كيميا و داروگري در ايران كهن (3)


بنام خدا

كيميا و داروگري در ايران كهن

نوشته و پژوهش از زري جمشيدي

دنباله ي گفتار پاره زرين دست افشار :

در دنباله اين نسخه پهلوي ساساني آمده كه از بخشي از  آن زر نرم شگرف مايه اي برساختند چونان پنبه كه بر رشته مي شد و دوزندگان زرباف ايراني از ان مايه ي پنبه گون، نخ هاي زرين رشتند و از آن ريسه هاي زرين جادويي دستمالي بسيار شگفت انگيز را براي خسروپرويز بافتند كه چون پارچه ي ابريشم نرم و نازك بود و بسيار سپيد و درخشان و با انكه از تار و پود زرين و از زر اسپيد بافته شده بود چنان سبك بود كه گويي از پر مرغان پرنده بافته شده است و خسرو پس از خوردن خوراك ها و خورش ها دست ها و لبهاي خود را با آن پاك مي كرد و هرگاه رنگ آن تيره مي شد آن را در آتش مي انداخت و پليدي ها و پلشتي ها و آلودگي هاي ان در آتش مي سوخت و اين دستمال نسوز و شگرف سپيد و روشن از ميان آتش بيرون آورده مي شد. در اين زمينه نيز در مجمل التواريخ و القصص آمده كه نام اين دستمال شگفت «آذرشب» بود و دستار دست خسروپرويز بود و پس از چركين شدن آن را در آتش افگنده و آتش چرك آن را مي پالود اما دستار را نمي سوخت. اما نويسنده ي مجمل التواريخ را باور براين است كه اين دستمال را از موي سمندر بافته بودند كه آشكارا پيداست كه اين نادرست است و موي خزنده اي كه هرگز مويي بر تنش و پوستش نمي رويد افسانه اي بيش نيست و برخاسته از ناآگاهي نويسنده مجمل التواريخ در اين زمينه است و نوشته هاي ديباچه ي پهلوي ساساني ياد شده درباره بافته شدن از ريسه هاي زرين و زربفت بودن آن درستتر مي باشد.

در پايان ان ديباچه پهلوي نيز آمده بود كه خسروپرويز بخشي از آن گنجينه ي زر اسپيد تبت را به عنوان ارمغان به همراه انجمني از فرستادگان ساساني به سرزمين هند و دربار مهاراجه ي آن پولاكسين شاه دكن فرستاد به همراه دستور و روش كار با اين زر جادويي كه در نسخه اي به دو زبان هندي و پارسي نوشته شده بود و اين نسخه ي پهلوي خشنومي از روي آن نسخه رونويسي و بازنويسي شده بود.

بررسي درستي يا نادرستي اين داستان:

از ديدگاه دانشورانه و دانش امروزي اين داستان بسيار درست مي نمايد. با نگرش به دانش هاي پايه و نوين امروزي به ويژه شيمي و فيزيك نوين به ويژه در زمينه ي دانش بسيار پيشرفته ي نانو تكنولوژي و بررسي و سنجش اين داستان با شالوده هاي اين دانش هاي نوين كفه ترازوي سنجش ما بيشتر به سود درستي اين داستان ما را رهنمون مي سازد. خود ماده ي زر يا طلا به دنبال پر بودن لايه هاي الكتروني بخش بيروني اتمها داراي ويژگي هاي شگرف برجسته و بي همتايي مي باشد كه به ويژه در فرايند فراوري اين عنصر در فرايندهايي كه فراورده ي آن نانوذره هاي زر يا طلا مي باشد اين ويژگي ها بهتر خود را نشان مي دهند كه گروهي از آنها بسيار رازآميز مي نمايند. براي نمونه اگر شما نانوذره هاي زر را تا اندازه ي تك اتمي بتوانيد فراوري كنيد آنها با ويژگي هايي مانند ابررسانايي و پديد آوردن ميدانهاي كوچك ضدگرانشي پيرامون نانوذره هاي اتمي  و …. شما را شگفت زده خواهند كرد. دز اين جا بد نيست در زمينه ي ويژگيهاي كيميايي زر نيز از زبان يكي از يادگارهاي كهن ايران كه همان كتاب نوروزنامه باشد نمونه بياوريم:

«زر اكسير آفتاب است و از ويژگي هاي اين زر يكي آن است كه ديدار وي ،چشم را روشن كند و دل را شادمان گرداند و ديگر آنكه مرد را دلاور كند و دانش را فزوني بخشد و سه ديگر آنكه ،نيكويي چهره ، افزون كند و جواني ،تازه دارد و با پيري ،دير رساند و چهارم خوشي را بيفزايد و يه چشم مردم،گرامي باشد…آورده اند كه كودك خورد(=كوچك) را چون به دارودان زرش ،شير دهند،آراسته سخن آيد بر دل مردم شيرين آيدو به تن ،مردانه و دور دارد از بيماري غش و در خواب نترسد و چون به ميل زرين چشم ،سرمه كنند از شب كوري و آب دويدن چشم بازدارد و در نيروي بينايي افزوني بخشد و پابنده هاي زرين (خلخال) چون بر پاي بندند بر شكار دليرتر و خرمتر رود و هر زخمي كه به زر افتد ،زود به شود اما سر به هم نياورد…. و به كوزه ي زرين آب خوردن از بيماري تشنگي باز دارد و دل را شادمانه دارد…»

(اندر ياد كردن زر زويه هاي  29 و 30)

و اين زر اكسير گونه بايد همان پودر سپيد طلا باشد كه در يافته هاي نوين زير به آن پرداخته ايم.

بررسي نمونه ها و گواهي هاي ديگر:

يافته هاي زير نيز كه به تازگي نمايان شده اند و بخشي از آنها در سايت يوفولاو و ديگر سايتها بازتاب يافته اند نيز مي تواند ما را در اين راه بررسي درستي يا نادرستي اين داستان رهنمون سازد براي نمونه به اين سه بخش زير بنگريد:

i 

پودر سفید طلا

 

ترجمه و تالیف:Legion1992

مقدمه:

چندی پیش در منطقه فینیکس واقع در آریزونا در کشور آمریکا، کشاورزی بنام دیوید هادسون به ماده ی سفید رنگی که در سرتاسر زمینهای زراعی اش گسترده بود مشکوک شد و مقداری از آنرا به آزمایشگاههای معتبر سپرد تا به او بگویند که این ماده سفید رنگ متشکل از چه مواد اولیه ای است. اما در عین ناباوری، پاسخ آزمایشگاه این بود:You Have Pure Nothing یعنی شما یک ماده ای دردست دارید که خالصاً هیچ چیز مشخصی که در جدول عناصر تعریف شده باشد در آن به چشم نمی خورد!
اما پس از چندی یک آزمایشگاه روسی به روش آزمایش آمریکاییها شک کرد و روش جدیدی را برای آنالیز این ماده ی عجیب پیش رو گذاشت که صحیح تر بود و بلاخره پرده ی جادویی کنار رفت و عنصر تشکیل دهنده رخ نمود.
این ماده شکل دیگری از اتم های طلا بود که بصورت یک نانو رشته (رشته ای از الکترونها که از پی هم قرار می گیرند و شکل یک تسبیح نخ شده را دارد) در آمده بود. نام علمی آن
ORME یا ORMUS مخفف Orbitally Rearranged Monotomic Element می باشد.
آزمایشات بعدی، اما، حیرت آورتر بودند. برای وزن کردن آن، یک پیمانه ی خالی را ابتدا وزن کردند و سپس مقدار مشخصی از این گرد سفید رنگ را درون پیمانه ریخته مجدداً وزن کردند و در عین ناباوری در تمام این توزینها، همواره وزن پیمانه+وزن گرد سفید رنگ از وزن پیمانه ی خالی “کمتر” بود! آزمایشی که چندین بار تکرار شد و همواره یک پاسخ را ارائه می داد. گویی که 40 درصد از جرم این ماده در جهان ما و 60 درصد دیگر آن در جهانی موازی با جهان ما سیر می کند.
نکته ی مهم زمانی به چشم آمد که محققان، پیمانه ی لبریز از ماده سفید رنگ را حرارت دادند و مشاهده کردند کهدر حرارت بسیار بالا وزن پیمانه به سمت صفر گرم سوق پیدا کرد. یعنی “با حرارت دادن به این ماده، می توان جاذبه را دفع نمود”.
ناسا با بهره گیری از این ترکیب جدید طلای بسیار ناب (
The Pure Gold) توانست ماده ی جدیدی اختراع کند با نام آیروژل (AeroGel) که به خودی خود از هوا سبک تر است و فرم خالص آن می تواند در هوا شناور باشد و همچنین با حرارت دادن به آیروژل، این ماده می تواند وزنهایی بیش از وزن خود را نیز در هوا معلق نگاه دارد. ناسا از این ژل در تحقیقات گسترده ای بهره می برد. (در ویکیپدیا جستجو کنیدAeroGel )
اما چندی پیش، در “صحرای سینا” (علاقه مندان به آثار سیچین توجه فرمایند) معبدی متعلق به راهبان مصر باستان کشف شد که درون آن آکنده بود از پودری سفید رنگ! آزمایش این ماده نشان داد که شباهت زیادی بین این پودر تازه کشف شده با نانو رشته ی طلا وجود دارد. مصریان باستان به این ماده “مفکات” می گفتند و راز تهیه آن در دست راهبان مقدس بوده است.

 ترکیب مفکات با حرارت می توانسته بی وزنی را بهمراه آورد و شاید راز چگونگی ساخته شدن اهرام عظیم مصر در همینجا نهفته باشد.
به این نکته توجه کنید: نام تمام اشکال هندسی (چه به فارسی و چه به لاتین) مستقیما به شکل هندسی آنها اشاره می کند. مثلاً دایره از دوار بودن می گوید، مثلث از سه ضلعی بودن. اما در این بین نامی که برای شکل هندسی “هرم” در نظر گرفته شده یک استثنای عجیب است. هرم در لاتین
Pyramid ترجمه شده که از ترکیب دو کلمه ی Pyro بمعنی “آتش” و Amid بمعنی “گرفته شده” تشکیل شده است. بنابراین Pyramid یعنی Fire Begotten یا از آتش گرفته شده!!! حتی اسم عربیِ “هِرم” نیز از ریشه هُرم بمعنی حرارت و داغی گرفته شده و اشاره ای به شکل هندسی آن ندارد.

علاقه مندان به پیگیری این مطلب می توانند به آدرس graal.co.uk/whitepowdergold.html مراجعه و یا در گوگل White Powder Gold را جستجو نمایند.

 

همانگونه که کتاب «اسرار گمشده صندوقچه مقدس» اثر لارنس گاردنر اشاره دارد، اخیراً توجه دانشمندان به این عنصر مرموز معطوف شده است که در جدول تناوبی عناصر یافت نمی شود.

این پودر سفید رنگ غیر محسوس که از خانواده فلزاتی همچون طلا و پلاتنیوم بدست می آید، عنصری مونوتومیک (ساختاری از ماده که از اتمهای واحد تشکیل شده است) خوانده می شود. آنچنانکه این ماده توسط کاشف آن، دیوید هادسون، در سالهای دهه ی 1980 Orme نام گذاری شد که مخفف OrbitallyRearrangedMonatomicElement (عنصری که اوربیتال آن بصورت تک اتمی بازچیده شده باشد) می باشد. بصورت عمومی و تجاری نام Ormus یا M-State برای این پودر سفید رنگ پذیرفته شده است.

ثقل سنجی حرارتی نشان داد که این ماده در حرارت بالا شروع به بی وزن شدن می نماید تا جایی که حتی می تواند در هوا شناور شود. حتی در شرایط خاصی این پودر سفید طلا می تواند به خاصیت ابر رسانایی برسد و یا در ابعاد دیگر عالم طنین ایجاد نماید.

در اسطوره های یونان باستان تلاش برای یافتن این ماده بصورت «افسانه پشم طلایی» تجلی یافته، در حالیکه در کتاب مقدس می توان رد این ماده را در داستان مربوط به صندوقچه ی عهد (که به دستور خدا توسط موسی در صحرای سینا ساخته شد و نهایتا به معبد سلیمان در اورشلیم منتقل شد) جستجو نمود. در بین النهرین باستان نیز از این پودر سفید رنگ یاد شده و نام آن شم-آن-نا یا «سنگ آتش» بوده است، درحالیکه مصریان به آن «مفکات» (mfkzt) می گفتند و اسکندر نیز آنرا با نام «سنگ بهشت» می ستود.

این پودر «سنگ آتش» رازآلود، بعنوان یک ماده خوراکی و به شکل نان های مخروطی و یا بصورت معلق بر سطح آب، به پادشاهان و فراعنه اختصاص می یافت. این ماده بعنوان غذایی برای «کالبد اختری» شناخته می شد که استعداد رهبری، آگاهی ذاتی، ادراک و فراست را در نزد شاهان و رهبران ارتقا می داده است. همچنین به تازگی ارتباط مابین این ماده جادویی با راز طول عمر نیز مکشوف گشته است.

امروزه، کمپانی های متعددی در حال تولید محصولاتی هستند که بر پایه مواد M-State بنا شده اند. برخی از طلا بعنوان فلز پایه بهره می برند، و برخی دیگر نیز از مشتقات پلاتنیوم که از رسوبات کف دریاها و یا منابع زمینی ای همچون دهانه های آتشفشان ها و یا محل برخورد شهاب سنگها استحصال می شود بهره می برند. از آنجاییکه روشهای متداول آنالیز مواد فلزی، برای شناخت M-State ها نا مناسب و نا کارآمد است لذا می توان گفت که هنوز بسیاری از تواناییهای این ماده در پرده ی ابهام باقی مانده است.

فیلسوف قرن هفدهم، ایرنائوس فیلالِتِس (فردی که مورد احترام آیزاک نیوتن، روبرت بویل، الیاس اشمول و دیگر اعضای کالج سلطنتی بریتانیا در عصر خود بوده است)، اثری را در سال 1667 نگاشت با نام «راز، بر ملا شد». وی در این مقاله به بحث پیرامون «سنگ فلاسفه» می پردازد که تا آن زمان به اشتباه به «هر ماده ای که فلزات را به طلا تبدیل کند» گفته می شد.

فیلالتس مستقیماً به اصل موضوع می پردازد و آنچنانکه از اسناد می توان فهمید، وی سنگ فلاسفه را خودِ طلا می داند و اعلام می کند که به خلوص رساندن طلا می بایست تلاشی باشد که فلاسفه به انجام می رسانند. او می افزاید: » سنگ ما چیزی نسیت جز طلا که به بالاترین درجه خلوص و لطافت (نرمی) رسیده باشد. بدان سنگ می گوییم چراکه خواص ذاتی آن اینگونه نشان می دهد؛ این ماده جلوی آتش را می گیرد همانطور که مابقی سنگها نیز اینچنین می کنند. در گونه ی خود این ماده همان طلا است، اما خالص تر از هر خالصی؛ این ماده ای جامد و نسوز است همانند سنگ، اما شکل ظاهری آن مانند پودری خالص و نرم است».

چند قرن زودتر در سال 1416 شیمی دان فرانسوی، نیکولاس فلامل، می نویسد که وقتی فلز ناب در نهایت کمال آماده سازی شد، پودر عالی و سفید رنگِ طلا بدست می آید، که همان «سنگ فلاسفه» می باشد.

وقتی به مصر باستان باز می گردیم، ارجاعات بیشتری را به مفکات (mfkzt) باز می یابیم که به اماکن مقدسی در آن ناحیه اشاره دارند. یکی از این اماکن مقدس (نزد مصریان باستان) معبد کارناک می باشد و گنجینه ای متعلق به تاتموسیس سوم. در دیوار نگاره های معبد کارناک در قسمتی که مربوط به فلزات است، تعدادی شئی مخروطی شکل به تصویر درآمده است و در توضیحشان قید شده که این اشیاء از طلا ساخته شده اند اما نکته عجیب نام این اشیاء مخروطی شکل است:»نان سفید!». مشخصاً از این نان در مراسمی بهره برده می شد که مختص فراعنه بوده و آنان پس از پشت سر گذاشتن روزه ای 40 روزه با این نان مقدس روزه شان را باز می کردند و پس از این مراسم بوده که فرعون فرامین سالیانه خود را صادر می کرده است. تحقیقات بعدی ما نشان داد که این ماده ی سفید رنگ مستقیماً با افزایش ادراک و فراست و قوه ی مدیریت در ارتباط است چراکه پس از مصرف خوراکی آن توانمندی نیمه راست مغز را با توانایی نیمه ی چپ مغز برابر می گردد.

رد پای این پودر سفید را همچنین می توان از اسنادی که به اسکندر مقدونی باز می گردد جستجو نمود. همواره این داستان را از اسکندر شنیده ایم که وی بدنبال راز جاودانگی اقدام به سفر به بهشت نمود که بر اساس قراین بهشت در آنزمان سرزمین هخامنشیان، سرزمین اهورا مزدا، خدای نور و خرد بوده است. هدف وی یافتن «سنگ بهشت» بوده است که خواصی جادویی داشته از جمله افزایش عمر (جاودانگی). امروزه دانشمندان سرگرم مطالعه بر روی DNA انسان می باشند و ارتباطی را مابین پودر سفید طلا و طول عمر DNA یافته اند.

می توان خصوصیات پودر سفید طلا را به اینگونه بر شمرد:

1-      خاصیت ضد جاذبه در حرارت های بالا

2-      خاصیت ابر رسانایی در حرارت بالا

3-      اتصال کوانتومی به دیگر جهانهای موازی (QuantumEntanglement)

4-      عدم مشابهت با ساختار عناصر جدول مندلیف

5-      درصورت برهم خوردن ساختار رشته ای، با نوری بسیار درخشان منفجر می شود

6-      بدلیل ساختار اتمی تک رشته ای، امکان تبدیل این ماده به مواد دیگر وجود دارد

7-      درصورت مصرف خوراکی، افزایش کارآیی مغز انسان را در دو نیمه چپ و راست بدنبال دارد

8-      در صورت مصرف خوراکی، افزایش طول عمر DNA که متعاقباً طول عمر انسان را بدنبال دارد.

 

http://graal.co.uk/whitepowdergold.html

از ديدگاه بنده اين يافته هاي نوين مي تواند چيستي (=ماهيت) و مايه (=جنس) شماري ديگر از ابزار هاي شگفت انگيزي كه در بارگاه شاهنشاهي ساساني خسروپرويز بوده و نوشته هاي پهلوي اي چون ديباچه هاي «ماه فروردين روز خرداد» و …. از آنها با عنوان پارسي ميانه ي » افدي هاي هژده گانه ي خسرو اپرويز»= شگفتي هاي هجده گانه خسروپرويز ياد كرده اند را شناخت و نشان داد كه اين ابزارهاي جادويي همگي بايستي با ان پاره زر جادويي تبت در پيوند باشند. براي نمونه در نوشته هاي كهن آمده كه كوزه اي جادويي در بارگاه خسرو دوم ساساني بود كه هرچند از آن آب يا نوشاب و مي و باده و …. مي نوشيدند از آن كم نمي آمد. نويسنده ي كتاب مجمل التواريخ و القصص (رويه 80) از آن با نام در خور انديشه و پژوهش «كوزه ي ابري» ياد مي كند و نيز در لب التواريخ (رويه ي 81) نيزآمده: خسرو پرويز كاسه اي داشتي كه چون از آب تهي شدي ،بي آنكه كسي پر كند پر شدي؟!!!

اما راز چيستي و مايه (=جنس) اين كوزه ي رازآميز را رودكي سمرقندي بزرگ براي ما در سروده اي برگشوده و چنان كه گمانه زني كرده بوديم زرين بودن اين جام يا كوزه ي شگفت كه از آن در سروده اي ياد كرده است :

از آن كوز ابري باز كردار       كلفتش بسدين و تنش «زرين»

شايد گروهي از دوستان اين گزارش هاي كهن را گونه اي افسانه و يا پيامد انديشه بافي نويسنده ي اين ديباچه بدانند اما گزارش  زير همه ي اين بدگماني ها را در اين زمينه از ميان بر مي دارد:

داستان كوزه ي سرد كننده ي آب

چند دهه ي پيش در آبادي قاپلانتوي كردستان يكي از روستاييان،كوزه اي بسيار زيبا و نازك پيكر(=ظريف) و نگاره دار را پيدا مي كند و با خود به خانه مي برد.هنگامي كه در آن آب مي ريزد، با اينكه در ميانه گرماي تابستان بود آب كوزه در تنها يك پاس از شبانروز(=1ساعت) مانند آبي كه در يخچال گذارده باشند ،سرد مي شود.روستايي و ديگران از زود سرد شدن آب شگفت زده مي شوند و چند بار آزمايش مي كنند. سرانجام در مي يابند كه كوزه داراي ويژگي سردكنندگي است و آب را تا دو روز يكسره خنك نگه مي دارد.داستان كوزه رازآميز را يهوديان سقز مي شنوند و آن را پانصد تومان مي خرند اما گويا خودشان كوزه را به بهاي پنجاه هزار تومان به سركرده هاي بالاسري خود مي فروشند و آشكار نيست كه اكنون آن كوزه در كجاست؟ 

(دوران بي خبري  نوشته : رشيد كيخسروي ج2 رويه ي 205)

به راستي آيا اين كوزه ي گمشده كه به سادگي بررسي هاي دانشورانه دانشمندان ايران زمين مي توانست پرده از راز بسياري از دانش بالا و ابزارهاي شگرف و به راستي جادويي گونه ي ايرانيان باستان را آشكار سازد آيا همان كوزه ي يادشده جادويي اسكندر در شاهنامه ي فردوسي نيست؟ براي روشنتر شدن اين پرسش به همانندي شگفت آور اين گزارش بالا با گزارش كهني كه فردوسي از جام يا كوزه ي جادويي اي كه در شاهنامه ي خود در بخش «آزمودن اسكندر،فيلسوف و پزشك وجام را» به دست داده و سروده بنگريد:

در شاهنامه آمده كه اسكندر به جام رازآميزي دست يافت كه هرچه از آن آب مي نوشيدند كاهش نمي يافت و در برابر آفتاب و آتش ،گرم نمي شد. و اينكه اين چام با عنوان جام زرد در شاهنامه آمده كه گمان زرين بودن آن را پيش مي كشد.

وز آن پس بفزمود كآن جام زرد                      بيارند پر كرده از آب سرد

همي خورد هر كس از آن جام آب                زشبگير تا بود هنگام خواب

بخوردن آب از پي خرمي                            زخوردن نيامد بدو در كمي

اسكندر از فرزانه اي پزسيد:

كه افزايش آب اين جام چيست؟               نجوميست يا آلت هندسيست؟

چنين داد پاسخ كه اي شهريار                 تو اين جام را خوار مايه مدار

كه در اين بسي ساليان كرده اند              بدين در بسي رنجها برده اند

ز اختر شناسان هر كشوري                    ز هر جا كه بد نامور مهتري

همه طبع اختر نگه داشتند                      فراوان بر اين روز بگذاشتند

تو از مغنياتيس گير اين نشان                   كه او را كسي كرد آهن كشان

به طبع آن چنان هم شده آبكش               ز گردون پذيرد همي آب خوش

همي آب يابد چو گيرد همي                    ببيند به روشن دو چشم آدمي

نظامي گنجه اي نيز از اين جام رازآميز ياد كرده است:

بكرد نوش جامي ز ياقوت ناب                    كزو كم نگردد به خوردن شراب

چو در آب جام جهانتاب ديد                        ز يك شربتش خلق سيراب شد

 

 

نمونه ي دوم:

قالیچه های پرنده در ایران

در افسانه هاي اروپايي، ساحران معمولاً سوار بر دسته جارو حركت مي كردند و مسافت هاي طولاني را طي مي كردند. در فيلم ها و كارتون هايي كه در اين مورد ساخته شده است، چنين تصويري آشناست. اما در همين فيلمها و كارتون ها، همتايان شرقي ساحران را سوار بر قاليچه پرنده نشان مي دهندكشف شواهد مستند از وجود قالیچه های پرنده در قرن های گذشته در ایران حکایت از آن دارد که خلفای اموی و عباسی در نابودی تكنولوژی ساخت قالیچه های پرنده نقش اساسی را ایفا كردند

فصلنامه ادبي فرهنگي ,استرالیایی مين جين (Meanjin Magazine) در شماره اخير مطلبي را درباره راز قاليچه هاي پرنده درج كرده است كه به گفته نويسنده از خلال مطالبي كه در قلعه الموت ايران كشف شده است، روشن مي شود. طبعاً درج اين مطلب به معني تأييد تمام مندرجات آن نيست، بلكه صرفاً اطلاع از روايتي در زمينه يكي از نمادهاي اساطيري شرق است.
قرن ها پس از آن كه قالیچه های پرنده تنها یك افسانه هزار و یك شبی تصور می شد، هنری بك، محقق فرانسوی، شواهد مستندی از وجود قالیچه های پرنده در ایران یافته است.

https://i1.wp.com/uploadtak.com/images/a5223__.png

هنری بك در سرداب های زیرزمینی دژ قديمي حشاشين در قلعه الموت، نزدیك دریای خزر، طومارهایی یافته است كه شواهد جدیدی در مورد قالیچه های پرنده به دست می دهد

این طومارها كه به طرز خارق العاده ای سالم مانده اند، در اوایل قرن سیزدهم میلادی توسط یك محقق یهودی به نام اسحاق(ایزاک) بن شریره نوشته شده است,حقايق تازه اي را در مورد ماجراي واقعي قاليچه پرنده هزار و يكشب ارائه مي كند.
پس از آن كه پروفسور جی. دی . سپتیموس، زبان شناس مشهور، این متون را از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه كرد.كشف اين دست نوشته های تاريخي جهان علم را دچار ستيز شديدی كرد.

پس از ترجمه اين طومارها از فارسي به انگليسي توسط پروفسور جي دي سپتيموس، كارشناسان برجسته از سراسر جهان در يك گردهمايي شتابزده در مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي لندن به تبادل نظر در اين زمينه پرداختند. كشف باك از سوي بسياري ازمورخان كه معتقد بودند اين دست نوشته ها قلابي است، مورد حمله قرار گرفت. باك به خاطر تولد فرزندش نتوانست در اين گردهمايي شركت كند، اما پروفسور سپتيموس به دفاع از وي برخاست و گفت بايد در مورد يافته هاي جديد به دقت تحقيق شود.

اكنون مؤسسه لئوناردو داوينچي در شهر تريسته در ايتاليا در حال تعيين قدمت اين طومارها با استفاده از كربن است

بنا بر نوشته های بن شریره، حكام مسلمان متعصب آن زمان قالیچه های پرنده را وسیله ای شیطانی می دانسته اند و به همین خاطر دانش ساخت آن را سركوب می شد و سازندگان آنها آزار مي ديدند و هر گونه شواهد در مورد وقايع مربوط به آنها به طور نظام مند نابود مي شد .هر چند قالیچه های پرنده تا اواخر قرن سیزدهم میلادی بافته و فروخته می شده اند، اما استفاده از آن در انحصار افراد خاصی بوده است که البته این مشتريان را غالباً افرادي تشكيل مي دادند كه جزو طبقه محترم به شمار نمي رفتند!

بنابر یادداشت های بن شریره، نخستین اشارات به قالیچه های باستانی در دو متن باستانی صورت گرفته است. یكی از این كتاب ها، مجموعه ای از ضرب المثل ها است كه توسط شامشاد، وزیر نبوكدنزر پادشاه بابلی جمع آوری شده است و منبع دیگر، مجموعه ای از گفتگوهای باستانی است كه توسط شخصی به نام ژوزفوس نگاشته شده است.

بر اساس نوشته های بن شریره، قالیچه های پرنده ای كه می توانستند چند متر بر فراز زمین شناور باشند، نخستین بار توسط كیمیاگران و صنعت گران دربار ملكه صبا ساخته شد,در مراسم به تخت نشستن وي در سال ۹۷۷ قبل از ميلاد، كيمياگر دربار فرش هاي قهوه اي رنگ كوچكي را به وي نشان داد كه يكي، دو متر بلند مي شدند.

سال ها بعد وي يك قاليچه پرنده باشكوهي براي سليمان فرستاد. اين قالي كه نشانه عشق بود، از جنس ابريشم سبز بود كه پود طلا و نقره در آن به كاررفته و به سنگ هاي گران قيمت مرصع شده بود. طول و عرض آن به اندازه اي بود كه تمام خدم و حشم سليمان مي توانستند روي آن جا بگيرند. سليمان كه سرگرم ساخت معبد خود در بيت المقدس بود، نتوانست هديه را بپذيرد و آن را به درباريان داد. وقتي خبر اين برخورد سرد به ملكه رسيد، دلش شكست. هنرمندان سازنده قاليچه را مرخص كرد و ديگر گرد قاليچه پرنده نگشت.

سليمان و ملكه بالاخره آشتي كردند اما هنرمندان آواره سال ها بي كاشانه بودند و نهايتاً ناچار شدند در سال ۹۴۳ قبل از ميلاد در اطراف بغداد در بين النهرين ساكن شوند و همانجا كسب و كار خود را ادامه دادند.

بن شریره در یادداشت های خود به توضیح چگونگی كار این قالیچه های پرنده می پردازد، اما متأسفانه اكثر اصطلاحات و عبارات فنی به كار رفته در این قسمت قابل فهم نیست. اما از قسمت های قابل خواندن متن چنین بر می آید كه قالیچه های پرنده هم مانند قالیچه های معمولی روی دار بافته می شده اند و تفاوت آنها با قالیچه های معمولی در مرحله رنگرزی بوده است.

این هنرمندان فرشباف ماده خاصي كشف كرده بودند كه «از چشمه هايي در كوهستان به دست مي آمد كه دست بشر به آن نرسيده بود. وقتي اين ماده در ديگي از روغن يوناني جوشان به شدت داغ مي شد، در دمايي كه بيشتر از حلقه هفتم جهنم بود، خواص ضدمغناطيسي پيدا مي كرد».

با توجه به مغناطیس بودن كره زمین، وجود میلیون ها محور مغناطیسی كه از قطب جنوب تا قطب شمال كشیده شده اند، قالیچه هایی كه الیافشان به این گل آغشته می شد می توانستند از سطح زمین فاصله بگیرند. این فاصله با توجه به غلظت و میزان گل به كار رفته، از یك متر تا چند ده متر می رسید. محورهای مغناطیسی مانند ریل های هوایی عمل می كردند و قالیچه می توانست در امتداد این محورها پیش رود.

نيروي رانش در جهت خطوط مغناطيسي بود كه به مانند ريل هوايي عمل مي كردند. با وجودي كه دروئيدهاي (Druids) انگليس و اينكاها در آمريكاي جنوبي خطوط في (fey-lines) را مي شناختند، دانشمندان اخيراً دست به كار كشف خواص ويژه اين خطوط شده اند.

براساس یادداشت های بن شریره، كتابخانه اسكندریه (كه توسط بطلميوس اول تاسیس شد ) تعداد زیادی از این قالیچه های پرنده را در اختیار داشته است و آن را برای گردش میان قفسه های مملو از پاپیروس كتابخانه، در اختیار مراجعه كنندگان به كتابخانه می گذاشته است. این كتابخانه كه در یك زیگورات قرار داشته است، بیش از 40 هزار طومار خطی در اختیار داشته است كه توسط سیصد نسل از كاتبان نگاشته شده بود. سقف این كتابخانه آن قدر بلند بوده است كه بسیاری از مراجعه كنندگان ترجیح می داده اند به حالت شناور در هوا و روی قالیچه های پرنده مطالعه كند.

براساس یادداشت های بن شریره، ساخت قالیچه های پرنده در سرزمین های اسلامی به دو دلیل سركوب شد:

نخست این كه حكام متعصب مسلمان می گفتند بشر قرار نیست پرواز كند و قالیچه های پرنده باعث به هم خوردن نظم امور می شوند.
دلیل دوم بیشتر اقتصادی بود. بسیاری از اشراف و ثروتمندان عرب ثروت خود را مدیون گله های شتر و اسب خود بودند و دلشان نمی خواست چند صنعتگر فقیر و بی چیز با ساخت قالیچه های پرنده كسب و كار آنها را نابود كنند.

قالیچه های پرنده در زمان حكومت خلفای اموی و عباسی به شدت سركوب شدند و در نهایت در سال 1226 میلادی و با حمله مغول به آسیای مركزی، در هرات و بلخ و بخارا حمام خون به راه افتاد. مغول در جریان غارت و تاراج خود، چند قالیچه پرنده هم پیدا كردند و هنگامی كه مردی به آنها گفت این قالیچه ها تیزروتر از اسب های پاكوتاه مغول هستند، چنگیرخان چنان از این توهین برآشفته شد كه سر مرد را از تنش جدا كرد و دستور داد تمام قالیچه های پرنده قلمروی وسیعش را جمع آوری و نابود كنند

 

 

چنانكه ديديم در اين نسخه ي پهلوي هم آمده بود كه از اين آخشيگ ويژه كه از تبت به دست مي آمد در روزگار ساساني براي ساختن تختهاي روان نيز بهره مي برده اند.

با تشکر فراوان از خانم جمشیدی عزیز .

قسمتهای بعد در روزهای آینده در سایت درج می شود.

Posted on ژوئیه 20, 2013, in Uncategorized. Bookmark the permalink. 4 دیدگاه.

  1. اگر اشتباه نکنم پارسال رستوران برج میلاد بستنی میفروخت که قیمت ان 400 هزار تومان بود که میگفتند با پودر طلا مخلوط است و حاصیت زیادی دارد که با درج این خبر از ادامه فروش ان جلوگیری گردند

  2. با سلام و خسته نباشید از زحمات دوستان
    آیا املای fey lines درست میباشد؟ من در جستجوی این واژه مطلبی پیدا نکردم؟

  3. با سلام وتشكر فراوان از خانم جمشيدي من خودم رشته ام شيمي است وقبلا در اين مورد مطالب زيادي وتقريبا مشابه خوانده بودم ولي اين مطالبي كه شما گذاشته ايد از همه كاملتر وبه واقعيت نزديكتر است برايتان توفيق در اين زمينه را خواستارم موفق باشيد

  4. علیرضا فراهانی

    دوست گرامی ان چیزی که در مواد خوراکی در برخی کشورها مثل ژاپن ویا در برج میلاد روی بستنی مصرف می شود براده یا ورقه های بسیارنازک از همین طلا است نه ان پودرطلا.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: