بایگانی ماهانه: ژوئن 2013

یوفوی صلیب شکل موين داونز.

به دلایل بسیار گزارش آقای اگنوس بروکس افسر سابق مدیریت پرواز boac درباره ی روئیت یک شی پرنده ناشناس باید مورد توجه قرار گیرد. اقای بروکس مرد پنجاه ساله ی خانواده داری است. او سابقه ی خیالبافی و مبتلا شدن به تخیلات و اوهام را ندارد و مشکل بتوان باور کرد که وی به دنبال شهرت و محبوبیت شخصی است. گزارش او با با دقت تهیه شده و جزئیاتش انچنان موشکافانه و کاملند که تنها از یک مرد مجرب و ماهر و اشنا به امور اداری و علمی انتظار می رود. بواقع اقای بروکس در مدت جنگ در نیروی هوایی سلطنتی شغل حساسی را عهده دار بود و با این قبیل مسائل سرو کار داشت. نوشته ی او چنین آغاز می شود: گزارشی درباره ی مشاهده ی یک یوفو در موین داونز یک و نیم مایلی شمال خلیج رینگ استد بین ویموت و لولورث کاد از توابع دورست انگلستان نوشته ی انگوس بروکس.
m_090828_39521070_30081956
تاریخ مشاهده: 26/10/67

زمان: بین ساعت یازده و بیست وپنج دقیقه قبل از ظهر تا یازده و چهل و هفت دقیقه قبل از ظهر در تابستان.

موقعیت: مختصات 757833 بر طبق نقشه واحد توپخانه ارتش بریتانیا.

شرایط آب و هوایی در زمان مشاهده: اسمان صاف با مقادیر کمی ابر در ارتفاع پایین جهت باد جنوب به جنوب غربی.
 Mr. Brooks sketches of 'The Hover Cross'


گزارش اقای بروکس اشاره به یک شی پرنده ناشناس می کرد که از لحاظ شکل ظاهر شباهتی به بشقاب پرنده های متعارف نداشت. او مدعی بود شی مذکور را وقتی با سگهایش برای هواخوری در بیرون دهکده قدم می زد دیده و گزارش خود را بلافاصله بعد از ان تهیه نموده است.

ماجرا چنین بود: او برای خلاصی از شر تند باد شدیدی که در دامنه ی تپه می وزید در سر پناهی مخفی شد. به سختی می توانست دست هایش را طوری قرار دهد که موقعیت مسطحکمی برای خود دست و پا کند برای همین جهت پشت خود را به تخته سنگی تکیه داد و پاهایش را دراز کرد. اما در میان این طوفان ناراحت کننده یکباره خط سفیدی از دود و بخار روی منطقه

پرت لند مقابل چشمانش ظاهر گشت. این دنباله همان دنباله هایی بود که هر هواپیمای بلند پروازی معمولأ در پی خود ایجاد می کند. اما اقای بروکس خیلی زود فهمید که این دنباله از دود ساخته نشده است چرا که: به طول ان اضافه نمی شد و پس از طی مسافتی متفرق نمی گشت. بر عکس این خط سفید با سرعتی باور نکردنی به سمت پایین می آمد و تا انجا که او

می توانست ببیند به ظاهر یک فضاپیمای واقعی به نظر می رسید. در ارتفاع بین 200 و 300 پا بناگهان آن شی سرعتش را کم کرد گویا با استفاده از یک نیروی عکس العملی ارتفاع خود را میزان می کرد و بالاخره در مسافتی حدود 350 متر دورتر از جایی که او پناه گرفته بود بالای سطح زمین ساکن ایستاد. حالا آقای بروکس می توانست آن فضاپیما را با جزئیات کامل ببیند. «محفظه ای شبیه یک طبل بزرگ در قسمت مرکزی واقع بود و چهار تیرک مانند بال هواپیما از این محفظه مرکزی جدا می شد. در زمانی که شی مذکور به طرف پایین
'The Hover Cross' over Moigne Down


می آمد یکی از این بالها در جهت جلو قرار داشت و سه تای دیگر مانند پرهای دم یک پرنده در قسمت عقب سفینه نزدیک هم جمع شده بودند. اما بعد موقعی که فضاپیمای ناشناس در

اسمان معلق ایستاد آن باله های پشتی اهسته اهسته باز شدند و مانند پره های چرخ یک درشکه به فاصله ی مساوی از یکدیگر قرار گرفته یک صلیب ساختند البته صلیبی با یک

محفظه ی طبل شکل در وسط…

اقای بروکس مات و مبهوت شده بود در مقابل چشمان متحیر او فضاپیما به اهستگی 90 درجه در جهت حرکت عقربه های ساعت به دور خود چرخید و سپس بدون انکه باد بسیار تند محیط تاثیری بر آن بگذارد ثابت و بدون حرکت باقی ماند سفینه ظاهرأ از ماده ی شفافی ساخته شده و هیچ صدایی تولید نمی کرد. در آن لحظه تقریبأ به فاصله ی مساوی از ایستگاه

اتمی وین فریت و ایستگاه دفاع زیر دریایی پرتلند قرار داشت و حدودأ یک مایل از واحد ارتباطات نیروی هوایی ایالت متحده در خلیج دنیگ استد دور بود. فضاپیمای ناشناس برای حدود 22 دقیقه در آسمان باقی ماند سپس دوباره شکل ابتدائیش را به خود گرفت با یک بال در جهت جلو (البته نه همان قبلی) و سه بال دیگر در جانب عقب و دقیقه ای بعد جهشی ناگهانی کرده با سرعتی که مدام افزایش می یافت در پهنه ی آسمان ناپدید شد. آقای بروکس در گزارش خود به وزارت دفاع اضافه کرد که دیدن فضاپیمای ناشناس بر یکی از سگهایش به نام تانا که یک سگ ماده 20 ساله است آشکارا اثر گذاشت. در مقابل فرمانهای مکرر وی مبنی بر ترک آن نقطه تانا مقاومت زیادی به خرج داد. شروع به پارس کردن نمود و به نظر خیلی ناراحت

می رسید. او حتی توجهی به دستورهای صاحبش درباره ی نشستن به سر جای خود نکرد و تا آخر وقت کاملأ هشیار بر سر پا ایستاد. سگ دیگر اقای بروکس برای بازی و شکار از انجا رفته بود. وقتی من چند ماه بعد از این قضیه با آقای بروکس ملاقات کردم مانند دیگر افرادی که او را دیده بودند فوق العاده تحت تاثیر قرار گرفتم. تحت تاثیر صداقت آشکاری که در گفتارش ظاهر می ساخت و تاسفی واقعی مبنی بر اینکه چرا شخص دیگری در ان محوطه نبود و آن فضاپیمای ناشناس را ندید. اینکه چرا آقای بروکس در آن موقع تنها بود. کاملأ واضح است وقتی من برای بازدید نقطه ی دقیق مشاهده یوفو به موین داونز رفتم هیچ چیز آن محیط بیش از سکوت و تنهایی بی اندازه اش بر من اثر نکرد و تازه در آن موقع هوا گرم و مطبوع بود و مانند زمان حادثه باد سرد نمی وزید. هر چند آقای بروکس در آن لحظه حرکت خاصی مبنی بر تمایل فضانوردان احتمالی آن بشقاب پرنده به خروج ندید با این حال هیچ شک نداشت که با یک سفینه ی غیر زمینی مواجه شده است. او گفت سایه های سیاهی که ظاهرأ نمایانگر شیارهایی در زیر هر یک از باله ها بوده اند به چشم خود دیده اما روزنه یا به هر حال

گونه ای پنجره که فضانوردان بتوانند از آن بیرون را نگاه کنند مشاهده نکرده است.

او همچنین به من گفت: وقتی آن فضاپیما در آسمان ساکن ایستاده بود من سعی کردم تخمینی از اندازه و ابعادش بعمل آورم. به نظر من سفینه حدود 175 پا قطر داشت این قضاوت را از روی درازای یک » کامت چهار» که 110 پا طول دارد می کنم. سابقأ من با کامت های زیادی ر و کار داشتم و می توانم اندازه ی انها را به عنوان ملاکی برای مقایسه به کار برم. در ابتدا من بیمناک و نگران شدم، ناراحت از اینکه شاید انها من را دیده باشند و دستگیرم کنند. بنابراین پیش خود نقشه کشیدم که اگر خطری از جانب انها متوجهم شد چوبدستیم را به عنوان سر نخ برای جویندگان بعدی باقی بگذارم. اما چند لحظه گذشت راحت تر و حتی بهتر است بگویم کاملأ اسوده شدم گویا ژاکت سبزی که پوشیده بودم مرا در آن علفهای بلند سبز استتار

می کرد. آقای بروکس به من گفت که در ابتدا می خواست درباره ی این واقعه به هیچ کس چیزی نگوید به عقیده ی او تمامی افرادی که مدعی دیدار یوفوها شده اند مورد ریشخند و تمسخر قرار گرفته و غالب مردم انها را کمی احمق می دانند با این حال از جانب دیگر او احساس می کرد وظیفه ای دارد و این وظیفه به او حکم می کند انچه را دیده است به دیگران ابلاغ نماید

و علاوه بر آن وی در خودش این توانایی را می دید که گزارشی روشنتر و واضح تر از هر فرد دیگر ارائه دهد. در آن زمان وی نمی دانست که جز او شخص دیگری آن فضاپیمای ناشناس را ندیده است. وقتی به خانه اش در روستای اورموین بازگشت همسرش کریستین را در مورد این تجربه ی غیر عادی مطلع ساخت. اولین جمله ای که او به کریستین گفت این بود : من همین الان یکی از آن چیز ها را دیدم و در پاسخ این کلمات را شنید : خدای من، نه!

اما گفته های مقامات وزارت دفاع انگلستان: مقامات انگلستان اظهار داشتند که در موقع اتفاق هیچ چیز غیر عادی به غیر از اتفاقات روزانه به چشم انها نخورده است و نا امید کننده تر از همه اینکه در موقعی که اقای بروکس با جسم ناشناس برخورد داشت هیچ فرد دیگری نظاره گر ان اتفاق نبود و به عبارتی دیگر آن واقعه شاهدی نداشت. اما بعد از آن اتفاق اقای بروکس با محققین وزارت دفاع به گفتگو نشست و محققین به وی اظهار داشتند که چیزی که وی دیده چیزی جز یک فلوتر ( قطعاتی از بازمانده های سلولی که در مایه درون چشم شناور می ماند )

نیست. از انجا که اقای بروکس به پشت خوابیده بود این احتمال نیز وجود داشت که به خواب رفته و تمامی آن واقعه را در رویائی فوق العاده ملموس و حقیقی دیده باشد. آیا ممکن نبود سگ وی خیلی ساده تنها سعی داشت او را دوباره بیدار کند؟

بر گرفته شده از کتاب: ساکنان فضاهای دور…! نویسنده: رابرت چپمن

منبع: http://www.aerospacetalk.ir

صلیب پرنده

در جهان پیرامون ما اتفاقاتی میافتد که ما از انها بی خبریم. یکی از انها اتفاقی است که در سال 1967 در انگلستان روی داد. در ساعت چهار بامداد یک صبح سرد ماه اوریل آقای کریستوفر گارنر در ماشین خود کنار جاده زیر پتویی کز کرده بود. وی اهل مارشوود فام بود. و بعد از یک رانندگی طولانی قبل از آنکه راهش را به سوی خانه ادامه دهد برای استراحت توقف کرده بود. ناگهان به خاطر ضربه ای که به پهلوی ماشین برخورد کرد از خواب پرید و وقتی نور یک چراغ دستی به داخل اتومبیل تابید گیج و مبهوت ازجایش پرید چند لحظه که گذشت توانست حواسش را متمرکز کند و صورت یک مامور پلیس را که از پشت شیشه به داخل اتومبیل خیره شده بود تشخیص دهد. بر شیطان لعنت باز چه خبر شده؟ اقای گارنر درب را باز کرد و در همان لحظه خود را آماده نمود مقابل هر اتهامی که علیه او اقامه شود از بی گناهیش دفاع کند. اما رفتار ان افسر بزودی تا حدی خیال او را راحت کرد. ان مرد قصد هیچ مزاحمتی نداشت و بعد از پوزشخواهی بسیار تنها تقاضا کرد اگر ممکن است اقای گارنر به او لطفی بکند. خواهش میکنم چه کاری از دست من ساخته است. اقای گارنر از ماشینش پیاده شد. یک ماشین پلیس در کنار راه جنگلی پشت سر اتومبیل او توقف کرده و افسر پلیس دیگری بغل آن ایستاده بود. پلیس اول همان که همراه آقای گارنر بود به افق تاریک اشاره کرد و گفت چیزی در آنجاست که مایل است آقای گارنر نگاهی به آن بیندازد و به این طریق با گواهی خود آن دو افسر را مطمئن کند که چیزی ندیده اند. در جهت دستهای دراز شده ی مرد که به آسمان اشاره می کرد آقای گارنر چیزی دید که به نظر میرسید مجموعه ای از نقاط نورانی چشمک زن است. ظاهرا نورها تشکیل یک صلیب میدادند وبلا فاصله آغاز به حرکت کرده آهسته آهسته دور شدند. البته این اتفاقات پیامدهای دیگری هم داشت.از جمله انها تیتر بزرگ روزنامه فردا صبح بود که نوشته بود:اتومبیل پلیس درمسافتی قریب به چهارده مایل نقاط نورانی ناشناخته را دنبال کرد…… شئی پرنده دو افسر پلیس را بدون انکه نتیجه ای ازجستجوی خود بگیرند جا گذاشت… و غیره.

mexican-ufo-cross

البته این اولین مشاهده صلیب نورانی نبود. اتفاقات مشابه زیای درانگلستان روی داده بود. از جمله اتفاقی که از زبان کلیفور وایکات و روجرویلی دو افسر کشیک در جاده شماره a 3072 بین اوکهامپتون و هولس ورتی گشت میزدند. زمانی که چشمشان به نقاط نورانی متحرک اسمان می افتد ان چیز ظاهرا طوری رفتار میکند که انگار دو افسر مذکور را دیده ومنتظر حرکت بعدی انهاست. صلیب نورانی به فاصله اندکی جلو انها سمت چپشان قرار داشت. انقدر درخشان نبود که چشم را ازار دهد اما نور قرمز مشخص ومتمایزی داشت و با نرمی ارامش و قدرت فضای تاریک بالای سر درختان را میپیمود که به هیچوجه یک هواپیمای عادی قادر به ان نیست. مامورین با بی سیم به ستاد گزارش دادند که گونه ای شیء پرنده ناشناس (کلمه ی فارسی شده ufo ) کشف کرده وقصد تعقیبش را دارند. انچنان که انها

جلو میرفتند به نظر میرسید که ان چیز هم حرکت میکند و از قصد فاصله اش را با اتومبیل حفظ میکند. هر انچه انها تندتر میراندند ان هم سریعتر جلو میرفت تا انکه به یکباره متوجه شدند که حدود 90 مایل درساعت سرعت دارند. اتومبیل پیچها را به تندی عبور میکرد از تپه ها بالا میرفت به ناگهان از دره ها سرازیر میشد به ان امید که شاید به صلیب نورانی برسد اما نزدیکترین فاصله ای که وایکات و ویلی توانستند به ان برسند 350 بود. وقتی برای دو افسر مذکور مشخص شد که رسیدن به ان شیء غیر ممکن است راننده سرعت را کم کرد و از تعقیب دست کشید.هیچ یک از اندو مایل نبود به بالا دستیهای خود گزارش دهند که در تعقیب یک بشقاب پرنده اتومبیل پلیس را داغان کرده اند. روز بعد در یک مصاحبه مطبوعاتی افسر پلیس وایکات اظهار داشت : نور ناراحت کننده نبود ولی خیلی درخشان به نظر میرسید . نقاط نورانی به ستاره های مصنوعی شبیه بودند- دقیقا مثل انکه ازدرون یک شیشه خیس به ان نگاه کنید – و هر چند ما به سرعت 90 مایل در ساعت هم رسیدیم به سرعت از ما فاصله گرفتند او ادامه داد : قبل از انکه شی ء مذکور ناپدید شود به صلیب دیگری ملحق شد که ان هم بزرگ درخشان و بدون صدا بودهر دو مرد بالاخص وایکات از سرعت قابل ملاحظه ی شی ء پرنده صحبت میکردند: به نظر میرسید صلیب پرنده میداند که ما دنبالش هستیم.

پایگاه نیروی هوایی سلطنتی انگلستان فورا این عقیده را که صلیب پرنده ارتباطی با انها داشته است را انکار کرد. مسئول پایگاه اظهار داشت انها هیچ هواپیمایی ندارند که اهسته تر از پنجاه مایل در ساعت حرکت کند در اسمان ساکن بماند و به یکباره و در مدت زمان کوتاهی خود را به سرعت ما فوق صوت برساند.

درطول چند روز بعد تعداد بیشتر وبیشتری از مردم بریتانیا مدعی دیدن اشیاء پرنده شدند. صلیب پرنده همراه با اجسام نورانی سیگار شکل ودایره. اما طبق معمول سران کشورها انها را تکه های باقی مانده از ماهواره – خطای دید – رویاء وغیره تلقی کردند.

«اریک کوکس» فرمانده پرواز نیروی هوایی سلطنتی در ایام مرخصی خود با همسرش از «کادهام» به «فوردینگ بریج» ، «هامپشایر» می رفت . در میانه های شب او و زنش هر دو وحشت زده از جا پریدند چرا که دراسمان مقابل هفت نور درخشان می تابید. نقاط نورانی ابتدا به شکل 7 کامل بودند اما بعد

تغییر مکان داده و به صورت یک صلیب در امدند. فرمانده پرواز اریک کوکس می گوید: «ان نقاط نورانی » مسلما تحت نوعی کنترل بودند چرا که تغییر شکل و

انتظام بعدی کامل و دقیق بود . او اضافه کرد : «ماه در اسمان تازه بالا امده شب را روشن می کرد و ما کاملا هوشیار بودیم .»

نورها در موقع حرکت هیچ صدایی ایجاد نمی کردند . هر هفت تا تقریبا به اندازه و ظاهرا ززرد مایل به سفید به نظر می رسیدند .

در ان هنگام که در ارتفاع کم و تقریبا اندکی با لای سر درختان پرواز می کردند امکان نداشت سرعتشان را تخمین زد .اقای کوکس نمی توانست حدس بزند ان نورها دقیقا چه بودند اما او زیاد با توجیحی که محققین و متخصصین بشقاب های پرنده همواره تحت شماتت و تمسخر دیگران که اظهار میدارند فاصله نداشت.

البته تعدادی از منجمان اظهار داشتند که در این موقع سال طی روزهای 26,25, و27 اکتبر سیاره زهره صبح زود فوق العاده درخشان به نظر میرسد و همین بهانه ای بود برای افرادی که حیات فرا زمینی را انکار کنند.البته فکر نمی کنم که سیاره زهره از هفت قسمت تشکیل شده باشد و بعد این هفت قسمت جابجا شده و تشکیل صلیب و شکلهای مختلف بدهند.اما توجیح سیاره زهره , ماهواره و دیگر بهانه ها زیاد دوام نیاورد. چیزی نگذشت که اقای پیتربیکر ستاره شناس اماتور اهل هیستینگر با ان به مبارزه برخواست. ظاهرا رصد خانه از اقای بیکر خواسته بود به صلیب پرنده بنگرد و او در این رصد خود مسئله دخالت زهره را کاملا منتفی ساخت،چرا که بنا بر گزارش او یک شئی پرنده زیر سطح ابرها ودر موقعیتی که هرگونه ارتباطی را با زهره مردود میشمارد مشاهده شد. این گزارش بیانگر نکته ای مهیج بود که یک رصدخانه ان را تائید کرد:»در ان بالا چیزی وجود دارد که ستاره یا سیاره نیست» نکته جالب این بود که وزارت دفاع انگلستان این احتمال را که اشیاء دیده شده هیچ ارتباطی با هواپیماهای انها ندارد چون دران موقع هیچ هواپیمایی در اسمان وجود نداشت.

برگرفته شده از کتاب:ساکنان فضاهای دور نوشته:رابرت چپمن

آگاهی گروهی(Collective Consciousness)

آگاهی گروهی(Collective Consciousness)

 

جدای از اینکه چیزی بنام آگاهی انفرادی در هر فردی وجود دارد, همچنین یک آگاهی گروهی وجود دارد. یعنی نوعی میدان انرژیایی نامرئی که سیاره را محاصره میکند, جائیکه تمام دانش جمع شده سیاره در آنجا در دسترس میتواند باشد.

حیوانات از انسان دارای ارتباط قویتری با آگاهی گروهی هستند, و این توضیح دهنده این است که چطور آنها بطور غریزی میتوانند چیزهایی را انجام دهند که بطور هوشیارانه هرگز قبلا یاد نگرفته بوده اند. در خیلی از موارد, آنها همچنین دارای فقدان ظرفیت مغزی اند تا دقیقا بتوانند بفهمند که چه کاری دارند انجام میدهند. مثل کلنی مورچه ها که میتوانند یک قلعه زیرزمینی خارق العاده کامل با سیستم تهویه بسازند, زیراکه آنها میتوانند تمام تجربیاتی که تمام مورچه هایی که قبلا زندگی کرده اند را دریافت کنند, در نتیجه آنها دقیقا میدانند چه چیزی می بایست انجام دهند یا انجام ندهند تا یک قلعه زیرزمینی زیبا بسازند.     

 

همچنین مورد معروف «تاثیر صدها میمون» ناشی از همین قضیه آگاهی گروهی است. چند دهه قبل, دانشمندانی که در حال مطالعه بوزینه های دم کوتاه در جزایر ژاپن بودند کشف کردند که خیلی از میمونها از میوه هایی که در کنار ساحل شسته میشد صرفنظر میکردند. بعد از اینکه در شن ساحل پوشیده میشدند. با این وجود, یک میمون مونث بود که فهمید که باید با آنها چکار کند. میمون مونث مذکور سیب ها را برمیداشت و کنار یک چشمه میرفت و آنها را میشست و میخورد. طولی نکشید که سایرین خصوصا بوزینه های جوان این رفتارش را تقلید کردند و از سیب ها به آن روش لذت بردند. این گروه به آرامی بیشتر گسترش یافت تا اینکه یک switch در آگاهی آن اجتماع از میمونها رخ داد, و روز بروز پیشرفت کرد تا اینکه تمام میمونهای آن اجتماع شروع به شستن میوه ها کردند. و نه تنها این قضیه در جزیره خودشان رخ داد, بلکه همچنین در تمام جزایر اطراف نیز رخنه کرد, ولواینکه این کلنی های میمونها با یکدیگر در ارتباط نبودند.

Two members of a Japanese macaque family enjoy an apple

ما انسانها با آگاهی های انفرادی مان همچنین با این آگاهی گروهی سیاره ای در ارتباط هستیم. و نه تنها دانش شما بخشی از این «میدان آگاهی سیاره ای» است, بلکه همچنین تمام افکار و قصدهای مان نیز در آن جای دارند. «میدان آگاهی سیاره ای» تعیین کننده این است که ما کی هستیم, بعنوان یک گونه, و جهان مان چطور بنظر میرسد. وقتی فردی یک ایده تازه دارد, درنتیجه از آن لحظه به بعد آن ایده اش بخشی از آگاهی گروهی خواهد شد, و اینطوری برای دیگران راحتتر خواهد شد که همان ایده را داشته باشند. جامعه ما درحقیقت بازتاب مستقیمی از میدان آگاهی گروهی مان است.

 

استثناء

 

چیز عجیب در مورد ما این است که ما بتوسط حاکمینی اداره میشویم که نمیخواهند موارد معینی از آنچه در آگاهی گروهی مان شناخته شده است بواقع بخشی از جامعه زیستی مان شوند. برای مثال در زمینه انرژی رایگان(free energy), کشفیات پیشگامانه ای بتوسط مخترعین بزرگی چون Nikola Tesla در آغاز قرن پیشین انجام شد که میتوانست تمام جهان را برای همیشه با قدرت رایگان تامین کند. این دانش مثل همیشه مستقیما در آگاهی گروهی مان ثبت شده بود. اما موسساتی که پول های هنگفتی از صنعت نفت در می آورند اینرا نمیخواستند و هنوز هم نمیخواهند, و بدین دلیل free energy در جامعه زیستی ما پیدا نیست, اما نه اینکه وجود خارجی ندارد. نه تنها Nikola Tesla خودش تحت تعقیب و در نهایت به قتل رسید, همان شرایط برای سایر مخترعین با اختراعات مشابه با آن نیز رخ داده است. یکی یکی آنها یا مورد رشوه دادن, یا تهدید قرار گرفته و یا بتوسط سرویسهای اطلاعاتی مخفی بقتل رسیده اند.

 

برای مثال, موتور مغناطیسی, یکی از ساده ترین اصول free energy است, که برای قرنها در آگاهی گروهی مان مستقر بوده است. این آن دلیلی است که موتور مذکور بارها و بارها  حتی بتوسط  دانش آموزانی که آنرا بعنوان پروژه فیزیک شان برای نمره A گرفتن از معلمینشان انجام میدهند ساخته شده است. اما از آنجائیکه illuminati بطور نظام مند مرتبا تمام تلاشها برای بزرگ سازی این اختراع را سرکوب میکنند, اکثر مردم هنوز فکر میکنند که free energy یک توهم است. و همین روش برای سایر موضوعات نیز صدق میکند.

 

DNA

 

DNA تاثیر مستقیمی روی آگاهی گروهی دارد, و همانطور که ذکر شد, آگاهی گروهی ما سازنده واقعیت زیستی و جامعه مان میباشد. DNA هر شخصی به افکار و احساسات همان شخص پاسخ گو است, در نتیجه شما میتوانید از DNAتان برای تاثیرگذاری بر جهان زیستی تان استفاده کنید. وقتی یک فرد واحدی اینکار را سعی میکند, تاثیرش هنوز به آن مقدار عظیمی که باید باشد نیست, اما خیلی بیشتر از آنچیزی است که شما فکر میکنید و انتظارش را دارید. تجربیات انجام شده در گذشته اینرا نشان داده است. اما وقتی یک گروه بزرگ روی یک تاثیر معین در یک زمان متمرکز میشوند, نتیجه حاصله خیلی بیشتر قابل ملاحظه است, و حتی رفتار مردمان یک شهر یا سربازان در یک ارتش میتواند تحت تاثیر قرار بگیرد.

 

collective-consciousness

 

 اگر تمام جهان روی یک پی آمد معین در یک زمان متمرکز شوند, برای مثال روی صلح و یا free energy, درنتیجه آن پی آمد خودش را فورا بازنمود خواهد کرد. جهان رسما از یک لحظه تا لحظه بعد تغییر خواهد کرد, طوریکه illuminati هم قادر به انجام دادن هیچ کاری درباره اش نخواهد بود. تاثیر DNA بر روی واقعیت زیستی تا بدان اندازه قدرتمند است. اما از آنجائیکه بخش بزرگی از بشریت ساکن سیاره زمین هیچ ایده ای درباره این موضوع ندارند و در یک حالت همیشگی ترس از سوی آن باصطلاح elite از طریق media قرار دارند, این واقعیت مطرح شده مذکور متاسفانه هنوز یک حقیقت بشمار نیامده است. اما با پروسه بیداری بشریت, این امر با این وجود بسرعت دارد تغییر میکند و elite دیگر مثل گذشته آنطوریکه راحت جهان را دستکاری میکردند نمیتوانند راحت اینکار را ادامه دهند. آنها خیلی پیش تر از این مجبور شده بودند تا برنامه New World Order(نظم نوین جهانی) شان را متوقف کنند. تنها چیزیکه اکنون نیاز است تا رخ دهد یک شکاف است, تا که بشریت یکبار دیگر و برای همیشه آزاد شود و آماده سازی آگاهی برای عروج(Ascension) بتواند شروع شود.

 

قانون جذب یا جاذبه

 

اصل یک واقعیتی است که خودش را به آگاهی هایمان تنظیم میکند, چیزیکه «قانون جذب» نامیده شده. تعریف این قانون ساده است: «هر چیزیکه وجود دارد, دارای یک فرکانس(ارتعاش) معینی است. فرکانسها بطور آهن ربایی کار میکنند. درنتیجه هرآنچه خلق میکنید, بیش از همان نوع را جذب میکند.»

در واقعیت, این موضوع خودش را اینطور بازنمود میکند که هرآنچه شما درش انرژی صرف میکنید, مثل افکار و احساسات, پیوسته شرایطی را در زندگی تان خلق میکند و مردمانی را که با آنها متناسب هستند وارد زندگی تان میکند. درنتیجه شما بطور وسیعی سرنوشت خودتان را تعیین میکنید. اگر شما آگاهانه افکار و احساساتتان را تغییر دهید, سپس این بتنهایی همچنین باقی زندگی تان را تغییر خواهد داد. برای تمدنهای فرازمینی پیشرفته, این قانون کیهانی پیش از این برایشان حل شده و خیلی آسونه. روی سیاره زمین با این وجود, افراد زیادی با این موضوع آشنا و آگاه نیستند تا از آن برای سودمندی شان استفاده کنند. این یک قانون ساده ای نیست زیراکه یک قانون کوانتومی است که در یک روش اسرارآمیزی برایمان کار میکند. که از طریق بالاترین هوش خود حیات نیز عبور میکند, درنتیجه یک قانون ساده طبیعت نیست مثلا مثل قانون جاذبه Newton که در آن دو شیئ فورا یکدیگر را جذب کنند. بعضی اوقات یک پی آمد مطلوب بعدا بازنمود خواهد کرد, و در برخی موارد دیگر هم ممکن است هرگز انجام نشود. چونکه حیات بتنهایی فقط از این قانون جاذبه تشکیل نشده است مانند آنچه که کتابهایی مثل «راز(the secret)» ادعا میکنند, بلکه درواقع ترکیبی از نیروها و قوانین بیشمار است که با یکدیگر یک اصل کلی را تشکیل میدهند. Karma یا قرارداد روحی تان برای مثال, میتواند جزء فاکتورهایی باشد که یک پی آمد مطلوب را مانع شده و یا بتاخیر بیاندازد. مثلا میتوانید متصور شوید که میخواهید میلیونر شوید, اما وقتیکه در قرارداد روحی تان انتخاب کننده این بوده اید که «کمبود» را تجربه کنید, مثلا کمبود پول و یا کمبود عشق, درنتیجه این پی آمد پول دارشدنتان هرگز به واقعیت نخواهد آمد. انرژی تلاشهایی که انجام میدهید شما را در راه معینی مورد سودمندی قرار خواهد داد زیراکه انرژی هرگز از دست نمیرود, اما فرشته نگهبانتان همیشه مطمئن خواهد شد که قرارداد روحتان در حال اجرا باشد. درنتیجه فرشته نگهبانتان مثلا آن پول هنگفتی را که حقیقتا از طریق قانون جاذبه بهتان میتوانسته برسه را از رسیدن به شما باز میدارد. این ممکن است ناکامیهای زیادی را در طول زندگیتان سبب شود, چراکه در تلویزیون شما شاهد تمام افراد شادی هستید که درباره اینکه چقدر پول از طریق قانون جذب بدست آورده اند حرف میزنند, در حالیکه شما موفق نمیشوید. اما وقتیکه به پشت صحنه زندگی پس از مرگ بروید محتملا متشکر تمام بینش های حکیمانه ای خواهید شد که این تجربیات «کمبود» برایتان آورده است.

 

مشکلات کاربردی

 

دلیل دیگری که چرا متصور شدن بهمان اندازه ای که مردم امید میدارند کار نمیکند این است که آرزویتان بطور تغییرناپذیری بازنمود میکند فقط وقتیکه, همچنین از نظر ناخودآگاهتان, هیچ شکی در رابطه با آن پی آمدی که میخواهید رخ دهد نداشته باشید. بیشتر مردم ممکن است که مدیریت تجسم را انجام دهند اما در ناخودآگاهشان بخوبی آگاهند که این موضوع درحقیقت هنوز یک واقعیت نیست, لذا آن مدیریت تجسم در پتانسیل کامل خودش عمل نخواهد کرد. بهترین راه که ناخودآگاهتان را نیز به این باور برسانید که پی آمد مطلوب مورد نظر پیش از این یک حقیقت است این است که زندگیتان را در چنان مسیری وضع کنید که دائما دارید به خودتان خاطر نشان میکنید که حقیقت آنگونه است.

 

جادو

 

برای افراد با آگاهی بالاتر, مانند در تمدنهای پیشرفته فرازمینی, کارکردن با آگاهی گروهی و قانون جذب پیش از این بصورت مالکیت مشترک است. آنها فرای فاز شک و تردید و ترس رشد یافته اند, همچنین در سطح ناخودآگاهشان, که از طریق آن میتوانند بطور کامل با این قانون کار کنند. بدین خاطر, برخی اوقات برای ما اینطور بنظر میرسد که آنها دارند جادو میکنند. در کتابی بنام «بیرون روی یک اندام» خانم Shirley MacLaine درباره مکالمه اش با تاجر مردی بنام Charles Silva مینویسد کسیکه در طول سفرش در کشور پرو ملاقاتی با زنی عجیب بنام Rama داشته بود. Rama برای او آشکار کرد که روحش از سیستم منظومه ای خوشه پروین (Pleiades) آمده, که همچنین همانجائی است که فرازمینیهای آن با کشاورز سوئیسی Billy Meier ارتباط برقرار کردند. بدیهی است که Silva فورا این Rama را باور نداشت وقتیکه MacLaine به او گفت که Rama از جهانی آمده که همه افرادش کاملا تله پاتیک هستند و میتوانند از هیچی شکل و قالب درست کنند. تاجائیکه Silva به ملاقات Rama رفته و آن زن عجیب از مرد تاجر میخواهد تا درباره خرس عروسکی مورد علاقه دوران کودکی اش فکر کند. Silva بهش فکر میکند و بعد پوف! Rama خرس عروسکی درون فکر Silva را در دستان خودش داشت.

 

Replicator

 

این تکنیک اتصال یافتن به آگاهی گروهی و خلق ماده از آن با اراده فرد, بتوسط تمدنهای پیشرفته فرازمینی در داخل ابزاری که «replicator» نامیده شده ایجاد شده است. ابزاری که همچنین در فیلم Star Trek نیز دیده شده و پایه و اساس حقیقی دارد, مثل خیلی از مفاهیم دیگر مندرج در سریالهای تلویزیونی و فیلم های سینمائی, که طرح ریزی شده اند برای آشنا ساختن ما با زمانی که دارد می آید. یک replicator روی افکار فردی که دارد از آن ابزار استفاده میکند متمرکز شده و بدین روش میتواند از هیچی چیزی تولید کند. درنتیجه وقتی مثلا به نان فکر میکنید, نان تولید خواهد شد و غیره. و مطابق برخی channelingها(ارتباط افراد انتخاب شده با فرازمینیها), این تکنیک روی سیاره زمین در پروسه بسوی عروج معرفی خواهد شد, همینکه فدراسیون کهکشانی(Galactic Federationn) در موقعیت مناسب و تعداد کافی از مردمان بیدار شده و آماده ارتباط فرازمینی, خودشان را به ما معرفی کنند.

 

منبع:http://thegreaterpicture.com/collective-consciousness.html

با تشکر فراوان از هادی  عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

تصاویری که یک روز پیش از تصویربرداری ویدیو مهم یوفو در پوپو کاتپتل در مکزیک تهیه شده اند.

پروفسور آنا لوییزا سید که همکار این سایت است این تصاویر را که توسط دوربین تلویزیون televise تهیه شده است در اختیار ما قرار داده است. این تصاویر در تپه های پوپو کاتپتل تهیه شده اند.

Popocatepetl CENAPRED originalET, UFO, UFOs, sighting, sightings, alien, aliens, mexico, news, june, 2013,

پدیده مشابهی روز قبل از تهیه این تصاویر در محل  رصد شده بودند.

http://www.ufosightingsdaily.com

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

فیلم برداری از ایجاد دوایر مزرعه در ایتالیا

هواپیما های کنترل از راه دور مجهز به دوربین چیز جدیدی نیستند. اما وقتی این دوایر مزرعه عجیب در مزرعه ای در ایتالیا دیده شدند، بعضی سازندگان هواپیماهای مجهز به دوربین به این فکر افتادند که از شکل گیری این دوایر فیلم برداری کنند.

crop, circle, formation, italy, UFO, UFOs, sighting, sightings, alien, aliens, ET, space, tech, news, odd, strange, world, drone, Justin Bieber, Scott C. Waring, Selena Gomez,

ممکن است این دوایر حاصل عبور یا فرود یوفو باشند یا در اثر گردباد ایجاد شده باشند. در هر صورت عامل دیده نشده است.

http://www.ufosightingsdaily.com

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

شی نورانی مشکوک این بار در قزوین و خراسان

ساعت 21:45 شب گذشته حرکت مشکوک و تعجب انگیز شی نورانی از جنوب به سمت شمال، شهر آوج به سمت قزوین در فاصله نزدیک به زمین مشاهده شد.

به گزارش جوان، ساعت 21:45 شب گذشته حرکت شی نورانی  از جنوب به سمت شمال، شهر آوج به سمت قزوین در فاصله نزدیک به زمین مشاهده شده است.

این شی به رنگ سفید، به اندازه و پرنورتر از از ستاره  در حال حرکت بوده است.

شی نورانی مشکوک این بار در قزوین و خراسان

همچنین شی نورانی دیگری ساعت 4 نیمه شب در آسمان روستای کوشه بردسکن در خراسان رضوی مشاهده شد که بعد از 15 ثانیه از دیده ها محو شد.

سال گذشته نیز در آسمان بيشتر شهرهاي کشور از جمله شهرهاي تبريز, همدان , شيراز, کرج , کرمانشاه , شاهرود , مشهد و تهران اینگونه اشیا نورانی و مشکوک رويت شده بود و کارشناسان و افراد اظهار نظرهای متفاوتی را داشته اند.

باشگاه خبرنگاران نوشت سال گذشته وزارت اطلاعات استان قزوین هم رويت اين شئي شامگاه پنج شنبه هجدهم خردادماه در قزوين را تاييد کردند .

ديده شدن اينگونه اجسام نوراني در سالهای قبل هر از چندگاه  خبرساز می شود به طوري که برخي گمانه زني ها و ساده باوري مردم  باعث رواج شایعات می شود.

برخی گفته اند ماجراي اين شي به آزمايش موشک بالستيک بين قاره اي روسي به نام توپول -ام بوده است که از نظر کارکرد شباهت بسياري با پرتابگرهاي دومرحله ي يا سه مرحله اي فضاپيماها دارند با اين تفاوت که مقصد نهايي آن ها به جاي مداري در فضا , نقطه اي بر زمين است .

اینگونه اشیا در آسمان برخی کشورهای خارجی نیز دیده می شود . شبکه راشاتودی  در اینباره نوشته است:  بسیاری می‌گویند که این شی نورانی «یوفو» است، اما سئوال این جاست که ایا انها می توانند این چنین سریع حرکت کنند.

در ابتدا، این شی حدود یک هفته پیش در «سالت لیک سیتی» واقع در «یوتا» آمریکا دیده شد.این شی سپس در لهستان، یونان و اسلواکی هم ظاهر شد.

فیلم های منتشر شده از این پدیده نشان می دهد که این یوفو در نقاط مختلف جهان به صورت همزمان ظاهر شده است . مسیر به جا مانده از حرکت این شی کروی به مانند هیچ یک از وسائل ساخت انسان نیست.

این شی گاهی اوقات به رنگ قرمز و گاهی به رنگ نارنجی دیده شده است. همچنین، این پدیده بسیار سریع حرکت می کرده است . شاهدان عینی می گویند، زمانی که این پدیده ظاهر شد، باران سنگینی رخ داده است.

شی نورانی مشکوک این بار در قزوین و خراسان

البته سال گدشته نیز همین اتفاق در آسمان چند شهر رخ داد که در نهایت مشخص شد که رزمایش سراسری پدافند غیرعامل به منظور ارزیابی واحدهای پدافندی کشور شب گذشته با موفقیت کامل به اجرا درآمده و lحتمال دارد مشاهده اشیای نورانی مربوط به این موضوع بوده باشد هرچند که با گذشت دقایقی احتمال ارتباط اشیاء نورانی با این رزمایش رد شد.

به گزارش روابط عمومی ستاد پدافند غیرعامل کشور ، شب گذشته با هدف ارزیابی آمادگی واحدهای پدافندی کشور رزمایشی سراسری با عنوان طلوع فجر برگزار و با موفقیت کامل انجام شد.

رزمایش مذکور که بدون اطلاع قبلی واحدهای پدافندی انجام شد ، با عکس العمل بموقع و مناسب کلیه واحدها مواجه گردید و با موفقیت کامل به پایان رسید.

شی نورانی مشکوک این بار در قزوین و خراسان

این پدیده در کشورهای منطقه از جمله ایران، آذربایجان، سوریه، ارمنستان، لبنان، قزاقستان، اسراییل مشاهده و توسط مردم و نهادهای امنیتی در این کشورها گزارش شد.

این در حالیست که شبکه آمریکایی ان بی سی ، شیء نورانی دیده شده را مربوط به آزمایش موشک بالستیک قاره پیمای روسیه اعلام کرده است.

درباره مشاهده این شی در شب گذشته هنوز  هیچ مرجع رسمی اظهار نظر نکرده است.

پ . ن : این شی نورانی در چند شهر دیگر هم رویت شده. پارسال هم تقریبا در چنین تاریخی بود که شی نورانیی در آسمان دیده شد .

تمدنهای روزگاران پیش از نوح،«فصل پنجم» (هنر فراموش شده تولید طلا)

 

 

pish_az_noh_rojeld

«فصل پنجم»
(هنر فراموش شده تولید طلا)


کیمیا، همان علم شیمی مدرن است که توسط ایرانی ها و اعراب

رواج یافته است.


اما اصل مطلب در کیمیا گری تبدیل فلزات به طلا بوده است.

قرن ها شیمیدانان فکر میکردند، عناصر شیمیایی پایدار هستند و

قابل تبدیل به یکدیگر نمیباشند.


به همین دلیل بود که کیمیاگران را خیالباف، شارلاتان و یا احمق تصور

میکردند.


اما در سال ۱۹۱۹ میلادی «راترفرد» فیزیکدان بزرگ انگلیسی به

حمایت کیمیاگران برخاست و از طریق بمباران هلیوم موفق شد

نیتروژن را به اکسیژن و هیدروژ تبدیل نماید.


آن روز تاریخ اثبات نظریه تبدیل عناصر کیمیاگران محسوب میشود.

علم کیمیاگری تبدیل کنترل شده عنصری به عنصری دیگری است.


نتیجه تحقیقات پنهان و آشکار دانشمندان مشرق زمین و مغرب زمین

به تدریج راهگشای علم شیمی مدرن گردید دست نوشته های

فراوانی از قرون وسطی به دست ما رسیده که در آنها از لوازم و

ابزارآلات کیمیاگری که عبارت از قرع و انبیق، لوله های مارپیچ

شیشه ای، دستگاه تقطیر، کوره و چیزهای مشابه دیگر سخن رفته

است.


مسلماً تهیه این لوازم برای ایجاد یک آزمایشگاه کیمیاگری مستلزم

مخارج قابل ملاحظه بوده است.


بنابر این ساده لوحانه است تصور کنیم که کیمیاگران از سرمایه و پول

خود گذشته اند و ماهها بلکه سالها در کنار کوره ها، تنها دود خورده اند

بدوی اینکه امیدی به گرفتن نتیجه مثبت از زحمات و هزینه های

کمرشکن خود داشته باشند.


با این حال تعدای از دست اندرکان، بعداز مدتها تلاش و عدم کامیابی

دست از کیمیاگری کشیده اند، ولی آن تعداد که تا آخر عمر به کار

تحقیق پرداخته و راه را ادامه داده اند، به طور باور نکردنی بی شمار

هستند.


از سوی دیگر آن تعداد که به کار پرهزینه کیمیاگری دادمه داده اند،

اگر چیزی نصیبشان نشده چگونه توانسته اند دوام بیاورند؟

در طول قرون متمادی، کیمیاگران مدعی بوده اندکه قادرند جیوه، قلع

یا سرب را به طلا تبدیل نمایند.


کسانی که میگویند هر چیزی را که پیشینیان توانسته اند انجامبدهند،

ما قادریم آنرا بهتر از آنها انجام بدهیم، طبیعی است که به قدرت

کیمیاگران کهن در نیل، به اقدامات پرهزینه آنان شک میکنند، چنین

استدلال کنند که آیا کیمیاگری نوعی شارلاتان بازی نیست؟


در حقیقت تاریخ نام تعداد اندکی را که سعی داشتند از ساده لوحی

مردمان هم عصر خود سوء استفاده نمایند، در خود ثبت کرده است.


از سوی دیگر اسناد تاریخی معتبر حاکی از آن است که بعضی از

پادشاهان وجود کیمیاگران را برای اقتصاد کشور خود تهدیدی جدی

میپنداشتند.

در تاریخ میخوانیم که«داریوکلشی ین»، امپراتور رم در سال ۳۰۰

میلادی فرمانی را در مصر صادر نمود که کلیه کتابهای ساخته شده

از طلا و نقره را بسوزانند. این موضوع میرسناند که صنعت تبدیل

فلزات به یکدیگر در رم وجود داشته که فرمانی این چنین صادر

میشود.


زیرا اگر چنین حرفه ای وجود داشته، صدور چنین فرمانی غیر

ضروری به نظر میرسد.


همین امپراتور فرمان دیگری را امضاء نمود که طبق آن کلیه محل

های سری عبادت مسیحیان و همین طور کتابهای آنها را آتش زدند و

همه مسیحیان را از پست های اداری امپراتوری رم برکنار کردند.


معنی این اقدام و برخورد شدید دولت رم با کیمیا گران یعنی وجود

طلای مصنوعی مانند وجود مسیحیان برای امپراتوری مضر بوده

است.

امپراتور رم مصممانه خواهان جمع آوری و انهدام کلیه کتابهای

مربوط به این فن سری بود، تا جلو حرکت کیمیاگران را بگیرد.

«دایوکلشی ین» تشخیص داده بود که طلا یعنی قدرت.


پس کیمیاگری که میتوانست آن را به صورت ارزان و به طور انبوه

تولید نماید خطر جدی برای حکومت او محسوب میشد.


چنین شخصی میتوانست با طلا مناطقی را و حتی خود مقامات را

بخرد.


برای مثال میتوانیم به موضوع «دایویوس مارکوس» فرمانده گارد

امپراتوری رم اشاره نماییم، وی با میلیون ها پولی که داشت توانست

کلیه سرزمین های امپراتوری رم را به مبلغی معادل ۳۵ میلیون دلار

امروزی بخرد، ولی طولی نکشید که به فرمان «سپتیموس» سر از

تن او جدا کردند.

این ماجرا هنوز در اذهان مردم رم باقی بود که امپراتور «دایوکلشی ین»

فرمان ممنوعیت کار کیمیاگری را صادر نمود.


طبق نوشته «زوسیموس» کیمیاگر مصر باستان (قرن سوم میلادی)

در معبد «پتاه» شهر «ممفیس» کوره کیمیاگری وجود داشته که

خدای آن معبد حامی کیمیاگران بوده است.

نام شیمی یا «کیمیا» از کلمه «خمت» یا «کمت» مصر اقتباس شده

است.

بدین ترتیب حتی امروزه نیز کلماتی، شیمی، کیمیاگری یا شیمیایی

مفهوم خاصی از علم کیمیاگری سنتی کهن دارند.

در قرن هشتم میلادی جابر ابن حیان علم کیمیاگری را از منابع مصری

استخراج و طبقه بندی نمود و به حق او را پدر این علم نام گذارده اند.

جابر نه تنها خودش مشغول کیمیاگری بود، بلکه کلیه لوازم و

تجهیزات مورد نیاز را برای تبدیل فلزات به طلا قید کرده و همچنین

ویژگی های ذهنی و اخلاقی شخص کیمیاگر را نیز متذکر شده است.


او چنین نوشته: «صنعتگر این حرفه باید بسیار ماهر باشد و به کلیه

رموز علم فلسفه و طبیعات آگاهی کامل داشته باشد.»


او همچنین تعیین مدت زمان و نیروی لازم و برای کار تا دستیابی به

علم تبدیل فلزات به طلا را برای شاگردان خود توضیح میدهد.


از جمله این که باید صبور و بردبار و کم حرف باشند و گزافه گویی و

افراط کاری و اصراف کاری نباشند تا حداقل اگر به راز این هنر دست

پیدا نکردند، دچار بدبختی و فقر و نومیدی نشوند.


لازم به گفتن نیست که آن استاد زبر دست عرب، پیشنهادات زیادی را

به شاگردان متذکر شده است.


زیرا ممکن بود سالها تلاش آنان در آزمایشگاهها سودی به بار نیاورد.


اما ضمن این سفارشات به شاگردان خود اطمینان نیز داده که:

ممکن است مس به طلا تبدیل گردد و تنها با مهارت خود به آسانی

میتوانیم نفره درست کنیم».

https://ufolove.files.wordpress.com/2013/06/6de0a-alchemy.jpg

نمیتوان این کلمات استاد جابر را به سادگی نادیده گرفت، زیرا نام او

حتی در شیمی مدرن هم برده میشود.

یکی از خصوصیات کیمیاگری صرف مدت زمان طولانی برای این کار

است.

علم کیمیاگری را از سال ۱۳۳ قبل از میلاد در چین میشناخته اند.


داستان «چیا» و «چن» کیمیاگر هنوز در ذهن مردم چین باقی مانده

است.

بنابر آن داستان هروقت که «چیا» احتیاج به پول داشته، دوست او

«چن» یک سنگ سیاه را به تکه ای کاشی یا آجر میمالیده و آنها را

تبدیل به نقره میکرده است.


این یک راه آسان پول به دست آوردن است!


در بیوگرافی «چنگ – تائو – لینگ » که در آکادمی سلطنتی پکن

تحصیل میکرده، آمده است که اکسیر را در ۹ پاتیل تصفیه میکنند.

بنا به روایتی مؤلف این بیوگرافی شخص امپراتور زرد(قرن ۲۶ قبل از

میلاد) بوده است!


ماده اولیه به کار رفته در کیمیاگری چین عبارت بود از شنگرف یا

سولفید جیوه که هم در تبدیل فلزات به طلا به کار میرفت و هم برای

تهیه عصاره طلا یعنی اکسیر جوانی، در کتابی که در قرن اول

میلادی نوشته شده، تأکید شده است که: «ممکن است شما بتوانید

شنگرف را به طلای ناب تبدیل نمایید!».


کیمیاگران چین، هندستان، مصر و اروپای غربی معتقد بودند که

جیوه و سولفور برای تبدیل فلزات به طلا دارای خواص غیر عادی

میباشند.

به هر حال راه این علم از پکن به اسکندریه و از بنارس هندوستان به

پاریس در دوران قرون وسطی، بسیار طولانی بوده است.


در سال  ۱۷۵ قبل از میلاد، قانونی در چین اعمال میشده که طبق آن

جلو کار کیمیاگران را در امر طلاسازی میگرفته اند.


این مطلب دو موضوع را ثابت میکند، نخست اینکه کیمیاگری قرن ها

قبل از آن که برای حکومت امپراتور رم مسئله ساز شود، رایج بوده و

دوم مقدار طلای تولیدی کیمیاگران به میزانی رسیده بود که مایه

نگرانی دولت گردید.

در هندوستان نیز کیمیاگری رواج داشته است.


«هندو» کیمیاگر مشهور هندوستان نیز معتقد بود که میتوان جیوه و

سولفور را به طلا تبدیل نمود و آنها را از مواد اولیه این فن میدانست.


اما هندیها بر خلاف کیمیاگران چینی و اروپایی، جیوه را قطب مثبت و

سولفور را قطب منفی به کار میبردند و سعی میکردند تا اکسیر

اعظم را بیابند، و راز طلاسازی را کشف نمایند.


علاوه بر خطری که از جانب حاکمان وقت جان کیمیاگری را تهدید

میکرده، رشک و حسادت و بدخوهی و احتمالاً چپاول از سوی دیگران

نیز باعث میشد که کیمیاگران به گونه ای مخفی و در خفا به کار

پرداخته و مطالب خود را به صورت رمز بنویسند، تا توسط دیگران

کشف نگردد.


این موضوع به  ویژه در  کشورهای اروپایی بیشتر رایج بود.

زیرا مأمورین تفتیش عقاید به شدت در تکاپو بودند تا هر کسی را که

مظنون به استفاده از علوم جادویی متعلق به مشرق زمین باشد،

کافر اعلام کنند، و با اتهام محارب با خدا به اعدام محکوم نمایند.

این موضوع که آیا کیمیاگران در کیمیاگران در گذشته توانسته اند

واقعاً طلا درست کنند موضوع بحث انگیزی است.


اما طبق اسناد صدور فرامین پادشاهان برای پیگیری کیمیاگران تبدیل

فلز به طلا امکان پذیر بوده است.


در سرتاسر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم کیمیاگری آنچنان

رایج بود واتیکان را نیز جلب کرده بود.


به طوری که کیمیاگری طبق حکم رسمی پاب «جان بیست و دوم»،

در سال ۱۳۷۱ میلادی به کلی ممنوع گردید و کسانی را که مظنون به

کیمیاگری بودند محکوم به تبعید گردیدند، و یا ملزم به پرداخت جرایم

سنگین شدند.


تمام این ممنوعیت ها علیه کیمیاگری مبهم و گمراه کننده هستند.


اعلامیه«سیگار کشیدن ممنوع» را به این دلیل در اماکنی نصب

میکنند که میدانند تعدادی  مردم حاضر در آن جا سیگاری هستند و

قوطی سیگار را در جیب خود دارند.


بنابر این اگر تولید غیر قانونی طلا در جریان نبوده علت وجود اعلامیه

های «ساختن طلا ممنوع!» چه مفهومی دارد؟


آیا صرف هزینه گزاف نوشتن اعلامیه ها روی کاغذهای پوست آهو

بی مورد بود؟

(ادامه دارد…)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

 

یوفویی که به شکار دوربین های فرو سرخ در آمده و وارد دهانه آتشفشان مکزیک می شود.

تاریخ رویت: می 2013
محل رویت: آتشفشان پوپوکات پتل در مکزیک

UFO, UFOs, sightings, sighting, ovni, volcan, volcano, Popocatepeti, news, TV, May, 2013, orb, orbs, W56, crater, base, entrance, top secret, Justin Bieber, Selena Gomez,
این ویدیو برگرفته از خبر تلویزیونی است  و توسط محقق یوفو شناسیی گرفته شده که به مدت چند هفته به صورت شبانه روزی به رصد دهانه آتشفشان پرداخته است.


به سرعت و سهولت چرخش یوفو دقت کنید.

http://www.ufosightingsdaily.com

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: