راز ايرانشهر كشوري با شهرونداني بي شهر؟!


شايد درباره ي ايران ساساني بسيار خوانده ايم و شنيده ايم و روزگار پر فراز و نشيب آن … براستي درباره ي آن هر چه بيشتر خوانده ايم كمتر دريافته ايم و هر چه بیشتر جستجو كرده ايم كمتر يافته ايم…. آيا اين خود به تنهايي شگفت و شگرف نيست؟ زيرا در جهان ما اگر كسي بخواهد از رازي پرده بر دارد و يا نايافته اي را بيابد يا گوشه هاي تاريكي از تاريخ يا هر چيز ديگر را روشن سازد به كاوش و پژوهش دست مي يازد و با اين ابزارهاي نوين دانشورانه گمشده خود را مي يابد و بر دانش خود و ديگران مي افزايد اما درباره ي تاريخ تاريك ايران اين درست وارونه است!!!…اين كارها و تلاشها نه تنها سودي براي بازكردن گوشه هاي تاريك آن نداشته كه بر رازآميز بودن و پيچيدگي گزاره هاي آن نيز افزوده است! تا جايي كه پ‍وهشگر بيچاره و درمانده را وادار به اين انديشه كرده كه بايد از تلاشهاي خود پشيمان گشته و آرزو كند كه اي كاش هرگز در اين ميدان كمر به كاوش نبسته بود.

url

يكي از اين رازها چنانكه در عنوان اين ديباچه آورده شده ساختار پيچيده و بسيار رازگونه كشوري است كه آريانهاي زيونده در آن در روزگار ساساني آن را ايرانشهر و مردمش را ايرانشهري(=شهروندان ايران=به پهلوي ارانشهريگ(eranshahrig ) ) ميخواندند و مردمان ديگر كشورها را انيراني(= به پهلوي آنيرانيگ(aniranig) ) مي ناميدند .

راز بزرگ ما هم در اينجاست . رازي كه تنها با تبار آريايي(آرياني فرازميني) اين مردمان در پيوند بوده و از ديدگاه بنده (زريچهر جمشيدي فر) تنها با اين باور و انديشه كه بايد اين مردمان رازآميز ريشه و تباري كيهاني داشته باشند گشودني است و هيچ راه ديگري براي برگشودن آن به چشم نمي خورد .

اكنون مي خواهم اين چيستان بزرگ را بازگو كنم و بگويم كه چه رازي در اين ميان مي تواند نهفته باشد؟

براي اين كار بياييد برگرديم دستكم به 1500 سال پيش  به ايران بزرگ آن روزگار كشوري با استان ها و شهر ها و روستاهاي گوناگون و پرشمار و گويشها و زبانها و ن‍ژادهاي بسيار كه شايد بسياري از مردمانش در درازاي زندگي خود يك بار هم پا را از دروازه ي شهر يا روستاي خود فراتر ننهاده باشند و اندازه و بزرگي جهان از ديدگاه آنها تنها به بزرگي همان شهر يا روستاي زادگاهشان بود و شايد در خرد و انديشه ساده و بي آلايش آنها انگاره ي درست و فراگيري از كشورشان هم كشيده و پي ريزي نشده بود و خوي ميهني (به گفته امروزي ها حس ناسيوناليستي) آنها هم در بازه و اندازه ي روستا يا شهر و تيره و تبارشان شناخته مي شد و در همان مرز پايان مي يافت  و همه كشور و ميهن آنها همان شهر و يا روستا يا آبادي شان بود كه چكيده اي بود از مام ميهن بزرگشان ايران ساساني و نه بيشتر از آن (چنانكه امروزه نيز اين گزاره را مي توان در بساري از روستاهاي دورافتاده بيشتر كشورها ديد)

به روشني پيداست كه در ميان چنين مردماني آيين «نام و نشان» كه در آن روزگار ابزاري بود براي بازشناسي آنها از يكديگر و به ويژه اين گزاره براي سامانه ي فرمانروايي ارزش بسیاري داشت زيرا  مي دانيم كه دستكم در آن روزگار  هنوز ابزارهاي پيشرفته اي مانند شناسنامه هاي امروزي يا ID Card ها در دست نبود كه از پس اين كار بر آيد. از سوي ديگر با بينشي كه در نوشته هاي بالا درباره مردمان 1500سال پيش بدست دادم روشن است كه آيين «نام و نشان» يا همان نامگذاري چنين روايي داشت كه براي بازشناسي مردم از يكديگر از روش نامگذاري به اين شيوه : نام كوچك يا همان نام + نام پدر+پسوند «آن»( براي نمونه نام هايي چون كرتير هرمزان يا آذرباد مارسپندان يا مزدك بامدادان و… در دست است )  كمك گرفته مي شد كه گاهي اگر يك خانواده يا تيره يا خاندان بسيار بزرگ و پرآوازه بودند به جاي بخش دوم (نام پدر + پسوند ان) نام خاندان چايگزين مي گشت . ( براي نمونه در خاندانهايي چون كارن پهلو يا سورن پهلو از اين روش بهره مي بردند) اما اين روش كاستي و افتادگي بسيار پر رمز و رازي دارد كه رازپردازي من در آن نهفته است . كاستي اي كه سخنان و ناگفته هاي  بسياري در دل خود دارد و تا كنون كسي آنها را باز نگفته و تنها آقايان مرادي غياث آبادي و پورپيرار پيش از اين نگاهي گذرا به آن داشته اند بي آنكه بتواند درست آن را ريشه يابي كنند يا آنكه پاسخ درست و درماني به آن بدهند.

اين كاستي ياد شده همان بخش سوم كار نامگذاري  است چنانكه از روزگار كهن تا امروزه نيز در نزد بيساري از مردمان و نژادها اين روش ديده شده و بسیار هم كارايي داشته است  زيرا در زمينه شناسه يا همان شناسايي بسياري از مردمان همنام و نشان به سامانه فرمانروايي كمك شاياني كرده و چنانكه گفتيم پسوند سوم نام يا همان پسون دوم نشان كه نام روستا ياشهر يا استان باشد راهكار خوبي براي اين شناسه بوده و چنان كارايي داشته كه تا امروزه نيز اين روش روايي دارد .   اما با شگفتي هر چه بيشتر مي بينيم كه اين بخش كه نام شهر و يا زادگاه يا دستكم نام استان و سرزمين بومي مردم ايران ساساني مي باشد براي شناسه ي ايرانيان در ان روزگار به كار نرفته و افتادگي رمزآلودي در اين زمينه ديده مي شود  و اين گزاره چندان نهادينه شده بود كه ايرانيان پرآوازه ي هم كه ياد و نامي از آنها در تاريخ بر جاي مانده هم به درستي روشن نيست كه از كدام شهر و استان بوده اند يا اينكه دستكم زادگاهشان كجا بوده است؟؟!!!

براي نمونه هيچ نشاني از زادگاه  كرتير بزرگترين موبد روزگار ساساني در دست نيست و او را تنها با نام كرتير هرمزدان(كرتير پسر هرمزد) باز مي شناسند همچنين از موبدان بزرگ ديگري چون آذرباد مارسپندان و ارداويراز و ….يا حتي از بزرگان درباري چون بزرگمهر بوختگان(بزرگمهر پور بوختگ) وزير فرزانه انوشيروان نشاني شهري و يا زادگاهي ديده نمي شود و از اين نمونه ها بسيار در دست است. كساني هم كه  اگاهي در تاريخ از زادبوم و يا شهر زادگاهشان در دست است اين آگاهي ها چندان كمكي به بازشناسي زادبومي آنها نكرده و براي نمونه ما نمي دانيم كه ماني از پارس بوده يا از بابل در ميانرودان و يا دستور دينيار(سلمان فارسي) از بدخشان بوده يا از اسپادان يا كازرون؟!!! براستي چه رازي در اين ميان ميتواند نهفته باشد؟؟!!!براستي چرا از ميان همه ي اين اگاهي ها تنها زادبوم و شهر و سرزمين آنها كه در نزد بسياري از آنها نه تنها نشان از كجايي بودنشان كه نشان از تبار و نژادشان نيز داشت (براي نمونه سرزمينهاي گيلان و مازندران(=كه دو نژاد گيل و ديلمان در ان ميزيند)) افتاده و گمشده يا اينكه پوشيده و پنهان مانده است؟آيا آنها مردماني بيزادبوم و سرزمين مادر بودند يا اينكه براستي از جهاني ديگر به اين فلات امده بودند؟*

از سويي اگر ما آرين هاي روزگار ساساني را تنها مردمي چونان ديگر نژادها و مردمان بومي كشور هاي ديگر بدانيم و بشناسيم كار بسيار پيچيده تر خواهد شد زيرا شايد در راه بازگشودن اين چيستان دچار اين لغزش شويم كه براي رازگشاييمان به ورته و دامان انگاره ها و گزارههاي سده بیستم و بيست و يكمي ميلادي بيافتيم و براي نمونه بگوييم كه اين مردمان (ايرانيان ساساني ) چنان خوي ميهني (= احساسات ناسيوناليستي) نيرومندي داشته اند كه پيش از اينكه خود را يك خراساني يا آذري يا استخري يا شوشي و يا گيلاني و ….. بدانند خود را يك ايراني ميدانسته اند و تنها بر آن پاي مي فشرده اند و اين خوي ميهن پرستي شان هم چنان ژرف و پرملات بوده كه سايه سنگيني بر شناسه ي زادبومي آنها (بخش سوم سامانه ي نامگذاري) انداخته بوده!‌!‌!‌!‌!…. آري اين پرت و پلا گفتن را دنبال مي كنيم  بي آنكه بدانيم كه همه ي اين انگاره ها گزاره ها(= مفاهيم ) انسان امروزي بوده و هست نه انسان كهن 1500 سال پيش كه بيشتر انگاره اي تيره اي(=عشيره اي و قبيله اي و طايفه اي)  و زادبومي (=-دياري) داشت تا انگاره اي ميهني ! …..

دستاويز ديگر من در اين زمينه رويدادي بود كه به ناگاه پس از كوچ بزرگ آريانهاي فلات ايران به اروپا رخ داد و سامانه شاهخدايي ساساني از اين فلات رخت بربست و آن: سربر آوردن ناگهاني نام مردمان بومي و برجاي مانده ايران با پسوند شهري و سرزميني آنهاست . كرماني ها و رازي ها و اصفهاني ها و خراساني ها و استخري ها و رامهرمزي ها و ….  به همراه نامهايي كه بسيار اندك و انگشت شمار ريشه آريايي و ايراني باستان در آنها ديده مي شود. براستي چه رويداد بزرگي مگر  به بزرگي يك كوچ بزرگ و دگرديسي نژادي مي توانسته چنين پيامد سهمناك و ژرفي را به دنبال داشته باشد؟ آيا ساده انگاري نيست اگر و تنها اگر اين فرايند بزرگ را پيامد يورش مشتي عرب مسلمان به كشور بزرگي چون ايران ساساني باستاني بدانيم ؟

Posted on فوریه 1, 2013, in فضانوردان باستانی در ایران, ایران:گهواره تمدنها, اسرار ایران باستان. Bookmark the permalink. 38 دیدگاه.

  1. درود
    خانم جمشیدی فر گرامی
    شما خودتان پاسخ خودتان را داده اید:
    «براي اين كار بياييد برگرديم دستكم به 1500 سال پيش به ايران بزرگ آن روزگار كشوري با استان ها و شهر ها و روستاهاي گوناگون و پرشمار و گويشها و زبانها و ن‍ژادهاي بسيار كه شايد بسياري از مردمانش در درازاي زندگي خود يك بار هم پا را از دروازه ي شهر يا روستاي خود فراتر ننهاده باشند و اندازه و بزرگي جهان از ديدگاه آنها تنها به بزرگي همان شهر يا روستاي زادگاهشان بود و شايد در خرد و انديشه ساده و بي آلايش آنها انگاره ي درست و فراگيري از كشورشان هم كشيده و پي ريزي نشده بود و خوي ميهني (به گفته امروزي ها حس ناسيوناليستي) آنها هم در بازه و اندازه ي روستا يا شهر و تيره و تبارشان شناخته مي شد و در همان مرز پايان مي يافت و همه كشور و ميهن آنها همان شهر و يا روستا يا آبادي شان بود كه چكيده اي بود از مام ميهن بزرگشان ايران ساساني و نه بيشتر از آن (چنانكه امروزه نيز اين گزاره را مي توان در بساري از روستاهاي دورافتاده بيشتر كشورها ديد)»

    در چنین شرایطی نام آبا و اجدادی بسنده بوده. برای مردمی که پا از شهر و روستای کوچک خود بیرون نمی گذاشتند، و قومیت بر ملیت ارجح بوده، چنان جامعة کوچکی دلیلی وجود نداشته که نام شهر یا روستای زادگاه خود را با نام و نشان خود همراه کنند. زمانی نیاز به ذکر نام شهر یا روستاست که فرد از شهر و روستای خود پا فراتر بگذارد و مثلا کرمانی بخواهد خود را در اصفهان معرفی کند. در واقع این مقاله نشان می دهد ایران بعد از ساسانیان، البته سده ها بعد از اشغال خونبارش چنان مدنیتی رایج بوده که افراد از جایی به جای دیگر مهاجرت می کرده اند و نیاز به شناساندن خود داشته اند. داستان آنجا جالب تر می شود که در مورد نامهای مشابه دانشمندان ذکر کتاب و اثری از او کیستی اش را نشان می داده. مثلا در مورد دو دانشمند با یک اسم فلان می گفته اند فلانی صاحب فلان کتاب تا با هم اشتباه گرفته نشوند. و این خود مرتبه ای بالاتر از پیشرفت است. مردمانی که نام و نشان به کتاب می داده اند واقعاً مردمی متمدن‌تر بوده اند. اصلا این مقاله اثبات می کند مردمان عهد ساسانی خوی میهنی نیرومندی نداشته اند بلکه امکان یا تمایل به مهاجرت و جابجایی در آنها وجود نداشته تا ناچار به ذکر نام زادگاه خود شوند. ساختار جامعه به شدت اشراف سالارانه بوده و حکومت مرکزی نیازی به دانستن نام مردمان خود نداشته. و مردمان نیز نیازی به نام خانوادگی زادگاهی نداشته اند.
    حتی اگر بگویید راه های ارتباطی در آن زمان بسیار گسترده بوده، همین مقاله نشان می دهد مردم عادی بهره ای از این راهها نمی برده اند.
    در ضمن در نام های خانوادگی امروز نیز لزوماً نام زادگاه نیامده. نام خانوادگی خود شما جمشیدی فر است. صدالبته آنچه شما را از یک زریچهر جمشیدی فر دیگر متمایز می کند، یکی توان ترکیبی نام های متفاوت با نام های خانوادگی متفاوت است و دیگری چیزهایی مثل روز و ماه و سال تولد است و نام پدر و مادر؛ می بینید که اینجا هم نیازی به ذکر زادبوم شما نیست.
    تلاش شما را برای زنده کردن ارج تبار ایرانی پاس می دارم اما به نظرم صغرا و کبرای استدلالهایتان و مقصد استدلالتان پاک به بیراهه می رود.

  2. در مقالات خانم جمشیدی یک مشکل وجود دارد و این است که ایشان بیش از حد روی ساسانیان تاکید می کنند در حالی که سلسله های قبل از آنها بیشتر آریایی بوده اند.همچنین از مقصران اصلی کوچ آریایی ها از ایران همین ساسانیان بودند به این دلیل که آریایی ها همچون زمان کیانیان و اشکانیان (به روایت شاهنامه) متمایل به آیین میترایسم بودند اما ساسانیان قصد داشتند آنها را به اجبار زرتشتی کنند شاید به این دلیل بود که ساسانیان به علت اختلاط نژادی با غیر آریایی ها دیگر آن صفات هایپربوری-آنوناکی( احتمالا موی بلوند و چشم آبی) را نداشتند در نتیجه شروع به سرکوب آریاییها کردند و آنها هم به ناچار به اروپا مهاجرت کردند.

    • نخست بايد بگويم كه بسيار سپاسگذارم از ديدگاههاي دوستان گرامي سايت
      دوم اينكه بهتر ديدم نكته هاي دوستان كه به گونه ي كاستي اين ديباچه در ميان گذاشته شده را روشن سازم : اگر براي نمونه اي از تاريخ مردم روزگار باستان به فرهنگ هايي همرده و همپايه با ايران باستان بنگريم مانند يونان كهن و روم كه از زهدان اين فرهنگ زاده شد و نيز فرهنگ هاي آسيايي ديگري چون هند و چين و … به روشني مي بينيم كه نام بسياري از مردمان روزگار تاريخي آنها كه ميتوان در ميان آنها افزون بر بزرگان كسان ديگري چون دانشمندان رده ي ميانه و تاريخ نويسان و نويسندگان و هنرمندان و…. رادر ميان انها ديد و بسياري از آنها زندگي بسيار ساده اي در اندازه و ريخت زندگي مردم كوچه بازاري را داشتند و اين پديده چندان روايي داشته كه براي نمونه ما امروزه از كشور يونان باستان نام اين كسان را بيشتر از نام فرمانروايانشان مي شناسيم كساني چون پيتاگوراس (فيثاغورث)و سوكراتس(سقراط) و اركميدس (ارشميدوس) و پلوتو(افلاتون) وهيپوكراتس(بقراط) و ارستو و دموكريتوس و …. و اين پديده تا به جايي مي رسد كه افزون بر نام آنها دستكم زندگي نامه ي بسياري از آنها نيز امروزه در دست است كه اگاهي هاي بسياري را در زمينه ي خودشان و جايي كه زاده شده اند (زادگاهشان) و كارهايي كه در زندگي كرده اند( در يك سخن ز گهواره تا گور ) را بدست ميدهد . دوستان گرامي من تنها برو ساسانيان پافشاري نكرده ام و اگر بيشتر از آنها ياد مي كنم تنها از روي نمونه اي ميداني است كه تنها بخشي از پژوهشهاي گسترده ي ما در اين زمينه است و داستان از اين سخنها و نمونه ها بسيار بزرگتر است كه در تنها در يك رويه از يك وبگاه نمي گنجد من در نوشته ي بالا از دانشمنداني يوناني ياد كردم كه همروزگار با مادها و پارسيان هخامنشي در همين گوي خاكي(=زمين) زيسته اند و همه كشور انها در اندازه ي تنها يكي از استانهاي ايران هخامنشي هم نبوده و تني چند تن از انها به نوشته خودشان در كتابها ي رياضي يا … كه بر جاي نهاده اند در پيشگاه استادان بزرگ ايراني شاگردي كرده اند . براي نمونه فيثاغورث نوشته كه سالياني چند را در نزد مغان ايراني اي كه در بابل و ماد ميزيسته اند درس آموزي كرده ودموكريتوس(ذيمقراتيس) بنيادگذار تئوري اتمي در جهان ميگويد كه ساليان بسياري را در نزد يكي از استادان ايراني بنام استانس(ostanes= اين نام بايد يوناني شده نام ايراني هوشيه تنه(=هوشتن=هوشمند) باشد) كه او را مسمغان نيز مي خواندند دانش اموخته است و اين استانس در دانشگاههايي كه داريوش بزرگ در شهرهاي مصر(مانند تب و ممفيس) بر پا كرده بود استادي مي كرد اما شگفت اينكه خود ما ايرانيان درباره ي اين استادان بزرگ اما بي نام و نشان هيچ ننوشته و نمي دانيم وبراي نمونه اگر نام استانس را در گوگل چستجو كنيد بيشتر به سايت ها و مقالات به زبان عربي برخود خواهيد كرد كه انها را هم چند مصري پژوهشگر و شايد به دنبال اينكه اين فرزانه ي ايراني در مصر زيسته و آموزگار كهن دانشگاههاي انها بوده نوشته اند !!!!
      با افسوس بايد بگويم كه داستان درباره هخامنشيان نيز كمابيش همينگونه است ما از نام و نشان و زادبوم وزندگي كساني از اين دست در ان روزگار نيز هيچ نمي دانيم براي نمونه كداميك از دوستان نام مهندس يا سرپرست پروژه بزرگ آبراهه ي سوئز را كه در روزگار داريوش بزرگ كنده شد را مي داند؟ و يا اينكه بسيار شادمان مي شوم كه كسي مرا از نام و نشان دانشمندي كه بزرگترين شاهراه درون مرزي روزگار باستان را كه از پارس تا بندر سارد در ليدي در روزگا هخامنشي كشيده شده بود آگاه سازد . از اين دست گواهي هاي تاريخي تلخ اما شگفت بسيار است . بسيار است ما از نام و نشان نياكانمان بيشتر نام شاهان را ميدانيم و تنها و تنها نام يا نشان كساني را كه كارهاي بزرگي براي همين شاهان كرده اند(نه براي مردم و يا براي دانش و فرهنگ و … ) يا كساني كه در برابر اين شاهان شورش كرده اند. اين ناهمانندي ها و ناهماهنگي هاي پر رمز و راز كشور ايران باستان با ديگر مردمان و كشور هاي همروزگار و هم رده با خود انها بسيار شگفت انگيز است . چندانكه انديشه ي ما را به اين سو مي كشاند كه گويي گروهي نيرومند و با دانش و تكنولوژي بسيار بالا اماخودكامه كه گوياهمگي نيز از يك نژاد يا دستكم تبار بوده اند و چنان يكپارچه – مانند اينكه رايانه اي نيرومند همه ي انها را كنترل ميكند و انها نيز به گونه اي هرمي مردمان زيردست خود(بوميان غير آرين) را- بر اين كشور با برنامه اي فاشيستي فرمانروايي مي كرده اند! و آن همه دگرگوني كه پس از ساسانيان در ايران پديد آمد تنها با كوچ بزرگ اين نژاد هوشمند و نيرومند به اروپا (يا نا كجا آبادي ديگر كه ما شايد هيچ گاه در نيابيم كجا بوده؟) پديد آمد مانند گونه پستانداران كه تنها پس از از ميان رفتن خزندگان (دايناسور ها) توانستند گسترش يابند و نشو و نما كنند! و گسترش اسلام نيز تنها پديده اي بود كه به دنبال اين شانس يا بزنگاه تاريخي كه همان جاي تهي ارين ها فلات ايران با اين دگرگوني بزرگ دراميخته شد و مانند كاتاليزوري به اين فرايند در سرزمين ايران پساساساني شتاب بخشيد (براي نمونه اي از اين دست نيز ميتوان اين را ياد اور شد كه چرا بايد ابومسلمي كه خود كارگزار يا نوكر عربهايي بود كه پس از او عباسيان خوانده شدند چرا بايد خود را خراساني بخواند چيزي كه نه به سود جايگاه او در ميان عربها بوده و نه به خوشايند عربها؟؟

      • بسیار نکتۀ جالبی بود.
        اما خانم جمشیدی : باید دید تاریخ را چه کسانی مینویسند؟
        – اولین مشکل اینجاست که «فاتحان» تاریخ را می نویسند. وایران به دلیل اینکه امپراتوری ثروتمندی بوده و هنوز هم هست(به خاطر منابع نفتی و معدنی) بسیار مورد هجوم فاتحان از غرب و شرق و شمال و جنوب بوده..
        – دوم اینکه این فاتحان هنوز هم در حال حکومتند..
        – سوم اینکه متاسفانه و معمولاً فقط تاریخ سیاسی یک کشور نوشته می شد.
        مثلاً ما کتاب درباب تاریخ موسیقی ایران نداریم. درحالی که موسیقی و ساز در بعضی اثار هویداست.
        و اخرین مشکل اینجاست که فاتحین ایران نفهم ترین و بی فرهنگ ترین و بی صفت ترین انسانهای روی زمین بودند: مسلمانان!

  3. چه فایده داره از تاریخ حرف بزنیم وقتی در همین لحظه ایرانشهر داره ارام ارام سقوط میکنه و ما هم هیچکاری از دستمون بر نمیاد. به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم.

  4. در شاهنامه دیوان آموزنده ‌ی الفبا و سازنده ی تخت پرنده ی جمشیدند و آشکارا بر آدمیان بربتری دارند. نظر برخی بر این است که دیوان همان ساکنان بومی ایران زمین بوده اند که در نتیجه ی زندگی در آب و هوای مساعد ایران تمدنی پیشرفته تر داشته اند. در مورد پوشاک شما را ارجاع می دهم به کتاب هشت هزار سال تاریخ پوشاک ایران که الگوگیری ایرانیان باستان از لباس بومیان را نشان می دهد و به دور افکندن چکمه های تنگ و ترشی که برای نجات از سرمای سرزمین اولیه شان می پوشیده اند.
    جالب است که برخی پژوهشگران کلاسیک ایرانی تبار نیز کوچ آریایی ها را توهم می دانند و افسانه ای بافته ی دانشمندان مغرور و خودستای غربی. رد خوپسندی اروپاییان را در پژوهش های ادبی ادبیان فارسی ندانشان از ادبیات فارسی نیز می توان یافت. در هر حال ما در برزخی چنین گرفتاریم. راه میانه هنوز به نظر من بهترین راه است و تاکید بر گذشتگانی را که آگاهی چندانی از چند و چونشان جز نام چند پادشاه و بزرگ نداریم، بخردانه نمی دانم.
    به نظرم اعراب و بعد از آنها مغول ها نیز مثال خوبی از قوم غالب و دور از تمدنی هستند که در بدنه ی فرهنگی ایرانیان ذوب شدند. همچنین رمی ها که امپراتوری رم را ساقط کردند. تصویری که شخص من از آریایی ها دارم اقوامی بدوی و خشن است که با سرکوب مردم و دیو نامیدنشان در اساطیر بازمانده نام و نشان خوبی از خودش به جا نگذاشته اند. این که انتظار داشته باشیم ساسانیان و دیگران نام کسانی را که در زمره ی دیوان می دانسته اند به بزرگی یاد کنند، انتظار درستی نیست.

  5. تصحیح می کنم رمی ها که تمدن یونان را ساقط کردند.

  6. در اعماق مطلب پیامی برای خردمندان نهفته است
    بسیار ممنون بابت این مطلب
    به نظرم مشکل از پدران ما بوده که اطلاعات نداشتند

  7. کلمه دیو نه برای بومیان ایران بلکه برای آریایی ها به کار می رفت در زمان ساسانیان از آنجا که آیین زرتشتی رسمی شد کسانی را که حاضر به پذیرش این کیش نبودند را دیو می خواندند از آن به بعد بود که این کلمه معنی بدی به خود گرفت بومیان ایران در زمان اشکانیان و قبل از آنان انیران خوانده می شدند.

    • بر آمدن مردم
      شايد اين نام براي شماري از خوانندگان گرامي آشنا باشد . كساني كه به وبگاههاي آقاي پورپيرار سر زده اند بايد بار ها و بار ها با اين عنوان برخورد كرده باشند . از ديدگاه ايشان كساني كه دستكم 3000 تا 2500 سال پيش به ايران كوچيدند و او آنها را كارگزاران و فرستادگان يهود مي خواند !!؟؟ فرهنگ و هازه ي(= جامعه) بوميان كهني كه در ايران مي زيستند را در رويدادي بنام پوريم نابود كردند و اين فلات آباد را پس از نابودي مردمش رها كردند و تا 1200 سال اين سرزمين تهي از هرگونه زندگي و آباداني بود تا اينكه با برآمدن اسلام در حجاز و درآمدن آن به اين سرزمين بومياني كه ايشان درباره ي آنها هيچ نمي گويد كه كجا بوده اند و چه مي كرده اند ؟! با پذيرش آن به ناگاه از تاريكي هاي تاريخ سر بر آورده و به دنبال پذيرش اين دين به شكوه و بزرگي مي رسند؟!!! من نمي دانم كه ايشان از كجا به اين ديدگاه پر از از هم گسيختگي و دور از هر گونه تئوري پردازي درست تاريخي و باستان شناختي نوين كه بيشتر به يك ماليخوليا يا پارانوياي سهمناك همانند است رسيده اند؟؟؟ من هرگز نخواسته ام كه هيچ كسي را كه در زمينه هاي تاريخي تلاشي كرده و در الين راه شايد رنجهاي بسياري هم به او رسيده را به انگ ها وننگهايي چون ديوانگي و از اين دست ويژگي ها آلوده سازم ان هم تنها براي اينكه او در اين راه به بيراهه رفته و دچار لغزش هاي بزرگي گرديده است . از ديدگاه من همه ديدگانهاي تاريخي هر اندازه هم كه نادرست باشند در خور نگرش اند و همچنين درخور چالش… براي نمونه بايد از ايشان پرسيد: چگونه در آن تاريخ يهودياني كه خود دچار امپراتوران خونخوار و سهمناكي چون آشور و در بند شاهاني مانند نبوكد ناسور(بخت النصر) بابلي بودند مي توانسته اند كارگزاراني نيرومند و نيز نابودگر(terminator) چون آرين ها را براي نابودي فرهنگ و آبادي هاي فلات گسترده اي چون ايران آن روزگار بفرستند؟؟؟ و سپس همان پيشكاران و كارگزاران بيايند و ارباب هايشان را از چنگال بايليان برهانند و به سرزمين مادري و زادگاهشان بازگردانند!!!!(تئوري دور بيهوده مرغ و تخم مرغ) و از اين دست پرسشهاي بي پاسخ درباره ي تئوري ايشان بسيار است . اما باور كنيد چنانكه من در ديباچه خود در بالا نيز اورده ام هر كسي كه در اين زمينه( تاريخ ايران باستان) به گونه اي فراگير به ميدان كاوش و كنكاش در آيد پس از چندي اگر به جاي درستي و دستاورد استوار و فرمولي كه بتواند همه اين رازها و رمزهاي ناگشوده تاريخي ايران را پاسخ دهد دست نيابد به اين ورته ي ماليخوليا گونه گرفتار خواهد شد زيرا تاريخ ايران باستان پراز گواهي ها و نشانه هايي هست كه همگي با اينكه درست و استوار هستند اما با همديگر در پارادوكسي فراگير درگير هستند . و پژوهشگر بيچاره و درمانده از اين كه چه بايد بكند؟ دم خروس را باور كند يا سوگند به ….! وناچار دست به دامان تئوريهايي از اين دست مي شود و داستان پردازي او در زمينه ي چگونگي دستيابي عربهاي مسلمان به فلات ايران با عنوان «بر آمدن اسلام» نيز نشانگر ان است كه او به گوشه هايي از اين چيستان و راز بزرگ پي برده است كه اين دست يابي بسيار ساده و بي هيچ كار و تلاش فراواني انجام شده و اينكه همه آن همه رزمنامه هاي بزرگ در باره فتوحات اعراب و سرنگوني سامانه ي شاهخدايي ساساني بدست آنها دروغپردازي و افسانه اي بيش نبوده اما هرگز نتوانسته به ريشه اين پديده و شانس بزرگي كه عربها و اسلام در زمينه ي فتح ايران با كمترين دردسر و پايداري از سوي ايرانيان آوردند و اين گنج بادآورد را به سادگي بدست آوردند پي نبرده و خواسته با تئوري ايران تهي از ايرانيان و شاهنشاهي هاي شان در درازاي 1200 سال ميان هخامنشيان تا پايان ساساني اين مسئله را توجيه كند. كه اين هم چنان كه مي دانيم با هيچ يك از داده هاي باستانشناسي نوين همخواني ندارد . او بسان پزشكي است كه درد را شناخته اما راه درمان خوبي را براي آن پيشنهاد نكرده است . از ديدگاه بنده شايد ديدگاه كوچ بزرگ آرين ها از ايران شايد تنها و فراگيرترين تئوري باشد كه بتواند اين همه پارادوكس و پيچيدگي تاريخ ايران بويژه در پايان شاهنشاهي ساسانيان را پاسخگو باشد و فرمولي همه كاره كه از پس گشودن اين همه راز و رمز تاريك تاريخ ايران بر آيد داوري با شما گراميان است .

    • خلط مبحث شد میان دیانت و قومیت. آریاییان (بخشی از اقوام هند و اروپایی) بعد از کوچ و تهاجم به ایران خود به دو گروه هندی و ایرانی تقسیم شدند. پس هر دو آریایی بوده اند و نه غیرآریایی.

  8. واقعيت اينه كه حالا به غير از تبليغات گسترده و تقلبات بي شرمانه و جعلياتي كه در مورد تاريخ ايران انجام گرفته كلا بيشتر بخشهاي تاريخ پيش از اسلام اين منطقه مبهم هستند و هرگز مدارك واقعي و كافي براي اظهار نظر قطعي به دست نيامده و اگر هم بوده اند توسط مراكز مغرض و مشكوك مانند انجمن ايران-بريتانيكا و يا دانشگاه شيكاگو به سرقت رفته اند.

  9. چند پرسش از فارسی زبانان خواننده ی این مطلب:

    1. ادعاهای نویسنده ی مقاله- که در کامنتشان پورپیرار را به نقد کشیده اند و البته یکی به نعل زده اند و یکی به میخ- مبتنی بر کجای باستان شناسی نوین است؟
    2. نویسنده که به نظرم خود پورپیراری دیگر است، از کدام سواد و پشتوانه ی علمی در تاریخ پژوهی برخوردار است؟ مقالاتش در کدام نشریه ی علمی و با کدام ملاک علمی و عقلی قابل عرضه است؟ کدام قواعد مقاله نویسی در کارش رعایت شده؟
    3. اصلا پرسش من از دوستان این است که آیا واقعا تنها راه زنده کردن عظمت ایران باستان- بر فرض که فایده ای داشته باشد- بحث و جدل بر سر تاریخ دور از دسترسش است؟ نباید گامی عملی برداشت و دست از اداعاهای صد من یک غاز برداشت. و البته ادعا از عمل به مراتب راحت تر است. خصوصا اگر ناچار به پاسخگویی هم نباشی.

    • محمد عزیز دانیکن هم قبل از کتبش نوشته ای با ملاک علمی چاپ تکرده بود . البته من از تحصیلات خانم جمشیدی فر بی اطلاع هستم ولی خیلی از نظریه پردازان و دانشمندان و … فاقد تحصیلات آکادمیک هستند. درباره تاریخ مخصوصا تاریخ ایران رازهای بیشماری نهفته است مثلا باتری های کشف شده و و و . شما دوست عزیز را ارجاع میدهم به کتاب شگفتیهای ایران باستان. که گوشه ای از این عجایب را نقل کرده است.

      • من را به فون دانیکن ارجاع می دهید که نقدهای جدی به کارش وارد است. آفتاب آمد دلیل آفتاب. شما را ارجاع می دهم به مقاله ی نقدی بر ادعاهای اریک فون دانیکن از کنت فدر.

      • درسته خیلی از نوشته هایش اغراق است ولی در خیلی موارد هیچ جوابی برای گفته هاش وجود ندارد.
        کتاب تمدنهای روزگاران پیش از نوح نوشته اندرو توماس هم کتاب خوبی در این زمینه است.

  10. زیر سوال بردن علم کلاسیک تاریخ از عهده ی کسی بر می آید که ساده ترین قواعد مقاله نویسی را بداند و رعایت کند. از خود بپرسید چرا بیشتر کسانی که علم کلاسیک تاریخ را زیر سوال می برند همچون پورپیرار فاقد پشتوانة تحصیلی و علمی لازم هستند و چیزی جز مشتی ادعای جنجالی ندارند. از خود بپرسیم چه شد که کارمان به این توهمات کشید و چراغ خرد را که به حال رواست رو سوی سیاهچاله های توهمات تاریخی کردیم.

    • آقاي محمد دانش كلاسيك از ديدگاه بنده نيز در اين زمينه ها راهگشا است اما اين گونه كاركرد و كارايي اين چنين علوم آكادميك و كلاسيك تا جايي مي تواند سودمند باشد كه بر شالوده ي راستي(= صداقت) و دور از هرگونه كينه ورزي و غرض و مرض پديد اورندگان آن پايه ريزي شده باشد . دوست گرامي دانش كلاسيك كه يك پديده ي خودپيدا و خودپاي(= قائم به ذات) نيست كه به گونه اي ناگهاني و خودجوش پديد آمده باشد بي هيچ پديداورنده اي ؟!! خود اين گزاره پديده اي است كه دستخوش دگرگوني هاي فراواني در هنگام پديد امد و رويش و بالش و نمو خود بوده و اگر تنها به يكي از ريشه هاي آن كه برداشت اكادمين ها از نوشته ها و كتابها و تاريخهايي است كه تاريخ نويسان كهن انها را نگاشته اند بنگريم و اين را نيز بدانيم كه تاريخ را بيشتر مردمان و تاريخ نويسان كشور هاي پيروز نگاشته اند(با ان همه بزرگ نمايي و گهگاه افسانه سرايي ها و دروغپردازيهايي كه براي ي خوشايند شاهان و فرماندهان پيروز كه در اين رويدادها بدست دبيران تاريخ نويس انجام ميشد=داستان سلطان محمود و بادمجان بوراني را كه يادتان هست !!) تازه به اين نكته ميرسيم كه خود اين دانش كلاسيك تا چه اندازه چالش برانگيز و درخور بازبيني و بازنگري مي تواند باشد و اگر به اين نكته نيز هم گوشه چشمي داشته باشيم كه بيشتر باستان پژوهان و باستانشناسان پرآوازه خاورشناس (دستكم در زمينه ي تاريخ ايران باستان) اروپاييان و دانشمندان بيگانه با اين مرز و بوم و آب و خاك ومردمش بوده اند كه بسياري از آنها ( * جداي از اندك شماري از آنها كه براستي دنبال يافتن تاريخ درست اين مرز و بوم بوده اند و براي يافتن حقيقت دلسوز و تلاشگر بوده اند و داوري منصفانه و رادورانه اي درباره تاريخ داشته اند) تنها به دنبال اثبات اين گزاره يا روياي خواب خرگوشي خود بوده اند كه تنها و تنها مغرب زمين گهواره ي تمدن و فرهنگ و دانش و معرفت بشري بوده و ديگر كشورها و مردم تنها دنباله رو و مصرف كننده ي معارف آنها (يوناني و رومي و فرهنگ لاتين) در درازناي تاريخ بوده اند و با افسوس بايد بگويم كه بسياري از نشانه ها و يادگار ها و اثار تاريخي هم كه در هنگام كند و كاو اين باستان شناسان تا كنون پيدا شده كه بر خلاف و بر ضد روياي آنها بوده يا از ميان رفته و نابود شده و يا تلاش شده كه آنها را پوشيده و پنهان نگاه دارند و اگر دو راه يادشده براي آنها بسته بود در صدد برآمده اند تا انها را كم ارزش و كم اهميت نشان داده و يا حقيقت را وارونه كرده و در صدد جعل ان بر آيند . و اينها تنها بخش كوچكي و مشتي نمونه ي خروار خروار از گزند ها و آسيبهايي كه دستهاي پنهان بيگانه و دستهاي خائنين خودي برسر تاريخ و فرهنگ ايران امده و همين چند نكته براي ما بسنده است تا به اين حقيقت تلخ برسيم كه بخش بزرگي از اين علوم به اصطلاح كلاسيك و اكادميك همچون لانه و تار لرزان عنكبوت بر چه پايه ي پوشالي و سرشار از دروغ و جعلياتي استوار گشته كه خود اين علوم بيشتر از هر گزاره و تئوري ديگري نيازمند پالايش و جداساز سره از ناسره هستند

  11. چه انتظاری هست که برای فرضیاتی غیرعلمی پاسخ علمی داده شود؟ اصلا خوبی شبه علم برای طرفدارانش همین است که می توانند ادعایی کنند و هیچ مرد علمی جوابی برایش نداشته باشد.

  12. آقاي محمد اينها شبه علم نيست كه دانشي است ريشه گرفته از جاويدان خرد(=حكمت الخالده) ي ما ايرانيان و اسنادي است استوار و انكارناپذير كه برگرفته از پژوهشهاي دانشمندان دلسوز و استواري كه در كامنتهاي ديگرخود در اين وبگاه از شماري از انها ياد كرده ام و همگي سرآمدان روزگار خود در اين زمينه بوده اند و با كارهاي پژوهشي و شاهكارهاي خود تيشه بر ريشه اين بنيادهاي پوشالي به اصطلاح كلاسيك بيگانه زده و به پيروي از رهبر و پيشوايشان استاد رند مهرايين شيراز بر ان بوده اند كه فلك راسقف بشكافند و طرحي نو در اندازند …. و اكنون تلاش مي كنم كه تا جايي كه بتوانم بخش بزرگ يا دستكم گزيده و گلچيني از انها را از راه اين وبگاه در دسترس خوانندگان گرامي گذاشته و اندكي به گنجينه سترگ ufolove بيفزايم باشد كه چنين شود

  13. درست است که تاریخ یک کشور اهمیت زیادی دارد و گذشته چراغ راه آینده است اما در مورد تاریخ ایران چند نکته وجود دارد که لازم می دانم بیان کنم:
    1-ایران با کشورهای زیادی تاریخ مشترک دارد و شناخت آن نیاز به همکاری گسترده در سطح جهانی دارد
    2-در چنین حالتی گذشته مشترک متعلق به همه مردمانی است که تاریخ مشترکی دارند
    3-به علت کوچ مردمان آریایی(نوردیک) از ایران و از آنجا که بخش بزرگی از تاریخ ایران مربوط آریاییها است ارتباط دادن ایران کنونی به ایران باستان در هر حالتی اشتباه است چه برای مقاصد ملی گرایانه و چه برای اصلاح تاریخ
    در ضمن خانم جمشیدی به غرب اشاره کردند من از ایشان می پرسم که بنیانگذاران تمدن غرب چه کسانی بودند؟ آریایی ها پس از ترک ایران کجا رفتند ؟ خاندان سزار که امپرتوری روم را تاسیس کردند از کجا آمده بودند ؟ ژرمن ها که نیاکان قدرتمندترین مردمان غربی هستند از کجا آمدند؟

  14. با درود به دوست گرامي آقاي ali
    سپاس از پرسشهاي بجا و سازنده تان من هم مانند شما خوب مي دانم كه خاندان سزار داراي بنياد گزاري ايراني مي باشند به همين نام كه همان كيسار يا كي سر(kaysar) و برابر با سركرده كياني به پارسي دري مي باشد و براي نمونه اين نام را به عنوان بخش دوم نام يكي از پادشاهان ماد مي بينيم كه همان كياكيسار ميباشد( از دو بخش كيا + كيسار) و سزار لاتين و چزاره ي ايتالي و قيصر عربي همه گي از اين ريشه مي باشند . به ياد داشته باشيم كه دينهاي مزدايسم و ميترايسم بسان دو بال شاهين شكاري اريايي همواره در كنار هم در ميان آرين هاي زيونده در فلات ايران همزيستي داشتند و گهگاهي هم در ستيزي آييني يكي بر ديگري برتري و روايي بيشتري مي يافت كه براي نمونه ميتوان به جنبش ميترايي گئوماتاي مغ مادي مهرپرست و شوريدن او بر سامانه ي شاهي پارسيان(=هخامنشيان) كه بيشتر گرايش به مزداپرستي داشتند و موبدان انها بيشتر اين دين را كه امروزه زرتشتي يا مزديسنان(=ستايشگر اهورامزدا) خوانده مي شود را نمايندگي و پريستاري مي كردند و در برابر آنها مغان و مردم ماد بيشتر پريستاران (=مومنان) به دين ميترا و مهرپرست بودند و گروه سوم كه پارتها يا پرني ها(=پهلويان) خوانده مي شدند داراي خوي ديني سكايي بودند و بيشتر دوست داشتند كه از بند و پايبندي به دين يا آيين آزاده و رها باشند و منش پهلواني و آزادديني را دنبال مي كردند و رستم در شاهنامه الگوي چنين منشي است كه هر دو تبار ياد شده(پارتي و سكايي) را نمايندگي مي كند. پژوهشهاي نويني كه در زمينه اسكندر و داستان زندگي او ولشگركشي به ايران از سوي فرزانگان پژوهشگري چون دكتر پوران فرخزاد و بانو پرنيان حامد و …. انجام شده و در كتابهايي چون» كارنامه ي به دروغ » و …. به چاپ رسيده نيز نشان مي دهد كه داستان يورش اسكندر به ايران نيز تنها و تنها شورشي بوده كه از سوي ايرانيان ميترايي و مهرپرست كه بيشتر از مردم ماد و پارت و بخشي از ملل تابعه مانند يونانيان و ماسادوني ها كه آيين مهر در ميان انها نيز روايي يافته بود بودند بر ضد شاهنشاهي پارسيان مزداپرست به رهبري مردي به نام اسكندر رخ داده و پسر خوانده يا به نوشته دسته اي از نسخه هاي كهن فرزند داريوش سوم بوده است و آيين مهرپرستي و ميترايي را در ايران روايي و نيرومند گردانيده و چون مهر در ايران نام ديگر خورشيد بوده و به گمان يونانيان مهر خداي خورشيد در ايرا ن باستان مي باشد و آن برابر با واژه يوناني يا لاتين سول(sol) در ميان يونانيان بوده پادشاهي اسكندر و جانشينانش را كه شالوده اي ديني و مهري داشت را سلوكيد(=به پارسي خانداني از تبار خورشيد) ناميدند . واژه لاتين سول(sol) با معتاي خورشيد در روزگار كنوني نيز كاربردهاي فراواني داشته چنانكه براي نمونه در دانش كيهانشناسي سامانه خورشيدي ما كه زمين نيز در ان هست «سولاريس» ناميده مي شود . اما با افسوس بايد گفت كه همزمان با پيدايش شاهنشاهي ساساني در ميان بويژه از ميانه هاي آن دستهاي اهريمني و پليدي كه به روشني در ميان انها توطئه عبرانيان(=يهود) وساميان و ارامي ها پيداست اين دو ايين و فرهنگ والاي اريايي كه همانا دينهاي ميترايي در اروپا و روم باستان و مزاپرستي در ايران باستان باشد واز دستاوردهاي والاي آرين ها در جهان باستان بود رو به تباهي و نابودي رفت

    • «من هم مانند شما خوب مي دانم كه خاندان سزار داراي بنياد گزاري ايراني مي باشند به همين نام كه همان كيسار يا كي سر(kaysar) و برابر با سركرده كياني به پارسي دري مي باشد و براي نمونه اين نام را به عنوان بخش دوم نام يكي از پادشاهان ماد مي بينيم كه همان كياكيسار ميباشد( از دو بخش كيا + كيسار) و سزار لاتين و چزاره ي ايتالي و قيصر عربي همه گي از اين ريشه مي باشند .»

      قیصر، سزار، و یا کایزر از caedre لاتینی آمده به معنی بریدن و اشاره به عمل سزارین دارد.

      نویسنده گرامی مقاله همین طور ادامه بدهند به جاهای خوبی خواهیم رسید.

  15. تصحیح می کنم: caedere

  16. از مدیر وبلاگ برای حذف نظرم سپاسگزارم. واقعا که دوستان پی کشف حقیتند.

  17. آقای محمد اگر لقب ژولیوس سزار برای این بود که اورا سزارین کرده بودند چرا لقب تمام خاندان او (چه قبل از تولد او چه بعد از آن) سزار بود همچنین لقب جانشین او اگوستوس هم سزار بود اگوستوس را که سزارین نکرده بودند

    • این را دیگر باید از رومیان باستان بپرسید. ضمن این که اگر کمی فکر کنید می بینید نام‌برداری از پیشینان در میان سلسله های حکومتی اصلا کار غیرمعمولی نبوده. درثانی این یکی از تفاسیری است که زبان شناسان از این نام دارند.

  18. اولین نقدی را که بر این مقاله نوشته ام نخوانده نگذارید. چند سطری بیشتر نیست. با تمام اردتی که به تلاش خانم جمشیدی دارم از اساس منطق این مقاله زیر سوال است.

    • آقاي محمد سپاس از ارادتتان به تلاش بي منطق بنده
      این را دیگر باید از رومیان باستان بپرسید. ضمن این که اگر کمی فکر کنید می بینید نام‌برداری از پیشینان در میان سلسله های حکومتی اصلا کار غیرمعمولی نبوده. درثانی این یکی از تفاسیری است که زبان شناسان از این نام دارند
      چرا از روميان بپرسيم خود به شما پاسخ مي دهم : درباره ي ريشه نام سزار شمار را رهنمون مي شوم به پزوهشهاي استاد حبيب الله نوبخت شيرازي كه بسيار دانشورانه و از راه دانش پيشرفته ي فيلولوژي (= زبانشناسي و ريشه شناسي نامها و واژه گان) ريشه اين نام را به خوبي روشن ساخته اند كه نه ايونيك(يوناني) مي باشد و نه لاتين رومي (ايتاليك) و درستترين ريخت(=شكل) اين وازه نيز در خود زبان زرمن ها به خوبي بر جاي مانده است كه شاخه ي گاتيك آن بسيار نزديك به زبان هاي ايران باستان بوده و آن همان كايزر آلماني مي باشد كه بسيار نزديك به كيسار مادي است و جه خوب است كه بدانيد اين امپراتور آريايي نژاد و يا شايد ايراني و يا ژرمني نژاد كه همروزگار با شاهنشاهي پارتها در اروپا ميزيست همان روش فرمانفرمايي اشكانيان را در روم روايي داد و دستاويزي براي نمونه از اين سخن كه گفتم گسترش فراگير آيين ميترايي ايراني و مهرپرستي در اروپا و جايگزين شدن آن با آيين هاي پولي تييستي كهن يوناني(=آيين هلني كه در آن خداياني چون زئوس و زوپيتر و … ستوده مي شدند) در روزگار او بود چيزي كه روم پس از سزار را بسيار ناهمانند با روم يوناني مآب پيش از او نمود و آن پديد امدن رومي ايراني و ميترايي مآب بود چندان كه پس از او نيز اين شيوه ي ايراني – اشكاني دنبال شد و براي نمونه اي ديگر شاهنشاهان روم پس از سزار به يادبود و نكوداشت اين فرمانرواي بزرگ چونان اشكانيان كه پيش از نام خود نام بنيادگذار شاهنشاهي پارتيان را مي آوردند آنها(شاهان پس از سزار در روم) نيز نام سزار را پيش از نام خود مي آوردند و در آيين و دين خود هم كه پيرو پارتيان و دين آنها شدند و چنانكه پيشتر نيز در كامنت ديگري نشان دادم كه آنها مهرپرستاني بودند كه بر پارسيان مزداپرست شوريدند و هخامنشيان را سرنگون ساختند و اسكندر همان اشك يكم بنياد گذار اشكانيان بود كه يونانيان جانشينان او را به زبان خود سلوكيد (ستاينده ي خورشيد = از ريشه ي سول يوناني برابر با خورشيد كه امروزه نيز با عنوان سولارسيستم = سامانه ي خورشيدي كاربرد دارد) مي خواندند پس در اينجا مي بينيد كه دستاويز شما در زمينه ي همريشه نشان دادن واژه لاتين
      caedere
      كه بيشتر انسان را به ياد تلاش بيهوده ي يونانيان و فرنگيان براي دزديدن زايمان به شيوه ي رستمينه يا رستمزاد مي اندازد و جازدن وازه ي سزارين به جاي آن است تا چه اندازه چنان كه آقاي علي هم در كامنتشان به شما نشان دادند بيسود و بيهوده است .!!!
      درباره اولين نقدتان هم بايد بگويم كه به كلي از مرحله پرتيد …..و يا شايد درست ديباچه بالا را درنيافته باشيد …. دوست گرامي اين تنها يكي از رويه هاي و نشانه هاي گسست شگفت انگيز و باورنكردني ايران باستان و ايران پس از ساسانيان است يا درستتر بگويم پس از كوچ بزرگ آرين ها از فلاتي كه امروزه ايران خوانده مي شود . اين گسست چنان ژرف و شايد بي همتا در تاريخ است كه با بررسي سند هاي تاريخي ميتوان گفت به راستي مردم ايران پس از ساساني كه اگر بتوان به راستي آن را ايران ناميد ديگر هيچ پيوند و وابستگي فرهنگي و هازه اي و…..اي با ايران باستان و مردم آن نداشتند چنان كه گويي براي نمونه همه ي مردم يا دستكم بيشتر مردم يك كشوري را نابود سازند و به جاي آن مردم ديگري از نژاد وتبار ديگري را جايگزين آن ساخته باشند و اين همان گره كور تاريخ ايرا كهن مي باشد كه ما هنوز شايد به درستي نمي دانيم در اين بزنگاه تاريخي چه بر سز ايران امده است كه اميدوارم روزي بتوانيم با داين گمانه زني ها و پژوهشهاي گسترده اين گره كور را برگشاييم

  19. کایرز ریخت دگرگون شده ی واژه ای اصلا لاتین است که آوردم. اگر مدیر محترم وبلاگ دست بر دهانم نگذارد و صدایم به شما برسد منبع من فرهنگ‌های ریشه شناسی معتبر و کلاسیک است، که البته تمام آن فرهنگ‌ها از نظر شما نامعتبرند، چون نویسندگانشان به وجود نژاد خزنده در میان آدمیان باور نداشته اند و پادشاهان ساسانی و هخامنشی را آدم‌هایی از جنس همین مردم کوچه و بازار و مردمی زمینی می دانسته اند.. در کامنت قبلی هم که مدیر محترم وبلاگ به رسم ایرانی گری تیغ سانسور بر آن کشیدند عرض کردم تلاش شما و این که برای اثبات باورهایتان خودتان را به در و دیوار می زنید قابل ستایش است، در زمانه ی بی‌دردی داشتن دغدغه و درد خودش گنجی است. سال نوی ایرانی هم پیشاپیش بر شما مبارک!

    • ديديد درست گفتم ؟ كلا از مرحله پرتيد ….!!!! سال نو بر شما هم (خجسته) باد . روزگار (مبارك) به سر آمده دوست گرامي !

  20. سرکار خانم جمشیدی، ایرانی بودن و ایرانی زیستن را در حد تفاوت دو واژه ی خجسته و مبارک پایین آوردید. لابد میلیون ها ایرانی هم که هر سال نو را با «سال نوتون مبارک» آغاز می کنند، از مرحله پرتند.
    گفتن از مرحله پرتی پاسخ حرف من نیست، سنجه‌ی ادب گوینده‌اش است.

  21. شمافکرمی کنیدارییایی یعنی چشم ابی مو بلند که این اشتباهی بزرگ است شمارارجوع می دهم به 150 هزارپارسیان هند که پارسی اند100%ارییایی مخلوطنشده اندکجاچشم ابی اندمو زرد&تیپ وقیافه کامل شبیه خودماست این محملاتی که دشمنان ایران زمین به خرت مامی دند برادریونانیان ایتالیایی ها اسپانیاها پرتقالی ها نیم ازفرانسه ونیمی ازالمان هاشکل ظاهری ان هامثل خودمان است مگرابوعلی سیناچشم ابی بودموزردمگرعمرخیام چشم ابی بوددشمنان ایران زمین زمانی که نتوانندبازوراسلحه براین مرزبوم احاطه پیداکننداین نظریات دروغ گونه وبی ریشه رارواج می دهندتااتحاداین مردم دلاورورستم گونه راازهم بپاشانندومثل4باردرتاریخ که اتحاد این ملت ازهم گسسته شدطوری که ایرانی خون ایرانی رامباح مدانست وخارجی رابرداخلی ترجیه می داداستبدادوخودکامی ومن من کردن وغالب کرن یک طرزفک((زرتشتی گری))رباعث شدکس رغبت به ساسانیان نشان ندهدوخیانت ها پشت سرهم وبی تدبیریی هاوکشمکشهای شاه زاده هاوبی اعتناهی به مردم واعقایدشان هرچه که هست باعث شد4بارایران زمین موردتاخت تاز قراربگرداززمان ضحاک تازی تامغول هرزمان اتحادایرانیان ازهم پاشید بستربرای حمله به ابران وبدخواهان فراهم شدایرانی ایرانی است اگرنبودیم زبانمان فرهنگمان مثل مصریان عرب شده بودروح وطن پرستی وایران دوستی ازمارخت بسته بودچوایران نباشدتن من مباد

    • دوست گرامي مي پندارم كه شما زمينه ي زنجيره اي ديباچه هاي كنكاشگرانه ي منو خوب درنيافته و يا نخوانده ايد. شما نيز مانند اين دوست گرامي ديگرمان محمد كه مي گرده تا همنوايي براي خودش در اين سايت پيدا كنه دچار سطحي نگري هستين. دوست گرامي يورش و فتح كشوري مانند ايران ساساني كه دستكم دوبرابر ايران امروزي بوده و بيش از 40 ميليون تن مردم كوشا و سرسخت و راست و رادمرد و جنگاور و…. داشته آن هم تنها با 60 تا 120 هزار نفر سپاهي ساده برهنه بدوي عرب و ان هم در روزگاري كه تنها نيروي پياده و سواره (نيروي انساني برتربر خلاف امروزه كه تكنولوژي برتر) سرنوشت جنگها رو روشن مي كرده در اندازه ي جوك و شوخي است و بسيار ريشخند آميز….

  22. با شما موافقم فرشید عزیز و حرف دل من و بسیاری از ایرانیان را زدی که رنگ مو و چشمشان با آن آریایی به اصطلاح نژاده نمی خواند.

  23. یک موتور جستجو هم بذار

  24. همه اینها به معنی تبار اسمانی داشتن ایرانیان است؟!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: