استاد واقعي و استاد كاذب


مولوي در مثنوي معنوي مي فرمايد:
حرف درويشان بدزدد مرد دون
تا بخواند بر سليمي زان فسون(مثنوي معنوي – دفتر اول – بيت 319)

مولوي اذعان مي دارد كه افراد پست و فرومايه صحبت ها و سخنان درويشان را كه بيشتر از روي شهودات قلبي و مشاهدات خود سخن مي گويند تا از روي كتاب ها و دانش هاي جمع آوري شده از رسائل عرفاني و ادبي، مي دزدند و در محافلي ديگر به نام خود براي فريب انسان هاي ساده و نا اگاه از آن سخنان بهره مي گيرند. مولوي معتقد است كه كار روح هاي بزرگ روشني بخشيدن به انسانها و نشان دادن راه حقيقت به آنهاست اما كار انسانهاي پست و فرومايه بيشتر براي فريب دادن و به خاطر جلب توجه ديگران است.
اساتيد كاذب همواره به دنبال جذب شاگرد و جمع كردن پيرواني بيشتر براي خود مي باشند و به همين خاطر به حيله ها و نيرنگ ها و سخنان دل فريب و استفاده از انواع و اقسام قدرت هاي رواني و ذهني روي مي آورند. معمولا بيشتر سخنان و دانش اساتيد كاذب يك گرد آوري از سخنان انسانهاي عارف يا دانش شهودي استادي واقعي مي باشد و در طول ساليان متوالي اين حرف ها را تكرار مي كنند و چون دانش آنها در حال تكميل و تكامل نيست و ارتباطي با منبع اصلي ندارد، مجبور مي شوند همان سخنان كهنه ي خود را با رنگ و بويي تازه تر بيان كنند. معمولا شاگرداني كه آگاهي بيشتري نسبت به بقيه دارند بعد از چند سالي كه در محضر استاد كاذب سپري مي كنند دچار نوعي شكست عرفاني مي شوند و به اين نتيجه مي رسند كه اين استاد ديگر چيزي براي ياد دادن ندارد. به همين دليل برخي از افراد بعد از طي شدن زمان مشخصي آن استاد كاذب يا فرقه مورد نظر را ترك مي كنند. بايد گفته شود كه آموزه هاي استاد كاذب، اكتسابات شهودي اساتيد واقعي است و در واقع استاد كاذب جيره خوار شهودات معنوي اساتيد واقعي است. به همين دليل برخي از دروس اساتيد كاذب كه از اساتيد واقعي دزديده شده، همان تاثيرات را در شاگرداني كه آن تمرينات را انجام مي دهند دارد و شبهه اي كه در اين ميان براي عده اي ايجاد مي شود اين است كه اگر اين استاد واقعي نيست، چرا تمرينات او تاثير روحاني دارد؟ جواب اين است كه تمرين مورد نظر، خرد و دانش استاد كاذب نيست و از جاي ديگري برداشت و اخذ شده و متعلق به استاد كاذب نيست.

تفاوت استاد واقعي و استاد كاذب در كجاست؟
يك استاد واقعي دائما در حال رشد و يادگيري است و طبقات خرد و حكمت الهي را هم به صورت طولي و هم به صورت عرضي طي مي كند. يعني بعد از طي كردن مرحله ي طولي اگر امتحان و درس آن مرحله را به درستي درك نمايد وارد مرحله اي بالاتر مي شود و رشد در مقطعي از زمان به صورت طولي است و بعد از آن به صورت عرضي صورت مي گيرد. يعني بعد از گذراندن هر درس و يادگيري آن، درس بعدي شروع مي شود كه نسبت به دروس قبلي سطح بالاتري از خرد و حكمت الهي در آنها موجود است. اما استاد كاذب، به طبقات آسماني نمي تواند صعود كند و بعد از طي يك يا دو مرحله به طور خود به خود متوقف خواهد شد. به همين خاطر دانش اساتيد كاذب معمولا دانشي طولي است و به طور واضحي درس هاي مشخصي را به صورت طوطي وار تكرار مي كنند و حرف تازه و دانش سطح بالايي براي گفتن و ارائه به شاگردان خود ندارد. اساتيد كاذب چون نمي توانند به صورت عرضي پيشرفت كنند مجبورند دانش سرقتي خود را به صورت طولي كش دهند و رنگ و بويي تازه به آن ببخشند.

چرا اساتيد كاذب وجود دارند؟
كره زمين مدرسه كسب تجربه است و اساتيد كاذب نيز به نوعي در اين راه به رشد و تكامل فردي انسانها هر چند در مسيري متفاوت از مسير اصلي، كمك مي كنند. مولوي در مثنوي معنوي كوشش بيهوده را بر سكون و بي تحرك بودن ترجيح مي دهد و عقيده دارد كه كوشش بيهوده هرچند در مسير حقيقت الهي نيست اما سرانجام معبري به سوي حقيقت براي خود دست و پا خواهد كرد. به عقيده مولوي خداوند دوست دارد كه اين آشفتگي برقرار باشد چرا كه روح هايي كه از اين آشفتگي سربلند بيرون مي آيند از صقالت وجودي بيشتري برخوردارند. به همين خاطر وجود اساتيد كاذب نيز در روي زمين همواره با اراده ي الهي در ارتباط است.

دوست دارد يار اين آشفتگي
كوشش بيهوده به از خفتگي(مثنوي معنوي- دفتر اول- بيت1820)

https://www.facebook.com/mah.di.5817/posts/755443451194828:0

Posted on نوامبر 12, 2014, in عرفان. Bookmark the permalink. 6 دیدگاه.

  1. شبکه گنج حضور،شعرهایی که رمز گشایی میشه توسط آقای پرویز شهبازی واقعا باورنکردنی هست که انسان هزاران من ذهنی داره تا زمانی که از من ذهنی جدا نشده یعنی کنترلشون نکرده همواره در پیدا کردن راه حق هست.
    راه حق خود ما هستیم من شما همه!!!
    اگر من های ذهنی را کنترل کنیم یه مسائلی باز میشه که انسان را به روشن بینی نزدیک میکنه

  2. خوبه که به این خبر علمی زیر یه پست مجزا داده بشه…

    درآزمایشگاه «جن و پری» تولید کردند
    به گزارش «دویچه‌وله » آلمان، کسانی که هر چند وقت یک بار، حضور شبحی [یا به قول ما، جن و پری] در کنار خود را احساس می‌کنند، دیگر نگران نباشند. ایجاد چنین وضعیتی محصول عملکرد مغز است؛ پژوهشگران موفق شده‌اند این احساس را در آزمایشگاه نیز به وجود آورند. http://dw.de/p/1Djfc
    در روز ۲۹ ژوئیه سال ۱۹۷۰ زمانی که راینهولد مسنر (Reinhold Messner)، کوهنورد سرشناس و فاتح ۱۴ قله جهان با ارتفاع بیش از ۸ هزار متر، همراه با برادرش در حال پایین آمدن از قله نانگا پاربات بود، وضعیتی را تجربه کرد که تا کنون با آن روبه‌رو نشده بود.
    او در آن هوای سرد، در حالی که خسته، لرزان و نفس‌نفس‌زنان مسیر برگشت از قله را طی می‌کرد، به ناگهان حس کرد که شخص سومی نیز آنها را در پایین آمدن از قله همراهی می‌کند؛ شخصی که به گفته وی «سمت راست، در چند قدمی او با فاصله‌ای مشخص» در حال راه رفتن بود.
    مسنر با به یاد آوردن آن روز روایت می‌کند که او نمی‌توانسته شخص سوم را ببیند، اما کاملا به حضورش در کنار خود ایمان داشته است.
    وضعیتی را که راینهولد مسنر تجربه کرده، بسیاری دیگر نیز در شرایط خاص و فوق‌العاده از سر گذرانده‌اند؛ مثلا بیماران مبتلا به اختلالات عصبی و روانی. تجربه حضور شخص سومی که برخی آن را شبح، همزاد، شیطان یا فرشته نگهبان می‌‌خوانند.
    توهم شبح
    تیمی از عصب‌شناسان به سرپرستی اولاف بلانکه (Olaf Blanke) و جولیو رونینی (Giulio Rognini) در دانشگاه لوزان، مقاله‌ای را در جدیدترین نسخه مجله تخصصی Current Biology منتشر کرده‌اند که با الهام از این تجربه منحصربه فرد مسنر به تحریر درآمده است.
    http://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0960982214012123
    در این مقاله گفته شده است که چگونه با ساده‌ترین وسایل فنی در آزمایشگاه می‌توان حتی در افراد سالم نیز این توهم را ایجاد کرد که شبحی در کنارشان حضور دارد.
    زمانی که مغز آسیب دیده یا در وضعیتی خارج از حد توانش، همانند وضعیتی که مسنر در آن به سر می‌برده، باشد، می‌تواند «احساس حضور» تولید کند. این پژوهش‌گران در قدم اول آزمایشات خود را روی ۱۲ بیمار مبتلا به اختلالات عصبی به ویژه صرع آغاز کردند.
    نتایج نشان داد که توهم، احتمالا به واسطه اختلال در سه ناحیه مغز که در تحرک، احساس درک و نیز توانایی انسان برای درک موقعیت بدن و اندام‌ها دخالت دارند، ایجاد می‌شود. مجموع این اطلاعات پیامی را تولید می‌کنند که در نهایت به درک انسان از بدنش منجر می‌شود.
    پژوهش‌گران در جریان آزمایشات خود تلاش کردند تا در این پیام دست‌کاری کنند. آنها در قدم دوم در ابتدا چشمان افراد سالم را بسته و از آنها خواستند تا با دستان‌شان دسته یک دستگاه مکانیکی مخصوص را به حرکت درآورند.
    در همین حال، این حرکات همزمان به صورت پیام‌های الکتریکی به یک روبات منتقل شد. این روبات که در پشت سر فرد قرار داده شده بود، همزمان همان حرکات را روی کمر فرد اجرا می‌کرد. هر چند شرکت‌کنندگان در این آزمایش، این وضعیت را در ابتدا اندکی غیرعادی و عجیب یافته بودند، اما این احساس به آنها دست داده بود که انگار درحال لمس خودشان هستند.
    زمانی که محققان در برنامه زمانی روبات تغییراتی را اعمال می‌کنند، وضعیت به طرز چشمگیری عوض می‌شود. روبات این بار همان حرکات را نه همزمان، بلکه با تأخیر ۵ میلی ثانیه (هر میلی ثانیه برابر با یک هزارم ثانیه است) انجام می‌دهد. در این وضعیت مغز به واسطه پیام‌های متناقض دچار سردرگمی می‌شود. در این حالت این توهم برای فرد ایجاد می‌شود که شخص دیگری در اتاق حضور دارد.
    اکثر شرکت‌کنندگان پس از سه دقیقه لمس کمرشان توسط روبات، از «احساس شدید حضور شخصی دیگر» سخن گفتند. به گفته محققان، برخی به قدری این احساس را ناخوشایند یافته‌اند که خواستار قطع آزمایش شده‌اند.
    پژوهش‌گران پیش از این نیز در آزمایشات و تحقیقاتی متعدد ثابت کرده بودند که حس ادراک از بدن هر فرد، می‌تواند به راحتی دستکاری یا مختل شود. تحقیقاتی از این دست علاوه بر آنکه برای روان‌شناسان و عصب‌شناسان جالب است، بحث‌ها و پرسش‌های جدیدی را در علم فلسفه و موضوع هویت فردی [Personal Identity] ایجاد می‌کند.

  3. درود

    رامتين جان از دكتر اشتري خبري داري

    چرا مقالاتش رو نميذاري

    لاقل اگه سايت داره رو آدرسش رو بده

    باسپاس

  4. اخه این ودیو چه ربطی به موضوع داره؟

  5. سلام
    توجه داشته باشید که مولانا قبل از ملاقات با شمس تبریزی دارای عنوان مفتی یا به عبارتی مجتهد و عالم زمان خودش بود و دارای کلاس درس بود و همچنین شاگردانی زیادی هم داشت و ضمنا این شمس تبریزی است که به ملاقات مولانا میرود و از رازی هستی چند کلمه ای برای ایشان میگوید این گفتگو نبود که در مولانا اثر گذاشت چرا که خود مولانا علامه زمان خودش بود و شمس تبریزی درویشی عادی که در مقام علمی حوزه ای نبود و دیدار شمس تبریزی اثر فوق تصور معنوی بر دل مولانا گذاشت و باعث حیرت و سرگشتگی مولانا شد آتش عشق آگاهی در روح مولانا چنان شعله ور میشود که در ملاقات با شمس تبریزی اینگونه میفرماید:
    گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
    گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
    گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
    گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
    گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
    گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم
    پس گفتگو آیین درویشی نبود مگر نه گفتگوها داشتیم و سکوت است و ارتباط دل با مرشد . دقت کنید چه قدرتی معنویی میتونه اینچنین شخصی در جایگاه مولانا را متحول کنه ؟
    پیشنهاد میکنم اپرای عروسکی مولانا را تماشا کنید بسیار جذاب است .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: