بایگانی روزانه: ژوئیه 16, 2013

كيميا و داروگري در ايران كهن (2)

بنام خدا

كيميا و داروگري در ايران كهن

نوشته و پژوهش از زري جمشيدي

از سوي ديگر نشانه ها و نوشته هاي باستاني به خوبي نشان مي دهند كه ايرانيان باستان با روشهاي پيشرفته  نگهداري از كالبد مردگان به روش موميايي كردن آشنا بوده اند چنانكه در بخشهايي از اين سايت يوفولاو نيز به شماري از يافته هاي باستانشناسان در اين زمينه پرداخته شده است. به روشني پيداست كه اين كار نيازمند به دانستن و آشنايي فراوان ايرانيان كهن با دانش شيمي به ويژه بيوشيمي و شيمي معدني بوده است. بريا نمونه به اين داستان تاريخي در اين زمينه بنگريد:

 

آرامگاه انوشیروان

در قابوسنامه امیر عنصر المعالی آمده است:

بدان که چنین خواندم از اخبار خلفاء گذشته که مأمون خلیفه به تربت نوشین روان رفت آنجا که دخمه او بود.اعضای او یافت بر تختی پوسیده و خاک شده،بر فراز تخت وی بود .بر دیوار دخمه خطی چند به زر نوشته بود به زبان پهلوی،مأمون بفرمود تا دبیران پهلوی را حاضر کردند و آن نوشته ها را بخواندند و ترجمه کردند به تازی.اول گفته بود: تا من زنده بودم همه بندگان خدای از من بهره مند بودند و هرگز هیچ کس به خدمت من نیامد که از رحمت من بهره نیافت.اکنون چون وقت عاجزی آمده هیچ چاره ندانستم به جز آنکه این سخن ها بر دیوار نوشتم تا اگر کسی وقتی به زیارت من آید و این لفظها را بخواند و بداند و او نیز از من محروم نماند و این سخنها و پندهای من پای به رنج آن کس بود….

اما روایت دوم از نصیـحة الملوک امام محمد غزالی است:

مأمون دخمه کسری نوشروان را بازجست و باز کرد و چهره او را بدید همچنان تازه و جامه بر وی تازه و انگشتریِ انگشت وی یاقوت سرخ بود که هرگز چشم مأمون چنان ندیده بود و بر نگین نبشته بود که»به مه نه مه به»مأمون بفرمود تا جامه زربفت بر وی پوشیدند و خادمی از آنِ مأمون انگشتری را از دست او بیرون کرد و پنهان کرد.پس مأمون خبر یافت.خادم را بکشت و انگشتری برده باز در انگشت وی کرد و گفت این خادم ما را رسوا کرده بود تا قیامت بگفتندی که مأمون از انوشروان انگشتری باز کرد.

روایت سوم: در جاویدان خرد فارسی عنوانی هست به نام «دخمه شاهنشاه دادگر نوشروان» که مقدمه آن را به صورت روانتر و خلاصه می نویسم.

روزی در پیشگاه مأمون سخن از بزرگی و دادگستری و شکوه انوشروان بود و در خلال صحبت به میان آمد که انوشروان ایوانی ساخته(ایوان مدائن) که کسی همانند آن نتوانسته و ندیده..سخن به اینجا که رسید مأمون از حسادت فرمان داد تا آن را ویران کنند وگفت: نباید از پادشاهان پارس کسی باشد که کاری کند و تازیان نتوانند.وزیران او را پند دادند که نمی توان آن بنا را ویران کرد و اگر در خرابی آن ناتوان شوی شرمنده خواهی شد و مردمان می گویند مردی از پارس کاری کرد که همه تازیان خواستند ویران کنند ولی نتوانستند.مأمون توجهی به این گفته ها نکرد و به مدت یکسال و با صرف هزینه فراوان کارگران مشغول خرابی آن بنا بودند و خزانه تهی شد و ایوان مدائن پابرجا.تا اینکه روزی مأمون با وزیران خود گفت اکنون هیچ اثری از آن ایوان باقی نمانده است.وزیران گفتند چه می گویی آمده اند و میگویند هنوز بعد از یکسال نتوانسته ایم به بام ایوان برسیم و هنوز از آن یک خشت هم برداشته نشده است.

مأمون سخت متحیر می شود و تحت تاثیر قرار میگیرد و روزی همراه با سراپرده خود عازم مدائن شده از ویرانه های کاخ بازدید میکند و ضمن لغو فرمان قبلی خود بسیار علاقه مند می شود آرامگاه انوشروان را ببیند و آنطور که در جاویدان خرد نوشته شده، می گوید پیری پارسی بجوئید تا از او بپرسیم که دخمه پادشاه دادگر انوشروان کجاست؟؟))و پس از مدتی مرد سالخورده ای را می یابند که می گوید پدران او نسل اندر نسل مراقب و نگهبان دخمه انوشروان بوده اند و او را به حضور مأمون می برند ای پیر اندر نامه پارسیان خوانده ام که دخمه پادشاه دادگر بر کوهی است خواهم که بدانم آن کوه کجاست؟))پیرمرد ادعا می کند که کسی جز ما نمی تواند به آن دخمه وارد شود ولی در نامه انوشروان دادگر نوشته شده است که پادشاهی از تازیان به دیدن من خواهد آمد و نشانه ها داده و آنطور که من می بینم آن پادشاه جز تو کسی نیست و سپس نشانی و مکان آن کوه را به مأمون و همراهانش بازگو میکند که دخمه بر سر آن کوه است و از سنگ خاراست،زمینش از نقره پوشیده شد و بالای آن با طلا و گوهر همچون آسمان پر ستاره و تختی از مروارید آنجاست که شاهنشاه دادگر بر آن خفته است.

در نهایت مأمون و همراهانش با راهنمایی پیرمرد به دخمه می رسند و از اینجا عینا عبارات جاویدان خرد را نقل می کنم:

چون چشم مأمون به روی انوشروان افتاد بیمی به دلش اندر آمد و چنان پنداشت که زنده است فروتنی کرد و نماز برد.بر گوشه تخت بنشست و تا دیری بر وی می نگریست.روی وی هیچ گونه نگردیده بود از داروهایی که بروی کرده بودند و جامه باز شده بود.پس بفرمود تا آن جامه ها برداشتند و آن بیست جامه زربفت که برده بود و آن کافور بر آن ریختند و بر انوشروان افکندند و به زیر تخت مروارید ریختند و تخت را هیچ زیان و آزار نرسیده بود که آن را به کافور اندوده بود و دستار از زربافت بر سر وی باز بسته بود و سفیدی به ریش وی اندر آمده بود.مأمون چون روی انوشروان بدید بسیار بگریست.پس آنچه بر دستار نوشته بود بر خواند و اندر سطر اول نبشته بود که:

گیتی که یزدان کرد از من چه کوشش

ودر سطر دوم نوشته بود که:

زندگی که نبشته بر من چه کوشش

و در سطر سوم نبشته بود که:

گیتی که نه جاوید بر من چه رامش

و در سطر چهارم نوشته بود که:

شاید که نشاید دانست!

روایت چهارم:حسن واعظ کاشفی در اخلاق محسنی می نویسد:مأمون فرمود تا دخمه نوشیروان را بگشادند و بدانجا درآمد دید تازه در خاک خفته چنانچه شخصی در خواب خفته باشد و سه انگشتری در دست داشت،بر نگین هر یکی پندی نوشته.اول آنکه با دوست و دشمن مدارا کن.دوم در کارها بی مشورت خردمندان شروع منما.سوم رعایت رعیت فرو مگذار.در روایتی دیگر آمده که لوحی از زر بالای سر وی آویخته بود.بر آن لوح نوشته که:هرکه خواهد خدای او را بزرگ گرداند گو علمای زمان خود را بزرگ گردان و هرکه خواهد که ملک او بسیار شود صفت خود را بسیار ساز.مأمون بفرمود تا آن پندها را بنوشتند و آن خاک را به عطر آلوده سرش بپوشیدند.

حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده درباره نقش دخمه خسرو میگوید:خسرو بفرمود تا بر گورش بنویسند:هرچه از پیش فرستادیم ما را ذخیره است.

 

اما آرمان من از اين همه زمينه سازي درباره كيميا چيست؟

شايد پاسخ را بهتر است كه در اين باره اينگونه آغاز كنم كه شايد اين بخش را كه مي خواهم در اين زمينه به آن بپردازم براي نخستين بار است كه بر روي وب يا هر جاي ديگري براي خواندن در دسترس گذارده مي شود. داستان در زمينه ي يكي از دانشمندان و فرزانگان ديگر ايران زمين به نام شادروان » اسماعيل رايين» است. شايد كمتر كسي از خوانندگان اين سايت با نام و كارهاي ارزنده ي اين دانشمند بزرگ ايراني آشنا باشد و اگر هم كسي درباره اين مرد بزرگ و آزاده بررسي اي كرده باشد دستكم بايد بيشتر با دو كتاب ارزنده و بي همتاي ايشان كه يكي درباره ي تاريخ دريانودي ايرانيان است و ديگري در زمينه فراماسونري در ايران و پيشينه ي آن است آشنا شده است. اما داستان ما درباره اين فرزانه از اين جا آغاز مي شود كه اين دانشمند بزرگ داراي رويه هاي بسيار رازاميزي در كتاب زندگي خود بود كه حتي  از ديد بسياري از دوستان و آشنايان او هم پنهان مانده بود . من در اين باره در هنگام پژوهش هايم  در ساليان گذشته با يكي از دوستان اين مرد بزرگ آشنا شدم كه مي گفتند نزديكترين دوست و يار غار و دوست گرمابه و گلستان استاد رايين بود و از زرتشتيان كرمان بود. او مردي بسيار كهنسال بود كه همچون نامش «مهربان نيكبخت» بسيار مهربان بود اما از سويي بسيار سرسخت مي نمود و نمي شد به اين سادگي با او  برنامه ي دوستي ريخت و خودماني شد.اما با هر سختي و دردسر و ترفندي بود اين كار انجام گرفت و اين مرد استوار و مهربان كه راستي مرا در زمينه پژوهش درباره ناشناخته هاي ايران باستان ديد به گرمي پذيرايم شد و از رازي سر به مهر پرده برداشت كه مي تواند براي خوانندگان يوفولاو بسيار چشمگيز باشد . ايشان اين داستان پر رمز و راز را درباره استاد رايين از اين جا آغاز كرد كه :

استاد رايين در ميانه هاي زندگي خود به دانش هاي نهاني و پنهاني(علوم خفيه) و انجمن هاي رازوري بسيار روي آورده بود و بسيار دوست داشت تا در زمينه آشنايي با انها بسيار بررسي كند و بيشتر بداند به ويژه يكي از آنها كه شاخه اي از دانش رازوري بود و دانش «خشنوم» نام داشت و گروهي از زرتشتيان به نام «پيروان آذركيوان» به آن گرايش داشتند. از اين رو بر آن شد تا در اين زمينه به جستجوي كساني كه در اين زمينه اگاهي داشتند بپردازد يا اينكه كساني را كه در گروه باورمندان به مكتب آذركيوان هستند را بيابد. در زمينه ي نخست از كساني چون پورفسور عباس شوشتري مهرين كه آگاهي هاي بسيار خوب و بالايي در زمينه فرهنگ ايران باستان و هند باستان داشت و نيز به ويژه از زرتشتيان بسيار مي دانست كمك گرفت و نيز در زمينه دوم با كساني چون من (مهربان نيك بخت كرماني) كه سالياني چند را در ميان پيروان آذركيوان زيسته و به آنها باورمند بودم به كنكاش پرداخت. يكي از بخش هاي دانش  نهاني خشنوم  گونه اي كيمياگري است كه برخاسته از هنر جادويي كيمياگري در ايران باستان به ويژه در روزگار ساسانيان است. در ميان اين كنكاش ها و پژوهش ها استاد رايين توانست براي گسترش زمينه ي پژوهشي خود به بخشي از نوشته هاي پهلوي كهن گنجينه ي نسخه هاي باستاني رازپژوهان آذركيوان با رواديد موبد بزرگ آنها دسترسي پيدا كند كه در غاري زيززميني در پيرامون يكي از كوهستانهاي سر بر اسمان كشيده ي ايران از آنها نگهداري مي شد. در ميان اين نسخه هاي كم مانند يا بي مانند استاد رايين به نسخه اي دست يافت كه در زمينه ي دانش كيمياگري در روزگار ساسانيان بود كه روش ساخت ماده اي بسيار نيرومند با ويژگيهاي چندگانه و جادويي را به دست مي داد.

بر پايه ي نوشته ي اين نسخه پهلوي كيمياگران و داروگران ايران باستان به بودن سه گونه زر(=طلا)  در گيتي باور داشتند:

1-زر ناب يا همان طلاي زرد كه ماده و آخشيج گرانبها و دستمايه كار زرگران است.

2-زر اسپيد: اين زر با روشي بسيار سخت از طلاي زرد به دست مي آيد به روش سايش و فرسايش در گيتي يا با دست در ابزاري كه آن را زرساب مي گفتند و در كارگاههايي كه درست در زير فرمان دربار شاهنشاهي ساساني بودند زر ناب را در آن مي ريختند و پس از سالها سايش در آن ابزار به همراه درآميختن ان با اكسيرهاي جادويي و سنگ كيميا فرآورده ي آن گونه اي از زر نرم شده(پودري) بود كه به رنگ اسپيد (سفيد) بود و از اين ماده ي بسيار كمياب و گرانبها كه بهايي را نمي توانسته اند براي آن پيشنهاد دهند ابزارهايي جادويي چون تخت هاي روان(=تخت هاي پرنده) و … مي ساختند. اين ماده بيشتر دست ساز بود و كانسار آن در گيتي بسيار اندك بود.

3-زرنيش يا طلاي سمي و زهرآلود كه به آن زرنيخ هم مي گفتند و بسيار به زر ناب همانند بود اما داراي ويژگي دوگانه ي دارويي در اندازه هاي اندك بسيار كشنده در اندازه ي بالا بود كه داروگران بيشتر از آن بهره مي بردند.

tala

در يكي از دستوركارهاي اين نسخه پهلوي روشي پيشنهاد شده بود كه در آن با درآميختن اين آخشيج هاي ياد شده با شنگرف مي توانستند داروگران به داروهايي با كاركرد و ويژگي نوشداروي افسانه اي ايراني دست يابند كه مي توانست مردمان را رويين تن سازد كه هيچ پديده ي كشنده و مرگباري نتواند به آنها آسيب زند و يا اينكه به مردمان نوشنده ي آن انوشيگي(=جاوداني) دهد كه پيري و مرگ را سالهاي سال به واپس (=تاخير) اندازد و يا اينكه بيماري هاي بي درمان را درمان كند.

همچنين در اين نسخه پهلوي نمونه هايي از كارايي اين نوشدارو را در هنگام آزمودن آن كه با كاميابي انجام گشته بود آورده بود. براي نمونه آورده شده بود كه موبد موبدان آذرباد مهراسپندان در هنگام آزمايش «ور»(=گونه اي از آزمودن راستي دزوني يك فرزانه پرهيزكار كه با ريختن روي يا سرب گداخته بر روي تن برهنه ي او انجام مي گرفت كه در پايان كار اگر آن فرزانه به راستي راست وپرهيزكار بود تندرست و بي هيچ گزندي از زير گدازه هاي روي يا سرب بر مي خاست) از اين نوشدارو براي رويين تني بهره برده بود و در پايان آن آزمايش مرگبار به تندرستي بيرون آمده بود.

يا براي نمونه اي ديگر آمده بود كه در روزگار خسرو پرويز از سرزميني ناشناخته ي كوهستاني در هندوكش*** تكه زري را به سنگيني 200 سير(=940 گرم) ارمغان آوردند كه از گونه ي زر اسپيد بود و ويزگي هاي شگفت انگيز بسياري داشت .اين زر كه به نام رزدست يا زرمشت افشار پرآوازه گشت چون موم نرم بود و به هر ديسه اي(=شكلي) در مي آمد!

*** اين نام هندوكش نام كهني است كه ايرانيان باستان بر روي رشته كوه هيماليا ي امروزي نهاده بودند زيرا زيستن و فراز رفتن بر آن بسيار سخت و سهمناك بود. براي نمونه اي ديگر از اين داستان را در كتاب «غررالسير» ثعالبي (رويه 700) مي بينيم كه : آن زر نرم دست افشاري بود كه از كانساري(=معدني ) در تبت براي خسروپرويز بيرون آورده شده بود و آن توده اي بود از زر به سنگيني200 مثقال و به نرمي موم كه چون در دست مي فشردند از لاي انگشتها به در آمده و جاي انگشتان و پنجه بر آن مي ماند و از آن تنديس ها مي ساختند و … درخور نگرش اينجاست كه اين كشور تبت همان سرزميني است كه هيتلر و نازيها گروههايي را برا يافتن ريشه و بازماندگان نژاد آريايي به آن جا فرستاده بودند.و نيز در خور نگرش تر اينكه ساسانيان و به ويژه سامانه ي فرمانروايي آنها با آرين هاي زيونده در دل شهرهاي پنهاني و زير زميني كوهستانهاي تبت و پامير و هندوكش در پيوند بودند.خواننده ي گرامي اين ديباچه مي تواند براي نمونه اي ديگر از اين دست داستانها كه مردمان شهرهاي پنهاني كوهستانهاي هيماليا در روزگاران كنوني و سده هاي 19 و 20 ميلادي نيز كه گهگاه اين دستاوردهاي شگفت انگيز دانش و فرهنگ پيشرفته خود را به شماري از جستجوگران اين فرهنگ ها نشان داده يا به عنوان ارمغان به آنها داده اند به كتاب هابي ارزنده اي كه آقاي اندرو توماس در اين زمينه نوشته اند به ويژه به كتاب» اسرار آتلانتيد يا گنج ابوالهول » ايشان به به دست تواناي آقاي الفت حسابي به پارسي برگردانيده شده بنگرند.

نيز در كتاب روضه الصفا(ج1-رويه هاي 799-800) در زمينه اين زر مومي آمده:

يكي ديگر از چيز هاي شگفت انگيز خسروپرويز مشتي از زر بود كه بي عمل آتش به هر ريختي در مي آيد….    رودكي نيز در سروده اي از اين پاره زر ياد كرده:

با درفش كاويان و تاقديس               زر مشت افشار و شاهانه كمر

در كتاب » تاريخ ناشناخته ي بشر»(رويه ي 226) درباره يافته اي باستاني از كشور تاجيكستان بر مي خوريم كه داراي ساختاري بسيار رازآميز و پيشرفته بوده و داراي ويزگي هاي فيزيكي و شيميايي بي همتا و ناشناخته كه با اين ويژگي ها ما را به ياد اين پاره زر مشت افشار مي اندازد، به ويژه آنكه در تاجيكستان يافت شده كه در روزگاران كهن بخشي از ايران بزرگ بوده است و مردم آن ايراني تبار و پارسي  زبانند.

در سال 1976 م در كنار رودخانه ي «وخش» در تاجيكستان چند تن از مردم ،چيزي  فلزي به اندازه يك مشت يافتند كه شگفت بود و پرتوزا كه هرگاه به آن دست مي زدند، از آن اخگر (=جرقه) بيرون مي جهيد.دانشمندان روس آن را آزمايش كردند و اين پاره ي آلياژي آميزه اي بود از سديم(67.2 %) و لانتانيوم (10.9%) و نئوديوم (8.78%) و آهن و منيزيوم و اورانيوم هم كه در آن پاره آلياژ به خوبي ديده ميشد. اين پاره فلز راز آميز از چند رويكرد شگفت آور بود . يكي اينكه از آخشيج هاي كميابي مانند لانتانيوم و نئوديوم و اورانيوم و منيزيوم ساخته شده بود و دو ديگر آنكه دانه هاي فلز آلياژي آن با چيدماني چند صد اتمي (كه ساختن چنين آلياژي به دانشي همچون دانش پيشرفته و نوپاي نانوتكنولوژي نيازمند بوده است!) در هم آميخته شده بودند تا به گونه ي آلياژي يكپارچه ديده شوند.بي گمان ساختن اين پاره آلياژ با اين روش بوده كه: زير فشار سرمايش، آن هم در اندازه ي چند صدهزار اتمسفر مي بايستي ريخته گري و قالب گيري شده باشد كه امروزه هم چنين كاري براي دانشمندان بسيار دشوار است؟!!!

براي  نمونه اي ديگر از اين دست از فلزها و يا ابزار هايي با آلياژهاي ناشناخته باز بر مي گرديم به كتاب «دوران بي خبري» شادروان كيخسروي (چ2-رويه ي 202) كه اين نويسنده در اين كتابش كه تا كنون 3 جلد از آن به چاپ رسيده در زمينه ي يافته هاي شگفت انگيز باستانشناسي در ايران به ويژه در كردستان و به تاراج رفتن آنها به دست بيگانگان پزوهش نموده و من براي روشنتر شدن و واكاوي بيشتر آن من اين گزارش خواندني را به دو بخش دسته بندي كرده ام :

بخش يكم:  در دژ باستاني زيويه ي كردستان دستگاه شگفت انگيزي پيدا شد كه به گفته ي يابندگانش از گونه اي فلز ناشناخته بود با اندازه ي 1*1.5*2 متر . هنگامي كه ان را از زير خاك بيرون آوردند بي درنگ در برابر هوا و آفتاب از هم پاشيد و چندين تكه شد . اين تكه ها يا قوطي ها به ريخت هاي هندسي مانند ميله(=استوانه) و شش بر همسان(=مكعب) و ناهمسان(مكعب مستطيل) در اندازه هاي گوناگون در آمد كه بزرگترينش به اندازه ي قوطي كبريت بود*.

*در اينجا مي خواهم در زمينه ي دژ باستاني زيويه يا نام باستاني آن» آزي پييه» پيش درآمدي رادبراي دوستان به دست بدهم.از اين دژ باستاني به عنوان الگوي نخستين يا نمونه ي پيش سازه اي سامانه ي تخت جمشيد بازشناسي شده است كه در كاوش هاي باستاني-بازرگاني اين دژ در سال 1325 يادگارهاي باستاني بي شمار و شگفت انگيزي از اين دژ  يافته شد و به دست چپاولگران بيگانه افتاد وكه يافته ي شگفت ياد شده ي بالا تنها نمونه اي از آن بي شمار يادگار باستاني آن مي باشد. مي خواهم خواننده ي گرامي اين بخش يكم گزارش كيخسروي را با گزارش زير كه درباره ي تونگوسكاي سيبري است بخوانند و بسنجند و داوري كنند:

برخورد كيهاني تونگوسكا

 

به گزارش سرویس بین‌الملل «بازتاب»، یوری لافبن، پژوهشگر روسی و رییس موزه «شهاب‌سنگ تونگوسکا و اجسام فضایی»، از کشف دو میله فلزی سنگین توسط تیم تحقیقاتی خود خبر داد که مدعی است، ساخته دست بشر نیست.
روزنامه «
الشرق‌الاوسط» ـ چاپ لندن ـ با اعلام این خبر افزود: این دو میله در نزدیکی روستای «واناوارا» کشف شده است؛ یکی از این میله‌ها در عمق 5/1 متری و در میان جسمی یافت شده که متعلق به یک ستاره دنباله‌داربوده و میله دوم نیز در میان آهن قراضه‌های موجود در نزدیکی ریل راه‌آهن پیدا شده است.

پیش از این نیز روس‌ها در سال 1908 ادعا کرده بودند که در محل سقوط شهاب‌سنگ «تونگوسکا» در سیبری بقایای یک سفینه فضایی را یافته‌اند که ساخته دست بشر نیست.
ساکنان نزدیک به محل سقوط این شهاب‌سنگ، این منطقه را بدیمن می‌دانند، اما آنچه که موضوع را جدی‌تر می‌سازد، این است که دانشمندان نیز وجود برخی چیزهای بدیمن در این محل را نفی نمی‌کنند، به گونه‌ای که برخی از این دانشمندان می‌گویند، در یکی از مناطق نزدیک به محل مذکور در سیبری،
عقربه‌های ساعت کندتر حرکت می‌کند و این پدیده ناشناخته‌ای است که هنوز مطالعه و بررسی نشده است. مورد عجیب دیگر در این محل، مشاهده اشباحی است که به صورت آشکار حرکت می‌کنند.دانشمندان مذکور تصریح کردند، آنان با چشمان خود دیده‌اند، افرادی که از این محل عبور می‌کنند، به محض رسیدن به محل مورد نظر، نامرئی می‌شوند و نمی‌توان آنان را دید.

russia

.: یکی از دانشمندان روسی می‌افزاید:

ساکنان محلی این منطقه تأکید می‌کردند که آنان پس از جنگ جهانی دوم، در اعماق رودخانه تونگوسکا، یک‌سری قطعات فلزی صیقلی یافته‌اند که دارای اشکال هندسی منظمی بوده و از ماده سیاه‌رنگ عجیبی ساخته شده است. سپس ما به رغم آنکه از آن زمان تاکنون، طبیعت دچار تغییرات بسیاری شده است، با این حال آغاز به جستجو کردیم و سرانجام یکی از این قطعات را یافتیم که شکل و رنگ آن با هر ماده خام دیگر فرق دارد.
دانشمندان زمین‌شناسی گمان می‌کنند که
این ماده، متعلق به یک سفینه فضایی بوده که ویژگی‌های مغناطیسی ندارد و قادر به تحمل گرمایی تا 3000 درجه و نیز تحمل برخورد با شهاب‌سنگ‌ها است.

این منطقه که قطعه مذکور در آن یافت شده و حدود 25 کیلومترمربع مساحت دارد، دارای ویژگی‌های خاص و استثنایی است. انسان در این منطقه نمی‌تواند بایستد، چون احساس می‌کند حلقه‌ای سر او را می‌فشارد. در این منطقه قانون حرارتی نیز صادق نیست، چراکه در روز دمای حرارت هوا به 30 درجه بالای صفر و در شب به 7 درجه زیر صفر می‌رسد، به گونه‌ای که آب یخ می‌زند. سطح پرتوافکنی نیز در این منطقه نسبت به دیگر مناطق 12 الی 15 درصد کمتر از میزان طبیعی‌اش است.
این دانشمند روسی معتقد است، سفینه فضایی منهدم‌شده، از روی زمین بلند شده است.
وی می‌افزاید: این سفینه در 30 ژوئن سال 1908، یعنی زمانی که انسان هنوز سفینه فضایی نداشت برای منهدم کردن یک ستاره دنباله‌دار 200 میلیون تنی بلند شده و آن را در فضای سیبری منهدم کرده، به این ترتیب حیات بشر را نجات داده است.
لافبن در پایان می‌پرسد:
آیا این مخلوقات غیربشری خودشان را فدای انسان کرده‌اند؟؟
گفتنی است، عکس‌های گرفته‌شده از محل این انفجار 8 حفره بزرگ را نشان می‌دهد و مقادیر متنابهی نیز اریدیوم ـ که یک ماده فضایی است ـ در این محل کشف شده است.

آيا كاوشگران تاراجگر در دژ زيويه كردستان نيز همچون تونگوسكا با يافته هايي از دسته ي ابزارهاي پيشرفته ي فرازميني روبرو بوده اند؟ به دنباله ي اين گزارش مي پردازيم.

بخش دوم :… به هر روي دست هاي پليدي در كار بود كه نگذاشت راز اين دستگاه گشوده گردد و دستكم گونه ي فلز آن آشكار گردد.كساني كه دستگاه باستاني را ديده بودند چنين مي گفتند:

-دستگاه سازنده ي رنگ يا آزمايشگاه دارويي و اينگونه چيز ها بود و با باتري كار مي كرده است.

-يك ماشين چاپ بود.

-راديو اسراييل گفته بود كه آمريكايي ها در زيويه دستگاهي مانند تلفن را يافته و ربوده اند.

-شايد فلز ناشناخته ي اين دستگاه يكي از فلز هاي به جا مانده جدول مندليف بوده است.

با تشکر فراوان از خانم جمشیدی عزیز .

قسمتهای بعد در روزهای آینده در سایت درج می شود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: