كيميا و داروگري در ايران كهن (4)


بخش دوم :دانش كيميا گري و داروگري و در ايران باستان:

در اينجا دوباره مي خواهيم باز گرديم به كهنترين روزگاران،كه شايد بتوان آن را به روزگار تاريخ داستاني و اساتيري نامگذاشت. در اين جا من مي خواهم كه بار ديگر از» سه گانه اي» باستاني و رازآميز رمزگشايي كنم . سه گانه اي كه بي گمان ريشه در ايران مان و آيين كهن مان زرتشت كه همان خروش آواي پيام او در همه ي درازناي تاريخ كه تنها با سه نماد فراگير پندار و گفتار و كردار آن هم در نيكويي دارد. سه فروزه ي اهورايي نيكي كه شايد در هنگامي كه زرتشت در هنگام درماندگي و نوميدي سر بر آسمان بر آورد و خروشيد كه:» …كام نموي زام؟…(=به پارسي: به كدامين سرزمين روي آورم؟) همچون سه گوهر شب چراغ راه رستگاري را به او نشان دادند… و اين سه شايد همان سه گوهر شب چراغي باشند كه «هماي» مادر داراب به فرزند خود داد كه از فر و فروغشان شب تاريك روزگار او را روشن مي ساخت.چنانكه در داراب نامه نيز آمده:

«دارا» بدان غار در آمد و سنگ ها بر در غار نهاد تا كسي او را در نيابد و آن سه پاره گوهر كه بر ميان بسته بود ، را از كمر بگشاد و در پيش نهاد و آن غار تيره روشن گشت»  (داراب نامه رويه هاي 62و 78)

 و من آن را به روشني نشان خواهم داد.

 شايد بتوان گفت كه نخستين نشانه ها از دانش داروگري و نوشابه ي درماني سازي يا همان هنر رازآميز نوشدارو (=داروي نوشين=داروي بي مرگي) را بتوان در ميان نوشته هاي اوستايي جستجو كرد . دانشي كه بي گمان مي بايست داراي مايه هايي از دانش كيميا يا شيمي هم باشد تا بتواند در اندازه هاي يك دانش شيمي دارويي باستاني پا در كارزار مبارزه با بيماري ها دستكم تا مرز درمان يا در دست بالاي آن نبرد با بيماري هاي مرگبار و كشنده و بي درمان يا نبرد با پيري و سستسي و ناتواني و سرانجام مرگ كه دنباله اين رشته ي به پايان برنده ي زندگي هر جانداري است پا به ميدان گذارد و كارايي داشته باشد.شايد بد نباشد كه يادآور شويم كه همه ي آنچه كه در بالا گفته شد حتي امروزه نيز آرزويي بس شيرين اما دور و دراز و گاهي دست نايافتني براي بيشتر دانشمندان امروزي است! در اوستا درباره نوشابه يا نوشدارويي رازآميز به نام «هوم» و ساخته شدن آن بدست سه تن از فرزانگان كهن ايران چنين آمده:

 

یسنای نهـم

۳     ای هوم! در میان مردمانِ این جهان خاکی، چه کسی برای نخستین بار از تـو افشـره‌ای بـر گرفت؟ به او چه بهـره‌ای داده شد و کدامین کامیابی به او فراز رسید؟

۴    پس آنگاه آن هومِ پیرو نظام هستی و آن دور کننده مرگ گفت: در میان مردمان این جهان خاکی، برای نخستین بار «ویوَنْـگْـهان» از من افشره‌ای بر گرفت و به او این بهره داده شد و این کامیابی فراز رسید که برای او پسری زاده شد: جمشیدِ خوب‌رَمه، آن فروغمندترینِ آفریدگان، آن خورشید چهره، او که به هنگام شهریاری‌اش، جانوران و مردمان را همیشه نمردنی، آب‌ها و گیاهان را خشک نشونده و خوراک‌ها را کاستی‌ ناپذیر کرد.

۵    به هنگـام شهریـاری جمِ دلاور، نه سرما بود و نه گرما، نه پیری بود و نه مرگ، و نه رشکِ آفـریده دیو. هم پدر و هم پسر، هر یک به مانند پانزده‌ ساله‌ای به دیده می‌آمدند. در آن هنگامِ شهریاری جمِ خوب‌رَمه، آن پسر ویوَنْگْهان.

۶     ای هـوم! در میـان مردمـانِ ایـن جهان خاکی، چه کسی برای دیگر بـار از تو افشره‌ای بر گرفت؟ به او چه بهره‌ای داده شد و کدامین کامیابی به او فراز رسید؟

۷    پس آنـگاه آن هومِ پیرو نظام هستی و آن دور کننده مرگ گـفت: در مـیان مـردمان این جهان خاکی، برای دومین بار «آبتیــن» از مـن افشـره‌ای بر گرفت و به او این بهره داده شد و ایـن کامیابی فراز رسید که برای او پسری زاده شد: فریدونِ از خاندان توانا.

۸    او که بر اَژی‌دَهاک چیره شد؛ بر آن سه پوزه سه کله شش چشم، بر آن دارنده هزار گونه چالاکی، بر آن دیو بسیار نیرومند و دشمن نظام هستی، بر آن دشمن نظام هستی و تباه‌کننده جهان، بر آن نیرومندترین دشمن نظام هستی که اهریمن برای تباهی جهان پیرو نظام هستی و به پلیدی در این جهان خاکی بیافرید.

۹     ای هوم! در میان مردمانِ این جهان خاکی، چه کسی برای سومین بار از تـو افشره‌ای بـر گرفت؟ بـه او چـه بهره‌ای داده شد و کدامین کامیابی به او فراز رسید؟

۱۰   پس آنگاه آن هومِ پیرو نظام هستی و آن دور کننده مرگ گفت: در میان مردمان این جهان خاکی، برای سومین بار «اَتْـرَتِ» تـوانـاتـریـنِ تبار سام، از من افشره‌ای بر گرفت و به او این بهره داده شـد و ایـن کـامـیابـی فـراز رسـید کـه برای او دو پسر زاده شد: «اورْواخْـشَـیـه» و «گرشاسپ»؛ آن یک، داوری گذارنده داد (آییـن و قـانـون)، و دومی، جـوانی خـوش‌کردار، بلندگیسو و گُرزدار.

«اَتْرَت» یا در متن اوستایی«تْرَیتَه» نام پدر گرشاسپ است.

به گمان برخی محققان واژه اوستایی «گَـئِـسو» نه به معنای بلندگیسو، بلکه به معنای دارنده گیسوان چین‌دار یا  گیسوان بافته شده و یا گیسوان مجعد است.

۱۱   او که اَژدهای شاخ‌دار را بکشت؛ اژدهایی که اسبان را فرو می‌خورد؛ مردمان را فرو می‌خورد؛ آن زهرآلودِ زرد رنگ را، که زهرِ زردش به بلندی یک «اَرَش» پاشیده می‌شد.

عبارت‌ «زهر‌آلود زردرنگ» و پاشیده شدنِ زهر به بلندای یک «اَرَش» همگی در توصیف آتشفشان «تفتان» و گازها و مواد مذاب متصاعد از آن است. «اَرَش» واحدی برای اندازه‌گیری طول است که مقدار آن دانسته نشده است.

گرشاسپ به هنگام نیمروز بر پشتش و در دیگی فلزی، خوراک می‌پخت. آن زیانکار از گرما تفته و خْوی‌ریزان شد و از زیر دیگ در جَست و آب جوشان را فرو پاشاند. گرشاسپِ نریمان را هراس بر گرفت و خود را به کنار کشید.

۱۶   درود به هوم! هوم نیک، هومِ خوب آفریده شده، هومِ درست آفریده شده، آن نیکِ درمانگر، آن سر بر کشیده، نیک‌کردار و پیروزگر. زرینی با شاخه‌های نرم که افشره‌اش بهترین و شادمانی‌بخش‌ترینِ نوشیدنی‌ها برای روان است.‌

۱۷   ای زرین! فرا می‌خوانم سر زندگی ترا، فرا می‌خوانم توانمندی، درمانگری، فزایندگی، بالندگی، توانایی تن و همه گونه انـدیـشه‌ورزی تـرا. فرا می‌خوانم ترا تا به مانندِ شهریاری کامیاب شده و فرو کوبیده یورشگران و چیره شده بر دشمنان نظام هستی، به میان آفریده شده‌ها آیم.

۱۸   فرا می‌خوانم ترا تا یورش همه بدخواهان را فرو کوبم؛ دیوان و مردمان را، جادوان و پریان را، ستمگران و کَوی‌ها و کَرَپَن‌ها را، «اَشْموغانِ» دو پا و گرگ‌های چار پا را، و سپاه فریبگر و «پهن‌پیشانی» (؟) دشمن تاخت آورنده را.

«اَشموغ» (در ادبیات فارسی «آسموغ») نام دیو سخن‌چینی، فتنه‌انگیزی، دروغ و اختلاف‌افکنی میان دو کس است.

۱۹    ای هومِ دور کننده مرگ، این نخستین دهش را خواهانم از تو: زندگی بهترینِ پیروان نظام هستی را، فروغِ آرامش‌بخش را. ای هومِ دور کننده مرگ، این دومین را خواهانم از تو: تندرستی را. ای هومِ دور کننده مرگ، این سومین را خواهانم از تو: دور زیوی نیروی زندگانی را.

۲۰   ای هومِ دور کننده مرگ، این چهارمین را خواهانم از تو: مرا کامیاب و دلیر و شادمان، بر این زمین در آور تا یورش را در هم کوبم و دشمنان نظام هستی را فرو شکنم. ای هومِ دور کننده مرگ، این پنجمین را خواهانم از تو: مرا پیروزمند و فرو کوبنده در رزم، بر این زمین در آور تا یورش را در هم کوبم و دشمنان نظام هستی را فرو شکنم.

۲۱   ای هومِ دور کننده مرگ، پسشتر ما را از بوی دزد و پیشتر ما را از بوی راهزن و پیشتر ما را از بوی گرگ آگاه کن، پیش از آنکه کس دیگری بوی بَرد، ما پیش از همه بوی بریم.

۲۲   هـوم دلاورانِ تـازنـده اسب در پیکارها را نیرو و توانایی فرا می‌بخشد. هـوم به زنـانِ باردار پسرانـی نـام‌آور و فرزندانی پیرو نظام هستی فرا می‌بخشد. هوم به آنانی که به دلخواه خود به آمـوخـتن «نَـسْـک» می‌پردازند، فـرزانگی و خردمندی فرا می‌بخشد.

۲۳   هوم آنانی را که دیرگاهیست دوشیزه مانده‌اند، اگر از آن خردمند بخواهند، آنان را دامادی خوش‌پیمان فرا می‌بخشد.

۲۵   ای هوم! چه خوش است که به نیروی خود، شهریاری کامیاب شده هستی. چه خوش است که بسیار سخنان درست‌گفته می‌دانی. چه خوش است که برای سخنان درست‌گفته، بی‌نیاز از پرسیدن هستی.

۲۸   مـا را از آسیب ستمگران رهایی ده، منش جنگ‌خواهان را از ما دور سـاز، آسیب‌رسانانِ بـه ایـن خـانـه، بـه ایـن روستـا، به این شهر و به این کشور را پـریشـان کـن؛ بگیـر تـوان پـاهـای او را، بگیـر شنوایی گوش‌های او را و منش او را.

یسنای دهـم

۳     ای هوم! ستایش بر ابرها و باران، رویاننده اندام تو بر ستیغ کوه‌ها. ستایش بر ستیغ کوهی که تو بر آن می‌رویی.

۴   ای هوم پاک! ستایش بر زمینِ بهره‌ور و پهناور، آن بخشنده در بر گیرنده تو. ستایش بر سرزمینی که تو در آن رویانی، همچو سـرورِ خوشبو گیاهان و همچو نیک‌ْ گیاهانِ مزدا. ای هوم! رویان بـاش بـر فـراز کـوه‌هـا، بالنده باش در همه جا. تویی خاستگاه نظام هستی.

۱۱   پرنده‌ای پاک و کاردان، تو را به هر سو می پراکَند، بر ستیغ‌های «اوپائیری سَـئِـنَـه»، بر فراز «سْـتَـئِـرو سارَه»، بر گردنه «کوسْرو پَـتَـه»، بر پرتگاه «ویشْ پَـسَـنْ» و بر کوه «سْـپیتَـه گَـئونَـه».

اوپائیری سئنه، به معنای «فراتر از پرواز سیمرغ» و احتمالاً نام کوه‌های «هندوکُش» در افغانستان امروزی.
ستئرو ساره، به معنای «سر به ستاره کشیده»، جای این کوه دانسته نیست.
سپیته گئونه، احتمالاً همان «سفید کوه» در جنوب «هری‌رود» در افغانستان امروزی. جایگاه دو کوه دیگر نامشخص است.

۱۷    می‌ستایم همه هوم‌ها را؛ آنها را که رویانند بر فراز کوه‌ها؛ آنها را که رویانند در دره‌ها و در لبِ رودها؛ آن هوم‌ها که در بند و در گنجه زنانند. فرو می‌ریزمت از ساغری سیمین به ساغری زرین، نمی‌ریزمت بر زمین، چرا که تویی ارجمند و شکوهمند.

۲۰   توانایی باد بر جهان، درود بر جهان؛ بادا آکنده از گفتار آرام، جهان را؛ بادا کامروایی بر جهان؛ بادا فراوانی بر جهان؛ بادا آبادانی بر جهان.

این بند به راستی یکی دیگر از آرمان‌ها و آرزوها و نیایش‌های زیبای ایرانیان را عرضه می‌دارد که در آن نه برای خود و خانواده خود و شهر خود و کشور خود، بلکه برای همه جهان و جهانیان دعا و آرزو شده است.

۲۱   می‌ستاییم هومِ زرین شاخه را؛ می‌ستاییم هوم نوشیدنی فزاینده را؛ می‌ستاییم هومِ دور کننده مرگ را؛ می‌ستاییم همه هوم‌ها را.

آقاي مرادي غياث آباذي در زمينه هوم پزوهشهاي ارزشمندي انجام داده اند كه من در اينجا بخشي از آن ها را مي آورم:

هوم در اوستا کارکردهای فراوانی دارد: او «دورَئوشَه» به معنای دوردارنده مرگ است. او بخشنده فرزند نیک، آورندهٔ توانمندی، تندرستی، فزایندگی، بالندگی، توانایی تن ، انـدیـشه‌ورزی و آورندهٔ صلح و آشتی و آرامش است. (برای آگاهی از تمام ویژگی‌های هوم در اوستا و سرودهای باشکوه ستایش آن به هوم یشت بنگرید).

«ودا»های هندوان نیز بخش‌های فراوانی در پیوند با هوم دارد و در بسیاری از سرودهای «ریگ ودا»، گیاه «سومَه» همراه با دل‌انگیزترین واژه‌ها گرامی داشته شده و ستوده شده است. سومه، نوشیدنی دوست‌داشتنی ایندرا (خدای بزرگ هندو) بوده و به او چابکی و توانایی می‌بخشیده است (ماندالای 4، سرود 26).

نام علمی هوم Ephedra major Host است (به دو حرف بزرگ در آغاز واژه‌های نخست و سوم- حتی اگر در ابتدای جمله نباشند- توجه شود). هوم از خانواده افدرا است و افدرین و مشتقات آن به فراوانی در ترکیب‌های شیمیایی آن و به ویژه در عصاره‌ای که در میله مرکزی ساقه‌ها وجود دارد، دیده می‌شود. این عصاره‌ در فصل بهار بی‌رنگ و شفاف است اما به مرور به زردی می‌گراید و در فصل زمستان و یا پس از خشک شدن به رنگ قهوه‌ای تیره می‌گراید. مهم‌ترین بخش گیاه که کارکرد دارویی- آیینی داشته و اکنون مصرف دارویی دارد، همین عصاره است. مردمان باستان با کوبیدن ساقه‌های هوم در هاون، افشره آنرا می‌گرفته و بصورت یک نوشیدنی خالص و یا همراه با شیر و افزودنی‌های دیگر می‌نوشیده‌اند. این عمل، کم‌کم شکلی آیینی به خود می‌گیرد و بعدها حتی بدون اینکه هومی در میان باشد، صرف کوبیدن هاون، عملی آیینی و دعوت مردمان به مراسم نیایش بشمار می‌رفته است. آقای محمد میرشکرایی- پژوهشگر مردم‌شناس- در گفتاری که هنوز منتشر نشده، نقل کردند که در منطقه‌ای دورافتاده در جنوب استان کرمان به بازمانده‌های نیایشگاهی باستانی برخورد کرده که درون آن آکنده از صدها هاون سنگی بوده است. به نظر می‌آید که «زنگ آتشکده» و «ناقوس کلیسا» که هر دو به مانند یک هاون واژگون با دسته آن هستند، گونه‌ای تحول یافته و دیگرگون شده از هاون کوبیدن هوم و کارکردهای آیینی آن باشد

 درختچه هوم/ هئومه

«هوم» را در ناحیه‌های مختلف با نام‌های گوناگونی می شناسند: «ریش بز» و «اُرمَك» معروف‌ترین این نام‌ها است و در بسیاری مناطق کاربرد دارد. در دشت جوین خراسان و روستای آزاد ور «كُشْك» نامیده می‌شود. اما در بدخشان و شمال افغانستان، نام‌های «اَلْتَه» و «مادِرَخ» (به معنای «مادر درخت») و در هرات و نواحی غربی افغانستان، شکل اصلی آن یعنی «هوم» متداول است. مردمان ناحیه پَنجكَت/ پنجکنت در تاجیكستان آنرا «خوم» و مردمان یغناب و سرچشمه‌های رود زرافشان «شَرَپَّـه» یا «وَغنیچ» خطاب می‌کنند. آقای مجید مجیدی- اهل روستای غیلان در جنوب ازبکستان- می‌گوید که در نواحی شهرسبز و کتاب از ولایت قشقه‌دریا، نام اصلی «هوم» رواج دارد. در لرستان نیز- تا آنجا که شنیده‌ام- این گیاه را با نام «همیشه سُز» (به معنای همیشه سبز) می‌شناسند. به گفته خانم زهره صیادی- اهل زابل- نام هوم در سیستان نیز همچنان زنده است و «هوموک» خوانده می‌شود.

هوم و شیره یا افشره آن، خاصیت‌هایی دارد که موجب رویکرد مردمان به آن شده است. افدرین یا آندرنالین گیاهی موجود در آن خاصیت تسکین‌بخشی به هنگام درد دارد و نوعی مسکن طبیعی و نیرومند است. برخی پژوهشگران نیز گمان داده‌اند که منظور از دارویی که در داستان زایش رستم به یاری سیمرغ برای بیهوشی و شکافتن پهلوی رودابه بکار رفته، هوم بوده است. نوشیدن افشره هوم که طبیعتی سرد دارد، موجب نوعی سرخوشی و شادی و احساس توانایی بیشتر می‌شود. نوشیدن مقدار زیاد یا غلیظ از افشره هوم، موجب تنگی عروق، بالارفتن فشار خون و سرگیجه و خواب‌آلودگی شدید می‌شود.

File:Ephedra distachya.jpg

برای تهیه افشره هوم، مقدار کمی از ساقه‌های تازه یا خشک آنرا با اندکی آب در هاون می‌ریزند و می‌کوبند. برای بهترین نتیجه، معمولاً کوبیدن را تا چند روز و با فاصله‌های چند ساعته تکرار می‌کنند. سپس عصاره به دست آمده را بار دیگر با میزانی از آب یا شیر رقیق می‌کنند تا نسبت نهایی نوشیدنی آماده شده، برابر با دو تا پنج در هزار باشد. یعنی دو تا پنج گرم ساقه هوم برای یک لیتر نوشیدنی نوشابه ي هوم.

بجز خاصیت‌هایی پزشکی و دارویی هوم، به گمان نگارنده چند ویژگی دیگر جالب آن موجب اهمیت و جایگاه خاص این گیاه در فرهنگ و باورهای ایرانی باستان شده است: هوم همواره در كوهستان‌ها و به ویژه در صخره‌های سنگی و بر فراز آنها می‌روید و می‌دانیم كه كوه خود واسطه میان جهان خاكی و جهان مینوی یا سرای مردمان و سرای ایزدان و خدایان است. به ویژه كه برگ‌ها و ساقه‌های هوم همواره رو به بالا و سر به آسمان كشیده هستند. هوم همواره بطور وحشی و خودرو می‌روید و هرگز نمی‌توان آنرا اهلی کرد و یا به جای دیگری منتقل کرد. در صورت جابجایی، بلافاصله می‌پژمرد و از این رو همواره آزاد و متکی به خود است. هوم همیشه سبز است و حتی در دل برف سرسبز باقی می‌ماند. هوم به‌رغم سرسبزی و آبدار بودن، به راحتی در شعله‌های آتش می‌سوزد و موجب بر انگیختگی و بر افروختگی شعله‌های آتش می‌شود. گذاردن هوم زرین و یا حتی هوم تازه و پرآب و سبز بر روی آتش، چونان است که انگاری بنزین یا الکل بر آتش افشانده شده باشد. در بارهٔ افشاندن یک نوشیدنی خاص بر آتش در تداول ایرانیان باستان، اشاره‌هایی در متون تاریخی در دست است.

هوم هنوز هم در باورهای مردم جایگاهی بلند دارد. سالخوردگان روستای آزاد ور خراسان (به ویژه خانواده برادران آزاد وری) که نگارنده افتخار داشت مدتی از محضرشان بهره برد، می‌گویند که باور دارند افشره هوم موجب افزایش توان فرزند‌آوری در زنان نازا می‌شود. آنان عصاره هوم را به این منظور به کمر و شکم زنان نازا می‌مالیدند (مقایسه کنید با ویژگی‌های فرزندآوری هوم در هوم یشت اوستا). آنان نقل می‌کردند که دلیل درس‌خوانی و باهوش بودن فرزندان روستای مجاور در این است که هوم در آنجا بیشتر است و کودکان روستا از شیر گوسفندانی می‌نوشند که هوم بیشتری خورده‌اند. آنان مشک‌های خود را در عصاره هوم می‌خواباندند و باور داشتند که این کار موجب برکت بیشتر مشک می‌شود. این مشک‌ها بر اثر هوم به رنگ قهوه‌ای زیبایی در آمده بودند. رنگ پایداری که تا سالیان سال و به‌رغم تماس دائمی با آب و مایعات، دوام خود را از دست نمی‌داد. كاركردهای هوم بیشتر از آن است كه در اینجا به همه آن اشاره شود.

هوم

«می‌ستایم همه هوم‌ها را؛ آنها را كه رویانند بر فراز كوه‌ها؛ آنها را كه رویانند در دره‌ها و در لبِ رودها؛ آن هوم‌ها كه در بند و در گنجه زنانند. فرو می‌ریزمت از ساغری سیمین به ساغری زرین، نمی‌ریزمت بر زمین، چرا كه تویی ارجمند و شكوهمند. ای هوم!» (اوستا، هوم یشت).

 

نيز در شاهنامه مي بينيم كه افزون بر اينكه هوم در اوستا و نيز در نزد سالخوردگان روستاهاي خراسان چنانكه در بالا نيز آمد نازايي را درمان مي كرده و مادينه هاي نازا را زايا مي كرده خود نوشابه يا افشره اش نيز دارويي بسيار شگرف و كارآمد بوده براي زايش زنان باردار و بهترين كمك و دارو براي هنگامه ي سخت و گاه مرگبار زايندگي و باربرزمين نهادن مادينه هاي باردار در هنگام زايمان است.

در کتاب های دینی زرتشتیان بزرگترين ويزگي اي که برای هوم يادشده است زایمان آسان و خوب می باشد. با توجه به وي‍گي آرامش دهندگی این گیاه و رانش زا بودن برای ماهيچه هاي زهدان زنان باردار روشن است که این گیاه در هنگامه های زایمان کاربرد داشته است. شاید بتوان یکی از نمونه های این کاربرد را در شاهنامه و زایش رستم یافت. آنگاه که رودابه، رستم را باردار است به دنبال بزرگی و پیل پیکری جنین رودابه تاب ندارد و ازهوش می رود.

تو گويی به سنگستم آگنده پوست

و گر آهنست آنکه نيز اندروست

چنان بد که يک روز ازو رفت هوش

از ايوان دستان برآمد خروش

  در این هنگام زال سیمرغ را به یاری می خواند. سیمرغ گیاهی به زال می دهد و از اوی می خواهد که رودابه را مست کند، سپس پهلوی مادر را بشکافند و نوزاد را به دنیا آورند (زایمان) و برای آرام كردن درد از گیاه آمیخته با شیر بهره برد.

 بياور يکی خنجر آبگون

يکی مرد بينادل پرفسون

نخستين به می ماه را مست کن

ز دل بيم و انديشه را پست کن

بکافد تهيگاه سرو سهی

نباشد مر او را ز درد آگهی

وزو بچه­ ی شير بيرون کشد

همه پهلوی ماه در خون کشد

وز آن پس بدوز آن کجا کرد چاک

ز دل دور کن ترس و تيمار و باک

گياهی که گويمت با شير و مشک

بکوب و بکن هر سه در سايه خشک

داستان زایش رستم به خوبی نشان می دهد که از این گیاه در پزشکی بهره گرفته می شد و از دیگر سو نخستین شيوه ي زایمان به روش سزارین است.

در سفرنامه و پژوهش هنری لرد که در زمان صفویه در ایران و هند سفر کرده است می بینیم که چگونه لرد گزارش می دهد که در همه ي آيين»پراهوم»  از این گیاه بهره می بردند. یکی از آيين هايي که لرد از آن نام می برد اما امروزه روايي ندارد آيين پاك گردانيدن کودک تازه زاده شده است. وی گزارش می دهد که کودک نوزاده را به پرستشگاه می برند و موبد چند چكه از افشره ي  هوم به کودک می دهد و از خداوند خواستار پاکی کودک می شود.

به هر سوي بگذريم. من در اين جا مي خواهم بارديگر بازگردم به اوستا و آنجا كه يسنا به سه تن از فرزانگاني كه پيش از زرتشت افشره ي هوم را برساخته اند و پاداش اين كار خود را نيز از يزدان پاك دريافت كرده اند را ياد مي كند. اين همان شاه كليد داستان ماست كه در روزگاران پس از اوستا به گونه اي نمادين در زمينه ي دانش كيميا يا شيمي كهن به آن بر مي خوريم. براي نمونه من پژوهشي را در زمينه ي يكي از اين مكتب هاي كيميايي يا كيميا بنياد به نام مكتب هرمسي يا دين هرمسي انجام داده ام كه در بخشي از آن با عنوان :»روش شناسي بازمانده ي آيين هرمسي» در زمينه ي ريشه هاي ايراني و ناشناخته اين مكتب چنين آورده ام:

https://i0.wp.com/gorakhnath.net/wp-content/uploads/2013/06/Hermes.jpg

هرمس را مردمان اروپا به لاتين تريس-مجستيا :

Hermes trice – majestia

 مي نامند كه اين نام خود يادآور همان فرزانگان سه گانه اوستايي پيش از زرتشت است كه اوسنا آنان را ستوده است و ريشه اين پسوند نام هرمس كه همان تريس(=به لاتين سه =3) و مجستيا كه برگرفته از واژه ي ماژ يا مازيك كه از ريشه مغ يا آيين مغاني مي باشد و با مگي و مجيك از يك ريشه مي باشندو يونانيان به فرزانگان يا دانشمندان و پيشوايان ديني ايران بيشتر اين نام را به كار مي بردند.

در شاخه ي باختري اين دين هرمسي از سه فرزانه با عنوان هرمس ياد مي شود كه گستراننده ي دانش و فرزانگي بوده اند.از گواهي هاي برجاي مانده ي باستاني چنين بر مي آيد كه باورمندان به آيين هرمتيك «هرمس» را بنيادگذار دين خرد مي دانسته اند:

RELIGION OF MIND

از اين رو مي توان گفت كه آيين هرمس مانند دين زرتشت دين خرد و روشنايي است.اما با افسوس بايد بگوييم كه بن مايه هاي آيين هرمسي و آموزه هاي او در سرزمين افسانه ها و نمادواره ها گم گشته اند چندان كه گفته مي شود هيچ پيامبر يا بنيادگذار يكتايي هرگز با نام يا عنوان هرمس در روزگاران باستان نبوده است زيرا كه هرمس يكي نبوده و بسيار بوده اند.فرزانگاني پرشمار و رازور كه از سومر و ميانردان گرفته تا در مصر پراكنده بوده اند. در آينده در بخش دوم اين پژوهش و ديباچه من درباره اين سه فرزانه ي رازآميز و پيوندشان با ايران  و دانش اكسير و كيمياگري ايران باستان خواهم نوشت.

با تشکر فراوان از خانم جمشیدی عزیز .

قسمتهای بعد در روزهای آینده در سایت درج می شود.

Advertisements

Posted on اوت 5, 2013, in Uncategorized, دنياي اسرار آميز. Bookmark the permalink. 10 دیدگاه.

  1. با عرض سلام و خسته نباشید. مطلب بسیار جالبی بود؛آیا این گیاه را می توان در عطاریها یافت و آیا اسم دیگری نیز دارد؟

    • بنده اطلاعی ندارم. خانم جمشیدی پاسخ شما را میدهند.

    • دوست گرامي با افسوس بايد بگويم كه نه….شايد شمار عطاري هايي كه با اين گياه آشنا باشند كمتر از انگشتان يك دست باشند. شما براي خريداري ان بايد يا به روستاهاي دوردست خراسان برويد يا اينكه به نزد زرتشتيان….گونه ي دارويي آن هم به دو گونه ي پودر گياه افدرا يا افدرين هست كه بايد براي خريداري ان به هربال دراگ پروديوسر ها مراجعه كنيد

  2. با سپاس فراوان مطالب بسیار جالب و آموزنده هست

  3. خیلی زیبا و مفید – دست خانم جمشیدی پر توان باشه.

  4. خانم جمشیدی پور شما در مقاله خودتون از شخصی اسم اوردید که ثابت شده جاعل تاریخ است و کلا اکثر اثارش سرقت از بزرگان ایرانی و غربی است من منظورم اصلا به شما و حتی مطلب خوبتان نیست… فقط چون وقتی نامی از بعضی دشمنان تاریخ و فرهنگ ایرانی می اید باید برای شناخت بیشتر این ادم به خواننده ها این حقایق گفته شود چون ایشان نه اختر شناس هستند ! نه مدرک دانشگاهی دارند! درواقع مرادی غیاث آبادی چند سالی است که دستش برای بزرگان ادب و تاریخ ایران رو شده و هیچ ابرویی برایش نمانده! این فرد انقدر در نزد مردم منفور شد که دست نوشته هاش درباره توهین به کوروش کبیر همسر کوروش و دادن القاب زشت به شاهی که دنیا میشناسه…تا جایی که الان فقط مطالب این ادم مدام توسط دشمنان فرهنگ ایران باستان استفاده میشه بخصوص افراد معلوم الحال و بی هویت و بی سواد تجزیه طلب عاشق فرهنگ بیگانه… امروزه دشمنی این افراد با تاریخ این سرزمین روشن شده هم ایشان و هم شخصی بنام ناصر پورپیرار بیسواد! اصلا هیچ ارزشی ندارند چون با جعل مقالات و حرفهای دیگران در گذشته برای خود نامی دست و پا کردند و سپس با دشمنان جدایی طلب و… همدست شده و شروع کردن به رگ و ریشه و تاریخ و هویت ایران حمله کردن و مسلما جوابهای محکمی هم از بزرگان فرهنگ ایران گرفتند.. من فقط یکی از شکایاتی که از ایشان شد رو براتون میزارم که در روزنامه همشهری هم چاپ شد و باعث تحقیق بیشتر درباره فردی شد که بطرز واقعا زشتی ناگهان کوروش را خونریز! و تجاوزگر زنان و نابودگر فرهنگ عیلام و اواره کردن مردمان دیگر…. متهم کرد! افشاگری دکتر ارفعی در روزنامه همشهری: سرقت ادبی رضا مراد غیاث آبادی از ايلام شناس معروف:

    نویسنده کتاب فردی به نام رضامراد غیاث آبادی است که خود را اختر-باستان شناس و دکتر معرفی می کند. اما بعد از انتشار این کتاب مشخص گردید که نویسنده و محقق واقعی آن دکتر ارفعی کتیبه شناس معروف ایرانی است که در دهه شصت و زیر نظر دکتر ناتل خانری کار تحقیقی خود را بر استوانه کورش آغاز نموده بود. با این حال رضا مراد غیاث آبادی پس از دست یابی به نسخه های پیش نویس این ترجمه با تغییراتی جزئی آن را به نام خود منتشر نمود.
    دکتر ارفعی با نوشتن یادداشتی به روزنامه همشهری در این خصوص افشاگری کرد که در جای خود باعث رسوایی سارق (رضا
    مراد غیاث آبادی) شد و کم و کیف آغاز پژوهش های خود در این خصوص مشخص کرد.

    ادعای دکتری!
    غیاث آبادی ادعا می کند که تحصیلات دانشگاهی دارد. در حالیکه چنین چیزی صحت ندارد:
    غیاث آبادی در مصاحبه با این وبلاگ (نسخه ی پشتیبان این صفحه بر روی سرور این سایت)، که خودش از نویسندگان آن است می گوید لیسانس، فوق لیسانس و دکترایش را در رشته «اختر باستانشناسی» از دانشگاه دولتی ریگا گرفته؛ اما هیچ دانشگاهی به نام دانشگاه ریگا یا دانشگاه دولتی ریگا در عالم واقعیت وجود ندارد که به ایشان دکترا داده باشد. فهرستی از دانشگاههای کشور لتونی در اینجا موجود است.

    در شهر ریگا و کشور لتونی تنها یک دانشگاه فنی به نام دانشگاه تکنیکال ریگا وجود دارد و علاوه بر این یک لا اسکول (دانشکده حقوق) و دانشکده پزشکی هم به همین نام فعالیت می کنند که هیچکدام مدرک اختر باستانشناسی به کسی نمی دهند. برای اینکه آب پاکی را روی دست غیاث آبادی و دوستدارانش بریزم، هیچکدام از دانشگاههای کشور لتونی حتی در سطح لیسانس هم اعتبار ندارند( عموما لیسانس دانشگاهها کم اعتبار هم پذیرفته میشوند) و مدارکشان قابل ارزیابی نیستند.

    دکترا نداشتن یا لیسانس نداشتن غیاث آبادی یا هیچکس دیگری جرم نیست. اما اگر شما بیست سال به دروغ خودتان را در برابر یک ملت دکتر بخوانید و تحقیقاتتان را به عنوان یک متخصص منتشر کنید و در پیرامون تاریخ یک ملت فرضیه بافی کنید، نه تنها بی اخلاقی و بی وجدانی است بلکه جرم هم محسوب می شود. با همه ی این احوال حتی اگر دکترای آقای غیاث آبادی هم جعلی نبود، مقاله یک آکادمیک روی ویکی پدیا باید شرایطی داشته باشد که ایشان فاقد آنها بود و قانونا مقاله ایشان باید از روی آن وبسایت حذف میشد. به همین علت هم مقاله ایشان برای حذف نامزد شد و خود او از ترس باقی ماندن مطالبی که بر مقاله افزوده شده بود،(با نام ایرانت) اولین نفر رای به حذف مقاله داد…..

    دوستان میتونن برای شناخت بیشتر این موجود و جوابهای محکم تاریخ نویسان و محققان بزرگ ایرانی به تهمت ها و دشنامهای این فرد… به پدر ایران کوروش کبیر و انواع دشنامها و حملات و برچسبها رو در این ادرسها ببینند و جالب اینکه این ادم هیچ جوابی به اینهمه سوال و مدارک تاریخنویسان نداد!!!! حتی از مدرک جعلی دانشگاهی خود دفاعی نکرد! و در سکوت و بزرگی تاریخ ایرانزمین مث تمام دشمنان این فرهنگ باستانی محو شد…
    http://7poa.com/post/136.htm

    http://forum.hammihan.com/thread48061-2.html

    http://anti-lie.persianblog.ir/tag/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%BA%DB%8C%D8%A7%D8%AB_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9

    • دوست گرامي بسيار سپاسگذارم از ديدگاه به جا و درستتان
      البته بايد بگويم كه من نيز با گذشته پيشينه و كار و كردار كساني چون آقاي غياث آبادي آشنايي دارم و آوردن بخشي از نوشتارهاي ايشان با عنوان «هوم» نيز هيچگاه برابر با گواهي بر درستي همه ي كارهاي پژوهشي ايشان نيست.
      دوست گرامي ايشان و كساني چون او در ايران ما كم نيستند. كساني چون دكتر پرويز رجبي و ناصر بناكننده(پورپيرار) و …. كه مي توان از نامهاي آنها فهرست بلند بالايي پديد آورد.

      گرفتاري ما با اين چنين كسان در خود آنها نيست كه ريشه در تاريخ پيچيده ي ايران زمين دارد.اگر ما از اين فهرست ليست مزدوران و جيره خورهاي فرومايه ي دروغزن را كه براي دستمزدي ناچيز يا فراوان به سان روسپياني زيباروي اما زشت خوي و پتياره تن به هر دروغزدن و ….ي مي دهند را پاك كنيم آنگاه ما با قربانياني روبرو خواهيم شد كه چنانچه بارها و بارها نيز در كامنتهاي پيشين خود نيز گفته ام و باز نيز مي گويم قرباني اين ورته ي سهمناك از ميدان پژوهشي افتاده اند و هر چند كه چيستان و راز اين ميدان پرگزند را دريافته اند اما براي برگشودن آن فرسنگها فرسنگ را را به نادرستي رفته اند

  5. ممنون خيلي مطالبتون عاليست

  6. با سلام

    یکشنبه آینده (1392/05/27) ساعت 22.00 کانال من و تو برنامه ای در همین مورد پخش خواهد شد.در خصوص جادو و کیمیا گری

    در مورخه (1392/06/01) نیز برنامه ای با عنوان «اشیا پرنده ناشناس) پخش خواهد کرد

    رامتین جان یک پیشنهاد بنظرم بد نباشه در بالای صفحه در کنار تجربیات خوانندگان یک قسمت اضافه کنید به اسم تابلوی اعلانات و یا اخبار که در آن قسمت بشود اینگونه خبرها را که شاید مربوط به هیچ مطلبی نباشه جهت اطلاع کاربران سایت منتشر کرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: