اثر انگشت خدایان – بخش دوم , حبابهای دریا – پرو و بولیوی – قسمت 5


قسمت 5

رد پای اینکاها تا گذشته    

هیچ مصنوع ساخت انسان یا بنای یادبودی، هیچ شهر یا معبدی تاب و توان گذر زمان را بیشتر از مرتجع ترین آداب و رسوم بشری ندارند. خواه این آیین و رسوم در متون اهرام مصر نقل شده باشد خواه در کتاب مقدس عبریان یا در ودا های هندیان به هر حال این رسومات، زوال ناپذیرترین خلقت انسان بوده اند: رسومات، آیینها و ادیان به مانند مرکبی برای دانش بوده اند که طی اعصار گوناگون آنرا نسل به نسل منتقل کرده اند.

اینکاها آخرین قیم های میراث کهن مذهبی پرو بوده اند، مردمی که باورهای بت پرستانه شان ریشه کن شد و گنیجنه هایشان به دنبال تهاجم سی ساله ی فاتحان اسپانیایی در سال 1532 به تاراج رفت. گرچه، تعدادی از مسافران اولیه ی اسپانیایی به موقع اقدام به تلاشی خالصانه نمودند و آداب و رسوم اینکا ها را قبل از اینکه به کلی فراموش شوند مستند کردند.

اما در آنزمان توجه اندکی صرف شد، برخی از این رسومات مستقیماً از تمدنی بزرگ سخن به میان می آورند که باور شده است در هزاران سال قبل در پرو می زیسته اند. حافظه های قدرتمندی که توانسته اند این تمدن را طی اعصار مختلف حفظ کنند، نقل می نمایند که این تمدن بدست ویراکوچاها پایه گذاری شده است، همان موجودات مرموزی که ساخت خطوط نازکا را به ایشان ربط می دهند.  

«حبابهای دریا»   

وقتیکه فاتحان اسپانیایی به این ناحیه رسیدند، امپراطوری اینکاها در طول ساحل دریای آرام و ارتفاعات آند در آمریکای جنوبی گسترده بود، از مرزهای شمالی اکوادور شروع می شد و از تمامی پرو عبور می نمود و در جنوبی ترین نقطه یعنی حاشیه رودخانه مایولی در مرکز شیلی خاتمه می یافت. ارتباط بخشهای مختلف این امپراطوری وسیع به وسیله سامانه ای از راههای پیچیده میسر می گشت: برای مثال، دو مسیر موازی شمال به جنوب وجود داشت که یکی از آنها با طولی برابر با 3600 کیلومتر از حاشیه سواحل دریای آرام و دیگری با همین مسافت از دل کوه های آند گذر می کردند. هر دوی این شاهراهها مفروش بوده و با تعداد زیادی راههای ارتباطی به یکدیگر متصل می شدند. بعلاوه، این راهها بازه ی شگفت انگیزی از شاخص های طراحی و مهندسی را به نمایش می گذاشتند مانند پلهای معلق و تونلهایی که در دل کوههای صخره ای ایجاد شده بودند. به وضوح این آثار محصول جامعه ای توسعه یافته، منظم و با انگیزه بوده است. به نحو طعنه آمیزی، خود اینکا ها نقش موثری در راستای سقوطشان ایفا کردند: قوای اسپانیایی ها به رهبری فرانسیسکو پیزارو از آنان بهره بردند تا بتوانند هرچه سریعتر به پیشروی بی رحمانه شان به قلب سرزمینهای اینکاها ادامه دهند.

پایتخت امپراطوری اینکاها شهر کازکو (Cuzco) بود، نامی که به زبان بومی کوئچویا (Quechua) به معنی «وسط زمین» بوده است. بر اساس افسانه ها این شهر به دست دو فرزند خورشید یعنی مانکو کاپاک (Manco Capac) و ماما اوکلو (Mama Occlo) بنا گردیده بود. گرچه اینکاها خورشیدخدای را با نام اینتی (Inti) می پرستیدند، ولی رب النوع دیگری را نیز در جایگاه مقدس تراز همگان می ستودند. این رب النوع ویراکوچا بود، کسی که «ساخت خطوط نازکا» را به همنامانش ربط می دهند و کسی که معنی نامش «حبابهای دریا» (Foam of the Sea) است.

شکی نیست که این فقط یک تصادف است که آفرودیت الهه یونانی نیز از حبابهای دریا زاده شده است، و به همین دلیل این نام را دریافت کرده است چراکه او از » حبابهای (Foam=Aphros) دریا شکل گرفته و خلق شده است». درکنار این باید یادآور شوم که مردم آند همواره و با قطعیت ویراکوچا را به شکل مذکر تصویر کرده اند. درباره او به یقین تا همین اندازه می دانیم. اما هیچ تاریخ دانی قادر نیست بگوید که قبل از ورود اسپانیایی ها و خاتمه یافتن تمدن اینکا، فرهنگ متصل به این رب النوع تا چه اندازه کهن بوده است. این بدان دلیل است که آیین ویراکوچا از گذشته های دور همواره در آن امپراطوری جاری و ساری بوده است؛ درواقع، مدت طولانی ای قبل از اینکه اینکاها ویراکوچا را با جهان بینی شان همراه سازند و برایش معبدی جذاب در کازکو بنا کنند، شواهدی وجود دارند که نشان می دهند خدای معظم ویراکوچا بوسیله تمامی تمدنهایی که در طول تاریخ در پرو می زیسته اند مورد پرستش واقع می شده است.

ارگ ویراکوچا   

چند روزی پس ز آنکه نازکا را ترک کردیم، من و سانتا وارد شهر کازکو شدیم و فوراً مسیر رسیدن به کوریکانچا (Coricancha) را پیش گرفتیم، معبد عظیمی که وقف ویراکوچا شده و در دوران قبل از کلمبیاییها بنا گردیده است. البته معبد کوریکانچا از بین رفته بود. یا برای اینکه واضح تر گفته باشم، این معبد آنچنان هم نابود نشده بود بلکه زیر لایه هایی از آثار معماری جدیدتر مدفون شده بود. اسپانیایی ها فونداسیون فوق العاده ی ساخت اینکا ها به انضمام بخشهای تحتانی دیوارهای ستبر و افسانه ای معبد را نگاه داشتند و سپس بر روی آن ارگ مستعمراتی بلند و بالای خود را ساختند.

در حالیکه به سمت ورودی این ارگ گام برمی داشتم، به یاد آوردم معبد اینکاها که زمانی در اینجا ایستاده بود با 700 ورقه ی طلا (هریک به وزن 2 کیلوگرم) پوشانده شده بود و حیاط جادار و وسیع معبد نیز شامل مزرعه ای می شد که به جای گیاه ذرت از نمونه های ساخته شده از طلای این گیاه پوشیده بود. من نمی توانستم کاری برای آثار از بین رفته انجام دهم اما به یاد آوردم که گفته می شد معبد سلیمان در اورشلیم نیز با ورقه های زرین و مزرعه ای متشکل از درختهای ساخته شده از طلا تزیین شده بود.

زمین لرزه های سالهای 1650 و دوباره 1950 در مقیاسی بزرگ ارگ اسپانیایی سانتو دومینگو که بر روی معبد ویراکوچا بنا شده بود را به ویرانی کشاندند، به نحوی که در هردو زمان ارگ نیاز به بازسازی داشت. به لطف طراحی متمایز با استفاده از سیستم برازنده و کارآمدی که سنگهای چند پهلو را در کنار یکدیگر قفل می کرده است، فونداسیون و دیوارهای ساخت اینکاها از دست این بلایای طبیعی بصورت بکر نجات یافتند.

 

 

 

نمای کلی از ارگ اسپانیایی سانتو دومینگو/معبد اینکایی کوریکانچا

 

به غیر از سکوی سنگی خاکستری رنگی که به شکل یک هشت ضلعی در مرکز حیاط مستطیلی شکل معبد قرار دارد که زمانی با 55 کیلوگرم طلا پوشیده شده بود، این سنگهای چند پهلوی دیوارها و طرح کلی زیربنای معبد تنها چیزهایی هستند که از سازه ی اصلی باقی مانده اند. در هرسوی حیاط اتاقکهایی قرار داشتند که متعلق به معبد اینکاها بوده اند، با مشخصه های معماری ناب مانند دیوارهایی که به سمت بالا کشیده شده اند و طاقچه هایی که به زیبایی از دل یک قطعه سنگ گرانیت یکپارچه تراشیده و کنده کاری شده اند.

ما شروع به گام زدن در کوچه های باریک و سنگفرش شده ی کازکو کردیم. وقتی به اطراف با دقت نظر کردم، متوجه شدم که این فقط ارگ اسپانیایی ها نیست که خود را بر بالای یک فرهنگ کهنتر تحمیل نموده است: کل شهر کمی دو شخصیتی (شیزوفرنیک) به نظر می رسید. خانه های مستعمراتی جادار و بالکن دار با سایه رنگهای خفیف و قلعه هایی که بالای سر من قد برافراشته اند و تقریباً تمامی بناهای ساخته شده در کازکو بر روی فونداسیونهای اینکاها و یا دیوارهایی ساخته شده از قطعات سنگی چند پهلو شبیه به آنچه در کوریکانچا استفاده شده است، بنا گردیده اند. در یکی از کوچه ها که به نام هاتونرومیوک (Hatunrumiyoc) شناخته می شود، ایستادم و شروع کردم به بررسی معمای سردرگم و بغرنج دیواری که از تعداد بیشماری بلوکهای سنگی ساخته شده بود و همگی به خوبی در کنار هم محکم شده بودند، هر یک اندازه و شکلی مجزا از دیگری داشت و در ردیفهای حیرت آوری از زوایا در کنار یکدیگر قفل شده بودند.  

      

 

نمایی از کوچه هاتونرومیوک (Hatunrumiyoc)، کازکو

 

تراش دادن تک تک بلوکهای سنگی، و چیدمانشان در قالب یک سازه ی پیچیده فقط می تواند توسط استاد صنعتهایی میسر شود که از مهارت بسیار بالایی برخوردار بوده و قرنها تجربه ی معماری را به خود یدک می کشند. من بر روی یکی از سنگها 12 زاویه و پهلو شمردم آنهم در یک سطح، و من حتی نتوانستم یک ورق کاغذ را به شیار مابین این بلوک با بلوکهای دیگر فرو برم چراکه اتصالات به خوبی به هم فشرده شده و هیچ فضای خالی ای مابین سنگها باقی نمانده است.

غریبه ی ریش دار  

به نظر می رسد که در اوایل قرن شانزدهم، قبل از اینکه اسپانیایی ها با حرارت هرچه تمامتر اقدام به نابودی تمدن پرو کنند، یک بت متعلق به ویراکوچا در قدس الاقداس (مقدس ترین مکان هر مکان مقدس) کوریکانچا افراشته شده بود. بنا به متن معاصر آن دوران، Relacion anonyma de los costumbres antiguos de los naturales del Piru، این بت به شکل مجمسمه ای مرمرین از یک خدا تراشیده شده بود – مجسمه ای که به واسطه ی شکل موها، رنگ چهره، ریخت و ترکیب سیما، جامه و صندلهایش دقیقاً به مانند نقاشی است که از بارتولومیو قدیس (Saint Battholomew) به جا مانده است. توصیفات دیگری که از ویراکوچا باقی مانده است ظاهر او را شبیه به توماس قدیس (Saint Thomas) شرح می دهند. من چندین نمونه از کتب خطی نقاشی شده ی کلیسایی را بررسی کردم که در آنها تصویر این دو قدیس نگارگری شده بود؛ هردوی آنها بصورت روتین لاغر، سفید پوست و ریش دار، میانسال، با صندلهایی بر پا و جامه ای بلند و سفید بر تن به تصویر درآمده بودند. همانطور که در ادامه خواهیم دید، اسناد تایید می کنند که این دقیقاً همان شکل ظاهری است که پرستندگان ویراکوچا برای او قائل بودند. بنابراین، او هر که بوده است نمی توانسته یک سرخپوست آمریکایی بوده باشد: آنان مردمی تیره پوست با ریشهایی بسیار کم پشت بر چهره بوده اند. ریش بلند ویراکوچا و رخسار رنگ پریده اش او را بیشتر شبیه به هندواروپاییان سفید پوست تصویر می کند.

در گذشته، در قرن شانزدهم، اینکاها نیز تصوری مشابه از ویراکوچا در ذهن داشتند. در حقیقت اساطیر و باورهای مذهبی باعث شد که اینکاها از بابت شکل ظاهری ویراکوچا مطمئن باشند، امری که موجب گشت تا آنها اسپانیایی های سفید پوست ریش داری که در سواحل سرزمینهایشان پدیدار شدند را با ویراکوچا و نیمه خدایان همراهش اشتباه گیرند، رخدادی که از زمانهای بسیار دور نسبت به آن بشارت داده شده بود چراکه در تمام آیینهای مرتبط، ویراکوچا وعده ی بازگشت داده بود. این تصادف خوش یمن به پیزارو و همراهان فاتحش امکان داد تا استراتژی فریبنده ای بکار گرفته و به لبه های روانشناختی اینکا ها نفوذ کنند و بدین ترتیب در جنگی که پیش رو بود بر شمار بیشتر نفرات آنان قلبه نمایند.

مدل نمونه ای که شکل ویراکوچا از روی آن کپی برداری شده بود، توسط چه کسانی به اینکا و اجدادشان منتقل گشته بود؟   

منبع:     http://hancock.persianblog.ir

*******************************************************************

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Posted on اوت 14, 2012, in اثر انگشت خدایان. Bookmark the permalink. 3 دیدگاه.

  1. ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻗﺒﻞ اﺯ ﻣﺎ ﺟﻨﻴﺎﻥ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻛﺮﻩ ﺧﺎﻛﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻩ اﻧﺪ.ﻣﺎ ﻭاﺭﺛﺎﻥ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﺯ اﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ.ﭼﻴﺰ ﺧﺎﺻﻲ اﺗﻔﺎﻕ ﻧﻴﻮﻓﺘﺎﺩﻩ. ﻳﻮﻓﻮ ﻳﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻓﻀﺎﻳﻲ. ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ.ﺟﻨﻴﺎﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ اﻣﺎ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﻮاﺯﻱ ﺑﺎ ﻣﺎ.ﻛﻪ ﮔﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻛﻤﻚ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﮔﺎﻫﻲ ﺿﺮﺭ. اﮔﺮ اﻳﻤﺎﻥ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺧﺪا ﻫﺴﺘﻴﻢ و اﺷﺮﻑ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﻫﻤﻪ ﺭاﺯﻫﺎﻱ ﺧﻠﻘﺖ ﺭا ﻛﺸﻒ ﻛﻨﻴﻢ و ﻣﻨﺘﻆﺮ. اﺩﻡ ﻓﻀﺎﻱ ﻧﻤﺎﻧﻴﻢ.ﺭﺳﺪ ﺁﺩﻣﻲ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ. ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﺪا ﻧﺒﻴﻨﺪ.ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ.ﺻﺒﻮﺭ اﺯ ﺩاﻧﻤﺎﺭﻙ

    • به نام آن که عالم را در 6 دوره آفرید.
      خواهشا این متن را تا آخر بخوانید:
      وما بهترین مخلوقات نیستیم هر کجا خدا آورده خلیفه الله یا اشرف مخلوقات آورده فی الرض (در زمین)
      همگی می دانیم جنیان در بهشت نگه دار گنج های بهشت بودند پس نتیجه می گیریم مادی نیستند اکنون نظر به اینست که آنان از ماده چهارم آتش به دود یعنی پلاسما هستند.پس نمی توانند آنان باشند که پیش از بنی آدم خونها می ریختند.قبل از آدم ابوالبشر موجوداتی هوشمند و مادی بودند که بعدها توسط عزازیل(ابلیس)نابود شدند.بعد آدم ابوالبشر.پس از مدتی هاروت و ماروت (کنایه از دو قبیله فرا زمینی)به زمین آمده و علوم ماورا را به زمینیان می آموزند که مورد غضب الهی قرار می گیرند.بعد ذی القرنین 2قبیله یاجوج و ماجوج(باز 2 قبیله فرازمینی که نسبت به زمینیان تندخو تر و کم عقل تر بودند)را زندانی می کند که خدا وعده برگشت آن اقوام را داده و بعضی فرا زمینیان نیک و یار موعودند که گمان من این است که امام زمان و عیسی را تا روز موعود در سیاره خود فرمانروا گماشته اند چنانکه گفته اند عیسی در آسمان است.

  2. چرا عکسا رو نمیبینم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: