بازپیدایی(تناسخ)، حقیقت یا توهم؟


 ۳ پژوهش پیرامون تجربه‌های بازپیدایی

(Shutterstock)

بازپیدایی. حقیقت، مغلطه، یا خرافات ؟ داستان‌ افرادی با ذهن‌های خارق‌العاده، ذهن‌هایی که به گذشته می‌روند، ذهن‌هایی که توانایی حرکت دادن اشیاء را دارند، آنها که توانایی مشاهده‌ی چیزهایی را دارند که ما با حواس عادی‌مان قادر به درک‌شان نیستیم، ذهن‌هایی که قادرند به طور مستقل از جسم فعالیت کنند. از دوران باستان، این معماها افراد خردگرا را می‌فریفتند، اما تنها در دهه‌ی ۷۰ میلادی بود که برخی از رازهای درونی انسان برای محققان آشکار شد.

آیا ما تنها یک‌بار متولد می‌شویم یا چندین بار؟ آیا شما تا به حال وضعیتی را تجربه کرده‌اید که در آن احساس کنید قبلاً  آن صحنه را دیده‌اید؟ به باور محققان، ما زندگی‌های بسیاری را در گذشته تجربه کرده‌ایم و همچنان در حال رفت و برگشت به این دنیا هستیم و این توالی تا رسیدن به یک وضعیت ثابت ادامه دارد. در این مقاله، ۳ مورد از تجربیات افراد با موضوع بازپیدایی-تناسخ- گردآوری شده است.

 

پژوهش شماره ۱: نوارهای “بلاکسام”

کتاب «بیش از یک بار زیستن» تألیف «جِفری ایورسون»

“آرنال بلاکسام”، متخصص هیپنوتیزمی بود که در طول ۲۰ سال، صدها نفر از مردم را تحت هیپنوتیزم قرار داد و توصیفات آنها را از زندگی‌های پیشین ثبت و ضبط  کرد. آیا نوارهای ضبط شده توسط وی، قادر به اثبات پدیده‌ی “بازپیدایی” هستند یا توضیح علمی دیگری وجود دارد؟ “آرنال بلاکسام” یک متخصص در زمینه‌ی “آزمون تشخیص بازپیدایی” بود. در فرآیند هیپنوتیزم، او قادر بود حافظه‌ی شخص به خواب رفته را تا لحظات تولدش به عقب برگرداند، و حتی به پیش از تولد. “بلاکسام” رئیس انجمن هیپنوتراپیست‌های بریتانیا بود و از هیپنوتیزم برای درمان مواردی چون ترک سیگار استفاده می‌کرد.

نتیجه‌ی آزمایش‌های وی، منطق معمول انسانی را به چالش می‌کشد. افرادی که توسط وی مورد هیپنوتیزم قرار می‌گرفتند، قادر بودند زندگی افرادی را که صدها سال قبل می‌زیستند، به طور دقیق شرح دهند.

به طرز شگفت‌آوری، “بلاکسام” بالغ بر ۴۰۰ نوار صوتی از جلسات هیپنوتیزمِ افرادی را ضبط کرد که زندگی‌های پیشین خود را به خاطر می‌آوردند. علاوه بر آن، جزئیات ثبت شده‌ در این نوارها ، بسیاری از اوقات مطالب یکدیگر را تأیید می‌کردند. به گفته‌ی وی، این دلایل، گواه محکمی بر تأیید صحت پدیده‌‌ی “بازپیدایی” هستند.

یکی از پرونده‌های مهم “بلاکسام”، مورد خانمی به نام “جین ایوانس” بود. یادآوری زندگی‌های پیشین برای “جین” از سال ۱۹۷۱ و زمانی آغاز شد که او پوستری با این مضمون را دید :”به گفته‌ی آرنال بلاکسام، رماتیسم ریشه‌ی ذهنی دارد.” جین زن خانه‌دار ۳۲ ساله‌ای بود که از رماتیسم رنج می‌برد. وی با دیدن این پوستر، تصمیم گرفت تا با “بلاکسام” تماس بگیرد. او در نهایت به کمک “بلاکسام” توانست ۶ دوره از زندگی‌های پیشین‌ خود را به تمامی به خاطر بیاورد. شخصیت‌های او در زندگی‌های پیشین به ترتیب از این قرار بودند: همسر یک معلم در زمان روم باستان، یک یهودی که در سده‌ی دوازدهم میلادی به قتل رسید، پیشخدمت یک شاهزاده‌ی فرانسوی در قرون وسطی، ساقدوش کاترین آراگون ملکه‌ی انگلستان، پیشخدمتی فقیر در بریتانیای دوره‌ی سلطنت ملکه “آن” و در نهایت به عنوان راهبه‌ای در سده‌ی نوزدهم در امریکا.

مورد “جین ایوانس” و بسیاری دیگر از گزارش‌های “بازپیدایی” توسط “جفری ایورسون”، تهیه‌کننده‌ی تلویزیون بی‌بی‌سی در کتابی با عنوان “زندگی‌های متعدد” گردآوری شده است.. در ۱۹۷۵ “ایورسون” از “جین” اجازه خواست تا “بلاکسام” در برابر دوربین تلویزیون بی‌بی‌سی او را هیپنوتیزم کند. ایورسون سپس شروع به آشکار ساختن هرآنچه جین انجام داده بود کرد و نهایتا دریافت که وی بیش از یک دوره زندگی در گذشته داشته است.

ایورسون در مورد جزئیاتی که “جین” از زندگی‌های پیشین خود به خاطر آورده بود تحقیق کرد و دریافت که تمامی آنها مطابق با واقعیت بودند. وی در پایان کتابش به سابقه‌ی ۲۰ ساله‌ی “بلاکسام” به عنوان گواهی بر صحت تحقیقات وی در زمینه‌ی “بازپیدایی” اشاره کرد. وی همچنین مستندی با عنوان “نوارهای بلاکسام” برای تلویزیون بی‌بی‌سی تهیه کرد.

پژوهش شماره ۲: تحقیقات دکتر آرتور گُردهام

 

افرادی که به “بازپیدایی” اعتقاد ندارند، این پدیده را تحت عنوان “نو انگاری خاطرات” قلمداد می‌کنند. معنای ساده‌ی این اصطلاح، یادآوری وقایعی است که اتفاق افتاده اما فراموش شده‌اند.

البته تعریف مذکور برای مواردی که دکتر “آرتور گردهام”، دیگر کارشناس بریتانیایی در مورد پدیده‌ی “بازپیدایی”، روی آنها مطالعه می‌کرد، صدق نمی‌کند. دکتر “گردهام”، این تجربیات خود را درکتاب‌هایی با عنوان “ما، دیگری هستیم”، “بودن در دو دنیا” و “بیش از یک بار زیستن” گردآوری کرده است.

دکتر “گردهام” که بازنشسته‌ی انجمن روانپزشکان بریتانیا بود، گروه کوچکی از افرادی را که باور داشتند در زندگی‌های گذشته‌ی خود، از اعضای فرقه‌ی “کاتار” –یکی از شاخه‌های مسیحیت- بودند، گرد هم آورد.

ماجرایی که سرآغاز تئوری دکتر “گردهام” بود در سال ۱۹۶۲ و در بیمارستانی آغاز شد که دگتر “گردهام” در آنجا به عنوان روانپزشک مشغول به کار بود. در یک روز کاری، آخرین بیمار وی، خانم جوانی بود که از دوره‌ی نوجوانی، گاه و بیگاه از مشکل کابوس‌های شبانه رنج می‌برد. اما اخیراً تعداد کابوس‌های وی به دو یا سه بار در هفته رسیده بود. وی در رویا مشاهده می‌کرد که در اتاقی به پشت روی زمین افتاده و مردی در حال نزدیک شدن به وی است. او نمی‌دانست که بعد از آن چه اتفاقی قرار است بیفتد اما به شدت وحشت زده بود.

دکتر “گردهام” در حین شنیدن شرح حال بیمار آرامش ظاهری خود را حفظ کرد، اما در واقع به شدت هیجان‌زده بود، زیرا آن زن در حال شرح کابوسی بود که خود گردهام برای مدت ۳۰ سال از آن رنج می‌برد. بیمار مذکور دیگر هرگز کابوس ندید و کابوس دکتر گردهام نیز ظرف یک هفته از آن ملاقات متوقف شد.

جلسات میان آن دو ادامه یافت. دکتر “گردهام” مطمئن بود که این بیمار هیچ‌گونه مشکل ذهنی و روانی ندارد. بعدها آن خانم لیستی از اسامی را به وی داد که می‌گفت در سده‌ی ۱۳ میلادی زندگی می‌کردند و او نام و زندگی آنها را به خاطر آورده بود. وی همچنین به دکتر “گردهام” گفت که او –دکتر گردهام- نیز در میان آن افراد بوده و نام وی نیز “راجیت دی کراست” بوده است.

دکتر گردهام به عنوان یک روانپزشک اطلاعاتی در زمینه‌ی پدیده‌ی “بازپیدایی” داشت، اما هرگز به طور خاص روی این موضوع کار نکرده بود. با این حال با توجه اهمیت مورد فعلی، تصمیم به بررسی بیش‌تر در این مورد گرفت. وی دریافت که لیست اسامی که بیمارش به او داده بود، حقیقتاً وجود داشته‌اند، زیرا در برخی از متون قدیمی قرون وسطی به آن نامها اشاره شده بود. البته متون مذکور به زبان فرانسه نگاشته شده بودند و هرگز به انگلیسی ترجمه نشده بودند. تمام افرادی که در لیست بودند متعلق به فرقه‌ی “کاتار” بودند. فرقه‌ای که در قرون وسطی، درنواحی جنوب فرانسه و شمال ایتالیا پیدا شد. “کاتار” ها به “بازپیدایی” باور داشتند. دکتر “گردهام” به مرور زمان با ۱۱ شخص دیگر آشنا شد که همگی به خاطر می‌آوردند که در یکی از زندگی‌های پیشین خود به فرقه‌ی “کاتار” تعلق داشتند و اتفاقاً دریافت که این افراد در آن دوره همگی با یکدیگر آشنا بودند.

به گفته‌ی دکتر “گردهام”، هیچ‌کدام از این افراد مواد مخدر مصرف نکرده بودند و هیپنوتیزم نشده بودند، نام‌ها و وقایع به طور ناگهانی در ذهن‌شان پدیدار می‌شد. همچنین وی مدرک قابل توجه دیگری را نیز ارائه کرد. دفتر نقاشی یک دختر هفت ساله که شامل تصاویری از دورانی بسیار قدیم بود. دفتر نقاشی همچنین شامل نام‌های اعضای فرقه‌ی “کاتار” بود. دکتر “گردهام” با شگفتی بیان کرد: “این موضوع مرا شگفت زده کرد که چطور یک دختر ۷ ساله نام‌هایی از تاریخ را می‌داند که حتی یک مورخ قرون وسطی در انگلیس پیدا نمی‌شود که در مورد این اسامی چیزی بداند.”

تمامی این شواهد دکتر “گردهام” را متقاعد کرد که او و سایر افرادی که نامشان در لیست بود، نه یک‌بار بلکه در چندین دوره‌ی زندگی با یکدیگر آشنا بوده‌اند. وی بیان کرد: “با ۴۰ سال تجربه در زمینه‌ی پزشکی، من به خوبی تفاوت میان آگاهی فوق‌طبیعی و جنون را میدانم. هیچ یک از افرادی که برای بیان تجربه‌ی مشترکشان نزد من آمدند، کوچکترین علائمی از جنون نداشتند و در مورد خودم نیز همکارانم در معاینه‌ی من علائمی از جنون پیدا نکردند.

پژوهش شماره ۳: دکتر “یان استیونسون” از دانشگاه ویرجینیا

دکتر «یان استیونسون» محقق دانشگاه ویرجینیا

اگر قرار باشد لیستی از بهترین کارشناسان در زمینه‌ی بررسی علمی پدیده‌ی “بازپیدایی” تهیه شود، نام دکتر”یان استیونسون” حتما در آن لیست خواهد بود. او به اقصی نقاط جهان سفر کرد تا پیرامون گزارش‌های “بازپیدایی” تحقیق کند و با طراحی یک آزمایش مشکل، مطمئن شد که از هرگونه دروغ‌گویی، کلاهبرداری و سوء استفاده‌ی گزارش‌دهندگان جلوگیری خواهد شد. از بیش از ۲۰۰ مورد، ۲۰ مورد موفق شدند با موفقیت در این آزمایش، دلایل کافی برای اثبات پدیده‌ی “بازپیدایی” به دکتر استیونسون بدهند. ۷ مورد از آنها در هند اتفاق افتاده بود، ۳ مورد در سریلانکا و ۲ مورد در برزیل، یک مورد لبنان و ۷ مورد دیگر نیز در میان سرخپوستان آلاسکا.

یکی از موارد مربوط به دختر بچه‌ای به نام “نانتیکلا” بود که در سال ۱۹۵۶ در سریلانکا متولد شده بود. بلافاصله پس از اینکه او یاد گرفت حرف بزند، در خاطره‌‌اش پدر و مادر دیگری در زمان‌-مکان دیگری در به یاد آورد. به خاطر آورد که در جایی دیگر بوده و همچنین دو برادر و تعداد زیادی خواهر داشته‌ است.

پدر و مادر این دختر دریافتند که جزئیاتی که او از خاطره‌اش بیان می‌کرد با شرح حال خانواده‌ای که در شهری دیگر زندگی می‌کردند منطبق است. آنها دریافتند که این خانواده پسرشان را در ۱۹۵۴ از دست داده‌ است. وقتی که “نانتیکلا” را برای دیدار با خانواده‌ی مذکور به محل زندگی آنها بردند، او گفت که او در واقع پسر آن خانواده بوده است و هفت عضو آن خانواده را یک به یک به درستی شناسایی کرد. این در حالی بود که تا آن زمان، دو خانواده هرگز با یکدیگر ملاقات نکرده بودند و حتی به شهر محل زندگی یکدیگر نیز سفر نکرده بودند.

 

نتیجه‌گیری:

با توجه به مطالعاتی که شرح آنها در این مقاله رفت، می‌توان به طور قطع احتمال بروز پدیده‌ی “نو انگاری خاطرات” را رد کرد. زیرا تمامی مواردی که در تحقیقات دکتر “گردهام” مورد مطالعه قرار گرفتند، به کلی عاری از هرگونه علائم اسکیزوفرنی یا بیماری‌های مشابه بودند و در سلامت عقلی کامل، گذشته‌ی فعلی خود را به یاد می‌آوردند. هیچ یک از موارد مذکور در زندگی فعلی خود، سایر افراد مورد مطالعه را ملاقات نکرده بود.

همچنین موردی که در پژوهش سوم مورد مطالعه قرار گرفت، دارای سنی کمتر از آن بود که دچار پدیده‌ی “نوانگاری خاطرات” شود.

از دوران بسیار دور، مذاهب شرقی مانند “بودیسم” و “دائوئیسم” به پدیده‌ی “بازپیدایی” و قانون علت و معلول باور داشته‌اند و معتقد بودند که از این طریق، اعمال انسان در این دوره‌ی زندگی و در دوره‌های بعد، مورد محاسبه قرار می‌گیرد و هیچ‌کدام از رفتارهای ما بدون پاسخ نمی‌ماند.

http://persian.epochtimes.com

Advertisements

Posted on ژانویه 24, 2014, in تناسخ. Bookmark the permalink. 25 دیدگاه.

  1. یک مسئله این هست که کسانی که به باز پیدایی عقیده دارند قاعدتا باید به چیزی شبیه روح هم اعتقاد داشته باشند. با اینکه به روح و تناسخ اعتقادی ندارم اما یه ندایی بهم میگه این همه حقیقت نیست. مرسی

  2. سلام

    امروز شبكه 4 يه مستند در باره نمسيس پخش ميكرد.

    ميگفت با تلسكوپهاي مادون قرمز يك سياره كشف كردن كه سه برابر از پلوتون دورتره و شكل مدارش نشون ميده كه يك ستاره كوچك و نزديك هم هست.
    اسم سياره رو گذاشتن ستنا و ستاره رو هم نمسيس.
    در ضمن ميگفت كه خورشيد در اثر جاذبه اين ستاره علاوه بر حركت دوارني به دور خودش و مركز كهكشان يك حركت تناوبي ديگه هم داره.

    ميگفت ستنا مدار يك ميليون ساله داره و نمسيس هم مدار 16 ميليون ساله.

    البته تو برنامه ميگفت تنها خطر متصور از جانب اين اجسام پرتاب شدن سنگهاي ابر آئورت به سمت داخل منظومه شمسي ميتونه باشه.

    البته اگر اين ستنا به اندازه كافي نزديك اون ستاره كوچكتر باشه احتمالا شرايط مناسبي براي حيات داشته باشه.

  3. اگر این نظریه درست باشد پس جمعیت جهان باید ثابت باشد که اینطور نیست

    • سلام فرشاد عزیز,

      این موضوع هیچ ربطی به جمعیت جهان ندارد چراکه اساسا درک اولیه انسانها وقتیکه هنوز در گیرودار دین و مذهب باشند همین میشه دیگه…….

      اول روی صحبتم با عزیزانی هست که میگن یک خدای عالم مطلق(نه نسبی) و قادر مطلق(نه نسبی) وجود داره, و اینکه برای هر یک جسم انسان واحد, یک روح واحد آنهم دقیقا به شکل جسمش وجود دارد که فقط یک دوره زندگی در سیاره زمین زندگی میکند(بیشتر نه ها, فقط یک دوره زندگی) که پس از دمیده شدن آن روح از جانب ذات الهی, اگرکه خوب بود که نهایتا میرود بهشت و اگرهم که بد بود که میرود جهنم, والسلام. Okay؟ خب برادران گرامی, پس چطور ممکن است که:
      الف) خداوند می بایست که از روحش در نباتات, حشرات, پرندگان و خصوصا حیوانات نیز دمیده باشد. با توجه به اینکه آنها خصوصا حیوانات در درجه پست تری از انسان دارای هوش و تفکر (اشرف مخلوقات)هستند, آیا این در تضاد با تعریف دین از کلمه مفرد خدای از همه نظر دارای کمال نیست؟!؟! زیرا اگرکه مثلا حیوانات دارای روح پست نیستند, پس باید از ارواح آنان نیز حساب و کتاب پس گرفته شود؟!؟!
      ب) خدای قادر مطلق که عالم مطلق نیز است, یعنی از همه چیز اطلاع دارد, منجمله به تمام سرنوشت بشر 7 میلیاردی, یعنی تک تک انسانها, وگرنه اگر به سرنوشت انسانها آگاه نیست که عالم مطلق نخواهد بود!!! از طرفی اگر عالم مطلق است پس دیگر این چه خلق کردن و حساب پس گرفتن از مثلا ارواح انسانهای پس از مرگ است؟؟!! اگر از روح خودش در انسانها دمیده و بجهت عالم مطلق بودنش میداند که سرنوشت انسانها چیست, پس چرا دیگر خلق میکند و بعد میخواهد حساب پس بگیرد؟! بیشتر به یک بازی میماند تا واقیعت!! پس دیگر چرا پیامبران را آزمایش میکرد وقتیکه خدای عالم مطلق(نه نسبی) میدانست آنها طرف گناه میروند یا نه؟! (جواب تماما مغلطه آمیزی که میدهند: تا فرد مورد آزمایش خودش را بهتر بشناسد؟!؟!) انسان خودش را اصلا بشناسد یا نشناسد, از حقیقت این موضوع هیچ چیزی کم نخواهد کرد که با توجه به تعریف دینی از کلمه مفرد خدا, خدای واحد عالم مطلق(نه نسبی) مسلما میداند که سرنوشت نهایی تک تک انسانها چیست و پس باید کل سیستم بشریت 7 میلیاردی کنونی دارای سرنوشت های از پیش تعیین شده ای باشند و اگر ژرف اندیشی کنید این موضوع صد در صد به یک بازی با بشریت میماند تا واقعیت, چون بیرحمی محض آن خدای عالم مطلق را خواهند رساند چونکه اگر میدانست, بعنوان تنها یکی از دهها مثال تاریخی, که هیتلر چه قرعه ای بنامش افتاده, پس چرا آن خدای عالم مطلق مسیر زندگی فقط آن یکنفر هیتلر نام را عوض نکرد که در زندگیش به ثروت و عشق برسد تا جان میلیونها زن و کودک و مرد را در جهان در جریان جنگ جهانی دوم نجات دهد؟؟!!(منباب توضیح: فقط حدود 20 میلیون نفر غیرنظامی در شوروی کشته شدند.) چطور آن خدا به خودش اجازه داد تا دست روی دست بگذارد و فقط تماشاگر وقایع تاریخی فجیع باشد؟؟!! این دیگر چه خدایی است؟؟!! با نگاه به تاریخ, مثالهایی زیادی مانند هیتلر میتوان زد. چطور خدای عالم و قادر مطلق مسیر زندگی انسانهایی را که دست یا دستور به کشتار هزاران هزاران هزار کودک و زن و مرد دیگر در تاریخ دادند عوض نکرد و به خودش اجازه داد تا دست روی دست بگذارد و فقط تماشاگر وقایع تاریخی فجیع باشد؟؟!! و همچنان شما خیلی راحت مینشینید و کلمه سراسر پوچ «مشیت الهی» را بکار میبرید, بدون آنکه با تمام وجودتان به این سوالات مطرح شده فکر کرده باشید, چون متاسفانه شرطی شده اید تا مطلقا شنونده باشید. پس جای تفکر و ژرف اندیشی کجاست؟ در باب همین مباحث, آنقدر بعضی از شما عزیزان را شستشوی مغزی-روحی داده اند که مثلا در جواب فردی در این سایت ((http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=184594 که سوالی را پرسیده بود ببینید که چه مغلطه ای ذکر شده است:
      س: من فقط با یك سوال منظورم را بیان میكنم. تصور كنید كودكی سه ساله كه در حادثه ای كشته میشه تكلیف این چیه ؟چون بالغ نشده و هنوز امتحانات زندگی رو نگذرانده.
      ج: سلام
      کودکانی که با این سنین از دنیا میروند در برزخ تحت سرپرستی حضرت ابراهیم علیه السلام و حضرت هاجر علیها السلام قرار می گیرند و تربیت می شوند چرا که هنوز گناهی نکرده اند که از آن باز خواست شوند و در دم در بهشت می ایستند به آنها خطاب می شود به بهشت درآیید و آنها می گویند به بهشت داخل نمی شویم تا پدر و مادرمان وارد شوند و این از مهربانی خداوند است برای کسانی که بر سختی از دست دادن فرزند صبر می کنند.

      بگذریم…………….

      برای آن دوست عزیزمان آقای بابک ایمانی یک کامنتی را درباب incarnation ذکر کردم که در اینجا نیز لازم دیدم دوباره ذکر کنم.

      نکته: روح را نباید با بدن بعد چهارمی(بدن استرال) اشتباه گرفت. آنچه به شکل یک بدن فیزیکی اما بصورت شفاف(transparent) در برخی جاها روئیت شده, در حقیقت بدن بعد چهارمی آن موجود است و نه روح آن موجود.

      http://paneandov.com/relation-between-the-soul-its-vehicles-and-dna/

      ببینید, با توجه به مدل ساختار کیهانی, مدل مکعب متاترون(مطالعه لینک زیر در صورت علاقه)
      (http://www.mediafire.com/download/3nv9rknr75tfddr/Metatron%27s+Cube.pdf)

      کیهان ما از 64 بعد(dimention) اصلی ساخته شده است, حالا بماند که مثلا بعد چهارم(بعد استرال – 4D) از 7 سطح زیستی مختلف ساخته شده است که بطور کلی به استرال پایین(low astral) و استرال بالا(high astral) طبقه بندی میشوند و بیشتر ماها انسانها همچنان تا به امروز که هر زمان در طول روز به خواب میرویم, روحمان از بدن فیزیکی مان وارد بدن استرال مان میشود اما در در استرال پایین و نه بالا, حالا دلیل اینکه چرا روح مان وارد بدن استرال در بعد استرال میشود را در صورت تمایل در لینک زیر بخوانید:
      http://www.mediafire.com/download/eqpys585ksq1h6f/Acasha%2C+Agharta%2C+Lemuria+and+much+more.pdf

      عصاره وجودی ما(روح/انرژی هوشمند/غیره) وقتیکه از منبع(source) جدا گشت تا برای خودش دست به تجربه کیهان بزند, برای ورود به هر بعد و فعل و انفعال(interact) در آن بعد نیاز به پوشش(بدن)های آن بعد میشود(مثل مثلا تماشاگری که میتواند ازادانه وارد 64 ورزشگاه بازیهای ورزشی مختلف بشود بدون آنکه بتواند در آن 64 بازیهای ورزشگاهها مشارکت کند, خب برای مشارکت داشتن در آن 64 بازیهای ورزشگاهها میبایست پوشش ورزشی آن 64 بازیهای ورزشگاهها را داشته باشد که اجازه فعل و انفعال را در آن 64 بازیها به او بدهند).

      وقتیکه یک روح در یک بدن فیزیکی نوعی نژاد زیستی کیهانی در یک سیاره بخصوصی مثل سیاره زمین میخواهد اصطلاحا incarnate(حلول/تجسم/تولد دوباره/غیره…) کند, بدن بعد چهارمی (4D) و بدن بعد پنجمی(5D) و بدنهای احیانا فعال و بالاتر از بعد ششم به بعدتر خودش را نیز کاملا از دست میدهد (((توضیح: برای ما نژاد انسانها ساکن روی سیاره زمین که حدود فقط 3 درصد DNA فعال داریم و بقیه اش را علم جاری DNA بنجل (Junk DNA) نامیده — در صورتیکه اصلا بنجل نیست بلکه مسئول فراهم آوردن قدرت روحی بیشتر و فعال سازی پروسه ساختن دوباره و بهره برداری از بدنهای بالاتر از بعد ششم به بعد را دارند – فقط میتوانیم دارای بدنهای در دسترس ساخت و بهره برداری فیزیکی و 4D و 5D و شاید یکی بالاتر یعنی 6D باشیم و بدنهای بالاتر از بدنهای 7D به بعدمان برایمان در دسترس ساخت و خلقت و بهره برداری با این کارکرد DNA افتضاح ناقص و آسیب دیده مان نیستند))) و پس از آنکه آنها را کاملا از دست میدهد, از بعد از پروسه تولد(معروف به جام حوت) او, بدن فیزیکی جدید آن روح بهمراه بدنهای 4D جدید و 5D جدید و 6D جدید او و هرچند تا بالاتر او که بنا به کارکرد DNA آن روح میتواند بدنهای بالاتر بعدهای بالاتر را نیز همزمان با بدنهای پرچگالتر 3D و 4D و 5D و 6D خود در دسترس ساختن و خلقت دوباره جدید و همینطور بهره برداری(منظور استفاده کردن) جدید داشته باشد.

      لطفا این پاراگراف بالایی را دوباره حتما به آرامی و بادقت بخوانید. ممنونم.

      لذا, همانطور که بدن فیزیکی در بعد فیزیکی پس از پروسه اصطلاحا مرگ فیزیکی و ترک روح از بدن فیزیکی و رفتن روح به بدن بعد استرال اش(حالا در حالت آگاه یا غیرآگاهانه بسته به نوع کارکرد DNA آن روح دارد) شروع میکند به تجزیه شدن و متلاشی شدن در بعد فیزیکی, بهمین ترتیب نیز, بدنهای ابعاد بالاتر 4D و 5D و 6D یک روح نیز میتوانند در پروسه INCARNATE جدید یک روح در ابعاد بالاتر 4D و 5D و 6D خودشان شروع به تجزیه شدن و متلاشی شدن و در نهایت ناپدید شدن کنند(توضیح: در بدنهای ابعاد 4D به بالاتر چیزی بنام ساختار اسکلت بدن فیزیکی وجود خارجی ندارد).

      یعنی بله, یک روح میتواند در مثلا INCARNATE پنجاهم خود در یک شهر در یک کشور در یک سیاره بخصوصی, نقش یک پدربزرگ را برای یک خانواده ایفا کند, و بعدها اگر که دوباره تصمیم به INCARNATE بگیرد یا اینکه برای او تصمیم به INCARNATE و نیاز به INCARNATE دوباره بگیرند ((بدلیل رشد روحی بیشتر در یک سیاره بخصوص که حکم مدرسه روحی را میتواند داشته باشد — که اینکه حالا چه کسانی چنین تصمیمی را ممکن است برای آن روح بگیرند به آنها اصطلاحا Lords of Karma میگویند)) بخواهد سالها بعد نقش نوه همان خاندان و hierarchy آینده آن خانواده را ایفا کند.

      ممکنه خیلی علمی-تخیلی بنظر بیاد, اما حقیقت حتی از خیال و تصور هم عجیب و غریبتر است.

      با تشکر فراوان از توجه شما و سایر دوستان گرامی,

      • هادی عزیز بازم طبق معمول با نوشته‌هات منو به وجد آوردی، موضوعاتی که در این سایت بازگو میکنی‌، همگی‌ برام قابل هضم و لذت برانگیز هستن، و من رو به جواب سوالاتی که به دلیل یه سری اتفاقاتی که تو این زندگیم برام در حال رخ دادن هستن نزدیک می‌کنه ، خیلی‌ مشتاقم که بتونم بیشتر در این موارد اطلاعات کسب کنم، این جیمیل منه خوشحال میشم بتونم بیشتر از دانسته‌هات برای حل پازل زندگیم بهرمند بشم : arash.ara88@gmail.com

      • با سلام هرچند مدت زیادی از رد و بدل شدن کامنتهای این مبحث گذشته اما شبهات مطرح شده از سوی شما و مورد توجه قرار گرفتن آن از سوی دیگران بنده را بر آن داشت تا نکاتی چند را خدمتتان گوشزد کنم تا مبادا خدایی نکرده ناخواسته زمینه لغزش و تزلزل برخی دوستانمان را فراهم کرده باشیم:

        اول آنکه فرموده بودید: « برای هر یک جسم انسان واحد, یک روح واحد آنهم دقیقا به شکل جسمش وجود دارد که فقط یک دوره زندگی در سیاره زمین زندگی میکند»
        ببنید دوست عزیزهیچ جای مبانی دینی به تفکیک ارواح موجودات از هم اشاره نشده است بلکه آنچه بر آن تأکید شده سراسر توحید و یگانگی است. پس شما سعی بر رد فرضیه ی غلطی کردید که خود از روی غلط آن را به مبانی دینی نسبت داده اید.
        و نیز فرموده بودید: «خداوند می بایست که از روحش در نباتات, حشرات, پرندگان و خصوصا حیوانات نیز دمیده باشد… آیا این در تضاد با تعریف دین از کلمه مفرد خدای از همه نظر دارای کمال نیست؟!؟!»
        اتفاقا کمال کامل (خداوند مطلق)، حکم می کند پیدایش ناقص (موجودات) را، تا بدان وسیله مُدرک نقص و طالب کمال (انسان دارای هوش و تفکر) با رد و دفع ناقص (لا اله) به درک، عرفان و وجدان کامل (الا الله) نائل شود.
        در مورد آنچه که به طور کلی در قسمت «ب» کامنتتون بیان فرمودید، اجازه می خواهم از شما 2 پرسش داشته باشم و اول این است اگر نبود هیتلری با آن قساوتها و کردارهای ناپسند، من و شما چطور به بدی رفتارهای هیتلرگونه پی می بردیم و آموزه های صلح محور خود را به نسل بعد منتقل می کردیم؟
        بنابراین اگر برای بشریت به طور کلی دوره زندگی (پیدایش، رشد، بلوغ و مرگ) قائل باشیم می توان به این موضوع پی برد که شاید مشیت خداوند بر این امر تحقق گرفته که علاوه بر تربیت تک تک ابناء بشر، به تربیت کلیت بشریت نیز بپردازد. پس لازمه آن شناخت آثار سوء گناه از سوی بشریت و توبه وی به سوی نیکی ها ست. ضمن اینکه هیتلر هم نمی تواند نافی اختیار خود در انجام آن زشتیها باشد.
        اجازه می خواهم توجه شما را به آیات 33 تا 35 سوره زخرف از قران کریم جلب کنم جایی که خداوند می فرماید: «و اگر نه اين بود که مردم همه يک نوع و يک امّتند ما براي آنان که کافر به خدا مي‌شوند سقف خانه‌هاشان را از نقره خام قرار مي‌داديم و نردبامهايي که بر سقف بالا روند و نيز بر منزلهاشان درهاي بسيار و تختهاي زرنگار که بر آن تکيه زنند قرار مي‌داديم و عماراتشان به زر و زيور مي‌آراستيم، و اينها همه متاع دنياست و آخرت نزد خداي تو مخصوص اهل تقواست.»
        پس گرفتاری شروران به شرارت از این روست، که همه چون همند و میتوانند از اعمال و عاقبت اعمال یکدیگر بیاموزند.
        اما حالا که شما وجود خداوند مطلق را انکار می کنید اجازه بدهید که من از شما سوال دوم را بپرسم که چرا این آقایون «لردز آف کارما» چنین مدرسه روحی شومی برای هیتلر بیچاره خلق کردند؟

  4. سلام
    مييشه يك مطلبي در مورد همزاد انسان بگذاريد.مرسي

  5. هادی عزیز
    از وقتی که گذاشتی و این مورد را به صورت کامل توضیح دادی ممنونم . بسیار سودمند بود و دریچه ای دیگر برای تحقیق و تفکر بیشتر برای من گشود . البته من اعتقاد دارم که منظور از دمیده شدن روح خدا در بدن انسان همان ارتقا و پیوند ژنتیکی از دی ان ای خالق به دی ان ای انسان اولیه است و خالق انسان را موجود میدانم و نه غیر قابل توضیح …. در مورد دیدگاه اولیه ام در این مطلب کاملا مجاب شدم که با توجه به توضیحات شما در این مورد تحقیق بیشتری کنم
    با تشکر از شما

  6. رامتين گرامي

    پيشنهاد مي كنم – درصورت امكان- براي راحتي كاربران و بويژه هادي عزيز ، صفحه مطلبي تحت عنوان «محورها و لينك دانلودهاي مرجع»- مورد توصيه هادي عزيز- به مطالب سايت اضافه بشه (همچون معرفي كتاب/ دانلود نوشته..).
    درينصورت هادي ميتونه به صفحه/ و/ يا/ شماره هاي موردنظرش مخاطب- نوشته اش را رجوع بده.
    و اين تكراردائم قسمتهايي ازنوشته هاي قبلي و لينكها، آزار دهنده براي خودش و طولاني شدن غيرضروري كامنتش نشود.

    با تشكر از شما و هادي.

  7. باسپاس و تشکر فراوان از جناب هادی نازنین با توضیحات بسیار اندیشمندشون .. استدعا میکنم نام کتابی در این زمینه که به زبان پارسی خودمون باشه یا سایتی که به زبان پارسی باشه بنده رو راهنمایی بفرمایید . یا سایت دانلود کتاب هایی در این زمینه . توضیحات شما را تا حدودی بودا توضیح داده که مرا قانع کرد . بسیار سپاسگزارم

  8. من در تعجبم كه اينهمه مومن بالله چرا به بخش نخست طولاني فرمايشات هادي عزيز پاسخ ندادند!
    البته اون قسمت اصلا و ظاهرا! زبطي به يك خط نظر فرشاد نداشت. چون جنس نظر فرشاد اصلا ديني نبوده! ميليونها خداناباوران و بي دينان در هر دوره تاريخي تناسخ رو باور نداشتند! و پاسخهاي فلسفي غلط و درست ديگران رونمي پذيرفتند. زوركه نيست!».
    اونوقت ميگه بگذريم! چي چي رو بگذريم!؟ 50 سانت برخورد ابتدايي با خداشناسي اديان ريز و درشت و همه آدميان ذيربط بوده و نبوده رو در يك سطح فهم خيلي نزديك به احمق ارزيابي كردن… رو كه نميشه ازش گذشت! اما احتمالا پاسخ به چنين سئوالهايي هم حدودا 150 سانت جا ميگيره!!
    اشكال تك كتابي بودن همينه ديگه! ديني/ غيرديني با طعم شبه علم/ پيامبر محوري/ چنلر محوري/… هردو محتوي درست و نادرست! و به اين خيال رسيدن كه كليد هاي حقيقت نهايي بدست آمد!
    من جاي ديگه اخيرا نوشتم… حالا هم طور ديگه تكرار ميكنم! قرار نيست تك كتابي ها و اونهايي كه تك كتابي نيستند ولي شبيه اونها رفتار ميكنند… با انجيل / با قرآن/ با تورات (اين يكي خيلي سنگينه!)/ با ايكس و واي و زد.. بكوبند تو سر انسان با تجربه هاي درمانده گي تاريخيش …. اونهم صرفا به اين خاطر كه متافيزيكي كه از يك تا چند كتاب/ مقاله، نشت و نشر كرده بهشون خوب مزه كرده…!! (علم كه نيست… چون اگه بود تاييد غالب علمي براش گزارش ميشد….شايد يه روزي بشه ولي هنوز نشده…. و جاهاييش هيچوقت نميشه و همانطور متافيزيك و شبه علم باقي ميمونه!) .

    درواقع حوزه اين همراهي و همدلي – كه اميدوارم اين اصل باشه- اينه كه نوعي نگاه متفاوت/ تازه/ مدرن/ متناسب با علم و تجربه هاي خاص و خالص بشري رو بتونيم از كساني كه جلوترند ياد بگيريم. اگه بشه… يعني ميشه!!؟

  9. هادی عزیز داستان خلقت آدم و اعتراض فرشتگان تو قرآن رو نخونده !
    بحث جبر و اختیار از زمانهای بسیار دور همیشه مطرح بوده و جوابی هم واسش پیدا نشده و فقط میتونه توجیه کارهای زشت و پلید بعضی ها باشه !
    من تا اونجایی که میدونم و به صورت علمی هم ثابت شده طبق نظریه ریسمان عالم از 11 بعد ساخته شده نه 64 تا (بماند اونی که همچین ادعایی داره ریاضی سیکل هم شاید نداشته باشه ) !
    جدیدا هم از وقتی DNA کشف شد هر چیزی رو که اگه بصورت عادی تعریف کنن کسی باور نمی کرد یه DNA هم بهش اضافه می کنن که علمی جلوه کنه و پیشرفته چون اکثرا ازش سر در نمی یارن و یه مقدار هم راز آمیزه قابل باور جلوه می کنه !
    این سیستمی که شما دارید بهش اشاره می کنید اگه در کل بهش نگاه بکنیم غیر منطقی و بی معنیه چون فلسفه وجودی نداره مثل بازی کامپوتری که هی باید همه چی رو ارتقا داد تا بی نهایت …. !
    فقط یکسری با این ادعاها میتونن یکسری ناآگاه در این زمینه ها رو سر کیسه کنن آدم دور خودشون جمع کنن ! و بدون اینکه حتی یک پاپاسی ریاضی بدونن ابعاد رو به هم ببافن و خلاصه کنم دنبال یه توجیه از یه جنس دیگه واسه بودنشون در اینجا داشته باشند و در کنارش یه پولی هم به جیب بزنند !

    • دوست عزیز من مهندس ساختمان هستم و در دانشگاه یاد گرفتم که برای هر کاری یک مبدا در نظر بگیرم و اون مبدا هم باید کاملا قابل فیزیکی و وجودش اثبات شده باشه …. پس استفاده از دی ان ای در صحبت من دلیلی چون انچه شما پنداشتید نبوده ( لطفا استفاده ابزاری از لغات توسط خود را به دیگران تعمیم ندهید ) در ضمن شما صحبت از اثبات ۱۱ بعد کردید و به ۶۴ بعد ایراد گرفتید در صورتی که هنوز بعد چهارم به صورت روشن و کامل اثبات نشده و هزاران دانشمند دنبال رد نظریه انشتین هستند …… این بسیار بده که اکثرا خودشون را اگاهتر از بقیه میدونن و سعی هم میکنند که برداشت خود از هر چیز را به عنوان واقعیت اثبات شده به دیگران بقبولانند ..

  10. سلام دوستان

    یک کتاب بسیار خوبی در مورد تناسخ و کارما هست که دوست عزیزی به نام آهیمسا روی اینترنت بارگزاری کرده اند , از این جا می تونید دانلود کنید

    http://www.mediafire.com/view/h64qfol5ctff7mc

    این وبلاگ کتاب خانه ی معنوی هستش و کتاب های خیلی خوبی رو می تونید از این جا دانلود کنید

    http://spiritual-library.blogspot.de/

  11. ای کاش به این بلوغ فکری برسیم که نظرات دیگرانو سانسور نکینیم
    واقعا براتون متاستفم یه مشت دروغو دارنی به زور به خورد ملت میدین به اسم علم و هزار جور کلک دیگه

    • اقا مهدی تمام کسانی که مطالب این سایت یا کلا این مباحث را دنبال میکنند حتمی کسانی هستند که بدون تحقیق و دلیل هر چیزی را قبول نمیکنند این سایت و سایتهای مشابه مخاطب عام ندارند که هر مطلبی را بشود بخوردشان داد چه با اسم علم و چه با اسم مذهب و دین .

  12. متافيزيك چيست!!؟

    اشتباه نشه! قصد توهين نيست! چرا متافيزيك با خرافه گويي آميخته هست؟
    چه چيزي خرافه هست؟ و چه مقدار خرافه قابل چشم پوشي و حتي گاه لازم هست!؟

    رامتين گرامي بدون لينك اون چند جمله بي فايده هست! باور كن چاره اي نبود!!

  13. من جاهايي از هادي طرفداري كردم… نگفتم حمايت! چون هادي نيازي نداره خودش پرچمدار متافيزيك جديد سايت بوده و هست.
    حتما هادي ميدونه كه آنچه از پنه اندوو و آركتورين … نقل قول ميكنه (در كوششي كه تدريجا پخته تر و بيشتر شده) بطور غالب
    از جنس متافيزيك و شبه علم هست. و برغم تلاشي كه كرده و ميكنه… به لحاظ غلبه جدي ابهام نسبت به توضيحي كه ميده بيشتر از اوني كه بايد، متافيزيك و شبه علم نشون داده ميشه! (كه ظاهرا چاره اي نيست… كار ميبره…. منم كه نخودي هستم!!).
    از طرف ديگه اين متافيزيك مورد معرفي لزوما هيچ نوع برتري – تا اينجا- بر ديگر متافيزيك هاي جا افتاده به اصطلاح عرفاني نداره. بيشتر مهندسي ساختاريش متاثر از علم هست… كه اونهم به دليل كمي ترجمه هاي موجود بر ما چندان نمايان نيست!
    من خودم طرفدار چنين متافيزيكي هم هستم… با سليقه ذهني/ احساسي/ گاه تجربي ام ، به نوعي همخواني داره!
    چون مهندسي ساختاري داره، شبه علمش به علم نزديكتره! و نوعي حفاظ فيلتر كردن خرافه درش هست! اما درعين حال به سادگي بطرف علمي تخيلي سر ميخوره و گاه بهش مي چسبه! (كه بازم از نظر من بد نيست!). اين امتيازات و اون عدم برتري در برخي صحنه ها نسبت به عرفان… و اينكه به هرحال متافيزيك/ شبه علم هست… اين توجه رو بايد بده كه هيچ نوع حقي ايجاد نميكنه كه ساير پديده- باورهاي متافيزيكي رو بطور عام يا خاص بكوبه و خط بكشه! (اين نكته تئوريك بحثه نه اينكه بخوام درس تعامل و مدارا بدم!!).
    اين مهمه كه توجه كنيم…. پيچيدگي دروني اين متافيزيك/ شبه علم جديد، واقعي هست…. و اگرچه به كمك ادبيات توضيحي/ توصيفي مناسب، ميشه براي خود و مخاطب تا حدودي ساده اش كرد، ولي پيچيدگي ذاتيش سرجاشه! نقطه مقابل پيچيدگي، ساده بودن نيست! ساده انگاري هست. كه در بسياري موارد فهميدن و فهماندن پديده- باور رو ضايع ميكنه!
    براي همينه كه مخاطب بايد مايه بزاره تا ذهنش مناسب دريافت پيچيدگي بشه.

  14. کلا نه تناسخ وجود داره نه باید بهش باور کرد. چون اگر تناسخ وجود داشت خلقت جهان هستی و آفرینش انسان هوشمندانه و هدفمند نبود!!!
    انسان بعد از مرگ روحش سرگردان هست و زمانی به زندگی بعد انتقال پیدا میکنه که هم وابستگیشو کنار بزاره و هم آگاهی داشته باشه! و اگر هم نداشته باشه تا حد و حدودی در این دنیا باقی خواهد ماند و هر روحی با توجه به قوانین خداوند در جای خود انتقال پیدا خواهد کرد!
    کلا تناسخ وجود نداره و اونهایی هم میگن من در گذشته فلان بودن بهمان بودم، اونا آلوده هستند به روحها و دچار ورودی از سوی روح شدن. و اگر به یه سری چیزهایی برسن خواهند فهمید که فقط و فقط یک بار به دنیا آمده و دیگر راه بازگشتی وجود نداره! اون زمان انسان از اول متولد میشه که چرخه اناالله رو تموم کنه و به الست جواب رد بده!!!
    باز هم میگویم تناسخی وجود نداره! همشون کالبدهای ذهنی هستند و تمام.
    موفق باشین

    • لطفا اين جمله رو توضيح بده….!!
      (( اون زمان انسان از اول متولد میشه که چرخه اناالله رو تموم کنه و به الست جواب رد بده!!! )).

  15. age tanasokh vojood nadasht shams , molana nemigoftan ke ma hezarn sal zendegi kardim va raftim va amadim ke be inja residim

  16. با شکوفایی و فوران علم در دهه های اخیرو بخصوص با سفرانسان به فضا و ازسوی دیگربا ظهور علم ژنتیک ومهندسی ژنتیک ، وسعت دید و درک انسان درسطح بالایی قرارگرفت. مثلآ دیگر دانشمندان در مورد وسعت فضا و تعداد منظومه ها و کهکشانها بجای استفاده ازاعداد بزرگ ،اعدادوارقام نجومی وبعضأ که محتاط ترند بینهایت را قرار میدهند, چون به این نتیجه رسیده اند اعدادو ارقام هر قدر هم بزرگ بزودی منسوخ شده و دنیاهای دیگری در ماورای تصورات قبلی کشف خواهد گردید.
    سالها قبل انسان شبیه سازی شدوبزودی انتقال هویت،شخصیت و معلومات شخص به کپی او امکانپذیر خواهدگردید.درگستره بیکران علم هرکاری شدنی است (ازجمله جاودانگی) در صورتیکه تصور علوم آینده بسیار مشکل وماهیت علم آنقدر عجیب و شگفت انگیز است که بطور مثال حتی پیشرفته ترین دانشمندان اخیرنتوانسته بودند کامپیوتر ،اینترنت ویاماهواره را پیش بینی کنند.باعث شگفتی است که ما این علوم را در کنارخود میبینیم و هنوز معتقد به روح ماورایی واثیری وتناسخ وتکامل اینگونه علوم مرده ریگ هستیم.
    عیسی مسیح(ع) پس از به صلیب کشیده شدن «پس ازمرگـ» در بین حوارین قرار گرفت و به آنها گفت مرا لمس کنید من عیسی مسیحم . به بدن من دست بزنید. ببینید من روح نیستم ، جسمم . یا در قرآن کریم که متأسفانه سوره و آیه آن خاطرم نیست. میفرماید: آدمهای بد چون کلاف درهم پیچیده و فشرده شده اند تاروز داوری فرارسد،
    {آنان که باید، حقیقت را خواهند فهمید ،بقیه کسانی که نگاه میکنند ولی نمیبینند ، میشنوند ولی نمیفهمند آنها هرگزحقیقت را نخواهند فهمید.}

  17. دوستان وهمزبانانان فرهیخته وباهوش:هادی عزیز وصبای گرامی ودیگر دوستان همفکر/ خوشحالم که همزبانان عزیزی مثل شما رو در این سایت پیدا کردم تا دلگرم باشم که در این دنیای پر از جهل ودر این زمانی که اندک افراد باهوش و متفکر زنده بدلیل ملاحظات سیاسی اجتماعی یا از روی هوش سرشار توام با بد جنسی رازهای هستی رو احتکار کرده اند تا بواسطه اون بتونن نظام اقتصادی دنیا رو کنترل کنن/که تنهایی فکری خودم رو به ماتم ننشینم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: