بایگانی روزانه: ژوئن 16, 2013

صلیب پرنده

در جهان پیرامون ما اتفاقاتی میافتد که ما از انها بی خبریم. یکی از انها اتفاقی است که در سال 1967 در انگلستان روی داد. در ساعت چهار بامداد یک صبح سرد ماه اوریل آقای کریستوفر گارنر در ماشین خود کنار جاده زیر پتویی کز کرده بود. وی اهل مارشوود فام بود. و بعد از یک رانندگی طولانی قبل از آنکه راهش را به سوی خانه ادامه دهد برای استراحت توقف کرده بود. ناگهان به خاطر ضربه ای که به پهلوی ماشین برخورد کرد از خواب پرید و وقتی نور یک چراغ دستی به داخل اتومبیل تابید گیج و مبهوت ازجایش پرید چند لحظه که گذشت توانست حواسش را متمرکز کند و صورت یک مامور پلیس را که از پشت شیشه به داخل اتومبیل خیره شده بود تشخیص دهد. بر شیطان لعنت باز چه خبر شده؟ اقای گارنر درب را باز کرد و در همان لحظه خود را آماده نمود مقابل هر اتهامی که علیه او اقامه شود از بی گناهیش دفاع کند. اما رفتار ان افسر بزودی تا حدی خیال او را راحت کرد. ان مرد قصد هیچ مزاحمتی نداشت و بعد از پوزشخواهی بسیار تنها تقاضا کرد اگر ممکن است اقای گارنر به او لطفی بکند. خواهش میکنم چه کاری از دست من ساخته است. اقای گارنر از ماشینش پیاده شد. یک ماشین پلیس در کنار راه جنگلی پشت سر اتومبیل او توقف کرده و افسر پلیس دیگری بغل آن ایستاده بود. پلیس اول همان که همراه آقای گارنر بود به افق تاریک اشاره کرد و گفت چیزی در آنجاست که مایل است آقای گارنر نگاهی به آن بیندازد و به این طریق با گواهی خود آن دو افسر را مطمئن کند که چیزی ندیده اند. در جهت دستهای دراز شده ی مرد که به آسمان اشاره می کرد آقای گارنر چیزی دید که به نظر میرسید مجموعه ای از نقاط نورانی چشمک زن است. ظاهرا نورها تشکیل یک صلیب میدادند وبلا فاصله آغاز به حرکت کرده آهسته آهسته دور شدند. البته این اتفاقات پیامدهای دیگری هم داشت.از جمله انها تیتر بزرگ روزنامه فردا صبح بود که نوشته بود:اتومبیل پلیس درمسافتی قریب به چهارده مایل نقاط نورانی ناشناخته را دنبال کرد…… شئی پرنده دو افسر پلیس را بدون انکه نتیجه ای ازجستجوی خود بگیرند جا گذاشت… و غیره.

mexican-ufo-cross

البته این اولین مشاهده صلیب نورانی نبود. اتفاقات مشابه زیای درانگلستان روی داده بود. از جمله اتفاقی که از زبان کلیفور وایکات و روجرویلی دو افسر کشیک در جاده شماره a 3072 بین اوکهامپتون و هولس ورتی گشت میزدند. زمانی که چشمشان به نقاط نورانی متحرک اسمان می افتد ان چیز ظاهرا طوری رفتار میکند که انگار دو افسر مذکور را دیده ومنتظر حرکت بعدی انهاست. صلیب نورانی به فاصله اندکی جلو انها سمت چپشان قرار داشت. انقدر درخشان نبود که چشم را ازار دهد اما نور قرمز مشخص ومتمایزی داشت و با نرمی ارامش و قدرت فضای تاریک بالای سر درختان را میپیمود که به هیچوجه یک هواپیمای عادی قادر به ان نیست. مامورین با بی سیم به ستاد گزارش دادند که گونه ای شیء پرنده ناشناس (کلمه ی فارسی شده ufo ) کشف کرده وقصد تعقیبش را دارند. انچنان که انها

جلو میرفتند به نظر میرسید که ان چیز هم حرکت میکند و از قصد فاصله اش را با اتومبیل حفظ میکند. هر انچه انها تندتر میراندند ان هم سریعتر جلو میرفت تا انکه به یکباره متوجه شدند که حدود 90 مایل درساعت سرعت دارند. اتومبیل پیچها را به تندی عبور میکرد از تپه ها بالا میرفت به ناگهان از دره ها سرازیر میشد به ان امید که شاید به صلیب نورانی برسد اما نزدیکترین فاصله ای که وایکات و ویلی توانستند به ان برسند 350 بود. وقتی برای دو افسر مذکور مشخص شد که رسیدن به ان شیء غیر ممکن است راننده سرعت را کم کرد و از تعقیب دست کشید.هیچ یک از اندو مایل نبود به بالا دستیهای خود گزارش دهند که در تعقیب یک بشقاب پرنده اتومبیل پلیس را داغان کرده اند. روز بعد در یک مصاحبه مطبوعاتی افسر پلیس وایکات اظهار داشت : نور ناراحت کننده نبود ولی خیلی درخشان به نظر میرسید . نقاط نورانی به ستاره های مصنوعی شبیه بودند- دقیقا مثل انکه ازدرون یک شیشه خیس به ان نگاه کنید – و هر چند ما به سرعت 90 مایل در ساعت هم رسیدیم به سرعت از ما فاصله گرفتند او ادامه داد : قبل از انکه شی ء مذکور ناپدید شود به صلیب دیگری ملحق شد که ان هم بزرگ درخشان و بدون صدا بودهر دو مرد بالاخص وایکات از سرعت قابل ملاحظه ی شی ء پرنده صحبت میکردند: به نظر میرسید صلیب پرنده میداند که ما دنبالش هستیم.

پایگاه نیروی هوایی سلطنتی انگلستان فورا این عقیده را که صلیب پرنده ارتباطی با انها داشته است را انکار کرد. مسئول پایگاه اظهار داشت انها هیچ هواپیمایی ندارند که اهسته تر از پنجاه مایل در ساعت حرکت کند در اسمان ساکن بماند و به یکباره و در مدت زمان کوتاهی خود را به سرعت ما فوق صوت برساند.

درطول چند روز بعد تعداد بیشتر وبیشتری از مردم بریتانیا مدعی دیدن اشیاء پرنده شدند. صلیب پرنده همراه با اجسام نورانی سیگار شکل ودایره. اما طبق معمول سران کشورها انها را تکه های باقی مانده از ماهواره – خطای دید – رویاء وغیره تلقی کردند.

«اریک کوکس» فرمانده پرواز نیروی هوایی سلطنتی در ایام مرخصی خود با همسرش از «کادهام» به «فوردینگ بریج» ، «هامپشایر» می رفت . در میانه های شب او و زنش هر دو وحشت زده از جا پریدند چرا که دراسمان مقابل هفت نور درخشان می تابید. نقاط نورانی ابتدا به شکل 7 کامل بودند اما بعد

تغییر مکان داده و به صورت یک صلیب در امدند. فرمانده پرواز اریک کوکس می گوید: «ان نقاط نورانی » مسلما تحت نوعی کنترل بودند چرا که تغییر شکل و

انتظام بعدی کامل و دقیق بود . او اضافه کرد : «ماه در اسمان تازه بالا امده شب را روشن می کرد و ما کاملا هوشیار بودیم .»

نورها در موقع حرکت هیچ صدایی ایجاد نمی کردند . هر هفت تا تقریبا به اندازه و ظاهرا ززرد مایل به سفید به نظر می رسیدند .

در ان هنگام که در ارتفاع کم و تقریبا اندکی با لای سر درختان پرواز می کردند امکان نداشت سرعتشان را تخمین زد .اقای کوکس نمی توانست حدس بزند ان نورها دقیقا چه بودند اما او زیاد با توجیحی که محققین و متخصصین بشقاب های پرنده همواره تحت شماتت و تمسخر دیگران که اظهار میدارند فاصله نداشت.

البته تعدادی از منجمان اظهار داشتند که در این موقع سال طی روزهای 26,25, و27 اکتبر سیاره زهره صبح زود فوق العاده درخشان به نظر میرسد و همین بهانه ای بود برای افرادی که حیات فرا زمینی را انکار کنند.البته فکر نمی کنم که سیاره زهره از هفت قسمت تشکیل شده باشد و بعد این هفت قسمت جابجا شده و تشکیل صلیب و شکلهای مختلف بدهند.اما توجیح سیاره زهره , ماهواره و دیگر بهانه ها زیاد دوام نیاورد. چیزی نگذشت که اقای پیتربیکر ستاره شناس اماتور اهل هیستینگر با ان به مبارزه برخواست. ظاهرا رصد خانه از اقای بیکر خواسته بود به صلیب پرنده بنگرد و او در این رصد خود مسئله دخالت زهره را کاملا منتفی ساخت،چرا که بنا بر گزارش او یک شئی پرنده زیر سطح ابرها ودر موقعیتی که هرگونه ارتباطی را با زهره مردود میشمارد مشاهده شد. این گزارش بیانگر نکته ای مهیج بود که یک رصدخانه ان را تائید کرد:»در ان بالا چیزی وجود دارد که ستاره یا سیاره نیست» نکته جالب این بود که وزارت دفاع انگلستان این احتمال را که اشیاء دیده شده هیچ ارتباطی با هواپیماهای انها ندارد چون دران موقع هیچ هواپیمایی در اسمان وجود نداشت.

برگرفته شده از کتاب:ساکنان فضاهای دور نوشته:رابرت چپمن

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: