بایگانی ماهانه: نوامبر 2012

ما و فرازمینی‌‌ ها ( جهانهای زیر آب – فرا زمینیان در آمریکا -جانوران عجیب الخلقه)

ما و فرازمینی‌‌ ها – جهانهای زیر آب

ما و فرازمینی‌‌ ها - جهانهای زیر آب

شهرهای زیرآبی باستانی در اقصی نقاط دنیا پیدا می شوند اما آیا ممکن است این دنیاهای آبی ویرانه هایی از تمدن های ناشناخته و یا حتی مدارکی بر وجود موجودات ماورایی بر روی زمین باشند؟ داستان بد نام شهر گمشده آتلانتیس ممکن است خاطره باقیمانده ای از یک متروپلیس باستانی بیگانگان باشد. زیر دریاچه تیتیکاکای پرو ویرانه های اخیرا کشف شده چند معبد افسانه های بومی وجود یک پایگاه زیرآبی یو اف او را تایید می کنند. متون هندی باستانی ٬ معروف به سنگام ٬ شهرهای غرق شده ای را توصیف می کنند که در آنها انسانها و بیگانگان هزاران سال پیش با یکدیگر اختلاط داشته اند. چه کسی می توانسته ساختار سنگی پله دار۱۸۰ متری را در ساحل ژاپن ساخته باشد؟ منطقه ای که قدمتش ممکن است هزاران سال بیش از اهرام مصر باشد. آیا ممکن است شواهدی از تماس های بیگانگان باستان در زیرعمیق ترین اقیانوس های زمین دفن شده باشند؟

******************************************************************

ما و فرازمینی‌‌ ها – فرا زمینیان در آمریکا

نظریه‌ پردازان سفرهای فضائی باستانی، معتقدند که بیگانگان، از هزاران سال پیش به زمین سفر می‌کرده‌اند. اگر اینطور باشد، آیا ممکن است بتوان مدارکی مبنی بر صحت این فرضیه را در داستان‌ های مربوط به گذشته‌ ی غرب آمریکا پیدا کرد؟ مطابق برخی ادعاها، قبرستان محلی واقع در شهر «اورورا» در ایالت تکزاس، جسد موجودی فرازمینی را که سفینه‌ اش در سال ۱۸۹۷ سقوط کرده، در خود جای داده است.

ما و فرازمینی‌‌ ها - فرا زمینیان در آمریکا

در «یوتا»، حکاکی‌هائی دربرگیرنده‌ی موجوداتی عجیب، با لباس‌هائی شبیه به لباس‌های فضانوردی کشف شده است. گله‌داران مناطق جنوبی کالیفرنیا در قرن نوزدهم، از بیرون آمدن موجودی فرازمینی از بستر دریاچه‌ ی «الیزابت» سخن گفته‌ اند. حتی در زادگاه فردی همچون «وایات ارپ»، یعنی منطقه‌ی «تومب استون» در «آریزونا» نیز کابوی‌ها، از شلیک به سمت پرنده‌ای غول‌ آسا و آهنین خبر داده‌اند. آیا همه‌ ی این موارد، تنها افسانه هستند یا اینکه ساکنین غرب وحشی در آمریکا، واقعا» با موجوداتی بیگانه و اهل دنیائی بسیار دورتر، برخورد داشته‌ اند؟

[youtube=http://www.youtube.com/watch?feature=player_detailpage&v=NcOGfpyWnng]

*****************************************************************

ما و فرازمینی‌‌ها – جانوران عجیب الخلقه

ما و فرازمینی‌‌ها - جانوران عجیب الخلقه

آیا ممکن است افسانه ها و تصاویر کهن نمایانگر هیولاها، مدرکی دال بر تماس موجودات بیگانه بانسل بشر در گذشته باشند؟ در یکی از کتب مقدس هندوها، به پرنده ای عظیم الجثه به نام «گارودا» اشاره شده که هنگام فرود، زمین زیرپاهایش به لرزه در آمده و موجب وحشت نسل بشر می شده است.

در کتاب مقدس یهودیان، به داستان بلعیده شدن «یونس» توسط یک نهنگ، پرتاب شدنش به بیرونپس از گذشت چندین روز و زنده ماندنش جهت نقل این حادثه ی شگفت آور اشاره شده است. آیا نیاکان ما حقیقتا با جانورانی عجیب برخورد داشته اند یا اینکه این موجودات، ساخته ی دست تمدنی فرازمینی بوده اند؟ آیا ممکن است گونه های ترکیبی از جانوران همچون «سنتور»، «ماینوتور» و «مدوسا» که مطابق افسانه هاتوسط خدایان خلق شده اند، نتیجه ی انجام فرآیندهای پیوندی پیشرفته، با ماهیتی فرازمینی بوده باشند؟آیا چنین موجوداتی، تنها زائیده ی تخیلات بشر بوده اند یا اینکه واقعا در دوران باستان وجود داشته اند؟

با تشکر فراوان از دوست عزیزم رامین .

اسرار نهفته نماد مخروط کاج(چشم جهان بین یا چشم سوم انسان)

نماد مخروط کاج یکی از نمادهای اسرارآمیزی است که در هنر و معماری مدرن و باستانی دیده می شود. تعداد معدودی از محققان آن را تشخیص داده اند، اما  در حالیکه این امکان هست که این نماد مخروط کاج اشاره به بالاترین درجه روشنایی معنوی باشد. این در فرهنگ های مختلف باستانی به رسمیت شناخته شده بود و این نماد را می توان در خرابه های اندونزیای ها، بابلی ها، مصری ها، یونانی ها، رومی ها، و مسیحیان به نامهای مختلف دید. مخروط کاج اما مفهومی یکسان در تمامی آنها داشته است: نماد یک عضو مخفی ، « غده صنوبری »  یا  « چشم سوم» که همه ما دارای آن می باشیم.

 

سمت چپ: ویرانه های باشکوه آنگکور وات در کامبوج، یکی از مکان های جادویی و روحانی بر روی زمین، با نماد مخروط کاج پر شده است.راست: حیوانات متضاد در پهلو بوداساتوای روشن ضمیر درآنگکور وات.

خرابه سنگ های با شکوه آنگکور وات مناظر شگفت انگیزی را به در خود نگاه داشته است. برجهای عظیم مانند مخروطهای کاج که چون سایه هایی درجنگلهای سبز درآسمان چنان با شکوه برافراشته شده اند که تخیل آدمی را برمی انگیزد. برجها با فرمهای مخروطی کاج اغلب توسط دانشمندان مطرح شده اند:

» هر منار مخروطی در آنکگور دارای مشخصات میوه مخروطی شکل کاج می باشد.»

بنجامین رولند، هنر و معماری هند

با این حال این سوال مطرح است که اهمیت مخروط کاج چیست:بعید به نظر می رسد که بدون هیچ یک از ویژگیهای متمایزی و دلیلی از این شکل استفاده کنند. اما براستی این مخروط کاج در ساختمانهای قدیمی آنکگور چیست؟

همچنین هیچگاه از پدیده ای دیگر در آنگکور وات به نام« حیوانات متضاد» توضیح داده نشده است. در توضیحات تصویر بالا ما یک جفت دوقلو می بینیم، صورتشان متقارن یکدیگر است.

جالب توجه است ، «حیوانات متقارن» در هنر قدیمی دیگری «کاج مخروطی » دیده می شود. به عنوان مثال  در روم باستان « پیگنا»( که همان کاج مخروطی ایتالیایی است) مجسمه ای که در زیر نشان داده شده، مخروط کاج عظیم برنزی که با دو طاووس متقارن در دو طرفش دیده می شود.

 

بالا: ساخته شده توسط رومیان، این مجسمه برنزی که مربوط به اولین قرن رومیان می باشد، «پیگنا» (کاج مخروطی)نامیده میشود، که یکبار چشمه باستانی بوده است.

مجسمه پیگنا در حیاط واتیکان جای دارد و حیاط کاج مخروطی نام دارد، و امروزه بلندترین مجسمه کاج دنیا محسوب می شود.

نظیر این در آنجا خاتمه نمی یابد ،بلکه: چوب مصری اوزیریس(C. 1224 پیش از میلاد) نه تنها دو مار متقارن رو به تصویر می کشند بلکه این دو مار در حال صعود هستند و در نهایت در جاییکه میوه کاج هست یکدیگر را ملاقات می کنند:

 

بالا: چوب میوه کاج مخروطی اوزیریس.موزه مصر در تورین، ایتالیا، 1224 سال قبل از میلاد.

اما این نماد میوه کاج چه مفهومی دارد، و چه ارتباطی با این حیوانات متقارن دارد؟ چه رازی در عمق این تصاویر به ظاهر مرموز نهفته است؟

چشم سوم/ غده صنوبری

جواب اینجاست که این نماد میوه مخروطی کاج در طول تاریخ نمادی از غده صنوبری یا چشم سوم بوده است،و توسط انجمن باطنی بیدار گشته است. این غده به دروغ گفته شده که در مرکزهندسی مغز قرار دارد و به عنوان چشم سوم بیولوژیکی در نظر گرفته شده است،دکارت فیلسوف فرانسوی غده صنوبری را مکان روح می نامد.

غده صنوبری طبق تعریف نهم دیکشنری جدید دانشگاهی وبستر:

« زائده مخروطی مغز بخشی از جمجه همه مهره داران است که در برخی خزندگان بخشی ضروری از ساختار یک چشم است، و کارکرد آن در برخی پرندگان به عنوان بخشی برای سنجش زمان به کار می رود، که نظریه های گوناگونی است بر اینکه این بقایای چشم سوم بوده است، و یک ارگان غدد درون ریز یا جایگاه روح…»

 

بالا: غده صنوبری که مانند مخروط میوه کاج کوچک است و از این روست که نام آن شکل گرفته است. نماد میوه کاج مخروطی در فرهنگ های باستانی از بین نرفته است، در هند ، آیین هندو به شاگردان خود آموزش می دهد که چگونه با فعال کردن 7 چاکرای خود چشم سوم خود را باز کنند. این یک تمرین باستانی بوده است، که هنوز امروزه ممارست می شود و به آن یوگای « کندالینی» گویند، اینگونه ادعا شده که این تمرین به طور مستقیم بر روی آگاهی بشری و رشد شهود و افزایش دانش درونی و همچنین آزاد سازی نیروهای درونی خلاق تاثیر می گذارد.جالب توجه است که سمبل یوگای کندالینی همان عصای چاووش است که درمیان دو افعی متقارن قرار دارد.

 

چپ: چوب عصای چاووش، که توسط هرمس در اساطیر یونان حمل می شده است.در روم باستان در دست چپ مرکوری به تصویر کشیده شده است. راست: تصویری بصری از ممارست یوگای کندالینی که هدف نهایی آن بیداری چشم سوم که در پیشانی انسان نهفته است.

کندالینی انرژی معنوی و روحانی است که در پایه ستون فقرات هر انسانی واقع شده است.برای بیداری چشم سوم، انرژی کندالینی بایستی به سمت پیشانی آمده جاییکه در آن بسط پیدا کند و توسط آن چشم سوم بیدار گردد.انرژی همچنان گفته شده است که سفر کرده در امتداد ایدا(چپ) و پینگالا(راست) و تا مرکز قطب مرکزی یا سوشومنا .که این پروسه بیرونی به صورت دو مار متقارن که دور عصای چاووش پیچیده اند سمبلیک نشان داده شده است.

«عصای چاووش، میله قدرت… در هند چوبی است از بامبو با 7 گره… که هر کدام نشان دهنده ستون فقرات با هفت مرکز چاکراست…همچنین نشان دهنده نخاع می باشد…در حالیکه افعی ها به طور سمبلیک  در شرق به صورت دو کانال با نامهای «ایدا» و «پینگالا» نامیده می شوند، و آتش میانی این دو افعی نشان دهنده همان نیروی کندالینی است.»

C.W. Leadbeater ، فراماسونری و مناسک باستانی عرفانی

بنابراین ، هنر این حیوانات متقارن با میوه مخروطی کاج مثل فیلهای دوقلو در اندونزی، دو طاووس در رم، مارهای دوقلو در مصر اشاره به کانالهای ایدا و پینگالا( مارهای دوقلو و متقارن در عصای چاووش) می کند.

بسیاری فرهنگهای کهن این تصویر میوه مخروط کاج در هنرهای معنوی و معماری خود به کار برده اند و همچنین در هنر حیوانات متقارن.  خداهای «پاگان» بابیلون، مصر، مکزیک و یونان از این میوه کاج استفاده کرده اند و چوبهای این خدایان اغلب با میوه مخروطی کاج آراسته گردیده است.

 

چپ: خدای سومری «مردوک» با میوه کاجی دردست. راست: » باچوس رومی که در نیزه ایی یونانی که در بالای آن همان میوه کاج می باشد را حمل می کند.

حتی رفتار طبیعی میوه کاج نیز دارای مفهومی باطنی است: مخروط کاج به آرامی باز میشود و دانه بالغ خود را آزاد می سازد.این فرایند نمادین از گسترش آگاهی است که با باز شدن غده صنوبری وبیداری چشم همراه می باشد.کنایه از پدیده ایی باطنی است که دردرون مغز رخ می دهد و قابل دیدن و توضیح نیست:

 

چپ: سمبل میوه کاج برنزی در کلیسای جامع آخن در آخن،آلمان.  وسط: مجسمه میوه کاج رومی در پیازای ونیز، ایتالیا.

راست: میوه کاج رسیده

خواننده هایی که  با مکاتب شرقی که آشنا هستن می دانند که چشم سوم داستانی طولانی در هندوستان ،چین، و جنوب آسیا دارد، جاییکه سنت های آیینی هندو، بودیسم و تائویسم به صورت آیین نگاهش داشته اند. بیش از یک ایده مذهبی ، چشم سوم یک رسم معنوی کهن است که فراتر از آیینهاست. شناخته شده است با عنواین مختلف مثل «اورنا» و «ترینترا» واغلب به صورت یک نقطه در وسط پیشانی بین دو چشم مشخص می شده است.

 

بالا: چشم سوم وسط دو ابروی بودا.بیداری چشم سوم او این اجازه را به بودا داد که بتواند ظهور خود در زنجیره ایی از علیت و نیروهای وجود را درک کند.

چشم سوم در طول تاریخ نامهای مختلفی داشته است« چشم درون»،«چشم ذهن»، «چشم خداوند»، و «چشم عقل». تصویری از چشم تنها در واقع یک طرحی است که ما را به هزاران سال پیش در تاریخ بشری سوق می دهد. بارها و بارها در اسطوره ها، مجسمه ها،نقوش و نقاشی در فرهنگهای باستانی در سراسر جهان به چشم می خورد.اغلب در تاریخ مصر باستان با چشم تنها مواجه میشویم ، چشم «را»:

 

چشم «را» RA، حکایت از چشمی فیزیکی نمی کند بلکه همان چشم اشراق است.

چشم سوم معمولا از طریق عارفان باستانی که خود نور الهی را تجربه کرده بودند توصیف می گردد.

«…در هر فردی یک چشم روح وجود دارد که …بیش از هزاران چشم فیزیکی برای دیدن حقیقت ارزش دارد… چشم روح…که به تنهایی برای احیاء کردن هماهنگ شده است و توسط قوانین ریاضی نظم داده می شود.»

افلاطون.جمهوری

بهربرداری کردن سطحی از چشم سوم دشوار نیست. چشمهای خود را ببیندید، بدون حرکت دادنشان نگاه به شی که در نزدیکی شما قرار دارد نگاه کنید. شما هم اکنون از طریق چشم سوم خود آن را نگاه می کنید. برای ارتقا معنوی و بیداری انرژیهای خفته، چشم باید به درون بازنگری کند. متون شرقی باستان موافق با متون غربی باستان تماما اشاره به درون نگری چشم دارند:

– خودآگاهی بیشتر

– درک عمیق تر از مرگ و زندگی

– توانایی جدیدی برای کنترل آینده

– احساس آرامش و سعادت

– ماورای احساسی عادی، روشن بینی، شهود و توانایی های روانی

– درکی گسترده

– تقویت ظرفیت درونی برای بهبود خود

– کاهش استرس

– آرامش و وضوح

– کشف احساساتی تازه

با این حال این سوال پیش می آید چرا غرب از چشم سوم بی اطلاع بوده است درحالیکه در تمارین آداب و رسوم شرقی  وجود داشته است. جواب به ظهور مسیحیت در غرب است. تمرین و ایده بر یک« خدای درونی»یا«چشم سوم»چیزی بود که در مسیحیت آن زمان سخت بود. بنابراین این خرد درونی مجبور شد که مخفیانه به زیر زمین برود و به صورت یک جامعه مخفی در بیاید  یکی از جوامع که این حکت باطنی را نگاهداشت فراماسونها بود.

چشم سوم در مثلث ماسونی

نویسندگان و نقاشان معروف معاصر چشم سوم و غده صنوبری را چیزی بیش از«راز گم شده» فراماسونری نمیدانند. دکتر جرج واشینگتن کری  George Washington Carey در کتاب خود به نام عجایب بدن انسان چنین مینویسد:

«چشم جهان بین … این چشم فراماسونری است, چشم سوم. من بر اساس مدارکی مطلع شده ام که ماسونهای محدودی معنای سمبلهای خود را میدانند, ولی همچنان همه از آنها استفاده میکنند…»

نویسنده کمتر شناخته شده آمریکایی گریس موری  Grace Morey در کتاب جالبش, آمریکایی گری عرفانی, نوشته شده در سال 1924 چنین میگوید:

«چشم جهان بین… سمبل غده صنوبری یا چشم سوم آدمیان… در میان خرابه های تمام تمدنهای باستانی زمین یافت شده است و این شاهدیست بر این حقیقت که دینی جهانشمول در زمانی بسیار دور در تمام زمین وجود داشته است. ما در حال بازیابی این دین هستیم و چشم سوم را بر فراز هرم قرار میدهیم.»

بنابراین حضور مدام میوه کاج در تزیینات ماسونری مایه تعجب نیست. ازهنر ماسونی, تا آویخته بودن از سقفهای ابنیه ماسونی و نقش حکاکی شده بر روی سنگهای این ابنیه. طرح ماسونی بسیار بزرگی در بدنه ساختمان وایت هال در منطقه اقتصادی نیویورک دو مار را نشان میدهد که مارپیچ وار به دور میله ای چرخیده اند که به میوه کاج ختم میشود. این میله به طرز چشمگیری شبیه به عصای اوزیریس است.

میوه کاج همچنین در تزیین ابزار آلات بکار رفته در آیینهای ماسونی در ابنیه آنها نیز تصویر شده است.

«نوک عصای کشیشان رده دوم نیز با میوه کاج تزیین شده است:

آلبرت مک کی  Albert Mackeyچنین میگوید:

«ماسونری در معنای کامل آن روند باز شدن «چشم» است. ای آ والیس باج  E.A Wallis Budge متوجه این موضوع شد که در بعضی پاپیروسهای مصور به نقش ورود ارواح به تالار قضاوت اوزیریس, روح درگذشته میوه کاجی بر فرق سرش دارد. عرفای یونانی نیز عصایی به دست میگرفتند که بالای آن به شکل میوه کاج بود که به نام thyrsus of Bacchus شناخته میشد. در مغز انسان غده کوچکی به نام غده صنوبری وجود دارد که همان چشم مقدس مردم باستان و همان چشم سوم تایتانهای غول پیکر است. اطلاعات بسیار کمی درباره این غده در بدن وجود دارد. دکارت با زکاوتی بیش از آنکه خود به آن واقف بود آن را محل احتمالی روح میدانست. همانطور که از نامش بر می آید غده صنوبری چشم واحد انسان است…»

مانلی پ هال  Manly P. Hall , کتاب آموزه های مقدس تمام دوران

چشم سوم در غرب درست در مقابل دید همگان ولی پنهان از دید بوده است.  به آن چشم جهان بین گفته اند و به اشتباه آن را خدایی یهودی تلقی کرده اند. به همین دلیل ماسونها به آن چشم روشن بین خدا میگویند هر چند در حقیقت سمبل باز شدن چشم سوم است.

زیر نویس عکس: بنای ماسونی در پراگ, قرن هجدهم, با تصویر چشم سوم در میان مثلث درخشان

عبارت «چشم جهان بین» به خودی خود صحیح است, اما این چشم جهان بین یهودی نیست, بلکه چشم جهان بین شماست, غده صنوبری که همه داریم.

بسیاری از ماسونهای تحصیل کرده با آموزشهای سطح بالا که در قرن بیستم میزیستند من جمله چند دانشمند و نویسنده سرشناس معتقد بودند که چشم جهان بین چشم خدای تورات نبوده و نظام مدرن فراماسونی که از تورات یهودیان به میراث رسیده است دچار انحراف شده است.

نویسنده و ماسون معروف آمریکایی, مارک تواین, در نوشته ای در سال 1899 چنین گفته که چشم جهان بین سمبل خدایی آسمانی یا «مرد پیری بر فراز پلکان» نیست بلکه استعدادی است که هر انسانی میتواند از آن بهره ور شود:

«چشم سر تنها بیرون اشیا را میبیند و بر همان اساس قضاوت میکند, اما چشم جهان بین به درون نفوذ میکند و قلب و روح را میبیند, و به قابلیتهایی دست می یابد که چشم بیرونی نه میتواند ونه  ادعا میکند که به آن دسترسی دارد.»

شواهدی وجود دارد که هیتلر از معنای پنهان چشم سوم دسترسی آگاهی داشت. بدنه اصلی میز کار او تصویر میوه کاج را بر خود دارد.

آدولف هیتلر به چشم سوم اعتقاد داشت. هرمان راشنینگ Hermann Rauschning, رییس سنای سوسیالیست دانزیگ بر این مطلب صحه گذاشته است. او در کتاب «هیتلر سخن میگوید», چاپ لندن 1939 چنین مینویسد:

«داشتن بصیرت جادویی ایده اصلی هیتلر از پیشرفت انسان بود… چشم تیتانهای غول پیکر (سیکلوپ ها) اندام دریافت و درک بینهایت است که حال تا سطح غده ای عادی در بدن تنازل پیدا کرده است. چنین فرضیاتی برای هیتلر جذاب بود و گاهی کاملا غرق در آنها میشد.»

همچنین به نظر میرسد که تقریبا 100 سال پیش هیتلر چیزهایی درباره چشم سوم میدانست که آمریکاییان تازه امروز مشغول به کشف آن شده اند.

چشم سوم در بالای اعلانیه حقوق بشر فرانسه در نقاشی 1789 دیده میشود, همین طور در یک روی اسکناس یک دلاری آمریکا که بر فراز هرمی مصری شناور است, سمبلی آشکاری ماسونی:

آیا غده صنوبری به عمد در جوامع غربی نادیده گرفته شده است تا توده مردم از قدرت آن محروم بمانند؟ آیا ممکن است چشم سوم فراماسونری حقیقی باشد که در میانه قرن نوزدهم گم شده است ؟

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از نسیم و الهام عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

اسرار اولین اثر ملی سرخپوستان امریکا, برج شیطان را به مرکز توجه جستجوگران یوفو تبدیل می کند.

اسرار اولین اثر ملی سرخپوستان امریکا, برج شیطان را به مرکز توجه جستجوگران یوفو تبدیل می کند.

محققین یوفو میگویند:این بنای یادبود با معما پیچیده شده است.

برج شیطان از زمانیکه  استیون اسپیلبرک(فیلم ساز معروف) لوکیشن فیلم معروف خود(برخورد نزدیک از نوع سوم) را در سال 1977 در این منطقه فیلم برداری کرد به معروفیت رسید. مردم منطقه های sundance,wyoming  میگویند که آن یک  جور مکان اسرار امیز است  که به وسیله سنگ یکپارچه به طول 900 (فوت) بر فراز یک زمین لم یزرع  بر افراشته شده و بی درنگ یاد اور رئیس جمهور طرفدار یوفو (تدی روزولت) است که این مکان را اولین بنای یاد بود ملی در سال 1906 اعلام کرد. در اطراف برج شیطان  2 جور علامت موجود است  یکی از این علامات به بازدید کنندکان درباره میراث امریکاییان بومی است که یاد اور می شود که این برج بوسیله بومیان و حتی دیگر مردم مقدس شمرده میشودودیگری علامت کوچکتر که از فلز ساخته شده .دکتر j. allen hynek  اظهار داشته که او باور دارد که برج شیطان بوسیله موجودات بیگانه در طی قرنها مورد بازدید قرار گرفته است.

ساکنان محل:برج شیطان به عنوان یک برج دیدبانی برای ناوگان یوفو مورد استفاده قرار می گیرد.

 https://i2.wp.com/farm4.static.flickr.com/3639/3364902145_dff6161a96.jpg

جالب است که بدانیم که یکی از اولین عکسهای برج شیطان(از سال 1900مقاله وعکس) یکی از اولین عکسهای یوفو هم هست. Eliza whittier یکی از ساکنان sudance  باور دارد که این عکس  اولین عکس رسمی از یوفو است که در نزدیک نوک قله شیطان گرفته شده. همچنین او معتقد است که برج شیطان از قدیم بازدید کنندگان را از همه جای دنیا به اینجا جذب میکندو همچنین میگوید:ما نمیدانیم که بدلیل105 سالگرد این بنای یادبود ویا  بدلیل فرا خوان فیلم(برخورد نزدیک) بوده اما خوشحالیم که در این منطقه شغل زیادی ایجاد کرده.

علاوه بر این در فیلم (پال) ویژگیهای برج شیطان به عنوان (یک مکان اسرار امیز که باید ببینی) برای طرفداران یوفو و دیگران که به مدت طولانی(بودن در حضور نیاکان)را باور دارند به عنوان یک افسانه محلی درsundance وسرزمینهای اطراف گزارش شده.

بعلاوه برج شیطان که(Lakota Sioux) هم نامیده میشود که در ترجمه به عنوان(مکان ارواح) وبرج(خدای بد) و حتی (مکان خرسها) هم گفته میشود.   الیزا که بمدت 20 سال است در این مکان زندگی میکند میگوید که بدون شک یک مکان اسرار امیز و شبح وار است که از ترس یخ میکنی. و همچنین میگوید :حتی وقتی که توریستها دیدن  پدیده های نورانی را گزارش میکنند و حتی وقتی یوفو اطراف نوک برج  پرواز می کند به کار و کسب ما صدمه نمی زند.

 

برج شیطان و یک (ارتباط عجیب)برای پروفسور j.allen hynek

دکتر الن هاینک که بعنوان ستاره شناس و یکی از اولین یوفولوژیستهای رسمی شناخته شده است ادعا میکند که (بیگانگان) اینجا زندگی میکنند و در اینجا برای میلیونها سال حضور دارند.

متاسفانه دکتر هاینک زمانیکه(تعداد یوفولوزست های زیادی وجود داشتند) از یک تومور مغزی بدخیم در سال 27apr 1986 در سن 75 سالگی درگذشت و بر طبق بیوگرافی او یک مسیر اصلی درباره اخرین اطلاعات یوفو را پدید اورد.

دکتر هاینک برای(متخصص یوفو و مشاور)بودن در فیلم استیون اسپیلبرگ (برخورد نزدیک)خیلی معروف است و زمانیکه اسپیلبرگ از او سئوال میکند که:چقدر از برج شیطان باید در فیلم نمایش داده شود؟ پروفسور جواب میدهد:همه ان را..به دلیل اینکه خیلی مهم است.

در حقیقت پروفسور تنها به عنوان مشاور نبوده واسپیلبرگ قصد داسته در فیلم خود یک متخصص یوفو را هم نمایش بدهدو در فیلم پروفسوربا پیپ خود دیده میشود که در حال نگاه کردن به ارتباط برقرار کردن موجودات بیگانه با دانشمندان زمینی  در برج شیطان است.

پروفسور هاینک در اکتبر سال 1977 در بیانیه ای گفت:من اینجا امدم تا از این تئوری که پیچ و مهره فضاپیما ها از دنیای دیگر می اید کمتر و کمتر دفاع کنم..چیزهای زیادی بر علیه این تئوری وجود دارد و این برای من مضحک است که موجودات فوق العاده باهوش از یک مسافت بسیار دور به اینجا می ایند تا کارهای مضحکی مثل توقف ماشین و جمع اوری نمونه خاک و ترساندن مردم انجام بدهند..من فکر میکنم که ما باید شواهدمان را مورد بررسی مجدد قرار دهیم ..ما باید به زندگی بیگانگان که از قبل هم اینجا بوده اند به طور بهتری نگاه کنیم.

بعلاوه پروفسور گفت که از دیدن این برج شگفت زده شده و نیز فکر میکرده که یوفو و زندگی  بیگانگان روی زمین ممکن است مربوط به (بعد دیگر) باشد .جایی که یوفو دیده میشود ممکن است تعدادی موانع فیزیکی به این موضوع گره خورده باشد که به طریقی شکسته می شودو یوفو به چشم مردم قابل رویت میشود.

بعلاوه در این ارتباط مشهور با برج شیطان پروفسور بعنوان مشاور علمی(پروژه کتاب ابی) هم از سال 1952-1969 به دولت امریکا خدمت کرده..به طور کلی او معتقد است که (فرضیه ماورائی) به برج شیطان گره خورده.

باید به برج شیطان رفت و علائم و شواهد زندگی بیگانگان را کشف کرد.

در 70 امین سالگرد برج شیطان وقتی که جورج هاپکینز تصمیم گرفت که به عنوان یک کار تبلیغاتی به نوک برج شیطان فرود بیاید(13 اکتبر 1941)بعدها مصاحبه او بعد از فرود به عنوان یک مصاحبه طبقه بندی شده و محرمانه طلقی شد چون او ادعا کرده بود که(علائم عجیب و سفینه های فضایی) که او معتقد بود(خارج از این دنیا) هستند را دیده یود.

در سال 1941 یک مجله امریکایی یاد اور شد که برج شیطان تنها یک اثر ملی نیست بلکه یک مکان اسرار امیز است که باید بوسیله گروهی از کوهنوردان –جفرافی دانان ومتخصصان یوفو مورد اکتشاف قرار کیرد.

در شمال شرق Wyoming  نزدیک sundance در اخر هفته یکی از روزها جورج هاپکینز با چتر خود از هواپیما بیرون پرید تا برنده شرط بندی 50 دلاری باشد..اما فرود مشگل بود .

در واقع برج شیطان حاصل از فوران اتشفشانی است که در 20.000.000 سال پیش فوران کرده و به ارتفاع1200 فوت  با اب و هوای خشگ و تقریبا» عمودی و عملا» مقیاس ناپذیر.

هنگامیکه جمعیت نفس خود راحبس کرده بود و به کارهای هاپکینز خیره شده بود در حالیکه او کوشش کرد که از ارتفاعی بالا برودو طنابی که از هواپیما اویزان شده بود را بگیرد و وقتی که پایش لغزید با ترس خود را عقب کشید چون احساس کرد که طناب کوچک است.در هر حال سرویس پارک ملی  از طریق هواپیما به او دستور داد که هر جا که هست بماند و منتظر باشد که انها فکری بکنند اما او تصمیم نداشت که تمام شب انجا بماند سپس گروه کوه نوردی پارک ملی تلاش کرد  که از کوه بالا برود اما تلاششان نا موفق بود.بعد هواپیما برای او غذا –پتو- و کمی چوب برای سوختن و یک نوشیدنی و یک بلند گو برای حرف زدن پرتاب کردند ودر حالی که او با شوخی با صدای بلند در خواست مقاله های خنده دار میکرد..چند روز گذشت ومقامات تصمیم گرفتند که از هلیکوپتر و بالن استفاده کنند.بار دیگر کوهنوردان سعی کردند که صعود کنند اما باز هم موفق نشدند. یک منبع موثق رسمی کفت: ما دوست نداریم که جان مردان خود را برای شیرین کاریهای مردی که فکر میکند باهوش است به خطر بیاندازیم.

و همچنین از نیویورک کروه کوهنوردی با اعضا jack durance,Merrill mclane,ace dartmount به  منطقه با هواپیما اعزام شدند.durrance  گفت که او در سال  1936 به  ان برج قدم گذاشته و فکر میکند که بتواند دوباره انجام دهدوبه همراه paul petzoldt یک کوهنورد کار گشته هیمالایا و پنج مرد دیگر اینچ به اینج بالا میرفتند ومیخهای اهنی را به برج فرو میکردند تا یک پلکانی بسازند.انها به نوک قله رسیدند و جورج هاپکینز رابا طناب به پایین هدایت کردند و او بعد از پایین امدن و یک نفس عمیق کشیدن شروع به جمع اوری شرط برده خود کرد(مجله تایمز در بخش داستانها)

برج شیطان چه هست و چرا از سال 1900به عنوان برج دیدبانی یوفو شناخته شده.

بر طبق یک گزارش رسمی بنای ملی» یک برامدگی عظیمی از سنگهای مذاب شده» و یک قسمت از اتشفشان عظیم  فوران کرده است.

و انچه که جالب است این است که زمین شناسان میگویند که حتی میتوانند بگویند که چه مقدار از مواد ذوب شده ان را تشکیل می دهند.

و همچنان زمین شناسان و کارشناسان اتفاق نظر دارند که برج شیطان بوسیله»سنگ اتشفشان» تشکیل شده و ان بیش از 100 سال است که بینندگان و دوست داران را به این منطقه میکشاند.

پروفسور هاینک گفته بود:که از پرواز بر فراز برج لذت برده» ودر هر صورت ان به صورت برج دیدبانی یا اثر مهم برای کسانی که به شمالشرقی Wyoming سفر میکنند شناخته شده است.

منبع:       http://www.utaot.com

پ . ن : با تشکر فراوان از هومن عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

هشدار … نیبیرو در راه است.

هشدار … نیبیرو در راه است.

در تاریخ 4 نوامبر شخصی بی نام و نشان که احتمالا عضو سازمان فضایی ایالات متحده NASA بوده است خبری رو در سایت ITN وابسته به ناسا منتشر کرد. این خبر در بسیاری خبرگزاری های معتبر جهان همچون :

CNN, NBC, BBC و همچنین شبکه الجزیره قرار گرفت ولی ساعتی بعد از روی همه این سایتها حذف شد .. عده ای بلافاصله از صفحات این سایتها عکس گرفتند. که در تصویر مشاهده میکنید..

چون این اعمال قبلا هم سابقه داشته است عده ای از کاربران از آن فیلم و عکس تهیه کردند که میتونید یکی از این فیلمارو اینجا نگاه کنید..

اصل خبر این بوده است که آستروئیدی به بزرگی ایالت تگزاس ، با سرعت 50 هزار کیلومتر در ساعت به طرف زمین در حرکت بوده و احتمال برخورد آن با زمین 30 درصد میباشد. این آستروئید بزرگ احتمالا در اواخر دسامبر یا اوایل ژانویه به زمین برخورد خواهد کرد.

این اخطار که از یک سایت وابسته به ناسا منتشر شد ، خیلی زود توسط خبرگزاری های معتبر انتشار یافت ولی ساعتی نگذشته بود که حذف گردید.
جالب اینجاست که تصویری از نیبیرو هم قرار گرفته که بعید به نظر میرسه یک آستروئید اندازه تگزاس باشد.. بعضی احتمال میدهند منظور از گذاشتن تصویر نیبیرو یا سیاره سرخ رنگ این است که این آستروئید احتمالا از دنباله چند صد هزار کیلومتری نیبیرو جدا شده و بطرف زمین میاید..!!

ناسا در مورد این که آیا این خبر صحت داشته و یا به چه دلیلی حذف شده است اظهار نظری نکرده است.

منبع:

پرواز UFO در منطقه Ladakh از جامو تا کشمیر هند

تاریخ انتشار اخبار از منابع: 2012/5

محل رویت: منطقه Ladakh جامو و کشمیر هند

اخبار ایالات هند:

واحدهای ارتش هند و ITBP ( که مخفف Indo-Tibetan Border Police ، نیروی پلیس مرزی تبت و هند می باشد ) UFO یی در منطقه جامو و کشمیر Ladakh گزارش داده اند.

یک واحد ITBP مستقر در Thakung نزدیک به دریاچه Pangong TSO بیش از 100 روئیت اشیاء نورانی در بین ماههای 1 اوت و 15 اکتبر گزارش داده اند و گزارش خود را در ماه سپتامبر به مقر خود در دهلی نو فرستاده اند و به دفتر نخست وزیر Prime Minister’s Office نیز توصیف روئیت اشیاء ناشناس و درخشان در روز و شب فرستاده شده است.

حوزه های زرد رنگی که به نظر می رسند به بلند شدن از افق از سمت چین و به آرامی گذشتن از آسمان به مدت سه تا پنج ساعت قبل از ناپدید شدن بوده.

این وسایل نقلیه هوایی بدون سرنشین (پهباد)، هواپیمای بدون سرنشین و یا ماهواره ها در مدار زمین کم نیستند، میگویند که مقامات ارتش عکسهای مه آلود و تقریبا بی کیفیت گرفته شده توسط ITBP را مطالعه کرده اند.

در اواخر ماه سپتامبر سال جاری یک تیم از اختر شناسان رصدخانه های نجومی در هند در Hanle، در 150 کیلومتری جنوب دریاچه، پدیده های موجود در هوا را به مدت سه روز مورد مطالعه قرار دادند، این تیم کشف اشیاء پروازی در آسمان مربوط به مقامات ارتش می گویند که این اشیاء غیر آسمانی و شهاب سنگ و چیز مشابه به آنها نبوده اند.

هنوز هم این اشیاء نورانی وجود دارند بدون هیچ توضیحی، درعین حال روشنترین روئیت بشقاب پرنده ها در منطقه Lahaul Spiti هیماچال پراداش (Himachal Pradesh) کمتر از 100 کیلومتری جنوب Ladakh در سال 2004 بوده است. یک گروه پنج نفره از زمین شناسان به رهبری Kulkarni از مرکز فضایی ISRO در احمد آباد توسط دکتر آنیل در سفر تحقیقاتی از دره Samudra Tapu  فیلمی برداشت نموده اند که در آن رباتی انسان نما و بلند قد به ارتفاع 50 متردر امتداد دره راه می رفت و سپس به سرعت به آسمان بلند شده و ناپدید گردید، این فیلم و برخورد از نزدیک و پنهانی به طول 40 دقیقه انجام گرفته است.

این صحنه فیلم توسط 14 نفر از جمله 6 دانشمند دیگر نیز دیده شده است. پس از آن از هریک از اعضای هیئت اعزامی به طور جداگانه ای مصاحبه ای نیز صورت گرفته به منظور بررسی آنچه که آنها با چه صحنه ای مواجه شده اند.نسخه هایی از گزارش مفصل خود را به سازمان بنادر و دریانوردی و ISRO ارتش و سازمانهای اطلاعاتی مختلف انتشار داده اند.

 
منبع: http://goo.gl/3Bx1o
 

 http://www.7end.blogfa.com

راز باستانی صلیب شکسته وتاریخ مخفی شده نژاد سفید(قسمت دوم)

راز باستانی صلیب شکسته وتاریخ مخفی شده نژاد سفید

قسمت دوم نوشته شده توسط ریچارد کاسارو

Richard Photo

در حفاریهای دو قرن گذشته اروپا سمبل باستانی صلیب شکسته به کرات یافت شده است.باورهای ماورا الطبیعه و تمرینهای ذهنی موجود در اروپا(مانند روح درون جسم،تناسخ،یوگا،کارما،چشم سوم و نیروانا) متاثر از هندویسم می باشد.

همه گیر شدن مسیحیت در اروپا در دوره ای موسوم به عصر تاریکی باعث اضمحلال هندویسم اروپایی شد .آیا ضربه مهلکی که  کلیسا بر سنن هندی اروپایی وارد نمود تعمدا برای نابود کردن معنویات نژاد سفید بود؟

امروزه دنبال کردن سنن و اعتقادات هندی اروپایی باستان صرفا جهت رسیدن به پول وشهرت انجام می گیرد بدون اینکه در برگیرنده ذره از خردمندی و کشف راز زندگی پس از مرگ باشد.

موزاییک هندسی که نمایانگر صلیب شکسته در عصر رومی ها است این موزاییک در موزه رومی-آلمانی شهر کولوگن آلمان قرار دارد.

درقسمت اول دیدیم که کشف صلیب شکسته متعلق به عصر حجر مدارک کافی دال بر رواج هندویسم در اروپای باستان در اختیار ما قرار داده است و ما را به این نکته واقف می کند که هندوییسم در سر تاسر قاره سبز رواج داشته است.

استیلای آریایی ها بر هند  

بر طبق نظریه مجامع علمی در ماقبل تاریخ گروهی از آریاییهای مرکز آسیا ،احتمالا تبت، هند را مورد تاخت وتاز قرار دادندکه بسیاری از پژوهشگران این یورش را حمله قفقازها و یا تهاجم نژاد سفید بر شبه قاره هند می نامند وعلت آن را کوچ قوم سفید جهت دست یافتن به سرزمین های حاصلخیز و دشت های سرسبز شبه قاره می دانند و سکونت قوم سفید در هندوستان باعث بوجود آمدن جامعه ای گردید که بعدها آن را هندوییسم نامیدند نژاد سفید ،بومیهای ساکن در شبه قاره موسوم به دراویدی ها را به تدریج به سمت جنوب هند تاراندند و استیلای آریاییها بر شمال و مرکز هند و سکونت دراویدی ها در جنوب هند امروزه نیز دیده می شود بطوریکه ساکنان جنوب هند چه از لحاظ زبان و چه از لحاظ آداب کاملا با ساکنان نقاط دیگر هند تفاوت دارند.

همانطور که قبلا شرح داده شد آریاییها به زبان هندی اروپایی صحبت می کردند زبانی که بطور قطع مادر زبان های پارسی،هندی و بیشتر زبانهای اروپایی می باشد.

هجوم آریایها به هند در «ودا»ثبت شده است. ودا قدیمی ترین اثر ادبی-مذهبی هند می باشد که در تاریخی که محققان آن را بین 2000 تا 1000 سال قبل از میلاد مسیح می دانند نوشته شده است. واژه»ودا» در سانسکریت به معنایی بدنه دانش است که دانشمندان بر این باور هستند که ودا مجموعه ای از اعتقادات و باورهای شفاهی آریاییها به صورت مکتوب می باشد.

در ودا سلسله مراتب آیین هندو به چهار گروه تقسیم می شود و به این چهار گروه ،دسته ای دیگری به نام علوم «دست نیافتنی» افزوده می گردد.گروهی از آریایها از هندوستان به اروپا مهاجرت کردند و تمدن های بزرگی بنا نمودند که امروزه ما آثار آن را در انگلستان،آلمان،فرانسه،ایتالیا،هلندو…. می بینیم بنابراین پیش از مسیحیت ساکنان اولیه اروپا که همان آریاییها با ریشه ای از قفقاز بودند دارای مذهب و آداب و سننی بودند که امروزه آن را هندویسم می نامیم.

هندوییسم مذهب آریایی های باستان  

امروزه در حفاریهای اروپا،نشان صلیب شکسته که سمبل هندویسم می باشد یافت شده است.

 موزاییک قدیمی ایلیوملاترون واقع در آتن-یونان

ما در کتاب زمان-زندگی به این قسمت بر می خوریم که «آرین ها(اصطلاحی که از سوی محققین نازی به نژاد سفید ساکن اروپا اطلاق می شد)ابتدا آیین هندویسم را پیش از اینکه در اروپا رواج دهند در هند پایه گذاری کردند.

این مردم«آرین ها»تمدن خود را بر مبنای تمدن شبه قاره هند بنا نهادند وآیین منحصر به فرد ومعنوی هندویسم را رواج دادند.

کتاب زمان-زندگی1982

یک قرن پیش از تحریر کتاب زمان-زندگی نویسنده ای به نام ویلیام هنری گودیر (1923-1846)یاداشتی با مضمون زیر نوشت.

صلیب شکسته یک نشان آریایی می باشدفرض بر این است که آریایی ها نشان صلیب شکسته را به هند بردند زیرا صلیب شکسته متعلق به فرهنگ آریایی هاست.

ویلیام هنری گودیر-کتاب گرامر لوتوس 1891

ویلیام هنری گودیر –اولین کتابدارکتابخانه هنری موزه مترو پولی تین-نیویورک

در همین برهه  کتابی نوشته شده برای مدارس با نام جغرافیای مدرن تالیف جان ریچاردسون چاپ شد.

هندوآرین ها در زمان های دور از کوهستانهای آسیای مرکزی که امروزه آن را هیمالیا می نامیم در بین جلگه های سند ایندوس پخش گردیدندو امروزه ما آنها را با تمدنی به نام هند می شناسیم.

جان ریچاردسون –کتابی برای مدارس با نام جغرافیای مدرن1876

جان ریچاردسون(1888-1810)

سر روپر لت بریدج در کتابی به سال 1881 با نام تاریخ کوتاهی ازهند چنین نوشت:

استیلای آریاییهای اولیه بر هند در سروده های «ودا»(قدیمی ترین کتاب مذهبی آریایها درج شده است)

تهاجم بر هند توسط یک نژاد به نام آرین یا هندی اروپایی صورت گرفت آرین شامل پارسها،رومی ها ویونانی ها بودند.

سر روبرت لت بریدج-تاریخ کوتاهی از هند

این نقل قول گواهی آکادمیک بر این نکته دارد که آریایها هندویسم را ابتدا به هند و سپس از هندوستان به اروپا بردندو زمانیکه در اروپا مسیحیت جایگزین هندویسم شد ،هندویسم کماکان در هندوستان پابرجا ماند.

حال در اینجا با یک پرسش کلیدی روبرو می شویم:چرا زمامداران، تاریخ نژاد سفید را تا به امروز سانسور کرده اند.

تاریخ ممنوعه نژاد سفید

آرین/هندویسم بطور کلی در دنیای امروز ما سانسور شده است این مکتب در کتابهای تاریخ درس داده نمی شود در دانشگاه ها اثری از آن نمی بینیم نه فیلمی بر اساس آن ساخته می شود و نه در رادیو وتلوزیون صحبتی در باره آن می شود در حقیقت عامه مردم از آن بی اطلاع هستند.

 

سمبل سانسور صلیب شکسته در دانشگاه یال سال 1898

و شگفت انگیز تراز آن این است که اروپایی ها بجای آنکه خود را وارث آیین آبا اجدادیشان یعنی هندویسم بدانند خود را از اعقاب یهودیت فرض می کنند همگان داستان های انجیل درباره موسی وده فرمان را خوانده اند از مهاجرت بنی اسراییل از مصر به سرزمین موعود باخبر هستندوپادشاهی داود و سلیمان را از بر هستند بطور کلی تاریخ یهودیت با تاریخ اروپاییان پیوند غیر طبیعی داردبطوریکه نژاد سفید خود را بر خاسته از یهودیت می داندولی چرا؟

شاید پاسخ به این سئوال در این نکته می باشد که مطالبی ممنوع ولی قدرتمند در تاریخ آرین ها وجود دارند که زمامداران ،آن راعلیه خود تهدیدآمیز قلمداد کرده اند.

اگر ما ریشه آرین ها را تا زمانهای دور تعقیب نماییم به موضوع ممنوعه ای به نام ارتباط آرین ها با آتلانتیس می رسیم.

ارتباط آرین ها با آتلانتیس

ارتباط آرین ها با آتلانتیس برای اولین بار توسط یک بانوی مرموز روسی به نام هلنا پترونا بلاواتسکی(1891-1831) در کتاب دنیای مدرن بکار گرفته شد.شاهکار او یعنی کتاب نظرات اسرارآمیزدر سال 1888منشر شد و دنیا را تکان داد

تاثیر او بر آدولف هیتلر وحزب نازی از سوی محققین تایید شده است نکته جالب در این می باشد که صلیب شکسته در لگوی او وجود دارد.

سمت چپ:هلنا بلاواتسکی،سمت راست:وجود صلیب شکسته در لگوی جامعه عرفانی شهر نیویورک1875

بلاواتسکی روایت انجیلی خلق بشر در عرض شش روز را رد کردو به نظریه ها و تئوریهای قدیمی در سرتاسر جهان

همانند هندویسم و بودسیم وفلسفه یونانی در باره ریشه نژاد بشر معتقد بود.

بر پایه این باورهای باستانی جسم مردها و زنان کره خاکی ظرفی برای روح خداوند می باشد که در دنیای مادی ظهور کرده است و روح در پایان به دنیای بالا تر و دنیای ارواح باز خواهد گشت طبق این باورها روح طی سالیان متمادی

لباسی از پوست و گوشت وخون بر تن نمود و اصل معنوی خود را فراموش کرد.

شما روح ندارید،روح خود شما هستید شما در اصل بدن دارید

سی اس لویس

 بر اساس نظریات فلاسفه باستان ،انسان خدایی در بدن حیوانی می باشد

دکتر الوین بوید کام

انسان خدایی در کالبد مادی است

رالف والدو امرسون

بنا بر عقیده بلا واتسکی «روح ازبقایای تمدن درخشان و خردمندانه ای آتلا نتیس به ویرانه ای از آتلانتیس در تمدن امروزه سقوط کردهمانطور که در قسمت اول دیدیم فیلسوف یونانی به نام افلاطون در چهار قرن پیش از میلاد از آتلانتیس نام برده است که اشاره ای به جزیره ای غرق شده در اقیانوس اطلس میباشد.

افلاطون مدعی گردید که در آتلانتیس آیین معنوی و خردمندانه ای رواج داشت که انسان را قادر به مشاهده روح موجود در کالبد فیزیکی خود می نمود آتلانتیس ها با مشاهده روح خود قادر به مهار نیروی عظیم درونی خود و استفاده از آن می شدند و این امر تا زمانیکه انسان از وجه روحانی خود دور نشده بود ادامه داشت.

وجه روحانی آنان رو به زوال گردیدو ویژگی های مادی و فیزیکی غالب گردیدبتدریج آنان از خوشبختی فاصله گرفتند

افلاطون

بلاواتسکی ماوای اولیه آرین ها را ناحیه ای واقع در شرق قفقاز تعیین کردکه امروزه آن را با نام بام دنیا یا هیمالیا می شناسیم بلاواتسکی مدعی شد که سیلاب سرتاسر آتلانتیس را غرق نمود و آتلانتیسی ها به جایی مرتفع واقع در هیمالیاکوچ کردندو در آنجا برای سالیان متمادی از خطر سیل در امان ماندند و آرین ها از نوادگان همین آتلانتیسی های مهاجر  می باشند.

نقشه مهاجرت آریایها از سرزمینهای اولیه اشان به سمت هند

نکته جالب اینکه فیلسوف آلمانی امانوئل کانت(1804-1724)یک قرن پیش از بلاواتسکی تبت را اینگونه توصیف

می کند:

اینجا مرتفع ترین سرزمین جهان می باشدبیشک اولین ماوای بشر در سپیده دم تاریخ می باشد و علوم مختلف در این

سرزمین زاده گردیدند.

همانطور که می دانیم بیشتر فرهنگ هندی از تبت وارد شده است و تمامی هنرهای ما از جمله زراعت,علم اعداد و بازی شطرنج ریشه تبتی دارد.

امانوئل کانت

بلاواتسکی بر عقیده بود که افسانه سیل ، فاجعه وحشتناکی است که در سراسر فرهنگ های باستانی وجود دارد او بر این باور بود که خاطره تمدن درخشان آتلانیس در حافظه آتلانتیس های باز مانده از سیل عظیم به مرور زمان کمرنگ و کمرنگ تر شد تا به آن حدی که آتلانتیسی های بازمانده توانایی دیدن روح خود را فراموش کردندو تنها باور به وجود روح در کالبد باقی ماندو این عقیده تا به امروز نیز باقی مانده است .

بلاواتسکی بر این اعتقاد بود که نسل آتلانتیسی ها پس از هزار سال تبدیل به آرین ها و یا آریایها ی نژاد سفید گردید.

تاریخچه آرین-آتلانتیس مجددا توسط محققین و اندیشمندان قرون 19و20 باز نویسی شد.

فیلسوف معروف اتریشی رودولف اشتاینر می نویسد:

بخش بزرگی ازتمدن آتلانتیس رو به زوال گذاشت و باقی مانده اندکی از این نژادبه نام آرین تمدن انسانی را از نو بنا نهاد.

یک نماینده مجلس آمریکا به نام ایگناتیوس لویولادونلی در کتابی با عنوان «آتلانتیس دنیای غرق شده» می نویسد:

آیا نژاد آرین ها از نژاد آتلانتیسی ها منشعب شده است؟

بر طبق نظریه پر طرفدار مرکز مهاجرت آرین ها ارمنستان بوده است کوه آرارات در این سرزمین واقع است که بر پایه بسیاری از متون قدیمی کشتی نوح در اینجا به خشکی نشست که نشان گر مسیر مهاجرت آتلانتیسی ها برای فرار از سیل و مستقر شدن دروطن مرتفع جدیدشان می باشد.

یونانی ها که شعبه ای از آرین ها می باشند ریشه خود را از مردمانی می دانند که توسط سیل از بین رفتند و این گواهی بر ارتباط بین آرین ها و آتلانتیسی ها دارددر فرهنگ یونان باستان ما به کرات این ارتباط را می بینیم بطور مثال زئوس پادشاه آتلانتیس که مقبره آن در جزیره کرت فرض می شد در یونان به عنوان خدای خدایان شناخته می شود.

دلیلی دیگر بر منشا آتلاتنیسی نژاد آرین وجود دارد و آن این می باشد که سرتاسر اروپا توسط نژادی اشغال شده است که خود را آرین می نامند  .

در طی انحطاط تدریجی آتلانتیسی ها و ظهور آرین ها دو جهش بزرگ در اندامهای انسان رخ داد که از نظر بلاواتسکی یکی از این دو جهش بسیار مهم می باشد  .

«چشم سوم» آرین- آتلانتیس

از لحاظ فیزیکی آتلانتیسی ها چندین سانتی متر از ما بلند قامت تر بودندواز نظر معنوی دارای توانایی های بودند که بعدها به تدریج از دست دادند.

ازنظر بلاواتسکی آرین ها نسبت به آتلانتیسی ها فاقد دو ویژگی گردیدند نخست اینکه کوتاه تر شدند و دوم اینکه اندامی به نام «چشم سوم» را از دست دادند چشم سوم به آتلانتیسی ها توانایی مشاهده روح خود را ارزانی می کرد.

چشم سوم یک عضو اضافه در وسط پیشانی آتلانتیسی ها و بین دو چشم معمولی آنها قرار داشت که آتلانتیسی ها همچون انسان امروز،اشیا بیرونی و پیرامون خود را با دو چشم معمولی خود می دیدند و با آن چشم اضافی روح خود را مشاهده می کردند زمانیکه به مرور زمان آتلانتیسی ها به آرین ها مبدل شدند توانایی چشم سوم خود را از دست دادند.

بلا واتسکی می نویسد:

چشم سوم یک عضو فیزیو لوژیکی انسان بود و در دوره ای هزارساله همراه با نزول معنوی انسان توانایی چشم سوم نیز از دست رفت.

در مغز انسان یک غده مخروطی شکل دارد که به عقیده برخی از محققین با چشم سوم در ارتباط است بنا بر نظر این پژوهشگران انسان امروزی نیز بطور بالقوه توانایی چشم سوم را در اختیار دارد وتنها طرز استفاده از آن را فراموش کرده است.

یک قسمت مخروطی و کوچک در سر تعدادی از موجودات قرار دارد که رفتاری مانند چشم دارد که طبق فرضیه های آن را چشم سوم می نامند و ممکن است مکانی باشد که روح در آن قرار دارد.

وبستر نهم نسخه جدید-واژه نامه دانشگاهی

رنه دکارت(1650-1596)فیلسوف فرانسوی این غده مخروطی را مکانی برای روح نامید.

نقاشی چشم سوم به هزاران سال پیش باز می گرددکه در اسطوره های باستانی پدیدار شده است همینطور از هنر تجسم و ترسیم چشم سوم می توان در مجسمه سازی و حکاکی و نقاشی آن در آثار کهن نام برد.

موزاییک تاریخی غول یونانی دارای چشم سوم در ویلارومانا-سیسیل

واژگانی می باشد که ”Trientra”و ”Urnaپیراوان وعلاقمندان آیین هندویسیم کاملا با مفهوم چشم سوم آشنایی دارند که»

که در آیین هندو به نقطه ای در وسط پیشانی و بین دو چشم اطلاق می شود که با توانایی های سری و علوم مخفی در ارتباط هستند وبه انسان توانایی مشاهده روح خود وبینش معنوی را ارزانی می نماید.

مجسمه انسان رها شده(نائل شده به نیروانا)در آیین بودا متعلق به قرن سوم که در عصر حاضر کشف گردیده است این مجسمه در افغانستان پیدا شده است نکته قابل توجه در این مجسمه وجود چشم سوم در پیشانی آن بصورت یک نقطه می باش.د

چشم سوم به کرات در آیین های معنوی و رزمی شرق مورد استفاده قرار گرفته است چشم سوم در ورزش های با تمرکز فراوان مانند یوگا و چان بودیسیم و ورزش های رزمی مانند کاراته ,کیکونگ( تمرین های مراقبه چینی)،آیکی دو(هنر دفاع شخصی ژاپنی )مورد استفاده قرار گرفته است در آیین هندی چشم سوم در یوگای هندی موسوم به کوندالینی با سیستم ششمین یا هفتمین چاکرا می باشد و تنها زمانی فعال ”Ajna”چاکرا مورداستفاده قرار گرفته است .چاکرای چشم سوم با نام

می شود که ما کانال خورشیدی خود با نام «پینگال» را در سمت راست بدن خود و کانال ماه گونه بدن خویش به نام «آیدا» را در سمت چپ متوازن نماییم.

یوگای کوندالینی یا یوگای چشم سوم ،خورشید در سمت راست و ماه در سمت چپ  بدن قرار دارد

چشم سوم راز فراماسون ها

طراحی خورشید در سمت راست وماه در سمت چپ ویک چشم در بین این دو بطور اعجاب انگیزی در طراحی اشراف فراماسون دیده می شود درقدیمی ترین انجمن برادری سری اروپا غالبا چشم سوم بین این دو جرم آسمانی قرار دارد.

نشان ماسونی

از دیرباز بین جوامع کاتولیک شایع گردید که ماسون ها از یک راز اسرار آمیز و در عین حال کفرگونه باستانی نگهداری می کنند و همین امر باعث نظارت شدید کلیسای کاتولیک بر ماسون ها و آزار و شکنجه آنان از ابتدای قرن 17 تا دوره رنسانس گردید.

با الگو گرفتن از اسلاف خود نظارت شدیدی را بر ماسون ها مبذول کردیم تا این انجمن سری را از میان بر داریم

پاپ لئوی سیزدهم

محدودیت ها و آزار و اذیت شدید کلیسا مدعای آن است که ماسون ها یکسری از آداب و فرایض باستانی را انجام می دادند که مغایر با اصول کلیسا بود بسیاری از محققان و پژوهشگران قرن 19 و20 بر این باور هستند که اعتقاد به چشم سوم و بیداری آن یکی از سنت های فراماسونری در این ایام بود.

چشم مشاهده کننده همگان……یک چشم فراماسونری هست یا به عبارتی دیگر چشم سوم می باشد.من بر این باورم که تنها عده ای کمی از ماسون ها راز این چشم را می دانند و در حقیقت از توانایی های این چشم استفاده می کنند.

دکتر جرج واشنگتن-شگفتی های بدن انسان 1918

«چشم مشاهده کننده همگان»فراماسونری بصورت یک چشم با منبع عظیمی از آگاهی است این چشم به کسانی که مفهوم آن را دریافته اند درک اسرار،مشاهده روح و بصیرت را اعطا می نمایدتماس با این آگاهی عظیم از طریق چشمی صورت می گیرد که در میان پیشانی قرار دارد.

دکتر جویی جفریس پاگ-باغ عدن سال2006

چشمان عادی تنها بیرون و ظاهر افراد را می بینند و تنها برا اساس ظاهر اشخاص توانایی قضاوت را به ما می دهند ولی توسط چشم مشاهده کننده همگان می توان جان و روح دیگران را کاوید و قضاوتی درست درباره دیگران داشت

مارک تواین-نویسنده و فراماسون مشهور آمریکایی

هرم بزرگ نشان مخفی مرکزی ماسون ها می باشد که غالبا با یک چشم مشاهده کننده همگان و یا چشم سوم واقع در درون آن نمایش داده می شود این ترکیب،یک نماد اسرار آمیز ماسون ها می باشد.

جان باولت-وندی سالموند-ماری توربا

چشم مشاهده کننده همگان اشاره ای کنایه آمیز به چشم سوم انسان دارد که بازمانده از تمدن های عظیم گذشته است.

گریس موری –آمریکای اسرار آمیز1924

آلبرت پایک(1892-1809)فراماسون مشهور و بنیان گذار دانشگاه هاروارد بر این باور بود که فراماسونری واقعی در بر گیرنده اصولی مرتبط با سنت های آرین ها می باشد آدابی که تا بحال بر همگان پدیدار نگردیده است پایک یکی از ستون های اصلی فراماسونری می باشد که توسط کتابی که در سال 1871 نوشت مشهور شد نام این کتاب تعصبات و عقاید قدیمی فراموسونری اسکاتلندی می باشد ولی تنها عده ای کمی از دو کتاب دیگر او با نام های «خدایان و عبادات دینی در ریگ ودا» و»ایران و آرین ، اصول و عقاید آرین ها در  اوستای زند» اطلاع دارند این دو کتاب درباره معنویات آرین ها می باشد.

   دنیا درک عمیق خداوند و اطلاعات خود درباره روح را به نژاد بزرگ آرین بدهکار است.

آلبرت پایک-ایران و آرین ، اصول وعقاید آرین دراوستای زند

آلبرت پایک(1892-1809)

هیتلر وچشم سوم

آدولف هیتلر رهبر حزب نازی به نظریات بلاواتسکی وپایک اعتقاد داشت و توجه ویژه ای به مبحث چشم سوم داشت علاوه بر هیتلر بسیاری از سران حزب نازی نیز چشم سوم را باور داشتند.

تمامی هنر،دانش و فرهنگ امروز ما ریشه در آیین آرین ها دارد.

آدولف هیتلر 1925

آدولف هیتلر

هیتلر اعتقاد داشت که وجود چشم سوم توسط هرمان راشنینگ تایید شده بود راشنینگ یک سناتور از حزب سوسیالیست ملی بود.

راشنینگ در کتاب»هیتلر صحبت می کند» در سال 1939 می نویسد:

ایده هیتلر برای بهبود نژاد بشریت داشتن «بصیرت جادویی» است برای داشتن بصیرت جادویی باید چشم غول و یا چشم سوم که در میان دو پیشانی قرار دارد را فعال کرد چشم سوم در غالب مردم بصورت یک غده مخروطی غیر فعال می باشد گمان می رود که هیتلر مجذوب مبحث چشم سوم شده است و گاهی اوقات کاملا در اندیشه آن غرق می شود.

هرمان راشنینگ

مدارک بیشتری از اعتقاد هیتلر به چشم سوم در کتاب «مکالمات محرمانه هیتلر» قرار دارد این کتاب رونوشتی از گفتگوهای محرمانه هیتلر در ستاد فرماندهی خود می باشداین مکالمات از جولای 1941 تا نوامبر 1944 برای اطلاع آیندگان ثبت شده است هیتلر گفته است:

در بین آداب باستانی در سرتاسر جهان اشارات زیادی به مصیبت کیهانی می شود و از نظر من این مصیبت کیهانی جوامع و تمدنهایی را نابود کرد که دارای بالاترین حد تکنولوژی بودند و اکتشافات و تمدن امروزی ما احیای تکنولوژی گذشته می باشد.

مکالمات محرمانه هیتلر

بسیاری از اعتقادات و افکار هیتلر موازی با بلاواتسکی بود که برای مثال می توان استفاده از نشان صلیب شکسته ،اعتقاد به برتری نژاد آرین و باور به وجود تمدن باستانی پیشرفته نام برد.

رمز گشایی صلیب شکسته

ایده های بلاواتسکی توسط شاعر وینی به نام گیدون لیست(1919-1848)به دست هیتلر و حزب نازی رسید.به عقیده پرفسور نیکلاس گودریک کلارک دانش پژوه انسان ها ی آریایی در دانشگاه اکستر،لیست همانند بلاواتسکی متقاعد شده بود که آرین ها تمدن پیشرفته ای در سراسر اروپا ایجاد کرده بودند و ساختارهای عظیم سنگی در اروپا را به آرین ها نسبت داد بنا به نظریه لسیت آرین هامعماری این ساختمانهای عظیم را بر اساس تکنیکهای جادویی که از نیاکان آتلانتیسی خود به ارث برده بودند انجام دادند که یکی از این تکنیکها بیداری چشم غول یا چشم سوم بوده است.

گویدو فون لیست

استون هنج-یک مقبره سنگی جادویی واقع در انگلستان

لیست اعتقاد داشت که تاریخ گذشته بدان صورتی نیست که بوسیله کلیسا و ادیان عبری بیان می شودو در حقیقت تاریخ باستان متعلق به جوامع معنوی وعرفانی آرینی می باشد که امروزه فراموش شده است.

(صلیب شکسته)از زبان سانسکریت می آید.”Swastika”واژه متقارن ولی  Sبه معنی بودن است و کل واژه به معنی خوب بودن است و این نشان بوسیله دوastiبه معنای خوب وSu با جهت های مخالف درست می شودو این از الفبایی که در شمال مورد استفاده قرار می گرفت نشات گرفته است. که در آن دوشکل هم جنس در حالت موازنه قرار می گیرند.

صلیب شکسته-سمبلی باستانی از موازنه متضادها

لیست ادعا کرد که آرین ها درجفت s های متضاد در صلیب شکسته اصل دوگانگی را می دیدند(مانند خورشید در برابرماه -روز در برابر شب-روشنایی در برابر تاریکی-خشکی در برابر رطوبت-نر در برابر ماده-مثبت در برابر منفی و غیره)

بلاواتسکی نیز عقیده داشت که نشان صلیب شکسته منشکل از دوs مخالف نمایشی از تمامی جفت های متضاد می باشد.

که این را در»ین»و»ینگ»چینی و «خورشید و ماه» فراماسونری نیز می توان دید.

همانطور که اکثر دانشجویان فلسفه می دانند نشان های دوگانه نمایشگر نر وماده در طبیعت و مثبت ومنفی در علوم هستند.

هلنا بلاواتسکی

او در ادامه بر این باور بود که دو s متقاطع نمایانگر اتحاد متضادها و ایجاد تعادل بین آنها بوسیله یک مرکز مشترک است.

و این یک فرمول مقدس برای بیدار کردن چشم سوم می باشد:هنر برقراری تعادل بین دو دو قطب متضاد(مانندبرقراری موازنه بین خورشید و ماه)

پرسیوال لندون نویسنده و خبرنگار انگلیسی (1927-1868)سفر خود به تبت را اینگونه توصیف می کند:

صلیب شکسته محصور بین خورشیدوماه بروی درب تمامی ساختمان ها دیده می شود.

صلیب شکسته در تبت محصور شده میان ماه و خورشید متعلق به عصر آهن (1300 پیش از میلاد تا 600 پیش از میلاد)

با بسط آیین بودا در چین و ژاپن صلیب شکسته از هند به چین و ژاپن رفت.

بودا با نشان صلیب شکسته بروی قلب و چشم سومش،که نمایشگر مشارکت چشم سوم و روح بودا برای نائل شدن به نیروانا بوده است.

سرانجام

امروزه مبدا و منشا نژاد سفید مبدل به یک امر ممنوعه شده است و تحقیق درباره آن برای مجامع علمی نهی شده است

و این موضوع که غالب انسان ها بسیار کم درباره منشا نژاد سفید،آرین ها و هندویسم می دانند گواهی بر این مدعا می باشد بسیاری از محققین وپژوهشگران قرون هجدهم،نوزدهم و بیستم بر این باور بودند که نژاد سفید باز مانده ای از آتلانتیسی ها می باشند ولی زمامداران غربی این موضوع را از برابر چشمان ما مخفی کرده اند تاخدای عبری و کلیسایی وآیین ها مرتبط با آن جایگاه خود را حفظ نماید و آیین های اصلی و حقیقی آرین جایگزین آن نگردد.

در خاتمه یاد آور می شوم که این مقاله بر اساس اندیشه های نژاد پرستانه و برتری جویانه نژاد سفید نوشته نشده است.

بلکه تنها مدرکی است که در گذشته دور شاخه ای از نژاد سفید از نیروهای که در نهاد هر انسانی وجود دارد در جهت سعادت و تعالی خود استفاده می کردند و امید می رود که با بیداری این نیروها تمامی فرزندان بشر فارغ از هر قوم و نژادی راه سعادت و رستگاری خود را پیدا نمایند.

کیانوش کیانیا 

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از کیانوش عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: