اهميت فيزيك در اسپيريچوال و سوپرنچرال


اهميت فيزيك دراسپيريچوال و سوپرنچرال
توماس فاسكو
از زمان گاليله، تفكيك بين فيزيك و اسپيريچوال سنت شده است. گاهي افرادي با تخيل قوي ازين سنت عبور كرده اند، اما اين معمولا يك تهاجم حاشيه اي بوده و فورا به نظام فكري مربوط به خود بازگشته اند. زيرا عموما به طرف مقابل با شك مي نگريستند و تغيير آنرا انتظار مي كشيدند.

1-ghost

اما من معتقدم كه راه حل معماهايي كه هر دو اين نظامهاي فكري را به ستوه مياورده در زير يك چتر هست. اين تصور كه رويدادها و تجربيات اسپيريچوال، پارانرمال و سوپرنچرال به فيزيك ربطي ندارد و برعكس، از نظر من قديمي و تعصبي انحرافي هست. بگذاريد ابتدا نگاهي به فيزيك بيندازيم. تفسيرعادي فيزيك، مطالعه آنچه فيزيكال است، ميباشد و چون موارد اسپيريچوال و سوپرنچرال عموما در قلمرو فيزيكال ملاحظه نميشوند پس بطور سنتي كنار نهاده ميشوند. اما چنين تفسيري يكي از آسان سازي هايي است كه براي پرهيز از مقابله بكار ميرود.
درواقع معناي اساسي فيزيك مطالعه چيزهاي فيزيكال است. اين ممكن است كه تمايز ناچيزي بنظر بيايد اما تفاوت مهمي بين اين دو تفسير هست. اولي هر منظر ويژه اي از عالم فيزيكال(طبيعي) سوژه اي براي مطالعه است كه كنارگذاشتن موارد ديگر را مجاز ميكند. تفسير دوم فيزيكدان را بر آتش صداقت و حقيقت نگاه ميدارد، الزامشان ميكند كه تمام قلمرو فيزيكال را به حساب بياورند.

اين چه ربطي به سوپرنچرال دارد؟ يكي از اهداف اساسي فيزيك اينست كه روزي به تئوري نهايي همه چيز ( theory-of-everything or TOE ) برسد، كه طبيعت همه ذرات و واكنشهاي آنها را، بخوبي يك مدل كيهاني منفرد براي تمام فرآيندهاي فيزيكي، بيان كند. آلبرت انيشتين مدعي بود براي اين كه چنين تئوري اي معتبر باشد، هر مشاهده اي بايد توصيف متناظري را در آن تئوري داشته باشد.
براي اينكه يك TOE به درستي كامل بشود، بايد پايه اي براي هر پديده مشاهده پذير آماده كند. بياد داشته باشيد كه هر چيز كه مشاهده پذير است محسوس است، هر چيز كه محسوس است فيزيكال (طبيعي) هست، هر چيز كه فيزيكال است زير پوشش فيزيك قرار دارد. نمودهاي سوپرنچرال معيني وجود دارند كه در واقع بطور طبيعي مشاهده پذيرند.
يك مثال، شفابخشي از منظر مسيحيت است، روح ، شبح و تجسم مواردي اينچنين،مثالهايي از پارانرمال است. آنچه آنها را سوپر نچرال ميكند اينست كه خودشان بطور طبيعي مشاهده پذير نيستند، آنها دلايل طبيعي قابل تحقيق (اثبات پذير) ندارند، و به همين دليل فوق طبيعي (سوپرنچرال) هستند. ‌‌اما فيزيكال، نمودهائي مشاهده پذير، پس حقيقتا در ارتباط با فيزيك هستند، و بايد از آن طريق ملاحظه شوند. تا تماما علت هاي طبيعي را درك نكنيم، هرگز قادر به تعيين علت هاي سوپرنچرال نخواهيم بود. طوريكه دقيقا بدانيم كجا يكي تمام ميشود و ديگري آغاز ميگردد.
از منظر تاريخي، فيزيك هر آنچه را كه به آساني نتوانست در آزمايشگاه بازسازي كند را ناديده گرفته بود. خيلي ها تا آنجا پيش رفتند كه گفتند آنچه كه در آزمايشگاه نشان داده نشود واقعا وجود ندارد. كه اين گرايشي بين تعصب لجوجانه و وهم است. آزمايشهاي آزمايشگاهي طبيعت واقعيت را تعيين يا برپا نميكنند، بلكه فقط آنرا اندازه ميگيرند. بر طبق آن نقطه نظر، ابزارهاي اندازه گير كه نتوانند تحت شرايط كنترل شده آزمايشگاهي آنرا ثبت كنند، نيازي به تصديق موجوديت آن نيست. آنها ترجيح ميدهند كه مشاهده را خدشه دار بدانند تا اينكه ابزارها را ناكارآمد مطرح كنند! اين نظر همچنين هر پديده اي را كه بطور خاصي پر زحمت، ناجور و مشوش باشد را از بررسي بر كنار ميكند.

 2-quantum

يك مثال خوب در اين باره اين است كه بسياري از مردم، فيزيكدان و غير متخصص مانند هم چنين فكر ميكنند كه احساسات به فيزيك مربوط نيست.
درماندگي ابزارها در اندازه گيري مستقيم و درنتيجه در اثبات احساسات به اين معني تعبير مي شود كه آنها رواني (psychological ) و بنا بر اين غير فيزيكال هستند پس با فيزيك مرتبط نيستند. اما در تمام دنيا امكانات تحقيقاتي اي وجود دارند كه در حال نقشه برداري از مغز تحت تاثير احساسات، (با استفاده از فيزيك و اصول آن) هستند تا علت آنرا بهتر بفهمند. زيرا اين دانشمندان واقعيت فيزيكال (طبيعي) مشاهده پذير احساسات را همانند گواه تجربي بشر از قبل پذيرفته اند، و بنا بر اين آنها سعي ميكنند علت فيزيكال دقيق آنرا و چگونگي عملكرد آنرا تعيين كنند. براي مثال اگر سگي به شما حمله كند، شما خواهي دانست كه احساس خاصي پذيرفته شده است، بخشي از واقعيت فيزيكال عيني مشاهده پذير يعني خونريزي ساق پايتان مدرك فيزيكال مورد نياز شماست. بنا بر اين حتي اگر اول بنظر برسد كه مربوط نيست، يك بررسي از نزديك آشكار ميكند كه احساسات واقعا آثار طبيعي مشاهده پذير هستند، پس بخشي از فيزيك هستند.

اين حقيقت كه ما ابزارهايي كه بتوانيم برخي پديده ها را بطور مستقيم اندازه بگيريم نداريم به اين معنا نيست كه واقعيت مشاهده پذير بطريقي ناقص هست، در واقع اشكال در ابزارها، روشها و فهم ما هست. فيزيكدانها تا موقعي كه به ناديده گرفتن چنين داده هاي مخالف موازين علمي خود ادامه ميدهند، هرگز به تئوري غايي مطلوب خود نخواهند رسيد. اگر مدلهاي فيزيكي ما نميتواند با آنچه ما در جهان مشاهده ميكنيم تطبيق يابد، راه حل اين نيست كه تمام داده هايي كه تطبيق نميشوند را دور بريزيم، بلكه كار سخت اما صادقانه، تجديد نظر در مدل معيوب است.

از طرف ديگر معتقداني كه ايمان به سوپرنچرال دارند در مقابل هرگونه مداخله فيزيك مقاومت ميكنند. براي بعضي اين كاملا قابل درك است چون فيزيك مناسب هر ذائقه اي نيست و در تمرين ايمان هم نيست. اما براي ديگران، دلايل چندان سر راست نيست. كساني هم هستند كه تحقيق درست علمي را تهديدي براي سيستم اعتقادات خود مي بينند.
اما اگر يك سيستم اعتقادي اي درست باشد، فيزيك صادق و با ذهن باز تهديدي براي آن نخواهد بود. ديگراني هم مواجهه علمي را محروم كردن جذبه عرفاني از آن پديده ها مي بينند، كه رضايت هيجاني از راز و پيروي از احساسات را دور ميكند.

هنوز ديگراني هستند كه سوپرنچرال را همچون وسيله اي براي فرار از عملگرايي استدلال علمي مي پذيرند، و فيزيك را شكلي از تهاجم به حريم شخصي مي بينند. در مقابل كساني هستند تقريبا همانند يك فرقه، بصورت نوعي مقابله فرهنگي، كه سوپرنچرال را بعنوان راهي براي سركشي درمقابل موسسات سياسي طلب ميكنند. بعلاوه هستند كساني كه يك اثبات علمي را بعنوان خاتمه اي بر سفر ماجرايي خود به ناشناخته مي بينند.

من اخيرا با خانمي كه عضو دو تشكيلات تحقيقاتي متفاوت پارانرمال بود، صحبت كردم كه مشاركت با اعضاي گروه را با مشخصه آزار دهنده اي ميدانست. آنها به او گفته بودند تحقيق جدي علمي را نميخواهند زيرا اگر كه فرآيندهاي در پشت پرده پارانرمال كشف شوند- هرچه كه به هر حال نرمال يا سوپرنچرال باشند- آنوقت تمام هيجان و لذت جستجو به پايان خواهد رسيد. مانند بعضي از محققان بيگ فوت «پا گنده» كه مخفيانه نميخواهند كه كسي بدن آن موجود را پيدا كند و آنرا براي هميشه به اثبات برساند. هدف بررسي آنها هم همراه با رشد حالت تخصصي آنها در آن راز خاتمه خواهد يافت.

اما براي آنهايي از ما كه حقيقتا به دنبال جواب هستيم، فيزيك براي آن جستجو اساسي و ضروري است. به ويژه مسيحيان بايد فيزيك را پذيرا باشند، همچنانكه غولهاي مسيحي علم مانند نيوتن، كپلر، مكسول و بوهم چنين كردند.
كتاب مقدس مياموزد كه خدا جهان را با قوانين ثابت بر طبق نظمي الهي بوجود آورد. اگر اينطور هست، پس هركسي بايد معتقد باشد كه سرانجام فيزيك آن نظم را بقدر كافي آشكار خواهد كرد طوريكه آن دو نظام به همگرايي احتمالي خواهند رسيد. او به ما ذهني داد كه در باره رازهاي آفرينش او تعمق كنيم.
دوري از آن، به نظر من، مسامحه كاري و شايد بي احترامي است. هر رويدادي كه به سوپرنچرال مربوط است و تحت تاثير آن در دنياي واقعي صورت ميگيرد، بدون مساعدت فيزيك كاملا فهميده نميشود، و فيزيكدان ها با ادامه ناديده گرفتن و مختومه كردن مشاهدات سوپرنچرال هرگز به هدف غايي شان نائل نخواهند آمد.

با نقل قولي از انيشتين، كسي كه مدعي بود اگر كه قوانين طبيعي وجود دارد بايد قانون دهنده اي هم باشد، اين نوشته را به پايان ميبرم : » علم بدون دين لنگ و دين بدون علم كور است.»

با تشکر فراوان از صبا ی عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

Advertisements

Posted on مارس 29, 2014, in دنياي اسرار آميز. Bookmark the permalink. 17 دیدگاه.

  1. ramtin jan email site ro b email mn bfrest thanks

  2. سلام ودرود محضر شما سرور یا سروران ارجمندم…قطعا زحمات حضرتعالی شایسته تقدیر بیکران است…من مردی 43 ساله هستم که همراه پسر هفده ساله م مطالب شگفت سایت حضرتعالی را پیگیری مینماییم…الان که محضرتان پیام میگذارم به پیشنهادبنده زاده اقدام نموده ام…ایشان تعجب میکنند که چرادرباره هواپیمای مفقودالاثر مالزی حتی اگرتحت تاثیرحدس وگمان هم باشد درج نظرنفرموده اید…درفیس بوک صفحه ای انگلیسی، تصویر نقاشی شده هواپیما با یک بشقاب پرنده که اززیر ابر پیدابود به نمایش گذاشته شده که معنای مطالب رو نفهمیدم…احتمال داره نظرشان بر تاثیر وربایش این هواپیما توسط موجودت فرازمینی باشد؟ بااحترام…عثمان عثمانی…آریان عثمانی…آذربایجانغربی…شهرستان بوکان

  3. چقدر این مطلبی که گذاشتی خوب بود.دست مریزاد.

    • روستركينگ عزيز / ممنون از تاييدت.
      ممكنه لطفا يه دو خط بگي چرا برات جالب بود؟ آخه تو بخش تجربيات قبلي/ متاسفانه حذف شده،
      تو كاملا شخصيتي متفاوت (مغاير با توضيح معنايي) نشون ميدادي. براي همين برام جالبه توضيحي
      بدي كه نگاه قبلي ام تصحيح بشه./ ممنون/.

  4. سلام من هم مدت زیادی است که منتظرم در مورد هواپیمای گمشده مالزی خبری از این سایت بگیرم ولی چیزی ندیدم من هم فکر می کنم پای بیگانگان درمیان باشه چون که در غیر این صورت خیلی زودتر از این ها می تونستند خبری از اون به دست بیارن

  5. دوستان يادتون رفته صبا چي گفت:
    «اين چهارمين مرتبه ست كه به ضرورت «مركزيت مكاني» اين گفتمان تاكيد ميكنم »
    آخه هواپيماي گم شده مالزي چه ربطي به مطالب اين صفحه داره؟
    اگر شما از نبود چيزي به نام مركزيت مكاني از ما گله منديد ، منم گله اي دارم از شما
    براي من به مقدار زيادي سوال و فكر و ….در زمينه مطلب شما پيش اومده بود ، آمده و خواهد آمد ، ولي فايده اي نمي بينم بپرسم يا درباره آن صحبتي بكنم چون يا مي گي قرار نبوده اينجا بررسي بشه ، يا اينجا جاش نيست كه جواب بدم و ….
    من درباره اين سوالات و اين فكار مربوط به مطالب شما بايد چه كنم؟

  6. من قبل ازمطلب شما از استادم در مورد متافیزیک همین سوال ها رو داشتم.که متوجه شدم تماما توضیحات علمی دارن و فیزیک و متا فیزیک کاملا به هم متصل هستن.این نوع نگاه به ماورا باعث میشه ما از خرافات فاصله بگیریم.البته متوجه منظور شما از توضیحات قبلی نشدم.

  7. خب من چهار مرتبه تاكيد كردم تا رامتين رو از تنبلي دربيارم…به نفع علاقمندان…
    اما مطلب با مطلب فرق ميكنه…. براي مثال مطلب اين صفحه فني يه! انتظار زيادي نميره كه در باره اش نظر بدند. همينكه بخونندش و چند تا نتيجه گيري ازش بكنند خوبه. بودنش در چنين سايتي ضروري بود.
    اونجاهايي كه به نوشته ديگراني چون افشين ايراد گرفتم…1- چون خيلي خيلي طولاني بود! و رغبت تعداد مخاطبان اندك دوران ركود سايت رو نسبت به مطلب اصلي مي كشت! حتي رغبت خود من رو!!! 2- قبلا نوشتم… افشين سئوالهاي زيادي ميكنه/ بعد خودش جواب ميده/ و نميشه تو ساختار وبلاگي جوابش رو داد! 3- انتظار افشين مانندها از ديگران زياده… بخصوص من بيچاره! 4- بزرگان قبلي سايت (كه گويا به رحمت ايزدي پيوستند!) – و همه خيلي وارد بودند… اگر برميگشتند ديگر لنگه كفش كهنه به بيابان غنيمت نمي افتاد!
    ((توي اين صفحه هرچي ميخواهيد بنويسيد… منهم سعي ميكنم چندتا از سئوالهاي افشين رو از نظر خودم جواب بدم. ضمنا در رابطه با مطلب اصلي اين صفحه هم بايد نظرم رو بنويسم…كه از نظر من خيلي مهم هست!)).

  8. در گذشته به افرادي كه بيماري اسكيزوفرني داشتند جن زده مي گفته اند.و اگر از ديدگاه گذشتگان به موضوع بنگيريم ، اسكيزوفرني را به صورت سوپرنچرال مي بينيم.ولي اكنون كه پيشرفت علم و دانش بشر ،پرده از اسكيزوفرني برداشته ، ميبينيم كه با رويدادي توضيح پذير روبروييم و سوپرنچرالي دركار نبوده است.
    به نظر شما سوپرنچرال واقعا وجود دارد؟ يعني براي هميشه به صورت سوپرنچرال باقي خواهد ماند؟ يا اينكه سوپرنچرال نام ديگري است براي كشف ناشده هايي كه با گذشت زمان و پيشرفت علم بشر يكي يكي پارانرمال شده و از آنجا به بعد تدريجا سرنوشت اسكيزوفرني را پيدا خواهند كرد؟

  9. 1- بخشي از علوم تجربي – (فيزيك/ زيست شناسي/ مغز و اعصاب و روان)- از نگاه و هدف رد كردن سوپرنچرال صرفنظر كرده اند و تحقيقات مثبت مي كنند. مابقي همچنان بي تفاوت يا منفي اند. حالا سئوالهايي براي من مطرح است:

    الف: زمينه شك در تحقيقات (تئوريك و تجربي) علمي روي نتايج احتمالي تاثير ميزاره؟
    ب: زمينه شك روي تحقيقات (تئوريك و تجربي) پارانرمال روي نتايج احتمالي شخصي تاثير ميزاره؟
    ج: آيا گزارشهاي تئوريك مورد الف ميتونه روي مورد ب تاثير مثبت يا منفي بزاره؟
    د: آيا گزارشهاي تجربي مورد الف ميتونه روي مورد ب تاثير مثبت يا منفي بزاره؟

  10. 2- بسياري از افرادي كه دل خوشي از علوم ندارند… بخصوص فيزيك….. از خوندن خبر مقالات عام (عمومي شده/ براي عموم نوشته شده) پرهيز ميكنند. البته منابع ترجمه شده و يا نوشته شده به فارسي (كمتر عالمانه- نظير مطلب اين صفحه) خيلي كم هست.
    اما از نوع با كيفيت عالمانه زياد هست (بخصوص كتاب ترجمه شده) كه با ناديده گرفتن موارد سخت ميتونه براي همه مفيد باشه. بسياري از علاقمندان عرفان شرقي مرسوم هم از چنين افرادي هستند!

    الف: بايد در جهت آگاهي يافتن و آگاهي دادن در چنين مواردي… مرتبط با مآورا سعي كنيم. (ارائه دليل مآورايي اش، بعد!).
    ب: سالها پيش براي خودم… كه در جاهايي هم توضيح داده بودم…. در كنار واژه هاي متداول عارفانه: خودآگاهي/ دل آگاهي/ خدا آگاهي/ ، واژه علم آگاهي رو درست كردم. روش برخورد اون همچون روش موارد مذكور است. (توضيح، بعد!).

  11. –{10}—
    افشين گرامي
    1- من فكر ميكنم كه تو بايد سريع موضع خودت رو نسبت به مآوراء روشن كني. بنظر من جنس مآوراء براي ما انسانها از جنس غيب هست! مثل خدا… مثل لاو! همه اينها واژه- فرهنگهاي فيزيكال داره، اما ما مآورايي ها دنبال حس ديگري هستيم!
    ما- وراي لفظ/ فكر/ ساز و كارهاي متعارف! ((براي همين اگه در تو اين احساس نيست… هيچكس نميتونه با لفاظي- ابزار معمول در اينترنت- ايجاد دريافت «خدا/ غيب/ لاو» بكنه! اما اگه در تو هست ولي حتي خفيف، بايد يه چيزهايي رو قبول بكني!
    2- بنظر دوستانه من… تو بايد خودت رو در مورد برخورد معنايي با مآوراء- تا يك مدتي مثلا 6 ماه- در لبه متوسط نگاهداري.
    و به موارد بيشتر ميل نكني!! هم بخاطر بند1 و هم به لحاظ ضعف منطق متناسب فهم مآورايي.(نميشه هم شك بزرگي رو بازتاب داد/ هم راه حل رو از خرده اطلاعات روانشناسي فقط دنبال كرد/ هم اميد شهودي داشت!)//(نه اينكه براي هيچكس نشه…براي تو فعلا نميشه).
    3- يه چيزايي در فهم و تجربه مآورايي مانع هست:
    الف- برخورد اخلاقي متداول فيزيكال (بجز جوهر نفساني اخلاق.. مثل صداقت/ وفاداري/ راستگويي/…).
    ب- برخورد ديني متداول فيزيكال (قواعد اعتقادي تقليدي)… فرد ديندار نادانسته در تجربه مآورايي- اگر كه داشته باشه!- از دين استفاده نميكنه!
    ج- تكيه بيش از ضرورت به ساير روشهاي شناخت (علم/ منطق/ فلسفه).

  12. –{11}—
    افشين گرامي
    1- پارا، متا، هايپر، پيشوندهاي مآورايي كردن/ سطح ديگري دادن به فيزيكال هستند…. آنچه كه در وراي واقعيت ظاهري هست. پس نرمال در مقابل پارانرمال نيست! چون دو واقعيت متفاوتند.
    مقابل نرمال، ابنرمال ( abnormal ) هست. اسكيزوفرني ابنرمال هست، مثل جنون حاصل از استفاده نامتناسب ال اس دي. فرد در سفر ماجرايي ناشناخته اش گرفتار آمده/ در هاردش سرگردان هست چون رم ( RAM ) سوخته يا خراب شده! معلوم نيست كه ناشناخته او صرفا بافته ذهني است يا شهودي!!
    2- پس مثال تو كلا پرت هست… بخاطر(10-1و2)…. آموزه ها/ گزارشها/ تاويل ها/ چنلينگ ها/… به اين خاطر مورد توجه بوده اند و هستند… كه نظام منطقي خاص و گاه شگرف خود را دارند… و فرد مذكور نمونه معمولا تحسين برانگيزي از رفتار يقيني و راهنما هست.
    3- در فيلم علمي تخيلي دوازده ميمون، به مقوله نزديكي ظاهري ولي متفاوت اسكيزوفرني و پارانرمال پرداخته.
    4- جمله زير تو:
    «يا اينكه سوپرنچرال نام ديگري است براي كشف ناشده هايي كه با گذشت زمان و پيشرفت علم بشر يكي يكي پارانرمال شده و از آنجا به بعد …»
    درست نيست. منظورم آنگونه اي كه تو پارانرمال را در ادامه سوپرنچرال و مرتبط با علم بكارگرفتي!!
    تقصير فقط تو نيست… همه مخاطبان سايت با ناديده گرفتن صفحه- مطلب » اسپيريچوال پارانرمال سوپرنچرال متافيزيك» به فهم مآورايي خود بد كردند!! مثالهاي آن صفحه ميتونست نشان بده كه قصد آن صفحه فراتر از ارائه گفتگوي فروم غربي بود… و گاه ما بهتر از آنها مطلب را دريافته ايم.
    5- اسكيزوفرني درمواردي و در حال حاضر هم درمان كردني است. بنظر من علم نميتونه از محدوده اي به بعد پيشتر بره!
    چون درينصورت چيز ديگري ميشه كه ديگه علم (به مفهوم و روش فعلي) نيست… بعدا به آن مي پردازم. (شايد دوستان ديگر هم كمك كنند).

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: