بایگانی ماهانه: دسامبر 2013

مشاهده شی نورانی در آسمان سرخس+تصاویر

 شي نوراني که در شب های گذشته در آسمان شهرستان سرخس مشاهده شده بود بار دیگر رویت شد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی نسیم سرخس ؛ این شی نورانی در فاصله ای نزدیک به سطح زمین از ساعت 17 تا 19 امشب در آسمان شهر سرخس مشاهده شد.
این شی نورانی در غرب شهرستان سرخس توسط خبرنگار ما روئیت شده است که دارای شش رنگ آبی ،نارنجی،زرد،بنفش ،سبز و قرمز بوده است.
گفتنی است :در شب های گذشته نیز در برخی از نقاط شهرستان سرخس این شی نورانی مشاهده شده است.

هاله انسان در وضعیتهای مختلف (عکس برداری از هاله انسان )

سيستم indigo يك دستگاه biofeedback مي باشد كه قادر به  انجام دادن كارهاي مختلف مي باشد از جمله ديدن و تجزيه و تحليل كردن خاطرات ذخيره شده در هسته مركزي سلول انسان. ماشين indigo با فرستادن سيگنالهاي مقناطيسي مثبت قادر به ضبط كردن  امواج داخلي و بيروني اطراف بدن انسان از جمله به تصوير كشيدن و نمايان كردن رنگ هاي هاله هاي انسان و همچنين چاکراها مي باشد.

ماشين indigo قادر به ضبط كردن امواج ضمير ناخوداگاه انسان و رابطه آن با بيماريهاي شخص مورد آزمايش در زجر ميباشد . ماشين indigo همجنين تواناي scan كردن كروموزومهاي بيمار و تشخيص و حدس بسيار نزديك درباره بيماري كنوني و بيماريهاي كه از قبل وجود داشته و همچنين بيماريهاي كه شخص درآينده نزديك احتمال مبتلا شدن  بنا بر وضعيت كنوني توانایی تشخيص دادن مي باشد.

در كل هر سيگنال كه در بدن شخص به زده سلامتي شخص ميباشد را ضبط نموده و توضيح كامل براي دليل آن ، تاريخي كه اين بیماری شروع شده است و طريق كمك براي درمان آن را مينويسد و توصيه به ديدن به متخصص ميدهد. من بعنوان يك روانكاو فرصت داشتم به وسيله اين دستگاه درون و برون بيماران خود را ديده و درك بهتري از وضعيت روحي بيمار انم داشته باشم و به وسيله تشخيص درست به بهترين متخصصها ، درمان مناسب براي آنها پيدا نمايم. يكي ديكر از تجربه من دانستن حقيقت كه ما فقط يك جسم نيستيم و هر اتفاقي كه بما از نظر فيزيكي يا روحي رخ ميدهد در ذهن، روانمان و  وجود جسميمان به حالت موجها و خاطرات سلولي ضبط ميشود و اين   به حالت انرژي منفي بر ذهن، روان و وجود جسمي ما تاثير مي كذارد .

تصاوير زير از نمونه تصاويري ميباشند كه بوسيله دستگاه از بيماران بنده كرفته شده است براي درك بيشتر وضعيت روحي ،رواني، و جسمي و بهبود آنها كه مي خواهم چند نمونه ان را با شما در ميان بگذارم.

١) تصوير شماره يك با هاله آبي رنگ از شخصي گرفته شده است كه بسيار فكر ميكند و نگران اينده ميباشد در تمام وقت .

994961_548096481950965_1738640046_n

٢) تصوير شماره دوم بيمار schitzophrenia ميباشد حلقه شده در انرزيهاي منفي و افكار منفي

1467371_548096478617632_1566348175_n

٣) تصوير شماره سوم شخصيت بسيار عصباني و داراي تشويش زياد ميباشد

1470193_548096471950966_20911725117_n

٤) تصوير شماره چهارم  هاله ها و چاكراها را نشان ميدهد اين شخص از ناراحتي bipolar disorder ( دو قطبي) رنج  ميبرد

1465377_548096495284297_763950286_n

٥) تصوير شماره پنجم از شخصي مي باشد با chakra 7 بسيار باز شده و داراي حكمت بالایي ميباشد

8242_548096488617631_321742557_n

٦) تصوير شماره شش  باز هاله هاي مختلف شخص را نشان ميدهد و اندازهاي chakra و توازن از بين رفته و ناهماهنگيchakra

1468641_548096501950963_136269284_n

٧) تصوير هفتم شخص بسيار سالم كه داراي تعادل روحي سالم ، هاله و چاكرای  سالم مي باشد و همچنين داراي نور سفيد رنگ كه به گفته شخص احساس ميكند نوري او راهنماي ميكند. اين شخص داراي هاله محافظي كامل بيضي مانند اطراف auora خود ميباشد.

1471879_548096535284293_47263874_n

٨) افسردگي شديد و اعتياد به مواد مخدر اين شخص ميباشد ، همان طور كه ميبينيد بدن رنگهاي chakra از دست داده و شخص بسيار نا اميد و مريض ميباشد

1477918_548096541950959_1328246896_n

٩)تصوير شماره نهم هاله خانمي ميباشد كه به تازگي از همسرش جدا  شده و ازدواج بسيار دشوار و منفي و اختلالات مختلف عبور نموده است اين تجربه اي تلخ تأثير شديدي در روح و روان او گذاشته و هنوز اين انرزيهاي منفي از ازدواج در اطراف هاله وجود دارد و زماني كه او در مورد اين خاطرات صحبت مينمود اين تاريكي ابر مانند بالا سر او جمع ميشد و باعث غم و افسردگي و از دست دادن اميد در زندگي ميشد.

1476174_548096511950962_852578376_n

١٠) تصوير دهم شخصي ميباشد با افسردگي فصلي ، اين شخص توضيح ميداد احساس ميكند بعضي مواقع قادر به تمركز نميباشد

1450324_548096588617621_575893671_n

١١) تصوير يازدهم باز از مريض معتاد با گذشته بسيار تاريك با اختلالات روحي ميباشد

1456759_548096568617623_155378660_n

١٢) تصوير دوازدهم از يك مرد ميباشد داراي تشويش شديد و تنفر از اطرافيان قادر به اعتماد كردن به هيچكس نميباشد، همينطور دوست داشت از خاطرات خود و عدم اعتماد صحبت نمايد و این ابر تاريك به طرف سر و سينه او حركت ميكرد

996967_548096558617624_2100500901_n

١٣)تصوير سيزدهم خانمي ميباشد با muscular dystrophy MS ميباشد . سالهاي سال درد و افسردگي شديد و كمبود انرژي در بدن chronic fatigue syndrome . .

hale3

١٤) تصوير جهاردهم از يك نوجواني مي باشد كه داراي اختلال  اخلاقي و با قانون درگير مي باشد، اين شخص pathological lier , خلافكار،انكار به حقيقت ، درغگو ميباشد . از تصوير او به واضح ميتوان انرزي منفي را كه قسمت راست مغز را در بر گرفته است ديد و چاكراها هيج نوع نوري ندارند.

hale

١٥)آخرين تصوير   شخص داراي فراموشي dementia ميباشد و افسردگي همراه با night terrors , خوابهاي هراس انگيز و ترسناك.

hale2

من به عنوان يك روانكاو ، هيپنوترايست ، دكتراي روان درماني به وسيله natural medicine و neuro linguistic programmer , به اين نتيجه در كارم رسيده ام كه ما انسانها موجودات بسيار ظريفي هستيم تشكيل شده از امواج و جريان الكتريسيتي ، كه دارای توان ساختن نورهاي ميباشيم كه اين نورها قابليت درمان سلولي در بدن ما دارند. بجز اين گوشت ،بدن در درون ما مايعاتي وجود دارد كه قادر به حفظ اين نورها و تبديل ان به انرژي و زندگي life force ميباشد. بنا به نسبت اين انرژيها وضعيت جسمي ، روحي ما تعيین ميشود .

Yvette B

. Psychotherapist

Clinical practitioner of natural medicine

NLP , clinical hypnotherapist

Certified endocrinologist

Choose a sticker or emoticon

با تشکر فراوان از ایوت عزیز برای تهیه و ارسال این مطلب. 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرار آمیز 

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

تصاویر/شی نورانی در آسمان عسلویه و کنگان

این شی ء نورانی طی دو شب گذشته در آسمان کنگان ظاهر شده و دارای حرکتی آرام بوده و با گذشت زمان به سطح افق نزدیکتر میشود . تهیه عکسها در فاز 14 پارس جنوبی صورت گرفته است.

https://i1.wp.com/cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/9/12/317071_922.jpg

https://i1.wp.com/cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/9/12/317072_698.jpg

https://i2.wp.com/cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/9/12/317073_939.jpg
https://i0.wp.com/cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/9/12/317074_103.jpg
/تابناک

این چیست؟ آیزون؟

آیزون هنوز زنده است. پایگاه نجوم شناسی ناسا و دیگر مقامات رسمی صراحتاً ابراز ننموده اند که آیسون از بین رفته است اما با وجود این کلیپ کوتاه شما قادر خواهید بود که گزارش های داده نشده از مقامات رسمی را ببینید. در این کلیپ 23 دقیقه ای که توسط نیکولا تسلا به نمایش عموم قرار گذاشته شده است و این کلیپ توسط دوربین های مختلف و در چندین زاویه سبب تشکیل این کلیپ نموده اند.

935582_429936500463186_1914549956_n

اما به وضوح درکنار آیسون اجرام دیگری نیز در آسمان دیده می شوند وزمان آشکار شدن این اجرام همزمان با قرار گیری آیسون در خط الراس خورشید اتفاق افتاده است. در آخرین کلیپ های موجود که توسط نهاد رسمی ناسا منتشر شد گزارشات از اجرامی شبیه به یک سیاره به صورت غیر رسمی توسط تصویر و کلیپ به انتشار رسید.

https://ufolove.files.wordpress.com/2013/12/a184c-ison.jpg

بنابراین اگر آیسون زنده باشد. با این حال ارتباطی بین ایسون و این سیاره شبیه به (نیبیرو) وجود خواهد داشت. آیا آیسون یک محرک پیشرونده برای این جرم است؟ Hercobulus یا سیاره سرخ رنگ به نام دوره تیلو نامیده می شود که این دوره میزان نزدیکی زمین به محدوده نامعلوم از فضا خواهد بود که با پیش بینی های بسیار زیاد در قرن بیستم اینگونه بیان شد که توسط یک جرم پایان دنیا به وقوع خواهد پیوست. نویسنده رابلئو می نویسد که داده های نجومی بر این اساس است که تهدیدی به نام تیلو نشان می دهد که جرم سرخ رنگ چیزی در حدود 6 برابر مشتری مقیاس خواهد داشت و بر همین منوال گرانش بسیار زیاد این جرم عظیم سبب به وجود آوردن یک فاجعه کیهانی خواهد شد. مشخص شده است که Hercobulus در حدود 500AU (واحد اخترشناسی: میانگین فاصله بین زمین و خورشید در حدود 150 میلیون کیلومتر) از زمین و وقتی این فاصله به 4 AU برسد به تولید یک فاجعه بزرگ خواهد انجامید و همچنین به عنوان یک سیاره که در نزدیک سپید دم مشاهده می شود اشاره به آن شده است.

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=UrZzDQbfzzo

http://www.youtube.com/watch?v=8Jk9RhTJX1k&feature=player_embedded

 

مطابق با کتاب رابلئو Hercobulus در حدود 13000 سال پیش از زمین رد شد و با این حال سبب نابودی تمدن پیشرفته آتلانتیس گردید.

 

منبع:      http://ufosightingshotspot.blogspot.com 

با تشکر فراوان ازمحمد عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب. 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرار آمیز 

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

کوهنوردی از بیگانه‌ای در بلغارستان عکس گرفته است .

کوهنوردی از بیگانه‌ای در بلغارستان عکس گرفته است .

Grey Alien Bulgaria

گروهی از کوهنوردان در بلغارستان در تاریخ 11 نوامبر 2013 از آنچه به نظر می‌رسد که یک نوع بیگانه فرازمینی به رنگ خاکستری می باشد عکس گرفته‌اند.

Grey Alien Bulgaria

Grey Alien Bulgaria

این کوهنوردان در حال پیاده روی در(Yondola) یوندلا که منطقه‌ای با آب و هوای پاک و معتدل می‌باشد بودند، که در بلغارستان قرار دارد یکی از اعضای گروه متوجه چیزی در جلوی خود شد و قبل از اینکه ناپدید شود از آن عکس گرفتو بعد از دقت در عکس متوجه شدند که به نوعی به انسان شباهت دارد، البته صحت عکسها قابل اثبات نیست ولی در کل موضوع جالبی است.

Grey Alien Bulgaria

منبع: http://alien-ufo-research.com/news/2013/grey-alien-picture-bulgaria.php

با تشکر فراوان از آناهیتا عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب. 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرار آمیز 

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

گرداب گرانشی اُرگان

گرداب گرانشی اُرگان
Oregan Vortex
https://i1.wp.com/attractions.uptake.com/blog/files/2009/03/housesign.jpg

گرداب مغناطیسی اُرگان نامی است که به یک پدیده فیزیکی و طبیعی که در
Gold Hill ایالت اُرگان رخ می دهد داده شده . اُرگان یکی از ایالات کشور
آمریکا است و در گوشه شمال غربی آن واقع شده است . این منطقه در تاریخ و
فرهنگ بومیان سرخپوست آنجا ریشه عمیق دارد و به باور آنها این منطقه نفرین
شده است . گرداب اُرگان به صورت دامنه کروی شکلی توصیف شده که در آن اشیأ
شروع به نقض قوانین جاذبه می کنند . این دامنه ، ناحیه وسیعی را شامل می
شود و هر فرد ایستاده در آن به نظر کج می رسد . آن فرد اینطور احساس
خواهد کرد که صاف ایستاده است اما به خاطر تداخلی که در گرانش منطقه
ایجاد شده ، به سمت شمال یا جنوب مغناطیسی آن خم خواهد شد . همچنین این
پدیده باعث ایجاد نوعی خطای دید می شود که در آن به نظر می رسد فرد در
حال نزدیک تر شدن بلندتر و فرد در حال دور شدن کوتاه تر می شود .
در این ناحیه اشیأ می توانند به طرف بالای تپه ها سر بخورند یا در حالتی
ظاهرا غیر متعادل بایستند . بسیاری معتقدند این مکان خاصیتی فراطبیعی
دارد و در یکی از تقاطعات خطوط لی واقع شده . بالاترین قدرت گرداب هنگام
ماه کامل است و بعضی افراد احساس سرگیجه یا گیجی ممکن است درون گرداب حس
کنند . برخی اعتقاد دارند آن مکان صرفا پر از خطاهای دید است که در یک
تپه گرانشی واقع شده .

381942_194033487347006_1282326406_n

توضیح آنکه تپه گرانشی یا gravity hill به وضعیت پوسته زمین در مکان خاصی
می گویند که در آن مکان شیب های روبه پایین بر اثر یک توهم بصری ایجاد
شده توسط عوامل طبیعی ، سربالایی به نظر می رسد . توهم تغییر قد نیز ممکن
است به خاطر پدیده ای به نام forced perspective باشد که در آن یک پس
زمینه مخدوش یا محو مسئولیت ایجاد آنرا به عهده دارد . این نظریه هم اما
رد شده . چراکه دیدن توهم تغییر قد از هر زاویه ای و با هر پس زمینه ای
میسر است .

 

منبع :
http://weird.fm/?p=131

سایت رسمی گرداب ارگان :
http://www.oregonvortex.com/photographs-northend.htm

صفحه در ویکیپدیا :
http://en.wikipedia.org/wiki/Oregon_Vortex

توضیح : خط لی :
http://en.wikipedia.org/wiki/Ley_line

با تشکر فراوان از بابک  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب. 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرار آمیز 

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

صدای مهیب انفجار شیء ناشناخته در آسمان فسا

 امشب خبري منتشر شده مبني بر انفجار شيئي ناشناخته در آسمان شهر فسا در جنوب استان فارس (در مجاورت استان بوشهر) به اين ترتيب که شيئي ناشناخته در آسمان اين منطقه همراه با دود غليظي که از آن خارج مي‌شده است سقوط کرده و سپس با زمين برخورد مي‌کند. ابعاد اين ماجرا به حدي بوده که صداي مهيب آن باعث ايجاد ترس و وحشت بين شهروندان شده است.
صدایی که فسایی ها را وحشت زده کرد

 

حوالی ساعت 13 و 30 دقیقه بعد از ظهر روز یکشنبه صدای مهیبی در اطراف شهر فسا در استان فارس باعث ترس و وحشت شهروندان شد.

 

به گزارش ایرنا چند تن از اهالی روستای فدشکوئیه بخش شیبکوه که از این صدا وحشت زده شده بودند ، گفتند : شیئی که از عقبه آن دود غلیظی خارج می شد را دیدیم که در حوالی روستا سقوط کرد.

 

بخش شیبکوه در 35 کیلومتری جنوب شرق شهر فسا در استان فارس واقع است .

منبع: http://www.iranpressnews.com

چشمان ابولهول (قسمت 2)

چشمان ابولهول

چشمان ابوالهول

نویسنده : اریش فون دنیکن

مترجم  : جواد سید اشرف

چاپ اول – تابستان 1375

تیراژ : 4400 نسخه

حروفچینی : موسسه فرهنگی امید

لیتو گرافی : گلسرخ

چاپ : قیام       تاریخ پایان تایپ : 27- 5 – 1391

انتشارات آویژه – بهار شما لی، شهید کارگر35، کد پستی : 15637 – تلفن : 7500291

نشر آویژه

 تایپ کامپیوتری: باستانشناس

اجساد مومیایی شده گاوهای مقدس کجاست؟

در روز 12 نوامبر 1851، سنگ بزرگی در زیر پای ماریت از جا کنده شد، در مغاکی فرو رفت و او را به نرمی، مانند کسی که سوار آسانسور شده باشد، به یک سرداب زیرزمینی هدایت کرد. هنگامی که غبار فرو نشست و کارگران مشعل آوردند، ماریت متوجه شد که در برابر دهلیزی ایستاده است که در آن یک تابوت سنگی عظیم قرار دارد. ماریت کوچکترین شکی نداشت که به هدف غایی خود رسیده است. او مطمئن بود که در این تابوت سنگی حتما جسد یک گاو مقدس اپیس قرار دارد. وقتی که نزدیکتر رفت و با مشعل دهلیز را روشن نمود، متوجه شد که درپوش عظیم الجثه و سنگین وزن تابوت را تا نیمه از روی آن کنار زده اند. درون تابوت خالی بود.

ماریت در هفته های بعد، وجب به وجب آن مغاره پیچ در پیچ و ترسناک را بدقت مورد بررسی قرار داد. راهروی اصلی سرداب تقریبا سیصد متر طول، هشت متر ارتفاع و سه متر عرض داشت. در دو طرف راهرو، اتاقهای بزرگی دیده می شد که در هر یک از آنها یک تابوت عظیم از جنس سنگ خارا قرار داشت. پایه این تابوتها را با دقت و مهارت بی نظیری در دل زمین کار گذاشته بودند. سرداب دومی هم پیدا شد که ابعاد آن هم درست مانند ابعاد سرداب اول بود. در اینجا هم دوازده تابوت سنگی وجود داشت که به لحاظ تعداد، عظمت و سنگینی، درست شبیه به تابوتی بودند که در سرداب اول قرار داشت. در اینجا برای آشنایی خوانندگان و به عنوان نمونه، ابعاد یکی از این تابوتهای سنگی را ذکر می کنیم. طول: 79/3 متر عرض: 30/2 متر ارتفاع: 40/2 متر ( بدون محاسبه درپوش) ضخامت دیوار تابوت: 42 سانتی متر. واقعا که صفت غول آسا مناسب حال این تابوت است! ماریت وزن هر تابوت را حدود هفتاد تن و وزن هر درپوش را بین بیست تا بیست و پنج تن تخمین زده است. تمام درپوشها را یا از روی تابوتها به کناری زده و یا به زمین انداخته بودند. هیچ جا اثری از جسد گاوهای مقدس پیدا نشد.

ماریت فکر می کرد که دزدان متخصص دستبرد به آثار باستانی و یا کشیش هایی که در همان نزدیکی در صومعه ایرمیای قدیس زندگی می کردند، پیشدستی کرده و مومیایی گاوها را ربوده اند. سرخورده و خشمگین ولی با پشتکار به حفاری ادامه داد. سردابهای جدیدی کشف شد که حاوی تابوتهای چوبی متعلق به سلسله نوزدهم (1307 تا 1196 قبل از میلاد) بودند. وقتی که یک صخره بزرگ و یک پارچه راه ادامه حفاری را بست، ماریت دوباره دست به دینامیت برد. ماده منفجره سوراخی در زمین ایجاد کرد و کارگران در پرتو نور مشعلها، در زیر پای خود یک تابوت عظیم چوبی را مشاهده کردند. شدت انفجار، درپوش چوبی تابوت را تکه تکه کرده بود. وقتی تکه های چوب و خاک و سنگ را به کناری زدند، جسد مومیایی شده ای هویدا شد. ماریت در این مورد می نویسد:

نقابی از جنس طلا صورتش را پوشانده بود. ستون کوچکی از زمرد سبز و یاقوت سرخ به یک زنجیر طلایی آویزان و به گردن مومیایی بسته شده بود. جسد، زنجیر طلایی دیگری هم به گردن داشت که دو طلسم از جنس یاقوت به آن بسته بودند. بر روی تمام این اشیاء نام شاهزاده خائم وزه پسر فرعون رامسس دوم حک شده بود… هجده مجسمه ابوالهول که سر انسان داشتند و بر روی آنها کتیبه ای به این مضمون حک شده بود، در اطراف پراکنده بودند: اوسیریس اپیس، خدای بزرگ، صاحب دنیای جاودان.

این مومیایی، که ماریت تصور می کرد جسد یک شاهزاده است، مدتها بعد، یعنی در سالهای دهه سی قرن حاضر، با دقت کامل و با اسلوب علمی مورد بررسی و آزمایش قرار گرفت. هنگامی که سِر رابرت موند مصر شناس شهیر انگلیسی در معیت دکتر اولیور مایر نوارهای پارچه ای دور جسد را باز کردند، از درون آن توده متعفن قیر مانندی بیرون ریخت که پر از تکه های استخوان بود.

 

 

1- Chaemwese      2- Osiris – Apis    3- Sir Robert Mond

 

پس بر سر اجساد گاوهای مقدس چه آمده بود؟ ماریت در طول تابستان سال 1852 سرداب جدیدی کشف کرد که در آن هم تعدادی تابوت سنگی قرار داشت. قدیمی ترین این تابوتها متعلق به 1500 سال قبل از میلاد بود. اما در هیچ یک از این تابوتها جسدی دیده نشد!

سرانجام در تاریخ پنجم سپتامبر 1852، ماریت به دو تابوت دست نخورده که هنوز درپوش آنها جابجا نشده بود، برخورد نمود. در غباری که روی زمین نشسته بود، هنوز به وضوح جای پای کاهنانی که در سه هزار سال پیش جسد گاو مقدس را به گور سپرده بودند، دیده می شد. یک مجسمه طلایی از اوسیریس به نگهبانی از دهلیز مشغول بود و روی زمین در اینجا و آنجا ورقه های نازک طلایی دیده می شد که به مرور زمان از سقف کنده شده و به زمین افتاده بود. ماریت بر روی سقف، تصویر کنده کاری شده رامسس دوم (1290 تا 1224 قبل از میلاد) و پسرش را که در حال تقدیم یک قربانی به رب النوع مقدس یعنی اپیس اوسیریس بودند، تشخیص داد. درپوش تابوتها را با هزار زحمت و به کمک اهرم فولادی و طناب و قرقره از جا بلند کردند. در اینجا بهتر است از نوشته خود ماریت نقل قول کنیم:

بدین ترتیب کاملا مطمئن بودم که جسد مومیایی شده یک گاو اپیس را در پیش رو دارم و به همین دلیل بیش از حد معمول جانب احتیاط را رعایت کردم … در وهله اول توجه خود را معطوف به سر گاو نمودم، اما سری پیدا نکردم. در درون تابوت یک توده سیاه و قیر مانند و بسیار متعفن قرار داشت که با کوچکترین فشار درهم فرو ریخت. در این توده متعفن تعدادی استخوان بسیار کوچک دیده می شد که مسلما در همان دوران تدفین جسد شکسته و قطعه قطعه شده بود. در میان انبوه استخوانها که بدون نظم و ترتیب قرار گرفته بودند، به طور تصادفی 15 مجسمه کوچک پیدا کردم …

ماریت پس از باز کردن تابوت دوم باز هم با همین نتیجه مایوس کننده و غیر منتظره مواجه شد: نه از جمجمه سر گاو خبری بود و نه از استخوانهای درشتی که بتوان آن را به یک حیوان عظیم الجثه نسبت داد، برعکس، تعداد استخوانهای بسیار کوچک و ریز در اینجا از تابوت اول هم بیشتر بود.

سردابهای زیر دشت سکارا که در آنها بر خلاف اطلاعات نادرستی که در اختیار جهانگردان قرار می گیرد و بر خلاف مطالبی که در اکثر کتب علمی و تخصصی به چاپ رسیده است، حتی یک جسد گاو اپیس هم کشف نشده امروزه به سراپیوم موسومند. این واژه، ترکیبی است یونانی از نام دو خدای مصریان یعنی اوسیریس و اپیس – سیراپیس.

اگوست ماریت، این کاوشگر ناآرام که نومیدانه برای رسیدن به هدف خود با مامورین دولت مصر دست و پنجه ها نرم کرده بود، پس از یک توقف کوتاه در پاریس، دوباره به مصر بازگشت. دیگر زندگی در موزه لوور برایش قابل تحمل نبود. در سال 1858 دولت مصر به توصیه فردیناند لسپس معمار و سازنده کانال سوئز، سرپرستی تمام حفاری های انجام شده در کشور مصر را به ماریت تفویض نمود. این باستان شناس ناآرام فرانسوی در دوران تصدی پست جدید، غوغایی بپا کرد. تحت سرپرستی او، باستان شناسان در آن واحد در چهل منطقه مختلف به حفاری و کاوش مشغول بودند. ماریت برای انجام عملیات حفاری دو هزار و هفت صد کارگر استخدام کرده بود. او نخستین مصر شناسی بود که به فهرست برداری علمی و دقیق از تمام یافته های باستان شناختی اهتمام ورزید. ماریت بنیانگذار موزه ملی مصر است که شهرتی جهانی دارد. خدیو مصر در سال 1879 او را به لقب پاشا مفتخر نمود. حتی متن اولیه اشعار اپرای آیدا که توسط جوزپه وردی آهنگساز ایتالیایی به مناسبت افتتاح کانال سوئز تصنیف شد، نیز به اگوست ماریت بر می گردد. اکنون سالهاست که هر روز هزاران جهانگرد، بی آنکه خود بدانند، از برابر مقبره او رژه می روند: تابوت اگوست ماریت در باغ موزه ملی مصر در شهر قاهره به خاک سپرده شده است.

 

1- Saqqara  2- Serapeum                     3- ferdinand lesseps

4- Louvre    5– Osiris – Apis    6– Serapis

مومیایی های ناقص و مثله شده

 

اعضای صنف محافظه کار و محتاط باستان شناسی شک ندارند که در قدیم الایام در این تابوتهای سنگی عظیم، اجساد مومیایی شده گاو مقدس اپیس قرار داشته است. یکی از همین باستان شناسان سنتی، چندی پیش در مباحثه با اینجانب چنین می گفت: اگر در این تابوتها جسد گاو مقدس قرار نداشته، پس هدف از ساختن آنها چه بوده است؟ نکند می خواهید ادعا کنید این تابوتهای عظیم الجثه و ضخیم برای نگهداری زباله اتمی ساخته شده اند؟! نه، آقای عزیز، منظور من این نیست. ولی شاید راه حل این معما در گوشه ای کاملا دور از انتظار پنهان باشد. ولی برای اینکه بتوانم مجرم را با مستندات محکم وادار به اعتراف کنم، باید هنوز چند مدرک جالب و غیر قابل انکار جمع آوری نمایم.

مصری های قدیم علاوه بر گاو مقدس اپیس، دو نوع گاو مقدس دیگر را نیز پرستش می کردند که از شهرت کمتری برخوردارند و منویس و بوکیس نام دارند. استرابون در کتاب هجدهم خود در این باره چنین نوشته است:

در اینجا شهر هلی پولیس بر روی یک تپه بلند بنا شده است. این شهر علاوه بر معبد خورشید، دارای معبدی برای گاو مقدس منویس است. همانطور که در ممفیس، اپیس را خدا می خوانند، در اینجا هم مردم به پرستش منویس می پردازند.

منویس یک گاو نر سیاه و فاقد علامت بود که جهت رویش دسته ای از موی بلند آن برخلاف جهت طبیعی رویش موهایش قرار داشت. نامه ای به قلم یکی از کاهنان معبد هلی پولیس در دست است که ثابت می کند جسد گاو منویس واقعا مومیایی می شد. این راهب در نامه خود رسیدِ بیست ذرع پارچه نرم و ظریف کتانی را برای باند پیچی جسد منویس تایید کرده است. باستان شناسان در همین شهر هلی پولیس که شهر خدای خورشید یعنی ر- اتم بود، مقابر مخصوص دفن گاوهای منویس را پیدا کردند، اما متاسفانه تمام این قبور مورد دستبرد دزدان قرار گرفته و تخریب و غارت شده بود. تا به امروز هم حتی یک مورد گور سالم و دست نخورده گاو منویس کشف نشده است.

آیین پرستش گاو بوکیس در مصر مرکزی و در حوالی شهر الاقصر کنونی رواج داشت. کشف گورستانهای این گاو مقدس را مانند بسیاری از دیگر کشفیات بزرگ باستان شناسی مدیون یک تصادف و اتفاق ساده ایم. به سِر رابرت موند باستان شناس انگلیسی خبر رسیده بود که در چند کیلومتری روستایی به نام ارمانت یک مجسمه برنزی گاو را از زیر خاک بیرون آورده اند. موند می دانست که این روستا در مصر باستان محل معبد بزرگی به نام هرمونتیس بوده که مصریان قدیم آن را اون جنوبی می نامیدند (قطب مقابل این شهر اون شمالی یا هلی پولیس بود). سِر رابرت موند به این فکر افتاد که اگر در اون شمالی آیین پرستش گاو وجود داشته، پس به احتمال زیاد در اون جنوبی هم چنین آیینی برقرار بوده است. مجسمه برنزی کشف شده تاییدی بر فرضیه او بود. آقای موند جستجو را آغاز کرد.

تیم باستان شناسی انگلیسی در زیر خرابه های معبد هرمونتیس گورستانهای زیرزمینی بزرگی کشف کرد که در آنها درست مانند سردابهای کشف شده توسط ماریت تابوتهای سنگی عظیمی در اتاقهای دو طرف راهروی اصلی قرار گرفته بود. از آنجا که این تابوتها به گاوهای مقدس بوکیس تعلق داشت، گورستان کشف شده را که جمعا سی و پنج تابوت سنگی در آن قرار داشت بوکئوم نامگذاری کردند. سِر موند کمی آنطرفتر از این گورستان، یک سرداب دیگر کشف کرد که کارگران مصری آن را بقریه نامیدند. هر دو گورستان کاملا مخروبه بود و در وضعی بسیار نابسامان قرار داشت. نه تنها دزدان و متخصصین غارت قبور کهن در اینجا هم بر باستان شناسان پیشدستی کرده و همه چیز را به غارت برده بودند، بلکه بعضی از قسمتهای سردابها به زیر آب فرو رفته بود. مومیایی ها یا آنچه تصور می شد جسد مومیایی شده گاوهای مقدس باشد، طعمه میلیونها مورچه سفید رنگ شده و از بین رفته بود. مجسمه های بزنزی کوچکی که در اثر تماس با آب کاملا پوسیده و زنگ زده شده بود، در اطراف پراکنده بودند. آهن در اثر اکسیداسیون تبدیل به پودر شده بود. سِر رابرت موند می نویسد:

 

1- Mnevis    2- Buchis                 3- Helipolis  4- Re – Atum

5- Armant    6- On             7- Hermonthis          8- Bucheum

بهترین و سالمترین جسد که در اواخر کار با آن برخورد کردیم، مربوط به تابوت شماره 32 در گورستان بقریه بود، ما این مومیایی را با دقت هر چه تمامتر مورد بررسی قرار دادیم و تمام جزئیات آن را بر روی کاغذ آوردیم… ساختار این مومیایی به اندام و استخوانبندی یک گاو شباهت نداشت، بلکه احتمالا متعلق به یک شغال یا یک سگ بود… هیج یک از استخوانهای حیوان شکسته نبود.

تمام این رویدادها و نوشته ها عجیب و گیج کننده است. تنها واقعیتی که می توان به آن استناد نمود، وجود تابوتهای سنگی در گورستان گاوهای مقدس است. این تابوتها در:

گورستان سراپیوم، در سکارا، شمال غرب هرم پله ای برای گاو مقدس اپیس

گورستان منویس ، در شهر و معبد هلی پولیس اون شمالی

گورستان بوکئوم ، در سردابهای زیر معبد هرمونتیس اون جنوبی

گورستان بقریه   ، در سردابهای زیر معبد هرمونتیس اون جنوبی

معبد هرمونتیس در حوالی شهر الاقصر چند کیلومتری روستای ارمانت

و نیز در ابوسیر در نزدیکی جیزه قرار دارند. اما این تابوتها یا کاملا خالی است و یا حاوی توده قیر مانند و متعفنی است که مقداری استخوان ریز و شکسته در آن قرار دارد.

سردرگمی ما هنگامی بیشتر می شود که بجای جسد گاو مقدس، با یک مومیایی انسانی مواجه شویم که نقابی از طلا به صورت دارد. ولی سالها بعد مشخص می شود که در زیر نوارهای به موم آغشته این مومیایی نیز، نه پیکر یک انسان، بلکه باز هم مقداری قیر متعفن وجود دارد. و در آخر هم معلوم می شود جسدی که همه تصور می کردند مومیایی یک گاو مقدس است، متعلق به یک سگ یا شغال می باشد.

ولی موضوع به اینجا هم ختم نمی شود: موند و مایر که هر دو از مصر شناسان سرشناس و موجه انگلیسی هستند، برخی از اشیایی را که در بوکئوم و در بقریه پیدا کرده بودند، مورد آزمایشهای دقیق شیمیایی قرار دادند. یک قطعه شیشه سفید، حاوی 6/26 درصد اکسید آلومینیوم بود که برای یک شیشه معمولی، درصد خارق العاده و بیش از حد زیادی است. یکی از چشمهای مصنوعی مومیایی که از گل ساخته شده بود، بیش از حد متعارف آهک داشت و سفیدی این چشم که همه تصور می کردند از جنس چینی می باشد، نه از چینی مصری بود و نه از شیشه (چینی مصری بر خلاف چینی اصل، از شن بسیار نرم کوارتز تشکیل شده بود که روی آن را با قشری از شیشه می پوشاندند. مصریهای باستان از این نوع چینی انواع وسایل تزئینی و بخصوص مروارید مصنوعی درست می کردند).

هر یک از این تابوتهای سنگی (بدون درپوش) از یک تخته سنگ یکپارچه تراشیده شده بود که از معادن سنگ خارای اسوان استخراج می شد. فاصله اسوان تا سراپیوم تقریبا یک هزار کیلومتر است. تراشیدن، صاف و صیقلی کردن و حمل هر یک از این تابوتها که همراه با درپوش وزنی معادل نود تا یکصد تن دارد، کاری به واقع مافوق بشری است. کارگران مجبور بودند این تابوتهای سنگی عظیم الجثه و سنگین وزن را یک به یک به درون سرداب مورد نظر ببرند و با فشار دادن، کشیدن، غلطاندن و به کمک اهرم و نیروی دست آن را در کف اتاق مخصوص به خود دقیقا جاسازی کنند. این عملیات که از نظر فنی و سازمان دهی شاهکارهای مسلمی به حساب می آیند، نشان دهنده اهمیتی است که مصریان برای آنچه باید در تابوت قرار می گرفت، قائل بودند. پس آیا منطقی و قابل قبول است اگر تصور کنیم که پس از تحمل این همه مشقت، کاهنان مصری جسد گاو مقدسی را که خود اندکی پیش از آن با زحمات فراوان مومیایی کرده اند، قطعه قطعه کنند و آن را به خرده استخوانهای شکسته ای تبدیل نمایند، تکه های استخوان را با قیر غلیظ مخلوط کنند و چند مجسمه کوچک و طلسم و غیره در آن بیاندازند و این توده متعفن را در تابوتی به آن عظمت قرار دهند، درپوش را روی تابوت بگذارند و به راه خود بروند؟

اگر واقعیت چنین است، پس باید پرسید مصریان قدیم چه نیازی به آن تابوتهای عظیم و مجلل داشتند؟ و اصولا آن همه زحمت و صرف وقت برای چه بوده است؟ برای نگهداری تکه استخوانهای شکسته که به دلیل نامعلوم و کاملا غیر منطقی فاقد جمجمه و شاخ می باشند نیازی به تابوتهای سنگی و عظیم نیست. البته باید یاد آورشوم که این طرز نگرش به مسئله خود بخود مردود و غیر قابل بحث است، چون تمام متخصصین و کارشناسان مصر باستان در این امر متفق القولند که کاهنان مصری هرگز و تحت هیچ شرایطی حاضر به قطعه قطعه کردن بدن یک گاو مقدس نبودند. این کار گناهی کبیره و توهینی غیر قابل بخشش نسبت به مقدسات محسوب می شد. رابرت موند در این باره می نویسد: در مصر باستان مومیایی گاو مقدس را به صورت کامل و بدون نقص دفن می کردند. مثله کردن لاشه گاو، امری غیر قابل تصور و غیر ممکن بود.

ولی ظاهر امر نشان می دهد که کاهنان مصری دائما دست به گناه کبیره می زدند. به عنوان مثال در گورستانهای زیرزمینی ابوسیر لاشه مومیایی شده دو گاو بدست آمد. نوارهای کتانی این مومیایی ها به صورت ضربدری روی جسد قرار گرفته و با نخ محکم به هم بسته شده بود. این نوارها کاملا سالم و دست نخورده بود. همه خوشحال بودند که سرانجام دو مومیایی سالم و دست نخورده گاو مقدس را پیدا کرده اند. همه نشانه ها امیدوار کننده بود، حتی جمجمه و شاخهای گاو هم از زیر نوارهای مومیایی معلوم بود. دو کارشناس فرانسوی یعنی مسیو لورته و مسیو گیلار با دقت و احتیاط نخهای چند هزار ساله را پاره کردند و نوارهای کتانی مومیایی را ورقه ورقه برداشتند. اما آنچه در زیر این نوارها پنهان بود، همه را بی نهایت شگفت زده و غمگین کرد. در درون مومیایی، استخوانهایی متعلق به انواع مختلف حیوانات به نحوی چنان نامنظم قرار گرفته بود که تشخیص و شناسایی بعضی از آنها امکان پذیر نبود. مومیایی دوم که دو متر و نیم طول و یک متر پهنا و از نظر ظاهری واقعا به جسد یک گاو بزرگ و سالم شباهت داشت، حاوی مخلوط درهم ریخته ای از استخوانهای حداقل هفت نوع حیوان مختلف بود، که البته استخوانهای گوساله و گاو هم در آن دیده می شد.

تمام گورستانهای منسوب به گاوهای مقدس تخریب شده بود. آیا این تخریب کار دزدان و گورزنان بوده و یا کشیشهای مسیحی، لاشه های درون تابوتها را شکسته و خرد کرده بودند؟ دزدانی که با نبش قبر به سراغ مردگان می روند، در تمام ادوار و ازمنه تاریخی هدفی جز غارت طلا و جواهر و کسب منافع مادی نداشته و ندارند. گورزنان حرفه ای کاری به لاشه مومیایی شده یک گاو ندارند. بعلاوه تئوری تخریب گورستانها به وسیله دزدان، هیچ گونه توضیحی در این باره ارائه نمی دهد که چرا استخوانهای چند حیوان مختلف را در یک مومیایی که شبیه مومیایی لاشه گاو است قرار داده اند؟ در این مورد کشیشان متعصب و خدا ترس را بیشتر از گورزنان می توان در مظان اتهام قرار داد، چون این احتمال که کشیش ها به منظور از بین بردن مظاهر کفر و الحاد و بت پرستی دست به تخریب گورهای حیوانات زده باشند، چندان دور از ذهن نیست، البته به شرطی که بپذیریم کشیشها راه ورود به همه این گورستانها را می شناختند. در این صورت می توان تصور کرد که کشیشها در پوش تابوتها را با زحمت فراوان به کناری زده و محتویات آنها را با میله و چوبهای سنگین خرد و خاکشیر کرده اند. اما متاسفانه این توضیح هم کافی و قانع کننده نیست. اگر تخریب اجساد کار کشیشان مسیحی می بود، باید آثاری از این یورش به جا می ماند. کشیشها قطعا نوارها و باند پیچی های مومیایی را نابود و مجسمه ها و طلسم ها را از بین می بردند و به احتمال زیاد برای دفع شر شیاطین در هر تابوت یک صلیب بجا می گذاشتند و در راهروی سرداب هم قطعا مجسمه ای از قدیسین و یا عیسای مصلوب مستقر می نمودند. ولی در هیچ یک از سردابها اثری از این علائم دیده نشده، پس اجساد مومیایی شده گاوهای مقدس کجایند؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: