چگونه عرفا از ضمیر و افکار دیگران با خبر می شوند؟


چگونه عرفا از ضمیر و افکار دیگران با خبر می شوند؟

درباره این که چطور می توان ذهن افراد را خواند مطالب فراوان نوشته شده و آموزشهایی نیز از سوی اساتید فن داده شده که بسیار موضوع را پیچیده و سنگین جلوه داده و طوری بیان شده که این کار از عهده ما خارج است و فقط مختص اساتید بزرگ است. البته دست یابی به این ویژگی کار سختی است و این که به چه منظوری قصد آنرا داریم نیز بسیار اهمیت دارد.در آموزه های یوگا و برخی آموزشهای باطنی، راههایی برای این منظور آموزش داده می شود و هدف آن نیز عمدتا» به منظور کسب قدرت (مادی یا اجتماعی) می باشد ولی باید بدانیم که بزرگ ترین استادان این کار در مقابل عرفای ما (و کسانی که در مسیر سلوک و عرفان واقعی به این موهبت دست یافته اند) همچون پشه ای در مقابل عقاب هستند. آنها فقط به بخش کوچکی از قدرت معنوی دست یافته و در جهت کسب قدرت و شهرت استفاده کرده اند ولی عرفا به دنبال کسب قدرت نبوده اند و هدفشان جز وصال به معشوق نیست و در مسیر خود نیز به این موهبت ها دست یافته اند و هر آینه فقط در جهت کمک به انسانها و فقط در مواقع لازم و ضروری مجبور به استفاده از آن شده اند. (لطفا به اشعاری که قید شده توجه فرمائید)

مولانای بزرگ و استاد کم نظیر عرفان واقعی؛ داستان عارفی را در دفتر پنجم نقل میکند که پس از کش و قوسهای بسیار سرانجام دستوری از حق دریافت میکند که در خانه بنشیند و به هر محتاجی که نزد او می آید کمک نماید. آن عارف که شیخ محمد سررزی غزنوی نام دارد بدون این که مراجعه کننده تقاضای خود را طرح کند، متوجه منظور او شده و خواسته او را (قرض یا هر چیز دیگر) بر آورده میکرد. مردم از عمل شیخ متعجب شدند و چگونگی آنرا پرسیدند. در اینجا مولانا در پاسخی که شیخ به مردم می دهد، روش ذهن خوانی را به شیوه ای بسیار ساده و قابل فهم بیان می فرماید:

حاجت خود گر نگفتی آن فقیر
او بدادی و بدانستی ضمیر

آنچ در دل داشتی آن پشت‌خم
قدر آن دادی بدو، نه بیش و کم

پس بگفتندی: چه دانستی که او
این قدر اندیشه دارد، ای عمو؟

او بگفتی: خانهٔ دل خلوت است
خالی از کدیه، مثال جنت است

اندرو جز عشق یزدان کار نیست
جز خیال وصل او، دیار نیست

برکه یا حوضی پر از آب زلال را تصور کنید که فارغ از هر گونه موج و بادی در سکوت خود به سر می برد و نور خورشید در آن منعکس شده است. اگر کوچک ترین سایه ای از بالای سر برکه عبور کند، به راحتی و وضوح قابل مشاهده است.
حال ذهن و اندیشه شیخ نیز این گونه است. فقط در لحظه اکنون زندگی می کند و مهمتر اینکه نور خداوند در آن جلوه کرده و آن قدر در سکوت ذهنی و فارغ از هر گونه گفت و گوی ذهنی قرار دارد که اگر اندیشه دیگری در سرش خطور کند (در ذهنش ایجاد شود)، متوجه میشود که از آن خودش نیست و متعلق به دیگری است. پس در اینجا هر چه را که در ذهنش سایه انداخته می داند و می بیند و متوجه می شود که بازتاب ذهن دیگری می باشد. اما نکته مهم برای رسیدن به این سکوت ذهنی و درونی این است که انسان بر نفسش مسلط شده باشد و دل را از هرگونه فکری به جز خدا خالی کرده باشد. دلی که از هر گونه نیک و بد و هرگونه تعلقی و قضاوتی خالی شده باشد:

خانه را من روفتم از نیک و بد
خانه‌ام پرست از عشق احد

هرچه بینم اندرو غیر خدا
آنِ من نَبوَد، بُود عکس گدا

در این حالت است که دل تمام صورتهای بیرونی را در خود منعکس میکند، یعنی هر آنچه در ذهن عارف نقش میبندد، از او نیستند، بلکه فقط تصویری است از یک وجود و صورت خارجی:

گر در آبی نخل یا عرجون نمود
جز ز عکس نخله ای بیرون نبود

در تگ آب ار ببینی صورتی
عکس بیرون باشد آن نقش، ای فتی

اما برای اینکه آب برکه دل خالی از هرگونه آشغال (برگرفته از نفس دروغین ما، من درون ما) بشود، باید این برکه را بکل از «من» تنقیه و پاک کرد تا روح الهی در ما جاری شود:

لیک تا آب از قذی خالی شدن
تنقیه شرط است در جوی بدن

تا نماند تیرگی و خس درو
تا امین گردد، نماید عکس رو

جز گلابه در تنت کو ای مقل
آب صافی کن ز گل، ای خصم دل

اما آنچه ما روزانه مشغول انجام آن هستیم، خاک ریختن بیشتر و گل آلود کردن این برکه دل است. ما با زندگی ناآگاهانه روزانه و خور و خواب بی هدف فقط کثیفی و آشغال بیشتر را به روح خود می افزاییم:

تو بر آنی هر دمی کز خواب و خور
خاک ریزی اندرین جو بیشتر

پس دیدیم که ذهن خوانی نه معجزه ای است و نه کار عجیب و غریب. در آموزشی که مولانا به سادگی بیان فرمود، دو نکته اساسی وجود دارد: اول این که باید در لحظه حال زندگی کرد و این چیزی است که بیشتر طریقت ها به آن می پردازند (پایان گفت و گوی ذهنی و زندگی در لحظه اکنون). چیزی که عرفان ایرانی بر آن تأکید دارد این است که عشق حق را در دل خود زنده کن، آنگاه برکه دل به نور خورشید عشق و مهر روشن میشود و فقط در این صورت است که عارف می شوی و به قدرتهایی دست پیدا میکنی که مختص خداوند است. چرا که فنای در خداوند می شوی، چنان که قطره در دریا فنا میشود و خودش تبدیل به دریا می شود و صاحب قدرت دریا می شود. کسی که نور عشق در دلش جلوه کرد و فنا شد، نیازی به تمرین ذهن خوانی ندارد. او میتواند در یک ذهن همه ذهنا را ببیند و بخواند و ذهن همه را دگرگون کند (به شرطی که صلاح باشد). نکته دوم اینکه به پاک کردن دل از گرد و خاک بپردازیم که این خود شرط رسیدن به سکوت ذهنی است. تا زمانی که ما بر روی نفس خود کار نکنیم، قادر نخواهیم بود بر ذهن خود مسلط شویم و این خود پیش شرط رسیدن به بودن در اکنون است.
اندرز مولانا به کسانی که به دنبال ذهن خوانی و قدرتهای مشابه هستند این است که به جای کسب این قدرتهای کوچک، دل خود را صاف و ذهن خود را پاک و عشق خدایی را درون خود بیدار کنید تا به همه چیز دست یابید (چون صد آمد نود هم پیش ماست):

چون دل آن آب زینها خالی است
عکس روها از برون در آب جست

پس ترا باطن مصفا ناشده
خانه پر از دیو و نسناس و دده

ای خری ز استیزه ماند در خری
کی ز ارواح مسیحی بو بری؟

کی شناسی، گر خیالی سر کند؟
کز کدامین مکمنی سر بر کند؟

چون خیالی می‌شود در زهد تن
تا خیالات از درونه روفتن

عکس: ‏چگونه عرفا از ضمیر و افکار دیگران با خبر می شوند؟

درباره این که چطور می توان ذهن افراد را خواند مطالب فراوان نوشته شده و آموزشهایی نیز از سوی اساتید فن داده شده که بسیار موضوع را پیچیده و سنگین جلوه داده و طوری بیان شده که این کار از عهده ما خارج است و فقط مختص اساتید بزرگ است. البته دست یابی به این ویژگی کار سختی است و این که به چه منظوری قصد آنرا داریم نیز بسیار اهمیت دارد.در آموزه های یوگا و برخی آموزشهای باطنی، راههایی برای این منظور آموزش داده می شود و هدف آن نیز عمدتا" به منظور کسب قدرت (مادی یا اجتماعی) می باشد ولی باید بدانیم که بزرگ ترین استادان این کار در مقابل عرفای ما (و کسانی که در مسیر سلوک و عرفان واقعی به این موهبت دست یافته اند) همچون پشه ای در مقابل عقاب هستند. آنها فقط به بخش کوچکی از قدرت معنوی دست یافته و در جهت کسب قدرت و شهرت استفاده کرده اند ولی عرفا به دنبال کسب قدرت نبوده اند و هدفشان جز وصال به معشوق نیست و در مسیر خود نیز به این موهبت ها دست یافته اند و هر آینه فقط در جهت کمک به انسانها و فقط در مواقع لازم و ضروری مجبور به استفاده از آن شده اند. (لطفا به اشعاری که قید شده توجه فرمائید)

مولانای بزرگ و استاد کم نظیر عرفان واقعی؛ داستان عارفی را در دفتر پنجم نقل میکند که پس از کش و قوسهای بسیار سرانجام دستوری از حق دریافت میکند که در خانه بنشیند و به هر محتاجی که نزد او می آید کمک نماید. آن عارف که شیخ محمد سررزی غزنوی نام دارد بدون این که مراجعه کننده تقاضای خود را طرح کند، متوجه منظور او شده و خواسته او را (قرض یا هر چیز دیگر) بر آورده میکرد. مردم از عمل شیخ متعجب شدند و چگونگی آنرا پرسیدند. در اینجا مولانا در پاسخی که شیخ به مردم می دهد، روش ذهن خوانی را به شیوه ای بسیار ساده و قابل فهم بیان می فرماید:

حاجت خود گر نگفتی آن فقیر
او بدادی و بدانستی ضمیر

آنچ در دل داشتی آن پشت‌خم
قدر آن دادی بدو، نه بیش و کم

پس بگفتندی: چه دانستی که او
این قدر اندیشه دارد، ای عمو؟

او بگفتی: خانهٔ دل خلوت است
خالی از کدیه، مثال جنت است

اندرو جز عشق یزدان کار نیست
جز خیال وصل او، دیار نیست

برکه یا حوضی پر از آب زلال را تصور کنید که فارغ از هر گونه موج و بادی در سکوت خود به سر می برد و نور خورشید در آن منعکس شده است. اگر کوچک ترین سایه ای از بالای سر برکه عبور کند، به راحتی و وضوح قابل مشاهده است. 
حال ذهن و اندیشه شیخ نیز این گونه است. فقط در لحظه اکنون زندگی می کند و مهمتر اینکه نور خداوند در آن جلوه کرده و آن قدر در سکوت ذهنی و فارغ از هر گونه گفت و گوی ذهنی قرار دارد که اگر اندیشه دیگری در سرش خطور کند (در ذهنش ایجاد شود)، متوجه میشود که از آن خودش نیست و متعلق به دیگری است. پس در اینجا هر چه را که در ذهنش سایه انداخته می داند و می بیند و متوجه می شود که بازتاب ذهن دیگری می باشد. اما نکته مهم برای رسیدن به این سکوت ذهنی و درونی این است که انسان بر نفسش مسلط شده باشد و دل را از هرگونه فکری به جز خدا خالی کرده باشد. دلی که از هر گونه نیک و بد و هرگونه تعلقی و قضاوتی خالی شده باشد:

خانه را من روفتم از نیک و بد
خانه‌ام پرست از عشق احد

هرچه بینم اندرو غیر خدا
آنِ من نَبوَد، بُود عکس گدا

در این حالت است که دل تمام صورتهای بیرونی را در خود منعکس میکند، یعنی هر آنچه در ذهن عارف نقش میبندد، از او نیستند، بلکه فقط تصویری است از یک وجود و صورت خارجی:

گر در آبی نخل یا عرجون نمود
جز ز عکس نخله ای بیرون نبود

در تگ آب ار ببینی صورتی
عکس بیرون باشد آن نقش، ای فتی

اما برای اینکه آب برکه دل خالی از هرگونه آشغال (برگرفته از نفس دروغین ما، من درون ما) بشود، باید این برکه را بکل از "من" تنقیه و پاک کرد تا روح الهی در ما جاری شود:

لیک تا آب از قذی خالی شدن
تنقیه شرط است در جوی بدن

تا نماند تیرگی و خس درو
تا امین گردد، نماید عکس رو

جز گلابه در تنت کو ای مقل
آب صافی کن ز گل، ای خصم دل

اما آنچه ما روزانه مشغول انجام آن هستیم، خاک ریختن بیشتر و گل آلود کردن این برکه دل است. ما با زندگی ناآگاهانه روزانه و خور و خواب بی هدف فقط کثیفی و آشغال بیشتر را به روح خود می افزاییم:

تو بر آنی هر دمی کز خواب و خور
خاک ریزی اندرین جو بیشتر

پس دیدیم که ذهن خوانی نه معجزه ای است و نه کار عجیب و غریب. در آموزشی که مولانا به سادگی بیان فرمود، دو نکته اساسی وجود دارد: اول این که باید در لحظه حال زندگی کرد و این چیزی است که بیشتر طریقت ها به آن می پردازند (پایان گفت و گوی ذهنی و زندگی در لحظه اکنون). چیزی که عرفان ایرانی بر آن تأکید دارد این است که عشق حق را در دل خود زنده کن، آنگاه برکه دل به نور خورشید عشق و مهر روشن میشود و فقط در این صورت است که عارف می شوی و به قدرتهایی دست پیدا میکنی که مختص خداوند است. چرا که فنای در خداوند می شوی، چنان که قطره در دریا فنا میشود و خودش تبدیل به دریا می شود و صاحب قدرت دریا می شود. کسی که نور عشق در دلش جلوه کرد و فنا شد، نیازی به تمرین ذهن خوانی ندارد. او میتواند در یک ذهن همه ذهنا را ببیند و بخواند و ذهن همه را دگرگون کند (به شرطی که صلاح باشد). نکته دوم اینکه به پاک کردن دل از گرد و خاک بپردازیم که این خود شرط رسیدن به سکوت ذهنی است. تا زمانی که ما بر روی نفس خود کار نکنیم، قادر نخواهیم بود بر ذهن خود مسلط شویم و این خود پیش شرط رسیدن به بودن در اکنون است.
اندرز مولانا به کسانی که به دنبال ذهن خوانی و قدرتهای مشابه هستند این است که به جای کسب این قدرتهای کوچک، دل خود را صاف و ذهن خود را پاک و عشق خدایی را درون خود بیدار کنید تا به همه چیز دست یابید (چون صد آمد نود هم پیش ماست):

چون دل آن آب زینها خالی است
عکس روها از برون در آب جست

پس ترا باطن مصفا ناشده
خانه پر از دیو و نسناس و دده

ای خری ز استیزه ماند در خری
کی ز ارواح مسیحی بو بری؟

کی شناسی، گر خیالی سر کند؟
کز کدامین مکمنی سر بر کند؟

چون خیالی می‌شود در زهد تن
تا خیالات از درونه روفتن‏

https://www.facebook.com/molanaoman/photos/a.693271864092672.1073741825.254049371348259/753649298054928/?type=1

Advertisements

Posted on نوامبر 9, 2014, in عرفان. Bookmark the permalink. 5 دیدگاه.

  1. این وبلاگ یک مرجع علمی بود برای من. نمیدونم چرا جدیدا تبدیل به محلی برای تبلیغ دین و مذهب شده. دیگه اون کشش سابق رو برای دنبال کردن مطالبت در خودم حس نمیکنم رامتین جان

  2. سلام و خسته نباشيد. اگر ناراحت نميشين با نظر علي اقا موافقم شديد…..

  3. سلام
    مطالب خوبیه ادامه بدهید چون عرفان ایران دقیقا مطالب علمی است همانطور که از معنی اسم عرفان مشخص است ، عرفان در حقیقت شناخت واقعیت و آگاهی واقعی (بدون واسطه) از خود و پیرامون بدور از خرافات و عقایده تحمیلی و اکتسابی میباشد و تنها علم حقیقی است ما دو نوع آگاهی توسط علم داریم یکی علم جزء نگر که توسط داشمندان علوم مختلف صورت میگیرد و کاملا آموزشی واکتسابی است و نوع دوم ، علم کلی نگر است که بیواسطه و شامل تمامی علوم میگردد و کاملا آگاهی و شناخت صحیح از هر موضوعی که کمال و رشد تکمیلی انسان است . ناگفته نماند که کل آفرینش علم است هر چیزی که میبینیم علم است ما در دریای علم غوطه وریم و مرکز این دریا خودمانیم ( گر بخود آیی بخدایی رسی ) ولی عظمت و چشمگیری موضاعات این عالم اینقدر زیاد است که شخص را خیره میسازد و از خود غافل میگرداند بقول شاه نعمت الله : در دم بدم دردم بدم — این دم چیست که هم در دم باید دمید و هم در دم ؟ یعنی تمرکز برخود، خب یه کم بیشتر : آیا به زمان گذشته و حال و آینده فکر کردید در حقیقت شاه نعمت الله اشاره دروازه علوم که همان درک لحظه و حال نزدیک به صفر است دارد . در علم ریاضی منشا تمامی اعداد صفر است و همینطور معنی دهنده اعداد ولی خود صفر مبهم است و تعریفی ندارد . در حقیقت شروع سیر در کائنات هستی خود باید در دم دمید آنوقت نظریه نسبیت انشتین بطور کمال درک خواهید کرد نظریه نسبیت انشتین اشاره به وحدت هستی دارد و عرفا با آن در وحدت کامل قرار گرفتن و آنرا بصورت شعر کد گذاری کردند و برای ما به یادگار جهت راهنمایی گذاشتند چرا چون آنها خودشان در ما میدیدند و ما در خودشان .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: