اسپيريچوال/ پارانرمال/ سوپرنچرال/ متافيزيك


اسپيريچوال/ پارانرمال/ سوپرنچرال/ متافيزيك

بخش اول… زمينه سازي

در بعضي از نوشته- نظرها درمقابل اسپيريچواليته، يا مجزا، از واژه پارانرمال استفاده كرده ام. به عمد براي اشاره به «پديده- باور» هاي مآورايي، از سوپرنچرال و متافيزيك استفاده نكردم! (اينكه چه دلايلي داشته ام… فعلا مهم نيست!). در محاورات و نوشته هاي فارسي همواره واژه هايي چون «فوق طبيعه/ علوم باطني/ روحي» استفاده شده. در فرهنگ لغت داريم:

supernatural   ماوراء‌ طبيعي‌، فوق‌ العاده‌
paranormal     ماوراي‌ پديده‌هاي‌ علمي‌ مكشوف‌، نادر، فوق‌الطبيعه،
فراهنجار
spiritual     روحاني‌، معنوي‌، روحي‌، غير مادي
metaphysics   دانش ماوراى طبيعت ،علم معقولات ،نسبت بهشتى و دانش

كه بسيار مانند هم، نارسا و درمواردي نادرست هست!
اين مشكل براي علاقمندان مطالب/ تجربيات مآورايي غربي هم گاهي وجود دارد. كساني كه بطور جدي وجود و موقعيت علم رو در – به اصطلاح فوق طبيعه- باور دارند و ناديده نميگيرند.
گفتگوي زير را از يك فروم خلاصه سازي كردم: (اميدوارم درعين حال اين درسي باشه براي مخاطبان معمولا خاموش كه عادت كردند- حتي در ناشناخته بودن در صحنه مجازي هم- خودشون رو دستكم بگيرند!).

para-super-normal

Unalienable
عموما دو اصطلاح پارانرمال و سوپرنچرال مترادف اند اما فكر ميكنم معمولا پارانرمال به چيزهايي كه نيمه علمي هستند، اشاره دارد، مانند: (ESP ) ، تله كينيتيك (telekenesis )، و بيوريتم (biorhythms ). واژه سوپرنچرال اغلب براي چيزاي خيلي عجيب مثل: اشباح/ ارواح (ghosts )، خون آشامان (vampires )، عروسكهاي وودو (voodoo dolls )، و تخته هاي ويجا (Ouija boards ) اختصاص داره.
فكر ميكنم اين مهمه كه بين چيزي كه توسط علم مدرن بيان نميشه و چيزي كه نميتونه در چارچوب علم مدرن بيان بشه، تمايز قائل بشيم.

Fasto
پارانرمال يعني غيرقابل شرح، سوپرنچرال يعني شامل قدرتهاي قطعي. مشكل اينه كه اون قدرتهاست كه چيزي رو پارانرمال ميكنه! كجا مابين آنها كه شامل «نيرو» هستند و آنها كه «فقط رخ ميدهند» ميشه خط تمايز كشيد؟

cj.23
من هميشه سوپرنچرال رو براي هرچيزي بالا/ وراي اين جهان، مثل فرضيه جهان مضاعف يا مثل فرضيه پيش بيگ بنگ، بكارميگيرم.

Fasto
اما تفاوتي هست؟ اگر بوسيله علم شرح داده نميشه، نميتونيم بدونيم كه تا مقداري شرح داده نخواهد شد- و اگر كه بوسيله علم شرح داده ميشه كه ديگه پارانرمال يا سوپرنچرال نيست، به ساده گي اون علم هست.

Unalienable
ميتونيد بدونيد كه قبل از اينكه يك شرح علمي بتونه كار بكنه، علم مجبوره  دستخوش تحول بزرگي بشه.
براي مثال، ممكنه دانشمندان كاركرد ارتباط خفاش رو نفهمند، اما براي اينه كه ايده هاي متفاوت زيادي كه ما معتقديم كه همه در چارچوب فيزيكال (طبيعي) مناسب اند وجود داره. صوت، فرا صوت، بو، شكل بال، تركيبي از همه. كه اغتشاش در ارائه شرح درست ميكنه. حال آنكه اگر دو خفاش هم نژاد كه چند كيلومتر از هم دورند رو پيدا كنيم كه در ارتباط با هم اند، چيزي مثل روشن بيني (
clairvoyance ) شرح اون واقعا سخت ميشه. ناگهان ديگه صدتا تئوري نداريم بلكه ميشه صفر! 

UnrepentantSinner
من دقيقا چنين تمايزي قائلم. چيزهايي مانند: (PSI, Cryptozoology, UFOs, astrology ) پارانرمال هستند. چيزهايي مانند: (Ghosts, deities, demonic possession ) سوپرنچرال اند.
خيلي چيزها در طبقه پارانرمال من، اگر مطالعه بشند، طبيعي خواهند شد. براي مثال براي كاركرد تله كنتيكهيچ شرحي نداريم، فقط ميتونيم ادعاهاي هرفرد رو وارسي و ارزيابي كنيم. درمورد سوپرنچرال، روش علمي واقعا نميتونه به موضوع بزرگتري آدرس بده، اما ميتونه ادعاهاي منفرد رو وارسي بكنه. براي مثال نميتونه بگه كه شياطين/ ارواح پليد (‌‌ demons ) وجود دارند، فقط ميتونه تعيين بكنه كه كسي بطور ذهني مريض هست يا وانمود ميكنه كه تحت نفوذ موجودات شر هست. 

Piazza
دو واژه، عمدتا معناهاي مشابه اي دارند، اما سوپرنچرال قديمي تر(از حوالي1526) از پارانرمال (1920) بوده. شك دارم كه پارانرمال اختراع و رشديافته عامه بوده باشه چون معاني ضمني منفي، چسبيده به اعتقادات در سوپرنچرال هست. ادعاي يك اعتقاد در پارانرمال گمانه شبه علم بودن رو داره، بنابراين به قرن 20-21 تعلق داره.

من تمايزي بين پديده هاي پارانرمال مثل ادراك فوق حسي (ESP ) و پديده هاي مثل ارواح/ اشباح (ghosts ) نمي بينم- اگر وجود داره ميتونه بطريق علمي مطالعه بشه. چنين تمايزي فقط اعتباردادن مقايسه اي به بررسي كننده/ محقق هست.
اين سئوال بيادم مياره كه داوطلب هاي «آزاديخواه» براي احراز مقام، خودشون رو «پيشرو» ميخوندند چون واژه قبلي رتبه منفي در نظرسنجي عامه داشت (اگرچه تمايز واقعي بين اين دو واژه وجود داره).

Unalienable
براي تحريك بحث بزاريد مثال چهارگانه نوترون رو بزنم. دانشمندان يك دسته چهار نوتروني رو كه از يك شتابنده برخورد ذرات بيرون آمده بود مشاهده كردند. اين خيلي مشوش كننده بود چون نقض اصل طرد پائولي هست، كه بنابر دانش من تنها استثناي شناخته شده ست. خيلي ها پيشنهاد كردند كه چنين اتفاقي هرگز نيافتاده بلكه فقط يك خطاي بشري و سوء تعبير داده ها هست.
حالا بخاطر مباحثه حاضر قبول ميكنيم كه تترانوترون در طبيعت وجود داره و بايد تحولي در فيزيك بوجود بياريم، وابسته به واگشت انيشتين، بمنظور اينكه آنچه را كه شاهد بوديم شرح بديم.
آيا آن سوپرنچرال خواهد بود يا پارانرمال؟

غريزه حريصانه من، من رو هدايت ميكنه كه بگم «نه، اين دانشمندان هستند كه اينكار رو ميكنند نه ديگران». اما چه تفاوتي هست بين تترانوترون و ادراك فوق حسي (ESP )؟ هر دو آنها پديده هايي هستند كه توسط مدل پذيرفته شده رايج فيزيك شرح داده نميشند.
من واقعا جوابي به اين سئوال ندارم، مگر اينكه پيشنهاد كنم كه سوپرنچرال و پارانرمال واژه هايي تهي از هر تعريف دقيقي هستند.

Paul C. Anagnostopoulos
سوپرنچرال يعني وراي (ماوراي) طبيعت. از اون واژه استفاده ميكنيم كه رجوع بديم به چيزي كه منشاء اش طبيعي نيست. هرچند كه هرگز نميتونيم شرح بديم كه چگونه به يك رويداد سوپرنچرال ميخواهيم توجه كنيم. يا اگر كه يك رويداد طبيعي معلول يك رويداد سوپرنچرال هست، چگونه سوپرنچرال با طبيعي، كنش ميكنه.

fls
منهم هميشه پيشنهاد دادم كه سوپرنچرال و پارانرمال مقوله هاي طبيعي نيستند. آنها ما رو از شخصي كه داره چنين برچسبي رو استفاده ميكنه آگاه ميكنه، نه اينكه از خود رويداد با چنين برچسبي آگاه بكنه.


((ادامه احتمالي(!)… بخش دوم: يك مقاله مرتبط)).

با تشکر فراوان از صبا ی عزیز برای  ترجمه، خلاصه سازي و ارسال مطلب.

Advertisements

Posted on مارس 15, 2014, in دنياي اسرار آميز. Bookmark the permalink. 14 دیدگاه.

  1. حوالي غروب نصر اومد خونه ما. ميدونست كه خواهرش خونه ما هست. بهش گفت خيلي احتياج دارم كه روح يك فرد عالم مومن رو احضار كنم و زمان وقوع يك موضوع اقتصادي رو ازش بپرسم!! اما احتمالا نمياد! براي همين ميخوام حاج بي بي جان رو واسط قرار بدم! چون او به تو خيلي علاقه داشت به بودنت در احضار روح احتياج دارم! (حاج بي بي جان چند سال پيش فوت كرده بود/ ديده بودمش/ ساده و كم حرف و مومن بود).
    نصر از من هم خواست كه كمك كنم. گفت برآيند تاثير سه انگشت روي استكان وارونه، لغزش اونو تسهيل ميكنه. ويجابرد مقوايي رو از كيفش درآورد و پهن كرد. و گفت اول من سئوال ميكنم- ذهني- بعد شما سئوالتون رو ذهني بپرسيد! اون آقا رو صدا كرد و هي خواهش و … نيومد! حاج بي بي جان رو صدا كرد… اومد! ازش خواهش كرد كه اون آقا رو صدا كنه و جواب سئوال رو بده…! استكان حركت كرد… كلمات شكل گرفت و نصر خوشحال شد!! خواهرش هم پاسخش رو گرفت! نوبت من شد… سئوال رو پرسيدم…و فورا ذهنم رو روي موضوعات/ تصاوير مختلف گردش دادم… بعد از تجربه مكرر پكيج ابداعي خودم، اينكار آسون بود! پاسخ ها قره قاطي بود! چند برابر وقت صرف شد… بي فايده! درست در لحظه آخر كه جابجايي توجه ذهن رو قطع كردم… استكان حركت كرد و كلمه «مردم» رو شكل داد!! اون روزها، روي ماهيت كلي مردم ذهنم رو گردش ميدادم!!
    براي اونها فرآيند سوپرنچرال بود… براي من پارانرمال! بنا به دلايلي- كه بماند!- اومدن واژه «مردم» تركيبي از سوپرنچرال و پارانرمال بود!! نصر و خواهرش خيلي خوشحال بودند و مسخره بازي درمياوردند…نميزاشتند كه براشون توضيح بدم كه تجربه من چي بود… يه جورايي من رو فاقد لياقت دريافت پاسخ تصور ميكردند! در احساس اسپيريچواليته شان غرق بودند! من به پارانرمال چسبيده بودم… و احساس اسپيريچواليته ام گم بود!
    (اين مثال خيلي خوبي براي مطلب اين صفحه بود… از تفسيرش خودداري ميكنم…).

  2. سئوال مهمي از مطالعه گفتگوي فرومي دوستان غربي كم و بيش همسوي ما… دربررسي مآورايي… دائما برامون مطرح ميشه!
    آيا دونستن اين چندگانگي… و چم و خم هاي آنها… براي ما توليد تجربه هاي مآورايي ميكنه!؟
    خب كه چي بشه!؟ چه فرقي ميكنه كه بهش چه نامي بديم… و چه قدري… !؟
    آيا دونستن تمايزها، كيفيت وقوع پديده رو تحت تاثير قرار ميده!؟

  3. مثالي ديگر.
    ..
    سوسن گفت: ميگن روايت شده كه وقتي به خزينه ميري براي غسل ارتماسي، يه مشت آب بخوري ثواب بزرگي داره!
    اضافه كرد… منظور روايت (اسلامي) اين بوده كه آب خزينه آنقدر بايد تميز باشه كه بتوني بخوريش. خب اگه آخونده نفهم بوده و اينو به مردم نمي گفته! اگه مردم هم نفهميده از آب كثيف خزينه ميخوردند كه تقصير اسلام نيست!
    بهش گفتم چه مثال خوبي زدي… ممنونم… براي تفكيك فيزيكال/ اسپيريچوال/ پارانرمال… خيلي مناسبه!
    گفت: حرفم رو قبول داري؟ گفتم: نه! مثال ات خوب بود!!
    ((ميتونيد موضوع رو رفع ابهام كنيد!؟)).

  4. ((سال نو برهمگي مبارك))
    اميدوارم درين سال جديد شهامت ابراز بيشتر خود را داشته باشيد…
    و با الهام از شور و شعف و توكل مآورايي …
    در بازسازي خود و ديگران…در جهت حقيقت جويي و عدالتخواهي موفق بشيد.

    با ارائه دو مثال ديگه … به اين صفحه خاتمه ميدم… حيفم اومد كه اينها رو نيارم…
    ضمنا هميشه بحث بخصوص در موارد مآورايي هست كه موجب وضوح آنها ميشه…
    آنچنانكه اعضاي اون فروم مطلب چنين لطفي به من و ما كردند…

    3- وقتي اصول اوليه كار با پاندول ابوعلي سينا رو ياد گرفتم، با آرامش(!) روي ده بيست نفر آزمايشش كردم…. تا اونجا كه يادمه تا اون موقع جوابها درست بود…اطلاعات سالها بعد نشون داد كه جوابها درست بوده!
    آزمايش روي «م» نتيجه عجيبي ميداد: 4تا بچه با جنس معلوم… كه ميدونستم! و بعد از حركاتي اومدن در آينده يه دختر!! (كلي بهم خنديد كه غيرممكنه… اين چهارتا از سر و عمرمون زيادتره!…. بعد اعتراف كرد كه يه سقط داشته… يك سال بعد بچه خوشگي به دنيا اومد…).
    بدون حضور»ب» كه بهم گفتند شيش تا بچه داره، ترتيب جنسيت 6 تا رو درست گفتم! احتمالش يك روي شصت و چهاره!
    بعدها ديگه تو خودم براي اين تجربه احساس تشويش كردم… و امتحان نكردم! بايد بزارمش تو ليست پروژه هاي ابزاري!
    ((ميتونيد رفع ابهامش كنيد؟ و موقعيت اسپيريچوال/ سوپرنچرال/ پارانرمال رو در مثال بالا تشخيص بديد؟))

    4- يه مرد دراز با هيكل معمولي رو زمين دراز كشيد… يه ملافه انداختيم روش! بالا و پايين تنه اش… چهارنفري قرار گرفتيم. انگشتهاي نشانه رو زير تنه اش گرفتيم. از نفر اول به چهارم درگوشي ورد خونديم…
    شيخ الجنه قد موت/…./…./..پا شديم و طول سالن بزرگي رو رفتيم و آخرش از دستمون افتاد!!
    ((بنظر شما اين پارانرماله يا سوپرنچرال؟ يا هردوتاش؟ جايي براي اسپريچوال درش هست؟ ))

  5. پديده همزماني در كدام دسته قرار مي گيرد؟ نرمال يا پارانرمال يا سوپرنچرال؟

    • قرار نبود و نيست كه مكانيزم يك پديده- باور رو – درين صفحه- بررسي كنيم!
      خيلي پديده ها هست كه فهمش و بكارگيري اش پيچيده ست. و تا مورد بررسي دقيق قرار نگيره نميشه
      ازش براي وسعت گرفتن فهم ساختاري استفاده كنيم. از طرف ديگه من اين عيب رو دارم كه تا موضوع
      براي خودم كاملا جا نيفته… نميتونم راجع بهش توضيح جدي بدم! همزماني هم از همين موارد هست!
      فقط اشاره ميكنم… نه بيشتر:
      1- اون جنبه هميشگي و عادي اش- در دسترس همه- ……»اسپيريچوال».
      2- وقتي بيشتر درمعرض وقوعش قرار بگيري…. در دو جنبه ظهور ميكنه:
      الف- نشانه سازي دروني… پارانرمال. ب- نشانه سازي بيروني/ شهودي….سوپرنچرال.
      3- بالابردن شدت وقوعش….. پارانرمال.

  6. مطلب جالب و متفاوت اين صفحه … گفتگوي دقيق خلاصه شده + در همراهي با 5 مثال مناسب خاص براي وضوح دادن بيشتر به «درك تمايزي» كه به شهود فكري درباره «پديده- باورها» كمك واقعي ميكنه… مورد مشاركت هيچكس قرار نگرفت!

    ***((مشكل «ما- مردم» اينه كه با يك كنجكاوي سطحي … ميخواهيم با همون اطلاعات نارس فرهنگي تحميلي، پيچيدگي رو بفهميم و بكارش بگيريم!!كه نميشه!))

  7. استاد صبا اين سوال من جوابي نداره؟

  8. ولي صباي عزيز اين كه جواب نبود خودت نوشتي:
    «فقط اشاره ميكنم… نه بيشتر»
    من اشاره نمي خوام ، اگه ممكنه جواب بده لطفا
    همچنين من به استادي قبولت دارم ، يكم خودتو تحويل بگير ، نه دست كم

    • بابا تو عجب آدمي هستي ها! جواب زمينه اي صادقانه من رو خوندي يا نه!؟ دوباره بخون!
      پرسيدي همزماني سوپرنچرال يا…! بهترين و فني ترين جواب رو بهت دادم… درواقع به چهار گروه
      تقسيمش كردم! برو تحقيق كن به ما هم بگو! (من تا برام چيزي جا نيافته نميتونم جواب انحرافي بدم! استاد/ مستاد/… چيه!؟ من يه زورهايي ميزنم بقدر توانايي ام.).

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: