گزیده های کتاب سفر روح_ قسمت آخر


روح های مبتدی

روحهای مبتدی دو نوع هستند؛ یک نوع آنهایی که مدت زیادی نیست از عالم ارواح بیرون آمده و زندگی های زمینی خود را شروع کرده اند.

نوع دیگر آنهایی هستند که مدت مدیدی است به زندگی های زمینی می آیند ولی هنوز پیشرفت کافی نکرده اند. من معتقدم که اصولاً سه چهارم روح هایی که در حال حاضر روی زمین زندگی می کنند و جسم بشری دارند، هنوز در مراحل اولیه پیشرفت هستند.

سوژه های من عنوان می کنند که وقتی یک روح به مرحله بلوغ کامل برسد، دیگر لازم نیست برای زندگی زمینی به این دنیا بیاید.

یکی از سوژه های من در زندگی های متوالی خود که تا به حال 850 سال طول کشیده، هنوز نتوانسته با حسادت مبارزه کند، حال آنکه در همین مدت موفق شده بر صفات سماجت، یک دندگی و تعصب غلبه کند.

یک روح مبتدی ممکن است چندین زندگی بیاید و برود و در حالت سردرگمی و غیرمفید بودن باقی بماند و با مسائل دنیوی مشغول شود، مسائلی که کاملاً با نظام هماهنگ و منطقی عالم ارواح متفاوت است.

به طور کلی من به این نتیجه رسیده ام که معمولاً وقتی یک روح، چهار یا پنج زندگی زمینی را طی کند، می تواند در برزخ عضو یک گروه شود.

در حقیقت شباهت های زیادی بین روح های هم گروه در برزخ با اعضای یک خانواده که روی زمین با یکدیگر زندگی می کنند وجود دارد.

روح هایی که مبتدی نیستند، در زندگی های زمینی به اطرافیان خود اعتماد بیشتری دارند. آنها کسانی هستند که به آینده ی مطلوب بشریت ایمان و اطمینان بیشتری دارند و به همین سبب موجب امیدواری افراد پیرامون خود می شوند.

سوژه ی شماره ی 22

– معمولاً به هر روح امکان می دهند که مدتی را در یک یا دو دنیای سهل و آسان بگذراند و کار مهم و زیادی قرار نیست انجام دهد. بعد از چنین دوره ای، زندگی سخت کره ی زمین به من پیشنهاد شد.

– آیا زندگی در کره ی زمین سخت و مشکل تلقی می شود؟

– بله، در بعضی عوالم، روح باید ناراحتی و درد جسمی متحمل شود، در برخی از عوالم دیگر مشکلات، بیشتر فکری هستند. زمین هر دو نوع سختی را دارد. اگر بتوانیم تحت شرایط سخت کار خود را خوب انجام دهیم، به ما امتیاز و جایزه داده می شود. (با تبسم) آنهایی که خیلی به عوالم مختلف نمی روند، ما را ماجراجو تلقی می کنند.

– چه جنبه ای از کره ی زمین برای تو جالب و جذاب است؟

– انسانها، آنها علیرغم اینکه با هم در جنگ و نزاع هستند، نوعی وابستگی و همکاری شبیه ارتباطات خانوادگی دارند

– آیا به نظر تو این نوعی تضاد و تناقض نیست؟

– (با خنده) اتفاقاً همین وضعیت برای من جالب است. برای من جالب است بتوانم بین مردمی که تا این حد جایز الخطا هستند و غرور و خودمحوری عجیبی دارند، زندگی کنم. می دانی مغز و فکر انسانها چقدر جالب و بی مانند است؟

– منظورت چیست؟

– بشرها بسیار خود پسند و در عین حال دستخوش احساسات و عواطف هستند. آنها می توانند از خود تلخی و بی اعتنایی بروز دهند ولی ظرفیت زیادی برای محبت و نوع دوستی نیز دارند. در این دنیا، یعنی کره ی زمین، هم رفتار شجاعانه و هم عکس العملهای ناشی از ترس و ضعف دیده می شود. همه مشغول اعمال ضد و نقیض هستند و همین تنوع برای روح من سازگار است!

روح های پیشرفته

روح های خیلی پیشرفته و پخته در بین افرادی که روی زمین زندگی می کنند، بسیار نادر و کمیاب هستند. اگرچه تا به حال من سوژه های زیادی نداشته ام که به سطح 5 پیشرفت روحی رسیده باشند و رنگ آبی از خود ساطع کنند، ولی همیشه کار کردن روی آنها به دلیل آگاهی و شناخت گسترده ای که در زمینه های معنوی دارند، بسیار جالب است.

در اغلب موارد آنهایی که در سطح 5 پیشرفت روحی هستند، اگر به زندگی زمینی بیایند، حتماً برای راهنمایی دیگران، کسب امتیاز خاص و انجام وظیفه ای مشخص است.

این گونه روح ها معمولاً در نهایت گمنامی به کردار نیک خود می پردازند. آنها اهل خودنمایی نیستند و هدفشان کمک به بهبود زندگی سایرین می باشد. مکرراً از من سؤال می شود که آیا افراد حساس، باذوق و مخصوصاً خوش فکر که با زشتی های جامعه سازشی ندارند، الزاماً روح های پیشرفته ای هستند؟ من در این مورد رابطه ی مستقیمی نمی بینم.

حساس بودن، لذت بردن از زیباییها یا حتی داشتن نیروی خارق العاده مانند غیب گویی و غیره هیچکدام دلیل پختگی و پیشرفت روحی نمی باشد. نشانه ی روح پیشرفته، داشتن حوصله (سعه صدر)، بلند نظری و توانایی رویارویی با مسائل زندگی و از همه مهم تر بصیرت و درایت فوق العاده ای است که در امور مختلف از خود بروز می دهند.

 فردی را که به عنوان نمونه ی یک روح سطح 5 انتخاب کرده ام، خانمی سی و چند ساله است که در یک مرکز بزرگ درمان معتادان کار می کند. در اولین برخورد، من بی نهایت تحت تأثیر متانت و آرامش او علیرغم تنش های فوق العاده ی محل کارش قرار گرفتم. او زن قد بلند و باریک اندامی بود.

چشمان خاکستری براق و روشن او حاکی از توجه به نکات کوچک و ظریفی بود که به چشم اغلب مردم نمی آید. احساس می کردم که او به درون من و نه به من می نگریست. همکارم پیشنهاد کرد که سه نفری با هم نهار بخوریم، چون این خانم به مطالعات من در خصوص برزخ علاقمند شده بود.

او گفت که هیچ گاه به خواب مصنوعی برده نشده ولی در ضمن تمرکزهایش به این نتیجه رسیده است که روحش شجره نامه طولانی و مفصلی دارد. وی همچنین عنوان نمود که احساس می کند ملاقات ما اتفاقی نبوده، بلکه گذرگاه لازمی در مسیر تکامل و یادگیری اوست.

گزارش شماره ی 23

…- بسیار خوب، تا سه عدد می شمارم آن وقت تو در مورد صحبت با من احساس راحتی بیشتری خواهی داشت. یک، دو، سه…حالا به من بگو اگر یکی از شاگردهایت در زندگی زمینی باشد و بخواهد توجه تو را به خودش جلب نماید، چه می کند؟

– در نهایت سکوت و آرامش… به درون خود مراجعه می کند.

– آیا همه ی افراد باید به همین ترتیب طلب کمک معنوی کنند؟

– بله، لا اقل در مورد شاگردان من این طور است.

– باید روی تو تمرکز دهند یا روی مسئله ای که برایشان پیش آمده؟

– آنها می بایست هر طور شده فکر خود را از موضوعی که آزارشان می دهد، فارغ کنند تا تماس با من تسهیل شود. انجام این کار اگر آرامش کامل نداشته باشند، دشوار است.

– وقتی در برزخ و به صورت روح هستی، چگونه می توانی پیغام شاگرد خودت را از میان میلیاردها پیغام کمک خواهی که در همان لحظه روحهای دیگر برای راهنماهایشان می فرستند، تشخیص دهی؟

– بدون وقفه تشخیص می دهم، همه ی ناظرین این توانایی را دارند، چون هر فرد با علامتی که ویژه خودش است، پیام می فرستد.

– مثل یک کد ارتعاشی در میدان ذرات فکری؟

– (با خنده) بله، شاید بتوان فرمهای انرژی را به این صورت تشریح کرد.

– خوب، وقتی پیغام را دریافت کردی، چطور پیام را به کسی که محتاج انرژی است می رسانی؟

– (با شوخی) مثل نجوا جواب را در گوشش زمزمه می کنم.

– آیا این روش کمک رسانی یک عنصر با محبت روحی به یک انسان پریشان است؟!!

– بستگی دارد، من مثل ناظری که خارج از آن بحران و در آرامش است، میزان تلاطم را تشخیص می دهم، سپس خیلی محتاطانه ذهن شاگرد را متوجه راه علاج می کنم.

– لطفاً در این مورد بیشتر توضیح بده.

– وقتی شاگردی در حالت بحرانی قرار گیرد، مثلاً بیماری جسمی داشته باشد یا غمگین، مضطرب و یا از کسی رنجیده باشد، انرژیهای منفی و کنترل نشده زیادی می فرستد که من متوجه می شوم. این انرژی منفی آنها را خسته می کند و به تحلیل می برد. در چنین موقعیتی بستگی به مهارت راهنما دارد که چه وقت و چگونه با او ارتباط برقرار کند.

مردم در بحبوحه ی بحران قدرت حرف شنوی را از دست می دهند. مثلاً وقتی بسیار اندوهگین باشند، معمولاً نمی شود پیغام را به آنها رسانید. وقتی ذهن شاگرد متمرکز نبوده و انرژی فکری اش در جهات مختلف پراکنده باشد، رابطه با او مسدود می شود.

*********************************************************

پس از مدتی اقامت در آرامش و پاکی برزخ، موقعی فرا می رسد که روح باید برای سفر دیگری به زمین آماده شود. این تصمیم آسانی نیست. روح باید جهان خرد و حکمت که در آن آزادی(نسبی) و خوشی حکمفرماست ترک کند و آماده رویارویی مجدد با نیازها و فشارهای ذهنی جسم بشری بشود. وقتی روح به برزخ می رسد مایل نیست که دوباره، حتی موقتاً جهان دوستی و محبت را ترک کند و به شرایط نا مطمئن و ترس و وحشت ناشی از تجاوز افراد بشر به حقوق یکدیگر بازگردد.

وقتی در برزخ جراحت های روانی زندگی گذشته التیام یافت و آرامش مجدد پیدا کردیم، آن وقت کشش خاصی به زندگی جسمی دیگر و پذیرفتن هویت انسان جدیدی را احساس خواهیم کرد.

 اعمال گذشته ما در قبال بشریت و موفقیت ها و اشتباهاتمان مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و ما آماده فعالیتهای بعدی می شویم.

برای من بارها اتفاق افتاده با سوژه هایی صحبت داشته ام که خواسته یا ناخواسته وضعیتی پر از مصائب و مشکلات برای زندگی بعدی انتخاب کرده اند تا از این طریق بتوانند به اهداف انجام نشده خود دست یابند.

ما وقتی به صورت روح در برزخ هستیم، جسم زندگی بعدی را به دلایل مشخصی انتخاب می کنیم.

زندگی در درون یک بدن فلج الزاماً بدین معنی نیست که روح در زندگی قبلی باعث شده که انسان دیگری معلول شود و حالا در این زندگی می بایست بدهکاری خود را پرداخت نماید.

 ممکن است روح خواسته و دانسته و بنا به مصلحتی، جسم معلولی را انتخاب کرده تا از این طریق درس خاصی را بفهمد و تجربه کند. تحمل چنین وضعیتی و مهار کردن احساس ناراحتی ناشی از بیماری جسمی و تحمل درد، ما را قویتر و پایدارتر می کند.

گزارش شماره ی 26

… پیش از آمدن به زندگی زمینی و زمانی که هنوز دز برزخ بودی، آیا خودت تقاضا کردی که جسم توانا و رشیدی به تو داده شود یا اینکه راهنمایت این جسم را برایت انتخاب کرد؟

– من تقاضا کردم که یکی از قوی ترین و بهترین جسمها به من داده شود.

– در مجموع چند جسم به تو پیشنهاد شد؟

– دو جسم که قرار بود همزمان روی زمین زندگی کنند به من پیشنهاد شد.

– اگر هیچ یک از آن دو را نمی پسندیدی چه می شد؟

– امکاناتی که به من ارائه می شوند همیشه منطبق با خواست خودم است.

اگر روح برای زندگی خود مشخصات جسم استثنایی را انتخاب کند، نهایتاً باید در یک زندگی دیگر قطب مخالف آن را برگزیند تا رفتار او به تعادل برسد.

*********************************************************

مونس روحی

سوژه هایی که برای خواب مصنوعی به مطب من مراجعه می کنند، در مورد پیدا کردن و شناسایی مونس روحی و سایر روح هایی که باید در طول زندگی با آنها روبرو شوند، نگرانی زیادی ابراز می کنند و سؤالات زیادی در این مورد دارند.

 برای شناسایی این گونه عناصر روحی، همه ما در برزخ آمادگی لازم را پیدا می کنیم. محلی که در برزخ برای ایجاد این آمادگی در نظر گرفته شده، محل تشخیص خوانده می شود.

سوژه ها می گویند دلواپسی و نگرانی که در آنجا به روح دست می دهد شبیه حالتی است که انسان در جلسه برگزاری امتحان نهایی در تحصیلات زمینی دارد. گزارش بعدی مربوط به این تجربه است.

گزارش شماره ی 28

– آیا لحظه آن فرا رسیده که تو برزخ را ترک کنی و به زندگی جدیدت بروی؟

– بله… من تقریباً آماده هستم.

– اگر ناگهان نظرت را در مورد مقطع زمانی و جسم زندگی بعدی عوض می کردی، آیا می توانستی عقب نشینی کنی و به آن زندگی نروی؟

– بله، من قبلاً هم این کار را کرده ام. برای همه ما پیش آمده است. لا اقل برای همه روحهایی که من می شناسم. خیلی اوقات ما در آخرین لحظه هم از رفتن به زندگی زمینی منصرف می شویم.

– اگر در آخرین لحظه پشیمان می شدی، چه اتفاق می افتاد؟

– آنها خیلی سختگیری نمی کردند، با من راه می آمدند. راهنمایم و دوستانم دلیل عوض شدن تصمیم را می پرسیدند، نهایتاً به زودی می آمدم، راهنمایان می فهمند که چه موقع آماده هستیم.

– خوب، خوشحالم که تحت فشار قرار نمی گرفتی. حالا برایم تعریف کن وقتی که تو تعهد نهایی برای زندگی جدید را پذیرفتی، آیا کار مهم دیگری هم هست که باید در برزخ انجام شود؟

– باید به کلاس تشخیص بروم.

– وضعیت آن محل را برایم شرح بده.

– جلسه آشنایی با روحهایی است که باید در طول زندگی آنها را شناسایی کنم.

– وقتی دو دستم را به هم زدم، تو بلافاصله به این کلاس برو، آماده هستی؟

– بله، حاضرم.

– (دستهایم را به هم می زنم) حالا هر کاری انجام می دهی، برایم تعریف کن.

– اینجا یک سالن دایره شکل است،در وسط آن سکویی قرار داده اند و سخنرانها روی آن ایستاده اند.

– خوب… بگو چند روح آنجا حضور دارند؟

– اوه.. ده پانزده نفری هستند. در گوشه های دیگر سالن دسته های دیگری هم هستند که به حرفهای سخنران مربوط به خود گوش می دهند.

– آیا آن ده پانزده روح از هم گروههای خودت هستند؟

– بعضی از آنها.

– آیا این سخنرانها همان راهنماهای شما هستند؟

– نه، ما این افراد را مشوقین می نامیم، آنها ما را برای زندگی زمینی تشویق می کنند. کار اصلی آنها این است که به ما بفهمانند در زندگی بعدی دنبال چه چیزی بگردیم. نشانه هایی به ما می دهند که باید در طول زندگی آن نشانه ها را به یاد آوریم و پیدا کنیم.

– چه نوع ننشانه هایی؟

– نشانه هایی که با شناختن آنها در مقاطع زندگی، جهت خود را پیدا کنیم.

– درست متوجه نشدم، ممکن است دقیقترصحبت کنی؟

– این پرچمها و نشانه ها کمکمان می کند که مسیرهای خاصی را در زندگی انتخاب کنیم تا به مقاطعی که قرار است وقایع مهمی برایمان رخ دهد برسیم… ضمناً بر اساس همین علامتها باید افراد بخصوصی را هم تشخیص دهیم.

*************************************************************

– هر وقت که روح بخواهد به زندگی دیگری بیاید، باید در این کلاس شرکت کند؟

– بله حتماً، ما باید حتی مطالب جزئی را نیز به خاطر بسپاریم.

– مگر شما قبلاً در انتخاب محل زندگی بعدی، همه صحنه های مربوط را مرور نکرده اید؟

– بله، منتها اینجا حتی جزئیات را به ما می فهمانند. بعلاوه پیش از شرکت در این همایش، همه افرادی را که قرار است با آنها رابطه پیدا کنم، ندیده ام.این کلاس به منزله بررسی نهایی است… همه ما را به دور هم جمع می کنند.

– یعنی همه افرادی را که قرار است در طول زندگی در وضعیت همدیگر تأثیر داشته باشند؟

– بله، در واقع این کلاس، برای آشنایی با آنهاست. البته ما در زندگی ممکن است بلافاصله وقتی به هر یک از این افراد برخورد کنیم، نتوانیم آنها را تشخیص دهیم.

– آیا مونس روحی اصلی خودت را هم آنجا می بینی؟

– (با حالت خجالت) بله، آن خانم هم اینجاست… عده دیگری هم هستند که با آنها ارتباط خواهم داشت… یا قرار است آنها با من ارتباط برقرار کنند… به آنها نیز نشانه های مربوط به خودشان داده می شود.

– حالا متوجه شدم. پس همه این روح ها از گروه خودت نیستند، منتها هر یک به نحوی در زندگی آینده ات قرار است نقش مهمی ایفاء کنند؟

– (با کم حوصلگی) بله، ولی اگر شما مرتباً با من حرف بزنی، حواسم پرت می شود و حرفهای سخنران را به خوبی متوجه نمی شوم.

– (دوباره آهسته صحبت می کنم) خیلی خوب، حالا باشماره 3، من وضع پیشرفت کار این کلاس را به حالت تعلیق در می آورم تا تو به جهت صحبت با من چیزی را از دست ندهی (به آرامی) یک.. دو… سه. در این مدت لطفاً تو در مورد پرچمها و نشانه ها بیشتر برایم توضیح بده، موافقی؟

– خیلی خوب، موافقم.

– آیا منظور تو این است که هر وقت لازم باشد در طول عمرت هر کدام از این روحها را شناسایی کنی، برانگیزنده خاص او عمل می کند، در نتیجه تو می توانی آن را تشخیص دهی؟

– بله، به همین خاطر هم همه ما را امروز اینجا احضار کرده اند. در مقطعی از زندگیم هر یک از این افراد ظاهر خواهند شد. با دیدن نشانه ی خاصی من باید آنها را به یاد آورم.

– خوب اگر در زندگی زمینی حرف سخنران و مشوق خود را به یاد نیاورید و آن شخص را تشخیص ندهید، آن وقت چه اتفاقی می افتد؟

– (مکث) باز هم امکانات دیگری به ما داده می شود.. ممکن است به خوبی موقعیت اولی نباشد… هر کسی ممکن است لجاجت بکند، اما…

– اما چه؟

… اما.. ما معمولاً علائم مهم را فراموش نمی کنیم.

– چرا راهنماهای ما، کار را انقدر پیچیده و مرموز می کنند؟ چرا در موقعیتهای مهم زندگی، همان موقع به ما آگاهی نمی دهند که چه کار باید بکنیم؟

– به این دلیل که وقتی ما به زندگی زمینی می رویم، حق انتخاب داریم و باید خودمان واکنشهای خودمان را کنترل کنیم و ازقبل چیزی به ما دیکته نمی شود. روح ما از طریق کوشش و عملکرد خودمان پروررش پیدا می کند.

**************************************************************

بعضی اوقات درسها را به راحتی می آموزیم اما اغلب اوقات به این سادگی نیست . مهمترین قسمت مسیر زندگی در واقع پیچ های جاده است . در آن موارد باید خیلی هشیار باشیم که نشانه ها را گم نکنیم و نادیده نگیریم.

– حالا برایم بگو مهمترین نشانه ای که حتماً باید آن را به خاطر داشته باشی، چیست؟

– خنده ملیندا

– ملیندا دیگر کیست؟

– قرار است همسر من بشود.

– خنده ملیندا را چطور تشخیص خواهی داد؟

– قرار است وقتی برای اولین بار او را می بینم، مشغول خنده باشد، خنده اش صدای عجیبی دارد. مثل زنگ شتر، تشریح آن مشکل است. بعد هم از بوی عطرش. هنگامی که با هم خواهیم رقصید، قرار است او را بشناسم. بوی آشنایی خواهد بود ضمناً چشمهای او را تشخیص خواهم داد!

– پس برای شناسایی مونس روحی خود بیشتر از یک علامت به تو داده شده است؟

– بله، شاید من آنقدر کودن هستم که مشوقین احساس کرده اند به بیش از یک نشانه احتیاج دارم. آنها می خواهند وقتی او را ملاقات می کنم، حتماً در شناسایی او موفق شوم.

– آیا به او هم علامتی داده شده که تو را تشخیص دهد؟

– بله، گوشهای بلند من! هنگام رقص هم چند بار به جهت دستپاچگی پاهایش را لگد خواهم کرد و نشانه دیگر احساسی است که قرار است موقع رقص به او دست دهد.

از قدیم گفته ند که چشم پنجره ای به سوی روح است.هیچ یک از اعضای بدن به اندازه چشمها در امر شناسایی مونس روحی مؤثر نیست. روحها خاطرات صدا و بوی افراد را نیز در حافظه خود نگه میدارند. مشوقین به ما یاد میدهند که از هر پنج حس ظاهری، به عنوان علامت های تشخیص روح ها در طول زندگیمان استفاده کنیم.

– آیا ممکن است در طول زندگی مرتکب یک اشتباه اساسی شده و پرچم عوضی را دنبال کنید و در نتیجه مثلاً کار و شغلتان چیز دیگری بشود، یا به شهر دیگری بروید و لذا نتوانید فرد مؤثری را ملاقات کنید؟

– (مکث طولانی) در مورد من وضع این طور است، من غالباً علائم و نشانه ها را می بینم اما در بعضی موارد به آنها توجه نمی کنم…یعنی به طرف دیگری متمایل می شوم. گاهی اوقات دلیلش این است که حالت وسواس پیدا می کنم و علیرغم دیدن نشانه های زیاد به تجزیه و تحلیل می پردازم. بعضی اوقات برعکس به اندازه کافی در مورد وضعیت فکر نمی کنم یعنی گاهی به افراط و گاهی به تفریط کشیده می شود.

– و در نتیجه کاری خلاف آنچه در برزخ برنامه ریزی شده بود، انجام می دهی؟

– بله و در این گونه موارد آن نتایج مطلوب گرفته نمی شود، منتها ما به جهت اختیار خودمان گاهی پرچم قرمز را ندیده می گیریم.

******************************************************************

در لحظه ای از زمان، بلافاصله قبل از تولد، روح خیلی محتاطانه جسم را لمس می کند و با مغز نوزاد ارتباط برقرار می نماید. بدن نوزاد در مورد قبول یا رد روح حق انتخاب ندارد. زمان دقیق ارتباط روح با جسم بستگی به انتخاب روح دارد. تحقیقات من نشان می دهد روحهایی که زودتر به جنین می پیوندند، در دوران حاملگی مکرراً به درون و بیرون رحم مادر می آیند و می روند.

وقتی تولد صورت گرفت، اتحاد روح و جسم تکمیل می شود و به صورت نوعی شراکت در می آید. امکان خروج روح از جسم به جز لحظه مرگ فیزیکی باز هم درمواردی وجود دارد، مثلاً در حالت خواب، تمرکز عمیق و یا وقتی بدن تحت تأثیر داروهای بیهوشی اتاق جراحی قرار دارد، روح موقتاً جسم را ترک می کند. غیبت روح در مورد صدمات شدید مغزی و یا حالت کوما خیلی طولانی تر است.

سوژه شماره 29 با شرح زیبایی اعجاز آمیز و خلاقه پیوستن روح به جسم انسان جدید مطالب خود را ادامه می دهد.

– خوشحالم که سالم و سرحال به جسم جدید وارد شدی، حالا به من بگو چه مدت از تشکیل جنین گذشته؟

– پنج ماهه است.

– آیا تو معمولاً در همین موقع از دوران بارداری به جنین می پیوندی؟

– نه، زمان پیوستن من به جسمهایم متفاوت بوده و به وضع بچه، مادر و زندگیی که در انتظارش بوده ام بستگی داشته.

– آیا تو می دانی که سایر روح ها معمولاً در چه زمانی وارد جسم می شوند؟

– اوه … بعضی ها مدت طولانی تری دور و بر جنین می پلکند، یعنی می روند و می آیند. وضع خسته کننده ای است.

– یعنی معمولاً چه کار می کنند؟

– مثلاً خود من، مدت خیلی زیادی در درون رحم مادر نمی مانم، چون حالت بیکاری و بی حوصلگی دست می دهد.

– خوب، مثلا ً همین دفعه که در رحم مادر هستی، اگر همراه جنین نباشی، چه کار می کنی؟

– (با لبخند) راستش را بخواهی به بازی و تفریح می پردازم. وقتی جنین هنوز خیلی فعال نیست، موقعیت خیلی خوبی برای تنبلی می باشد. من و سایر دوستانم که در موقعیت مشابهی هستند، سری به جاهای جالب و دیدنی کره زمین می زنیم، بعضی اوقات هم از اماکنی که در زندگی های قبل آنجا بوده ایم، دیدن می کنیم.

– آیا تو و سایر روحها فکر نمی کنید که ترک جنین برای مدت طولانی، نوعی کوتاهی در مورد مأموریت و مسئولیت شما می باشد؟

– (با حالت دفاعی) اصلاً چه کسی گفته که ما مدت طولانی جنین را ترک می کنیم؟ تازه، در آن مرحله کار اصلی ما هنوز شروع نشده است.

****************************************************************

– وقتی جنین را ترک می کنید، آیا فقط در سطح کره زمین به این طرف و آن طرف می روید؟

– بله، ما سعی می کنیم که خیلی با جنین فاصله نگیریم. من نمی خواهم شما فکر کنید که ما با بچه متولد نشده هیچ کاری نداریم، من با ذهن آن بچه مشغول هستم، اگرچه هنوز کاملاً آماده نیست.

– تا چه زمانی شما جسم بچه را گهگاه ترک می کنید؟

– تا سن پنج یا شش سالگی. معمولاً وقتی بچه برای مدرسه رفتن آماده شود، همکاری ما به صورت عملیاتی در می آید. تا پیش از این سن، می شود بچه را به حال خود تنها گذاشت.

– آیا شما موظف نیستید که دائماً در جسم خود باشید؟

– اگر اشکالی برای جسم پیش بیاید، من با سرعت گلوله حاضر می شوم.

– اگر با دوستانت مشغول تفریح باشی، چطور می فهمی که اشکالی پیش آمده؟

– هر مغزی، امواج خاص خود را ساطع می کند، مثل اثر انگشت. اگر برای بچه ای که ما قسمتی از او هستیم اشکالی پیش بیاید، بلافاصله می فهمیم.

– پس تو در همه موارد مراقب بچه هستی، چه در درون او باشی چه در بیرون، بله؟

– (با افتخار) بله، البته تازه من مراقب والدین هم هستم. آنها ممکن است در اطراف بچه با هم بگو مگو داشته باشند و این کار آنها سبب بوجود آمدن ارتعاشات آزار دهنده پیرامون بچه می شود.

– اگر چنین اتفاقی بیفتد، تو به عنوان روح چه کار می توانی بکنی؟

– تا آنجا که ممکن است بچه را آرام می کنم. ضمناً توسط بچه سعی می کنم والدین را نیز آرام نمایم.

– به عنوان مثال بگو برای آرام کردن والدین چه کاری از تو ساخته است؟

– مثلاً بچه را وادار می کنم که برای والدین بخندد، به صورت آنها چنگ بزند، این طور چیزها بچه را نیز برای والدین عزیزتر می کند.

– آیا تو که در حالت روحی هستی، می توانی حرکت فیزیکی بچه را هم سبب شوی؟

– بله، من به عنوان مثال آن قسمت از مغز که حرکتها را کنترل می کند، تحریک می کنم. گاهی حتی دنده های بچه را غلغلک می دهم تا بخندد. خلاصه هر کاری که لازم باشد انجام می دهم تا محیط خانواده ام آرام تر باشد.

– آیا خاطرات زندگی های گذشته هم به یاد این بچه می آید؟

– بله، ما گاهی رؤیاهایی داریم، مثلاً هنگام بازی با سایر بچه ها داستانهایی خلق می کنیم و از دوستان خیالی حرف می زنیم، اما در واقع آن قصه ها و آن رفقا واقعیت داشته اند و فراموش شده اند. بچه ها در سالهای اول تولد چیزهایی می دانند که خارج از تصور بزرگترهاست.

پایان

http://reyhaaneh.blogfa.com

Posted on ژوئیه 22, 2012, in سفر روح. Bookmark the permalink. ۱ دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: