بایگانی روزانه: سپتامبر 25, 2013

تمدنهای روزگاران پیش از نوح«فصل هفتم» (از معابد و میادین عمومی شهر رم باستان تا راکتورهای اتمی)

«فصل هفتم»
(از معابد و میادین عمومی شهر رم باستان تا راکتورهای اتمی)
pish_az_noh_rojeld
پی بردن به راز لوحه های زمردين معبد هرمس مورد علاقه فراوان

هر دانشجوی رشته تاریخ علوم است.
اسناد آن از دوران تاريك قرون وسطی جان سالم به در برده و به

دست ما رسیده است و تحقیقات دکتر «سیگیسماند بکستروم»

دانشمند قرن هیجدم نیز آنها را تاييد ميكند، سابقه لوحه های زمردين

به حدود ۲۵۰۰ قبل از میلاد میرسد.


اولین جمله روی لوحه ها چنین آغاز میشود:
«چیزی که در بالا قرار دارد شبیه همان است که در پایین قرار دارد و

چیزی که در پایین قرار دارد شبیه همان است که در بالا قرار دارد، تا

مایه تعجب شخص گردد و همین کار ادامه میابد».


این کلمات را میتوان با تشابه ساختمان اتم که الکترونهای آن به دور

هسته مرکزی در حال گردش هستند و سیستم منظومه خورشیدی

که سیارات به دور آن می چرخند مقایسه و به عنوان نمونه کوچکی

از ستارگان و کهکشانها تعبیر نمود.


نظریه یکی بودن کاینات و وحدت ماده بار دیگر در قسمتی دیگر از

لوحه مورد تأکید قرار گرفته است:
«ـ همه چیز، هستی خود مدیون یکی بودن است، بنابر این همه چیز

مبدا خود را مدیون فقط آن يك چیز است.»


«ـ با احتیاط و دقت کامل خاک را از آتش و نرم را از زبر جدا نمایید.»


«ـ این ماده از زمین به هوا بلند میشود و دوباره از آسمان به زمین

نزول مي كند.»


«ـ و بدین طریق هم بالایی و هم پایینی افزایش قدرت مي بابند.»


این قسمت را میتوان به خوبی به شكافتن اتم و خطرات ناشی از آن

و به وجود آمدن انرژی فراوان تعبیر و تشبیه نمود.


یا در لوح زمردین دیگر به قسمتی میرسیم که میگوید:
«این قدرمتندترین نیروهاست.


زیرا بر همه آنها که نرم هستند فایق می آید و بر تمام آنها که زبر

هستند نفوذ خواهد کرد، بدین طریق جهان خلق شده است.»


این موضوع نشان میدهد که مردمان عهد کهن به ویژیگی های ماده و

امواج و اشعه ها که به مواد نفوذ می کنند واقف بوده اند.


«دیماکریتوس» اولی کسی بود که تئوری اتمی را فرمول بندی کرد.


او با ارائه تئوری خود، حدود دو هزار و پانصد سال قبل از فیزیکدانهای

عصر حاضر پیشی گرفته است.


دانشمندی دیگر از مردم فنیقیه به نام«ماسکوس» به فیلسوف

یونانی چنین نوشته است:
«در واقع در عالم چیزی جز اتم ها و فضا وجود ندارد».

این نظریه ماسکوس به حقیقت نزديك است بخصوص اين که بر

امکان شكافتن اتم نیز تأکید کرده است، تئوری اتمی او با کشف ذرات

تازه تر در دل اتم مورد تأکید قرار می گیرد.
فیلسوفان یونانی عقیده داشتند که هیچ فرقی بین نوع مواد تشكيل

دهنده جسم ستارگان با مواد تشکیل دهندۀ زمین وجود ندارد.


بی شک نظریات عهد هرمس مصر می بایست به عنوان یک قضیه

واقعی از سوی متفکرین عصر هلنیک یونان پذیرفته شده باشد که

چنین عقاید درستی را ابراز کرده اند.
لیوسییوس (قرن پنجم قبل از میلاد) نیز  مانند اپیکوروس (۲۷۰-۳۴۱

قبل از میلاد) از تئوری اتمی حمایت می نمود.  


لوکرتیوس(قرن اول قبل از میلاد) دانشمند اهل رم باستان، در باره

اتم ها چنین نوشته است: «اتم ها به صورت دایمی در سرتاسر عالم

در حال حرکت سریع هستند و در صورت بر خورد به همدیگر

ساختمان آنها دچار تغییرات شدید میگردد.»


ضمناً تأکید می کند که آنها آنقدر ریز هستند که دیدنشان امکان ندارند.

این قبیل نویسندگان و فیلسوفان قدیمی احترام و تحسین ما را بر

می انگیزند،  زیرا علاوه بر پیش بینی علوم مدرن امروزی، در تکامل و

پیشرفت ان نیز سهیم بوده اند.


اما هنوز هم نمی دانیم چه عاملی یا چه کسی آنان را به سوی

فرضیه اتم نامریی هدایت نموده است.

لوکرتیوس در  کتاب خود تحت عنوان: «بر مبنای ماهیت کاینات» بر

این عقیده تأکید دارد که: «در عالم لایتناهی مرکزیتی نمی تواند وجود

داشته باشد.»


این نظریه سنگ بنای اصلی فرضیه نسبیت انیشتین، دانتشمند

بی نظیر عصر حاضر است.

هراکلیوس (قرن پنجم قبل از میلاد) نیز می بایست نظریه نسبیت

داشته باشد، زیرا او یک بار گفته بود: «راه بالا و راه پایین یکی و

همان است.»
زینوالی (قرن پنجم قبل از میلاد) نسبیت حرکت و زمان را از طریق

طرح ها مسایل پارادوکس (ضد و نقیض) خود چنین بیان کرده است:

«اگر فرض کنیم که یک پیکان در حال حرکت در هوا در هر لحظه

نسبت به فضایی به طول برابر طول خودش در حال سکون باشد،

پس چه زمانی حرکت می کند؟»


او همچنین در مسایل معروف ارابه های خود سعی می کند کاهش

زمان در مورد اجسام در حال حرکت را ثابت نماید که انیشتین

در فرمولهای خود به طور کامل به آن پرداخته است.


نیکولاس، «کاردینال کوزاکه» که دانشمند قرن پانزدهم بود از کاینات

بدون مرکز سخن گفته است و بدین ترتیب یک نظریه پرداز دیگر در

مورد تئوری نسبیت به حساب می آید.


لائوتسه (قرون پنجم و شش قبل از میلاد) بنیان گذار مکتب

تائوئیسم، به شاگردان خود می آموخت که همه چیز در کاینات، بر

مبنای یک قانون طبیعت یا تائو ساخته شده است که دنیا را کنترل

می کند.


یعنی تمام مخلوقات نتیجه اقدام متقابل دو اصل کیهانی ـ «یان»

مذکر و «یین» مؤنث و خلق شده اند.


این نظر حقیقت  زیرا بارهای مثبت و منفی موجود در دنیای هسته

ای تعیین کننده ماهیت اجسام در طبیعت است حکمای عهد باستان

خطر نفوذ علوم را به کسانی که ممکن است آن را در اهداف

خرابکارانه به کار برند تشخیص داده و گوشزد کرده اند.


یک کیمیاگر چینی در هزار سال پیش چنین نوشته است: «اگر اسرار

 هنر خود را به جنگجویان فاش کنید، مرتکب بزرگترین گناهان

شده اید!»
آیا متخصصین شیمی هسته ای عصر حاضر مرتکب این گناه

شده اند؟
ساختمان اتم در کتاب سلوک براهما به نام«ویزسیکا و نایایا» شرح

داده شده است.

«یوگا ویزیشتا» چنین نوشته است:
« کرات بزرگی در  فضای خالی هر اتم وجود دارد که مانند ذرات

اشعه خورشید گوناگون هستند.»
حکیم دیگر هند باستان به نام «یولوکادر»۲۵۰۰ سال قبل فرضیه ای

را مطرح نمود که تمام موجودات مادی از پارامانوها یا دانه های ماده

ساخته شده اند، که از آن زمان به بعد او را ملقب به «کانادایای» دانه

 چین نمودند.
کتاب های مقدس هندوهای باستان شرحی در باره سلاح هایی دارند

 که شبیه بمب اتمی است.


«مازولاپاروا» از یک آذرخش صحبت نموده است: «یک پیام آور غول

 آسای مرگ که تمامی ارتش را به خاکستر تبدیل نموده و باعث شده

است مو و ناخن نجات یافته ها بریزد، کلیه ظروف سفالین بدون سبب

خرد شوند پرندگان رنگ ببازند و سفید شوند و بعد از چند ساعت کلیه

غذاهای ذخیره شده مسموم گردند.»


وقتی آدم این داستان کهن هندوها را میخواند صحنه وحشناک

هیروشیما در ذهن جلوه گر می شود.
حکیم دیگری به نام «درونا پاروا» چنین نوشته است: «یک موشک

مشعشع که دارای آتش خروجی بدون درد بود پرتاب گردید. ناگهان

تیره و تار شد.

ابرها غرش کنان به آسمان برخاستند و به رنگ خون در آمدند.

زمین در اثر حرارت آن اسلحه سوخت و چروک برداشت، انگار که تب

کرده است.»


بدین طریق به یک ورق دیگر از گذشته ناشناخته انسان برخورد

می کنیم.


کسی که این ماجرا را می خواند به یاد انفجار بمب اتم و بلند شدن

ابرهای قارچی ناشی از انفجار و تشعشعات اتمی می افتد.
شاهدی  دیگر آتش بازی ناشی از این انفجار را با پرتاب ده ها هزار

خورشید به هوا مقایسه نموده است.


«فردریک سادی» فیزیک دان مشهور این داستانها را تخیلی و جعلی

تلقی نمی کند.

او در کتاب خود تحت عنوان تفسیری بر رادیوم (۱۹۰۹) این مطالب

را نوشته است: «آیا در میان آن کتب نمی توانیم این حقایق را ببینیم

که انسان نسل های فراموش شده نه تنها به دانشی دست یافته

بود که ما اکنون پیدا کرده ایم؛ بلکه به نیروهایی دست یافته بود که

ما هنوز دست نیافته ایم؟»


وقتی که دکتر سادی آن کتاب را می نوشت جعبه اتم (بر مبنای

افسانه های یونان باستان «پاندو را» الهه مرگ و نیستی جعبه ای به

نام اتم داشت که کلیه بدی ها، امراض و زشتی ها و ویرانی در داخل

 آن وجود داشت و قرار بود رای تنبیه نوع بشر در آن را باز نماید. ـ مترجم)

«پاندورا» هنوز باز نشده بود.


در دنباله این مطلب باید افزود، یک اسکلت رادیو اکتیودار در

هندوستان پیدا شده که میزان رادیو اکتیو موجود در آن پنجاه برابر

بیش از حد نرمال است.
شاید مطالب موجود در کتاب سانسکریت که راجع به یک ابزار جنگی

ماقبل تاریخ است واقعیت داشته است.


سطح آن قسمت از صحرای گویی نزدیک دریاچه لاب نار پوشیده از

یک لایه شنهای ذوب شده و زجاجی است  که نتیجه آزمایشات اتمی

 چین سرخ است.


اما در بخش های دیگر آن صحرا مناطق مشابهی وجود دارد که از

هزاران سال قبل، پیش از سرکار آمدن مائو دارای سطح شنی

زجاجی است.


عامل حرارت زایی فوق العاده که باعث ذوب شدن شنها در آن

مناطق، در ایام ماقبل تایخ شده چه بوده است؟
در کتاب های براهما اشده به اجزای جالب توجهی از وقت شده

است. مثلاً «سیدهانتا» ساعت را به قدری بخش بخش کرده تا به

کوچکترین جزء به نام «تروتی» رسیده که برابر ۳۳۷۵۰/۰ یک ثانیه

است.


دانشمندان تحقیق کننده روی سانسکریت نمیدانند که چنین زمان

خیلی کوتاهی در عهد عتیق به چه درد میخورده است و کسی

نمی داند که آن را بدون داشتن ابزار دقیق چگونه اندازه گیری

کرده اند.
طبق گفته «پاندیت گانیاه» مرتاض امپراتور شهر مدرس که او را در

سال ۱۹۶۶ در هند ملاقات نمودم، مبنای اندازه گیری براهما تا شصت

 رقم اعشاری بوده است.


منبع اطلاعات او کتابهای «بریهات ستاکا» و دیگر منابع سانسکریت

بوده است.


در ایام باستان روز را به ۶۰ کالا تقسیم کرده بودند که هر کالا برابر ۲۴

دقیقه بوده و آن را به ۶۰ وایکالا تقسیم بندی جزء کرده بودند که هر

وایکالا نیز برابر ۲۴ ثانیه بود.

بعد تقسیم بندی ریزتر دیگری شروع می شد یعنی هر وایکالا را

به ۶۰ جزء فرعی تر تقسیم کرده بودند به نام «پارا» و آن را به

 «تاتپارا» و آن را به «وای تاتپارا» و آن را به «آیما» و بالاخره آن را به

«کاشتا» یا (یک سیصدوم) میلیونیم ثانیه تقسیم بندی کرده بودند.


معلوم است که عجله ای در کار  روزانه هندوها نبوده، پس جای

تعجب است که آنها این تقسیمات میکرو ثانیه را چگونه و برای چه

کاری مورد استفاده قرار می دادند؟
در حین اقامت در هندوستان، شنیدم که براهمایان در سراسر جهان

از روی اجبار این سنت کهن عهد باستان را نسل اندر نسل حفظ

می کنند بی آنکه خود از آن سر در بیاورند.


آیا این نوع زمان نگاری، بازمانده یک قوم متمدن با تکنیک بسیار عالی

باستانی نیست؟


چون بدون ابزارهای بسیار دقیق، کاشتا که همان  (یک سیصدوم)

میلیونیم باشد بی معنی خواهد بود.


از طرفی مشخص است که کاشتا یا  ۱۰ x ۳ ثانیه خیلی به طول عمر

تعدادی از مزون ها و هایپرونها نزدیک است.


این حقیقت روشن از این فرضیه که علم فیزیک هسته ای علم

جدیدی نیست حمایت می کند.
جدول «وراهامیرا» که در سال ۵۵۰ میلادی تنظیم شده، حتی اندازه

 اتم را نیز تعیین نموده است.


رقم ریاضی ثبت شده در آن جدول نسبتاً قابل مقایسه با اندازه

واقعی اتم هیدرژن است.


این امر شگفت انگیز است که علوم کهن پی به ساختمان اتمی ماده

برده و کشف کرده بود که ذره نهایی عناصر چقدر ریز است که هیچ

چیز از این نوع علوم تا قرن بیستم در دنیای غرب به عمل نیامده بود.
فیلولوس (قرن پنجم قبل از میلاد) نظریه عجیبی در باره وجود یک

کره نامریی به نام «انتایکتان» یا «انتای ارث» (ضد زمین) در منظومه

 شمسی ما داشت.


در صورتی که در همین اواخر نظریه وجود ضد ماده، ضد دنیا و ضد

سیاره ها مطرح شده است.


از نظر فیزیک هسته ای «پوزیترون» را به عنوان الکترونی می شناسند

که از آینده به طرف گذشته حرکت می کند.


این حرکت در مسیر خلاف زمان  کشف تازه ای در دنیای اتم است.

ولی حکیم افلاطون در کتاب خود به نام «سیاستمدار» نوشته است

جهان مرتعشی وجود دارد که بطور دوره ای مسیر پیکان زمان خود را

 تعویض و گاهی از آینده به سوی گذشته حرکت می کند.


اکنون ما می دانیم که ذرات اتم می توانند در زمان به عقب حرکت

کنند و چنین به نظر می رسد که این نظریه برای افلاطون کبیر نا آشنا

نبوده است.
اگر دانش اتمی عهد باستان به صورت پاره پاره بوده است، چنین

مطلبی را در باره دانش ستاره شناسی نمی توانیم بگوییم.


زیرا با یک ریشه عمیق در تاریخ و اقدام مداوم به مدت بیش از یک

هزار سال، در دوران باستان به بالاترین سطح خود رسیده بود.

(پایان فصل هفتم)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: