پیغام SEPTEMBER 28, 2013 یک گروه آرکتورین


 

«پیغام SEPTEMBER 28, 2013 یک گروه آرکتورین»

 The Arcturan

سلام عزیزان. ما برایتان امید و راحتی را میرسانیم زیراکه میدانیم که خیلیها در این زمانهای تغییر عظیم دارند رنج میبرند. شما در پروسه رهاسازی و پاکسازی انرژیهای قدیمی از بدنهای فیزیکی و احساسی و ذهنی تان هستید که اغلب میتواند پراسترس و ناخوشایند باشند. درک کنید که این پروسه پاکسازی انرژی, دارای سطوح مختلفی است. ممکن است فکر کنید که تجربیات یا احساسات خاصی را پاکسازی کرده اید, و بعد ناگهان دوباره آنها را تجربه میکنید. بیشتر این پروسه پاکسازی عمیق مربوط به زندگیهای دیرینه شما هستند, زندگیهایی که درون ساختار آیینی و عبادی و مذهبی سپری شده اند. پروسه پاکسازی انرژی, در هر نوع شیوه ای که خویشتن برتر شما میداند که شما آمادگی اش را دارید رخ خواهد داد. تجربیات خیلی عمیق تر از زندگیهای قدیمی شما, اغلب دارای سطوح عمیقتری هستند که شما تاکنون درونتان دفن کرده اید و فقط اخیرا آماده پاکسازی شده اند. 

 

لطفا انتظار نداشته باشید که زندگی معمولی تان همانگونه مثل گذشته ادامه داشته باشد زیراکه زندگی روزمره تان تاکنون براساس ایده های همگانی و عمومی بوده است — یعنی برخی خوب هستند و برخی بد(دوگانگی و جدائی) – که بیشترشان اکنون دارند منحل میشوند. هیچ چیزی دیگر نمیتواند همانطوریکه بوده است بماند, اگرچه ظواهرات عمومی ممکن است که هنوز تغییرناپذیر و یا تغییر نیافته دیده شوند. این مردم بعنوان یک کلیت هستند که دارند اینرا انتخاب میکنند که دیگر وضعیت موجود را قبول نمیکنند, یک نشانه رشد روحی. چنانچه فرکانس انرژی Gaia تغییر میکند و بطبع آن شماها بیشتر روشن فکر و هدایت میشوید, انرژی فرکانس بالاتر خودش را در راههای جدید و برتری از آنچه شما هر روز انجام میدهید نشان خواهد داد. شما خالق هستید و سطح آگاهی شما در بیرون نیز متجلی خواهد شد.

 

همه چیز بطور روحانی است زیراکه هیچ چیز دیگری وجود ندارد – یک حاضر در همه جا, یک قادر مطلق, یک واقف به همه چیز, یک آگاهی, که دارد خودش را همچنان متجلی میکند…. این جهالت بشریت از این موضوع و اعتقادش به دوگانگی و جدائی بوده است که جهانتان را اینگونه که آنرا میشناسید و بهش معتقدید خلق کرده است – اشخاص پر شده از جفتهای متضاد هم.

 

بیداری و آگاهی, هدف سفر روحانی است و چیزیست که شماها دارید به آن, آگاه و بیدار میشوید. شماها آماده اید. چنانچه آگاهی در مقیاس فردی و جهانی به بیداری میرسد, یعنی به حقیقت وجودی و عقیده غلط دوگانگی و جدائی, صحنه بیرونی جهانتان نیز بطور اتوماتیک بایستی تغییر کند و تغییر خواهد نمود. هر تشخیص فردی از حقیقت, به نور آگاهی جهانی خواهد افزود و کمک خواهد نمود تا ظواهرات دروغین و غلط خلق شده از و در جهالت, منحل شوند.

 

از هر چیزیکه دیگر بکار شماها نمی آیند و بدانها هم طنین نیستید دست بکشید. چرا؟ چرا به چیزهائیکه, یا افرادیکه, یا مکانهائی که, یا اعتقاداتی که, دیگر با آنها هم طنین نیستید همچنان چسبیده اید و دارید با آنها ادامه راه میدهید؟  با خودتان صادق باشید و این سوال را از خودتان بپرسید. خیلیها حتی از این آگاه نیستند که دارند چنان کاری را انجام میدهند, حتی وقتیکه درک شهودیشان بهشان دارد سیخونک میزند که از چیزیکه دیگر بدردشان نمیخورد و با آن هم طنین نیستند و بدرد خوبی بالاترشان نمیخورد دست بکشند! چسبیدن به ایده ها و راههای زندگی که شماها فرای آنها رشد روحی کرده اید, آنهم برحسب عادت روزمره گی یا برخی وفاداریهای نابجا,  فقط باعث میشوند تا رشد روحی شماها را کند کنند و شماها را در اسارت گذشته نگه دارند.

 

وقتیکه حس ناتوانی برای رهاکردن آنچه که با آن هم طنین نیستید وجود دارد, این یعنی همیشه یک حس ترس در ماجرا حضور دارد. انسانها, زندگی پس از زندگی (وبعضا برای دلایل خوب) اینطوری برنامه ریزی شده اند تا از چیزیکه برایشان ناشناخته است بترسند. ترس, ابزاری شده است تا بتوسط کسانیکه عطش قدرت دارند, برای حکمرانی کردن استفاده شود, لذا ترس از ارتکاب یک اشتباه, عمومی شده است. ترس, از هر نوع از تجربیات شدید زندگیهای گذشته, در وجود شخص ریشه میکند و برای خیلیها بطور مستحکم و محکم درون حافظه سلولی (مخصوصا درون چاکرای ریشه) باقی میماند, تا اینکه بطور آگاهانه پاکسازی و رهاسازی شود.

 

پروسه پاکسازی و رهاسازی در راههای مختلفی رخ میدهند. اغلب موقعی شروع میشوند که سطح انرژی یک شاگرد بواسطه مدیتیشن افزایش می یابد یا بتوسط عملیات انرژی رسانی که بتوسط اشخاص روشن ضمیر انجام میشوند. پروسه پاکسازی انرژی میتواند کلی و عادی باشد, اما موارد عمیق تر پاکسازی باید بطریقی به سطح وجودیتان بیایند و تصدیق شوند (از نقطه نظر فیزیکی, احساسی یا ذهنی). تمام پاکسازیهای انرژی بتوسط خویشتن برتر هدایت میشوند و یک شاگرد نیازی نیست که هرگز بترسد که آیا برای تجربه کردن چنان پاکسازی آماده است یا خیر.   

 

خیلی از این تجربیات شدید زندگیهای گذشته شماها که هنوز در حافظه سلولی شماها نگه داشته شده اند, موقعی برای پروسه پاکسازی بتوسط خویشتن برترتان فعال میشوند که یک شخص در طول زندگی کنونی اش به یک انتخاب نزدیک مشابه به آنچه ممکن بوده در یک تجربه وحشتناک اصلی در گذشته اش انجام داده باشد درحال نزدیک شدن باشد. و برای ممانعت از این,  بدنتان پاسخهای حفاظتی برپا میکند – ترس از ارتفاع, ترس از آب, ترس از سگها, غیره و غیره – ترس, ترس, ترس. اغلب نور به سلولهای بدنتان بفرستید, خصوصا در طی مدیتیشن. قصدتان را در طی مدیتیشن بیان کنید که حافظه سلولیتان این انرژیهای قدیمی و پرچگال را رهاسازی و پاکسازی کنند و بجایشان اجازه دهید تا نور نقشه الهی جایگزینشان شوند. حافظه سلولیتان را آگاه کنید که آنها دیگر نباید چنین چیزی را دوباره تجربه کنند حتی اگر که شما واقعا ندانید که آنچه در گذشته تجربه کردید چه بوده است.

 

وقتیکه ترس های نامعقول و بی معنی بسراغتان می آیند, بخودتان زمان بدهید و از خودتان بپرسید:»به چه چیزی معتقدم که باعث شده اینطوری احساس کنم؟ آیا این حقیقی هست یا الکی؟» بدینصورت میتوانید فرای آن ترس و از طریق آگاهی بالاترتان و قصدتان برای پاکسازی و حرکت به فرای آن ترس, مشاهده کنید, رهاسازی کنید و حرکت کنید. قصد, در هر چیزیکه میگوئید و انجام میدهید خیلی مهم است. از خویشتن برترتان و آگاهی برترتان بپرسید و بخواهید تا در این موارد کمکتان کنند زیراکه آنها برای همین حاضر هستند تا کمکتان کنند و بهتان شدیدا عشق بدهند. با این وجود, همانند هر چیز دیگری, این انتخاب خودتان است.

 

یک روح در حال رشد روحی, شجاعانه شروع میکند تا به ناشناخته اعتماد کند, وقتیکه درک میکند که تمام چیزیکیه حقیقی است در دستورالعمل الهی و قانون الهی نگه داشته شده است آنهم علیرغم هرگونه ظواهراتی که در مغایرت با آن باشند – زیراکه هیچ چیز دیگری وجود ندارد. بشریت اینگونه آموخته است که راه حلها را در سطح ذهنی بیابد, با اعتقاد بر اینکه مغز مهمترین عضو بدن است. اما مغز بسادگی فقط ابزاری است که آگاهی, فعال کننده این ابزار میباشد.

 

بچه ها از دوران کودکی اینطوری آموخته داده شده اند تا هر زاویه از زندگیشان را بهش فکر کنند و برایش نقشه بریزند تااینکه همه چیز بدون هیچ مشکلاتی جریان یابد (براساس ایده های بعد سومی که امور چطور باید جور شوند). تشخیص دهید که وقتیکه دارید از یک آگاهی از منظر دوگانگی و جدائی کار میکنید, همیشه جفتهای متضاد یکدیگر برایتان وجود خواهند داشت, آنهم فارغ از اینکه چقدر خوب برنامه ریزی و نقشه کشیده باشید, چراکه شما دارید دقیقا و کاملا درون انرژی دوگانگی و جدائی, خلقت میکنید. این همان تجربه بعد سومی است.

 

نقشه کشیدن لازم است وقتیکه مثلا دارید بلیط هواپیمایتان را رزور میکنید یا دارید به مسائل روزمره گیتان توجه میکنید, اما داریم میگوئیم که دیگر زمانش است تا بیاموزید تا ابتدا به قصدتان گوش فرا دهید, و حقیقت پشت هر نوع ظواهرات زندگی را تصدیق کنید, و بعد هر آنچه که قدمهای انسانی نیاز دارند را بردارید. انسانها آموخته اند تا برعکسش را انجام دهند, یعنی نقشه کشی و طرح ریزی در طول زندگی و بعدا و با در درجه دوم اهمیت قرار دادن و یا شاید در یک یکشنبه در کلیسا بخواهند که جنبه های روحانی یک موقعیت در زندگیشان را بهش تعمق کنند. آگاهی روحانی, خیلی کاربردی است. کمال و هارمونی مجسم درون آگاهی الهی (و شما) وقتیکه تشخیص داده شود, در راههایی که برایتان تمام عیار هستند متجلی خواهند شد, اما لزوما همان راهها که برای یکنفر بی عیب هستند برای شخصی دیگر ممکن است مناسب نباشند.

 

باید برای هر لحظه از روز و شب, زندگی روحانی را باهاش زندگی کنید. حقیقت باید به سطح آگاهی شما تبدیل شود – یعنی لنزهایی که با آن هرچیزی در زندگیتان را مشاهده میکنید. هویت اصلیتان این است که شما موجودیتهای روحانی هستید, و بنابراین الزامی است که یک شاگرد روحانی مصمم, این حقیقت را تصدیق کند و با این آگاهی شروع به زندگی کردن نماید. شما انتخاب کردید تا در انرژیهای پرچگال بعد سومی سیاره زمین باشید تااینکه بیدار شوید آنهم علیرغم تمام ظواهرات زندگی که در مغایرت با آن باشند.

 

خیلیها حقیقت را در سطح عقلانی و ذهنی میدانند اما از آن جلوتر نمیروند. حقیقت نمیتواند در سطح عقلی و ذهنی تجربه شود, بی اهمیت به آنکه در چه تعداد کلاس و درس حاضر شده باشید یا چه تعداد کتاب خوانده باشید. حقیقت نگه داشته شده در سطح عقلی ذهنی, بسادگی فقط یک شاگرد روحانی را در همان مکانی که هست نگه میدارد و فقط به انرژیهای بعد سومی می افزاید. وجود الهی و الوهیت نمیتواند که بتوسط مغز درک شود, زیراکه خیلی عمیق, خیلی جهانی و خیلی مقدس است. حقیقت بتدریج از درون فاش میشود چنانچه یک فرد از نظر روحی آماده است. دانش عقلانی و ذهنی از حقیقت فقط یک قدم نوزادانه اولیه است.

 

هرفردیکه در انتخابش برای رشد روحی جدی و مصمم است, باید شروع به قدم نهادن در مسیر کند عزیزان, بجای اینکه فقط درباره حرفهای گفته شده حرف بزند.

 

اکنون زمانش است, و برای خیلیها حکم زمان اتمام یافته را دارد. بیاد بدارید, بشریت فقط به این خاطر روی سیاره زمین نیست تا از صحنه لذت ببرد, بلکه بدین خاطر اینجاست تا بیدار و آگاه شود. تمام کسانیکه دارند این پیغامها را میخوانند آماده هستند, و آنرا میدانند, درحالیکه هنوز عده زیادی مردد و بی میل هستند تا واقعا و عملا اینطوری زندگی کنند.

 

زیستن در یک زندگی بیدار شده روحانی اصلا بدین معنی نیست که 24 ساعت روز و 7 روز هفته را با دستان بفرم عبادت گره کرده بایستید, و بهیچ وجه هم بدین معنی نیست که  بگوئید:»آه, خدا همه چیز است, همه چیز توهم است, لذا اجازه میدهم تا این نوزاد قحطی دیده بمیرد.»

 

زندگی کردن از و در حقیقت همچنین اصلا بدین معنی نیست که کفش پاککن یک فردی دیگر شویم, بعنوان یکی دیگر از خیلی ایده های درباره زیستن روحانی که شاید بهش ایمان داشته باشید. زندگی کردن در مرکز وجودیتان, در آگاهی و بیداری قلبیتان, بمعنی زیستن و حرکت کردن و بودن وجود شما در یک فونداسیون براساس حقیقت است آنهم علیرغم تمام ظواهرات بیرونی زندگیتان, و در این حالت شما درطی هرچیزی که نیاز باشد تا در یک سطح انسانیت انجام شود راهنمائی میشوید.

 

درک کنید که اختلاف و ناهماهنگی برایش هیچ قانونی وجود ندارد تا بخواهید آنها را نگه دارید بلکه بسادگی, فقط تفاسیر گمراه کننده از یک آگاهی عمومی و انفرادی و همچنین از یک سطح آگاهی جهان بیدار نشده بدام افتاده در اعتقادات دوگانگی و جدائی هستند.

 

نور و عشق به تمام افرادیکه میبینید در ستیز و کشاکش و تقلا هستند بفرستید, و همیشه آنهم با تشخیص از ذات حقیقی الهی آن افراد.

 

چیزهای بیشتری دارند می آیند که شماها بعنوان هرج و مرج مشاهده خواهید کرد, اما در ترس فرو نروید زیراکه همه آنها بسادگی فقط حذف و پاکسازی انرژیهای قدیمی و پایان یافته از Gaia و همچنین از آدم ها هستند.

 

هرگز مردد نشوید که شما موجودیتهای الهی هستید و دارید تجربیات زندگی انسانی را پشت سر میگذارید. آنهائیکه باندازه کافی رشد روحی کرده اند تا پیغامهایی مانند اینرا بخوانند, شماها در راهتان هستید و کاملا قادرید تا نور بیشتری در این زمانها به جهان بیافزائید – اگرکه اینرا انتخاب کنید.

 

از طرف یک گروه Arcturian بتاریخ  9/28/2013

 

پ.ن: (م:) با اجازه دوستان گرامی, لینک آن PDF مربوط به مدیتیشن heal دهنده فردی و سیاره ای را که با ترکیبی از دستورالعمل ذهنی-روحی برگرفته از پیغام گروه آرکتورین است و قبلا هم در پی نوشت پیغام قبلی گروه آرکتورین نهاده بودم, دوباره اینجا در انتهای این پیام قرار میدهم. باورکنید پروسه پاکسازی حافظه های سلولی رو سریعتر و بهتر میکنه, بله خب اما با احساسات ناخوشایندی که در طبع اون میاد چونکه داره پروسه پاکسازی رو تسریع میکنه و اینکه در روزهای اول اینطوری بیشتر احساس میشه, اما بعدش واقعا نتیجه خیلی خوبی میده. عین عمل جراحی, که هرکاریش کنی باید یخورده دردش رو تحمل کنی, اما بهتر از اینه که بزاری مثلا غده سرطانی درونت بمونه و تو رو زودتر به فنا بده, نیست؟

http://www.mediafire.com/view/3jvb4cabct79oqw/Daily_Meditation_for_self_and_planet.pdf

PDF لینک زیر هم دربردارنده لینک های دانلود تمام موسیقیهای مدیتیشنی است که در PDF مدیتیشن بالا ذکر شده اند که موسیقیهای مدیتیشنی زیبا از Anjey Satori میباشند:

http://www.mediafire.com/view/zvqf9jo8b3jxzga/Anjey_Satori.pdf

منبع: http://www.onenessofall.com

با تشکر فراوان از هادی  عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

Posted on سپتامبر 30, 2013, in Uncategorized. Bookmark the permalink. 14 دیدگاه.

  1. سپاسگزارم. فقط کاش پیغام قبلی رو هم که روز 15 آگوست منتشرکرده بودن رو هم ترجمه میکردین. ولی در هر صورت ممنونم ازتون.

  2. شاید یکم بد ترجمه شده .. یکم گنگ هست .. یعنی توی این چند پیام یک پیام اصاصی به چشم نمیخوره

  3. از زحمات آقا هادی عزیز ممنونم .

  4. Sep 29, 2013
    توپ آتشین بر فراز ایالت ایندیانا،آمریکا

    http://uk.news.yahoo.com/fireball-shoots-across-midnight-sky-us-044329473.html#ipiAdDn

  5. خیلی جالبه و تعنه آمیز… در چند سال اخیر تمام ابهت متافیزیک که مذهب برام ساخته بود مدام فرومی‌ریخت و من هرچه بیشتر به عقل و ذهن ایمان می آوردم و تفکر ماتریالیستی داشتم. و حالا دوباره در یک بازگشت به متافیزیک – البته با دید کاملا متفاوت از قبل – روبرو هستم و در کلنجار با خود که «آگاهی و خود بالاتری» هست.

    اینطور که متوجه شدم این پیام ها بسیار بر رهاکردن انرژی های درونی انباشته شده همراه با استرس و تشویش همراه است تاکید دارد. و جالبه که ما چقدر در برابر موقعیت های روزمره – ordinary – استرس زیادی رو متحمل می شیم.

    از مترجم هم تقاضا دارم این بخش رو بازنویسی کند. با تشکر از وقت و انرژی که می گذاریذ.
    «Many of these intense past life experiences still held in cellular memory activate whenever the individual comes close to making a choice similar to that which he may of made at the time of the original horrific experience.»

    • واقعا هم همينطوره! چطوري ميشه حداقل هاي عدالتخواهي و واكنش براي تحقق اون و رنج نبودن اون رو نداشت و اونوقت اسم خودمون رو انسان بزاريم! ما كه در دير و خانقاه زندگي نمي كنيم! اغلب احساس من اينه كه مخاطب اين طايفه به اصطلاح كائناتي بايد يه جورايي ماست صفت باشند!! حداقل تو كشور ما كه از در و ديوارش ناحقي آويزونه…!
      ازين وجه صرفا اجتماعيش كه بگذريم… بازم من باورم نميشه كه ما بتونيم پارادايمي كه بهمون تحميل شده رو صرفا به كمك راهنمايي هاي ادبياتي، تبديل به پارادايم كائناتي هاي محترم بكنيم! ( پارادايم: سرمشق/ مجموعه روابط منطقي كه قبولشون كرديم تا خودمونو به كمك اونها جهت بديم.).
      تازه درك نارساي واژگان اغلب دشواري چون انرژي هاي قديمي هنوز در حافظه مولكولي …. روي من كه ميل به تغيير رو خيلي كم ايجاد مي كنه! درحاليكه ادبيات آموزش نظري و عملي عرفان شرقي و غربي و نيز حتي روانشناختي جديد خيلي راحت هم قلقلكم ميده و هم گاه به سختي تمام نيشگونم ميگيره!! و به آدم ديگر شدنم ملوس تر كمك ميكنه!
      اگه يكي بگه كه خب اينهم همون اونهاي ديگه هست فقط تزييناتش به روزتر و علمي تره… بازم چيزي رو برام حل نمي كنه! البته من هم خوشم مياد تو انواع اين موارد بچرخم…. ولي كنجكاوي با قبول آييني بصورت يك مكتب متحول كننده فرق مي كنه!
      طراحي معجوني بعنوان مثلا يك مكتب تحولي خيلي سخت نيست! اما من واقعا نمي فهمم چطوري بعضي ها به قولهاي آينده نگر و فوق العاده دور از دسترس كائناتي هاي خروجي چنلرها و كانتاكتي ها، ايمان پيدا مي كنند!! اين موضوع براي من عجيب تره!

      با تشكر فراوان از زحمات هادي عزيز.

      • سلام saba عزیز,

        مطلبی که فرمودید فقط مختص به شما نیست بلکه برای خیلیها همینگونه هست, حتی برای کسانیکه channeling میکنند, چرا؟ چرا؟ چونکه ما همچنان داریم درون انرژیهای دوگانگی و انرژیهای منفی(از همه نوع) زندگی میکنیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم, هر از چند گاهی(برای عده ای) و بیشتر اوقات(برای خیلیها) بهمان تاثیر میگذارند و ما را بقول شما گرفتار گاها(برای عده ای) و بیشتر اوقات(برای خیلیها) پارادایم های زندگی کنونی مان میکنند.

        سند علمی برای اثبات گفته هایم ندارم, اما همانطور که گفتم, حتی خود افراد channeling هم دچار گاها اسارت در پارادایم های زندگی کنونی شان میشوند, حالا دیگر وای به حال پارادایم های بسیار اصف بار ما ایرانیها و خصوصا بدبختهایی مثل افغانها و کشورهایی از آن قبیل…..!!!! دیگر وای به حال افراد در حال زندگی با چنان پارادایم های اصف باری.

        لذا,بنده نیز حتی گاها, اما نه بیشتر اوقات, چنان گرفتار و اسیر پارادایم های اصف بار زندگی ایرانی صفت خدمان میشوم که باور نمیکنید که در آن لحظات کوتاه, چندین نوع افکار منفی بسراغم می آید منجمله مثلا بخوام یکیش رو بگم:
        «…هادی(یعنی دارم بخودم در فکرم میگم), این آدم های از این دست(منظور بی عقل و ذهن و کسانیکه هیچ امیدی به بیداری اصطلاحا کیهانی شان نیست که مثلا دید فرای سیاره ای داشته باشند و اینقدر گرفتار پول و مال و مادیان نباشند و از این جور حرفها دیگه) رو میدونی باید چیکار کرد, باید همشون رو جمع کرد بردشون توی کمپ های در صحرا که دورتادورش دیوارهای بسیار بلند کشیده شده زیراکه اینها لیاقت زندگی متمدن شهری نشینی رو ندارن و آفت های اجتماعی هستند, و هر وقت که یاد گرفتن و فهمیدن و ذهنشون در اون کمپ های صحرایی باز شد, اونوقت اجازه برگشتشون به زندگی شهری داده میشه تا دیگه آفت جامعه نباشن…….»

        و از این دست افکار……………., که گاها وقتی بنده نیز دچار چنان پارادایم های اصف بار زندگی ایرانی صفت خودمان میشوم در آن لحظات خاص بسراغم می آیند.

        اما……………….

        چه چیزی منرا دوباره آرام میکند و میگذارد تا در مرکز وجودی ام(قلبم) دوباره برگردم و دوباره متمرکز شوم؟

        همان درسی که گروهی مثل آرکتورین دارم مدام بهمون میگن و یاد میدن. و اون چیه؟

        «همه ماها(حتی همون بدبخت معتاد و روسپی و لات چاقو کش و فدایی راه اسلام و …………….) روزی روزگاری به زندگی بین ابعادی و روحانی, آگاه بودیم و در آن زیست میکردیم, اما به چندین دلایل(خلق کارمای منفی بدلیل اعمال خواسته یا ناخواسته خیلی منفی – آسیب زیست شناختی بدلیل جنگ های فرااتمی بین سیاره ای – کمک به سایر ارواح سقوط کرده در یک سیاره با داوطلب شدن به رفتن درون آن سیستم زندگی سیاره ای که طبعاتش میشود فراموشی آگاهی و زیست بین ابعادی و غیره یعنی مثل یک کول-دیسک که ریست میشه برای استفاده مجدد – وغیره………………) مختلف, اکنون در اینجا و روی سیاره زمین هستیم آنهم با فراموش کردن و از دست دادن خیلی خیلی از توانائیهای قبلی+بلاهای زیادی که سرمان آمده در طول زندگیهای متعدد اینجا روی سیاره زمین+اینکه ما هنوز داریم در انرژیهای دوگانگی و منفی زیادی سرو کله و زیست میکنیم. اما ماها باید بامدنظر قرار دادن این موضوع و اینکه ماها همه بن مایه های روحانی یکسانی داریم که اما هر کسی به درجات مختلف خودش(از معتاد بگیرید تا غیره) گرفتار این سیستم زندگی روی سیاره زمین شده, خودمان را دست بالا نگیریم و بقیه را اخ و shit فرض نکنیم و بدانیم که آنها(جاهلان – نا آگاهان – منفی زده شده ها – غیره……….) آنقدر باندازه ماها اراده قوی و روحیه قوی تر و قصد قویتر برای مثبت ماندن بیشتر نداشته اند و متاسفانه به اسارت تاریکی رفته اند…… که فعلا هم هنوز رفته اند. لذا نه اینکه بهشان بچسبیم که خودمان را هم آلوده کنند, اما اگر میتوانیم لااقل با علم و آگاهی به حقیقت, همچنان خودمان را در مرکز وجودی مان نگه داریم و آنها را توهین و ناسزا و قضاوت نکنیم و اگر هم توانستیم به آنها از راه دور و غیرمستقیم نور(چه روحی – چه مادی) بفرستیم تا شاید آنها هم روزی مثل ماها اراده و روحیه قویتری دوباره بیابند و بخواهند دوباره از ترایکی بیرون آمده و بسوی نور بازگردند.

        بدین صورت, و با یادآوری چنین حقیقتی, بنده هم که عرض کردم که گاها دچار چنان پارادایم های اصف بار زندگی ایرانی صفت خودمان میشوم, خودم را دوباره به مرکز وجودی ام(قلبم) باز میگردانم و خودم را آرام میکنم.

        و اینرا هم میدانم و با صدای بلند بگویم که ماها(اراده و روحیه قویترها برای بیشتر مثبت ماندن منظورم است) بسان آن جنگجویان نور در یک میدان نبرد بین نور و تاریکی میمانیم که زخم های زیادی را تا به حال برداشته ایم, اما همچنان به هر مشقتی که بوده سرپا ایستاده ایم و هنوز دوباره به میدان نبرد در برابر تاریکی باز میگردیم…… اما اینرا هم بگویم(چیزیکه میخواستم بگم این بود که این مثال رو زدم) که این زخم های برداشته در میدان نبرد را هم برای درمانش خب زمان میبرد و کار یک لحظه و یک ماه نیست, لذا این کاملا طبیعی است که بنوعی احساس گیر کردن در برزخ(اصلا سمت بد نرفتن که هیچ – سمت خوب رفتن هم کمی برایمان اکراه دارد و اکراه پیدا میکند) بهمان گاها دست بدهد و آن نیز کاملا طبیعی است. چرا؟
        چونکه ماها(اراده و روحیه قویترها برای بیشتر مثبت ماندن منظورم است) هنوز در میدان نبرد هستیم و هنوز از میدان نبرد بیرون نیامده ایم و تعبیر آن این است که یعنی هنوز درون انرژیهای دوگانگی و منفی زیادی داریم زیست میکنیم…………………… به امید روزیکه این میدان نبرد بنفع نور پایان یابد و ماها+سایر منفی زده شده ها همگی بتوانیم دلمان و روحمان را راضی کنیم و رضاء بدهیم و آرام کنیم و التیام دهیم و از این میدان نبرد و برزخ بیرون برویم, آمین.

        با تشکر فراوان از توجه شما و سایر دوستان گرامی

    • سلام Kaos عزیز,

      پاراگرافی که فرمودید بازنویسی بشه, ترجمه اش دقیقا همون بود که ارائه شد:
      «خیلی از این تجربیات شدید زندگیهای گذشته شماها که هنوز در حافظه سلولی شماها نگه داشته شده اند, موقعی برای پروسه پاکسازی بتوسط خویشتن برترتان فعال میشوند که یک شخص در طول زندگی کنونی اش به یک انتخاب نزدیک مشابه به آنچه ممکن بوده در یک تجربه وحشتناک اصلی در گذشته اش انجام داده باشد درحال نزدیک شدن باشد.»

      که بطور عامیانه تر و توضیح بیشترش اینه که یعنی: «رهاسازی انرژیهای انباشته شده از تجربیات وحشتناک و خیلی بدی که در طول زندگیهای گذشته داتشه اید, هنگامی در طول زندگی کنونی رخ میده که شما در طول زندگی کنونی خود به زمانهایی میرسید که اتفاقی یا پروسه ای مشابه آن تجربیات وحشتناک گذشته برایتان رخ بدهد و سپس شما تصمیم میگیرید که دوباره انتخاب کننده چه نوع خروجی برای آن اتفاقات و پروسه های مشابه گذشته تان باشید, خروجی مثبت و یا منفی.»

      با تشکر از توجه شما

  6. سلام دوستان   گذر واژه ام را فراموش کرده ام  چه کای باید انجام بدهم؟

  7. هادي جان

    با مقايسه متن انگليسي و ترجمه شما (آنچه kaos گرامي نوشت) متوجه شدم كه شما جمله » موقعی برای پروسه پاکسازی بتوسط خویشتن برترتان » رو اضافه كرديد! (كه حتما دليل توضيحي خودتان رو داشتيد). جالب اينكه در توضيح بقول شما عاميانه تان اصلا ردپايي ازين جمله اضافي نيست! ممكنه اول توضيح بفرماييد كه منظور شما/ و شايد آركتورين ها- درمتن ديگري- از خويشتن برتر چيست؟ (احيانا اگه خود متن از آنها رو درجايي داريد بياوريد بهتر هست). دوم اينكه خوبه بدونيم كه چه تفاوتي بين چنين تعريفي از آركتورين ها (درواقع چنلرهاي روايت كننده) با آنچه در مكاتب مرسوم هست رو بفهميم (اين سئوال من از هادي عزيز نيست بلكه به اصطلاح يك پروژه كوچك براي خود من و ديگران هست!).

    بنظر ميرسه روايت كننده ميخواد بگه اون ترسي كه در روان انسان نسبت به تكرار اون عمل اشتباه زندگي هاي قبلي (و حتي چرا كه نه… همين زندگي) ظاهر ميشه حاصل واكنشي هست بين اون انرژي منفي انباشت شده در حافظه سلولي و وجدان كه بصورت پيام ترس از چيزهاي واقعي (سگ/ برق/ …) پيام داده ميشه!! (بنظر من آركتورين هاي گرامي اينجا خساست كردند
    و يك جمله توضيحي رو كه بنظرم در روانشناسي يونگ هست رو نگفتند تا متافيزيك مطلب سبك نشه!! و به آسوني تقريبي علم روانشناختي درنياد! نه اينكه من خيلي وارد باشم ها…. بر حاصل خوندن يك ميليون سال پيش يه كتاب يونگ درمورد انرژي رواني چنين ادعايي كردم…. فقط ميخوام بگم كه روايتگران آركتوريني و ديگران نظير آنها، اطلاعات منابع دانش زميني شان خيلي خوب هست…ولي مرجع نميدند!).

    درخاتمه اينو اضافه كنم كه من بيشتر خوشم مياد از ژوكر روح/ وجدان، تو اين ماجراي تحول ابعادي ، بصورت يك پروگرامر
    اعظم ازلي ماتريكسي استفاده نشه! چون اين مشترك تمامي اديان و عرفان هاي ريز و درشت به اصطلاح الهي و زميني هست!
    من كه سفينه ميان ابعادي آركتورين ها رو نديدم و هيچ اندازه گير انرژي انباشته منفي درون سلولي رو هم نمي شناسم و ندارم!
    براي همين خاضعانه و از سر ناچاري روي تفاوت هاي برتر موثر بر آگاهي و احساسم بايد تكيه كنم… چاره ديگري ندارم!

    ممنون از هادي عزيز

    • سلام saba عزیز,

      آنچیزی را که بنده تاکنون فهمیده ام خدمتتان عرض میکنم, اما وحی منزل نیستند. ببینید, شاید تعاریفمان از higher self(خویشتن برتر) و Spirit/soul/divine self(روح/ذات الهی) و mind(ذهن) و physical body and subtle bodies(بدن فیزیکی و بدنهای مافوق فیزیکی) خیلی دقیق نباشند, اما خیلی هم دور از حقیقت نیستند.

      ببینید, همانطور که مثلث جسم-ذهن-روح را داریم, مثلث دیگری هم داریم بنام خودآگاه-ناخودآگاه-ابرآگاهی.

      خودآگاه برای 99/9 درصد از ما انسانها تعریف میشود که یعنی آن سطوح جهانهای هستی/کیهان که بهش زیست آگاهانه داریم که برای 99/9 درصد ما انسانها یعنی همین جهان فیزیکی و بدن فیزیکی, و جهانهای دیگر و سایر بدنهای ابعادی دیگرمان برایمان حکم افسانه و داستان را دارند…………..

      ناخودآگاه هم یعنی مثلا همین پروسه خواب برای 99/9 درصد ما انسانهای ساکن سیاره زمین که وقتی خواب هستیم و روحمان وارد بدن استرال مان در جهان/بعد استرال میشود(برای جذب انرژی از آنجا و ترانسفر کردن به بدن اتریک و بعد از آنجا ترانسفر شدن به بدن فیزیکی) اما از آنجا و سایر ابعاد دیگر و بدنهای دیگرمان بیخبریم و وقتی در بدن فیزیکی و بعد فیزیکی بیدار میشویم خیلی شانس بیاریم فقط یه چیزایی از اصطلاحا پروسه خواب یادمون میاد که 99 درصد اونها در حقیقت ساخته و پرداخته ذهن ناخودآگاه خودمان هست و نه مثلا بازدید بدن استرال ما آنهم بطور آگاهانه از یک مثلا سفینه فضایی یا یک شهر فضائی یا غیره……………………

      ابرآگاهی هم یعنی نوعی از آگاهی که یک موجودیت دارای زیست بین ابعادی باشد, حالا نه لزوما زیست بین تمام ابعاد هستی یعنی مثلا زیست آگاهانه بین بعد فیزیکی تا مثلا 10 تا بعد بالاتر, اما حداقل زیست آگاهانه بین بعد فیزیکی و بعد چهارم و بعد پنجم. بله, یعنی ابرآگاهی هم خودش دارای درجه بندی مختلفی است. تمدنهای مطمئنا پیشرفته ای در سیارات دیگر هستند که ابرآگاهی شان تا به زیست آگاهانه بین حتی 10 بعد به بالاتر هم میرود و شاید بین حتی تمام ابعاد هستی و زیرابعادهای ابعاد هستی(زیرابعاد:مثلا بعد چهارم دارای 7 سطح زیستی متفاوت است که بطور کلی به استرال بالا و استرال پایین طبقه بندی میشود).

      حالا خویشتن برتر یعنی خود برتر ما که پتانسیل رسیدن به درجه ای از ابرآگاهی را دارد, اگرکه ما بهش اجازه دهیم تا رشد کند, یعنی رشد روحی-رشد ذهنی-رشد آگاهی کیهانی/بیداری کیهانی, نه فقط در حرف و انباشت اطلاعات(مثل فلاسفه) بلکه در عمل و زیست عملی برای نیل بچنان connection بالاتر و برترمان. در واقع خویشتن برتر مان بسان آنتن درجه رشد روحانی مان میماند که حتی در عمیق ترین جهالت و تاریکی یک موجودیت(مثل مثلا افرادیکه نسل کشی میکنند) واقعا آنجا برای آن موجودیت مذکور هست و حضور و وجود دارد و از تمام سطوح ابعادی و زیستی میتواند گیرنده و فرستنده اطلاعات و آگاهی و نیرو و غیره باشد, اما بهردلایلی که بوده, ارتباط ما بشریت ساکن زمین با چنان آنتنی مسدود (نه قطع) گردیده شده است و چنان افراد مذکور جاهل و تاریک قلبی که مثال زدم, بطورکل ارتباطشان را با چنان آنتنی مسدود کرده اند, اما برای بیشتر انسانهای روشن قلب, ارتباط با چنان آنتنی صد در صد مسدود نیست و هنوز هم ذره ای interacting(فعل و انفعال) با اصطلاحا عوالم بالا و آگاهی های بالا و خلوص زیستی بالا و کیفیت روحی بالاتر دارند, اما فقط بقدر ذره ای. و برای بیشتر انسانهای روشن قلب, این آنتن در طول زندگیشان بدون آنکه انسانهای روشن قلب ازش مطلع باشند یا نباشند, کمکهای شایان توجه ای مینماید مثل مثلا برخی حسهای درونی اخطار دهنده بنوعی خطر احتمالی فیزیکی یا غیره یا مثلا حس اینکه فردی روشن قلب است یا تاریک قلب و غیره.

      اما وقتی اول: فعل و اراده خواستن را بخواهیم و و دوم: اجازه دهیم و خودمان را مدیریت فیزیکی و مدیریت روحی کنیم تا ارتباطمان با این آنتن هدایت کننده قویتر و بهتر و شفافتر و پاکتر و خالص تر و… شود(مثل مثلا در نظر بگیرید upgrade کردن سرعت اینترنت(دریافت-ارسال) از مدل دیال آپ به مدل adsl و بعد فیبرنوری و سرعتهای مگ بر ثانیه) شود, آنگاه این آنتن اصطلاحا خویشتن برتر/خود برترمان بهتر میتواند بهمان خدمت کند و ما را بهتر از پیش میتواند جهت دهی نماید……………….

      این آن ادراک و استنباط و توضیح بنده از خویشتن برتر/خود برترمان بود, و عرض کردم که وحی منزل نیست, اما خیلی دور از حقیقت هم نیست…..

      با تشکر از توجه شما و سایر دوستان گرامی,

  8. manke nemitonam neveshtehasho bekhonam.lotfan baram beferestid mersi

  9. مهمترين خوبي هادي عزيز اينه كه به اين ماجراي تحول ابعادي به سبك مورد ادعاي چنلرهاي آركتوريني بقوت معتقد هست و براي سهيم كردن منفعت احتمالي نامشخص آن با ديگران از هيچ كوششي دريغ نمي كنه.
    من با تعاريف اون واژه ها و توضيحات مربوط به اونها با هادي گرامي در توافق نيستم… البته زمينه كم و بيش مشتركي احساس مي كنم … حتما نتيجه گيريهاي خودشه…. قصد ندارم كه به اين نكات بپردازم… فقط فكر مي كنم كه چنين مواردي مهم هست! چون همين واژه ها به گونه معمولا نا شفاف در بيان چنلرها هست!

    ما در يافتن تعاريف عرفان بيش از هزار ساله شرقي و توضيحي نسبتا مشترك از اونها هم به يك يا دو سه مرجع مشترك نمي رسيم! چه برسه كه بياييم و عرفان غربي جديد و موجهاي علم گرايانه اونها رو هم بهش اضافه كنيم…. واقعا ديگه توافق در تعريف و توضيح و تفسير ناممكن ميشه.
    هركس كه سايتي در غرب زده اومده فهم و علاقه و ادبيات و مقاصد خودش رو معرفي كرده… معجوني شده كه موقعيت فكري ما رو بشدت لرزان مي كنه.

    حجم عظيمي از موج ادعاهاي پيامهاي فرازميني و تئوري سازي مبتني بر آنها روي همين گزاره هاي چنلينگ استوار هست. بهمين خاطر خيلي مهمه كه مركز ثقل توجه ما قرار بگيره… و پيدا بكنيم كه موقعيت باور ما درين رابطه كجا قرار داره.
    اكثريت قاطع اون 124000 پيامبر گزارش تورات و به تبع اون قرآن – بجزچند مورد تاريخ ساز- بايد قاعدتا از همين چنلرها بوده باشند! كه هركدوم در زمان خود مريداني داشته اند. غير از اونها- و شايد شامل اونها- هم كساني بودند كه مشاغل درمانگري تا جادوگري تا شارلاتانيزم مرتبط با سلطه بر مردم رو داشتند. اما در دنياي امروز با اينكه نديدم گزارش تحقيقي جامع در ارزيابي دقيق و علمي چنلرهاي معاصر ارائه شده باشه… اما مايلم كه اونها رو شارلاتان ندونم! چون ارتباط معاني و مفاهيم بكاربرده شان بعيد مي كنه كه بتونند تو دنياي ازتباطات و اطلاعات امروز سالها پا برجا و مورد توجه بمونند! هر كدوم از ما به نوعي يك استعداد نهفته چنلينگ داريم… همين ايجاب مي كنه خودمون براي خودمون نوع/ جهت/ شدت، چنين باوري رو تعيين كنيم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: