مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر درباره فرا زمینی ها/بخش اول


میلتون ویلیام «بیل» کوپر, معروف به بیل کوپر(6 می 1943- 6 نوامبر 2001) در کتاب خود, «اسب رنگ پریده را ببین», درباره چند توطئه جهانی که بعضی از آنها به بیگانگان فرازمینی مربوط میشود, اخطار داده است. او همچنین بیماری ایدز را ساخته دست بشر به منظور از بین بردن گروه ها و نژادهایی خاص از بشریت دانسته است. از دیگر افشاگریهای او میتوان به نحوه ترور جان اف کندی اشاره کرد. بیل کوپر پس از سالها تهدید سرانجام مدت کوتاهی بعد از واقعه 11 سپتامبر که اندکی پیش از وقوع توسط او پیش بینی شده بود, به ضرب گلوله کشته شد.
مطلبی که به تدریج ترجمه شده و در اختیار شما قرار خواهد گرفت, متن مصاحبه ای با بیل کوپر است که در فضای مجازی تحت عنوان مصاحبه بدون سانسور سی ان ان با بیل کوپر در دسترس است.

مصاحبه کننده- بیل, از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید متشکرم. با توضیح مختصری از پیشینه شما شروع میکنیم. شما سابقه ای طولانی در ارتش امریکا دارید. پیش از سال 1970 شما شاهد چیزی بیسابقه بودید. کمی در اینباره برایمان بگویید.
بیل کوپر- باید بیشتر از این به عقب بازگردیم. پدر من در ارتش به عنوان خلبان خدمت میکرد. به خاطر دارم خلبانها دور میز آشپزخانه ما جمع میشدند و از کشفیاتی که در کابین خلبانی انجام داده بودند میگفتند, منجمله از مشاهده یوفوها. من به بسیاری از نقاط جهان سفر کرده و بیشتر عمر خود را در پایگاههای نظامی گذراندم. من کاملاً تحت تلقین قرار گرفته بودم. طرفدار ارتش و طرفدار امریکا بودم و به همین دلیل هم به ارتش پیوسته بودم. ابتدا به نیروی هوایی پیوستم و به مدت چهار سال در سمت تکنسین هواپیما عضو نیروی هوایی استراتژیک بودم. در این سمت بر روی سیستمهای پنوماتیک بمب افکنهای بی-52 کار میکردم. اجازه دسترسی به اطلاعات سری داشتم و به همین دلیل اطلاعاتی را که مربوط به بمب اتم میشد دیده بودم. بمب افکنهایی که روی باند آماده پرواز بودند همیشه مجهز به این بمبها بودند تا در صورت لزوم آنها را بر روی مقاصد مورد نظر فروریزند. هنگام خدمت در نیروی دریایی با گروهبانهایی با سوابق عضویت طولانی برخورد کردم که با من درباره شرکتشان در پروژه های بازیافت یوفوهایی که سقوط کرده بودند صحبت میکردند. چنین داستانهایی را تنها هنگام مستی تعریف میکردند و به همین دلیل هرگز واقعاً داستانهایشان را باور نمیکردم. حتی با وجود اینکه داستانهایی از این دست را در زمان کودکی هم شنیده بودم, باز هم باورشان نمیکردم.
بعد از ترک نیروی هوایی به نیروی دریایی پیوستم, جایی که همیشه در آرزویش بودم؛ همیشه احساس ارتباط با اقیانوس میکردم و شناگری عالی بودم. با وجودی که از کودکی از نشستن در ماشین در حال حرکت دچار سرگیجه و تهوع میشدم و قایق سواری و چرخ و فلک سواری هم همین عواقب را داشت, تصمیم گرفتم به نیروی دریایی بپیوندم و در زیردریایی مشغول به کار شوم. زیردریایی که در آن مشغول به کار شدم از نوع دیزل الکتریک دوران جنگ جهانی دوم بود که از جهت الکترونیکی به روز رسانی شده بود و سیستم ردیابی صوتی آن پیشرفته ترین نوع آن دوران بود. این زیردریایی اتمی نبود اما برای منظور نزدیک شدن به هدف و از بین بردن آن, بهترین نوع موجود در آن زمان بود.
در حال جابجایی از سیاتل به پرل هاربر بودیم که شاهد عجیبترین چیزی شدم که در تمام عمرم دیده ام. این تجربه چنان تاثیر عمیقی بر دیدگاه من از زندگی داشت که آرزو میکنم چنین تجربه ای نصیب همه شود. چیزی که دیدم یک شیء دیسک مانند با ابعاد حدودی یک هواپیمای میان پیکر بود که برای یک شیء دیسک مانند بسیار عظیم است. این شیئ از میان اقیانوس بیرون آمد, تغییر مسیر داد و میان ابرهای آسمان از دید پنهان شد. من حیرت زده شدم بودم و هیچ صدایی از گلویم بیرون نمی آمد. حتی نمیتوانستم به سایر افراد حاضر در زیردریایی بگویم چه دیده ام. به فرد حاضر در عرشه گفتم شیی را در فلان فاصله و زاویه مشاهده کرده ام و او مشغول بررسی ناحیه مورد نظر شد. یکی دیگر از افراد حاضر در عرشه مکالمه بین ما دو نفر را شنید و او نیز مشغول تماشای آن نقطه شد. شیء دیسک مانند از میان ابرها پدیدار شد, تغییر مسیر داد و وارد اقیانوس شد. نحوه ورود شیء به آب درست شبیه توضیح انجیل درباره شکافتن بحرالمیت بود. آب دو پاره شد, برای ورود شیء دیسک مانند دهان باز کرد, شی وارد آب شد و دو پاره آب دوباره به هم پیوستند و آب در اثر این به هم پیوستن به اطراف پاشیده شد.
شیی که دیدنش ما را حیرت زده کرده بود فلزی بود اما براق نبود و هیچ چراغ یا درخششی در بدنه آن دیده نمیشد. به وضوح یک ماشین و از جنس فلز بود. اگرچه نمیتوانم بگویم کسی را داخل آن دیدم, میتوانم بگویم حتماً دارای سرنشین بوده است. در ارتش ماشینی که بتواند از اعماق آب بیرون آمده و پرواز کند, سپس مجدداً با سرعتی سرسام آور به اعماق آب بازگردد بی آنکه آب با بدنه آن تماس پیدا کند, ندیده بودم. هر ماشینی که در آن زمان در ارتش دیده بودیم, در برخورد احتمالی با آب با آن سرعت سرسام آور, مطمئناً تکه تکه شده و از بین میرفت. من در سال 1966 شاهد تکنولوژیی بودم که بر اساس قوانین فیزیکی دانسته شده در آن زمان, غیر ممکن بود.
ما کاپیتان را صدا زدیم و همه به مدت چندین دقیقه شاهد تکرار این واقعه بودیم. نمیتوانم با اطمینان بگویم که ما شاهد پرواز و ورود و خروج یک شیء از اقیانوس بودیم یا چندین شیء اقدام به انجام یک عملیات میکردند. ما نه سرعت خود را تغییر دادیم و نه مسیر خود را, و هیچ تلاشی برای ارتباط برقرار کردن نیز نداشتیم. به ما گفته شد در اینباره هیچ حرفی نزنیم, حتی با یکدیگر, و این دستور برای من عجیب بود. در تمام این مدت یکی از اعضای ارشد به تصویر برداری پرداخت اما هیچ اطلاعی از سرنوشت این تصاویر ندارم.
وقتی به پرل هاربر که مقصد بود رسیدیم, به ما اجازه خروج از زیردریایی داده نشد حتی با وجودی که کاری برای انجام دادن نداشتیم. افسری از بیرون به زیردریایی آمد و در کابین کاپیتان با ما جداگانه صحبت کرد. به ما گفته شد صحبت درباره آنچه دیده بودیم میتواند منجر به زندانی شدن ما, جریمه به مبلغ ده هزار دلار, یا از دست دادن حقوق و مزایایمان شود. آنجا بود که فهمیدم نیروی دریایی امریکا چیزهایی برای پنهان کردن از مردم دارد و سزای کسانی که اسرار را افشا میکنند مجازاتهای سنگین است.
مصاحبه کننده- به چند سال بعد از 1966 برویم. به وقتی که به شما مجوز دسترسی به اسنادی مربوط به این پنهانکاری داده شد.
بیل کوپر- این پنهانکاری و بسیاری پنهانکاریهای دیگر. من مورد تعلیم بخش اطلاعات نیروی دریایی قرار گرفتم و کد 9545 به من داده شد, کد متخصص داخلی یا به عبارتی, حافظ اطلاعات سری, و حافظ مناطق خاص و سری. تخصص ویژه من تهیه گزارشات درباره منطقه اقیانوس آرام بود. شغل من خارق العاده بود؛ تهیه گزارش خلاصه از همه وقایع روزانه در نیمی از زمین که تحت نظر دریاسالار برنارد کلری بود. گزارشات ما شامل تحرکات منطقه, تحرکات برنامه ریزی شده برای روزهای آینده, بررسی و اعلام تحرکات اتحاد جماهیر شوروی و غیره بود. کار ما از 4 صبح شروع میشد و پس از ارائه گزارشات در حدود ساعت 9 یا 10 صبح به پایان میرسید, شغلی آسان یا تن پرورانه چنان که سایر کارمندان نیروی دریایی توصیفش میکردند. پس از 6 ماه به من مجوز دسترسی به اطلاعات سری داده شد. این دسترسی بدون محدودیت بود, به این معنا که هیچ بخشی از اطلاعات مورد بحث خارج از دسترس من نبود. من به همه گزارشاتی که برای ارائه به دریاسالاران و نیروهای تحت امرشان تهیه شده بود دسترسی داشتم. اطمینان دارم که در آغاز پیش از اعتماد به من, بارها من را آزمودند. اطلاعاتی که روی میز من قرار میگرفت باور نکردنی بود. صحبت درباره عمده این مطالب غیر ممکن است (به تاریخ وقوع این حوادث توجه فرمایید. بیل کوپر یکی از پیشگامان افشاگریهایی از این دست بود و در زمان وقوع این حوادث, سالهای دهه هفتاد میلادی, چنین مطالبی در این سطح در دسترس همگان قرار نداشت-توضیح از مترجم). عمده اطلاعاتی که در اختیار من قرار میگرفت فرسنگها با درک و دریافت عامه مردم امریکا از واقعیت فاصله داشت و باور آنها برای مردم نزدیک به غیر ممکن بود. یک دسته از اطلاعات فوق سری, زیر عنوان MAJESTIC طبقه بندی شده بود. این دسته شامل اطلاعاتی درباره یوفوها و مبدا غیر زمینی آنها بود. مطالبی دال بر سفر چهار نژاد مختلف غیرزمینی به سیاره ما و نژادی خاص از آنها که با دولت ایالات متحده امریکا به منظور تبادل تکنولوژی وارد قرارداد شده بودند. اطلاعات پروژه های مختلف در دسترس من قرار گرفته بود: پروژه نور قرمز RED LIGHT که بر آزمایش سفینه های فضایی متمرکز شده بود. پروژه افلاطون PLATO که یک پروژه ارتباط سیاسی بود. پروژه پاونس POUNCE که بر بازیافت تکنولوژی غیر زمینی متمرکز بود. پروژه پلوتون PLUTO که بر استفاده از اطلاعات تهیه شده از پروژه پاونس در سفرهای فضایی تمرکز داشت. منظور من اکتشافات فضایی که توده مردم از آن مطلع هستند و زیر نظر ناسا انجام میشود نیست. منظور برنامه فضایی سری است که مردم از آن مطلع نمیشوند و زیر نظر نیروی دریایی انجام میشود.
من همچنین اطلاعاتی درباره عملیات موسوم به اکثریت MAJORITY را دیدم که شامل برنامه ریزی برای مدیریت زمین توسط یک دولت واحد بود. غیرزمینیها در این عملیات دست دارند. پروژه نشانه SIGN و پروژه کینه GRUDGE هر دو شامل کل تاریخچه تبادلات با غیرزمینیها تا تاریخی خاص بود که به یاد نمی آورم و در نهایت پروژه اکواریوس AQUARIOUS که تمام اطلاعات مربوط به دو پروژه قبلی و کل تاریخ تعاملات با غیرزمینیها را دربرداشت. در عین حال به هیچ روشی نمیتوانم اطمینان حاصل کنم که این اطلاعات واقعی بود. احتمال دارد این اطلاعات مخدوش تنها به این دلیل در اختیار من قرار داده میشد که آنها را به بیرون درز دهم. احتمال صحت داشتن این اطلاعات هم وجود دارد.
مصاحبه کننده- با توجه به اینکه در سال 1966 موکداً به شما گفته شد آنچه مشاهده کرده اید را به هیچ وجه با کسی در میان نگذارید و سپس چند سال بعد این اطلاعات سری در اختیار شما قرار داده شد, چه عامل یا عواملی باعث شد این اطلاعات را در اختیار عموم قرار دهید.
بیل کوپر- من برنامه های روز مبادا را در مجموعه اطلاعات MAJESTIC دیدم. برنامه هایی که در چند حالت ارائه اطلاعات سری به عموم را آغاز میکرد:
حالت اول, وقتی که عموم مردم بیش از اندازه به حقیقت نزدیک شوند. در چنین حالتی این اطلاعات در اختیارشان قرار داده میشود تا از مسیر درست خارج شوند.
یا حالت دوم, ما دوست نداریم عامه مردم از حضور و فعالیت غیرزمینی ها در زمین مطلع شوند ولی اگر فعالیت و حضور آنها به سطح و اندازه ای برسد که توجه مردم جلب شود, این اطلاعات را در اختیار مردم قرار خواهیم داد تا ما دچار عواقب نامطلوب نشویم.
من تا پیش از دیدن مجله یوفو در کتابفروشی, هیچ اطلاعی از وجود فرهنگ یوفو و گروههای مردمی مطالعه و بررسی یا پرستش آن نداشتم. مجله ای که در کتابفروشی دیدم حاوی اطلاعات پروژه MAJESTIC بود. حتی تمام نامهایی که پیش از این به عنوان مجریان پروژه MAJESTIC در مدارک دیده بودم دست اندرکار تولید این مجله بودند. مجله حاوی مدارکی جعلی تحت عنوان گزارش آیزنهاور بود که تماماً مجعول است و برای فریب مردم تهیه شده است, یا به منظور کنترل آنچه مردم در اینباره میدانند, یا به منظور منحرف کردن افکار محققین و یا هر دو حالت.
مصاحبه کننده- پس اطلاعات موجود در آن مجله محتویات پروژه MAJESTIC نبود بلکه اجرای برنامه این پروژه بود: تلقین آنچه که میخواستند مردم دراینباره باور کنند.
بیل کوپر- بله. آنجا بود که به خود گفتم من باید به مردم بگویم چه میدانم و به آنها بگویم چگونه با اطلاعات مخدوش آنها را گمراه میکنند. اگر مردم واقعاً هوشمندانه برخورد میکردند خود باید میدانستند که این اطلاعات مخدوش است. دستورات اجرایی روسای جمهور امریکا شماره بندی شده و به ترتیب است. شماره دستور اجرایی بالای نود و دو هزار بود, تا جایی که به یاد دارم 92447 و ادعا میشد توسط ترومن نوشته شده است. اما ترومن هرگز دستور اجرایی با شماره ای بالاتر از 9000 ننوشته بود. حتی امروز (تاریخ مصاحبه- مترجم) هیچ دستور اجرایی با شماره 90 هزار صادر نشده است. این مدرک به وضوح تقلبی بود… و بسیاری موارد دیگر که تقلبی بودن آن سند را اثبات میکرد. مدرک مذکور حتی در نیویورک تایمز نیز چاپ شد و در چند صفحه مورد بحث قرار گرفت. اینچنین بود که تصمیم گرفتم مردم را مطلع کنم. به آنها بگویم به هیچ کس باور نداشته باشید. حرفهای من را باور نکنید. حرفهای جرج بوش را باور نکنید… تنها به دنبال مدارک باشید تا واقعیت را دریابید. اگر به باور کردن حرف کسانی که به آنها اعتماد کرده اید ادامه دهید, در مسیری بی پایان و پر فراز و نشیب افتاده اید که به نتیجه درست منجر نمیشود.
مصاحبه کننده- شما همچنین افشاگریهایی درباره ترور جان اف کندی داشته اید.
بیل کوپر- بله. در مدارک عملیات اکثریت که در دو یا سه کمد نگهداری میشد, اطلاعاتی نیز درباره وقایع دالاس تگزاس (محل ترور کندی-مترجم) و دلیل وقوع آنها وجود داشت.
—ادامه دارد—

کانال تلگرام دنیای اسرار آمیز برای اطلاع رسانی اخبار و مطالب در زمینه های اسرار و ناشناخته های جهان و مطالبی در مورد بشقاب پرنده ها و موجودات فضایی و حیات در دیگر کرات راه اندازی شد.

https://telegram.me/blogufolove

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرسwww.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Advertisements

Posted on اکتبر 6, 2015, in دنياي اسرار آميز. Bookmark the permalink. ۱ دیدگاه.

  1. اگراین گفته های کوپررادرست فرض کنیم،معلوم نیست که مادراین جهان درحال گذراندن دوران آزمایشگاهی یمان هستیم؟یادرحال گذراندن دوران محکومیت مان دربیخبری هستیم؟یادرتوهم وکرختی وخواب رفتگی ذهنی ومغزی درجهانی تصنعی وتغییرماهیت وتغییرشکل داده تنهاعمرمان رابه ناگزیرمیگذرانیم تادربی خبری وناآگاهی هم ازاین دنیابرویم.دراین صورت تنهاراه بیدارماندن،اصل شک کردن وسوال ازخودمان،وپناه بردن به خردناب،ومأواگردفتن درحریم خداونداست وبس.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: