ریشه آسمانی شاهان هخامنشی و ساسانی


به درخواست شما شماری از دیدگاههای پیشین و نیز پزوهش کنونی خود را در این کامنت برای شما گذاشتم . باشد که به روشن تر شدن این راز هنوز به درستی شکافته نشده اندک کمکی کرده باشم.همچنین باید بگویم که بهترین پزوهشها در زمینه نزاد ارین های فلات ایران و همریشگی آنها با اروپا به ویزه فرهنگ زرمن ها را در ایران دانشمند ناشناخته و رازپرداز ایرانی شادروان استاد حبیب الله نوبخت شیرازی انجام داده اند. اما با افسوس باید گفت که بیشتر کتابها و نوشته های ایشان پس از مرگ او به گونه ای رازآمیز گمشده است. از آن دست بزرگترین شاهنامه ایران که در صدهزار چامه سروده شده و هیچ نشانی از ۀن در دست نیست و «شاهنامه پهلوی» نام دارد.
دیدگاه نخست
1. درپایان روزگار ساسانی ایران به گونه رازآمیزی از اشکوبه بزرگان و جنگاوران آریایی آزاده که به آنها اسواران یا واسپوهران می گفتند تهی گشته بود. من با بسیاری از دیدگاههای پزوهشگرانی چون پورپیرار و … هماوا نیستم اما یک نکته شگفت در کتابهای او درباره ساسانیان که به درستی بسیار با این دیدگاه جور در می آید این است که ایشان نوشته اند عربهای مسلمان چنان به سادگی به ایران دست یافتند که گویی سالهاست تهی از هرگونه مردم یا فرمانروایی وامپراتوری نیرومندی چون ساسانیان(یا دستکم انچه که به عنوان ساسانی خوانده شده) می نماید؟؟از سوی دیگر دگر اندیشانی چون انوش راوید که در وبلاگش به گونه ای فراگیر یورش عربها به ایران را دروغ شمرده ازهمین دستاویزو قانون تاریخی بهره برده که هرگز یک سامانه قبیله ای ساده و کم توان از دیدگاه فلسفه تاریخ و منطقی نمیتواند بر یک سامانه شاهخدایی نیرومند(چون ایران و روم و چین و …) برتری یابد.ازسوی دیگر راوید هرگز نتوانسته به درستی بگوید که اگر این قانون درست باشد( که چنین نیزهست) پس چه بر سر امپراتوری ایران ساسانی آمده؟؟وچرا این قانون دستکم درباره ایران شکسته شده است؟ آیا بر استی نمیتوان با کمی دگرگونی در دیدگاههای پورپیرار به همین دیدگاه ali رسید که تنها این گونه می شود گفت که درپایان روزگار ساسانی(دستکم پس از مرگ خسرو اپرویز) دیگراشکوبه فرمانروایان(طبقه حاکم) ی آریایی که از روزگار کوروش بر این سرزمین با ارتش و نخبگان و پهلوانان و…اش فرمان می راند در میان نبود.آیا براستی همه ی آنها دربزنگاهی شوم وادار به کوچ ازایران به اروپا شده بودند؟یا اینکه این برنامه از سالها پیش ریخته شده بود.آیا براستی با این دیدگاه نمی توان اکنون از داستان ساختگی پناهنده شدن خسروپرویز به روم و زناشویی او با ماریا سوگلی رومی اش رمزگشایی کرد بدینگونه که:شاید او برای فراهم کردن زمینه این کوچ بزرگ و رازآمیز به روم و اروپای باستان رفته باشد؟بر نامه ای که با پناهنده شدن ساختگی گروهی از نخبگان رومی کلید خورد و واپسین پرده آن یورش هراکلیوس رومی به ایران بود در راستای همین برنامه وانتقال گنجینه های پسر عموهای آریایی اش به اروپا در زیر پوشش زیرکانه جنگی که به شکست ایران از روم انجامید و دستاویز دیگر ما آن همه آشوب که کشور بدان دچار شد و هر از چندگاهی کودکی و یا دوشیزه ای شاه ایران تهی از آریاها میشد و سرانجام یورش شوم تاز یان…

https://i2.wp.com/www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/133/images/133-50-3.JPG

دیدگاه دوم
2.بنام یزدان پاک
در زمینه کوچ راز آمیز نخبگان یا همان اشکوبه فرمانروایان آریایی نژاد(طبقه حاکم) ایران در واپسین سالیان روزگار ساسانی به اروپا دستاویز ها و گواهان تاریخی بسیاری در دست است که کاوش بیشتر و ر مز گشایی آنها به بسیار ی از پرسشهای بی پاسخ ما در این زمینه پاسخ میدهد.بر ای نمونه چگونگی شکست یک امپراتوری بزرگ چون ساسانیان(یا دستکم شاهنشاهی ای که امروزه بدین نام خوانده و شناخته می شود از یک مشت عر ب بیابانگرد که تا کنون به عنوان یکی از راز های بزرگ تار یخ پوشید ه مانده و هیچ یک از پاسخهای دانشمند تاریخ شناس در این زمینه نتوانسته به در ستی چگونگی این رویداد ناشدنی از دیدگاه فلسفه تاریخ جنگها ی روزگار باستان را روشن سازد) آقای انوش راوید در وبلاگشان به نام «جنبش بر داشت در وغ از تاریخ ایران» با رویکرد به همین قانون فلسفی تاریخ که :هر گز یک سامانه قبیله ای که از دیدگاه ساختاری هنوز در روز گار نخستینی(بدوی) خود دست و پا میزنند(همچون عر بهای مسلمان 1400 سال پیش) نمیتواند یک سامانه پیشرفته شاهخدایی چون ساسانیان را شکست دهد یورش تازیان به ایران ساسانی ر ا یک داستان ساختگی و دروغ تاریخی خوانده و نیز در جاهای بسیاری از وبلاگ خود در این زمینه توانسته به خوبی ساختگی بودن این داستانها ر ا نشان دهد اما با اینهمه نتوانسته به روشنی آنچه را که پیامدهای آن تا امروزه نیز پابرجا است بازگو کند زیرا که این پیامدها تنها میتواند فراورده شکستی تاریخی و سهمگین و به زانو در آمده ایران در برابر عربها با شد و بس.از سوی دیگر کسان دیگری مانند پور پیر ار برای گریز از چنگال قانون یاد شده و اینکه چگونه یک مشت عرب به سادگی توانسته اند به ایران دست یابند چنین می گویند که این کشور در روزگار یورش عر بهای مسلمان تهی از هر گونه مردم و فرمانروایی نیرومندی بوده است. آرمان پورپیرار از این دیدگاه هر چه که باشد اندکی در خور نگرش است. براستی درست در نیامدن قانون یاد شده بالا در بار ه ایران چه رازی ر ا میتواند در دل خود نهان کرده باشد؟آیا این دیدگاه پور پیر ار که بسیاری از ایراندوستان به دنبال این دیدگاههای دیگر گونه و دیگر اندیشانه اش او ر ا ضدایر انی میخوانند نمیتواند با اندکی دگردیسی دادن در آن و ویرایش ما ر ا به رمزگشایی ای بز ر گ در این زمینه رهنمون ساز د؟ و آن اینکه براستی باید در یابیم پاسخ این پرسش بز رگ را که: چرا به راستی در برابر یورش مشتی به گفته فردوسی بزر گ: «برهنه سپهبد برهنه سوار» هیچ نیر وی ساز مان یافته نیرومندی که هموار ه در دسترس و زیر فرمان ساسانیان بود و کمر امپراتور ی بز رگ دیگر آن ر وز گار ر ا که ر وم نام داشت ر ابار ها و بار ها خم کر ده بود و به سادگی آب خوردن میتوانست تومار تازیان را در هم پیچد ر ا ندیدیم؟ ارتشی که آوازه اش از هند و چین و ماچین تا روم و اروپا کمر دشمنان نیرومند ایران ر ا به لر ز ه می انداخت ر ا چه شده بود؟ و کجا بودند؟ اسواران آزاده و پهلوان ایران چون کارنیان و سورنیان که در برابر هیچ بیگانه ای سر فرود نمی آوردند کجا بودند؟ و….. وبسیاری دیگر از این رویدادهای تاریخی که براستی به گونه ای شگفت رمز آلود و باورنکردنی است؟ و اما نشانه ها و گواهان تاریخی ما بر در ستی این دیدگاه:
1-دستکم آگاهی هایی دو رویداد جنبشی و شور شی تاریخی در دست است بنام دو سر کر ده شور شی(که هر دو جنبش یاد شده به سختی سر کوب شد) در دو خاندان آریایی شاهنشاهی کننده بر ایران که یکی از آنها شورش گئوماتای مغ مادی بود در روزگار هخامنشی ها و دومی جنبش مز دک در روز گار ساسانیان که بر پایه پژوهش هایی که استاد علی حصوری انجام داده اند نشان داده شده که هر دو شورش جنبش هایی کمونیستی واری بوده در برابر اشکوبه ی تبارگرای و نژادگرای فرمانروایان آریایی ایران با این آرمان سهامی گرایانه(=اشتراکی) که: باید همه چیز از آن همگان باشد و همه چیز و همه کس در داشتن آنها باید یکسان باشند و در هم آمیزند و نباید میان مردمان مرز بندی کنند چونان آریاییان که میان خود و بومیان ناآریایی فلات ایران کرده بودند و زندگی و زناشویی و… تنها میان هم نژادان و هم تباران ر وا دانسته میشد و خویشاوندی تنها از راه همخونی تنها درست شناخته میشد. چیز ی که آریاها به آن «خویذه دت» یا «خویداس» میگفتند و امروزه آن ر ا به نادرستی» ازدواج با محارم» میخوانند.
2-دگرگونیهای بسیار سهمناک اقلیمی در میانه روزگار شاهنشاهی ساسانیان که بر این نژاد آرین گران آمد و زیست بوم فلات ایران را برای زندگی آنها سخت گردانید(نباید فراموش کنیم که آنوناکیها یا به گفته دکتر سجادیه «نیاکان سومری آریایی ها» نیز در برابر دگرگونیهای آب و هوایی بسیار آسیب پذیر بودند) برای نمونه میتوان به ر و به خشکی نهادن اقلیم آب و هوایی ایران در روز گار خسرو یکم انوشیروان یاد کر د که در گزارشهایی افسانه مانند از این رویداد با نماد» پیامدهای ویرانگر و بدشگونی در ز ادروز پیامبر اسلام برای ایران ساسانی مانند خشک شدن ناگهانی دریاچه ساوه و ….گزارش شده است.این چنین رخدادهایی می توانسته برنامه ریزی کوچ آریایی های فرمانروا بر فلات ایران را کلید ز ده باشد و انوشیر وان ر ا وادار کرده باشد تا با هم نژادان و هم تباران فرامانروای خود در هندوستان و روم در این زمینه رایزنی کند (در این باره میتوان از نشانه هایی چون داستانهای تاریخی» فرستادن برز ویه پز شک فرز انه ساسانیان به دستور دربار و راهنمایی بزرگمهر بختگان به هندوستان» و «داستان پناهنده شدن دانشمندان نخبه رومی؟ به دربار ساسانیان» یاد کرد).
3-کشمکشها و ستیزه های بسیاری که در میان بزرگان و سرداران ساسانی در این زمینه روی داد و به چالش کشانیده شدن شاهنشاهی ساسانی در این زمینه و دیده شدن ناخشنودی هایی در باره این برنامه(برای نمونه شورش بهرام چوبینه سردار ساسانی بر خسرو پرویز ) که گریختن شاه ساسانی به روم را به دنبال داشت.دستکم میتوان گفت این برنامه(کوچ بز رگ آریاهای فر مانفرما بر فلات ایران به اروپا) به کمک و یاری رومی ها در پایان پادشاهی خسرو پرویز به انجام رسید و به دنبال این سرزمین و کشور بزرگی بر جای ماند که تهی شده بود از نخبگان و بز ر گان و پهلوانان و…آریایی تبار و پر ده پایانی این نمایش که از پیش آشکار بود:پریشانی و آشوب در کشور چندان سهمناک که هر از چند گاهی یکی از کم شمارو پراکنده بازماندگان گام ننهاده دراین کوچ بزرگ از کودکان گرفته تا دوشیزگان بر تخت شاهی می نشستند و…
و در این بزنگاه این سرزمین بی هیچ پدافندی به تاراج تازیان رفت و شد آنچه که نباید می شد.

https://i0.wp.com/uploadtak.com/images/j533_00941.jpg

دیدگاه سوم
نشانه های ی از تبار آسمانی شاهان ساسانی
چنان که پیش از این در دیدگاههای خود در زمینه چلیپای شکسته (سواستیکا 1 و 2) گفته شد شاهان و بزرگان ایران زمین از تبار آریرها(آرین های باستانی فرازمینی) بودند که اندک اندک از میانه روزگار ساسانی تا پایان آن به اروپا کوچ کرده و دستاویز های خود را نیز در این زمینه نشان دادیم چندان که در پایان این روزگار و کوچ واپسین گروه از آنها از فلات ایران چیزی نماند مگر شهرهای تهی از مردم و گروهی بومی و دورگه ی آریایی-بومی که در روستاها یا به گونه ای پراکنده در شهرها میزیستند و گروه بزرگتری از آنها نیز به روند نیاکان خود زندگی را با چادرنشینی و دامداری می گذرانیدند. چونان که با یورش مشتی عرب مسلمان همه این فلات گسترده و البته تهی از آرین های جنگاور و ارتش بی همتای آنها در اندک زمانی به چنگ تازیان افتاد.در این بخش از وبگاه شما که ژن ماورایی نام دارد بهتر دیدم که نشانه و گواهی دیگری نیز که با گفتار شما در این زمینه همخوانی دارد را بنویسم ( در این زمینه از پزوهشهای دکتر تورج دریایی که در کتاب ارزنده اش «تاریخ و فرهنگ ساسانی» آورده شده است بهره های فراوان برده ام ) و آن رازی است که سالهای سال است که بر چهره سکه ها و دسته ای از سنگنوشته هایی که از ان روزگاران بر جای مانده نهفته و نگاشته شده است و آن این پسوند شگفت آور به زبان پارسی میانه است برای شاهنشاهان ساسانی:
Mzdysn bgy “rthshtr MLKn MLK”yrn MNW chtry MN yzdn
که به پارسی امروزی میشود: «سرور مزداپرست اردشیر شاهنشاه ایران که چهر (=تخمه= نژاد=تبار=به اوستایی چیثره) از یزتان(=ایزدان= خدایان) دارد.
براستی آرمان آنها از کندن این نوشته شگفت آور بر روی سکه های خود چه بوده است؟ این نوشته رازآمیز دا دستکم 9 شاه ساسانی به گونه ای پی در پی به کار برده اند که اینهایند:اردشیر یکم بنیاد گذار ساسانیان(224 تا 240م) و شاپور یکم(241 تا 272م) و هرمزد یکم(272 تا 273م) و بهرام یکم(273 تا 276م) و بهرام دوم(276 تا 293م) و بهرام سوم(293م) و نرسی(293 تا 303م) و هرمزد دوم(303 تا 310م) و شاپور دوم(310 تا 379م) که روی هم رفته این نویسه در سنگنوشته ها و سکه های ساسانی برای 155 سال به کار میرفت.
با بررسی خود این عنوان در این نویسه میتوان درونمایه ان را روشنتر کرد:چندان که در برگردان خود نویسه به پارسی دری نشان دادیم وازه پهلوی «چیتری» با وازه اوستایی «چیثره»همریشه و برابر با تخم(=دانه) و یا همان چهر پارسی دری(=نژاد) است.در پارسی باستان(هخامنشی) این عنوان در واژه»چی» و در عنوان آمایشی «آریه چیتره»(=از تبار آریایی) و شاهان هخامنشی خود را با این عنوان می خواندند 0(برای نمونه داریوش در سنگنوشته اش در نقش رستم). پس از برافتادن هخامنشیان فرمانروایان پارس که فرته دار نیز خوانده می شدند این دگردیسی عنوانی » از تبار آریایی» به از تبار خدایان» را پدید آوردند و سکه های آنها در روزگار اشکانیان بانام یا وازه بگه داته(بغداد= خداداده=از تبار خدا) اغاز می شود و این نویسه بر این سکه ها دیده می شود:
Bgdt prtrk “zy”hly”
بغداد prtrk(=عنوانی هلنی) از ایزدان اهلاییک (سپندین=مقدس)
واین از آن نشان دارد که این فرمانروایان آرین نژاد تبار خود را از جهان فراسو یا همان سپندین(اهلایی) میدانستند و این درست برابر با همان گزاره «آریه چیتره ی» هخامنشی بود واز این رو وازه «آریه» در روزگار هخامنشی میبایست کارکردی بیش از نشان دادن و یا شناساندن نژادی یک گروه از شاهنشاهان مانند هخامنشیان پارسی را داشته وچنان که خواهیم گفت این کارکرد شگرف را داشته که ریشه وسرزمین مادری آرین های فلات ایران را نشانگر بوده که در جهانی در فراسوی زمین بوده است چندان که ما این پافشاری را در بکارگیری همیشگی این عنوان:…»آریایی پسر یک آریایی»…. را به گونه ای پیوسته در بیشتر سنگنوشته های هخامنشیان می بینیم و این بسیار ساده انگارانه است که چنین باور کنیم که این عنوان تنها کارکردی همانند گزاره «نژادپرستی»(racism (امروزه داشته!و گرایش شاهان پارس به این عنوان تنها گرایشی نژاد پرستانه بوده است!!!! زیرا اکنون میتوانیم بگوییم که این عنوان کارکردی همانند یک شناسنامه یا ID CARD را برای نمایندگان این گروه از هوشمندان فرازمینی به همراه داشته است.
برای نمونه هایی دیگر:
در پارسی میانه(=پهلوی ساسانی) واژه «چیهر» که برابر است با: بنیاد= بن =گوهر=ریشه و…ودر پارسی اشکانی-سغدی مانوی «چیهرگ» برابر است با:گوهره و سرشت و نهادو…. و نیز در پازند اوستا «چیهره» برابر با جوهره و ….
در این زمینه یکی از خاورشناسان بزرگ به نام و.پیسانی((v.pisani بر آن بود که وازه «چیثره» اوستایی از ضمیر پرسشی «چی»+اسم مکان «ثره» آمایش یافته و آن همانند وازه ودایی «کوتره» در سانسکریت می باشد که برابراست با:»کی هستی؟» یا «از کجا آمده ای؟» این دیدگاه روشنگرپروفسور پیسانی در زمینه کنکاش ما بسیار راهگشاست و نشان از این دارد که باور ما درباره کارکرد شناسنامه ای یا همان ID Card که از ان سخن رفت چندان هم گزافه نبوده است.
رویداد رازآمیز دیگر این است که:چنان که گفته شد این عنوان در روزگار ساسانیان تنها برای بازه زمانی ای 155ساله ای به کار رفت و به دنبال آن به گونه ای ناگهانی این نویسه «آنکه چهر از ایزدان دارد» در روزگار شاهی اردشیر دوم ساسانی(379 تا 383م) این عنوان دیگر به کار نرفته و ناپدید شد؟!!آری این خود بر پیچیدگی این چیستان می افزاید. زیرادرست در زمانی این نویسه پهلوی یادشده از سکه های ساسانی کنار رفت که برای هیچ یک از پادشاهان این روزگار هم نگاشته نشد؟!!!آیا چنان که در دیدگاههای پیشین خو نیز گفتم نشانه ای نبوده از کوچ بزرگ آرین های فلات ایران که از سده سوم میلادی کلید خورد و در سده ی ششم میلادی به انجام رسید؟
نشانه های دیگری از آغاز این دگرگونی بزرگ که از سالهای پایانی شاهنشاهی شاهپور دوم پدیدار گشت نیز در دست است: دکتر شاهپور شهبازی در دو دیباچه کوتاه درباره ی این شاه مینویسد: …او با رومیان جنگ نکرد و تنها با سنگ نگاره ای در تاگ باشتین (تاق بستان-بر دست راست ایوان کوچک و بر دامنه کوه بستان-نگاره تاج ستانی اردشیردوم ) کرمانشاه یادگاری برجای گذاشت. او در این سنگ نگاره پیروزی خویش را بریولیانوس کنده است که در روزگار پادشاهی شاهپوردوم بر شاهنشاهس ساسانی تاخته بود و در ان هنگام اردشیردوم فرماندار آدیابن بود و این نبرد پیش از آغاز پادشاهی وی رخ داده بود. نکته درخور نگرش و ناشناخته جابجا شدن جای کنده شدن سنگ نگاره ها از استان پارس به استان کرمانشان است و دستاویز آن برای چرایی این کار و فرایند که هنوز روشن نیست.نکته درخور نگرش دیگر این است که واپسین سنگنوشته با این عنوان که شاه و خاندانش چهر از ایزدان دارند نیز در این جا دیده میشود!!.در دست راست ایوان بزرگ ایوان کوچکی بر دل کوه کنده شده است کهبر دیوار اندرونی آن نگاره برجسته شاپور دوم و پسرش شاپور سوم به همراه سنگنوشته یادشده کنده شده است. برگردان این نوشته پهلوی چنین است :این پیکره ای است از خدایگان مزداپرست شاپور شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد که فرزند خدایگان مزداپرست هرمزد است و نواده ی خدایگان نرسه شاه شاهان.

https://i1.wp.com/www.irancities.ir/data/historypics/orginal/30/Knight-Iran.JPG
(*در اینجا من دیدگاه خواننده گانی را به بهره گیری شاهپور دوم و نیز بیشتر شاهان ساسانی از واژه یا نام خدایگان برای خود وخاندانشان و نیاکانشان فرامی خوانم و چرایی پافشاری بر این واژه زیرا اگر آرمان آنها نشان دادن خود به عنوان فرمانروای ایران بود همان واژه شاهنشاه یا پادشاه بسنده بود. بش باید دستاویز دیگری را برای این کاربرد واژگانی یافت. خدایگان یا به زبان امروزی خدایان چه درونمایه ای میتوانسته داشته باشد مگر همین فرازمینی بودن آنها؟؟ این پافشاری و دستاویز آن هنگامی روشن تر میشود که بدانیم تاریخ شاهان ایران باستان نیز با همین رویکرد خداینامه( به پهلوی «خوتای نامک) نام داشته است*) .
پدیده تازه ی دیگر این روزگار پیدایی جامهای سیمین است که از روزگار شاهی این پادشاه پدیدار می شوند. کرمانشان در روزگارساسانی گذرگاه شاهراه بازرگانی کاروانها از خاورزمین به باختر و اروپا (روم باستان) بود و جامهای سیمین ابزارهای رسانه ای با ویژه گی جابجا شونده گی که می توانست ابزار خوبی برای رساندن پیام شاهنشاهی ساسانی به هر کجا وسرزمین و کشور در جهان شناخته شده ی آن روزگار باشد و یا شاید شناسه ای برای آرین های فلات ایران و دگرگونی بزرگی که در راه بود و آن کوچ بزرگ آنها از این فلات به اروپا؟ رویداد در خور اندیشه دیگر این روزگار کارهای اردشیردوم در زمینه کاهش نیروی بزرگان و درباریان بود که سرانجام سرنگونی اورا نیزبه دنبال داشت.چنانکه شهبازی نیز نوشته: عنوان «نیکوکار» او در شاهنامه فردوسی که برگرفته از خداینامه های پهلوی روزگار ساسانی است شاید یادکردی باشد از این کار او اما نکته رمزی و پیچیده وتاریک این فرایند در اینجاست که اگر بپذیریم دبیران یا موبدان درباری تاریخ مینوی ایران یا همان خداینامه ساسانی را نوشته اند چرا کاهش نیروی بزرگان را که خود نیز از آنها بودند را برای خود سودمند می دیدند؟ براستی دادن عنوان «نیکوکار» به چنین شاهی که بر ضد آنها کار می کرده شگفت آور نیست؟

پ ن : با تشکر فراوان از خانم جمشیدی

Posted on دسامبر 4, 2012, in فرازمینی ها در زمانهای کهن, فضانوردان باستانی در ایران, تاريخ ايران. Bookmark the permalink. 73 دیدگاه.

  1. اين خيلي جالب بود هميشه سوال من بوده. كمي ناتمامه. مثلا شواهدي تاريخي از اينكه به اروپا مهاجرت كردن . ايا هيچ اثرار باستاني وجود دارد؟

  2. منظورم اثر بود

  3. واقعاً از سركار خانم جمشيدي تشكر ميكنم من مدتها بود به اين مسئله با كنكاش در شاهنامه و حجاريهاي تخت جمشيد به اين مسئله اعتقاد داشتم ولي هيچوقت از يك منبع فارسي تا بحال به چنين مسئله اي اشاره نشده بود حتا در كانال History در برنامه مربوط به يوفو ها فقط يك بار به مسئله اهورا مزدا اشاره شده بود ،..
    به چه صورتي ميشود رفتار و منش شاهان هخامنشي از جمله كوروش بزرگ را توجيه كرد مگر اينكه با فرهنگي خيلي جلوتر از انسانهاي آن زمان در ارتباط بوده باشد..
    يادم هست يك فيلم تحت عنوان Outlander بود ه نشان ميداد سفينه اي با دو سرنشين به زمين برخورد و يكي از آنان زنده مانده و با قبايل وايكينگ آن زمان ارتباط برقرار ميكند و رياست و پادشاهي آنها برايش يك چيز پيش پا افتاده بنظر ميرسد ….
    باسپاس

    • از این چشمها..
      برای افزودن آگاهی های بیشتر نگرش خوانندگاه این وبگاه ارجمند را فرا می خوانم به بخشی از بایگانی وبلاگ «کتاب گمشده» به نشانی زیر:
      http://lostbook.persianblog.ir/post/26/
      با عنوان «از این چشمها…» با افسوس نتوانستم فرتورهای این بخش را آپلود نمایم اما نکته های درخور نگرش آن را آورده ام:

      این عکسی هست که از فیلم District9 گرفته ام . دگرگونی یک انسان به یک خزنده را نشان می دهد به عمق و اندازه چشم انسان و خزنده خوب دقت کنید . گفته شده که نژاد آنوناکی هم از همین خزندگان هستند . حالا به چشمهای تصاویر آنوناکیها دقت کنید
      این تصویر یک پادشاه آنوناکی است به چشمهای این تصویرحجاری شده دقت کنید
      تصویر بزرگ شده همان چشمها .

      اولین چیزی که با دیدن این تصویر توجه شما را جلب می کند چیست ؟ چشمها ی مجسمه ها حالا به دستهای آنها دقت کنید که از قسمت آرنج به بعد چقدرغیرطبیعی لاغر شده اند و تناسبی با بازوها ندارند .
      به این دو تصویر دقت کنید . تصویر بالا جمجمه منصوب به آنوناکی است و تصویر پایین به احتمال زیاد زنی را نشان می دهد با همان ابعاد جمجمه . حالا به حدقه بزرگ جمجمه و چشمهای مجسمه دقت کنید .

      حجاری مصر باستان که موجودی سبز رنگ با چشمانی عجیب را نشان میدهد که به چشم خزندگان می ماند .


      نژاد خزندگان از دراکونیان


      عکسی که گفته می شود از یک بیگانه خاکستری در رازول گرفته شده به چشمهای این موجود دقت کنید
      چشمهای یک سرباز هخامنشی . آیا اینها سربازانی دورگه بودند نیمی انسان ونیمی خزنده ؟


      عکسی از مجسمه منتصب به داریوش کبیر . بازهم همان چشمها . به شباهتها دقت کنید .

      اولین چیزی که در این تصویر توجه شما را جلب می کند چیست ؟ چشمهایی عجیب با هاله ای دور سر



      مجسمه های معروف جزیره ایستر روبه دریا . جالب اینجاست که این مجسمه ها در واقع چشم ندارند بلکه چشم آنها از سایه پیشانی و ابرو بوجود می آید که در نوع خودش ابتکار جالبی است . شباهت این مجسمه ها به تصاویر قبلی در جمجمه کشیده آنها ست .
      از این عکسها نمونه های زیادی وجود دارد که حاکی از شباهتهای ن‍ژادی نوع خزندگان است اما در تصویر زیر یک کشف جالب در شهر سوخته را می بینید که البته ارتباطی با نژاد خزندگان ندارد .

      اسکلتی با چشم مصنوعی .

      جراحی چشم در 4000 سال پیش در ایران جالب نیست ؟

      این سخن اگر این ساعت اثر نکند بعد ازمدتی که پخته گردی عظیم اثر کند مولانا

      این بخش را در درستی و گواهی هموند ارجمند وبگاه آقای»سهراب م» آوردم.برای پاسخگویی به پرسش «فریبا»ی گرامی نیز باید از ایشان خواهش کنم که دیباچه ها(=مقالات) و کتابهای دانشمند بزرگ ایرانشناس و آلمان شناس از یادرفته ایرانی «استاد حبیب الله نوبخت» که در دیدگاه پیشین خود نیز از این بزرگوار یاد کردم بخوانند.او در کتابهای فراوانی که در زمینه زبانشناسی و ریشه یابی نامها و واژگان زبانهای هندوایرانی و آریایی اروپایی به ویزه گاتیک (گوتیش=آلمانی) نوشته است همریشه گی بسیاری از این نامها و واژگان را نشان داده بی آنکه درباره انگاره پژوهشی ما چیزی بدانند (ایشان در سال 1355 خورشیدی درگذشته اند) امیدوارم در آینده بتوانم از این انگاره بزرگ رازگشایی های بسیاری انجام دهم.شگفت اینکه کتابها و پزوهشهای بسیاری از دانشمندان ایران زمین همچون این دانشمند یادشده و نیز دیگرانی چون زنده یاد پروفسور محسن هشترودی و …پس از درگذشتشان به گونه ای رازآمیز گمشده است!!!؟

      • دوست گرامی
        به وبگاه کتاب گمشده رفتم ، ولی عکسها آپلود نمیشند،خیلی کنجکاو هستم عکسها رو ببینم
        چه باید کرد

  4. چند نکته در مورد مورد آریایی ها و آنوناکی ها:
    همیشه گفته می شود کلمه آریایی به معنی نجیب است اما معنی اصلی آن چیز دیگری است کلمه aryan از ray گرفته شده که در انگلیسی به معنای پرتو است در توصیفاتی که از آنوناکی ها آمده گفته شده آنها تابناک و درخشان هستند کلمه aryan هم همین معنی را می دهد.

    این نژاد یک نژاد مهاجر است یعنی در صورت نیاز از سرزمینی به سرزمینی دیگر و حتی از سیاره ای به سیاره ای دیگر مهاجرت می کند و بیشتر اسامی مکان هایی را که قبلا در آن بوده اند را روی مکان جدید می گذارند مثلا سومر و اور مکان هایی در دنیای اولیه آنها بودند و پس از ترک ایران و مهاجرت به اروپا نام های ژرمنیا (کرمانیا یا کرمان) ایرلند(سرزمین ایر یا ایران) ساکسونیا(سگستان یا سیستان) روی مکان های جدید در آن جا گذاشتند.

    با تشکر

  5. من کاملا موافقم که شاهان هخامنشی از نژاد غیر زمینی هستند.
    تمام این کنتیبه ها و حتی منشور کورش همه و همه عمری کمتر از 200 سال دارند.همینطور تخت جمشید عمری در خدود 90 سال دارد.

  6. دوستان عزیز لطفا درباره مطلب نظرات خویش را درج کنید وگرنه به خاطر جلوگیری از بحثهای متفرقه علیرغم میل باطنی مجبور به ویرایش یا حذف نظر میشویم. با تشکر از همه عزیزان.

  7. هر انسانی دارای سه مشخصه نژاد-زبان-دین است نژاد ارثی است اما زبان و دین اکتسابی این که شخصی دینش اسلام باشد قرار نیست زبانش عربی و نژادش سامی باشد و کسی که زبانش هندواروپایی باشد لزوما آریایی نژاد نیست .در بحث بالا دوستان زبان را به نژاد مرتبط می کنند در حالی که چنین استدلالی اشتباه است .برای مثال فارسی زبانها با ژرمن ها در یک گروه زبانی قرار می گیرند در حالی که نژادشان متفاوت است مردم فنلاند در گروه زبانی آلتایی-اورالی قرار دارند اما به لحاظ نژادی نوردیک هستند.مهمترین عاملی که بر جامعه تاثیر دارد نژاد مردم آن است هر نژادی خصوصیات مخصوص خود را دارد نژاد نوردیک در ساختن جامعه موفق بوده است و هست به این دلیل است که کشورهای اروپای شمالی موفقترین کشورهای دنیا هستند.

  8. نگاهی به ملل دیگر بیاندازید، کدامشان به شاهان تاریخ باستانشان چنین می بالند و فخر می فروشند که ما ایرانیان می بالیم؟ بیایید و از چاله تعصبی در چاه تعصبی دیگر نیافتیم!

    • دوست گرامی، شما یه نگاهی به مردم چین که حتی اجازه باستان شناسی را در مقبره های شاهانشان نمیدهند یا مصریان که اجازه حفاری در زیر ابوالهول را نمیدهند یا کره شمالی علی رقم بی دین بودنشان به پادشاهانشان چنان تعصب دارند که اجازه حفاری صادر نمی کنند یا ژاپنیها و …… ما اگر یکم بیشتر داشتیم باید مقبره کوروش بزرگ رو طلا می گرفتیم.

  9. متأسفم دوستان آزاداندیش. شما کامنت اول مرا حذف کردید و دومی را سانسور! پرسیده بودم کدام استاد تاریخ ایران باستان پای این با عرض معذرت اراجیف را مهر تایید می زند؟ کدامتان جرأت می کنید این حرف را به یک محقق مثلاَ دانشگاه برکلی بزنید؟ رشد ملت ژاپن از مقابر گذشتگانشان درنیامده دوستان. از فرهنگ پویایی و کار ژاپن ژاپن شده است! این پنبه را از گوشتان درآورید هیچ ملتی با بزرگ کردن گذشتگانش بزرگ نشده! بزرگ تویی اگر به خودت بیایی! به قابلیت‌های خودت چنگ بزنی! حرف من این نیست که نباید تاریخ گذشته را بدانیم، حرف من این است که عقده ی کاستی های امروزمان را نباید با تقدیس گذشتگان جبران کنیم!این توهمات یک دام بزرگ است چه به دست خودمان ساخته باشیم و به پای خودمان در آن افتاده باشیم و چه دیگران آن را سر راهمان گذاشته باشند!

  10. فقط یک نکته را جهت آگاهی دوستان عرض می کنم در مورد واژه ی خدا نویسنده ی گرامی کدام آشنای به تاریخ ادبیات ایران زمین و زبان فارسی است که نداند این واژه به بزرگان اطلاق می شده است و نه خداوند آفریننده ی هستی؟ بازمانده اش همین واژه ی کدخدا و نظایر آن است. این نوشته آلوده به ساده اندیشی است.

    • با افسوس براي اين خواننده ي گرامي و دانش اندك خود ايشان كه ساده انگارانه به چنين كنكاشي به پندار خودشان توانسته رازگشايي كند!! و تنها توانسته از دانش اندك خود پرده بردارد. بايد بگويم نام يا وا‍ژه خدا يا به پهلوي ساساني»خوتاي» نامي بوده با برابرنهاد(=معني)هاي فراوان از افريدگار جهان گرفته تا ايزدگونه و… ديگر نهاده هايي چون ارباب خانه در واژه كدخدا و كشتي ران در واژه ناوخداه(ناخدا) اكنون بسيار خواهان آن هستم كه از ايشان بپرسم كاربري چنين نام چند نهادي اي را چگونه مي خواهند در يك نوشته ي پهلوي معني كنند؟ آيا شاهنشاه ساساني خواسته پس از به كاربري واژه پر طمطراق شاه شاهان(كه در هزوارشن پهاوي به گونه سرياني «ملكن ملكا»نوشته مي شد) جايگاه خود را در اندازه يك كدخدا(به پهاوي كتك خوتاي) پايين بياورد؟ پس بايد موضوع از كاربرد واژه خدايگان در اين نوشته چيزي ديگري باشد.چيزي والاتر از شاهنشاه يا پادشاه (به پهلوي پاتخشاه) يا هر چيز ديگري….

      • دوم اينكه آقاي محمد فرض بر اينكه ديدگاه شما درست باشد و خواسته ايد كه ساده انديشي مرا نشان دهيد و اين كه نوشته ي من نيز سرشار از اين ساده انديشي است. اين كه شد» عذر بدتر از گناه».!! زيرا باز ژرف نگري مرا نشان مي دهد و ساده انديشي شما را . براستي از شما ميپرسم: چرا بايد در روزگار ساسانيان و ايران باستان مردم كشور(=كه همان بوميان غيرآريايي نوشتار ما هستند) بزرگان خود را خدا يا خدايگان بخوانند؟؟ اين پرسش تنها دو پاسخ مي تواند داشته باشد 1- اينكه مردم نه تنها شاهان و بزرگان كشور را برآمده از خود ندانسته بلكه جايگاه خدايي و ايزدي را براي آنها مي انگاشته اند(خواه از روي ساده دلي يا ترس يا زور يا هر چيز ديگري) 2-اينكه اين جايگاه براي بزرگان ايران باستان جايگاهي انگاره اي و پنداري نبوده بلكه چيزي بوده كه مردم به ان باوري راستين داشتند زيرا آن را مي ديدند. ميديدند كه اشكوبه يا كاست فرمانفرما بر آنان براستي از نژاد آنها نيستند و بسيار نيرومندتر و والاتر از آنهايند و ان هم در اندازه ي ايزداني كه آنها را مي پرستيدند .
        داوري در اين زمينه با شماست

  11. پرسش‌های من هنوز سرجایش است: کدام استاد ایران باستان پای این مقاله را مهر تایید می زند؟ استاد ایران باستان پیشکش، جرات خواندن این مقاله و ردیف کردن این استدلال ها را سر کلاس دانشجویان مثلا ترم یک زبان‌های باستانی دارید؟ کجای دنیا از زبان شناسی به حقیقت تاریخی آن هم به این غلظت می‌رسند؟ این مصداق نواختن سرنا از سر گشادش است. بر فرض که ایرانیان باستان پادشاهانشان را خدا و از نسل خدایگان می دانسته اند، اثبات باور که اثبات حقیقت نیست. مگر همین الانش یک عده یکی را نماینده ی خدا نمی دانند. دمیدن در بوق عظمت ایران باستان آن هم به این شدت والله نوبر است.

  12. نگاه واقع گرایانه و تاریخی به اساطیر کار بخردانه ای نیست. بر فرض اگر در اساطیر اعتقاد بر این است که رومولوس و رموس(بینانگذاران روم) از پستان گرگی شیر خورده اند، مردم امروز ایتالیا نگاه واقع گرایانه به این اسطوره ندارند و اگر کسی بخواهد این را مثلا در دانشگاه سینا ثابت کند، اگر او را به روانپزشک معرفی نکنند، حتماً دانشجوها دشتش می اندازند و اسباب مضحکه می شود. فردوسی بزرگ هم هزار سال پیش ما ایرنیان را به خردورزی فراخواند، بیایید و دست از این اوهام برداریم بلکه قدم در راه چون اویی گذاشته باشیم.

    • آقاي محمد گرامي : من مانند استاد انوش راويد بر اين باورم كه بايستي در جنبشي بزرگ اين دروغهاي پليد از تاريخ ايران برداشته شود و پرده از گزاره ها و آگاهي هاي راستيني است كه ساليان سال است همان استادان ايران شناس و باستانشناسي كه شما سنگ آنها را به سينه مي زنيد نگذاشته اند به دست مردم ايران زمين برسد. دروغهاي پليد و گهگاه شاخداري كه براي نمونه مشتي از خروار آنها را در پايان اين كامنت براي شما مي آورم كه گهگاه اين دروغپردازيها منو ياد اين زبانزد(=ضرب المثل) ايراني ميندازه: خودم گويم خودم خندم عجب مردي هنرمندم؟!!! از سوي ديگر بايد يادآور شوم كه اينها(سنگنوشته ها و ديگر اندك نشانه هاي باستاني به جاي مانده از ايران باستان ) تنها گواهي هاي تاريخي و زبانشناختي ناب و سره ي به جاي مانده از تازش هزاره ها از روزگار ساساني است و ديگر نشانه ها و يادگار ها ونسكه ها و… گرانبهاي آن روزگار يا از ميان رفته و يا هنوز آنها را نيافته ايم يا اگر هم آن باستانشناساني كه شما از آنها ياد كرديد از ما پنهان داشته اند.
      براي نمونه از يكي از همين استادان ايرانشناس شنيدم كه بسياري از كتابهاي گمشده يا نايابي كه تنها نامي از آنها در تاريخ برجاي مانده در گنجينه بسيار بزرگ و پنهان و رازآميز واتيكان در رم نگهداري مي شود كه درباره بسياري از آنها هنوز به درستي روشن نيست كه از چه راهي يا چگونه به اين كتابخانه رسيده و ديرينگي بسياري از آنها كه به ويژه به زبان سورياني يا پهلوي هستند به بالاي 1500 سال مي رسد!! (از ديگر نشانه هاي كوچ بزرگ آرين ها به اروپا؟) و همين استاد با تلاش و سختي بسيار فراوان ودوستان ميانجي بسيار نيرومندي كه او را در واتيكان در اين راه ياري داده اند تنها توانسته بخش كوچكي از اين گنجينه ايران باستان را ببيند!
      از سوي ديگر اين دروغپردازيهاي باستان شناسان بزرگ شما نيست كه به كساني چون ناصر پورپيرار ميدان داده تا از روي دشمني يا دلسوزي يا هر چه كه مي خواهيد شما گمان كنيد به ميدان آمده و تنها با پرسيدن تنها چند پرسش ساده در كتاب خود پوچ و پوشالي بودن اين باستانشناسي و اين روشهاي تاريخشناسي مدرن!!! و دروغ بودن تاريخ نگاري آنها رانشان دهد و به سادگي يك آب خوردن همه ي اين سامانه دروغپردازي را به چالش بكشد؟؟ و اين پيامبر تازه تاريخ شناس!!!؟ از همين راه توانسته پيروان بسياري را براي مكتب باستانشناسي خود (پورپيراريسم ) دست و پا كند.
      آري بهتر است(اگر توانستيم) از اين خواب ناآگاهي چند صد ساله بيدار شويم و دست از ساده نگري .و ساده انگاري درباره ي تاريخ برداريم و هرگز باور نكنيم كه مردم دانا و والاي يك كشور بزرگ باستاني با امپراتوري نيرومندش تنها به دنبال آرمان دادخواهي و برادري و برابري و بسياري از اين دستاويز هاي ماليخوليايي و چرند باستانشناسان آكادميك و كلاسيك!!تن به بردگي يك قوم بيگانه (عربها )داد و در برابر آنها به سادگي هرچه بيشتر سر فرود آورد و اين ننگ و خواري بزرگ را براي خود خريد؟!!! زيرا كه تنها و تنها به دنبال آرمانهاي والاي انساني خود در زندگي بود و چكيده(=عصاره ي) همهي اين فضيولات(=… ببخشيد فضايل)را در ديني (اسلام) يافته بود كه هنوز براي مردمي كه اين دين از ميان آنها برآمده بود نيز به درستي شناخته شده نبود؟!!!! و بسياري از ديگر دروغهاي تاريخي كه مي توانيد آنها را براي نمونه مشتي از خروارها در وبلاگ آقاي انوش راويد بخوانيد و داوري كنيد.
      وسخن پاياني اينكه پاسخي تاريخي بدهيم به فراخوان رند شيراز كه:…طرحي نو دراندازيم.

      • آقاي محمد گرامي با پرسشي بي پرده از شما مي خواهم به سادگي هر چه بيشتر ديدگاه خود را روشن سازم و پيشاپيش از شما به خاطر اين بي پرده و بي پروايي پوزش مي خواهم. اگر خود شما امروزه به دنبال چنين فضايلي باشيد تن به چنين خواري و ننگي به هر بهايي ميدهيد كه شما را موالي (=برده) بخوانند؟ و خواهر و مادرتان را به كنيزي و روسپيگري حرمسراهاشان ببرند؟ و براي زندگي در ميهن خودتان ازشما جزيه(باج و خراج) بگيرند؟مي بينيد پاسخ «نه» شما به اين پرسشها به سادگي دروغ بودن همه ي اين نظريات كارشناسانه را آشكار مي سازد ميبينيد به همين سادگي؟؟

  13. دوست گرامی چیزی که ما امروز حقیقت می دانیم زمانی افسانه می شود و آن چیزی که ما اکنون افسانه می دانیم زمانی حقیقت بوده است هر چند که به مرور زمان افسانه ها دستکاری و تحریف می شوند اما نمی توان آنها را به طور کامل رد کرد در مورد جامعه دانشگاهی و باستان شناسی مدرن یک حقیقت تلخ وجود دارد : مدارکی که می تواند فرضیه بالا و فرضیات مشابه آن را اثبات کند در اختیار باستان شناسان قرار نمی گیرد و دلایل زیادی برای این امر وجود دارد از سیاست گرفته تا امنیت و اقتصاد .و این که برای اثبات فرضیه ای مدرک در اختیار عموم نباشد دلیلی بر رد آن نظریه نیست.

  14. میهن پرستی بالاترین چیزه حتی از خدا بزرگتر و بالا تر اما باید نادانی و خرافات رو از میهن پرستی دور کنیم
    پدران گرتنقدر ما همگی زمینی بودند و با خردمندی و بزرگواری زندگی کرده اند
    این داستانها دور از خرد و گفتنش باعث خنده مردم می گردد
    بهتر است نویسنده گرامی زمانش را برای نوشتن نوشتاری خردمندانه و وزین تر سپری کند
    پیروز باشید
    پاینده ایران جاودان از کردستان سوریه تا تاجیکستان

  15. حرف من چیز دیگری است. من فکر می کنم حقیقت در کتابی کهن نوشته شده، کتابی که قدمتی شاید چند میلیون ساله داشته باشد و چون شمایانی ترجیح می دهید در کتابخانه های مخفی و گنجینه های سر به مهر و غارهای نایافته و سیارات دور پی‌اش بگردید. آن کتاب چیزی نیست مگر کتاب آفرینش ما، کتاب خرد خداداد ما، که هیچ ملتی از آن بی بهره نیست. شما را به خدا به آن چند صد گرم مغز اعتماد کنید، راه دوری نمی رود. نیازی هم به رفتن تا واتیکان نیست.
    باور کنید خردگریزی ما ایرانیان زیانش بسی بیش تر از حمله ی اعراب و مغول بوده. بگذارید من هم بی پرواتر بگویم، ما دچار اوتیسم فرهنگی شده ایم. هر چه شرایط سخت تر می شود بیش تر در خود فرو می رویم. و از دل این در خود فرورفتگی است که به اینجا رسیده ایم و وضعمان شده این. هر کدام پی دشمنی می گردیم. یکی آمریکا و اروپا و تمام دنیا را دشمن ملت ایران می داند. دیگری نقب می زند به هزار و چهارصد سال پیش، پادشاهان را از گور به در می کشد و به مقام خدایی می رساند.

  16. اصلا من و شما از کجا می دانیم که اعراب به سادگی بر ایرانیان پیروز شدند؟ آیا احتمال ندارد که تصویر دشمن را بیش از اندازه در نظر ما کوچک کرده باشند (همان دوستان پرستنده ی ایران باستان را می گویم) و اعراب سازمان یافته تر از آن چه به ما گفته اند، و با شمار انبوه تری بر ایران تاخته اند. خانم جمشیدی فکر نمی کنید تاریخ در هر شکل و شمایلش سرآغاز قابل اتکایی برای تفکر نباشد؟

    • دوست گرامی شاهان باستانی ایران از نژادی غیر از مردم آن بودند اگر تاریخ خوانده باشید می دانید در ایران باستان طبقه سلطنتی و اشراف از طبقه رعایا جدا بودند و حق نداشتند با هم اختلاط کنند فرق آنها در عنوان اجتماعی نبود بلکه این ظاهر و نژاد آنان بود که با هم متفاوت بود .طبقه حاکم بر این باور بودند که اگر خون آریایی آنها از بین برود حکومتشان هم تضعیف شده و سقوط می کند چیزی که اواخر دروه ساسانی رخ داد .این را مطمئن باشید که نژادهای انسانی هرگز با هم برابر نبوده اند نگاه کنید به کشورهایی مثل سوئد-نروژ-دانمارک-ایسلند به نظر شما اگر به جای نوردیک ها عربها آنجا بودند آیا باز هم همان خصوصیات را داشتند ؟ در جنگ جهانی دوم آلمان که اکثر مردم آن نوردیک هستند با ایتالیا متحد بود اما همیشه ایتالیا طرف ضعیف جنگ بود چون مردم آن مختلط بودند.آمریکای شمالی را با آمریکای لاتین مقایسه کنید آمریکای لاتین به مراتب منابع طبیعی بیشتر و موقیعت بهتری از آمریکای شمالی دارد اما مردم آن ترکیبی از نژادهای گوناگون هستند در مقابل آمریکای شمالی گرچه نژادهای مختلفی در آن زندگی می کنند اما کمتر با هم اختلاط کرده اند و در حال حاضر بیش از 50 میلیون نوردیک(آریایی اصیل) در آن زندگی می کنند آیا با آمریکای لاتین برابر است؟
      چرا فردوسی در آخر شاهنامه به صراحت می گوید با از بین رفتن نژاد ایرانی ایران تباه می شود وایران هرگز مانند قبل نمی شود ؟ آیا می دانید منظور از خداتبار بودن هخامنشیان چیست؟ در قرآن سوره هود آیه 7آمده:
      وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ
      و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود
      آیا می دانید خدایی که آسمانها و زمین را آفریده و عرشش بر آب قرار دارد کیست؟ او همان انکی (Enki) است که در بخشی ازتاریخ ایران او را هخامنش (مرد خردمند و بزرگ) می خوانند و در اسطیر هندو ویشنو خدای خدایان است کسی که در بدن انسان ها تجلی می کند(آواتار) شاید این موضوع عجیب به نظر برسد اما هخامنش از آوتارهای ویشنو(انکی) بوده است .

  17. پاسخ من به پرسش شما نه است. من به سادگی تسلیم نمی شوم. و باید بگویم ایرانیان نیز اگر به ناچار و به هر دلیل تن به حکومت اعراب دادند، روح بلندشان را آزاد نگه داشتند و تسلیم اعراب نشدند و در طول سده ها چنان تاثیری بر اقوم غالب گذاشتند که شرحش مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.

    • درود نازنينان ديديم كه پرتو مهر تابان در پايان شب يلدا (=واژه اي سورياني كه برابر با زايش پارسي مي شود) امسال نيز تابيد و جهان كوچك ما (زمين) به پايان زندگي خود نرسيد. انيشتين در ميان ناباوران به ديدگان نسبيت خود و نوشته هاي آنها به كتابي برخورد با نام «1001 دستاويز بر نادرست بودن ديدگاه نسبيت» او لبخند تلخي زد و براي نويسنده ي كتاب ياد شده نوشت:دوست گرامي براي رد تئوري نسبيت من يك دليل درست هم بسنده است
      آري او بدينگونه خواست تا با بزرگواري هر چه بيشتر و اينكه هيچگونه رنجشي را براي نويسنده ي كتاب نامبرده پديد نياورد به او بگويد كه «همه ي تلاش او براي رد تئوري استوار انيشتين بيهوده و كودكانه بوده وهمه آن دستاويزها نيز چنين …زيرا اگر حتي يكي از آنها به درستي و استواري تئوري انيشتين بود براي رديه ي نويسنده بسنده بود و ديگر نيازي به آن 1000 دستاويز ديگر نبود!!!
      پاسخ من نيز به همه ي دوستان گرامي رديه نويس نيز همين است. من چند پرسش ساده وبسيار منطقي پرسيدم و باز در دنباله اين سخن خواهم پرسيد و پاسخ آن نيز بسيار ساده است اگر درست و دادورانه به آواي درون و خرد نابتان گوش فرا دهيد مي بينيد كه هيچ نيازي به اين همه صغري كبري چيدن هاي بيسود و بيهوده وشرح مثنوي هاي هفتاد منه نيست!بسيار ساده تر از اينهاست.چندان كه پيش از اين هم گفتم.در شگفتم از اين همه …بگذريم و بگذاريم كه اين چند گرم مغز كار خود را انجام دهد!هر چند بايد با افسوس بگويم كه نه تنها تا واتيكان نرفتيم بلكه هرگز نخواستيم كه به داشته هاي خود نيز سري بزنيم و حتي نامي از آنها را نيز تاكنون نه ديده و نه شنيده ايم و رازگشايان خود و دانشمندان بزرگي كه در اين زمينه تلاشها كردند تا راز هاي مگو را برگشايند را به بوته ي فراموشي سپرديم. آري كرده ي ما بود.از ما بود ه كه بر ما بوده…. دختر نازنين يكي از آن فرزانگان رازگشا را(پروفسور هشترودي) در جواني كشتيم تا پدر در زير بار سترگ اندوه مرگ دختر جوانمرگش چكه چكه آب شود و بميرد؟!!! و ديگري را (استاد حبيب الله نوبخت شيرازي)در تهي دستي ميرانديم و كتابهايش دا چنان به تاراج برديم و بلوكه كرديم كه گويي هرگز چنين كسي در ايران زاده نشده است؟!!! هرگز نامي هم از فرزانگان زنده ي ما كه در راه آن دانشمندان تلاش مي كنند نيز نامي نشنيده ايم استاداني چون:دكتر محمد علي سجاديه بانو پوران فرخزاد و بانو پرنيان حامد و….و ادعاي خردمندي و خردورزي و خردگرايي و ميهن پرستي مان هم مرزهاي ايران از كردستان سوريه!!!(كردهاي شريفي كه در آغاز خود را سوري مي دانند وسپس كرد و مانند كرد هاي آزاده ايران دشمن تجزيه ي كشورشان هستند) تا تاجيكستان را در نورديده است؟!!!و پايندگي ايران را در جدايي كردستان سوريه از كشورش ميجوييم بي آنكه كمي به خود بياييم كه همين آسيب و گزند بزرگ (پديد آمدن كشور» كردستان بزرگ» فراورده ي چنين فرايندي خواهد بود نه «ايران بزرك» اي كسي كه نام «ايران بزرگ» را براي خود برگزيده اي!!) در كمين خود مانيز نشسته است.
      آري بزرگترين دشمن ايران ناداني هاي خود ماست و همين دوستي هاي خاله خرسه در حق كشورمان وبالاتر از آن ناداني ها نشناختن گنجينه هاي مينويي آن كه دانشمندان دلسوز وبزرگ كشورمان اند و نابود كردن و سانسور فراورده ي تلاشهايشان و سپس نشناختن دشمنان مان و …
      و سخن پاياني اينكه: من هرگز به 1400 سال پيش نقب نزده ام تا شاهان ساساني را از گور بيرون بكشم و ارابه ي خداياني از كالبد آنها براي خود درست كنم زيرا هرگز نتوانسته ام و اي كاش ميتوانستم !؟ زيرا بر اين باورم كه براي رازكاوي و پژوهش د رتاريخ تاريك و پوشيده ي كشورمان نه تنها اين كار پسنديده كه بايسته است. و دستاويز اين ناتواني ام نيزدر خود ايران ساساني نهفته است. آري آقاي محمد گرامي من هرگز گوري از هيچ يك از خدايگان ساساني در ايران نيافته ام و اين چندان شگفت انگيز است كه گويي آنها پس از پايان كار خود به مانند فرشتگان آسمانها پرگشوده اند!!!!اگر شما از گور شاهان ساساني آگاهي و نشاني داريد براي ما هم بفرستيد؟!

  18. lمی گویند شنونده باید عاقل باشد. دوستانی که منطقشان هنوز کور و کر تعصبات نژادی نشده صغرا و کبرای ای استدلال را ببینند در ابتدا ایه ای از قرآن آمده(قرآنی که بر قاعدتاً بر مبنای دیدگاه‌های دوستان پرستنده ی پادشاهان ایران باستان خدای اعراب است ) و سپس به انکی و آواتار و ..رسیده اند. من دیگر حرفی با این جماعت ندارم و بدرود:
    در قرآن سوره هود آیه 7آمده:
    وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ
    و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود
    آیا می دانید خدایی که آسمانها و زمین را آفریده و عرشش بر آب قرار دارد کیست؟ او همان انکی (Enki) است که در بخشی ازتاریخ ایران او را هخامنش (مرد خردمند و بزرگ) می خوانند و در اسطیر هندو ویشنو خدای خدایان است کسی که در بدن انسان ها تجلی می کند(آواتار) شاید این موضوع عجیب به نظر برسد اما هخامنش از آوتارهای ویشنو(انکی) بوده است .

    • آقاي محمد بهتر بود پيش از بدردود گفتن رمانتيك تان اندكي شكيبايي به خرج مي داديد و منبع نوشته خود را مي گفتيد. البته من هنوز درنيافته ام كه ربط اين مطلبي كه شما براي نمونه آورديد و در زمينه افسانه آفرينش در دينهاي سامي بوده و از عهد عتيق(تورات) يهود ريشه گرفته و درست ترجمه ي لاتين و عربي آن نيز در عهد جديد (انجيل و قرآن) آمده و در آميختن آنها با برداشت هاي عرفاني نوپديداز نوشته هاي ميانرودان و عنوان نياي هخامنشيان و ويشنوي هندي !!!! چه بود؟ و چه پيوندي با كنكاش من كه دستكم 99.9 درصد آن از نوشته هاي ميهني و ايراني برگرفته شده و سرشار از پژوهشهاي زبان شناسي(فيلولوژي) و ديگر يافته هاي باستانشناسي مي باشد( نه پرت و پلاهايي از اين دست) دارد ؟؟؟ در نمي يابم دوست گرامي….ا از سوي ديگر هيچ گونه پافشاري بر باور كردن خوانند ي گرامي در اين زمينه نبوده و همواره نوشته ام داوري با شماست و همواره از گذاشتن ديدگاههاي شما در اين زمينه از درون شادمان بوده ام و سپاسگذار . اگر درست به ياد داشته باشم اينگونه ديدگاهها بيشتر برگرفته و همانند ديدگاههاي كسي دارد كه چند سال پيش وبلاگي را در اين زمينه به راه انداخته بود و عنوان وبلاگش shirinnazkhatoon بودو با يك جستجو در وب ميتوانيد به سادگي آن را بيابيد. در آن وبلاگ آمده بود كه» كوروش و داريوش هخامنشي از نمايندگان انوناكي ها و گماشتگان آنها در ايران بودند.»نمي دانم گمانه زني من در اين زمينه درست مي باشد يا نه؟(هر چند اين مثال شما از سوي ديگر همانند باورگونه هاي كساني است كه در اينترنت انگاره هاي عرفان هاي نوظهور و كارما و آواتار و…از اين دست مكاتب نوپديد و مونتاژ شده از چند نحله ي فرهنگي از خاوردور گرفته تا سامي و …را تبليغ مي كنند)…
      مي بينيد دوست گرامي شما با يك پژوهشگر ساده و يا پژوهشگر نما روبرو نيستيد كه بتوانيد با آوردن چنين مثالهايي او را به چالش بكشيدو يا به سخن ديگر كه زبانزد مردم است»بتوانيد به خاطر يك دستمال قيصريه را به آتش بكشيد!!!» اي كاش مثال بهتر و وزين تري مي آورديد . اين كمترين شاگرد مكتب پژوهشگران راستين ايران باستان(zari2020) به گنجينه اي بزرگ از پژوهشها و تلاشهاي استادان خود دسترسي داشته و دارم كه اگر روزي بتوانم به گونه اي آنها را منتشر سازم باورهاي تاريخي و حتي ديني بسياري از جويندگان خردورز در تاريكي هاي تاريخ را دگرگون خواهد ساخت واينها تازه چكه اي از دريا ي آن تلاشها نيز نبوده! و اما چرا تاكنون اين كار انجام نپذيرفته است پاسخ آن چنين است و بيشتر روي سخنم در اينجا با» رامتين گرامي» مي باشد كه پيش از اين از من در كامنت شان در جاي ديگري در اين وبگاه اين كار را خواستار شده بودند:
      بسياري از اين دانشمندان كوشيدند تا در گذشته اين راز هاي مگو را در قالب كتابها و ديباچه ها و…. چاپ سازند و چنان كه پيش از اين نيز آوردم به سرنوشت شومي دچار شدند (استاداني چون پورداوود ونوبخت و هشترودي و امام شوشتري و ذبيح بهروزواحمد تفضلي و…) و دست روزگار( يا درباره ي شماري از آنها دست ….؟) آنها را از ما ربود.بخشي از اين گنجينه پس از آنها در نزد خانواده ي استادبرجسته بزرگ روانشاد پروفسو عباس شوشتري (مهرين) نگهداري مي شد كه با افسوس بايد بگويم مجال اين كار بزرگ به فرزند گرامي ايشان مهرداد مهرين نيز دست نداد. از سوي ديگر بخش ديگري از اين گنجينه در دستان تواناي دانشمند برجسته ايراني دكتر علي اكبر جعفري كه از دوستان نزديك دانشمندان ياد شده ي بالا بوده و شايد بگويم تنها باز مانده از آن تبار(=نسل) مي باشد بوده كه هم اكنون در كشور امريكا زندگي مي كنند و اميد كه سايه اين بزرگوار براي اين جنبش بزرگ برداشت دروغها از تاريخ ايران پاينده باشد.البته تلاشهايي نيز انجام شد كه اين كار بزرگ با مشاركت پژوهشگراني چون «اميد عطايي فرد» و «رضا مرادي غياث آبادي»و»انوش راويد» و …انجام پذيرد كه باافسوس بايد بگويم به دنبال آماده نبودن زمينه فرهنگي در كشور و پيش آمدن گرفتاريهاي بزرگ و آسيب هاي بي درمان در آينده براي انجام دهندگان اين كار انجام نشد …. تا در آينده چه پيش آيد؟

      • دوست عزیز مثل اینکه پروفسور هشترودی راجع به یوفو ها هم صحبت کرده بوده. زحمتی نیست اگر برات مقدوره این نوشته ها را برام بفرستی؟

      • سلام
        خانم جمشیدی گرامی، مطلبی که من ذکر کرده ام کامنت یکی از خوانندگان «اندیشمند» این وبلاگ بود، که اکنون در کمال شگفتی می بینم حذف شده. از مدیر وبلاگ صمیمانه متشکرم برای این همه » آزاداندیشی»! مقصودم این بود که طرفدران شما و «تفکر» شما و امثال شما از همین قماشند.

      • محمد جان من نظری را حذف نکردم. احتمالا وارد سیستم وردپرس نشده بوده.

  19. خانم جمشیدی در این رابطه من قبلا نوشته هایی را خوانده ام وکلیپ هایی بنام تخت گاه هیچ کس که درباره دروغهای تخت جمشید است ومطالبی دیگر .متاسفانه اکنون ذهن مردم برای پذیرش حقایق آماده نیست .من میخواهم بیشتر با شما حرف بزنم آقای رامتین اگر زحمتی نیست ایمیل مرا به خانم جمشیدی بدهید ویا بالعکس .

  20. بادرود به شما وبانوی ایرانی که زحمت کشیده تا ایران را به ایرانیان بشناساند اگر زحمتی نیست آدرس ایمیل من رو به ایشان بدهید تا بیشتر از اطلاعاتشان استفاده ببرم

  21. فرمودید:
    مي بينيد دوست گرامي شما با يك پژوهشگر ساده و يا پژوهشگر نما روبرو نيستيد كه بتوانيد با آوردن چنين مثالهايي او را به چالش بكشيدو يا به سخن ديگر كه زبانزد مردم است»بتوانيد به خاطر يك دستمال قيصريه را به آتش بكشيد!!!» اي كاش مثال بهتر و وزين تري مي آورديد .

    پاسخ من: نه خیر من پیراهن پادشاه را نمی بینم.

  22. نویسنده مطلب علی بود، که حالا به همان مطلب پر و بال بیشتری داده و کامنتش به نیم صفحه رسیده خانم جمشیدی شما پاسخی برای علی آقا ندارید؟ ا

    • مدیر محترم وبلاگ اصطلاح واقعاً متأسفم. پرت و پلا دقیقاً توصیفی است که خانم جمشیدی از کامنت نقل قول شده‌ی بنده داده بودند پس چرا کامنت من سانسور شده؟ سانسور هم از خلق و خوی نیاکان ایرانی تان به ارث برده اید یا این عربهای ایرانی نما که بر ما حکومت می کنند. در ادمه نوشته بودم: شاید هم بتوانید با گفتن خیلی زیبا بود قال قضیه را بکنید.

      • بابت ویرایش معذرت میخوام. برای جلوگیری از بحث های بیهوده وادامه دار اینکارو کردم. محمد جان درباره این مطلب باید بگم که نوشته های بسیاری در این زمینه ها وجود دارد که در فرصت های بعد در وبلاگ قرار داده میشود. نمونه اش معراج جمشید یا شهرهای آسمانی یا خیلی از موارد دیگر که به دلایلی نمیتوان در وبلاگ بهش اشاره کرد.

  23. مدیر محترم وبلاگ واقعا زهی سعادت که کلمات در سیستم هوشمند وردپرس گزینش می شوند و بسته به این که چه کسی چه حرفی زده سانسور تغییر می کند. فکر می کنم این دومین دستاور ایرانیان بعد از فرستادن میمون به فضا باشد.

  24. درود
    مدیر محترم وبلاگ من تمام تلاشم را که نه بخشی از تلاشم نشان دادن بی‌‌پایگی این مطلب و این شیوه‌ی «تفکر» بود.
    خداوند: لغتاً اسم عام بوده به معنای مالک، صاحب، دارنده. این در شاهنامة تصحیح مهری بهفر نشر نو ص 1 در توضیح بیت به نام خداوند جان و خرد آمده و در ادامه نوشته: در این جا اسم خاص است به معنای خالق، پدیدآورنده، آفریدگار، نیز سرور، پهلوی اشکانی Xwadawan، پهلوی ساسانی Xwaday منابع معتبر دیگری هم موجود است که از ذکرش به دلیل طولانی شدن بحث معذورم.
    سپاس و
    بدرود

    • با پوزش از دوستان گرامي به ويزه اقاي محمد چه خوب است كساني كه مي خواهند بي پايگي شيوه «تفكر» كساني را نشان دهند بهتر است كمي هم به بي پايگي سواد ادبي و ادبياتي خود بپردازند و پايه دارتر… ش كنند از از به كارگيري واژگان خنده داري مانند «لغتا»؟!!! بپرهيزند تا اينكه تلاش كنند كه با بهره گيري از كتابي ديگر به بازشكافي وازه اي پهلوي كه خود يكي از استادان آن هستم براي بنده و خوانندگان سايت بپردازند و به سخني ديگر زيره به كرمان برند و …..
      در اينده اگر خدا بخواهد نويسه هايي(=مطالبي) را از نسخه هايي كه به زبان پهلوي ساساني برجاي مانده و به پارسي دري برگردانيده شده است و نيز از گنجينه ي گهربار ايران زمين «اوستا» خواهم اورد كه به روشني برداشت ما را از اين خدايان كه بيشتر در نوشته هاي پارسي ميانه با عندان يزتان yazatan آمده را درستتر نشان خواهد داد و براي نمونه به روشني خواهيد ديد كه در اين نويسه ها از نزاد خزندگان انسان نماي زميني يا همان رپتويد ها و خزندگان كيهاني (رپتايل ها) و بسياري از نوسيه هاي شگفت انگيز ديگر كه در زمينه ي هوشمندان فرازميني و نزادهاي برتر هوشمندان زميني(آرين ها و ..) سخن به ميان آمده است .

      • «استاد» گرامی، کرمان، من نقل قول کردم از کتابی و بنا به رسم امانتداری عین متن را آوردم و لغتاً ابداع من نیست. خنده دار عصبی شدن شماست.

  25. دوست گرامی درود بر شما

    بنده از علاقه مندان به ماوراطبیعه و دنیای رازها هستم و تارنمای شما را هم دنبال میکنم و بسیار راضی هستم.

    اما به ویژه این مطلب را به عنوان کسی که سالیان سال تاریخ خوانده است را رد میکنم.

    تا جایی که بنده این نوشتار را خواندم سخنان بسیار دور و غیر قابل باوری در رابطه با ساسانیان بیان شده بود که به هیچ وجه و استدلالی نه میتوان ادعاها را پذیرفت نه میتوان استدلال هایی را که بر پایه ی آنها ادعا مطرح شده بود را پذیرفت.

    با سپاس از شما دوست عزیزم
    پیروز و پاینده باشید

    • در پاسخ به اين خواننده ي گرامي و نام زيباي آواتارشان اين سروده ي استاد شادروان فرخيمدير روزنامه ي توفان را ياداور مي شوم :
      هزار عقده گشايد اراده و تصميم پي گرفتن تصميم اراده بايد كرد
      زبون شديم زبس وقت كار حرف زديم زبان بسته و بازو گشاده بايد كرد

    • دوست گرامي
      اين تاريخ هايي گه شما خوانده ايد اگر به راستي پاسخگوي همه ي گوشه هاي تاريك روزگاران كهن به ويژه در زمينه ي ايران بود كه كسي چون پورپيرار ديگر نمي توانست با چاپ چند كتاب همه جلال و جبروت اين سامانه سراسر جعل و دروغ را به چالش كشد ؟!!!! سامانه اي كه هم اكنون نيز از درون دچار چندگانگي و فروپاشي شده و يافته هاي نوين باستان شناسي نيز هر روز داره ميخي تازه را بر تابوت اين تاريخ كلاسيك وارداتي مي كوبه براي نمونه فرهنگ بزرگ و بي مانند آرته در جيرفت كه بسياري از باورهاي تاريخي ما و جهانيان را دگرگونه ساخت و بي پايگي بسياري از اين مطالب تاريخي را كه شما ادعاي عالم بودن برآنها را داريد را نشان داد . اگر براستي از گروه كاوشگران و مهرورزان به تاريخ ايران هستيد كمي هم به كتابهاي دانشماندان بزرگي چون پروفسو علي اكبر جعفري و روانشاد دكتر جهانشاه درخشاني سري بزنيد

  26. خانم جمشیدی مشکل کار شما این است که خیال می کنید با اثبات (فرضی)ریشه شناسی واژه ای حقیقتی را نمایانده اید، غافل از این که پس هر زبانی جهان بینی نهفته است و نه حقیقت.

    • آقاي محمد من بسيار شكيبا هستم و به دور از هر گونه خشم و يا هر برخورد اينگونه و از اين دست… آرمان من هم از اينكه گفتم استاد زبانهاي باستاني ايران ام اين بود كه هر آنچه كه هستم را گفته باشم نه بيش و نه كم …نه اينكه خداي نكرده بخواهم اظهار فخر و فضل كرده باشم چنان كه باور دروني من هم اين است كه همه چيز را همگان دانند دوست گرامي ….خنده دار هم نظر شماست كه نمي دانم از كجاي نوشته هاي من دريافته ايد كه عصباني هستم؟!! !! شايد چشمي روشن بين (=بصيرت!) داريد…به هر روي بگذريم
      در پاسخ به اشكال شما هم بايد بگويم كه پديده هاي تاريخي و هر پديده ي ديگري كه در جهان هست پديدارنده اي دارد و زبان نيز در شمار اين پديده ها جاي دارد كه در گروه پديده هاي مادر بوده و بسياري از پديده هاي دست دوم ديگر همانند همان جهان بيني كه از آن ياد كرديد فرزند و فراورده ي اين پديده ي مادر مي باشد و لغزش شما هم در اين جاست كه جاي پديده و پديدارنه را باهم جابجا (عوض) كرذد ايد!
      اما اينكه در پس و پشت خود پديده ي بنيادين زبان چه نهفته است ديدگاههاي فراواني پيشنهاد شده كه خود فراواني اين ديدگاههاي بي شمار نشاندهنده ي اين است كه ما بهتر است در اين زمينه بگوييم » نمي دانيم » اين هنوز از رازهاي بزرگ جهان است كه چگونه و از چه روزگاري گونه ي هوشمند پستاندار زميني كه امروزه انسان ناميده مي شود زبان به سخن گشود و يا اينكه به چه زباني سخن مي گفت؟ لغزش دوم شما اين است كه از تلاش مي كنيد با بهره گيري از گزاره هاي سده هاي كنوني چون جهان بيني (=ايده ئولوژي) و از اين دست مفاهيم نوين(مدرن) براي توجيه و تفسير پديده هاي باستاني بهره گيري كنيد . چنانكه من در كامنتها و نيز ديباچه هايي كه بر روي اين سايت قرار گرفته بارها و بارها درباره اين لغزش و مغالطه ي بزرگ كه شما نيز مانند بسياري از انسانهاي ديگر به دام آن افتاده ايد هشدارداده بودم و گوشزد كرده بودم و در آينده نيز خواهم گفت كه چرا ما نمي توانيم از اين گزاره ها و انگاره هاي نوين براي توضيح و تفسير فرهنگ و زندگي و ديگر روزانه هاي مردمان كهن بهره ببريم تا چه پيش آيد؟

  27. سلام
    مدیر محترم وبلاگ لطفا نظرم را به صورت کامل روی وب بگذارید.

  28. سرکار خانم جمشیدی با شکیبایی بیشتری مطلبم را بخوانید و بفرمایید من کجا گفتم زبان محصول جهان بینی است. در زبان فارسی وقتی می گوییم چیزی در پس چیزی است یعنی نمود یا نماینده ی آن است و نه مخلوق آن. گر چه به این معنی هم قابل بررسی است.
    دیگر این که من از رابطه ی زبان و حقیقت سخن گفتم و جهان بینی بین زبان و حقیقت قرار گرفت.
    در ضمن سپاسگزارتان خواهم بود اگر منبعی را ذکر کنید که بر اساس آن جهان بینی محصول دست دوم زبان است و نه نمود یا آفریده‌ی آن.

  29. تمام حرف من این است که، باور وجود هیولای دریاچه ی لاخنس، اثبات وجودش نیست. اثبات این که گذشتگان چیزی را باور داشته اند اثبات حقیقت بودنش نیست، اثبات باور گذشتگان است.

    • اما اگر اين باورو ديدگاه باستاني ها بسيار نزديك بود به انگاره هاي سده ي بيستمي و بيست و يكمي و … چه؟؟؟؟ چه پاسخي براي آن بايد داد ؟؟؟ بايد گفت كه ما و نياكانمان دچار يگ گونه توهم و ماليخوليااي همانند مشترك بوده ايم؟؟؟؟ يا اينكه….. چشمها را بايد شست دوست گرامي……

  30. کورد به معنی مرد جنگی دلیر،شمشیرزنان دلاوره.گزنفون تمام منطقه غرب رو کردوک نامیده یعنی مرد جنگی دلیر و در اوستا سه واژه کورته _کرتی و کرتو آمده وجود دارد که به معنی کیلان است و مفهوم آن به معنای شمشیر و نیزه است و در اصل به معنای وطنی است که در دامن خود شمشیرها پرورده است و در اوستا بارها از آنها یاد شده است و کورد به معنی شمشیرزنان دلاوره حتی هردوت گفته کوردها مثل جن هستند ازنظر دلیر بودن.
    زبان پهلوی زبان کوردیست و کوردها پهلوان بودند به همین دلیل زبونشون رو پهلوی نامیدند تاریخ ایران با برق شمشیر کردها روشن شده امپراطوری های کردی: ماد،اشکانی،ساسانی،طاهریان،صفاریان،سامانیان،آل زیار،آل بویه،مروانی،حسنویه،اردلانی،افشار
    ابوریحان بیرونی می نویسد که طاهریان و صفاریان و سامانیان از نوادگان “بهرام چوبین” هستند.بهرام چوبین کورد بود.
    در “تاریخ عالم آرای عباسی” می خوانیم که ایرانیان قدیم لفظ “دیلم” را بر “کردان طبرستان” اطلاق می کردند.
    حکومتهای دیلمیان: دیلمیان دو حکومت تشکیل دادند: آل زیار و آل بویه
    کلنل دوهوسه مینویسد: کوردها دارای جمجمه براکی هستند و عضلات نیرومند و موی مشکی و گونه های برجسته آنان انسان را به یاد سکه های ساسانی (پادشاهان ساسانی) می اندازد.
    روایت‌هایی هست که اردلانی‌ها را به کردهای شبانکاره و حسنویه می‌رساند. اما مشهورترین روایتی که از پشتوانه‌ی علمی نیز برخوردار است اردلانی‌ها را به مروانی‌های دیار بکر منتسب می‌کند.مروانی‌های دیاربکر سلسله‌ای بودند که در دوران آل بویه در منطقه‌ی دیاربکر حضور داشته‌اند که بسیار هم مقتدر بودند.مروانی‌ها اصل‌شان به مروان حار البختی می‌رسد. مروان حارالبختی اصل و نسب‌اش به کردهای ساسانی برمی‌گردد. و این روایت را امیر شرف خان بدلیسی تأیید کرده است و وی اولین کسی است که این بحث را در خصوص اردلان‌ها بیان می‌کند.شیرین اردلان در کتاب(خاندان کورد اردلان)بنیانگذار این خاندان بابا اردلان را منسوب به مروانیان و از تبار شاهنشاه قباد ساسانی پسر شاهنشاه پیروز ساسانی می داند پس کوردهای اردلانی از نوادگان اردشیر بابکان هستند.

  31. نویسنده عرب ابن العزیزعبدالله مینویسد:کردها از نژاد اردشیر بابکان هستند.
    درضمن ایمیل ندارم لطفا این بخش ایمیل لازم رو بردارید.

  32. چیزهایی که در این نوشتار مطرح شده است بسیار ساده هستند و سالهاست که پاسخ آنها با استناد با گزارش های تاریخی و باستان شناسی داده شده است.

    اگر براستی به ماوراطبیعه باور دارید که بنده نیز دارم کمینه باید مسائل را درست و اصولی تجزیه و تحلیل کنید تا دیگران نسبت به شما بدبین نشوند.

    این نوشتار را اگر یک فرد آگاه به تاریخ بخواند چه میگویید؟
    و درباره ی باورهای ما چه می اندیشد؟

  33. ارتباط دادن کل تاریخ بشر با موضوع فرازمینی هایی که با تکنولوژی بینهایت مدرن و غیر قابل تصور برای ما در گذشته ای بسیار دور به کره زمین آمده اند بشدت محتمل و قابل بررسی است، ولی اینکه افتخارات تاریخی و بزرگان خوشنام یک سرزمین کهن (دراین مورد ایران) رو گلچین کنیم و نسبت دادن غیرعاقلانه و غیر قابل اثبات آنها بطور تمام و کمال به فرازمینی ،دقیقا تحریف و مخدوش کردن تاریخ است و دامن زدن بر بی هویتی نسلهای بیگناه آینده می باشد.

    چو خواهی که نامت برند در جهان____ مکن نام نیک بزرگان نهان
    (سعدی)

  34. در ضمن این نوع تحلیل کردن تاریخ بر مبنای دخالت فرازمینی ها بسیار میتونه فراگیر باشه مثلا به روشنی شما در بخشهای مختلف قرآن میخوانید که در جنگهای صدر اسلام بین پیامبر و مشرکان مکه و مدینه به سپاه پیامبر امدادهای غیبی میرسیده و فرشتگان درجنگ به کمک سپاهیان پیامبر میامدند که باعث میشده در یک جنگ که سپاه مسلمین از نظر تعداد و تجهیزات بسیار کمتر از قبایل کافر قریش بودند جنگ رو براحتی پیروز بشوند و ازین دست مثال ها در صدر اسلام فراوانه ، این موضوع حمله تازی ها به ایران رو میشه اینطور تحلیل کرد که به هر دلیل رمزالودی استراتژی فرازمینی ها تغییر کرده بوده و برنامه جدید حذف کردن شاهنشاهی ساسانی بوده باشه و ازین روی به جنگجویان تازی کمکهای ویژه مدرن و تکنولوژیکی میکردند و باعث شدند جنگاوران آریایی و رده ارتیشتاران و اسواران که همه در ایران حضور داشتند و برای دفاع به میدان جنگ آمده بودند دربرابر کمکهای ویژه فرازمینی ها به تازیان شکست خوردند، برای مثال فردوسی در شاهنامه به نقل از متون پهلوی ساسانی روایت کرده که سپاهیان ایران اینطور میدان جنگ رو گزارش میکردند که شمشیرهای ما پوست تازی ها رو نمیبُرد (که شمشیر نبُرد تن تازیان)

    پس به هیچ وجه نمیتونیم تصور کنیم که خیالپردازی ها و توهم های ذهن کوچک پورپیران مبنی بر خالی بودن ایران از آریایی ها کوچکترین رابطه ای با واقعیت داشته باشه.

  35. درود و سپاس از توجه شما عزیز
    در این پست چند پرسش از من شده است، مدتها پیش پاسخ آنرا دادم، اما از آنجا که این سایت فیلتر بود، و دست یابی و پست نظر به آن نیز مشکل تر، اینک آدرس پاسخ را می دهم:
    پرسش و پاسخ 39 پاسخ شماره 574 در: http://ravid2.blogfa.com/
    تندرست و پیروز باشید

  36. در شهر شوشتر در خوزستان که در دوره ی ساسانیان یکی از شهرهای بسیار مهم ایران یود ، در حدود 10سال پیش چند جوان در خانه قدیمی که از آن مادربزرگ یکی از آنها بود در حال کشتی گرفتن بودند که وقتی یکی از آنها به دیواری در اتاق پشتی خانه میخورد میفهمند که پشت آن خالی است انها دیوار را خراب و پشت دیوار دالانی میبینند وقتی وارد آن میشوند صندقچه ای پیدا میکنند که در آن بیش از 2000 سکه ساسانی و یک کتاب بوده است . میراث فرهنگی بعدا سکه ها و کتابها رو از آنها میگیرد اما جای تعجب اینجاست که میگویید آن کتاب قران است! اما با کمی اندیشه متوجه میشویم که این سکه ها و کتاب از آن کسی بوده که میخواسته آنها را از حمله اعراب نگهدارد. و آن کتاب در موزه شهر نیز موجود نمیباشد.

  37. دوست گرامی اگر به طور منطقی و با سند و مدرک به این نوشته پاسخ بدهم منتشر میکنید؟

    بنده باور دارم که در این نوشتار خیلی نکات نابجا گفته شده و نویسنده نوشته هم با اصرار تمام آنها را باور دارد.

    اگر پاسخ به این نامه را رسما در تارنمایتان نه به صورت پاسخی در زیر این نوشتار بلکه به صورت یک پست جداگانه در جواب این نوشتار منتشر میکنید بنده حاضرم زمان بگذارم. سندها را بررسی کنم و پاسخ درستی به این نوشته بدهم.

    ایا موافق هستید یا خیر؟

    میایم برای خواندن پاسخ شما.

    بنده کسی هستم که سالها پیش که این نوشته منتشر شد با نام تاریخ و فرهنگ …. برای شما پاسخ نوشتم و امروز هم میتوانید پاسخ را بخوانید.

  38. چشمتان بی بلا نازنینم. من پاسخ به این نوشته را با ارائه اسناد لازم برای شما خواهم فرستاد و منتظر انتشار ان در برگه تان هستم.

    با سپاس از شما
    و فرصتی که به منتقدان مطالب میدهید.

    این حرکت شما بسیار ارزشمند است.

  39. دوست گرامی من نقد این نوشته رو به کجا و به چه ادرسی بفرستم؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: