بایگانی روزانه: ژوئیه 6, 2012

ربوده شدن توسط بیگانگان: پدیده ای مثبت یا منفی؟

جان اس. کارپنتر

 سه موضوع هستند که نبایند در جمع های مختلف مورد بحث قرار بگیرند: مذهب، سیاست و ربوده شدن توسط بیگانگان (هر دو جنبۀ مثبت و منفی آن). به این دلیل که هیچ نتیجۀ قطعی در هیچ کدام از این حوزه های مورد بحث به دست نمی آید. غالباٌ افرادی که پیرامون این مباحث مشغول بحث و مناظره می شوند در انتها بسیار احساساتی، مطمئن از خود و یا سرخورده می شوند و بر پایۀ عقیده یا تجربۀ شخصی بر درست بودن دیدگاه خود پافشاری می کنند. تا کنون جنگ های بسیاری بر سر دو مورد نخست درگفته و خاموش شده اما ما قطعاً به این نوع از هیجانات و درگیری ها پیرامون مقولۀ ربوده شدن توسط بیگانگان نیازی نداریم. در ابتدا مردم سرتاسر دنیا باید به جواب این سؤال برسند که ربوده شدن توسط بیگانگان واقعیت دارد یا نه. با این حال افرادی که هم اکنون به این پدیده اعتقاد دارند، نمی دانند آیا این یک رخداد مثبت،منفی و یا صرفاً تجربه ای طبیعی ست که برای نوع بشر رخ می دهد. مهم نیست که تجربۀ شخصی افراد در این زمینه چگونه باشد و یا چه تأثیراتی را به جا گذاشته باشد، هیچ پاسخ قطعی در این زمینه وجود ندارد. نتایجی که خود محقق به دست می آورد نیز بستگی به این دارد که با چه فردی مصاحبه کرده و همینطور عقاید و دیدگاه فردی خودش چیست.

https://i2.wp.com/theunexplainedmysteries.com/aliens/abduction1.jpg

تجربه کنندگان این واقعۀ عجیب و مرموز(ملاقات با بیگانگان) تجربیات بسیار دشوار و گیج کننده ای را پشت سر گذاشته اند که تقریباً فهمیدن و یا حتی توضیح آن برای سایرین غیرممکن به نظر می آید. آنها با ناباوری، تمسخر و ظن اطرافیان خود رو به رو خواهند شد. با این حال هر فرد درگیری پیرامون این پدیده به شخصه می داند که چه احساسی در مورد این واقعه دارد. این امر منجر به شکل گیری یک دیدگاه خاص خواه شد که تنها متکی بر تجربۀ شخصی او می باشد. تلاش برای متقاعد کردن چنین افرادی که تجربۀ شخصی آنها می تواند معنای دیگری داشته باشد مستقیماً با دیدگاه فردی و احساسات برانگیخته شدۀ آنان رو به رو خواهد شد.

تلاش کنید تا به یک فرد نجات یافته از اردوگاه نازی ها بگویید او به اندازه ای که فکر می کند رنج نکشیده است. تلاش کنید تا به یک قربانی تجاوز بگویید او نباید تا این حد احساس بدی داشته باشد. اما کسانی که با بیگانگان برخورد نزدیک داشته اند طیف وسیعی از احساسات را از خود بروز می دهند. هیچ کس کاملاً نمی فهمد که چه چیزی و به چه دلیلی دارد اتفاق می افتد.ما تنها می توانیم حدس و گمان خود را بر پایۀ احساسات و جزئیاتی که که از تجربیات آنها به دست آمده بنا کنیم. اما حدس و گمان بر اساس نوع توجه،  استعداد تمرکز، نوع به کارگیری احساسات، توانایی تفسیر و کیفیت حافظۀ شخصی فرد به وجود می آید. عقیده یا دیدگاه بر پایۀ گرایش، شخصیت، احوال کنونی و تجربیات قبلی فرد شکل می گیرد.

https://i2.wp.com/www.elvismellon.com/images/aliens_real_alien_pic.jpg

چنین مورد مشابهی زمانی که توده ای از مردم فیلم مشابهی را در سالن سینما می بینند نیز اتفاق می افتد. همۀ آنها یک فیلم مشابه، در مدت زمان مشابه و تحت شرایطی یکسان را مشاهده می کنند.برای مثال یکصدنفر از مردم از تمامی سنین فیلم بر باد رفته را می بینند که سه ساعت تمام در سالنی که به دلیل ناکارآمدی سیستم تهویه هوای مناسبی ندارد به طول می انجامد. زمانی که مردم از سالن خارج می شدند توسط محققین مورد مصاحبه قرار می گیرند. در زیر بعضی از واکنش های این افراد را می خوانید:

·         » من از فیلم متنفرم چون سه ساعت تمام به درازا کشید و من نمی توانم تا این مدت طولانی بنشینم و صبر کنم.»

·         «من شیفتۀ این داستان عاشقانه و باشکوه شدم! به قدری که در پایان فیلم به گریه افتادم! بسیار تکان دهنده بود!»

·         «من گمان می کردم این یک فیلم خانوادگی ست- نمی توانم آنچه را او در انتها انجام داد باور کنم.»

·         «من از اسکارلت اوهارا بیزارم- من زنی مانند او را در زندگی می شناسم! اوه! وحشتناک است!»

·         » من بخشی از فیلم را از دست دادم چون مشغول خیالپردازی در مورد دختری بودم که تازه با او آشنا شده ام.»

·         «سالن بیش از حد سرد بود! این همه چیز را برای من خراب کرد.»

·         » من به خوبی می توانم بفهمم که اسکارلت بیچاره در زندگی سرشار از بداقبالی خود یک قربانی بوده است.»

·         «من فیلم را دوست داشتم اما از پایان آن متنفرم- درست نبود فیلم اینطور تمام شود!»

·         «اوه، نمی دانم… من تقریباً حوصله ام سر رفته بود… این فیلم با فیلم های دیگر برای من تفاوتی نداشت.»

·         » فیلم داستان خوبی داشت، اما آنها ماجراهای زیادی را در آن گنجانده بودند… این خوب نیست.»

·         » افراد پشت سری من مشغول صحبت کردن بودند، در نتیجه من در اکثر مواقع نمی توانستم تمرکز داشته باشم.»

با این حساب ما در مورد کیفیت این فیلم چه نتیجه ای می توانیم بگیریم؟ ما در این زمینه از توافق آرا برخوردار نیستیم- تنها با طیف گسترده ای از تجربیات مواجهیم که به عقاید متفاوتی منجر می شوند. و این در حالی ست که همۀ آنها مورد یکسانی را در زمان و شرایط برابری تجربه کردند.

هنگامی که ما به صحبت های افراد ربوده شده توسط بیگانگان گوش می دهیم، با وضعیت مشابهی برخورد خواهیم کرد. نظرات متفاوتی که هر کدام وجهۀ خاصی از واقعیت را منعکس خواهند کرد. من به عنوان یک محقق و روانپزشک هیپنوتراپیست متوجه شدم که به غیر از سناریوی همیشگی برخورد با بیگانگان گسترۀ متفاوتی از واکنش های احساسی در این زمینه وجود دارد. این مجموعه از آرای متفاوت را بخوانید:

·         » من به واسطۀ چیزهایی که به خاطر آوردم شگفت زده شدم. دانستن اینکه حیاتی در ورای کرۀ ما وجود دارد و آنها ما را انتخاب کرده اند و بررسی می کنند شگفت انگیز است.»

·         «هیچ کس از من اجازه نگرفت تا من را ببرد و روی من آزمایش انجام بدهد! احساس می کنم مورد تجاوز قرار گرفتم! «

·         » من از آنها به شدت متنفرم و اگر یک بار دیگر آنها را ببینم دلم می خواهد بکشمشان.»

·         «من واقعاً گیج شده ام- آنها از من چه می خواهند؟ چرا آنها نمی توانند توضیح بدهند مشغول انجام چه کاری هستند و چرا به من احتیاج دارند؟ در این صورت مشکلی وجود نخواهد داشت.»

·         » من از اینکه آنها برای سال های زیادی خانوادۀ من را دنبال می کردند و ما را جالب توجه و کمک کننده برای اهدافشان یافتند احساس خاصی دارم.»

·         من کابوس های وحشتناکی می بینم و با فریاد از خواب بلند می شوم! من نخواستم این اتفاق در زندگی ام رخ بدهد- من به چنین چیزی در زندگی ام احتیاجی ندارم.»

·         «آنها باید اول از من اجازه می گرفتند نه اینکه مانند یک بچۀ کوچک نادان با من رفتار می کردند.»

·         » من واقعاً به این موضوع اهمیتی نمی دهم. من میدانم این اتفاق افتاده است، اما من دارم به راهم ادامه می دم… خیلی خب؟»

·         «آنها باید متوقف شوند! ارتش ما باید از ما دفاع کند! مردم بیدار شوید!!»

·         «من باور دارم که آنها طی قرون متمادی به اینجا می آمده اند و احتمالاً آنها ما را به اینجا آورده اند. آنها فرشتگان، کوتوله ها،الف ها، گوبلین های کوچک و تمام آن موجودات خیالی در افسانه ها هستند!»

·         «ما برای آنها مانند قورباغه هایی هستیم که در کلاس درس دبیرستان خود تشریح می کنند!»

همان گونه که هر کسی می تواند به سادگی دریابد، عقاید و نظرات گیج کننده و متنوعی پیرامون این پدیده وجود دارد- که آن را «ربوده شدن توسط بیگانگان» می نامند. ما باید آنها را چه چیزی بنامیم؟ موجودات خیالی که فرزندان ما را می دزدند؟ ملاقات کنندگانی جهنمی از سوی شیاطین؟ ملاقات کنندگانی فرشته آسا؟ حشراتی پیشرفته و فعال از آندرومدا؟

همچنین محققین بر اساس تخصص، پیشینه، دانش آکادمیک، وجهۀ حرفه ای و تجربیات شخصی خود توضیحات متفاوتی را برای این موضوع بیان می کنند. اگرچه آنها اکثراً اظهار بی طرفی می کنند اما این نمی تواند به داشتن یک دیدگاه یا رأی مشخص کمکی بکند. آنها هم انسان هستند و طبیعت انسان اینطور ایجاب می کند! آنها می خواهند معما را حل کنند و قادر به توضیح دادن آن برای هر کس دیگری باشند. با وجود اطلاعات و توضیحات منطقی که ارائه می شوند ممکن است محققین سهواً داده های خاصی را بیشتر مورد توجه قرار داده و یا نسبت به اطلاعات دیگری کم توجه یا ظنین باشند. و این یک فرآیند عمدی نیست- تنها یک پروسه است که انسان ها به طور ناخودآگاه در پیش می گیرند تا به نتیجۀ دلخوه برسند. بنابراین می توان مشاهده کرد که یک محقق همواره در پی اطلاعاتی ست که با عقاید او جور درمی آیند در حالی که ممکن است محقق دیگری از دستۀ دیگری از اطلاعات که همواره در پی آنهاست نتایج متفاوتی به دست آورد. و البته در انتها محققین در مورد این که نتایج چه کسی صحیح است و اطلاعات کدامینشان بهترین است به مناظره می پردازند!

در نهایت با در نظر گرفتن تمامی این موارد، استنباط شخصی من از این پدیده چیست؟ عقیدۀ من این است که… هیچ پاسخ روشنی وجود ندارد. ما باید هنگامی که دیدگاه یا اعتقاد شخصی فرد دیگری را مورد سؤال قرار می دهیم بسیار مراقب باشیم. شاید اطلاعات ما تنها در یک جهت خاص هستند و یک نتیجه خاص را ارائه می کنند، اما آیا ما از نتایج خود مطمئنیم؟ ما چگونه می توانیم اطلاعات خاصی را انکار کنیم- مخصوصاً زمانی که با عقاید مورد قبول ما هم خوانی نداشته باشد؟ با صحبت هایی که با مخققین شاخص در این زمینه داشته ام، فهمیدم که همۀ آنها این سبد «خاکستری» را همراهشان دارند که اطلاعات غیردلخواه، غیرقابل باور و نا محبوب خود را به داخل آن پرتاب میکنند. اما به چه دلیل؟مگر هر قطعه ای از اطلاعات حائز اهمیت و قسمتی از یک پازل بزرگتر نیست؟ چطور هر چیزی در این زمینۀ تحقیقاتی می تواند «بیش از حد عجیب» باشد؟ ما احتیاج داریم تا تمامی موارد و عقاید را بررسی کنیم تا به ارزیابی صحیح و کامل تری دست یابیم. آیا این دلگرم کننده خواهد بود؟

امیدوارم اینچنین باشد. حقیقت همینطور است.

تهیه و ترجمه: کامورا

منبع :   http://extraterrestrial.blogfa.com

پ . ن : با تشکر فراوان از  کامورای عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.


صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

عصر آکواریوس

عصر آکواریوس (قسمت اول)

آنتروپولوژي عرفاني به جزئيات تاريخ تمدن‌هاي گذشته، حال و آينده زمين مي‌پردازد. «تاريخ تكرار مي‌شود»، يك بيان عميق است اما نه فقط به خاطر تكرار حوادث اجتماعي-سياسي بلكه به دليل سيكل‌هاي كيهاني و اتفاقاتي كه در آن تكرار مي‌شود.

آنتروپولوژي عرفاني بيشتر به نسل‌هاي اصلي بشر كه روي زمين زندگي مي‌كرد‌ه و خواهند كرد مي‌پردازد. هر سياره هفت نسل بشر را پشت سر مي‌گذارد تا در نهايت به يك قمر بدون زندگي تبديل شود. به عنوان مثال ماه در روز كيهاني قبل سياره‌اي سرشار از زندگي بوده است.

انسانهاي امروز بخشي از نسل پنجم بشر زمين هستند كه آريايي خوانده مي‌شوند. نسل اول، پروتوپلاسماتيك‌ها كاملاً بيدار و يزداني بوند كه بدن‌هاي فيزيكي-اتري بدون اندام‌هاي نر و ماده داشتند. محل زندگي آنها قاره تول بود كه اكنون قطب شمال زمين است. نسل دوم، هايپربورين‌ها بودند كه در قاره هايپربورين در اروپاي شمالي كنوني زندگي مي‌كردند. آنها نيز موجودات بيدار و الهي و دوجنسه بودند كه با تقسيم توليد مي‌شدند. نسل سوم، لمورين‌ها در قاره بزرگ مو، اقيانوس آرام كنوني بودند كه در دوره اول زندگي خود، اندام‌هاي نر و ماده را با هم داشتند. جدايي نر و ماده در بخش دوم اين تمدن شكل گرفت. نسل چهارم، آتلانتين‌ها در قاره آتلانتيس، اقيانوس آتلانتيس كنوني ساكن بودند. بعد از به زير آب رفتن آتلانتين‌ها، نسل پنجم، آريايي‌ها كه ما هستيم ظهور كردند. نسل‌هاي ششم و هفتم بعد از ما خواهند آمد.

هر نسل به اندازه دوره‌اي در زمين زندگي مي‌كند كه منظومه شمسي كمربند زودياك را يك بار گردش كند. اين دوره 25968 سال به طول مي‌انجامد كه در ادبيات آنتروپولوژي عرفاني با پيدا شدن و محو شدن زمين در مجمع‌الكواكب آكواريوس آغاز و خاتمه پيدا مي‌كند. [360 درجه آسمان شب در طول سال به دوازده مجمع‌الكواكب تقسيم مي‌شود. محور اعتدال بهاري (تقاطع صفحه استوا و صفحه مداري زمين به دور خورشيد كه امتداد خورشيد و زمين در روز اول بهار است) در اثر حركت تقديمي محور چرخش زمين (به خاطر گشتاورهاي اغتشاشي خورشيد به زمين ناشي از بيضي بودن آن) نيز با دوره حرکت 26 هزارساله از ميان مجمع‌الكواكب‌ها گذر مي‌كند. اينكه اين دوره با دوره ذكرشده چه ارتباطي دارد من نفهميدم]. زمين 2164 سال را در هريك از مجمع‌الكواكب دوازده‌گانه سپري مي‌كند. بنابه گفته سامائل زمين در 4 فوريه 1962 وارد عصر آكواريوس شده است ؟؟؟ [اينكه اكنون محور اعتدال بهاري به سمت مجمع‌الكواكب آكواريوس است يا مجمع‌الكواكب پایسیس در مجامع علمي اختلاف نظر وجود دارد].
http://gnosticweb.blogfa.com/post-39.aspx

عصر آکواریوس (قسمت دوم)

در هر سال نجومي [دوره 26 هزارساله]، يك نسل چهار فصل يا عصر را پشت سر مي‌گذارد: در عصر طلا، هيچ يك از انسانها ايگويي ندارند. ايگوها با عصر نقره شروع شده و نور رمزي شروع به كاهش مي‌كند تا پس از عصر مس در عصر آهن با رشد كامل ايگوها كاملاً از بين برود. اين ارتباط بين ايگو و چهار فصل با لمورين‌ها آغاز شد و در نسل‌هاي آتلانتين‌ها و آريايي‌ها هم اتفاق افتاد.

چون عصر آهن يك تمدن در انتهاي سال نجومي رخ مي‌دهد، هر نسل در اين عصر به انتهاي خود مي‌رسد. اين مي‌تواند به عنوان پاكسازي زمين از بشريت فاسد تلقي شود. هر نسل تنها در يك سال نجومي وجود دارد اما بين انتهاي يك نسل و ابتداي نسل بعد ممكن است هزاران يا ميليونها سال فاصله باشد. اما چگونه بايد يك نسل از بين برود؟

حادثه كيهاني بسيار مهمي هربار كه زمين وارد مجمع‌الكواكب آكواريوس مي‌شود اتفاق مي‌افتد كه مسول يك آسيب طبيعي بزرگ براي زمين و پايان دوره يك نسل است. در انتهاي هر سال نجومي و بعد از وارد شدن به آكواريوس، مدار زمين به مدار سياره‌اي ديگر در منظومه خورشيدي تايلر نزديك مي‌شود. در عرفان به اين سياره هركولوبوس گفته مي‌شود كه 600 برابر اندازه زمين است و همينكه مدار دو سياره به هم نزديك مي‌شود ميدان‌هاي گرانش و مغناطيسي اين دو به هم نيرو وارد مي‌كنند. هركولوبوس هرگز با زمين برخورد نمي‌كند ولي به دليل جرم زياد آن نيروي گرانشي بزرگي به زمين وارد مي‌كند كه باعث فجايعي مثل فوران آتشفشانها، زمين‌لرزه‌ها، امواج جزرومدي، تندبادها و غيره در زمين مي‌شود.

گرانش قوي هركولوبوس همچنين باعث تغيير جهت محور چرخشي زمين مي‌شود. هم‌اكنون اين محور نسبت به صفحه اكليپتيك (صفحه مدار زمين حول خورشيد) 23 درجه انحراف دارد كه با نزديك شدن هركولوبوس اين كجي بيشتر خواهد شد. همچنانكه هم‌اكنون حوادث طبيعي بيشتر از گذشته است با نزديك شدن هركولوبوس اين حوادث سرعت بيشتري خواهد گرفت. نسل‌هاي اوليه از اين حادثه نگران نبودند زيرا دچار انحطاط نشده بودند. پروتوپلاسماتيك‌ها و هايپربولين‌ها قدرت‌هاي خارق‌العاده داشتند و در هنگام اين اتفاق خود را در بعد چهارم وارد كردند. بخش فاسد نشده لمورين‌ها نيز چنين كردند ولي بخش ديگر نابود شدند. بخش بزرگي از آتلانتين‌ها نيز با تغيير جهت محور چرخشي زمين و به زير آب رفتن خشكي‌هاي زمين هلاك شدند و تنها بخش كوچكي نجات يافتند. به دليل انحطاط مفرط نسل آريايي‌ها تنها عده كمي از تحولات پيش‌رو نجات خواهند يافت.

سامائل به طور آشكار از دوره آخرالزمان صحبت مي‌كند و بيان مي‌كند تنها كساني كه نيمي از ايگوهاي خود را حذف كرده‌اند به جايي برده خواهند شد تا از آسيب محفوظ بمانند. آنها پس از مشاهده حادثه به حذف ايگوهاي خود ادامه خواهند داد تا بذر نسل ششم را فراهم كنند. به كساني كه ايگوهاي خود را به طور كامل پاك نكرده‌اند اجازه زندگي روي زمين در عصر طلايي نسل ششم داده نخواهد شد. اين دليل آشكار و عمومي شدن تعاليم عرفان است كه هميشه به صورت رمز باقي مانده بود.

http://gnosticweb.blogfa.com/post-40.aspx

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: