تمدنهای روزگاران پیش از نوح، (هنر فراموش شده تولید طلا) تاریخچه کیمیاگری


pish_az_noh_rojeld

مدارکی در دست است که نشان میدهد کیمیاگران دیگری نیز بودند

که طلا میساختند، به طوری که یکی از آنها حاضر به پرداخت هزینه

جنگهای صلیبی شده بود و آن دیگری مایل بود بدهی های خارجی

کشورش را بپردازد.

با بحرانهای مالی امروزی و با کسری بودجه همه که ساله بر روی

هم انباشته میشوند، شاید که بهتر باشد وزرای خزانه داری

کیمیاگران را برای تأمین پشتوانه ارزی و پولی خود به کمک بگیرند.

پاپ جان بیست و دوم که فرامین  شدیدی را علیه کیمیاگران صادر

کرده بود، خودش نیز بعدها مشتاق کیمیاگری شد.


احتمالاً او بعد از تحقیق و بررسی بر روی مدارک فراوان و مصادره

شده مشتاق انجام آزمایشاتی در این زمینه شده است و در کتابی

نیز تحت عنوان «آرتس ترنسمو تیتوریا» (هنر تبدیل فلزات به یکدیگر»

نوشت که چگونه در شهر «ای ویکنان» روی«سنگ فلاسفه» کار

کرده و از طریق هنر کیمیاگری دویست شمش طلا درست کرده

است، بطوری که هر کدام یک «کوئینتال» یا یکصد کیلوگرم بوده است.


بعد از مرگ او در سال ۱۳۳۴ میلادی، بیست و پنج میلیون فلورین

(یعنی یک فلورین  طلای  قرن چهاردهم برابر پنج دلار امروزی ارزش

داشته است- مترجم)

در خزانه شخصی پاپ پیدا شد  که پاسخ قانع کننده ای در باره منبع

در آمد آن وجود نداشت زیرا در آن عصر پر از جنگ و درگیری که بین

پاپ «ای ویکنان» و پاپ واتیکان وجود داشت میباست در آمد پاپ

بسیار پائین بوده باشد.

در موزه «کانستیستور شز» شهر وین، سندی غیر عادی وجود دارد

که نشانگر کیمیاگری در قرون گذشته است و این سند تحت عنوان

«الچی میستیشط مدالون» (یک مدالیم کیمیاگری) نگهداری میشود.


این مدال به صورت بیضی و اندازه آن ۳7در40 سانتیمتر است و هفت

کیلوگرم وزن دارد و غیر از یک سوم آن در قسمت بالا که نقره است،

دو سوم بقیه آن در پایین از طلای خالص است.

این مدال ماجرای جالبی دارد که باید دانست.


در زمان سلطنت یکی از پادشاهان خاندان « آگوستین» در اتریش در

قرن ۱6، راهب جوانی به نام «ونزل سیلر» به سر میبرد.


او از ماندن در صومعه خسته شده بود، اما راهی جز پرداخت پول

برای خروج از آنجا برایش وجود نداشت.


راهب پیری که مشوق و حامی«ونزل» بود به او می رساند که

گنجینه ای در یک گوشه از صومعه دفن شده است.


پس تصمیم می گیرند که به دنبال آن بگردند. بعد از جستجوی فراوان

بالاخره صندوقچه ای مسین در پای یکی از ستونها پیدا میکنند.


داخل آن دست نوشته ای که روی پوست آهو با علائم و حروف

عجیب و غریب وجود داشته، به همراه چهار بطری که حاوی پودر

قرمز رنگی بود پیدا کردند.

«سیلر» که انتظار پیدا کردن سکه های طلا را داشت آنقدر مأیوس و

 ناراحت که میخواهد آنها را به دور بیندازد.


اما راهب پیر، پی به اهمیت احتمالی آن پوست آهو و پودرها می برد

و تصمیم می گیرد آنها را حفظ نماید.


بالاخره راهب پیر به این نتیجه میرسد که شاید پودرهای قرمز همان

ترکیب گرانبهای فلزات کم بها به طلا باشد که کیمیاگران به کار

می بردند.


وقتی «ونزل سیلر» بشقاب قلعی کهنه را از آشپزخانه می آورد و

بعد از آغشته نمودن با پودر قرمز رنگ در آتش گرم میکنند. در این

موقع گویی معجزه ای رخ می دهد و پش از لحظاتی بشقاب قلعی

تبدیل به طلای ناب می شود!


«سیلر» از نتیجه این آزمایش چنان ذوق زده میشود که تصمیم

می گیرد به شهر برود و طلاها را بفروشد.


او بابت آن بیست «دو کات» زر دریافت میکند، اما شریک پیرش با این

کار او موافق نبوده است، لکن طولی نمیکشد که راهب پیر، مریض

میشود و می میرد. و راهب جوان را صاحب پودر طلا ساز میکند.


او فهمیده بود که به تنهایی قادر به بهره برداری از کشف خود و فرار

از صومعه نیست.

بنابر این راز خود را برای «فرانسیس پریهازن» یک راهب جوان دیگر

فاش میکند.

آنان نقشه میشکند تا در فصل بهار صومعه را ترک نمایند.

«ونزل» با دو کاتهایش شراب میخرد و از مصاحبت پسر عموی

جوانش «آناستاسیور» که از وین جهت دیدن او آمده بود خوش

می گذراند.


شایعه دزدیده شدن بشقاب از آشپزخانه صومعه و دوکاتهای «سیلر»

و پیدا شدن شیشه های خالی شراب در حجره او به گوش رئیس

صومعه میرسد و او «ونزل» را برای تحقیق احضار میکند.


وقتی رئیس صومعه به اتفاق راهبان مسن دیگر به حجره «ونزل

می روند «آناستاسیور» را برهنه روی تختخواب  ونزل  پیدا

می کنند و متوجه می شوند که او دختر است و آناستاسیا می باشد

نه آناستاسیور .

مدت زمانی که دختر خود را با ملحفه ای میپوشاند، مردان خدا نیز او را

موعظه می نمایند و خطری که روح او را تهدید میکند یادآور میشوند.


«ونزل» جوان نیز تنبیه و در حجره خود زندانی میشود. اما او چهار

بطری محتوی پودر قرمز رنگ را بطور مخفیانه از لای در به فرانسیس

که در بیرون انتظار میکشید، تحویل میدهد.


بعد از اینکه «ونزل» را از حجره اش به  زندانی در داخل صومعه

منتقل می کنند، آینده در نظرش تیره و تار میشود، اما «فرانسیس

پریهازن» بیکار نمی نشیند و ترتیب فرارشان را می دهد.


راهبان جوان در طول سفر و فرار پر ماجرای خود پی بردند که به

همراه داشتن پودر طلاساز بسیار خطرناک است.


در نتیجه فرانسیس باهوش پودرها را مخفی کرد.


آنان در وین موفق شدند حمایت کنت «پیترفن پار» دوست نزدیک

«لیوپولد اول»، امپراتور کشورهای آلمان، مجارستان و بوهمی (۱۷۰۵

-۱۶۴۰) را به دست آورند.

زیرا این کنت جوان نیز از مشتاقان دو آتشه هنر کیمیاگری بود.

ترتیب جلسه بحث و گفتگو در حضور شخص امپراتور داده شد. زیرا او

نیز به این فن علاقه داشت.


در حضور امپراتور «لیوپولد اول»، پدر روحانی «اسپایز» و دکتر

«جوکیم بکر» راهب سابق «ونزل سیلر» یک اونس قلع را در عرض

ربع ساعت به  طلا تبدیل نمود و اعلامیه ای کتبی رسمی در این

رابطه تنظیم شد و به امضاء شهود  رسید.


کنت «فن پار» دیگر آن حامی و رفیق صمیمی قبلی نبود. با تپانچه

ای که در دست داشت، ونزل را مجبور ساخت تا دل خود را از

قسمتی از پودر  طلای خود بکند.


خوشبختانه، کنت اشراف زاده کمی بعد از آن ماجرا فوت کرد.


بعد از آن خود امپراتور «لیوپولد اول» حامی «ونزل» شد و به کمک

کنت «فن والدستین» فرمانده گارد شخصی خود با استفاده از پودر

قرمز رنگ ونزل موفق به ساختن طلا گردید.


در سال ۱۶۷۵ سکه «دوکات» ویژه ای از طلا، ساخت شخص

امپراتور ضرب گردید که در یک روی آن عکس امپراتور و در روی دیگر

این عبارت حک شده بود:

«من با استفاده از پودر ونزل سیلر این طلا را از قلع ساختم»

اقدامات کیمیاگری موفقیت آمیزی توسط «ونزل سیلر» در کاخ

شوالیه «سینت جان» در وین بعمل آمد، بطوری که به دستور کنت

«فن والدستین» زنجیری از طلای حاصله از آن کیمیاگری ساخته

شد.

در مورخه شانزدهم سپتامبر ۱۶۷۶ میلادی امپراتور، راهب کیمیاگر

«فن راینبرگ» (نام فامیلی مادر سیلر که از اشراف زادگان بود ولی

پدر وی یک فرد عادی بود و لقب اشرافی نداشت.) را به مقام شوالیه

گری مفتخر نمود و به عنوان کیمیاگرباشی دربار منصوب شد.

وقتی همه پودر قرمز رنگ مرموز تمام شد «ونزل سیلر» و خود

«لیوپولد» تمام سعی و کوشش خود را روی تولید مجدد آن متمرکز

نمودند، ولی تلاششان بی نتیجه ماند.


اما بالاخره با سعی و کوشش فراوان در سال ۱۶۷۷ میلادی مدال

بزرگ نقره ای را وارد ظرف محتوای یک ترکیب شیمیایی نمودند.

قسمت زیرین آن که آغشته به آن ماده شده بود، به طلا تبدیل گردید.

در چهار نقطه حاشیه آن بریدگی کوچکی برای نمونه برداری، جهت

آزمایش کردن به تقاضای پروفسور«ای-بااور» اهل وین در سال ۱۸۸۳

ایجاد شده، که در نتیجه آزمایشات معلوم شد دو سوم پایین آن از

طلای ناب است و این شک که شاید طلا اندود باشد منقفی شد.

موضوع این طلای مصنوعی در تاریخ ثبت شده و مدارک مستدل و

قاطعی است دال بر تایید فن کیمیاگری و تبدیل فلزات ارزان قیمت به

طلا در ایام گذشته.


در یک اثر نقاشی شده به قلم «ماتجکو » نقاش معروف لهستانی

نشان می دهد مایکل سندی وگیوس در کراکو (کراکوف) در اوایل

قرن هفدهم در حضور «سیگیسماند» سوم پادشاه لهستان در حال

تبدیل فلزات کم بها به طلا می باشد.


بعضی از کیمیاگران ادعا کرده بودند که قادرند جواهر نیز بسازند و

حیطه مهارتشان محدود به طلاسازی نیست.


اگر چنین ادعایی صحت داشته باشد باید آنها را اولین جواهرسازان

مصنوعی دانست.


بر مبنای علم مدرن میتوان یک تکه «آنتراسیت» را به یک قطعه

الماس گرانبها تبدیل نمود، ولی فرایند این کار خیلی پر هزینه است.


برای مثال دکتر «ویلاردلیبی» برنده جایزه نوبل از قرار دادن تکه ای

سنگ گرانیت بین دو مرکز هسته ای، در سال ۱۹۶۹ آن را تبدیل به

الماس نمود.


یا دکتر «ای ـ ا ـ لارنس» آمریکایی در طول دهه چهل توانست

تعدادی از عناصر را به یکدیگر تبدیل نماید.

در سال ۱۸۹۷ میلادی دکتر «استیفن اچ امنز» پزشک انگلیسی، در

نیویورک ادعا کرد روشی کشف نموده که میتواند نقره را به طلا تبدیل

نماید و از آوریل ۱۸۹۷ تا آگوست ۱۸۹۸ مقداری طلا به ارزش ۰۰۰/۱۰

هزار دلار آن زمان به اداره عیار سنجی ایالات متحده آمریکا واقع در

وال استریت فروخت.


روزنامه نیویورک هرالاد این واقعه را با تیتر درشتی در زیر عکس دکتر

«امنز» اینگونه نوشت: «این مرد طلا درست میکند و آن را به

ضرابخانه ایالات متحده تحویل میدهد).


اداره عیار سنجی ضرابخانه خریدن طلا از دکتر امنز را پذیرفت و در

عین حال این سئوال را مطرح نمود « آیا این مرد واقعاً آنطور که ادعا

میکند این طلاها را از نقره درست میکند؟»


صحت این موضوع که آیا کیمیاگران واقعاً میتوانستند نقره، قلع یا

سرب را به طلا تبدیل نمایند مورد نظر ما نیست، بلکه چیزی که

اهمیت دارد فکر آنان است که میتوان ماده ای را به ماده دیگر تبدیل

نمود.


تا قبل از مادام کوری و راترفورد، حوزه علمی این فکر را کنار گذاشته

بود.

در حالی که این کیمیاگران بودند که بادر نظر گرفتن جوهر مواد،

مفاهیم علم شیمی مدرن را پایه گذاری کردند.


دکتر «فردریک سادی» برنده جایزه نوبل و پیشگام در فیزیک

هسته ای، در کتاب خود تحت عنوان: «تفسیری بر رادیوم» که در

سال ۱۹۰۹ چاپ و منتشر نمود، کیمیاگری را رد یا مورد استهزا قرار

نداد، اما چنین میگوید:

«جالب است برای نمونه به افسانه قابل توجه سنگ فلاسفه

اشاره ای داشته باشیم که از قدیم الایام در سطح دنیا به آن معتقد

بودند، ولی هر چه به عقب برگشتیم، نتوانستیم به مبداء آن پی ببریم.

آنان باور داشتند که سنگ فلاسفه نه تنها قادر است فلزات را به طلا

تبدیل نماید، بلکه میتواند به عنوان اکسیر اعظم نیز عمل کند.


حال مبداء این افکار بی معنی هر کجا باشد صورت واقعی افسانه های

علمی- تخیلی است که نظریات علمی امروزی ما را تشکیل میدهد.»


در زمانهای قدیم، دانشمندان مصر و یونان به تت (خدای افسانه های

مصریان باستان برای ماه، عقل و دانش که دارای سر و گردن لک  لک بود و

کره ای را روی سر و قلم و میز تحریر و شاخه نخلی رادر دست داشته است ـ مترجم)

و هرمس (خدای تجارت، اختراع، سخنوری مصر باستان و سخنگوی سایر

خدایان بوده است ـ مترجم) یا مرکوری (خدای افسانه ای یا رب النوع

 عطارد یونان باستان  که همان  هرمس مصر،  باستان بوده است ـ مترجم)

اشاره هایی نموده اند.


طبق گفته آنها کسی که  فرهنگ و تمدن را  برای  انسان  ارمغان

آورد، فن های جادویی را نیز برای بشر  فاش کرد یکی از آنها

کیمیاگری است.

 هرمس یا مرکوری پایه گذار علم پزشکی بوده اند و علاوه بر آن علم

پزشکی مدرن بر پایه نظریات هرمس بنا نهاده شده است.


پس ردیابی مسیر تکاملی علم پزشکی، عطار، جادوگر و روحانی

ماقبل تاریخ گرفته تا دارو  و پزشک این عصر، میتواند جالب باشد.

(پایان فصل پنجم)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

Posted on ژوئن 28, 2013, in ت‍م‍دن‍ه‍ای‌ روزگ‍اران‌ پ‍ی‍ش‌ از ن‍وح‌. Bookmark the permalink. ۱ دیدگاه.

  1. مطمئنا در هزاران سال پیش علومی از این دست که در فرهنگ ما علوم غریبه نامیده میشوند وشامل نجوم مهندسی سازی با استفاده از نیروهای ریاضی ومثلثات پیشرفته و…..به بشر اموزش داده شده وکاربرد داشته استوچرا ناگهان این علوم با امدن مذاهب وپیامبرانی دگر اندیش (البته از دیدگاه مذهب ان دوره که انگار از سمت خدایان دیگری هدایت میشدند)ممنوعه شناخته و عالمان ان ساحر وجادوگر ودر اتش سوزانده شدند واین علوم تا امروز مدفون شدند در ذهن پرسشگر ما دلایل زیادی میتواند داشته باشد که برای رسیدن به ان سوالات زیر را مطرح میکنم 1_چرا تمدنهای باستان از یونان تامصر باستان و ایران و روم همه به دست قبایل بدوی وچادر نشین های خونخوار از تاتار و عرب و مغول و…….یکسره از تاریخ بشری حذف گردید و تمام کتابها و علوم انان کفر و….نامیده وحتی خواندن فلسفه انان نیز ارتداد قلمدادشد 2-درسه تمدن بزرگ و پویای ان زمان مصر و روم و ایران در اولین گام ابتدا کتابهای انان سوزانده شد 3-ایا تمدن فعلی ما وعلوم متاثر حاصل رنسانسی نیست که برعلیه اعتقادات و خرافاتی که لا اقل هزار سال بشر رادر عقب ماندگی نگاه داشته بود وتازه انهم در مورد گالیله عقب نشینی کرد 4-سوال اینجاست وشاید بزرگترین جواب برای این سوال همه هست ونیست فکری مارا درهم بریزد که چرا……….تمام
    د

    ن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: