خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.


خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.

https://i0.wp.com/www.eedin.com/Uploads/tcarter/ReptoidEncounter.jpg 

 

بیل فاستر

ما حتی با خواندن اجمالی مقالات مرتبط با یوفو در خواهیم یافت که خاکستری ها علاقۀ زیادی به اکتشاف و آزمایش بدن و مغز ما انسان ها دارند. در بسیاری از موارد، خاکستری ها در مورد احساسات من، به خصوص احساس ترس بسیار مشتاق بوده اند.

به عنوان کسی که در سرتاسر عمر خود توسط خاکستری ها ربوده شده است، تنها می توانم دیدگاه شخصی خودم را در این زمینه برای شما بیان کنم. هیچ قطعیتی در مورد این موضوع وجود ندارد. این دکتر جان مک بود که به من گفت: » دو تا از گونه هایی که ما می شناسیم دروغگو هستند… سیاستمداران و خاکستری ها.»

من عضو آن دسته از ربوده شدگانی نیستم که به حسن نیت خاکستری ها اعتقاد داشته باشم. من هیچ آرامش خاطری در مواجهه با این عقیده که خاکستری ها برای پیشرفت و منفعت ما انسان ها اینجا هستند نمی بینم. بدون شک انسان ها واجد چیزی هستند که خاکستری ها به آن نیاز دارند. من فکر می کنم خاکستری ها اینجا هستند تا به عملیات خاصی که در نظر دارند جامۀ عمل بپوشانند.

به نظر می رسد این عملیات غیر قابل چشم پوشی، ضروری و قطعی باشد و باید به طور کامل آن را انجام دهند. هیچ اجباری وجود ندارد که خاکستری ها نقشۀ خود را برای ما فاش کنند؛ که این کار را هم نکردند. اگر هر گونه منفعت جانبی از این عملیات برای انسان وجود داشته باشد، تنها یک منفعت ناخواسته و کوچک خواهد بود و نه جزئی از اهداف اصلی بیگانگان.

بسیاری از کسانی که این عملبات را زیر سؤال می برند می پرسند چرا بیگانگان باید به طور مرتب انسان مشابهی را بربایند. آنها باید قادر باشند تا تمامی اطلاعات مورد نیاز خود را با یک بار ربودن فرد مورد نظر دریافت کنند. جوابی که در نفی این ادعا وجود دارد مثال پروژۀ ناتمام ما انسان ها با گوزن ها، خرس ها، آهو ها و … است. ما یک حیوان به خصوص را در تمام طول زندگی اش دنبال می کنیم. به چه دلیل؟ می خواهیم در مورد مهاجرت، الگوی غذایی و بسیاری مسائل دیگر بیشتر بدانیم. من فکر می کنم این در مورد ربوده شدن مکرر گونۀ انسان توسط خاکستری ها صدق می کند.

برای مثال، در طی یکی از دفعات ربوده شدن توسط خاکستری ها بعد از حملۀ قلبی من در سن چهل و چهار سالگی، مافوق خاکستری ها که با من ارتباط برقرار می کرد، نمی توانست بفهمد که من چرا از این ناخوشی رنج می برم. من سعی کردم تا کلمۀ استرس را برای او شرح دهم اما از توصیف آن ناتوان شدم. آن خاکستری نمی توانست درک کند که احساسات انسان می تواند به یک تغییر فیزیکی در شیمی بدن منجر شود.

عشق، نفرت،خشم، استرس، عصبانیت، ناراحتی، خوشحالی، تغییر و تحول- تمامی آن احساساتی هستند که به اعتقاد من خاکستری ها فاقد آن می باشند. در عوض آنها روشمند، جدی و پرتلاش توصیف می شوند: شما به ندرت متنی را در مورد خاکستری ها می خوانید که آنها را دارای احساسات عمیق توصیف کرده باشد.

می توانم شما را مطمئن سازم در طی دورانی که ربوده می شدم، یکی از بزرگترین کنجکاوی های خاکستری ها در مورد من، ترس دائمی من بوده. ما نیازی نداریم تا احساساتمان را برای انسان های اطراف خود توضیح دهیم؛ آنها خودشان می فهمند، اما توصیف این احساسات برای موجوداتی که فاقد آن هستند بسیار دشوار است.

توسط آمار انجام گرفته درصد بسیار کوچکی از مردم دنیا به هنگام صحبت کردن افراد رنگ هایی را مشاهده می کنند. بله این واقعییت دارد! این دسته از مردم رنگ های مشخصی را می بینند که از دهان دیگران خارج می شود. همچنین به هنگام نواخته شدن موسیقی نیز رنگ ها را می بینند. اصطلاح پزشکی این وضعیت «حس آمیزی» (Synesthesia) نام دارد.

آیا من یا شما می توانیم هیچ تصو.ری از دیدن رنگ ها هنگام صحبت کردن دیگران داشته باشیم؟ صمیمانه بگویم من حتی نمی توانم آن را در ذهنم تصویر کنم، اما چون به ما گفته شده این یک مورد پزشکی ست باید آن را قبول کنیم.

این نمونه را به خلأ احساسات در خاکستری ها نسبت دهید. در نتیجه می توانید ببینید فهمیدن طیف گسترده ای از احساسات، زمانی که خودشان فاقد آن باشند، برای آنها چقدر دشوار خواهد بود.

خاکستری ها به من گفتند که به خاطر احساسات پر قدرتی که از خود نشان دادم به من علاقه مندند. آنها بر روی این احساسات درونی من تحقیق کردند و مرتباً از من درخواست می کردند تا برای آنها توضیح دهم داشتن این احساسات در درون بدنم چگونه است. من نکاتی را از این مکالمات گیج کننده، اما در عین حال جالب توجه دریافتم.

زمانی که من تلاش می کردم احساسات خود را توصیف کنم، با صدای بلند صحبت می کردم. به این علت خاکستری ها نمی توانستند ذهن مرا بخوانند تا احساساتم را درک کنند. چه در زمان حال یا حافظۀ مربوط به گذشته، به نظر نمی رسید احساسات من- مانند ترس- یک تصویر ذهنی را در ذهن من یا خاکستری ها ایجاد کند. در سایر تماس هایم با خاکستری ها، افکار من قبل از آنکه به آنها نظم ببخشم و بر زبان بیاورم توسط آنها دریافت و تفسیر می شد. این امر منجر به شکل گیری ایده ای در من شد. اینجا بر روی زمین زمانی که انسانی از یک ناتوانی مانند نابینایی یا ناشنوایی رنج می برد، بعضاً سایر احساسات او برای برقراری تعادل جهت جبران این کمبود ارتقاء می یابند. آیا ممکن است رشد قدرت ذهنی خاکستری ها که در طی هزاره ها به آن دست یافته اند در عین حال شامل از دست دادن احساساتشان بوده باشد؟

البته می توانیم اینطور نیز گمان کنیم که آنها از ابتدا هرگز احساساتی نداشته اند تا از آن استفاده کنند. در هر صورت من می توانم با قطعیت تمام بگویم که خاکستری ها به شدت تشنۀ فهمبدن و بررسی کردن احساسات گستردۀ انسانی هستند.

خاکستری ها فکر می کردند من به نفع اهداف آنها بر روی احساساتی که می خواستم برایشان بیان کنم تمرکز می کردم، در صورتی که اینطور نبود. درجۀ وحشت من به قدری زیاد بود که برای نمایش ترس هیچ احتیاجی به تلاش نداشتم. مشابه همبن مورد زمانی که احساسات خشم، عصبانیت، شادمانی و کنجکاوی را نشان می دادم نیز رخ می داد. آنها احساسات حقیقی من در آن لحظه بودند. از طرفی مافوق خاکستری ها از من درخواست کرد تا احساسات خاصی را که در آن حال احساس نمی کردم برایشان توضیح دهم، از قبیل عشق، خوشحالی، لذت و… دوباره در اینجا من احتیاج داشتم برای بیان افکارم از کلمات استفاده کنم…

خاکستری ها ترس من را دستکاری کردند. برای زمان درازی آنها نمی خواستند تا من تجربۀ ربوده شدن خود را به خاطر بیاورم، آنها ترس خاصی را در من القا کردند تا هر موقع خواستم آن را به خاطر بیاورم فعال و مانع یادآوری من شود. اما چگونه احساس ترس توسط موجوداتی که فاقد آن بودند انتقال داده می شد؟ ممکن است شما اعتقاد داشته باشید این فرآیند توسط  یک وسیلۀ مکانیکی مانند یک تراشه انجام می شد، اما به اعتقاد من خاکستری ها از یک روش ذهنی استفاده می کردند، آنها ترس را از طریق نوعی هیپنوتیزم در من ایجاد می کردند. این فرآیند مشابه احساس آرامشی ست که با خیره شدن به چشمان مافوق خاکستری ها در من ایجاد می شد. هر بار که ربوده می شدم، این هیپنوتیزم «ریلکس کننده» اتفاق می افتاد…

ایجاد کردن و قرار دادن یک احساس در درون من توسط موجودی که فاقد آن احساسات است چگونه است؟ اگر شما توسط یک اسلحه گوزنی را بکشید، دردی را که گوزن احساس می کند کاملاً درک خواهید کرد؟ با این حال شما می دانید که یک گلوله چیست و چگونه از طریق اسلحه شلیک می شود. در واقع نیازی نیست تا شما از فرآیند آن به طور کامل اطلاع داشته باشید تا بتوانید از آن استفاده کنید. به همین خاطر حتی ماهایی که از احساسات برخورداریم به طور کامل آن را نمی فهمیم. این چیزی ست که من در حین تلاش برای توضیح دادن احساساتم برای خاکستری ها فهمیدم.

برای چند لحظه به این فکر کنید. شما چگونه این را توضیح خواهید داد که ممکن است هم در مراسم عروسی و هم در یک مراسم عزاداری گریه کنید؟ عکس العمل فیزیکی مشابه- اشک ریختن- احساسات کاملاً متفاوت. همچنین استرس خوب و بد وجود دارد. اخراج شدن از محل کار بسیار استرس آفرین است. بردن مبلغ زیادی پول در یک مسابقه نیز استرس آفرین است. بردن، استرس مثبت ایجاد می کند، اخراج شدن استرس منفی. توضیح دادن احساساتی از این دست برای بیگانگان کار ساده ای نیست.

من حداقل هشت جلسۀ یک ساعته یا بیشتر را برای توضیح دادن عواطف بشری به بیگانگان سپری کردم. عجیب ترین موقعیت در این جلسات این بود که من باید جواب ها را با بیانم توضیح می دادم؛ آنها نمی توانستند ذهن مرا بخوانند و در مورد احساسات من اطلاعاتی به دست بیاورند. علاوه بر این من هرگز احساس نکردم که توضیحاتم ار احساسات انسانی به قدری کامل بوده باشد تا به عنوان یک «راهنما» توسط خاکستری ها استفاده شود.

سؤالاتی که خاکستری ها طبق روال همیشگی در مورد احساسات از من می پرسیدند، به ایجاد اشتیاق فراوانی از جانب آنها به من منجر می شد. اجازه بدهید تا برایتان توضیح بدهم.

شما طبق روال همیشگیتان تعداد زیادی نامه برمیدارید و طبق معمول منتظر قبض ها و تبلیغات همیشگی هستید، ناگهان نامه ای را می بینید که از طرف یک دوست قدیمی ست. لبخندی بر لبان شما شکل می گیرد. هنگامی که جملاتی را از زبان یک دوست قدیمی می خوانید روند هر روزه و تکراری باز کردن نامه ها به یک تجربۀ لذت بخش و هیجان انگیز تبدیل می شود.

توضیح بالا توصیف من از آزمایشات روتینی ست که خاکستری ها بر روی انسان انجام می دهند. همیشه طبق روال مشخصی پیش می روند تا زمانی که به قسمت احساسات می رسند و ناگهان کنجکاوی زیادی از خود نشان می دهند. این بخش از آزمایشات دیگر روتین نیست.

ما انسان ها از نظر احساسی بسیار پیچیده هستیم. فرارسیدن زمانی که در آن خاکستری ها همۀ جوانب احساسات انسانی را فهمیده باشند، زمانی ست که به اعتقاد من ربوده شدن توسط آنها به پایان خواهد رسید. تا فرارسیدن آن زمان خاکستری ها به ربودن انسان ها ادامه خواهند داد.

عملیات خاککستری ها ممکن است در طول زندگی ما خاتمه نیابد. «اتفاق بزرگی» که اغلب از آن گفته می شود( تغییرات عمومی یا ظاهری توسط بیگانگان) که از بیش از بیست سال پیش، پیش بینی شده است، بدون منفعت خواهد بود. خاکستری ها هیچ احتیاج یا علاقه ای به پیگیری علایق یا سرنوشت بشریت ندارند.

این مقاله دلایل متفاوتی را برای شما ارائه می کند که چرا بیگانکان از سیارۀ ما بازدید می کردند، اگرچه در اینجا زندگی نمی کنند اما در مدت زمان کوتاهی و به شیوه خاصی در اینجا زیسته اند.


https://i2.wp.com/arcturi.com/sitebuilder/images/alien-abduction1-200x255.jpg 

پی نوشت: این مقاله ترجمه ای ست از مجله اینترنتی جار و محققینی که در زیر معرفی خواهند شد در آن به فعالیت می پردازند.

 بیل فاستر (Bill Foster) : بیل فاستر تا کنون ده کتاب غیر تخیلی به تحریر در آورده که موضوع هیچ کدام مرتبط با یوفو نبوده اند. با این حال آخرین کتاب او «ربوده شدگان مثلث سیاه» یک سال پیش انتشار یافته و هم اکنون در بیش از صد و پنجاه وبسایت رونمایی شده و مورد توجه منتقدین قرار گرفته است. بیل و همرش پگی در نتیجۀ ربوده شدنشان توسط یوفو تصمیم به ایجاد یک وبسایت برای عموم مردم گرفتند، کسانی که مانند خودشان نمی دانند برای یافتن اطلاعات مرتبط با موضوع یوفو و بیگانگان به کجا مراجعه کنند. مهم تر از همه این وبسایت شامل لیست هیپنوتراپیست های بومی و جهانی می باشد که راغب هستند به مردمی که می خواهند بداند ربوده شده اند یا نه کمک کنند. این سایت هیچ گونه منفعت مالی ندارد و غیر سیاسی و غیر مذهبی ست، همچنین به عضویت و رمز عبور احتیاجی ندارد. این سایت حاوی اطلاعاتی ساده و روشن و مراجعی ست که مردم برای کمک به آن احتیاج دارند: http://www.abduct-anon.com/. .

دکتر ریچارد جی. بویلان (Richard J. Boylan) دانشمند علوم رفتاری، متخصص رفتارشناسی، انسان شناس، دانشیار دانشگاه (در حال حاضر بازنشسته)، دارنده گواهی بالینی هیپنوتراپی و مشاور و محقق است. وی از تخصص هیپنوتراپی جهت یادآوری خاطرات برخوردکنندگان با موجودات فرازمینی که در حافظۀ ناخودآگاهاشان ثبت شده استفاده می کند. او مشاور کودکان ستاره ای و انسان های بالغی ست که در واقع بذرهای ستاره ای هستند (Star Seed) و می خواهند در مورد منشأ هویت و مأموریت خود بیشتر بدانند تا آگاهی کامل تری در مورد هویت و رشد درونی و روحی و مسیر آیندۀ خود داشته باشند. دکتر بویلان نمایندۀ پروژۀ کودکان ستاره ای ست (Ltd). وی از سال 1989 تحقیقات متعددی را در زمینۀ برخورد انسان ها با ملاقات کنندگان فضایی رهبری کرده است. این کار منجر به شکل گیری پروژۀ کودکان ستاره ای، Ltd، و کار کردن با کودکانی که از نظر ژنتیکی و استعدادهای درونی پیشرفته تر بودند و خانواده هایشان شد. او گزارشاتی را در کنفرانس تحقیقاتی ام.آی.تی (M.I.T.)  در ارتباط با ربوده شدگان توسط یوفو، سال 1992، و کنفرانس بین المللی تمدن های کیهانی در واشینگتن دی سی. ارائه داده است. او مؤلف چهار کتاب « برخورد نزدیک با فرازمینی ها» (1994)، « سفری طاقت فرسا به ستارگان» (1996)، «پروژۀ اپیفانی» و « کودکان ستاره ای: ظهور نسل فضایی» (2005) می باشد. او بیش از پنجاه مقاله منتشر کرده است و دارای وبسایت شخصی به این آدرس می باشد:  http://www.drboylan.com/ .

 

باد هاپکینز (Budd Hopkins) نزدیک به سی سال محقق یوفو بوده است. او در مورد بیش از هفتصد مورد تحقیق کرده و با بیش از هزار شاهد مصاحبه یا جلسۀ هیپنوتیزم داشته است. او مؤلف چهار کتاب به شدت تأثیر گذار در این زمینه می باشد که عبارت اند از «زمان گمشده» (1981)، «مزاحمین» (1987)، «مشاهده شده» (1996) و«دور از دیدرس» (2003) {با همکاری کارول رینی (Carol Rainey) } . وی در مبحث یوفولوژی یک آغازگر است و همچنین بانی مورد توجه قرار گرفتن «پدیدۀ ربوده شدن به وسیلۀ بیگانگان» در میان عموم مردم و مراکز تحقیقاتی یوفو می باشد. او در سال 1989 بنیاد «مزاحمین(بیگانگان)» را بنیان گزاری کرد که به شاهدین در این زمینه کمک و حمایت می رساند، ((http://www.%20intrudersfoundation.org/ .

باد هاپکینز هم اکنون در شهر نیویورک سکونت دارد.

 

دیوید ام. جیکوبز (David M. Jacobs) دانشیار تاریخ در دانشگاه تمپل فیلادلفیا ست. او به مدت چهل سال یک مححق و پژوهشگر یوفو بوده است. او بیش از هزار جلسه هیپنوتیزم درمانی با ربوده شدگان برقرار کرده است. کتاب های وی شامل «مناظره بر سر یوفو در امریکا» (1975)، «زندگی سری: تجربیات ربوده شدگان توسط یوفو» (1992) و «تهدید» (1998) می باشند. او همچنین ویراستار کتاب «یوفوها و ربوده شدگان: به چالش طلبیدن مرزهای دانش» منتشر شده در سال 2000 می باشد. آدرس وبسایت او http://www.ufoabduction.com/ است.

 

کریاگ آر. لانگ (Craig R. Lang) متخصص و تعلیم دهندۀ هیپنوتراپی و پزشک ان ال پی ست. محل زندگی و کار او مینه سوتای بروکلین در یکی از حومه های شمالی مینه آپولیس است. وی به طور همزمان جلسات انفرادی و گروهی را با افرادی که می خواهند برای حل خلاق مشکلات، کنکاش در وقایع متافیزیک یا بازگشت به زندگی های گذشته فراتر از افق های زمان حال را با استفاده از تخیل و مدیتیشن هدایت شده جست و جو کنند برگزار می کند. کریاگ تحقیقاتی را پیرامون رویدادهای غیر طبیعی از قبیل ربوده شدن توسط بیگانگان یا تجربیات برخوردکنندگان با آنها انجام داده است که به مردم کمک می کند تجربیات خود را با زندگی روزمره شان تطبیق دهند و در عین حال این پدیدۀ اسرارآمیز را روشن تر می سازد. کریاگ در بخش مینه سوتای موفون (MUFON) بسیار فعال است، (http://www.mnmufon.org/) و مدیر قبلی این مکان بوده است. ارتباط با وی از طریق این آدرس ممکن می باشد: craig@craiglang.com .

 

هلن لیترل (Helen Littrell) مؤلف کتاب بسیار محبوب «چشم های ریچل» می باشد که در سال 2005 توسط انتشارات وایلد فلاور منتشر شده است. این کتاب ماجرای حقیقی و اسرارآمیز ارتباط ریچل، یک دورگه انسان-بیگانه، هلن و دخترش مارسیا می باشد. او در زمینۀ واژگان و اصطلاحات پزشکی کار می کند و مؤلف شش کتاب اصطلاحات پزشکی ست که در سرتاسر دنیا توزیع شده است.

وی در اورگان جنوبی سکونت دارد.

 

ایو اف. لورگن  (Eve F. Lorgen) در مدتی نزدیک به بیست سال در زمینۀ افراد ربوده شده توسط یوفو کار تحقیق و مشاوره انجام داده است. مدارک او در زمینۀ بیوشیمی و مشاورۀ روانی به همراه مطالعات جانبی پیرامون علوم روحانی، جادو، شمنیزم، یوگا و هنرهای رزمی می باشد. پس از گذشت زمان کوتاهی از کار وی با ربوده شدگان، قربانیان کنترل ذهن و افرادی که از جانب منبعی ناشناخته و غیرطبیعی دچار بحران های روحی شده بودند، ایو دریافت که روش های استاندارد روانشناسی و پزشکی در رابطه با متدهای درمانی آنها نا کارآمد هستند. ربوده شدگان باید این مسئولیت پذیری را در خود ایجاد کنند که آگاهی خود را گسترش دهند و از جانب سایر ربوده شدگان حمایت متقابل دریافت کنند و همچنین نقش فعالی را در پروسۀ درمان و بهبود  خود بر عهده بگیرند. ایو مقالات زیادی پیرامون ربوده شدگان نوشته و کتاب «دخالت بیگانگان در روابط عاشقانۀ انسان» را در آوریل 2000 منتشر کرده است. او یکی از مؤلفین کتاب های سه گانۀ «فریب جهانی» توسط آنجلیکو تاپسترا (Angelico Tapestra) می باشد. او تا کنون در سخنرانی های عمومی و برنامه های رادیویی زیادی حضور داشته است. تمرکز وی غالباً بر موضوعاتی چون روش های رشد و کنترل آگاهی درونی و روحی با به کارگیری رویاهای روشن و مدیتیشن می باشد.

 

درل سیمز (Derrel Sims) بومی ایالت تگزاس به مدت سی و هشت سال یک پژوهشگر یوفو بوده است. او سرپرست سابر اینترپرایز مؤسسه ای تحقیقاتی در زمینه ربوده شدگان توسط یوفو در تگزاس می باشد. درل یک پژوهشگر خصوصی، متخصص بیهوشی توسط هیپنوتیزم و دارای تخصص در هیپنوتراپی پزشکی ست. درل از سال 1968 تا 1971 به عنوان افسر ارشد پلیس در ارتش امریکا یک سال را در کره سپری کرد و به مدت دوسال مدیریت امنیت پایگاهی مخفی متعلق به سی آی ای ایالات متحده را به عهده داشت. وی مسئول کشف لکه های فلورسنتی در پوست ربوده شدگان است که در زیر نور سیاه مشاهده می شود. از سال 1995 درل در عمل جراحی بیرون آوردن بیست و چهار شئ ریز مدفون شده در بدن ربوده شدگان توسط یوفو حضور داشته است که شش تای آنها هنوز غیر قابل توضیح باقی مانده اند. وی در سال 2006 کتاب «شکارچی بیگانگان: مدرکی در روشنایی» را توسط انتشارات دی. سیمز منتشر کرده است.

یوانا اسمیت  (Yvonne Smith) متخصص هیپنوتراپی در سال 1990 از مؤسسۀ هیپنوسیس موتیویشن فارغ التحصیل شد. تخصص وی در زمینۀ درمان اختلالات استرس زای پس از حادثه ، به خصوص پیرامون برخورد با بیگانگان می باشد. وی در سال 1992 مؤسسه درمانی قربانیان برخورد نزدیک (با بیگانگان) یا به اختصار سرو {CERO} را بنیان گزاری کرد. این مؤسسه به طور ماهانه به تجربه کنندگان برخورد نزدیک کمک رسانی می کند. او سخنرانی های گسترده ای را در کنفرانس های یوفوی امریکای شمالی و جنوبی و اروپا برگزار کرده است. او در ماه جولای در فستیوال شصتمین سالگرد رازول در نیومکزیکو سخنرانی خواهد کرد و یکی از گردانندگان آن خواهد بود. یوانا تا به حال سخنرانی های مشترکی با هیپنوتراپیست های همکارش باد هاپکینز، دیوید جیکوبز، جان کارپنتر و دکتر جان مک داشته است. او تا به حال مهمان سی برنامۀ تلویزیونی از جمله MSNBC، دیسکاوری چنل و اینکاونترز بوده و همچنین در مصاحبه های رادیویی بسیاری با میزبانی آرت بل، پل هاروی و جو مونتالبو شرکت کرده است. یووانا و گروه حمایت گر سرو در یکی از فیلم های مستند والت دیزنی به نام «برخورد با بیگانگان» در 1995  نمایش داده شده اند. 

مترجم:کامورا

پ . ن : با تشکر فراوان از  کامورای عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

*****************************************************************

لینک دانلود فایل PDF مطلب همراه با عکسها:

خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.

Advertisements

Posted on ژوئن 28, 2012, in آزمایش انسانها, انواع موجودات فضايي, ارتباط با موجودات فضايي, ربوده شدگان. Bookmark the permalink. 22 دیدگاه.

  1. منم یه چند بار دزدیدنا! باور کنید! همش میگفتن بگو احمدی نژاد کجاست! ما اونو برای نظم جهان لازم داریم! منم لوش ندادم که!

  2. سلام
    واقعا خسته نباشی دوست عزیزم مطلب جالبی بود.
    حمید جان اون مقاله رو گذاشتم توی سایت ببین

  3. salam
    agha kheili mamnoonam bekhatere in site khoobi ke rah andazi kardid
    man dar shahre esfahan saken hastam va tabehal do bar dar shab ba meylo erade khodam be samte noori ke az yek sheye ajib keshide shodam va bejaye esme roboodan esme ertebat roosh mizaeam chon tahte hich azmateshi gharar nagerefram va faghat ertebati zehni bargharar kardam va soalati ro javab dadam va bejaye aval bargashtam. inke migan in mojudat khakestari hastan dorost nist va un ha afradi kamelan shabihe ma ba poosti besiar roshan va sefid ba ghamati bolandtar az ma hastan va man ghasame aziztrin kasamo midam ke harfhaye man hame rast hastan. unha be man ghole ertebataye bishtr dadan vali do sali hast ke dge azashon khabari nadaram. etelate bishtari agar khastn ba meile khodam dar ekhtiaretoon mizaram.

    • سلام ساسان عزیز من نمیدونم تجربیاتتون چقدر واقعیه و البته قضاوتی هم نمیکنم ،اما به هر حال این افرادی که شما معرفی کردید به اصطلاح نوردیک ایلینز هستند ،قد بلند موبلوند چشم ابی، این دسته به وفور در تجربیات افراد ربوده شده گزارش شدند و به گفته بعضی از محققان یوفولوژی حتی در بین ما راه میرن و در یک رستوران با ما غذا میخورند( البته در میان مردمی که به خودشون شبیه هستند )و با خاکستریها هم همکاری میکنند و اینطور نیست که خوب و خیرخواه باشند به اصطلاح، در همین پروژه ایجاد هایبرید انسان-بیگانه هم همکاری میکنند و با همون بیرحمی خاکستریها. اگر یادتون باشه موتوا هم در افسانه های افریقا ازشون به عنوان وازونگو به زبان زولو اسم برده بود،مردم افریقا قبل از اینکه با اولین سفیدپوستهای متجاوز به خاکشون روبه رو بشند در زمانهای خیلی دور بشقابهایی رو در هوا میبینند که پرواز میکنند و گردوغبار و صدای زیادی ایجاد میکنند و بعد همین نژاد از اونها بیرون میان با گوی های اسرارامیزشون….و بعدها که سیاه پوستان افریقا با سفیدپوستان اروپا روبه رو شدند به خاطر مواجه قبلیشون با اون نژاد از اونها هم حساب بردند و خدای خودشون دونستند و زودتر تن به بردگی دادندو هنوز هم قبایل قدیمی افریقا به سفیدپوستها وازونگو میگن و البته به هیچ وجه به خوبی از اونها یاد نمیکنند!(و اونها رو به چیتااولی هم ربط میدن)چیزی شبیه توصیف زرتشت از اریاییها که به قول خودش دروغ پرست و بدخوی بودند و دیو هم به اونها میگفتند….خلاصه اینکه دفعه بعد اصلا بهشون اعتماد نکنید!!ا

      • salam, dar eslam ham hazrate mohammad farmodeand ke az cheshm abi ha dori konid . daghighan ta hamin alan ellatesh ro nemidonestam va migoftam shayad dorost nabashe vali alan motavajehe ghazie shodam .

      • ممنون این روایت از اسلام هم خیلی جالب بود و تا به حال نشنیده بودم، احتمالا قسمتی از نشانه های این گروه خاص بوده که شاید به نوعی که ما در تاریخ از اون بی اطلاعیم در زمان محمد حضور داشتند

  4. سلام
    یه مطلب جدید دیگه ای رو پیدا کردم شاید به درد بخوره

  5. دوستان خوبم رامتین و کامورا جان درود ….

    مطلب قابل استفاده و خوبی بود سپاس از شما عزیزان .برکت

  6. واقعا جای باحالیه. من اعتقاد به هیچیک از این چیزا ندارم و فقط به دید سرگرمی می خونم و لذت می برم.

  7. کامورجان اطلاعاتی که شما دادید کاملا درسته دقیقا چشمانی آبی و موهای بلند ابروهای بسیار نازک با بینی کوچک و گونه های برجسته داشتند ولی با این نظر که ان ها خیرخواه ما نیستند موافق نیستم چون به من کمک زیادی کردند که خودم رو بهتر بشناسم و به زندگی امیدوار تر بشم. برای این می گم که ان ها موجودات پاک و درستکاری هستند چون سوالاتی از من کردند در مورد این که ایا علاقه مند هستم روزی با اون ها به سرزمینی که منشا وجودشون از اونجا بود سفر کنم و من هم با خوشحالی پاسخ مثبت دادم و اون ها در جواب به من گفتن که ما از بعدی بالاتر از انسان هستیم و برای اینکه بر روی زمین با انسان ها ارتباط برقرار کنیم مجبور شدیم خودمان را به بعد انسان نزدیک کنیم و اگر مایل به دیدن ما باشی باید با روح معنوی خود را پرورش دهی و با محبت به هم نوعان خود و دوست داشتن خود و دیگران به بعدی بالاتر دست پیدا کنی تا بتونیم تو را همراه خود به سرزمین خود ببریم و البته من دو سال می شه که دارم خودم رو از نظر روحی و معنوی پرورش می دم تا شاید روزی دوباره بتونم اونها را ملاقات کنم جون هیج وقت فراموش نمی کنم در حضورشون چقدر انرژی مثبت گرفتم. اینکه در بعضی جاها در اینترنت از اون ها به بدی یاد می شه از نظر من دلیلش می تونه یکنوع پنهان کاری حکومت ها باشه چون واقعا نمی خوان مردم ار وجود اون ها مطلع باشن و با گفتن شایعاتی جنگ روانی راه می اندازن و علیه اون ها صحبت می کنند تا ترس بر اندام کسانی که خواهان برقرای ارتباط هستند بندازن و با سیاه نمایی و انحراف افکار مردم نذارن مردم به این حقیقت نزدیک شن که سرچشمه و منشا وجدشون از کجا نشئت می گیره تا بتونن به راحتی بر اون ها حکومت کنند. واقعا توصیف این ارتباط برای من نوعی سخته ولی خاطر نشان می کنم که انقدر از این ارتباط به وجد اومدم که دارم هر روز تلاش می کنم به هر وسیله ای با رفتن به کلاس مختلف خودم رو از نظر روحی پروش بدم تا به روزی که قولش رو دادن نزدیک تر بشم. البته ناگفته نماندکه من تنها کسی نبودم که در باغ ابریشم اصفهان با اون ها ارتباط برقرار کردم بلکه کسان دیگری هم بودند و حتی اگر از افرادی که در باغ ابریشم اصفهان ساکن هستند سوال کنید اکثر ان ها قریب به اتفاق شاهد حضور نور های عجیب در این منطقه هستن و هر از گاهی از دشت وسیعی که اطراف این منطقه هست شی با نوری خیره کننده دیده می شه که اتفاقا از این شی چندین عکس گرفته شده و سعی می کنم با نوشتن مقاله ای همراه با ضمیمه کردن این عکس ها ارتباطی که داشتم رو برای کسانی که واقعا مایل باشند برای این وبلاگ بفرستم و خواهش می کنم به دید تمسخر نگاه نکنید و به دنبال کشف حقیقت برید

    • ساسان عزیز نظر دادن در این مورد خیلی سخته،چون اتفاقا افراد زیادی هم هستند که تجربیاتشون با این نژاد رو مثبت و مفید توصیف میکنند اما مثل اینکه کسی در این مورد اطلاعات کاملی نداره.البته همکاری همچین نژادی با خاکستریها هم مثل این مورد گزارش شده

  8. دلیل اینکه ما اشرف مخلوقات هستیم همینه حتی اون ها تلاش برای تولید هایبرید انسان-بیگانه دارن و هنوز نمی دونن که چجوری این بخش از انسان رو با ژن خدشون ترکیب کنن ! به نظر من جای اینکه به اون ها اعتماد کنید یا دست از اون ها بکشید که دومیش غیر ممکنه خرشون کنید و بزارید اون ها به شما اعتماد کنن لطفا اگر کسی با بیگانه ها ارتباطی داره به من بگه و به من میل کنه من کمکش می کنم حتی حاظرم من رو بهشون معرفی کنید !
    roohi_iq@yahoo.com حتما میل بزنید

  9. بسیار جالب بود. بخصوص اون قسمت معرفی هیپنو تراپیست ها. عجیب دلم میخواد تو این زمینه کار کنم. اما یه سوال برام پیش اومده. این گونه هایی که روی انسان آزمایشم می کنن چرا مثلا یه دانشمند رو انتخاب نمی کنن مثلا یه متخصص حرفه ای نوروسایکولوژی مغز و اعصاب. یا یه سیاستمدار. یا چرا سعی نمی کنن با خوندن کتابهای انسانها از علم اونا بهرمند بشن و به درک عمیقی از نحوه ساختار ذهن انسان و شیوه تفکرش برسن.

    اگه ما بر فرض می تونستیم با یه گوزن به شیوه خودش ارتباط بر قرار کنیم و از اون در باره احساسش نسبت به آواز خوندن قورباغه تو شبای برکه بپرسیم دیگه نیازی نبود روش آزمایش انجام بدیم. مثل شاگرد می رفتیم تو مدرسته گوزنها پای درستشون تلمذ می کردیم و از معلمشون چیز یاد میگرفتیم.

    این نشون میده که اونا تا چه اندازه غیر قابل اعتماد هستن و مخصوصا افرادی رو انتخاب می کنن که تو اجتماع کمتر تاثیر گذار باشن.

    من فکر می کنم که به قول گابریل گارسیا مارکز کله گنده هاشون خیلی وقته مطالعه ما رو تموم کردن. اما همین طور که در دادن اطلاعات به ما سکوت می کنن. یا حقیقت رو کتمان می کنن در شیر کردن اطلاعات و دانش در بین خودشون هم خساست به خرج میدن. این میشه که یه عده خودسرانه پامیشن میان زمین و به منظور بالا بردن دانش خودشون برای ما ایجاد مزاحمت می کنن.

  10. اتفاقا انسان های چشم آبی شاید خونسرد تر باشند ولی به مراتب صادق ترند مخصوصا در موارد مربوط به احساسات و در مسایل احساسی متوسل به دروغ نمی شوند و نسبت به چشم تیره ها منطقی تر عمل می کنند و دیوونه بازی در نمی آرندو برای برآورده کردن احساس و خواهش خودشون حاضر به صدمه زدن به طرف مقابل خودشون نیستند، این رو در جواب کسی که گفته از چشم آبی ها دوری کنید گفتم.

  11. سلام پیام بخشعلی هستم,داستان و نمایش نامه نویس.
    در حال نگارش داستان بلندی در مورد فضایی ها هستم . خواستم واقعا بدانم آیا آنقدر مطالب وبلاگتان مستند هست که بتوانم برای نوشتن و پیش بردن داستان به آنها اتکا کنم؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: