گفته شده این است که آتلانتیس توسط  یک اقیانوس احاطه شده بوده و حال ما می فهمیم در حال حاضر فقط یک اقیانوس داریم و آن اقیانوس جهانی است و در مرکز این اقیانوس آتلانتیس واقع شده بوده (تصویر زیر ) .

https://i1.wp.com/up6.iranblog.com/files/4ebbb.jpg

امروزه آنتراکتیکا (قطب جنوب ) یک سرزمین پوشیده از یخ است که جمعیتی نیز در آن ساکن نیست .با توجه به نظر زمین شناسان این ناحیه برای ۲ میلیون سال پوشیده از یخ بوده اما سوال اینجاست که چگونه تمدنی می توانسته در آن وجود داشته باشد که ۱۲۰۰۰ سال بیشتر قدمت ندارد .

جواب این سوال را شاید می توان در برخی اکتشافات شگفت آور در سیبری یافت !

در سال ۱۹۷۷ یک راننده بولدوزر در سیبری  در محل کارش متوجه بلوک یخ آمیخته با گلی شد که در درون آن جسمی سیاه رنگ خود نمائی می نمود با بررسی های بیشتر و کنده کاری ها جسد یک بچه ماموت که بسیار سالم مانده بود  از داخل بلوک یخی خارج شد .

سوال آنجاست که در قسمت شمالی سیبری که تقریبا یک ناحیه مرگ محسوب می شود چگونه اجساد حیواناتی مانند ماموت ها و سایر جاندران  و کشف می شود. نکته قابل توجه دیگر اینکه که به علت شرایط آب وهوایی آن منطقه نه تنها جسد حیوانات حفظ می شود بلکه محتویات شکم آنها نیز سالم می ماند ولی شگفت آور آن است که در داخل معده این حیوانات گیاهان مخصوص مناطق گرمسیری یافت شده .

تنها تئوری که این مسئله را توجیه می نماید  تئوری پروفسور هاپ گود (دهه ۵۰ میلادی )  در مورد حرکت سریع و یکپارچه پوسته ی زمین در یک جهت می باشد و این اتفاق طبق برآورد ها حدود ۱۲۰۰۰ سال پیش رخ داده  و پوسته زمین حدود ۳۲۰۰ کیلومتر جابجا شده است . به این صورت کل آنتراکتیکا (آتلاتیس ) به  ناحیه قطب جنوب منتقل شده و ناحیه آمریکای شمالی از قطب شمال به محل کنونی خود منتقل شده است و ما شاهد تشکیل یخ در جنوب و ذوب یخ  در شمال بوده ایم  .

قبل از جابجایی

https://i1.wp.com/up6.iranblog.com/files/1csi.jpg

بعد از جابجایی

https://i0.wp.com/up6.iranblog.com/files/f1yi.jpg

پروفوسور هپ گود یک زمین شناس نیست بلکه وی در زمینه ی تاریخ علم تحصیل کرده است . نوع کار او موجب شده بود تا دوران های رنسانس در دوران باستان و نقشه های آن دوران ها را بررسی نماید . او در تحقیقاتش متوجه جابجایی قسمت قطب جنوب در نقشه های متفاوت گشت چون در برخی از نقشه ها قطب جنوب بالاتر از چیزی که امروز بوده ترسیم شده بود . لازم به ذکر است قطب جنوب به صورت رسمی تا سال ۱۸۲۰ کشف نشده بود . نقشه هایی که او در اختیار داشت در اصل کپی از نقشه های پیشین بود که برخی از آنها قدمت بسیار زیادی داشتند . در اصل آنطور که او گمانه زد این نقشه ها از یک سورس اولیه مربوط به یک تمدن پیشرفته کپی شده بوده اند و در طول تاریخ این کار بارها تکرار شده بود .

آنچه گفته شده  این است که آنتراکتیکا در اواخر عصر یخبندان گذشته کاملا پوشیده از یخ نبوده و طبق نظر هپ گود این ناحیه درمدار ۳۰ درجه جنوبی قرار داشته است .

وقتی پروفسور هپ گود این تئوری را در آن زمان مطرح نمود تا مدتها با سکوت جامعه علمی مواجه گردید تا اینکه آلبرت انیشتین بر تئوری و امکان وقوع آن صحه گذاشت و اضافه کرد که این اتفاق در طول تاریخ بارها رخ داده است . این تئوری با تئوری حرکات تکنونیکی زمین و حرکت قاره ها بواسطه ی آن تا حدودی همخوانی دارد . اماچگونه این اتفاق حادث شده است .

تئوری که موجود است این را می گوید که با تجمیع یخ در اواخر عصر یخ بندان در قطب شمال و ارتفاع گرفتن آن به اندازه ی ۳۶۰۰ متر و با توجه به کروی بودن زمین  این حجم عظیم یخ با وزن زیاد باعث بر هم خوردن تعادل صفحات شده که در نتیجه ی وزن یخها پوسته به صورت یکپارچه به حرکت در می آمده .

https://i2.wp.com/up6.iranblog.com/files/7ewe.jpg

https://i2.wp.com/up6.iranblog.com/files/a0rf.jpg

شاید این تئوری داستان نابودی آتلاتیس را از نگاهی دیگر بررسی کرده باشد ولی همچنان این امر برای کنجکاوان این کره ی خاکی به صورت یک راز باقی مانده است .

منبع :

http://www.skrause.org/writing/papers/hapgood_and_ecd.shtml

مستند Forbidden archeology

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از پدرام عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

فصل سوم كتاب گل حيات :ابعاد تاریك حال و گذشته ما

ابعاد تاریك حال و گذشته ما

اكنون كمی وارد فضای موضوعات منفی خواهیم شد. شاید بگوئید: درست زمانی كه نوید نترسیدن را می دهید، بلافاصله وارد مباحث ترسناك می شوید. اما می خواهیم به تمامی جوانب مثبت و منفی زندگی در روی سیاره زمین نگاهی داشته باشیم. من نمی خواهم تنها به جوانب مثبت توجه كنم، بلكه می خواهم شما تصویر را كامل ببینید. زمانی كه به تمام نقاط تصاویر چه مثبت و چه منفی نگاه كردید، خواهید دید كه بی نظمی و هرج و مرج بخشی از حقیقت حیات است و تغییر اساسی در آگاهی بشر در همین جایگاه در حال وقوع است، اما با نگاهی به قسمت كوچكی از آنچه در دنیای اطرافمان در حال وقوع است، مانند جنگ، خشكسالی و یا اتفاقات حاصل از عواطف پوچ انسانی كه صفحات روزنامه ها را پر می كند، نوید ‌آینده رضایتبخشی را نمی بینیم. زمانی كه زندگی را با تمام جوانبش در نظر گیرید، خواهید دید كه در ورای موضوعات منفی، حادثه ای وسیعتر و بزرگتر و البته مقدس در این برهه از تاریخ در حال رخ دادن است و این مطلب برایمان مسجل می شود كه حیات اكنون كامل و عالی می باشد.

زمین در وضعیت خطر

دانشمندان محافظه كار بسیاری را می شناسم كه پایان عمر سیاره ما را 50 سال تخمین زده اند. آنها معتقدند اگر به همین منوال پیش برویم، زمین تنها 50 سال دیگر باقی خواهد بود. برخی دیگرنیز سه سال یا بیشتر و بعضی 10 سال بیش از این تاریخ به ما فرصت زندگی داده اند اما اكثراً بیش از 15 سال به ما زمان نداده اند و تخمین زمان بستگی به آن دارد كه مطالب چه كسی را بخوانید. اما حتی اگر این مدت 100 یا 1000 سال بود، آیا برای شما قابل قبول است؟

به دلیل سرعت تكنولوژی و تغییرات سریع آن، اطلاعات بسیاری در این زمینه در اختیار ما می باشد. اگر چه این اطلاعات هنوز هم كامل و كافی نمی باشد، اما باید بگویم كه در سازمانهایی كه با روند حیات همكاری می كنند، تغییراتی به وجود آمده است. واضح است كه دانشمندان وضعیت بحرانی جدید را برای ما توصیف نخواهند كرد، زیرا معتقدند كه توده‌ عظیمی از مردم جهان ناامید و دلسرد خواهند شد. و طبیعی است، این امر باعث یك هرج و مرج اساسی خواهد گردید. اما اگر این موضوع را از جوانب دیگر بررسی كنیم، آیا به جای دست كشیدن از زندگی، این بهترین زمان برای تمركز انسان نمی باشد؟ آگاهی بشر بسیار توانا است و متوجه خواهد شد كه چه باید انجام دهد. حتما به یاد دارید كه فراتر ازآنچه جهان معمولی از ما می داند، هستیم؟ اكنون بیائید در مورد بخش تاریك صحبت كنیم. شكل(1-3)

شكل 1-3
(شكل 1-3)
مقاله ای از مجله تایم در دوم ژانویه 1989 است. در سال 1988، سازمانهای جهانی تصمیم گرفتند، برخی از مشكلات محیط زیست سیاره زمین را آشكار سازند. سپس، اولین نسخه مهم انتشار یافته درباره این موضوع در جهان پخش شد. مجله تایم برخلاف سابق و به جای معرفی مرد یا زن منتخب سال، زمین را سیاره سال نامید. مقالات مجله مذكور به سیاره زمین و مشكلات و خطرات احتمالی آن اشاره داشت. اگر آنچه را در مورد مشكلات زمین، در سال 1989 چاپ شده را با زمان حال مقایسه كنید به این مطلب پی می برید كه مقالات چاپ شده در 1989 بسیار دور از حقیقت بود. اما به هر حال آغازی بر آن بود كه صادقانه شاهد باشیم، چه بر سر « زمین مادر » آورده ایم.

ما تنها به بررسی چهار یا پنج مشكل عمده و جاری زمین می پردازیم، اگرچه مشكلات زیادی در حال شكل گرفتن است و این در حالی است كه اگر ناگهان هریك از این مشكلات از حد خود فراتر روند، تهدیدی برای تمامی حیات این سیاره به شمار خواهد رفت. در حال حاضر تمامی مشكلات در حال فزاینده می باشند و تنها مسئله این است كه كدامیك از مشكلات باعث نابودی می گردد، و طبیعی است اگر مشكلی مهار نشود، تمامی مشكلها در پی آن، صف آرایی خواهند كرد و در نهایت بشر قادر به ادامه حیات در سیاره زمین نخواهد بود و همه چیز پایان می پذیرد و چه بسا ما هم شاهد وقایعی شبیه سیاره مریخ و یا انقراض نسل دایناسورها باشیم.

در اوایل همین قرن، سی میلیون گونه حیاتی گوناگون در روی زمین وجود داشت كه در 1993 این تعداد به حدود 15 میلیون رسید. در حالی كه میلیاردها سال طول می كشد تا این گونه های حیاتی بوجود آیند، اما دریك چشم بر هم زدن، تنها درمدت صد سال، نیمی از زندگی بر روی زمین عزیزمان فنا شد و اكنون در هر دقیقه حدودا، سی گونه حیاتی در گوشه ای از زمین در شرف نابودی هستند. اگر از بالاتر به زمین می نگریستیم، به نظر می رسید این سیاره به سرعت در حال از بین رفتن است، ولی برای ما كه روی آن زندگی می كنیم به گونه ای است كه گویی هیچ اتفاقی نیافتاده و همه چیز بسیار عالی است. بنابراین در بانك سپرده گذاری می كنیم، در خیابانها رانندگی می كنیم و زمان می گذرد. اما اگر صادقانه بنگریم، درمی یابیم كه ما با مشكلات اساسی مرگ و زندگی در روی زمین روبرو می باشیم و حقیقتا عده كمی مصرانه درباره اش فكر می كنند.

زمانی كه در اوائل دهه 90 سعی كردند كه نمایندگان جهانی را در ریودوژانیرو جمع كنند و درباره مشكلات زیست محیطی جهان صحبت كنند، رئیس جمهور آمریكا حتی مایل به حضور در این گردهمائی نبود. چرا؟ زیرا از دیدگاه رئیس جمهور، مشكلات آنقدر اساسی بودند كه اگر در صدد حل آنها برمی آمدیم، مشكل جدی تری پیش می آمد كه به اعتقاد وی این مشكل، سقوط مالی جهان خواهد بود كه بدنبال آن بخش اعظمی از جمعیت زمین به علت قحطی و دیگر مشكلات خواهند مرد. در واقع، ما توانائی بازسازی محیط زیست را نداریم، اما از طرف دیگر این سوال پیش می آید كه آیا واقعاً نمی توانیم كاری در این مورد انجام دهیم؟

اقیانوسهای رو به فنا

اول آگوست 1988 مقاله ای در مجله تایم درباره اقیانوسها و آنچه بر آنها می گذرد منتشر شد. ( شكل2-3)

شكل 2-3
(شكل 2-3)
در سال 1978، ژاك كاستیو كتابی در این باره به رشته تحریر در آورد. او بسیار قابل احترام بود، اما زمانی كه این كتاب را نوشت، اعتبارش را در حیطه علم از دست داد. زیرا بیانیه ای ارائه داد كه هیچكس آن را نپذیرفت. آنچه او اعلام كرد بر اساس شواهد علمی بود، اما مردم نتوانستند یا نخواستند حقیقت را بپذیرند. بخصوص كه وی اظهار داشت، دریای مدیترانه تا پایان 1990 خشك می شود و اقیانوس اطلس با شروع قرن جدید از بین می رود. به تصور مردم این مرد دیوانه بود و چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد.

خوب،‌ امروز این اتفاق در حال رخ دادن است. اكنون چیزی در حدود 95 درصد دریای مدیترانه مرده است. البته این مقدار 100 درصد نیست، پس نظریه وی به طور دقیق قابل پذیرش نیست، اما اگر انسانها به همین رویه به زندگی ادامه دهند، این دریا به طور كامل خشك خواهد شد و برای اقیانوس اطلس هم اتفاقی شبیه به این پیش خواهد آمد. البته ممكن است این اتفاق تا سال 2000 پیش نیاید، اما در مدت كوتاهی بعد از آن روی خواهد داد و این اقیانوس با تمام ماهی ها و دلفینهایش خواهد مرد و حیات در آن از بین خواهد رفت، مگر آنكه تغییر اساسی رخ دهد.

بدون اقیانوسها زندگی برای ما میسر نمی باشد. زیرا اولین طبقه زنجیره غذایی یعنی پلانكتونها از بین خواهند رفت و اگر آنها از بین بروند، ما نیز نابود خواهیم شد و اگر این ماجرا را جدی نگیریم، مانند این است كه بگوئیم، من به قلبم احتیاج ندارم. این زنجیره اصلی در اكوسیستم، زمین است و سرعت نابودی آن بسیار بالا است و حقیقتی علمی و غیر قابل انكار است. تنها مسئله قابل بحث زمان وقوع آن است. زیرا كسی وقوع آن را باور نمی كند و توان پذیرش آن را ندارد.

به عنوان مثال، لوله كشی فاضلاب شهر نیویورك، فضولات انسانی را بیست مایل دورتر در اقیانوس می ریزد و بنا به نظر مسئولین،‌ اقیانوس با این مقدار فضولات مشكلی نخواهد داشت. اما در 60 سال گذشته، توده عظیمی از فضولات انسانی بوجود آمده است و اكنون این توده به سمت شهر نیویورك در حركت است و به بندر نزدیك شده است و حال مسئولین نمی دانند چه بكنند و برای برطرف كردن این مشكل باید بیش از كل بودجه، شهر نیویورك را خرج كرد. این نمونه ای از دوراندیشی انسانها برای حل چنین معذلی می باشد.

مشكل اقیانوس اطلس، كود انسانی است كه به نیویورك نزدیك می شود. اما مشكلات تنها منتهی به اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه نمی شود. اقیانوس آرام بزرگترین منبع آبی زمین است و احتمالاً مدتها طول خواهد كشید تا از بین برود ولی مشكلات عدیده ای، به خصوص در بخشهای مركزی اش وجود دارد.

موج قرمز شكل (3-3)،‌ اولین نشانه مرگبار آلودگی است. این موج، جلبكی است كه همه چیز را در زیر اقیانوس ویران می كند و همه چیز را می كشد. این موج قرمز به تمام نقاط دنیا، علی الخصوص به سمت كشور ژاپن كه آلودگی بسیاری دارد، خواهد رفت. ما در نقاط مختلف‌ زمین اشتباهات بسیاری به دلیل نداشتن آگاهی در رابطه با « هماهنگی كالبد و فضای متجلی » مرتكب شده ایم و این شبیه به علائم سرطان یا یك بیماری وحشتناك دیگر در كل مجموعه است.

شكل 3-3
(شكل 3-3)
ازن

حال مشكل دیگری مطرح می شود. شكل (4-3) حفره ایجاد شده در لایه ازن، در بالای قطب جنوب را نشان می دهد. لایه ازن نازك شده و حدود شش پا ضخامت دارد. اما، در واقع لایه ای‌ زنده است كه دائماً در حال ترمیم می باشد كه در حال حاضر بسیار باریك و نازك شده است. ما درباره لایه ازن اطلاعات بسیار كمی داریم، گرچه به خاطر نور فرابنفش باند UVC كه از داخل سوراخ ازن وارد می شود، اكنون اطلاعات بیشتری بدست آورده ایم. زمانی كه دانشمندان به حجم عظیمی ازUVC بخصوص در قسمت جنوبی پی بردند، نتوانستند دلیل آنرا دریابند. زیرا، كامپیوترها علت آنرا نشان نمی داد. سپس دریافتند كه، برنامه های نرم افزاری قابلیت نشان دادن این اشعه ها را ندارند. پس از آن با استفاده از نرم افزارهای پیشرفته به وجود چنین حفره ای پی بردند، كه این موضوع مربوط به چند سال پیش می شود.

شكل 4-3
(شكل 4-3)
در واقع آنها منواكسیدكلرین پیدا كردند كه در شكل (5-3) در نقطه انتهایی سمت راست نشان داده شده است. آنها معتقد بودند كه، حفره ازن به دلیل وجود مواد شیمیایی مختلف بوجود آمده كه یكی از آنها CFC می باشد. CFC در زمان تماس با ازن، تجزیه شده و اكسیژن و منواكسید كلرین تولید می كند. دانشمندان این طور تصور كردند كه با سرعتی كه CFC ها به سمت ازن در حركت بودند، منواكسید كلرین در حدود 30 مرتبه بیشتر از حد نرمال تولید خواهد شد و همین امر باعث نگرانی آنان شده بود. بنابراین سازمانهای جهانی سعی كردند جلوی تولید شركتهایی كه CFC، فِرِئون و دیگر مواد شیمیایی كه باعث چنین مشكلی می شود را بگیرند تا راه حل دیگری بیابند. در پاسخ به این فراخوان تمامی شركتها یكصدا اعلام كردند: “ این یك روند زیست محیطی است و به ما ربطی ندارد.”

بنابراین سازمانهای جهانی می بایست در دادگاه ثابت می كردند كه، شركتها مقصر هستند و برای ارائه شواهدی بر این مدعا، تمامی كشورهای سیاره زمین برای اولین بار در تاریخ، متحد شدند. لازم به ذكر است كه، چنین اتفاقی در گذشته هرگز رخ نداده بود. آنها هواپیماها را به مدت دو سال بر فراز ارتفاعات قطب جنوب به منظور جمع آوری اطلاعات به پرواز در آوردند و سرانجام به اطلاعاتی دست یافتند كه، حقیقتاً ترسی در وجودشان پدید آورد. عنصر مخرب منواكسید كلرین 500 برابر و نه 30 برابر بیش از اندازه طبیعی بود، و با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه آنها تصور می كردند، در حال حركت بود.

شكل 5-3
(شكل 5-3)
تصور می كنم، این مقاله در 1992 منتشر شد، شكل ( 6-3) . در آنجا ابتدا گفته می شود كه EPI،‌ حدود 000/200 مرگ را به علت سرطان پوست كه در اثر شكاف لایه ازن بوجود آمده است، را تخمین زده است. اما در بخش فوقانی ستون سمت راست همان صفحه در گزارشی مختصر بیان می كنند كه بنا به اظهارات EPI، آمار مرگ و میر ارائه شده نادرست بوده و 21 بار بیشتر از آن چیزی است كه قبلاً، محاسبه شده است. البته 21 برابر مقدار خیلی زیادی است و كمی بیشتر نمی باشد.

شكل 6-3
(شكل 6-3)
مسئول این امر، یعنی ارائه اطلاعات بسیار ناقص در یك مقاله‌ بسیار كوچك كه چیز زیادی به شما نمی گوید، سازمانها می باشند. آنها موضوع را چندان مشخص و آشكار نمی سازند، در حالی كه بر اساس قانون می بایست موضوع را بدرستی اعلام كنند، به همین منظور اطلاعاتی ناچیز را در یك مقاله كوچك فاش كرده و دیگر به آن نمی پردازند و سپس در مقاله بی اهمیت دیگری، مانند آنچه در اینجا ارائه شد، قسمتی از آن را افشا می سازند. بنابراین بعد از دوهفته مقاله مشابهی منتشر گشت و در آن نوشته شد: « راستی دو هفته پیش ما اشتباه كرده بودیم در واقع این تعداد دو برابر است. » خوب دو برابر چندان زیاد به نظر نمی آید، به جز آنكه 21 برابر تبدیل به 24 برابر بیشتراز آنچه در مقاله اولی گفته شده بود، شد. كه این مقدار فاجعه بار است. زیرا، اگر حقیقت در ابتدا گفته می شد، بسیار وحشتناك به نظر می رسید و ترس زیادی را موجب می شد.

این روندی است كه مدتهای طولانی در سراسر جهان رخ داده است. تنها راه حلی كه سازمانها می توانند بكار گیرند، آن است كه این اطلاعات را به مرور زمان بروز دهند و به قسمتهای بیشتری از آن اعتراف كنند. آنها می دانند كه باید حقیقت را به شما بگویند، به دلایلی كه به تدریج آنها را در خواهید یافت. اما از اینكه بگویند ما در دردسر بزرگی افتاده ایم، وحشت دارند. تنها اعتراف می كنند كه موضوع چندان هم بد نیست، اما بدتر خواهد شد.

در واقع حفره لایه ازن تنها در قطب جنوب نیست، بلكه اكنون در قطب شمال هم دیده شده است و كل لایه ازن مانند پنیر سوئیسی حفره دار شده است. در 1991 یا 1992 یك سری برنامه تلویزیونی، درباره حفره لایه ازن تولید گردید. دراین برنامه، تمامی كسانی كه در مورد اٌزن تحقیق می كردند، گرد هم آمدند و بر روی تمام ضد و نقیضهای این مسئله به بحث پرداختند. در یكی از برنامه ها با یك گروه محقق كه زن و شوهر هم هستند و من نامشان را نمی دانم، مصاحبه كردند. این زوج چندین سال پیش كتابی هم در این رابطه نوشته بودند، و در آن راجع به آنچه برای حفره ازن اتفاق می افتد، پیشگویی كرده بودند و بر طبق این پیشگویی آنها قبل از اینكه ما متوجه مشكل ازن شویم، این لایه را مطالعه كرده بودند و اكنون ازن دقیقاً با همان سرعت كه آنان پیش بینی كرده بودند، در حال تغییر شكل است.

این زن و شوهر در یكی از برنامه های تلویزیونی به عنوان كارشناس دعوت شده بودند. گزارشگر از آنها پرسید: خوب نظرتان چیست؟ ما قرار است چه كار كنیم؟ از آنجایی كه شما همه چیز را در مورد ازن می دانید، برای ازن چه كار می توانیم بكنیم؟ شوهر گفت: كاری نمی توانیم بكنیم. به نظر من فكرنمی كنم كه آنها علاقه ای به شنیدن چنین مطالبی از یك كانال مهم تلویزیونی داشته باشند. گزارشگر پرسید: منظورتان چیست كه كاری نمی توان كرد؟ و در پاسخ نویسندگان گفتند: خوب فرض كنیم تمام جهان را به یاری گرفتیم كه این اولین قدم حركت است كه در ابتدا باید انجام شود گرچه اكنون قادر به عملی ساختن آن نیستیم. شاید 15 سال دیگر! اما تصور كنیم رضایت تمامی سیاره را جلب كردیم تا همه بگویند: خوب همین امروز همه با هم تصمیم می گیریم از این پس از مواد شیمیایی مخرب لایه ازن استفاده نكنیم.

نویسنده گفت: خوب فرض كنیم این كار را كردیم و هیچ كس مواد شیمیایی تولید نكرد، باز هم مشكل حل نمی شود. و گزارشگر پرسید: منظورتان چیست؟ مگر ازن خودش را ترمیم نخواهد كرد؟ نویسنده در پاسخ گفت: نه به این دلیل كه اسپری كه دیروز از آن استفاده كردید روی سطح زمین می نشیند و CFC ها حدود 15 تا 20 سال طول می كشد، تا به لایه ازن برسد. بنابراین حتی اگر تولید مواد شیمیایی را همین امروز متوقف كنیم، این لایه به آرامی بلند شده و به خوردن لایه ازن تا 15 تا 20 سال دیگر ادامه می دهد و چون در سالهای اخیر مصرف مواد شیمیایی خیلی بیشتر شده است، این خوردگی سریعتر و سریعتر می گردد، تا دیگر هیچ لایه ای باقی نمی ماند، فكر می كنم گفت تا 10 سال آینده و من هیچ راه حلی نمی بینم.

نابودی لایه ازن ما را دچار دردسر بزرگی می كند. تمامی حیوانات روی زمین نابینا خواهند شد و بدون پوشیدن لباس فضانوردی كه تمامی بدنتان را محافظت كند قادر نخواهید بود، در طول روز از خانه خارج شوید. بدین معنا كه تمام بدنتان باید پوشیده باشد، عینك مخصوص UVC و ابزارهای حفاظتی دیگری باید داشته باشید و در نهایت اشعه ماورابنفش در مدت كوتاهی شما را خواهد كشت. بنابراین اكنون، به سرعت به مرگ نزدیك می شویم. اگر این موضوع را باور ندارید، آنچه را در مجله وال استریت در ژانویه 1993 به چاپ رسیده است، بخوانید.

در این مجله گزارشی از وضعیت منطقه ای در جنوب شیلی داده شده است، كه در نزدیك حفره ازن در قطب جنوب است. حیوانات آن منطقه بتدریج نابینا می شدند و پوست كسانی كه آنجا زندگی می كنند، ضخیم و تیره شده است و كسانی كه مدت زیادی را خارج از خانه بگذرانند، دچار سوختگیهای پوستی می شوند. این فاجعه از شیلی به طرف شمال در حال حركت است و بزودی فراگیر می شود. اكنون به علت حفره های بسیار لایه ازن، مناطق مختلفی روی زمین دیگر محل امنی برای زندگی نمی باشد. هرگز نمی توان محل حفره بعدی را شناسایی كرد. زیرا، آنها روی سطح ازن سال به سال جابجا می شوند. این مشكلی است كه، اكنون و نه فردا یا روزی دیگر با آن مواجه ایم و طی چند سال آینده دچار شرایط سختی خواهیم شد. مشكل لایه ازن، از زمان ریاست جمهوری ریگان پدید آمد، زمانی كه سازمانهای زیست محیطی از او پرسیدند: برای این مشكل چه خواهیم كرد؟ ریگان با بی تفاوتی كامل چنین پاسخ احمقانه ای داد: خوب بارانی می پوشیم وعینك آفتابی می زنیم و به مبارزه با مشكل می رویم. ما درباره زندگی و حیات سخن می گوییم، اما مسئولان طوری رفتار می كنند، گویی اصلاً مسئله مهمی نیست.

عصر یخی گلخانه ها

در هفته اول حضور «بوش» در دفتر كارش، ‌700 گروه زیست محیطی كه همگی با هم متحد شده بودند، در جلسه ایی به «بوش» گفتند: ما مشكل بزرگتری در مقایسه با لایه ازن و اقیانوسها داریم و آن اثرات گلخانه ای است، زیرا اگر به این مسئله فورا رسیدگی نشود، باعث ویرانی زمین می شود. این موضوعی بود كه، آنها معتقد بودند كه حقیقت دارد. گورباچف و دولتهای جهانی برای مدتی بر سر این موضوع گفتگو كردند تا زمانی كه تصمیم به احداث ایستگاه فضایی كردند و پیشنهاد نمودند تا از آن طریق وضعیت محیط زیست را بررسی نمایند و پس از مشاهده تغییراتی اقدامات مقتضی را انجام دهند. گورباچف، بر سر این موضوع قیل و قال زیادی به راه انداخت. اما، گرچه، تغییراتی كه رخ می داد به دقت ثبت می شد، اما اقدامی برای جلوگیری از آن صورت نگرفت و این وضعیتی ناامید كننده بود.

شكل (7-3) عكس ماهواره ای از اقیانوسها است كه از فراز استرالیا گرفته شده است. تیرگیهای تصویر، نمایی از بالاترین ثبت افزایش دما در اقیانوسهای اطراف استرالیا و گینه نو است، كه تا 1992 ثبت شده است. در آن محل دما 86 درجه سانتیگراد بود. اگر چنین روندی تا خط استوا گسترش یابد، دقیقاً همانطوری خواهد شد كه جان هَمِكر پیشگویی كرده بود. اگر با جان همكر و نظزیه هایش آشنا باشید می دانید كه او مدارك معتبری ارائه داده است، مبنی بر آنكه با افزایش دمای آب اقیانوس، اتفاقی بسیار دور از تصور روی سیاره گرم ما رخ خواهد داد و این حادثه عبارت است از سرد شدن سیاره. دكتر همكر یك دوره یخبندان برای سیاره ما در مدتی كوتاه پیش بینی، كرده است.

شكل 7-3
(شكل 7-3)
من به طور جزئی به بحث درباره نیروهای محرك اثرات گلخانه ای نمی پردازم، فقط متذكر می شوم كه، بخش عظیمی از آن صخره ها، آبهای معدنی و درختان را در بر گرفته است، به طور متوسط در هر (4350 متر مربع زمین درختكاری شده ). یك هكتار زمین درختكاری شده، 000/50 تن دی اكسید كربن وجود دارد. زمانی كه درختان قطع می شوند، یا می سوزند یا در اثر گذشت زمان از بین می روند، تمامی دی اكسید كربن در جو آزاد می گردد و همین باعث آغاز فعالیت دوران یخبندان خواهد بود. همكر مداركی را یافت كه، نشان دهنده این واقعیت است كه، دوره های یخی گذشته روی زمین نیز به همین صورت آغاز شده است. او این شواهد را در مطالعات ابتدایی اش، روی نمونه هایی از بستر دریاچه های قدیمی پیدا كرد. این نمونه نشان می دهد كه زمین میلیونها سال است كه، چرخه پی در پی 90 هزار سال دوران یخبندان و بدنبال آن دوره گرمای 000/10 ساله داشته است و این چرخه خاص، مدتهای مدیدی وجود، داشته است.

به علاوه همكر كشف كرد و دیگران هم آنرا تائید كرده اند، كه طولانی ترین زمانی كه دوره گرما به عصر یخبندان انتقال می یابد، تنها 20 سال است. ‎آنهایی كه روی این موضوع مطالعه می كنند، معتقدند ما احتمالاً 16 یا 17 سال از این مدت را پشت سرگذاشته ایم، اما مسلما هیچكس در این مورد مطمئن نیست. آنها همچنین اظهار می دارند، با پایان 20 سال یا كمی بیشتر، در چشم برهم زدنی، ظرف یكروز، كمتر از 24 ساعت،‌ همه چیز تمام خواهد شد. ابرها زمین را محاصره خواهند كرد، سپس متوسط دما تا 50 درجه زیر صفر كاهش می یابد و بیشتر مناطق جهان خورشید را تا 000/90 سال آینده نخواهند دید. اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، ما خورشید را تا چند سال دیگر بیشتر، نمی بینیم. زمین آنقدر گرم خواهد شد تا آن روز فرا رسد و بعد ضربه نهایی! همه چیز تمام می شود. من در نظر ندارم، تمامی جزئیات آنچه همكر گفته توضیح دهم، اما پیشنهاد می كنم اگر می خواهید در این باره بیشتر بدانید خود به تحقیق، بپردازید. او شواهد محكمی دارد كه می توانید آنها را در كتابش به نام “ بقای تمدن” مورد مطالعه قرار دهید.

دوران یخبندان رو به گرما، یا تغییر جهت سریع

دانشمندان كشف شگفت آور دیگری انجام دادند كه به سختی آن را باور كردند. آنها فكر كردند زمانی كه یخبندان كاهش یابد، هزاران سال طول می كشد تا گرما بار دیگر بازگردد. اما بر مبنای مقاله ای كه در مجله تایم به نقل از دانشمندان منتشر شده است، مداركی پیدا شده اند كه تنها سه روز طول می كشد تا زمین دوباره گرم شود. 20 سال طول می كشد تا زمین از گرما به سرما برود و سه روز زمان می برد از سرما به گرما تغییر دما دهد. بنابراین اثرات گلخانه ای مشكل اساسی و مهمی است. در واقع هیچكس حقیقت را نمی داند، اما نگرانی اصلی آنجاست كه آنها سعی می كنند، پاسخهای احتمالی و فرضی را كه هیچكدام آزمایش نشده اند را تعمیم بدهند. آنها همگی با بهترین پاسخ و صاحبنظران و پیشنهادات مبارزه می كنند اما هیچكس نمی داند. این درست مانند ازن است. شاید 15 نظر مختلف خوب و بد درباره ترمیم ازن وجود داشته باشد. اما كسی نتیجه را نمی داند. زیرا قبلا هیچ یك از این راه حل ها امتحان نشده است. به نظر می آید مایلیم همه چیز را روی خودمان امتحان كنیم تا دریابیم امكان پذیر هستند یا خیر.

بمبهای اتمی زیر زمین و سی اف سی

بعلاوه تمام مشكلات گفته شده، مشكلات دیگری نیز برای سیاره ما در حال وقوع است و بعضی از آنها آنقدر وحشتناكند كه دولتها از مطلع ساختن آن نیز واهمه دارند. آنچه را من به سادگی می گویم، آنها به شما نخواهند گفت، زیرا بقدری اهمیت دارد كه بالاخره یكنفر باید چیزی درباره آن بگوید! می دانم كه آنها نمی خواهند در اینباره چیزی بگویم، اما فكر نمی كنم جلوی من را بگیرند.

سی اف سی ها را می توانیم در قسمت بالاتر جو پیدا كنیم. زیرا بنا به اظهارات محققینی كه بر اساس تحقیقات دانشمند نماها می باشد، تولیدات سی اف سی ها مانند فرئون بعلت سبكتر بودن چگالی آنها از هوا در بالای جو شناور هستند. اما در واقع سی اف سی ها سبكتر از هوا نیستند، بلكه چهار برابر سنگین ترند و بر خلاف تصور ما كه می پنداریم در بالا جریان دارند به سمت پائین می آیند! بنابراین چگونه در هوا شناور شدند؟ در حدود 212 بمب اتمی توسط دولتهای جهانی در هوا منفجر شده است. بسیاری از مردم به این موضوع ظنین می باشند كه سی اف سی ها به علت انفجار بمبهای اتمی وارد هوا شده اند و تغییرات ما و دستگاههای تهویه هوا این مشكل را بوجود نیاورده اند ودولتهای اتمی جهان باعث ایجاد این مشكل گشتند.

ابتدا بمبها را به زیرزمین بردند و ما تصور كردیم، كه خوب مهم نیست، آنها را زیرزمین منفجر می كنند و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اما بدانید این مسئله هم خیلی مهم است. این خطرناكترین فاجعه ای است كه امروزه در دنیا رخ می دهد و خطرناكتر از پروژه تحقیقاتی هارپ ( H A A R P ) می باشد و همچنان نیز ادامه دارد. نمی توانم آنچه را می خواهم بگویم اثبات كنم، پس تا وقتی اثبات شد آن را باور كنید.

آدام ترامبلی دانشمند مشهوری است كه مطالعات زیادی روی علوم انجام داده است و بمبارانهای اتمی زیر زمینی را بررسی كرده است. احتمالاً او بیش از هركس دیگری روی زمین در اینباره آگاهی دارد. – این مطلب را حتی دولتهای جهانی نیز قبول دارند. – ترامبلی آنچه را هنگام وقوع بمباران اتمی زیرزمین رخ می دهد را توضیح می دهد. وی معتقد است كه این انرژی یك جا مستقر نمی گردد، بلكه باید به سمتی برود، پس با قدرت تمام به سمت درون زمین می رود و لایه ها را ازهم می درد سپس مانند توپ پینگ پونگ به اطراف برخورد می كند و صدمات باورنكردنی را به وجود می آورد. این اثرات تا 30 روز بعد از انفجار درون زمین ادامه می یابد.

ترامبلی مانند ژاك كاستو و دیگران، نظریه ای دارد كه همه آنچه اتفاق خواهد افتاد را پیش بینی می كند و امروز همه آنها نزدیك به حقیقت است! به عنوان مثال، ‌ترامبلی نشست بستر اقیانوس هند تا طول 23 پا در زمانی كوتاه را حداقل ده سال قبل، پیش گویی كرده بود. درست مانند ژاك كاستو كه از بین رفتن دریای مدیترانه را در زمان ده سال پیش بینی كرده بود. انسانهای برجسته بسیاری حقایق را بازگو می كنند، ولی عده كمی آنها را می شنوند. اگر گفته ترامبلی درست باشد، چند انفجار دیگر كافی است تا زمین به قطعات كوچكتر متلاشی گردد. با پیشگویی ترامبلی از 1991 ،دولتهای جهان در وضعیت قرمز قرار گرفته اند. آنها از مرگ می ترسند اما فكر می كنم بدلیل انفجار بمبی توسط چینی ها، ایالات متحده نیز درصدد انفجار یك بمب اتمی دیگر می باشد.

به هر حال، زندگی در جریان است و درجات آگاهی متفاوتی در انسانها وجود دارد. اما اگر به علت حضور اساتید متعالی و وضعیتهای صعودی نبود، اكنون در وضعیتی ناامید كننده قرار داشتیم و بشریت تنها به خاطر تلاش روحهای بزرگ است كه آغاز به زندگی می كند. خدا را شكر. به زودی در جهانی دیگر، جدیدتر، پاكتر و زیباتر متولد خواهید شد و تنها كسی كه باید از او تشكر كنید، خداوند است. از تمام این مراحل بخوبی عبور خواهید كرد و من همچنان ادامه می دهم ………

یادداشتهای استكر درباره ایدز

اكنون آخرین تراژدی را بررسی می كنیم. در واقع وضعیتهای مخاطره آمیز بسیاری وجود دارد كه می توانیم ساعتها درباره آنها صحبت كنیم، اما ایدز را به عنوان آخرین موضوع مورد بحث انتخاب می كنیم. اگر تا بحال یادداشتهای استكر را نخوانده اید یا فیلم ویدئویی آنرا ندیده اید پیشنهاد می كنم حتماً این كار را انجام دهید زیرا دولتها به طور جدی سعی در مسكوت كردن آن دارند. دكتر استكر عقاید خود را در مورد مسائلی كه پیرامون ایدز اتفاق افتاده است، به تصویر كشاند. او یك انسان برجسته است. وی بروی ویروسهای تضییع كننده مطالعاتی داشته و در این زمینه كارشناس می باشد. اما پس از آنكه فیلمش را در تلویزیون به نمایش گذاشت، دولتها وی را تهدید كردند. بنا به گفته ‌عده ای، برادرش و سناتوری را كه حامی وی در این موضوع بود را كشتند. اما نتوانستند استكر را بكشند زیرا این موضوع كاملاً آشكار می شد. دكتر استكر بسیاری ازفیلمهای ویدیوی اش را پخش كرده است. او این مطالب را به تمام جهانیان ارائه داد، اگر چه دیگر درباره آن چیزی نمی شنوید.

دكتر استكر در فیلمش نشان می داد كه سازمان ملل چگونه در تلاش حل مشكل محیط زیست بوده است. آنها می دانستند كه بزرگترین مشكل كل جهان افزایش جمعیت است و با سرعتی كه دارد، جمعیت در سال 2010 یا 2012 دو برابر خواهد شد. اما به موجب اقدام چینی ها كه به هر زوج اجازه داده شد، تنها یك فرزند بدنیا بیاورند و با اقدامات مصرانه دیگر این روند در دنیا كاهش پیدا كرد. اما آنها همچنان معتقدند كه چنین اتفاقی خواهد افتاد. طبق آمار كنونی در حدود سال 2014 جمعیت جهان دو برابر خواهد شد. اگر چنین چیزی رخ دهد، طبق آنچه سازمان ملل بر اساس برنامه های كامپیوتری نشان داده است، حیات روی زمین خاموش شده، و كسانی كه زنده می مانند آرزوی مرگ خواهند كرد. زیرا اكنون با جمعیت شش بیلیونی به سختی می توانیم كنار هم زندگی كنیم چه برسد به جمعیت یازده یا دوازده بیلیونی. بنابراین با سیستم كنونی هیچ راه حلی وجود ندارد.

حال اگر شما در سازمان ملل بودید و از وقوع چنین فاجعه ای آگاه بودید، و چه تصمیمی می گرفتید؟ قصد نداریم درباره كسانی كه این تصمیم را گرفتند قضاوتی بكنیم، اما شما خودتان را جای آنها قرار دهید. خواهید دید كه اگر تغییری صورت نگیرد، زمین به دیوار جامدی تبدیل می شود و ویران خواهد شد. بنابراین دكتر استكر تصمیمات آنها را در یادداشتهای خود و فیلمی ویدیویی به مردم عرضه كرد. سازمان ملل تصمیم گرفت كه به جای بوجود آمدن دیوار یازده بیلیونی انسانی، ویروسی خلق كند یا بیماری را شایع كند كه حدود سه چهارم مردم زمین را بكشد. به عبارت دیگر به جای افزایش جمعیت یازده بیلیونی، تصمیم به كاهش جمعیت حاضر تا سه چهارم گرفتند. او این مدارك را به معرض نمایش گذاشت.

دكتر استكر به صورت عملی آنچه سازمان ملل انجام می داد را نمایش داد. آنها ویروسی از یك گوسفند و از یك گاو را با هم تركیب كردند و ویروس ایدز را تولید كردند. اما قبل از شیوع آن، درمان را هم فراهم كردند. با توجه به آنچه دكتر استكر می گوید، دولتها در حال حاضر درمان ایدز را می دانند. اما كسانی كه آن را شایع كردند و تاریخ نیز آن را تائید خواهد كرد، مطمئناً انسانهای متعصبی بودند زیرا دو گروه سیاه پوستان و هم جنس بازان را انتخاب كردند.

در هائیتی اپیدمی هپاتیت ب بین همجنس بازان شیوع داشت كه آنها را ملزم به تزریق واكسن هپاتیت ب كرد. بنابراین سازمان ملل ویروس ایدز را در واكسن هپاتیت ب وارد كرده و آنها به همه تزریق شد. بر اساس اظهارات دكتر استكر آغاز شیوع ایدز اینگونه بوده است. مدرك دیگری كه صدق این گفته ها را ثابت می كند شیوع این بیماری در بین همه است نه تنها همجنس بازان. نسبت شیوع این بیماری بین مردان و زنان در آفریقا كه حداقل 75 میلیون نفر مبتلا به ایدز هستند، از زمان شروع تاكنون، دقیقاً 50 به 50 است. در هائیتی و در نهایت در ایالات متحده، بیماری تنها بین همجنس بازان شیوع پیدا كرد. اما اگر به آمار این كشور نگاه كنید، خواهید دید كه امروز زنان با سرعت بیشتری مبتلا به ایدز می شوند. این تعادل به زودی توسط روند طبیعت برقرار خواهد شد و دقیقاً خواهید دید كه در همه جای دنیا شمار مردان و زنان مبتلا به ایدز برابر است. علت این بیماری هیچ ربطی به همجنس بازان مرد ندارد، بلكه مرتبط به تعصب كسانی دارد كه آن را بوجود آوردند.

به گفته دكتر استكر، سازمان بهداشت جهانی نه تنها در بوجود آوردن این بیماری دست داشته است، بلكه در رابطه با بیماریهای دیگر و روند تحقیقات پزشكان سراسر دنیا بر آنها نظارت دارد. به عنوان مثال سرطان را در نظر بگیرید. پزشكان می دانستند كه روزی سرطان مانند سرماخوردگی از طریق هوا و تنفس مسری می شود و انسانها تنها با عبور از كنار فردی كه سرطان دارد، مبتلا به این بیماری می شوند. اما انواع مختلف ویروسهای سرطانی آنقدر كم است كه احتمال چنین اتفاقی بسیار كم می باشد ولی به هر حال احتمال رخ دادنش وجود دارد. اما ایدز، 9000 به قوه چهار یا 000/000/000/000/561/6 نوع ویروس مختلف به وجود آورده كه رقم بسیار بزرگی است و هر زمان كسی مبتلا شود ویروس جدیدی به وجود می آید كه كسی تا بحال آن را ندیده است. این بدان معناست كه اجتناب از بیماری ایدز امكان ناپذیر است و از لحاظ محاسبات ریاضی ایدز، با توجه به عامل زمان درست مانند سرماخوردگی به سرعت شیوع می یابد و تمام جهان را فرا خواهد گرفت.

چنین گفته می شود كه سازمان بهداشت جهانی معتقد است كه احتمالاً شیوع سریع ایدز در كل جهان اكنون اپیدمی شده است. در سال 1990 یا 1991 سازمان بهداشت جهانی قبیله ای آفریقایی با 1400 نفر سكنه، از سالمندان تا كودكان را كه در مراتب جنسی مختلفی قرار داشتند ( می دانید كه كودكان فعالیت جنسی ندارند.) را معاینه كردند و دریافتند كه بدون استثناء همه افراد قبیله مبتلا به ایدز هستند. در این زمان بود كه سازمان بهداشت جهانی به طور محرمانه اعلام داشت، احتمالاً این ویروس اكنون از طریق آب یا هوا به انسان سرایت می كند و این بیماری مانند آتش سوزیهای بزرگ یا سرما خوردگی معمولی در همه جا شایع خواهد شد. چندین سال طول خواهد كشید تا همه از یك بیماری جدید دیگر مطلع شوند. اگر چنین اتفاقی در حال رخ دادن باشد، آیا خودتان را در امان می دانید؟ بنابراین لازم است كه حقیقت را درباره خود بدانید زیرا بیش از آنچه خودتان را می شناسید، اهمیت دارید!

نمایی از مشكلات زمینی

اگر ما موجوداتی چند بعدی نبودیم و تنها جسمی فیزیكی بودیم كه به جز سیاره زمین جای دیگری برای رفتن نداشتیم، در وضعیت اسفناكی می بودیم. اما به خاطر آنچه هستیم، و روندی كه روی زمین در حال اتفاق افتادن است، می توانیم رشد كنیم. به یاد داشته باشید كه حیات و زندگی مدرسه است، اما مایا همان مایا!

اما اگر موقعیت خطرناك غیر قابل باوری كه در آن قرار گرفته ایم را تشخیص بدهیم، ممكن است از خواب غفلت بیدار شویم و خود را بشناسیم. تنها دلیلی كه من همچنان در این مورد صحبت می كنم و آن را پنهان نمی كنم،‌ شباهت ما به افراد یك قایق در حال غرق شدن است. قایق سوراخ بزرگی دارد كه آب وارد آن می شود بنابراین اكنون زمان یك جا نشستن و بازی كردن یا گذران زندگی بر طبق معمول و تفكر به روال گذشته نیست. اگر حقیقت را درباره پیرامونمان نمی دانستید، ممكن بود همچون گذشته زندگی كنید و كاری هم برای آن انجام نمی دادید اما اكنون كه می دانید!

پیشنهاد نمی كنم اقدامی زیست محیطی صورت گیرد، گرچه كار اشتباهی نیست. آنچه بیشتر مدنظرم است یك اقدام درونی است، یك مراقبه درونی كه شما را آگاهانه با تمام حیات در همه جا مربوط می سازد. این همان چیزی است كه تائوایست ها می گویند: “ تنها راه انجام عملی، بودن در آن است. ” البته انجام فعالیتهای ظاهری ایرادی ندارد ولی معتقدم لازم است از روشهای دیگری نیز استفاده كرد. این اقدام مهم اندیشیدن نام دارد كه بتوان موقعیت ها را تشخیص داد و برای عملی شدن آن نیاز به جدیت و پشتكار است تا با بكارگیری آن بتوانیم تغییراتی اساسی در آگاهی خود بوجود آوریم. ما به انگیزه درونی برای توجه تمركز و ادراك نیاز داریم، كه خود را كم كم در طول مسیر نشان خواهد داد. زمانی كه آگاهی بالاتری وارد جهان سه بعدی می شود، برای آنهایی كه آن روی سكه حیات را درك می كنند، ‌مشكلات زیست محیطی مهم به نظر نمی آیند، گرچه از دیدگاه سه بعدی، این مشكلات به پایان حیات می انجامد.

تاریخ جهان

در اینجا به بررسی تاریخ جهان و چگونگی ارتباط آن با حال می پردازیم. هریك از این قطعات پازل دید ما را به جهان بازتر می كند. در واقع موقعیتی كه اكنون خود را در این جهان می یابیم تصادفی نمی باشد. اتفاقاتی رخ داده است كه لازم است آنها را به یاد آوریم زیرا بسیاری از ما در زندگیهای قبل اینجا بوده ایم و این خاطرات را درون خودمان داریم. اما این در حاشیه است. اول باید دقیقاً بدانیم چه اتفاقی در گذشته افتاده است تاعلت گسترش وضعیت كنونی را درك كنیم. این تاریخچه را قطعاً در كتابهای تاریخ نمی توان یافت زیرا كتابهای تاریخ تمدن بشر، به 6000 سال قبل بر می گردد، حال آنكه ما برای شروع به اطلاعات 000/450 سال قبل نیاز داریم.

این اطلاعات اولین بار توسط تات در حدود سال 1985 به من داده شد. بعد ازآنكه تات در 1991 مرا ترك كرد، از وجود زكریا سیتچین مطلع شدم. آثار او را مطالعه كردم و دریافتم كه اطلاعات سیتچین و تات تقریباً بطوركامل با هم منطبق است تاحدی كه نمی توان آن را تصادف نامید. شباهت این اطلاعات اعجازآور است. برای مثال تات بدون توضیح به غول پیكرهای آتلانتیس اشاراتی كرده بود اما سیتچین در مورد آنها در كتابش بطور كامل توضیح داده است در حالی كه بسیاری از چیزهایی كه سیتچین به آنها توجهی نكرده است، به طور دقیق توسط تات تشریح شده است. بنابراین تركیب این دو منبع دیدگاه بسیار جالبی را به ما می دهد. البته لازم نیست شما این اطلاعات را بپذیرید، بلكه می توانید مانند یك افسانه به آنها گوش دهید و درباره اش فكر كنید و ببینید آیا در مورد شما قابل اجرا است یا خیر. اگر به نظرتان درست نبود، آن را قبول نكنید. اما به نظر من این نزدیكترین راه به حقیقت است وآنرا به شما پیشنهاد می كنم. در اینجا یادآوری می كنم كه من مجبور بودم زبان هندسی و هیروگلیف را از گفته های تات به انگلیسی ترجمه كنم. به همین دلیل شاید بعضی از مطالب گنگ باشند ولی احساس می كنم آنقدر به حقیقت نزدیك باشد كه بتواند خاطرات شما را روشن سازد.

ابتدا ماهیت تاریخ مكتوب را در نظر بگیرید. یك نفر باید خودكار بدست بگیرد و بنویسد، پس تاریخ مكتوب همیشه تحت تاثیر دیدگاه نویسنده است. آغاز نگارش تاریخ مكتوب از 6000 سال پیش تاكنون می باشد، اما اگر اشخاص مختلفی با دیدگاههای متفاوت آن را می نوشتند آیا مشابه آنچه اكنون در دست ما است می بود؟ در نظر داشته باشید كه در اغلب موارد تاریخ توسط فاتحین جنگها نوشته می شد. هر كس جنگ را می برد، می گفت: “ این بود آنچه اتفاق افتاد” و به مغلوبین جنگ اجازه اظهار نظر داده نمی شد. اگر به جنگهای اصلی جهان، مخصوصاً جنگ جهانی دوم كه جنگی بسیار عاطفی بود، نظری بیاندازید، متوجه می شوید با پیروزی هیتلر كتابهای تاریخ ما كاملاً متفاوت می بود و “حقایق” كاملاً متفاوتی را مطالعه می كردیم. اما ما پیروز شدیم و تاریخ را از دید خودمان به رشته تحریر درآوردیم.

همه چیز در تاریخ اینگونه است. گرچه این نكته واضحی است، اما هرگز كسی در اینباره سخن نمی گوید. حتی تات در اینباره می گفت: “ من دیدگاه خودم را به شما می دهم. من گذر اعصار را دیده ام، اما فقط من یك نفر هستم و این دیدگاه من است، اما باید بدانید كه دیگران ممكن است دیدگاههای متفاوتی از تاریخ داشته باشند.” پس حتی او هم نمی گفت“ همین است، می خواهید باور كنید، می خواهید نكنید” بنابراین ما با این دیدگاه به بحثمان ادامه خواهیم داد.

منبع :  http://rahemarefat.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: