اثر انگشت خدایان – بخش دوم , حبابهای دریا – پرو و بولیوی – قسمت 10


قسمت 10     

شهری در دروازه ی خورشید

نخستین مسافران اسپانیایی که در همان دوران فتح از شهر ویرانه ی تیاهوانکو در بولیوی بازدید کردند از ابعاد باور نکردنی بناهایش و اسراری که به آنها متصلند دچار حیرت می شدند. تاریخ نگاری به نام پدرو سیتزا د لئون می نویسد: «از مردم محلی پرسیدم که آیا این ابنیه توسط اینکاها بنا شده اند؟ آنان به سئوال من خندیدند، تصدیق کردند که این بناها همگی در دورانی بس قدیم تر از عهد اینکاها ساخته شده اند … که آنان از نیاکانشان شنیده اند هر آنچه در اینجا رویت می شود به یکباره و طی یک شب پدیدار شده است…». در همین حین سیاح اسپانیایی دیگری که در همان دوران از تیاهوانکو بازدید کرده است روایتی را نقل می کند که می گوید سنگها به نحو معجزه واری از زمین بلند می شدند:»سنگها با صدای یک شیپور در هوا شناور شده و جابجا می شدند».

طی زمان کوتاهی پس از فتح آمریکای جنوبی، گارسیلاسو دلاوگا ی مورخ شهر را به تقصیل معرفی می کند. در آنزمان هنوز غارت گنجینه ها و مصالح ساختمانی شروع نشده بود و، گرچه که آثار خشونت زمان بر پیکر شهر دیده می شد، با این وجود تیاهوانکو همچنان آنقدر زیبا و جذاب بود که نفس دلاوگا را در سینه اش حبس کند:

ما اینک می بایست چیزی درباره ی بناهای بزرگ و حیرت انگیز تیاهوانکو بگوییم. در آنجا تپه ای مصنوعی وجود دارد، با ارتفاعی بلند، بر روی فونداسیونی سنگی ساخته شده و از لغزیدن کره ی زمین جلوگیری می کند. در آنجا پیکرهای غول آسایی وجود دارند که همگی از سنگ تراشیده شده اند… این پیکرها آنچنان فرسوده شده اند که از قدمتشان گواه می دهند. در آنجا دیوارهایی هست، سنگهایی که در آنها بکار رفته آنچنان جسیم اند که سخت می توان تصور نمود چگونه نیروی انسانی می توانسته آنها در جای خود قرار دهد. و در آنجا باقیمانده ی ساختمانهایی غریب وجود دارد، که از همه برجسته ترشان یک دروازه است که از دل یک قطعه سنگ سخت تراشیده شده است؛ این دروازه بر روی پایه ای به طول 30 فوت (9 متر)، به عرض 15 فوت (4.5 متر) و ضخامت 6 فوت (1.8 متر) قرار گرفته است در حالیکه پایه ها و سنگ طاقچه ی دروازه همگی از یک سنگ یکپارچه تراشیده شده اند … چگونه، و با بهره گیری از چه ابزار و تمهیداتی چنین کارهای بزرگی صورت گرفته است پرسشی است که ما قادر به پاسخ آن نیستیم … حتی نمی توان تصور کرد که این سنگهای وزین و بد بار چگونه تا اینجا حمل شده اند …

نقشه تیاهوانکو

اما این نقل و قولها به قرن شانزدهم باز می گردند. پس از 400 سال و در پایان قرن بیستم، من هنوز در حیرت گارسیلاسو شریک هستم. در گوشه و کنار شهر تیاهوانکو، سنگهای یکپارچه عظیم و سنگینی به چشم می خورند که آنقدر خوب تراشیده شده اند که به نظر می رسد کاری از ابرموجودات بوده است و این سنگهای مونولیت (یکپارچه) بعنوان نماد مقاومت شهر در برابر غارتگرانی به شمار می روند که طی سالهای اخیر تیاهوانکو را جارو کرده اند.

 

معبد غرق شده

مانند یک مرید در مقابل پای استادش، بر روی زمین «معبد غرق شده» (Sunken Temple) نشستم و به چهره ی رازگونه ای نگریستم که تمام محققین تیاهوانکو باور دارند این پیکره قصد دارد ویراکوچا را نشان دهد. طی قرنهای خاموش گذشته، دستانی ناشناخته این پیکر را از دل یک ستون سنگی سرخ رنگ تراشیده اند. گرچه که بسیار فرسوده است اما هنوز این پیکر مردی را نشان می دهد که با خود به آرامش و صلح رسیده است. این پیکره ی یک مرد قدرتمند بود …

او پیشانی بلندی داشت، و چشمانی درشت و گرد. بینی اش قلمی بود، در بالا باریک و در قسمت سوراخ بینی کمی پخ شده. لبهای کلفتی داشت. اما، شاخصه تمایز بخش او در واقع ریش نمایان و حالت دارش بود، و تاثیرش این بود که صورت او را در ناحیه ی فک پهنتر از شقیقه اش نشان می داد. با دقت که نگاه کردم، می توانستم ببینم که مجسمه ساز او را در شکل مردی نشان داده است که اطراف لبهایش را به نحوی تراشیده که در نتیجه ی آن سبیلش با کمی فاصله از لب بالایی و موازی خط زیرین بینی قرار گرفته است. از آنجا، سبیل در اطراف گوشه های دهان گرد می شود و به پایین می آید، در ناحیه ی چانه به شکلی اغراق شده مانند ریش بز می شود، و سپس در امتداد فک به سمت گوشها می رود.

بالا و پایین گوشها، در اطراف سر، نمایه هایی نا آشنا از حیوانات کنده کاری شده است. یا شاید بهتر باشد که این کنده کاریها را به عنوان نمایه هایی از حیوانات ناآشنا توصیف کنیم، چراکه آنها مانند پستانداران بزرگ و بد ترکیب دوران ماقبل تاریخ بودند با دمهای چاق و پاهای کج.

در این پیکره نکات قابل توجه دیگری نیز وجود داشت. برای مثال، پیکره ی سنگی ویراکوچا با دستها و بازوهای تا شده تراشیده شده بود، که یکی زیر دیگری قرار داشت، و دستها از مقابل یک ردای بلند و لغزان بیرون آمده بودند. در هر سوی ردایش یک مار از پایین تا شانه هایش تابیده و بالا آمده بود. و آنچنانکه من به این طراحی زیبا می نگریستم (که احتمالاً طرح اصلی آن ردای ویراکوچا را با قلاب دوزی های نفیس به تصویر در آورده بوده است) تصویری که به ذهنم می رسید ویراکوچا را بصورت یک نابغه و یا یک ساحر، یک ریشو، با ظاهری شبیه مرلین (جادوگر افسانه ای بریتانیا و کسی که پادشاهی آرتور عادل را به او نسبت می دهند-مترجم) نشان می داد که ملبس به جامه هایی عجیب و شگفت انگیز بوده و آتش را امر می کرده تا از ملکوت فرو آید.

«معبدی» که ستون ویراکوچا در آن ایستاده است بدون سقف بوده و به روی آسمان باز می باشد و متشکل است از یک گودال مستطیلی وسیع به شکل استخر شنا، با عمقی برابر با شش فوت (1.8 متر). کف آن مرکب بود از سنگفرش مسطح و محکم که ابعاد آن در طول 40 فوت (12 متر) و در عرض 30 فوت (9 متر) بوده است. دیوارهای عمودی اش از بلوکهای سنگی ای ساخته شده بود که هریک به اندازه ای متفاوت از دیگری بوده و با دقت تمام و بدون استفاده از ملات در ناحیه ی اتصالات چنان به هم چفت شده بودند که گویی یکپارچه اند و در میان گودال یک ستون تراشیده شده از سنگ قرار داشت. در قسمت دیوار جنوبی گودال نیز پلکانی ساخته شده بود که من از آن برای پایین رفتن بهره جستم.

من چندبار در اطراف مجسمه ویراکوچا قدم زدم، انگشتانم را بر روی ستون سنگی داغ شده از گرمای خورشید کشیدم و تلاش کردم تا حدسی درباره هدف از ساختن آن بزنم. مجسمه تقریباً 7 فوت (2 متر) ارتفاع داشت و رو به سوی جنوب ایستاده بود، و پشتش نیز به سوی سواحل دریاچه تیتیکاکا قرار داشت (که در اصل فاصله اش تا ساحل دریاچه کمتر از 600 فوت یا 182 متر بوده است). کمی دورتر و پشت پیکره ی ویراکوچا دو مجسمه ی کوچکتر قرار داشت که احتمالاً مربوط به همراهان افسانه ای ویراکوچا می شدند. هر سه مجسمه که کاملاً بصورت قائم بر زمین ایستاده بودند، در هنگام ظهر و وقتی خورشید در بالاترین نقطه در آسمان واقع می شد سایه هایی تمیز و بدون تخلخل روی زمین ایجاد می کردند.

مجدداً روی زمین نشستم و به آرامی تمامی اطراف معبد را نگریستم. ویراکوچا مانند یک رهبر ارکستربر تمام آنجا اشراف داشت، ولی بدون شک شاخصهای حیرت انگیز دیگری نیز در آن مکان وجود داشت: ده ها و ده ها مجسمه ی سر انسان تراشیده از سنگ که همگی در دل دیوارهای اطراف گودال قرار داشتند و در نقاط و ارتفاعات متفاوت از هم. اینها سرهایی کامل بودند که بصورت سه بعدی از دیوارها بیرون زده اند. نظرات گوناگون و بعضاً ضد و نقیضی از سوی محققین درباره کاربردهای احتمالی این سرهای سنگی ارائه شده است.

 

هرم

از کف معبد غرق شده، به سمت غرب نگاه کردم، می توانستم دیوار عظیمی را ببینم که درونش با استفاده از تخته سنگهای بزرگ یک دروازه ی پرابهت ایجاد شده بود. هنگام بعد از ظهر سایه ای که در دهانه دروازه افتاده بود شمایل یک هیولا را تداعی می کرد. می دانستم، دیوار ناحیه ای به اندازه یک میدان رژه را در بر می گرفت که به آن کالاساسایا (Kalasasaya) می گویند (واژه ای که در زبان محلی آیمارا مختصراً به معنی «مکان سنگهای قائم ایستاده» می باشد). و بنا به گفته های گارسیلاسو دلاوگا هیولا یکی از مجسمه های فرسوده ی آنجا بود.

مشتاق بودم که به آن بیشتر نگاه کنم، اما برای دقایقی توجهم به سمت جنوب جلب شد که آنجا یک تپه مصنوعی قرار داشت، به ارتفاع 50 فوت (15 متر)، و همانطور که من از پلکان معبد غرق شده بالا می آمدم این تپه در مقابل رویم قرار داشت. همانگونه که گارسیلاسو نیز عنوان می کند، تپه را به عنوان هرم آکاپانا (Akapana Pyramid) می شناسند. مانند اهرام جیزه، این تپه ی هرم مانند نیز با دقت در راستای شمال و جنوب ساخته شده است. اما بر خلاف اهرام مصر، طرح عمومی این تپه بی قاعده است. با این وجود، این تپه در هر سو طولی برابر با 690 فوت (210 متر) دارد یعنی این بنا درشت ترین و مسلط ترین سازه در کل تیاهوانکو به شمار می رود.

من به سوی تپه به راه افتادم، و زمانی را به گشتن در اطرافش و بالا رفتن از آن اختصاص دادم. در اصل این تپه یک هرم پله ای بوده که از بلوکهای بزرگ سنگ اندزیت (نوعی سنگ که پوسته ی زمین را تشکیل داده – مترجم) در نمای بیرونی آن استفاده شده است. گرچه در قرنهای پس از دوران فتح از این سنگها بعنوان مصالح ساختمانی استفاده شده است و این کار تا لاپاز هم کشیده شده است، به همین سبب امروزه کمتر از ده درصد سنگهای نمای تپه باقی مانده است.

آن دزدان بی نام چه شواهد و نشانه هایی را با خود ازین مکان برده اند؟ همچنانکه از سمت یکی از اضلاع تخریب شده ی هرم آکاپانا بالا می رفتم تا به قله پر شده از چمن آن برسم متوجه این مهم شدم که احتمالاً ما هیچگاه سر از راز این مکان در نخواهیم آورد و نخواهیم فهمید که این اثر چه کاربردی داشته است. آنچه برایمان به یقین مشخص شده است اینست که بنای این اثر مقاصد آیینی و یا تزیینی نداشته است. در مقابل، کمابیش به نظر می رسد که این بنا کاربردی مانند یک «ابزار» یا «ماشین» سری داشته است. باستانشناسان در اندرون این هرم شبکه ای از کانالهای سنگی زیگ زاگی ای را یافتند که از سنگ ساختمانی عالی ای تشکیل شده بود. این سنگها که با دقت زیاد زاویه داده شده و به هم متصل بودند، آب را از محل یک مخزن بزرگ که در بالای بنا قرار داشت در طول یک سری طبقات که به سمت پایین هدایت شده اند به جریان می انداخت تا در نهایت به خندقی برسد که در اطراف پایه ی هرم کنده شده بود.

مراقبت و توجه بسیار زیادی مصروف این لوله کشی ها شده است، مقدار زیادی نفر-ساعت از افراد صبور با مهارت های بالا صرف شده است، از همین رو نمی  توان دلیل قانع کننده ای برای ساخت آن فرض کرد مگر اینکه از کاربرد آن با خبر شویم. می دانستم برخی از باستانشناسان حدس زده اند که هدف از ساخت این بنا به آیین باران و یا رودخانه مربوط می شود که شامل است بر نیایش قدرت که به جریان سریع آب نسبت داده می شود.

یک حدس نا میمون نیز زده شده است که مدعی است «تکنولوژی» ناشناخته ی این هرم احتمالاً هدفی مرگبار داشته است. این حدس از معنای واژه های هاک (Hake) و آپانا (Apana) در زبان قدیمی مردم آیمارا که هنوز به آن تکلم می کنند بر گرفته شده است: «هاک به معنی {مردم} یا {مردان} است؛ آپانا به معنی {هلاک شدن} (احتمالاً بوسیله ی آب). بنابراین آکاپانا مکانی است که مردم در آن به هلاکت می رسند … » .

اما، مفسر دیگری با وسواس برآورد نموده است که تمام ویژه گی های سیستم هیدرولیک این هرم نشان می دهد که از آن به عنوان وسیله برای جداسازی املاح از آب برای آشامیدن بهره برده می شده است. شاید اینگونه بوده باشد.

 

دروازه خورشید

ضلع غربی هرم معماگونه را ترک کردم و راهم را به سوی گوشه ی جنوب غربی محوطه ادامه دادم که با نام کالاساسایا می شناسیم. حالا می توانستم بفهمم که چرا به این جا می گویند مکان سنگهای قائم ایستاده، زیرا دقیقاً اینجا همین توصیف را دارد. در فواصل معینی از یک دیوار، تشکیل شده از بلوکها سنگی جسیم ذوزنقه ای، مونولیتهای بزرگی به شکل خنجر و با ارتفاع 12 فوت (3.6 متر) در زمین سرخ رنگ آلتیپلانو فرو برده شده بودند. نتیجه این بود که یک حصاربندی عظیم به وجود آمده بود که تقریباً 500 فوت مربع (152 متر مربع) مساحت داشت، و ارتفاع آن از سطح زمین تقریباً دو برابر ارتفاعی بود که معبد غرق شده از سطح زمین داشت.

پس آیا می توان نتیجه گرفت که کالاساسایا یک دژ بوده است؟ به ظاهر خیر. اکثر محققین پذیرفته اند که اینجا به عنوان یک رصدخانه پیشرفته کاربری داشته است. این مکان، به جای اینکه دشمنان را پشت دیوارها نگاه دارد، با هدف پی بردن به زمان دقیق اعتدالهای بهاری و پاییزی و انقلابهای زمستانی و تابستانی بنا شده است، و با دقت ریاضیاتی بالا می توانسته زمان آغاز فصلهای سال را نشان دهد. (اعتدال بهاری و پاییزی به روز اول بهار و روز اول پاییز گفته می شود که طول شب و روز در آنها یکسان است؛ انقلاب زمستانی و تابستانی به روز اول زمستان یا همان شب یلدا و به روز اول تابستان گفته می شود که دریکی شب طولانی تر است و در دیگری روز طولانی می شود – مترجم). به نظر می رسد بناهای معینی درون محوطه محصور با دیوارها بعلاوه ی خود دیوارها، با گروهی مشخص از ستاره گان در یک راستا قرار می گرفته و برای تسهیل امر اندازه گیری دامنه ی خورشید در تابستان، زمستان، پاییز و بهار طراحی شده اند. به علاوه، «دروازه ی خورشید» معروف که در گوشه جنوب غربی محوطه واقع است، نه تنها یک اثر هنری در کلاس جهانی محسوب می شده بلکه از سوی کسانی که آنرا مورد مطالعه ی دقیق قرار داده اند این تصور می رود که دروازه در اصل یک تقویم پیچیده و دقیق است که بر روی سنگ حکاکی شده است:

هرچقدر که کسی نسبت به این سنگتراشی آگاه تر می شود بیشتر قانع می شود که نقش و طرح عجیب و غریب و تصویرگرایی این تقویم نمی توانسته نتیجه خیالات عمیق یک هنرمند بوده باشد بلکه نوشته های گلیفی که عمیقاً معنا دار می باشند بیشتر به مشاهدات و محاسبات یک دانشمند مربوط می شوند … چنین تقویمی نمی توانست غیر از این طراحی و پیاده سازی شود.

تحقیقاتم منرا بیشتر درباره دروازه خورشید کنجکاو کرد و، در واقع، درباره کل کالاساسایا. بدلیل همسویی و هم راستایی این بناها با موقعیت خورشید و ستارگان در آسمان بود که ممکن شد تا بتوانیم زمان اصلی ساخته شدن کالاساسایا را تخمین بزنیم که در قسمت بعد به آن خواهیم پرداخت. این هم راستایی ها مجدداً تاریخ بحث انگیز 15000 قبل از میلاد را پیش کشیدند، یعنی 17000 سال پیش.

منبع:     http://hancock.persianblog.ir

*******************************************************************

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 


Advertisements

Posted on سپتامبر 6, 2012, in اثر انگشت خدایان. Bookmark the permalink. 2 دیدگاه.

  1. باسلام از زحمات شما سپاسگذارم اگه برای شما امکان داره کل کتابش را برای دانلود قرار بدین یا اگه تونستین به ایمیلم بفرستین fmadmàd388@gmail.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: