بایگانی روزانه: مارس 29, 2014

اهميت فيزيك در اسپيريچوال و سوپرنچرال

اهميت فيزيك دراسپيريچوال و سوپرنچرال
توماس فاسكو
از زمان گاليله، تفكيك بين فيزيك و اسپيريچوال سنت شده است. گاهي افرادي با تخيل قوي ازين سنت عبور كرده اند، اما اين معمولا يك تهاجم حاشيه اي بوده و فورا به نظام فكري مربوط به خود بازگشته اند. زيرا عموما به طرف مقابل با شك مي نگريستند و تغيير آنرا انتظار مي كشيدند.

1-ghost

اما من معتقدم كه راه حل معماهايي كه هر دو اين نظامهاي فكري را به ستوه مياورده در زير يك چتر هست. اين تصور كه رويدادها و تجربيات اسپيريچوال، پارانرمال و سوپرنچرال به فيزيك ربطي ندارد و برعكس، از نظر من قديمي و تعصبي انحرافي هست. بگذاريد ابتدا نگاهي به فيزيك بيندازيم. تفسيرعادي فيزيك، مطالعه آنچه فيزيكال است، ميباشد و چون موارد اسپيريچوال و سوپرنچرال عموما در قلمرو فيزيكال ملاحظه نميشوند پس بطور سنتي كنار نهاده ميشوند. اما چنين تفسيري يكي از آسان سازي هايي است كه براي پرهيز از مقابله بكار ميرود.
درواقع معناي اساسي فيزيك مطالعه چيزهاي فيزيكال است. اين ممكن است كه تمايز ناچيزي بنظر بيايد اما تفاوت مهمي بين اين دو تفسير هست. اولي هر منظر ويژه اي از عالم فيزيكال(طبيعي) سوژه اي براي مطالعه است كه كنارگذاشتن موارد ديگر را مجاز ميكند. تفسير دوم فيزيكدان را بر آتش صداقت و حقيقت نگاه ميدارد، الزامشان ميكند كه تمام قلمرو فيزيكال را به حساب بياورند.

اين چه ربطي به سوپرنچرال دارد؟ يكي از اهداف اساسي فيزيك اينست كه روزي به تئوري نهايي همه چيز ( theory-of-everything or TOE ) برسد، كه طبيعت همه ذرات و واكنشهاي آنها را، بخوبي يك مدل كيهاني منفرد براي تمام فرآيندهاي فيزيكي، بيان كند. آلبرت انيشتين مدعي بود براي اين كه چنين تئوري اي معتبر باشد، هر مشاهده اي بايد توصيف متناظري را در آن تئوري داشته باشد.
براي اينكه يك TOE به درستي كامل بشود، بايد پايه اي براي هر پديده مشاهده پذير آماده كند. بياد داشته باشيد كه هر چيز كه مشاهده پذير است محسوس است، هر چيز كه محسوس است فيزيكال (طبيعي) هست، هر چيز كه فيزيكال است زير پوشش فيزيك قرار دارد. نمودهاي سوپرنچرال معيني وجود دارند كه در واقع بطور طبيعي مشاهده پذيرند.
يك مثال، شفابخشي از منظر مسيحيت است، روح ، شبح و تجسم مواردي اينچنين،مثالهايي از پارانرمال است. آنچه آنها را سوپر نچرال ميكند اينست كه خودشان بطور طبيعي مشاهده پذير نيستند، آنها دلايل طبيعي قابل تحقيق (اثبات پذير) ندارند، و به همين دليل فوق طبيعي (سوپرنچرال) هستند. ‌‌اما فيزيكال، نمودهائي مشاهده پذير، پس حقيقتا در ارتباط با فيزيك هستند، و بايد از آن طريق ملاحظه شوند. تا تماما علت هاي طبيعي را درك نكنيم، هرگز قادر به تعيين علت هاي سوپرنچرال نخواهيم بود. طوريكه دقيقا بدانيم كجا يكي تمام ميشود و ديگري آغاز ميگردد.
از منظر تاريخي، فيزيك هر آنچه را كه به آساني نتوانست در آزمايشگاه بازسازي كند را ناديده گرفته بود. خيلي ها تا آنجا پيش رفتند كه گفتند آنچه كه در آزمايشگاه نشان داده نشود واقعا وجود ندارد. كه اين گرايشي بين تعصب لجوجانه و وهم است. آزمايشهاي آزمايشگاهي طبيعت واقعيت را تعيين يا برپا نميكنند، بلكه فقط آنرا اندازه ميگيرند. بر طبق آن نقطه نظر، ابزارهاي اندازه گير كه نتوانند تحت شرايط كنترل شده آزمايشگاهي آنرا ثبت كنند، نيازي به تصديق موجوديت آن نيست. آنها ترجيح ميدهند كه مشاهده را خدشه دار بدانند تا اينكه ابزارها را ناكارآمد مطرح كنند! اين نظر همچنين هر پديده اي را كه بطور خاصي پر زحمت، ناجور و مشوش باشد را از بررسي بر كنار ميكند.

 2-quantum

يك مثال خوب در اين باره اين است كه بسياري از مردم، فيزيكدان و غير متخصص مانند هم چنين فكر ميكنند كه احساسات به فيزيك مربوط نيست.
درماندگي ابزارها در اندازه گيري مستقيم و درنتيجه در اثبات احساسات به اين معني تعبير مي شود كه آنها رواني (psychological ) و بنا بر اين غير فيزيكال هستند پس با فيزيك مرتبط نيستند. اما در تمام دنيا امكانات تحقيقاتي اي وجود دارند كه در حال نقشه برداري از مغز تحت تاثير احساسات، (با استفاده از فيزيك و اصول آن) هستند تا علت آنرا بهتر بفهمند. زيرا اين دانشمندان واقعيت فيزيكال (طبيعي) مشاهده پذير احساسات را همانند گواه تجربي بشر از قبل پذيرفته اند، و بنا بر اين آنها سعي ميكنند علت فيزيكال دقيق آنرا و چگونگي عملكرد آنرا تعيين كنند. براي مثال اگر سگي به شما حمله كند، شما خواهي دانست كه احساس خاصي پذيرفته شده است، بخشي از واقعيت فيزيكال عيني مشاهده پذير يعني خونريزي ساق پايتان مدرك فيزيكال مورد نياز شماست. بنا بر اين حتي اگر اول بنظر برسد كه مربوط نيست، يك بررسي از نزديك آشكار ميكند كه احساسات واقعا آثار طبيعي مشاهده پذير هستند، پس بخشي از فيزيك هستند.

اين حقيقت كه ما ابزارهايي كه بتوانيم برخي پديده ها را بطور مستقيم اندازه بگيريم نداريم به اين معنا نيست كه واقعيت مشاهده پذير بطريقي ناقص هست، در واقع اشكال در ابزارها، روشها و فهم ما هست. فيزيكدانها تا موقعي كه به ناديده گرفتن چنين داده هاي مخالف موازين علمي خود ادامه ميدهند، هرگز به تئوري غايي مطلوب خود نخواهند رسيد. اگر مدلهاي فيزيكي ما نميتواند با آنچه ما در جهان مشاهده ميكنيم تطبيق يابد، راه حل اين نيست كه تمام داده هايي كه تطبيق نميشوند را دور بريزيم، بلكه كار سخت اما صادقانه، تجديد نظر در مدل معيوب است.

از طرف ديگر معتقداني كه ايمان به سوپرنچرال دارند در مقابل هرگونه مداخله فيزيك مقاومت ميكنند. براي بعضي اين كاملا قابل درك است چون فيزيك مناسب هر ذائقه اي نيست و در تمرين ايمان هم نيست. اما براي ديگران، دلايل چندان سر راست نيست. كساني هم هستند كه تحقيق درست علمي را تهديدي براي سيستم اعتقادات خود مي بينند.
اما اگر يك سيستم اعتقادي اي درست باشد، فيزيك صادق و با ذهن باز تهديدي براي آن نخواهد بود. ديگراني هم مواجهه علمي را محروم كردن جذبه عرفاني از آن پديده ها مي بينند، كه رضايت هيجاني از راز و پيروي از احساسات را دور ميكند.

هنوز ديگراني هستند كه سوپرنچرال را همچون وسيله اي براي فرار از عملگرايي استدلال علمي مي پذيرند، و فيزيك را شكلي از تهاجم به حريم شخصي مي بينند. در مقابل كساني هستند تقريبا همانند يك فرقه، بصورت نوعي مقابله فرهنگي، كه سوپرنچرال را بعنوان راهي براي سركشي درمقابل موسسات سياسي طلب ميكنند. بعلاوه هستند كساني كه يك اثبات علمي را بعنوان خاتمه اي بر سفر ماجرايي خود به ناشناخته مي بينند.

من اخيرا با خانمي كه عضو دو تشكيلات تحقيقاتي متفاوت پارانرمال بود، صحبت كردم كه مشاركت با اعضاي گروه را با مشخصه آزار دهنده اي ميدانست. آنها به او گفته بودند تحقيق جدي علمي را نميخواهند زيرا اگر كه فرآيندهاي در پشت پرده پارانرمال كشف شوند- هرچه كه به هر حال نرمال يا سوپرنچرال باشند- آنوقت تمام هيجان و لذت جستجو به پايان خواهد رسيد. مانند بعضي از محققان بيگ فوت «پا گنده» كه مخفيانه نميخواهند كه كسي بدن آن موجود را پيدا كند و آنرا براي هميشه به اثبات برساند. هدف بررسي آنها هم همراه با رشد حالت تخصصي آنها در آن راز خاتمه خواهد يافت.

اما براي آنهايي از ما كه حقيقتا به دنبال جواب هستيم، فيزيك براي آن جستجو اساسي و ضروري است. به ويژه مسيحيان بايد فيزيك را پذيرا باشند، همچنانكه غولهاي مسيحي علم مانند نيوتن، كپلر، مكسول و بوهم چنين كردند.
كتاب مقدس مياموزد كه خدا جهان را با قوانين ثابت بر طبق نظمي الهي بوجود آورد. اگر اينطور هست، پس هركسي بايد معتقد باشد كه سرانجام فيزيك آن نظم را بقدر كافي آشكار خواهد كرد طوريكه آن دو نظام به همگرايي احتمالي خواهند رسيد. او به ما ذهني داد كه در باره رازهاي آفرينش او تعمق كنيم.
دوري از آن، به نظر من، مسامحه كاري و شايد بي احترامي است. هر رويدادي كه به سوپرنچرال مربوط است و تحت تاثير آن در دنياي واقعي صورت ميگيرد، بدون مساعدت فيزيك كاملا فهميده نميشود، و فيزيكدان ها با ادامه ناديده گرفتن و مختومه كردن مشاهدات سوپرنچرال هرگز به هدف غايي شان نائل نخواهند آمد.

با نقل قولي از انيشتين، كسي كه مدعي بود اگر كه قوانين طبيعي وجود دارد بايد قانون دهنده اي هم باشد، اين نوشته را به پايان ميبرم : » علم بدون دين لنگ و دين بدون علم كور است.»

با تشکر فراوان از صبا ی عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

چقدر به سوپرنچرال معتقد هستيد؟

چقدر به سوپرنچرال معتقد هستيد؟
V. On SuperNatural
يك سايت آمريكايي يك نظرسنجي با عنوان بالا در آمريكا انجام داد… درصد ده مورد اصلي را سئوال كرد كه نتيجه در جامعه آمريكايي پيشتاز علم و تكنولوژي بسيار جالب هست!
نتايج را 7 روز ديگر منعكس ميكنيم… تا شما هم در نظرسنجي زير شركت كنيد و نتايج را با آن
مقايسه كنيم!

ادراك فراحسي (ESP ) ، خانه هاي تسخيرشده (Haunted Houses ) ، اشباح (Ghosts) ، دورآگاهي (Telepathy) ، روشن بيني (Clairvoyance ) ، ستاره شناسي (Astrology ) ،
احضار روح (Speaking with Deads) ، ساحري (Witches) ، تناسخ (Reincarnation) ،
چنلينگ (Channeling Spirits).

(( سه خط زير را در كامنت خود كپي پيست كنيد و در پرانتز درصد مورد نظرتان را بنويسيد.))
ادراك فراحسي ( ) ، خانه هاي تسخيرشده ( ) ، اشباح ( ) ، دورآگاهي ( ) ،
روشن بيني ( ) ، ستاره شناسي ( ) ، احضار روح ( ) ، ساحري ( ) ،
تناسخ ( ) ، چنلينگ(بيان مطالب ارواح مرده و زنده ابعادي) ( ).

***شايد براي بعضي لازم باشه كه بگم… 50% معادل: شايد/ با ميل مثبت به بيشتر هست.
حالا… از صفر تا 25% : ممكن ضعيف/ 25% تا 50% : ممكن شدني!…. 50% تا 75% : حتما ضعيف/
75% به بعد : اعتقاد رو به ايمان… حتمي!
***البته بازم چنين نظرسنجي علمي نيست! چون در وبلاگ امكان نرم افزاري و كنترل نيست.
از طرفي حتما مشابهت معنايي هم بين افراد چندان نيست پس بايد با باور ذهني- قلبي پاسخ بدهيد نه اينكه بطور منطقي تصميم بگيريد و يا تحت تاثير نتايج ديگران قرار بگيريد.
با اينوجود… 1) اگه دلتون خواست دلايلي بياريد/ مختصر. 2) ميتونيد دو بار راي بديد… دومي در ميانگين درنظر گرفته ميشه. 3) حداقل لازمه كه ده نفر در راي گيري باشند. 4) نتايج مقايسه اي در همين صفحه منعكس ميشود.

پ . ن : دوستان لطفا در نظر سنجی شرکت کنند.

با تشکر فراوان از صبا ی عزیز برای تهيه و ارسال مطلب.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: