اثر انگشت خدایان – بخش دوم , حبابهای دریا – پرو و بولیوی – قسمت 6


قسمت 6

او در زمان هرج و مرج آمد

در تمامی اسطوره های کهن مردم آند می بینیم که گفته می شود مردی با ریش بلند و پوست رنگ پریده به داخل خرامید در حالیکه خود را در جامه ای از راز پوشانده بود. گرچه که او را در مکانهای مختلف با نامهای گوناگونی می شناختند ولی او به نحو قابل تشخیصی همیشه به یک هیبت به چشم می آید: ویراکوچا، حباب دریا، استاد علم و سحر کسی که سلاحهای مخوف را به کار گرفت و همان کسی که در زمان هرج و مرج آمد تا اوضاع جهان را سامان دهد.

تقریباً همین داستان بنیانی در گونه های کمی متفاوت با هم در تمامی مناطق آند به شراکت گذاشته است. این داستان با شرح واضحی از دورانی وحشت بار آغاز می شود زمانیکه زمین بر اثر سیل عظیمی به زیر آب فرو رفته و به دنبال ناپدید شدن خورشید در آسمان، همه چیز در سیاهی و تاریکی غرق شده است. جوامع به هرج و مرج کشیده اند، و مردم سختی های فراوانی را تحمل می کردند. سپس

مردی با قامتی رشید و سلوکی مقتدرانه به ناگاه در آنجا پدیدار شد، او از جنوب آمد. این مرد چنان قدرتی داشت که می توانست تپه ها را به دره بدل نماید و از دره ها تپه بسازد، باعث شود که جریان (آب) از دل سنگ زنده جاری شود…

مورخ قدیمی اسپانیایی ای که این رسوم و آیین ها را به ثبت رساند شرح می دهد که این داستان را از سرخپوستانی شنیده است که ساکن ناحیه ی آند بوده اند و وی مدتی را در بین ایشان سپری کرده است:

و آنان اینرا (داستان را) از پدرانشان شنیدند، کسانی به نوبه ی خود اینرا از نغمه های کهن خوانده بودند که از زمانهای بسیار دور سینه به سینه نقل شده بود… آنان گفتند که این مرد از راه بلندی های کوهستان به سوی شمال سفر می کرد، در سر راهش کارهای شگفت انگیز انجام می داد و اینکه آنان دیگر هیچگاه او را ندیدند. آنان می گویند که در مکانهای گوناگون او به انسان راه و رسم چگونه زیستن را آموخت، با آنان به عشق و محبت حرف می زد، آنان را پند می داد که نیک باشند و به یکدیگر آسیب و گزند نرسانند، بلکه به یکدیگر عشق بورزند و احسان کنند. در اغلب مکانها مردم اورا «تیکی ویراکوچا» خطاب می کردند…

اسامی دیگری که به همین شخصیت داده شده اند شامل اند بر هواراکوچا، کُن، کُن تیکی، ثونوپا، تاپک، توپاکا و ایلا. او یک دانشمند، یک معمار با مهارتهای عالی و برتر، یک مجسمه ساز و یک مهندس بود: «او باعث شد تا ایوانها و مزرعه ها در سراشیبی دره های تنگ و عمیق شکل بگیرند، و دیوارهایی را مهار کرد تا راست بایستند و سپس آنها را تقویت نمود. او همچنین کانالهای زه کشی ایجاد کرد تا در آنها آب به جریان بیافتد … و او به جهت های گوناگون رفت و بسیاری از امور را سامان داد.

ویراکوچا همچنین یک معلم و یک شفادهنده بود و همواره برای آنان که نیازمند بودند مفید واقع می شد. گفته می شد که «او از هر کجا که عبور می نمود، تمام بیماران را شفا می داد و بینایی را به نابینایان باز می گرداند».

اما این «ابر انسان» تمدن ساز، نیکوکار و محترم چهره ی دیگری نیز در ذاتش داشت. اگر جانش به خطر می افتاد، همانگونه که در چند مورد اتفاق افتاد، او سلاحی از آتش ملکوت در اختیار داشت:

او در حالیکه با کلامش معجزاتی شگرف می کرد به ناحیه کاناس رسید و در آنجا، نزدیک به روستا کاچا را صدا زد … مردم بر علیه اش شوریدند و او را تهدید به سنگسار نمودند. آنها او را دیدند که زانو زده دستهایش را به آسمان بلند کرد به نحوی که گویی در برابر خطری که در کمینش بود تمنای مدد می نمود. سرخپوستان اظهار می دارند که آنان (مردم روستای کاناس) بی درنگ آتشی در آسمان دیدند که به ظاهر محاصره شان کرده بود. آنان در حالیکه ترس وجودشان را فراگرفته بود به نزد کسی آمدند که قصد کشتنش را داشتند و به او التماس کردند تا آنها را ببخشد … در همان زمان دیدند که آتش به فرمان او فرو نشست، اما سنگها بوسیله آتش تحلیل رفتند به نحوی که بلوکهای بسیار بزرگ را می شد مثل چوب پنبه با دست بلند کرد. سپس آنان نقل می کنند، او محلی که این اتفاق در آنجا رخ داد را ترک گفت، به کنار ساحل آمد و آنجا، ردایش را بر گرفت، و به میان امواج دریا رفت و دیگر هیچ گاه دیده نشد. و همانطور که او می رفت، آنان نام او را ویراکوچا نهادند، که یعنی «حبابهای دریا».

تمامی افسانه ها و اسطوره ها درباره شکل ظاهری و فیزیک ویراکوچا متفق القول و هم رای بوده اند. مورخ قرن شانزدهم اسپانیایی، جووان دبنتازوس، در کتاب خود با نام Suma y Narracion de los Incas اظهار می دارد که بنا به گفته های سرخپوستان، او مردی بوده «ریش دار با قامتی بلند و ملبس به ردای سفیدی که تا پاهایش پایین آمده و در قسمت کمر با کمربند بسته شده بود».

دیگر توصیفاتی که از مردم آندی ساکن در نواحی مختلف و وسیع جمع آوری شده، تماماً همان شخصیت مرموز را شناسایی می کنند. مطابق با یکی از این گفته ها:

مردی ریش دار با قامتی متوسط و جامه ای بلند … از میانسالی گذر کرده، با موهای خاکستری، و خمیده پشت. او با عصا گام بر می داشت و ملت را با عشق خطاب می داد، آنانرا پسران و دختران خود صدا می زد. آنچنانکه از سرزمینها عبور می کرد معجزاتی نیز می نمود. او با یک لمس بیماران را شفا می داد. او به تمام زبانها تکلم می کرد حتی بهتر از مردم خود آن ناحیه. آنها او را ثونوپا یا تارپاکا، ویراکوچا-راپاچا یا پاچاکان می نامیدند…

در یکی از اسطوره ها گفته می شد که ثونوپا-ویراکوچا یک» مرد سفید پوست با قامتی بلند بوده، کسی که سیما و هیکلش احترام و پرستش را بر می انگیخت». در روایتی دیگر او اینگونه توصیف می شود: «مرد سفید پوستی با ظاهری همایونی، چشم آبی، ریش دار، بدون پوششی بر سر که جامه کاسما (Cusma) به تن دارد، لباسی بی آستین که تا زانو پایین آمده است». در توصیفی دیگر، که ظاهراً به اواخر دوران عمر او اشاره دارد، او اینگونه وصف می شود: » مشاوری خردمند در امور دولت» که بصورت «یک پیر مرد ریش دار که ردای بلندی بر تن دارد» به تصویر کشیده می شد.

ماموریت تمدن ساز

بیشتر از هر وصف دیگری، ویراکوچا را به عنوان یک معلم معرفی کرده اند. گفته می شد قبل از آمدن او «انسان در وضعیت هرج و مرج می زیست، بسیاری همچون وحوش برهنه بودند؛ آنان به غیر از غارها هیچ مکانی برای خانه و مسکن خود نداشتند، و از این غارها آنان به سمت سرزمینشان می رفتند تا چیزی برای خوردن بیابند».

ویراکوچا با آغاز دوران طلایی ای که اینک مدتهاست از میان رفته و نسلهای آتی را در نوستالژی (حسرت گذشته) خود باقی گذاشته، مسئول تغییر  نوع زندگی مردم شد. بیش از آن، تمامی اسطوره ها تایید می کنند که او ماموریت تمدن ساز خود را با نهایت شفقت به انجام رساند و تا حد ممکن از استفاده ی از قدرت و زور پرهیز می نمود: تعلیمات با دقت و مثالهای شخصی (خود را نمونه ی دیگران قرار دادن) روشهای اصلی ای بودند که به کمک آنها ویراکوچا مردم را با تکنیکها و دانش لازم برای فرهنگ دار شدن و خلاق بودن تجهیز می نمود. بصورت خاص، او را به عنوان کسی که مهارتهای مختلفی را به پرو آورد به خاطر سپرده اند، مهارتهایی همچون دارو و درمان، متالورژی، کشاورزی، اهلی سازی حیوانات، هنر نوشتن (اینکا ها می گویند که خط توسط ویراکوچا عرضه گردید و بعدها از یاد برده شد)، و فهم پیشرفته ای از اصول مهندسی و معماری.

من همچنان تحت تاثیر کیفیت آثار حجاری شده بر سنگ توسط اینکاها در شهر کازکو بودم. اما، آنچنانکه تحقیقات من در شهر قدیمی ادامه می یافت، از کشف یک موضوع غافلگیر شدم و آن این نکته بود که تمامی آثار حجاری و کار با سنگ که در اینجا به چشم می خورد بدون تردید و با هر درجه ای از یقین باستاشناسانه، به اینکا ها تعلق داشته است. این حقیقت داشته که آنان استاد ساختن اجسام سنگی بوده اند، و بسیاری از آثار باستانی به جا مانده در ناحیه ی کازکو بی چون و چرا کار آنان بوده است. گرچه، به نظر می رسد که بسیاری از سازه های برجسته و چشمگیر که ساخت آن بصورت روتین به اینکا ها ربط داده می شوند، در اصل توسط تمدنی قدیمی تر بنا شده اند؛ شواهد گواهی می دهند که اینکاها بیشتر در نقش بازسازنده ی این آثار ظاهر شده اند تا اینکه خود سازندگان اصلی آن باشند.

حقیقتی مشابه درباره شبکه ی راههایی که مناطق دور امپراطوری اینکاها را بهم ارتباط می داده اند نیز مطرح است. خوانندگان کتاب به یاد می آورند که این راهها به شکل دو خط موازی از شمال تا جنوب کشیده شده بودند و یکی از کنار ساحل و دیگری از دل کوههای آند عبور می نمود. تا قبل از ورود فاتحان اسپانیایی، در کل بیش از 15000 مایل (24140 کیلومتر) از راههای تسطیح شده بصورتی کارآمد و همیشه گی مورد استفاده بوده اند، و من فکر می کردم که اینکاها در اصل مسئول تمامی این امور بوده اند. اما اینک آموخته ام که اینکاها در واقع وارثان این سامانه بوده اند. نقش آنان بازسازی، رسیدگی و یکپارچه سازی شبکه ای بوده است که از قبل در آنجا وجود داشته است. در حقیقت، هیچ متخصصی نمی تواند به درستی از قدمت این شاهراههای حیرت آور سخن به میان آورد یا اینکه بگوید این آثار توسط چه کسانی خلق شده اند، گرچه که هیچ کس به این مهم توجه نمی کند.

با رجوع به رسومات به جا مانده از اینکاها معما عمیقتر می شود جایی که اظهار می دارد نه تنها سیستم راه ها و معماری های پیشرفته «در زمان اینکاها آثاری کهن بوده اند»، بلکه هر دوی آنها «کار مردانی سفید پوست، با موهای طلایی بوده» که هزاران سال قبل از اینکاها در آن سرزمینها می زیستند.

یکی از افسانه ها ویراکوچا را وصف می کند که توسط «پیام آورانی» از دو نوع همراهی می شده است، «سربازان وفادار» (هووامینکا Huaminca) و «یگانه درخشندگان» (هایهوای پانتی Hayhuay-panti). وظیفه آنان رساندن پیام اربابشان به جای تا جای جهان بوده است.

جای دیگر جمله ای می گوید: «کُن تیکی بازگشت … با تعدادی از ملازمانش»؛ » سپس کن تیکی همراهانش را خطاب کرد، که نامشان ویراکوچا بود»؛ «کن تیکی به تمامی ویراکوچا ها به استثنای دو تن فرمان داد تا به شرق بروند…»؛ » آنجا از درون یک دریاچه اربابی با نام کن تیکی ویراکوچا بیرون آمد و تعداد معینی از مردم را نیز با خود آورد…»؛ » سپس آن ویراکوچاها به نقاط مختلفی رفتند که ویراکوچا برای آنان تعیین کرده بود…».

آیا کار دیوها بوده است؟

ارگ کهن ساکسایهیوامان (Sacsayhuaman) دقیقاً در شمال شهر کازکو واقع است. ما حوالی عصر به آنجا رسیدیم زیر آسمانی که تقریباً تمام آن با ابرهای نقره ای تیره شده بود. آنچنانکه من پلکانی را رو به بالا می پیمودم باد سردی در آن ارتفاعات تندرا می وزید، از زیر دروازه ی سنگی ای که برای غولها ساخته شده بود عبور کردم، و در طول یک ردیف از دیوارهای عظیم که بصورت زیگ زاگ بنا شده اند گام زدم.

گردنم را کشیدم و به قطعه گرانیت بزرگی نگریستم که مسیر من از زیر آن می گذشت. قطعه گرانیت با 12 فوت (3.6 متر) ارتفاع، و 7 فوت (2 متر) عرض و وزنی بیش از 100 تن، کاری از انسان بود و نه طبیعت. این سنگ برش خورده و بصورت هارمونی هم سازی از زوایا شکل داده شده بود، به ظاهر آنرا به راحتی دست کاری کرده بودند (گویی که با موم یا بتونه کار می کرده اند) و در کنار قطعات سنگی چند پهلوی مسئله دار دیگری که دیوار را تشکیل می دادند ایستاده بود، برخی از بلوکها بالای این گرانیت قرار گرفته بودند و بعضی هم در زیر آن، برخی هم به پهلوهای آن تکیه داده بودند اما در کل به حد نهایت متعادل شده و به خوبی در مجاورت هم قرار گرفته بودند.

از آنجاکه یکی از این بلوکهای سنگی شگفت آور ارتفاعی برابر 28 فوت (8.5 متر) داشت و وزن آن نیز 361 تن برآورد شده بود (تقریباً برابر با وزن پانصد اتومبیل خانوادگی)، به نظرم رسید که پاره ای از سئوالات بنیادی برای پاسخ شیون سر داده اند.

 

چگونه اینکاها و یا نیاکانشان قادر بوده اند با سنگهایی اینچنین عظیم الجثه کار کنند؟ آنان چگونه توانستند این بلوکهای جسیم سنگی را برش داده و شکل دهند؟ آنان چگونه توانستند این سنگها را ده ها کیلومتر، از مبدا تا مقصد جابجا کنند؟ با چه ابزاری آنان بوسیله ی این سنگها دیوار ساخته اند، بلوکهای جداگانه سنگی را بصورت در هم آمیخته بر روی هم چیده و بر فراز زمین به بالا برده اند با چنین سهولتی که از ظواهر کار نمایان است؟ آنان حتی نمی بایست چرخ را در اختیار داشته باشند، چه رسد به ماشین آلاتی که قادر به حمل و یا شکل دهی تعداد زیادی بلوکهای سنگی 100 تنی ای باشد که هریک فرم هندسی مختص به خود را دارد، و سپس آنها را در یک پازل پیچیده ی سه بعدی جای دهد.

 

 

می دانستم که مورخین اوایل دوران مستعمراتی به مانند من از آنچه می دیدند بهت زده شده بودند. برای مثال، گارسیلاسو دلاوگا ی محترم، که در قرن شانزدهم به اینجا گام نهاد، با حیرت از دژ ساکسایهیوامان سخن به میان می آورد:

برای کسی که اینجا را ندیده است، تناسبات معماری بسیار غیر قابل تصور اند؛ و وقتی کسی به آنها از نزدیک نگاه کرد و همه چیز را به دقت بررسی نمود، سنگها و سازه ها چنان خارق العاده اند که گویی کسی با جادوگری به ساختن این آثار مبادرت نموده است؛ که این می بایست کار دیوها باشد و نه کار انسان. این آثار از چنان سنگهای بزرگی ساخته شده، و آنقدر تعداد آن زیاد است، که هر کسی در لحظه به حیرت می افتد که سرخپوستان چگونه توانسته اند آنها را استخراج کرده و حمل نمایند… و چگونه آنان قادر بودند که این سنگها را تراش داده و هریک را بر روی دیگری با دقت تمام سوار کنند. چرا که آنان آهن و یا فولاد در اختیار نداشتند که با آن بتوانند سنگها را سوراخ کرده، برش داده و سیقلی کنند؛ همچنین آنها گاری یا گاو نر قوی نداشتند که با آن این سنگها را جابجا کنند، و ، در واقع، در سراسر جهان چنین گاری یا گاو نری وجود نداشت که با آن بتوان چنین کار دشواری را انجام داد، این سنگها بس عظیم بوده اند و راههای کوهستانی ای که می بایست سنگها را از آن عبور می دادند بس صعب العبور…

گارسیلاسو همچنین نکته ی جالب توجه دیگری را نیز گزارش می دهد. در ژورنالی به نام Royal Commentaries of the Incas او ماجرایی را از دوران تاریخ قدیم اینکاها نقل می کند که چگونه یکی از شاهان اینکا تلاش کرد تا از موفقیتهای نیاکانش تقلید کند، از آنان که ساکسایهیوامان را بنا کرده بودند. تلاش وی فقط شامل حمل یک قطعه سنگ عظیم از کیلومترها دورتر و افزودن آن به یک دژ موجود در آنجا بود: «این سنگ عظیم در طول کوهستان توسط 20000 سرخپوست کشیده می شد، از دره و بلندی ها عبور می کرد… تا اینکه در یک نقطه ی مشخص، در یک سراشیبی تند سنگ بزرگ از دستان آنان رها شد و درجا بیش از 3000 نفر را به کشتن داد. در تمام تواریخی که من مطالعه کردم، این تنها گزارشی است که اشاره دارد به اینکه اینکاها چیزی را با سنگهای عظیمی همچون سنگهای بکار رفته در ساکسایهیوامان ساخته و یا خواسته اند که بسازند. گزارش مطرح می کند که آنان تجربه کافی از تکنیکهای لازم را در اختیار نداشتند و اقدامشان در نهایت ختم به فاجعه شد.

البته، این موضوع به خودی خود چیزی را ثابت نمی کند. اما داستان نقل شده از گارسیلاسو شک مرا درباره دژهای عظیمی که بر فراز سر من بالا رفته بودند تشدید نمود. همانطور که به دژها می نگریستم بیشتر احساس می کردم که در واقع این آثار قبل از عصر اینکاها و توسط نژادی بسیار کهن و البته از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته بنا شده اند.

برای چندمین بار به یاد آوردم که باستانشناسان چقدر تعیین عمر آثار مهندسی مانند راه ها و دیوارهای ساخته شده از سنگ را دشوار یافته اند چراکه هیچ ترکیب اورگانیکی در آنها یافت نمی شوند. در چنین شرایطی تعیین عمر به روش رادیو کربن و یا نورتابی حرارتی (Thermo-Luminescence) نیز بی فایده است.

و در زمانیکه آزمونهای جدیدی مانند Chlorine-36 Rock-Exposure برای تعیین عمر برخی از آثار در حال شکل گیری هستند، هنوز نمی توان از قدمت آثار با خبر شد. در این شرایط «متخصصین تاریخ دان» همچنان به گمانه زنی بر سر آنچه غیر عینی است می پردازند. از آنجاکه می دانستیم اینکا ها بسیار زیاد از ساکسایهیوامان بهره می جستند این حدس نیز زده شده است که خود آنان این اثر را بنا کرده اند. اما بین این دو گزاره نمی توان رابطه ای ضروری یا بدیهی یافت. اینکاها این آثار را همینطور که هست یافته و به آنجا نقل مکان کرده اند.

اگر این چنین بوده، پس سازندگان اصلی چه کسانی بوده اند؟

اسطوره های کهن می گویند ویراکوچا های ریش دار سفید پوست غریبه، «یگانه درخشندگان»، «سربازان وفادار» سازندگان این آثار بوده اند.

همچنانکه به سفرمان ادامه می دادیم من مطالعه ی برخی از اسناد متعلق به ماجراجویان و قوم شناسان قرن شانزده و هفده اسپانیایی را ادامه دادم، کسانی که با وسواس و وفاداری کامل به ثبت آداب و رسوم کهن سرخپوستان پرویی مبادرت ورزیدند. آنچه بویژه درباره این رسومات قابل توجه بود تکرار موکد این نکته بود که آمدن ویراکوچاها با سیل عظیم و ویرانگری که زمین را به گرفتاری کشاند و بخش بزرگی از بشریت را نابود کرد، همراه و همزمان بوده است.

منبع:     http://hancock.persianblog.ir

*******************************************************************

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Posted on اوت 19, 2012, in اثر انگشت خدایان. Bookmark the permalink. 2 دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: