راز آزي دهاك – بخش يكم


راز آزي دهاك – بخش يك

نویسنده:آقاي  ایزدپناهی

ويراستار :زري جمشيدي

پيش گفتار :

کوروش کیست؟داریوش کیست؟دو شاه بزرگ ایرانی؟دینشان چه بود؟ و…اينكه داستان زندگي آنها چه پيوندي با خزندگان انسان نما و يا همان ازي دهاك(نژاد ضحاكيان) دارد؟

https://i1.wp.com/ninmah.com/wp-content/uploads/2012/02/Anunnaki_sumerian1.jpg

اینها پرسشهايي است که من در این ديباچه به آنها پاسخ خواهم داد.پاسخی فراتر از آنچه می اندیشید.برای اولین بار این ذکریا سیتچین بود که ريشه ي فرا زمینی این شاهان را به ميان آورد و گروهي از آن به عنوان خرافات نوین یاد کردند و همین شد که حتی سیتچین هم از دنبا ل كردن آن سر باز بزند.گواهي هاي باستاني و دستاويز هاي بزرگی بر بودن کوروش يا نام او در پادشاهی سومر (2000 سال پيش از زاده شدنش ؟؟!!) در دست است؟!!! .  اما شاید بسياري بگویند کوروش یک نام است و نام ها در همه ی روزگاران هستند ما پاسخ آنها را میدهیم.این یک نام نیست.به اعتقاد بسیاری شاه بزرگ ایرانیان در ابتدا نام دیگری داشته (چنانكه در نوشته هاي باستاني نيز اين گواهي شده كه نام كوروش در آغاز كوروش نبوده و براي نمونه آورده اند كه نام او آگره داته بوده اما نامش را به خاطر رود کر عوض کرده است …!؟؟ و از اين دست داستانهاي پراكنده و بي سر و ته ….).داستان بسیار فراتر از اینهاست.در آغاز به شناسايي نژاد فرازميني آنوناکی میپردازیم.آنها گونه ای از هوشمندان كيهاني هستند به باور گروهي از انديشمندان  خزنده(=رپتايل) هستند و به باور گروهي ديگر انسانهایی با ميانگين 4 متر بالا و با داشتن ریشهای بلند.اما اینها چه پيوند و هموندي اي به شاهان هخامنشی دارد.این دو نگاره ي زير را ارزيابي کنید:

شاید بسياري بگویند این همانندي به دنبال گرته برداري هخامنشیان از بابلی هاپديد امده اما به راستی چرا خود بابلی هاهم خدایان غیر آنوناکی خود را هم اندازه انسان مي انگاشتند؟!.

داستان را از نوشته ي انمرکار و پادشاه ارته آغاز مي شود : در سر آغاز این نوشته ي كهن که در موزه ی دانشگاه پنسیلوانیا نگه داری میشود آمده:

سالاری بود که ایننه (ایشتر بابلی برابر با آفرودیت و ونوس,یک آنوناکی)در  دل سپنتايي اش و آسماني اش او را گزیده بود,واین سالار از سرزمین شوبه بود.

انمرکار فرزند اوتو خدای خورشید,

از خواهرش ایننه,شهبانوي  نیکو کاری ….,

از ایننه ی مقدس چنین خواهش کرد:

«خواهر ,ایننه!برای ارگ

بگذار مردم ارته استادانه سیم وزر فراهم کنند,

بگذار سنگ لاجورد بیاورند,

(تا دو خط درباره ی چند وچون پيش كشي ها(=نذورات و هدايا) سخن میگوید)

برای ارگ شهر سپنتايي(=مقدس)…؛

و برای انشان که در آن فرود آمده اي ,

بگذار بسازند….

همانگونه که دیدید انمرکار که در واقع یک فرازميني بود که از سوي انجمن كيهاني انوناکی به فرماندهی یکی از پايگاههاي فراستاره اي خود در در زمين یه نام شوبه در زمين برگزيده شده بود ایننه یکی دیگر از فضایی ها که در واقع در انشان بود را فرا مي خواند .  بعد از ایننه که از زمین بيرون  می رود آنوناکی ها كسان بسياری را به پادشاهی برگزيدند.یکی از اینها نینورتا خدای جنگ آنان بود که با نام زميني يا دوم خود كه کوروش بود بر انشان حکومت کرد.در کتیبه ی بالا 4 بار نوشته ي :

«در برابر کوروش پسر نینورته از انشان»

آمده است.به راستی چگونه نام کوروش در 2000سال قبل از زاده شدنش اینگونه آمده.ذو القرنین یکی از پادشاهان ياد شده در قرآن کتاب مسلمانان است وی برای جدایی یاجوج و ماجوج و ستم آنها بندي و يا ديوار بزرگي(=سدي) میسازد.که تا پايان جهان جاودان میماند.اما اینجا همه چیز با هم در پيوند است.در زبان سومري کور به برابر با جهان زیرین است (و کوراش = جدا کننده ی جهان زیرین).در یکی از رزمنامه هاي كهن سومر آمده است که نینورتا خدای جنگ با انزو یا اسیگ مبازره میکند و بعد از آن آب خروشان(نمادپردازي از مردم به عنوان آب هاي خروشان)از کور بالا می آید.و  اندر این جهان میشود اما نینورته از سنگهای انزو  بندي میسازد تا پيشگيري كند از يورش مردگان (وحشی ها=زامبي ها؟!) در هنگام این ساختن مردگان از بند مانند سيلاب رودخانه بیرون می ریزند ولی نینورتا یا کوراش از يورش آنان پيشگيري مي كند .  اگر بپذیریم این داستان کوروش است و او از آسمان به عنوان ابزار فرستاده شده همانند ذوالقرنین در قرآن است.پس داستان ضحاک چیست در یک نوشته ي سومر آمده دوموزی (=تموز عبرانيان يا همان دهاك ايرانيان) به جهان زیرین میرود و در آنجا زندانی میشود.او از آنوناکی ها میخواهد(برابر تموز در تورات و ضحاک در شاهنامه و اشتو ویگو در اوستا)که دست و پاهایش رامانند مارکنند تا بگريزد .  آنوناکی ها با زد و بند این کار را میکنند و او آزاد میشود اما در زمین آشوبي به پا میکند(=كه هزار سال به درازا مي انجامد و بر زودياك هاي باستاني اين هزاره برابر بوده با هزاره ي كژدم از برج هاي آسماني) اینبار نینورتا به داد آنوناکی ها میرسد واو را شکست می شود و آنها به عنوان پاداش او را پادشاه زمین(کوروش)*می کنند.او همه ی زمین شناخته شده ي و آباد جهان از فلات ايران تا سومر و ميانرودان تا سرزمين نيل (مدرايه= مصر) را در فرمان خود گرفت تاج او را كه در دو سنگ نگاره ي سومري در پاسارگاد و مصر كه در زير آمده را بنگريد و بسنجيد:**

*:اين داستان همانندي فراواني با داستان فريدون پادشاه پيشدادي در شاهنامه و ستيز او با ضحاك (فريدون= ثري تئونه ي اوستايي =كه به پارسي مي شود دارنده ي 3 سه توانايي=THREE TAONA) در سنگ نگاره زير به سه چيز گرز يا دمبل مانند كه بر روي دو شاخ (كه در قرآن از ايندو شاخ با عنوان القرن ياد شده و دارنده ي آن بع زبان عربي مي شود ذوالقرنين ) بر آمده از تاج يا كلاه كوروش نهاده شده بنگريد آيا اين سه چيز گرزمانند نمي تواند نمادي باشد از سه نيروي جادويي يا فراسويي  فريدون كه در نام اوستايي او نيز نهفته مي باشد؟؟ در خور نگرش اينجاست كه در شاهنامه نيز به جاي اين نماد اوستايي دارنده ي سه توانايي استاد توس فردوسي از نمادپردازي ديگري بهره برده كه همانا دارنده و پدر سه پسر بودن فريدون است به نامهاي ايرج و سلم (سرم) و تور(تورج) كه هر يك بر يكي از سرزمينهاي بزرگ جهان باستان كه خود فريدون ميان آن سه انها را بخش و مرزبندي كرده بود فرمان مي رانده اند و اين همانا مي شود پدر سه شاه نيرومند

همانندي ديگر ميان ايندو شاه (فريدون و كوروش) از داستان سرگذشت فرزندانشان ريشه مي گيرد . زيرا در هر دو داستان يكي از فرزندان نيكو و نيك نهاد و نيكوكار هر دو شاه بدست برادر يا برادرانشان كشته مي شوند (ايرج فرزند نيك فريدون و برديا فرزند نيكوكار كورش)

** :در آينده  در گزارشي جداگانه و گسترده در زمينه پديده ي يوفولوژي در ايران باستان بويزه در نوشته هاي باستاني ايران و گزارشها و نمادپردازيهاي آنان در اين زمينه خواهيم گفت و خواهيم نوشت  براي نمونه در داستانهايي مانند ثريته ئونه (=فريدون) پره داته(=پيشداد) و كشتيبان و ناوخداي او پااوروه در اوستا و داستان پرواز و كيهان نوردي هاي آنها –راز داستان  ستاره تيشتر(=شعراي يماني=Sirius) و اختران پيرامون آن و ستيزه ي كيهاني آنها با پريان جادوگر اهريمني كه سوار بر ستارگان دنباله دار به پرواز در مي آيند كه اين هم به روشني در اوستا و نوشته هاي پهلوي امده است و بسياري از اين دست گزارشهاي باستاني در اين زمينه كه چشم به راه واكاوي و رازگشايي هستند حتي در فراسوي مرزهاي ايران… براي نمونه در ميان مردمان روماني داستاني هست كه در اين زمينه بسيار شايان نگرش و درخور بررسي مي باشد :

در اين داستان چنين آمده كه روزي شاهنشاه كوروش در كاخ خود (پازارگاد؟) بود كه ناگهان ستاره اي زرين تاق كاخ كوروش را مي شكافد و خود را فرستاده اي از سوي خورشيد بزرگ (مهر؟ ميترا؟…) ميخواند …

(يافته هاي ايرانشناسي در روماني –ويورل باجاكو  رويه 115)

https://i0.wp.com/www.iranianuk.com/uk87/pic22/4482542.jpg

4747

در اين سنگ نگاره نيز به روشني نشان رپتايل ها نمادپردازي شده است . خزنده اي انسان پيكر با چهره ي يك خزنده و تن انساني و دو مار كبراي بر امده از سرپوش شاخ گونه ي او كه به روشني ياد آور دو مار برامده از شانه هاي دهاك ماردوش است اما  چيزهاي گرز ماتتد بالاي كلاه كوروش در اينجا به دو ستون با ميله هايي در ميان و پر مانند يا برگ مانند كاهش يافته است

گروهي از دوستان گفتند این مجسمه از کوروش نیست وبالا ی آن با خط بابلی نوشته شده من کوروش هستم و این یادبودی است از سوي کمبوجیه اما چند پرسش اينجا پيش مي آيد :

1.بابلی بودن خط دلیل کوروش نبودن این فرد نیست چون کوروش بابل را گشوده و به دست آورده بود  و استوانه گلين پر آوازه ي او نيز به همين خط نگاشته شده است .

2.اگر کمبوجیه این را نوشته چرا از نگاره ي خود و نام خود در ستون ياد بود بهره نيرده و به جاي آن از نام و نگاره ي كوروش تنها سنگتراشي شده است؟

دنباله دارد ….

Advertisements

Posted on مارس 27, 2013, in دنياي اسرار آميز. Bookmark the permalink. 16 دیدگاه.

  1. سلام

    راستش بعد از خواندن کتاب گمشده انکی به نتایجی رسیدم که می خوام با خوانندگان سایت در میان بگذارم :

    اول اینکه آنوناکی ها علی رغم عمرهای بسیار طولانی -چند میلیون ساله به سالهای زمینی- یا همیشگی و در اختیار داشتن

    دانش و تکنولوژی پیشرفته مو.جوداتی بسیار ابله و نادان و کم عقل بودند.

    آنها فاقد دین یا اعتفادات الهی بودند و از معنویت و اخلاق متعالی بهره ای نداشتند.

    بسیار دنیا پرست و مادی گرا بودند و به خاطر موضوعاتی بی ارزش و کودکانه مرتکب قتل و تجاوز و کشتار و انواع

    گناهان و اعمال زشت می شدند.

    در این تاریخ چند میلیون ساله ای که انکی تعریف کرد هیچ نشان مشخصی از پیشینه و تمدن نیبرو نیست.

    همچنین ظاهرا در این سیاره همواره قانون جنگل حاکم بوده و اثری از یک پیامبر یا دینی که بنیانگذار یک تمدن متعالی

    انسانی باشد نیست.

    مشخص نیست دانش آنها از کجا آمده و در نیبرو چه اتفتقاتی افتاده و آنجا چگونه اداره شده و چقدر جمعیت دارند و

    دیدگاهشان نسبت به جهان هستی و بودن خودشان چیست.

    آنها به نظر موجوداتی ابله و ازخودراضی و سرگردان هستند که همواره در حال یاغی گری و دستکاری در نظام خلقت و

    عیاشی و تحویل گرفتن خود هستند.

    آنها برای رسیدن به خواسته های حقیر و نفسانی خودشان از هیچ عمل زشتی پرهیز نمی کردند.

    حال با فرض اینکه تمام تمدن اولیه زمین توسط آنوناکی خودستا ایجاد شده باشدمن به شخصه دلیلی برای احترام گذاشتن به

    آنها نمی بینم .

    و هیچ تقدس یا خداگونه بودنی در آنها وجود ندارد.آنها مردم زمینی را مخلوقات خود می دانستند و آنها را خوار و حقیر می

    پنداشتند – آنها را فریب داده و با اعتقادات ساختگی و دروغین و یا تهدید و ارعاب مطیع خودشان می کردند و یا با شبه علم

    ذهنهای آنها را در اختبار می گرفتند.

    تمام این هیاهو بر سر موضوعاتی بسیار بی ارزش مثل داشتن فلان زن یا فلان سلاح یا فلات حکومت و… بوده.

    خوب با این تفاسیر حتی فرض می گیریم که کوروش از نژاد آنوناکی بوده و … . باز هم چیزی تغییر نمی کند.این نژاد

    همواره در حال اشتباه کردن بوده و چیزی جز طریق امرار معاش و علوم مادی به زمینیان نیاموخته.

    با وجود ادعا و تکبر زیادی که دارند حرفی برای گفتن ندارند جز ستایش خودشان و نیاز سیری ناپذیری برای پرستیده

    شدن.

    اعتقاداتی که در بین مردم ایجاد کردند و نیایش های دروغین و ساختگی و معابد و پرستش گاه ها و ایجاد سلسله ای به اسم

    کاهنین همه برای اغوای مردم زمینی و سواستفاده از آنها و ادامه خودپرستی هایشان بوده.

    هیچکدام از اینها و حتی چیزهایی که اکنون در دنیا رایج هستند نمی توانند تمدن باشند.تمدن یک مخلوق از میزان

    شناختش از خودش و خدا قابل ارزیابی هست نه پرستش لحظه به لحظه هواهای نفسانی.

    به هر حال خواندن کتاب گمشده انکی بسیاری چیزها را که اکنون بر روی زمین رایج هستند را نمایان می کند.

    خرافات-برده داری-تجاوز به جان و مال و ناموس مردم به اسم دین و خدا-پادشاهی های موروثی-تجاوز به حریم ملتهای

    ضعیف تر-ترساندن مردم و حکومت بر آنها-فریب دادن مردم با ابزار علم و منطق و تحت تسلط گرفتن آنها-و بسیاری

    زشتکاری های دیگر که همه به خاطر داشتن یک خواسته مسخره نفسانی مثل پول بیشتر یا تسلیحات بیشتر یا قدرت

    نظامی بیشتر یا نفوذ سیاسی بیشتر و از این جور امراض ذهنی و روانی است.

    این که ما از چه نژادی هستیم هیچ ارزشی ندارد-اینکه کی و چی هستیم ارزشمند است.

    نژاد 30 سانتی متری یا سه متری یا 18 متری.

    چه فرقی با هم دارند وقتی همگی اسیر نفس و جهل و نادرستی باشند.

    با تشکر از مترجمین این مقالات و کتابها و سایت یوفولاو

    • علی جان من به خوبی می دانم که شما یکی از پرکارترین و بهترین دانش پژوهان در زمینه ی ایران باستان به ویزه پیوند میان آرین ها و نزاد نوردیک و ….می باشید . این از کامنتهای پرمغز و پربار شما پیداست . از رامتین هم خواسته ام تا اینکه نشانی اینترنتی منو براتون بفرسته . نمی دونم به دستتون رسیده یا نه ؟
      درباره ی پروفسور زاخاریا سیتچین هم ناگفته های بسیاری در دست است . ایشان یکی از بزرگترین سومرشناسان سده ی بیستم بود . اما به دنبال دستاویز هایی چند که میدان کاری ایشان را بسیار کوچک می کرد نتوانست تا همه ی آنچه را که به درباره ی هخامنشیان به ویزه دو شاه بزرگ آن دوده که هر کدام سر خاندان یکی از شاخه های هخامنشیان بودند و پیوند شان با هوشمندان فرازمینی به دست آورده بود را بگوید و بنویسد و چاپ کند. شما میدونی ایشان از یهودیان روسی تبار اسراییل بود و شاید پیوند ژرف این شاه پیامبر گونه (دستکم برای یهودیان) و عهد عتیق (تورات و دیگر کتابهای عبرانی ) او را به گونه ای خواسته یا ناخواسته از این کار بازداشت و دردسر هایی که این کار شاید به برایش در آن کشور با ان همه یهودی دو آتیشه پیش می آورد….
      به هرسوی افسوس که او از میان ما رفت و این کار بزرگ دستکم در زمینه ی ایران انجام نشد

  2. ممنون از زحمتی که میکشید ولی این مقاله خیلی گنگ بود و نمیشه چیزی ازش فهمید.

  3. man dorost motevajeh nashodam, kurosh reptile bude ya zahhak ro ke reptile bude nabud karde
    ??

    • چنانکه در دیباچه بالا نوشته ام این و دیباچه ی دیگری که بخش دوم این کار میباشد پیش درآمدی است بر یکی از بزرگترین دیباچه هایی که امیدوارم با به پایان رسانیدن آن را به خوانندگان گرامی سایت برسانم . این کار بزرگ نیرنگستان نام داشته و در آینده ی نزدیک آپ خواهد شد . این دیباچه بالا نیز نوشته ی ویراسته شده ای است از دوست گرامی آقای آذر پناهی که امیدوارم به زودی وبلاگ ایشان نیز دوباره راه اندازی شود .بخش دوم این کار راز آزی دهاک نوشته ی بنده می باشد

  4. ممنون.مطلب جالبی بود.

  5. علی اقا حرف دل منو زدی امیدوارم موفق باشی

  6. در خصوص پادشاهان کهن و متن های راز آلوده در مورد ایشان مطالب بسیاری در اینترنت خواندم در نگاه اول اگر کمی با چنین مطالبی برای درک آسان شده آشنائی نداشته باشید بیشتر جنبه افسانه و غلو بنظر میرسد زیرا که به مفهوم رساندن مطالب کار هر کسی نیست مطلبی را در مورد جمشید شاه دیدم که خانم زری جمشیدی به احتمال زیاد میتوانند به در ک مطلب برایمان کمک کنند ضمن تشکر از ارائه مطالب قبلی ایشان تقاضا میکنم به این مورد نیز نگاهی داشته باشند

    جمشید اولین پادشاه جهان؟

    جمشید کیست و چه درباره اش می گویند؟

    بنا بر اساطیر ایران باستان نخستین پادشاه جهان جمشید یا جم است که هزار سال سلطنت کرد و در زمان او دیوان در ذلت و خواری و تهیدستی و ناتوانی بودند ولی مردم از همه نعمتهای مادی برخوردار می شدند و از پیری و ناتوانی خبری نبود باران پیوسته می بارید و همواره زمینها حاصلخیز و محصول فراوان بود.

    مهمتر از همه جمشید برای مردم حکمت آورد که سبب رستگاری و دانایی آنان شد.
    در زمان او مردم روی زمین آنقدر زیاد شدند که جا برای مردمان تنگ شد و او مجبور شد سه بار زمین را توسعه دهد تا جای کافی برای زندگی بوجود آید(احتمالا منظور از زمین همان قلمرو حکومت بوده است)تا زمانی که خدا به جمشید اطلاع داد که سرما همه موجودات را از بین خواهد برد و او باید حفره ای در زمین بوجود آورد و زیباترین مردان و زنان و بهترین خوراکیها و گیاهان و حیوانات و همچنین آتش مقدس را با خود به درون حفره ببرد . و خدا به جمشید وعده داد که آنجا سرسبزتر و زیباتر و خوش آب و هواتر از روی زمین است و از حرص و طمع و کینه و کلیه صفات اهریمنی خالیست (بهشت)
    جمشید اولین کسی است که در اساطیر از او با عنوان شاه (خشائیته) نام برده شده است.
    او از قدرتمند ترین پادشاهان اسطوره ای درفرهنگ ایران زمین است كه به ایجاد نظام طبقاتی و جامعه مدنی پرداخت ومردم را با مشاغل شهری مانند نساجی ، خیاطی ، معماری ، پزشكی ، صنعتگری ، كشتیرانی و استخراج سنگهای قیمتی آشنا كرد . جمشید در تمام ملتهای منطقه جایگاه ویژه ای دارد . برای نمونه در بسیاری از کتب تاریخ عربی بارها به نیکی و درستی از وی یاد شده است.نسبت دادن شهر پارسه داریوش شاه به نام تخت جمشید از دیگر نمونه های بزرگی و شکوه اوست.
    جشن نوروز یادگار روز تاجگذاری اوست كه به دو بخش نوروز عامه و خاصه تقسیم می شود . از اقدامات دیگر جمشید ، تقاضای جاودانگی برای نوع بشر است كه مورد پذیرش اهورا مزدا واقع شد . ساختن ورجمكرد (بهشت زمینی) نیز برای بقای نسل انسان ها پس از یخبندان مهر كوشان بود كه از كارهای دیگر اوست . بعد از اینکه جمشید جهان را آباد کرد گرفتار کبر و غرور شد و خود را خدا نامید در نتیجه به خشم خدا گرفتار شد و دشمن کشورش را تسخیر کرد.
    جمشید اولین کسی است که در اساطیر از او با عنوان شاه (خشائیته) نام برده شده است
    و به جای وی پادشاهی سفاك از عربستان به نام ضحاك بر تخت نشست كه سال ها مردم را آزار و شكنجه داد تا این كه یكی از نوادگان جمشید به نام فریدون به پشتیبانی كاوه آهنگر قدرت را به دست گرفت و ضحاك را به فرمان سروش در كوه البرز زندانی ساخت . لایه های اجتماعی زمان جمشید را احیا كرد و به گسترش قلمرو سلطنتی خود از ایران به توران و روم پرداخت .
    مهمترین اقدامات جمشید شاه
    1- ایجاد چهار طبقة اجتماعی موبدان، سپاهیان، کشاورزان، صنعتگران که به ترتیب با نامهای آتورنیان، تیشتاریان، پَسو ییِ، اُهتوَخوشی در شاهنامه از آن‌ها یاد شده است.
    2- کشف جواهرات و ساخت عطریات ، ساخت سلاحهای جنگ، نساجی و خیاطی، معماری ، پزشکی ، کشتیرانی
    3- تاج گذاری و استخدام دیوان برای بردن تختِ وی به آسمان. این کار در نوروز انجام شد. مردم پس از تشکیل جامعه مدنی، جمشید را به عنوان پادشاهی محبوب گوهر باران کردند و این رسم از آن روزگار به یادگار ماند.

    درک خود من این است که شاید همه این افراد یک نفر باشند که در نگاه مردم هر قشر و عذه ای نامی جداگانه برای آنها داشته اند

  7. با سلام به خانم جمشیدی و دیگر دوستان عزیز سایت

    راستش در خور تعریفات و تمجیدی که از بنده می فرمایید نیستم .

    شما نسبت به بنده لطف دارید.با این وجود علاقه زیادی که برای فهمیدن اصل و نسب خودم به

    عنوان یک انسان و پیشینه ای حقیقی و واقعی از آنچه بر روی زمین اتفاق افتاده دارم باعث شده ساعات زیادی

    را برای این گونه مسایل اختصاص بدهم .همه ما که از خوانندگان پر و پا قرص این سایت هستیم سعی می کنیم

    با در کنار هم قرار دادن دانشی که به دست آمده و نیز توان درک و تشخیص خودمان تصویری درست از آنچه

    در گذشته رخ داده و اکنون در حال دخ دادن هست به دست بیاوریم.

    به هر حال همیشه هستند اشخاصی همچون شما که زحمت جمع آوری اطلاعات

    و پیوند میان آنها را متحمل می شوند و باعث خوشحالی و رشد آگاهی امثال بنده هستند.

    از جناب رامتین تقاضا دارم نشانی که خانم جمشیدی مد نظرشان هست را در اختیار بنده قرار نیز

    قرار بدهند.

    با سپاس

  8. سلام
    مطلب جالبی بود. ممنون . ولی مثل یه سری دیگه از متنهای این سایت خیلی ایراد ساختاری و دستوری داره که خوندنش رو سخت میکنه. شاید دقت بیشتر در این مورد بتونه در جذب موشکافترین آدمها به حقیقت این مسایل نقش بسزایی داشته باشه، و باعث بشه که پژوهشگران و علاقمندان به این مسایل رو ناشی یا بی سواد و بی اطلاع ندونن. اگه تمایل داشتید از این به بعد در زمینه ی ویرایش دقیق متون با شما همکاری میکنم و در خدمت همه ی دوستان هستم. در زمینه ی ترجمه ی متون هم گاهی میتونم وقت آزاد پیدا کنم و خدمتتون باشم، تا شاید سهم خودم رو در این مورد انجام بدم
    جدای از اینها، یه سوال برام پیش اومده: چرا این سایت داره اخیرا مطالب زیادی در مورد اشو منتشر میکنه؟ چیزای خوبی در مورد این شخص شنیده نمیشد.
    مدیر گرامی سایت، برای ترجمه و ویرایش اگه امری داشتید همین ایمیل که درج کردم میتونه پل ارتباطی ما باشه.
    اینجا هم می نویسمش برای دوستان دیگرم در این سایت : sirveykan@gmail.com
    باز هم ممنون از این سایت و همه ی دوستان

  9. سلام جناب علیرضا

    بنده به سهم خودم از اینکه می خواهید با این سایت همکاری کنید خوشحال و سپاسگذارم.

    در مورد اوشو یه مقدار کم لطفی می کنید جناب علیرضا.

    ایشان فرد بسیار با شهامت و دانایی هستند که بنا به گفته خودشان تناسخات پی در پی برای حصول روشنگری و وحدت

    وجود با نیروی یکتای هستی که ما آن را خداوند می نامیم تلاش کرده و رنج کشیده.

    بنده به شخصه علاقه فراوانی به این روح جسور و روشنضمیر دارم.

    حقایقی که این عارف مدرن و امروزی بیان می کند بسیار عمیق و در عین حال ساده هستند.

    اکتشافات اودر عین ظرافت مهیب و مهمند.

    اگر کمی وقت برای مطالعه دو یا سه جلداز کتابهای ایشان بگذارید بیشتر متوجه هدف و منظورش می شوید که در واقع هدف

    و منظور همه ماست.

    البته هر شخصی فقط زمانی آب می نوشد که تشنه شده باشد.

    بنابراین الزامی به مطالعه کردن این مطالب برای دوستانی که به هر دلیل هنوز تمایلی به خواندن آنها ندارند نیست.

    بنا به جمله ای باستانی ( برای هر چیزی زمانی مشخص شده)

    از جناب رامتین خیلی سپاسگذارم که این مقالات پربار اوشوی عزیز را در این سایت قرار می دهند و امیدوارم ترجمه این

    مقالات همچنان ادامه داشته باشد.

    البته بنده ابدا قصدی برای بحث و جدل لفظی یا اعتقادی با دیگر دوستان ندارم.

    تمایل و اعتقاد هر شخص ارزشمند و قابل احترام هست.

    فقط از همه تقاضا دارم اجازه بدهیم این سایت آزادانه به کار خود ادامه داده و هر کدام ازما

    به موضوعات مورد علاقه خودمان بپردازیم وتلاشی برای حذف کردن مبحثی که نمی پسندیم نداشته باشیم.

    باسپاس از همه و جناب رامتین

    • ممنون از پاسخ شما. ولی من قضاوت پیش از مورد نکردم. چون چیزهای خوبی نشنیدم خواستم بدونم شما چه محاسنی در ایشون دیدید. وقتی خودم نقصان زیادی دارم مطمئنا یکطرفه به قاضی نخواهم رفت. و اگه طرز نوشتارم اینطور تداعی کرده عذرخواهی میکنم. حتما در مورد ایشون مطالعه میکنم. ممنون

  10. متشکرم.بسیارعالی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: