بایگانی روزانه: مارس 10, 2014

پرهيز از سرگرداني 1

كوتاه نوشته ها، برخلاف نقل قولها، از افراد مشهور نيست. درواقع نتيجه گيريهاي معرفتي شخصي هست… كه هركسي ميتونه براي خودش به مرور تجربه هاي مختلف زندگي بنويسه و با دوستان همفكر و همسو  به اشتراك بزاره. و تصحيح بكنه. براي همين دوست ندارم اسم افراد ناشناس خارجي رو ذكر كنم! ممكنه از كم تا زياد با نگرش شما همخواني نداشته باشه… براي همين خوبه كه روي هرقسمت اگه خواستيد موافق/ مخالف ، سئوال/ جواب كنيد. اگه براتون جالب بود و واكنش داشتيد… ادامه ميدم تا يك اطلس فكري رو تدريجا شكل بديم! چطوريش كم كم مشخص ميشه.
ضمنا ممنون ميشم كه سكته هاي نوشتاري من رو تذكر بديد و يا اگه تونستيد روانتر بنويسيد بطوريكه مفهوم عوض نشه ولي فهم راحتتري رو ممكن بكنه.

 

شهود

1

به كمك تجربه دريافته ام كه شهود به ما كمك ميكنه كه براي آنچه كه خواهد آمد آماده بشيم، اما چگونه اينرا براي ديگران بيان كنم؟

وقتي ما نشانه هايي كه توسط شهود ما داده ميشود را دنبال كنيم، ما به بعد ديگري نفوذ مي كنيم. در درون اين بعد خيلي بيشتر از نظم جهاني مابين همه چيزها آگاه هستيم. اينست كه آسانتر لطافتهاي قانون علت و معلول را تشخيص ميدهيم. اين منظر بسط يافته به ما اجازه ميدهد كه به طريقي خط بطلان بر زمان بكشيم و با تغييرات ناديده قبل از وقوع آنها بهتر در توافق قرار بگيريم.

 

چگونه با عميق ترين سطوح وجود در تماس باشيم؟

2

يكبار كه ما خودمان را از ترسها و آرزوهايي كه ما را از جوهر حيات دور نگاه ميدارد رها كنيم، زندگي شادمانه و در طريق سازمان يافته طبيعي گشوده ميشود. در حين اين فرآيند آزادسازي، ما در جريان تجربه هايمان همزماني مهمتري را توجه ميكنيم، و دقت ما بطور شهودي بر عميق ترين سطوح هستي متمركز ميشود.

 

حقيقت و واقعيت

3

آنچه كه به آن به عنوان حقيقت اعتقاد داريم، نهايتا خود واقعيت را تعيين نميكند.

اعتقادات ادراك ما را از واقعيت منحرف ميكند، و بهيچ طريقي خود واقعيت را شكل نميدهد.
واقعيت نيازي ندارد در هستي شكل داده و به اعتقاد درآيد، تا به حقيقتي كه هست برسد. فقط يك حقيقت مطلق هست، و اين حقيقت در هر لحظه اي تازه هست، بنابراين در حركت دائمي هست. اعتقادات ما در آنچه كه دائما در حركت هست، سفت و خيلي محدود است. يك اعتقاد چيزي بيش از يك دسته نظريه نيست. پنداشت اينكه اين نظريه ها حقايقي هستند فقط منظر ما را از واقعيت محدود ميكند و هرگز متعلق به واقعيت حقيقي نيست. هر فرضيه اي محكوم است كه روزي منهدم شود، با اين آگاهي كه آنچه كه منهدم كرده عامل بالاتري را در هستي نسبت به منهدم شده دارد.

حالت عشق

4

چگونه به حالت عشق نائل شويم؟

عشق حالتي نيست كه ما نياز به رسيدن به آن داشته باشيم. ما به ساده گي مجبوريم آگاه شويم كه ما چيزي بجزعشق نيستيم. وقتي ما بفهميم كه عشق تنها واقعيت هست، ما بطور طبيعي از قيد تصور وهمي رها ميشويم، و اجازه ميدهيم كه جوهر حقيقي ما خود را آشكار كند.

ماهيت روحي (اسپيريچوال)

5

چگونه است كه يك شخص ميتواند به سطوح خيلي بالاي خود- آگاهي دست يابد، و ميتواند در لحظاتي ديگر در پايه اي ترين اميال گم شود؟ آيا ميشود از آن پرهيز كرد، اگر چنين است چگونه؟

ذهن ما بر چندين سطح عمل ميكند، سطوحي كه نتيجه گره هاي احساسات ما هستند و طريقي كه ما عادت كرده ايم كه نيازها و حواسمان را اداره كنيم. هرچه بيشتر توجه مان را بر تماميت جوهر روحي مان تمركز دهيم، ذهن بيشتر حس عميقي كه به زندگي ميدهيم را دنبال خواهد كرد. بواسطه ميل روحي ما هست كه عادات جديد ما شكل ميگيرد و جايگزين كاستي ها و ابتدايي ها ميشوند.

 

چه حيات را در جهان پديد آورد؟

6

 اگر كه هرچه كه وجود دارد دليلي دارد، علت نخستين چه بود؟ چه حيات را در جهان پديد آورد؟

نه چيزي كه در هستي هست و نه از آن باب هر رويدادي، علت مشخصي ندارد. آنها كه چنين موضوعي را عميقا تحقيق ميكنند، به اين درك ميرسند كه تمام جهان نسبت به هرچيزي در هستي درمشاركت است بهمان طور كه در رخداد هرچيزي هست. درواقع بدون اينكه كل جهان اجازه دهد چيزي روي نميدهد و نه ميتواند روي دهد. هرچيزي در درون يك نظم جهاني رخ ميدهد و آينده خودش را دارد.

ادامه دارد…

با تشکر فراوان از صبا ی عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: