بایگانی ماهانه: نوامبر 2011

چاه شیطان، محلی ترسناک که مردگان زنده می شوند!! + عکس

چاه شیطان، محلی ترسناک که مردگان زنده می شوند!! + عکس

جایی  در مناطق وحشی ایالت واشینگتن، پدیده‌ای نامتعارف و عجیب جغرافیایی وجود  دارد که ساکنین آن را دریچه‌ای به دنیایی دیگر می‌دانند. هر چند چاه شیطان  سال‌ها و شاید قرن‌هاست که مورد توجه مردم آن منطقه قرار گرفته است اما  تنها از سال 1997 بود که یک ایستگاه رادیویی با «مل واترز»، صاحب زمین،  مصاحبه کرد و آن را به مردم کشورش شناساند. مل واترز ادعا می‌کند که صاحب  یک زمین غیرعادی است که در نزدیکی «ماناستاش ریج» در واشینگتن قرار دارد.  البته این زمین به خودی خود چیز عجیبی نیست، اما چاهی درون آن قرار دارد که  مردم آن را عجیب و ماوراءالطبیعه می‌دانند.داستان چاه شیطان سال‌هاست  که ساکنین «ماناستاش ریج» از زمینی سخن می‌گویند که چاهی درون آن قرار  دارد ظاهرا انتها ندارد. چاهی مرموز که هاله‌ای از احساس خطر و راز در  اطراف آن موج می‌زند. دیواره چاه تا عمق 15 فوتی آجری است ولی بقیه آن خاکی  می‌باشد. مردم این منطقه نسل اندر نسل این چاه را می‌شناختند و از آن به  عنوان زباله‌دانی استفاده می‌کردند و از یخچال کهنه تا تلویزیون خراب و  لاستیک پنچر را در آن می‌انداختند. اما هیچ یک از کسانی که چیزی درون چاه  می‌انداخت صدای افتادن آن شی به کف چاه را نشنید. همین موضوع باعث شد که  مردم نام «چاه شیطان» را بر آن نهادند و آن را چاهی بی‌انتها نامیدند که  مستقیم به جهنم راه دارد. بعضی‌ها هم معتقد بودند که چاه شیطان در حقیقت  دریچه ورود و خروج فضایی‌هاست.
حدود سال 1993 «مل واترز» و همسرش این  زمین را خریدند و کمی بعد آن چاه را کشف کردند. آنها هم مثل مردم دیگر از  آن به عنوان زباله‌دان استفاده می‌کردند و حتی ساکنین دیگر هم زباله‌ها و  لاشه حیوانات خود را در آن می‌انداختند. چند سال گذشت و کم‌کم آقای واترز  به این فکر افتاد که چرا چاه پر نمی‌‌شود؟
در تابستان سال 1996 واترز  تصمیم گرفت عمق چاه را اندازه‌گیری کند. اوکه یک ماهیگیر کار کشته بود یک  قلاب ماهیگیری با نخ بسیار بلند داشت. یک روز به دهانه چاه رفت، یک وزنه به  سر قلاب آویخت و آن را به داخل چاه هدایت کرد. وقتی نخ هر قرقره تمام  می‌شد، قرقره جدیدی به انتهای آن گره می‌زد و به کار خود ادامه می‌‌داد،  اما قرقره‌ها تمام شد و نخ قلاب به انتهای چاه نرسید. به محاسبه واترز، او  هجده قرقره 5000 فوتی را به هم وصل کرده بود، بنابراین او نتیجه گرفت عمق  چاه بیشتر از هشتاد هزار فوت می‌باشد! در آن وقت بود که واترز متوجه شد چاه درون ملکش نه تنها عجیب بلکه دلهره‌آور است.


سگ‌های مرده و سکوت مرگبار
اولین چیزی که توجه واترز را جلب کرد آن بود که هر وقت درون چاه فریاد می‌زد پژواک صدایش را نمی‌شنید. بعد دریافت هر وقت می‌خواهد به چاه نزدیک شود سگ شکاری‌اش چنگالش را در زمین فرو می‌کند تا نگذارد واترز او را به آن طرف بکشاند.
یکی از دوستان واترز می‌گوید، وقتی سگ نگهبانش مرد، لاشه آن را درون چاه شیطان انداخت. این مرد قسم می‌خورد که مدتی بعد سگ به سوی او بازگشت. همان سگ با همان شکل و قیافه و همان قلاده که خودش یک قطعه فلز کوچک به آن وصل کرده بود. این داستان آنچنان واترز را تحت تاثیر قرار داد که در وصیت‌نامه جدیدش نوشت بعد از مرگ جسدش را درون چاه شیطان بیندازند. طولی نکشید که واترز و چاه درون ملکش به شهرت کشوری رسیدند و گروه‌های مختلف ماوراءالطبیعه به بررسی آن پرداختند ولی هیچ یک نتوانستند دریابند چاه شیطان واقعا چیست و عمق آن چه قدر است و آیا طبق عقیده مردم محل، این چاه بی‌انتهاست؟ نکته‌ای که آنها هم مثل مردم آن را درک کردند آن بود که در محدوده چاه همه احساسی مرموز از ترس و دلهره را داشتند.
احساسی که دلیلی برای آن پیدا نشد. قدم بعدی ورود سربازان ارتش آمریکا به ملک واترز بود. آنها آنقدر با دقت در حال بررسی منطقه بودند که حتی به واترز اجازه ورود به ملک شخصی‌اش را ندادند. از همان زمان دیگر نامی از واترز در رسانه‌ها برده نشد ولی در روز 28 ژوئن سال 2011 نامه‌ای از واترز به صورت آن لاین منتشر گردید که تاکید می‌کرد تمام حرف‌هایش در مورد چاه شیطان و اتفاقات آن عین حقیقت بوده است، ولی دولت آمریکا دوست نداشت حرفی از آن زده شود.

منبع :    سایت سیمرغ

اتلانتیس سرزمین گمشده

نمیدونم چقدر با اتلانتیس اشنایی دارید..؟ کشوری که ابتدا فقط درافسانه ها ازش یاد میشد.
اما طی یک قرن گذشته اتلانتیس چیزی فرا تر از یک افسانه غیر واقعی مشخص شده…
و ذهن صد ها دانشمند رو به خودش مشغول کرده…
کشوری با تمدن فوق پیشرفته…چندین بار پیش رفته تراز تمدن حال حاظر جهان… مردمانی که وسیله نقلیه هوایی داشتند
آتلانتیس نام قاره ای است که بنا بر گفته ها 12000 سال پیش بر اثر حادثه یا جنگ یا چیزی شبیه به این به زیر آب فرو رفته است . مهمترین سند معتبر در مورد آتلانتیس نوشته های فیلسوف معروف یونانی افلاطون است که 3000 سال پیش اطلاعات مکتوب و جالبیرا در مورد آتلانتیس از خود به جا گذاشته است. به گفته افلاطون این قاره مهد تمدنی بسیار عالی و پیشرفته بوده که نه تنها در زمینه تکنولوژی بلکه در تمام شاخه های علوم و هنر در حد عالی پیشرفته بوده است . افلاطون خصوصیات جالبی را در مورد مردم آتلانتیس و نحوه زندگی آنان بیان میکند . او می گوید که مردم آتلانتیس بسیار خوش خلق و مهربان بودند . آنها داری قد بلند ، پوستی سفید و موهای روشن بودند . آنها افراد مومنی بودند و هیچ چیز پیش آنها از اخلاقیات و ارزشها مهمتر نبود. با مهربانی در کنار هم زندگی میکردند و در اقتصاد آنها پول وجود نداشت. ارتش آتلانتیس بالغ بر یک میلیون و دویست هزار نفر نیرو داشت که بر اساس آن می توان جمعیت آتلانتیس را در حدود چند میلیون نفر تخمین زد . آتلانتیس دارای کشتزار های وسیعی بود که در دشت های وسیع آن سرزمین قرار داشتند و محصولات فراوانی تولید می کردند. اینها بخشی از مطالبی است که افلاطون در مورد آتلانتیس گفته است.

تا یک قرن پیش آتلانتیس تنها یک افسانه بود اما در طی یک قرن گذشته به مدد ابزار پیشرفته مانند ابر کامپیوتر ها و ماهواره ها محققان و باستان شناسان و دیگر متخصصان توانستند با توجه شواهد به یقین پیدا کنند که آتلانتیس یک افسانه نبوده است. تصویری که همراه این نوشته است تصویری است از پستی بلندی های سطح زمین در 12000 سال پیش که با توجه به حرکات پوسته زمین توسط ابر کامپیوتر ها شبیه سازی شده است.

این تصویر تائید کننده سخن افلاطون است که معتقد است آتلانتیس قاره ای است در میان اقیانوس اطلس . البته افلاطون در نوشته های خود بیان می کند که در مغرب آتلانتیس قاره ای بسیار وسیع تر قرار دارد. این مشخص میکند که افلاطون آتلانتیس را با قاره امریکا اشتباه نگرفته است بله آتلانتیس واقعیت دارد و امروزه تحقیقات گسترده و پیشرفته و حتی سری بر روی آن انجام می شود . اما چرا تحقیقات در مورد آتلانتیس تا این حد مهم است ؟ در این مورد توضیحات کاملتری خواهم داد اما در اینجا به مهمترین دلیل آن اشاره می کنم. یکی از مهمترین دلایل تحقیقات در مورد آتلانتیس ، میراث آتلانتیس است که به گنج آتلانتیس معروف است. اشتباه نکنید گنج آتلانتیس آن چیزی نیست که ما به عنوان گنج میشناسیم . میراث آتلانتیس منابع و کتاب هایی است که شامل تمام علوم آتلانتیس است که قبل از نابودی آتلانتیس توسط افرادی از آتلانتیس خارج شد و در مکان های امنی مخفی شده است . این افراد بازماندگان آتلانتیس محسوب میشوند . تحقیقات در مورد آتلانتیس به سه بخش تقسیم می شود . دوران قبل از حادثه، دوران بعد از حادثه و تحقیقات در مورد حادثه ای که موجب نابودی آتلانتیس گردید. منابع تحقیقات در مورد دوران قبل از نابودی آتلانتیس بیشتر افسانه های مکتوب در پاپیروسها و کتیبه های سنگی و افسانه های اقوام قدیمی مانند مایا و آزتک در امریکای مرکزی و جنوبی است که تعداد آنها کم نیست . آقای سیدجلال صیادمیری اخیرا مطالبی را در مورد تمدن مایا و آثار تمدن پیشرفته آنان در وبلاگ گذاشته که بسیار جالب و خواندنی است و در آن اشاره شده که هنوز مشخص نیست که اقوام مایا از کجا به چنین علوم پیشرفته ای دست پیدا کرده اند .در حقیقت آثار تمدنهای بسیار پیشرفته فقط در امریکای
جنوبی نیست بلکه در نقاط زیادی از دنیا این آثار وجود دارد مانند مصر و یا اروپا و آسیا که برای هیچ کدام از آنها جواب مشخصی وجود ندارد. اما آتلانتیس شناسان معتقدند که ریشه و مبداء تمام این تمدنها از آتلانتیس است. به همین دلیل در مورد ارتباط تمدن مایا و تمدن مصر با آتلانتیس توضیح میدهم که هم با مطالب قبلی ارتباط داشته باشد و هم در ادامه بحث باشد. مملکت مقتدری که در وسط اقیانوس اطلس واقع بوده به طور حتم مستعمراتی در اروپا ، افریقا و آمریکا داشته است . دلایلی که برای تایید این فرض موجود است کم نیست مصر قدیم اهرام را با ابعاد فوق العاده عظیم ساخته است . بابل دارای برجهایی در یک صف و یک ردیف بوده بنام » زیگورات » که در آنها هم مطالعات نجومی و هم مراسم مذهبی انجام می شده . ساکنان قدیم امریکای مرکزی و جنوبی نیز اهرامی عظیم ساخته بودند که هم به عنوان معبد و هم به عنوان رصد خانه و هم برای مقبره به کار میرفته . راه بابل یا مصر تا مکزیک بسیار دور و دراز است ، ولی این رسم مشترک که در هر دو قسمت اقیانوس هرم می ساختند فقط با این فرض به آسانی توجیه می شود که قبول کنیم که مهد و مبداء ساختمان اهرام در آتلانتیس بوده است و از آنجا به شرق و غرب این قاره انتقال یافته .
عقیده جاری بر این است که اهرام را فقط بدین جهت ساخته اند که می خواستند نشان دهند که احتیاج به کوههای مصنوعی دارند. این عقیده ممکن است در جلگه مصر و بین النهرین درست باشد ، ولی با ایجاد اهرام در اراضی پر فراز و نشیب مکزیک و دشتهای پرو جور در نمی آید . پس مسلما علل دیگری سبب شده است که در دو طرف اقیانوس اطلس اهرامی مشابه همدیگر بسازند . روایتی که از آتلانتیس به ما رسیده شاید یکی از این علل باشد .
یوسفوس فلاویوس مورخ یهودی قرن اول میلادی میگوید که برج بابل را نمرود ساخت تا در صورت وقوع طوفان دیگری به آنجا پناه ببرد . ( به باور قدما آتلانتیس بر اثر طوفان مهیبی که کره رمین را بر هم ریخت و خرابیها و تلفات زیادی به بار آورد نابود شد – البته دسته ای عقیده دارند که بر اثر زلزله شدید یا سونامی ویران و از بین رفته است)

مورخ مکزیکی ایکس تلیل خوشیتل نیز در مورد اهرامی که به عقیده وی توسط اقوام تولتک ساخته شده نظیر همین دلیل را می آورد . او می گوید : » چون عده نفوس بشر زیاد شد ، یک «زاکولی » بسیار مرتفع ساختند که امروزه برج بسیار بلندی است و قصدشان این بود که اگر جهان دوم نیز به نوبه خود فنا شود به آنجا پناه ببرند »
برخی از دانشمندان نقاد مصرا مدعی هستند که اهرام آسیا و افریقا و امریکا مستقلا پیدایش یافته اند و به طوری که دانشمندان آتلانتیس شناس تایید می کنند مبداء و منشاء مشترک ندارند .
اگر مبداء و منشاء مشترک نداشته اند ، پس چرا مصرف آنها مشابه بوده است ؟ «
یوسفوس » و » ایکس تلیل خوشیتل » هر دو مصرف اهرام را یکسان تعریف می کنند و میگویند منظور از ساختمان آنها ایجاد پناهگاهی بوده که در صورت وقوع طوفان دوام اورده و بکار اید . ساکنان امریکای مرکزی در تمام ادوار ، منتظر پایان دنیا بوده اند و به همین جهت است که اقدام به قربانی کردن افراد بشر می نمایند تا بدین وسیله ( به عقیده قوم آزتک ) خشم خدایان را تسکین و نوع بشر را از سانحه مرگبار جدیدی نجات دهند .

طوایف اولمک از اسلاف اقوام مایا و آزتک هستند ممکن است از اتباع کشور آتلانتیس بوده باشند . وقتی که باستان شناسان در تعین سن هرم «چیو کوئیل کو » واقع در مجاورت شهر مکزیکو دچار مشکل شدند از علمای زمین شناس مدد گرفتند زیرا که نیمی از قائده این هرم زیر پوششی از گدازه های آتشفشانی بود . دو کوه آتشفشان در مجاورت این هرم واقع است و طبعا این سوال پیش می آید که تاریخ فوران آتشفشان در چه سالی بوده است . جوابی که بدست آمد حیرت انگیز بود . فوران آتشفشان مربوط به 8 هزار سال پیش است . اگر این
پاسخ صحیح باشد ، وجود تمدنی بسیار عالی در امریکای جنوبی در زمانی بسیار دور ثابت می گردد.

همانطور که در امریکا هرمهایی کشف شده ، ابولهول هایی هم در یوکاتان کشف گردیده است . سبک ساختمان این ابولهول ها به سبک مایا است . روحانیون آزتک خاطراط مقدسی را از » آزتلان » حفظ کرده و معتقد بودند که آزتلان کشوری در شرق بوده و » کواتزال کواتل » از آنجا به امریکا آمده و تمدن را به ارمغان آورده است . قبایل اینکا «ویراکوشا » را تقدیس می کردند و معتقد بودند که وی از کشور فجر آمده است . در مدارک و اسناد بسیار قدیمی مصر آمده است که » طاط » از یک کشور غربی آمده و مدنیت و دانش را در دره نیل مستقر ساخته است .
یونانیان قدیم در وصف » بستانهای مینو سرشت » سرودهایی می خواندند و معتقد بودند که بستانهای مزبور در مغرب جزیره جزیره سعادتمندان واقع است . به عقیده آنان سرزمین مردگان یا » تارتار » زیر کوههای جزیره ای قرار داشت که در دریای مغرب واقع شده بود . یونانیان قدیم و مصریان قدیم این جزیره مرموز را در مغرب نشان میدادند . ساکنان قدیم امریکای مرکزی و جنوبی وقتی میخواستند محل کشور » کواتزال کواتل » یا » ویراکوشا » را نشان دهند اشاره به مشرق میکردند . این کشور که در غرب دریای مدیترانه و در شرق امریکا واقع بود جز سرزمین آتلانتیس که زیر آبهای اقیانوس غرق شده جای دیگری نمیتواند باشد . کریستوبال مولینا کشیش اسپانیولی مقیم کوزکو در پرو در قرن شانردهم نوشته که اینکاها تفصیل کامل طوفان بزرگ را از مانکوکوپاک دریافت کرده بودند .

طبق این روایت ، کشوری قبل از طوفان وجود داشته که همه مردم آن به یک زبان سخن می گفتند این کشور مسلما سرزمین افسانه ای آتلانتیس است . اگر چه فاصله بین اسرائیل و بابل در اسیا تا مکزیک در امریکای مرکزی خیلی زیاد است با این وجود همین اعتقاد در کتب مذهبی بابل و اسرائیل عینا محفوظ است .
در تورات حکایت از دوره ایست که در دنیا تنها یک نژاد و یک زبان وجود داشت . بعد از ساختن برج بابل زبانهای مختلف ظهور کرد و مردمان سخن یکدیگر را نفهمیدمد. بروزه مورخ بابلی اشاره به دورانی دارد که یک قوم قدیمی چنان به قدرت خود مغرور گردید که از خدا غافل ماند . در بابل برجی چنان مرتفع بنا کرد که سر به آسمان می سایید . ولی خداوند آن برج را به کمک باد سرنگون کرد و خرابه های آن به اسم بابل نامیده شد. آتلانتیس آن زمان مردم فقط به یک زبان سخن میگفتند.

اگرچه عجیب است ولی باید گفت که در مکزیک در تواریخ اقوام تولتک نیز روایاتی نظیر قصه برج بابل ، در باره ساختن یک هرم مرتفع و ظهور زبانهای مختلف وجود دارد. رشته پیوند دیگری هست که مصر قدیم را به پروی قدیم از فراز اقیانوسها به هم ربط میدهد . تقویم هردو شامل 18 ماه بوده و هر ماه 20 روز داشته و در آخر هر سال 5 روز عید بوده است . آیا این مشابهت را باید صرفا تصادف دانست یا رسمی است کهن که از یکجا سرچشمه گرفته است ؟
مطالبی از این دست که نشان میدهد تمدنهای پیشرفته قدیم همگی به نوعی با آتلانتیس در ارتباط بوده و مدعی هستند که علم و تمدن از آتلانتیس به آنها رسیده زیاد است و این خود دلیل واضح و روشنی است که منشاء و مبداء تمدنهای پیشرفته و آثار به جای مانده از آنها را مشخص می کند. همانطور که می بینید تمدنهای قدیم باهم چندان بی ارتباط هم نبوده اند. همیشه به یاد داشته باشید که حقیقت امروز، افسانه فردا است. در میان افسانه ها حقایق در خور توجهی وجود دارد که تنها با چشم افراد خوشفکر و جسور دیده میشوند.

نابودی اتلانتیس

به دو طریق میتوان در مورد این موضوع بحث کرد:

اول از نظر علمی و شواهد و مدارک موجود زمین شناسی که صرفا جنبه علمی خواهد داشت و بیشتر مورد نظر کسانی است که با شک و تردید به مسئله آتلانتیس می نگرند .
دوم از نظر مدارک و شواهدی که در افسانه ها و اساطیر ملل مختلف وجود دارد و همچنین نوشته ها و مکتوباتی مثل نوشته های افلاطون و پاپیروسها و کتیبه ها و … .
از نظر علمی قویترین احتمالی که در این مورد وجود داردو دلایل و مدارک کافی در مورد وقوع آن موجود است برخورد یک شهاب سنگ با سطح کره زمین در محدوده دریای کارائیب و خلیج مکزیک است. محققان اندازه و زاویه برخورد این شهاب سنگ را مورد محاسبه قرار داده اند اثرات برخورد این شهاب سنگ با کره زمین را شبیه سازی کرده اند. تاریخ برخورد با تاریخ طوفان بزرگ مطابقت دارد . ورود شهاب سنگ به جو کره زمین باعث برهم ریختن جو و بروز طوفانها و رعدوبرق های قدرتمند می شود که میتواند روزها و هفته ها طول بکشد . بر اثر برخورد شهاب سنگ با زمین زلزله مهیبی رخ میدهد که همراه با حالت انفجار است . این زلزله در بخش بزرگی از کره زمین خرابی های بسیاری ایجاد می کند . بر اثر برخورد شهاب سنگ با سطح آب موج های بسیار عظیمی به وجود می آید که امروزه ما آن را با نام سونامی می شناسیم . البته این موجها بسیار بزرگتر و مخربتر از سونامی هایی است که ما اخیرا دیده ایمو کیلومترها در ساحل پیشروی می کند . به نظر شما اگر در زمان ما چنین اتفاقی رخ دهد از تمدن امروزی ما برای آیندگان چه باقی خواهد ماند ؟ آیا آیندگان هم به ما همانند افسانه می نگرند ؟ قاره آتلانتیس بر بستری از شن و ماسه قرار داشت که بر اثر برخورد شهاب سنگ با بستر اقیانوس اطلس و بر اثر زمین لرزه شدید زیر قاره آتلانتیس خالی شد و قاره به زیر آب فرو رفت . البته قبل از فرو رفتن سطح قاره بر اثر شعله های آتشی که از برخورد شهاب سنگ با جو به وجود آمده بود احتمالا سوخته بود و بر اثر زلزله کاملا تخریب شده بود و در نهایت به زیر آب فرو رفت . آتلانتیس قلب تپنده تمدن آن روز بود . به همراه آتلانتیس تمدن های بسیار دیگری که شعبات آتلانتیس بودند به یکباره از میان رفتند. دانشمندان جامعه شناس بر این باورند که نجات یافتگان از این حادثه تقریبا تمام تمدن و منابع علمی خود را از دست داده بودند و با مشکلات جدی برای ادامه حیات روبرو بودند . تمام وسایل و ابزار خود را از دست داده بودند و بسیاری از متخصصین در علوم و فنون مختلف از میان رفته بودند . به طور خلاصه بشر باید از صفر شروع میکرد . از ابتدا باید تمدنی جدید را پایه ریزی میکرد . تمدنی که تا امروز ادامه یافته است ; نابودی آتلانتیس و طوفان بزرگ در واقع پایان یک دوره طلایی از تمدن بشری بودکه بشر امروزی هرگز نتوانست حتی به قسمتی از آن دست یابد . در اینجا سوالهای مهمی مطرح می شود که دیگر تحقیقات صرفا علمی قادر به پاسخگویی آن نمی باشد . سوالاتی از قبیل اینکه:

چرا آتلانتیس با آن علوم پیشرفته نتوانست برخورد شهاب سنگ را پیش بینی کند و از برخورد آن جلوگیری کند ؟ چرا چنین تمدن عالی و پیشرفته ای باید چنین قافلگیر کننده و بیرحمانه نابود شود طوری که تمام آثار آن از میان برود ؟ و سوالاتی از این قبیل .
پاس این سوالات در بخش دوم تحقیقات پیدا میشود . آنجایی که افسانه ها و اساطیر بیان می کنند که آغاز این پایان از کجا شروع می شود. افلاطون اشاره به انحطاط اخلاقی مردم آتلانتیس می کند و می گوید:» این انحطاط موقعی پیش آمد که پستی و خودخواهی بر صفات خوب چیره شد . در آن زمان» زئوس «( خدای خدایان ) چون مشاهده کرد که یک قوم مشهور باستانی به وضعی اسف انگیز گرفتار شده و علیه تمام آسیا و اروپا قیام کرده تصمیم گرفت که عذاب مهیبی به مکافات عملشان بر آنها نازل کند. بنا بر گفته افلاطون مردانی که صاحب خوی جنگجویی بودند ، در زمین فرو رفتند و جزیره آتلانتیس نیز به همان گونه از بین رفت ، یعنی امواج آن را بلعید.» افلاطون پیش بینی میکرده که خوانندگان کتابش در صحت این گفتار شک خواهند کرد لذا تاکیید می کند که این حکایت اگر چه عجیب به نظر می رسد ، ولی عین حقیقت است .امروزه این حکایت بیش از پیش بوسیله اطلاعات علمی تائید می شود. اساطیر و نوشته های باستانی می گویند که در آخرین روز آتلانتیس ، سانحه عظیمی بروز کرد. امواجی به ارتفاع کوه ها با کمک گرد باد ها و انفجارات آتشفشانی تمام کره زمین را زیرو رو کردند . تمدن متوقف گردید و بشریت به حال توحش در آمد . لوح های سومری مربوط به گیلگمش از » اوتناپیش
تیم » نخستین جد بشر کنونی صحبت میدارد که به اتفاق خانواده اش تنها کسی بود که از طوفان بزرگ جان سالم به در برد . او کسان خویش و حیوانات و پرندگان را در یک کشتی پناه داد. گویا حکایت کشتی نوح که در تورات آمده ، روایتی مقتبس از این قصه است که مدتها پس از وقوع آن حکایت شده است .

» زند اوستای» ایرانیان روایت دیگری از قصه طوفان دارد. اهورا مزدا خدای ایرانیان به «ییما» پیر قوم ایرانی فرمان داد که خود را برای روز طوفان آماده سازد. لذا «ییما» غاری حفر کرد و در آن آنچه را که از حیوان و نبات برای بشر لازم بود از سیل و طوفان محفوظ ساخت. بدین طریق بعد از طوفان و خرابی های حاصله از آن تمدن بشری از نو شکوفا شد. در » مهابراتای » هندوان شرح داده شده که چگونه برهما به شکل ماهی بر » مانو » پدر بشر ظاهر گردید و خبر داد که عنقریب طوفان وقوع خواهد یافت. به وی دستور داد که کشتی بسازد و عقلای هفتگانه را که در زبان هندی » ریشی » نامیده می شدند و کلیه بذرهای مختلفی را که برهمنان شرح داده بود در کشتی نهاده و بادقت مراقبت و حفظ نماید. » مانو » امر برهما را اجرا کرد و کشتی او را به اتفاق عقلای هفت گانه و بذرهای مخصوص تغذیه
بازماندگان طوفان روی امواج خروشان سیر و حرکت داد .پس از چند سال در جبال هیمالیا فرود آمد و به خشکی نشست. شباهت میان قصه نوح و مانو را نمیتوان تصادف صرف تلقی کرد.در هرجا که صحبت از طوفان کبیر است می بینیمکه شخصیت هایی برگزیده ، قبلا از وقوع این سانحه جهانی با خبر بوده اند . آتلانتیس هم از این قائده مستثنی نبوده است. در یک تفسیر قدیمی در کتاب » دزیان » که قریب به صد سال پیش در یکی از صومعه های هیمالیا به دست » هلن بلاواتسکی» رسیده آمده است که » نخستین امواج آب فرارسیدند ، هفت جزیره بزرگ را فرا گرفتند ، آنچه مقدس بود نجات یافت و آنچه پلید بود نابود گشت «. در تفسیر دیگر از این کتاب وضع مهاجرت از آتلانتیس با وضوح کامل تشریح گردیده است. » شاه بزرگ ، که با سیمای درخشان فرمانروای مردان نورانی آتلانتیس بود ، چون وقوع سانحه ای اجتناب ناپذیر را پیش بینی کرد ، کشتی های هوایی خود را نزد برادران خویش که فرماندهان کشورش بودند ، فرستاد و به آنان چنین پیام داد : ای مردان نیکو سیر ، آماده شوید ، عروج کنید و تا هنوز زمین خشک است از آن عبور کنید .» گویا اجرای این نقشه را از از رؤسای بد سرشت مقتدر کشور مخفی نگاه داشتند. آنگاه در یک شب تیره و تار ، در حالی که » مردان نیکوسیر » از خطر سیل برکنار
بودند ، شاه بزرگ امرای خود را جمع کرد ، سیمای درخشان خود را پوشانید و گریست. چون ساعت مقرر فرا رسید ، شاهزادگان روی » ویما » ( کشتیهای پرنده ) سوار شدند و به دنبال قبایل خود به سمت شمال و شرق ( یعنی اروپا و افریقا) رهسپار شدند. در همان اوان سنگهای آسمانی توده توده بر کشور آتلانتیس فرو بارید ، در حالیکه بدسرشتان آن کشور هنوز در خواب بودند. مطالب گفته شده در بالا بسیار مفصل تر از آن است که در اینجا آورده شده و برای اینکه مطلب در یک قسمت بگنجد خلاصه شده است . اما از همین مطالب گفته شده میتوان نتایج مهمی را بدست آورد و به مسائل مهمی اشاره کرد که می تواند موضوع قسمتهای بعدی باشد .
اولین نتیجه مهمی که از این گفته ها بدست می آید این است کهبه احتمال بسیار زیاد طوفان نوح همان طوفان بزرگ بوده که موجب نابودی آتلانتیس شده است و این دو اتفاق در یک زمان رخ داده است.
دومین نتیجه مهم در مورد ابعاد اعتقادی این اتفاق است . ما تا به حال داستانهای قرآنی در مورد اقوامی مانند قوم لوط و قوم عاد و ثمود را به کرات شنیده ایم اینکه چطور از پیامبر خود نافرمانی کردند و جامعه آنها رو به انحراف گذاشت . رذایل اخلاقی و شرک و بت پرستی میان آنان رواج یافت . در نهایت خداوند به پیامبر آن قوم دستور داد که خانواده و یاران خود را قبل از اینکه عذاب الهی بر آن قوم نازل شود از آنجا دور سازد و در آخر هم نزول عذاب الهی آنچه که در گفته های افلاطون و افسانه ها موجود است بسیار با آنچه که ما از داستانهای قرآنی شنیده ایم هماهنگی و شباهت دارد. دست کم از نتیجه اول بدست آمده میتوانیم بگوییم که قطعا آنچه بر سر قوم نوح آمده عذاب الهی بوده پس طوفان بزرگ عذابی الهی در سطح جهانی بوده. پس در آن دوران انحطاط اخلاقی مختص آتلانتیس و قوم نوح نبوده بلکه در سراسر جهان گسترش یافته بوده ( مثل زمان ما ! ). با این تفاصیر خداوند با طوفان زمین را پاک کرد و در اختیار افراد صالح قرار داد تا از نو تمدنی پاکیزه را بنا کنند. به نظر شما حالا که این تمدن ما هم به جایی رسیده که مانند زمان قبل از طوفان ، فساد و انحطاط اخلاقی در سرتاسر آن پراکنده است این بار خداوند با این تمدن چه خواهد کرد ؟ آیا داستان نابودی آتلانتیس تکرار خواهد شد ؟آیا ما هم در آغاز یک پایان هستیم ؟خداوند در قرآن که بعد از طوفان نازل شده وعده داده که زمین را بندگان صالح به ارث میبرند .نترسید این بار قرار نیست طوفان بیاید . خودتان بهتر میدانید که این اتفاق چگونه می افتد ! . هدفم از این تفصیر این بود که نشان بدهم این یک روش و سنت الهی است که از ابتدای خلقت بشر بر روی زمین بر قرار بوده و ربطی به اعتقاد یا مذهب خاصی ندارد. هر تمدنی از بشر که فاسد شود به نوعی از روی زمین پاک میشود و تمدنی جدید و پاک جای آن را می گیرد. و تا زمانی که این تمدن پاکی و اصول خود را حفظ کند به حیات خود ادامه می دهد و رشد می کند و زمانی که به درجه ای از فساد برسد از روی زمین پاک می شود.
نکته ای که توجه شما را به آن جلب می کنم تا موضوع قسمت بعدی باشد این است که افرادی مثل نوح یا مانو مامور شدند که نسل انسان ، حیوان و گیاهان را برای تمدن بعدی حفظ کنند . اماکسانی که از آتلانتیس کمی قبل از طوفان هجرت کردند وظیفه دیگری داشتند. آنها مامور بودند که علومی را که آتلانتیس به آنها دست یافته را از آتلانتیس به مکان امنی انتقال دهند و آن علوم پیشرفته را برای نسلهای بعدی حفظ کنند . پس از طوفان وقتی که همراهان نوح و مانو از کشتیهای خود پیاده شدند این بازماندگان آتلانتیس بودند که به کمک آنها رفتند و برای آنها ابزار و وسایل مورد نیاز زندگی را تهیه کردند. به طور کلی وظیفه آنها بعد از طوفان این بود که علوم را دوباره دراختیار بشر قرار دهند تا به توحش و نابودی دچار نشود.

 

 روایت سوم

همه چیز بیشتر به یک فیلم علمی ـ تخیلی می ماند. داستانی عجیب، مثل این که در قبرس زلزله بیاید و امواج عظیم سونامی در آن راه بیفتد. آن وقت در وسط این فاجعه، ناگهان از دل دریا جزیره ای سربرآورد که دانشمندان و باستان شناسان، خوشحال از این ماجرا به اکتشاف آن بروند؛ همان شهر گم شده آتلانتیس. این ها قصه است، اما جالب این جا است که کسانی هستند که واقعا دارند در به در دنبال همان آتلانتیس می گردند. همه چیز هم زیر سر افلاطون است. فیلسوفیونانی آن قدر با آب و تاب داستان نابودی تمدنی پیشرفته در آتلانتیس را شرح داده بود که همه باورشان شد حتما جایی شبیه آن وجود داشته است. بماند که قصه نابودی تمدن های قدیمی، مثل تمدن های بین النهرین و مصر، همیشه برای مردم جالب بوده است. اما آتلانتیس چیز دیگری است. وقتی افلاطون ادعا می کند آرمان شهری که در فلسفه اش توصیف کرده در آتلانتیس تحقق داشته است، دیگر آرزوی یافتن آن شهر باستانی خیلی ها را راحت نمی گذارد. شهری که ادعا می کنند آمریکا را بر اساس آن ساخته اند و نام خود را به اقیانوس آتلانتیک یا همان اطلس داده است . اهرام مصر نماد تمدن پیشرفته مصر باستان فاجعه، ناگهانی و وحشتناک بود. زلزله عظیمی اتفاق افتاد، و به دنبال آن با یک سونامی عظیم، تمام جزیره را آب فرا گرفت. آن هایی که از حادثه جان به در بردند تنها فرصت یافتند تا شاهد فاجعه ای عظیم تر باشند. جزیره در مقابل هجوم نیروهای طبیعی تاب نیاورد، قطعه قطعه شد و به زیر آب فرو رفت. این سرنوشت جزیرة افسانه ای آتلانتیس بود. روایتی که از فیلسوف یونانی، افلاطون، به جا مانده است. حتی امروز، حدود 2400 سال پس از افسانه سرایی افلاطون، ماجرای آتلانتیس، جذابیت های داستانی خود را از دست نداده است. اما تنها در سال های اخیر است که دانشگاهیان، آن را چیزی بیش از یک افسانه می دانند.امروزه شواهد جدید و حیرت انگیز، چیزهایی را در پشت داستان افلاطون آشکار کرده اند. این یافته ها نشان داده اند که روزگاری واقعا جزیره ای در غرب تنگه جبل الطارق وجود داشته است؛جایی که افلاطون آن را ستون های هرکول نامیده بود. این جزیره درست مثل ادعای افلاطون با زلزله و سونامی نابود شده است. دکتر» مارک آندره گاچر»، محقق مؤسسه اروپایی تحقیقات دریایی کسی است که در اکتشافات اخیر نقش داشته است. او می گوید انطباق واقعیت های زمین شناسی با یک افسانه کهن، شگفت انگیز است: روی دادن یک چنین زلزله هایی که منجر به سونامی می شوند در منطقه ای که افلاطون برای داستان خود انتخاب کرده بود، نشان می دهد که این انطباق، چیزی فراتر از یک اتفاق تصادفی
بوده است.
یافته های گاچر آخرین قطعه ای است که پازل را کامل می کند.

حتی در زمان افلاطون هم داستان آتلانتیس، غیر قابل باور به نظر می رسید. شرح داستان او از دولت – شهری که در یک جزیره بنا شده بود و پایانی ناگهانی و اسفبار داشت از نظر بسیاری از مردم (از جمله شاگرد مشهورش ارسطو) داستانی خیالی بود. اما چیزهای دیگری هم در داستان او وجود داشت که به نظر می رسید ریشه در حقیقتی ژرف دارد. افلاطون صراحتا در گزارش خود می گوید مصریان که داستان آتلانتیس را به یونانی ها داده اند، خود نیز شاهدان دست اولی برای حادثه نداشتند. تنها آن را از متنی قدیمی تر با یک زبان ناشناخته، به زبان خودشان ترجمه کرده بودند. این ها سخنان» رابرت سرمست»، نویسنده کتاب «اکتشاف آتلانتیس «و یکی از افراد
برجسته در جست وجوی شهر گمشده است. افلاطون تاریخ آن واقعه را 9000 سال قبل از زمان سولون می داند». سولون» یک دولتمرد
یونانی بود که حدود سال 600 ق.م. می زیسته است. پس داستان نابودی آتلانتیس بنا به گفته افلاطون، به 11600 سال قبل بازمی گردد. اما توصیف افلاطون از یک تمدن پیشرفته که در یک متروپولیس با دیوارهایی از طلا زندگی می کردند، تردیدهای فراوانی را برانگیخته است. این خیال پردازی ها، اکثر پژوهشگران را به این نتیجه رسانده است که بعضی از عناصر گزارش افلاطون مانند مکان، تمدن پیشرفته و تاریخ تخریب شهر، احتمالا اشتباه است.

قرن ها، دیدگاه افلاطون درباره تمدن پیشرفته ای که به سرنوشتی وحشتناک دچار شد برای محققین آن قدر قانع کننده نبود که به جزئیات دقیق محل آن توجه کنند. مکان های پیشنهادی برای آتلانتیس که بر پایه دلایل متفاوتی قرار داشت، پای آتلانتیس را به همه جای کره زمین کشیده بود. در سال 1882 یک نویسنده و سیاستمدار آمریکایی به نام» ایگناتیوس دانلی «، تلاش های فراوانی کرد تا با حفظ قسمت های اصلی داستان، این جزیره افسانه ای را در وسط اقیانوس اطلس پیدا کند. او به دنبال مردمانی باهوش بود که همه چیز را از کشاورزی گرفته تا باروت، اختراع کرده بودند . چنین ادعاهایی برای مردم جذاب بود، اما این اطمینان را به دانشمندان می داد که کل ماجرا یک دروغ بزرگ است. اما بدگمانی ها در سال 1939 تغییر کرد. در آن سال، باستان شناس برجستهیونانی،» اسپیریدون ماریناتوس» نظریه ای ارائه داد که تا همین اواخر باورپذیرترین توضیح برای افسانه قدیمی به شمار می رفت. ماریناتوس ادعا کرد که منشأ داستان آتلانتیس، یک واقعة تاریخی است: نابودی یک جزیره در یک فاجعه عظیم که قبل از زمان افلاطون اتفاق افتاده بود. او ترا را به عنوان محل واقعه پیشنهاد کرد. ترا جزیره ای واقعی در مدیترانه که از ستون های هرکول خیلی دور بوده است. پس از آن، یک واقعة آتشفشانی، درست در همان محل کشف کرد که زمانش حدودا 1500 سال قبل از میلاد بوده است. این زمان، بود تقریبا می شود 900
سال قبل از زمان سولون، نه 9000 سال قبل از سولون که افلاطون ادعا کرده بود. ماریناتوس همچنین ادعای افلاطون را قبول کرد که در آن جزیره، تمدنی پیشرفته وجود داشته و نابود شده است. استنادش هم به این بود که آتشفشان» ترا » تمدن «مینوسیان» را در نزدیکی کرت نابود کرده بود .

«راز مدیترانه»

نظریه ترا واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت. بعضی باستان شناسان ادعا کردند که آن چه افلاطون به عنوان ویژگی های آتلانتیس توصیف کرده بود، با آن چه امروز به تمدن مینوسیان نسبت می دهند انطباق دارد. اما همچنان تلاش های آن ها برای توضیح اختلاف موجود بین زمانبندی افلاطون و نابودی ترا به نتایج خوبی نرسیده . با این حال، این تصور که آتلانتیس در مدیترانه بوده است، همچنان طرفداران خود را دارد. از دهه 1990، رابرت سرمست دلایلی را ذکر کرده که نشان می دهد آتلانتیس حدودا در 80 کیلومتری جنوب شرقی قبرس قرار داشته است؛ قبل از این که گودال مدیترانه در حدود 12هزار سال پیش، پر از آب شود. همچنین سرمست سال
گذشته عکس هایی را منتشر کرد که ادعا می کند گروه اعزامی او از عمق 1500 متری گرفته اند. او با ذوق زدگی می گوید: این عکس ها قدیمی ترین سازه های ساخت بشر را نشان می دهد که تا کنون دیده شده اند. اما سرمست اذعان می کند شکاف های زیادی در نظریه اش وجود دارد. زمین شناسان ثابت کرده اند که گودال مدیترانه حدود پنج میلیون سال پیش، پر از آب شده است، و آن سازه های ساخته بشر تماما ساختارهایی طبیعی هستند. با این حال، سرمست امیدوار است که بتواند مردم را با زیردریایی به آن اعماق ببرد تا بتوانند بقایای آتلانتیس را ببینند. درست همان موقعی که ادعاهای سرمست رسانه ها را جذب خود کرده است، توجه
دانشمندان در جای دیگری متمرکز است. چیزی که حتی ممکن است اعتبار بیشتری به داستان افلاطون بدهد.در سال 2001، دکتر» ژاک کولینا-ژیرارد» از دانشگاه مدیترانه ای فرانسه، به واقعیتی توجه کرد که هر کس دیگری هم می توانست آن را بداند: این که واقعا جزیره ای درست جلوی ستون های هرکول حدود 12000 سال قبل وجود داشته است. این جزیره که اسپارتل نام دارد به دنبال بالارفتن آب دریاها پس از عصر یخبندان، کاملا به زیر آب رفته است. اسپارتل در جایی قرار دارد که به نظر می رسد زلزلهو سونامی های وحشتناکی در آن جا اتفاق می افتند. درست شبیه آن وقایعی که مطابق داستان، آتلانتیس را نابود کرده است. آیا داستان افلاطون می تواند واقعی باشد؟ طبق تحقیقات گروه» ژیرارد»، یک زلزله عظیم حدود 12000 سال پیش در کف اقیانوس اتفاق
افتاد و به دنبال آن یک سونامی بزرگ با امواجی به ارتفاع حدودا 20 متر روی داد. پروفسور «مک کوی» زمین شناس می گوید نیاز به تجزیه سنگ های آن منطقه دارد تا مسأله را حل کند. مک کوی به شوخی می گوید: توجه کنید گفتم سنگ. اگر آن جا هرنوع بقایایی از تمدن پیدا شد، شام مهمان من! !.هیچ کس انتظار ندارد که داستان افلاطون با توصیفاتش از لنگرگاههای وسیع، معابد و سرزمینی که تحت فرمان فرزندان» پوسایدون» بوده است، با تمام جزئیاتش قابل دفاع باشد. اما حالا حدس هایی مبتنی برواقعیت وجود دارد که داستان او توصیف یک فاجعه انسانی است که پیش از تاریخ اتفاق افتاده است. افسانه آتلانتیس می تواند هشداری باشد از پس هزاره
ها، در مقابل بی توجهی ما نسبت به نیروهای طبیعت. ما هنوز هم نمی توانیم این نیروها را که 12000 سال پیش، آتلانتیس افسانه ای را نابود کرد، کنترل کنیم .

تصویری که افلاطون از آتلانتیس می دهد:

افلاطون شهر آتلانتیس را در کتاب جمهوریت به صورت حلقه هایی تصویر کرده بود که در میان آب قرار دارند و قصری در مرکز آن است .

1. ترا – باستان شناسی یونانی، اسپیریدون ماریناتوس، کسی بود که احتمالا به خاطر عرق ملی اش، در 1939 این جزیرة یونانی را یک آتلانتیس احتمالی دیگر خواند.

2. نزدیک قبرس – از آغاز دهة 90، رابرت سرمست اصرار می کند که آتلانتیس در 80 کیلومتری جنوب شرقی قبرس واقع بوده است.

3. اسپیتز برگن – ژان بیلی، ستاره شناس فرانسوی، جزیرة اسپیتزبرگن در نزدیکی ساحل نروژ را هم به لیست کاندیداها اضافه کرد.

4. اسپارتل – سال 2001، دکتر ژاک کولینا ژیرارد به این نکته اشاره کرد که 12 هزار سال پیش، جزیرة اسپارتل، درست در غرب تنگة جبل الطارق قرار داشته است. جولای همین سال، مارک آندره گوشه با شواهد زمین شناسی ای که ارائه کرد، به حرف ژیرارد صحه گذاشت و نامزدی این جزیره برای آتلانتیس را محکم تر کرد.

5. دریای ساراگوسا – ایگناتیوس دانلی، عضو کنگرة آمریکا در قرن 19، اعلام کرد که آتلانتیس در بستر این دریا دفن شده است.

6. قطب جنوب – در 1995، دو کانادایی به نام های رند و رز فلم آت جایی در قطب جنوب را محل احتمالی آتلانتیس دانستند تا کلکسیون نامزدها از هر جهت کامل شود.

7. بیمینی- ادگار کیس، پیشگوی معروف، این جزیره واقع در باهاما را محل آتلانتیس معرفی کرد.

آتلانتیس کجا است؟

در طول قرن ها، چند صد منطقه به عنوان نامزدهای مکان آتلانتیس معرفی شده اند. از جزیرة اسپیتزبرگن که ستاره شناس فرانسوی» ژان بیلی» در 1778 معرفی اش کرد تا قطب جنوب که حرفش را رند و «رز فلم آت»، نویسنده های کانادایی در 1995 پیش کشیدند. اما ایگناتیوس دانلی، عضو کنگرة آمریکا در قرن نوزدهم، دوباره ایدة جایی وسط اقیانوس اطلس را به عنوان محل احتمالی آتلانتیس مطرح کرد. (افلاطون هم تقریبا همین نظر را داشت.) دلایلی که این آدم ها برای حرف هایشان می آوردند هم به اندازة همین پراکندگی جغرافیایی، تنوع دارد. دانلی برای حرفش به مهاجرت مارماهی ها به طرف دریای ساراگوسا استناد می کرد و فلم آت ها، حرف از جا به
جایی شدید پوستة زمین می زدند .

آتلانتیس میان تاریخ و جغرافیا

آتلانتیس را قرن چهارم پیش از میلاد، افلاطون سر زبان ها انداخت و مشهور کرد. افسانة آتلانتیس، داستان جزیره ای با تمدن بسیار پیشرفته است که ناگهان با یک فاجعه، از صفحة تاریخ و جغرافیا محو شد. از زمان فلاطون، دانشمندان و صاحب نظران، پیوسته بر سر اعتبار این گفته ها بحث کرده اند. خیلی ها آن را یک افسانة کاملا تخیلی می دانند. بقیه هم به افلاطون رحم می کنند و می گویند حرف هایش احتمالا الهام گرفته از فوران آتشفشان عظیمی است که حدود هزار سال پیش از او، نواحی شرق مدیترانه را تحت تأثیر قرار داد. با این حال، به تازگی، بعضی از کارشناسان، ساختارهای پیدا شده بر بستر دریای مدیترانه، جایی نزدیک سواحل قبرس را باقی مانده یک شهر عظیم تصور می کنند. اما مخالفان، پیدایش این ساختارها را صرفا نتیجة فعالیت های طبیعی زمین شناسی می دانند. یک جای دیگر که کاندیدای آبرومندانه تری برای آتلانتیس به حساب می آید، جزیره ای در نزدیکی تنگه جبل الطارق است. همان جایی که ظاهرا داستان افلاطون اتفاق می افتد.
شواهد زمین شناسی، نشان می دهد که این جزیرة غرق شده ـ معروف به اسپارتل ـ تقریبا 12 هزار سال پیش ، قربانی یک زمین لرزه عظیم و سونامی حاصل از آن شده است. این تاریخ، زمانی است که به طرز غریبی با گفته های افلاطون، همخوانی دارد .

ادگار کیس؛ یک موردغریب

یکی از عجیب ترین اپیزودهای داستان آتلانتیس در 1927 کلید خورد. یعنی زمانی که یک پیشگوی آمریکایی به نام «ادگار کیس» ادعا کرد جای شهر افسانه ای را می داند. سپس در جریان خلسه های هیپنوتیزمی اش خبر از تمدنی می داد که زمانی در نزدیکی جزیرة بیمینی واقع در دریای کارائیب وجود داشته و قربانی یک فاجعة طبیعی شده است. در 1940، او همة شهرت حرفه ای اش را سر دست گرفت و یک پیشگویی عجیب کرد: بقایای آتلانتیس در اواخر دهه 60 دوباره پدیدار می شود. وقتی کیس در 1945 مرد، همه مطمئن شدند که او قبل از پیشگویی، با پزشک خانوادگی اش مشورت کرده است. اما در 1968 گزارش هایی مبنی بر وجود یک جاده منتشر
شد. این جاده، از بلوک های دست ساز سنگ آهک ساخته شده بود و به طرف خارج بیمینی می رفت. البته شکاک ها و بدبین ها گفتند که این می تواند یک ساختار کاملا طبیعی باشد و اصلا سنگ آهک، گزینه خیلی ضعیف و ابلهانه ای برای ساخت جاده است.
بررسی های بعدی، نشان داد که سنگ ها را یک سیستم پیچیدة زبانه و حفره به هم متصل می کند و پایه های مرمرین هم در میانشان دیده می شود. در 1998، آزمایش هایی که متخصصان مؤسسه تحقیقات ساختمان انگلستان روی این سنگ ها انجام دادند، وجود زغال سنگ و کلینکر سیمان در آن ها را معلوم کرد. بررسی یکی از نمونه ها با میکروسکوپ الکترونی هم پرده از وجود یک ورقة کوچک طلا در آن برداشت. علائم روی این ورقه، نشان از کار یک صنعتگر باحوصله می داد . این شواهد عجیب می توانست روح کیس را شاد کند. اما شکاک ها گفتند که قطعات مرمری و بقیة چیزهای دست ساز، احتمالا به عنوان تجهیزات یک مزرعة کشت کتان به آمریکا برده می شده که با وقوع یک سانحه، کشتی حامل آن ها در بستر اقیانوس جا خوش کرده است. احتمالا این خیلی محتمل تر از وجود آتلانتیس و پیش بینی ظهور دوبارة آن است .

آیا فجایع طبیعی، بعضی از بزرگ ترین تمدن های تاریخ را نابود کردند؟ سقوط امپراتوری ها ویرانه های پمپی شهری که زیر خاکستر مدفون شد . نابودی تمدن اَکَّد در عراق مرکزی دور و بر 4 هزار سال پیش، مدت ها است تاریخ دانان را گیج کرده است. محو همزمان پادشاهی مصر بعد از ساخت اهرام بزرگ، و همین طور نابودی صدها شهر واقع در حوالی فلسطین، معماهایی از همین دست اند. در تصاویر ماهواره ای که سال 2001 از جنوب عراق گرفته شد، یک گودال 3 کیلومتری تقریبا جدید دیده می شود که با توجه به ابعاد و عمرش، می تواند نشان دهندة برخورد یک شهاب سنگ عظیم با قدرت تخریبی معادل صدها بمب هیدروژنی باشد . دور و بر 3600 سال پیش هم شهرها و شهرک های ساخته شده بر روی جزیرة آتشفشانی ترا در دریای مدیترانه، با یک فوران آتشفشانی، یک شبه نابود شدند. عواقب این اتفاق، ـ که یک سونامی عظیم را هم شامل می شد ـ نابودی تدریجی تمدن مینوسیان در کرت را رقم زد. بسیاری از محققان معتقدند تمدن آتلانتیس، حدود 12 هزار سال پیش به پایان کار خودش رسید. این حرف اگر درست باشد، آتلانتیس را به معروف ترین فاجعة کل تاریخ پیوند می دهد: طوفان نوح. شواهد سیل بنیان کنی که همة دنیا را درنوردید، در اساطیر و مذاهب بسیاری از تمدن ها و فرهنگ های کهن ـ از مکزیک تا خاورمیانه و چین ـ وجود دارد. همة این نشانه ها می تواند روایتی از پایان آخرین عصر یخبندان، آب شدن ورقه ها و کوه های عظیم یخ و افزایش 100 متری سطح آب دریاها در 10 هزار سال پیش باشد . مطالعات زمین شناسی نشان می دهد که تحت تأثیر همین اتفاق، دریای مدیترانه به دریای سیاه متصل شد و بخش عظیمی از منطقه را زیر آب برد.

منبع :        http://thelostsymbol.blogfa.com/page/atlantis.aspx

http://www.yahoo2.blogfa.com

*********************************************************************

صفحه فیس بوک وبلاگ دنیای اسرار آمیز

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

اسطورۀ اداپا

نویسنده :

[۱]

ائا در شهر مقدس اریدو[۲] آداپا را آفرید تا بر انسان فرمانروایی کند و بدو خردی بزرگ و درایتی تمام بخشید، تنها جاودانگی را که ویژۀ ایزدان بود، از او دریغ کرد. آداپا هر روز از دژ اریدو بیرون می زد و در بندرگاه روشن، سوار قایق می شد و برای ماهیگیری به دریای بیکرانه می رفت.[۳] باد جنوب وزیدن گرفت و قایق او را برگرداند. اداپا از سر ، بال باد جنوب را شکست، به طوری که تا هفت روز نوزید.[۴] انو این رویداد را مشاهده کرد بنابراین اداپا را احضار می کند. اما پیش از آنکه ادپا عازم شود، ائا به او هشدار می دهد:

« هنگامی که به پیشگاه انو رسیدی

آنها برای تو نان مرگ خواهند آورد، و تو نباید از آن بخوری

آنها برای تو آب مرگ خواهند آورد، و تو نباید از آن

بنوشی.»[۵]

Ningizzida

سپس اداپا جامه ی سوگواری پوشید و به راهنمایی ایلابرات[۶] پیام آور انو، به دروازۀ رسید. در آن جا دو نگاهبان به نام تموز( دوموزی) و نین گیشزیدا[۷] را دیدار کرد که به محض دیدنش پرسیدند: «ای انسان، برای که جامۀ سوگواری فرا پوشیده ای؟»

اداپا همانگونه که ائا بدو فرمان داده بود، پاسخ داد:« دو ایزد در روی زمین از بین رفته اند، برای آنان سوگوارم.»

آنان پرسیدند:« کیستند این ایزدان که می گویی؟»

اداپا پاسخ داد:« تموز و نین گیشزیدا»

تموز و گیشزیدا از این نشانۀ احترام شادمان گشتند و اداپا را به حضور انو بردند و شفاعت او را کردند. ایزد بزرگ خشنود گشت و به سهم خویش خواست اداپای بزرگ را مفتخر کند، پس “خوراک حیات” را بدو تعارف کرد. اما اداپا هشدار ائا را به یاد آورد و از خوردن و نوشیدن امتناع ورزید و بدین گونه فرصت جاودانی شدن را از دست داد.[۸]

این اسطوره یادآور آزرده شدن از “آدم” برای خوردن میوۀ درخت معرفت و دانا شدن به خوب و بد است. در این روایت اداپا با خطایی از خوردن نان و آب زندگی چشم می پوشد و با امتیازها و محرومیت هایی چند به زمین باز می گردد.[۹] این گناه قصور انسان را در حصول نعمت حیات ابد، از یک سو، به گردن خود انسان و از سوی دیگر به عهدۀ یکی از که او را به غلط اندرز داد می گذارد.[۱۰]


[۱] .Adapa

. کهنترین شهر بابلی[۲]

. فرهنگ آشور و بابل، ص ۹۳ [۳]

. اساطیر خاورمیانه، ص ۷۵ [۴]

. اسطوره های بین النهرینی، ص ۹۰ [۵]

. خدای آسمانIlabrat [6]

[7] . Ningiszida

. فرهنگ اساطیر آشور و بابل، صص ۹۳و ۹۴ [۸]

. اساطیر خاور نزدیک، ص ۶۲ [۹]

. الواح بابل، ص ۲۰۹ [۱۰]

منبع:    http://myth.tarikhema.ir

سرطان و خامخواری

یوگا همیشه عادات غذایی خام و طبیعی را تایید میکند و مبنای غذایی یوگا و روش زندگی را که دنبال میکند را غذاهایی تشکیل می دهد که از دل طبیعت گرفته شده اند. بدون اینکه پخته شده باشند و یا بصورت کمپوت و دیگر صورتهای غیرطبیعی در آمده شده باشند. در زیر داستان واقعی را از زبان شخصی میخوانیم که با استفاده از خامخواری و رژیم غذایی طبیعی توانست بر بیماری مهلک سرطان غلبه کند.

چطور من با خامخواری بر سرطان غلبه کردم

بزودی من دومین سالگرد خامخواری را جشن خواهم گرفت. درست دو سال پیش وقتی درد سرطانم بشدت خود افزوده بود کتاب خامخواری را بمن معرفی کردند که زندگی مرا کاملا دگرگون کرد. در حقیقت رژیم خامخواری زندگی مرا نجات داد.

در تاریخ 2533/2/21 (تاریخ شاهنشاهی) چیز عجیبی در سینه راستم احساس کردم. کمی ناراحت شده پیش پزشک رفتم، ولی رادیو گرافی چیز غیر عادی نشان نداد. بعد از دو ماه درد شروع شد و بزودی شدت پیدا کرد. مراجعه به پزشکان برای معالجه شروع شد.

در 2533/6/25 با اجازه  من عمل جراحی انجام گرفت و بهوش آمدم متوجه شدم که سینه راستم ناپدید گشته و دست راستم بیحس شده است

وضع مزاجی من چندان تغییر نکرد تا 2535/1/5 وقتی در ران چپم درد احساس کردم به پزشک معالجه کردم و بعد از چند بار عکسبرداری سرطان استخوان تشخیص و دستور دادند از سر تا پا گزارش کامپیوتری استخوان بگیرند . در یک عمل جراحی دیگر برای جلوگیری از پیشرفت بیماری رحم ، تخمدانهایم را برداشتند . چهل روز گذشت …. پزشکان گفتند که باید بازهم بستری شوم. تصمیم گرفتم به خارج بروم و معالجه را در آنجا ادامه دهم. به اسرائیل رفتم بعد از اینکه سینه راستم را برداشتند هر سه ماه یکبار از ریه و کبدم عکس بر میداشتند. مقدار زیادی اشعه به بدنم نفوذ میکرد. چهل جلسه با کبالت معالجه ام کردند. در هر جلسه سه دقیقه به یک طرف و سه دقیقه بطرف دیگر کبالت میگذاشتند در اسرائیل دوباره شروع به عکسبرداری و رادیو گرافی کردند.

بالاخره دکتر معالجم تمام جریان را برایم تعریف کرد و گفت «سینه ترا دیر برداشتند این مرض به سه نقطه بدن حمله میکند. ریه کبد و استخوانبندی. تو سرطان استخوان پیشرفته داری، سر استخوان ران تو بقدری نازک شده است که تعجب میکنم چطور موقع هواپیما نشستن نشکسته است؟ «

در اسرئیل هم پانزده جلسه کبالت دادند با یک چمدان پر از عکس و نسخه و نامه و دستور به تهران برگشتم. در تهران یک هفته شیمی درمانی داشتم و از ساعت هفت صبح تا دو بعداز ظهر سرُم نمک به من میزدند. چون هورمنها را قطع کرده بودند وزن بدنم اضافه شد و از 68 کیلو به 89 کیلو رسید. حتی پیش بینی کرده بودند که موهای سرم خواهد ریخت و ریش و سبیل در خواهم آورد

یک روز که میخواستم یک کپسول بخورم وقتی بروشور آنرا میخواندم دیدم نوشته بود این دارو تا میزان دوازده مورد سوء نتیجه و احتمالا مرگ نیز در بر دارد . از آنروز مصرف هر نوع دارو را قطع کردم چون فکر میکردم مدت کمی که زنده هستم خودم را بیشتر زجر ندهم

ده ماه بعد مهمترین تغییر در زندگی من روی داد وقتی یکی از دوستانم که خودش فلج بود بمن گفت که با یک ماه خامخواری حالش خیلی بهتر شده است. تصمیم گرفتم من هم خامخوار بشوم. روز بعد برای آشنایی با متد تغذیه آنها با بدن  کوفته و بیمار و نا امید به باشگاه خامخواران رفتم. چند روز نیمه خامخواری در مدت یکماه معجزه ای در بدن من رخ داده بود. موهای ابروهایم که بکلی ریخته بود کم کم در میآمد، انرژی بیشتری برای راه رفتن یافته بودم، قدرت دید چشمانم زیاد شده بود و احساس میکردم که دوباره زنده شده ام.

یکروز روی سنگهای مرمر اداره مرکزی بیمه زمین خوردم . احساس می کردم که فلج خواهم شد. با همان دو ماه خامخواری چنان معجزه ای در بدنم رخ داده بود که وقتی دوباره از لگن خاصره و پاهایم عکس گرفتند دکتر گفت «استخوان بندی تو از استخوان بندی من هم سالمتر است». از آن ضایعات عمیق در بدنم اثری نمانده بود. من کلیه مدارک و عکسهای قبل و بعد از خامخواری را نگه داشته ام.

امروز بعد از دو سال خامخواری کاملا عوض شده ام. در این مدت هیچ دارویی مصرف نکردم. دست راستم که بعد از عمل جراحی کاملا بیحس شده بود به حال  طبیعی برگشته است. بدنم که بعد از شیمی تراپی  پر از جوشهای زیر پوست شده بود و بشدت درد میکرد ناپدید شدند. در این مدت بیست کیلو از وزنم کم کردم. اکنون روزی هشت ساعت در بیمه ایران کار میکنم و در وقت آزاد خیلی فعال هستم و امیدوارم در این زندگی تازه وقتم را با خوشحالی و سلامتی بگذرانم.

مریم نشان برجان

متولد 25 جولای 1931-تهران

منبع :    http://totalyoga.blogfa.com

آیا میتوان روح را تا اعماقش به عقب برد ؟

هنوز چند ماه ای از شبئی سازی انسان به دست دانشمندان نگذشته بود که روزنامه واشینگتن پست خبر یک ازمایش جنجالی را در صفحاتش چاپ کرد . دیوید بستلور  در حضور افراد سرشناسی توانسته است روح یک انسان مرده را به چند نسل عقبتر از زمان خود ببرد . هنگامی که خوانندگان روزنامه این مطلب را خواندن زیاد مطلب را جدی نگرفتن ولی هنگامی که نام افرادی که به عنوان شاهد در انجا حضور داشتن را فهمیدن با دیده حیرت به این پدیده و ازمایش نگریستن . دیوید بستلور 54 ساله در کشور ایرلند بدنیا امد هنوز 8 سال نداشت که مادر خود را از دست داد . او در 12 سالگی به اتفاق پدرش به امریکا مهاجرت کرد . با اینکه در امریکا زندگی سختی داشت اما در سال 1981 توانست دکترای روانپزشکی را از دانشکاه فلوریدا بگیرد . در همان سالها با افکار کلنل روکا که در زمینه حیات پس از مرگ کتابهای زیادی نوشته بود اشنا شد . دیوید انسانی خستگی ناپذیر بود  و سالهای زیادی را صرف تحقیق و برسی بخصوص در زمینه روانپزشکی و دنیای پس از مرگ کرد . او مدت 2 سال در امریکای جنوبی به برسی اداب و اعقاید مردم ان پرداخت .او میگوید : در این مناطق انسانها عقاید عجیبی دارند . گاهی شما انسانی را میبینی که تک و تنها  در اطاق خودش دارد با کسی صحبت میکند . انگاه شما میگوید او یا دیوانه است یا در عالم خود دارد ترانه ای را زیر لب زمزمه میکند . اما اینگونه نیست ! انها اعتقاد دارند کسانی را که از دست داده اند در کنارشان است . انها با روح نزدیکانشان میگویند و میخندند حتا گاهی گریه میکنند . .. در مکزیک جشنی برپا میشود بنام » روزهای مردگان » که یکی از بزرگترین جشن های ملی مکزیک بشمار میرود ( بزودی من مطلبی درباره این مراسم که شاید مهمترین جشن در کل امریکایی جنوبی و بخصصوص در مکزیک است برای شما در وبلاک خواهم گذاشت . قدمت این جشن تقریبا به 2000سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد ) در ایامی که دیوید در مکزیک بسر میبرد  با  خانمی بنام » ابردينگ‌‏‎ جاستين‌‏‎» که زنی سیاه پوست امریکایی تبار بود اشنا شد . این خانم روزی دیوید را به خانه ای برد که در ان ارواح را احضار میکردند . دیوید ابتدا این اتفاق را جدی نگرفت تا اینکه بعد از سالها این خانم را در اوهایو دید . او یکشب ‏‎ جاستين‌ را به خانه اش دعوت کرد . بعد از مدتی جاستین به دیوید گفت دوست داری روح پدرت را احضار کنم .؟ دیوید خندید و به تصوری اینکه جاستین میخواهد با او شوخی کند . گفت : بله من خیلی حرفها با پدرم دارم . دیوید میگوید پس از مدتی احساس عجیبی به من دست داد  . من صدای پدرم را میشنیدم .اما انگار خسته بود . جاستین سئوالهای از دیوید میکرد و هنگامی که جواب او را میداد دیوید از تعجب خشکش زده بود!!! همین اتفاق باعث شد دیوید از   ابردينگ‌‏‎ جاستين‌ بخواهد این حرفه را به او بیاموزد . پس از 3 سال دیوید خود یکی از احضار کنندگان ارواح بود که نامش در امریکا بر سر زبانها افتاد . او ازمایشات  کلنل روکا را از سر گرفت و دامنه این ازمایشات حتا وارد دانشگاه پنسیلوانیا شد . او در اخرین ازمایشات خود در حضور چند تن از اساتید دانشگاه های مختلف امریکا . سناتور پنسیلوانیا  وچند تن از مسئولان بزرگ ایالت و همینطور یکی از معاونین رئیس جمهور  ازمایشات خود را انجام داد ..هنگامی که حضار از تعجب نمیدانستن چه بگویند . خبر این ازمایش در روزنامه واشینگتن پست چاپ شد جنجالی سراسر دنیا را فراگرفت و با واکنش پر از خشم مراکزی که در بالا به ان اشاره شد روبرو گردید  هنگامیکه خبرنگار روزنامه واشینگتن پست از دیوید بستلور  خواست کمی درباره ازمایش فوق توضیح دهد با این جمله روبرو شد که من چیزی برای گفتن ندارم !!! معلوم بود که مقامات امریکائی از او خواسته بودن که سکوت کند …اما یک سئوال بی جواب باقی مانده بود .

» کلنل روکا »  این مرد که بود .؟ درباره چه چیز ازمایش میکرد.؟

» کلنل روکا »

این مطلب را با قسمتی از کتاب » سفر به گذشته یک روح » به قلم » کلنل روکا » ادامه میدهیم . از ماورای قبر : با موضوع هيجان آور و تکان دهنده ای مواجه شده ايم.برای اولين بار است که روح يک آدم زنده در خواب مغناطيسی سالها به عقب برگشته و در اين مسير قهقرايی از مرز تولد عبور کرده و به دنيای تاريک ما قبل تولد رانده شده است.در اين مرحله به عنوان مرد سالخورده ای که بعد از ۷۰ سال زندگی به دیار اموات شتافته اظهار وجود میکند و از جهان مرده ها با ما سخن میگوید . آنچه او ميگويد حرفهای يک مرده است که از ماورای قبر بگوش ما ميرسد و با همين حرفها و بنا به تمايل و اصرار من ( کلنل روکا ) ما ميتوانيم از راز دوباره بدنيا آمدن پير مرد اطلاع حاصل کنيم.پيرمرد ميگويد :  بعد از آنکه لحظه های مرگ را پشت سر گذاشتم ناگاه احساس کردم که از جسم خودم جدا شدم و تا مدتی در فضا معلق وبلاتکليف ماندم،جسم بيجان خودم را بيحرکت در گوشه ای ميديدم و روحم که به شکل پراکنده بود بتدريج سروصورتی بخود گرفت…در وضع تازه ای که عبارت بود از يک نوع تاريکی و ظلمت محض قرار گرفتم که هنوز از آن معذب هستم،در اين حالت هيچگونه دردو رنجی را احساس نميکردم و نميتوانم بگويم تا چه مدت در همين وضع باقی ماندم تا آنکه چند شعاع ضعيف اطراف مرا روشن کرد و خيال کردم دوباره زنده شده ام…اما اشتباه ميکردم…البته زنده شده بودم اما نه به صورت قبلی بلکه به شکل کودکی که نام ژوزفين بعدا به خود ميگرفت .
بعدا بتدريج در فضايی که قرار داشتم شبحی که متعلق به مادر ژوزفين بود به من نزديک و نزديکتر شد و من بی اراده پيرامون اين شبح را فرا گرفتم و بلاخره لحظه تولد کودک رسيد وژزفين بدنيا آمد.آن وقت بود که من در جسم طفل تازه متولد شده حلول کردم و در عين حال تا سن ۷ سالگی او ميتوانستم از خلال غبار ملايم وجود او حوادثی را در عالم ارواح مشاهده کنم که بعدها بکلی همه را فراموش کردم . سخنان پيرمرد وقتی به اينجا رسيد کلنل روکا فکر تازه ای يافت ودر صدد برآمد که آزمايش عجيب خود را همچنان ادامه دهد،يعنی رمح پيرمرد مرده را در مسير حوادث زندگی او انقدر به عقب برگرداند تا بروزهای اول تولدش برسد و سپس او را باز به عقب برگرداند تا از مرز تولد بگذرد و بدنيای ما قبل ان برسد.بعبارت ديگر همان کاری را که با ژوزفين انجام داد و او را تا مرحله پيش از تولد برد ودر نتيجه وی را بصورت آن پيرمرد مورد خطاب قرار داد همان عمل را نسبت به مردسالخورده انجام دهد و ببيند قبل از بدنيا آمدن بصورت شخص ديگری زندگی ديگری داشته يا نه؟کلنل روکا مشغول کار شد و بهمان ترتيب وبا نيروی مغناطيسی بازهم قويتر روی روح آن مرد باز هم بفعاليت پرداخت . صدای گوشخراش پيرزن (که مسلما ملتفت شده ايد که اين صدا از حلقوم ژوزفين بيرون ميامد) گفت اينجا خيلی تاريک است و اطراف مرا ارواح  واشباح وحشتناک فرا گرفته اند.اما زن فرتوت ديگر مثل  پيرمرد قبلی ضمن جواب گفتن متوسل به پرحرفی و حشو زوائد نميشد و کلنل با بکار گرفتن نيروی مغناطيسی به او تا حد امکان آرامش و اطمينان بخشيد و به استماع گزارش زندگيش مشغول شد.اين ازمايش بما نشان ميدهد  که در صورت اطمينان از اين آزمايش، بشر برای تصفيه شدن و برای کيفر گناهانش دائما مجبور به تعويض جسم و جسد در اين کره خاکی است.

نوشته کلنل روکا ميگويد: پيرزن خود را فيلومن کارترون معرفی کرد.برای اينکه آزمايش را ادامه دهم مجبور شدم خواب ژوزفين را عميقتر کنم و قيافه ظاهری  وزنده فيلومن را به او يادآوری کردم تا بدنی را که ۲ نسل قبل داشته بياد آورد.از آن به بعد روح پيرزن کاملا  آرام و آسوده شد اما با لحنی خشک حرف ميزد.او به من گفت در سال ۱۷۰۲ ميلادی متولد شده ودر زمان دوشيزگی فيلومن شاریپنی نام داشته است و در شهر وديار خودش آنچنان مورد توجه وعلاقه مردم نبوده.در سال ۱۷۳۲ در شورو با مردی بنام کارترون پيمان همسری بسته و از او ۲ طفل بدنيا آورده که هر دوی آنها مرده اند.سپس اضافه کرد که قبل از آن زندگی يعنی در نسل پيشين به شکل دختری خردسال بدنيا آمد که در سالهای کودکی جان سپرده و باز يک نسل عقبتر بشکل مرد قاتلی زندگی کرده که تمام رنجها و عذابها وتاريکيهای پس از مرگ های متوالی نتيجه آن بوده است که کفاره گناه قتل وجنايت را تحمل ميکند و حتی در جسم آن کودک ناکام  بدنيا برگشته فرصت آن را نيافته که قدری از بار گناهش بکاهد.در ضمن قدرت آزار بديگران هم از او سلب شده بود .

کلنل روکا مينويسد:از اين به بعد من ديگر نتوانستم آزمايش را دنبال کنم زيرا ژوزفين که مايه اصلی تمام اين آزمايشها بود در وضع ناگواری قرار گرفته بود و مرتبا در خواب دست و پا ميزد و بيتابی از خود نشان  ميداد.چون اضطراب او را ديدم صلاح نديدم بيش از اين او را در اين حالت نگهدارم . موضوع بسيار جالب در اين ازمايش بيسابقه عبارت از اين بود که در تمام مدت کلنل روکا از دوشيزه ای بنام لويئز که خود او ميگويد دارای روحيه ای قوی ومتعادل بود وبا حساسيت خاصی قادر بود ظهور و ناپديد شدن سياله های روحی  وارواح اموات را ببيند خواهش کرده بود در کنار وی بايستد و راقب اوضاع واحوال ژوزفين در مراحل مختلف خواب مغناطيسی باشد.بنا به اظهار لويئز وقتی ژوزفين خاطره دوران طفوليت خود را ذکر ميکرده پيرامونش مه يا ابر ملايمی پيدا شده که هنگام ورود ژوزفين به حد فاصل مرگ و زندگی اين ابر کدر وتيره ميشود.کلنل اظهار ميکند پس از شنيدن توصيف لويئز بلافاصله بياد پيرمرد افتادم که ميگفت بعد از حلول در جسم ژوزفين در سالهای کودکی مانند ابر يا غباری ملايم اطراف جسم او را احاطه کرده بودم واز خلال آن بعضی حوادث دنيای ارواح را ميديدم که بعدا همه آنها فراموش شد .

روزنامه واشینگتن پست به نکته ای اشاره میکند و میگوید : ما خبر کاملی از ازمایشات دکتر دیوید بستلور نداریم و دقیقا نمدانیم او تا چه اندازه توانسته یک روح را به اعماق گذشته خود ببرد  . اما اینرا میدانیم که چنین ازمایشاتی را او بارها انجام داده است و اخرین ازمایش او در حضور افرادی انجام گرفت که شخصیتهای مهم و سرشناسی در میانشان دیده میشود . درباره» کلنل روکا» افراد زیادی اظهار نظر کرده اند .»گابريل دلوان»  که از روح شناسان معروف وهمچنین یکی از سرشناسترین روانپزشکان جهان است در باره کارهای روکا در کتاب معروفش»بازگشت ارواح» ميگويد: او نه تنها موفق به بيدار کردن خاطرات گذشته وزندگيهای متوالی قبلی سوژه هايش مي شده بلکه در قسمت عکس آن هم موفقيتهای عمده ای بدست آورده است، به اين معنی که در حالت خواب مغناطيسی روح شخص خواب شده را آنقدر جلو برده که توانسته است حوادث مربوط به آينده خود را ببيند و آنچه را ديده است برای ديگران نقل کند. موريس مترلينگ دانشمند وفيلسوف معاصر همين که ضمن کتابهايش به موضوع روح و زندگيهای پی در پی ميرسد از کلنل روکا با احترام ياد ميکند وميگويد : کلنل يک دانشمند بتمام معنی زيرک و جويای حقيقت عينی است و با پشتکار وصداقت عجيبی که ممکن نيست شخص را به ترديد وادارد به جستجوی حقيقت میرود .

منبع : وبلاگ دنیای بی جواب                 http://yahoo2.blogfa.com

آفرینش انسان توسط » نیو وا » در افسانه های چین

در افسانه های قدیمی یونان آمده است که پرومیهیوس انسان را آفرید . در افسانه های مصر قدیمی نوشته شده است که انسان را خدا آفریده است . اما در افسانه های یهودیان ، یهودا انسان را آفریده است .

در افسانه های چین ، چگونگی تولد انسان به ثبت رسیده است که » نیو وا » الهه ای با بدن انسان و دم اژدها انسان را آفرید . حکایت می کنند که پس از آفرینش جهان توسط » پان گو » ، » نیو وا » به هر جای جهان سفر می کرد . با وجود آنکه در زمین کوهستان ها ، درختها ، علفها ، پرندگان ، حیوانات ، ماهی ها دیده می شود ، اما کماکان جهان بی حرکت بود . زیرا انسان نبود .

روزی از روزها ، » نیو وا » هنگام راه رفتن بر روی زمین متروک و غیر آباد ، احساس تنهایی کرد . وی فکر کرد باید چیزی با نیروی حیاتی بیشتر بوجود آید . وی در کنار رودخانه زرد سایه خود را روی آب دید و بسیار خوشحال شد . وی تصمیم گرفت با گل نرم در بستر رودخانه طبق سیمای خود یک آدم گلی بسازد . » نیو وا » بسیار هوشیار و ماهر بود و چندی نگذشت که چند آدم گلی ساخت . این افراد گلی تقریبا مثل او بودند ، اما » نیو وا » به غیر از دستها ، پاهای آنها را به جای دم اژدها برای آنها ساخت .

وی سپس به افراد گلی دمید . سپس افراد گلی نیروی حیاتی گرفته و زنده شده و توانستند ایستاده ، راه رفته و حرف بزنند . » نیو وا » آنان را » انسان » نامید . این الهه نیروی مذکر را در بدن بعضی از آنها تزریق کرد و در نتیجه آنان به مرد تبدیل شدند و افراد دیگر با ریختن نیروی مونث به زن تبدیل گردیدند . مردها و زنان دور » نیو وا » به رقص در آمده و فریاد شادی سر داده و نیروی حیاتی برای زمین ببار آوردند .

» نیو وا » می خواست انسان های بیشتری بسازد تا در سراسر جهان یافت شوند . اما وی خسته بود و خیلی تند کار نمی کرد . بدین سبب ، راه دیگری به مغزش خطور کرد . وی طنابی را در گل و لای بستر رودخانه قرار داد تا طناب به گل آغشته شود . سپس وی طناب را به روی زمین به حرکت در آورد . تکه های گلی که به زمین می افتاد ، یکی یکی به آدم کوچک تبدیل می شدند .

با این کار ، » نیو وا » انسان را آفرید . گویی آنکه کار » نیو وا » پایان یافت . اما وی به دنبال حیات دائمی انسان بود . زیرا انسان فانی است و ساخت آن بسیار پر زحمت است . بدین سبب ، » نیو وا » مرد و زن را جفت آفرید و مسئولیت زاد و ولد فرزندان را به عهده آنان گذاشت . بدین سبب ، انسان ها دنیا را در بر گفتند.

منبع :    http://persian.cri.cn/chinaabc/chapter16/chapter160105.htm

کشف راه آهن در مریخ؟

کشف راه آهن و ایستگاه  قطار در مریخ.

http://thetruthbehindthescenes.files.wordpress.com/2011/11/railroad-mars.jpg?w=500&h=284

باستانشناس مجازی جوزف اسکیپر اعلام کرد در پی جستجو  در تصاویر گوگل مریخ یک منطقه را کشف کرده است که حکایت از مصنوعاتی دست ساز در سیاره سرخ مریخ است.

http://thetruthbehindthescenes.files.wordpress.com/2011/11/railraod-mars-ng.jpg

محققان موفق به دیدن یک سیستم حمل و نقل کوچک یا یک راه آهن شده اند و یا برخی دیگر گفته اند اینجا به عنوان یک مسیر مشخص شده است.

www.youtube.com/watch?feature=player_detailpage&v=aaPe9f35AM4

اسکیپر میگوید که شکل ایستگاه این راه آهن هم کامل مشخص است.

منبع:   http://thetruthbehindthescenes.wordpress.com/2011/11/02/railroad-found-on-mars/

  هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

این وبلاگ فقط با همین آدرس به فعالیت خود ادامه میدهد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: