بایگانی روزانه: مارس 15, 2014

اسپيريچوال/ پارانرمال/ سوپرنچرال/ متافيزيك

اسپيريچوال/ پارانرمال/ سوپرنچرال/ متافيزيك

بخش اول… زمينه سازي

در بعضي از نوشته- نظرها درمقابل اسپيريچواليته، يا مجزا، از واژه پارانرمال استفاده كرده ام. به عمد براي اشاره به «پديده- باور» هاي مآورايي، از سوپرنچرال و متافيزيك استفاده نكردم! (اينكه چه دلايلي داشته ام… فعلا مهم نيست!). در محاورات و نوشته هاي فارسي همواره واژه هايي چون «فوق طبيعه/ علوم باطني/ روحي» استفاده شده. در فرهنگ لغت داريم:

supernatural   ماوراء‌ طبيعي‌، فوق‌ العاده‌
paranormal     ماوراي‌ پديده‌هاي‌ علمي‌ مكشوف‌، نادر، فوق‌الطبيعه،
فراهنجار
spiritual     روحاني‌، معنوي‌، روحي‌، غير مادي
metaphysics   دانش ماوراى طبيعت ،علم معقولات ،نسبت بهشتى و دانش

كه بسيار مانند هم، نارسا و درمواردي نادرست هست!
اين مشكل براي علاقمندان مطالب/ تجربيات مآورايي غربي هم گاهي وجود دارد. كساني كه بطور جدي وجود و موقعيت علم رو در – به اصطلاح فوق طبيعه- باور دارند و ناديده نميگيرند.
گفتگوي زير را از يك فروم خلاصه سازي كردم: (اميدوارم درعين حال اين درسي باشه براي مخاطبان معمولا خاموش كه عادت كردند- حتي در ناشناخته بودن در صحنه مجازي هم- خودشون رو دستكم بگيرند!).

para-super-normal

Unalienable
عموما دو اصطلاح پارانرمال و سوپرنچرال مترادف اند اما فكر ميكنم معمولا پارانرمال به چيزهايي كه نيمه علمي هستند، اشاره دارد، مانند: (ESP ) ، تله كينيتيك (telekenesis )، و بيوريتم (biorhythms ). واژه سوپرنچرال اغلب براي چيزاي خيلي عجيب مثل: اشباح/ ارواح (ghosts )، خون آشامان (vampires )، عروسكهاي وودو (voodoo dolls )، و تخته هاي ويجا (Ouija boards ) اختصاص داره.
فكر ميكنم اين مهمه كه بين چيزي كه توسط علم مدرن بيان نميشه و چيزي كه نميتونه در چارچوب علم مدرن بيان بشه، تمايز قائل بشيم.

Fasto
پارانرمال يعني غيرقابل شرح، سوپرنچرال يعني شامل قدرتهاي قطعي. مشكل اينه كه اون قدرتهاست كه چيزي رو پارانرمال ميكنه! كجا مابين آنها كه شامل «نيرو» هستند و آنها كه «فقط رخ ميدهند» ميشه خط تمايز كشيد؟

cj.23
من هميشه سوپرنچرال رو براي هرچيزي بالا/ وراي اين جهان، مثل فرضيه جهان مضاعف يا مثل فرضيه پيش بيگ بنگ، بكارميگيرم.

Fasto
اما تفاوتي هست؟ اگر بوسيله علم شرح داده نميشه، نميتونيم بدونيم كه تا مقداري شرح داده نخواهد شد- و اگر كه بوسيله علم شرح داده ميشه كه ديگه پارانرمال يا سوپرنچرال نيست، به ساده گي اون علم هست.

Unalienable
ميتونيد بدونيد كه قبل از اينكه يك شرح علمي بتونه كار بكنه، علم مجبوره  دستخوش تحول بزرگي بشه.
براي مثال، ممكنه دانشمندان كاركرد ارتباط خفاش رو نفهمند، اما براي اينه كه ايده هاي متفاوت زيادي كه ما معتقديم كه همه در چارچوب فيزيكال (طبيعي) مناسب اند وجود داره. صوت، فرا صوت، بو، شكل بال، تركيبي از همه. كه اغتشاش در ارائه شرح درست ميكنه. حال آنكه اگر دو خفاش هم نژاد كه چند كيلومتر از هم دورند رو پيدا كنيم كه در ارتباط با هم اند، چيزي مثل روشن بيني (
clairvoyance ) شرح اون واقعا سخت ميشه. ناگهان ديگه صدتا تئوري نداريم بلكه ميشه صفر! 

UnrepentantSinner
من دقيقا چنين تمايزي قائلم. چيزهايي مانند: (PSI, Cryptozoology, UFOs, astrology ) پارانرمال هستند. چيزهايي مانند: (Ghosts, deities, demonic possession ) سوپرنچرال اند.
خيلي چيزها در طبقه پارانرمال من، اگر مطالعه بشند، طبيعي خواهند شد. براي مثال براي كاركرد تله كنتيكهيچ شرحي نداريم، فقط ميتونيم ادعاهاي هرفرد رو وارسي و ارزيابي كنيم. درمورد سوپرنچرال، روش علمي واقعا نميتونه به موضوع بزرگتري آدرس بده، اما ميتونه ادعاهاي منفرد رو وارسي بكنه. براي مثال نميتونه بگه كه شياطين/ ارواح پليد (‌‌ demons ) وجود دارند، فقط ميتونه تعيين بكنه كه كسي بطور ذهني مريض هست يا وانمود ميكنه كه تحت نفوذ موجودات شر هست. 

Piazza
دو واژه، عمدتا معناهاي مشابه اي دارند، اما سوپرنچرال قديمي تر(از حوالي1526) از پارانرمال (1920) بوده. شك دارم كه پارانرمال اختراع و رشديافته عامه بوده باشه چون معاني ضمني منفي، چسبيده به اعتقادات در سوپرنچرال هست. ادعاي يك اعتقاد در پارانرمال گمانه شبه علم بودن رو داره، بنابراين به قرن 20-21 تعلق داره.

من تمايزي بين پديده هاي پارانرمال مثل ادراك فوق حسي (ESP ) و پديده هاي مثل ارواح/ اشباح (ghosts ) نمي بينم- اگر وجود داره ميتونه بطريق علمي مطالعه بشه. چنين تمايزي فقط اعتباردادن مقايسه اي به بررسي كننده/ محقق هست.
اين سئوال بيادم مياره كه داوطلب هاي «آزاديخواه» براي احراز مقام، خودشون رو «پيشرو» ميخوندند چون واژه قبلي رتبه منفي در نظرسنجي عامه داشت (اگرچه تمايز واقعي بين اين دو واژه وجود داره).

Unalienable
براي تحريك بحث بزاريد مثال چهارگانه نوترون رو بزنم. دانشمندان يك دسته چهار نوتروني رو كه از يك شتابنده برخورد ذرات بيرون آمده بود مشاهده كردند. اين خيلي مشوش كننده بود چون نقض اصل طرد پائولي هست، كه بنابر دانش من تنها استثناي شناخته شده ست. خيلي ها پيشنهاد كردند كه چنين اتفاقي هرگز نيافتاده بلكه فقط يك خطاي بشري و سوء تعبير داده ها هست.
حالا بخاطر مباحثه حاضر قبول ميكنيم كه تترانوترون در طبيعت وجود داره و بايد تحولي در فيزيك بوجود بياريم، وابسته به واگشت انيشتين، بمنظور اينكه آنچه را كه شاهد بوديم شرح بديم.
آيا آن سوپرنچرال خواهد بود يا پارانرمال؟

غريزه حريصانه من، من رو هدايت ميكنه كه بگم «نه، اين دانشمندان هستند كه اينكار رو ميكنند نه ديگران». اما چه تفاوتي هست بين تترانوترون و ادراك فوق حسي (ESP )؟ هر دو آنها پديده هايي هستند كه توسط مدل پذيرفته شده رايج فيزيك شرح داده نميشند.
من واقعا جوابي به اين سئوال ندارم، مگر اينكه پيشنهاد كنم كه سوپرنچرال و پارانرمال واژه هايي تهي از هر تعريف دقيقي هستند.

Paul C. Anagnostopoulos
سوپرنچرال يعني وراي (ماوراي) طبيعت. از اون واژه استفاده ميكنيم كه رجوع بديم به چيزي كه منشاء اش طبيعي نيست. هرچند كه هرگز نميتونيم شرح بديم كه چگونه به يك رويداد سوپرنچرال ميخواهيم توجه كنيم. يا اگر كه يك رويداد طبيعي معلول يك رويداد سوپرنچرال هست، چگونه سوپرنچرال با طبيعي، كنش ميكنه.

fls
منهم هميشه پيشنهاد دادم كه سوپرنچرال و پارانرمال مقوله هاي طبيعي نيستند. آنها ما رو از شخصي كه داره چنين برچسبي رو استفاده ميكنه آگاه ميكنه، نه اينكه از خود رويداد با چنين برچسبي آگاه بكنه.


((ادامه احتمالي(!)… بخش دوم: يك مقاله مرتبط)).

با تشکر فراوان از صبا ی عزیز برای  ترجمه، خلاصه سازي و ارسال مطلب.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: