اثر انگشت خدایان – بخش اول، معرفی: معمای نقشه ها – قسمت 2


رودخانه های قاره جنوبگان

طی تعطیلات کریسمس سال 1960 چالرز هاپگود در بین مرجعهای کتابخانه کنگره ایالات متحده آمریکا در واشنگتن به دنبال کلید واژه قطب جنوب می گشت. وی برای چند هفته متوالی به کار خود مشغول بود و در بین صدها نسخه از نقشه های قدیمی گم شده بود.

{هاپگود گزارش می دهد} من موارد گوناگونی را در اینجا یافتم که اصلاً توقعش را نداشتم، از جمله نقشه هایی که قاره جنوبگان را به تصویر می کشیدند. سپس روزی من یک صفحه را ورق زدم و ناگهان در جای خود خشکم زد. لحظه ای که چشم من به نیم کره جنوبی در نقشه ای از جهان که توسط ارونتئوس فینایئوس (Oronteus Finaeus) در سال 1531 ترسیم شده بود افتاد، فوراً یقین کردم که من نقشه ای به واقع اصیل از قطب جنوب حقیقی یافته ام.

شکل کلی قاره به نحو شگفت آوری همانند نقشه های مدرن از قطب جنوب بود. مکان دقیق قطب جنوب، نزدیک به مرکز قاره، به نظر صحیح می رسید. رشته کوههای به تصویر در آمده در نقشه ارونتئوس که سواحل قاره را احاطه کرده اند با یافته های اخیر ما از شکل رشته کوههای آن ناحیه مشابهت فراوانی داشت. همچنین بدیهی بود که این نقشه از تصور یک فرد بی پروا نشات نگرفته است. رشته کوهها از یکدیگر جدا شده ، برخی بصورت کوههای حاشیه ساحل وبرخی دیگر در دل قاره ترسیم شده بودند. از اغلب آن کوهها رودخانه هایی به سمت دریا جاری بود، جریان آبی که در تمامی موارد به شکل زه کشی طبیعی جلوه می نمود. این مهم نشان می دهد که در زمان ترسیم نقشه اصلی نواحی ساحلی قطب جنوب خالی از یخ بوده است. اما نواحی داخلی قاره بدون کوه و رودخانه ترسیم شده است که بر احتمال اینکه آن نواحی در آنزمان زیر پوشش یخ بوده اند تاکید می نماید.

 تحقیقات دقیق تری که از سوی پروفسور هاپگود و دکتر ریچارد استراچان از انستیتوی تکنولوژی ماساچوست بر روی نقشه ارونتئوس فینایئوس صورت پذیرفت موارد زیر را آشکار نمود:

1-      این نقشه از روی چندین نسخه ی قدیمی تر ترجمه و کپی برداری شده است و آن نقشه های مرجع نیز در نوع خود گوناگون بوده اند.

2-      این نقشه در واقع مناطق ساحلی قطب جنوب را در وضعیت یخ نزده به تصویر می کشد که شامل سرزمین های کویین ماود، سرزمین اندربی، سرزمین ویلکس، سرزمین ویکتوریا (ساحل شرقی دریای راس) و سرزمینهای ماری برد می شود.

3-      همانند نقشه پیری رییس، فرم عمومی اراضی ترسیم شده و  شاخصه های فیزیکی قابل مشاهده بر روی نقشه، با نقشه های بدست آمده از لرزه نگاری که از نواحی زیر پوشش یخ قطب جنوب تهیه شده اند هماهنگی و شباهت دارند.

هاپگود می افزاید، به نظر می رسد نقشه ارونتئوس فینایئوس » موضوع حیرت آوری را مستند می کند که قطب جنوب در زمانهایی که بخشی یا تمامی آن بیرون از یخ بوده است برای اسکان مردم کهن انتخاب شده بود. لازم به ذکر نیست که این دوران به سالهایی بسیار دور باز می گردد… {در واقع} نقشه ارونتئوس فینایئوس تمدنی که رسم کننده اصلی این نقشه بوده اند را معاصر دورانی دانسته است که عصر یخبندان در نیم کره شمالی زمین به انتها رسیده بود.»

     

نقشه ارونتئوس فینایئوس، سواحل قطب جنوب را خالی از یخ نشان می دهد در حالیکه کوهها و رودخانه های جاری را به تصویر کشیده است.

 

دریای راس

گواه دیگری که برای تایید این نگاه از نقشه ارونتئوس بدست می آید وضعیت ترسیم شده دریای راس می باشد. درجاییکه امروزه یخچالهای بزرگی مانند بیردمور و اسکات خود را تا دریا پیش رانده اند، نقشه سال 1531 مداخل رودخانه ها، خلیجهای کوچک ولی متعدد و نشانه هایی از رودخانه های جاری را به تصویر کشیده است. اشارات اشتباه ناپذیر این شاخصه ها اینست که در هنگام رسم نقشه اصلی ای که ارونتئوس از آن کپی برداری کرده است، دریای راس و سواحلش کاملاً عاری از یخ بوده اند: «در ضمن حتماً در آنجا نواحی داخلی ای (دور از ساحل) وجود داشته است که خالی از یخ بوده و جریان رودخانه ها از آنجا سرچشمه می گرفته است. امروزه تمامی این نواحی ساحلی و نواحی داخلی قاره با پوششی از یخ به ضخامت یک مایل احاطه شده اند، در حالیکه در خود دریای راس قطعه یخی وجود دارد که هزاران متر ضخامت دارد.»

شواهد بدست آمده از نقشه دریای راس این نظریه را تقویت می نماید که قاره جنوبگان می بایست توسط تمدنی به نقشه در آمده باشد که در زمان خالی از یخ بودن قطب جنوب در سالهای قبل از 6000 سال پیش می زیسته اند. این حقیقت زمانی بیرون زد که در سال 1949 یکی از تیمهای اکتشاف قطب جنوب با نام «برد» جهت نمونه برداری از رسوبات کف دریای راس اقدام به فرو بردن لوله هایی به عمق این دریا نمود. نمونه ی رسوبات کف دریا به وضوح لایه های گوناگونی را نشان می داد که دلالت می نمود این ناحیه در دوران مختلف تاریخ تحت تاثیر شرایط اقلیمی متفاوتی قرار داشته است: » دریای یخچالی ضخیم»، «دریای یخچالی وسطی»، «دریای یخچالی عالی» و به همین ترتیب الی آخر. اما، اکتشاف بسیار حیرت آور این بود که «برخی از لایه های برداشت شده از کف دریای راس دانه های شن و ماسه ای را نشان می دادند که به خوبی طبقه بندی شده و نشانه ی دقیقی بودند از وجود رودخانه های جاری ای که این ماسه ها را از زمین های خالی از یخ به سوی دریا حمل کرده بودند…».

با استفاده از تکنیک تعیین عمر یونیوم (که از سه عنصر رادیواکتیو موجود در آب دریا برای تعیین عمر بهره می برد) که توسط دکتر اوری (Dr. Urry) انجام پذیرفت، محققین انستیتو کارنگی در واشنگتن توانستند تشخیص دهند که بدون شک رودخانه های بزرگی که این دانه های شن و ماسه را حمل کرده اند در واقع تا 6000 سال پیش در جریان بوده اند، همانگونه که نقشه ارونتئوس فینایئوس نشان می دهد. دقیقاً پس از این تاریخ است که شواهدی از رسوبات یخی در دریای راس به چشم می آید و نمونه های بدست آمده از این رسوبات دلالت می کنند که این ناحیه تا قبل از آن به مدت طولانی گرمتر بوده است.

مرکاتور و باوچه

بنابراین نقشه های پیری رییس و ارونتئوس فینایئوس نگاه اجمالی از قطب جنوب را بدست می دهند که توسط نقشه برداران معاصر ما قابل مشاهده نیستند. البته این دو نقشه به تنهایی نمی توانند شواهدی از اثر انگشت تمدنی گمشده را در حد کمال در اختیار ما قرار دهند. اما آیا نقشه سوم، چهارم یا ششمی وجود دارد که تاکنون مورد بی توجهی قرار گرفته باشد؟

     

نقشه مرکاتور، کوهها و رودخانه های قطب جنوب را زیر پوشش یخ نشان می دهد

آیا این کاری صحیح و منطقی است که به انکار تاثیرات تاریخی برخی از نقشه های قرن شانزدهم که توسط نقشه بردار مشهور جرارد کرمر که با نام مستعار مرکاتور (Mercator) شناخته می شود، ادامه دهیم؟ او به خوبی در خاطره ها جا دارد چراکه سیستم تصویری وی در ترسیم نقشه ها هنوز هم در بسیاری از نقشه های امروزی مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین او شخصیتی راز آلود بود (که در سال 1563 سفری بدون توضیح به اهرام بزرگ مصر انجام داد) که از او بعنوان «فردی خستگی ناپذیر در مسیر تحقیق و آموختن برای مدت طولانی» یاد می شد. مرکاتور طی سالهای عمر خود ساعیانه به جمع آوری تعداد بی شماری از نقشه های مرجع قدیمی از دل کتابخانه های گوناگون پرداخت.

مرکاتور بصورت شاخصی، نقشه ی ارونتئوس فینایئوس را در اطلس سال 1569 خود گنجانده بود و همچنین بارها قطب جنوب را در نقشه هایش ترسیم نموده بود. قسمتهای قابل تشخیص از نواحی تا آنزمان کشف نشده ی قطب جنوب که روی این نقشه ها به تصویر در آمده شامل تنگه های دارت و هرلاچر در سرزمین ماری برد، دریای آموندسن، جزیره تورستون در سرزمین اِلسوُرت، جزیره فلچر در دریای بلینگهاوسن، جزیره الکساندر اول، شبه جزیره پالمر، دریای ودل، تنگه نروژیا، رشته کوه رگولا در سرزمین کویین ماود (به شکل جزیره)، کوههای موهلیگ-هافمن (به شکل جزیره)، سواحل پرنس هارالد، یخچال شیراسه در آستانه سواحل هارالد، جزیره پادا در خلیج لوتزو-هُلم و ساحل پرنس اولاف در سرزمین اندربی بوده است. هاپگود مشاهده کرد که «در برخی موارد این شاخصه های نقشه ی مرکاتور از نمونه های مشابه در نقشه ارونتئوس فینایئوس قابل فهم و دقیق تر است»، «و بصورت کلی این امر واضح است که مرکاتور نقشه های مرجعی را در اختیار داشته که فینایئوس از دسترسی به آنها محروم بوده است.»

و نه فقط مرکاتور…

فیلیپ باوچه (Philip Bauche) جغرافی دان قرن هجدهم فرانسه نیز سالها قبل از اکتشاف قاره جنوبگان، آنرا در نقشه های خود ترسیم می نمود. اما شاخصه فوق العاده ی این نقشه اینست که خود بر مبنای نقشه مرجعی ترسیم شده است که آن نقشه هزاران سال از نقشه های مرجع مرکاتور و فینایئوس قدیمی تر بوده اند. آنچه که باوچه در نقشه اش ترسیم نموده نمایی از بالا از قاره قطب جنوب است در زمانی که این قاره کاملاً خالی از یخ بوده است. نقشه وی نمای توپوگرافیک کاملی از تمامی قاره ارائه می دهد، که خود ما تا سال 1958 به درستی از شکل آن بی اطلاع بودیم. طی سال 1958 که سال جهانی ژئوفیزیک نام گرفت، اقدامات گسترده ای برای نقشه برداری لرزه ای در قاره جنوبگان صورت پذیرفت.

آن نقشه برداریهای سال 1958 اطلاعاتی را تایید کرد که باوچه در سال 1737 در نقشه اش از قطب جنوب مطرح نموده بود. محقق و جغرافی دان فرانسوی نقشه ای را بر اساس منابع بسیار کهنی که امروز ناپدید شده اند ترسیم کرده بود و در آن قاره قطب جنوب به شکل دو سرزمین بزرگ به تصویر در آمده که رودخانه ای عظیم از وسط آندو می گذشته است و این نواحی را به دو بخش شرق و غربی تقسیم می کرده. امروزه این خط فرضی را که قاره جنوبگان را به دو نیمه ی شرقی و غربی تقسیم می کند را کوههای ترانس آنتراکتیک می نامیم.

چنانچه قاره قطب جنوب زمانی خالی از یخ بوده ، حتماً چنین رودخانه ی بزرگی دریاهای راس، ودل و بلینگهاوسن را به یکدیگر پیوند می داده است. همانطور که نقشه برداری لرزه ای در سال 1958 نشان داد، این قاره (که در نقشه های مدرن به شکل یک سرزمین یکپارچه به تصویر در می آید) مشتمل است بر مجمع الجزایری که از جزیره های بزرگ تشکیل شده و ما بینشان با یخچالی به ضخامت یک مایل پر شده است. این جزایر از سطح دریا بالاتر می باشند.

دوره تاریخی نقشه کشان          

آنگونه که مشاهده کردیم، بسیاری از زمین شناسان آکادمیک معتقند که آخرین زمانی که رودخانه های جاری در دل گودالهای یخزده ی قطب جنوب در حرکت بودند به میلیونها سال پیش باز می گردد. گرچه از نقطه نظر محققین، این همانقدر مقبول است که بپذیریم در آن سالهای بس بعید هیچ انسانی به وجود نیامده بوده است حال آنکه انسان در آن دوران بتواند به نقشه برداری دقیق از سرزمینهای قطب جنوب بپردازد، خود امری کاملاً محال است. اما مشکل از جایی بیرون می زند که شواهد موجود در نقشه ی باوچه و نقشه 1958 دلالت بر این واقعیت دارند که سرزمینهای قطب جنوب در زمان خالی از یخ بودن به نقشه درآمده اند. این موضوع محققین را با دو گزاره متضاد هم مواجه می کند.

  

نقشه فیلیپ باوچه

 

کدام گزاره درست است؟

چنانچه گفته ی محققین آکادمیک را بپذیریم که قطب جنوب از میلیونها سال پیش تا کنون همواره زیر پوشش یخچالی بوده است آنگاه می بایست به اکتشافات بزرگانی همچون داروین و شواهدی که بر تکامل بشر ارائه داده اند شک نمود. اما این باور نکردنی است که داروین اشتباه کرده باشد: فسیلهای بدست آمده به وضوح نشان می دهند که میلیونها سال پیش فقط گونه های رشد نیافته ای از نیاکان انسان امروزی بر پهنه زمین حضور داشته اند، گونه های انسان نما با ابروهای پایین که در زمینه امور هوشمندانه ای مانند نقشه کشی کاملاً ناتوان بوده اند.

بنابراین آیا ما مجبوریم که توجیه کنیم موجودات فضایی در سفینه های در حال گردش خود به دور کره زمین اقدام به ترسیم این نقشه ها از قطب جنوب در زمانی که خالی از یخ بوده کرده اند؟ یا آنکه می توان بر نظریه هاپگود تاکید نمود که معتقد بود جابجایی پوسته زمین این امکان را به قاره جنوبگان داده بود که طی سالهای 13000 قبل از میلاد در وضعیت بدون یخ بسر برد، همانطور که باوچه در نقشه اش به تصویر کشیده است؟

 

یک نقشه جهان مربوط به قرن نوزدهم روسیه که در آن جای قاره جنوبگان خالی است، این امر نشان می دهد که این قاره برای رسامان این نقشه کاملاً ناشناخته بوده است.

 

آیا این امکان وجود دارد که تمدنی بشری در 15000 سال پیش به وجود آمده باشد که از پیشرفت کافی جهت نقشه برداری از قطب جنوب برخوردار بوده و سپس به یکباره ناپدید شده است؟ اگر این چنین بوده، زمان ناپدید شدن آنان کی بوده است؟

ترکیب شدن تاثیرات ناشی از کشف نقشه های پیری رییس، ارونتئوس فینایئوس، مرکاتور و باوچه برداشتی قوی و فکر برانگیز را پیش رو می گذارند از اینکه قاره قطب جنوب به احتمال زیاد طی هزاران سال و در شرایطی که یخچال رفته رفته از نواحی داخلی قاره رو به بیرون گسترش می یافته  تا 6000 سال پیش که کاملاً قاره جنوبگان را احاطه کرده، سوژه نقشه برداری مساحان دنیای کهن قرار می گرفته است. نقشه های مرجعی که پیری رییس و مرکاتور از آنها کپی برداری کرده اند به پایان دوران گرم قطب جنوب باز می گردد، زمانی که فقط سواحل قاره جنوبگان خالی از یخ بوده اند؛ اما از سوی دیگر، منبع اصلی نقشه ارونتئوس فینایئوس از قدمت بیشتری برخوردار بوده و به دورانی اشاره دارد که توده ی یخ فقط نواحی داخلی قاره قطب جنوب را پوشانده است؛ و منبع اصلی برای نقشه باوچه به مراتب از همه قدیمی تر بوده (حدود 15000 سال پیش) که قاره جنوبگان کاملاً خالی از یخ بوده است.

 

آمریکای جنوبی   

آیا طی سالهای 13000 تا 4000 قبل از میلاد از دیگر نقاط جهان نیز نقشه هایی تهیه شده است که به همین تاریخ اشاره داشته باشد؟ پاسخ را می توان در نقشه پیری رییس یافت که بغیر از شاخصه های اعجاب انگیزش درباره قاره جنوبگان، معماهای بیشتری را در دل خود جای داده است:

·         نقشه پیری رییس با وجودی که در سال 1513 ترسیم شده است اما اطلاعات دقیقی را از قاره آمریکای جنوبی بدست می دهد – و نه فقط اطلاعاتی از سواحل شرقی آمریکای جنوبی بلکه اطلاعات مبسوطی درباره کوههای آند که در حاشیه ی غربی این قاره واقعند نیز در این نقشه به چشم می خورند که یقیناً تا آنزمان ناشناخته و کشف نشده بودند. نقشه با صحت رودخانه ی آمازون را نشان می دهد که از کوههای اکتشاف نشده سرچشمه گرفته و به سمت شرق در جریان است.

·         نقشه پیری رییس رودخانه آمازون را دوبار به تصویر کشیده است چرا که وی برای تهیه این نقشه از چندین نقشه ی مرجع بسیار کهن بهره برده است – شاید بیش از بیست نقشه ی مرجع. در نقشه های اولی مسیر رود آمازون تا دهانه رودخانه پارا به تصویر درآمده است، اما جزیره مهم مارایو در آن پیدا نیست. بنابه اظهارات هاپگود، این ادله نشان می دهند که نقشه مرجع می بایست در حدود 15000 سال پیش تهیه شده باشد، زمانیکه رودخانه پارا پر آب ترین رود و یا دهانه اصلی رود آمازون بوده است، و در همان زمان جزیره مارایو جزوی از زمینهای اصلی شمال رودخانه به شمار می رفته است و هنوز به شکل جزیر در نیامده بود. از سوی دیگر تصویر دومی که از آمازون رسم شده است جزیره مارایو را نشان می دهد (با دقتی خارق العاده) به رغم این حقیقت که جزیره مارایو در سال 1543 کشف گردید. دوباره، این شواهد بر احتمال وجود تمدنی ناشناخته که طی دوران تغییرات اقلیمی زمین، مکرراً به نقشه برداری مداوم  و مستمر پرداخته تاکید می گذارد و دلالت می کند مشخصاً پیری رییس از نقشه های قدیمی و قدیمی تر که از این تمدن به جای مانده برای تهیه نقشه خود بهره جسته است.

·         نه رودخانه اورینکو  و نه اراضی جلگه ای آن در نقشه پیری رییس به تصویر در نیامده اند. آنچنانکه هاپگود می گوید، بجای این رودخانه، دو دهانه ی رودخانه ی دیگر که تا 100 مایل به داخل آن سرزمینها پیش رفته اند به تصویر کشیده شده است. طول جغرافیایی برای رودخانه اورینکو می توانست صحیح بوده باشد، همچنین عرض جغرافیایی آن نیز به درستی ترسیم شده بود. آیا این احتمال وجود دارد که از زمان رسم شدن نقشه اولیه و مرجع اصلی، جلگه به تدریج پیشروی کرده و دهانه های رودخانه ها را پر کرده باشد؟

·         جزایر فالکلند که تا سال 1592 کشف نشده بود، بر روی نقشه ی 1513 با عرض جغرافیایی دقیق ترسیم شده است.

·         کتابخانه منابع کهن که در اختیار پیری رییس بوده است احتمالاً به حقیقتی اشاره دارند که به نحو قانع کننده ای به تصویر در آمده و آن وجود جزیره ای در دریای آتلانتیک و شرق سواحل آمریکای جنوبی است، جایی که امروزه هیچ اثری از آن جزیره وجود ندارد. آیا این یک اتفاق است که جزیره ی فرضی ما به ناگاه در مکانی واقع در شمال خط استوا در 700 مایلی شرق سواحل برزیل جایی که دو صخره ی سنت پیتر و سنت پاول از دل دریا سر بر آورده اند، پدیدار شود؟ آیا این یک جزیره فرضی بوده است یا اینکه نقشه در زمانی ترسیم شده است که هنوز عصر یخ بندان در جریان بوده لذا سطح آب دریاها به مراتب پایین تر از سطح امروزی آن بوده بنابراین جزیره ی فرضی در آن دوران بیرون از آب دریا قرار داشته است؟

 

سطح آب دریاها و عصرهای یخ بندان  

نقشه های دیگری از قرن شانزدهم در دست است که از نقشه های مرجعی تهیه شده اند که به مساحی و نقشه برداری دقیق از کره زمین آنهم در عصر یخ بندان پرداخته بوده اند. یکی از این نقشه ها توسط ترک حاجی احمد در سال 1559 ترجمه و کپی برداری شده است که بنا به نظر هاپگود وی به منابعی دسترسی داشته که در نوع خود «کاملاً خارق العاده» محسوب می شوند.

 مشخصه ی بسیار غریب و قابل توجه بر روی نقشه ی حاجی احمد اینست که وی در نقشه اش نواری از سرزمینهایی را به عرض هزار مایل به تصویر کشیده است که آلاسکا را به سیبری متصل می کند. آنچنانکه زمین شناسان اظهار می دارند، این «پل زمینی» روز گاری وجود داشته است اما پس از بالا آمدن سطح آب دریاها در پایان آخرین عصر یخ بندان، این اراضی به زیر آب دریا رفته اند.

بالا آمدن سطح آب دریاها ناشی از ذوب شدن بی نظم و سریع یخچالهایی بوده است که در حدود 12000 سال پیش شروع به عقب نشینی از نیم کره شمالی زمین نمودند. لذا این امری جالب توجه است که یکی از نقشه های کهن، جنوب سوئد را زیر پوشش یخچالی به تصویر کشیده است که در نوع خود در این عرض جغرافیایی (در عصر یخ بندان) رایج بوده است. نقشه ی کلادیوس بطلمیوس که از شمال کره زمین ترسیم شده است، باقی مانده ی این یخچالها را به تصویر کشیده است. این نقشه ایست که اصالتاً توسط آخرین جغرافی دان دوران کهن در قرن دوم میلادی ترسیم شده است و به مدت صدها سال ناپدید بوده و سرانجام در قرن پانزدهم مجدداً کشف گردید.

بطلمیوس متولی کتابخانه اسکندریه بود، که حاوی عظیم ترین مجموعه ها از نسخ خطی دوران کهن بود، و آنجا بود که بطلمیوس به ارائه مشاوره در زمینه اسناد مرجع قدیمی می پرداخت و همین مشغولیت او را قادر ساخت تا نقشه جهان را ترسیم نماید. پذیرش این موضوع که یکی از نسخه های اصلی ای که بطلمیوس برای رسم نقشه ی خود بدان رجوع نموده است در حدود 12000 سال پیش تهیه شده است به ما کمک می کند توضیح دهیم چرا وی در کنار به تصویر کشیدن یخچالهایی که دقیقاً با خصایص عصر یخبندان در آن دوران همخوانی دارند مبادرت به ترسیم «دریاچه هایی نموده است که با نقشه ی امروزی بیشتر هماهنگی دارند، و یخچالهایی در آن نقشه دیده می شوند که در حال ذوب و سرازیر شدن به درون این دریاچه ها می باشند».

شاید لازم به ذکر نباشد که بگوییم در دوران روم باستان، زمانی که بطلمیوس نقشه ی خود را می کشید، هیچ کس کوچکترین اطلاعی از وجود عصر یخ بندان در دوران گذشته در شمال اروپا نداشت. حتی هیچ کس در قرن پانزدهم که این نقشه مجدداً کشف گردید نیز اطلاعی از این موضوع نداشت. در واقع، این غیر ممکن است که بدانیم آیا باقی مانده یخچالهای عصر یخ بندان و دیگر مشخصه های آن دوران که در نقشه بطلمیوس پدیدار شده اند، حاصل تصورات و یا ابداعات تمدنی شناخته شده بوده است که ما قبل تمدن امروزی ما می زیسته اند.

اشارات این موضوع بدیهی است. همچنین اشاراتی که بر روی نقشه ی «پورتولانو» که به سال 1487 توسط ایهودی ابن بن زارا ترسیم شده است نیز قابل توجه است. این نقشه که بر اروپا و شمال آفریقا متمرکز است به احتمال از روی نقشه ای کپی شده است که از نقشه مرجع بطلمیوس به مراتب قدیمی تر بوده است زیرا در آن یخچال به تصویر در آمده در اروپا تا نقاط جنوبی سوئد و حتی پایین تر از آن گسترش داشته، و دریاهای مدیترانه، آدریانیک و اژه را در شرایطی به ما نشان داده است که هنوز یخچال اروپا شروع به ذوب شدن ننموده بود. در آن دوران سطح آب دریاها به مراتب از میزان امروزی اش پایین تر بوده است.ازینرو این مهم جالب توجه است که در قسمتی که دریای اژه به تصویر درآمده تعداد زیادی جزیره به چشم می خورند که در زمان ما دیگر وجود ندارند. در نگاه اول این به نظر امری غریب می رسد. گرچه، اگر از دورانی که نقشه ی مرجع بن زارا ترسیم شده است تا کنون 10 یا 12 هزار سال می گذرد، این تفاوت در نقشه ی بن زارا را می توان اینگونه توضیح داد: جزایر گمشده می بایست در زمانی که عصر یخبندان پایان پذیرفته است به زیر آب رفته باشند.

یکبار دیگر به نظر می رسد که ما به اثر انگشت تمدنی ناپدید شده می نگریم – تمدنی که قادر بوده است تا از مناطق جداگانه و گوناگون زمین با دقت بسیار زیاد نقشه برداری کند.

چه نوعی از فن آوری، چه سطحی از دانش و فرهنگ لازم است تا تمدنی بتواند چنین امر دشواری را میسر سازد؟

منبع:     http://hancock.persianblog.ir 

*******************************************************************

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Advertisements

Posted on ژوئیه 31, 2012, in فرازمینی ها در زمانهای کهن, اثر انگشت خدایان. Bookmark the permalink. 5 دیدگاه.

  1. بسیار جالب بود. من از کسی که در کار پژوهشهای علمی زمین شناختی است، شنیده ام که یکی از دلایلی که امروز از جنوبگان بعنوان یک پایگاه علمی بین المللی استفاده میگردد، سرپوشی است بر تحقیقات گسترده ایکه در خفا درباره باستان شناسی و دیرین شناسی این قاره انجام میگردد. البته مسلم است که شنیده ها تا با منبع موثق همراه نباشند مورد اعتماد علمی نیستند. اما قابل پژوهش هستند.

  2. وقتی عمر کل کائنات ۳ تا ۴ برابر عمر منظومه شمسی ماست ، من نمیدانم برای دانشمندان محترم چرا باید این قضیه سفر نژادهای هوشمند در مثلاً ۱۰۰۰۰سال پیش به زمین و تهیه نقشه اینقدر باید نامحتمل باشد ، چطور وقتی یک گونه مثل انسان امروزی در عرض یک میلیون سال از میمون به انسان هوشمند تبدیل میشود( که آن هم درجای خود جای بحث دارد…!) چطور در عرض یک میلیارد سال نباید این اتفاق در جایی خارج از منظومه ما افتاده باشد؟؟؟ واقعاً خود بینی و خودخواهی نصل انسان نوبر است…

    • درسته، متاسفانه انسان امروز همونطور که در گذشته روی عقاید خرافی خودش اصرار میکرد و نمیخواست نادرست بودن اون رو بپذیره، امروز هم دقیقا بهمون صورت درباره علم و دانش مختصری که بدست آورده تعصب بی معنی داره و حتی برای پذیرفتن راههای جدید تحقیقات علمی هم خشک مغزی و مقاومت ابلهانه بخرج میده. حتی خود دانشمندان امروزی هم بخوبی میدونن که بر اساس قوانین ریاضیات، وجود موجودات هوشمند فرازمینی حتمی (حتمی و نه محتمل) است. بهمون نسبت احتمال اینکه در گذشته دور نسلهایی از انسان دانشمند و هموشمند در روی زمین زندگی کرده باشند هم بسیار محتمل است. اما جالب استکه اکثر دانشمندان این موارد را نمیپذیرند و حتی وقتی به شواهد غیرقابل انکاری از این موضوعات بر میخورند، با تعصب و دست پاچگی سعی در پوشاندن و وارونه جلوه دادن آنها دارند. البته این روشی که در پیش گرفته اند موجبات پسرفت و توقف دانش جدید را فراهم خواهد کرد؛ دیر یا ز زود..

  3. این نقشه های مورد بحث تنها چند نمونه از هزاران نقشه ی موجود است توی یکی از سایتای باستان شناسی بسیار علمی بحث درمورد پدید آوردندگان اونها بود و اینکه قابل انکار بودن تاریخ حداقل 4000ساله این نگاشته ها.خب با این حال جای چه شبه ای میتونه باشه این عکس بوسیله تصاویره هوایی و شخصی که حداقل از بالا زمین رو دیده و تااین حد دقیق و علمی ترسیم کرده میتونه باشه.درحال حاضر پذیرش وجود تمدنهایی با منشا فرا زمینی از نپذیرفتنش منطقیتره.چون این یکی از بیشمار حقایق غیرهقابل انکار بود که بدبین ترین فرد رو متقاید میکنه البته باید به علم اععتماد داشته باشه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: