تمدنهای روزگاران پیش از نوح«فصل هشتم» «افراد بصیر زیر گنبد کبود»


«فصل هشتم»
«افراد بصیر زیر گنبد کبود»

pish_az_noh_rojeld
درک این حقیقت که مردم باستان از بی نهایت بودن ذرات با خبر بوده اند

برای بشر امروزی تا حدودی غیر ممکن می نماید.
ضمناً مدارکی در دست است که نشان میدهد آنان از وجود بی نهایت

بزرگترها نیز باخبر بوده اند.
کسی نمی تواند بگوید که مردم عهد عتیق بدون داشتن ابزارهای بسیار

دقیق چگونه به این امر پی برده بودند و این را نیز به یقین می دانیم که چنین

وسایلی را در اختیار نداشته اند.
این تناقض بین ابزارهای ناقص و ابتدایی و کسب دانش در سطح عالی باعث

سردرگمی بسیاری از دانشمندان و متفکرین عصر حاضر شده است؛
مثلاً مبانی علم انطباق و زاویه دید در مورد اجرام سماوی در منابع علوم کهن

مشاهده شده است.
در صورتی که مشاهده و محاسبه زاویه دید خورشید برای اولین بار در سال

۱۶۷۰ میلادی توسط «ویلیام گسکوئین» از طریق قرار دادن یک تور سیمی در

جلو عدسی تلسکوپ به دست آمد و تاکنون چنین استنباط می شد که

ستاره شناسان عهد عتیق تلسکوپی در اختیار نداشته اند.
پس چگونه توانسته اند اندازه زاویه دید خورشید و ستارگان را به دست آورند؟
همچنین برای مشاهده حرکت ظاهری خورشید در میان سایر ستارگان به

دلیل حرکت انتقالی زمین در مدار خود احتیاج به ابزارهای پیشرفته می باشد

و دانشمندان عهد عتیق از کجا می دانستند که مدار زمین دایره نیست بلکه

بیضی است؟
و چگونه به این نتیجه رسیدند که سطح مدار گردشی زمین منطبق با  سطح

دایره استوا نمی باشد؟ یا پلوتارک در گفتن این مطلب به ایستار خوس (قرن

سوم قبل از میلاد) استناد می کند و چنین می گوید:
«زمین در یک مدار دایره ای مورب به دور خورشید می چرخد و در عین حال

روی محورش به دور خود نیز می گردد» این راز  زمین در سال ۱۷۸۱

توسط  «ج ـ اس بیلی» و در سال ۱۸۱۹ توسط «ک ـ گاس» که هر دو  از

ستاره شناسان معروف هستند مشاهده شد و در یادداشتهای آنان منعکس

است.
افلاطون فیلسوف ۲۴۰۰ سال قبل از این، در کتاب خود به نام «تایمه یوس»

مکالمه بین یک کاهن بزرگ مصری با سولون، موجود قوانین یونان باستان را

 قید کرده است.
حقیقت عجیبی در آن مکالمه وجود دارد و آن این است که حکمای قدیم از

وجود سنگهای آسمانی باخبر بوده و از تصادم گاه گاه آنها با کره زمین مطلع

بوده اند.
علم ستاره شناسی امروز به ما خبر می دهد که یک سنگ آسمانی در ۰۰۰

/۵۰ سال قبل به صحرای آریزونا در ایالات متحده اصابت و انفجار عظیمی را

ایجاد کرده است.
حفره عظیم «بارنجر» به قطر ۱۶۰ کیلومتر روی چهره سیاره امان نتیجه

برخورد آن سنگ آسمانی است.
حفره «چاب» به قطر ۲۲/۳ کیلومتر در کانادا نیز نتیجه تصادم سنگهای

آسمانی با زمین در ۴۰۰۰ سال قبل است.
انرژی حاصله از آن تصادم برابر انرژی رها شده در اثر انفجار یک بمب اتمی به

قدرت ۲۰۰ میلیون مگاتن بوده است.
زمین ما از این قبیل حفره ها در عربستان سعودی، استرالیا و آفریقا نیز دارد

البته سطح کره پر از این قبیل حفره های ریز و درشت است.
تطبیق و ارزیابی صحیح رویدادهای غیر عادی در طبیعت که در طول هزاران

سال به وقوع پیوسته، چیزی است که تنها از عهده دانشمندان بر می آید.
حکمای مصر نیز شخصاً دارای بینشی بوده اند.
در مکالمه بین دو حکیم، کاهن مصر باستان توجه سولون را به افسانه

سقوط فایتون (درشکه) از آسمان جلب نموده و به او توضیح می دهد که

منظور از آن چه بوده است: «این ماجرا اکنون شکل افسانه به خود گرفته

است ولی واقعاً دلالت بر حرکت اجسامی در اطراف زمین و در فضا دارد که در

اثر آن اتفاقات مدهشی در طول زمان های طولانی روی زمین به وقوع

پیوسته است». آیا از این واضح تر چیزی هست؟
حکیم مصری به حرکت سنگهای آسمانی در فضا و اطراف زمین اشاره و

سقوط تصادفی آنها را به روی سیاره ما و انفجار حاصله از آن را تشریح کرده

است.
آکادمی علوم فرانسه در ۱۷۰ سال قبل یک اعلامیه کتبی انتشار داده و طی

آن مخالفت خود را با اندیشه متفکرین سرزمین رود نیل بدین شرح اعلام

کرده است: «در این عصر روشنفکری و اطلاعات علمی هنوز هم فلسفه

بافانی پیدا می شوند که فکر میکنند سنگهایی از آسمان به روی زمین

سقوط می کنند!»
این نمونه دیگری از افت دوره ای منحنی علم، آن هم در عصر به قول

خودشان «روشنفکری» می باشد!
ممکن است چنین نتیجه گرفته شود که یک میراث علمی از هزاران سال قبل

وجود داشته و علیرغم جنگها، قحطی ها، امراض واگیردار عمومی از قبیل

طاعون و سایر بلایا که اغلب کل تمدن بشری را تهدید می کرده، در طی

قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده تا به عصر رسیده است.
«الغ بیگ»، ستاره شناس بزرگ ازبک در قرن پانزدهم میلادی چنین گفته

است: «مکانها و کاخها در طول زمان ویران  می شوند و فرو می ریزند، ولی

دانش پایدار باقی می ماند».  او را بخاطر به زبان آوردن این کلمه، معاند با

دین دانستند و وادار به یک سفر زیارتی به مکه نمودند. اما هرگز پایش به

مکه نرسید زیرا مأمور حاکم وقت، او را در بین راه به قتل رساند. نام قاتل او

فراموش شده اما تقویم و جدول ستاره شناسی «الغ بیگ» هنوز بعد از

گذشت بیش از پنج قرن به علت دقیق بودن به کار برده می شوند.
در اعصار بسیار قدیمی تر از عصر مساجد و کاخها یک سنت ستاره شناسی

وجود داشته است ـ حتی در غارها.
نقاشی ها و حجاری های روی صخره ها در پایرز فالس، لافیروزایر، وندی و

بریتانی جملگی به عنوان جداول ستاره شناسی مورد ارزیابی و بررسی قرار گرفته اند.
صورتهای فلکی دب اصغر و دب اکبر و هفت ستاره شور را به صورت

سوراخهای خوشه ای در روی صخره به وجود آورده اند.
اگر علم ستاره شناسی به درد انسان غار نشین نمی خورده، پس چه

عاملی این اشتیاق را در آنان به وجود آورده بود تا به آسمان خیره بشوند و

آن صورت های فلکی را روی صخره ها حک نمایند؟
هزاران نوع علایم و رمز عصر یخبندان به صورت متوالی که بعضی ها علایم

عمودی هستند و بعضی ها به صورت خطوط و یا نقطه می باشند، چه به

صورت نقاشی و چه به صورت کنده کاری روی صخره ها یا استخوان حیوانات

در سرتاسر دنیا از جمله از اسپانیا (کانچال دو ماهوما و ابری دولاس ویناس)

تا اوکراین (گانتزی) پخش شده است.
از اوایل دوره پالیولیتیک از حدود ۳۵۰۰۰ سال تا ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد پیدا

شده اند.
این حقیقت که یک نوع هنر خطی بطور پیوسته در طول حدود ۰۰۰/۳۰ سال

ادامه داشته است، به نوبه خود بسیار روشن است.
الکساندر (اسکندر) مارشاک، یک دانشمند آمریکایی، کشف نمود که این

علائم روی سنگ ها و استخوانها، ثبت مشاهدات از ماه برای استفاده به

منظور تقویم بوده است.
کشف یادداشتهای پیچیده از تحقیقات ثبت شده در اعصار ماقبل تاریخ برای

دانشمندان عصر حاضر مبهوت کننده است.
مارشاک عقیده دارد یافته هایش ایجاب می کند که منشاء فرهنگ انسانها

مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد.
او همچنین اعلام نموده که بر مبنای این مدارک و شواهد علم ستاره

شناسی اولیه و سنت هایی در این باره در ماقبل تاریخ وجود داشته است.
این کشف به نوبه خود خیلی مهم است و نیاز به بررسی قدرت عقلانی

انسان در عصر آخرین یخبندان دارد.
علیرغم  اینکه سیستم های تقویم ماقبل تاریخ ممکن است هیچگونه ربطی

 با گاه شماری مرسوم در کشورهای اسکاندیناوی نداشته باشد، اما هر دو

آنها از  یک قماشند.
تقویم «رانی» که از حدود ۲۰۰۰ سال پیش اروپا متداول گردید تا اوایل قرن

نوزدهم رواج داشته و از آن زمان به بعد منسوخ گردیده است.
در واقع تقویم های «رانی» ثابت بوده و می توان امروزه نیز از آنها استفاده

کرد! برای اینکه علم تاریخ نگاری و گاه شماری به وجود آید نیاز به جمع شدن

دانش ستاره شناسی و ریاضیات در طول نسل های بی شمار می باشد.
ممکن است تقویم متداول در حوزه دریای بالتیک نوع سیستم علامت گذاری

تقویم گونه ماقبل تاریخ باشد.
دکتر «ال ـ ایی ـ میستروف» روسیه عقیده دارد که تقویم «رانی» بر مبنای

سیکل ۲۸ ساله خورشیدی می باشد.
شروع این سیستم گاه شماری به سال ۴۷۱۳ قبل از میلاد بر می گردد. با

این حال ممکن است تقویم رانی به آن قدمت نباشد ولی نقطه آغازین آن در

گذشته های دور قرار دارد.

 


قدیمی ترین تقویم مصر، همزمان با ثبت اولین تاریخ در ۴۲۴1سال قبل از

میلاد آغاز شد.
جداول ستاره در مصر از ۳۵۰۰ قبل از میلاد نشان می دهد که مطالعات ستاره

شناسی بطور سیستماتیک ادامه داشته است.
آنان می دانستند که سیارات عطارد و زهره به خورشید نزدیکتر از زمین،

مریخ، مشتری و زحل هستند.
مشاهدات حرکت زهره، مریخ و مشتری توسط کاهنان بابل حدود ۴۰۰۰ سال

قبل به خط میخی ثبت شده است.
دانش ستاره شناسی مردم بین النهرین به مراتب از دانش ستاره شناسی

مردم مصر باستان پیشرفته تر و دقیق تر بوده است، به درجه ای که کاهنان

بابل قادر بوده اند خسوف و کسوف را پیش بینی بکنند.
ساکنین باستانی انگلستان حتی از کاهنان مصر و سومر هم در امر ستاره

شناسی حرفه ای تر بوده اند.
محاسبات و تحقیقاتی که پروفسور جرالداس ـ هاوکینز در تنظیمات «استون

هنج» به عمل آورد این واقعیت را آشکار ساخت که نصب کنندگان سنگهای

غول پیکر در حوال ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد دارای دانشی بوده اند که قادر به

شناخت انقلابات جوی، نقطه اعتدالین (یکسانی طول شب و روز) و خسوف

و کسوف بودند.
پیچیدگی «سنن استون هنج» نشانگر تکامل آن در طول هزاران سال پیش از

نصب بوده است.
آیا دانش در آنجا تکامل یافته بود؟ یا از یک مرکز متمدن دیگر به آنجا صادر

شده بود؟
اولین دایرة المعارف را یونانیان باستان نوشته اند. آنها نه تنها علوم قدیمیتر

تمدنهای مصر و سومر را جمع آوری، طبق بندی و جذب و تلفیق نموده اند

بلکه نتیجه گیری روشن بینانه و عالی خودشان را نیز ترسیم کرده اند.
حکیم آنا کسیمندر (۵۴۷ ـ ۶۱۰ قبل از میلاد) اظهار نمود که زمین گرد است و

به دور خورشید می چرخد.
فیثاغورث در قرن ششم قبل از میلاد به شاگردان خود می گفت که زمین به

شکل کره است.
«آریستارخوس» اهل ساموس(یکی از جزایر یونان واقع در دریای اژه به

مساحت تقریبی ۵۰۰ کیلومتر مربع است ـ مترجم) در سال (۲۳۰ ـ ۳۱۰ قبل از

میلاد) تأیید نمود که زمین روی مداری به دور خورشید می گردد.
هراکلیدس اهل پانتوس(ناحیه ای در شمال آسیای صغیر و در نواحی

ساحلی جنوب دریای سیاه بوده است ـ مترجم) در قرن چهار قبل از میلاد

گفته بود: «زمین در هر ۲۴ ساعت یکبار به دور محور خود می چرخد».
سلیوکوس اهل اریتری (قرن دوم قبل از میلاد) نیز از گردش زمین در مداری به

دور خورشید سخن گفته است.
اراتوس تنس (۱۹۴ ـ ۲۷۶ قبل از میلاد) ذی حساب کتابخانه اسکندریه گفته

بود:
«می خواهم  اندازه زمین را پیدا کنم.» او متوجه شد که درست در وسط

تابستان در ساین (نام باستانی آسوان) آفتاب در سمت جنوب، درست در

بالای سر او قرار دارد و در همان روز در اسکندریه به اندازه هفت درجه از

حالت عمود پایین تر می باشد.
او با استفاده از علم هندسه رقمی را برای محیط  زمین به دست آورد و بعد

طول قطر آن را محاسبه کرد.
اکنون در کمال شگفتی متوجه می شویم که بین محاسبات او برای قطر

زمین از قطب شمال تا قطب جنوب، فقط ۸۰ کیلومتر با محاسبات امروزی ما

تفاوت دیده می شود.
موقعی که «مگا ستنس» سفیر یونان باستان در هند در (۳۰۲ قبل از میلاد)

در حضور پادشاه آنجا موضوع ستاره شناسی را مطرح نمود، شاه اعلام کرد:

« براهمایان ما معتقدند که زمین به شکل کره است».
کتاب باستانی «سویا سیدانتا» دارای محاسبات دقیق و معقولی از قطر

زمین و فاصله آن با ماه است.
یا کتاب مقدس هندوها به نام «ریگ ودا» مطلب عجیبی راجع به «زمین های

سه گانه» دارد که در داخل یکدیگر قرار دارند و شامل هسته داخل، پوسته

خارجی و یک لایه سخت نازک است.
تنها با بهره گیری از علوم پیشرفته و ابزارهای مدرن توانستیم صحت مطالب

مندرج در «ریگ ودا» را دریابیمِ!
علم یک حربه قدرت محسوب می شود، لذا کاهنان هند، بابل، مصر و مکزیک

سعی می کردند آن را در چنگ خود حفظ نمایند.
بنابر این جای تعجب ندارد که چرا فصل ششم کتاب «سوریا سیدهانتا» تأکید

 می کند: «اسرار خدایان را نباید بدون مطالعه و تشخیص، برای دیگران فاش

نمود». این مقررات چنان به شدت اجرا می شد که اگر یک نفر از افراد طبقه

پایین سعی می کرد در موقع قرائت «وداها» به آن گوش دهد، به عنوان تنبیه

سرب مذاب در گوشهایش می ریختند. تا این که در اوایل قرن نوزدهم

انگلیسی ها به سنت ضد انسانی خاتمه دادند.
از محتوای کتاب شی چینگ (کتاب عجایب) چنین استنباط می شود که

ستاره شناسان عهد باستان بسیار ماهر بودند.
در ایام سلطنت امپراتور یائو در چین (۲۵۰۰ قبل از میلاد) دو ستاره شناس

مشهور دربار به نام های «های» و «هوی» گرفتار عادت مشروب خواری به

 حد افراط شدند و در نتیجه نتوانستند وقوع کسوف را از قبل اعلام نمایند.

قانون در مورد وظایف محوله نیز شدید بود. از جمله می گوید: «اگر خسوف یا

 کسوفی قبل از موعود پیش بینی شده روی دهد، ستاره شناس مربوطه

باید بلافاصله بدون فوت وقت کشته شود!» و «اگر وقوع آن رخداد طبیعی به

عقب بیفتد، ستاره شناس باید بلافاصله اعدام  شود!» سرنوشت غم انگیزی

 در انتظار ستاره شناسان بود! زیرا که روح نظاره کننده ستاره ها به همان

ستارگان می رفت!
به هر حال تاریخچه ثبت وقایع قرون بعد مانند چو که مربوط به قرن دوازدهم

قبل از میلاد است، دارای پیش بینی های دقیقی از خسوف ماه است.
یکی از خدایان چین باستان به نام «نان ـ چی ـ هسی ین ـ ونگ» عنوان

عجیب «فنا ناپذیر قطب جنوب» را داشت. طبق افسانه های باستانی او به

ژنرال «چیانگ ـ تزو ـ یا» در سال ۱۱۲۲ قبل از میلاد یاری رسانده است.
از این گفته چنین استنباط می شود که دانشمندان چین باستان وقتی

صحبت از قطب جنوب به میان می آورند، بی شک به کروی بودن زمین واقف

بوده اند.
چنگ هنگ (۱۳۹ ـ ۷۸ میلادی) اعلام نمود که زمین به شکل تخم مرغ و محور

 آن به سوی ستاره قطبی است.
همچنین اسنادی حاکی از این است که تعدادی از متفکرین باستانی از

موقعیت وضعیت زمین در فضا عقاید کاملاً علمی داشته اند.
کریستف کلمب قبل از اینکه سفر تاریخی خود را آغاز نماید، کلیه منابع

علمی کهن را مطالعه نموده و دریافته بود که زمین کروی است و اگر به سوی

غرب حرکت کند احتمالاً از شرق سر در خواهد آورد.
او در نامه ای که در مادرید نگهداری می شود، این مطلب عجیت را قید نموده

است: «زمین تا حدودی شبیه به یک گلابی است».
عکس هایی  که اخیراً توسط ماهواره ها از زمین گرفته شده است نشان

میدهد که زمین واقعاً تا حدودی شبیه به یک گلابی است. اکنون این سئوال

مطرح است که کریستف کلمب از کجا به این مطلب پی برده بود؟ مگر این که

قبول کنیم آن را در کتاب های کهن خوانده است.
اکنون اجازه دهید به ماه بپردازیم که بعد از قدم گذاشتن فضانوردان آمریکایی

به روی آن، این همه نقل مجالس است.
در کتاب «سوریا سیدهانتا» مطلبی راجع به خورشید منور که با شعاع های

نورانی خود نور ماه را تأمین می کند، وجود دارد که بطور آشکار به نور

انعکاسی از سطح ماه اشاره میکند.

 


«پارمیناید»  در قرن ششم قبل از میلاد مطلب قاطعی در مورد ماه بیان نمود:

 «ماه سطح زمین را در شب ها با نور عاریه ای خود منور می کند.»
این یک اعلامیه رسمی در مورد انعکاس نور خورشید از سطح ماه است.
امپیدکلس (۴۳۴ ـ ۴۹۴ میلادی) نیز چنین عقیده ای داشت: «ماه به دور زمین

 می گردد و  دارای نور عاریه است.»
همچنین بیست و پنج قرن قبل از اکتشافات ما از ماه، حکیم دیماکریتوس

چنین اعلام نمود: «آن لکه های روی ماه سایه کوه های بلند و دره های

عمیق است!»
آناکساگوراس در ۲۵۰۰ سال قبل چنین گفت: این کره ما است که در موقع

کسوف جلو نور خورشید را می گیرد .» او همچنین اولین شخصی بود که

اعلام کرد در موقع خسوف، سایه زمین به روی ماه می افتد.
حرف های پلوتارک در مورد ماه واقعاً منطقی است: «اگر ماه را یک ستاره یا

یک جسم آسمانی مقدس بدانید، او خلاف آن را ثابت خواهد کرد!»  عکس

هایی که اخیراً از سطح ماه گرفته شده حاکی از وجود زمین های خشک

کویری و بسیار دلگیر است.
یک افسانه باستانی براهما می گوید: «پیطریس یا سالار ماه بعد از ترک آنها

از ماه شکل های مختلف زندگی را در روی زمین خلق نمود».
کتاب های سانسکریت «همیث پیطریس» را وابسته به ماه و امپراتوری

منقرض شده آنجا دانسته اند، و این مطلب ایده را می رساند که ماه از زمین

مسن تر است. قرون هفت گانه عهد باستان به سیارات مربوط می شوند؛

مثلاً ماه را گهواره زندگی دانسته اند این عقیده که قدمت ماه بیش از زمین

است، هیچ توضیح منطقی ندارد.
در هنر قوم مایا، خدای ماه را به صورت یک پیرمرد با یک صدف حلزونی

حکاکی کرده اند.
یا الهه ماه مکزیک باستان «ایکسچل »را «مادر بزرگ» خطاب می کردند.
طبق مطالب مندرج در دایرةالمعارف بریتانیکا: «در مذهب بسیاری از مردم

ابتدایی، ماه اولین مردی است که فوت کرده است».
نظریات پیشینیان مبنی بر عمر بسیار طولانی ماه، هم اکنون با آزمایش

نمونه سنگ های ماه که توسط آپولو ۱۱ به زمین آورده شده مورد تأیید گرفته

 است.
سنگ های سطح کره ماه عمر ۶/۴ میلیارد سال را نشان می دهند. در

حالی که عمر قدیمی ترین مواد معدنی زمین بیش از ۳/۳ میلیارد سال

نیست.
پیشینیان به ارتباط بین جزر و مد با ماه پی برده بودند. سلیوکوس که یک

ستاره شناس بابلی بود، چگونگی مد را که در اثر  قدرت جاذبه ماه ایجاد

می گردد، به خوبی تشریح کرده بود.
حکمای چین باستان نیز هیچ شکی در کشش ماه و بالا آمدن سطح آب

دریاها نداشتند.
حتی جولیوس سزار که بهتر بود یک ژنرال باشد، نه یک دانشمند، اظهار

داشته وقتی قرص ماه کامل است سطح آبها به بالاترین حد خود می رسند،

لذا خود او برای پیاده کردن قوا در سواحل انگلستان منتظر مدهای فصل بهار

ماند. این موضوع مربوط به ۲۰۰۰ سال قبل است.
اما وقتی در قرن شانزدهم «یوهان کپلر» تئوری اثر ماه در ایجاد جزر و مد را

اعلام نمود، به شدت مورد نکوهش قرار گرفت.
کپلر نمی توانست از تئوری خود دفاع کند زیرا یکی از نزدیکانش را تندروهای

مذهبی به جرم جادوگری محکوم کردند و در جلو چشمان او زنده زنده در آتش

سوزاندند و مادر آن بخت برگشته نیز در زندان در زیر غل و زنجیر جان باخته

بود.

 


این تراژدی تاریخی یک بار دیگر نشان میدهد که چه موانعی در پیش پای

اندیشمندان و دانش پژوهانی که سعی می کردند دانش عهد باستان را زنده

کنند وجود داشت و جان همه آنها در معرض خطر عده ای جاهل و کوته نظر و

نادان و مغرض بوده است.
در قرن دهم میلادی منجم عرب به نام «ابوالوفا» مطالبی را در مورد «تغییرات

حرکت ماه» نوشت و چنین استدلال کرد که چون مدار گردش ماه به صورت

شلجمی است، در نتیجه ماه در حین گردش در نقطه اول ماه به اندازه ۳۲۱۹

کیلومتر به زمین نزدیکتر و در نقطه آخرین ربط به اندازه ۲۵۷۵ کیلو متر دورتر

است. این کشف را به «تیکوبراهه » (۱۶۰۱ ـ ۱۵۴۶ ) نسبت می دهند، در

حالی که همکار عرب او شش قرن قبل از او به حرکت نامنظم ماه اشاره کرده

بود.
به دلیل آنکه برای چنین اندازه گیری دقیق نیاز به یک کرونومتر است و یا

حداقل بطوری جدی «ابوالوفا» نیاز به یک ساعت دقیق داشته است ـ که

می دانیم در دسترس نداشته است. محاسبه و ثبت حرکت نامنظم ماه بدون

وسیله یاد شده غیر ممکن است و بحث و جدل در این مورد هنوز هم به قوت

خود باقی است که «پس چه کسی این حرکت نامنظم ماه را کشف کرده

است؟»
راهمان از ماه به خورشید ختم می شود. «آناکساگوراس» در ۲۵۰۰ سال قبل

به صراحت اعلام کرد: « خورشید توده عظیمی از فلز منور در اثر التهاب

است.» اما شهروندان جاهل آن زمان آتن گونه دیگری فکر می کردند. آنان

می پنداشتند که خورشید اورنگ آپولو است.
آناکساگوراس کلمات صحیحی را در زمانی غلط گفته بود. لذا از شهر اخراج و

تبعید شد و در همان ایام حکیم «دیماکریتوس» که به تئوریسین اتمی

شهرت دارد، ادعا نمود که خورشید اندازه عظیمی دارد. تا قبل از گالیله

کسی از وجود لکه های خورشیدی سخن نگفته بود و کسی هم فکر

نمی کرد که یک چنین جسم ستاره وار منور دارای لکه هایی باشد. اما ۲۰۰۰

سال قبل منجمین چینی لکه های خورشیدی را ثبت کرده اند.
در کتاب «ویشنوپورانا» چینی می خوانیم: «خورشید همیشه در یک نقطه

 قرار دارد». این جمله بر خلاف ظاهر قضیه است زیرا به زعم مردمان عادی

خورشید از شرق به غرب حرکت می کند و این را می رساند که زمین

می چرخد، نه خورشید.
مردم مکزیک باستان بدون شک دارای دانش نجوم در سطح عالی بوده اند.
طبق محاسبات نجومی عصر حاضر طول مدت یکسان برابر ۲۴۲۲/۳۶۵ روز

است.
تقویم گریگوری ما طول سال را ۲۴۲۲/۳۶۵ روز ثبت کرده است.
اما حکمای قم مایا طول یکسان را ۲۴۲۰/۳۶۵ روز محاسبه کرده بودند که

نزدیکترین رقم به محاسبات امروزی ماست. به عبارت دیگر سرخپوستان

آمریکای مرکزی تقویمی دقیقتر از ما که در عصر دانش به سر می بریم، در

اختیار داشته اند.
«مایاهای کوپن» طول یک ماه کره ماه را ۵۳۰۲۰/۲۹ روز و «مایاهای پالنک»

۵۳۰۸۶/۲۹ روز بر آورد کرده بودند.
طبق محاسبات دقیق امروزه رقم صحیح ۵۳۰۵۹/۲۹ روز است.
مایاها آن ارقام دقیق را بدون داشتن کرونومتر و یا دیگر وسایل لازم که ما هم

اکنون در اختیار داریم، چگونه به دست آورده بودند؟ در واقع رقم صحیح بین

ارقام محاسبه شده توسط سرخپوستان کوپن و پالنک میباشد.
لوح سنگی شماره ۱ «ال کستیلو» در «سانتالوسیا کوتزو ماهوالپا» در کشور

گواتمالا حرکت زهره روی صفحه خورشید را در ۲۵ نوامبر ۴۱۶ نشان می دهد.

 این کشف توسط «سی ـ ای برلند» به دست آمد و او آن را در سال ۱۹۵۶ به

کنگره بین المللی آمریکایی در پاریس گزارش نمود.
سپس در کنگره حاضر شد و چنین اعلام نمود: « ستاره شناسان «کوتزو

ماهوالپا» دانشمندان جدی و دقیقی بوده اند. آنان برای دست یابی به چنین

دانش نجومی، نیاز به قرن ها تلاش بی وقفه و مستمر داشته اند. بسیار

محتمل است ما در مورد تعیین تاریخ دقیق آغاز تمدن در آمریکای مرکزی دچار

خطا شده باشیم.»
در موزه بریتانیا دست نوشته هایی متعلق به مردم بابل نگهداری می شود

که صحبت از شاخهای ایشتار(زهره) یا هلال سیاره می کنند و این را

 می دانیم که مشاهده هلال زهره فقط از طریق تلسکوپ میسر است .

درست است که « ک – گاس » منجم اهل آلمان در  اوایل قرن نوزدهم ادعا

کرد که مادرش قادر به دیدن حالات تحول زهره با چشمان خود است. اما این

موضوع حالت استثنایی دارد و قاعده نمی تواند باشد و شواهد تاریخی

دیگری بدین شکل ثبت نشده است. اولین مشاهدات حالات مختلف زهره در

 سال ۱۶۱۰ توسط گالیله به عمل آمد و این مطلب را برای ادعا و اثبات حق

تقدم یادداشت کرد : «مادر عشق (زهره) حالات ماه را تقلید می کند». چرا

حکمای بابل ایشتار یا همان زهره را خواهر ماه و یا دختر غول پیکر ماه

می نامیدند؟ مثلا» چرا خواهر مشتری ندانستند که اینقدر از نظر نور افشانی

به هم شباهت دارند؟ شاید دلیل آن این باشد که کاهنان بابل به نحوی به

حالات تحول زهره که شبیه به حالات ماه است واقف بوده اند.
کاهنان بابل همچنین در مشاهدات خود از چهار قمر مشتری نام برده اند که

یقیناً بدون  وجود تلسکوپ امکان پذیر نبوده است! پرفسور «جرج راولینگسن»

 در تحقیر این حقایق چنین نوشته است: «گفته می شود که مدارک

مستدلی در دست است که آنان چهار قمر سیاره زحل نیز آشنا بوده اند! »
کشف چهار قمر مشتری در سال ۱۶۱۰ توسط گالیله به عمل آمد. ماه های

زحل نیز اول بار به ترتیب توسط «کاسینی»، «هیوجن»، «هرشل» و باند در

فاصله سال های ۱۶۵۵ تا ۱۸۴۸ مشاهده شدند. با این حساب حکمای بابل

از کجا پی به وجود قمرها برده بودند ؟ آیا چشمان کاهنان بابلی ما فوق

عادی بود، یا تلسکوپ در اختیار داشتند، یا یک دانش سری از یک تمدن گم

شده به آنان رسیده بود؟ در حال حاضر یک دیسک بلورین در موزه برینانیا

نگهداری می شود که توسط «لایارد» در نینوا کشف شده است. ابتدا چنین

 تلقی می شد که یک عدسی است، ولی به اندازه کافی آن قدرت را ندارد

که به کار ستاره شناسی بخورد. مورد حل نشده ای در بخش تاریخ علوم

اسکاتلند یا در انگلستان باقی است.
بومیان سودان یک افسانه عجیبی به نام «همراهان کم سوی سیریوس

(صورت فلکی شعرای یمانی) دارند». این ستارگان کم سوی همراه ستاره پر

 نور سیریوس فقط قابل رویت با تلسکوپ های خیلی قوی مانند تلسکوپ

موجود در مانت پالومار می باشند.
تا چند قرن پیش دانشمندان و روحانیان اروپا به ثابت بودن کره زمین معتقد

بودند و فکر می کردند زمین مسطح است و گنبدی سقف مانند دارد و مرکز

کاینات نیز می باشد. و ستاره ها عبارتند از سوراخ هایی در آن گنبد که نور

بهشت از آنها می تابد. در صورتی که در یونان پنج قرن پیش از میلاد، «دیما

کریتوس» چنین گفت: «فضا پر از ده ها هزار ستاره است و کهکشان راه

شیری چیزی غیر از توده ای از ستارگان دور دست نیست». باید متوجه

باشیم که در دوران «دیما کریتوس» حداکثر ۶۰۰۰ ستاره در آسمان قابل رویت

با چشم بود و او با استفاده از عقل و  اندیشه های عالمانه به تصویر واقعی

کاینان رسید که ما تنها توانستیم از صدو پنجاه سال قبل به این طرف به آن

برسیم.
طالس اهل مالیتوس (۵۴۶-۶۴۰ قبل از میلاد) دیگر حکیم روشنفکری بود که

بعد از مطالعات بسیار به این نتیجه رسید که جسم مادی ستارگان از همان

جنس ماده تشکیل دهنده کره زمین خودمان است. این فکر یکسانی مواد در

سطح کاینات در ایام قرون وسطی دفن شد و پنهان ماند تا اینکه در دیروز

تاریخ، مجدداً احیاء گردید.
«اریستارخوس » اهل «ساموس» در بیست و سه قرن پیش چنین گفته بود:

«فاصله ای که ما را از ستارگان جدا می کند، غیر قابل اندازه گیری است! » یا

«دیماکریتوس» به شاگردان خود می گفت: «سیارات دیگری غیر از آنها که ما

مشاهده می کنیم وجود دارند». چه عالمی این فکر را در وی ایجاد نمود که

سیارات دیگری در آن طرف سیاره زحل وجود دارد؟ یا وقتی که «دیماکریتوس»

هنوز جوان بود حکیم «آنا کسیمنس» محقق آن زمان صحبت از همراهان غیر

منور ستاره ها می کرد. مسلم است که او راجع به سیارات ستارگان دیگر

حرف نمی زده است. آیا ما اندیشه ها و هوش او را درک میکنیم؟
سنه کا ( ۴ قبل از میلاد و ۶۵ بعد از میلاد ) با مطرح نمودن سئوالات ساده اما

عالمانه بصیرت عمیق خود را در پژوهش های نجومی و آینده نگری نشان

می دهد: «چند جسم آسمانی در حال گردیدن و حرکت هستند که با چشم

انسان قبل رؤیت نمی باشند؟» چه مقدار کشفیات دیگر برای آیندگان باقی

مانده است؟ زمانی که حتی خاطرات ما از یادها خواهد رفت؟«چه نگاهی

عمیق و ژرفی داشته است! زیرا که سیارات اورانوس، نپتون در طول دویست

سال گذشته کشف شدند. در دوران «سنه کا» فقط چند هزار ستاره قابل

رؤیت و شناخته بود، در حالی که در عصر ما میلیونها ستاره در دفاتر ثبت

ستارگان ثبت شده است.
تانگوت ها که از قبایل آسیایی مرکزی بوده اند که شهر باستانی آنها به نام

 «هاراهوتر» در سال ۱۹۰۸ مورد کاوش باستان شناسان قرار گرفت اعتقاد

عجیبی در مورد یازده جسم آسمانی منور که عبارت از خورشید، ماه،

عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل و سیارات دیگری به اسامی تسی تسی،

ایوبو، راهو و کتو داشتند. در حالی که به تازگی پی بردیم «راهو» و «کتو» دو

نقطه عروج و سقوط کره ماه است که از ستاره شناسان هندی به عبارت

گرفته شده، اما سیارات «تسی تسی» و «ایوبو» هنوز هم در هاله ای از رمز

و راز باقی مانده است. آیا آن دو همان اورانوس و نپتون هستند؟
یکی از عجیبترین موضوعات مندرج در کتاب ها و افسانه های باستانی، تصور

وجود زندگی در سایر دنیاهاست. این مطلب را به اورفیوس، پسر افسانه ای

پولو نسبت داده اند: «آن موجودات بی شمار از سیاره ای به سیاره دیگر فرود

 می آیند و مسکن آنها در اعماق بسیار دور فضا بوده و اکنون از خاطرشان

رفته و در فراق آنها اظهار تأسف و دلتنگی می کنند». این مطالب حاکی از

اعتقاد آنها به وجود زندگی در سایر سیارات است.
هراکلیتوس(۴۷۵ ـ ۵۴۰) قبل از میلاد) و همه شاگردان فیثاغورت (قرن ششم

قبل از میلاد) هر ستاره را مرکز یک منظومه سیاره ای تلقی می کردند.

دیماکریتوس به شاگردان خود می گفت که دنیاها هستی می یابند و بعد

می میرند و فقط بعضی از این دنیاهای ستاره ای برای زندگی مناسب هستند.
آناکساگوراس (۴۲۸ ـ ۵۰۰ قبل از میلاد) یکی دیگر از فیلسوفان یونان باستان

نیز در مورد زمین های دیگر که دارای شرایط لازم برای زندگی ساکنین خود

هستند، مطالبی را نوشته است.
یا مترودوتوس (قرن سوم قبل از میلاد) اهل لمپساکوس نیز به متعدد بودن

دنیاهای مسکونی عقیده داشته است. او می گفت که اگر کره زمین را تنها

 دنیای مسکونی عالم بدانیم مثل آن است  که تأیید نماییم در یک مزرعه

بسیار بزرگ فقط یک ساقه از غله ای روییده است.
اپیکوروس (۲۷۰ ـ ۳۴۱ قبل از میلاد) نیز معتقد بود که زندگی تنها محدود به

کره زمین نیست. لوکرتیوس (۵۵ ـ ۹۸ قبل از میلاد) که یک شاعر رم باستان

بود، چنین نوشته است: «این بسیار غیر منطقی است که تصور نماییم تنها

کره زمین و آسمان بالای سر آن خلق شده است». طبق گفته سیسرو (۴3ـ

۱۰۶ قبل از میلاد) قلمرو آسمان بوسیله گروه زیادی از موجودات باهوش

خارق العاده پر شده است. این نظریه از آنجا قابل توجه است که به ایده

امروزی ما که فکر می کنیم کرات مسکونی دیگری در فضا وجود دارد، نزدیکتر

است.
آیا تمام این مطالب صرفاً یک پندار روشنفکرانه است؟ یا یک میراث به جا

مانده از یک عصر طلایی علم و دانش؟ و اگر فقط یک پندار است پس چرا

باورها و برداشت ها در همه کشورها با فواصل جغرافیایی بسیار زیاد مثل

مکزیک، چین، یونان، هندوستان، مصر و بابل این همه مشابه و یکسان بوده

است؟
چرا رومی ها وارث رسالت مردم کیومی(یک شهر باستانی واقع در ساحل

کامپانیا در غرب ناپل ایتالیا که اولین مستعمره یونان در ایتالیا بوده است ـ

مترجم) بودند؟ ویرجیل آن را در کتاب چهارم اشعار خود چنین آورده است:

«حالا نسل تازه ای از قلمرو آسمانها فرود می آیند». این مطلب راجع به

موجودات اتری صحبت نمی کند، بلکه در باره مردم جدیدی که از آسمان پر

ستاره می آیند حرف میزند. خاستگاه یک چنین نظریه عجیب باید مشخص

شود. زیرا در باره دوران حکومت امپراتور آکوستوس صحبت می کنیم. ودای

هندوها در باره «زندگی روی کرات آسمانی دور از زمین» نظریه کاملاً قاطع و

روشنی است. یا «تانگمو» دانشمند عهد سلسله سانگ، نظرات چینی های

 باستان را که معتقد به وجود زندگی در سایر کرات کیهانی بودند، جمع آوری

کرده است و چنین می گوید: «غیر منطقی است اگر تصور نماییم که جز

زمین و آسمان که می توانیم ببینیم، هیچ زمین و آسمان و دیگری وجود

ندارد!»
اکنون اجازه دهید توجه خود را به ستاره های دنباله دار معطوف نماییم!

منجمین از ۲۰۴ قبل از میلاد زمان دوره به دوره نزدیک شدن ستاره دنباله دار

هالی را ثبت کرده اند. در سال ۱۱ قبل از میلاد آنان مدت ۹ هفته به نظاره

ستاره دنباله دار پرداخته اند و مانند ستاره شناسان امروزی هر گونه تغییر در

 شکل ظاهری آن را ثبت نموده اند.
«سینه کا» در نوزده قرن پیش چنین نوشته است: «ستاره های دنباله دار

 مانند سیارات در مدارهای خاص خود حرکت می کنند».
ارسطو از قول پیروان فیثاغورت چنین نقل می کند : «ستاره های دنباله دار

اجسام آسمانی هستند که بعد از مدت زمان طولانی مجدداً ظاهر

می شوند». این اظهار نظر از آن جهت پر اهمیت است که ستاره های دنباله

 دار پلاک شناسایی بخود حمل نمی کنند که ظهور مجدد خود را اعلام

نمایند.
بر مبنای مدارک موثق «آپولونیوس» و «میندیوس» می توان فهمید که این

نظریه از بابل که از دوران فیثاغورث نیز قرنها جلوتر بوده آمده است. در قرن

دوم میلادی «سیوتونیوس»، مورخ رومی ستاره های دنباله دار را چنین

تشریح نموده است: «آنها بر خلاف اندیشه مردم خرافاتی که فکر می کنند

آورنده بدبختی برای پادشاهان است، ستاره های درخشانی بیش نیستند».

اما چهارده قرن بعد از عصر «سیوتونیوس» در آن بخش از زمین چه اتفاق

ویژه ای افتاد؟ واقعاً اروپا در حماقت منحصر به فرد است.
انجمن شهر «بادن» سوئیس در ژانویه ۱۶۸۱ موقعی که یک ستاره دنباله دار

که بزعم آنها «وحشتناک» در آسمان ظاهر شد. چنین اعلامیه ای را صادر

کردند: «همه باید یکشنبه ها در مراسم نماز جماعت شرکت بکنند و از بازی

 کردن، رقصیدن و نوشانوش شبانه بپرهیزند!» آیا بعد از سپری شدن دوران

یونانیان شریف، رومیان پر افتخار و مصریان بصیر، بشر سر خود را داخل برف

کرده بود؟
دانش نجوم به عنوان یک علم مجدداً «کنت لا پلاس» از دویست سال پیش

آغاز شد. در صورتی که در کتاب «هوای نان تزو» (۱۲۰ قبل از میلاد) و

همچنین در کتاب لون هنگ نوشته شده توسط چانگ (سال ۸۲ میلادی )،

شکل گیری کرات را که از ماده اولیه به شکل گرداب یا گردباد بوده، به خوبی

مشخص شده است.
کتاب باستانی «پو پول وح» به جای مانده از مایاهای گواتمالا پیدایش دنیا را

چنین توصیف کرده است: « خلق زمین از چیزی مانند بخار، مانند یک تکه ابر

و مانند گرد و غبار بود». شکل مدرن این توصیف چنین است: مرحله با تراکم

و انبوهی ذرات گرد و غبار قسمت مرکزی ابر مسطح آغاز شد». منبع اطلاعات

منجمین مایا چه بوده است؟ آیا همان منبعی که دقیقترین تقویم جهان را به

آنان ارزانی داشت؟
(پایان فصل هشتم)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

Advertisements

Posted on اکتبر 19, 2013, in ت‍م‍دن‍ه‍ای‌ روزگ‍اران‌ پ‍ی‍ش‌ از ن‍وح‌. Bookmark the permalink. 6 دیدگاه.

  1. عالی بود ممنون

  2. باسلام خیلی جالب بود

  3. خیلی خیلی جالب بود! منابع را هم ذکر کنید لطفا

    • در مورد تقویم ها و بقیه این مطالب در نت منابع بسیاری وجود داره. در مورد تقویم ها در این سایت هم مطالبی قبلا گذاشته شده.

  4. با سلام

    یه نظریه وجود داره (البته بعضی ها خیلی بیشتر از یه نظریه به او نگاه میکنند) و اون اینکه زمین بارها (حداقل 5 بار) در حالی از بین رفته که تمدنهای بسیار پیشرفته ای در اون روزگار میگذروندند یکی از واقعیتهائی که باهاش روبرو هستیم داستان طوفان هست (طوفان نوح به باور ما) اما چیزی که جالبه داستان طوفان در کتابهای مقدس مسیحیان مسلمان یهودیان وجود داره و حتی بصورت افسانه در داستانهای خیلی از تمدنهائی موجود نیز آمده مثل کشورهای حوزه بالتیک و اروپای شرقی و شمال اروپا ..روشنترین داستانی که با اون روبرو هستیم افسانه آتلانتیس هست که مردمانی بودند پیشرفته آنچنان که به فناوری شبیه سازی انسان دست پیدا کرده بودند (در حال حاضر روی سیاره چنین فناوری وجود ندارد) آنها وسایل ارتباطی بسیار پیشرفته ای داشتند و از ماشینهای پرنده استفاده میکردند.(در اینصورت میتوان گفت همه فناوری موجود حال حاضر بسیار پیشرفته ای که فقط کشورهای خاص دارا هستند را داشته اند یعنی اینترنت و امکان دسترسی به فضاهای دور مثل غلبه بر جاذبه و……)
    اگر با این فرض به حوادث و رویدادها نگاه کنیم دیگر وجود چنین مسائلی خیلی عجیب نیست قبل از داستان 21 دسامبر سال 2012 به رویدادی برخوردیم به نام ..عصر آکواریوس..متاسفانه در فضای مجازی بجز چند خط چیزی پیدا نمیکنید ولی شاید همین نیز کمکی به درک موضوع داشته باشد البته در سایت نیز هست

    آنتروپولوژي عرفاني به جزئيات تاريخ تمدن‌هاي گذشته، حال و آينده زمين مي‌پردازد. «تاريخ تكرار مي‌شود»، يك بيان عميق است اما نه فقط به خاطر تكرار حوادث اجتماعي-سياسي بلكه به دليل سيكل‌هاي كيهاني و اتفاقاتي كه در آن تكرار مي‌شود.

    آنتروپولوژي عرفاني بيشتر به نسل‌هاي اصلي بشر كه روي زمين زندگي مي‌كرد‌ه و خواهند كرد مي‌پردازد. هر سياره هفت نسل بشر را پشت سر مي‌گذارد تا در نهايت به يك قمر بدون زندگي تبديل شود. به عنوان مثال ماه در روز كيهاني قبل سياره‌اي سرشار از زندگي بوده است.

    انسانهاي امروز بخشي از نسل پنجم بشر زمين هستند كه آريايي خوانده مي‌شوند. نسل اول، پروتوپلاسماتيك‌ها كاملاً بيدار و يزداني بوند كه بدن‌هاي فيزيكي-اتري بدون اندام‌هاي نر و ماده داشتند. محل زندگي آنها قاره تول بود كه اكنون قطب شمال زمين است. نسل دوم، هايپربورين‌ها بودند كه در قاره هايپربورين در اروپاي شمالي كنوني زندگي مي‌كردند. آنها نيز موجودات بيدار و الهي و دوجنسه بودند كه با تقسيم توليد مي‌شدند. نسل سوم، لمورين‌ها در قاره بزرگ مو، اقيانوس آرام كنوني بودند كه در دوره اول زندگي خود، اندام‌هاي نر و ماده را با هم داشتند. جدايي نر و ماده در بخش دوم اين تمدن شكل گرفت. نسل چهارم، آتلانتين‌ها در قاره آتلانتيس، اقيانوس آتلانتيس كنوني ساكن بودند. بعد از به زير آب رفتن آتلانتين‌ها، نسل پنجم، آريايي‌ها كه ما هستيم ظهور كردند. نسل‌هاي ششم و هفتم بعد از ما خواهند آمد.

    هر نسل به اندازه دوره‌اي در زمين زندگي مي‌كند كه منظومه شمسي كمربند زودياك را يك بار گردش كند. اين دوره 25968 سال به طول مي‌انجامد كه در ادبيات آنتروپولوژي عرفاني با پيدا شدن و محو شدن زمين در مجمع‌الكواكب آكواريوس آغاز و خاتمه پيدا مي‌كند. [360 درجه آسمان شب در طول سال به دوازده مجمع‌الكواكب تقسيم مي‌شود. محور اعتدال بهاري (تقاطع صفحه استوا و صفحه مداري زمين به دور خورشيد كه امتداد خورشيد و زمين در روز اول بهار است) در اثر حركت تقديمي محور چرخش زمين (به خاطر گشتاورهاي اغتشاشي خورشيد به زمين ناشي از بيضي بودن آن) نيز با دوره حرکت 26 هزارساله از ميان مجمع‌الكواكب‌ها گذر مي‌كند.]. زمين 2164 سال را در هريك از مجمع‌الكواكب دوازده‌گانه سپري مي‌كند. بنابه گفته سامائل زمين در 4 فوريه 1962 وارد عصر آكواريوس شده است ؟؟؟ [اينكه اكنون محور اعتدال بهاري به سمت مجمع‌الكواكب آكواريوس است يا مجمع‌الكواكب پایسیس در مجامع علمي اختلاف نظر وجود دارد].

    در هر سال نجومي [دوره 26 هزارساله]، يك نسل چهار فصل يا عصر را پشت سر مي‌گذارد: در عصر طلا، هيچ يك از انسانها ايگويي ندارند. ايگوها با عصر نقره شروع شده و نور رمزي شروع به كاهش مي‌كند تا پس از عصر مس در عصر آهن با رشد كامل ايگوها كاملاً از بين برود. اين ارتباط بين ايگو و چهار فصل با لمورين‌ها آغاز شد و در نسل‌هاي آتلانتين‌ها و آريايي‌ها هم اتفاق افتاد.

    چون عصر آهن يك تمدن در انتهاي سال نجومي رخ مي‌دهد، هر نسل در اين عصر به انتهاي خود مي‌رسد. اين مي‌تواند به عنوان پاكسازي زمين از بشريت فاسد تلقي شود. هر نسل تنها در يك سال نجومي وجود دارد اما بين انتهاي يك نسل و ابتداي نسل بعد ممكن است هزاران يا ميليونها سال فاصله باشد. اما چگونه بايد يك نسل از بين برود؟

    حادثه كيهاني بسيار مهمي هربار كه زمين وارد مجمع‌الكواكب آكواريوس مي‌شود اتفاق مي‌افتد كه مسول يك آسيب طبيعي بزرگ براي زمين و پايان دوره يك نسل است. در انتهاي هر سال نجومي و بعد از وارد شدن به آكواريوس، مدار زمين به مدار سياره‌اي ديگر در منظومه خورشيدي تايلر نزديك مي‌شود. در عرفان به اين سياره هركولوبوس گفته مي‌شود كه 600 برابر اندازه زمين است و همينكه مدار دو سياره به هم نزديك مي‌شود ميدان‌هاي گرانش و مغناطيسي اين دو به هم نيرو وارد مي‌كنند. هركولوبوس هرگز با زمين برخورد نمي‌كند ولي به دليل جرم زياد آن نيروي گرانشي بزرگي به زمين وارد مي‌كند كه باعث فجايعي مثل فوران آتشفشانها، زمين‌لرزه‌ها، امواج جزرومدي، تندبادها و غيره در زمين مي‌شود.

    گرانش قوي هركولوبوس همچنين باعث تغيير جهت محور چرخشي زمين مي‌شود. هم‌اكنون اين محور نسبت به صفحه اكليپتيك (صفحه مدار زمين حول خورشيد) 23 درجه انحراف دارد كه با نزديك شدن هركولوبوس اين كجي بيشتر خواهد شد. همچنانكه هم‌اكنون حوادث طبيعي بيشتر از گذشته است با نزديك شدن هركولوبوس اين حوادث سرعت بيشتري خواهد گرفت. نسل‌هاي اوليه از اين حادثه نگران نبودند زيرا دچار انحطاط نشده بودند. پروتوپلاسماتيك‌ها و هايپربولين‌ها قدرت‌هاي خارق‌العاده داشتند و در هنگام اين اتفاق خود را در بعد چهارم وارد كردند. بخش فاسد نشده لمورين‌ها نيز چنين كردند ولي بخش ديگر نابود شدند. بخش بزرگي از آتلانتين‌ها نيز با تغيير جهت محور چرخشي زمين و به زير آب رفتن خشكي‌هاي زمين هلاك شدند و تنها بخش كوچكي نجات يافتند. به دليل انحطاط مفرط نسل آريايي‌ها تنها عده كمي از تحولات پيش‌رو نجات خواهند يافت.

    سامائل به طور آشكار از دوره آخرالزمان صحبت مي‌كند و بيان مي‌كند تنها كساني كه نيمي از ايگوهاي خود را حذف كرده‌اند به جايي برده خواهند شد تا از آسيب محفوظ بمانند. آنها پس از مشاهده حادثه به حذف ايگوهاي خود ادامه خواهند داد تا بذر نسل ششم را فراهم كنند. به كساني كه ايگوهاي خود را به طور كامل پاك نكرده‌اند اجازه زندگي روي زمين در عصر طلايي نسل ششم داده نخواهد شد. اين دليل آشكار و عمومي شدن تعاليم عرفان است كه هميشه به صورت رمز باقي مانده بود. طبق تعالیم سامائل براي حذف ايگوها و بيدار كردن خودآگاهي بايد به تمرين سه اصل انقلاب خودآگاهي پرداخت كه اساس كار رمزي عرفان است. با تمرين اين سه كليد خواهيم توانست آنتروپولوژي عرفاني را خودمان به روش مستقيم و تجربي اثبات كنيم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: