پیغام JULY 27, 2013 یک گروه آرکتورین


 

«پیغام JULY 27, 2013 یک گروه آرکتورین»

The Arcturan 

دوباره با سلام و احترام از طرف یک گروه آرکتورین. ما در صلح و عشق(در معنای حقیقی کلمه اش=فعالیت یگانگی – activity of oneness) می آییم تا به شما کمک کنیم شما برادران و خواهران ما تا شما را بیدار کنیم و متوجه هستیم به سوالاتی که شما درباره شان فکر میکنید: من چرا اینجا هستم؟ زندگی کردن در این زمان در سیاره زمین قضیه اش چیست؟

 

نسل پس از نسل,  دوره زندگی پس از دوره زندگی, انسانها برنامه ریزی شده اند به این باور داشته باشند که آنها هیچی نیستند جز زندگی کردن فقط بصورت جسمانی در اینجا روی سیاره زمین برای یک دوره زمانی کوتاه با کشمکشهای درونش, و بعد مردن و دفن شدن. خیلیها هنوز معتقدند که تنها سهم آنها همان کودکانی است که از خود بجای میگذارند, بدون هرگز تشخیص اینکه آنها در اصل موجودیتهای فناناپذیر و بیکرانی اند جرقه هایی از جریان وجود الهی بر روی سیاره زمین برای بیدار شدن در درون خویشتن علیرغم چگالی زیستی دوگانگی(duality) و جدائی.

 

خیلی از شماها موجودیتهای از نظر روحی نمو یافته ای هستید که اینجا روی سیاره زمین آمده اید تا دیگران را یاری دهید و بالا بکشانید, اما این بدین معنی نیست که شماها هیچ کاری برای انجام دادن برای شخص خودتان نداشته باشید, زیراکه با زیستن زندگیهای متعدد روی سیاره زمین انرژیهایی را اکتساب کرده اید که نیاز دارند تا پاکسازی و رهاسازی شوند.

 

سیاره زمین یک مدرسه سخت و طاقت فرسایی است اما انتخاب خیلیها است زیراکه از طریق بیداری درون انرژیهای دوگانگی و جدائی است که یک روح اصطلاحا ماهیچه های روحانی اش را پرورش میدهد و تجربه هایی را پشت سر بگذارد که در هیچ راه دیگری نمیتوان به آن نائل شد.این درس ها سپس به ابزارهایی تبدیل میشوند که میتواند استفاده شود برای یاری رساندن به سایرینی که همچنین بدنبال جواب میگردند. هر حقیقت نائل شده ای بدرون آگاهی جهان آزاد میشود و نه از طریق حرف و موعظه, یعنی بسادگی بوسیله جلوه یافتن سطح آگاهی شما که به یک فانوس دریایی تبدیل میشود برای آنهایی که پذیرا و شنوا هستند و بدین طریق نور حقیقت بدرون آگاهی جهان اضافه میکند.

 

هر آنچه در حق فرد دیگری انجام میدهید درواقع دارید برای خودتان انجام میدهید زیراکه فقط یک خویشتن واحد کلی وجود دارد فردیت هست, اما فقط یک منبع کلی وجود دارد, یک زندگی, یک هوش, غیره که دارد خودش را در فرم ها و انواع بیکرانی جلوه میدهد که بتوسط قانون الهی در جای خودش نگهداشته میشود. یک زمانی «پیغام آور خوابیده» شما,Edgar Cayce, گفت: «به آنجائی میرسید با تکیه زدن بر بازوی فردی که کمکش کرده اید.»

 

تجربه شما از یگانگی(oneness) با تمام چیزهای زنده بستگی به سطح آگاهی تان دارد. اگر که شما مشغول باشید در هر لحظه به فکر کردن, انجام دادن, نقشه کشیدن, ثبت و رسم کردن, و زندگی کردن بر طبق مفاهیم و عقاید و باورهای یک جهان بیدار نشده آگاهی نیافته, لذا شما احساس لطیف و نافذ صلح و آرامش و سکوت درون تان را احساس نخواهید کرد. صرف زمان و وقت گذاشتن به گوش دادن و راهنمائی جستن و راهنمائی یافتن بوسیله «صدای کوچک آرام و ساکن» درون, آن کار است عزیزان, آن تمرین, راه روشن فکری و روشن ضمیری.

 

اکنون زمان عمل کردن است عزیزان, به یادگیری اینکه به آنچه برایش آمده اید تا در یک سطح عقلانی و ذهنی بدانید واقعا و عملا آنطور زندگی کنید. امروز, حالا, همین لحظه عینی, زمان مناسبی است برای اینکه به حقایق بالاتر فقط بعنوان مسائل جالب توجه و داستانهای غیرعملی نگاه نکنیم و درعوض درک کنیم که زندگی روحانی, بیشترین راه عملی زندگی ای است که شما تجربه خواهید کرد. زندگی کردن از مرکز روحانی تان یعنی اینکه همیشه بطور حسی در انتخابها و تصمیمات زندگی, هدایت شوید. زندگی روحانی یعنی عکس العمل های کمتر دردناک به ظواهرات دنیا, زیراکه در حالت زندگی روحانی شما دارید درون ظواهرات را میبینید و درک میکنید که چرا آنها دارند جلوه گر میشوند. مردمی که یادگرفته اند تا از مرکز روحانی شان زندگی کنند هرگز احساس تنهایی نخواهند کرد زیراکه یک حس همیشگی یاری و همیاری با تمام چیزهای زنده برای آنها وجود دارد و می آید با درختان, حیوانات, همچنین تمام مردمان دیگری که یکی پس از دیگری عمل میکند تا فرد را از اندوه و غم فکر به اینکه خوشحالی فقط میتواند در همیاری و مصاحبت با یک شخص بخصوص دیگر حاصل شود رها میکند.

 

خیلی از شماهایی که شریک زندگی یا مشاغل تان را از دست داده اید دارید اینرا می یابید که بعد از اینکه جنبه رنج و عذاب چنان خسارتی تقلیل می یابد, یک حس صلح و آرامش شروع به آشکار شدن میکند و انرژیهای جدید, این تشخیص را به ارمغان می آورند که شما یک موجودیت قدرتمند هستید و اینکه تمام این تغییرات درحقیقت نمایندگی این فرصت را میکنند برای اینکه چیز جدیدی جلوه گر شود. این آن پروسه بیداری است اگر که بهش اجازه دهید.

 

بیشتر چیزهایی که اکنون دارید تجربه شان میکنید درباره رو در رو شدن با ترس ها, اعتقادات و باورها, و ایده های تان است, زیراکه فقط با بطور جدی نگریستن در این موارد بمدت طولانی دفن شده در شما است که شما را قادر خواهد ساخت تا خودتان را از آنها رها و آزاد کنید. خیلیها هنوز دارند آثار دردناک و ترسناک تجربیات زندگیهای گذشته شان را درون حافظه سلولی شان و بدن احساسی شان حمل میکنند. خیلی از شماها در دوران عصر تاریک(dark ages) سیاره زمین تجربه کننده شرارتهای مهیبی بودید آنهم بخاطر اینکه بطور مساعد در آن زمانها اصطلاحا بیدار بوده اید یعنی زمانیکه چنان بیداری ای بهش اجازه داده نمیشد. چنان دست خاطرات مهیبی عمیقا درون چنان دست افرادی دفن شده اند بعنوان نوعی حفاظت از هر فردی که بخواهد با آنها سر و کار داشته باشد.

 

شما اکنون از نظر روحانی دارید فارغ التحصیل میشوید عزیزان, و باندازه کافی قوی شده اید تا تمام آنچه را که شما را در انرژیهای پرچگال نگه میدارند تصدیق کرده و آنها را رها کنید. زمانش رسیده تا اجازه دهید تمام تجربیات دردناک به سطح بیایند و رها شوند. هر روز در زمانهای آرام تان با محبت با سلولهای بدن تان صحبت کنید: «سلولهای عزیز, زمانش رسیده تا با تمام آنچه که هنوز با آنچه منسوخ و قدیمی, پرچگال, و فرم های قدیمی تمام زندگیهای گذشته و همچنین این زندگی کنونی هستند و طنین میکنند را رها کنید. اکنون انتخاب میکنم تا هر سلولی نور نقشه الهی را در خود بگنجاند. شما هرگز دوباره تجربیات مهیبی را که هنوز نگه داشته اید تجربه نخواهید کرد, پس میتوانید تمام و هر نوع ترسی را رها کنید. شما سالم و ایمن هستید.» از هر نوع حرفهای دیگری که شخصا شما را برای این نوع مراقبه انطباق میدهد استفاده کنید زیراکه این پاکسازی و رهاسازی شما است و قصد و اراده تان آنرا هدایت میکند. نور سفید/طلایی ای را متصور شوید که بدرون بدنهای فیزیکی, احساسی و ذهنی تان حرکت میکند در حالیکه این قصد و اراده را نگه داشته اید که تمام انرژیهای منسوخ و قدیمی رها سازی و پاک سازی شوند. جستجو کننده این نباشید تا بدانید که چه نوع تجربیاتی را شما شاید در حال پاک سازی کردن باشید. اگر این اطلاعات مهم باشند, به شما از درونتان داده خواهد شد.

 

انرژیهای قدیمی و منسوخ در حال به سطح آمدن هستند, در راههایی که شما بتوانید مطابق عصر و زمان حال حاضرتان درک کنید. یک مثال آن میتواند فردی باشد که او را در دوران میان سالی اش روی ستون چوبی سوزانده باشند. این شخص امروزه شاید دارای چنان نوع ترسی باشد تا بترسد از حقایقی صحبت کند که میپندارد شاید دیگران با او حمله ور شوند. زمانیکه این ترسهای قدیمی بهشان نگاه شوند که برای چه وجود دارند و اجازه داده شوند که رها شوند, آن فرد سپس صدای خودش را خواهد یافت. مواردی را بیازمائید که به شما بیشترین نگرانی و دلواپسی را میدهند. شما خواهید یافت که چنانچه آنها را می آزمائید, یک مورد مرکزی و هسته وجودی اش به سطح خواهد آمد که سپس میتوانید بدون ترس بهش بنگرید و رهاسازی اش کنید. درک کنید که هر نوع اتفاقی در زندگی تان در این زمانها برای یک دلیلی وجود دارند و درسی هستند و فرصتی هستند برای شما, تا یا همچنان پذیرنده حس قدیمی و منسوخ باشید و یا بخواهید یک راه جدیدی را بیازمائید.

 

تمام دانش آموزان حقیقت در این زمانها در پروسه پاکسازی و رهاسازی هرآنچه که ایده ها و باورهای قدیمی و منسوخ اند قرار دارند. تعداد زیادی اصطلاحا پروسه «بالاکشیدن سنگین» شان را به پایان رسانده اند و اکنون دارند «زوایای» سیستم های اعتقادی شان را پاک سازی و درو میکنند.

 

زندگیهایتان را و تجربیات تان را با فرد دیگری و حتی با نوشته هایی که بتوسط اصطلاحا متخصصین روحانی نوشته شده اند درباره اینکه عروج باید چطور بنظر برسد نسنجید و مقایسه نکنید. هیچ چیزی در انرژیهای جدید و بالاتر, بهمان صورت نخواهد بود و خیلی از کتابهای متافیزیکی تان قدیمی و تاریخ گذشته هستند. شما نیاز ندارید تا «اینطوری بنشینید, شمع روشن کنید, سرود بخوانید, در حالت مشخصی بایستید, به جهت مشخصی بایستید و بنگرید یا اینکار را کنید یا آن کار را کنید, تا اینکه بخواهید روحانی شوید —

 

درس این است: شما پیش از این و همیشه روحانی بوده اید.(م: اما نسیان و فراموشی گرفته ایم=oblivion: فیلمی علمی-تخیلی زیبا از تام کروز با همین نام را حتما حتما ببینید, خیلی بیربط به قضیه فراموشی نیست. و یادمان نمی آید, بدام نیروهای تاریکی آنهم با اراده خودمان شده ایم اما بازهم یادمان نمی آید. نیروهای نور دارند سعی میکنند به ماها کمک کنند تا دوباره سپر و پرده فراموشی را بدریم و دوباره از نردبان روحانی, زندگی آگاهانه بین ابعادی, بالا رویم. انتخاب همیشه با ما بوده است —free will — و هنوز هم نیز هست!)

 

تشخیص و ادراک این درس است که در حال دگرگون کردن جهان تان است.

از طرف یک گروه Arcturian بتاریخ 7/27/13

منبع:www.onenessofall.com

با تشکر فراوان از هادی  عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

Posted on ژوئیه 30, 2013, in Uncategorized. Bookmark the permalink. 15 دیدگاه.

  1. مطلب جالب و آموزنده ای بود.به این امید که دوستان عمیقتر بیندیشن و گرفتار ظواهر زندگی نشن.در ضمن دوستان اگه بتونن متن مفصلی راجع به حافظه ی سلولی اینجا ارائه بدن من ازشون ممنون میشم. یادم میاد چند سال پیش من یک فیلمی دیدم با بازیگری بیلی زین به اسم(حافظه یا memory)که اونم راجع به همین حافظه ی سلولی بود.خیلی مشتاقم در این زمینه بیشتر بدونم,امیدوارم دوستان کمکم کنند.

  2. من هم خیلی دلم میخواد که این حرفها رو باور کنم و به دیگران انتقال بدم اما اجازه بدین یه داستان واستون تعریف کنم

    در سالهای نه خیلی دور همین 27-28 سال پیش یه آدمی بود درست مثل من و شما که همه زندگیشو گذاشت برای صلح و عشق به همنوعاش برای مردم و مملکتش اون ادم هرچی داشت رو با دیگران قسمت میکرد همش پی خوبی و نیکوکاری بود به همه عشق میورزید اما دست هر کسی رو میگرفت و کمکش میکرد همون ادم میشد دشمنش و سرش یه کلاه گنده میذاشت ولی همه اینا باعث نشد که اون دست از کارش بکشه تو این راه همسرش هم کمکش میکرد تا جائی که من میدونم یه زمانی برای روز مادر به 9 نفر کادو میداد (9تا خانواده تحت پوشش داشت) خلاصه بگم در حالی که همقطاران او الان سرمایه هائی دست کم 5-6 میلیاردی دارند او تنها دارائیش یه پرایده و حالا نمیتونه جواب بچه هاشو بده که چرا؟ اونی که دنبال هیچ لذت و خلاف و خوشگذرونی نبوده چرا نتونسته برای بچه هاش یه سرپناه تهیه کنه تو این راه به همه چی هم متهم شد حالا با 50 سال سن وقتی به گذشته نگاه میکنه از خودش میپرسه آیا من اشتباه کردم که دنبال عشق و صلح صرف کردم ولی از چرخ زمونه عقب موندم که حالا اگه با سرعت صوت هم حرکت کنم به گردش نمیرسم بنظر شما چطور؟

    • دوست عزیز به نظر من آدمایی که به این مسائل آگاه هستن باید سعی کنن به دیگران آگاهی بدن.باید به جای اینکه همش روی کمک مادی به دیگران تمرکز کنیم روی تغییر دادن طرز تفکرشون کار کنیم.این خیلی مسئله ی مهمیه. چون تا طرز تفکر فردی تغییر پیدا نکنه ,اگر زندگی مرفهی هم داشته باشه باز هم دید کوتاه بینانه ای به زندگی و اطرافش خواهد داشت.من مخالف کمک مادی و مالی به دیگران نیستم ولی باید در شرایط خاص خودش این کار رو انجام داد.متاسفانه بعضی از آدما فکر می کنن اگر هست و نستشون رو بریزن پای دیگران ,کار درستی رو انجام میدن که این یک اشتباه بزرگه.حالا بماند مسائلی از قبیل اینکه با کمک و دلسوزی بیش اندازه جلوی اجرای کارمای افراد رو نگیریم.

  3. تا جایی که من خواندم و هزاران امثال این پیام رو دیدم منظور فرازمینیان از عشق و صلح عشق بدون شرطه- یعنی بخشش گناهان و آزارهای دیگران بدون چشمداشت و بخشش اشتباهات خود انسان به طور کلی- جنبه مادی این قضیه رو اینطور میبینم که اگر کسی بخواد از طریق مادی به دیگران عشق رو منتقل کنه باید تعادل رو رعایت کنه و داشتن ثروت و موفقیت مالی به هیچ عنوان خلاف راه عشق و عرفان و عروج نیست بلکه حتی بعضی وقتها لازمه- در عین توجه به رشد درونی و بخشش نباید از اعتدال در هیچ کاری غافل شد چون موفقیت مالی و مادی هم بخشی از نیاز انسان است که باید سیراب شود تا بتواند بعاد وجودی بیشتری را تجربه کند.

  4. درود به هادی و رامتین ، کارگران نور

  5. هادی جان اگه توی فیس–بو–ک هستی به ما خبر بده

    قربانت

  6. دوستان یکی از کاربران در این بخش در باره ی حافظه ی سلولی صحبت کرده.لطفا اگه امکانش هست در این مورد یک مقاله ی مفصلی ترتیب بدین.یه آگاهی بدین.به نظرم این مقوله ی خیلی مهمی هست.چرا هیچ یک از دوستان دست اندر کار در این مورد چیزی نمی نویسن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  7. خوب بخاطر اینه که دست اندر کاران این وبلاگ خودشونم نمی دونن حافظه ی سلولی چیه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  8. واقعا پیام های جالبی هستن.این پیام هارو تنها نباید شنید,بلکه باید اونارو به کاربرد.اما متاسفانه در جوامع عقب افتاده ای مثل اینجا که مردم فقط به دنبال زندگی روزمره هستن کار سختیه.

  9. Har bar ke in payamharo mikhunam, engar zendegim dobare refresh mishe
    az samime ghalbam az hamatun motshakeram

  10. باسلام
    خدا در قران به وضوح نوشته انسان برای امتحان و ازمون اموختن در این دنیا فرود میاد پس منظور از زندگی قبلی در این مقاله چیست
    این عقاید از کجا سرچشمه میگیره به نظر شما خداوند مارو دوباره به زندگی بر میگردونه که چه اتفاقی بیفته این نظریه واقعا فکاهیه که ما یک زندگی پیشین داشتیم اخه یک نظریه قابل قبول که از ناکجا یهو نمیوفته از کدوم کتاب یا منبع محکمی اومده

  11. دوست گرامی انسان به دنیا میاد که یاد بگیره.هر بار چیز تازه ای یاد بگیره.و همین طور جوابگوی کارمای کردارش باشه.به نظر شما آیا فقط در یک زندگی این اتفاقات میوفته؟آیا شما در یک زندگی می تونی جبران کارما های افعال گذشته ات رو بکنی؟آیا در برابر دانش ابدی خلقت یک زندگی فرصت کافی هست که ما یاد بگیریم؟اگر جواب شما بله هست پس شما باید انسان پیشرفته ای باشید البته از لحاظ روحی ولی خیلی ها مثل شما نیستن.
    به نظر من علت اینکه بسیاری از همفکران شما نمی خوان مسئله ی زندگی های متعدد رو بپذیرن یا ترس هست,ترس از ناشناخته ها و یا اینکه افکار خودشون رو تسلیم محض کردن در برابر دین مقدس اسلام.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: