بایگانی روزانه: مارس 27, 2013

راز آزي دهاك – بخش يكم

راز آزي دهاك – بخش يك

نویسنده:آقاي  ایزدپناهی

ويراستار :زري جمشيدي

پيش گفتار :

کوروش کیست؟داریوش کیست؟دو شاه بزرگ ایرانی؟دینشان چه بود؟ و…اينكه داستان زندگي آنها چه پيوندي با خزندگان انسان نما و يا همان ازي دهاك(نژاد ضحاكيان) دارد؟

https://i0.wp.com/ninmah.com/wp-content/uploads/2012/02/Anunnaki_sumerian1.jpg

اینها پرسشهايي است که من در این ديباچه به آنها پاسخ خواهم داد.پاسخی فراتر از آنچه می اندیشید.برای اولین بار این ذکریا سیتچین بود که ريشه ي فرا زمینی این شاهان را به ميان آورد و گروهي از آن به عنوان خرافات نوین یاد کردند و همین شد که حتی سیتچین هم از دنبا ل كردن آن سر باز بزند.گواهي هاي باستاني و دستاويز هاي بزرگی بر بودن کوروش يا نام او در پادشاهی سومر (2000 سال پيش از زاده شدنش ؟؟!!) در دست است؟!!! .  اما شاید بسياري بگویند کوروش یک نام است و نام ها در همه ی روزگاران هستند ما پاسخ آنها را میدهیم.این یک نام نیست.به اعتقاد بسیاری شاه بزرگ ایرانیان در ابتدا نام دیگری داشته (چنانكه در نوشته هاي باستاني نيز اين گواهي شده كه نام كوروش در آغاز كوروش نبوده و براي نمونه آورده اند كه نام او آگره داته بوده اما نامش را به خاطر رود کر عوض کرده است …!؟؟ و از اين دست داستانهاي پراكنده و بي سر و ته ….).داستان بسیار فراتر از اینهاست.در آغاز به شناسايي نژاد فرازميني آنوناکی میپردازیم.آنها گونه ای از هوشمندان كيهاني هستند به باور گروهي از انديشمندان  خزنده(=رپتايل) هستند و به باور گروهي ديگر انسانهایی با ميانگين 4 متر بالا و با داشتن ریشهای بلند.اما اینها چه پيوند و هموندي اي به شاهان هخامنشی دارد.این دو نگاره ي زير را ارزيابي کنید:

شاید بسياري بگویند این همانندي به دنبال گرته برداري هخامنشیان از بابلی هاپديد امده اما به راستی چرا خود بابلی هاهم خدایان غیر آنوناکی خود را هم اندازه انسان مي انگاشتند؟!.

داستان را از نوشته ي انمرکار و پادشاه ارته آغاز مي شود : در سر آغاز این نوشته ي كهن که در موزه ی دانشگاه پنسیلوانیا نگه داری میشود آمده:

سالاری بود که ایننه (ایشتر بابلی برابر با آفرودیت و ونوس,یک آنوناکی)در  دل سپنتايي اش و آسماني اش او را گزیده بود,واین سالار از سرزمین شوبه بود.

انمرکار فرزند اوتو خدای خورشید,

از خواهرش ایننه,شهبانوي  نیکو کاری ….,

از ایننه ی مقدس چنین خواهش کرد:

«خواهر ,ایننه!برای ارگ

بگذار مردم ارته استادانه سیم وزر فراهم کنند,

بگذار سنگ لاجورد بیاورند,

(تا دو خط درباره ی چند وچون پيش كشي ها(=نذورات و هدايا) سخن میگوید)

برای ارگ شهر سپنتايي(=مقدس)…؛

و برای انشان که در آن فرود آمده اي ,

بگذار بسازند….

همانگونه که دیدید انمرکار که در واقع یک فرازميني بود که از سوي انجمن كيهاني انوناکی به فرماندهی یکی از پايگاههاي فراستاره اي خود در در زمين یه نام شوبه در زمين برگزيده شده بود ایننه یکی دیگر از فضایی ها که در واقع در انشان بود را فرا مي خواند .  بعد از ایننه که از زمین بيرون  می رود آنوناکی ها كسان بسياری را به پادشاهی برگزيدند.یکی از اینها نینورتا خدای جنگ آنان بود که با نام زميني يا دوم خود كه کوروش بود بر انشان حکومت کرد.در کتیبه ی بالا 4 بار نوشته ي :

«در برابر کوروش پسر نینورته از انشان»

آمده است.به راستی چگونه نام کوروش در 2000سال قبل از زاده شدنش اینگونه آمده.ذو القرنین یکی از پادشاهان ياد شده در قرآن کتاب مسلمانان است وی برای جدایی یاجوج و ماجوج و ستم آنها بندي و يا ديوار بزرگي(=سدي) میسازد.که تا پايان جهان جاودان میماند.اما اینجا همه چیز با هم در پيوند است.در زبان سومري کور به برابر با جهان زیرین است (و کوراش = جدا کننده ی جهان زیرین).در یکی از رزمنامه هاي كهن سومر آمده است که نینورتا خدای جنگ با انزو یا اسیگ مبازره میکند و بعد از آن آب خروشان(نمادپردازي از مردم به عنوان آب هاي خروشان)از کور بالا می آید.و  اندر این جهان میشود اما نینورته از سنگهای انزو  بندي میسازد تا پيشگيري كند از يورش مردگان (وحشی ها=زامبي ها؟!) در هنگام این ساختن مردگان از بند مانند سيلاب رودخانه بیرون می ریزند ولی نینورتا یا کوراش از يورش آنان پيشگيري مي كند .  اگر بپذیریم این داستان کوروش است و او از آسمان به عنوان ابزار فرستاده شده همانند ذوالقرنین در قرآن است.پس داستان ضحاک چیست در یک نوشته ي سومر آمده دوموزی (=تموز عبرانيان يا همان دهاك ايرانيان) به جهان زیرین میرود و در آنجا زندانی میشود.او از آنوناکی ها میخواهد(برابر تموز در تورات و ضحاک در شاهنامه و اشتو ویگو در اوستا)که دست و پاهایش رامانند مارکنند تا بگريزد .  آنوناکی ها با زد و بند این کار را میکنند و او آزاد میشود اما در زمین آشوبي به پا میکند(=كه هزار سال به درازا مي انجامد و بر زودياك هاي باستاني اين هزاره برابر بوده با هزاره ي كژدم از برج هاي آسماني) اینبار نینورتا به داد آنوناکی ها میرسد واو را شکست می شود و آنها به عنوان پاداش او را پادشاه زمین(کوروش)*می کنند.او همه ی زمین شناخته شده ي و آباد جهان از فلات ايران تا سومر و ميانرودان تا سرزمين نيل (مدرايه= مصر) را در فرمان خود گرفت تاج او را كه در دو سنگ نگاره ي سومري در پاسارگاد و مصر كه در زير آمده را بنگريد و بسنجيد:**

*:اين داستان همانندي فراواني با داستان فريدون پادشاه پيشدادي در شاهنامه و ستيز او با ضحاك (فريدون= ثري تئونه ي اوستايي =كه به پارسي مي شود دارنده ي 3 سه توانايي=THREE TAONA) در سنگ نگاره زير به سه چيز گرز يا دمبل مانند كه بر روي دو شاخ (كه در قرآن از ايندو شاخ با عنوان القرن ياد شده و دارنده ي آن بع زبان عربي مي شود ذوالقرنين ) بر آمده از تاج يا كلاه كوروش نهاده شده بنگريد آيا اين سه چيز گرزمانند نمي تواند نمادي باشد از سه نيروي جادويي يا فراسويي  فريدون كه در نام اوستايي او نيز نهفته مي باشد؟؟ در خور نگرش اينجاست كه در شاهنامه نيز به جاي اين نماد اوستايي دارنده ي سه توانايي استاد توس فردوسي از نمادپردازي ديگري بهره برده كه همانا دارنده و پدر سه پسر بودن فريدون است به نامهاي ايرج و سلم (سرم) و تور(تورج) كه هر يك بر يكي از سرزمينهاي بزرگ جهان باستان كه خود فريدون ميان آن سه انها را بخش و مرزبندي كرده بود فرمان مي رانده اند و اين همانا مي شود پدر سه شاه نيرومند

همانندي ديگر ميان ايندو شاه (فريدون و كوروش) از داستان سرگذشت فرزندانشان ريشه مي گيرد . زيرا در هر دو داستان يكي از فرزندان نيكو و نيك نهاد و نيكوكار هر دو شاه بدست برادر يا برادرانشان كشته مي شوند (ايرج فرزند نيك فريدون و برديا فرزند نيكوكار كورش)

** :در آينده  در گزارشي جداگانه و گسترده در زمينه پديده ي يوفولوژي در ايران باستان بويزه در نوشته هاي باستاني ايران و گزارشها و نمادپردازيهاي آنان در اين زمينه خواهيم گفت و خواهيم نوشت  براي نمونه در داستانهايي مانند ثريته ئونه (=فريدون) پره داته(=پيشداد) و كشتيبان و ناوخداي او پااوروه در اوستا و داستان پرواز و كيهان نوردي هاي آنها –راز داستان  ستاره تيشتر(=شعراي يماني=Sirius) و اختران پيرامون آن و ستيزه ي كيهاني آنها با پريان جادوگر اهريمني كه سوار بر ستارگان دنباله دار به پرواز در مي آيند كه اين هم به روشني در اوستا و نوشته هاي پهلوي امده است و بسياري از اين دست گزارشهاي باستاني در اين زمينه كه چشم به راه واكاوي و رازگشايي هستند حتي در فراسوي مرزهاي ايران… براي نمونه در ميان مردمان روماني داستاني هست كه در اين زمينه بسيار شايان نگرش و درخور بررسي مي باشد :

در اين داستان چنين آمده كه روزي شاهنشاه كوروش در كاخ خود (پازارگاد؟) بود كه ناگهان ستاره اي زرين تاق كاخ كوروش را مي شكافد و خود را فرستاده اي از سوي خورشيد بزرگ (مهر؟ ميترا؟…) ميخواند …

(يافته هاي ايرانشناسي در روماني –ويورل باجاكو  رويه 115)

https://i2.wp.com/www.iranianuk.com/uk87/pic22/4482542.jpg

4747

در اين سنگ نگاره نيز به روشني نشان رپتايل ها نمادپردازي شده است . خزنده اي انسان پيكر با چهره ي يك خزنده و تن انساني و دو مار كبراي بر امده از سرپوش شاخ گونه ي او كه به روشني ياد آور دو مار برامده از شانه هاي دهاك ماردوش است اما  چيزهاي گرز ماتتد بالاي كلاه كوروش در اينجا به دو ستون با ميله هايي در ميان و پر مانند يا برگ مانند كاهش يافته است

گروهي از دوستان گفتند این مجسمه از کوروش نیست وبالا ی آن با خط بابلی نوشته شده من کوروش هستم و این یادبودی است از سوي کمبوجیه اما چند پرسش اينجا پيش مي آيد :

1.بابلی بودن خط دلیل کوروش نبودن این فرد نیست چون کوروش بابل را گشوده و به دست آورده بود  و استوانه گلين پر آوازه ي او نيز به همين خط نگاشته شده است .

2.اگر کمبوجیه این را نوشته چرا از نگاره ي خود و نام خود در ستون ياد بود بهره نيرده و به جاي آن از نام و نگاره ي كوروش تنها سنگتراشي شده است؟

دنباله دارد ….

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: