مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر /بخش پایانی


مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر درباره فرا زمینی ها/بخش اول

مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر /بخش دوم

مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر درباره فرا زمینی ها/بخش سوم

مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر /بخش چهارم

مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر /بخش پنجم

مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر /بخش ششم

مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر /بخش هفتم

مصاحبه کننده- اجازه دهید نگاهی به کاندیداهای فعلی ریاست جمهوری بیندازیم. آیا هیچ یک از کاندیداها نماینده ی آنچه ما می گوییم هستند؟
بیل کوپر- نه. همه ی آنها آدم های نظم نوین جهانی هستند. کلینتون, فرماندار آرکانزاس در سال 1991 در بادن بادن آلمان, توسط گروه بیلدربرگ برای ریاست جمهوری انتخاب شد. گری هارت را به خاطر دارید؟ (نماینده حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری 1988 که در پی اخباری مبنی بر رابطه با زنی جز همسرش, وادار به کناره گیری شد-مترجم) او چه کرده بود؟ با زنی که همسرش نبود در یک قایق همسفر شده بود. او را به کل تخریب کردند. کلینتون را ببینید. (پس از رسوایی جنسی) با او چه کردند؟ هیچ. رسانه ها پشتیبان او هستند. می دانید چرا؟ چون او توسط کسانی که صاحب رسانه ها هستند به عنوان رئیس جمهور آینده انتخاب شده بود. نمی دانم که رئیس جمهور خواهد شد یا نه (مجدداً توجه خوانندگان را به تاریخ انجام این مصاحبه جلب می کنم- مترجم), انتخاب با مردم امریکا خواهد بود.


بوش, بوش یکی از شریرترین مردانی است که تا کنون بر روی زمین متولد شده اند (منظور جرج بوش پدر است). او از دوران تحصیل در کالج عضو سازمان سیا بوده است. او عضو انجمن جمجمه و استخوان یا همان موسسه ی راسل است. آغاز عضویت او طی مراسمی انجام شد که در آن در تابوت خوابیده بود و روبانی به دور آلت تناسلی او پیچیده شده بود. این مراسم به طور سمبلیک نمایانگر صاحب درجه ی اجتهاد شدن در معبد ایسیس است. او یک مشرک, یک بت پرست است. او عضو یک انجمن سری است.
مصاحبه کننده- اما ظاهر یک مسیحی دیندار را به خود گرفته که به وظایف خود در قبال کلیسا عمل می کند.
بیل کوپر- این افراد هر جا لازم باشد برای به دست آوردن تائید مردم, تظاهر می کنند. بوش در مراسم بت پرستانه و جادو شرکت می کند. مهم نیست شما درباره ی آنچه می گویم چه فکری می کنید. اما می گویم که او در این مراسم سری شرکت می کند. وقتی مدیر کمپانی نفتی زاپاتا بود, اولین عملیات وسیع قاچاق مخدر به آمریکا را برنامه ریزی کرد و به انجام رساند. جرج بوش مسئول مخدری است که در خیابان ها به فروش می رسد؛ و جنگ علیه مخدر, جنگ علیه مواد نیست, بلکه جنگ علیه منشور حقوق است. متمم چهارم منشور حقوق قربانی شده است (متمم چهارم قانون اساسی امریکا بخشی از منشور حقوق امریکا است که تجسس و ضبط اموال را مگر با اخذ مجوز از مراجع قانونی, ممنوع می شمارد-مترجم). ما تمام حقوق دیگر را نیز از دست خواهیم داد.
حیرت انگیز است که مردم شب های شنبه برنامه های تلویزیونی پلیس, پلیس درجه یک, پلیس خشن, پلیس واکنش سریع و… را تماشا می کنند. تمام این برنامه ها پلیس و عملکردش را درخشان و قابل ستایش نشان می دهند. پلیسی که بدون حکم تجسس, بدون حکم دادگاه, درهای خانه های مردم را می شکند, دیوارها را تخریب می کند, تشک ها را می درد, همه به نام جنگ علیه مخدر.
مصاحبه کننده- موذیانه است.
بیل کوپر- بله, موذیانه. در خیابان عابری را بدون هیچ دلیلی برای شک به او متوقف می کنند, بازجویی بدنی می کنند و چهارصد دلار در جیب او پیدا می کنند. چهارصد دلار او را ضبط می کنند و هرگز به او پس نمی دهند. و امریکا مشغول تماشا است, و احمق های خرفت, (در حالی که با انگشت به سمت بینندگان اشاره می کند) شما, بله شما, شما احمق های خرفت می نشینید و تماشا می کنید و نمی فهمید که از دست رفتن آزادی های آن مرد که 400 دلار در جیبش داشت, از دست رفتن آزادی شما هم هست. آنها می توانند همین رفتار را با شما داشته باشند؛ فقط به این بهانه که حرف زدن شما را دوست ندارند, یا اینکه شما کفش قرمز پوشیده اید و آنها کفش قرمز دوست ندارند, می توانند همین کار را با شما بکنند. بر اساس قانون جدید آنها می توانند بدون حکم دادگاه در خانه ی شما را بشکنند, دیوار ها را تخریب کنند, مبلمان و تشک های شما را پاره کنند, همه زیر عنوان مبارزه با مواد مخدر. اگر رنگ کفش قرمز شما را دوست نداشته باشند تنها کافی است یک بسته ی کوچک کوکائین پشت مبل شما بیندازند, پیدایش کنند و بگویند آهان, تو قاچاق مواد مخدر می کنی. حالا چه اتفاقی می افتد؟ می توانند خانه, دارایی های, ماشین ها, قایق, ویلا, حساب های بانکی شما, همه چیز شما را مصادره کنند. می توانند همه ی دارایی شما را در عرض 24 ساعت و حتی قبل از آنکه رسماً اتهامی علیه شما صادر شود, به حراج برسانند. بدون حکم دادگاه, بدون طی شدن روند قضایی, بدون جبران خسارت. و شما (با گرفتن مجدد انگشت اشاره به سمت دوربین) هیچ غلطی نمی توانید بکنید. هیچ غلطی.
مصاحبه کننده- حد اقل الان اینطور است.
بیل کوپر- حد اقل الان. و دلیل اینکه هیچ غلطی نمی توانید بکنید این است که خودتان با حماقتتان این بلا را بر سر خودتان آورده اید. شما معلول عقلی شده اید. شما از روی جهالت, عدم دلسوزی برای همنوع, خود را کنار کشیدن و مسئولیت ناپذیری عمل می کنید. ما در حال از دست دادن این کشور و آزادی هایمان هستیم.
مصاحبه کننده- شما با این عبارات اتهامات سنگینی به مردم این کشور وارد می کنید. چه منظوری از به خشم آوردن بییندگانی که این برنامه را تماشا می کنند دارید؟
بیل کوپر- اگر می توانید ثابت کنید من اشتباه می کنم. کاری کنید که من یک ابله خرفت باشم, نه شما. شاید با تلاش برای اثبات اشتباه و حماقت من از خواب غفلت بیدار شوید. و اگر بیدار شوید شاید بتوانیم کشورمان را نجات دهیم. من هیچ اهمیتی نمی دهم که از دست من عصبانی بشوید یا نشوید. کشور من و آزادی های من رو به نابودی هستند. اگر شما مردم بیدار نشوید و به من کمک نکنید, دختران من برده های نظم نوین جهانی خواهند بود. اگر یک چماق در دستم داشتم واقعاً با آن به سر شما می کوبیدم. من جانم را کف دستم گرفته ام, برایم اهمیتی ندارد که شما از من عصبانی بشوید.
مردم از من می پرسند «تو تهدید نمی شوی؟ احساس نمی کنی زندگیت در خطر است؟». چه شوخی مسخره ای. شما همان هایی نیستید که پسران و دختران تان را به این جنگ غیرقانونی, غیر اخلاقی و غیر قابل توجیه در خاور میانه می فرستید؟ و برایتان اهمیتی ندارد که ممکن است فرزندان تان در جنگ کشته شوند اما برایتان مهم است که من نگران کشته شدن خودم باشم؟ من که همین جا در همین کشور مشغول دفاع واقعی از کشورم هستم, مشغول دفاع واقعی از قانون اساسی کشورم هستم.
مصاحبه کننده- جنگ خلیج فارس هنوز فکر بسیاری از مردم ما را مشغول کرده است. دلیل آن جنگ چه بود؟ (جنگی که در دوران ریاست جمهوری جرج بوش پدر, از 2 اوت 1990 تا 28 فوریه 1991 به طول انجامید و به نام های جنگ اول خلیج, جنگ اول عراق و جنگ کویت هم نامیده می شود-مترجم)
بیل کوپر- مردم باید در مورد این جنگ احساس گناه کنند.
مصاحبه کننده- پس صدام حسین چه؟ که همه می دانیم مردی شیطان صفت است و باید با او وارد جنگ می شدیم.
بیل کوپر- خنده دار است که مردی که این ادعاها را درباره ی صدام حسین می کند همان مردی است که وقتی در در سازمان مرکزی اطلاعات بود, صدام حسین را خلق کرد. ما تسلیحات صدام حسین را در اختیار او قرار داده ایم. تکنولوژی او را ما و اتحاد جماهیر شوروی در اختیارش قرار داده ایم. تعامداً, تا این جنگ را آغاز کنیم.
ببینید جرج بوش چه گفته: ما باید نیروهای خود را به خاور میانه بفرستیم زیرا استطاعت پرداخت 26 دلار برای نفت را نداریم. بعد دوباره در این باره چنین گفته: نه. مشکل قیمت نفت نیست. مشکل این است که صدام جنگ را در کویت ختم نخواهد کرد, بلکه بعد به سراغ عربستان سعودی خواهد رفت و عربستان سعودی دوست و رفیق ما است, پس ما باید از عربستان سعودی دفاع کنیم. بعد نوبت جیمز بیکر بود که بگوید: نه. موضوع نفت یا عربستان سعودی نیست. موضوع ایجاد اشتغال است… ما برای ایجاد شغل دختر و پسر شما را به کشتن در جنگ می دهیم, ثروت و فراوانی…بعد جرج بوش دوباره می گوید: کاخ سفید مملو از تلگرام مردمی شده که می گویند نمی خواهند فرزندان شان کشته شوند تا ایجاد اشتغال شود. موضوع اصلاً اشتغال نیست. موضوع این است که یک هیتلر کوچک به نام صدام حسین در عراق نشسته و ما باید او را از بین ببریم زیرا دنیا به یک هیتلر دیگر احتیاجی ندارد.
پس پینوشه در شیلی چه, که یک هیتلر دیگر بود؟ پس خون ریزی های میدان تیان آن من در چین چه؟
مصاحبه کننده- پس شما می گویید دلیل این جنگ پول نبوده است؟
بیل کوپر- نه. آنها از سال ها پیش از این برای این جنگ برنامه ریزی کرده بودند.

بیل کوپر- آنها از سال ها پیش از این برای این جنگ برنامه ریزی کرده بودند. انشارات آرکو در سال 1985 کتابی به نام نیروهای قشون کشی سریع آمریکا منتشر کرد. در این کتاب از کویت به عنوان محل این قشون کشی نام برده شده است. در این کتاب همچنین درباره ی عملیات ستاره ی روشن BRIGHT STAR صحبت شده: عملیات تمرین جنگی که از اوایل دهه ی 80 میلادی به طور سالیانه انجام می شده است. حتی عبارت آزادسازی کویت در کتاب آورده شده است. همه چیز با جزئیات از سال ها پیش نوشته شده بود.
همه چیز به منظور بنا کردن نظم نوین جهانی طراحی شده بود. این واقعه اولین مورد تصویب قطعنامه توسط سازمان ملل و سپس ارسال نیروی انتظامی سازمان ملل به یک کشور دیگر برای تضمین اجرای این قطعنامه, به خرج کشورهای عضو سازمان ملل بود. جرج بوش به وضوح چنین گفت اما مردم نشنیدند: «از این پس هیچ کشوری در مقابل یک جهان متحد نخواهد ایستاد». او به این ترتیب برای اولین بار اساس قانونی به رسمیت شناختن سازمان ملل به عنوان حکومتی جهانی را بدون هیچ پرده پوشی پایه گذاری کرد, و نیروی نظامی ایالات متحده و نیروهایی که توسط برخی کشورهای دیگر ایجاد شده بودند را به عنوان نیروی پلیس جهان متحد و زیر نظر سازمان ملل را نیز. یونیفورم های جدید نیروی هوایی را دیده اید؟ هیچ جای این یونیفورم عبارت ایالات متحده درج نشده است. این یونیفورم, یونیفورم سازمان ملل متحد است.
مصاحبه کننده- نقش اسرائیل در خاور میانه و در این میان چیست؟
بیل کوپر- اسرائیل به عنوان ابزاری برای تحقق نبرد آرماگدون و پیش گویی های مربوط به آن ایجاد شد (آرماگدون بر اساس کتاب مکاشفه, محلی واقعی یا سمبلیک است که رویارویی ارتش های متخاصم در نبرد نهایی برای رقم زدن پایان زمان در آن رخ خواهد داد- مترجم). نبردی دهشتناک که از تسلیحات اتمی در آن استفاده خواهد شد به طوری که شهروندان امریکایی و مردم سایر نقاط جهان زانو بزنند و التماس کنند که جنگ پایان یابد. و پاسخ آنها به این درخواست مردم چه خواهد بود؟ تنها راه برای پایان این جنگ این است که استقلال کشورها از آنها گرفته شود و ما همگی تحت یک حکومت جهانی به عنوان یک ملت متحد گرد هم آییم.
به شما می گویم که اگر مردم امریکا بیدار نشوند و کاری برای توقف این برنامه انجام ندهند, نبرد آرماگدون در حدود سال 1996 به واقعیت تبدیل خواهد شد. نه به این دلیل که دو کشور علیه هم خشمگین هستند و وارد جنگ می شوند. دلیل اینکه صدام حسین را (در جنگ کویت) از بین نبردند همین است. صدام حسین را به عنوان دجال خواهند نمایاند. بابل باستان در عراق واقع شده است. کتاب مکاشفه را بخوانید. چه آن را قبول داشته باشید چه نه, آن را بخوانید. متن کتاب مکاشفه چیزی است که آنها مشغول پیاده کردنش هستند.
مصاحبه کننده- با توجه به اینکه سازمان ملل اسرائیل را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناخت, سازمان ملل در واقع مسئول این واقعه است.
بیل کوپر- درست است. اسرائیل توسط انگستان و ایالات متحده امریکا ایجاد شد و امریکا بازیگر اصلی بود.
مصاحبه کننده- و یهودیان فریب خوردند و باور کردند که دلیل دیگری پشت ایجاد اسرائیل است.
بیل کوپر- درست است. آنها همیشه فریب خورده اند و بازیچه شده اند. هستند افرادی که به من می گویند «بیل, همه چیز زیر سر یهودیان است». اینطور نیست. همه چیز زیر سر یهودیان نیست, زیر سر کاتولیک ها نیست, زیر سر سیاهپوستان نیست. همه چیز زیر سر افرادی است که عضو جوامع سری هستند و در خفا گرد هم می آیند تا سرنوشت مردم را تعیین کنند. این افراد از همه ی نژادها و همه ی ملیت ها و همه ی آنچه که عامه ی مردم تحت عنوان دین های مختلف می شناسند هستند.
مصاحبه کننده- اتحادیه ی اروپا چطور؟ بر اساس نظریه ی شما آنها هم یک گروه از کشور ها هستند که گرد هم آمده اند و اتحاد ایجاد کرده اند.
بیل کوپر- اتحادیه ی اروپا توسط آژانس مرکزی اطلاعات در محلی در ایتالیا به نام لوژ P2 یا لوژ پروپاگاندای شماره ی 2 که بازوی اطلاعاتی واتیکان است, به ریاست پرنس بارنارد (1911-2004 شوهر ملکه ی هلند, یولیانا و پدر چهار فرزند او – مترجم) که گروه بیلدربرگ را مدیریت می کند ایجاد شد.
مصاحبه کننده- و در حین ایجاد اتحادیه ی اروپا مارگارت تاچر مخالفت کرد و او را از گردونه ی قدرت خارج کردند.
بیل کوپر- بله او مخالف تشکیل اتحادیه ی اروپا بود و به همین دلیل مقامش را از او پس گرفتند (مارگارت تاچر در سال 1990 و در طی سومین دوره نخست وزیری, با مخالفت با نظر کابینه اش, علیه تشکیل اتحادیه ی اروپا موضع گرفت و در نتیجه در اثر فشارهای وارده از مقام خود استعفا داد- مترجم). درست همان رفتاری که با شاه ایران کردند, یا با مارکوس (رئیس جمهور فیلیپین بین سال های 1965 تا 1986-مترجم). هر کس که مخالفت کند از قدرت خلع می شود. مارکوس توسط مردم فیلیپین از قدرت خلع نشد. این خلع قدرت توسط و به تحریک سازمان اطلاعات مرکزی و کا گ ب طراحی و اجرا شد.
آزانس امنیت ملی و سازمان اطلاعات مرکزی پیش از امضای قانون مشارکت سازمان ملل وجود نداشتند. این سازمان ها به منظور ایجاد نظم نوین جهانی و پایه گذاری حکومت واحد جهانی ایجاد شدند. این امر باید بدون اطلاع مردم انجام می شد و به همین دلیل آن را پشت عنوان امنیت ملی پنهان کردند. جنگ سرد (دوران تنش های نظامی و سیاسی پس از جنگ جهانی دوم بین بلوک غرب-امریکا, ناتو و متحدان شان- و بلوک شرق-اتحاد جماهیر شوروی, متحدانش و پیمان ورشو- ایجاد شد و تا سال 1991 ادامه یافت – مترجم) به منظور اخذ مالیات از مردم و استفاده از مبالغ به دست آمده برای ایجاد نیروی انتظامی برای پیاده کردن و محافظت از نظم نوین جهانی طراحی و اجرا شد. این نیروی انتظامی متشکل از ارتش, نیروی دریایی و هوایی امریکا و اتحاد جماهیر شوروی بود.
و این مردم اتحاد جماهیر شوروی نبودند که به پا خاستند و بنای کمونیسم رو فرو ریختند. فروپاشی کمونیسم در شوروی از بالا به پایین طراحی و انجام شد. برای توجیه به هم پیوستن تمام ملت های جهان تحت یک حکومت جهانی, لازم بود دیدگاه های سیاسی ملت ها به اندازه ی کافی به هم نزدیک باشد.
مصاحبه کننده- چه کسی آنچه از اتحاد جماهیر شوروی باقی مانده است را رهبری می کند؟ اکنون پس از گورباچف, یلتسین بر سر قدرت است…
بیل کوپر- اجازه دهید اینطور توضیح بدهم: از آغاز هیچ درگیری و تخاصمی بین شوروی و امریکا وجود نداشت. این تخاصم توسط کسانی که در راس قدرت هستند ایجاد شد تا هزینه ای ایجاد نظم نوین جهانی و نیروی پلیس آن تامین شود. افراد در بالاترین رده ی قدرت در تمام کشور ها عضو یک کلوب هستند. و ما مردم به عقب تکیه می دهیم و این نمایش را که برای ما ترتیب داده شده است تماشا می کنیم. آنها نمی توانند تمام ما را از بین ببرند زیرا نیاز به برده دارند, برده هایی که برایشان کفش درست کنند, ماشین درست کنند, معادن طلا را استخراج کنند. آنها به زنبورهای کارگر نیاز دارند, ما زنبورهای کارگر آنها هستیم. نظم نوین جهانی به برده, به زنبور کارگر احتیاج دارد.
مصاحبه کننده- پس تصویری که جرج ارول از جهان آینده به دست داده بود چندان هم با این سناریو فرق نداشت (جرج ارول 1903-1950 نویسنده و روزنامه نگار انگلیسی که بیشترین شهرت خود را مدیون دو رمان «قلعه حیوانات» و «1984» است. کتاب دوم تصویری سیاه از روزگار پیش رو از جامعه ای تحت کنترل مداوم را نمایش می دهد- مترجم).
بیل کوپر- جرج ارول هم مثل من بود. او یک عضو دون پایه ی سازمان اطلاعات انگلستان بود و در پستی قرار گرفت که به اندازه ی کافی بالا بود تا به او دسترسی به اسنادی داده شود که در اختیار من هم قرار گرفته بود. و او هم سعی کرد به دنیا اخطار دهد, همانطور که من به دنیا اخطار می دهم. اما او نمی خواست ریسکی که من قبول کرده ام را متقبل شود و به همین دلیل اخطار خود را در قالب داستانی به نام 1984 نوشت و با جزئیات از آنچه در آینده واقع می شد خبر داد. او به مردم جهان در قالب یک کتاب داستانی اخطار داد. اما همانطور که می بینید کتاب داستانی او مردم را واقعاً برآشفت.
مردم می دانستند که این فقط یک قصه نیست. هر کس که این کتاب را خوانده در اعماق قلب خود می داند که این یک قصه نیست. اما اکثر مردم علناً چنین نمی گویند, چرا که اگر علناً قبول کنند که این نوشته فراتر از یک داستان تخیلی است, آنگاه باید قبول مسئولیت کنند و در مقابله کاری انجام دهند. و این دقیقاً کاری است که تک تک شما انجام می دهید (با انگشت رو به بینندگان اشاره می کند): شما از قبول مسئولیت شانه خالی می کنید. شما از دخالت و درگیر شدن پرهیز می کنید. شما از معرکه دور می شوید. درست مثل اینکه از زنی که در خیابان مورد تجاوز گروهی اراذل قرار گرفته دور شوید, به جای اینکه به کمک او بشتابید. روی سخن من با همه ی شما نیست. می دانم که بعضی از شما مانند من هستید. اما بیشتر شما دقیقاً همانطور هستید که من توصیف کردم.
بیشتر مردم هیچ برتریی بر حیواناتی که فاقد هوش هستند ندارند, چرا که از هوش خود استفاده نمی کنند. شما مردم که تصمیم گرفته اید از هوش خود استفاده نکنید, به تصمیم خود, برای کسانی که از هوش خود استفاده می کنند, بردگی می کنید.

مصاحبه کننده-  مردم نمی توانند به رسانه ها در وضعیت فعلی شان اعتماد کنند؟
بیل کوپر- البته که نه. تلویزیون, رادیو و جراید در این کشور توسط 5 کمپانی بزرگ کنترل و هدایت می شوند, 5 کمپانی. اعضای هیات مدیره ی تمام این کمپانی های اعضای شورای روابط خارجی امریکا هستند.
مصاحبه کننده- می توانید این 5 کمپانی را نام ببرید؟
بیل کوپر- الان به خوبی به خاطر نمی آورم و نمی خواهم اطلاعات نادرست بدهم, اما شما به راحتی می توانید نام این کمپانی ها را پیدا کنید. اگر به دنبال نام صاحب یک رسانه یا نشریه بگردید به نام یک کمپانی بر می خورید که خود در تملک یک کمپانی بزرگ تر است. وقتی به سر تمام این رشته ها برسید خواهید دید که با 5 کمپانی بزرگ طرف هستید. همه ی خبرنگاران می دانند چیزهایی هست که نباید درباره شان حرف بزنند یا بنویسند, وگرنه شغل خود را از دست خواهند داد. این یعنی کنترل. به همین دلیل است که به مجریان تلویزیونی همچون دن ردر (Dan Rather مجری سابق اخبار شبانگاهی سی بی اس) دستمزد میلیونی می پردازند. او آنها را زیر سوال نمی برد. خوب می داند که اگر در مقابل آنها بایستد حقوق دو میلیون دلار در سال خود را از دست خواهد داد. واقعاً فکر می کنید کسی که خوش قیافه است و جلوی دوربین تلویزیون می نشیند تا اخبار ساعت 6 عصر را بگوید دو میلیون دلار می ارزد؟ ابدا. مهم نیست چند ساعت کار می کند و چه کاری می کند. هیچ شغلی وجود ندارد که شایسته ی 2 میلیون دلار در سال باشد.
به همین دلیل هم به ورزشکاران حرفه ای دستمزد های کلان می پردازند. چند روز پیش به رادیو گوش می دادم. با یک بازیکن برای یک تیم قرارداد یک ساله ی 6 میلیون دلاری بسته بودند. باورتان می شود؟
مصاحبه کننده- دلیل شان چیست؟
بیل کوپر- سیرک روم باستان به راه انداخته اند. وقتی مردم بیقرار می شوند, امپراطور روم را زیر سوال می برند, امپراطور چه می کند؟ یک سیرک بزرگ به راه می اندازد, و مردم را به سیرک می فرستد, و مسیحیان را جلوی شیر ها می اندازد, و مسابقات ارابه رانی به راه می اندازد. مسابقات فوتبال و مسابقات بسکتبال همه برای مشغول نگه داشتن ابلهان به راه می افتند. مشغولیت به چیزهایی که در جهان هستی به پشیزی نمی ارزند. تا مردم وقت نداشته باشند به جستجوی حقیقت بپردازند, تا هرگز آنقدر باهوش نشوند که بفهمند چطور بازیچه قرار گرفته اند, تا هرگز امپراطور را زیر سوال نبرند. به این دلیل است که به یک بازیکن فوتبال یا بیسبال یک یا دو یا سه میلیون دلار دستمزد سالانه می پردازند. یک سیرک رومی واقعی.
من مردانی را می شناسم که تنها چیزی که می دانند این است که چه کسی در خط حمله ی فلان تیم بازی می کند, و فکر می کنند دانستن چنین مطلب یک دستاورد عظیم است. با هم ملاقات می کنند و روی شانه ها ی هم می کوبند و احساس رفاقت می کنند و برای نوشیدن دسته جمعی بیرون می روند, و درباره ی اینکه خط حمله ی فلان تیم در بازی دیشب چه کرد با هم حرف می زنند. تاسف بار است.
مصاحبه کننده- آیا هیچ ورزش یا سرگرمیی در این جامعه هست که ابزار سو استفاده از مردم قرار نگرفته باشد؟
بیل کوپر- اگر مردم بفهمند که یک مسابقه تنها یک بازی است, اگر بفهمند که هیچ کس, هیچ کس شایسته ی حقوق سالانه ی چند میلیون دلاری نیست. مردم باید امکان آن را داشته باشند که اگر مایل هستند ثروتمند بشوند. اما ثروتمند شدن باید با عرق جبین ممکن شود, با انجام دادن کاری به نفع مردم دنیا. نه با پرت کردن حواس مردم از امپراطور. فوتبال فقط یه مسابقه است, یک بازی.
بگذارید بگویم وقتی 150 نفر از قدرتمند ترین مردان و زنان جهان در خفا در بادن بادن آلمان گرد هم می آیند و برای سرنوشت میلیاردها انسان تصمیم می گیرند, و هیچ کس اهمیتی به این قضیه نمی دهد, اما 6 بازیکن فوتبال با هم نهار می خورند و این موضوع سرتیتر تمام رسانه های کشور می شود, می توانید تصویر جامعه ای که در آن زندگی می کنید را ببینید. یک جامعه ی بیمار که محکوم به از بین بردن خود است.
مصاحبه کننده- بر اساس این سناریو آنچه مردان پشت پرده فکر می کنند تا حدی صحت دارد.
بیل کوپر- کاملاً. و این چیزی است که حال من را به هم می زند. من برای بیدار کردن مردمی تلاش می کنم که به طور روزمره اثبات می کنند آنچه مردان پشت پرده درباره شان فکر می کنند درست است.
مصاحبه کننده- هرچند در اقلیت, اما افرادی در جامعه هستند که بیدار هستند و می دانند چه می گذرد. اگر اقدامی نکنند باقیمانده ی آزادی خود را از دست خواهند داد.
بیل کوپر- درست است.
مصاحبه کننده- پس کافی نیست که فکر کنند «من هر چه لازم است بدانم را می دانم. پس لازم نیست نگران باشم». باید کاری بکنند.
بیل کوپر- صحیح است. کاملاً صحیح است.
مصاحبه کننده- ملتی که حاضر است دختر و پسر خود را که به آنها عشق می ورزد, برای جنگیدن به کشوری دیگر بفرستد, و در حالیکه می داند این یک دروغ است, همچنان ادعا می کند که این کار را برای دفاع از کشورش انجام می دهد, محکوم به فنا است.
مصاحبه کننده- شما می گویید که بن فرانکلین هم بخشی از این داستان ها بوده است (بنجامین فرانکلین- 1706-1790- یکی از بنیانگذاران ایالات متحده امریکا-مترجم).
بیل کوپر- بله.
مصاحبه کننده- حکایت جالبی درباره ی او گفته می شود. وقتی کودکی خردسال بود پول توجیبی خوبی گرفت تا هر چه دوست دارد بخرد. در راه مغازه به پسر بچه هایی برخورد که در سوتی می دمیدند. بدون آنکه ارزش سوت را بداند همه ی پول توجیبی خود را برای خریدن سوت از آنها از دست داد. اصطلاح «برای یک سوت پول زیادی نده» از همان جا رایج شد.
بیل کوپر- پس از تکمیل نوشتن قانون اساسی, فرانکلین بیرون از جایی که قانون اساسی را نوشته بودند با خبرنگاری روبرو شد که از او پرسید «بن, چه چیزی نوشتید؟». فرانکلین پاسخ داد «یک جمهوری. اگر بتوانید حفظش کنید.» او می دانست…
چه پایان زیبایی برای این مصاحبه.
مصاحبه کننده- عالی بود بیل. متشکرم.

پایان

کانال تلگرام دنیای اسرار آمیز برای اطلاع رسانی اخبار و مطالب در زمینه های اسرار و ناشناخته های جهان و مطالبی در مورد بشقاب پرنده ها و موجودات فضایی و حیات در دیگر کرات راه اندازی شد.

https://telegram.me/blogufolove

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com    مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Advertisements

Posted on اکتبر 29, 2015, in دنياي اسرار آميز. Bookmark the permalink. 4 دیدگاه.

  1. خیلی عالی بود..از ترجمه این مصاحبه ممنون…

  2. این سری مطالب که بابزرگواری زحمت کشیده ودرپی هم درسایت بی نظیرتان قراردادید،انصافاوحقیقتاعین واقعیت است.ولزومامحدودبه آمریکاویاغرب هم نمیشود.حتی درکشورخودماودیگرکشورهاهم باکمی اختلاف درروش انجام وایده هاونوع دسترسی به اهداف،ده هاسال است اجرامیشودوبقول بیل کوپراگرکمی دقت وتیزبینی بخرج دهیم،درست جلوی چشممان است.
    امامیخواستم ازشماادمین عزیزبپرسم که بنده نظری رادرهمین بخش ودرزیراولین قسمت ازاین سری مصاحبه نوشتم وارسال کردم،اماچراآنرادرقسمت مربوطه قراردادید؟البته بنده استنباطم این بودکه چون مطلب قسمت داراست،درپایان آخرین بخش نظربنده راقرارخواهیدداد،امانیست.به دستتان نرسیده؟

  3. از مترجم این مصاحبه و شما دوستان خوب که آنرا عرضه نموده اید به سهم خود بسیار سپاسگزارم. این امر تنها محدود به آمریکا نبوده و در همه کشورهای جهان بدون استثنا و بی وقفه در جریان است. آقای بیل کوپر اشاره ای کوتاه نیز به تغییرات عمده در ایران نموده که گویای مطالب فراوانی است.
    خواندن مجدد تمام این مصاحبه را با دیدگاهی پژوهشگرانه ، با تفکر و اندیشه به همه علاقمندان درک راستیها توصیه می کنم.

    با سپاس

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: