معجزه ی دافا : اژدهاهای پرنده


معجزه ی دافا : اژدهاهای پرنده
نویسنده : خانم جینگ لیان

Blue Dragon
بعد از اینکه تمرین تزکیه را شروع کردم ، اژدهاها را می دیدم و همچنین آنها را اطراف خودم احساس می کردم. یکبار که افکار درست می فرستادم خود را یک دائوئیست کوچک احساس کردم که سوار بر اژدهایی ، شیاطین و ارواح پلید را از بین می بردم. اژدهاها دوستان و متحدان من هستند. در اینجا ماجرای خودم و اژدهاها را برایتان تعریف می کنم.
یک بار وقتی چرخ را با گوشهایم گرفته بودم ( تمرین 2 فالون دافا که دو دست در کنار گوشها قرار می گیرد انگار توپی را در کنار گوشهایتان گرفته باشید. تمرین 2 یک مدیتیشن ارام ایستاده است ) . درون ابرها اژدهایی را دیدم که بازی می کرد و برای خودش خوش میگذراند. من بر پشتش پریدم و با شیاطین مبارزه کردم. او خیلی دوست داشتنی بود و بوسیدمش. از او پرسیدم : برادر و خواهر هم داری؟
جوب داد : بله
همان لحظه ابرهای اطرافمان کنار رفتند و تعدادی اژدها نمایان شدند. آنها خیلی مهربان بودند. یک اژدهای سفید کوچک را دیدم و گفتم : من می خواهم سوار آن یکی بشوم.
جواب داد: او خواهر کوچک من است اما گونگ ( انرژی حاصل از تزکیه ) او هنوز آنقدرها کافی نیست.
من اژدهای فیروزه ای بزرگی را دیدم و خواستم که سوار آن بشوم.
او گفت : او برادر بزرگ من است و خیلی زود جوش است از او می ترسم.
من گفتم : باشه پس بیا فقط خودمات دو تایی بازی کنیم.
ما بالای جنگل پرواز کردیم و من گونگم را مستقیما بطرف آن فرستادم . تمام عوامل تاریکی و ارواح فاسد روی درختها مرده و بر زمین افتادند. رفیق اژدهایم هم کمک کرد و همزمان آتشش را روی آنها اسپری کرد.
من در خانه اش مهمانش شدم . ما بالای ابرها در فرم انسانی بودیم. اژدهای کوچک سفید ، کوچولوی ناز بسیار زیبایی بود و اژدهای رفیق من مرد جوان خوش تیپ و قیافه ای بود. خانه ی اژدهاها روی ابرها ساخته شده بود و من فالون بسیار بزرگی را به اندازه ی یک کوه کوچک دیدم که در حیاط خانه ی آنها می چرخید.
از او پرسیدم : شما در مدرسه ی بودا یا دائو تزکیه می کنید؟
پاسخ داد : » البته ما تزکیه کننده فالون دافا هستیم.» عجب سوال احمقانه ای پرسیده بودم!
او گفت » برای ما تزکیه کردن بسیار سخت است. بنابراین به تو کمک می کنیم تا به دافا اعتبار ببخشی و اینچنین فضیلت و تفوای بسیاری کسب می کنیم.»
ما به لبه ی ابرها رفتیم.او ابرها را به کنار زد و به زمین نگاه کرد. زمین بسیار زیبا بود ، با چنان چمنهای سبز-آبی باشکوه و منظره های شگفت انگیز.
اژدهای من گفت » این دنیای انسانی بعد از اینکه پاکسازی جهان توسط فا است. »
وقتی صحبت می کردیم . معلم آمد . برای سلام به استاد زانو زدیم. من نمی توانستم معلم را به وضوح ببینم. معلم بالای سر ما بود و بنظر می رسید دو پرنده بزرگ محافظ در اطرافش بودند.
معلم به اژدها ها گفت » شما همگی باید به او کمک کنید تا در اعتبار بخشی به فا به من کمک کند.» آنها سرشان را به نشانه ی اطاعت تکان دادند.
بعد از اینکه استاد رفت من برگشتم و به آنان نگاه کردم. ناگهان در دلم احساس غرور کردم و فورا آن حس را از بین بردم. در همین هنگام احساس کردم تمام بدنم داشت ذوب می شد . دستها ، بازوها ، بدن و همهی وجودم . من رفته بودم و در میان ابرها بودم . احساس گرمی و نرمی و سبکی و مخملی بودن داشتم. وای ! چه راحت ! و فقط تمرینم را کامل کردم و از حالت سکون خارج شدم.
ترجمه شده از :  http://www.pureinsight.org/node/4910

پ . ن : با تشکر فراوان از الهام عزیز برای ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Advertisements

Posted on سپتامبر 26, 2012, in دنياي اسرار آميز. Bookmark the permalink. 21 دیدگاه.

  1. گروه سنی 7-3 سال.

    • دقیقا.
      دیگه هر قصه کودکانه ای رو به ماورا ربط میدن، ولی خوشم میاد رامتین جان اهل سانسور و حذف نیست.

    • دوستی در مورد ماجرای اژدها نظر داده بود برای گروه سنی سه تا هفت سال. اما باید خدمت ایشون عرض کنم بنا به گفته ی استاد لی هنگجی انسانهای زنده ی حال حاضر از پنجهزار سال پیش از سایر افلاک دور بر روی زمین تناسخ یافتند . یک کودک جسم فیزیکی اش جوان است ، چه بسا جزو اولین گروه بازپیدا شده بر روی زمین باشد و یک روح بسیار کهن داشته باشد و کودکان چون وابستگی های بشری در آنها هنوز بسط نیافته سطح معنوی شان از ما بسیار بالاتر است. تمرین کنندگان فالون دافا هرگز کودکان را دست کم نمی گیرند. در یکی از سایتهای فالون گونگ عکس کودک شش ماهه ای را درحال انجام تمرین 5 فالون دافا دیدم. در این تمرین با چشمانی بسته در مدیتیشن نشسته بود و دستهایش را دو طرف بدنش هم سطح کمر گرفته بود. با آن دستهای کوچکش . حتی هنوز قادر به باز کردن و صاف گرفتن کف دستش نبود. این مرحله از تمرین برای تقویت قدرتهای خدایی است و تمرین کننده باید به مدت طولانی در این وضعیت بنشیند. منهم هنوز اینقدر اراده برای انجام آن ندارم و زود دستهایم را برای انجام مرحله ی بعد حرکت می دهم.
      لینک عکس کودک
      http://en.minghui.org/emh/articles/2002/5/17/22150.html#.UGUAC5gsmSo

  2. باسلام و خسته نباشید خدمت رامتین عزیز ودوستان دیگر
    به نظرم افسانه هاتجسم گذشتگان ازموجودات ماوراوناشناخته است

  3. حسی آدم موقه ی خوندن این مطلب داره = X_X

  4. سلام اقا رامتین عزیز این مطلب چند دقیقه قبل تو سایت یاهو درج شده خیلی جالبه اینم لینکش
    http://news.yahoo.com/nazi-acquired-buddha-statue-came-space-172319961.html

  5. دنیای درون آدما خیلی پیچیده است. اینو شنیدین که ای برادر تو همه اندیشه ای
    ذهن و بدن ما مثل نرم افزار و سخت افزار کامپیوتره. اگه بخوایم از بدنمون استفاده های فراتر از معمول ببریم باید نرم افزار مناسب رو روش نصب کنیم که درواقع همون تغییر فکر و ذهن ماست. خیلی ها ممکنه تمرین فالون دافا داشته باشن ولی ممکنه که فقط یه نفر با اژدها ها برخورد کرده باشه. این بسته به نوع وجودی که در مجرای تفاعلات انسانی برای خودمون می سازیم در درون بینی هامون با موارد مختلفی مواجه می شیم. ممکنه این فردی که این داستان تخیلی رو برای ما نوشته در مواجه ی بعدی خودش به سرزمین سیمرغ ها سفر کنه شایدم وارد دنیا های عجیبتری بشه. چیزی که ما تو ناهشیار جمعی مون داریم تماما دروغ نیست حالا چه از نوع تکامل یافته و یا تکامل نیافته اش باشه. مثل فیلمای تخیلی هالیودی که بعضی مفاهیم توی ناهشیار جمعی ما باقی می مونه. ممکنه حقیقی نباشه ولی واقعیه
    نمی دونم تونستم منظورمو برسونم یا نه

  6. با تشکر فراوان از شما که این مطالب رو گرد اوری میکنین اگر براتون ممکنه مطلبی در مورد پروژه فیلادلفیا بزارید البته تو ضیحات سایتهای دیگه در مورد این رویداد کامل نبود. خیلی ممنون

  7. سلام دوست عریز کامنت من راجبه کل وبلاگ شماست. من عاشق هیجانم مدتی پیش با این وبلاگ اشنا شدم و نوشته های شما من رو واداشت تا یک تحقیق اساسی کنم . خب نظر من اینکه ممکن موجود فضایی وجود داشته باشه اینو انکار نمی کنم اما هرگز یوفویی که بخواد به زمین بیاد وجود خارجی نداره البته دلایلی هم دارم:
    حلقه های کشتزار ساخته دسته بشر هست و اولین بار 2 مرد انگلیسی دست به این کار زدن و الان این سایتی زدن که حتی اموزش رو هم میده. کافیه تو گوگل حلقه کشتزار رو سرچ کنی و مورد صفحه ی اول رو کامل مطالعه کنی..
    یوفو فقط در فیلمای هالیوودی هست و عده ای برای فروش و فریبکاری گاهی مردم را با عکس فیلمهای ادیت شده و ساختگی فریب می دهند..
    اما در مورد بشقاب پرنده که بحثی سیاسی دارد ظاهرا سازمان سیا امریکا چند تا سالها پیش تا الان تولید کرده برای جاسوسی یعنی همون هواپیما بدون سرنشین به شکل بشقاب پرنده اما چرا این خرافات رو رواج داده چون مسئولین و مردم کشور به راحتی از شکل ان می گذرند و احساس ترس می کنند و کاری با انهدام ان ندارند. من وقت زیادی برای تایپ و تحقیق گذاشتم امیدوارم کامنتمو به عنوان یه پست بزاری مرسی ممنون

    • دوست گرامی الزاما لازم نیست که موجودات فرازمینی بوسیله بشقاب پرنده به زمین بیایند. شما و هیچکس دیگر از شکل تکامل و میزان هوشمندی و فناوری آنها اطلاع ندارد. هیچکس نمیتواند این موضوع را تکذیب کند یا حتی تایید کند. حتی استفن هاوکینز هم در سخنان خود درباره حتمی بودن موجودات فرازمینی گفته است. پس اینکه شما این نظریات را خرافه میدانید مطلبی کاملا غیر علمی است. ما درباره حلقه کشتزار و بشقاب پرنده بحثی نداریم. هرچند شما 100% نمیتوانید سخن خود را ثابت کنید چون حلقه های کشتزار فقط در یک زمان و یک مکان ظاهر نشده اند. هرچند برخی از آنها مشخصا ساخته دست بشر هستند ولی همه آنها را نمیتوان رد کرد. هواپیمای بدون سرنشین هم هیچ شباهتی به بشقاب پرنده ندارد. اما همانطور که گفتم دلیلی هم ندارد که موجودات فرازمینی برای سفر بزمین نیازی به ابزاری مثل بشقاب پرنده داشته باشند. در ضمن گیرم که شما همه نشانه ها را نادرست بپندارید. آیا خطوط نازکا هم که تنها از آسمان دیده می شوند و مجسمه های کوچک طلایی که از سرخپوستان باستانی بجا مانده و بیشک مدل کوچکی از نوعی هواپیما یا شاتل است را هم خرافه یا دروغ میپندارید یا دنبال توجیه های آیینی برای آن هستید؟! نمونه های از این دست بسیارند. قدری بازتر فکر کنید.

  8. حسین عزیز ممنون که وقت میذاری. منم یکی از خواننده های این وبلاگم و البته احترام زیادی هم برای مخالفان فرازمینی ها قائلم من ده ساله که دارم جسته گریخته اگه فرصت کنم مطالعه می کنم و خیلی بیشتر از شما دلم میخواست که باور کنم که اونا غیر واقعی و هیاهوی دولتمردان ابرقدرت جهانه. ولی قضیه اینطوری نیست. کسی رو میشناسم که با شاهدان عینی مصاحبه کرده. آدم چیزی رو که می بینه نمی تونه انکار کنه. اگه تو جنگل یه خرس ببنی نمی تونی انکار کنی که یه خرگوش بوده ماسک خرس زده و اگه همون خرسو تو حموم خونه تو ببینی با اینکه خیلی عجیبه ولی بازم نمی تونی انکار کنی که چیزی نبوده و از اون عجیبتر اگه ببینی که خرسه دوازده تا پا داره و داره باهات حرف میزنه حتی برای اینکه نگی توهم زدی ازش عکس میگیری تا به بقیه هم نشون بدی. اونوقت اگه هیچکی حرفتو باور نکنه چه احساسی بهت دست میده؟ 

    راجع به حلقه ی کشتزارها هم بیشتر تحقیق کن

  9. جناب حسین بنده هم مثله شما بودم یک زمانی و همه ی اینها رو انکار میکردم ولی با تحقیات و سفرهایی که به چند جای معروف داشته ام به این نتیجه رسیدم که نمیشه که ما تنها باشیم و بنده تاکید میکنم که همه ی یو اف او هایی که می بینیم واقعی نسیتن, ولی هیچ وقت نمیگم که همشون غیر واقعی هستن و در مورد حلقه های کشتزار باید بگم که شاهد پیدایش یکی از حلقه ها توی روستایی نزدیک به اشتتوتگارد بودم و به طور قطع می تونم بگم که هیچ بشری اون حلقه هارو ایجاد نکرده.بنده ترسم از اونجاست که شاید تحقیقاته شما کافی نبوده باشه.با سپاس

  10. جای پا مربوط به دویست میلیون سال پیشه
    دوست عزیز در مورد مبحث مرکاباه ، فعلا به دلایلی از ترجمه معذورم. خیلی ببخشید دیگه
    یک نکته ای دوستان فهمیدم در مورد ماری که حلقه می زند و دمش را در دهان می گیرد یا روباهی که حلقه می زند و دمش را در دهان می گیرد و علت این کارشون . اگر می دونید من دیگه تکرارش نکنم. اگر کسی مشتاق دونستنش هست خبر بده لطفا.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: