آگاهی گروهی(Collective Consciousness)


آگاهی گروهی(Collective Consciousness)

 

جدای از اینکه چیزی بنام آگاهی انفرادی در هر فردی وجود دارد, همچنین یک آگاهی گروهی وجود دارد. یعنی نوعی میدان انرژیایی نامرئی که سیاره را محاصره میکند, جائیکه تمام دانش جمع شده سیاره در آنجا در دسترس میتواند باشد.

حیوانات از انسان دارای ارتباط قویتری با آگاهی گروهی هستند, و این توضیح دهنده این است که چطور آنها بطور غریزی میتوانند چیزهایی را انجام دهند که بطور هوشیارانه هرگز قبلا یاد نگرفته بوده اند. در خیلی از موارد, آنها همچنین دارای فقدان ظرفیت مغزی اند تا دقیقا بتوانند بفهمند که چه کاری دارند انجام میدهند. مثل کلنی مورچه ها که میتوانند یک قلعه زیرزمینی خارق العاده کامل با سیستم تهویه بسازند, زیراکه آنها میتوانند تمام تجربیاتی که تمام مورچه هایی که قبلا زندگی کرده اند را دریافت کنند, در نتیجه آنها دقیقا میدانند چه چیزی می بایست انجام دهند یا انجام ندهند تا یک قلعه زیرزمینی زیبا بسازند.     

 

همچنین مورد معروف «تاثیر صدها میمون» ناشی از همین قضیه آگاهی گروهی است. چند دهه قبل, دانشمندانی که در حال مطالعه بوزینه های دم کوتاه در جزایر ژاپن بودند کشف کردند که خیلی از میمونها از میوه هایی که در کنار ساحل شسته میشد صرفنظر میکردند. بعد از اینکه در شن ساحل پوشیده میشدند. با این وجود, یک میمون مونث بود که فهمید که باید با آنها چکار کند. میمون مونث مذکور سیب ها را برمیداشت و کنار یک چشمه میرفت و آنها را میشست و میخورد. طولی نکشید که سایرین خصوصا بوزینه های جوان این رفتارش را تقلید کردند و از سیب ها به آن روش لذت بردند. این گروه به آرامی بیشتر گسترش یافت تا اینکه یک switch در آگاهی آن اجتماع از میمونها رخ داد, و روز بروز پیشرفت کرد تا اینکه تمام میمونهای آن اجتماع شروع به شستن میوه ها کردند. و نه تنها این قضیه در جزیره خودشان رخ داد, بلکه همچنین در تمام جزایر اطراف نیز رخنه کرد, ولواینکه این کلنی های میمونها با یکدیگر در ارتباط نبودند.

Two members of a Japanese macaque family enjoy an apple

ما انسانها با آگاهی های انفرادی مان همچنین با این آگاهی گروهی سیاره ای در ارتباط هستیم. و نه تنها دانش شما بخشی از این «میدان آگاهی سیاره ای» است, بلکه همچنین تمام افکار و قصدهای مان نیز در آن جای دارند. «میدان آگاهی سیاره ای» تعیین کننده این است که ما کی هستیم, بعنوان یک گونه, و جهان مان چطور بنظر میرسد. وقتی فردی یک ایده تازه دارد, درنتیجه از آن لحظه به بعد آن ایده اش بخشی از آگاهی گروهی خواهد شد, و اینطوری برای دیگران راحتتر خواهد شد که همان ایده را داشته باشند. جامعه ما درحقیقت بازتاب مستقیمی از میدان آگاهی گروهی مان است.

 

استثناء

 

چیز عجیب در مورد ما این است که ما بتوسط حاکمینی اداره میشویم که نمیخواهند موارد معینی از آنچه در آگاهی گروهی مان شناخته شده است بواقع بخشی از جامعه زیستی مان شوند. برای مثال در زمینه انرژی رایگان(free energy), کشفیات پیشگامانه ای بتوسط مخترعین بزرگی چون Nikola Tesla در آغاز قرن پیشین انجام شد که میتوانست تمام جهان را برای همیشه با قدرت رایگان تامین کند. این دانش مثل همیشه مستقیما در آگاهی گروهی مان ثبت شده بود. اما موسساتی که پول های هنگفتی از صنعت نفت در می آورند اینرا نمیخواستند و هنوز هم نمیخواهند, و بدین دلیل free energy در جامعه زیستی ما پیدا نیست, اما نه اینکه وجود خارجی ندارد. نه تنها Nikola Tesla خودش تحت تعقیب و در نهایت به قتل رسید, همان شرایط برای سایر مخترعین با اختراعات مشابه با آن نیز رخ داده است. یکی یکی آنها یا مورد رشوه دادن, یا تهدید قرار گرفته و یا بتوسط سرویسهای اطلاعاتی مخفی بقتل رسیده اند.

 

برای مثال, موتور مغناطیسی, یکی از ساده ترین اصول free energy است, که برای قرنها در آگاهی گروهی مان مستقر بوده است. این آن دلیلی است که موتور مذکور بارها و بارها  حتی بتوسط  دانش آموزانی که آنرا بعنوان پروژه فیزیک شان برای نمره A گرفتن از معلمینشان انجام میدهند ساخته شده است. اما از آنجائیکه illuminati بطور نظام مند مرتبا تمام تلاشها برای بزرگ سازی این اختراع را سرکوب میکنند, اکثر مردم هنوز فکر میکنند که free energy یک توهم است. و همین روش برای سایر موضوعات نیز صدق میکند.

 

DNA

 

DNA تاثیر مستقیمی روی آگاهی گروهی دارد, و همانطور که ذکر شد, آگاهی گروهی ما سازنده واقعیت زیستی و جامعه مان میباشد. DNA هر شخصی به افکار و احساسات همان شخص پاسخ گو است, در نتیجه شما میتوانید از DNAتان برای تاثیرگذاری بر جهان زیستی تان استفاده کنید. وقتی یک فرد واحدی اینکار را سعی میکند, تاثیرش هنوز به آن مقدار عظیمی که باید باشد نیست, اما خیلی بیشتر از آنچیزی است که شما فکر میکنید و انتظارش را دارید. تجربیات انجام شده در گذشته اینرا نشان داده است. اما وقتی یک گروه بزرگ روی یک تاثیر معین در یک زمان متمرکز میشوند, نتیجه حاصله خیلی بیشتر قابل ملاحظه است, و حتی رفتار مردمان یک شهر یا سربازان در یک ارتش میتواند تحت تاثیر قرار بگیرد.

 

collective-consciousness

 

 اگر تمام جهان روی یک پی آمد معین در یک زمان متمرکز شوند, برای مثال روی صلح و یا free energy, درنتیجه آن پی آمد خودش را فورا بازنمود خواهد کرد. جهان رسما از یک لحظه تا لحظه بعد تغییر خواهد کرد, طوریکه illuminati هم قادر به انجام دادن هیچ کاری درباره اش نخواهد بود. تاثیر DNA بر روی واقعیت زیستی تا بدان اندازه قدرتمند است. اما از آنجائیکه بخش بزرگی از بشریت ساکن سیاره زمین هیچ ایده ای درباره این موضوع ندارند و در یک حالت همیشگی ترس از سوی آن باصطلاح elite از طریق media قرار دارند, این واقعیت مطرح شده مذکور متاسفانه هنوز یک حقیقت بشمار نیامده است. اما با پروسه بیداری بشریت, این امر با این وجود بسرعت دارد تغییر میکند و elite دیگر مثل گذشته آنطوریکه راحت جهان را دستکاری میکردند نمیتوانند راحت اینکار را ادامه دهند. آنها خیلی پیش تر از این مجبور شده بودند تا برنامه New World Order(نظم نوین جهانی) شان را متوقف کنند. تنها چیزیکه اکنون نیاز است تا رخ دهد یک شکاف است, تا که بشریت یکبار دیگر و برای همیشه آزاد شود و آماده سازی آگاهی برای عروج(Ascension) بتواند شروع شود.

 

قانون جذب یا جاذبه

 

اصل یک واقعیتی است که خودش را به آگاهی هایمان تنظیم میکند, چیزیکه «قانون جذب» نامیده شده. تعریف این قانون ساده است: «هر چیزیکه وجود دارد, دارای یک فرکانس(ارتعاش) معینی است. فرکانسها بطور آهن ربایی کار میکنند. درنتیجه هرآنچه خلق میکنید, بیش از همان نوع را جذب میکند.»

در واقعیت, این موضوع خودش را اینطور بازنمود میکند که هرآنچه شما درش انرژی صرف میکنید, مثل افکار و احساسات, پیوسته شرایطی را در زندگی تان خلق میکند و مردمانی را که با آنها متناسب هستند وارد زندگی تان میکند. درنتیجه شما بطور وسیعی سرنوشت خودتان را تعیین میکنید. اگر شما آگاهانه افکار و احساساتتان را تغییر دهید, سپس این بتنهایی همچنین باقی زندگی تان را تغییر خواهد داد. برای تمدنهای فرازمینی پیشرفته, این قانون کیهانی پیش از این برایشان حل شده و خیلی آسونه. روی سیاره زمین با این وجود, افراد زیادی با این موضوع آشنا و آگاه نیستند تا از آن برای سودمندی شان استفاده کنند. این یک قانون ساده ای نیست زیراکه یک قانون کوانتومی است که در یک روش اسرارآمیزی برایمان کار میکند. که از طریق بالاترین هوش خود حیات نیز عبور میکند, درنتیجه یک قانون ساده طبیعت نیست مثلا مثل قانون جاذبه Newton که در آن دو شیئ فورا یکدیگر را جذب کنند. بعضی اوقات یک پی آمد مطلوب بعدا بازنمود خواهد کرد, و در برخی موارد دیگر هم ممکن است هرگز انجام نشود. چونکه حیات بتنهایی فقط از این قانون جاذبه تشکیل نشده است مانند آنچه که کتابهایی مثل «راز(the secret)» ادعا میکنند, بلکه درواقع ترکیبی از نیروها و قوانین بیشمار است که با یکدیگر یک اصل کلی را تشکیل میدهند. Karma یا قرارداد روحی تان برای مثال, میتواند جزء فاکتورهایی باشد که یک پی آمد مطلوب را مانع شده و یا بتاخیر بیاندازد. مثلا میتوانید متصور شوید که میخواهید میلیونر شوید, اما وقتیکه در قرارداد روحی تان انتخاب کننده این بوده اید که «کمبود» را تجربه کنید, مثلا کمبود پول و یا کمبود عشق, درنتیجه این پی آمد پول دارشدنتان هرگز به واقعیت نخواهد آمد. انرژی تلاشهایی که انجام میدهید شما را در راه معینی مورد سودمندی قرار خواهد داد زیراکه انرژی هرگز از دست نمیرود, اما فرشته نگهبانتان همیشه مطمئن خواهد شد که قرارداد روحتان در حال اجرا باشد. درنتیجه فرشته نگهبانتان مثلا آن پول هنگفتی را که حقیقتا از طریق قانون جاذبه بهتان میتوانسته برسه را از رسیدن به شما باز میدارد. این ممکن است ناکامیهای زیادی را در طول زندگیتان سبب شود, چراکه در تلویزیون شما شاهد تمام افراد شادی هستید که درباره اینکه چقدر پول از طریق قانون جذب بدست آورده اند حرف میزنند, در حالیکه شما موفق نمیشوید. اما وقتیکه به پشت صحنه زندگی پس از مرگ بروید محتملا متشکر تمام بینش های حکیمانه ای خواهید شد که این تجربیات «کمبود» برایتان آورده است.

 

مشکلات کاربردی

 

دلیل دیگری که چرا متصور شدن بهمان اندازه ای که مردم امید میدارند کار نمیکند این است که آرزویتان بطور تغییرناپذیری بازنمود میکند فقط وقتیکه, همچنین از نظر ناخودآگاهتان, هیچ شکی در رابطه با آن پی آمدی که میخواهید رخ دهد نداشته باشید. بیشتر مردم ممکن است که مدیریت تجسم را انجام دهند اما در ناخودآگاهشان بخوبی آگاهند که این موضوع درحقیقت هنوز یک واقعیت نیست, لذا آن مدیریت تجسم در پتانسیل کامل خودش عمل نخواهد کرد. بهترین راه که ناخودآگاهتان را نیز به این باور برسانید که پی آمد مطلوب مورد نظر پیش از این یک حقیقت است این است که زندگیتان را در چنان مسیری وضع کنید که دائما دارید به خودتان خاطر نشان میکنید که حقیقت آنگونه است.

 

جادو

 

برای افراد با آگاهی بالاتر, مانند در تمدنهای پیشرفته فرازمینی, کارکردن با آگاهی گروهی و قانون جذب پیش از این بصورت مالکیت مشترک است. آنها فرای فاز شک و تردید و ترس رشد یافته اند, همچنین در سطح ناخودآگاهشان, که از طریق آن میتوانند بطور کامل با این قانون کار کنند. بدین خاطر, برخی اوقات برای ما اینطور بنظر میرسد که آنها دارند جادو میکنند. در کتابی بنام «بیرون روی یک اندام» خانم Shirley MacLaine درباره مکالمه اش با تاجر مردی بنام Charles Silva مینویسد کسیکه در طول سفرش در کشور پرو ملاقاتی با زنی عجیب بنام Rama داشته بود. Rama برای او آشکار کرد که روحش از سیستم منظومه ای خوشه پروین (Pleiades) آمده, که همچنین همانجائی است که فرازمینیهای آن با کشاورز سوئیسی Billy Meier ارتباط برقرار کردند. بدیهی است که Silva فورا این Rama را باور نداشت وقتیکه MacLaine به او گفت که Rama از جهانی آمده که همه افرادش کاملا تله پاتیک هستند و میتوانند از هیچی شکل و قالب درست کنند. تاجائیکه Silva به ملاقات Rama رفته و آن زن عجیب از مرد تاجر میخواهد تا درباره خرس عروسکی مورد علاقه دوران کودکی اش فکر کند. Silva بهش فکر میکند و بعد پوف! Rama خرس عروسکی درون فکر Silva را در دستان خودش داشت.

 

Replicator

 

این تکنیک اتصال یافتن به آگاهی گروهی و خلق ماده از آن با اراده فرد, بتوسط تمدنهای پیشرفته فرازمینی در داخل ابزاری که «replicator» نامیده شده ایجاد شده است. ابزاری که همچنین در فیلم Star Trek نیز دیده شده و پایه و اساس حقیقی دارد, مثل خیلی از مفاهیم دیگر مندرج در سریالهای تلویزیونی و فیلم های سینمائی, که طرح ریزی شده اند برای آشنا ساختن ما با زمانی که دارد می آید. یک replicator روی افکار فردی که دارد از آن ابزار استفاده میکند متمرکز شده و بدین روش میتواند از هیچی چیزی تولید کند. درنتیجه وقتی مثلا به نان فکر میکنید, نان تولید خواهد شد و غیره. و مطابق برخی channelingها(ارتباط افراد انتخاب شده با فرازمینیها), این تکنیک روی سیاره زمین در پروسه بسوی عروج معرفی خواهد شد, همینکه فدراسیون کهکشانی(Galactic Federationn) در موقعیت مناسب و تعداد کافی از مردمان بیدار شده و آماده ارتباط فرازمینی, خودشان را به ما معرفی کنند.

 

منبع:http://thegreaterpicture.com/collective-consciousness.html

با تشکر فراوان از هادی  عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

Posted on ژوئن 15, 2013, in Uncategorized. Bookmark the permalink. 25 دیدگاه.

  1. درودو تشکر به هادی عزیز بابت این مطلب جالب ……راستی اگه میشه در مورد New World Order
    بیشتر توضیح بده ..اصلا به دست چه کسانی هست ……..و آیا شکسته خواهد شد ..آِیا New World Orderیک قدرت فردی اشتباه و یا ظلم گرا خواهد بود بر کل جهان و انتقال افکار یک فرد بر تمامیت زمین ..یا نظمی جدید در راستای متعالی شدن واقعی ..و یا قرار گیری در راه حقیقت واقعی و کلی …بدون حسار و قفس …… ….اگر توضیح بیشتری بدهید ممنون میشم

    • سلام alien عزیز,

      برای پاسخ به سوال شما, استفاده میکنم از بخشهایی از یک PDF که قبلا در قالب یک پست در این سایت در فکر کنم پیش از سال 2012 قرار داده شده بود:
      «…انجمن ھای مخفی در تاریخ بشریت برای مدت زمان خیلی طولانی حاضر بوده اند. ھمھ اش ھزاران ھزار سال قبل با انجمن برادری مار(Brotherhood of the Snake) شروع شد, یک انجمن مخفی کھ برمیگردد بھ زمان باغ عدن (Garden of Eden) و سومریھای باستانی. پرنسس دایانا داشت صحبت میکرد کھ در داخل خانھ سلطنتی افرادی را دیده است کھ تغییر- شکل (shape-shifting) به توی خزندگان (reptiles ) انجام میدھند. او داشت وقایع موحش کننده ای را توصیف میکرد کھ پوست اعضاء خانواده سلطنتی بھ رنگ سبز تبدیل میشد و سپس شروع بھ گرفتن سیمای یک مار یا تمساح میکرد تا اینکھ سیمای انسانی را کاملا از دست میداد. و او تنھا فردی نبود کھ چنین ادعاھایی میکرد. خیلی افراد دیگری چیزھایی دیده اند کھ صحبت درباره اش خیلی ھراسان کننده است, و بیشتر آنھا بھ خانواده سلطنتی مربوط بودند یا برایشان کار میکردند. خانواده سلطنتی انگلیس (British Royal Family) کلید تمام این سناریو است زیرا کھ Bloodline آنھا از بیشترین Bloodline باستانی سرچشمھ میگیرد کھ حمل کننده ھا, اعضای باصطلاح انجمن برادری مار بودند. Illuminati یک گروه خیلی سری از دکترین اسرارآمیز است کھ برای ھزاران ھزار سال در ھرسو بوده اند و دارند از کابالای تاریکی یھودی (Jewish Dark Cabala) بعنوان یکی از رھنمودھایشان استفاده میکنند تا مابقیھ جمعیت زمین را بیرحمانھ و نامنصفانھ مورد عمل قرار دھند. بطور خلاصھ, 13 Illuminati bloodlines این سیاره زمین را از سایھ اداره میکنند.
      1. Astor
      2. Bundy
      3. Collins
      4. DuPont
      5. Freeman
      6. Kennedy
      7. Li (Chinese)
      8. Onassis
      9. Rockefeller
      10. Rothschild
      11. Russell
      12. van Duyn
      13. Merovingian (European Royal Families)

      خانواده ھای زیر نیز با آن خانواده ھای بالا متصل ھستند:
      1. Reynolds
      2. Disney
      3. Krupp
      4. McDonald

      ھمچنین, بعلاوه آن 4 خانواده, صدھا نفر از سایرین کھ کمتر قدرتمند و کمتر خالص (pure) هستند بتوسط آن 13 Bloodlineهای طبقھ ممتاز (Elite) اداره میشوند. تمام آن موجودات نیمھ انسان – نیمھ خزنده (half human – half reptile) بنظر میرسد توسط حداقل 4 گروه ETهای منفی اداره میشوند, و احتمالا با micro-deviceهای کاشتھ شده در بدنشان یا بصورت تلھ پاتیک تحت نفوذ قرار دارند. Bloodline دورگھ-پیوند زده شد(hybrid bloodline) کھ من را شخصا نگران میکند, گونھ ھای مانند کریس انجل (Chris Angel) است. hybrid bloodline ها دارای قدرت ذھنی عظیمی ھستند کھ در مقاصد سیاه استفاده میکنند. Chris Angel حداقل 20% ژنتیک ھای فعال شده دارد کھ بھ او اجازه میدھد توانائیھای psionic احساسات برانگیزنده داشتھ باشند. من شواھد آشکار از Chris Angel دیده ام کھ او با Dark Cabal در ارتباط است و ھمچنین تماس مستقیم با ETهای منفی (Dark Side) دارد. بھرحال, ETهایی مثل Gray Collective در راس ھرم کنترل قرار ندارند, قدم بعدی در ھرم کنترل نھایی متعلق بھ موجوداتی است کھ در سطح پایین استرال (Lower Astral) هستند. حادثه 11 سپتامبر (9/11) بسیار بیشتر از چیزی بود کھ مردم تشخیص دادند. برجھای دوقلو بعنوان دو ستون استفاده شد تا دروازه ای را بھ سطح پایین استرال (Lower Astral) باز کند. بھ سبب موفق شدن در باز کردن چنین دروازه ای بھ اصطلاحا جھنم جائیکھ Dark Forces قرار دارند, آنھا نیاز به Mass Sacrifice (قربانی گروهی) بطور بزرگ داشتند. حادثه 11 سپتامبر کار درونی بود و مواد قابل انفجار Nano-thermite استفاده شد ھمراه با پشتیبانی سنگین از UFOها.

      ما بھ نقطھ ای در زمان رسیده ایم جائیکھ نیاز داریم درک کنیم کھ دارد چھ اتفاقاتی در سطح سیاره زمین می افتد, و چھ میتوان درباره اش کرد.

      بر طبق اسناد منتشر شده خیلی سری M12 در 1954 , رئیس جمھور آیزنھاور توسط 2 نژاد متفاوت از فرازمینیھا داخل گفتگو شد. یکی از آن 2 نژاد فرازمینی بعنوان Quetzal منتسب شد و دیگری بھ لفظ ساده Gray Collective نامیده شد. اما درنهایت توافق دولت با گروه Gray Collective انجام شد. با آن اوصاف, Quetzal و سایر گروھھای ETهای مثبت نوعی نگھبانان (guardians) ھستند برای اینکھ اطمینان حاصل کنند کھ اتمام سیکل پنجم و خصوصا آغاز سیکل ششم حیات بھ درستی جریان یابد. آنھا سخت دارند تلاش میکنند تا این سیکل یک موفقیت از نقطھ نظر روحی (spiritual) باشد. آنھا بارھا آشکارا پیامھایی را تحویل داده اند کھ انسانھا نیاز دارند تا راھھایشان را تغییر دھند, انسانھا نیاز دارند تا جلوی نادانی خود را سد کنند و شروع بھ کار کردن روی رشد و توسعھ روحی خودشان کنند. مطلب خیلی مھم کھ آنھا بیان کرده اند اینکھ ما نیاز داریم تا یاد بگیریم تا با یکدیگر در صلح و صفا و خوش نیتی و با ھارمونی با سیاره زمین زندگی کنیم. بھ عبارات دیگر, آنھا اینجا ھستند تا در این زمانھای حساس بھ ما کمک کنند, اما ما خودمان مجبوریم تا در آن جاده راه برویم و پلھ ھا را بالا برویم, آنھا نمیتوانند آن کار را برای ما انجام دھند.

      در چند دھھ اخیر, موردھای زیادی بودند با پی آمدھای جدی رآکتورھای ھستھ ای داخل تاسیسات انرژی ھستھ ای. UFOهای متعلق بھ ETهای مثبت از ناکجا ظاھر میشدند, مشکلات را حل میکردند و دوباره ناپدید میشدند. ھمچنین گزارشات نظامی ای ھستند کھ آنھا موشکھای ھستھ ای در پرواز را خنثی یا غیرفعال کرده اند. پس بخش خوب این است کھ کسانی دارند ما را می پایند کھ خودمان را با اسباب بازی ھایمان آسیب نزنیم, اما بخش بد نیز وجود دارد یعنی Dark Cabalها و ETهای منفی در حال ھمکاری با یکدیگر بر علیھ بشریت, ھمراه با جھالت و نادانی و راه غلط و تاریک زندگی کھ اکثر انسانھا متاسفانھ ھنوز گرفتارش ھستند. دوباره, ما ھیچ وقت تنھا نبوده ایم و ھنوز ھم نیستیم, نگھبانانی وجود دارند, اما این نگھبانان بدون کمک و توجه ما انسانھا آیا تمام موفقیت را بدست خواھند آورد؟ قطعا خیر.»

      با تشکر از توجه شما و سایر دوستان گرامی

  2. بسیار عالی. ممنون از شما. فقط یک نکته وجود دارد و آن اینکه آنچه به عنوان «ابزار» رپلیکاتور گفته شده بمعنای ابزار قابل لمس بشری نیست. با قانون جذب اصلاً نیازی به ابزارِ مشهود نیست. «آورش» بی واسطه صورت می گیرد. در سیستمهای با فراروان بسیار پیشرفته «آورش» بینهایت به آفرینش نزدیک می شود اما هرگز با آن یکی نمیشود.

    • چه جالب! ميشه لطفا اينهايي كه نوشتي رو توضيح بدي؟
      لطفا دقيق. مثلا فراروان چيه؟ چرا در نظريه جذب نياز به ابزار نيست؟ و بي واسطه است؟
      آورش بينهايت چيه؟ و چرا با آفرينش مقايسه مي كني؟
      منابع لطفا. ممنون.

      • ببخشید که پاسخ دیر شد دوست عزیز.
        در کائنات نیازی به ابزار نیست. بشر بقدری در قالبهای قراردادی فرو رفته است که «تصور» می کند برای ساختن نیاز به ابزار فیزیکی که با حواس زمینی قابل لمس باشد دارد. در حالیکه آنچه نیاز است برای ساختن تنها قصد است و ماده اولیه آن در همه جای کائنات ما و دیگر کائناتها موجود است و همه چیز هم می تواند بسازد. مثال ملموس آن در دنیای بیولوژی زمینی، سلولهای بنیادی هستند که قابلیت تبدیل به هر سلول یا بافتی را دارند. این ماده اولیه آنقدر فراوان است که همه چیز را در بر گرفته. نامی برای آن ندارم. اما بر اساس فیزیک مدرن نزدیک ترین تعبیر از آن ماده تاریک است.
        آورش یعنی بکالبد درآوردن ماده اولیۀ همه چیزساز بصورت آنچه قصد آنرا کرده اید. این کالبد واقعی است. تفاوت آورش با آفرینش در این است که آورش نیازمند ماده نخستین همه چیز ساز است ولی آفرینش حتی نیازی به آن هم ندارد. در فیزیک جدید می گویید جهان از هیچ پدیدار شد. این آفرینش است.
        اما در آورش ماده نخستین در دسترس است، قصد هم در آورنده هست، اختیار آورش به همه آفریدگان داده شده. آفریننده جهان، که نمی توان با زبان یا فیزیک آنرا تعریف نمود، آورش را امری اختیاری قرارداده است همین است که گاهی متحیر میشوید که چرا آدمهای بدنهاد قادر به بدست آوردن چیزهایی که می خواهند می شوند و انسانهای خوب نه، از این بابت است که برخی از آدمها می توانند به دانش قصد و آورش برسند. (قصد تجسم کامل و عینی آنچه میخواهید است با جزئیات. )
        فراروان بخشی از روان آدمی است که هنوز اطلاع زیادی از آن در دسترس ندارد. روان، بخش فراجسمانی انسان است (البته موجودات دیگر هم روان دارند). و چه جالب است که ایرانیان کهن، می دانسته اند که روان همانطور که از اسمش برمیآید یکجا پایبند نیست و «رونده» و »
        پویا» است. روان بخشی از روان بزرگ است که به جسم بطور موقت پیوسته است. هرزمان که وظیفه جسم تمام بشود روان بی درنگ رها می کند و به جهان فراروان همگانی می پیوندد. جهان فراروان بخشی از کائنات است در ابعادی بالاتر از جهان انسانی که پیوند آن با جهان انسانی، «روان» می باشد. انسانهایی که می توانند با فراروان خود رابطه برقرار کنند، (بواسطه اندیشه عمیق، مدیتیشن، ریاضت، تصویرسازی ذهنی و غیره) می توانند به مرحله آورش برسند. برخی این قدرت را در بدو تولد دارند ولی بقیه می توانند با تمرین به درجات اندک یا بالایی از آن برسند. نمونه آورش در جهان انسانها، می توان به سای بابا اشاره کرد که قدرت آورش داشت و خوراک و هدیه های ارزشمند بدون واسطه آورش می کرد و به نیازمندان میداد. در آورش باید در نظر داشته باشید که هر چه قصد شما واضحتر باشد؛ آورش بهتر و کاملتر انجام می شود. دغدغه و تزلزل آگاهانه یا ناخودآگاه، عدم اطمینان از نتیجه، و مانند آنها فرد را از آورش باز می دارد. کسانی که در قدیم به قدرت آورش (ذهنی و عینی) نایل می شدند به «مستجاب الدعوه» معروف بودند یعنی کسانی که همه آرزوهایشان برآورده میشد. اینان معمولا آدمهای خوبی بودند و بواسه آگاهی و اندیشه یزهایی که قصد می کردند برای خودشان منفعت داشت (نه الزاما مادی) و برای دیگران هم یا سودمند بود و یا ضرر نداشت. امروزه بسیار از آدمهای بدسرشت توانایی قصد و آورش دارند. چون برایشان مهم نیست که آنچه میخواهد خوب است یا بد یا برای دیگران ضرر دارد یانه. تنها هرچه را می خواهند قصد می کنند و تصویر سازی کامل و بعد بدست می آورند.
        جامعترین منبعی که می توانم پیشنهاد کنم کتاب «جهان هولوگرافیک» است. نوشته مایکل تالبوت انتشارات هرمس است.

      • خيلي ممنون مانا عزيز
        پاسخي مقدماتي در پايين قرار ميدم. اينطوري بهتره تا سير زماني نوشته ها درهم نشه.

  3. آيا اون عنوان مقاله «آگاهي گروهي»- كه ترجمه بهترش در روانشناسي «آگاهي جمعي»هست- همونيه كه جناب يونگ گفته!؟
    ميشه مشابهت يا تفاوتش رو توضيح بديد؟ ممنون.

    • البته ميدونيد كه جناب يونگ گفت ناخودآگاه جمعي! خب با كمي چشم پوشي، بايد گفت اگه وجود داره ، حتي اگه هم ناخودآگاه باشه بازم هست! درست ميگم؟ يعني فيزيكي، هست! ناخودآگاه باهاش مرتبط ايم بايد سعي كنيم خودآگاهش كنيم! درست ميگم؟

      • سلام mavara عزیز,

        راستش بنده با آنچه جناب یونگ گفته آشنایی ندارم. اما در خصوص میدان انرژی آگاهی گروهی یک سیاره همین بود که در پست ذکر شد. و چونکه ما 99 درصد انسانهای این سیاره فقط با حدود 3 درصد DNA فعال داریم زندگی میکنیم (این یعنی اینکه وقتی میخوابیم از وجود بدن بعد چهارمی astral خودمان و بعد astral آگاه نیستیم) لذا بطور ناخودآگاه با این میدان انرژی سیاره ای آگاهی گروهی در ارتباط هستیم و نه بطور 100 درصد خودآگاه. لذا هر چه تعداد بیشتری از انسانها اصطلاحا دچار بیداری ذهنی-فکری کیهانی شوند و متوجه چنین بحثی هم شوند آنگاه این موضوع خیلی بیشتر در نهایت بنفع بشریت زمین خواهد شد حتی با وجود همین 3 درصد DNA فعال. لذا شما هم که اکنون متوجه این قضه شده اید همواره سعی کنید روی افکار و مقاصد خیرخواهانه و wiseمنشانه و فراسیاره ای متمرکز باشید تا هرچه بیشتر تقویت کننده شانس سایر مردمان عادی و ناآگاه و خفته جامعه تان برای بیداری باشید. میدانم که همگی ماها کاری سخت در پیش داریم, نه تنها ماها بلکه سایر افراد جاهای دیگر دنیا, تا این باصطلاح جمعیت بسیار زیاد ناآگاه و غرق در راه و روش غلط زندگی و افکار پوسیده و تاریخ گذشته را بیدار کنیم, اما هیچ گاه امیدتان را از دست ندهید و پس از جمع آوری قوای نورانی دوباره خودتان دوباره وارد کارزار مبارزه شده و غافله را درنهایت هیچ گاه به نیروهای تاریکی نبازید, حداقل در مورد خودتان و خانواده خودتان اینطور باشید, اگرکه نمیتوانید کمکی به سایرین کنید آنهم سایرینی که اصلا ذهن و فکر و گوششان بدهکار هیچی نیست جز پول درآوردن و زندگی غلط با افکار و اذهان پوسیده تاریخ مصرف گذشته.

        با تشکر از توجه شما و سایر دوستان گرامی

  4. هادي جان گرامي

    ممنون از حوصله زيادي كه داري. من فكر مي كنم بايد از اين مقاله كمال استفاده رو كرد. چون محورهاي درگير با پديده مورد ادعا رو يكجا تو يه مقاله آورده. و با توضيحات شما هم بهتر ميشه. اما من با مغالطاتي كه درينمورد ميشه، مشكل دارم و صادقانه ميخوام رفع اشكال كنم.

    1- تا اونجا كه متوجه شدم بنيان اصلي چنين بحث هايي از يكطرف ميره به قانون جذب، كه به مفهومي فيزيكي وصل هست. و از طرف ديگه مربوط ميشه به گزارشهاي چنلينگ با فرازميني ها. اينكه از يك منبع فرازميني باشه يا بيشتر رو نميدونم.
    ((لطفا اگه ممكنه اين نتيچه گيري من رو تصحيح و تكميل كنيد. «خلاصه و دقيقا مربوط».))

    2- درمورد درصد فعال بودن دي- ان- اي ، يه سرچ سريع موقتي كردم. نتونستم گزارشي پيدا كنم. نوشته بود كه كم هست ولي عددي براش نيست. اينكه مقدار كم اون شناخته شده (ژنوم= دي ان اي كدبندي شده)، نه اينكه بقيه اش فعال نباشه! شناخته نشده.
    گفتند كه دي ان اي كدبندي نشده، بايد براي كدبندي شده خدماتي بكنند كه هنوز شناخته نشده.
    بنابراين حدس من اينه كه اون اطلاع شما درمورد درصد/ و عدم فعال بودن، بايد از گزارشات چنلينگ بوده باشه. (درسته!؟)

    3- من نميخوام دنبال گزارشهاي بيولوژيكي باشم و بگم هرچي علمي نبود هيچي!! منظورم اينه كه قاعدتا بايد بدونيم فلان اطلاع كه با نام علمي خاصي همراه هست، مبتني بر گزارش علمي يه (مرجع؟) يا مبتني بر چنلينگ/ يا نوع ديگه اي از ارتباط روحي- پيشگويي…(نوع/ مورد: ايلين/ خدايان قديم هرچه بوده ايلين يا !؟). يا نوعي شبه علم نيمه تخيلي/.

    4- در كنار و شايد مقدمه ممكن شدن قانون جذب، مواردي مثل افكار نيك و مثبت/ آگاهي گروهي/ بيداري ذهني روحي/… مطرحه و جالب و اميد دهنده. و هر انسان هوشمند امروزي بايد براي چنين تحولي سعي كنه. و درين شكي نيست!
    اما اين مهمه كه از اول براش فيزيك قائل بشيم يعني تو همين موقعيت ابعادي كه هستيم يا اونو يه امر ذهني بدونيم. براي فعال كردن قوتهاي روحي رواني..! كه درينصورت با آموزه هاي متافيزيك قديمي مشترك ميشه. و ميشه بهش گفت متافيزيك جديد.

    كه من صد البته هادي رو بعنوان پرچم دار بلامنازع متافيزيك جديد سايت قبول دارم.

    ممنون

    • سلام mavara عزیز,

      شما خیلی به بنده لطف دارید که آن جمله خط آخر را نوشتید, اما بنده واقعا نزد خودم چنان عبارتی را قائل نیستم, بازهم ممنون بخاطر لطفی که ابزار داشتید. ابتدا در مورد بحث DNA بگویم که علم جاری به DNA غیرفعال عبارت Noncoding DNA و بعدا Junk DNA را نیز ابراز داشته است, لطفا به مقالات سایت های زیر توجه کنید در می یابید:
      http://www.catholic.org/technology/story.php?id=50921
      http://www.psrast.org/junkdna.htm
      http://en.wikipedia.org/wiki/Noncoding_DNA
      http://science.nbcnews.com/_news/2013/05/12/18213982-junk-dna-mystery-solved-its-not-needed?lite

      و در مورد سوال اولتون هم اینکه, خیلی چیزهایی است که متافیزیسین ها قبلا درباره اش صحبت میکردند و کرده اند که علم جاری دارد یواش یواش آنها را در می یابد. مثل بحث هاله انرژی دور بدن انسان و سایر موجودیتهای جاندار که متافیزیک درباره اش میگفت, تا اینکه بعدا دوربینهای کرلیان اختراع شد:(لینک های زیر در ارتباط با عکاسی کرلیان است)
      http://ghallee.blogfa.com/cat-105.aspx
      http://sibhayesabz.blogfa.com/post-143.aspx

      این بحث «آگاهی گروهی» که ناشی از یک «میدان انرژی نامرئی آگاهی سیاره ای» است توسط دانشمندان بر سر قضیه «تاثیر صدها میمون» بهش توجه شد و واقعا هم جز اینکه بگویید نوعی میدان انرژی آگاهی نامرئی در سیاره وجود دارد که سبب شد تا جزایر میمونهای جدای از هم در ژاپن بعد از مدتی همگی شروع به شستن سیب هایشان کنند واقعا چیز دیگری نیمتوان گفت(از نقطه نظر اثبات علمی میگویم). شاید در آینده نزدیک اثبات های علمی بیشتری در مورد این موضوع مطرحی متافیزیکی پیدا شوند.

      و نکته آخر هم که میخواستم ذکر کنم این است که افکر و احساسات ما در بعد etheric که بعد میان بعد بین ابعاد سوم فیزیکی و چهارم astral است شکل میگیرند و قوت میگیرند تا بازتابشان در بعد سوم فیزیکی رخ دهد. این بنوعی با قانون جذب در ارتباط میتواند باشد, وقتیکه مثلا افکار و احساسات میلیونها نفر از یک جامعه یا سیاره فقط و فقط روی پول یا شهوت دور بزند, جلوه یافتن فیزیکی این دو مقوله هم از قوت بسیار بیشتری مثلا نسبت به مقوله spirituality و یا یگانگی(oneness) برخوردار میشوند. و این اهمیت وجود افرادی را که اصطلاحا خلاف جهت جریان آب دارند شنا میکنند را بالا میبرد, یعنی وقتی افکار و احساسات شما 100 درصد در تکاپوی همان چیزهای بی ارزش نباشد, انرژی خلق شده از افکار و احساسات شما در بعد etheric میتواند روی انرژی افکار و احساسات افراد حداقل همجوارتان تاثیر بسزایی البته نه آنی بگذارد, تا بروزی که شمار افراد بیشتر و بیشتری اینگونه شوند و اصطلاحا یک switch در جامعه رخ دهد و جامعه اصطلاحا بیدار شود. همیشه به یاد داشته باشید که افکار و احساسات از نوع انرژی هستند که در بعد etheric شروع شده و در نهایت در بعد فیزیکی میتوانند manifest(جلوه) کنند, که البته بسته به نوع هدف فکری و احساسی که دارید زمان جلوه یافتن فیزیکی آنها متفاوت است.

      و یک نکته خیلی مهم دیگر در همین رابطه, بحث کاشتن بذر فکری و احساسی در یک موجودیت است که موجودیتهای فرازمینی پیشرفته دارای چنین قابلیتی هستند که البته منفیها برای سوء استفاده و آسیب رسانی به شما از آن استفاده میکنند. یک حقھ قدیمی نیروی تاریکی این است کھ بھ ما بگوید انرژی معنوی نداریم و معنوی نیستیم, خصوصا زمانھایی کھ فکر و احساس منفی بھمان غلبھ میکند و دقایق و ساعاتی و یا حتی روزهایی ما را اسیر انرژیھای منفی خودش میکند, پس باید کاملا ھوشیار باشیم کھ در این زمانھا اصطلاحا غافلھ را نبازیم و با اراده مان بھ تبدیل انرژی فکر و احساس منفی بھ انرژی مثبت مبادرت کنیم.

      با تشکر از توجه شما و سایر دوستان گرامی

  5. mamnun az hadiye aziz be khatere maghaleye fogholadeyi ke tarjome kardan, va
    mamnun az manna’ye gerami bekhatere tozihate shaffafeshun

  6. منمون اقا هادی خیلی جالب بود امیدوارم موفق باشید

  7. Manna گرامي، با ادبياتي همچون مائده آسماني به وضوح و زيبايي توضيح داد. كه در آن محورهاي متعدد بود.

    اما چه كنم كه باز در نوشته خوب او هم با مغالطه هاي ديگري روبرو شدم… كه ممكنه از موقعيت ضعيف باورهاي من به ابهامات باشه!
    خب ابهامات يا از نوعيست كه فهميدني ست ولي من نمي فهمم. يا گوينده/ نويسنده با حس هنري و علاقه به متافيزيك، بطور غيرضروري مبهم و نفهميدني اش ميكنه. يا اصلا ماجرا فهميدن نيست…. من بد فكر مي كنم … بايد كم اش را فهميد و بقيه اش را با شبيه سازي در مه نگهداشت، تا شايد يك اتفاقي براي احساس بي رمق من بيفته!
    من از تفكر علمي و عقلي خوشم مياد. درعين حال از تفكر اسطوره اي نه تنها لذت ميبرم، بلكه آنرا لازمه شناخت مآورايي ميدونم. به چگونگي بكارگيري آن هم در سيستم فكري ام تاحدودي واردم. (اما معتقدم كه حتي در مه هم بايد بشود مرز جدايي انواع شناخت رو تشخيص داد! مگر اينكه به كل منكر ضرورت شناخت بشيم!!!).
    اينو هم ميدونم كه مرز جدايي علمي چون فيزيك با عرفان خط باريكي نيست بلكه پهناي ناشناخته اي هست كه هر دو بايد در شناختنش همكاري كنند. و جالبتر اينكه من نوعي/ و ما ، بايد چنين كوششي رو، خودمان هم به اندازه فهم خودمان داشته باشيم.

    كتاب مورد راهنمايي مانا – جهان هولوگرافيك- كتاب خيلي خوبي هست، كه درواقع نوعي مدل دادن به چگونگي پديده هاي علمي و آنها كه هنوز از دسترس علم دورند… هست. چند سال پيش خواندمش كه بايد دوباره بخوانم تا آن مدل رو بفهمم تا اسير نمونه هاي فراوانش نشم. درين كتاب آن متافيزيك جديدي كه مانا ارائه ميده نيست! ايكاش مي گفت كه تركيبي كه در نوشته اش ارائه شده سليقه و برداشت خودش هست يا از كتاب/ سايتي هست.

    باز كردن نوشته مانا گرامي با توجه با مقدمه بالا رو حتما براي خودم ادامه ميدم! ولي شايد كسي خوشش نياد …. شطرنجي كردن يك احساس هنري/ متافيزيكي/ ، هرچند كه با برخي از آموزه هاي علمي همراه باشه رو، خيلي ها دوست ندارند. خود من هم هميشه دوست ندارم… ولي چاره اي هم ندارم!!

    • » Mavara» گرامی، ممنون از اینکه وقت گذاشتید و توضیحات من رو خواندید. انتقادتون درباره مطالبی که نوشتم بجا و درست هست مخصوصا بخشی که ابهام آمیز بنظر میاد. فکر میکنم که شاید دلیلش این باشه که برخی مفاهیم رو با کلمات روی کاغذ بخوبی نمیشه توضیح داد. مثالی میزنم: فرض کنید خواب باشکوه و زیبایی میبینید که مملو از چیزهایی است که در زندگی عادی امروزی وجود ندارد. آیا وقتی از خواب بیدار میشوید میتوانید با کلمات دوبعدی آنچه دیده اید با همان شرایط و شکوه توضیح بدید تا دیگران هم همانگونه که شما دیده اید جزئیات و کلیات را ببینند؟ بعید می دانم. این ابهام شاید بخاطر ضعف کلمات هستند که مفاهیم خاص رو خوب نمی تونند منتقل کنند. (یا شاید هم ضعف من باشه در توضیح آنچه در فکر داشته ام؟).
      بهر روی می تونم بگم آنچه نوشتم بخش قابل توجهش رو در کتاب جهان هولوگرافیک «بازیابی» کردم. اما در واقع نوشته من بر پایه برداشت من از هر آنچه در طول سالیان دریافت کردم بود، خواه از این کتاب و خواه از منابع دیگر- اینترنت، کتب، مقاله ها، تجربیات شخصی و تجربیات دیگران، و…- هست.
      بهر حال ممنونم و مشتاق شنیدن سخنان شما و دیگر دوستان نیز هستم.

  8. چون هادي خوشبختانه طولاني نويسه و دقيق توضيح ميده… منم زياد مي نويسم… قبلا عذرخواهي مي كنم.

    هادي عزيز

    1* درمورد دي ان اي، من كه اول گفتم! سرچ صفحه اول گوگل لينك- همينها رو ميگه… قسمت بدون كد آن رو قبلا جانك يا بي فايده ميدونستند بعد گفتند كه به قسمت كد دار خدمات ميدند. (ولي درخواست من كه تكرار حرفهاي من نبود! شما نوشته بودي: 1- غيرفعال (ولي علم ميگويد بايد فعال باشد. ناشناخته است). 2- سه درصد فعال و كددار- ژنوم.
    ((درخواست من اين بود كه مرجع شما چيست؟ علم كه نبود! آيا از چنلينگ يا متد ارتباط متافيزيكي بوده؟ كي؟ مرجع؟)).
    پس ميشه نتيجه گرفت كه ماجرا چنلينگ و… موارد متافيزيكي نيست! علم هم كه نيست! پس كي ميگه كه آگاهي گروهي درصد فعال بودن كد دار رو بالا ميبره!؟

    2* عزيزم شما كه پاسخ سئوال من رو ندادي!؟ اينكه تمام اين متافيزيك جديدي كه شما مشتاقانه ازش حمايت مي كني منبع و مرجعش علم كه نيست! حواشي علمي اش رو كار ندارم. پس ارتباط با فرازميني ها است. چنلينگ يا..؟ كي ها؟ مرجع!؟
    — ضمنا وجود بيو انرژي كه متافيزيك نيست. قوت دادن به اون توسط نيروي ذهني متافيزيك هست (فعلا).
    عكسبرداري اورا و كريليان هم ابزاري در اثبات بيو انرژي هست. كه ميتونه در كمي كردن بررسي ذهني- متافيزيكي بكارگرفته بشه.

    3* تو عرفان/ اسطوره/، يه چيزي مرسوم شده! مثلا گفته اند نسبت تصوف با دين انحرافي يه. حتما بايد ريشه هاس رو از شرق- هند.. گرفته باشه! فلان نماد اگه تو آمريكاي لاتين هست و در اروپا و … پس اين وسط يكي از اونجا انتقالش داده…!
    اما يونگ اونها رو تو نهاد انسان رديابي مي كنه… كهن الگوها… مشتركات نهاني! ذهن من هنوز هم گاهي تصوير ماندالا مي سازه…ناگهاني… قبلا بيشتر بود. ماندالاهاي متنوع با پايه رياضي گون… نه تكميل شده اش كه در معابد كاهنان طراحي مي كنند!
    من نمي فهمم چرا فقط يك جامعه ميمونها بايد يك متخصص بهداشت داشته باشه!!
    درعين حال از امكان وجودي » میدان انرژی نامرئی آگاهی سیاره ای» خوشم مياد! كه چون واژه «آگاهي» داره متافيزيك محسوب ميشه!
    ((اما اون سئوال من اينجا هم باقي يه! علم كه نميتونه از روي سيب بدون شن خوردن جامعه ميمونها به وجود يه ميدان سياره اي فتوا بده! فتوا دادن و پيامبري كردن نسبت به چيزي و آينده اي كار متافيزيك هست نه علم! لذا بايد موضوعيت آگاهي گروهي/و/ ميدان آگاهي سياره اي… بازم چنلينگ/ يا ارتباط با از ما بهتران باشه! كي؟ مرجع؟)). يا شايدم بازي اسطوره سازان متافيزيك منش جديد! (كي؟ مرجع؟).

    4* پاراگراف ماقبل آخر شما قشنگ بود و اين ايده متافيزيكي رو دوست دارم. ((اما سئوال باقيه! همان چنلينگ با…!؟ يا…؟ مرجع؟))/ ((ضمنا شما در نوشته هاي قبلي گويا سه بار از وجود 64 بعد اصلي و زيربعد نام بردي… محكم و مطمئن! لطفا مرجع/ لينك ؟)).

    5* قسمتي از پاراگراف آخر رو قبول دارم… مشترك متافيزيك قديم و جديد هست…. اما اون نيروهاي تاريكي/… خيلي فيكشن هست! ازش خوشم مياد چون عاشق «ساينس- آرت- فنتزي- فيكشن» هستم… تو خون منه!! ((اما باز…چنلينگ؟ مرجع؟)).

    خيلي ممنونم

    • سلام mavara عزیز,

      ببینید, مسائل متافیزیکی از طرق مختلف مطرح میشوند, مثل مثلا یکسری متون کهن(مانند کتاب Bardo Thodol که یکی از کتب مقدس تبتیان است و یا کتاب مردگان مصری و ……… ,و یا کتبی مثل kabala که عده ای بخشهایی از آنرا public کرده اند مثل 3 کتابی که در سایت http://kabbalahsecrets.com موجودند که دوتای آنها رایگان است و یکی بنام Genesis Prayer پولی است برای کسب درآمد برای رفع مسائل مالی, که اینها تمام علم Numerology است بر پایه دو عدد کیهانی پی و فی, نسبت طلایی, که 2 تا از PDF هایش رایگان است و آنها را در لینک های زیر میتوانید بخوانید:
      kabbalahsecrets.com/wp-content/uploads/2010/03/PiBook6.pdf
      kabbalahsecrets.com/wp-content/uploads/2010/03/DivineCalendar7.pdf
      که قسمت هایی خیلی کوتاه ولی خیره کننده از دو کتاب مذکور بالا بصورت فارسی در بین صفحات 24 تا 29 لینک زیر موجود است:
      http://www.mediafire.com/download/ta1xtseagk22pcb/Mighty+ELOHIM.pdf

      یا کتب تحقیقاتی و channeling ارزشمند مثل کتاب The Ancient Secret of the Flower of Life که در دو پارت Vol.1 و Vol.2 نوشته شده است, لینک های زیر:(البته به زبان انگلیسی اند)
      http://www.themeasuringsystemofthegods.com/The%20Secret%20The%20Flower%20of%20Life%20(vol.1).pdf

      http://www.themeasuringsystemofthegods.com/The-Secret-of-the-Flower-of-Life-Vol2.pdf

      کتاب «رازهای گمشده صندوق مقدس» در لینک زیر را هم بخوانید که خیلی مفید است و همینطور در صفحه 11 آن آزمایش علمی اثبات وجود بعد فرافیزیکی موجود است(بخشی از آن:»آنچه در اینجا گفته شد تنها این نبوده که ماده میتواند از حوضه دید مرئی خارج شود بلکه این بود که میتواند به یک سطح موازی متناوب دیگر ترانسفر شود. یک فرابعد از فضا-زمان……مختصرا اینکه, نامرئی نبوده و درواقع حالت فیزیکی خود را تغییر داده و به بعد دیگری معادله شده, این به مشابه یک هواپیمای جاسوسی است که توسط رادار قابل تشخیص نیست در مقابل هواپیمای دیگری که میتوانست به بعد دیگری بگریزد و ناپدید شود.»)
      http://www.mediafire.com/download/vd3me83dms1ga66/Lost_secrets_of_the_Sacred_Ark.pdf

      و غیره……………………………………………………………………………………………………….

      و یا از طرق اساتید مختلف که بطور روحی(فرافیزیکی) موفق به ارتباط با عوالم بالا شده اند و یا همینطور از طریق channeling. لطفا سری هم به سایت آقای Pane Andov بزنید, سایت http://paneandov.com/
      که البته برخی موضوعات از سایت ایشان بصورت ترجمه فارسی هم در دسترس است, لینک های زیر:
      http://www.mediafire.com/download/eqpys585ksq1h6f/Acasha%2C+Agharta%2C+Lemuria+and+much+more.pdf
      http://www.mediafire.com/download/fktr9p99dpp8ff6/%D9%85%DA%A9%D8%B9%D8%A8_%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86.pdf

      و اما در خصوص شناخت علم از بحث آن حدود 97-98 درصد از DNA های انسان که تقریبا غیرفعال اند, بنده در کامنت قبلی ام برای نمونه, لینک هایی را برای مطالعه خدمتتان دادم که مطالعه نکردید, زیرا اگر مطالعه مینمودید در مثلا لینک سوم(http://en.wikipedia.org/wiki/Noncoding_DNA) عبارت زیر را میخواندید:
      “More than 98% of the human genome does not encode protein sequences, including most sequences within introns and most intergenic DNA.”

      و یا اگر لینک دوم(http://www.psrast.org/junkdna.htm) را مطالعه مینمودید, عبارت زیر را میخواندید:
      “Presently, only the function of a few percent of the DNA is known, the rest has been believed to be useless garbage, commonly called «Junk DNA» by molecular biologists. The most exhaustive knowledge is about the genes responsible for the bodily structures, the structural genes, which are the simplest part of the system. But the knowledge about the most important part of this system, the regulator genes, is incomplete. The genetic code language of these genes is only partially known. More than 98 percent of all DNA, was called «Junk DNA» by molecular biologists, because they were unable to ascribe any function to it. They assumed that it was just «molecular garbage». ”

      و یا اگر اینک سوم(http://science.nbcnews.com/_news/2013/05/12/18213982-junk-dna-mystery-solved-its-not-needed?lite) را مطالعه مینمودید, عبارت زیر را میخواندید:
      For decades, scientists have known that the vast majority of the genome is made up of DNA that doesn’t seem to contain genes or turn genes on or off. The thinking went that most of this vast terrain of dark DNA consisted of genetic parasites that copy segments of DNA and paste themselves repeatedly in the genome, or that it consists of the fossils of once useful genes that have now been switched off. Researchers coined the term junk DNA to refer to these areas.

      «Nobody’s really known what junk DNA does or doesn’t do,» Albert told LiveScience.

      اما همانطور که بارها قبلا ذکر شد, این 97-98 درصد DNA انسان که فعلا صد درصد, دقت کنید صددرصد عملکرد ندارند و عملکردشان در ارتباط با آن 2-3 درصد DNA انسان که صد درصد فعال اند, بسیار بسیار ناچیز است, بعبارت دیگر DNA غیرفعال(یعنی فعالیت صد درصدی ندارند و فعالیتشان بسیار ناچیز است) یا Noncoding DNA یا Junk DNA یا Dark DNA گفته میشوند, که آنها ارتباط مستقیم با ابعاد بالاتر از بعد سوم فیزیکی و سایر بدنهای دیگر ابعادی مان و قدرتهای psionic مان(مثل تله پاتی یا Telekinesis یا Teleport) دارند و اینگونه بدلیل عدم صد درصدی فعال نبودن آن 97-98 درصد DNA انسان است که ما در هنگام خواب از وجود بدن بعد چهارمی Astral مان و بعد چهارم Astral بهیچ وجه آگاهی نداریم و این یعنی 99 درصد انسانهای کنونی دارای آگاهی محدود(Limited Consciousness) هستند و اگرکه مثلا شما یک انسان با آگاهی کامل(Full Consciousness) میبودید میتوانستید در سایر ابعاد دیگر هستی هم آگاهانه زیست کنید(مثلا شبها در بدن astralتان در بعد astral زندگی کنید و روزها در بدن فیزیکی تان در همین بعد فیزیکی) و دارای قدرتهای psionic میبودید و خیلی راحت فردی مثل Chris Angel را اصطلاحا می انداختید توی جیبتان!

      با تشکر از توجه شما و سایر دوستان گرامی

      • به به ممنونم هادي جان. من ميتونم با تو صدها ساعت بدون خستگي گفتگو كنم.
        براي خوندن ايتهمه كه نوشتي بايد با دقت و حوصله برخورد كرد تا بيشتر يادگرفت.
        درود فراوان بر تو

        ايكاش كه مانا گرامي هم اون سئوال «… سليقه و برداشت خودش هست يا …» من رو ميداد.

      • هادي جان

        شما اگر از سر لطف مستقيما به سئوالهاي من پاسخ ميدادي دچار اينهمه زحمت براي ارائه توضيحات و لينكهاي غيرضروري نمي شدي!
        واضحه كه من ميدونم متافيزيك چيه! وگرنه به شما و به مانا عزيز بند نميكردم تا متافيزيك شما رو بفهمم. كه متوجه بشم كه سرچشمه ها و ريشه هاي نكاتي رو كه استفاده مي كنيد از كجاست! و اينكه با اطلسي كه من از متافيزيك قديم و جديد در فكر دارم چه نوع انطباقي داره! از نظر من اين برداشت و جستجو جالبتره تا اينكه همه مثالها و مصاديقش رو حفظ كنم بدون اينكه خودم داشته باشم. البته هميشه مكانيزم مصاديق مختلف برام جالب بوده و كار هم كرده ام!
        از نظر فهم علمي هم گاهي زورهايي زده ام. براي مثال در سال گذشته چهار كتاب ترجمه شده ميچيو كاكو رو خوندم و 70% ش رو فهميدم! اينه كه ربط علم و متافيزيك برام جالبه و فكر مي كنم كه محلهاي ارتباطش شديدا در مخاطره مغالطه و كم فهمي و بدفهمي هست! براي همينه كه ميخوام بهتر يادبگيرم…

        من نميدونم چرا اينقدر موضوع دي ان اي رو پر دامنه اش كردي! اون لينكهاي تو رو من قبلا داشتم. شايد فقط يكجا بود كه مي گفت نظريه جانك دي ان اي رو كنار گذاشتند و گفتند براي بقيه فعال هستند! اصلا اينها مهم نيست! اينو بگم كه معمولا با كليد واژه هاي مناسب نظريه/ خبر هاي مقابل رو سرچ مي كنم… تا فقط در تاييد ميل خودم نباشه!

        به هرحال اعتبار چنلينگ و … در گفته/ نوشته/ مقاله حاضر/… كه بارها پرسيدم رو برام مشخص نكردي! حتما صلاح نديدي و من هم بيش از اين اصرار نمي كنم!!
        (اما جمع ماجرا درواقع باز در پاراگراف آخر تو مجددا سر باز كرد… تمام اون گفته ها بدون مرجع و ماخذ (نوع/ لينك) ادعا شده!).
        كه در متافيزيك جديد نبايد اينطور باشه! ميدوني چرا متافيزيك (قديم) رو از فلسفه بيرون انداختند؟ چون بخش عظيمي از نوشته ها مبهم و بي ريشه و سليقه اي و اغلب دكان بود. متافيزيك جديد در علم نفوذ كرده و علم هم در آن نفوذ كرده! متافيزيك جديد نميتونه و نبايد بدون نكته سنجي هاي ادبيات علمي باشه! نميشه اوهام گفت و آرزوها رو بجاي فهمي مناسب از هستي شناسي نشاند!

        اين ماجرا البته خاص من نيست، مبتلابه همه كساني هست كه ميدانند اثرات ابهام آفريني هاي انواع متافيزيك سنتي چه بلايي مخرب بر انديشه و زندگي بشر داشته و دارد! مزه وضوح علمي زير دندانشان رفته… فهم علمي و كاربرد تكنولوژيك آنرا ميدونند و ميترسند كه نكنه شعبده ديگري سرگرمشان كنه! نكنه گرفتار نوعي ايمان قلابي بشند!

        بايد زيبايي متافيزيك جديد و حتي شبه علم همراهش رو با ادبيات دقيق نه عاطفي/ با دقتي حداقل شبه علمي/ با ارائه مرجع روشن قابل پژوهش/ ، ارائه داد… تا حقيقت اطلاع و آگاهي حفظ بشه.

        من چون قبولت دارم اينها رو نوشتم! اينكه دقيق هستي و صادق. // ممنونم.

      • سلام لینک های مدیا فایر همگی یوزر و پسورد می خوان میشه لطف کنید

  9. «ماورا» گرامی، من پاسخ شما دوست گرامی را در پست مورخ:ژوئن 21, 2013 در 12:28 ق.ظ. دادم.
    ظاهرا شما آن پست را مشاهده نفرموده اید.

    • مانا گرامي

      شما از ادبيات بالا/ روان/ صميمي برخورداري… بنابراين هيچ مشكلي در انتقال محتوا به مخاطب در نوشتن شما نيست. انتقال تجربه تصويري به مخاطب از طريق كلمات كه تقريبا نشدني ست… رويا/ مناظر فيلم آواتار/…!

      اصلا آن متافيزيك كه ما درباره اش گفتگو كرده ايم عمومي همه هست… هركسي با هر توانايي ميتونه از متافيزيك خودش حرف بزنه و فهميدنش رو با همه به اشتراك بزاره! مثل خيلي ها تو بخش تجربيات. (بحث ما اينه كه اون چه بياني هست كه ابهام آفريني مي كنه! و ابهامي كه درست مي كنه بذر هيچ احتمال واقعه متافيزيكي هم توش نيست! بلكه گاهي نوعي نشر خرافه جديد به حساب مياد!).

      نوشته اول شما تركيب مناسبي هست كه نميتونه بازيابي از كتاب جهان هولوگرافيك باشه… برخي واژه ها خيلي ابتكاري هست… آورش بينهايت… (براي همين گفتم شايد از مرجع ترجمه شده اي باشه… و درخواست مرجع كردم) ولي به هرحال با ادبيات شما همخواني داره. و ثابت مي كنه كه شما بايد بيشتر متافيزيك… تان رو بنويسيد.

      ما به نقد متافيزيك خود مقاله مطلب اين صفحه نپرداختيم و فرصت نشد…و ديگه دير شده!! و نوشتم كه شايد نبايد متافيزيك نوشته خودمان رو به نقد دقيق بكشيم! ما مردم زود قهر مي كنيم! و تا از قهر دربيائيم نوشتن يادمون ميره!!

      درينجا به چند نكته مرتبط با نوشته پاسخ اول شما فهرست وار و كلي – در حد دريافت خودم- اشاره مي كنم :

      1- همه احساس مي كنند كه بايد باورهاشون رو با ديگران به مشاركت بزارند. كه درمورد متافيزيك هم صادقه. كه طيفي از خرافه پروري تا عالم نمايي رو دچار هست! هركس بايد موقعيت اعتقادي خودش رو در چنين طيفي بازشناسي كنه.

      2- در چنين ادبيات ارتباطي/ توضيحي نبايد نوعي اطمينان (ايماني) برمخاطب تابيده بشه! دلايلش رو خودتون ميدونيد ولي بهتره خودتون بازش كنيد و بنويسيد تا دروني بشه. (حالا سئوال جالب اينه كه تكليف وجود اون اطمينان- ايماني خود فرد كه شخصي او هست و ميتونه آثار پارانرمال بعدي داشته باشه، چي ميشه؟ آيا اگه موجوديت اونو كتمان كنه ، هويت تاثير گذار اون باور فرد كاهش پيدا نميكنه…!؟ ….!؟)… اين بحث كار ميبره…. فعلا چيزي كه مطرحه و مهمه رسالت فرد نسبت به نشر آگاهي يه. سطوح بعدي به مخاطب خاص بستگي داره.

      3- نبايد قطعيت يك گزاره علمي رو به مخاطب ( و حتي خود!) بيشتر از آنچه عالمان اون علم گفته اند… ، بيشتر از واقع قطعيت داد! (براي مثال در حاليكه هنوز واقعيت فيزيكي دادن به تابع موج احتمال از پيچيدگي بسيار برخورداره در سريال فرينج، تخيل علمي دنياي موازي بصورت افراطي و با قطعيت طرح ميشه و باور داده ميشه! چون در اينترتينمنت، سرگرمي، هر كاري و هر دروغي مجازه تا لذت بردن بيشتر بشه! و منم عاشقشم!! ولي در گفتمان فكت فيكشن متافيزيك جديد بايد نسبت مناسبي رو نسبت به سطح بحث مراقبت كرد! من نسبت 80 به 20 رو معمولا ترجيح ميدم! ولي بعضي ها وارونه اين نسبتها رو دوست دارند!!!).

      4- نو آوري در خلق واژه هاي جديد و تئوريهاي سليقه اي بستگي تام به موقعيت پرانتز بند 3 بالا داره! كه از نظر من بهتره با توجه به اون نسبت 80 به 20 ، از همون واژه ها و تئوري هاي نسبتا موفق و عادت شده استفاده كرد… و پيچيدگي رو افزايش نداد! (نو آوري در حد يك پاراگراف مسلما خاصيت يك ساختار رو حتي براي خود فرد نداره… چه برسه مخاطب!).

      5- در مجموع بهتره كه همه ما- و بيشتر از همه خودم (وفتي كه البته مستقل بنويسم نه اينكه مخاطب من فردي چون مانا آگاهتر از من هست) ، سطح پذير برخورد كرد… اول سطح 1 بعد سطح بعدي…. كه توضيح اين كار ميبره! اين روش در فهم فيكشن علمي فنتزي هم موفق هست! كلا ابهام رو كم مي كنه ولي غلظت تاثير كلي هنري متافيزيكي كم نميشه!

      با پوزش از طولاني و گاه مبهم نويسي! و تشكر فراوان از مانا عزيز.
      ……………

      اين صفحه زيادي دراز شده… و من ازين صفحه خداحافظي مي كنم.

  10. ممنون ميشم دوستان اهل چنين مباحثي … اين صفحات و بخش تجربيات سابق…. نوشته نظر هاشون رو گهگاهي براي من بفرستند … ( m_mavara@yahoo.com).

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: