بایگانی روزانه: ژانویه 9, 2014

یوفو در 300 متری بالای ورزشگاه وردربرمن آلمان،6 ژانویه 2014

تاریخ رویت: 2014 ژانویه 6

محل رویت: برمن فرودگاه، آلمان

1535688_10202455935273488_1083710881_n

1509192_10202455927753300_2047614175_n

1508593_10202455937033532_1522501977_n

UFO, UFOS, sighting, sightings, alien, aliens, ET, orb, gold, golden, Justin Bieber, ISS, space, station, NASA, top secret, drone, DARPA, USAF, area 51, paranormal, airport, news, Angelina Jolie, science, tech, 1

پلیس برمن و مقامات تایید کرده اند که یک یوفو در سراسر یکی از شهرهای آلمان پرواز کرد و سر انجام در ساعت 6:30 عصر روز سه شنبه در حدود 300 متری بالای ورزشگاه وردربرمن دیده شد.

این حادثه بسته شدن حریم هوایی در سراسر این شهر به مدت 3 ساعت را در پی داشت.

در طی این مدت بر روی رادار فرودگاه این جسم پرنده بارها ظاهر و ناپدید شد .

سخنگوی پلیس گفت: بدون شک جسمی در آنجا وجود داشت، اما ما نمی دانیم در آن جسم چه چیزی وجود داشت.کل مطبوعات آلمانی این حادثه را غیر قابل توضیح گزارش کردند.

 منبع: 

http://www.ufosightingsdaily.com

 با تشکر فراوان از آرزوی عزیز برای تهیه و ارسال این مطلب.  

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با نام دنیای اسرار آمیز مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرار آمیز 

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

اشیای ناشناخته پرنده برفراز آسمان شیراز -1347 تا1357

از سال 1950 که موضوع بشقابهای پرنده در مطبوعات رواج یافت ، تا کنون مقالات و کتابها و تفسیر های گوناگونی له و علیه آن در جهان انتشار یافت،موافقان بشقابهای پرنده بر دو نوع قضاوت پا فشاری می کند،
مقدمه
 گروهی بشقاب های پرنده را فرستادگان کرات دیگر می خوانند که سالهاست بر زندگی و راه و روش مردم روی زمین نظارت و بررسی دارند، گروه دوم بشقابهای پرنده را ساخت قدرتهای بزرگ  جهان می دانند که هنوز اسرار ساخت و استفاده از آنرا بر ملا نکرده اند، مخالفان وجود بشقاپ پرنده بر دونوع قضاوت پافشاری دارند، نخست آنهایی هستند که تصاویرمشاهد شده بشقاپ پرنده در آسمان را ناشی از انعکاس های تصویری درمیان ابرها، آسمان و اشتباهات بصری و غیره((که در فیزیک هم مورد پذیرش است)) می دانند و برخی از فیزیکدانان بر آن صحه گذارده اند ،گروه دوم نظریاتی دارند که ما عین آنرا در ویژهنامه شماره (15) منتشرساختیم.
علاوه بر این چهار نظریه ، نظریه پنجمی نیز وجود دارد که در اینجا مورد بحث ماست .
طرفداران این تيؤری معتقدند که براساس مشاهدات عینی شاهدان موثق ومطلع بشقابهای پرنده با وجود یکه دقیقا شناخته شده نسیت. واقعیت دارد.
همانگونه که دو نمونه ی آنرا مطبوعات روز ایران در تیر ماه گذشته  بنقل از شاهدان عینی در اطراف تهران و شهرستانهای گزارش کردند.
اینک ما از همکارمان آقای پرویز مرصوصی ((کنترلر مراقبت پرواز فرودگاه شیراز)) که در این باره اطلاعات و یادداشت هاو مصاحبه های متعددی با آگاهان و شاهدان عینی ایرانی دارند خواستیم که این گزارش ها و مشاهدات را در اختیار خوانندگان ما قرار دهند که در چند شماره بنظرتان می رسد
“نشریه دانشمند”
مقدمه
1- یک شاهد عینی
در اسفندماه سال 1347 اشیای نورانی و مرموز پرنده ای که یکی از کنترولهای مراقبت پرواز فرودگاه ، شیراز بنام مهندس قباد کارگر در اطراف فرودگاه مشاهد نمود که عینا در زیر آمده است :
گفته های پرویز مرصوصی از واقعه :

نمیدانم ازکجا شروع کنم ولی همینقدر بدانید  که این بازگوئی داستان نیست و جنبه خیالپردازی و شهرت طلبی و ماجواجوئی ندارد و حقیقتی است محض و انکار ناپذیر که شاهدان زیادی برای العین اشیای نورانی را مشاهد کردند و مسئله ای نبود که بحساب خطای باصره گذارد.
آنشب هم مانند شبهای دیگر کشیک شبانه داشتیم و طبق روال همیشگی ساعت 19 کشیک را از شیفت قبل تحویل گرفته و تنها پروازی که داشتیم یک فروند هواپیمای سی 130 نیروی هوایی بود که از فرودگاه وحدتی بمقصد شیراز در پرواز بود و ساعت رسیدن بفرودگاه شیراز 19:55 محلی بود که طبق عادت همیشگی پس از بازدید دستگاههای راهنماو ناوبری زمینی بازدید چراغهای باند پروازی فرودگاه کاملا برای یک پرواز شبانه آمادگی لازم را دارا میبود . هواپیمای مزبور راس ساعت مقرر، کنترل مراقبت پرواز فرودگاه شیراز را صدا نمود و تقاضای دستور تقرب را کرد که اطلاعات لازم فنی در اختیار هواپیمای سی 130 که بخلبانی مرحوم سروان مهرانی نژاد بود قرار داده شد و باند قابل استفاده فرودگاه شیراز نیز باو داد شد هواپیما مزبور در راستای باند قرار گرفته بود که خلبان گزارش نمود جهت تمرین پروازی، چند نشست و برخاست بر روی باندانجام خواهد داد و تقاضا نمود که در دوره ی فرودگاه باقی بماند و به هواپیما اجازه داده شد تا عملیات نشست و برخاست را انجام دهد و در گردش بچپ و سمت چپ دوره ی فرودگاه باقی بماند . آن شب هوای شیراز برای تمرین چنین پروازهایی کاملا مساعد بود و آسمان شیراز صاف و شقاف و بقول عوام ستارگان بچشمک زدن خود ادامه میدادند .
 هواپیمای مزبور دو مرتبه  عملیات نشست و برخاست را بروی باند فرودگاه انجام داده بود که در دور سوم و بنا بوظیفه یکه هر کنترلر مراقبت پرواز باید در دوره ی پروازی کاملا هواپیماها را تحت مراقبت و دید خود داشته باشد،

هواپیما سی 130هرکولس دارای 4 موتور است و حداقل به 5 نفر خدمه ( خلبان . کمک خلبان .مهندس پرواز. ناوبر و مامور بارگیری
هواپیما سی 130هرکولس دارای 4 موتور است و حداقل دارای 5 نفر خدمه خلبان . کمک خلبان .مهندس پرواز. ناوبر و مامور بارگیری می باشد

هواپیما را با دوربین تحت مراقبت قرار دادم که ناگهان مشاهد کردم در مقابل کوههای سبز پوشان ، درست در مسیر پرواز هواپیما سی 130 جائیکه به ضلع دوم برای قرار گرفتن به راستای باند می گردد یک شئی بسیار نورانی بیضی شکل که بزرگتر از قرص ماه در شب چهاردهم بود، نظرم را جلب کرد و چون مطمئن بودم که بجز  هواپیما سی 130هواپیمای دیگری در حال پرواز در منطقه ی فرودگاه نداشتم، چیزی غیر عادی بنظرم جلوه کرد و پس از آنکه مطمئن شدم خطای باصره نیست جریان را با همکارم دیگرم که نماینده ی نیروی هوائی در برج مراقبت پرواز فرودگاه شیراز بود، در میان گذاردم و او اظهار داشت که چیزی عجیبی است و بلافاصله موضوع پرواز ناشناخته را طبق مقررات با خلبان هواپیمای سی -130 در میان گذاشتم و تقاضا کردم ضمن جلوگیری از برخورد با آن شی نورانی و ناشناس موضوع را بررسی و نتیجه را گزارش نماید و موقعیت شی نورانی را که حرکت سیار و کندی داشت و در طرف راست هواپیما در جنوب شرقی فرودگاه قرار داشت به اطلاع خلبان رساندم که بعد از لحظه ای رویت شی نورانی مورد تایید خدمه پروازی  هواپیما مزبور قرار گرفت و تقاضا نمود تا پرواز خود را قطع و دستورات نشستن کامل بروی باند فرودگاه را خواستارشد و هنوز هواپیما مذکور گردش بچپ خود را جهت ضلع آخرپرواز و نشستن کاملا انجام نداده بود که خلبان هواپیمای سی 130 گزارش نمود که 2 شی نورانی دیگر روی دریاچه ی مهارلو هست و به ارتفاع کمی بسمت فرودگاه حرکت و نزدیک میشوند در اینجا بود که به رویت آن دو شی دیگر هیجان ناشی از ترس بیمورد سراسر وجودم را فرا گرفته بود و با صدائی لرزان از خلبان خواستم انها را حتی الامکان تعقیت نماید و در اینجا بود که بیاد بشقاب پرنده که اطلاع کاملی از آنها نداشتم ، افتادم و مطمئنا خدمه پروازی دست کمی از حالتی که در من بوجود آمده بود، نداشتند و در جواب من اظهار داشتند پرواز کردن در منطقه ی فرودگاه شیراز با بودن این اشیای نورانی و ناشناس ، مشکوک بنظر میرسد و بلافاصله هواپیما را بسمت باند فرودگاه هدایت و پرواز خود را قطع می کند و البته در این مدت نمایند نیروی هوائی گزارش لحظه به لحظه  این اشیای نورانی را بمقامات پایگاه اطلاع میداد که شخصا  فرمانده ی پایگاه و دیگر خلبانان پایگاه اعم از جنگنده و ترابری به برج مراقبت پرواز امده بودند و از نزدیک شاهد مانورهای عجیب و غریب آنها که اکثرا بصورت جهشی انجام میگرفت بودند.
هواپیما سی -130 در حال خزش بروی باند پروازی بود که اشیای نورانی با سرعت عجیب خود را به ابتدای باند رسانده و از حاشیه باند فرودگاه تا مقابل برج مراقبت با سرعت کندی هواپیما سی 130 را تعقیب میکردند و درست در تقاطع باند مقابل برج مراقبت شروع به مانور میکنند و خلبان هواپیما را بپارکینک هواپیما هدایت میکند، و بلافاصله خود و خدمه هواپیما سی 130 مستقیما به برج مراقبت آمدند و شاهد مانورهای عجیب آن اشیای نورانی و ناشناخته شدند بعد از مدتی اشیای نورانی پرنده بسمت جنوب فرودگاه منحرف و از این پس با علائم قرمز و سبزی که تاکنون چنین رنگهای جذابی را ندیده بودم با اوجگیری خود از فرودگاه فاصله میگرفتند و مانور آنها تا ساعت 23 ادامه داشت و قبل از رسیدن بدامنه ی کوهای سبز پوشان با سرعتی عجیب اوج گرفته و در آسمان محو شدند.

ناگفته نماند که خلبان سی 130 یکماه بعد از این واقعه در حالیکه مشغول پرواز راستای باند فرودگاه شیراز بود سقوط کرد . او و چند تن دیگر کشته شدند.
فرودگاه شیراز در سال 1310 هجری شمسی
فرودگاه شیراز در سال 1310 هجری شمسی
واقعه دوم برخود با اشیای نورانی در شیراز
گزارش پرویز مرصوصی
برای بار دوم چند ماهی بعد از پیروزی انقلاب هنگامی غروب آفتاب یکی از دوستان کنترلر مراقبت پرواز فرودگاه شیراز که مشغول انجام وظیفه بود تلفنی با من تماس گرفت و خواست شی نورانی را که روی فرودگاه بود را بررسی نمایم، خوشبختانه با رفتن برویتراس منزل، بوضوع آن شی نورانی را با تلکسوپ رویت نمودم که بازهم بصورت بیضی و گوی گداخته بود که قسمت چپ آن نقره ای وقسمت بالای آن بصورت آتش گداخته بود که تغییر شکل میداد و در فضا ثابت بود و پس ازدقایقی در فضا اوج گرفت و از دید محو گشت .
 
اشیای نورانی بر فراز شیراز 1391
اشیای نورانی بر فراز شیراز 1391
 
سومین برخورد13 فروردین ماه سال 1357

در بعد از 
ظهر روز13 فروردین ماه سال 1357 یکی از کنترلر های مراقبت پرواز شیراز در کنار دریاچه مهارلو ، نقطه ای بسیار نورانی به حجم یک توپ والیبال مشاهد مینماید و چون این منبع نوری درخشندگی خاص و زیادی داشت مورد توجه سایر دوستان و همکاران قرار میگیرد و در حین تماشای آن متوجه می شوند که بصورتی نه خیلی سریع ونه خیلی کند نقطه نورانی بزرگ و بزرگتر میگردد تا جائی که فصل مشترک این نور و آسمان در نقطه ای خیلی بالا بنظر میرسد ،تنها اختلاف نقطه ی اصلی نوربا بالاترین ارتفاع آن ، کم  رنگ شدن نورآن بود و انها به این نتیجه رسیدند که آن بایستی پدید (اورورا) یا شفق باشد.

 http://ufopersia.ir

کاسپر هاوزر انسانی که معلوم نبود از کجا آمده است.

کاسپر هاوزر   انسانی که معلوم نبود از کجا آمده است.

سالها پیش،در دروازه شهر  نورنبرگ  واقع در آلمان،پلیس مرد جوانی را بازداشت کرد و او را مورد بازجویی قرار داد. او کاملا بیگانه بود… رفتارش چنان می نمود که پنداشتی از سیاره دیگری به زمین افتاده بود. در عین پاکیزگی، لباس مندرسی بر تن داشت.

پلیسی که او را بازداشت کرده بود، بعدا به مقامات مافوق خود گفت که اولین چیزی که توجه او را جلب کرد، حالت و طرزراه رفتن این مرد جوان بود. به دشواری گام بر می داشت وچنین به نظر می رسید که از نوعی نقص عضو رنج می برد. پای او به شدت متورم شده بود و روشنایی روز ، دیدگانش را آزار میداد. مامور پلیس که نسبت به این جوان کنجکاو شده بود، نزدیک او رفت و سوالاتی از او کرد، ولی پاسخی نشنید. باز هم سوالات متعددی از او کرد، ولی بیگانه از دادن هر گونه پاسخی خودداری کرد. و چند لحظه بعد، انگار در عالم خواب صحبت کند، گفت: من هم میخواهم مانند پدرم یک سرباز باشم!

حالت بیان این جمله چنان بود انگار کلمات را طوطی وار ادا می کرد و خودش معنی آن را نمی دانست.

پلیس، این جوان را به پاسگاه پلیس، که شهردار و دیگر مقامات محلی برای دیدار و بازجویی از این فرد غیر معمولی در آنجا جمع شده بودند برد. این جوان هیچ حرفی نمیزد،فقط بطور یکنواخت همان جمله را تکرار می کرد: من هم میخواهم مثل پدرم یک سرباز باشم! رییس پاسگاه از او پریسد: نامت چیست؟ ولی چنین به نظرمی رسید که او اصلا نمیدانست آنها درباره چه چیزی سخن می گویند. همانطور به قیافه آنها خیره شده بود و هاج و واج مانده بود. ولی هنگامی که یک قلم بدستش دادند،خنده ای عصبی کرد و به کندی، ولی به طور خوانا نوشت:  کاسپر هاوزر

kaspar_hauser

او به جز این دو کلمه، نمی دانست و یا نمی خواست چیز دیگری بنویسد. و همین دو کلمه از آن روز تا کنون بصورت یک معمای حل نشده باقی مانده است.

وقتی جلوی این مرد عجیب غذا گذاشتند با حرص و ولع تمام درست مانند یک آدم قحطی زده با دست شروع به خوردن کرد. یک لیوان شیر نیز جلوی او گذاشتند ولی حالت او نشان میداد که تا آن هنگام با چنین غذایی روبرو نشده است و با ترس چند قدم از آن فاصله گرفت، سپس با لگدی آن را به گوشه ای انداخت. یک ظرف آب به اودادند، او آب را نوشید ولی قبل از نوشیدن با انگشتش آنرا آزمایش کرد.

پیش از آنکه هوا تاریک شود و تاریکی و سکوت سراسر شهر»نورنبرگ» را در برگیرد، این موجود عجیب هنوز در پاسگاه پلیس بسر می برد و دو چیز دیگر از او بدست آمد که معما را پیچیده تر کرد. از جلیقه مندرس او، دو نامه بدست آمد که پارچه که نخی دور آن پیچیده بود. یکی از این نامه ها ظاهرا از سوی مادرش نوشته شده بود. تاریخ نامه مربوط به 16 سال پیش بود. در این نامه نوشته شده بود که هر کسی این پسر را پیدا کرد از او نگهداری کند، و وقتی به سن 17 سالگی رسید او را به «نونبرگ» بفرستد تا در انجمنی که پدرش عضو است ثبت نام کند. نامه دیگر که بسیار بد خط بود، به نظر می رسید از طرف شخصی نوشته شده است که این پسر را پیدا کرده و مراقبت او را به عهده گرفته است، وی نتوانسته است از عهده او برآید. عجیب این بود که هر دو نامه، روی نوعی چرم نازک نوشته شده بود که برای مقامات «نونبرگ» آشنا نبود. «کاسپر هاوزر»(اگر این واقعا نام او بود) شب اول را با دکتر «دامر» که از معروفترین دانشمندان آن شهر به شمار می رفت، گذراند و نخستین چیزی که موجبات شگفتی این روانپزشک را بر انگیخت آن بود که این پسر جوان به محض مشاهده یک شمع روشن بسوی آن دوید تا شعله اش را با دست بر دارد!آزمایش های بعدی نشان داد که او فاقد درک عمیق است، و هر چند بنظر می رسید که این جوان، از نیرو و توان و قوه ذهنی برخوردار است ولی یک موجود عقب اقتاده بود و عقل او از حد یک بچه کوچک فراتر نمی رفت.

گرچه پاهای او نشان میداد که مسافت قابل ملاحظه ای را پیموده است، ولی هیچکس این شخص را در طول جاده ندیده بود، برای شناسایی این جوان تلاش پی گیری آغاز شد و برای اشخاصی که اطلاعاتی درباره این جوان داشته باشند، جوایزی تعیین گردید. عکس او به سراسر اروپا پخش شد، ولی هیچکس کمترین اطلاعی از این موجود عجیب نداشت! و بالاخره هر چه بیشتر درباره این بیگانه شگفت انگیز تحقیق بعمل آمد، به همان اندازه نیز معمای او پیچیده تر گردید.

دکتر «دامر» طی مدت کوتاهی توانست به این شخص، خواندن و نوشتن بیاموزد و او به دوستانی که پیدا کرده بود گفت که از طفولیت، در زیر زمین تاریکی بزرگ شده و هرگز به جز نان سیاه و آب، طعم خوراکی دیگری را نچشیده بود و هیچگاه قیافه مردی را که در تاریکی مطلق برای او غذا می آورد ندیده است، و خیلی به ندرت صحبت دیگران را شنیده است. ولی درباره اینکه این سالها را در کجا و چگونه گذرانده است هیچگونه اطلاعی نداشت. چندی بعد، «کاسپر» در حالیکه خون از سر و صورتش جاری بود، تلو تلو خوران از زیر زمین منزل دکتر «دامر» بیرون آمد. او گفت که مرد نقابداری با یک چاقوی بزرگ به او حمله کرده و او را زخمی ساخته است. پس از این واقعه مقامات شهر دو پلیس را مامور حفاظت از جان وی ساختند…

ولی یکروز بعد از ظهر، هنگامی که این دو پلیس مشغول چرت زدن بودند» کاسپر هاوزر» برای گردش و هوا خوری به پارکی که در آنسوی خیابان قرار داشت رفت و چند دقیقه بعد خونین و مالین بازگشت و بر اثر جراحات وارده در گذشت. پزشکان اظهار داشتند که شخصی او را مورد حمله قرار داده و باعث مرگش شده است. و مرگ وی، به هیچ وجه معلول یک خودکشی نیست. شگفت اینکه بر روی برفهای پارک، هیچگونه ردپایی بجز رد پای مقتول دیده نمی شد و اثری از آلت قتاله بدست نیامد. حقایق کاملا مستند در معمای «کاسپر هاوزر» این ماجرا را بعنوان شگفت انگیزترین ماجرا در نوع خود ثبت می کند. یکی از فلاسفه آلمان درباره این موجود عجیب چنین نوشت: » کاسپر هاوزر» آنچنان ساده ترین حقایق زندگی را نادیده می انگاشت…و آنچنان وحشت لزوم تمدن را نمایان می ساخت که انسان به این اندیشه فرو میرفت که او یک موجود زمینی نیست، بلکه ساکن سیاره دیگری است که به گونه ای معجزه آسا به دنیای ما منتقل شده است!.

منبع:  عجیب تر از علم

با تشکر فراوان از آرزوی عزیز برای تایپ و ارسال این مطلب.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: