کودکان نیلگون و فراتر


کودکان نیلگون و فراتر

 

ما در نیمه راه روند تغییری تکاملی هستیم. این تغییر تکاملی بوسیله فرزندان عصر جدید راهبری و هدایت می شود. اولین فرزندان این عصر جدید همانا «کودکان نیلگون» (Indigo Children) نامیده می شوند. چرا که درهای هوشیاری کیهانی همیشه بروی آنان گشوده و در دسترس آنان است. آنها پلی بسوی آینده بشریت هستند ، و ما با حمایت و گرامی داشتن این انرژی نو که آنان و دیگر کودکان نسلهای آینده عصر جدید خواهند آورد ، نه تنها اجازه پدیدار شدن تغییرات در خود را می دهیم بلکه به آنان نیز امکان راهنمایی ما به پیشرفت جوامع ، نوع و نژاد و جهان ما داده خواهد شد. 

42341.original

تا همین اواخر و در مسیر تکامل ما ، انسان بعنوان گونه ای از موجودات زنده ، در جستجویی بس طولانی برای یافتن عرفان در خارج از وجود خود بود. بسیاری از علوم و دانشهای باستانی ارتباطات الهی وارستگان و فرزانگان بواسطه ظهور علم فیزیک بشیوه نیوتونی ناپدید شد (یادآوری: نیوتون همان فیزیکدان معروف است که قوه جاذبه زمین را با فرو افتادن سیبی از درختی کشف کرد). تلاش انسان بمنظور کنترل و جداسازی از طریق مذاهب ، جنسیت ، نژاد و زبان ، بخش اعظم DNA را غیر فعال نمود. حتی شمایی که هم اینک در حال خواندن این نوشتار هستید ، اگر تحت نفوذ فیزیک و درمان مدرن زندگی و رشد نموده اید ، ایده اینکه DNA مرتبط است با روح و ضعف بسیار موجود در همبستگی به بعدهای متفاوت طبیعت ، باحتمال قوی چندان با آن موافق نخواهید بود. 

 

ولی این امر نه تنها حقیقتی است درباره DNA ، بلکه یکی از کشفیات بسیار بزرگ علم است که نه توضیح کافی درباره آن داده شده و نه تحقیقات وسیعتری صورت گرفته. این بخش «غیر فعال» موجب شده که ساختار بیولوژیکی انسانها تغییرات (منفی) اساسی کند ، و درنتیجه نسلهایی که 

با این تغییرات بدنیا آمده اند ،حاملین دایمی آنها شدند.

 انسانها بیش از این روی ارتباط مغز  بدن  روح متمرکزنشده و مظاهر فیزیکی و عینی

این ارتباط بتدریج کاهش یافته ، ناپدید شدند. در نتیجه ، بسیاری از مردم زمین باید روی این نقصان خود کار کرده ، آگاهانه به این ارتباط دسترسی یافته و بخش غیر فعال DNA خود را فعال نمایند. همه اینها در شرف تغییرند. در حقیقت مدتی است که این روند تغییرات در جریان است. 

 

ما اینک در نیمه راه روند تغییری تکاملی هستیم. این تغییر تکاملی بوسیله فرزندان «عصر جدید» راهبری می شود. این فرزندان بیشتر و بیشتر با حفظ دانش اینکه  که هستند و چه هستند به جهان فیزیکی ما گام می نهند ، می دانند برای چه به اینجا آمده اند و DNA کاملا»فعالی با توان میان-بعدی دارند. این کودکان دارای سیستم واقعی بیولوژیکی ارتباط با الوهیت هستند. 

 

احتمالا» تا حالا شما زمزمه هایی درباره اولین نسل این انسانهای جدید را که کودکان نیلگون (Indigo Children) خوانده می شوند شنیده اید. هرچند این کودکان در نقاط مختلف زمین از سالهای دهه ۱۹۵۰ به آهستگی چشم به جهان گشوده اند ، ولی جوامع از وجود آنها تا سالهای دهه ۱۹۷۰ آگاهی نداشتند. اولین موج بزرگ این نوع جدید انسان در سالهای دهه ۱۹۸۰ بدنیا آمدند. بسیاری از این کودکان مصمم به آمدن به این جهان فیزیکی در این برهه از زمان و از طریق والدینی که در سالهای دهه ۱۹۶۰ در هوشیاری آنان تغییرات مثبتی حاصل آمده ، شدند.  

 

کودکان نیلگون «جنگاوران و پیشگامان» عصر جدیدند. آنها پلی بسوی سطوح آینده انسانهایند. کودکان نیلگون حامل ارتعاشات جدید انرژی هستند که شروع به ایجاد تغییرات ژرف در بشریت نموده ، چون درهای هوشیاری کیهانی همیشه بروی آنها گشوده و قابل دسترسی است. آنها به همراهی نسلهای متفاوتی که در آینده خواهند آمد ، در حال تغییر هوشیاری انسانهایند. 

 

کودکان نیلگون شروع به جلب توجه کرده اند ، بواسطه ارتباط مستحکم بیولوژیکی خود با «روح» و بهمراه این حقیقت که هیچ اطلاع (یا توجهی) باینکه چه چیز «ممکن» و چه چیز «غیر ممکن» است ، ندارند آنها را در شرایطی قرار داده که در ساختار موجود جوامع جای نمی گیرند. محدودیتی در میزان درک آنها نبوده و نمی توان آنها را وادار به مطابقت (با استانداردهای موجود) نمود. آنها برای این نیامده اند که باورهای موجود انسانها را جذب کنند ، بلکه آمده اند که باورهای تازه ای برای خود و نوع بشر بنا کنند. 

 

کودکان نیلگون بواسطه ارتباط و اراده ژرف روحی خود ، چنین بنظر می رسند که دارای توانمندیهای غیرعادی اعم از بصیرت و فراست بسیار قوی تا قابلیتهای احساسی فوق العاده هستند. کودکان نیلگون هرچند در قالب جسم فیزیکی ولی دارای توان و کیفیت اثیری هستند. در واقع این کودکان بدون دانستن مفهوم ممکن و غیرممکن ، ما را به فراتر از مرزهای باورهای ممکن خودمان رهنمون شده ، همه الگوها و موانع کهنه موجود در جوامع ما را فرو خواهند ریخت. 

 

از آنجاییکه کودکان نیلگون بمنظور تسهیل در تغییرات آمده اند ، طی سالها توجه دیگران را بدین نحو جلب کرده اند که سرپرستی آنها برای والدینشان امری بسیار مشکل است. کودکان نیلگون (همچون دیگر نسلهای پس از آنها) برای یافتن پاسخ به بزرگترهای خود رجوعنمی کنند. آنها ترجیح می دهند پاسخها را در درون خود یافته «راه مشکل» را خود فرا گیرند. بسیاری از بزرگسالان انتظار احترام از کودک نیلگون بواسطه سن بالا و تجربیات وافر زندگی خود دارند ، ولی سن بالا در مغز کودکان نیلگون صلاحیت ویژه ای بشمار نمی رود. آنها مشکلات عدیده ای با مقام و مقامات دارند چرا که باور ندارند که جهان باید بدین شیوه باشد ، و بهمین سبب به توصیه های مردمی که در ساختن جهان بشکل موجود دخالت دارند ، گوش فرا نمی دهند. 

 

کودکان نیلگون وضعیت موجود را باور ندارند. آنان مطابقتی با شدتها نیز ندارند ، نه بواسطه مسایل شخصی یا سرگرمی ، بلکه با هدف تغییر دیدگاه و چشم انداز این جهان. آنها (برخلاف نسلهای صلح جو و عشق آمیز عصر جدید پس از خود) دارای انرژی «جنگاورانه»کسی هستند که بدین جهان پای نهاده بقصد در هم ریختن و نابودی باورها و سیستمهایی که به نفع انسان و انسانیت نیستند. آنها آمده اند با این ایده که بسیاری از مردم مخالف آنان خواهند بود ، ولی اراده موفقیت در فرو پاشی همه جنبه های کهنه و محدود کننده جامعه را نیز با خود دارند.  

 

هر کسی که تبعیت و فرمانبری را ارج نهد ، کودکان نیلگون را درک نکرده با مخالفت آنان روبرو خواهند شد. کودکان نیلگون معمولا» به رفتارهای انضباطی واکنشی منفی دارند ، چه انضباط (با مفهوم تبعیت و فرمانبرداری) دقیقا» همان چیزی است که آنها حتی پیش از آمدنشان به زندگی زمینی انتظار برخورد با آنرا داشته اند و بنابراین انضباط با رفتار جنگجویانه کودک نیلگون روبرو خواهد شد. آنها اغلب زود عصبانی می شوند ، بهمین جهت هرگونه فشاری بر آنها برای تابعیت از محدودیتها باحتمال زیاد با خشم و ستیزه جویی آنان مواجه می شود.  

 

اگرچه ، بر خلاف آنچه که از کسانی با انرژی جنگاوری می توان انتظار داشت ، آنها سیستمی بسیار حساس دارند ، چون حواس آنان بسی بیش از یک فرد عادی بکار گرفته می شوند. آنها نسبت به برخی محیطها و غذاها نرمش کمتری داشته ، چنین بنظر می رسد که زود بیمار می شوند. کودک نیلگون هرگز تلاش در پیوستن به هیچ گروهی نکرده ، در عوض از دیگران فاصله می گیرند تا زمانیکه روح و شخص همتراز خود را بیابند.  

 

متاسفانه ، به بسیاری از اعضای اولین موج کودکان نیلگون ، بواسطه واکنشهای متعدد غیرعادی (در جامعه خود) برچسب بیمارهای روانی زده شده ، و بسیاری از آنها تحت تاثیر داروهای شیمیایی از توانمندیهای برجسته خدادادی خود باز مانده اند. مبارزه و تلاش آنها برای بازگشت به موضع تغییر جوامع ما به درجه ای از شدت رسیده و شرایط زندگی را آنچنان برایشان سخت و طاقت فرسا کرده که اندوهنگنانه باید اعتراف نمود که درصد خودکشی در جمع آنان بسیار بالاست. 

 

بسیاری از مردم ، سالهای سال در عجب بودند که چرا نام نیلگون (Indigo) بر آنها نهاده شده. دلیل آن اینست که انرژی نوی که آنان حامل آنند به شیوه ای انتشار می یابد که نور ساطع شده در مقابل طول موج این انرژی موجب می شود که چشم انسان (حساس) طیف الکترومنیتیک حاصل از آنرا با طول موجی بین nm ۴۲۰ و ۴۵۰ nm به بیند به عبارتی برنگی که نیلی (Indigo) نامیده می شود. 

 

اینک که کودکان نیلگون جاده را صاف کرده اند ، کودکانی حتی با ارتعاشات انرژیکی جدیدتر و مترقی تر بدنیا آمده و این روند همچنان ادامه دارد. آنها هنوز بسیار جوانند ، بنابراین ما هم هنوز نتایج همه جانبه اهداف آنها را احساس و تجربه نکرده ایم. شما ممکن است آنها را به عناوینی چون کودکان کریستال (Crystal Children) و کودکان رنگین کمان (Rainbow Children) بشناسید. اگرچه آنها وجوه اشتراکی در همدلی ، حساسیتهای فوق العاده ، ژرف نگری و ژرف اندیشی ، حس ششم نیرومند ، احساسهای غیرعادی و غیره با کودکان نیلگون دارند ، ولی تفاوتهایی نیز با آنان دارند که شامل ارتعاشات انرژیکی صلح جویانه و حتی انرژی عشق بی قید و شرط الهی و اتحاد است.

https://i0.wp.com/www.whatdoesitmean.com/ste2.jpg

هاله آنها نیز بسیار متفاوت با دیگران است. بواسطه این ارتعاشات نو ، هاله آنها بجای اینکه رنگهای فردی و شخصی آنان را بخود گیرد ، بیشتر بگونه ای منشوری است ، یا بشکل کاملا بی رنگ و بازتابنده نوری همرنگ با محیط اطراف خود ، یا همانند منشور که دارای همه طیفهای رنگهای درون خود است (بسیار شبیه رنگین کمان). این کودکان بسیار حساس ، سخنگو و مهربانند. بسیاری از آنان توان باور نکردنی در شفا دادن بیماریها دارند.

 

بسیاری از این کودکان عصر جدید ، حتی بیش از کودکان نیلگون ، دارای مهارتهای موجود اجتماعی که در جامعه از آنها انتظار می رود نیستند ، چرا که چنین رفتارهایی برخلاف اهداف کلی آنهاست. بنابراین به بسیاری از آنان برچسبهای انواع بیماریها از جمله اوتیسم(Autism) به فراوانی زده می شود که معرف چنین کودکانی است. 

 

آنها به اینجا آمده اند تا به جهان ما کمک کنند ، همچنانکه ما در حال تکامل و پیشرفت در ارتعاشات بالاتر ، جایی که عشق و همدلی بجای انتظار ، امری است عادی ، هستیم. آنها کودکانی بشدت روشنفکرند که ژرفنای حقیقت را درک می کنند ، اینکه تفاوتی بین انسان -حیوان  گیاه و مواد معدنی نیست ، اینکه در حقیقت (همه ما زنده ایم) و همه در حکم واحدیم. 

 

سیستم اجتماعی اطراف این کودکان باید بگونه ای باشد که بجای آموزش کمک در جهت تکامل و شکوفایی ایشان باشد. آنها به خشونت واکنش خوبی نشان نخواهند داد ، خشونتی که یا از چیزهایی از قبیل صدای بلند و ناهنجار ، انضباط و برنامه های خشن از پیش طراحی شده ، ظلم و ستم ، عصبانیت ، واکنشهای شدید یا از غذاهای ناسالم. واکنش آنها در قبال همه اینگونه موارد ، بازگشت به درون خود است که در برخی بسرعت می تواند ایجاد بیماری کند. 

 

این کودکان ، صرف نظر از هر نامی که بر آنها نهاده شده ، با توانمندیهای گسترده و DNA فعال چشم به جهان ما گشوده اند ، و عرضه کننده فرصت شگفت آوری برای بقیه اعضای جامعه در حال تکامل هستند. اغلب اوقات و بر مبنای عادت ، جوامع ارتعاشات نو را که نسلهای بعدی با خود می آورند نمی پذیرند. بنابراین بسیاری از مردم قادر به کسب تجربیات شخصی درباره دیدگاههای خود و یا فراتر از آنچه که در حال حاضر اندیشیده می شود که امکان دستیابی به آنها در طول زندگی هست ، نیستند.

 

ولی اگر ما از تلاش برای»جاانداختن آنان در شکل و مدل موجود در درون جامعه خودمان» دست کشیده و در عوض این انرژی نو را که آنان با خود می آورند پذیرفته و حمایت کرده ، اجازه دهیم در جهت تبدیل و تکامل بشریت عمل کند ، آنها ما را به پیشرفت در جامعه ، نوع و نژاد و جهان رهنمون خواهند شد.

پ . ن : با تشکر فراوان از بهی عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

http://www.thespiritualcatalyst.com/articles/indigo-children-and-beyond

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Advertisements

Posted on آوریل 6, 2013, in مردم ستاره اي. Bookmark the permalink. 35 دیدگاه.

  1. عالی بود :ِD خسته نباشید جان عزیز دست طلا

  2. رامتین چه قد تو بد جنسی ……………تمام نظرا رو بزار….. راستی اگه میشه ای دی این هادی واسم ایمیل کن .بیشتر باش آشنا بشم ..اگه میشه خودتم بیا یاهو منسجر چت کنیم

  3. سلام.مدیر سایت لطفا خواهشا بزارین دوستان نظراتشونو ابراز کنن و شما هم لطف کنین سانسور نکنین اخه ما هم میخواهیم استفاده کنیم هااااا عجب!!!
    هم تو بخش مطلب قبلی یه بحثی بود که میگفتند سانسور کردین و هم تو این بخش میگن داری سانسور میکنی….
    اخه شما که میگین اینجا دربارش خیلی بحث کردیم(عرفان حلقه رو میگم) پس کو پس چرا من نمیبینم؟؟؟؟؟
    بزارین استفاده کنیم آخر انسان قدرت اختیار داره تا انتخاب کنه چی خوبه چی بده.
    لطفا خواهشا.مرسی

  4. والا ما اصلا راجب مراقبه و یوگا مدیتیشن عرفان اسلامی عرفان حلقه کلا اون چیزایی که در مورد عرفان هست رو نمیدونم و شخصا فقط از این سایت دارم بهره میبرم ولی بیشترشون رو گشتم نبود یا من نتونستم پیدا کنم.اگر دوستان دارن اینجا ابراز میکنند نظراتشونو خواهشا تایید کنین تا ما هم استفاده کنیم.من بیسواد هستم و میخوام از این سایت چیزایی یاد بگیرم.چون خیلی آموزنده هست مطالبتون.تشکر مرسی

  5. کاملا واضحه که اونا امده اند و در ایران خیلی خیلی رایج هستند کاملا شفافه:
    (( آنها مشکلات عدیده ای با مقام و مقامات دارند چرا که باور ندارند که جهان باید بدین شیوه باشد ، و بهمین سبب به توصیه های مردمی که در ساختن جهان بشکل موجود دخالت دارند ، گوش فرا نمی دهند. ))
    اینا همون گروه *عرفان کیهانی* هستند هم درمان میکنند و هم همه رو با عشق آشنا میکنند.به صورت عملی اثبات میکنند.
    اینجا هم به این مسئله دقت کنین،کاری که تو این سایت داره انجام میشه:
    (( آنها آمده اند با این ایده که بسیاری از مردم مخالف آنان خواهند بود ، ))
    به نظر شما ، شما انتظار دارین اینجور نسل از فضا بیاد رو زمین تا باورشون کنین؟چیزی که داره شما رو به صورت مستقیم ، واضح ، مثبت ، خیر خواه و حتی درمان (شفا) کننده آشنا میکنه چرا جلو شو میگیرین چرا دارین حرف هاشونو به بی راهی و حاشیه میکشین؟
    به اینجام توجه کنین:
    (( چنین بنظر می رسد که زود بیمار می شوند. )) این درست نیست کلا در موردشون دروغه
    کارت درسته از اینکه این مطلب رو تو این سایتتد زدی ولی بزرگی کن نظر منو سانسور نکن بزا خواهشا اونایی که متوجه نیستند یاد بگیرن بزا همه آشنا بشن بزا همه بدونن که بجز صلح و دوستی و عشق چیزی نیست.
    با تشکر خردمندانه از همه عزیزانی که نظر منو احترام میشمارند.

    • ببخشید استاد گرانقدر: «اینا همون گروه *عرفان کیهانی* هستند هم درمان میکنند و هم همه رو با عشق آشنا میکنند.به صورت عملی اثبات میکنند.»
      چی رو علمی ثابت میکنن؟ تعریفتون از علم چیه اون وقت؟ و استاد طاهری (با تشدید مکرر روی حرف سین که پیروان آن مرد ملکوتی ناراحت نشن) از کدوم سیاره این منظومه تشریف آوردن؟
      «چیزی که داره شما رو به صورت مستقیم ، واضح ، مثبت ، خیر خواه و حتی درمان (شفا) کننده آشنا میکنه» یعنی چی؟ جمله تون سر و تهش به هم نمیچسبه. یه چیزی بنویسید که فارسیش روشن باشه و بی زحمت ریفرنس هم بدید. سخنرانی الکی نفرمایید. شلوغ پلوغش هم نکنید. جملات اغراق آمیز و شاعرانه ندید، آمار قطعی بدید. کدوم شفا؟ اون وقت آمار بیمارانی که از این مکتب شفا یافتند در مقایسه با بیمارانی که در جوار ضریح امامزاده عین و غین یا امامزاده بیژن شفا یافتند چطور هست استاد؟

      • تازه دوتا ویژگی دیگه هم دارن ،اول اینکه مریض نمیشن و هرکی بگه میشن دروغ محضه و دوم اینکه هرکی نظر والا قدرها رو احترام میشمارند تشکر خردمندانه میشه ازشون ،یعنی خعلی خردمند هم هستند!! یاللعجب!!! خدایا چی آفریدی خداوکیلی دمت گرم
        جالبه هولوفی افتادن تو ایران تا کل بشریت رو نجات بدن!!یاللعجب
        وای چقذه روشن شدم من!!

      • دوست خوب ما ، الهام و دیگر عزیزان مخالف
        با درود فراوان و سپاس بی کران از توجه ویژه ای که به این سایت و مطالب آن دارید.
        یکی از دلایل وجود چنین سایتهایی ، برقراری امکان گفتگوها ، روشنگریها و بازگویی عقاید و مکنونات قلبی همه است ولی آیا بهتر این نیست که این مهم در نهایت حرمت و احترام بیکدیگر و عقاید مطرح شده عملی گردد؟
        شما آمار و ارقام و دلیل و مدرک خواستید … یعنی همان فیزیک نیوتونی که بدنبال پاسخها در خارج از وجود خود گشتن … آیا بخاطر می آورید این گفتار شیرین پارسی را می گوید: پای استدلالیون چوبین بود؟
        آنچه که این گونه نوشتارهای روشنگرانه از آن می گویند ، هنوز برای اکثریت مردم روی زمین تازگی دارد و پذیرش آن برای کسانی که همچنان در فرهنگ و آموزشها و علوم دستکاری شده غوطه ورند بسی مشکل و در مواردی حتی غیر ممکن است. این مطالب را کاربران نور (Lightworkers) بسادگی بیشتری درک کرده می پذیرند. و این راهی است که همگان دیر یا زود بدان خواهند رفت.
        این کودکان آمده اند که باورهای راستین را که همانا عشق بی قید ، بی هیچ دوگانگی و قضاوتی که استانداردهای دروغین ساخته قدرتمداران و جهانخواران ، از جمله ملیت ، نژاد ، جنسیت ، زبان و مذهب پدید آورده اند ، بر عرصه جهان خاموش و تاریک مملو از خودپسندیها ، خشونتها ، دروغ و فساد ما گسترش دهند. بدیهی است تغییر باورها با مقاومت روبرو می شوند … مگر نه اینکه پیامبران پیشین (حداقل بر مبنای آنچه که بما گفته شده) برای تبلیغ دین خود با مرارتها و عذابها و مخالفتهای گوناگون روبرو بودند؟
        منظور از شفا دادنها … رفع سردرد آن آقا یا دل درد این خانم نیست … ضریحی هم ندارند که کسی گردن خود را بدان زنجیر کند … ارتعاشات و نوری که چنین کودکانی از خود ساطع می کنند ، روحها را آرامش می بخشد … روحهایی که سالیان سال در رنج و عذاب بوده و هستند … زخمهای درونی را شفا می بخشد … زخمهایی که بر قلبها وارد آمده و همیشه خدا از آن خون و چرک می چکد … شما از امامزاده ها نام بردید … آیا هرگز وقتی که به یک حرم راستین ( و نه امامزاده عین و غین) گام می نهید ، احساس آرامش و امنیت نمی کنید؟
        این کودکان حامل همان انرژی و نورند … از کدام سیاره این منظومه آمده اند؟ شاید از هیچ کدام … آنها روحهای والایی هستند که از جایی که ما به آن بهشت می گوییم برای شفا بخشی و آزادی روحهای ما که دربند اسارت دست و پاگیر آموزشهای خلاف واقع ، فرامین ظالمانه ، قوانین بی رحمانه ، حاکمان مستبد ، رهبران دروغپرداز و … هستند ، آمده اند. حتی شاید این بهشت همانی نباشد که بما آموخته و باورانده اند.
        بیاد داشته باشید: انسان روح است ، نه جسد.

        با سپاس

      • درسته بهی عزیز. ولی عرفان کیهانی را نمیشه جزو این دسته گرفت. دلایلش را به ایمیلت میفرستم.دوستان عزیز برای اینکه بحث به انحراف کشیده نشود لطفا فقط در مورد کودکان نیلگون نظر بدهید.

    • کار شما دقیقا مثل کسی میمونه که کور کورانه به یه فرقه ای باور شدید داره و براش تبلیغ میکنه اونم به این شکل سردرگم که هیچ ربطی به این موضوع نداره .اگه قرار باشه این بچها اینجوری باشن که اوضاع رو بدتر میکنن . من جدیدا میبینم خیلی این شعار نور و عشق و صلح زیاد شده البته در جمله خیلی خوبه ولی خب یسری یه موقع به خودشون میان و میبینن با این شعارا و بدون خرد چه فریبی خوردن. دیو چو بیرون رود فرشته دراید.

      • بعضیا چه حرفای میزنن ..فرقه چیه ..نه که تا حالا خیلی چیزا دیگه برای ما فرقه نبوده .و ما روگمراه نکرده …همیشه خیلی ها فکر می کنن راه و چاه زندگیشون خیلی درست بوده ….اصلا فرقه نبوده که .حقیقت بوده :d

  6. چیزی به نام کودکان نیلگون وجود نداره.

  7. با تشكر از جان ممنون

  8. خوب اقای یوفولاو اگه نظر منو حذف کردین بعدا نگین کم آوردیم و زود از سوالات میپریم!!!
    اگه شما واقعا دلایلش رو دارین پس برا منم بفرستین تا شاهد چیزی باشم که قبولش دارین.
    اینم اضافه کنم جواب الهام رو دادم و بهش بگین ما نوشتیم شما پاکش کردین.
    اینم ایمیلم.
    ehsanlight61@yahoo.com
    اگه واقعا دلیلش رو داری بفرست

  9. درود بر بهی از پیام زیبایش .و ufo love aziz .و دوستان گرمی از توجهشان بابت کامنت ها ………….. …سانسور یعنی چی دوستا ن…..دوست عزیزم ufo love چون نظرم مربوط به این پست نبود نگذاشت .بارها هم خودش گفته ..نظرات لطفا مربوط به پست باشه .نه کامنت های انحرافی مربوط به چیز های دیگه و موضوعات دیگه ..پس شما هم برداشت اشتباه نکنید .چون من یکی از خوانندگان و نظر دهندگان قدیمی این سایت هستم …

  10. رامتین جان یه خبر یوفویی از ایران رویت شی نورانی در خلخال…
    http://www.entekhab.ir/fa/news/104942

  11. رامتین عزیز از صمیم قلب از شما تشکر میکنم که اجازه نمی دی اینجا تبدیل بشه به محل تبلیغ این فرقه و اون آیین. بحث و نقد یه چیزه، با روش موذیانه و بازاریابی غیر مستقیم تبلیغ دروغ پردازی های شارلاطان ها رو کردن چیز دیگری.

    • تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است
      انسان ها به نسبت هر ظرفیتی که برای کسب تجربه دارند عاقلند نه به نسبت تجاربی که اندوخته اند
      خودشون میفهمن

  12. سلام.حدود 3 سالی میشه که با این سایت اشنا شدم.همیشه مطالبش رو پیگیر بودم.دوست دارم در مورد همین مقاله ای که نوشته شده چند نکتهای رو یاد اوری کنم.دوستان چه باور داشته باشین یا نه مسله تناسخ حقیقت داره و اگر خارج از هر دین یا مذهبی به این قانون خلقت نگاهی داشته باشین بد نیست.روح در تمام زندگیها یا تجربه های خودش یاد میگیره که چطور باید از بند ذهن خلاص بشه.این روند شکوفایی در همه عصرها وجود داشته چه از دوران اتلانتیس و لموریا یا تمدن مو.اون دوران عصر طلایی زمین بود همه جا مملو از عشق به همنوع و ایثار بود.اما تنها چیزی که این تمدنها نابود کرد چیزی نبود جز اعمال خودشان چون به مرور زمان فراموش کردند که انها روح هستند و هدف از امدن به روی زمین چه بود.اینو فراموش نکنیم که انسان اشرف مخلوقات نیست و تنها حیوانیست حاضر است همه چیز را از برای خودخواهی و طمعی که دارد نابود کند حتی خودش.روح در مراحل متعددی که به زندکی برمیگردد چیزی یاد میگیرد و برای رشد معنوی خودش مجبور است روند استحاله یا نوعی تطهیر شدن را طی کند.در مرحله اول حیوانیم بعد ادم میشیم بعد انسان میشیم بعدش ذهن میشیم بعد روح میشیم ودر نهایت همکار خداوند.همه این مراحل یعنی هزاران ویا میلیونها زندگی.واما در این 300 سال گذشته که به تمدن و حرکت زندگی نگاه کنید تمام اسباب و لوازمی که برای ادامه و رفاه زندگی لازم بوده اختراع و تولید شده.وکاملا فراموش کردیم زندگی یعنی چه.این سالها سالهای رشد معنویست.نوزادان امروز همان پدرو مادرهای گذشته هستند دوستان اشنایان.قدیسین بنیان گذاران ادیان جنایتکاران و خلاصه همه و همه.خیلی از افراد هنوز نتونستن یادبگیرن به افکارو عقاید دیگران احترام بگذارند و هرجا هر نظرو اندیشه ای که با اندوخته های انها همخوانی نداشت رو به باد تمسخر نگیرن.روحهایی که در این سالها متولد شدن و در اینده هم ادامه خواهد داشت دارای تجربیات با ارزشی هستن که از کذشته دارن و امروز امده اند تا مثل گذشته نادان نباشند……عشق و تخیل سازندیه خلقت است……

    • دوستان خوب و همیشه مهربان ما
      درود بر همه شما
      و سپاس بی کران از آقای حمید ۳۸ بواسطه روح روشن و آگاه و اندیشه های بیدار و هوشیارانه شان.
      براستی که گفتار آقای حمید ۳۸ جز حقیقتی ناب نیست … اما بیایید موضوع را کمی گسترده تر بنگریم … آنچه که مذاهب می گویند ، با همه احترامی که در حد توانمان برایشان قایلیم ، تنها برای کنترل و تحت سلطه داشتن نوع بشر آورده شده اند ، اگر چنین کنی چنان می شوی و اگر به حرف ما گوش ندهی ، ما جسمت را به زندان می اندازیم و خداوند قهار (!!) نیز روحت را تا ابد در جهنم خواهد داشت (!!!)
      همانگونه که دوست خوب ما در نوشتار خود یادآور شدند ، تناسخ روندی طبیعی و واقعیتی در فراگیری و تکامل روحهاست. ما و شما و همه روحهای موجود می آییم و می رویم تا فرا گرفته ، به حد کمال رسیده به خداوند یکتای (راستین) مهربان بازگردیم. خدایی که نور است و عشق … خشم و غضبی هم در او نیست.
      اما همه جهان هستی منحصر به کره زمین نیست … بهمین طریق هم همه موجودات درون و برون این کره زیبا که در واقع مادر همه ماست ، از جمله انسانها تنها برای زندگی زمینی خلق نشده اند. حتی با اسناد و دلایل محکم می توان گفت که هیچ یک از ما و دیگر موجودات حاضر ، اصلا ریشه زمینی نداشته و نداریم.
      خداوند جهان هستی را آفرید … سازماندهی کرد ، قانون ، روش و روند برایش گذاشت و آنگاه گسترش آنرا به روحهای تکامل یافته سپرد … بهمین جهت می بینیم که میلیاردها ستاره در آسمان هستند که هریک می تواند نمایاننده منظومه و یا کهکشانی باشند که زندگانی در آنها موج می زند. این گستردگی را پایانی نخواهد بود … هر روز کره ای جدید ، کهکشانی نو و روحهای بی شماری خلق می شوند … و از آنسوی نیز روحهای والایی به خداوند یگانه می پیوندند … بخشی از روحهای در حال حاضر زمینی ، جوانند و برای فراگیری آمده اند ، برخی روحهای کارآزموده ای هستند که برای تجربه و یا تکمیل تجربیات خود در امر دوگانگیها و به انتخاب خود آمده اند و بخش کوچکتری از روحها از آموزگاران و اساتیدی هستند که برای آموزش دادن و راهنمایی آمده اند.
      کودکانی هم که سخن از آنها می رود از دسته اخیر و با ماموریتی برترند … آنها نه تنها برای آموزش دادن بلکه برای کمک به تغییر انرژی حاکم بر زمین و روح و قلب بسیاری از مردم که جهان والا و راستین را باور نداشته بدنبال عدد و رقم برای اثبات قدرتهای خداوندی هستند و همچنین کمک به رهایی ما از چنگال تاریکیها آمده اند.
      منظور از بیماری آنها نیز که با مخالفت تنی چند از روحهای جستجوگر مواجه شده ، بیماریهای جسمی نیست … اگرچه برخی از آن کودکان با ناهنجاریهای جسمی بدنیا آمده اند که آنهم دلایل ویژه خود را دارد ، ولی بیماری آن کودکان چیزی جز درون گرایی نیست. آنها وقتی با مخالفتهای شدید و فشارهای خرد کننده برای پذیرش قوانین و مقرراتی که موافقتی با آنها ندارند مواجه می شوند ، به درون گرایی و عدم تمایل به معاشرت با دیگران روی نموده (آیا این کاری نیست که همه ما ممکن است در چنین شرایطی انجام دهیم؟) شروع به سخن گفتن با روحها و موجوداتی می کنند که برای والدین و اطرافیانشان نادیده اند. همه اینها دلیلی برای پزشکان (مدرن امروزی و نا آشنا به جهان درون) است که آنها را بیماران روانی تلقی و به تجویز انواع داروهای شیمیایی که با نامهای بازرگانی و تبلیغات وسیع درمان کننده چنین بیماریهای معرفی ولی در واقع نابود کننده استعدادها و توانمندیهای ذاتی چنین کودکانی است می پردازند. میزان خودکشی نیز در آنها بسیار است چون می بینند در مخمصه ای گرفتار آمده اند که راه نجاتی برایشان متصور نیست.
      گفتنی است یک کلینیک کوچک با ظرفیت تنها ۱۵ تختخواب و با هزینه شخصی افراد وارسته ای در بلژیک دایر و هم اکنون ۱۲ کودک کریستال و رنگین کمان ۶ تا ۱۴ ساله ، با موافقت والدینشان از بیمارستانهای روانی کودکان رها و بدانجا منتقل شده اند. نگهداری و پذیرایی از آن کودکان و برنامه های آموزشی و تغذیه ، نه با انضباطی خشک بلکه با روشی مفرح و شادی آفرین است. شاید تعجب کنید اگر بدانید که ۱۰ تن از آن کودکان که بین ۸ تا ۱۴ ساله اند ، کار با کامپیوتر را در کمتر از چهار ساعت آموختند و در حال حاضر کارهای شگفت آوری با کامپیوتر می کنند که همگی پیامی ویژه در خود نهفته دارند. این کارها و ابداعات کامپیوتری خود منبع درآمد خوبی برای کلینیک شده که صرف گسترش و افزایش ظرفیت آن می شود. و البته کارهای عجیب و منحصر بفرد دیگری هم می کنند که بجای خود یادآور آنها نیز خواهیم شد.

      با سپاس

    • ثابت می فرمایید که تناسخ حقیقت داره؟ همون قدر برای اثباتش ادله دیدیم، که برای اثبات وجود برزخ و بهشت و جهنم. اگه شواهدی دارید که ثابتش کنه خوشحال میشم بشنوم یا بببینم وگرنه که به جای مطلبی که این بالا نوشتید میتونستید یه مطلب بذارید درباره مار قاشیه، یا مثلا نحوه مجازات دروغگویان در جهنم با سیخ داغی که به زبانشان فرو میرود. و برای من خواننده فرقی نمی کرد کدوم رو بخونم. هر دو مثل داستان بود، تخیلی و سرگرم کننده. اگه دارید چیزهایی که این طرف و اون طرف خوندید رو تکرار میکنید که هیچ، جواب دادن به سوال منو فراموش کنید. ولی بد نیست از خودتون سوال کنید چرا از بین چیزهایی که خوندید اینها رو قبول کردید و مثلا داستان مار قاشیه رو قبول نکردید.

      • دوست خوب ما ، الهام گرامی
        درود بر شما و سپاس از پاسخ پر مهرتان
        آیا بدنبال عدد و رقم می گردیم؟
        اثبات وجود تناسخ و عدم وجود جهنم (بشیوه ای که در کتب مذهبی آمده) هر دو در یک مقوله کوچک می گنجند ، اگرچه درباره تناسخ در نوشتاری مفصل تر در آینده ای نزدیک گفتگو خواهیم کرد … ولی اول باید دید آیا بقدر کافی متواضع هستیم که اگر موردی با باورهای فعلی ما همخوانی نداشت بلافاصله به نفی آن نپردازیم؟ آیا آمادگی آنرا داریم که اگر گفتار کسانی که هم عقیده ما نیستند رنگی از راستی در آن بود ، حتی اگر ذره ای ناچیز ، بی طرفانه به آن بیاندیشیم و برای درک بهتر آن به قلب خود رجوع کنیم یا اینکه اگر خود خدا هم حاضر شد و گفت تناسخ را من آفریده ام … نخواهیمش پذیرفت؟!

        مرا به بخشید اگر نمی دانم مار قاشیه چگونه جانوری است ولی می دانم جهنم آن نیست که به مغزهای ما فرو کرده اند.
        آیا قبول داریم که عشق الهی یک عشق بی قید و شرط است و باران رحمتش بر همگان می بارید و آفتاب مهرش همگان را گرم و روشن می کند؟ اگر عشق الهی را بدینگونه می پذیریم که ادامه دهیم وگرنه بیش از این سخنی نتوان گفت چرا که خدای را بذات وجود خودش هم قبول نداریم؟!
        اگر بپذیریم که عشق خداوندی بی قید و شرط است و با عشق معامله گر و رومانتیک ما زمینیها … که اگر مرا دوست نداشته باشی خودم را و اگر دیگری را دوست داشته باشی ترا ، خواهم کشت … تفاوتی فاحش دارد … می توانیم اینرا هم بپذیریم که عشق بی قید و شرط قضاوت نمی کند ، انتقام نمی گیرد ، خشم و غضب ندارد ، در نتیجه جهنم هم نمی تواند داشته باشد … بعبارتی اگر این خدایی که روزی عشق است و نور … روزی منتقم و قاسم و جبار که یک بیمار روانی است و عدم تعادل در افکار و اعمال و احساساتش داشته باید بدست همان پزشکان زمینی سپرده شود تا با داروهای شیمیایی حالش را بگیرند … آنچه که بر سر هریک از ما می آید … چه خوب و چه بد … ناشی از پندار و کردار خود ماست که باصطلاح کارما (Karma) نامیده می شود و نه قضاوت خدای باصطلاح قاضی القضات. آنچه که می اندیشیم ، می گوییم و انجام می دهیم موجب حرکت و انرژی شده ، ایجاد کنش نموده و واکنش آن نیز بنا بر قانون غیرقابل تغییر الهی بخود ما باز می گردد (از هر دست بدهی با همان دست پس می گیری) … بهمین دلیل بدکاران و تباهکاران در واکنشهای اعمال و رفتار خود گرفتار آمده ، در واقع در آتش جهنمی که خود بنا نهاده اند فرو می روند … خوش رفتاران و خوش کرداران نیز در بهشت اعمال خود لذت می برند… از حوریان بهشتی و عشق بازیهای پنجاه هزار ساله هم خبری نیست … ولی آرامش و صلح و لذت حاصل از بازتاب کردار نیک شخص به او سرخوشی والایی می دهد. بنابراین بهشت و جهنم آنست که ما خود آفریننده آنیم و نه خدای قهار و مهربان! چه خداوند سکه نیست که یک طرفش شیر باشد و طرف دیگرش خط … روزی مهربان و روزی غضبناک … خداوند نور است و عشق … اول کار هم کلمه نبوده (برخلاف آنچه که می گویند) چون اگر چیزی خلق نشده بود کلمه هم نبود … اول نور بود … و آن نور ، خدا بود … بقیه از قدرت همان نورند و از منشاٌ همان نور … و وقتی خدا گفت (باش) و همه چیز ناگهان (شد) … آن قدرت کلمه نبود … بلکه قدرت اراده خدای پشت آن کلمه بود … ما انسانها هم از منشاٌ همان نوریم … خداوند از روح خود بر ما دمیده ، پس چگونه می تواند بر خود و روح خود خشم گیرد؟
        اگر این خوبیها یا بدیها بیش از میزانی باشد که شخص بتواند در زندگی فعلی نتیجه اش را به بیند و یا آن اعمال همچنان ادامه داشته باشد که مجالی برای دیدن نتایج آنها نباشد ، آنگاه همه به زندگی بعدی او منتقل می شوند … بهمین جهت می بینیم که انسانها در شرایط متفاوتی چشم به جهان می گشایند … فقیر یا غنی ، تندرست یا بیمار ، سعادتمند یا بدبخت و امثالهم … اینها در واقع نه بدلیل مشیت الهی ، بلکه نتایج اعمال و رفتار خودشان در زندگانیهای پیشین است … و البته نه بواسطه تهمتی مذهبی که به خدا می زنند (!!) و می گویند خدا در جمع جبری عادل است (!!)، به یکی می دهد و به دیگری نه و ما باید بنشینیم و زار بزنیم که الهی بما هم بده و او هرگز ندهد … اینها همه جفنگیاتی است که بواسطه تنگ آمدن قافیه گفته شده.
        از پیشینیان خود نیز می توانید بپرسید … آنهایی که درگذشته اند ، مدیومهای (راستین) رابطان این ارتباطات هستند ، اگر قبول دارید که می توان با روح در گذشتگان ارتباط برقرار کرد … یا حتی در همین اینترنت جستجو کنید … یوتیوب و بسیاری دیگر وب سایتها مملو هستند از گفتار و نوشتار کسانی که زندگی پیشین خود را بخوبی بخاطر آورده با جزییات بیان کرده باثبات هم رسیده … اینها ساده ترین راههای تحقیق درباره تناسخ است … ولی در مقاله ای مفصل و در آینده ای نزدیک در این باب گفتگو خواهیم کرد.

        با سپاس

  13. باسلام…..الهام عزیز.با چه چیز در حال جنگی؟ دنبال چی میگردی؟ چه دلیلی داره که بخواهی تناسخ را درک کنی.شما اول یاد بگیر که در همین زندگی روزمره خیلی موضوعاتی هست که وجود عزیزت از اونها اگاه نیست ایا میتونی با انها هم بجنگی؟در مقاله قیبلیم روند رشد روح رو مختصر نوشتم ببین در کدام مرحله هستی؟منهم روزی این مسیرو طی کردم و ما همه این مسیرو طی خواهیم کرد.متاسفانه الهام عزیز شما تظا هر به نادانی میکنید وشما خیلی خوب میدانید که و چه هستید.بیشتر از این خودتون در خسته نکنید!!!!!!!

    • حمید جان روند رشد روح رو خودت دیدی؟ یا از کتابها خوندی؟ یا یه به اصطلاح مستند تماشا کردی و ازش یه چیزیهایی به یادت سپردی؟ یا نشستی یه انشای قشنگ درباره ش نوشتی خوش آب و رنگ بعد دیدی خیلی قشنگه بذار همه بخونن و تحسین کنن؟
      شما تو دل من هستی؟ شما اصلا میدونی خودت کی هستی که ادعا کنی میدونی که من میدونم خودم کی هستم؟ عزیز دل، من درباره خودم هیچی نمیدونم. اگه شما بگی درباره خودت همه چیز رو میدونی که کلا اینجا ختم بحث باشماست، چون شما دیگه یه انسان نیستی و من درمقابل شخص شخیص خدا سرم رو خم میکنم میگم ای خدای بزرگ مرسی که جواب من رو دادی. شما توی یه پاراگراف جوابت یه کلمه حرف درست یا منطبق با منطق ندادی فقط شولوغ بازی در آوردی.
      مسیر فعلی من مسیریه که بهی عزیز بهش توصیه کرده ولی فکر نمیکنم خودش مشغول عمل بهش باشه: باورهایی که جامعه و دین و تربیت توی سرت فرو کردن،باورهایی که معلم ریکی و یوگا و استاد فلان الدوله توی تله ویزیون توی بحث عرفانی توی سرت کردن، باور هایی که معلم دینی و مادر بزرگت تو سرت کردن، باورهایی که برنامه شکار روح مثلا شبکه دیسکاوری توی سرت کرده، بریز دور. یه بار دیگه بگو روز از نو روزی از نو: اگه میگی بهشت و جهنم هست، کوش؟ نشونم بده. اگه میگی تناسخ درسته، ثابت کن. این مسیر فعلی منه. گفتم شاید بهی شواهدی داشته باشه برای اثبات تناسخ ، سوالهای بالا رو ازش پرسیدم

  14. بهی عزیز، غلط برداشت کردین. گفتم تناسخ رو همون قد قبول دارم که مار قاشیه رو. حالا یعنی اگه کسی بتونه یکی از این دو تا رو ثابت کنه به من قبولش میکنم. شما فکر کردید من میگم یه تنور داغ هست که ما رو توش میسوزونن اگه کار بد بکنیم؟ منطور من اینه که هر دو تا قصه هستن برای من به علاوه انواع و اقسام سایر قصه هایی که کسانی که گفتن و برای اثباتشون گواهی نداشتن. این از این بخش قضیه
    نوشتید که: «از پیشینیان خود نیز می توانید بپرسید … آنهایی که درگذشته اند ، مدیومهای (راستین) رابطان این ارتباطات هستند ، اگر قبول دارید که می توان با روح در گذشتگان ارتباط برقرار کرد … یا حتی در همین اینترنت جستجو کنید … یوتیوب و بسیاری دیگر وب سایتها مملو هستند از گفتار و نوشتار کسانی که زندگی پیشین خود را بخوبی بخاطر آورده با جزییات بیان کرده باثبات هم رسیده … اینها ساده ترین راههای تحقیق درباره تناسخ است … ولی در مقاله ای مفصل و در آینده ای نزدیک در این باب گفتگو خواهیم کرد.» او ویدیوها و غیره رو چند سالیه که دیدم. چطوری ثابت میکنید اونی که ظاهر میشه و حرف میزنه یا ظاهر نمیشه و به روشی اطلاعاتی میده روح درگذشتگانه؟ اگه هست یا نیست، مرجعیتش چی هست اصلا؟ مگه هر صدایی یا شبحی هر چی گفت عین حقیقته؟
    از اتفاق من باور فعلی ندارم. باورهای قبلیم رو شستم ریختم دور.کی میتونه برای من تناسخ رو ثابت کنه تا قبول کنم؟ شما خودتون میتونید باورهاتون رو یه بار به چشم انتقاد نگاه کنید ببینید شواهد و مدارک برای باورهاتون چی دارید؟ ویدیوی یوتیوب؟ حرفهای مدیومها؟ خود مدیومها از کجا صداقتشون تایید میشه؟ از کجا میشه فهمید در توهم هستن یا واقعیت رو میبینن؟
    من کی گفتم کارما رو قبول ندارم؟ بنده گفتم تناسخ رو قبول ندارم چون تا به حال کسی نتونسته ثابتش کنه. درست همون طور که جهنم و بهشت رو قبول ندارم چون تا به حال کسی نتونسته ثابتش کنه

  15. یوفو لاو عزیز از سایتت واقعا متشکریم .خیلی خوبه .نظرت رو در مورد عرفان حلقه میخوام بدونم .خیلی از اونا شنیدم .تصمیم دارم به کلاساش برم منتهی قبلش میخوام اطلاعاتی در موردش داشته باشم.اگه وقت کردی نظرت رو برام ایمیل کن ممنون میشم .منتظرم

    • اختر عزیز
      رامتین خودش به شما جواب خواهد داد. از من هم خواست نظرم رو برای شما و احتمالا سایر دوستان بگم. برای اینکه بتونم در حد توان خودم کمک کنم دو تا سوال دارم، لطفا اگه مایلید جواب بدید تا از اونجا بحث رو ادامه بدیم:
      1- شما از نوشته های بنیانگذار حلقه چیزی خوندید؟ اگر بله، چی خوندید؟
      2- شما از مکتب های موجود چیزی می دونید؟ چی ها خوندید و چی ها امتحان کردید؟
      بی رودرواسی بهتون بگم: حلقه فقط بیسوادها و ساده لوح ها رو جذب میکنه. من هم جذبش شده بودم و دلیل جذب شدنم هم همین دو تا بود: در مورد سایر مکاتبی که حلقه سوار کولشون شده و از آموزه هاشون این ور و اون ور کش رفته خیلی کم میدونستم و ساده لوح هم بودم.
      توصیه اکید دارم به اینجا سر بزنید تا اصل متاع رو پیدا کنید و دچار کلاهبرداری و دغل مکاتب دوزاری نشید:

      همین سایت, مطلب اخیر با عنوان «چرا ما با خواندن کتابهای عرفانی به درک درستی از آنها نمی‌رسیم؟» و سایتی که در پایین همون مطلب لینک شده. اگر جستجوگر بوده باشید و نیافته باشید، متوجه می شید که گوهر همین جاست نه در حلقه و پیش استاد ایلیام میم و غیره و ذلک.

  16. سلام الهام عزیز.من قبل از هر چیز ازشما معذرت میخام برای اینکه نتونستم شما رو حتی برای چند دقیقه به این فکر بندازم که قبل از اینکه تلاش کنی از رازهای خداوند و خلقت سردر بیاری تلاش کنی تا خودت رو بشناسی.من بتو میگم واثبات میکنم که روند کار تناسخ چطوریه به این شرط که این بازی قوانین خاص خودشو داره و در صورتی که بتونی ازقوانینش پیروی کنی به شما عزیز خواهم اموخت.
    حالا جواب سوالهاتون….درسته الهام عزیز خودم این مسیرو با تمام دشواریهاش تجربه کردم و هنوزهم دارم از زندگی درسها و ناشناخته هایی جدید رو درک و فهم میکنم.اما یه سوال:ایا به خداوند اعتقاد دارید؟خدا از دید شما چگونه است؟اگر چطور بود بهتر بود؟تمام این سوالهارو بنویس و هرچی به ذهنت میرسه بنویس.اینها رو هم اضافه کن(من که و چه هستم؟اجزا تشکیل دهنده ام چیست؟ذهن چیست؟چرا وجود دارد و عملکردش چگونه است؟) اگر باهوش باشید و اگر قبل از هر دانستنی دست از جنگ با خودت و جهلت که ریشه در غرور و خودبزرگبینیتان دارد برداری میشه امیدوار باشی که در چندسال اینده به جواب این سوالهایی که از شما داشتم خواهید رسید.و تمام اینها به شرطی رخ خواهد داد که قبل از هر جوابی که میخای به این مقاله بدی و وقبل از هرگونه پیشداوری و خشم یه مدتی فکر کن بعد هرچه دلتنگت میخواهد بفرمایید…..راستی یه چمله یادم اومد که وقتی مادرم منو دنبال چیزی در خانه میفرستاد و علیرغم اینکه جلوی چشم بود میامدم و میگفتم نبود!!وبا نگاهی از سر عشق و ایثار نگاهم میکردو میگفت:پسر گلم با دهن نگاه نکن!!!!بزگترین دشمن هر شخصی رو فقط میتونی در ایینه پیداکنی.

    • عزیزم, حمید جان
      من خیلی ساله دارم این سوالها رو میپرسم از خودم. جدید نیستند. سوال عمده اینه: من کی هستم؟ تا اینو جواب ندی چطوری میری سراغ شناختن خدا؟ خنده دار نیست؟
      شما نه منو میشناسی، نه سابقه منو میدون، نه میدونی چی خوندم و چی دیدم و چی شنیدم و پیش کدوم استاد و کدوم استاد-نماها رفتم. پس الان با دهن نگاه نکن: شما لازم نبود منو به فکر بندازی؛ من از وقتی یادم میاد به فکر بودم. اصولا کسی که به فکر نبوده احتمال اینکه حواننده پیگیر این سایت باشه و توش بحث کنه با سایر دوستان، چقده به نظر شما؟ شما منو از دید خودم چطوری متر کردی که فهمیدی خودبزرگ بینم؟ من خود بزرگ بینم که میگم نمیدونم کی هستم یا شما که ادعا میکنی از خلال دو تا کامنت من همین جا متوجه شدی که 1)من خودمو به نادانی میزنم و متوجه شدی که 2) من خودبزرگ بینم؟

      حالا اثبات کن تناسخ وجود داره.
      مرسی
      منتظرم

  17. الهام عزیز باسلام.تمام روزهای مهتابی را تمام شبهای افتابی را تمام دریاهای خشک را و تمام صحراهای پر اب را در همه جا جستجو کردم در همه جاهایی که نبودی بودی و در تمام لحظه هایی فراموشت کده بودم به یادم بودی…..این یعنی چی؟شما در زمان نا مناسب و در جاهای نا مناسب به دنبال کی و چی میگشتی یا میگردی.؟در ضمن نیازی ندارم که شمارو بیشتر از این بشناسم.همین چند خطی که نوشتین کاملا نمایانگر ذهن اشفته شماست.شما اول ارام باشید و صبر پیشه کنید.با این روشی که زندگی را تجربه کردید نشاندهنده شخصیت رفتاری وذهن نا ارام شماست.امیدوارم روزی به ارامش برسی…در ضمن در این مدتی که این سایت رو دنبال میکردم فقط مطلب و زمان مناسب نمیدیدم که بخام در اون شرکت کنم.شما بی اندازه از دست خودتون عصبانی هستین.به این دلیل که نمیتونید راه مناسب و راهنمای حقیقی رو پیدا کنید.همین سردر گم بودنتون یعنی تناسخ.شما هنوز نمیتونیدو نمیدونید باید به دنبال چه چیزی باشی .بازم تکرار میکنم اول خیش حقیرت یعنی ذهنت رو بشناس.شما اگر مقداری ذهن رو اگاهانه میشناختی امروز با این تشویش کامنت نمیگذاشتی.شما هنوز امادگی روبرو شدن یا حقیقت رو ندارین…اگه همه اون تلاشی که برای برای خوندن و دیدن و استاد پیدا کردن نتونسته کمکت کنه تا ادم بشی پس چه دلیلی داره که هنوزم دنبال دونستن موضوعی مثل تناسخی؟سعی کن بیشتر از اینکه حرف بزنی سکوت کن.چیزایی که برات نوشتم رو انجام ندادی دادی؟شما هنوز اماده نیستین.تناسخ مجسمه نیست که برای اثبات وجودش بخاهی با لمس یا دیدن وجود داشتنش را درک کنی.امیدوارم روزی به ارامش برسین.شما با اینهمه بگفته خودتون سالها تفکر در مورد این سوالهایی که مطرح کردم قبلا وقت صرف کردین پس چرا به جوابی نرسیدین؟الهام عزیز ارامش داشته باش.جواب سوالت رو در درونت جستجو کن.ارامش داشته باش.رویا هاتو یعد از بیدار شدن حتما بنویس یعد از مدتی متوجه خواهی شد.اینکه چه چیزی رو خواهی فهمید خودت پیدا کن.!!!صبورباشوارامش پیشه کن.شما هم روزی اگاه خواهید شد.

    • داداش یه کلام بگو بلد نیستم ثابت کنم. بگو خوندم و شنیدم ازش خوشم اومده هی همه جا الکی تکرارش میکنم. خلاص. دیگه چرا انقد مغلطه میکنی؟ این که من کی هستم و دنبال چی گشتم به این بحث چه ربطی داره؟ اومدی گفتی تناسخ درسته من هم گفتم راست میگی ثابت کن. حالا چرا هی ویراژ میدی از خصوصیات من میپری به گذشته من بعد هم واسه من شعر میگی؟ من خودم شاعرم. از این ناله ها و آه ها و جملات شاعرانه هر چی دلت میخواد بنویس عیبی نداره من خوشگل ترشو بلدم بنویسم.
      ولی اینجا شب شعر نیست که. یه حرفی زدی گفتی اثبات میکنم. بی مغلطه و سفسطه بدون اینکه کلمات موزون و مقفی بدی و آه بکشیت تناسخ رو اثبات کن ببینم. اگر هم بلد نیستی یه کلام بگو بلد نیستم. چرا هی مغلطه میکنی بحث رو از اثبات تناسخ میکشی به گذشته و شخصیت من؟ این چه استدلالیه که بسته به مخاطبت داره؟

      منتظرم
      مرسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: